ابوالفضل حری

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ابوالفضل حری

ابوالفضل حری، ادب‌پژوه و مترجم ایرانی و استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اراک است.[۱] [۲]

* * * * *

در سال ۱۳۵۱ در اراک متولد شد. تحصیلاتش را تا پایان دبیرستان در اراک گذراند. در سال ۱۳۶۶ با انجمن سینمای جوانان ایران آشنا شد که نتیجهٔ آن، ساخت چند فیلم کوتاه و داستانی بود. دورهٔ کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه علامه طباطبایی گذراند و همزمان با دفتر جهاد دانشگاهی در زمینه‌های فرهنگی و هنری همکاری داشت. از سال ۱۳۷۲ به بعد به ترجمه، تألیف و چاپ ده‌ها مقاله در روزنامه‌ها و مجلات داخلی پرداخت و نامزد دریافت قلم بلورین در رشتهٔ نقد در ششمین جشنواره مطبوعات و برنده لوح زرین و قلم بلورین در نهمین دورهٔ این جشنواره بود. همچنین برای نقدِ فرمالیستی شعر تا انتها حضور اثر سهراب سپهری، در چهارمین جشنواره نقد کتاب به‌عنوان برگزیده معرفی شد. او که دورهٔ کارشناسی ارشد و دکتری را هم در دانشگاه علامه طباطبایی گذرانده‌است، در جهاد دانشگاهی واحد علامه و سپس دانشگاه اراک به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخته و از مهر ۱۳۸۲ عضو هیئت علمی دانشگاه اراک است. حری از داوران جایزه ابوالحسن نجفی و کتاب سال ایران است و برای نگارش کتاب کلک خیال‌انگیز: بوطیقای ادبیات وهمناک، کرامات و معجزات برندهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد. حری همچنین برای طرح پژوهشی با عنوان «بررسی سبک صالح حسینی در مقام مترجمی ادبی در ترجمه‌های فارسی به سوی فانوس دریایی و خشم و هیاهو» برگزیدهٔ پنجمین دورهٔ جشنوارهٔ فارابی شد.[۱]

زندگی و یادگار

دیدگاه و اندیشه

ویژگی‌های روایت در قرآن، فقط خاص خود قرآن است

قرآن بهترین شیوه قصه‌گویی را دارد. به‌دور از تعصب، ویژگی‌های روایت در قرآن، فقط خاص خود قرآن است. قرآن متن است نه اثر، چون زنده و پویاست. قرآن گفتمان شفاهی بین خدا و پیامبر (ص) است و به‌نظر من می‌تواند گفتمان ما و خداوند هم باشد و از این منظر با کتاب‌های عهدین متفاوت است. بجز داستان حضرت یوسف که تقریبا در یک سوره مستقل آمده، دیگر قصه‌های قرآن به‌طور پراکنده در بخش‌های مختلف قرآن بیان شده‌اند. این موضوع مستشرقین را به این فکر انداخته که قرآن منسجم و یکپارچه نبوده و شامل قصه‌های پراکنده است. نباید فراموش کنیم میان قصه‌های قرآن ارتباط میان آیه‌ای و میان سوره‌ای وجود دارد. قصه‌های قرآن مانند رمان نیستند، بلکه جزئی از سوره‌های قرآن هستند. با استفاده از بحث زبان‌شناختی می‌توان جواب مستشرقین را داد که قرآن را یک متن بهم ریخته می‌دانند، در حالی‌که نظریه‌های زبان‌شناختی قرآن را یک کل بهم پیوسته می‌دانند که با برداشتن حتی یک آیه، نظم آن دچار اختلال می‌شود. یک من اگر هفت ویژگی داشته باشد، یک متن بهم پیوسته اس و قرآن همه این ویژگی‌ها را دارد. قصه‌های قرآن چون داستان تعریف می‌کنند، پس روایت هستند. قرآن بهترین شیوه قصه‌گویی را دارد و در این کتاب آسمانی هم بهترین شیوه قصه‌گویی برای بهترین قصه که داستان حضرت یوسف (ع) بوده، به‌کار رفته است. بدور از تعصب، ویژگی‌های روایت در قرآن، فقط خاص خود قرآن است.[۳]

نظر ابوالفضل حری دربارهٔ آثارش

کتاب «مطالعه قرآن به منزله اثری ادبی»

این کتاب در دو بخش تنظیم شده که بخش نخست شامل مجموعه مقالاتی از استنصر میر، قرآن‌پژوه پاکستانی و بخش دوم شامل مقالات عبدالرئوف است. در این کتاب از قرآن به منزله اثری با ویژگی‌های کلامی بحث می‌کنیم. در سیر بررسی قرآن به مثابه اثری ادبی، مراحلی همچون واژه‌گزینی، تصویرپردازی، همپایگی و تکرار صورت گرفته است. عبدالرئوف هم بیشتر قرآن را به‌عنوان هنر زبانی بررسی کرده و به مواردی همچون جابجایی، سازگاری، چینش عناصر متباین و زنجیرمندی مفهومی و بافتی در سطح خرد و کلان تاکید دارد. این کتاب شاید بتواند چشم‌اندازهایی را برای پژوهشگران و علاقه‌مندان مطالعات قرآنی باز کند. البته این دو قرآن‌پژوه در تحقیقات‌شان بیشتر تفاسیر اهل سنت را مدنظر قرار داده‌اند، از این‌رو در پانوشت‌های کتاب هرجا که لازم بوده به منابع شیعه از جمله «پرتوی از قرآن» علامه طباطبایی اشاره کرده‌ام. از بدو نزول قرآن، حدود ۲۰۰ کتاب‌ شاخص درباره بلاغت قرآن نوشته شده، اما یک کتاب هم درباره قصه‌های قرآن وجود ندارد. البته در کتاب‌‌های تفسیری در شأن نزول آیات به داستان‌های قرآنی اشاره شده مانند «تفسیر المیزان» ولی کتابی مستقل که قصه‌های قرآن را بررسی کرده باشد، ندیده‌ام. در فرآیند مطالعاتی به‌نظرم رسید که قصه‌های قرآن مهجور واقع شده‌اند. تا سده بیستم کتاب خاصی در این زمینه وجود نداشت. کتاب مشهور احمد خلف‌الله در مصر، نخستین کتابی است که پیش از دهه ۱۹۵۰ نوشته شده است. در بین غربی‌ها هم در آن دوران نگاه به قرآن وجود داشت، از جمله در کتاب ریچارد بل که با ترجمه بهاءالدین خرمشاهی منتشر شده، فصلی درباره قصه‌های قرآن وجود دارد. هوروفیتز، مستشرق آلمانی هم در فصل نخست کتاب «مباحث قرآنی» به قصص قرآنی اشاره می‌کند.[۳]

آثار و کتابشناسی

تألیف

ترجمه

معرفی تعدادی از آثار

این کتاب درباره طنز رویکردهای نوین به طنز و شوخ‌طبعی را بررسی می‌کند. این کتاب را انتشارات سوره مهر منتشر کرده است. با اينكه مقوله طنز و طنز پردازي در ايران پيشينه ای كهن دارد و آثار اوليه در اين باره به ادبيات پيش از اسلام برمی‌گردد، و كم نيستند شاعران و طنز پردازانی كه در گستره تاريخ اين مرز و بوم آثار طنز فراوان پديد آورده‌اند و كم نبوده‌اند پژوهشگرانی كه درباره اين آثار به مباحث نقادانه بسياری دامن زده اند، رويكردهای نوين زبان شناختی و ادبی كم‌تر و شايد اصلأ به آثار طنز اعمال نشده است؛ به ديگر سخن، مقوله طنز هنوز از تيررس رويكردهای نوين زبان شناختی و البته نقد و نظريه ادبی، به دور مانده است و چندان كه شايسته است در اين خصوص كار “جدی” به ديده نيامده است. پس از مقدمه‌ای كوتاه كه درآمدی بر واژگان طنز است، نگارنده برای ادای احترام به بزرگاني كه واژگان عمومی و اختصاصی طنز را فهرست كرده‌اند، واژگان معرف خنده را در سه فرهنگ دهخدا، معين، عميد و فرهنگ فارسی- انگليسی حييم جستجو و عينا استخراج كرده است.[۴]

YesYبخشی از کتاب درباره طنز

رمانس، تیپ های فوق انسانی را در جهانی آرمانی بر ما عرضه میكند. هزل، موجودات عجیب و غریب فرو انسانی گرفتار در آشوب را ارائه می دهد. تراژدی، چهره های قهرمان را در جهانی عرضه میكند كه به قهرمانی آنها معنا می بخشد. در داستان پیكارسك، شخصیت های اصلی، جهانی را تاب می آورند كه آشوب حاكم بر آن فراتر از حد طاقت انسان معمولی است. در داستان احساساتی، شخصیت ها فضایلی غیر قهرمانانه دارند كه خوب است خود ما سودای آنها را در سر بپرورانیم. در كمدی، اشخاص، ضعف های انسانی دارند؛ ضعف هایی كه ما نیز بدمان نمی آید آنها را از خود برانیم. البته در این دسته بندی، روی صحبت ما ابتدا با كمدی و آن گاه با زیر شاخه های کمدی از جمله هزل، هجو و طنز است. اولین بار ارسطو است كه تفاوت میان تراژدی و كمدی را بیان می كند. او (ارسطو، بوطیقا، ترجمة زرین كوب، ص. ۱۲۰)كمدی را نقطه مقابل تراژدی قرار می دهد. كمدی تقلیدی است از اطوار و اخلاق زشت نه این كه تقلید بدترین صفات انسان باشد، بلكه فقط تقلید اطوار شرم آور است.
اولین نكته ای كه از بررسی سطحی واژگان طنز خصوصأ در فرهنگ های سنتی فارسی حاصل می آید این است كه تعاریف بسیاری از واژگان شبیه هم بوده و مرز مشترك میان آنها طولانی است. نكته دوم این كه، بررسی تمایز میان واژگان، بیش تر در سطح واژه و جمله مطرح شده است و هیچ یك از فرهنگ های سنتی، واژگان معرف خنده را در سطح متن یا ژانر ادبی بررسی نكرده اند. به دیگر سخن، مشكل وقتی جدی تر می شود كه بخواهیم خیل متون مطایبه آمیز- مثلأ آثار عبید یا حكایات ملانصرالدین- را ذیل واژگانی مثل طنز، هجو، هزل، طنز پرخاشگر، كنایه،ریشخند و ... قرار دهیم. در واقع، بر اساس این فرهنگ ها هیچ گونه معیاری كارساز برای تمییز متون مختلف مطایبه آمیز به دست نمی دهند. نكته سوم؛ فرهنگ های جدید برای هر یك از واژگان اصلی طنز در زبان انگلیسی، چندین برابر پیشنهاد كرده اند و همین چند معادلی كار بررسی دقیق تر را با دشواری روبرو كرده است، چرا كه اولأ هر یك از برابرها خود در فرهنگ های زبان فارسی، معناهای متعدد دارند كه گاه با یكدیگر نیز از سر ناسازگاری بیرون می آیند. در ثانی، وقتی واژگان معرف خنده را در فرهنگ های توصیفی انگلیسی بررسی می كنیم، به مواردی بر می خوریم كه چندان با معانی برابرهای پیشنهادی سازگاری ندارند. شاید عمده دلیل این امر نیز این است كه هنوز هیچ فرهنگی در زبان فارسی پدید نیامده است كه واژگان طنز و طنزپردازی را بر اساس ویژگی های واژگانی و زبان شناختی آنها مورد امعان نظر قرار دهد، چنان كه در زبان انگلیسی این كار انجام شده است.

پانویس