احمد شاملو

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
احمد شاملو

ترجیح می‌دهم که شعر شیپور باشد نه لالایی.
زمینهٔ کاری سرایش، ترجمه، فرهنگ‌نگاری، روزنامه‌نگاری، فیلم‌نامه‌نویسی و...
زادروز ۲۱آذر۱۳۰۴(۱۱دسامبر۱۹۲۵)
تهران[۲]
پدر و مادر حیدر شاملو و کوکب عراقیخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
مرگ غروب یکشنبه ۲مرداد۱۳۷۹[۱] (۲۳ژوئیهٔ۲۰۰۰)
منزل شخصیخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
ملیت ایران
محل زندگی فردیس کرج در شهرک دهکدهخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
پلاک ۵۵۵
علت مرگ دیابت شدید و ضعف در سیستم خون‌رسانی به مغز
جایگاه خاکسپاری امام‌زاده طاهرِ کرجخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
رویدادهای مهم آغاز سلسلهٔ پهلوی، جنگ جهانی دوم، انقلاب۱۳۵۷ و...
لقب پدر شعر سپید
بنیانگذار شعر سپید
پیشه شاعر، مترجم، فرهنگ‌نگار، روزنامه‌نگار و پژوهشگر
سال‌های نویسندگی از دههٔ۲۰شمسی تا پایان عمر
سبک نوشتاری شعر مدرن
کتاب‌ها هوای تازه، آیدا در آینه، همچون کوچه‌ای بی‌انتها، مجموعه‌ٔ کتاب کوچه و...
نوشتارها هنر مرتاضانه، طرح‌های نگران، موسیقی سنتی حرفه‌ای سیاه و...
فیلم‌نامه‌ها اول هیکل(۱۳۳۹) و دختر کوهستان(۱۳۴۲)[۳]و...
دیوان سروده‌ها مجموعه‌آثار احمد شاملو (دفتر یکم: شعرهای ۱۳۲۳تا۱۳۷۸)[۴]
تخلص الف.صبح (پیش از کودتای۱۳۳۲) و الف.بامداد (تا پایان عمر)
همسر(ها) اشرف‌الملوک اسلامیه (۱۳۲۶تا۲۴تیر۱۳۴۱)[۵]
طوسی حائری (۱۳۳۶تا۱۳۳۹)خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد و آیدا سرکیسیان (۱۳۴۳ تا پایان عمر)
فرزندان سیاوش، سامان، سیروس و ساقی
مدرک تحصیلی چهارم دبیرستان[۶]
شاگرد نیما یوشیج
دلیل سرشناسی شعر مدرن و نقدهای اجتماعی
اثرگذاشته بر شعر مدرن پس از خود
(از شعر نو تا غزل مدرن)
اثرپذیرفته از نیما یوشیج (از۱۳۲۶تا۱۳۳۰) و مرتضی کیوان و فریدون رهنما[۷]
وب‌گاه رسمی http://www.shamlou.org
امضا

احمد شاملو شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، نویسنده، پژوهشگر ادبی و فرهنگی و نیز فعال سیاسی است. شاملو را بنیان‌گذار شعر سپید می‌دانند؛ از همین‌رو به وی لقب «پدر شعر سپید» داده‌اند.

* * * * *

احمد شاملو در عمر ۷۵سالهٔ خود وقایع مهمی را در تاریخ ایران دید، از آغاز سلسلهٔ پهلوی گرفته تا انقلاب ۱۳۵۷ش و وقوع جنگ هشت‌سالهٔ ایران و عراق.
شاملو را می‌توان در زمینهٔ روزنامه‌نگاری فعال‌ترین شاعر معاصر دانست؛ چراکه فعالیت‌های روزنامه‌نگاری شاملو بر فضای فرهنگی جامعه و رونق جریان‌های ادبی بسیار اثر گذاشته است. بخش اصلیِ این فعالیت‌ها را شاملو در نیمهٔ اول زندگی انجام داده است. از این دید، مقاله‌نویسی را از نوجوانی آغاز کرد. در ۲۱سالگی (۱۳۲۵) سردبیر هفته‌نامهٔ ادیب شد. این آغازِ راهی بود که سه دهه بی‌وقفه ادامه یافت.[۸]
شغل نظامی پدرش، دوران کودکی بی‌ثباتی را برای شاملو رقم زد. ابتدای جوانی، به‌علت شرکت در فعالیت‌های سیاسی دستگیر و راهی زندان متفقین شد. به‌ این سبب، تحصیلاتش را در کلاس چهارم دبیرستان، رها کرد و دیگر هرگز ادامهٔ تحصیل نداد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
شاملو در شمار روشن‌فکران مخالف انقلاب ۱۳۵۷ش بود. این مخالفت به‌وضوح در مصاحبه‌ با روزنامۀ آیندگان روشن است. این مصاحبه را روزنامهٔ آیندگان با شاملو در ۲۹اسفند۱۳۵۷ درست پس از بازگشتش به ایران انجام داد.[۹] آیدا سرکیسیان، همسر سوم احمد شاملو، از افراد بسیار تأثیرگذار در زندگی اوست. این تأثیرگذاری تا پایان عمر ادامه یافت. ردپای عشق و علاقه‌ٔ وافر شاملو به آیدا در بسیاری از نوشته‌ها و اشعار شاملو هویداست.
اشعار چاپ‌شده‌ٔ شاملو بیش‌از ۱۸ جلد است. وی آثار بسیار دیگری در چند زمینه آفرید: داستان کوتاه، فیلم‌نامه، تحقیق در فرهنگ عامه، تصحیح متون کهن فارسی، ترجمهٔ شعر و رمان و نمایش‌نامه، کتاب‌هایی برای کودکان، روزنامه‌نگاری و چند زمینۀ دیگر. دراین‌بین، «کتاب کوچه»، اثر بزرگ و تحقیقی شاملو در چندین جلد است. این اثر، لغت‌ها، اصطلاح‌ها، باورها، قصه‌ها، متل‌ها، امثال‌وحکم، آداب‌ورسوم، فرهنگ و فولکلور مردم کوچه و بازار تهران را دربرمی‌گیرد.
کیفیت روش فکریِ شاملو به ذهن نوجو و نوگرای او وابسته است. در این روش، شاملو در سرایش شعر سپید، یعنی شعر بی‌وزن، با کمک آهنگ و موسیقیِ درون شعر، شعر سپید را از نثر جدا می‌کند. نقش شاملو در غنای شعر نو، بنیان‌گذاری شعر بی‌وزن (سپید)، جایگزینی واژه‌ها و معنابخشی عمیق کلام در شعر نو ایران انکارناپذیر است. شاملو پرچم‌دار نوگرایی در سبک نیمایی بود و خود نیز همچون نیما یوشیج، بدعت‌گذار و صاحب سبک. شاملو معتقد بود که رعایت وزن در شعر ممکن است در شعور، فکر، احساس، درک و الهام شاعر تأثیر منفی بگذارد و او را از مسیر خلاقیت شعر بازدارد.[۱۰]

شناسنامۀ اشتباهی!
پرونده:Shamlo.pedar.JPG
حیدر شاملو، پدر احمد
[۱۱]
شاملوی کوچک در کنار خانواده
از راست:هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان
جلسۀ کانون نویسندگان ایران، مهر۱۳۵۸
از راست: محمد مختاری، محسن یلفانی، باقر پرهام، غلام‌حسین ساعدی و اسماعیل خویی
محمود دولت‌آبادی و مهدی اخوان لنگرودی، وین
آیدا و ناصر بقراط، فروردین۱۳۵۴، دریاکنار، بابلسر
با خانواده در زاغِ‌مرز. اردیبهشت۱۳۵۲
زاغِ‌مرز. چهارم‌آبان۱۳۵۳
ساری، منزل بقراط، آبان۱۳۵۳

از میان یادها

ننویس! شعر بگو

شاملو از نُه یا ده‌سالگی می‌نوشت؛ اما کسی نمی‌پذیرفتش. می‌گفتند به‌جای این مزخرفات دَرست را بخوان! باوجوداین، در دورهٔ دبیرستان انشاهایش را سرصف می‌خواندند و این تشویقی بود برای احمد علاقه‌مند به نوشتن. وقتی به تهران آمد هر روز مسیر دفتر هفته‌نامه‌ٔ «راهنمایی زندگی» را که حسین‌قلی مستعان سردبیر آن بود پیاده می‌پیمود؛ یعنی از چهارراه حسن‌آباد تا منزل. بااین‌حال، مستعان یک سطر از نوشته‌های او را چاپ نکرد. نقل است که وقتی مستعان شعر‌های شاملو را دید به او گفت: «شما برو شعر بگو، ننویس!»
شاملو در گفت‌وگویی از مستعان قدردانی کرد که نگذاشت این تصور خطرناک در او پدید آید که خیال کند نویسنده‌ای نابغه است!خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

عقدهٔ سرکوفتهٔ موسیقی

در دوره‌ای از زندگی کولی‌وار، گذار خانوادۀ شاملو به مشهد افتاد. سال چهارم ابتدایی را شاملو در دبستان ابن‌یمین گذراند. خانواده‌ای متمول و ارمنی همسایۀ آن‌ها بود. این خانواده دو دختر داشت. هر دو دختر، مشق پیانو می‌کردند. آهنگ‌هایی می‌نواختند که چون نقش سنگ در ذهن ناآمادهٔ شاملو می‌مانْد. بعدها شاملو فهمید اتودهای شوپن بوده است. خرابه‌ای پشت خانۀ خانوادۀ شاملو قرار دارد. این خرابه انبار سوخت نانوایی روبه‌روی خانۀ شاملوست. شاملو از خرابهٔ پشت خانه‌شان راهی به پشت‌بام خانهٔ همسایه می‌یابد تا تمرین‌های این دو دختر را بهتر بشنود. بعد از آن، مدت‌ها دزدکی به پشت‌بام همسایه می‌خزید. دراز می‌کشید. ساعت‌ها به موسیقی آن‌ها گوش می‌داد. یک بار همان جا خوابش می‌برد. دنیا را به‌دنبالش می‌گردند. بعد از بیدارشدن کُتکی می‌خورد که به‌گفتهٔ خودش همچون رنج شهادت اصیل بود و موسیقی را در جان او ارزشمندتر ساخت.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

پدربزرگِ کتاب‌خوان

پدربزرگِ مادری شاملو، میرزاشریف‌خان عراقی، مردی باسواد و کتاب‌خوان بود و روسی را دقیق می‌دانست. مردی به‌تمام معنا روشن‌فکر و آراسته، با تربیت اشرافی. کتاب‌هایش به رگ جانش بسته بود. چند صندوق کتاب داشت و مجلات و مطبوعات روز را هم آبونه (مشترک) بود. در میان مجلات پدربزرگ، نشریه‌ٔ کوچکی بود به اسم «افسانه». شاملو در آن قصه‌ای خواند به نام «مطرب» از هانری بوردو، به‌ترجمهٔ پرویز ناتل خانلری. آن موقع شاملو ۱۲ساله بود و خانلری ۲۴ساله. شاملو درباب آن قصه می‌گوید:

«این قصهٔ کوتاه رمانتیک سه‌چهارصفحه‌ای که فقط به‌دلیل کوتاهی‌اش برای خواندن انتخاب شده بود، آتش مطالعه را در من روشن کرد و جانشین اندوه مأیوسانهٔ موسیقی شد.»[۱۲]

کارگرِ کاربلد!

سال‌های سکوت و دربه‌دری!

سال‌های کودکی و نوجوانی را شاملو در مهاجرت از شهری به شهر دیگر سپری می‌کند. این بی‌ثباتی، فرصت‌های بسیاری از او می‌گیرد؛ چنان‌که خود نوشته است که دوران کودکی و نوجوانی من در خانۀ افسری ارتشی گذشت. افسری که به‌دلیل کله‌شقی‌هایش همیشه مأموریت‌های پرت و دور از مرکز را به او می‌دادند. خاش و چابهار و سرحد افغانستان و امثال این‌ها. دو ماه آنجا، سه ماه فلان جهنم‌دره. ما هم چون بچه‌های آن خانواده بودیم، دربه‌در بودیم، جوری‌ که من هرگز دوستی واقعی نتوانستم برای خودم داشته باشم؛ یعنی آن‌ موقع که شخصیت آدم درحال شکل‌گیری است، نه بده‌بستانی، نه تربیت مشخصی، فقط خفقان و سکوت. همین. آن‌هم در جاهایی که اگر فریاد هم می‌زدی فقط برای خودت فریاد زده بودی.[۱۳]

آمده‌ام به شاگردی

روز اول ۱۳۲۵ بود. روی بساط روزنامه‌فروشی، چشمم افتاد به عکس نیما یوشیج در روزنامه‌ٔ پولاد که رسام ارژنگی کشیده بود و تکه‌ای از شعر ناقوس او را هم چاپ کرده بود. یک‌قلم (تماماً) مسحور شدم: پس شعر این است! نشانی‌اش را یافتم. رفتم درِ خانه‌اش. مردی با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود، آمد دم در. به او گفتم: استاد، اسم من احمد است، فامیلم شاملو. دوستتان دارم و آمده‌ام به شاگردی‌تان. از آن روز، بی‌آنکه فکر کنم وقتش را تلف می‌کنم، تقریباً هر روز پیش نیما بودم.[۱۴]

تا پای جوخهٔ اعدام

شاملو سال۱۳۲۴، یعنی سالی که از زندان متفقین آزاد شد، با خانواده به رضاییه رفت. پدرش افسری بود که به‌دلیل خودرأی‌‌بودن همیشه از این طرف ایران به آن طرف مرز تبعید می‌شد و حالا کلانتر مرزی در رضاییه بود. در ساختمان دولتی نشسته بودند که دموکرات‌ها به سراغشان آمدند. شاملو و پدرش را گرفتند و بردند. مدتی آن‌ها را کَت‌‌بسته در انتظاری کُشنده داخل پناهگاه نگه داشتند. شب‌هنگام آن‌ها را بردند جلوی دیوار، روبه‌روی جوخهٔ اعدام. چشمشان را بستند. فداییان مسلح به خط شدند. پدر طوری ایستاد که سپر بلای فرزند شود. شاملو خودش را کنار کشید. تن به مردن داده بود. انتظار، کُشنده و طولانی بود. فرمانده‌ٔ پناهگاه یک‌آن در تصمیم خود تردید کرد و مصلحت دید که با فرمانده‌اش مشورت کند. فرماندهٔ او پدر شاملو را خوب می‌شناخت. پادرمیانی‌ کرد و پدر و پسر نجات یافتند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

دیدار با شه‌بانو!

سال۱۳۴۷ دو نفر نزد شاملو آمدند و گفتند به نویسنده‌ها و شاعران، خانه می‌دهند به این شرط که در برنامه‌ٔ دیدار شاعران و نویسندگان با شه‌بانو فرح پهلوی شرکت کنند. شاملو این موضوع را با دوستش ع.پاشایی مطرح کرد و پاسخ شنید: «آقا این پوست خربزه است. تو صاحب خانه که نمی‌شوی هیچ، بدنامی هم دارد...» اما آن دو نفر آن‌قدر آمدند و رفتند که شاملوی کم‌روی آن‌ زمان، نتوانست نه بگوید و رفت.[۱۵]

آبگوشتش شاهکار بود!

طرفدارِ تیم بارسلونا!

آیدا می‌گوید:

«فوتبالِ خوب را دوست داشت و انیمیشن را هم. عاشق انیمیشن‌های خوب بود که آن زمان از تلویزیون می‌دیدیم. آمیزه‌ای از ظرافت و سرعت و تجلی ناممکن‌ها در ذروۀ امکان (اوج هر چیز) [...] از اول طرفدار بارسلونا بودیم؛ چون بازیکن‌هایش خیلی پرجوش و پرشور بودند! فوتبالش دیدنی بود، برزیل و آرژانتین هم. «پله» را دوست داشتیم و مارادونا را با شیطنت‌هایش!»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

رفاهِ نسبی با قلم و اندیشه!

محمد قائدشرفی، از دوستان شاملو دربارهٔ جنبهٔ مادی زندگی او می‌نویسد:

«احتمالاً در تاریخ ادبیات ایران، در قرن بیستم، شاملو نخستین فردی بود که با درآمد حاصل از فروش نوشته‌هایش (و البته با کمک آیدا) و بدون آب‌باریک بازنشستگی، توانست به سطحی از زندگیِ به‌اصطلاح مرتب دست یابد.»[۱۶]

مرگِ سپیده‌دم

«پگاه بود که بازمی‌گشتیم از دهکده و به همراهانم گفتم بار دیگر سپیده‌دم را دیدم از انتهای شب. او را دیده بودم، زیبا و پاکیزه و پوشیده در لباس تمیز با دکمه‌های بسته‌شدهٔ آن کت چهارخانه. به پشت خوابیده و رو به آسمان، با فرشته‌ای کنارش، آیدا. بله… تا ما برسیم، آیدا همسرش، تن او را شست‌وشو داده بود. لباس تازه تنش کرده بود و موهای سرش را شانه زده بود و در سکوت خود انگار می‌گفت خب، این هم احمد!» این توصیفی از مرگ بامداد بود از زبان محمود دولت‌آبادیخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

زندگی و یادگار

شاملو در برگ تاریخ به‌روایت آیدا[۱۷] [۱۸]

  • ۱۳۰۴: تولد در ۲۱آذر، تهران، خانه‌ٔ شماره‌ ۱۳۴ خیابان صفی‌علی‌شاه
  • ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۶: گذراندن دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد
  • ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۰: گذراندن دبیرستان در بیرجند و مشهد و تهران؛ بازگشت از سال سوم دبیرستان ایرانشهرِ تهران به سال اول دبیرستان صنعتی با شوق‌ِ یادگیری دستورِ زبان آلمانی
  • ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۳: انتقال پدر به گرگان و ترکمن‌صحرا؛ ادامۀ تحصیل در سال سوم دبیرستان در گرگان؛ فعالیت‌ سیاسی در مناطق شمالِ کشور؛ دستگیری در تهران و انتقال به زندان شوروی‌ در رشت
  • ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵: آزادی از زندان؛ مهاجرت به رضائیه؛ تحصیل در سال چهارم دبیرستان؛ دستگیری شاملو و پدرش توسط چریک‌ها و رفتن تا پای جوخهٔ اعدام؛ آزادی از زندان؛ بازگشت به تهران و ترکِ تحصیل
  • ۱۳۲۶: ازدواج با اشرف‌الملوک اسلامیه در تهران و چهار فرزند حاصل این ازدواج تا سال۱۳۳۴ (سیاوش، سیروس، سامان و ساقی)؛ چاپ اولین مجموعه‌شعر با نام آهنگ‌های فراموش‌شده به‌همت ابراهیم دیلمقانیان؛ آشنایی با مرتضی کیوان
  • ۱۳۲۷: انتشار ۵ شمارهٔ هفته‌نامه‌ٔ سخن‌ نو؛ چاپ داستان‌کوتاه عنکبوت
  • ۱۳۲۹: نوشتن مقدمه‌ای بر منظومۀ افسانۀ نیما یوشیج؛ آشنایی با فریدون رهنما؛ نوشتن داستان‌کوتاه زنِ پشتِ درِ مفرغی؛ انتشار ۹ شمارهٔ هفته‌نامه‌ٔ روزنه
  • ۱۳۳۰: سردبیر چپ (در مقابل سردبیر راست) مجله‌ٔ خواندنی‌ها؛ سرودن شعر بلند ۲۳ و مجموعه‌اشعار قطعنامه
  • ۱۳۳۱: مشاور فرهنگی سفارت مجارستان، نزدیک به دو سال؛ سردبیر هفته‌نامه‌ٔ آتشبار به‌مدیریت انجوی
  • ۱۳۳۲: چاپ مجموعه‌‌اشعار آهن‌ها و احساس؛ ترجمه‌ٔ طلا در لجن و رمان مردی که قلبش از سنگ بود؛ فرار از دست نظامیان فرمانداری حین یورش به منزلش؛ دستگیری در چاپخانه‌ٔ روزنامه‌ٔ اطلاعات پس از بارها فرار
  • ۱۳۳۳: اسارت در زندان موقت شهربانی و زندان قصر با عنوان زندان سیاسی (۱۳ یا ۱۴ ماه)؛ نوشتن کتاب دستور زبان فارسی و تعدادی شعر در زندان؛ ازبین‌رفتن شماری از نوشته‌های امانی نزد مرتضی کیوان حین دستگیری کیوان
  • ۱۳۳۴: آزادی از زندان؛ سپردن چهار دفتر شعر مانند مرگِ شاماهی، نخستین تجربه‌ٔ شعر روایی شاملو به‌زبان محاوره، به «نقی نقاشیان» برای چاپ و مفقودشدن همیشگی آن‌ها؛ نوشتن نمایشنامه‌ٔ مردگان برای انتقام باز‌می‌گردند؛ انتشار داستان زن پشت در مفرغی؛ ترجمۀ رمان‌های «لئون مورنِ کشیش» و «زنگار» و «برزخ»
  • ۱۳۳۵: سردبیری مجله‌ٔ بامشاد به‌صاحب‌امتیازیِ اسماعیل پوروالی؛ ترک همسر [نه جدایی] و خانه و فرزندان
  • ۱۳۳۶: چاپ مجموعه‌شعر هوای تازه؛ نوشتن کتاب‌های افسانه‌های هفت گنبد، حافظ شیراز و ترانه‌ها؛ ازدواج دوم، با طوسی حائری مازندرانی؛ سردبیری مجله‌ٔ آشنا؛ مرگ پدر؛ زندانی‌شدن در زندان موقت شهربانی و سپس زندان قصر به‌علت نپرداختن نفقه به همسر اول؛ انتشار هفته‌نامۀ آشنا
  • ۱۳۳۷: ترجمه‌ٔ رمان پابرهنه‌ها؛ سردبیری دورهٔ یازدهم ماهنامهٔ اطلاعات
  • ۱۳۳۸: ترجمهٔ خروس‌زری پیرهن‌پری برای کودکان؛ تهیه‌ٔ فیلم مستند سیستان‌وبلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت؛ آغاز همکاری با سینماگران؛ نوشتن فیلم‌نامه و متن‌گفتار
  • ۱۳۳۹: انتشار مجموعه‌شعر باغ آینه؛ سردبیری ۲ شمارهٔ ماهنامه‌ٔ اطلاعات؛ تأسیس و سرپرستی اداره‌ٔ سمعی‌بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری؛ جدایی از همسر دوم، ترک خانه و جاگذاشتن همۀ یادداشت‌های کتاب کوچه
  • ۱۳۴۰: سردبیریِ ۲۴ شمارۀ اول کتاب هفته؛ بازنویسی حماسۀ «گیل‌گمش» به‌نثر معیار و چاپ آن در کتاب هفته
  • ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲: آشنایی با آیدا سرکیسیان (۱۴فروردین)؛ جدایی رسمی از همسر اول (۲۴تیر)؛ همکاری با کتاب هفته؛ ترجمه‌ٔ دو نمایشنامۀ درخت سیزدهم و سی‌زیف و مرگ، دومی با فریدون ایل‌بیگی؛ آشنایی با غلام‌حسین ساعدی در کتاب هفته
  • ۱۳۴۳: ازدواج با آیدا سرکیسیان در فروردین و اقامت در دِه شیرگاهِ مازندران؛ انتشار مجموعه‌اشعار آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه؛ انتشار گاهنامه‌ٔ اندیشه و هنر ویژۀ ا.بامداد به‌مدیریت ناصر وثوقی
  • ۱۳۴۴: انتشار مجموعه‌شعر آیدا: درخت و خنجر و خاطره؛ ترجمه‌ٔ کتاب ۸۱۴۹۰؛ تحقیق و گردآوری کتاب کوچه (برای بار سوم)؛ نوشتن فیلم‌نامهٔ داغ ننگ و کارگردانیِ آن
  • ۱۳۴۵: انتشار مجموعه‌‌شعر ققنوس در باران؛ سرپرستیِ هفته‌نامه‌ٔ ادبی‌هنری بارو همراه‌با یدالله رؤیایی و تعطیلیِ آن بعد از ۳ شماره با اتمام‌ِحجت وزیر اطلاعاتِ وقت؛ حضور در شب‌ِشعر به‌دعوت انجمن ایران و آمریکا؛ تهیه‌ٔ برنامه‌ٔ کودک برای تلویزیون به نام قصه‌های مادربزرگ
  • ۱۳۴۶: سردبیری سرویس ادبی‌فرهنگی هفته‌نامۀ خوشه؛ ترجمه‌ٔ کتاب قصه‌های بابام؛ عضویت در کانون نویسندگان ایران؛ شرکت در شب‌ِشعر به‌دعوت دانشجویان کرمانشاه؛ سخنرانی در دانشگاه شیراز؛ چاپ مقالۀ «گاندی سرمشق بزرگ» در شمارهٔ۲۲ از سال دوازدهم‌ هفته‌نامهٔ خوشه
  • ۱۳۴۷: تحقیق در غزلیات حافظ و تاریخ دوره‌ٔ حافظ؛ ترجمهٔ نمایشنامه‌ٔ عروسی خون؛ ترجمه‌ٔ «غزل غزل‌های سلیمان»؛ حضور در شب‌شعر به‌دعوت انجمن فرهنگی ایران و آلمان گوته؛ برگزاریِ «شب‌های شعر خوشه» به‌مدت یک هفته؛ انتشار یادنامه‌ٔ هفته‌ٔ شعر و هنر خوشه
  • ۱۳۴۸: ترجمهٔ قصه‌ٔ منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان؛ تعطیلیِ مجله‌ٔ خوشه با اخطار رسمی ساواک؛ چاپ برگزیده‌ٔ شعرهای احمد شاملو از سوی سازمان نشر کتاب؛ انتشار مجموعه‌اشعار مرثیه‌های خاک؛ استخدام در تلویزیون ملی و ساخت مستندهای فولوریک رقص دیلمانی و رقص قاسم‌آبادی
  • ۱۳۴۹: انتشار مجموعه‌شعر شکفتن در مه؛ ترجمهٔ تعدادی قصه‌ برای کودکان مثل ملکه‌ سایه‌ها؛‌ ساخت فیلم مستند گیله‌مردی با نگارش گفتارمتن و اجرای آن
  • ۱۳۵۰: ترجمه‌ٔ مجدد و کامل‌تر از پابرهنه‌ها؛ دعوت به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه به‌مدت سه سال؛ نگارش ناتمام نمایشنامه‌ٔ آنتیگون؛ درگذشت مادر در ۱۴اسفند
  • ۱۳۵۱: ضبط صفحه و نوار کاستِ اشعار حافظ، مولوی، نیما، خیام و شاملو در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان با نام «صدای شاعر»؛ اجرای برنامه‌های رادیویی برای کودکان‌وجوانان؛ نگارش فیلم‌نامه‌ٔ کوتاه حلوا برای زنده‌ها؛ ترجمه‌ٔ تعدادی داستان‌کوتاه مانند دماغ، دست‌به‌دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانه‌های کوچک چینی؛‌ حضور در شب‌شعر انجمن فرهنگی گوته‌ (۲۶مهر) و شب‌شعر انجمن ایران و آمریکا (۱آبان‌)؛ تدریس «مطالعه‌ٔ آزمایشگاهی زبان فارسی» در دانشگاه صنعتی آریامهر طی سه نیم‌سال تحصیلی؛ همکاری با روزنامه‌های کیهان فرهنگی و آیندگان؛ سفر به پاریس برای معالجۀ آرتروز شدید گردن و جراحی مهر‌ه‌های گردن
  • ۱۳۵۲: چاپ مجموعه‌ٔ ابراهیم در آتش و درها و دیوار بزرگ چین؛ شرکت در شب‌شعر مدرسهٔ عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر؛ نگارش فیلم‌نامه‌ٔ تخت ابونصر برای تلویزیون؛ ترجمه‌ٔ رمان مرگ کسب‌وکار من است؛ ترجمه‌ٔ نمایشنامه‌ٔ مفتخورها
  • ۱۳۵۳: ترجمه‌ٔ مجموعه‌داستان سربازی از یک دوران سپری‌شده؛ انتشار گزیدۀ اشعار عاشقانۀ از هوا و آینه‌ها؛ چاپ مقالۀ «باورهای توده»
  • ۱۳۵۴: سفر به ایتالیا برای شرکت در کنگره‌ٔ نظامیِ گنجوی به‌دعوت دانشگاه رم، همراه‌با یدالله رؤیایی؛ انتشار حافظ شیراز با مقدمه‌ای انتقادی؛ دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکده‌ٔ فولکلور آن دانشگاه در تهران
  • ۱۳۵۵: گفتارنویسی برای چند فیلم مستند به‌دعوت وزارت فرهنگ‌وهنر؛ سفر به آمریکا به‌دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club) و دانشگاه پرینستون برای سخنرانی و شعرخوانی؛ آشنایی با یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیشینسکی از شاعران و نویسندگان آسیای میانه و شمال آفریقا؛ سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های MIT بوستون، UCLA برکلی؛ رد پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای کمک به تدوین کتاب کوچه؛ میهمان فستیوال جهانی شعر در سانفرانسیسکو و آستینِ تگزاس؛ شرکت در شب‌شعر به‌دعوت دانشجویان ایرانی فیلادلفیا و نیویورک؛ بازگشت به ایران بعد از سه ماه؛ بردن کتابخانۀ شاملو با حدود ۲هزار جلد کتاب توسط محمد زهرایی
  • ۱۳۵۶: انتشار مجموعه‌شعر دشنه در دیس؛ نپذیرفتن دعوت دانشگاه ناپل برای تدریس «ادبیات و شعر معاصر فارسی»؛ شرکت در شب‌شعر انستیتو گوته؛ استعفا از سرپرستی پژوهشکده‌ٔ دانشگاه بوعلی؛ پایان نگارش زندگی‌نامه‌مانندی به نام میراث و بردن و برنگرداندن تنها نسخه‌ٔ دست‌‌نوشته‌ٔ آن توسط علی‌رضا میبدی؛ ترک ایران برای اعتراض به سیاست‌های رژیم؛ اقامت در ایالات متحده آمریکا به‌مدت یک سال؛ سخنرانی‌ در دانشگاه‌های آمریکا؛ انتشار برگزیده‌ٔ اشعار
  • ۱۳۵۷: دعوت به سردبیری هفته‌نامه‌ٔ ایرانشهر در لندن؛ ترک ایالات متحدهٔ آمریکا؛ سفر به انگلستان و انتشار ۱۲ شمارهٔ ایرانشهر؛ چاپ مقالۀ «میکروب سانسور»؛ استعفا از هفته‌نامه به‌علت اختلاف‌ با مدیر آن؛ نوشتن قصه‌ٔ «دخترای ننه‌دریا» و «بارون» و «دروازه‌ بخت» برای کودکان؛ چاپ مجموعه‌مقالات از مهتابی به کوچه؛ بازگشت به ایران (اسفندماه)؛ انتشار دفتر اول(آ)کتاب کوچه؛ عضویت در هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران؛ نشر مقاله در مجله‌ها و روزنامه‌ها
  • ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹: سردبیریِ مجله‌ٔ هفتگی کتاب جمعه و تعطیلی اجباری بعد از ۳۶ شماره؛ نشر مقاله در مجله‌ها و روزنامه‌ها؛‌ شرکت در شب‌شعر به‌دعوت انجمن ایران و فرانسه؛ انتشار مجموعه‌شعر ترانه‌های کوچک غربت؛ سخنرانی در باشگاه ارامنه‌ٔ تهران؛‌ ترجمه‌ٔ مسافر کوچولو در کتاب جمعه؛ ترجمه‌ٔ بگذار سخن بگویم! با همکاری ع.پاشایی؛ حضور در شب‌شعر انستیتو گوته؛ انتشار دفتر دوم(آ) کتاب کوچه؛ انتشار صوت کاشفان فروتن شوکران با صدای شاعر؛ انتشار صوت و کتاب ترانه‌ٔ شرقی و اشعار دیگر، ترجمه‌‌ای از شعرهایی فدریکو گارسیا لورکا؛ عضویت در دوره‌ٔ دوم هیئت پنج‌نفره‌ٔ دبیران کانون نویسندگان ایران
  • ۱۳۶۰: انتشار کتاب صوتی خروس‌زری پیرهن‌پری و یل و اژدها برای کودکان؛ انتشار دفتر سوم(آ) کتاب کوچه با همکاری آیدا؛ عضویت در دورهٔ سوم هیئت پنج‌نفرۀ دبیران کانون نویسندگان
  • ۱۳۶۱:‌ ترجمه‌ٔ هایکو، شعر ژاپنی با همکاریِ ع.پاشایی؛ ترجمه‌ٔ نمایشنامه‌ٔ نصف شب است دیگر، دکتر شوایتزر!؛ انتشار دفتر اول(الف) کتاب کوچه
  • ۱۳۶۲: انتشار دفتر دوم(الف) کتاب کوچه؛‌ ترجمه و اجرای مجموعه‌شعر سیاه همچون اعماقِ آفریقای خودمسرودهٔ لنگستون هیوز؛ ترجمه‌ٔ آزاد و اجرای مجموعه‌شعر سکوت سرشار از ناگفته‌هاست سرودهٔ مارگوت بیکل؛ انتشار برگزیده‌‌ٔ اشعار؛ انتشار دفتر سوم(الف) کتاب کوچه؛ توقف انتشار کتاب‌ها؛ نامزد جایزۀ نوبل ادبیات در ۱۹۸۳م
  • ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵: ترجمهٔ رمان قدرت و افتخار با عنوان عیسا دیگر، یهودا دیگر! به‌صورت بازنویسی با مؤخره‌ٔ مفصل؛ ساخت سردیس شاملو با برنز توسط محمد مددی؛ انتشار گفت‌وشنودی با احمد شاملو به‌کوشش ناصر حریری؛‌ نوشتن فیلم‌نامه‌ٔ میراث
  • ۱۳۶۶: آغاز ترجمه‌ٔ آزادِ دُنِ آرام اثر میخاییل شولوخوف؛ انتشار ژاپنیِ کتاب ابراهیم در آتش به‌ترجمه‌ٔ شوکو یاناگا در مجله‌ٔ ILCAA توکیو؛ ترجمه‌ٔ آزاد و اجرای مجموعه‌شعر چیدن سپیده‌دم سرودهٔ مارگوت بیکل
  • ۱۳۶۷: سفر به آلمان و ایراد سخنرانی باعنوان من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن! در دومین کنگره‌ٔ بین‌المللی ادبیات، اینترلیت ۲ با نام جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور؛ حضور در شب‌شعر در کُل‌لوکیومِ ادبیِ برلین؛ اجرای شب‌شعر و سخنرانی در اتریش به‌دعوت دانشگاه اقتصاد وین و یورو آفریک اینستیتو؛ بازگشت به آلمان و اجرای شب‌شعر در شهر دانشگاهی گیسن؛ سفر به سوئد به‌دعوت انجمن قلم (Pen Club) و دانشگاه یوته‌بوری و دیدار با هیئت رئیسه‌ انجمن قلم؛ اجرای شب‌شعر در خانه‌ٔ مردم استکهلم؛ انتشار جلد اول مجموعه‌اشعار چاپ در آلمان؛ بازگشت به ایران
  • ۱۳۶۸: انتشار جلد دوم مجموعه‌اشعار چاپ آلمان؛ اقامت در شهرک دهکدۀ خانه در کرج
  • ۱۳۶۹: سفر به آمریکا به‌دعوت دانشگاه UC برکلی، مهمان سیرا ۹۰ (مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران) و سخنرانی‌ با دو عنوان نگرانی‌های من و مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ طی دو شب‌شعر؛ حضور در شب‌شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس، در رویس‌هال و دانشگاه‌های شیکاگو، آن‌اربر میشیگان، کلمبیا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستین؛ جراحی اول روی مهره‌های گردن در بیمارستان یونیورسیتیِ بوستون؛ حضور در سه شب‌شعر بوستون و UC برکلی به‌نفع زلزله‌زدگان ایران؛ نگارش سفرنامۀ طنز روزنامه‌ٔ سفر میمنت‌اثر ایالات متفرقۀ امریغ در اوکلند کالیفرنیا؛ جراحی دوم روی مهره‌های گردن در بوستون؛‌ شرکت در شب‌شعر مدرسه‌ٔ ارامنه‌ٔ بوستون؛ مدرس میهمان دانشگاه برکلی UCLA برای تدریس «زبان و شعر و ادبیات معاصر فارسی» به دانشجویان ایرانی طی یک ترم؛ دریافت جایزه‌ٔ «آزادی بیان و گفت‌وگو (Free Expression)» از سوی سازمان حقوق بشر نیویورک
  • ۱۳۷۰: اجرای شب‌شعر در UC برکلی به‌نفع آوارگان کُرد عراقی (۱۴اردیبهشت)؛ شب‌شهر و قصه‌خوانی در USC لس‌آنجلس (۲۱اردبهشت) و دانشگاه وین اتریش (۱۰خرداد) هر دو به‌همراه محمود دولت‌آبادی و به‌دعوت انجمن فرهنگی کُردها؛ اختصاص شمارهٔ اول مجله‌ٔ زمانه به شاملو در سن‌هوزهِ کالیفرنیا؛ بازگشت به ایران؛ ترجمه‌ٔ شعرهایی از لنگستون هیوز و اوکتاویو پاز با همکاریِ حسن فیاد
  • ۱۳۷۱: انتشار دفتر یکم مجموعه‌آثار احمد شاملو با زیرعنوان مدایح بی‌صله و جلد اول قصه‌های کتاب کوچه هر دو در سوئد؛ انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به‌زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم با ترجمۀ نُروان در کانون فیلم ارمنستان؛ چاپ کتاب گفت‌وشنودی با احمد شاملو، «دیدگاه‌های تازه» به‌کوشش ناصر حریری؛ تدوین دوبارۀ حرف آ کتاب کوچه برپایهٔ روش جدید (۷ تا ۲۰تیر)
  • ۱۳۷۲: چاپ کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو به‌کوشش محمد محمدعلی؛ انتشار مجموعه‌‌ٔ همچون کوچه‌ای بی‌انتها ترجمه‌ٔ ۲۰۰ شعر جهان؛ ترجمه‌ٔ مجدد دو اثر غزل غزل‌های سلیمان و گیل‌گمش
  • انتشار گزینه‌‌ٔ اشعار با انتخاب آیدا؛ چاپ دفتر چهارم(الف) کتاب کوچه؛ انتشار کتاب یک هفته با شاملو به‌کوشش مهدی اخوان لنگرودی
  • ۱۳۷۳: انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به‌زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی Allom FattandeC. Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ٔ آذر محلوجیان؛ انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به‌زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای عشق و امید Hymnes d amour et d cspoir در فرانسه، ترجمه‌ٔ پرویز خضرایی؛ سفر به سوئد به‌دعوت ایرانیان مقیم سوئد برای اجرای شب‌شعر؛ لغو شب‌شعر در کنسرتوسه به‌علت بیماری؛ اجرای شب‌شعر در یوته‌بوری، یک ماه بعد از آن؛ برگزاریِ دو شب‌شعر در اوسه جیمنازیومِ استکهلم؛ مصاحبه با تلویزیون استکهلم؛ بازگشت به ایران؛ انتشار صوت شعرهایی از حافظ، مولوی و نیما
  • ۱۳۷۴: پایان ترجمه‌ٔ دن‌آرام (۱۷مهر) و شروع بازخوانی و ویراستاری آن؛ برگزاری بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا (۲۱ و ۲۲اکتبر۱۹۹۵) به‌مدیریت انجمن نویسندگان ایرانی کانادا؛ انتشار منتخبی از ۶ شعر به‌زبان اسپانیایی با نام Aurora (بامداد) در مادرید، به‌ترجمه‌ٔ کلاراخانِس Clara Janes شاعر اسپانیایی؛ چاپ گفت‌وگوی مسلم منصوری با شاملو در ش۱۵۸ ماهنامۀ سینما (۲۰اردیبهشت)
  • ۱۳۷۵: جراحی عروق گردن (۱۹فروردین)؛ انتشار صوت پریا و دخترای ننه‌دریا؛ جراحی عروق پای راست (۱اسفند)؛ پایان بازنگری ترجمۀ دن آرام (۲۰مهر)
  • ۱۳۷۶: تکرار جراحی عروق پا، (۱فروردین)؛ انتشار «مجموعه‌آثار احمد شاملو، دفتر یکم: شعرها در آستانه»؛ قطع پای راست از زانو (۲۶اردیبهشت) در بیمارستان ایران‌مهر؛ انتشار ش۸ از سال چهارم مجلهٔ دفتر هنر در آمریکا ویژه‌ٔ احمد شاملو (مهرماه) و ش۹ ویژه‌ٔ تقی مدرسی و احمد شاملو (اسفندماه)؛ انتشار دفتر پنجم(الف) کتاب کوچه؛ انتشار منتخب اشعار با نام در جدال با خاموشی (اسفند)
  • ۱۳۷۷: بازنگری ترجمۀ گیل‌گمش؛ انتشار بُن‌بست‌ها و ببرهای عاشق و منتخب اشعار؛ چاپ منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی، Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) به‌کوشش اورس جان کارلسون (Orers، Janne Carlsson) و سعید مقدم؛ انتشار دفتر اول، دوم و سوم(ب) کتاب کوچه؛ انتشار کتاب شناخت‌نامۀ شاملو به‌همت جواد مجابی
  • ۱۳۷۸: انتشار دفتر اول و دوم(پ) کتاب کوچه؛ انتشار دوجلدی «مجموعه‌‌آثار احمد شاملو دفتر یکم: شعر ۱۳۲۳ تا ۱۳۷۶» با افتادگی و اشتباه‌ بسیار در حروف‌چینی؛ انتشار منتخب ۵۱ شعر تا سال۱۳۶۹ش با عنوان مدایح بی‌صله (چاپ اول در ایران)؛ دریافت جایزه‌ٔ (Stig Dagerman) استیگ داگرمن (۱۵خرداد)
  • ۱۳۷۹: انتشار دفتر اول(ت) کتاب کوچه؛ انتشار «مجموعه‌آثار احمد شاملو، دفتر یکم: شعرها حدیث بی‌قراری ماهان» (۱۸خرداد)؛ پایان ترجمۀ سه نمایشنامه از فدریکو گارسیا لورکا با عناوین «خانه‌ برناردا آلبا»، «عروسی‌ خون» (با بازبینی مجدد) و «یرما»؛ درگذشت در ساعت ۹ شب یک‌شنبه ۲مرداد در خانۀ دهکده کرج؛ تششیع پیکر صبح پنج‌شنبه ۶مرداد از بیمارستان ایران‌مهر به‌سوی گورستان امام‌زاده‌طاهر کرج

نسبِ کابلی‌اوکراینی

نسب شاملو از یک سو به کابل می‌رسد و از سوی دیگر به اوکراین. «میرزاشریف‌‌‌‌خان عراقی، پدربزرگِ مادری‌ احمد، اهل قفقاز بود»[۱۹] و کارهای دیپلماتیک انجام می‌داد. همچنین، مدتی مدیر ایرانی شیلات بود. زبان روسی را به‌درستی می‌دانست. روشن است که گرایش‌های چپ داشته است. با زنی اهل اوکراین ازدواج می‌کند که دستاورد این ازدواج، مادر شاملوست.[۲۰] پدربزرگِ پدری‌ِ شاملو، میرزامحمد‌حسن‌خان شاملو، دبیرالملک، وزیر مالیه و مُهردار مخصوص حاکم هرات و اهل کابل بوده است.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارددوران جوانی درپی جریانی سیاسی از افغانستان متواری می‌شود و با همسرش بی‌بی شجاعت اهل هرات، به ایران مهاجرت می‌کند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه. مادرش کوکب عراقی زادهٔ استرآباد بود و پدرش حیدر، اهل بروجرد.

کودکی و نوجوانی؛ پریشانی و انتظار

بامدادِ جوان

۲۱آذر۱۳۰۴ در خانه‌ٔ شمارۀ ۱۳۴ خیابان صفی‌علی‌شاه تهران به‌دنیا آمد. به‌علت مأموریت‌های پشت‌ِسرهم پدر شاملو به شهرهای ایران، در شناسنامۀ شاملو، به‌اشتباه هم محل تولدش را رشت و هم تاریخش را ۴آذر ثبت کرده‌اند.[۲۱]احمدِ کودک به‌مناسبت شغل نظامی‌ پدر، هرازچندی در شهری بود. شاملو در کودکی، مدت کوتاهی را تا پیش از دبستان در شهرهای رشت، سمیرم، اصفهان، آباده و شیراز زندگی کرده بود. دوره‌ٔ دبستان را در خاش و زاهدان و مشهد سپری کرد و دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران. گرچه تحصیلاتش را در سال چهارم دبیرستان رها می‌کند، در کارنامهٔ خود تدریس مطالعۀ آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی به‌مدت سه ترم را نیز دارد.[۲۲]
شاملو بعدها در نوشته‌هایش، از پیامدهای بی‌ثباتی‌های دوران کودکی و نوجوانی‌اش گله می‌کند. از این دروان با تعابیری چون «دربه‌دری» یاد می‌کند. شاملو در توصیف آن ایام می‌گوید: کودکی من پر از پریشانی و انتظار بود. همه‌ٔ بزرگ‌ها آرزو دارند که باز به بچگی رجعت کنند. من اما وقتی به دوران کودکی و جوانی خود فکر می‌کنم، نتیجه‌ای که به‌دست می‌آورم همیشه یکی است: حاضر به بازگشت نیستم.[۲۳]

جوانی؛ سیاست و شاعری

محیط خانوادگی، هر شخصیتی را می‌توانست از من بسازد جز شاعر! شعر در من التیام‌یافتن زخم موسیقی است.
سال۱۳۲۰ش جوانکی بودم در حدود پانزده‌سال‌ونیمه. جوانکی که در سکوت خفقان‌آمیز دورۀ رضاخان می‌زیست. در محیطی که با ساختار ذهنی من بیگانه بود. موقعی که رضاخان را بردند، بچه‌ای بودم زیر ۱۶ سال، بدون هیچ درک و شعوری! فقط یک نکته توی ذهن من فرو رفته بود که روس و انگلیس مانع پروازکردن این ملت بدبختند. وقتی آلمان با این دو کشور در حال جنگ است، ما تبلیغات این‌ دو کشور را می‌شنویم. بچهٔ ۱۵ یا ۱۶ساله که هیچ نوع سابقهٔ تفکر سیاسی‌اجتماعی ندارد چه حادثه‌ای برایش اتفاق می‌افتد؟ اگر نیاز به بالیدن و شوریدن و گردن‌کشیدن در ذاتش باشد، می‌گوید طرفدار آلمانم؛ چون دارد دشمن مرا می‌کوبد. من با این ذهنیت و با این سادگی وارد جریان ضدمتفقین شدم که کارم به زندان کشید. توی زندان بسیار نکته‌ها آموختم و بسیار آدم‌ها دیدم. در سال ۱۳۲۲ یا ۱۳۲۳ش دیدم این آدم‌ها که نام و آوازه‌شان مثل صدای طبل در کله می‌پیچد، چقدر حقیرند. آدم‌هایی بی‌معنی و بی‌شخصیت و خالی و پوچ. بعد از ۲۸مرداد، به‌طور رسمی وارد حزب توده شدم؛ ولی این ورود به حزب توده دو ماه نپایید؛ برای اینکه بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله در زندان به این واقعیت برخوردم که حزب چه آشغال‌دانی عجیب‌وغریبی است. این‌گونه شد که از آن حزب بیرون آمدم. من سعی کردم از جریان‌ها درس بگیرم.[۲۴]

بندانگشتی

سرانجام پیوندهایی مکرر

شاملو در سال۱۳۲۶ش در بیست‌ودوسالگی با اشرف‌الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او سیاوش، سامان، سیروس و ساقی از این ازدواج‌اند. این پیوند به جدایی می‌انجامد. شاملو پس از یک دهه در سال ۱۳۳۶ش با طوسی حائری ازدواج می‌کند. دومین ازدواج شاملو همچون نخستین ازدواج، مدت زیادی دوام نمی‌آورد. شاملو چهار سال بعد در ۱۳۴۰ش، همسر دوم را نیز ترک می‌کند؛ اما سومین و آخرین پیوند زناشویی شاملو با آیدا بود به سال۱۳۴۳ش که شاملو تا پایان عمر، عاشقانه با او زیست.[۲۵] [۲۶] [۲۷]

درخت، خنجر، خاطره...
آیدای احمد

آیدا؛ رفیق راه شاملو

نام شاملو در هرکجا که می‌آید، نامی از آیدا نیز است. خانم آیدا، با نام کامل ریتا آتانث سرکیسیان، همسر سوم شاملو، تا آخر عمر شاعر، با او زیست و همراه و رفیق راهش بود. شاملو در دو کتاب آیدا در آینه و آیدا درخت و خنجر و خاطره، عشق و احترام عمیق خود را به همسر وفادارش ابراز می‌دارد. بررسی زندگی و کارهای شاملو نشان می‌دهد که آشنایی‌اش با آیدا، تأثیر شگرفی بر زندگی او گذارده است. شاملو مجموعۀ «کتاب کوچه»، یکی از معروف‌ترین آثارش را با همت و همراهی و پشتکار آیدا سرکیسیان تدوین و تنظیم و گردآوری کرد. این مجموعه در حدود صد جلد فرهنگ مکتوب و دربرگیرندۀ اصطلاح‌ها، باورها، مثل‌ها و حکمت‌ها، قصه‌ها و فرهنگ مردم (فولکلور) تهران است.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد کتاب مثل خون در رگ‌های من، نامه‌های احمد شاملو به آیدا دربرگیرندۀ بیست نامۀ شاملو به همسرش آیدا سرکیسیان است. این نامه‌ها را شاملو در سال‌های ۴۰ و ۵۰ خطاب به آیدا نوشته است. این کتاب را نشر چشمه در بهار۱۳۹۴ روانهٔ بازار کتاب کرد.

از میان نامه‌های احمد به آیدا

آیدای خودم، آیدای احمد.
شریک سرنوشت و رفیق راه من!
به خانه‌ٔ عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم‌های من!
از خدا دور افتاده بودم، خدا را با خودت به خانه‌ٔ من آوردی.
سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.
زندگی، ترکم کرده بود، زندگی آوردی.
صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه‌ من آوردی.
از شوق اشک می‌ریزم. هنوز نمی‌توانم باور کنم. نمی‌توانم بنویسم. نمی‌توانم فکر کنم. همین‌قدر، مست و برق‌زده، گیج و خوشبخت،
با خودم می‌گویم: برکت عشق تو با من باد!
و این، دعای همه‌ٔ عمر من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار می‌شوم و هر شامگاه که در کنار تو به خواب روم.
برکت عشق تو با من باد!
۲۳شهریور۱۳۴۳[۲۸]

سنگ قبر شاملو

سال‌های پایانی

سال‌های آخر عمر شاملو به پرکاری قبل نبود. از سویی بی‌تمایل به خروج از کشور بود و خود دراین‌باره می‌گوید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازهٔ هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در ۲۶اردیبهشت۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دههٔ هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتاب‌های شعرش، دفتر شعر ترانه‌های کوچک غربت (۱۳۵۹)، مدایح بی‌صله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بی‌قراری ماهان در ۱۳۷۹ منتشر شد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

سنگ‌های بی‌سنگر...

مرگ شاملو

در آخرین ساعات یک‌شنبه شب، دوم مرداد۱۳۷۹، احمد شاملو، شاعر معاصر ایران، پس از مدت‌ها تحمل بیماری قند، در بیمارستان ایرانمهر تهران، چشم از جهان فروبست. پیکر او در روز پنج‌شنبه، ششم مرداد، ساعت ۸و۳۰دقیقهٔ صبح از مقابل بیمارستان ایرانمهر، با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه‌مندان وی تشییع و در امام‌زاده طاهر کرج در نزدیکی مزار هوشنگ گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد. کانون نویسندگان ایران، انجمن‌های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت شاملو در این مراسم ارسال کردند.
پس از مرگ احمد شاملو مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بود و گاهی به تندی گرایید یا به‌دلایل امنیتی برگزار نشد. سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار تخریب شد و از نو ساخته شد. در فروردین سال۱۳۸۵ کانون نویسندگان ایران به‌رغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانهٔ شب‌پرستان کوردل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

خانه‌موزهٔ بامداد

خانهٔ سبز شاملو

خانهٔ شاملو در دهکده است؛ محله‌ای در نزدیکی فردیس کرج. تفاوت این محله با محله‌های اطرافش، از لحاظ زیبایی و سرسبزی چشمگیر است. شاملو و آیدا از سال۱۳۶٨ در این خانه زندگی کرده‌اند. شمارهٔ خانه زیر سبزی پیچک‌ها پنهان شده... خانه‌ای با در سفید آهنی و باغچه‌ای بزرگ... سردیس فلزی بزرگی در ایوان، کنار پنجره است؛ سردیس «بامداد». خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه حالا خانه شاملو بیشتر با نام‌ موزه احمد شاملو شناخته می‌شود، اسناد، آثار و اشیاء به‌جامانده از او، در ویترین‌هایی در گوشه‌هایی از خانه قرار داده شده است. خانهٔ شاملو در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده و تحت عنوان «بنیاد الف بامداد» فعالیت می‌کند.[۲۹]

رفیق مازنی
تهران، خیابان آشیخ هادی
شاملو و ع.پاشایی، ۴آبان۱۳۵۳، ساحل زاغِمرز

شاملو و دوستی‌های ماندگار

ع.پاشایی

عین‌الله عسگری پاشایی معروف به ع.پاشایی، رفیق دور و دراز شاملو، دربارهٔ آشنایی‌اش با او می‌گوید:

خوانندهٔ شعر بودم و از روی نوشته‌های صادق هدایت، نیماخوان شده بودم... آن زمان «مانلی و افسانه» چاپ شد و بعد مقدمهٔ شاملو را بر کتاب نیما دیدم و تا سال۳۶ که هوای تازه منتشر شد و شاملو‌خوان شدم. سال۴۸ هم باهم رفیق شدیم... آن موقع در «خوشه» می‌نوشتم و خوشه هم تعطیل شده بود. شاملو به مازندران آمده بود و نامه‌هایی که قبلا به او می‌نوشتم، باعث شد به دنبالم بیاید و مرا پیدا کند...[۳۰]

شاملو عاشق مازندران بود و از میان همه شهرهای مازندران ساری را خیلی دوست داشت. او بیش از هر هنرمند معاصر و مشهور دیگری در ایران به ساری سفر کرده است، چون دوستان زیادی در آنجا داشت. صمیمی‌ترین دوست او در ساری ع.پاشایی بود. رابطه شاملو و پاشایی بسیار نزدیک بود و بامداد هرگاه به مازندران می‌آمد یک‌راست به «دارابکلا» و کلبه پاشایی می‌رفت. او حتی برخی از مهمترین مهمانانش نظیر «کلارا خانس» شاعر برجستهٔ اسپانیایی را نیز به ساری آورد که حاصل سفر «خانس» به مرکز استان مازندران همان شعر مشهور «خانهٔ مازندران» است که جوایزی را نیز برای او به ارمغان آورد.[۳۱]
طبق وصیت احمد شاملو، پاشایی سرپرستی آثار او را به‌ همراهی آیدا سرکیسیان برعهده دارد.[۳۲] کتاب «تهران، خیابان آشیخ هادی» نامه‌های احمد شاملو است به ع.پاشایی. پاشایی در مقدمهٔ این کتاب می‌گوید: «این نامه‌های احمد شاملوست به من که گوشه‌هایی از زندگی او را روشن می‌کند. کمابیش همهٔ نامه‌ها به زندگی روزمرهٔ شاملو و دغدغه‌های او می‌پردازد و وجه ادبی ندرد.»[۳۳] «نام همه‌ شعرهای تو» نیز کتابی‌ است که در آن پاشایی به زندگی و آثار شاملو پرداخته است.

شبانه‌هایی به گوهر مراد
غلام‌حسین ساعدی در خانهٰ شاملو
بندانگشتی

شبانه‌های شاملو برای غلام‌حسین ساعدی

دوستی عمیق شاملو و ساعدی را می‌توان از «شبانه‌»‌هایی که «احمد شاملو» به «گوهر مُراد» غلام‌حسین ساعدی اهدا کرده است، فهمید. شاملو، البته جز این دو «شبانه» که به زبان محاوره و شکسته سروده، در مجموعۀ «ابراهیم در آتش»، یکی دیگر از اشعار مشهور خود به‌نام «محاق» را هم به ساعدی، دوست نمایش‌نامه‌نویس خود هدیه کرد. [به نو کردن ماه، بر بام شدم، با عقیق و سبزه و آینه.]

بامداد و گوهر مراد

این دو «شبانه» اما به انتخاب «اسفندیار منفردزاده» ترانه شد. او برای آن‌ها موسیقی نوشت و «فرهاد مهراد» خواند‌شان. و این شد که آن سروده‌ها، از میان ورق‌های چاپی کتاب بیرون آمدند و زمزمۀ زبان مردم کوچه و خیابان شدند و حتی در جایی از تاریخ مبارزات مردمی ایران جلوه کرد و ثبت و ماندگار شد:[۳۴]

«کوچه‌ها باریکن
دُکّونابسته‌س،
خونه‌ها تاریکن
تاقا شیکسته‌س،
از صدا افتاده
تار و کمونچه
مُرده می‌برن
کوچه به کوچه...»
«یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
می‌بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خیابونا
سر میدونا:
عمو یادگار
مرد کینه‌دار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟»

شخصیت و اندیشه

مردی که خلاصهٔ خود بود

احمد شاملو، به گفتهٔ خودش با نزدیک به یکصد و هفتاد جلد کتاب چاپ‌شده و چاپ‌نشده، در تاریخ ادبیات ایران مقامی یگانه دارد: شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم و محققی که یک‌تنه تبدیل به کارگاهی فعال در حیطهٔ کتابت شد. اما تعداد و حجم کتاب‌های او به تنهایی بیانگر شخصیت ادبی‌اش نیست. حضور جسمانی، پرکاری، سماجت، خُلقِ گاه مهربان و گاه تند و نیروی روحی‌اش را نباید در ایجاد این کارگاه یک‌نفره دست کم گرفت... آنچه موفقیت شاملو را به کمال می‌رساند، تداوم روحیهٔ سرکش سی‌سالگی در هفتادسالگی بود. قلندری که به ضرورت سن غلاف کند و کوتاه بیاید کار مهمی نکرده است؛‌ کسی که بتواند همانند شهروندان ارشد، از نوع متعارف، رفتار و زندگی کند اما نافرمان و گردن‌کلفت باقی بماند و پَر نریزد نوبر است. حتی صدای پرطنین او و انبوه موهای مجعدی که تا آخر عمر بر فرقش ماند در خدمت تحکیم تصویرش به عنوان نویسنده‌ای سرکش عمل می‌کرد که کوتاه‌بیا نبود... روحیهٔ سرشار از انرژی و لحن پرمطایبه‌اش مکمل شخصیتی بود که به زبانی جدید می‌سرود و زبان نو می‌ساخت. در معاشرت با او می‌توانستی ادیب و شاعر را کنار بگذاری و همصحبت کسی شوی که آماده بود تا صبح از هر دری حرف بزند...[۱۶]

آزاد و آزادی‌خواه

عشق، آزادی و انسان‌گرایی، از ویژگی‌های آشکار سروده‌های شاملوست. مراودات اجتماعی گسترده و تجربیات جمعی، شخصیت او را پایه‌گذاری کرد. شاملو آرمان هنر را جز تعالی تبار انسان نمی‌دانست. آزادگی و آزادی‌خواهی ایدئولوژی عمدهٔ آثار اوست. [۳۵] اندیشه و تفکر حاکم بر اشعار شاملو درخور توجه است؛ شعر او سرگذشت مهر و کین، یأس و امید، عشق و نفرت، غم و شادی، درد و دریغ و حمله و گریز است. اما محور تمام این عواطف اجتماع است و مردمش. همهٔ این عوامل باعث شده است که وجه اومانیستی و انسان‌گرایانهٔ شعر ا.بامداد تشخص یابد. شاملو در قلب معرکهٔ زندگی حضور دائم دارد و به همین جهت نبض شعرهای او با نبض اجتماع می‌زند و شعر او صدای ضربه‌های یک زندگی اجتماعی و یک درگیری وسیع با رویدادهاست.[۳۶]

هفته‌نامه محبوب دههٰ چهل

شاملوی سردبیر و روزنامه‌نگار

از فعالیت‌های حرفه‌ایِ بسیار مهم‌ زندگی شاملو روزنامه‌نگاری است. عده‌ای می‌گویند، احمد شاملو متخصص رونق دادن به نشریه‌های کم‌مخاطب، و به تعطیلی کشاندن نشریه‌های موفق بوده است. او با مهارت‌های ویژه‌ای که داشت نشریات کم‌مخاطب را رونق می‌داد و به دلیل قلم منحربفردش باعث می‌شد مقامات دولتی و حکومتی نشریات را تعلیق کنند. احمد شاملو در سال ۱۳۳۹ مدتی سردبیری هفته‌نامهٔ فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله را به شکل و اندازه‌ای غیر از معمول مجلهٔ فردوسی درمی‌آورد و روزنامه‌وار به دست خوانندگان می‌رساند. در سال۱۳۴۰ با همکاری محسن هشترودی، ۲۵ شماره از هفته‌نامهٔ کتاب هفته را منتشر می‌کند و در سال ۱۳۴۶ سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامهٔ خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریهٔ خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. هفته‌نامهٔ کتاب هفته و خوشه از تأثیرگذارترین هفته‌نامه‌های ادبی دهه ۴۰ بودند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

احمد شاملو، ساری. آبان۱۳۵۳

همراهی‌های سیاسی

زندانی شدن به خاطر علاقه به فاشیسم و حزب توده

احمد شاملو در بیست سالگی به دلیل هواداری از فاشیسم و آلمان نازی و در ۳۰سالگی به دلیل هواداری از کمونیسم و حزب توده گرفتار زندان شد. ماجرای اولین بازداشت او به روز‌هایی برمی‌گشت که ایران در اشغال متفقین بود و او گرایش‌هایی به دشمن متفقین یعنی آلمان نازی پیدا کرد و به علت مشارکتش در فعالیت‌هایی علیه حضور متفقین در شمال ایران، دستگیر و به زندان ارتش سرخ در رشت اشغالی منتقل شد. شاملو در گفت‌و‌گویی اشاره کرده که گرایشش به آلمان نازی از سر ناآگاهی بوده و نه چیزی بیشتر از این. در نیمهٔ دوم دهه بیست، شاملوی جوان پس از آشنایی با نیما یوشیج و بعدتر فریدون رهنما و بیش از این‌ دو، مرتضی کیوان، به چپ گروید؛ آن هم از نوع توده‌ای و استالینی‌اش که سکهٔ رایج آن روزگار بود. دفتر شعری که در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد چونان یک بیانیهٔ سیاسی بود و اسم آن را هم «قطع‌نامه» گذاشت. اما قرابت شاملو با چپ‌های توده‌ای هم طولانی نبود. چند وقت بعد از اینکه دولت محمد مصدق با کودتا سرنگون شد، شاملو بازداشت شد و در زندان وقتی دید برخی اعضای حزب توده با مقاومت تا پای جان ایستادند، درحالی‌که کمیتهٔ مرکزی توده فرار و مهاجرت را ترجیح داده بود، سیاست برایش همچون یک بازی کثیف جلوه کرد و از حزب تودهٔ ایران برید.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

روشن‌فکران و حکومت پهلوی

سلطنت پهلوی از دههٔ چهل به بعد در پی مصالحه با روشن‌فکران بود و این مصالحه ابتدا توسط امیر اسدالله علم و با جذب روشن‌فکران در مناصب دولتی انجام گرفت. در ادامه امیرعباس هویدا که در محیط‌های روشن‌فکری بیروت و پاریس بالیده بود، به مراودات بیشتر اهمیت می‌داد و حلقهٔ مراودات او در مقام نخست وزیر گسترده‌تر بود. به گواه اسنادی که در پی می‌آید، احمد شاملو نیز از روشن‌فکران مورد التفات هویدا بود. به طوری‌که سفر درمانی شاملو به فرانسه در سال ۱۳۵۲ به توصیه نخست‌وزیر صورت گرفته بود. در این سفر شاملو درخواست پرداخت هزینه‌های بیمارستان از سفارت ایران در پاریس را می‌کند که این درخواست با موافقت هویدا و سفارش به سفیر برای احوالپرسی از شاملو به نمایندگی از او همراه شد. اما این سنت‌ توسط چپ‌ها به وادادگی و وابستگی نخبگان تعبیر می‌گردید. در گفتمان چپ، نخبگان و روشن‌فکران به دو گروه با حکومت یا بر حکومت تقسیم می‌شدند. بر این مبنا شاعری که وام می‌گرفت، شعرش آرام می‌گرفت.[۳۷]

تصویر تلگراف سفیر ایران در پاریس در مورد درخواست شاملو و پاسخ امیرعباس هویدا

بعد از حزب توده

بعد از جدایی از حزب توده، شاملو در تصویرهای شاعرانه‌اش ستایشگر راهی شد که عمدهٔ چریک‌های جوان در دههٔ چهل و پنجاه انتخاب کردند و برایشان سرود. در این دوره شاملو حماسی‌ترین اشعار سیاسی‌اش را برای جان‌باختگان جنبش چریکی ایران سرود. «سرود ابراهیم در آتش» و «میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد» را به کسانی تقدیم کرد که با انتخاب مرگ در برابر زندگی، به قهرمانان سیاسی یک نسل تبدیل شدند. بعد از پیروزی انقلاب، احمد شاملو که چند دهه در ستایش سیاست ستیز و مبارزه سروده بود، هنوز جای خود را پیدا نکرده بود. او زودتر از بسیاری از روشن‌فکران هم عصرش پی برد به اینکه مبارزه ضد امپریالیستی و آن شعارهای انقلابی، همهٔ آن چیزی نبوده که باید دنبال می‌کرده‌اند. این بود که زودتر از بسیاری، از آزادی و تحدید آن گفت و سرود. یک دهه بعد از انقلاب در مصاحبه‌ای با تلویزیون سوئد، شاید یک اعتراف بزرگ بود که او کرد؛ گفت: «امید آن جرّاحی خون‌بار بزرگ نهایی(انقلاب اکتبر ۱۹۱۷) هم که اسمش را گذاشته بودیم انقلاب رهایی‌بخش جهانی، و صدسالی دل‌خوش‌‌کُنک اکثریت ناامیدان بود، در آخرین لحظه‌ها مثل حباب صابون ترکید. هرچند که اصولاً امید شریرانه‌ای بود و راهی هم به دِهی نمی‌برد و در نهایت امر خشونتی را جانشین خشونتی دیگر می‌کرد. من تخصصی البته در این مسائل ندارم اما فکر می‌کنم هیچ بیماری را با امیدواری قلابی نمی‌شود علاج کرد.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

یادمان و بزرگداشت‌ها

  • کنگره‌ٔ بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نویسندگان ایرانی کانادا

از نگاه دیگران

مهدی اخوان‌ثالث

«... انصافا راجع به شعر امروز ما، بعد از نیما، اگر حرفی و کاری باشد، یقینا باید اول در مورد احمد شاملو باشد، چون او امروز بهترین و قوی‌ترین شاعر بالفعل و بالقوه‌ای است که من می‌شناسم، بی‌آنکه منکر دیگران باشم یا مثلا فروغ فرخزاد و که و که‌ها را فراموش کنم.»[۳۸]

فروغ فرخزاد

فروغ در کنار حق‌شناسی، معتقد است که شاملو نتوانسته است رابطه‌ٔ خودش را با دنیا و زندگی روشن کند و این موضوع در شعرهایش نمایان است. از دیدگاه فروغ، او برای بودن و گفتن بهانه می‌خواهد و چون بهانه‌ها مختلف هستند، ناچار در کارهای او با دوره‌های مختلف فکری، که ارتباطی به هم ندارند و کامل‌کننده‌ همدیگر نیستند برخورد می‌کنیم. فروغ اینگونه از شعر شاملو می‌گوید: «شاملو به هرحال در کنار نیما و در ردیف اول قرار دارد. او از لحاظ سلیقه‌های شعری و احساسات من، نزدیک‌ترین شاعر است. البته در بعضی موارد با سلیقه‌های شعری او موافق نیستم. مثلا در مورد وزن... شاملو گاهی اوقات در شعرهایش خیلی مختلف است. او در خودش مغشوش است و ناباور. حتی وقتی با کمال اطمینان صحبت می‌کند. او پناه می‌برد به مسائل مختلف، نمی‌گذارد مسائل مختلف خودشان بیایند و از درونش بگذرند و او هرچه را که می‌خواهد از آن میان جدا کند. انگار خودش به تنهایی کافی نیست. بعضی از شعرهای او ریشه ندارند. آدم را به شاعر مربوط نمی‌کنند. برای خودشان مجردند و چه عیبی دارد... شاید او به جایی رسیده که من هنوز نرسیده‌ام و به همین دلیل نمی‌فهمم. اما به نظر من شاملو را باید در قسمت اعظم «هوای تازه» و «باغ آینه» جستجو کرد...»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

سیمین دانشور

سیمین دانشور، که به گفته خودش از ۱۹ سالگی شاملو را می‌شناخته است، در مرگ شاملو و در رثایش اینچنین می‌گوید: «روشن‌ترین بامداد عالم، احمد شاملو هم رفت، و این همه چراغ رابطه که خاموش شد. در سوگ او چه بگویم که یک رگم هشیار نیست. اما تسلی آیدا همین بس که نگه‌دارنده‌ نیکوی امانت مردم ایران بود، وگرنه این قدح مالامال از در و گوهر زودتر شکسته بود.»[۳۹]

جلال آل‌احمد

جلال‌آل‌احمد شاملو را به نام «کرگدن» خوانده است و مراد او از آن، آن ستیزه‌گویی و از پا ننشستنی است که همیشه در شاملو بوده است.

جلال ستاری

ستاری شاملو را شاعر بزرگی می‌داند که زبانی فاخر و غنی و پرآیه و بهره‌یاب از فرهنگی کهن دارد. از نظر او شعرهای شاملو بازتاب انسان‌دوستی او و عشق سرشارش به زیبایی و آزادی و طبیعتِ پر رمز و راز است. سخنش پژواکی درازآهنگ در ذهن و ضمیر برمی‌انگیزد و طنینی خاطره‌انگیز دارد، چنان که گویی ازلیت و ابدیت در شعرش به هم می‌آمیزند. این ویژگی والا به سروده‌هایش عمقی اساطیری می‌بخشد.[۴۰]

احمد شاملو در کنار محمود دولت‌آبادی

محمود دولت‌آبادی

«هنوز هم هرگاه به شاملو می‌اندیشم، او را چنان چون کوه می‌بینم. کوهی که آن را نمی‌توانم بشکافم و لایه‌لایه‌های درون آن را واشناسم. شعرهایش را می‌خوانم، سخن‌هایش را به یاد می‌آورم و حالات چهره‌اش را در لحظات متفاوت به یاد می‌آورم، اما به هیچ وجه نمی‌توانم بگویم که او را، احمد شاملو را شناخته‌ام. کوه را با جنگل‌ها و رودها و چشمه‌هایش می‌شناسیم و با پله‌پله‌های بلندی‌هایش، همچنین باید بشناسیم شاملو را در بر و بارهایی که از تن و جان خود برآورده است، یعنی در آثارش، از طریق انبوه آثارش به راستی یک تن انسانی چه مایه و تا چند می‌تواند کارآیی داشته باشد و همچنان کار و کار و کار بکند؟... شاملو صدای تپنده جامعه و زمانه خود بود و می‌توان به روشنی دید که هر سه فصل کتاب روزگار را بیان کرده است. اما شاملو فقط یک شاعر خوب نبود. او به معنای امروزی کلمه یک «روشن‌فکر» هم بود و نیز یک پژوهشگر و در جاهایی یک منتقد تیزبین. هم از این زاویه بود که می‌نگریست به جامعه و به ادبیات و به تاریخ و… می‌گفت که: «در ایران ما روشن‌فکر نداریم.» شاملو همیشه یک انسان مدرن و این‌زمانی بود. توصیه می‌کرد موسیقی بشنوم و آثار کلاسیک را. او موسیقی را می‌شناخت و عاشقانه می‌شنود. باله را دوست می‌داشت و تاریخ علم را می‌ستود و تکامل انسان غرور او را برمی‌انگیخت. او از آنچه کهنه و کهن‌سال بود،‌ بیزاری‌اش را پنهان نمی‌داشت.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

مسعود فراستی

شاملو هم شاعری بزرگ بود، هم محققی جدی و خستگی‌ناپذیر، هم مترجمی توانا و سمت و سودار و دقیق‌تر، قلندری در عرصهٔ فرهنگ و هنر ملی و «متعهد» و بیشتر. شاملو را به خاطر فردیتش -که بس نادر بود و هست- احترام می‌گذارم و به خاطر جمعیتش. فردیت و جمعیتی پر شر و شور در راستای هم: با حساسیت انسانی عمیق. دفاعش از انسانیت و ایمانش به انسان چنان بود که هر ویرانی را نشانی از غیاب او می‌دانست و حضور انسان را آبادانی، و حضورش چونین بود.[۴۱]


سیاوش کسرایی

در تفاوت‌های شاملو نسبت به دیگر شاعران: «در لحن و شعر شاملو لحظه‌لحظه‌های افت و خیزهای انسان زمانه ما وجود دارد.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

م.آزاد

شاملو چهره اخلاقی خاصی داشت. در عالم شعر آدم متواضعی بود، از خودش تعریف نمی‌کرد و به کسی بد نمی‌گفت.اما عقیده‌اش را می‌گفت و حرفش درست بود... در عالم رفاقت شاملو حسابی غربی بود و دوستی برایش معنی کار، تماس و فراموشی می‌داد. و همین است که آدم‌های دور و بر آخرش او را نمک‌‌نشناس می‌دانستند...

احمدرضا احمدی

«شاملو یکی از آن شاعران بزرگ بعد از نیما بود. فروغ، سپهری، نادر نادرپور، اخوان‌ثالث و او... شاملوی شاعر، جنبه‌های مختلفی داشت. در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران نام او خواهد ماند.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

منوچهر آتشی

«درباره‌ شاملو چه می‌توان گفت که اندکی از شأن فرهنگی او را برساند. شاملو به معنی کلمه، خود یک فرهنگ بود. از شعرش که خود الگویی ابدی بود، از آموزگاری‌اش در شعر که صدها شاعر را چه در زمان سردبیری‌اش در خوشه و چه در برکت کتاب‌هایش پرورش داد، از کتاب کوچهاش که عظیم‌ترین حجم فرهنگ مردمی را شامل می‌شود، از وجود و نام بزرگش که همیشه و در همه جا باعث افتخار زبان و شعر فارسی و مردم ایران بود...»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

جواد مجابی

صفحه‌آرایی مجله که دستکار سردبیر است، مقالات، عکس‌ها، طرح‌ها و خبرها را به راحت‌ترین و زیباترین شکل پیش چشم می‌آورد. این شیوه‌ایست که شاملو از آغاز تا امروز با هرچه به چاپ رسانده در تکامل آن کوشیده است. سلیقه‌اش در انتخاب حروف، نسبت پر و خالی صفحات، انتخاب و اندازه عکس‌ها و طرح‌ها، تناسب مطالب هر صفحه با هر بخش و هر شماره و حسن ترکیب آن‌ها نشان‌دهندهٔ ذوق گرافیکی سردبیر است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

صدرالدین الهی

این درست است که شاملو در بسیاری از مطبوعات قلم زده و بنیان‌گذار بعضی از مجلات مثل «کتاب هفته» بوده اما او در این بخش از کارش کاملاً غیر حرفه‌ای عمل کرده است. غیر حرفه‌ای به این معنا که هیچ کدام از نشریاتی که او سردبیری کرده بر اساس اصول کار روزنامه‌نگاری درست نشده‌اند. او هرگز برای مجلاتش هیئت تحریریه‌ای در نظر نمی‌گرفت که معلوم باشد هرکسی چه مسئولیتی دارد و آخر برج در قبال انجام این کار مشخص فلان قدر حقوق دریافت می‌کند. شیوهٔ کار شاملو به این ترتیب بود که با هرکسی رفیق بود از او مطلب، شعر یا قصه‌ای می‌گرفت و زیر عنوان مجله‌ای به چاپ می‌رساند. مطمئناً شاملو در این تعداد نشریه‌ای که درست کرده نوآوری‌هایی داشته اما سردبیری فقط یک عنوان نیست. این کار مشخصه و مشخصاتی دارد که شاملو فاقد آن بود. او تصمیم می‌گرفت آثاری را در نشریه‌ای گردآوری و منتشر کند یا افرادی به او پیشنهاد می‌کردند که بیا و این نشریه را دربیاور و او به تنهایی کار را انجام می‌داد و بعد از ۶ ماه هم تعطیل می‌شد. هیچ‌کدام از نشریاتی که شاملو کار کرد عمر زیادی نداشتند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

احمد کریمی حکاک

من ترجمهٔ «دن‌آرام» را اصلاً دوست ندارم و معتقدم شاملو فقط سر لج‌بازی با به‌آذین این‌ کار را انجام داد. اما فراتر از این مورد در مجموع، ترجمهٔ داستان‌ها و رمان‌های شاملو چیزی بر کارنامهٔ او نیفزود. گویی شاملو با این ترجمه‌ها تنها درون ناآرام خود را آرام می‌کرد. چنان‌که او داستان‌نویس خوبی هم نبود؛ داستان نویس بدی بود، خیلی بد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

ع.پاشایی

«به نظرم شاملو تنها آدمی است که زبان فارسی بلد بود. زبان فارسی را چه در سطح کلمه، کاربرد و جمله درک می‌کرد. درک زبان با دانش زبان متفاوت است. فهم شما را به درک عملی یک چیز می‌رساند. شما باید در یک دانشی غرق شوید. شاملو این‌گونه بود. شاملو آدم خودآموخته‌ای بود و خواندن می‌دانست. ما از دوران ابتدایی تا دانشگاه نسبت به استانداردهای آموزشی دنیا با خواندن مواجه نشده‌ایم و دایره واژگان دانشجویان ما گسترده نیست. در این میان اگر کسی می‌داند، خودآموزی کرده است...»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

دیگران از نگاهِ او

حافظِ شیراز

«حافظ زبانی داشت در حد اعجاز و تعهدی جوشان... حافظ در مرتبه‌ اول با فریبکاری‌های اهل ریا در جدال بود و راز ماندگاری‌اش در این‌ها است: تعهد عمیق انسانی، اجتماعی و شاعرانگیِ جان پاک و فخامت زبانش. یعنی چیزهایی که در اوج خود و به صورت یک کاسه، در اسلافش وجود داشت نه در معاصرانش و نه تا قرن‌ها بعد در اخلافش.»[۴۲] «حافظ شیراز» عنوانِ تصحیح دیوان حافظ و روایتی است که شاملو از شعرهای خواجه حافظ شیرازی داشته‌است. شاملو در این کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد روایت خاص خود را از شخصیت و شعر حافظ ارایه می‌دهد و در مقدمه کتاب، روش تصحیح و اصول کار خود را بیان می‌کند. او به مشکلات و تحریف‌های موجود در دیوان حافظ اشاره می‌کند و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده دقیق شده او حافظ را مبارز و مصلحی اجتماعی می‌داند که فرهنگ ریا و زهد را نقد می‌کند. شاملو در مقدمه‌ٔ آن کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد می‌نویسد:

«به راستی کیست این قلندر یک لاقبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهد فروش؛ در ناهار بازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلّادان آدمی‌خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حکومت آن‌چنانی خویش را بر حد زدن و خُم شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند؛ یک تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار می‌کند خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند…»

تصحیح دیوان حافظ توسط شاملو، مورد انتقاد حافظ‌پژوهانی چون بهاءالدین خرمشاهی و برخی دیگر قرار گرفته‌است. بااین‌حال «حافظ شیراز به روایت احمد شاملو» همچنان منتشر می‌شود و یکی از پرفروش‌ترین روایت‌های حافظ است، ولی مقدمه‌ٔ آن پس از انقلاب در ایران اجازهٔ نشر نیافت و از آن پس بدون مقدمه منتشر شد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

نیما یوشیج

از نظر شاملو نیما شاعری با برداشت امروزی غرب از این کلمه بود: «نیما در روستای کوهستانی یوش مازندران متولد شد و تا آخر، شاعر طبیعت و کوه و دریا و انسان و رنج باقی ماند. پس از هزار و صد سال به ما آموخت که بر خلاف آنچه پیش از آن می‌پنداشتیم، قالب شعر تابع مضمون آن است نه مضمون تابع قالب.»

جلال آل‌احمد

شاملو تنها در مسائل سیاسی آن دوران خود را همراه و هم‌مسیر آل احمد دانسته و از نگاه منطق و اندیشه جایگاه چندانی برای نوشته‌های آل‌احمد قائل نبوده است. چنانکه در مصاحبه‌ای می‌گوید: «مناسبات ما مناسباتی در حد ائتلاف سیاسی بود. مناسباتی که هم من و هم او، با آقای به‌آذین هم داشتیم درحالیکه همه می‌دانند ما سه نفر به هیچ ترتیبی آبمان به یک جوی نمی‌رفت... من در میدان جدال به شجاعت‌های آل‌احمد اتکا می‌کردم اما در احساس و منطقم برای اندیشه‌های او ارجی قائل نبودم. اندیشه‌های نادرست او آن وزن و اعتبار را نداشت که من مبلغش بشوم. راهمان یکسره از هم جدا بود. ما فقط در موضوع مبارزه با رژیم هم‌دوش بودیم و بی‌شک با سرنگونی رژیم، رودرروی هم می‌ایستادیم.»[۴۳]

فریدون رهنما

«... من برای پیشرفت در کارم نیاز به مطالعه و خودآموزی داشتم و احدالناسی نبود که این را به من گوشزد کند. خیال می‌کردم همان از کیسهٔ خلیفه خوردن کافی است. حتی آشنایی و حضور در محضر نیما هم آن‌قدر که مجالست با فریدون رهنما کارساز افتاد خیری برای من نداشت. ناسپاسی نمی‌کنم. من از نیما بسیار چیزها آموختم اما من تا در کنار نیما بودم فقط تقلید او می‌کردم و تنها با شناختن فریدون بود که همه چیز از بیخ و بن تغییر کرد. پیش از هر چیز چنان افقی به روی من گشوده شد که توانستم جای واقعی خودم را انتخاب کنم و خودم را در موقعیت بشناسم. و دیگر اینکه دانستم ما به نحو غم‌انگیزی از تاریخ عقبیم و از تجربه‌های دنیا بی‌خبر مانده‌ایم و برای رسیدن به سطح جهانی چه مجاهده‌ای باید بکنیم»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

سهراب سپهری

از نگاه شاملو سهراب سپهری در شعرهایش بیشتر به جنبه «زیبایی» اکتفا کرده و این کافی نیست. شاملو معتقد است هر شاعر آرمان‌گرا در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام است اما اشکال سهراب در این است که ذاتاً آنارشیست نیست و در نتیجه، دارویی که تجویز می‌کند مسکن است نه معالج. او اختلاف خود با سپهری را در موضوع کاربرد شعر می‌داند و در این باره می‌گوید: «من ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد نه لالایی. یعنی بیدارکننده باشد نه خواب‌آور». شاملو فرم کارهای سپهری را در ردیف فروغ قرار می‌دهد و معتقد است آن سنگینی و تقید به وزنی که در کار اخوان‌ثالث است و کارش را از شعر دور می‌کند و به حیطه قدرت ادبی می‌کشد، در کار این دو نیست. او البته در کنار تمام این اختلاف مشرب‌ها، تأکید می‌کند که انسانی شریف‌تر از سهراب را کمتر می‌شناخته و از صمیم قلب به خلوص این انسان بی‌غل و غش حرمت می‌گذاشته است.[۴۴]

فروغ فرخزاد

«حرف زدن درباره‌ او برایم آسان نیست. شعر فروغ تکلیف مرا به صراحت روشن نکرده. گاهی چنان تأثیری می‌نماید که حیرت‌زده‌ام می‌کند و گاهی چنان کلی‌بافی به نظرم می‌آید که حس می‌کنم یکی دستم انداخته یا حتی کلاه گشادی سرم گذاشته. شاید این حس، معلول بیگانگی ما مردها از عوالم شاعرانه‌ زنان باشد. اگر شعر نوعی توطئه‌گری است، شاید بشود گفت زنان شاعران چیره‌دست‌تری هستند. این است که گاهی فکر کرده‌ام برای نقد شعر او معیارهای دیگری هم مورد احتیاج است. فروغ آن‌قدر زن است که من هرگز نتوانسته‌ام شعرش را به صدای بلند بخوانم. وقتی این کار را می‌کنم به نظرم می‌آید لباس زنانه تنم کرده‌ام... فروغ شاعر بزرگی است. شاعری که توطئه‌هایش شکستت می‌دهد یا قضاوت را برایت سخت مشکل می‌کند. شعر فروغ از ریای بزرگ و شیطانی سوءاستفاده از عَرَض‌ها به دور است.»[۴۵]

پرویز شاپور

شاملو شعر «افق روشن» را در تیر سال ۳۴ سرود. کامیار شاپور متولد ۱۳۳۱ است. یعنی در زمان سرایش این شعر سه ساله بوده. فروغ فرخزاد و پرویز شاپور در آبان ۳۴ از هم جدا شدند. تطابق این تاریخ‌ها شأن نزول این قطعه و تقدیم آن به کامیار را هویدا می‌کند. شاملو به پرویز شاپور ارادت بسیار و با او رفاقت داشت. جز هدیهٔ این شعر به فرزندش، خود «هوای تازه» را هم با تقدیم‌نامه‌ای ستایش‌آمیز به او تقدیم کرد. اندکی بعد، فروغ به اروپا می‌رود و از سال ۱۳۳۷ با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود. دقیقاً در همین تاریخ شعر «سرود» که دلجویی و دلداری تمام عیار پرویز شاپور است سروده می‌شود. تقارن و تطابق همهٔ این تاریخ‌ها و تقدیم‌نامه‌های اشعار شاملو می‌تواند ما را به این نتیجه نزدیک کند که شاملو در ماجرای اختلاف و جدایی شاپور و فرخ‌زاد، احتمالاً برعکس جوّ غالبی می‌اندیشیده که شاپور را مقصر و فروغ را زنی تحت ظلم نشان می‌دهد. در این جّو غالب که عقربه‌اش به نفع فروغ می‌چرخید، شاپور ساکت و خاموش بود و کلمه‌ای در دفاع از خود نگفت و ننوشت اما گویا شاملو اینجا هم نمی‌توانست در مقابل آنچه احتمالاً حق می‌پنداشت سکوت کند.[۴۶]

نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش

«آهنگ‌های فراموش شده»؛ خطایی بزرگ بود!

اولین کتابی که از شاملو منتشر شد، «آهنگ‌های فراموش شده» بود. این کتاب در سال ۱۳۲۶ چاپ شد. شاملو به تأکید بسیار می‌خواست این کتاب فراموش شود. خودِ شاملو در سال ۱۳۶۰ یعنی ۳۴ سال پس از نشر این کتاب توضیح داده است: « شعر تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن و شعر سرود مردی که خودش را کشته بود حاصل مستقیم پشیمانی و رنج روحی من بود از اشتباه کودکانهٔ چاپ مشتی اشعار سست و قطعات رمانتیک و بی‌ارزش که تصور می‌کردم بار شرمساری‌اش تا آخر بر دوشم سنگینی خواهد کرد. این شرمساری که در بسیاری از اشعار مجموعهٔ بعدی یعنی آهن‌ها و احساس و در قطعاتی از هوای تازه موضوع اصلی شعر قرار گرفته، پیش از آن‌که زادهٔ بی‌ارزشی فرم قطعات آن کتاب باشد، زادهٔ تغییرات فکری و مسلکی من بود. دیر اما ناگهان بیدار شده بودم؛ تعهد را تا مغز استخوان‌هایم حس می‌کردم. آهنگ‌های فراموش شده می‌بایست صمیمانه، همچون خطایی بزرگ اعتراف و محکوم شود.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

شعرِ سپیدِ شاملو

اصطلاح شعر سپید، گویا نخستین بار توسط احمد شاملو در ایران به کار گرفته شد و معادل Blank verse فرانسوی است. آغاز حضور این نوع شعر را در ادبیات فارسی باید حدود دههٔ سی دانست. در اواسط دههٔ سی تقریباً همهٔ پیشروان شعر نو، شعر منثور را به‌عنوان شعر پذیرفته بودند و مجلات در سطح وسیعی محل طبع‌آزمایی شاعران مختلف برای سرودن شعر سپید شده بود.[۴۷] در مسیر شعر نو نیمایی، در سال ۱۳۲۶ نخستین مجموعهٔ شعر احمد شاملو به نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ رسید. این مجموعه، از شعرهای به طور کامل سنتی گرفته تا شعر نیمایی را در خود گنجانده بود. علاوه بر شعر سنتی و نیمایی نوشته‌هایی که فاقد وزن و قافیه بودند در این مجموعه وجود داشت که بعدها به شعر سپید یا «شعر منثور» شهرت یافت. انتشار آهنگ‌های فراموش شده در دنیای شعری شاملو اهمیت چندانی نداشت و همانگونه که خود گفت زود به دست فراموشی سپرده شد، اما به جهت آنکه حاوی نخستین نمونه‌های شعر سپید است، حائز اهمیت است. شعر سپید بعدها مورد توجه شاعران جوان قرار گرفت و کتاب‌های مستقلی در این زمینه منتشر شد و بدین ترتیب سابقه طولانی پیدا کرد، اما برخلاف این سابقهٔ طولانی جز در پاره‌ای از کارهای شاملو در زبان فارسی جایگاه والایی نیافت.[۴۸] تقی پورنامداریان دلیل روی آوردن شاملو را به شعر سپید چنین بیان می‌کند: «انتخاب شاملو ناشی از دید خاص او به شعر و توجه به شعر ناب است که مطالعات وی در شعر نقد شعر غرب در این دید تاثیر و دخالت مستقیم دارد و دیگر عدم تجربه وسیع در وزن شعر فارسی که خود ناشی از عدم مطالعه پیگیر و مستمر در شعر فارسی است.» شاملو خود در معرفی شعر سپید می‌گوید: «اگر دعوای مدعیان بر سر آن است که شعر سپید نمی‌تواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ایشان است، شعر سپید شاید رقصی است که به موسیقی احساس نیاز نمی‌کند.»
شاملو به هر دلیلی که شعر منثور را انتخاب کرده باشد، در آن موفق شده است. به ویژه که این قالب به سبب آسانی ظاهری طرفداران زیادی داشته و دارد؛ اما جز معدودی از انواع خوب آن قابل ذکر نیست. اصولاً تعداد شاعران موفق شعر منثور بسیار کمتر از شاعران موفق دیگر جریان‌هاست. در زیر نمونه‌ای از شعر سپید شاملو را می‌خوانیم:

نمی‌خواستم نام «چنگیز» را بدانم
نمی‌خواستم نام «نادر» را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ،
نام خفت دهندگان را نمی‌خواستم و
خفت چشندگان را
می‌خواستم نام تو را بدانم
و تنها نامی را که می‌خواستم
ندانستم

(احمد شاملو از دفتر «مدایح بی‌صله»)خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

بنیان‌گذاری

  • بنیان‌گذار شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی
  • از مؤسسان و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب [۴۹]

تأثیرپذیری‌ها

مرتضی کیوان

مرتضی کیوان شاعر و روزنامه‌نگار عضو حزب توده بود که در دههٔ بیست حلقهٔ وصل جوانانی بود که بعدها تبدیل به غول‌های ادبی ایران شدند، از جمله احمد شاملو. آیدا سرکیسیان می‌گوید: «نگاه کیوان در فکر شاملو عمیقاً اثر گذاشته و پایه‌های فکری او را ساخته است.» در واقع انگار که شاملو تا روز آخر از پنجرهٔ نگاه کیوان، کیوانی که توده‌ای بود و توده‌ای هم مرد، به انسان و جهان و ایران و منافع ایران نگریست. شاملو شعر «نگاه کن» را درسال ۱۳۳۴ سرود و به کیوان تقدیم کرد. علاوه بر این شعر، در شعر «از عموهایت» و «عشق عمومی» نیز به کیوان اشاره شده. شاملو در پانویسی بر شعر«از عموهایت» نوشته: «مرتضی نزدیک‌ترین دوست من بود. انسانی والا با خلقیاتی کم‌نظیر و هوشمندیِ شگفت‌انگیز. قتل نابه هنگامش هرگز برایم کهنه نشد.» شاملو تا روز آخر یک توده‌ای بود؛ گیرم در اشعار و مصاحبه‌هایش هزار فحش به آن‌ها داده باشد. تا آخر عمر شریفش منشش منش توده‌ای بود، روشش روش توده‌ای‌وار بود.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

قهرمان‌های سیاسی شاملو

در ادامه به معرفی مختصر برخی افرادی که بر شاملو و سروده‌هایش اثر گذاشته‌اند پرداخته می‌شود:خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

  • احمد زنگنه (شعر سروده شده در سال ۱۳۲۴: «پرچم‌دار»): سرتیپ احمد زنگنه فرماندهٔ تیپ ارتش مستقر در ارومیه هنگام حملهٔ نیروهای فرقهٔ دموکرات آذربایجان به این شهر در سال ۱۳۲۴ بود. شاملو به دلیل شغل پدرش در ارتش در این شهر بود و این شعر را به پاس مقاومت زنگنه در برابر فرقه، به او تقدیم کرد اما چند سال بعد که به حزب توده گروید از این دفتر شعر برائت جست و آن را از مجموعهٔ آثارش حذف کرد.
  • تقی ارانی (شعر سروده شده در سال ۱۳۲۹: «قصیده برای انسان ماه بهمن»): دومین شعر از دفتر شعر «قطع‌نامه» را به تقی ارانی، رهبر گروه موسوم به «۵۳ نفر» تقدیم کرد که در دوران رضا شاه در زندان درگذشت. وقتی شاگردان ارانی حزب توده را تأسیس کردند، تقی ارانی را پدر معنوی حزب معرفی کردند.
بندانگشتی
  • عزت‌‌الله سیامک (شعر سروده شده در سال ۱۳۳۱: «ساعت اعدام»): از بنیان‌گذاران سازمان افسران حزب توده‌ٔ ایران و عضو دبیران این سازمان بود. یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد بازداشت شد و در همان سال تیر‌باران شد. شاملو توضیح داده که این شعر را در اعدام سرهنگ سیامک و ۹ عضو دیگر سازمان نظامی سروده و شعر نخستین بار با عنوان «لحظه» چاپ شده است.
  • وارطان سالاخیان(شعر سروده شده در سال ۱۳۳۳: «مرگ نازلی»): از اعضای ارمنی‌تبار حزب توده بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد در مبارزات مخفی علیه شاه شرکت داشت اما دستگیر شد و زیر شکنجه جان داد. به گفتهٔ شاملو در این شعر نام وارطان برای عبور از سد سانسور به نازلی تغییر پیدا کرد.
  • محمد حنیف‌نژاد (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۱: «شبانه»): بنیان‌گذار سازمان مجاهدین خلق ایران که در سال ۵۱ اعدام شد. حنیف‌نژاد از معدود مبارزان سیاسی مذهبی است که شاملو برایش شعری سروده است.
  • احمد زبیرم (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۲:«آن‌که عاشقانه بر خاک مرد»): از اعضای چریک‌های فدایی خلق که در سال ۵۱ در جریان یک درگیری خیابانی کشته شد. گزارش روزنامهٔ کیهان می‌نویسد: «زبیرم هنگام درگیری مسلحانه با ساواک وارد یک خانهٔ مسکونی شده و ابتدا زن و فرزند حاضر در خانه را برای در امان ماندن از درگیری به زیرزمین می‌فرستد.» احتمالاً شاملو تحت تاثیر همین روایت یکی از شعر‌های دفتر «ابراهیم در آتش» را به زبیرم تقدیم کرده است.
  • خسرو روزبه (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۴: «خطابهٔ تدفین»): قهرمان اسطوره‌ای حزب توده بود. سه بار دستگیر شد و هر سه بار فرار کرد اما سرانجام در سال ۳۶ بازداشت و اعدام شد. پس از انقلاب با انتشار اعترافات روزبه و مشخص شدن نقش او در قتل محمد مسعود روزنامه‌نگار و چند عضو عادی حزب توده، شاملو در سال۱۳۷۶ نام روزبه را از این شعر برداشت و آن را به چه‌گوارا تقدیم کرد.

برای شاملو

مستند «پرواز در دایرهٔ حضور»

فیلم مستند «پرواز در دایرهٔ حضور» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مختار شکری‌پور، یک مستند-پرتره بلند با موضوع زندگی و شخصیت احمد شاملوست که در آن آیدا از همسرش، احمد شاملو، سخن گفته و چهره‌های فرهنگی و هنری چون محمود دولت‌آبادی، سیمین بهبهانی، مسعود کیمیایی، جواد مجابی، علی‌اشرف درویشیان، ایران درودی، محمدرضا اصلانی، علی رفیعی، شمس لنگرودی، حافظ موسوی و محمد یعقوبی هم درباره‌ٔ جنبه‌های مختلف زندگی و شخصیت شاملو سخن گفته‌اند. این فیلم با ورود به محیط زندگی شاملو و روایت آیدا از زندگی‌اش با او آغاز می‌شود. همچنین یکی از بخش‌های این فیلم، اجرای «شهرام ناظری» از شعر «طرح» شاملوست. به گفتهٔ کارگردان این فیلم، «پرواز در دایرهٔ حضور» اولین فیلم درباره‌ شاملوست که با مجوز رسمی از سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در شبکه‌ٔ نمایش خانگی کشور توزیع شده است.[۵۰]

قدیس؛ نگاهی متفاوت به زندگی شاملو

مستند قدیس

حسین لامعی روزنامه‌نگار و مستندساز با نگاهی متفاوت به زندگی شاملو، «قدیس» را کارگردانی کرده است. این مستند به جنبه‌های مختلف زندگی شاملو از سخنرانی‌ها و شاعری تا فعالیت‌های سیاسی، فیلم‌نامه‌نویسی و ازدواج‌هایش پرداخته است. در مستند «قدیس» نظرات شاعران و افرادی همچون نیما یوشیج، نجف دریابندری، رضا براهنی، فروغ فرخزاد، احسان نراقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، یوسفعلی میرشکاک و محمدرضا شجریان دربارهٔ احمد شاملو مرور شده است.[۵۱]

مستند احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی

مستندی‌ست به تهیه‌کنندگیِ «بهمن مقصودلو» و کارگردانیِ «مسلم منصوری» که بر مدارِ زندگیِ و اندیشه‌های احمد شاملو ساخته شده است. این فیلم در بین سال‌های ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ تولید و در سال ۱۹۹۹ برنده جایزهٔ «استیگ داگرمن» شد.[۵۲]

شاملو در زادگاه نیما

به نام شاملو

  • کوچه‌ای به نام «احمد شاملو» در یوش مازندران [۵۳]
  • کوچه‌ای به نام «شاملو» در بندرعباس [۵۴]
پرتره شاملو اثر بهزاد شیشه‌گران

مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند

  • ۱۳۶۵ ساخت سردیس برنزی شاملو اثر محمد مددی
  • ۱۳۷۹ نمایشگاه پرتره‌های شاملو اثر بهزاد شیشه‌گران در گالری برگ (۴۵ پرتره از سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۹)[۵۵]
  • ۱۳۸۸ نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»؛‌ نقاشی‌ها، خط نوشته‌ها و تصویرسازی‌های «مرجان صداقتی» از شاملو و شعرهایش [۵۶]

و...

دانشنامه فولکلور زبان فارسی

آثار و کتاب‌شناسی

«آثار من، خود اتوبیوگرافی کاملی‌ست. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خودِ زندگی‌ست.» [۵۷]

کارنامه و فهرست آثار

دفتر اشعار[۵۸]

  1. ۱۳۳۰: ۲۳، چاپ مستقل بدون نام ناشر، مرثیه‌های خاک و قطعنامه
  2. ۱۳۳۲: آهن‌ها واحساس‌ها (پلیس آن را در چاپخانه سوزاند. تنها نسخه‌ٔ موجود، نزد سیروس طاهباز ماند.)
  3. ۱۳۳۶: هوای تازه
  4. ۱۳۳۸: باغ آینه
  5. ۱۳۴۳: لحظه‌ها و همیشه‌' و آیدا در آیینه
  6. ۱۳۴۴: آیدا درخت و خنجر و خاطره
  7. ۱۳۴۵: ققنوس در باران
  8. ۱۳۴۸: مرثیه‌های خاک
  9. ۱۳۴۹: شکفتن در مه'
  10. ۱۳۵۲: ابراهیم در آتش
  11. ۱۳۵۶: دشنه در دیس
  12. ۱۳۶۹: مدایح بی‌صله
  13. ۱۳۷۶: در آستانه
  14. ۱۳۷۹: حدیث بی‌قراری ماهان

گزیده‌اشعارخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

  1. برگزیده اشعار (۱۳۴۷)
  2. برگزیده اشعار با حرف و سخن‌هایی در شعر و شاعری (۱۳۴۸)
  3. از هوا و آیینه‌ها (۱۳۴۸)
  4. کاشفان فروتن شوکران (۱۳۵۹)
  5. گزینه اشعار (۱۳۷۲)
  6. در جدال با خاموشی (۱۳۷۶)
  7. بن‌بست و ببرهای عاشق (۱۳۷۷)

ترجمه شعرخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

  1. غزل غزل‌های سلیمان (۱۳۴۷)
  2. همچون کوچۀ بی‌انتها (۱۳۵۲)
  3. ترانه‌های شرقی و اشعار دیگر (۱۳۵۹)
  4. ترانه‌های میهن تلخ (۱۳۶۰)
  5. هایکو (۱۳۶۱)
  6. سیاه همچون اعماق افریقای خودم (۱۳۶۲)
  7. سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (۱۳۶۵)
  8. چیدن سپیده‌دم (۱۳۶۷)

مجلاتخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

  1. هفته‌نامهٔ ادیب، سردبیر: احمد شاملو (از بهمن ۱۳۲۵)
  2. هفته‌نامهٔ ادبی هنری سخن‌نو: زیر نظر عبدالرضا ناظر و احمد شاملو (پنج شماره) (دی و بهمن۱۳۲۷)
  3. نشریهٔ ساعت ۴ بعد از ظهرِ هنر نو، سردبیر: احمد شاملو (سه شماره) (آذر و دی۱۳۲۸)
  4. هفته‌نامهٔ روزنه (نه شماره) (از بهمن۱۳۲۹)
  5. هفته‌نامهٔ ادبی هدیه: زیر نظر شاملو و فرهنگ فرهی (آغاز از اسفند۱۳۲۹)
  6. ماهنامهٔ علمی (دو شماره) (اواخر۱۳۲۹ تا اوایل۱۳۳۰)
  7. مجلهٔ خواندنیها: سردبیر چپ در مقابل سردبیر راست آن مجله (۱۳۳۰)
  8. روزنامهٔ آتشبار، سردبیر: احمد شاملو (۱۳۳۲)
  9. هفته‌نامهٔ بامشاد: زیر نظر هیئت تحریریه (۱۳۳۵)
  10. هفته‌نامهٔ آشنا: زیر نظر احمد شاملو (هفده شماره) (بهمن۱۳۳۶ تا تیر۱۳۳۷)
  11. اطلاعات ماهانه: (نه شمارهٔ آخر) (خرداد ۱۳۳۷)
  12. ماهنامهٔ اطلاعات دانش و هنر ادبیات: با همکاری احمد شاملو (دو شماره) (اسفند۱۳۳۷ و فروردین۱۳۳۸)
  13. همکاری در کتاب سال کیهان (۱۳۴۱)
  14. کتاب هفته: زیر نظر محسن هشترودی و احمد شاملو و شورای نویسندگان (۳۶ شماره) (از مهر۱۳۴۰)
  15. هفته‌نامهٔ هنر و سینما (بارو): زیر نظر شاملو و یدالله رؤیایی (سه شماره) (آذر تا دی۱۳۴۵)
  16. هفته‌نامهٔ خوشه (نود شماره) (تا سال۱۳۴۸)
  17. هفته‌نامهٔ ایرانشهر (لندن)، سردبیر:احمد شاملو (۱۴ شماره) (شهریور تا بهمن۱۳۵۷)
  18. هفته‌نامهٔ کتاب جمعه، سردبیر: احمد شاملو با همکاری شورای نویسندگان (۳۶ شماره) (۱۳۵۸)

ترجمه‌های منثورخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

  1. ۱۳۳۰: نایب اول اثر رنه بارژاول، با نشر شتاب؛ طلا در لجن نوشتهٔ ژیگموند موریتس، با نشر بی‌تا و پسران مردی که قلبش از سنگ بود نوشتهٔ موریو کایی، با نشر شتاب، در یورش نظامیانِ فرمانداری به خانهٔ شاملو، دو اثر آخر به‌همراه تعدادی داستان کوتاهِ نوشته‌ خودش و همه‌ٔ یادداشت‌های فیش‌های «کتاب کوچه» ضبط شد.
  2. ۱۳۳۴: لئون مورن کشیش اثری از بئاتریکس بک، با کانون معرفت و برزخ نوشتهٔ ژان روورزی با کانون معرفت
  3. ۱۳۳۵: زنگار نوشتهٔ هربر لوپوزیه، با کانون معرفت
  4. ۱۳۳۷: پابرهنه‌ها با همکاری عطا بقایی، اثری از زاهاریا استانکو و افسانه‌های هفتادودو ملت هر دو اثر با نشر گوتنبرگ
  5. ۱۳۴۴: ۸۱۴۹۰ نوشتهٔ آلبر شمبون با نشر جوانه
  6. ۱۳۴۶: قصه‌های بابام اثر ارسکین پرستون کالدول با سپهر
  7. ۱۳۴۹: ملکهٔ سایه‌ها، براساس قصه‌ای ارمنی با نشر امیرکبیر و چی‌شد که دوستم داشتن؟ نوشتهٔ ساموئل مارشاک با کتاب زمان
  8. ۱۳۵۱: دماغ (مجموعهٔ سه قصه و یک نمایشنامه) اثری از ریونو سوکه آکوتاگوا؛ لبخند تلخ و زهرخند دو مجموعه‌داستان، با کتاب موج؛ افسانه‌های کوچک چینیمجموعه‌داستان با کتاب نمونه و دست‌به‌دست اثر بلز ساندراز با انتشارات نمونه
  9. ۱۳۵۲: دیوانه یکی صد لیره، مجموعه‌داستان با کتاب موج؛ مرگ کسب‌وکار من است نوشتهٔ روبرل مرل با کتاب زمان
  10. ۱۳۵۳: سربازی از دوران سپری‌شده، مجموعه‌داستان با کتاب موج
  11. ۱۳۵۷: خروس‌زری پیرهن‌پری، براساس قصهٔ آلکسی تولستوی، به تصویرسازی فرشید مثقالی با نشر نیل
  12. ۱۳۵۸: مسافر کوچولو شاهکار آنتوان دوسنت اگزوپری با کتاب جمعه، انتشار آن با عنوان «شازده کوچولو» از چاپ سوم
  13. ۱۳۵۹: قصهٔ یل و اژدها، براساس قصهٔ آنگل کارائی‌‌ئی‌چف با نشر ابتکار؛ بگذار سخن بگویم، ترجمه‌ای مشترک با ع.پاشایی، نوشتهٔ مونما ویئرز، در نشر مازیار
  14. ۱۳۶۵: عیسا دیگر، یهودا دیگر، بازنویسی رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرین
  15. ۱۳۸۲: دن‌آرام، نوشتهٔ میخائیل شولوخوف با نشر مازیار و گیل‌گمش، از نوشته‌های بسیار کهن بشر، با تصویرسازی مرتضی ممیز در نشر چشمه

ترجمه نمایشنامه

  1. مفتخورها اثر گرگه‌ چی‌کی، ۱۳۳۲
  2. درخت سیزدهم اثر آندره ژید، ۱۳۴۰
  3. سی‌زیف و مرگ اثر روبر مِرل، ۱۳۴۲
  4. عروسی خون اثر فدریکو گارسیا لورکا، ۱۳۴۳
  5. نصف شب است دیگر، دکترشوایتزر اثر ژیلبر سِسبرون، ۱۳۶۱

سبک و لحن و ویژگیِ آثار

نقدی بر ترجمه‌های منثور شاملو

شاملو داستان‌های جذابی از نویسندگان مشهور چون جان‌ اشتاین بک، سامرست موآم و... ترجمه می‌کرد اما در انتخاب داستان برای ترجمه عموماً به سراغ نویسندگان گمنام می‌رفت و بیشتر به رام بودن اثر و اینکه بتواند زبان عامیانه را در ترجمهٔ آن‌ها به کار ببندد، توجه داشت تا ارزش ادبی آن.ترجمه‌های او نشانه‌ای بود از تمایل او برای فاصله گرفتن از زبان عبوس رسمی و نزدیک شدن به زبان تودهٔ مردم در کوچه و بازار. او معتقد بود چرا نباید از دستاورد‌های زبان پویای توده که حامل گنجی عظیم از تازه‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین و پربارترین کلمات است بهره جست، چرا نباید پای آن را به تالار سوت و کور زبان فرهیختگان باز کرد. از همین‌رو رویکردی را در ترجمه انتخاب کرد که البته با موجی از انتقادها روبه‌رو شد و بحث‌های بسیاری را دربارهٔ حد وفاداری مترجم به متن اصلی برانگیخت.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

نقدی بر ترجمه‌های شعری شاملو

برخلاف ترجمه‌های منثور احمد شاملو، ترجمه‌های شعری او کمتر منتقدی داشت. شاملو با روحیهٔ سنت‌شکن‌اش کلیشهٔ شعر غیر قابل ترجمه است را شکست و طی سه دهه با ترجمهٔ سیصد شعر از چهل شاعر، کارنامه‌ای پربار از خود به جای گذاشت. واسطهٔ آشنایی شاملو با شعر خارجی فریدون رهنما بود و آشنایی‌اش با رهنما به گفتهٔ خودش دست یافتن به گنجی بی انتها بود. با چنین سرمایه‌ای شاملو از دههٔ پنجاه دست به ترجمهٔ اشعاری از زبان‌های انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، پرتغالی، آلمانی، یونانی، روسی، مجاری، ترکی استانبولی، زاپنی و سامی عبری زد و ترجمهٔ کسان دیگری را نیز ویراسته و بازنویسی کرد. او معتقد بود شعر در ترجمه یک‌بار دیگر هم توسط مترجم بازسروده می‌شود. شاملو با کیمیاگری‌اش شاعران ناآشنا و گمنامی را در ایران به شهرت رساند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

نقدی بر فیلم‌نامه‌های شاملو

از میان فیلم‌نامه‌هایی که احمد شاملو نوشت، دو فیلم‌ از نظر درون‌مایه از همه شاخص‌تر بودند؛ «مردها و جاده‌ها» و «فرار از حقیقت» هر دو به کارگردانی ناصر ملک‌مطیعی. «مردها و جاده‌ها» قصه‌ای از طبقات فرودست جامعه داشت. فیلم‌نامهٔ شاملو گرم و مؤثر بود و برای تماشاگران آن سال‌ها قابل درک و در میان آثار مشابه، چه از حیث پردازش داستان و چه از لحاظ گفتارنویسی، اثری قابل اعتنا محسوب می‌شد. «فرار از حقیقت» که در تیتراژ آن شاملو به عنوان سناریست معرفی شده بود، ملودرام دیگری بود که خلاف «مردها و جاده‌ها» داستانش نه در طبقهٔ فرودست جامعه که در طبقهٔ متوسط مرفه گذشت. شاملو سعی کرده بود زندگی سرد طبقهٔ مرفه را به فیلم منتقل کند جالب آنکه شاملو علاوه‌بر نوشتن فیلم‌نامه، در یکی از سکانس‌های این فیلم به علت نیامدن بازیگر مدنظر، او بازی در این نقش را تقبل کرده بود.[۵۹]

جوایز و افتخارات

  • ۱۳۵۱ جایزهٔ فروغ فرخ‌زاد
  • ۱۳۶۹ جایزهٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch
  • ۱۳۷۸ جایزه‌ٔ «استیگ داگرمن» سو‌ئد، ۵ژوئن۱۹۹۹(۱۵خرداد۱۳۷۸)
    جایزه‌ای است به نام شاعر محبوب سوئد و اعطا می‌شود به اشخاص یا نهادهایی که برای آرمان‌های داگرمن، (دفاع از آزادی بیان و بحث) تلاش کرده باشند. بیماری ناگهانی شاملو، مانع از حضور او و آیدا در مراسم شد و آذر محلوجیان، مترجم اشعار و آثار احمد شاملو به‌زبان سوئدی، به نیابت از او جایزه را دریافت کرد.[۶۰]
  • ۱۳۷۹ جایزهٔ واژه آزاد (هلند)

بررسی چند اثر

کتاب کوچه

دستاورد بسیار مهم‌ احمد شاملو طی زندگی‌اش تألیف «کتاب کوچه» بوده است. شاملو کار آن را به تنهایی آغاز کرده بود، بعدها با کمک همسرش،‌ آیدا، ادامه داد و به پایان رساند. شاملو علاقهٔ فراوانی به فرهنگ عامه داشت به همین دلیل اقدام به ثبت اصطلاحات عامیانه نمود. مجموعهٔ کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران است.[۶۱]

هوای تازه

«هوای تازه»، مجموعه‌ای از بهترین اشعار احمد شاملو است و از میان تألیفات شاملو اهمیتی بیشتر از باقی آثار وی دارد که نخستین دلیل آن در سبک متفاوت اشعار، آغازی در شعر نو و در حقیقت پایه‌گذاری قالب شعر سپید است. تفاوت عمده آثار شاملو در هوای تازه با نمونه‌های قبلی شعر نو در فرم شعر بود. در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد. «هوای تازه» در سال ۱۳۳۶ شمسی منتشر شد. شعر‌های این دفتر از سال ۱۳۲۶ تا سال ۱۳۳۵ سروده شده‌اند.[۶۲]

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

انتشارات «نگاه»، «چشمه»، «مروارید» و «ابتکار» بیشترین آمار نشر آثار و کتاب‌های شاملو را به خود اختصاص داده‌اند.

منبع‌شناسی

کتاب‌هاخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

  1. «نقد آثار احمد شاملو» به‌قلم عبدالعی دستغیب، تهران: انتشارات چاپار، ۱۳۵۲
  2. «تأملی در شعر احمد شاملو» به‌کوشش تقی پورنامداریان، تهران: آبان، ۱۳۵۷
  3. «شعر زمان ما» نوشتهٔ محمد حقوقی، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۶۸
  4. «انسان در شعر معاصر» به‌قلم محمد مختاری، تهران:انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۷۲
  5. «از زخم قلب: گزینه شعرها و خوانش شعر» به‌قلم ع.پاشایی، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۳
  6. «از اندیشه تا شعر (مشکل شاملو در شعر)» نوشتهٔ محمود نیکبخت، تهران: نشر هشت بهشت، ۱۳۷۴
  7. «لغت جاودانه، خوانش ده شعر شاملو» نوشتهٔ بهمن ارجمند، بهمن، تهران: ۱۳۷۹
  8. «نگاهی به شعر شاملو» نوشتهٔ محمود فلکی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۰
  9. «انگشت و ماه (خوانش نه شعر از احمد شاملو)» نوشتهٔ ع.پاشایی، تهران: نشر یوشیج، ۱۳۸۰
  10. «چهار افسانه شاملو (نگاهی به چهار شعر عامیانهٔ احمد شاملو)» نوشتهٔ محمدحسین نوری‌زاد، محمد حسین، تهران: نشر دنیای نو، ۱۳۸۰
  11. «بامدادِ همیشه (یادنامهٔ احمد شاملو)» به‌کوششِ آیدا سرکیسیان، تهران: نگاه، ۱۳۸۱
  12. «شاملو در تحلیلی انتقادی» به‌قلم منوچهر آتشی، تهران: انتشارات آمیتیس، ۱۳۸۲
  13. «تو الی فاجعه، زمینهٔ اجتماعس شعر احمد شاملو» نوشتهٔ رحمت بنی‌اسدی، شیراز: انتشارات راهگشا، ۱۳۸۳
  14. «مسیح مادر: نشان زن در زندگی و آثار شاملو» به‌کوشش پوران فرخ‌زاد، تهران: ایران‌جام، ۱۳۸۳
  15. «سنگ بر دوش: تحلیلی بر آشنایی‌زدایی در شعر شاملو» نوشتهٔ سعید پرهیزکاری، تهران: ۱۳۸۴
  16. «امیرزادهٔ کاشی‌ها: نقد شعر معاصر «احمد شاملو»» نوشتهٔ پروین سلاجقه پروین، تهران: مروارید، ۱۳۸۴
  17. «شاعر عشق و سپیده‌دمان: نقد و تحلیل آثار احمد شاملو» به‌قلم عبدالعی دستغیب، تهران: آمیتیس، ۱۳۸۵
  18. «بررسی و تحلیل کتاب «ترانه‌های بی‌هنگام، نگاهی به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو»» نوشتهٔ محمدرضا رهبریان، تهران: مروارید، چاپ اول ۱۳۸۶
  19. «بامدادی دیگر: نگاهی تازه به شعر احمد شاملو» نوشتهٔ ضیاءالدین ترابی، تهران : نشر افراز، ۱۳۸۷
  20. «آنیما در شعر شاملو» نوشتهٔ الهام جم‌زاده، تهران: همراز، ۱۳۸۷

مقالات

بخش وسیعی از تحقیقات نوشته شده دربارهٔ چگونگی شعر ا.بامداد، در قالب مقاله تهیه و تدوین شده است. این مقالات در تمام پایگاه‌ها و مراکزی که به نحوی در انتشار مقالات علوم انسانی فعالیت می‌کنند از جمله: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، پایگاه مجلات تخصصی نور، پایگاه اطلاعاتی نما متن مقالات فارسی (نمایه)، فهرست مقالات ایرج افشار، پرتال جامع علوم انسانی و... قابل دستیابی‌اند. از نمونه‌های بسیار مهم‌تر:

  1. احمدی، شهرام؛ دلاور، پروانه؛ «بررسی کاربردشناسانۀ نمادگرایی در شعر احمد شاملو»، مجله: شعر پژوهی تابستان ۱۳۹۶، شماره۳۲ علمی‌پژوهشی/ISC ‏(۲۴صفحه، ۲۵تا۴۸)
  2. ملک پائین، مصطفی؛ بهنام‌فر، محمد؛ سام خانیانی، علی اکبر؛ رحیمی، سید مهدی؛ «واکاوی برون‌متنی و درون‌متنی اشعار متعهد شاملو در دهه‌های بیست‌وسی»، مجله: متن پژوهی‌ادبی، پاییز ۱۳۹۵، شماره۶۹ علمی‌پژوهشی/ISC ‏(۳۱ صفحه، ۶۷تا۹۷)
  3. بیگی، محمدرضا؛ ملاابراهیمی، عزت؛ پروین گنابادی، بهرام؛ قاسمی، لیلا؛ «نگرشی تطبیقی به مولفه‌های عرفانی در اشعار احمد شاملو و یوسف الخال»، مجله: عرفان اسلامی، پاییز۱۳۹۷، شماره۵۷، علمی‌پژوهشی/ISC ‏(۱۸ صفحه، ۱۲۱تا۱۳۸)
  4. دلاور، پروانه؛ گذشتی، محمدعلی؛ صالحی، علی‌رضا؛ «بررسی کهن‌الگو در شعر احمد شاملو با نگاه کاربردشناختی»، مجله: ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، تابستان۱۳۹۴، شماره۳۹ علمی‌پژوهشی/ISC ‏(۴۲ صفحه، ۸۱تا۱۲۲)
  5. مرتضوی، سیداحمد؛ ساعی ارسی، ایرج؛ معدنی، سعید؛ «بررسی بازتاب ستیز اجتماعی در اشعار احمد شاملو با مفاهیم جامعه‌شناختی یورگن هابرماس»، مجله: علوم اجتماعی(دانشگاه علامه طباطبائی)، زمستان۱۳۹۶، شماره۷۹ علمی‌پژوهشی/ISC ‏(۳۴ صفحه، ۲۳۵تا۲۶۸) [۶۳]
  6. زمردی،‌ حمیرا؛‌ «تناسخ و قداست در شعر سپهری و شاملو»،‌ مجلهٔ ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، شمارهٔ۱۵۶، صص ۱۳۵تا۱۴۲خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

نوا، نما، نگاه

بریدهٔ روزنامه و مجلات

خانه-موزهٔ شاملو

پانویس

  1. شاملو، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱)، ۵۲.
  2. شاملو، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱)، ۲۱.
  3. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها(چ:۲)، ۶۷.
  4. شاملو، مجموعۀ آثار؛ دفتر یک: شعرها(چ:۳).
  5. شاملو، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱)، ۲۷.
  6. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها(چ:۲)، ۲۷.
  7. «سوگ‌داشت فریدون رهنما». روزگار وصل، ش. ۲۰ (اسفند۱۳۷۴ و فروردین۱۳۷۵): ۶۴و۶۵. 
  8. «احمد شاملو؛ صدا و هوای تازه روزنامه‌نگاری». 
  9. «بازخوانی گفت‌وگوی شاملو، یک ماه بعد از انقلاب۵۷ (برای سهم‌خواهی از انقلاب نیامده‌ام!)». آیندگان، ش. ۳۳۱۷، ۱۲. 
  10. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۲۰و۲۱.
  11. مجابی، شناختنامۀ احمد شاملو، ۷۸۳.
  12. ع.پاشایی، نام همه‌ٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۱.
  13. ع.پاشایی، نام همه‌ٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۳.
  14. ع.پاشایی، نام همه‌ٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۶.
  15. امید ایران‌مهر. «کم‌رویی شاملو کار دستش می‌داد». اندیشهٔ پویا، ۱۳۹۷، ۸۱. 
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ قائد، آن سوی آستانه، ۳و۴.
  17. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر عاشقانه‌ها و شبانه‌ها(چ:۲)، ۲۶تا۴۰.
  18. شاملو، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱)، ۲۱تا۵۲.
  19. سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی؛ با آیدا دربارۀ احمد شاملو، ۶۵.
  20. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۴۳.
  21. سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی؛ با آیدا دربارۀ احمد شاملو، ۶۵و۶۶.
  22. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها(چ:۲)، ۳۲.
  23. ع.پاشایی، نام همه‌ٔ شعرهای تو(ج۲)، ۵۹۶.
  24. ع.پاشایی، نام همه‌ٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۳تا۶۰۶.
  25. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر عاشقانه‌ها و شبانه‌ها(چ:۲)، ۲۶تا۲۹.
  26. شاملو، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱)، ۲۳تا۲۸.
  27. «بیوگرافی کامل احمد شاملو». 
  28. شاملو، مثل خون در رگ‌های من؛ نامه‌های احمد شاملو به آیدا(ج۱)، ۱۳۵.
  29. «خانهٔ احمد شاملو». 
  30. «ع.پاشایی از دوستی با شاملو می‌گوید». 
  31. «بامداد عاشق ساری بود». 
  32. «سرنوشت وسایل احمد شاملو». 
  33. [mehrnews.com/news/2386529/// «نامه‌های ع.پاشایی به شاملو»]. 
  34. «شبانه‌های شاملو». 
  35. «مروری بر اندیشهٔ احمد شاملو». فصلنامهٔ ادبیات فارسی. 
  36. بالال و غلام‌حسین‌زاده. بررسی و تحلیل نقدهای مربوط به شعر احمد شاملو. 
  37. رضا مختاری اصفهانی. «روشن‌فکران و حکومت». اندیشهٔ پویا، ۱۳۹۷، ۷۹. 
  38. صاحب‌اختیاری، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۶۱۷.
  39. صاحب‌اختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۴۴۰.
  40. صاحب‌اختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۴۳۷.
  41. «تن زدن از فرو رفتن». روزنامه اعتماد، ش. ۲۴۵۱. 
  42. حریری، درباره‌ٔ هنر و ادبیات (گفت‌وشنودی با احمد شاملو)، ۱۴۸و۱۴۹.
  43. محمدعلی، محمد، ۱۳۷۲ و تهران، سه گفت و شنود؛ گفت‌وگو با احمد شاملو.
  44. حریری، درباره‌ هنر و ادبیات (گفت‌وشنودی با احمد شاملو)، ۱۷۳تا۱۷۶.
  45. حریری، ناصر، درباره‌ هنر و ادبیات (گفت‌وشنودی با احمد شاملو)، ۱۶۷تا۱۷۰.
  46. سایه اقتصاد‌ی‌نیا. «هدیه‌ای جاودانه از مردی جاودانه». اندیشهٔ پویا، ۱۳۹۷، ۹۵. 
  47. «شعر سپید». 
  48. [url : http://www.isfahanziba.ir/node/77995 «شعر سپید یا شعر منثور چیست؟»]. 
  49. «بنیانگذار شعر سپید کیست؟». 
  50. «نمایش مستندی درباره احمد شاملو». 
  51. ««قدیس»، مستند پرتره زندگی احمد شاملو». 
  52. «احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی». 
  53. «معرفی ۱۲ مقصد ییلاقی زیبای استان مازندران». 
  54. «شاملو، سپهری و سعدی در کوچه‌های بندرعباس». 
  55. «پرتره‌های شاملو؛ یک ماه و نیم پس از مرگش». 
  56. «نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»». 
  57. شاملو،احمد، مجموعه آثار(دفتر یکم).
  58. «کتاب‌شناسی احمد شاملو». 
  59. علی بزرگیان. «دوران اسارت شاعر». اندیشهٔ پویا، ۱۳۹۷، ۹۶و۹۷. 
  60. صاحب‌اختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها، ۱۳۵.
  61. «از زندگینامه احمد شاملو بیشتر بدانید». 
  62. «همه چیز دربارهٔ هوای تازهٔ شاملو». 
  63. «مقالات مرتبط با احمد شاملو». 

منابع

  1. شاملو، احمد (۱۳۹۴). مثل خون در رگ‌های من؛ نامه‌های احمد شاملو به آیدا. تهران: چشمه. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۴۷۱-۵.
  2. پورعظیمی، سعید (۱۳۹۶). بام بلند هم‌چراغی؛ با آیدا دربارۀ احمد شاملو. تهران: هرمس. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۴۵۶-۰۱۰-۸.
  3. شاملو، آیدا (۱۳۸۸). آثارشناسی توصیفی احمد شاملو(چ:۱). تهران: چشمه. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۶۲-۴۴۲-۲.
  4. «بازخوانی گفت‌وگوی شاملو، یک ماه بعد از انقلاب ۵۷ (برای سهم‌خواهی از انقلاب نیامده‌ام!)». آیندگان، ش. ۳۳۱۷ (۲۹اسفند۱۳۵۷): ۱۲. 
  5. صاحب‌اختیاری، بهروز (۱۳۸۷). احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها. تهران: هیرمند. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۹۷۴-۴۰-۱.
  6. صاحب‌اختیاری، بهروز (۱۳۸۱). احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها. تهران: هیرمند. شابک ۹۶۴-۶۹۷۴-۴۰-۶.
  7. قائد، محمد (۱۳۸۸). دفترچهٔ خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر. تهران: طرح نو. شابک ۹۷۸۹۶۴۵۶۲۵۳۳۵.
  8. عظیمی، علی‌نژاد، ایران‌مهر و دیگران، سیروس. ««شاملو علیه شاملو»، «شاعری غرقه در ژورنالیسم»، «کم‌رویی شاملو کار دستش می‌داد» و...». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۷۵تا۹۷. 
  9. ع.پاشایی (۱۳۸۲). نام همهٔ شعرهای تو (زندگی و شعر احمد شاملو(ج۲)). تهران: ثالث. شابک ۹۶۴-۶۴۰۴-۶۱-۸.
  10. فراستی، مسعود. «تن زدن از فرو رفتن». روزنامه اعتماد، ش. ۲۴۵۱ (۱۳۹۱). 
  11. حریری، ناصر (۱۳۷۲). درباره‌ هنر و ادبیات (گفت‌وشنودی با احمد شاملو). بابل: آویشن.
  12. فلاحت‌خواه، فرهاد. «مروری بر اندیشهٔ احمد شاملو». فصلنامهٔ ادبیات فارسی، ش. ۵ (۱۳۸۵): ۵۸. 
  13. بالال، فرزاد و غلام‌حسین غلام‌حسین‌زاده. «بررسی و تحلیل نقدهای مربوط به شعر احمد شاملو». فصلنامهٔ علمی‌پژوهشی زبان و ادب فارسی (سنندج) ششم، ش. ۱۸ (۱۳۹۳): ۲و۳. 
  14. محمدعلی، محمد (۱۳۷۲). سه گفت‌وشنود؛ گفت‌وگو با احمد شاملو. تهران: قطره.
  15. شاملو، احمد (۱۳۸۵). مجموعه آثار(دفتر یکم:شعرها). تهران: نگاه. شابک ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۹۸۶.

پیوند به بیرون

  1. «احمد شاملو؛ صدا و هوای تازه روزنامه‌نگاری». بهزاد کشمیری‌پور، ۲۱خرداد۱۳۸۸. بازبینی‌شده در ۲۷اردیبهشت۱۳۹۸. 
  2. «گزارشی از خانه‌موزه احمد شاملو». هنر آنلاین، ۱۰تیر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۱۶تیر۱۳۹۸. 
  3. «شاملو از زبان محمود دولت‌آبادی». تریبون چپ. بازبینی‌شده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸. 
  4. «بیوگرافی کامل احمد شاملو». مجله اینترنتی چهره بلاگ، ۲۲تیر۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۲۹فروردین۱۳۹۸. 
  5. «ع.پاشایی از دوستی با شاملو می‌گوید= خبرگزاری کتاب ایران». ۴ شهریور۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۲خرداد۱۳۹۸. 
  6. «خانه احمد شاملو». کجارو. 
  7. «بامداد عاشق ساری بود». پایگاه خبری استان مازندران، ۲مرداد۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۲خرداد۱۳۹۸. 
  8. «سرنوشت وسایل احمد شاملو= خبرگزاری دانشجویان ایران». ۱۲مهر۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۲خرداد۱۳۹۸. 
  9. [mehrnews.com/news/2386529/// «نامه‌های ع.پاشایی به شاملو=خبرگزاری مهر»]. ۱۸مهر۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲خرداد۱۳۹۸. 
  10. «شبانه‌های شاملو=راوی حکایت باقی». ۲۲اسفند۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۳خرداد۱۳۹۸. 
  11. «شعر سپید». پژوهشکده باقرالعلوم، ۲۴آبان ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۱۶تیر۱۳۹۸. 
  12. [url : http://www.isfahanziba.ir/node/77995 «شعر سپید یا شعر منثور چیست؟»]. روزنامه اصفهان زیبا، ۲مرداد۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۶تیر۱۳۹۸. 
  13. «بنیانگذار شعر سپید کیست؟». واج‌آرا. 
  14. «نمایش مستندی درباره احمد شاملو». خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا»، ۱آبان۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲۹فروردین۱۳۹۸. 
  15. ««قدیس»، مستند پرتره زندگی احمد شاملو». خبرگزاری تسنیم، ۱۸اردیبهشت۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ۳خرداد۱۳۹۸. 
  16. «احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی». آپارات، ۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۱۵اردیبهشت۱۳۹۸. 
  17. «معرفی ۱۲ مقصد ییلاقی زیبای استان مازندران». تابناک مازندران، ۸مرداد۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۲۹فروردین۱۳۹۸. 
  18. «شاملو، سپهری و سعدی در کوچه‌های بندرعباس». خبر هرمزگان، ۱۱دی۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۲۹فروردین۱۳۹۸. 
  19. «پرتره‌های شاملو؛ یک ماه و نیم پس از مرگش». روزنامه بهار، ۱۲آبان۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸. 
  20. «نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»». دنیای اقتصاد، ۲۹اردیبهشت۱۳۸۸. بازبینی‌شده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸. 
  21. «کتاب‌شناسی احمد شاملو». پنجره، ۴مرداد۱۳۸۱. بازبینی‌شده در ۱۴تیر۱۳۹۸. 
  22. «از زندگی‌نامه احمد شاملو بیشتر بدانید». ویرگول، آذر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۳خرداد۱۳۹۸. 
  23. «مقالات مرتبط با احمد شاملو». پایگاه مجلات تخصصی نور. 
  24. «همه چیز دربارهٔ هوای تازهٔ شاملو». پایگاه اینترنتی ستاره، ۲۸فروردین۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۶تیر۱۳۹۸.