مرتضی سرهنگی

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مرتضی سرهنگی

باغبان هنر انقلاب
زادروز ۱۲آذر۱۳۳۲ [۱]
تهران
پدر و مادر بیوک‌خان و مریم خوش‌پی
محل زندگی تهران
بنیانگذار مرکز ادبیات و هنر مقاومت
پیشه نویسنده، روزنامه‌نگار، تدوین‌گر و پژوهشگر
سبک نوشتاری دفاع مقدس
کتاب‌ها اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی، پابه‌پای باران، روزهای خرمشهر و...
همسر(ها) فریده محرابی
فرزندان ریحانه و راحیل
مدرک تحصیلی کارشناسی علوم اجتماعی
امضا
نوجوانی‌ها
جوانی‌ها
پاییز با شِوِرلتی از خاطره‌ها
مرتضی و مطبوعات
شهید ماشاءالله سرهنگی؛ برادرِ مرتضی

مرتضی سرهنگی نویسنده، روزنامه‌نگار، تدوین‌گر و پژوهشگر ادبیات پایداری است.

* * * * *

مرتضی سرهنگی را برخی، استاد نگارش خاطرات شفاهی می‌نامند.[۲] امیرمحمد عباس‌نژاد که نویسندهٔ کتاب خاطرات شیخ ماجد سلیمان است، مرتضی سرهنگی را پدر معنوی دفتر ادبیات می‌گوید؛ چون طی پانزده سال آشنایی همیشه دستش را گرفته است.[۳]
سرهنگی برای اعتلای هنر انقلاب تقلّا می‌کند. نگاهش به باغ هنر انقلاب است و درست مثل یک باغبان دلسوز، درخت‌ها و گل‌های این باغ را آبیاری می‌کند، شاخ‌وبرگ‌های اضافی را می‌گیرد و از آن مراقبت می‌کند. در متنی که برای تقدیر از مرتضی سرهنگی در سالروز بزرگداشت هنر انقلاب منتشر شد؛ به او لقب باغبان هنر انقلاب و مغز متفکر انقلاب را دادند.[۴]
فعالیت در دفتر ادب و هنر مقاومتِ حوزهٔ هنری، کار روی خاطرات اسارت و اسرای عراقی و انتشار هفته‌نامهٔ وزین کمان، نام مرتضی سرهنگی را در ردیف آدم‌های شاخصِ عرصهٔ فرهنگ پایداری ایران قرار داده است.[۵]
مرتضی سرهنگی در خانی‌آباد تهران چشم به این جهان باز کرد. پدرش، بیوک‌خان سرهنگی، در سیلوی تهران کارگری می‌کرد؛ دست‌های ضَخیم و بزرگش نشانهٔ نان حلالی بود که برای سفرهٔ خانه‌اش می‌آورد. مادرش، مریم خوش‌پی، از زنان مهاجر بود که از روسیه آمده بود. ادبیات را خوب می‌دانست و فهیم بود. خانه‌داری می‌کرد و با شوهر و نُه‌ بچه‌ٔ قَدونیم‌قدش زندگی خوبی داشت. وقتی‌ مرتضی هفت‌ساله شد؛ همراهِ خانواده به چهارصددستگاهِ نازی‌آباد نقلِ‌مکان کردند. الفبای نوشتن را در دبستان شبلی آموخت و دیپلمِ طبیعی را از دبیرستان هدف گرفت.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد و تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی علوم‌اجتماعی نیمه‌تمام رها کرد.[۶] بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به نوشتن گزارش و مصاحبه در روزنامهٔ جمهوری اسلامی مشغول شد. در تیرماه۱۳۶۷ با همراهی هدایت‌الله بهبودی دفتر ادبیات و هنر مقاومت را بنیان‌گذاری کردند. این دفتر در حوزهٔ گردآوری و تدوین خاطرات و آثار ادبی دوران دفاع مقدس فعالیت می‌کند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه در سال۱۳۷۵ نیز عضو شورای سردبیری روزنامهٔ ایران بود.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد سرهنگی دوهفته‌نامه‌ای راه‌اندازی کرد به نام «کمان» و خود سردبیری آن را برعهده گرفت. این دوهفته‌نامه که نشریهٔ تخصصی ادبیات پایداری بود، در عمر هشت‌ساله‌اش به دویست شماره رسید.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد وی اکنون مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
سرهنگی نقش پررنگی در پیوستن زنان به ادبیات دفاع مقدس دارد و بر این باور است که با ورود زنان به ادبیات دفاع مقدس در عرصهٔ خاطره‌نگاری، صدای جنگ رساتر شنیده خواهد شد و به گوش همگان خواهد رسید. او می‌گوید خاطراتی که زنان و همین‌طور کودکان و نوجوانان از جنگ دارند، قیمت تمام‌شدهٔ جنگ را برای ملت ایران آشکار خواهد کرد. سرهنگی به ادبیات اسارت که انسانی‌ترین وجه ادبیات جنگ است نیز می‌پردازد.[۷]
کتاب اسرار جنگ تحمیلی به‌روایت اسرای عراقی مقام اول انتخاب کتاب سال دفاع مقدس را از آنِ خود کرد و کتاب پابه‌پای باران مقام اول گزارش را برای نویسنده‌اش به‌ارمغان آورد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
مرتضی سرهنگی را در سال۱۳۹۳ چهرهٔ برتر هنر انقلاب اسلامی معرفی کردند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد


داستانک‌ها

چهارنعل تا دوراهی قلهک

شبی که قرار بود پاهای کوچکش را توی این دنیای بزرگ بگذارد؛ برف می‌بارید. بیوک‌خان با درشکه مریم را با آن شکم بزرگ و سنگینش از خانی‌آباد تختی به بیمارستانی در دوراهی قلهک رساند و انعام خوبی به درشکه‌چی داد که قبول کرده بود چهارنعل این راه طولانی را در آن شب سرد برفی طی کند.[۸]

شمسی‌خانوم؛ میس‌وُردِ هفت‌سالگی‌ها

حدوداً هفت سالش بود که همسایه‌ای در نزدیکی‌شان زندگی می‌کرد. آن زن یک تازه‌عروس بود به نام شمسی‌خانوم. مرتضی فکر می‌کرد در این عمر هفت‌ساله‌اش زنی به این خوشگلی ندیده است و شمسی‌خانوم زیباترین زن جهان است و می‌شود به او لقب میس‌وُرد یعنی زیباترین زن جهان را داد. عاشق چهره‌اش شده بود و همیشه دوست داشت صورت زیبایش را ببیند. وقتی که بزرگ‌تر شد، ازدواج کرد و تشکیلِ زندگی داد، فریده‌خانوم همسرش این موضوع را دانست و با خنده به او گفت: «تو از همون بچگی سر و گوشت می‌جنبیده و بازیگوش بودی.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

تیله‌های رنگی

عیدهای خانهٔ مامان‌بزرگ کتایون پر از شادی و خنده بود. وقتی‌که با عموها و زن‌عموها با آن صورت‌های گُل‌انداخته پای سفره هفت‌سین می‌نشستند و عموی بزرگ اسکناس‌هایِ قهوه‌ایِ دوتومانی را به بچه‌ها می‌داد. مرتضی می‌توانست با آن دوتومانی بیست‌تا تیله بخرد؛ انگار تمام دنیا برای او شده بود و سوار بر قالی حضرت سلیمان به آسمان‌ها سفر کرده بود. قِل خوردنِ آن تیله‌های رنگی و صدای جیرینگ‌جیرینگشان لذت زیادی به او می‌داد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

پس‌گردنیِ پدرانه

پدرش شب‌کار بود، صبحِ زود که آمد به خانه؛ مرتضی لباس‌هایش را به تن می‌کرد تا به مدرسه برود. کلاس سوم بود. ایستاده بود و شلوارش را می‌پوشید. پدر پس‌گردنی نسبتاً محکمی به او زد و به زبانِ تُرکی گفت: «این رو زدم که یادت نره دیگه رو به قبله شلوار نپوشی.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

ملحفه‌های لاجوردی

وقت‌هایی که مادر ملحفه‌های سفید را با لاجورد می‌شست و روی بند پهن می‌کرد، مرتضی خودش را توی ملحفه‌ها گُم می‌کرد تا مادر پیدایش کند و او بپرد توی آغوش مهربان و پرشورِ مادر.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

تارزان توی ابرها

مرتضی مجلهٔ کیهان بچه‌ها را می‌خرید و همهٔ مطالبش از قصه‌های تصویری تارزان گرفته تا زندگی‌نامهٔ دانشمندان را می‌خواند. او با کاغذهای مجله‌های قدیمی پاکت تخمه درست می‌کرد و به تخمه‌فروش جلوی مدرسه می‌داد، تخمه‌فروش هم یک استکان تخمهٔ شور و خوش‌مزه توی جیب مرتضی خالی می‌کرد. تابستان‌ها هم با کاغذهایش بادبادک می‌ساخت، آن را هوا می‌کرد و لذت می‌بُرد از اینکه الآن تارزان توی ابرها دارد برای خودش راه می‌رود، دانشمندان هم موهایشان ژولیده شده است و آن همه درس خواندن و معدل۲۰ دیگر به دردشان نمی‌خورد. آخر مرتضی همیشه زورش می‌گرفت و تعجب می‌کرد که آن دانشمندان چطور این همه درس می‌خوانند و معدلشان ۲۰ می‌شود، مگر معدل۲۰ هم داریم؟!خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

نمره‌های ناپلئونی

ریحانه و راحیل کارنامه‌های بابا را پیدا کرده، نمره‌های ناپلئونی او را دیده و کلی به بابا خندیده بودند که این دیگر چه نمره‌هایی است؛ ۴، ۷، ۹ و...؟ بابامرتضی هم سرش را خارانده، خندیده و دهانش به تعریف باز شده بود که: «از دبستان تا دبیرستان درس بلد نبودم و معمولاً کتک می‌خوردم. با بچه‌های دیگر همیشه منتظر بودیم تا زنگ آخر بخورد و مثل گوشت چرخ‌شده که از چرخ گوشت بیرون می‌زند خودمان را از مدرسه آزاد کنیم. وقتی‌که کلاس دهم بودم با دوست‌هایم به تماشای تئاتر می‌رفتیم و بعد از تمام شدنِ نمایش آن را تحلیل می‌کردیم، داستان می‌خواندیم، رمان می‌خواندیم و مجله می‌خواندیم ولی علاقه‌ای به درس نداشتیم و همیشه از جانب معلم‌ها تحقیر می‌شدیم. آخر همه‌چیز که درس نمی‌شود دخترهای بابا!»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

پایین افتادن از روی ابرها

وقتی‌که در خدمت سربازی به‌سرمی‌بُرد؛ پدرش را به‌دلیل یک بیماری سخت از دست داد و شیرینی پایان خدمت برایش تلخ شد. مادرش را هم بیست سال بعد از دست داد. خودش می‌گوید: «تا وقتی پدر و مادرم بودند خوشحال بودم و روی ابرها بودم، ولی وقتی آن‌ها را از دست دادم؛ انگار از روی ابرها پایین افتادم.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

همدیگر را نگاه می‌کردند

به محل کارش رسید و تصمیم گرفت زودتر کارهایش را شروع کند. یک‌دفعه دو جزوهٔ قطور روی میز توجهش را جلب کرد. با خودش گفت با این‌همه کار، این دیگر چیست؟ آن را برداشت، تورّقی کرد، وقتی به تقدیمیهٔ کتاب رسید؛ مکث کرد و دیگر نتوانست ورق بزند. کتاب تقدیم شده بود به کسی که شکنجه‌گر این آزاده بود. دست زیر چانه‌اش برد و با خودش فکر کرد که این شخص به حدّی فراتر از این جهان مادی رسیده و هدف والایی از جنگیدن و اسارتش داشته است. تا مدت‌ها با متن همدیگر را نگاه می‌کردند. خواندن جزوه را کم‌کم شروع کرد و یک ماه طول کشید.[۹]

بارقه‌های کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی

وقتی‌که جنگ شروع شد، او تازه پا به سن بیست سالگی گذاشته بود. به جبهه رفت. اولین زمستان جنگ را در بیابان‌هایِ گِل‌آلود شهر کوچک هویزه سپری کرد. مثل همهٔ روزنامه‌نگاران یک دفترچهٔ کوچک همراه خودش داشت و آنچه را که می‌دید می‌نوشت؛ ولی در بارش گلوله و آتش فرصت برای نوشتن کم بود. پس از چند ماه به تهران بازگشت و زندگی عادی‌اش را در روزهای جنگ از سر گرفت. اندوهِ از دست رفتن کشور، دوران خوش جوانی را از او ربوده و شش‌دانگ حواسش را جمع کرده بود به طرف خبرهایی که از جبهه‌های جنگ به دفتر روزنامه می‌رسید. او که جنگ را از نزدیک لمس کرده بود، می‌دانست که این خبرها نمی‌تواند حس‌وحال جبهه‌ها را به مردم انتقال بدهد. به فکر افتاد که جنگ را چگونه بیان کند تا همه آن را درک کنند. وقتش را صرف خواندن کتاب‌های مربوط به جنگ‌های جهانی کرد. در میانهٔ همین مطالعات، دانست سربازان اشغالگر وقتی وارد شهری می‌شوند مثل شاهانِ بی‌تاج‌و‌تختی هستند که همهٔ درها به رویشان باز است، پس قسمتی از خاطرات جنگ را می‌توان از زبان آن‌ها شنید. به اردوگاه نگهداری از اسیران عراقی رفت و از صبح تا شب خاطرات تجاوزها و کشتارهای آنها را با ضبط صوت کوچکش ضبط می‌کرد و در دفترش می‌نوشت. در روزنامه ستونی به نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی را به آنها اختصاص داد. آنها حرف‌های تازه‌ای می‌زدند، حرف‌هایی که تا‌به‌حال کسی نشنیده بود. حتی از چگونگی مقاومت‌ها و رشادت سربازان ایرانی سخن می‌گفتند. برخی از اسیران عراقی که تحصیل‌کرده بودند، کاغذ تقاضا می‌کردند و خود دست‌به‌قلم می‌شدند. سرهنگی بعدها کتابی به همین نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی منتشر کرد.[۱۰]

طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت

سال‌های جنگ کم‌کم به نیمه‌اش نزدیک می‌شد و هر روز حادثهٔ تازه‌ای در دل خود داشت. در تحریریهٔ روزنامه تصمیم بر این شد که صفحهٔ ویژه‌ای به نام «جبهه و جنگ» به حوادث جنگ اختصاص پیدا کند. خاطراتی که رزمندگان می‌نوشتند، در این صفحه گرد‌آوری می‌شد؛ و برخی از آنها که قلم خوبی داشتند، نویسندگان ثابت این صفحه شدند. جنگی که به‌آسانی شروع شده بود، با سختی به پایان رسید. روز اعلان پایان جنگ، سرهنگی در دفتر کارش نشسته بود. همکاران با او شوخی می‌کردند که جنگ تمام شد و شما هم بیکار شدید، بهتر است به خانه بروید و استراحت کنید. با تجربهٔ چندین ساله‌اش به فرمول تازه‌ای رسید که ادبیاتِ جنگ با شلیک اولین گلوله به دنیا می‌آید، در زمان جنگ رشد می‌کند و بعد از جنگ به بلوغ می‌رسد. یک شب با هدایت‌الله بهبودی طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت را نوشتند و به سرپرست حوزهٔ هنری تحویل دادند، او هم موافقت کرد و آنها دفتر کارشان را در نبش خیابان سمیه به کار انداختند و برنامه‌های خود را به مرور زمان عملی کردند. زمانی‌که مبادلهٔ بزرگ اسیران ایرانی و عراقی صورت گرفت؛ نوشته‌ها شکل تازه‌ای به خود گرفتند و زندگی سخت اردوگاهی در خاطرات بازتاب پیدا کرد. سید مهدی فهیمی طرح تدوین فرهنگ جبهه را به میان آورد و بعد از آن خاطرات رزمندگان دست‌مایهٔ آثار نویسندگان شد و به چاپ رسید. مرتضی سرهنگی می‌گوید:

بوی باروت و شعر

در سال۱۳۶۰ دشمن شهرهای آبادان و خرمشهر را گرفته بود، مرتضی سرهنگی با قیصر امین‌پور، سید حسن حسینی و پرویز بیگی حبیب‌آبادی به مناطق جنوب سفر می‌کردند، در همین سفرها اشعار زیبایی به ذهن شاعران خطور می‌کرد. مثلاً وقتی که آقای بیگی روی خاک‌هایی که بوی خون و باروت می‌داد، قدم می‌زد؛ شعر معروف «یاران چه غریبانه» در قلبش حلول کرد.[۱۱]

آشنایی با هدایت‌الله بهبودی

سرویس فرهنگی روزنامهٔ جمهوری اسلامی یک صفحهٔ جبهه و جنگ داشت که هدایت‌الله بهبودی در این صفحه قلم می‌زد. مرتضی هم یکی از روزنامه‌نگاران بود. یک روز که یکی از نوشته‌های هدایت‌الله را در صفحهٔ جبهه و جنگ دید، خوشش آمد و از همکارش پرسید اینها را چه کسی نوشته است؟ او جواب داد هدایت‌الله بهبودی می‌نویسد. این مطالب زیبا سببِ اولین آشناییِ سرهنگی و بهبودی شد. مرتضی هم به صفحهٔ جبهه و جنگ آمد، علاقه‌اش به ادبیات بهبودی بیشتر شد، کنار او ماند و کم‌کم جذب مرام و اخلاق ایشان هم شد. سرهنگی در توصیف دوستی‌شان می‌گوید:

جَستِ ادبیات

سال۱۳۷۰ بود، مرتضی در دفتر کارش نشسته بود. تلفن زنگ خورد، گوشی را برداشت؛ همکارش گفت: سرهنگی آب دستت است، آتش دستت است، بگذار زمین و بیا اتاق من. رفت و دید یک فکس دارد که انگار از دفتر [آیت‌الله] خامنه‌ای آمده بود. در این فکس اسم کتاب‌های نویسنده‌ها از جمله خودِ مرتضی آورده شده و از نویسنده‌ها دعوت کرده بودند. وقتی که نویسنده‌ها در مجلس حاضر شدند؛ آقا فرمودند:

دوراهی

مرتضی سرهنگی در روزی که برایش مراسم نکوداشتی برگزار کرده بودند، پشت میکروفون گفته بود:

شیعهٔ خوب امیرالمؤمنین

خانم محرابی می‌گوید: وقتی می‌خواستم با مرتضی ازدواج کنم؛ نزد مرحوم علامه محمدتقی جعفری رفتم و چون ارادت زیادی به ایشان دارم، گفتم: شما در این ازدواج ولی من باش. علامه اسم کوچک من را صدا زد و گفت: فقط یک جمله می‌گویم که مرتضی شیعهٔ خوب آقا امیرالمؤمنین است. و این‌طور شد که با او ازدواج کردم.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

مینی‌دوکوهه

در حیاط حوزهٔ هنری یک کانکس فلزی به رنگ کرم‌قهوه‌ای مثل یک سنگر باصفا در جبهه‌ها بود. نویسنده‌های زیادی مهمانِ این کانکس دوست‌داشتنی می‌شدند؛ مثل احمد دهقان، گل‌علی بابایی، حسین بهزاد، داوود امیریان و... . حسین بهزاد اسم این کانکس را گذاشته بود مینی‌دوکوهه. سید شهیدان اهل قلم هم قبل از شهادتش به این کانکس می‌آمد. مینی‌دوکوهه حالا شده است اتاقی به نام دفتر ادبیات و هنر مقاومت در طبقهٔ سوم ساختمان حوزهٔ هنری.[۱۴]

ابوحیدر

مرتضی سرهنگی یکی از اسیران عراقی را به حوزهٔ هنری آورد و او را همان‌جا مشغول به کار کرد. به او ابوحیدر می‌گفتند. اسم کاملش منقذ عبدالوهاب الشریده است. او در جنوب عراق به دنیا آمد و برای ادامهٔ تحصیل به دانشگاه‌های اسپانیا و ایتالیا رفت. زمان جنگ، به اجبار از دانشگاه وارد خط مقدم شد. در طیِ بمباران شیمیایی حلبچه، حالش دگرگون شد و خود را تسلیم نیروهای ایرانی کرد. او را به اردوگاهِ اسرای عراقی در تهران آوردند. هنگام مبادلهٔ اسرای عراقی و ایرانی، ابوحیدر در گروه آخر بود و روز اعزام مشکلی پیش آمد و او در ایران ماند. ابوحیدر مهارت زیادی در کشیدنِ نقاشی و مجسمه‌سازی داشت. در زمان اسارتش نقاشی‌های زیادی از بمباران شیمیایی حلبچه تصویر کرد. رییس حوزهٔ هنری نامه‌ای حاویِ شرح حال ابوحیدر به رهبری نوشت و خواستار آزادی او شد. رهبری موافقت نمود و ابوحیدر آزاد شد. سرهنگی آغوش گرم خود را به رویش باز کرد و او را به حوزهٔ هنری بُرد. ابوحیدر هم در آن‌جا طرحِ جلد برای کتاب‌ها می‌کشید. بعد از چند سال ابوحیدر نزد برادرش به کانادا رفت و همان‌جا غریبانه جان سپرد.[۱۵]

زندگی و تراث

زمان‌نگار زندگی

  • ۱۳۳۲ در یک روز برفی زاده شد.
  • ۱۳۶۷ اوایل تابستان دفتر ادبیات و هنر مقاومت را با همراهی هدایت‌الله بهبودی بنیان‌گذاری نمود.
  • ۱۳۷۵ عضو شورای سردبیری روزنامهٔ ایران شد؛ ۳۰مردادماه نخستین شمارهٔ نشریهٔ کمان را منتشر کرد.
  • ۱۳۸۳ اواسط شهریور به انتشار نشریهٔ کمان پایان داد.
  • ۱۳۸۷ مدیر علمی برتر در هفتهٔ کتاب شناخته شد.
  • ۱۳۹۳ به عنوان چهرهٔ برتر هنر انقلاب اسلامی معرفی شد.
  • ۱۳۹۵ نشان درجه یک هنر را دریافت کرد.

گریزی بر زندگی

همهٔ خاطرات کودکی‌اش در خیابان‌ها و کوچه‌های چهارصددستگاه نازی‌آباد گذشته است. گُل‌کوچیک‌هایی که آخرش صدای همسایه‌ها را درمی‌آورد، دکه‌ای که در فلکهٔ نازی‌آباد بود و با پنج‌زار کیهان بچه‌ها می‌خرید، همان‌جا بین راه تا خانه؛ قصه‌های تارزانش را می‌خواند و عکس‌های دانشمندان بزرگ را دید می‌زد. تا زمانی که دیپلم بگیرد، برای این که خرج خودش را دربیاورد، در یک مغازهٔ تعمیرات لوازم خانگی کار می‌کرد. به خانه‌ها می‌رفت و برایشان آنتن تلویزیون نصب می‌کرد و بیست تومان دست‌مزد می‌گرفت. از این‌که همیشه جیبش پر بود لذت می‌برد و با همان پول‌ها برای خودش یک دیوان حافظ و یک لغت‌نامهٔ دهخدا خرید.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

چارچوب

مرتضی سرهنگی برای خودش یک چارچوب مشخص دارد و سال‌هاست که در همان چارچوب می‌نویسد، نیرو تربیت می‌کند و خروجی بیرون می‌دهد. مشخصهٔ اصلی این چارچوب، چرخیدن همهٔ امور بر مبنای عمل و فعالیت است. او سی سال است که بر همین مبنا کار می‌کند.[۱۶] وی گاهی اوقات در ساعات پایانی شب در حوزهٔ هنری، بی‌ادعا و بدون جنجال و هیاهو به کارهایش می‌پردازد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

فعالیت‌هاخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

نویسندهٔ ۳۶عنوان کتاب دربارهٔ دفاع ۸ساله
کارشناسی و نظارت بیش از ۷۰۰عنوان کتاب و آثار منتشرهٔ دفتر ادبیات و هنر مقاومت
محقق و نویسندهٔ گفتار متن ۴۵ فیلم مستند دربارهٔ دفاع ۸ساله
سردبیری ۲۰۰ شماره نشریهٔ کمان به مدیر مسئولی هدایت‌الله بهبودی
مشاور فیلم‌نامهٔ مزرعهٔ پدری به کارگردانی رسول ملاقلی‌پور
یکی از مشاوران فیلم‌نامهٔ اتوبوس شب به کارگردانی کیومرث پوراحمد
مدیر علمی برتر در هفتهٔ کتاب به سال۱۳۸۷
داور در دو جشنوارهٔ فیلم مستند شهید آوینی به سال‌های ۱۳۸۶ و ۱۳۹۰
داور تئاتر مقاومت در سال۱۳۹۴
داور بخش مستندنگاری جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد در سال۱۳۹۶
تدریس مستندنگاری در کارگاه‌های آموزش خاطره‌نویسی به سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۶
کارشناسی و نظارت کتاب‌های کنگرهٔ بزرگداشت شهدای استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان

یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها

  • تکریم و تجلیل از مرتضی سرهنگی در مراسم رونمایی از مستند پرترهٔ متولد آذرخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
راوی عشق
  • بزرگداشت مرتضی سرهنگی با عنوان راوی عشق در پنجاهمین عصرانهٔ ادبی خبرگزاری فارس با رونمایی از عکس پرترهٔ و تمبر یادبود نمادینِ وی[۱۷]
تجلیل رهبر انقلاب از مرتضی سرهنگی

از نگاه دیگران

دیدگاه [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای:
اگر بنده شاعر بودم، یقیناً در مدح شماها، در مدح آقای سرهنگی، در مدح آقای بهبودی، در مدح آقای قدمی، در مدح همین خاطره‌سازان و خاطره‌انگیزان قصیده می‌ساختم؛ حقیقتاً جا دارد؛ چون کار بسیار بزرگ و بااهمیتی است... . اخیراً از آقای بهبودی و آقای سرهنگی مصاحبه‌ای می‌خواندم، که واقعاً هم همین‌طور است. این آقایان معتقدند که قضایای دورهٔ دفاع مقدس را بایستی مستند کرد، تبیین کرد، مستدل کرد تا بر اساس این‌ها آثار هنری به وجود بیاید، که کاملاً درست است. اعتقاد من این است که ما هرچه برای دورهٔ دفاع مقدس سرمایه‌گذاری و کار کنیم، زیاد نیست؛ چون ظرفیت هنری و ادبی کشور برای تبیین این دوره، خیلی گسترده، وسیع و عمیق است و از این ظرفیت تاکنون استفادهٔ خوب و درخوری نشده، البته کتاب‌های خوبی نوشته شده است، لیکن این رشته باید استمرار پیدا کند.[۱۸]

غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی

محسن مؤمنی‌شریف، رییس حوزه هنری

هدایت‌الله بهبودی

احمدرضا درویش، کارگردان سینما

محسن یزدی، «سرمایه‌گذار مستند متولد آذر»؛ مدیر مرکز فیلم مستند سوره

رضا امیرخانی، نویسنده

علی‌رضا قزوه

علیرضا قزوه به پیروی از کلام رهبر معظم انقلاب که فرموده بودند: اگر شاعر بودم قصیده‌ای برای ایشان می‌سرودم؛ در آستانهٔ ۶۳سالگیِ مرتضی سرهنگی قصیده‌ای ۶۳بیتی در وصف وی سروده استخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد:

در ابتدا هماره از خدا بگونه از هوس بگو نه از هوی بگو
شروع هر قصیده نام پاک اوستز کبر درگذر ز کبریا بگو...
ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ

مسعود ده‌نمکی، کارگردان سینما و پژوهشگر تاریخ جنگ


دیدگاه مرتضی سرهنگی دربارهٔ دیگران

امیرحسین فردی

هدایت‌الله بهبودی

پدر و دختر

خلقیاتخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

دخترش راحیل می‌گوید:

این شاعرانگی‌ها را می‌شود از شعرهایی که برای دخترها و نوه‌اش سروده است فهمید.

برای ریحانه:
زودتر از توت‌های تابستان آمدی
من که پاییز دیده بودم، اندوه باستانی‌ام شیرین شد
تو را به یاد می‌آورم ای سنگ‌نوشته ییلاق نیلوفرها
ای آبشار شعرهای شهریار در ایوان خانهٔ جنوبی
تو را به یاد می‌آورم ای پرستوی کوچه‌های جمال‌زاده
ای ترانهٔ زیبای شهرآرا در آهنگی قدیمی
ای مریم‌وارهٔ پدر! دستانت گاهوارهٔ خواب‌ها، خواب شیرین توت‌های تابستان است.
برای راحیل:
چراغ چشمانت دره‌ها و گدارهای پربرف را روشن می‌کند و من شال بافتهٔ مادرم را به گردن آهوبَره‌ای می‌تابیدم که در یخبندان بهمن چراغی به خانه‌ام بیاورد با دو چشم روشنش.

برای نوه‌اش:
با صدای تو به شب شعری دعوت می‌شوم که انار گونه‌هایت قافیهٔ شاعران است. کِی حرف می‌زنی شهربانوی اقلیم شعر من تا وَأن‌یَکادی به بازوی تو سنجاق کنم.







سفرها

YesYسفر به اروپا: مرتضی سرهنگی در سفری که به همایش دستاوردهای بوسنی و هرزه‌گوین با موضوع ادبیات جنگ داشته، مقاله‌ای را به نام سرباز من بیست‌ساله بود ارائه نموده است. او می‌گوید به این سبب سرباز را بیست‌ساله نام نهاده است که خاطراتش مربوط به حال نیست، بلکه متعلّق به زمانی است که آن سرباز در سنّ بیست‌سالگی در جنگ به سر می‌برده است. در کتاب دا هم سخن از یک خانم پنجاه‌ساله نیست، بلکه شرح احوالات یک دختر هفده‌ساله در دوران جنگ است.[۲۱]

YesYسفر به روسیه: مرتضی سرهنگی در سفری که به روس داشته؛ متوجه شده است روس‌ها بر این باورند که روسیه بدون ادبیات جنگ، فقط یک مشت خاک پهناور است. خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

مستندی دربارهٔ همهٔ زندگی‌اش

رونمایی از مستند

مستند متولد آذر با کارگردانی و تهیه‌کنندگی سیدرضا حسینی به شخصیت ادبی، فرهنگی و اجتماعی مرتضی سرهنگی که هنرمند برجسته انقلاب اسلامی است، می‌پردازد. این اثر از سوی مرکز مستند سوره حوزه هنری به بخش جایزه شهید آوینی، شانزدهمین جشنواره فیلم‌های مستند «سینماحقیقت» راه یافت و در این جشنواره به نمایش درآمد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

روایت‌هایی دربارهٔ مرتضی سرهنگی در روزنامهٔ جام‌جم

آثار و منبع‌شناسی

فهرست آثار

  • اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی، ۸جلد، ۱۳۶۸تا۱۳۷۰
  • اسم من پلاک است، ۱۳۸۰
  • اسم من چفیه است، ۱۳۷۲
  • اسم من خاکریز است، ۱۳۸۰
  • پابه‌پای باران (دو گزارش از خرمشهر)، ۱۳۶۹
  • حرف ما (گزیده سرمقاله‌های کمان)، ۱۳۷۸
  • خانه کوچک، زندگی بزرگ (گفت‌و‌گو با پروین داعی‌پور، همسر سردار شهید حسن باقری)، ۱۳۸۲
  • خرمشهر کو جهان‌آرا (گفت‌و‌گو با صغرا اکبرنژاد، همسر سردار شهید سیدمحمد جهان‌آرا)، ۱۳۷۹
  • خرمشهر، خانه رو به آفتاب (گفت‌و‌گو با صدیقه زمانی، همسر سردار شهید عبدالرضا موسوی)، ۱۳۸۶
  • ده روز محاصره در قله ویزان (خاطرات یک افسر عراقی)، ۱۳۶۹
  • روزهای خرمشهر، ۱۳۷۶
  • سفر به قله‌ها (پنج گزارش جنگی)، ۱۳۶۷
  • محرم در اسارت (گزیده خاطرات آزادگان)، ۱۳۸۶
  • مرتضی آیینه زندگی‌ام بود (گفت‌وگو با مریم امینی، همسر شهید سید مرتضی آوینی)، ۱۳۷۹
  • نماز، ولایت، والدین، ۱۳۷۸ خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
  • ...تا پیروزی، مشترک با چند نویسنده
  • باغ انگور، باغ سیب، باغ آیینه، مصاحبه
  • یادهای زلال
  • سفر به مدار مهتاب
  • قطعه‌های پابرهنه (نثر ادبی)
  • منظومه هشت‌ساله (نثر ادبی)
  • همسفر شقایق
  • همه‌چیز درباره جنگ (جلد۱؛ دانستنی‌های جنگ)
  • پاره‌هایی از آنچه اتفاق افتاد (نظامیان عراقی)، ۳جلد
  • هیچ‌کس سرباز به دنیا نمی‌آید
  • روشنای خاطره‌ها، ۱۳۹۸

سبک، لحن و ویژگی آثار

مرتضی سرهنگی در نوشتن آثار دفاع مقدس ابتکارات ویژه‌ای به خرج داده است. او برای نخستین بار خاطرات رزمنده‌ها را در صفحهٔ «جبهه و جنگ» روزنامهٔ جمهوری اسلامی نوشت. صفحهٔ «جبهه و جنگ» آغازی است بر کارهای فرهنگی و دفاع مقدسی او. پس از آن سرهنگی از رزمندگان نویسنده ساخت و خاطرات و حرف‌های آنان را در کتاب‌های مختلف به چاپ رساند. سپس او اقدام برای نوشتن خاطرات اسرای عراقی نمود و مخاطبان، جنگ و رشادت‌های ایرانیان را از زبان اسرای عراقی می‌خواندند. در قدم بعدی سرهنگی به دل خانواده‌ها رجوع کرد و پای صحبت مادران، همسران و خانواده‌های رزمندگان و شهدا نشست و بازتاب آن حرف‌ها را در کتاب‌های مختلف منتشر نمود. ابتکار دیگر ایشان معرفی نمادهای جنگ از جمله چفیه، پلاک و... برای نوجوانان بود. کار اصلی و بزرگ وی کادرسازی برای ادبیات دفاع مقدس بود؛ یعنی خیلی از کسانی که در فکرشان هم نمی‌آمد شاید روزی نویسنده شوند سرهنگی به آن‌ها کمک کرد، روحیه داد و از آن‌ها نویسنده ساخت.[۲۲]

جوایز و افتخاراتخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

  • کسب عنوان مدیر علمی برتر در هفدهمین دورهٔ تجلیل از خادمان نشر درهفتهٔ کتاب از سوی خانهٔ کتاب
  • چهرهٔ برتر هنر انقلاب اسلامی در سال۱۳۹۳
  • دریافت نشان درجه یک هنر در سال۱۳۹۵
  • کسب مقام اول گزارش برای کتاب پابه‌پای باران
  • کسب مقام اول انتخاب کتاب سال دفاع مقدس برای کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی

منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)

  • گزارش هفدهمین دورهٔ تجلیل از خادمان نشر به قلم الهه رجبی‌فر
  • خردنامهٔ همشهری، شمارهٔ۱۴۸، سال۱۳۹۴
  • درود بر سرهنگی‌ها در مجلهٔ شیرازهٔ کتاب، شمارهٔ۳، سال۱۳۹۴

بررسی موردی چند اثر

سه اثرِ اسم من چفیه است، اسم من پلاک است و اسم من خاکریز است

این سه کتاب برای گروه سنی کودک و نوجوان است. نویسنده در این آثار تلاش کرده از قوّهٔ تخیّل خود استفاده کند و به عناصر مختلف جبهه و جنگ جان بدهد که خود را معرفی کنند و مخاطب با کاربردهایشان آشنا شود. این کتاب‌ها زبانی ساده و روان دارند و جذاب و خواندنی هستند.[۲۳]

روشنای خاطره‌ها

این کتاب برای نخستین بار توسط انتشارات سورهٔ مهر در سال۱۳۹۸ منتشر شده است. در این نوشتار تعداد چهل خاطره از خاطراتی که در همهٔ سال‌های فعالیت نویسنده به چاپ رسیده‌اند در کنار یادداشتی از او آورده شده است. خاطرات منیژه لشکری همسر خلبان شهید حسین لشکری در کتاب روزهای بی‌آینه صفحه‌های آغازین روشنای خاطره‌ها را به خود اختصاص داده است و در ادامه خاطراتی از دا، فرنگیس، گزارش به خاک هویزه، نگاه شیشه‌ای، زیتون سرخ، ۱۰سال تنهایی، کوچه نقاش‌ها، باغ ملکوت، آشیان، ۶۴۰۱، واقعیت‌هایی از جنگ و... آورده شده است.
نویسنده در مقدمهٔ کتاب چنین نگاشته است:

انتشاراتی که آثار سرهنگی را چاپ کرده‌اند

انتشارات سروش، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی؛ حوزهٔ هنری؛ دفتر ادبیات و هنر مقاومت، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ سازمان چاپ و انتشارات، انتشارات برگ، انتشارات کنگره بزرگداشت سرداران و هشت هزار شهید استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ لشکر ۴۱ثارالله، انتشارات محراب قلم و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و انتشارات سورهٔ مهر.

چاپ‌ها و تجدید چاپ‌ها

سه اثر اسم من پلاک است، اسم من چفیه است و اسم من خاکریز است که در سال۱۳۸۰ توسط انتشارات سورهٔ مهر چاپ شده بودند پس از ۱۶ سال یعنی در سال۱۳۹۶ با طراحی جدید دوباره منتشر شدند.[۲۵]

نوا، نما و نگاه

پانویس

  1. رجبی‌فر، گزارش هفدهمین دورهٔ تجلیل از خادمان نشر، ۵۴.
  2. «طُلّاب خاطرات دوران تبلیغ خود را به نگارش درآورند». 
  3. «پدر معنوی دفتر ادبیات». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸. 
  4. «درود بر سرهنگی‌ها». شیرازه کتاب جدید (۳). 
  5. «آقا مرتضی آینهٔ مکتوبات دفاع مقدس». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸. 
  6. «پُرتره‌ای از آقای نویسنده». 
  7. «سربازان پنهان». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰. 
  8. «برنامهٔ اجتماعی شبکه۳، مستند متولد آذر». 
  9. «اقتراحی برای یک کتاب جنگی». 
  10. سرهنگی، مرتضی. «آتش و ادبیات». دوهفته‌نامه مهر(فرهنگی، هنری، اجتماعی)، ش. ۱۷. 
  11. «ارزش‌های ناب دفاع مقدس بهترین منبع الهام شاعران جوان است». 
  12. «بهبودی؛ از روزنامه‌نگاری تا نویسندگی». 
  13. «باغبان ادبیات جنگ». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸. 
  14. «سرهنگی در مینی‌دوکوهه». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸. 
  15. «مرتضی و ما». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰. 
  16. «بوفالوی فرهنگ». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  17. «تعبیر ویژهٔ علامهٔ جعفری دربارهٔ مرتضی سرهنگی». 
  18. «کسی که رهبر انقلاب دوست داشتند در وصفش شعر بگویند». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰. 
  19. بهبودی، هدایت‌الله. «ادیب مؤسس». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  20. «روحیهٔ داستان‌نویسی امیرحسین فردی ترویج شود». 
  21. «ادبیات جنگ بی‌مرز است». 
  22. «کار اصلی و بزرگ مرتضی سرهنگی کادرسازی برای ادبیات دفاع مقدس بود». 
  23. «تجدید چاپ سه اثر مرتضی سرهنگی برای نوجوانان». 
  24. «مرتضی سرهنگی «روشنای خاطره‌ها»ی جنگ». 
  25. «انتشار کتابی از مرتضی سرهنگی پس از ۱۶سال». 


منابع

  • رجبی‌فر، الهه (۱۳۸۸). گزارش هفدهمین دورهٔ تجلیل از خادمان نشر. تهران: مؤسسه خانه کتاب. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۵۵۰۵-۲۱-۴.
  • عباس‌نژاد. «پدر معنوی دفتر ادبیات». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸ (۱۳۹۴). 
  • سرهنگی، مرتضی. «آتش و ادبیات». دوهفته‌نامه مهر(فرهنگی، هنری، اجتماعی)، ش. ۱۷ (۱۳۸۲). 
  • کرملو. «باغبان ادبیات جنگ». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸ (۱۳۹۴). 
  • محمدی. «سرهنگی در مینی‌دوکوهه». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸ (۱۳۹۴). 
  • «مرتضی و ما». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  • علیزاده. «بوفالوی فرهنگ». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  • عزیزی. «سربازان پنهان». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  • آقامیرزایی. «آقا مرتضی آینهٔ مکتوبات دفاع مقدس». خردنامه همشهری، ش. ۱۴۸ (۱۳۹۴). 
  • امجدیان. «درود بر سرهنگی‌ها». شیرازه کتاب جدید، ش. ۳ (۱۳۹۴). 
  • «کسی که رهبر انقلاب دوست داشتند در وصفش شعر بگویند». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 
  • بهبودی، هدایت‌الله. «ادیب مؤسس». جام‌جم، ش. ۵۲۸۰ (۱۳۹۷). 

پیوند به بیرون