یوزپلنگانی که با من دویدهاند
| یوزپلنگانی که با من دویدهاند | |
|---|---|
![]() | |
| نویسنده | بیژن نجدی |
| ناشر | مرکز |
| محل نشر | تهران |
| تاریخ نشر | چاپ اول، ۱۳۷۳ |
| تعداد صفحات | ۸۸ صفحه |
| موضوع | داستان فارسی |
| سبک | واقعگرایی و فراواقعگرایی |
| نوع رسانه | کتاب |
| طراح جلد | ابراهیم حقیقی |
یوزپلنگانی که با من دویدهاند مجموعهداستانی حاوی ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است. نام کتاب طبق مطلب مندرج در کتاب از وصیت شاعرانهٔ او گرفته شده است. این کتاب تنها کتابی است که در زمان حیات بیژن نجدی از وی منتشر شد. این مجموعه داستان توسط «محمدرضا دمابی» در سال ۱۳۸۹ به زبان انگلیسی ترجمه و در مجله نوشتا، شمارهٔ شانزدهم به چاپ رسیده است.
نجدی در زمان زندگی خود تنها مجموعه داستان «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» را در سال ۷۳ منتشر ساخت. که در سال ۷۴ جایزه قلم زرین «جایزه گردون» را به خود اختصاص داد.[۱]
این کتاب توسط نشر مرکز و با طراحی جلد ثابت در تمام دفعات چاپ، توسط ابراهیم حقیقی، در ۴۰ نوبت به چاپ میرسد. که مجموع تیراژ آن طبق آمار خانه کتاب به ۵۴٬۵۰۰ جلد رسیده است. البته با درنظر گرفتن این نکته که در چاپ ۲۷ آماری از تعداد تیراژ کتاب وجود ندارد. و برای چاپ های ۱۷ و ۲۶ هم اطلاعاتی در خانه کتاب ثبت نشده است. با احتساب وضعیت این سه نوبت چاپ و آمار نامشخص آنها، این عدد در مجموع چاپهای دیگر صحیح است.[۲][۳][۴][۵]
وصیت شاعرانهٔ شاعر
« نیمی از سنگها، صخرهها، کوهستان را گذاشتهام
با درههایش، پیالههای شیر
به خاطر پسرم
نیم دگر کوهستان، وقف باران است.
دریایی آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی
میبخشم به همسرم.
شبهای دریا را
بی آرام، بی آبی
با دلشورهٔ فانوس دریایی
به دوستان دور دوران سربازی
که حالا پیر شدهاند
رودخانه که میگذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور
که آب
پیراهنت شود تمام تابستان
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کویر بدهید، ششدانگ
به دانههای شن، زیر آفتاب
از صدای سه تار من
سبز سبز پارههای موسیقی
که ریختهام در شیشههای گلاب و گذاشتهام
روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به نی بدهید
و میبخشم به پرندگان
رنگها، کاشیها،گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویدهاند
غار و قندیلهای آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصلهایی که میآیند
بعد از من...»[۶]
نام کتاب حاضر از وصیت شاعرانهٔ زیبایی گرفته شده است که در بالا خواندید، و به اعتباری شاید یوزپلنگانی که نجدی با آنها دویده است همین شعرها و داستانهای او بودهاند.[۷]
نویسنده خود یک بار در تنها گفتوگویش با فرنگیس حبیبی از بخش فارسی رادیو فرانسه «یوزپلنگ» را استعارهای از نسل، نهاد ، آرمان و کسانی میداند که همانند نوع یوزپلنگ در آستانهٔ انقراض و مورد هجوم هستند. باورها، هستیها و کسانی که به گذشتههای نزدیک یا دورتر ما تعلق دارند و شاید دیگر بار در تاریخ تکرار نشوند.[۸]
برای کسانی که کتاب را نخواندهاند
ده داستان، ده یوزپلنگ
برای ارائه شرح علمی از ادبیات، هر اثر داستانی دارای دو نقطهٔ کانونی است. نقطهٔ کانونی اول، لایهٔ عینی و مادی آن است که در مجموعه داستان نجدی به صورت ده داستان و نام یوزپلنگانی که با من دویدهاند در قالب کتاب ارائه میشود. نام این داستانها عبارتند از: «سپرده به زمین»، «استخری پر از کابوس»، «روز اسبریزی»، «تاریکی در پوتین»، «شب سهراب کشان»، «چشمهای دکمهای من»، «مرا بفرستید به تونل»، «خاطرات پاره پاره دیروز»، «سه شنبهٔ خیس» و «گیاهی در قرنطینه».[۹]
همچنین پس از مرگ وی داستانهای «تاریکی در پوتین»، «سپرده در زمین»، «گیاهی در قرنطینه» و «استخری پر از کابوس» از مجموعه داستانهای «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» به فیلم درآمده است.[۱۰]
در نتیجه «یوزپلنگان» با توجه به ده داستان درون کتاب قابل خوانش خواهد بود و شخصیتهایی مانند طاهر، ملیحه، مرتضی، اسب قالان خان، پدر طاهر، سید و مرتضی، عروسک پارچهای، دکتر مرادی، و دیگر شخصیتهای این داستانها همان یوزپلنگانی هستند که با «من» راوی کتاب یا با «من» مخاطب دویدهاند؛ چرا که انتخاب قلم نام کتاب، تلفیق رنگ تصویر، و قلم و همچنین نشاندار بودن واژهٔ «من» و «یوزپلنگ» بر جلد- که به مثابه عبارت اشاریِ کلیدی تلقی میشود-نشان دهندهٔ همخوانی «من» و «یوزپلنگ» است. در واقع این «من» در «جهان متن» به واسطه تکرار شخصیتها و اتصال آنها به واسطهٔ ویژگیهای مشترک، به مثابه یک من خود ارجاع قابل تفسیر خواهد بود. در اینجا به طور مشخص نمیتوان گفت این «من» راوی است یا مخاطب؛ زیرا نام کتاب یک جهان گفتمانی شامل «یوزپلنگان» را ایجاد میکند و این جهان گفتمانی به واسطهٔ یک بند پیرو، جهانی دیگر را در خود درونهگیری میکند؛ جهانی که شامل من و دیگرانی است که با من دویدهاند. زمان فعل نشان میدهد کنشی از گذشته تا کنون ادامه داشته است. گویا این شخصیتها از پیش بودهاند. و تا هر لحظهای که کتاب گشوده شود، همچنان وجود دارند. اما عبارت اشارهای من، به دلیل در دسترس نبودن برای مشارکان سخن (یعنی شخصیتهای داستانی و مخاطب) به دو صورت قابل خوانش است: من هم میتواند به راوی و هم میتواند به مخاطب بازگردد. شخصیتهایی که از فضای زندگی راوی ساخته شده و همپای او دویده و این داستانها را به وجود آوردهاند؛ همچنین منی که به مخاطب برگردد و نشان دهندهٔ شخصیتهای داستانی باشد، که در طول داستان قرار است همراه مخاطب بدوند و به کشف و لذتهای داستانی مخاطب کمک کنند.[۱۱]
کلان روایتی از «طاهر» و «ملیحه»
در این مجموعه داستان شخصیتهایی چون «ملیحه» و «طاهر»، که جز اصلیترین شخصیتهای این جهان گفتمان هستند، باعث میشوند یک جهان کلان به وجود آید. این شخصیتها جهان گفتمانی این اثر را از زاویه دیدهای متفاوت و در تکههای جهانی متفاوت شکل میدهند و داستانها را به هم مرتبط میکنند. گویی هر داستان به بخشی از زندگی طاهر و ملیحه و یا به بخشی از جهانِ این دو شخصیت مربوط است. که گاهی هر دوی این شخصیتها در این جهان کلان حاضراند. گاه فقط یکی از آن دو حضور دارد و گاهی هر دو غایب هستند. به نظر میرسد داستانهایی که با غیاب این عناصر جهانساز شکل میگیرند، بخشی از جهان را نمایش میدهند که در نزدیکی طاهر و ملیحه ولی بدون آنها روایت میشود. و همان یوزپلنگانی هستند که همراه طاهر و ملیحه در داستانها حضور دارند.[۱۲]
طرح روی جلد، قرابت با استعارهٔ یوزپلنگ
نوع قلمی که برای نام کتاب در طرح روی جلد انتخاب شده، به حالتی است که گویا نوشتهها به همراه تصویر یوزپلنگ در حال دویدن هستند. با ورود رنگ زرد یوزپلنگ به درون کلمهها، تصویر روی جلد و نام کتاب با هم قرابت پیدا میکنند. و اگر ارجاع بیرونی نام کتاب را به کسانی که دوشادوش نجدی زندگی کردهاند- آن گونه که برخی منتقدان و حتی خود نویسنده در مصاحبهای به آن اشاره کرده است- بپذیریم پیرامتن کتاب را جز متن به شمار نیاوردهایم. اما از آن جایی که تمام عناصر عینی و کل نگر ادبیات میتوانند جز متن به شمار آیند، غیردلالتمند به نظر میرسد یوزپلنگان را خارج از بافت کتاب و با توجه به برداشتهای شخصی تعبیر کنیم؛ آن گونه که خود نویسنده نیز یوزپلنگ را استعارهای از نسل، نهاد، آرمان و کسانی دانسته است که همانند نوع یوزپلنگ در آستانهٔ انقراض و مورد هجوم هستند. نجدی در پاسخ به علت نامگذاری کتاب میگوید یوزپلنگ هر انسان آرمانخواهی است که در طول تاریخ به خاطر انسان دویده. البته گفتههای نویسنده در مورد خود اثر دارای اهمیت تحلیلی نیست. بلکه اندیشهٔ نویسنده در چارچوب خود متن باید خوانش و تحلیل شود.[۱۳]
جهانِ جانبخشی به طبیعت
از سوی دیگر در جهان «بیژن نجدی» اشیا ساکن و فراموش شده جان میگیرند. چتر، روزنامه، توپ، پوتین و... . تا نه تنها مفاهیم نهفته در تار و پودشان که خود نیز به عنوان شخصیتهای داستانی یا مولفههایی تاویلپذیر شناخته شوند. در داستان فرار مرتضی از دست ژاندارمها چنان با طبیعت پیرامونش عجین میشود که بازشناسایی طرح داستان از زبان آن ممکن نیست. (مرتضی کف پاهایش را روی آسمان گذاشت. دوباره خورشید را لگد کرد و تا پیرهن خودش را به آب زد.) (چون دستهای مرتضی بین برگها بود و پاهایش لای ریشهٔ درختان از زمین فرو رفته گونههای صورتش برگ شده بود.)[۱۴]
نشانههای سبک واقعگرایی از زندگی ملموس شخصیتها در بخشهای مختلف برخی از این داستانها و نشانههای سبک فرا واقعیتگرایی در هم ذاتپنداری با اشیای بیجان در تعداد دیگری از داستانها است که بهطور بارز به ذهن خواننده کتاب منعکس میشود.[۱۵]
جهانهای داستانی نو، از ویژگیهای سبکی نجدی
از مهمترین ویژگیهای سبکی نجدی، استفاده از امکانات جهانهای زیرشمول عبارات اشاری است. به این صورت که با عقب و جلو کردن زمان و مکان و گاهی ضمایر، به ایجاد جهانهای داستانی نو دست میزند. برای مثال در داستان «سپرده به زمین» در بخشی از داستان که ملیحه خطاب به طاهر میگوید به بیرون از خانه سرکی بکشد، کلمهٔ «بیرون» حواس طاهر را به خاطرهای در گذشته میبرد. اما این خاطره از زبان راوی به صورت سوم شخص بیان میشود: « اتاق آنها، بالکنی رو به تنها خیابان سنگفرش دهکده داشت که صدای قطار هفتهای دو بار از آن بالا میآمد، از پنجره میگذشت و روی تکه شکستهای از گچبریهای سقف تمام میشد. روزهایی که طاهر دل و دماغ نداشت که روزنامههای قدیمی را بخواند و بوی کاغذ کهنه حالش را به هم میزد. و ملیحه دست و دلش نمیرفت که از لای دندانهای مصنوعی آواز فراموش شدهای از قمر را بخواند، آنها به بالکن میرفتند تا به صدای قطاری که هرگز دیده نمیشد گوش کنند. - با تو هستم طاهر. ببین چه خبره؟» در آخر این بند، ملیحه و طاهر و راوی هر سه فقط با جملهٔ «با تو هستم طاهر ببین چه خبره» از فضای آن خاطره (عقب رفت) بیرون میآیند. این خاطره که یک جهان زیرشمول است، به ساخت بخشی از داستان میپردازد که شخصیتگستر و صحنهگستر است. در واقع تغییر ضمیر اشاری و مکان روایی و همچنین زمان روایی با تغییر یک جهان به جهان دیگر رخ میدهد و روایت داستانی شکل میگیرد. در داستان گیاهی در قرنطینه طاهر برای خدمت سربازی مجبور میشود به دکتر برود. دکتر با دیدن قفلی درون گوشت کتفش متعجب میشود: «طاهر گفت: میتونم پیرهنمو بیارم پایین قربان؟ -این قدر به من نگو قربان. پنجرهای پر از گرمای تابستان پشت سرش بود که که طاهر در تمام مدتی که... » در میان داستانی که هماکنون طاهر روایت میکند، جهانی ایجاد میشود که جهان دیگری را در خود درونهگیری میکند؛ آن جهان قفلی است که به گوشت طاهر وصل است و جهان درونهگیری شده عقب رفتی است که علت حضور این قفل را نشان میدهد. در پایان بعد از جراحی قفل، طاهر به همان وضعیتی برمیگردد که قبل از نصب قفل داشت و به قرنطینه میرود. از این گونه نمونهها در داستانها بسیار یافت میشود و در واقع شگردی برای کشش بیشتر مخاطب برای خواندن متن و نزدیک کردن او به داستان است.[۱۶]
مطالعه با عمق بیشتر
حرف داستان، بازنگری شاعر در سنت موقعیتها
جهان گفتمان این کتاب بر اساس احساسات و باورهای شخصیتهای داستان شکل میگیرد. ملیحه- شخصیتی که به آینده امید دارد و میخواهد دنیای خود را تغییر دهد- در همهٔ داستانها به دنبال ساختن جهان جدیدی است و از کودکی مرده (داستان سپرده به زمین) و یا عکسهای فراموش شده (داستان خاطرات پاره پاره دیروز) زندگی جدیدی میسازد. در داستان اول ملیحه و طاهر افرادی ناباروراند. به واسطهٔ ملیحه، کودکی مرده را به فرزندی قبول میکنند. و آن را مانند درخت در خاک میکارند. بدین سان مرگ را به زندگی تبدیل میکنند. و زندگی آنها سرشار از امید میشود. جهان گفتمان این داستان و داستانهای دیگر به ظاهر با ناامیدی یا مرگ تمام میشود. اما در واقع به سنتها خدشه وارد میکند. همین که کودک مردهای باعث تداوم نسل شود، به گونهای طنز آمیز سنت تدوام نسل را مورد تردید قرار میدهد. در داستان «شب سهراب کشان» هم سهراب و هم رستم بر پردهٔ نقالی در آتش میسوزند. آن هم با تغییر داستان اساطیری به داستان امروزی که جدال به جای رستم و سهراب، میان سید و مرتضی رخ میدهد. انتخاب مرتضی به عنوان فردی لال، به گونهای شخصیت سهراب را که گویی لال بوده و خود را به پدر معرفی نکرده است، بازنگری میکند. و به این ترتیب سنت پسرکشی و پدرکشی به صورتی طنزآمیز با جدال میان سید و مرتضی بازسازی و به سخره گرفته میشود. در مجموعه میتوان گفت جهان گفتمان این مجموعه موقعیتهای پیش انگاشته را به تغییر یا بازنگری فرامیخواند:[۱۷]
در داستان اول، نقش کودک مرده که در پیش انگاشت مخاطب به پایان نسل اشاره دارد، به باور شخصیتهای داستان مبنی بر عنصر تداوم نسل تغییر شکل میدهد. در داستان دوم، قاتل بودن مرتضی به مثابه پیش انگاشتی که قاتل مجرم و محکوم است، در باور ستوان و مخاطب مبنی بر مظلوم بودن قاتل در شرایطی خاص تغییر ایجاد میکند. در داستان سوم دویدن اسب بسته شده به گاری، به واسطه جابهجایی ضمیرها در متن، این باور را ایجاد میکند، که انسان مانند اسب برای گذران زندگی و رسیدن به اهدافش میدود و از او بیگاری کشیده میشود. در داستان بعد باور نکردن مرگ طاهر از سوی پدر و ادغام مفهوم مرگ با یافتن پوتین در رودخانه، به بازنگری مقوله مرگ و زندگی میانجامد. چرا که طاهر در همهٔ داستانها حضور دارد: در برخی زندگی میکند و در برخی میمیرد. گفتمان داستان بعد به صورت تلفیق جدال رستم و سهراب با جدال نقال و مرتضی (لال) صورت میگیرد، با این تفاوت که داستان نقال و مرتضی بر خلاف رستم و سهراب به مرگ هر دو منجر میشود. در داستان ششم، عروسکی با چشمهای دکمهای به مادر فاطی تبدیل میشود و پیش انگاشت مرگ به باور بیمرگی تغییر میکند، چرا که عروسک در پیش انگاشت مخاطب حیات ندارد و مادر فاطی هم مرده است. اما عروسک احساس دارد و حرف میزند، پس مادر فاطی هم نمرده است. در داستان بعد نقش تونل به محلی برای شناخت خود، و بازیابی خاطرات تبدیل میشود. به همین دلیل دکتر مرادی در تونل خاطرات میمیرد تا ذهن خود را بشناسد. در داستان هشتم، زندگی آدمها به آلبوم عکس تبدیل میشود و این پیش انگاشت را نشان میدهد که زندگی امروز به خاطرهای برای فردا تبدیل میشود. در داستان بعد نعش چتر به نعش طاهر تبدیل میشود و مثل فضای گفتمانی دیگر داستانها جای انسان و اشیا عوض میشود. در داستان آخر نیز طاهر به گیاه تبدیل میشود و سپس او را قرنطینه میکنند. این رویداد با استفاده از پیش انگاشت مفهوم گیاه ساخته میشود و باور رواج بیماری در داستان شکل میگیرد تا طاهر مانند گیاه به قرنطینه فرستاده و در خود زندانی شود.[۱۸]
زبانِ شاعرانه، نگاهی دیگر
به نقل از علیرضا صدیقی، در بررسی آثار نجدی، ابهام- که حاصل برقرار نشدن رابطهٔ طبیعی میان دال و مدلول است- به دلایل مختلف در داستانهای نجدی ایجاد میشود. و ارتباط میان فرستنده و گیرنده را با اشکال روبرو میکند. به گفتهٔ او نامگذاریها به گرهگشایی داستانی کمکی نمیکند. تغییر زاویه دید، بدون قرینه صورت میگیرد. و درآمیختن زاویه دید اول و سوم باعث درآمیختن زمانهای روایت میشود. همچنین او بر این باور است که راوی از شخصیتهای خود آگاهی دقیق ندارد، به همین دلیل از کانونیسازی بیرونی استفاده میکند. در نهایت میافزاید که کاربرد زبان شاعرانه، در داستانهای نجدی باعث افزایش ابهام و دشواری درک داستان میشود. نظریه جهانها، چارچوبی شناختی فراهم میکند که در خلال آن همه موارد ذکر شده، از سوی صدیقی در داستان در چارچوبی نظری قابل تشریح و تحلیل هستند؛ در صورتی که نقد صدیقی بر آثار نجدی به دلیل فقدان چارچوب نظری مناسب به نتیجهگیریهایی ناکارآمد میرسد و خوانشی ناموفق ارائه میدهد.[۱۹]
رخداد زبانی، از دیدگاهی دیگر
شکل مسلط روش بیان متن در داستانها زبانی خاص و غیرمعمول است که قراردادهای جدید، نشانههای جدید، و سپس معانی چندگانه را در راستای تکوین حوادث قصه به آنها میافزاید. اندیشه و نگرش متفاوت «بیژن نجدی» نسبت به جهان پیرامونش به رخدادی زبانی میانجامد که غریب است. جنسش احساس میشود اما با این همه روند شکلگیری قصه را متوقف نمیسازد. تنها خواننده را به تامل بیشتر در معنی جملههایی که گاه به شعر پهلو میزنند، وامیدارد.[۲۰]
زبان داستان یا زبان شعر، زبان به عنوان مسئله
در واقع در حوزه داستان، زبان بیشتر بر محور همنشینی متکی است و در حوزه شعر بیشتر بر اساس محور جانشینی. نسبت به کارگیری و استفاده از این دو محور، زبان را به زبان شعر و یا زبان داستان نزدیک میکند. ما بر آنیم که نشان دهیم در داستانهای «بیژن نجدی» این اتفاق بر اساس چه مکانیسمی صورت میگیرد که زبان داستانی او را تبدیل به زبان شاعرانه میکند. هر چند داستان چون شعر سروده نمیشود، اما در آثار نجدی تلفیق شعر و داستان رویکردی را پیش روی مخاطب میگذارد که لذتی دو سویه است. تنها جهاننگری نجدی نیست که پیش به سوی حوزههای شعری دارد؛ با آوردن استعارههای مدام و تشخیصهای بینظیر بلکه شناخت کامل نجدی از جهان شعر و داستان است که میتواند همزمان لذتی دو سویه را به خوانندهٔ آثارش بچشاند. راز موفقیت ویژهٔ نجدی در تصویرسازی را میتوان برگرفته از کشف زبان ویژهای دانست که به سمت برقراری ارتباط بین محتوا و ساختار در جهت ارائه تصاویر بکر میرود. زبان نجدی آن گونه متفاوت است که صناعات بدیع ادبی شناخته شدهٔ زبان فارسی را در خدمت داستان میگیرد. اگر از منظر زبانشناسی به زبانِ به کار برده شده در داستانهای نجدی بنگریم در بعضی از داستانها با متن داستانیای روبرو هستیم که اگر موسیقی را در آن نادیده بگیریم، شعر است. آن چه در زبان نجدی به حد وفور موج میزند وجود استعارههای بیبدیلی است که در محورهای جانشینی زبان قرار میگیرند. انواع استعاره، تشبیه، تشخیص، فضاسازی، حس آمیزی و تصویر از مهمترین دستاوردهای این زبان خاص است.
در ادبیات فارسی تشبیه انواعی دارد که به نمونههایی از آن در کتاب «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» اشاره میشود:
تشبیه مطلق
- گریه مثل کلید دهان ماهرخ را باز کردهبود. (داستان خاطرات پاره پاره دیروز)
- دهانش مثل ماهی تازه صید شده باز و بسته میشد. ( استخری پر از کابوس)
- مه غلیظ دهکده طاهر را توی مشتش گرفته بود. (سه شنبهٔ خیس)
- یک دایرهٔ زرد پای فانوس در حیاط نشستهبود. (شب سهراب کشان)
- پاییز خودش را به آبیِ چتر میزد. (سه شنبهٔ خیس)
استعاره مجمل (حذف وجه شبه)
- گلوی مرتضی مثل کاغذ سمباده شدهبود. (استخری پر از کابوس)
- آسیه به دیواری پر از باران تکیه دادهبود. ( روزاسبریزی)
- پشت پنجرهها پردهای از گرمای بخاری آویزان بود. (سه شنبهٔ خیس)
- تاریکی شب روی تاریکیهای چاه ریخته میشد. (شب سهراب کشان)
تشبیه بلیغ (حذف مشبهبه و ادات تشبیه)
- خانم روی دستهای ملیحه ریخته میشد. (سه شنبهٔ خیس)
- با انگشتش آب را سوراخ میکرد. (تاریکی در پوتین)
تشخیص
- زمستان سفیدی آن طرف پنجره سرمای سفیدش را از راه میبرد. (سپرده به زمین)
- مادر مرتضی صدای اذانی را که از مسجد میآمد به مرتضی نشان داد. (شب سهراب کشان)
- از چشمهایش صدای شکستن قندیلهای یخ به گوش میرسید. (روز اسبریزی)
- صدای تمام شدن روز را میشنیدم. (روز اسبریزی)[۲۱]
جهانهای متن در نوشتار شاعری شگردمند
نجدی در آثار خود با ایجاد عناصر مشترک در همهٔ داستانها جهان گفتمانی منسجمی را ایجاد میکند. و بدین سان داستانهای مجزا را به صورتی نامرئی به هم مرتبط میکند. این ویژگی، او را از دیگر نویسندگان متمایز میکند. با توجه به مطالعه آثار او، هر جهان میتواند جهانهای دیگری را در خود درونهگیری کند و به شکلگیری فضای داستانی با شگردهای مختلف روایی بینجامد. جهانهای زیرشمول به ساخت روایت داستانی با استفاده از فعالسازی «داستانهای زیرساختی» میانجامد که مشخصهٔ اصلی آثار نجدی است.[۲۲]
عناصر و نشانگان در متن
عناصر جهانساز هر گفتمان، مرزهای مکانی جهان متن را مشخص، و وقوع گفتمان را در مکانی خیالی یا واقعی امکانپذیر میکند. مکاننماهایی مانند اینجا و آنجا و همچنین قیدهای مکانی، همه به ساخت مکان گفتمانی داستان کمک میکند. در داستان «سپرده به زمین»، داستان از فضای حمام آغاز، و با فضای بالکن تمام میشود. معمولاً بند آغازین هر داستان موضوع آن را میسازد و در این بند جهانسازهای اصلی داستان شکل میگیرد: شخصیت داستانی طاهر در مکانی به نام حمام در زمان گذشته شیئی به نام اندام خود را بازمیشناسد و آن را پیر مییابد. بر اساس دانش مکانی مخاطب، همان گونه که در متن نیز توصیف میشود، طاهر در حمام تن خود را کشف میکند و در نتیجه متوجه از دست رفتن زمان میشود. در اینجا نشانهٔ مکانی به نشانهٔ زمانی منجر میشود. البته میان تجربه درک مکانی و زمانی انسان از محیط پیرامون پیوندی وجود دارد که به ساخت بافت منجر میشود. در بند اول داستان پس از به کار رفتن افعال کنشی بسیار، بند با یک فعل ربطی «شد» به پایان میرسد. و سردی و پیری را به طاهر نسبت میدهد. اما داستان در بالکن تمام میشود. بالکن برخلاف حمام که محیطی بسته و بخارآلود است، محیطی باز و خارج از فضای خانه ولی متصل به آن است. در نتیجه میتوان شاخصهای مکانی داستان را همسو با شکلگیری روایت قرار داد، چنان که در ابتدای داستان، طاهر سعی در کشف خود دارد و در پایان، پس از کاشتن کودک مرده به مثابه درختی در خاک برای تداوم نسلش؛ به قطار به مثابه آیندهای دور نگاه میکند. در حالی که در بالکن خانهاش ایستاده است. به این ترتیب ساخت روایی داستان بر حول نشانههای مکانی و زمانی و شخصیتها و همچنین اشیائی که فضای داستان را میسازند، شکل میگیرد.[۲۳]
جهانهای زیرشمول نگرشی، اساس داستانهای نجدی
مهمترین ویژگی سبکی نجدی، بیان جهانهای زیرشمول باوری، هدفی یا آرزو به واسطه کاربرد کلمههایی است که ویژگیهای خود را بر حوزه مقصد نگاشت میکنند. برای مثال:
«گفت: من دیدمش باد کردهبود. سیاه شدهبود. یه بچه بود مادر. کوچولو بود. طاهر بازوی ملیحه را گرفت. پل و آن مرد و رودخانه دور زدند و از چشمهای ملیحه رفتند.»
در این بخش راوی برای نشان دادن حالت روحی ملیحه بعد از شنیدن خبری دربارهٔ جسدی که متعلق به کودک کوچک بودهاست، کلمههایی مانند پل و مرد و رودخانه را که در یک حوزهٔ مفهومی مشترک قرار ندارند، بر یک محور مینشاند. این باعث شکلگیری یک سناریو میشود: مردی روی پلی بر رودخانه ایستاده بود و آن مرد مانند رودخانه که همیشه در حال رفتن است، از مرکز ثقل داستان که چشمهای ملیحه است، دور شد. رابطهٔ مرد و چشمهای ملیحه یک جهان زیرشمول را شکل میدهد و نشان دهندهٔ باور و احساس ملیحه نسبت به گفتهٔ آن مرد است. در واقع بدون اینکه در هیچ کجای داستان به طور مستقیم به بچهدار نشدن ملیحه اشاره شود، با استفاده از همین شگرد احساسات و باور او نشان داده میشود.
استفاده از این جهان زیرشمول باعث شده است برخی منتقدان زبان نجدی را شاعرانه و غیرداستانی و درنتیجه مبهم بدانند. اما با بررسی داستان او در چهارچوب این نظریه این ابهام از میان میرود و خوانش متن به صورتی نظاممند امکانپذیر میشود.
«طاهر گفت: میخوای یه دقه بشینیم؟ کاش یکی از درختها پسر طاهر بود (ملیحه فکر میکرد.)»
در اینجا دوباره از همان شگرد استفاده شدهاست. به این ترتیب که درخت و پسر طاهر بودن در ظاهر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما در این بافت باعث شکل دادن یک جهان زیرشمول نگرشی میشوند. گزارهٔ فکر کردن در پرانتز برای تاکید بر این شگرد آورده میشود که بخشی از جهان زیرشمول باور به شمار میرود. و خود نشان دهندهٔ نگرش ملیحه است. و خواننده را از جهان متن داستان به جهان فکر ملیحه میبرد.
در نمونهای دیگر میتوان به داستان «مرا بفرستید به تونل» اشاره کرد:
«روزی که جنازهاش را برای گرفتن جواز دفن به پزشکی قانونی آن زیرزمین سفید بردند، در آسانسور با صدای گریه باز شد و چراغهای کامپیوتر غولآسایی هم که تمام دیوار زیرزمین را تا سقف پوشانده بود مثل چشمهایی بسیار گریسته، سرخ بود.»
در این بخش نگرش راوی در قالب نگاشت حوزه مفهومی گریه بر صدای در آسانسور و سرخی رنگ چشم به دلیل گریه بر رنگ چراغ نشان داده میشود. جهان زیرشمول متن نشان میدهد اتفاق بدی افتاده است. و این ناخوشایندی اتفاق در رنگ چراغ و صدای آسانسور انعکاس پیدا میکند. تا به شخصیتهای داستان برسد. و جهان زیرشمول باور راوی را شکل دهد. در نهایت میتوان گفت این نوع جهان زیرشمول شاخصه سبکی داستانهای نجدی است که به وفور از آن در داستانهایش استفاده میکند.[۲۴]
نسخه صوتی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند در دست تولید قرار گرفت.
این کتاب را میشود که گوش کنید
بیستوپنج سال پس از انتشار مجموعه داستان «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» نوشتهٔ «بیژن نجدی»، که یکی از ماندگارترین آثار ادبی ایران در دهه هفتاد به شمار میرود، گذشته است که کتاب صوتی این اثر با صدای پیام دهکردی در دست تولید قرار گرفته است. پیام دهکردی در این زمینه گفت: من کتاب «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» را سالها پیش خوانده بودم. اثر عجیب و غریبی است. چند وقت پیش هم به یکی از دانشجویانم گفتم کتابهایی هست که باید قبل از مردن آن را خواند و یکی از آنها همین اثر است. همچنین تولید نسخه صوتی این کتاب به موسسهٔ نوین کتاب گویا واگذار شده است.[۲۵]
داستانهایی از کتاب که فیلم شدهاند
علاقهٔ سینماگران به داستانهای نجدی
قرارداد ساخت فیلم سینمایی از شش داستان کوتاه «بیژن نجدی» با سپیده فارسی کارگردان ایرانی ساکن فرانسه بسته شده که او در حال ساخت این فیلم است. چهار داستان از مجموع این شش داستان از مجموعه داستان «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» شامل «تاریکی در پوتین»، «سپرده به زمین»، «گیاهی در قرنطینه» و «استخری پر از کابوس» هستند.سپیده فارسی سفری به ایران داشته و و همراه با پروانه محسنی آزاد همسر «بیژن نجدی» به محلهایی که این داستانها در آنها میگذرند، رفته و تصویرهایی گرفته است. پیش از این نیز در سال ۷۷ فیلمی از داستان «شب سهراب کشان» از مجموعه «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» ساخته شدهاست.[۲۶]
داستان «سپرده به زمین» نیز توسط معصومه صالح بیگی ساخته شده و و در سی و ششمین جشنواره بین المللی فیل کوتاه تهران به نمایش درآمده است.[۲۷]
اشاره به کتاب
سطرهایی از کتاب «بیژن نجدی»
نویسنده گذشته از خلق زبان و غریب گرداندن صحنه ها، درصدد تجربه شگردهای خاص و ترفندهای تکنیکی نیز هست. اینک که این کتاب کوچک و اثرگذار نجدی به چاپ سوم میرسد، خوشوقتیم که مجموعهٔ دیگری از داستانهایش که پس از مرگ او به همت همسر همدل وی خانم «پروانه محسنی آزاد» گردآوری شد (دوباره از همان خیابان ها، نشر مرکز، ۱۳۷۹) با استقبال علاقهمندان داستان نویسی معاصر فارسی مواجه شدهاست. افسوس که او بیشتر در میان ما نماند. تا با مشاهدهٔ موفقیتهای آثارش با دلگرمی بیشتری به فعالیت ادبی خود ادامه دهد.[۲۸]
منبعشناسی
مقالات
- بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویده اند اثر بیژن نجدی، نوشتهٔ لیلا صادقی، فصلنامه علمی-پژوهشی نقد ادبی،۱۳۸۹
- نویسندهای با یک دنیا غرابت، ناتاشا امیری،ماهنامه ادبی پروین، شماره ۱۲، اردیبشهشت ۱۳۸۲، صفحهٔ ۲۳
- فصلنامهٔ ادبی خوانش،داستانهای بیژن نجدی از منظر زبانشناسی، بهناز صالحی، ماهنامه شماره ده
پانویس
- ↑ «سومین دوره جایزه ادبی بیژن نجدی». وبسایت خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران،ایرنا، ۵ آذر ۱۳۹۸. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ نجدی، بیژن (۱۳۷۳). یوزپلنگانی که با من دویدهاند. تهران: مرکز.
- ↑ نجدی، بیژن (۱۳۷۳). یوزپلنگانی که با من دویدهاند. تهران: مرکز.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند،بیژن نجدی». احسان رضایی. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۶.
- ↑ «سومین دوره جایزه ادبی بیژن نجدی». خبرنگار، ۵ آذر۱۳۹۸. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۷و۸.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۸و۹.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۷.
- ↑ امیری، ناتاشا. نویسنده ای با یک دنیا غرابت. ماهنامه ادبی پروین. ۲۳.
- ↑ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند،بیژن نجدی». احسان رضایی. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۲۰و۲۱.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۹.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۱۰.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۵.
- ↑ امیری، ناتاشا. نویسنده ای با یک دنیا غرابت. ماهنامه ادبی پروین. ۲۳.
- ↑ «داستانهای بیژن نجدی از منظر زبانشناسی». فصلنامه ادبی خوانش،شماره دهم،بهناز صالحی. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۱.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۱۳.
- ↑ صادقی، لیلا. بررسی عناصر جهان متن بر اساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند اثر بیژن نجدی. فصلنامه علمی پژوهشی نقد ادبی. ۲۲.
- ↑ حمید نور شمسی. «کتابی صوتی از شاهکار بیژن نجدی منتشر میشود». خبرگزاری مهر، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ تاریخ بازدید= ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ حمید نور شمسی. «فیلم داستانهای بیژن نجدی ساخته میشود». آرشیو وب سایت مجله ایران شماره ۹۱۰ روزنامه ی دنیای اقتصاد.
- ↑ «فیلم داستانهای بیژن نجدی ساخته میشود». تحریریه شهروند آنلاین، ۲۳ آبان ۱۳۹۸ تاریخ بازدید= ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- ↑ نجدی، بیژن (۱۳۷۳). یوزپلنگانی که با من دویدهاند. تهران: مرکز.
منابع
- یوزپلنگانی که با من دویدهاند،بیژن نجدی،نشر مرکز،۱۳۷۳،نوبت اول
پیوند به بیرون
- «فیلم داستانهای بیژن نجدی ساخته میشود». تحریریه شهروند آنلاین، ۲۳ آبان ۱۳۹۸ تاریخ بازدید= ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- حمید نور شمسی. «فیلم داستانهای بیژن نجدی ساخته میشود». آرشیو وب سایت مجله ایران شماره ۹۱۰ روزنامه ی دنیای اقتصاد.
- حمید نور شمسی. «کتابی صوتی از شاهکار بیژن نجدی منتشر میشود». خبرگزاری مهر، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ تاریخ بازدید= ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- «داستانهای بیژن نجدی از منظر زبانشناسی». فصلنامه ادبی خوانش،شماره دهم،بهناز صالحی. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- «یوزپلنگانی که با من دویدهاند،بیژن نجدی». احسان رضایی. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- «سومین دوره جایزه ادبی بیژن نجدی». خبرنگار، ۵ آذر۱۳۹۸. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
- «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.</ref><ref>«یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانه کتاب ایران. بازبینیشده در ۱۴ دی ۱۳۹۸.
