اصغر عبداللهی

From ویکی‌ادبیات
Jump to: navigation, search
اصغر عبداللهی
Asghar abdolahi 1.jpg
زمینهٔ کاری کتاب و سینما
زادروز ۱۳۳۴
آبادان
مرگ ۷دی۱۳۹۹
تهران
علت مرگ بیماری سرطان
پیشه نویسنده و کارگردان
کتاب‌ها سایبانی از حصیر، هاملت در نم‌نم باران و...
فیلم‌نامه‌ها جهیزیه‌ای برای رباب، آشپزباشی و...
همسر(ها) اختر اعتمادی
دانشگاه دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران

اصغر عبداللهی داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود.

* * * * *

عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. کارنامهٔ پربار او شامل داستان‌ها و فیلم‌نامه‌هایی در ژانرهای گوناگون است که هر کدام در نوع خود الگویند و می‌توانند در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی تدریس شوند. برخی از سینماگران اصغر عبداللهی را جزو اولین پیشگام‌های فیلم‌نامه‌نویسی بعد از انقلاب در سینمای ایران می‌دانند و او را قلّهٔ نویسندگی و نگارش لقب داده‌اند.
آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود نام نخستین کتابی است که از عبداللهی منتشر شد و حریم مهرورزی نخستین فیلم‌نامه‌ای بود که نوشت و ناصر غلامرضایی آن را ساخت. فیلم‌نامهٔ یک قناری یک کلاغ زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ خانه خلوت برندهٔ سیمرغ بلورین شد.




عبداللهیِ نویسنده
عبداللهیِ کارگردان
عبداللهیِ آسمانی

Contents

از میان یادها

حول‌وحوش یک قناری یک کلاغ

قرار پنهانی برای رسیدن به کارگردانی

اصغر در نوجوانی در سینمای آزاد کارگردانی کرده و دوسه فیلم هشت‌میلی‌متری ساخته بود. با خودش قرار پنهانی گذاشته بود که فقط فیلم‌نامه‌نویس نباشد. برای آشنایی بیشتر با سینما امور نزدیک به کارگردانی مثل منشی صحنه، دستیار یک و دو، برنامه‌ریز و طراح صحنه و لباس را تجربه کرده است. او در سال۱۳۶۹ سریالی داستانی به نام بیداران در بندر لنگه ساخت. سپس در پروژه‌ای با حسن هدایت همکاری کرد که فیلم‌های ۹۰دقیقه‌ای می‌ساختند. برای فیلم‌نامهٔ بندر مه‌آلود که با حسن قلی‌زاده نوشته بود تلاش کرد تا پروانهٔ ساخت بگیرد، ولی به نتیجه نرسید. سرانجام وقتی فیلم‌نامهٔ یک قناری یک کلاغ را نوشت، به‌پیشنهاد علی حضرتی، خودش آن را کارگردانی کرد.[۱]

بارقه‌های نگارش فیلم‌نامه

عبداللهی همیشه نوشته‌هایی را آماده دارد؛ خودش می‌گوید: «من هم داستان‌کوتاه‌نویس هستم، هم گاهی برای نوشتن رمان خیز برمی‌دارم، همیشه هم طرح‌هایی برای فیلم‌نامه و سریال دارم. این طرح‌ها گاهی یک صفحه است، گاهی بیشتر، گاهی کمتر و گاهی هم کامل و یک داستان، نمایشنامه یا فیلم‌نامه است. بنابراین همیشه نوشته‌هایی را آماده دارم.» ایدهٔ این فیلم‌نامه را یک داستان‌کوتاه رقم زد. حدود چهارپنج سال پیش‌ترش ایده‌ای در سرش داشت که آن را داستان‌کوتاه کرد. ولی این داستان به دلش نمی‌نشست و هر بار از آن فاصله می‌گرفت و دوباره به آن نزدیک می‌شد تا بازنویسی‌اش کند، نمی‌توانست. برای آخرین بار که تصمیم گرفت بازنویسی‌اش کند تا در یک مجموعه‌داستان قرارش دهد، دید که داستان دارد به‌سوی فیلم‌نامه می‌رود. بعد فکر کرد این طرحِ یک مرد و یک زن در خانه را نمایش‌نامه کند، ولی چون این طرح پیچ‌وخم‌هایی داشت که در یک صحنه جای نمی‌گرفت، فیلم‌نامه‌اش کرد.[۱]


کارگردانی فیلم

اصغر وقتی که فیلم یک قناری یک کلاغ را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»[۲]

عبداللهیِ نه‌چندان مدرن

عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».[۳]

فیلم‌نامه با خدمات پس از فروش

وحید نیکخواه آزاد، تهیه‌کننده و کارگردان، در خاطرش هست حدود سال۱۳۸۳ کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی در دفتر برگزار می‌شد که پای ثابش اصغر بود.وقتی اصغر فیلم‌نامهٔ نصف مال، من نصف مال تو را نوشته بود به دفتر آوردش، عادتش این بود هرگاه فیلم‌نامه‌ای را تمام می‌کرد، دست‌نوشته‌اش را به کسی نمی‌داد، بلکه خودش یک‌نفس آن را با صدای بلند می‌خواند که خیلی شیرین بود. او داستان تلخ و تراژیک فصل سرد نوشتهٔ مصطفی خرامان را با استادی به فیلم‌نامهٔ شیرین نصف مال من، نصف مال تو تبدیل کرده بود. وقتی فیلم‌نامه به مرحلهٔ اجرا رسید، اصغر بر اساس شعاری که روی دیوارش نوشته بود: فیلم‌نامه با خدمات پس از فروش، آن را با علی سرتیپی در میان گذاشت و در طول کار نیز رهایش نکرد.[۴]


در سوگش

اهلِ‌معرفت

فرشته طائرپور، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ سینما، دل‌نوشته‌ای برای عبداللهی بعد از وفاتش نگاشت:
باید اهلِ‌معرفت باشی تا سلام‌هایت همیشهبا لبخند همراه باشد؛
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از انجام هر کاری که از دستت و قلمت برمی‌آید استقبال کنی؛
باید اهلِ‌معرفت باشی تا در ایام رنجوری و درد هم زندگی را غنیمت بشمری و حالِ احوال‌پرسان خودت را با شُکر و شوخی خوب کنی؛
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از اندیشه و تجربه و قلمت، قصه‌ها ساحته شوند و نقش‌ها جان بگیرند؛
باید اهلِ‌معرفت باشی که وقتی رفته‌ای هم باشی و حضورت فراموش نشود.
پس از این، هربار نامت و یادت جاری شود، با احترام و افسوس، تو را مجسم خواهیم کرد؛ با آن قامتِ همیشه‌بلند، لبخندِ همیشه‌برقرار و نگاهِ همیشه‌مشتاق برای دیدار.
دیدار حق و ملافات با عزیزانت در عالم باقی، مبارکت باشد، اصغر عبداللهی عزیز.[۵]

پدر ادبیات سینمای ما

هنگامه قاضیانی، هنرپیشهٔ تئاتر و سینما و تلویزیون، یادداشتی برای عبداللهی منتشر کرد: بعدِ رفتن پدرم امروز دومین باره احساس یتیم‌شدن دارم، باورم نمیشه، پدرم، استاد همهٔ فضیلت‌های فراموش‌شده
چه ناگهان رفتی، حالا جلسه‌های فیلم بدونِ تو جانی ندارد، چه داغی بر دلِ ما نشاندی، خاطراتِ پاک و شریفت را چه کنیم؟ پدری‌کردن‌ها
یتیم شدیم پدر ادبیات سینمای ما
خانه خلوت شد
قناری‌ها نمی‌خوانند
تسلیت به اختر اعتمادی، مترجم بزرگ، که یارِ پدرِ ما بود، عشق او بود، و به مردم ایران و به همهٔ رفیقانم که در دایرهٔ عشقِ اصغر عبداللهی بی‌مثال بودند
داغ بر دل نشسته ..... جای خالیت با هیچ‌چیز پر نمیشه.[۶]

زندگی و یادگار

اصل نوشتن است برای ما

سال‌نگارِ عبداللهی

  • ۱۳۳۴: زادهٔ آبادان.
  • ۱۳۶۰: انتشار نخستین داستان بلندش با نام آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود.
  • ۱۳۶۵: آغاز فیلم‌نامه‌نویسی با نگارش حریم مهرورزی.
  • ۱۳۷۰: دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر برای فیلم‌نامهٔ خانه خلوت.
  • ۱۳۹۵: نخستین تجربهٔ کارگردانی با فیلم یک قناری یک کلاغ.
  • ۱۳۹۹: خاموشی چراغ زندگانی به‌تاریخ ۷دی در تهران.
  • ۱۳۹۹: برگزاری یادبود مجازی در اینستاگرام به‌تاریخ ۱۳دی.
  • ۱۴۰۰: برگزاری نخستین دورهٔ جایزهٔ خصوصی سالانهٔ اصغر عبداللهی.

گذری بر زندگی

عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.[۷]
عبداللهی داستان‌کوتاه‌های درخشانی نوشت و فیلم‌نامه‌هایش نیز از بافت داستانی برخوردارند و او از این توانایی خویش برای سینمای ایران مایه گذاشت. او وقتی فیلم‌نامه‌هایش را به کارگردان‌ها وامی‌گذارْد، دست آن‌ها را در تغییر باز می‌گذاشت گه این نشان از درک زیاد او بود.
وی فقط از راه نوشتن امرار معاش می‌کرد و همهٔ عمر خود را با واژه‌ها گذراند. کسب درآمد از راه نوشتن، آن‌هم در وادی کتاب و سینما که کمترین حق به نویسنده به‌عنوان آفرینندهٔ اثر تعلق می‌گیرد، دشواری‌هایی دارد که عبداللهی در زیِ نویسندگی‌اش همه را تحمل کرد.[۸]
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.[۷] [۲]

شخصیت و اندیشه

شخصیت عبداللهی در فرایند نوشتن شکل گرفت. او چندان قلم زده است که تجربه‌های بسیاری در نوشتن نصیبش شده. مطالعات داستانی او گسترده است و دانسته‌هایش بسیارند؛ ولی آثاری که از وی به جا مانده است بیش از آنکه از دانشش سرچشمه گرفته باشد، مرهون تجربه‌هایش در نوشتن است.[۸]

تکاپوی هنری

زندگی سینمایی[۹]

ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن حریم مهرورزی فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ خانه خلوت را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. خواهران غریب در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ مرسدس را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او غریبانه را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی نصف مال من نصف مال تو موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال آشپزباشی را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ خداحافظی طولانی را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. یک قناری یک کلاغ آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.


یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها

جعفر مدرس صادقی، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:[۱۰]

چنین گفت آن بزرگ کاردیدهکه بود او نیک و بد بسیار دیده
همه بنمایدت روشن چو خورشیدحنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید
ولی مویی به تو ننماید از توتویی تو نهان می‌باید از تو

حسین مرتضائیان آبکنار، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.[۱۰]»
در روز شنبه ۱۳دی۱۳۹۹ یادبودی مجازی به‌دلیل برگزارنکردن مراسم‌های حضوری برای جلوگیری از شیوع بیماری کرونا، به‌همت لایو نقطهٔ عطف با همکاری کانون فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران در صفحهٔ اینستاگرام جابر قاسمعلی، فیلم‌نامه‌نویس و منتقد فیلم ایرانی، برگزار شد که افرادی همچون فرهاد توحیدی، احمد امینی، عبدالرضا منجزی، محسن دامادی، وحید نیکخواه آزاد و محمود مهرآور به‌یاد اصغر عبداللهی سخن راندند.[۴]

عبداللهی در آینهٔ دیگران

احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم

حسین مرتضائیان آبکنار؛ نویسنده

من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم

رضا فرخ‌فال؛ نویسنده

محمدحسن شهسواری؛ نویسنده


رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.[۱۰]

رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز

حمید امجد؛ کارگردان تئاتر


گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش

دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش

چیزهایی را که نمی‌نویسد

دلیل شهرت

فرهاد توحیدی، فیلم‌نامه‌نویس، عبداللهی را نویسندهٔ فوق‌العاده پرکاری معرفی می‌کند و باور دارد اصغر عبداللهی به جایگاه فیلم‌نامه‌نویسی ایران تشخص و منزلت بخشید. عبداللهی ازاین‌رو بسیار پرکار خوانده می‌شود که در سال۱۳۶۹ سه فیلم، در سال۱۳۷۳ سه فیلم و در سال۱۳۷۴ دو فیلم کار کرد. او نویسنده‌ای جنوبی است که بوم‌نگاری و مردم‌نگاری کرده، به مسائل جنوب پرداخته و آدم‌های جنوب را روایت کرده است چون به تعلقات بومی‌اش نزدیکند، مانند فیلم‌نامهٔ مهاجران و نیز به‌خاطر هانیه.[۴]

خلق‌وخو

عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.[۲] به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»[۱۱]
حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.[۱۰]»

سرووضع ظاهری‌اش

موهایش یک‌دست سفید بود، جین رانگلر گشاد می‌پوشید و با کفش اسپورتش تند و چابک کریم‌خان و حوالی را پیاده‌روی می‌کرد. زودتر از دوستانش به کافه می‌رسید، آمریکانویش را در دست می‌گرفت تا آن‌ها برسند و در این فاصله هر دوستدار فیلم و کتاب که دلش می‌خواست با او حرف بزند، کنارش می‌نشست و از سینما و ادبیات باهم می‌گفتند.[۱۲]

استادها و شاگردها

به‌باور وحید نیکخواه آزاد، تهیه‌کننده و کارگردان، عبداللهی ذاتاً معلم بود. بااینکه اصغر فقط یک سال از نیکخواه بزرگ‌تر بود، ولی همیشه احساس می‌کرد اصغر تجربه‌های بیشتری دارد و چنان شیرین حرف می‌زد که وحید دوزانو مقابلش می‌نشست و دوست نداشت گفت‌وگو تمام شود. وجه معلمی عبداللهی نه‌تنها در کلاس بلکه در مراوداتش هم حس می‌شد. محمدحسین مهدویان، شهرام مکری، مرتضی عباس‌میرزایی، محمد طلوعی وآرش صادق‌بیگی از شاگردانش بودند.[۴]
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.[۱۰]»

جایزه‌ای به نامش

جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.[۱۳]


آثار و منبع‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار

عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ غلام‌حسین ساعدی می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.
[۱۱] روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.[۱۴]
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.[۱۱]
فرهاد توحیدی فیلم‌نامه‌های عبداللهی را در سه دسته جای می‌دهد. دستهٔ اول فیلم‌نامه‌هایی که داستان‌نویس‌بودن عبداللهی را برملا می‌کنند و حکایت از دل‌مشغولی‌ها و داستان‌کوتاه‌هایش دارند. دستهٔ دوم کارهایی‌اند که در اینجا به‌عنوان فیلم‌نامه‌های استاندارد یا بدنه و در دنیا به اسم سینمای ژانر یا گونه شناخته می‌شوند. دستهٔ سوم نیز که حدوداً از دههٔ۸۰ به‌بعد را شامل می‌شود، فیلم‌نامه‌هایی‌اند که عبداللهی آن‌ها را برای معیشت می‌نوشته؛ نه‌تنها عبداللهی بلکه در جریان فیلم‌نامه‌نویسی از سال‌های ۱۳۷۶ به‌بعد عنصر فروش در گیشه‌ها اهمیت یافت و فیلم‌نامه‌نویسان مستقل به این سمت هدایت شدند.[۴]

کارنامه و فهرست آثار

مجموعه‌داستان کوتاه

  • در پشت آن مه، ۱۳۶۴
  • سایبانی از حصیر، ۷ داستان کوتاه، ۱۳۶۹
  • آبی‌های غمناک بارُن، ۱۳۸۵
  • هاملت در نم‌نم باران، ۴ داستان کوتاه، ۱۳۹۹

داستان بلند

  • آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود، برای نوجوانان ۱۳۶۰

آموزشی

  • قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی، ۱۳۹۸

فیلم‌نامه

  • حریم مهرورزی، ۱۳۶۵
  • جهیزیه‌ای برای رباب، ۱۳۶۶
  • جمیل، ۱۳۶۶
  • مهاجران، ۱۳۶۹
  • شهر خاکستری، ۱۳۶۹
  • جست‌وجو در جزیره، ۱۳۶۹
  • خانه خلوت، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده
  • بندر مه‌آلود، ۱۳۷۱
  • سمفونی تهران، ۱۳۷۳
  • سال‌های بی‌قراری، ۱۳۷۳
  • در کمال خونسردی، ۱۳۷۳
  • به‌خاطر هانیه، ۱۳۷۳
  • خواهران غریب، ۱۳۷۴
  • مرسدس، ۱۳۷۶
  • غریبانه، ۱۳۷۶
  • عشق کافی نیست، ۱۳۷۷
  • داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی، ۱۳۷۷
  • عینک دودی، ۱۳۷۸
  • چتری برای دو نفر، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی
  • آبی، ۱۳۷۹
  • صبحانه‌ای برای دو نفر، ۱۳۸۲
  • پیشنهاد ۵۰ میلیونی، ۱۳۸۴
  • نصف مال من، نصف مال تو، ۱۳۸۵
  • خواب زمستانی، ۱۳۸۶
  • آشپزباشی، ۱۳۸۹
  • خداحافظی طولانی، ۱۳۹۳
  • یک قناری، یک کلاغ، ۱۳۹۵

کارگردانی

  • یک قناری، یک کلاغ، ۱۳۹۵

دستیاری کارگردان

  • خانه ابری، ۱۳۶۵
  • حریم مهرورزی، ۱۳۶۵
  • جهیزیه‌ای برای رباب، ۱۳۶۶
  • هی جو، ۱۳۶۷
  • سال‌های خاکستری، ۱۳۶۷
  • ساوالان، ۱۳۶۸
  • پول خارجی، ۱۳۶۸
  • شهر خاکستری، ۱۳۶۹

جوایز و افتخارات

فیلم‌نامهٔ خانه خلوت سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.[۷]

منبع‌شناسی

بررسی موردی چند اثر

اتاق پرغبار

اتاق پرغبار، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.[۱۵]

جزیره بر آب

جزیره بر آب داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های غلام‌حسین ساعدی را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در جزیره بر آب غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.[۱۶]

خرچنگ‌ها

خرچنگ‌ها دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. خرچنگ‌ها تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در خرچنگ‌ها خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».[۱۷]

اینجاست آن‌که اتللو بود

اینجاست آن‌که اتللو بود از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان اینجاست آن‌که اتللو بود دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»[۱۸]

قصه‌ها از کجا می‌آیند؟

قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.[۱۹]
وحید نیکخواه آزاد با خواندنِ قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ و سلسله‌مطالب آموزشی مجلهٔ همشهری‌داستان به وجد آمده و بیان می‌کند که چگونه می‌شود مطالب آموزشی خشک را در لفافهٔ داستانی و شیرین نوشت؟[۴] رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.[۱۰]»


نوا، نما و نگاه

  • رفاقت‌ها:


پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ «گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی». پایگاه خبری تئاتر. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ «واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی». 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن. ۱۳۹۹. ۱۰۳ تا ۱۰۷. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ «به‌یاد اصغر عبداللهی، بخش اول». 
  5. «نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی». 
  6. «قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی». 
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ «پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود». 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند. ۱۳۹۹. ۱۸. 
  9. یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای. ۱۳۹۹. ۱۸. 
  10. ۱۰٫۰۰ ۱۰٫۰۱ ۱۰٫۰۲ ۱۰٫۰۳ ۱۰٫۰۴ ۱۰٫۰۵ ۱۰٫۰۶ ۱۰٫۰۷ ۱۰٫۰۸ ۱۰٫۰۹ ۱۰٫۱۰ «به یاد اصغر عبداللهی». 
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ مشتاقی و مهجوری. ۱۳۹۹. ۹۵ تا ۹۸. 
  12. «گفت‌وگو با اصغر عبداللهی». 
  13. «جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی». روزنامهٔ شرق، ش. ۴۰۷۰. 
  14. روشنایی تاریک. ۱۳۹۹. ۱۲۱ تا ۱۲۳. 
  15. رنگ‌ها در تاریکی. ۱۳۹۹. ۱۱۶ تا ۱۲۰. 
  16. یرقان مرز ندارد. ۱۳۹۹. ۱۲۴ تا ۱۲۶. 
  17. نوبت بُرد. ۱۳۹۹. ۱۲۷ تا ۱۲۸. 
  18. در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته. ۱۳۹۹. ۱۲۷ تا ۱۲۸. 
  19. امیری، میثم. قطعاً دوست‌داشتنی. ۱۳۹۹. ۱۳۱ تا ۱۳۵. 

منابع

  • عبداللهی، اصغر. «یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • سام، شکیبا. «مشتاقی و مهجوری». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • «جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی». روزنامهٔ شرق هجدهم، ش. ۴۰۷۰ (۱۴۰۰). 
  • ستاری‌فرد، پیمان. «رنگ‌ها در تاریکی». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • طاهری، شروین. «روشنایی تاریک». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • اسکندری، رضا. «یرقان مرز ندارد». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • کریمی، مهدی. «نوبت بُرد». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • آریش، فردین. «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • امیری، میثم. «قطعاً دوست‌داشتنی». فصلنامهٔ فرم و نقد (تهران)، ش. ۱۰ (۱۳۹۹). 
  • یگانه، یاور. «یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای». روزنامه همشهری (تهران)، ش. ۸۱۲۲ (۱۳۹۹). 
  • کاردر، مرتضی. «برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند». روزنامه همشهری (تهران)، ش. ۸۱۲۲ (۱۳۹۹). 

پیوند به بیرون