احمد شاملو
| احمد شاملو | |
|---|---|
![]() ترجیح میدهم که شعر شیپور باشد نه لالایی. | |
| زمینهٔ کاری | سرایش، ترجمه، فرهنگنگاری، روزنامهنگاری، فیلمنامهنویسی و... |
| زادروز | ۲۱آذر۱۳۰۴ (۱۱دسامبر۱۹۲۵) تهران |
| پدر و مادر | حیدر شاملو و کوکب عراقی |
| مرگ | ۲مرداد۱۳۷۹ (۲۳ژوئیهٔ۲۰۰۰) در منزل شخصی |
| علت مرگ | دیابت شدید و ضعف در سیستم خونرسانی به مغز |
| جایگاه خاکسپاری | امامزاده طاهرِ کرج |
| رویدادهای مهم | آغاز سلسلهٔ پهلوی، جنگ جهانی دوم، انقلاب اسلامی در ایران و... |
| لقب | پدر شعر سپید |
| بنیانگذار | شعر سپید |
| پیشه | شاعر، مترجم، فرهنگنگاری، روزنامهنگار و پژوهشگر |
| سالهای نویسندگی | از ابتدای دههٔ۲۰شمسی تا پایان عمر |
| سبک نوشتاری | شعر مدرن |
| کتابها | هوای تازه، آیدا در آینه، همچون کوچهای بیانتها، مجموعهکتاب کوچهو... |
| فیلمنامهها | گنج قارون و انبوهی از فیلمنامههای سینمای بدنهٔ پیش از انقلاب اسلامی ایران |
| تخلص | الف.صبح (پیش از کودتای۱۳۳۲)و الف.بامداد (تا پایان عمر) |
| همسر(ها) | اشرفالملوک اسلامیه (از ۱۳۲۶، زمان جدایی نامشخص) طوسی حائری (۱۳۳۶تا۱۳۴۰) و آیدا سرکیسیان (۱۳۴۳ تا پایان عمر) |
| فرزندان | سیاوش، سامان، سیروس و ساقی |
| دلیل سرشناسی | شعر مدرن و نظرهای تند و کوبنده |
| اثرگذاشته بر | شعر مدرن پس از خود (از شعر نو تا غزل مدرن) |
| اثرپذیرفته از | مهدی حمیدی شیرازی (تا ۱۳۲۶) و نیمایوشیج (از۱۳۲۶تا۱۳۳۰) |
| وبگاه رسمی | http://www.shamlou.org |
| امضا |
|




از راست: محمد مختاری، محسن یلفانی، باقر پرهام، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خویی





احمد شاملو شاعر، مترجم، روزنامهنگار، نویسنده، فعال سیاسی و پژوهشگر ادبی و فرهنگی است. شاملو را بنیانگذار شعر سپید میدانند، از همینرو به وی لقب «پدر شعر سپید» دادهاند.
احمد شاملو در عمر ۷۵سالهٔ خود وقایع مهمی در تاریخ ایران دید؛ از آغاز سلسلهٔ پهلوی تا انقلاب۵۷ و وقوع جنگ هشتسالهٔ ایران و عراق.
شاملو را میتوان فعالترین شاعر معاصر در زمینهٔ روزنامهنگاری دانست و مهمتر، تأثیری است که این فعالیتها بر فضای فرهنگی جامعه و رونق جریانهای ادبی گذاشته شده است. بخش اصلیِ این فعالیتها در نیمهٔ اول زندگی او رخ داد. شاملو مقالهنویسی را از نوجوانی آغاز کرد و در ۲۱سالگی، یعنی سال۱۳۲۵، سردبیر هفتهنامهٔ ادیب شد. این آغازِ راهی بود که سه دهه، بیوقفه ادامه یافت.[۱]
شغل نظامی پدرش، دوران کودکی بیثباتی را برای شاملو رقم زد. ابتدای جوانی، بهدلیل شرکت در فعالیتهای سیاسی دستگیر و راهی زندان متفقین شد که بهسبب آن، تحصیلاتش را بعد از گذراندن چهارم دبیرستان، رها کرد و دیگر هرگز ادامهٔ تحصیل نداد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
شاملو در شمار روشنفکران مخالف انقلاب۱۳۵۷ بود. این مخالفت بهوضوح در مصاحبهای مشهود است که روزنامهٔ آیندگان با شاملو در تاریخ ۲۹اسفند۱۳۵۷ درست پس از بازگشتش به ایران، انجام داد.[۲]
آیدا سرکیسیان، همسر سوم احمد شاملو، از افراد بسیار تأثیرگذار در زندگی او تا پایان عمرش بود و ردپای عشق و علاقهٔ وافر شاملو به وی در بسیاری از نوشتهها و اشعارش بهچشم میخورد.
اشعار چاپشدهٔ شاملو بیشاز ۱۸ جلد است. وی بیشمار آثار دیگری در زمینههای گوناگون دارد: داستان کوتاه، فیلمنامه، تحقیق در فرهنگ عامه، تصحیح متون کهن فارسی، ترجمهٔ شعر و رمان و نمایشنامه، کتابهایی برای کودکان، روزنامهنگاری و... . در این بین، اثر بزرگ و مهم تحقیقی شاملو «کتاب کوچه»، مجموعهای عظیم در چندین جلد است که لغات، اصطلاحات، باورها، قصهها، متلها، امثالوحکم، آدابورسوم، فرهنگ و فولکلور مردم کوچه و بازار تهران را دربرمیگیرد.
کیفیت شیوه و روش فکریِ شاملو در نوجویی ذهنی و نوگرایی اوست و روش وی در سرایش شعر سپید، یعنی شعر بیوزن، بهواسطهٔ ریتم و موسیقیِ درون شعر، آن را از نثر جدا میکند. نقش شاملو در غنای شعر نو و بنیانگذاری شعر بیوزن(سپید) و جایگزینی واژهها و معنابخشی عمیق کلام در شعر نو ایران انکارناپذیر است. شاملو پرچمدار نوگرایی در سبک نیمایی بود و خود نیز همچون نیما یوشیج، بدعتگذار و صاحب سبک. او معتقد بود که وزن و رعایت آن در شعر، ممکن است در شعور، فکر، احساس، درک و الهام شاعر تأثیر منفی بگذارد و او را از مسیر خلاقیت شعر بازدارد. [۳]
ننویس! شعر بگو
شاملو، از نُه یا دهسالگی مینوشت؛ اما کسی پذیرایش نبود. میگفتند بهجای این مزخرفات دَرست را بخوان! باوجوداین، در دورهٔ دبیرستان انشاهایش سرصف خوانده میشد و این تشویقی بود برای احمد علاقهمند به نوشتن. وقتی به تهران آمد هر روز مسیر دفتر هفتهنامهٔ «راهنمایی زندگی» را که حسینقلی مستعان سردبیر آن بود پیاده میپیمود؛ یعنی از چهارراه حسنآباد تا منزل. بااینحال، مستعان یک سطر از نوشتههای او را چاپ نکرد و نقل است که وقتی شعرهای شاملو را دید به او گفت: «شما برو شعر بگو، ننویس!»
شاملو در گفتوگویی از مستعان قدردانی کرد که نگذاشت این تصور خطرناک در او پدید آید که خیال کند نویسندهای نابغه است!خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
عقدهٔ سرکوفتهٔ موسیقی
در دورهای از زندگی کولیوار خانوادگی شاملو، گذارشان به مشهد افتاد. شاملو سال چهارم ابتدایی را در دبستان ابنیمین میگذراند. خانوادهای متمول و ارمنی همسایه آنها بود که دو دختر داشت و هر دو مشق پیانو میکردند. چیزهایی مینواختند که چون نقش سنگ در ذهن ناآمادهٔ شاملو میماند و بعدها فهمید اتودهای شوپن بوده است. شاملو برایاینکه بهتر بشنود از خرابهٔ پشت خانهشان که انبار سوخت نانوایی مجاور بود راهی به پشتبام خانهٔ همسایه پیدا کرد. بعد از آن، مدتها دزدکی به پشتبام میخزید و دراز میکشید و ساعتها به موسیقی آنها گوش میداد. یک بار که همانجا خوابش برده و دنیا را بهدنبالش گشتند، بعد از بیدارشدن کُتکی خورد که بهگفتهٔ خودش همچون رنج شهادت اصیل بود و موسیقی را در جان او ارزشمندتر ساخت.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
پدربزرگِ کتابخوان
پدربزرگِ مادری شاملو، میرزاشریفخان عراقی، مردی باسواد و کتابخوان بود و روسی را خوب میدانست. مردی بهتمام معنا روشنفکر و آراسته، با تربیت اشرافی. کتابهایش به رگ جانش بسته بود. چند صندوق کتاب داشت و مجلات و مطبوعات روز را هم آبونه(مشترک) بود. در میان مجلات پدربزرگ، نشریهٔ کوچکی بود به اسم «افسانه». شاملو در آن قصهای خواند به نام «مطرب» از هانری بوردو، بهترجمهٔ پرویز ناتل خانلری. آن موقع شاملو ۱۲ساله بود و خانلری ۲۴ساله. شاملو درباب آن قصه میگوید:
- «این قصهٔ کوتاه رمانتیک سهچهارصفحهای که فقط بهدلیل کوتاهیاش برای خواندن انتخاب شده بود، آتش مطالعه را در من روشن کرد و جانشین اندوه مأیوسانهٔ موسیقی شد.»[۴]
کارگرِ کاربلد!
| « | شاملو خود ماجرای فضولیِ کارگر خانهشان و فلکخوردنش از ناظم مدرسه را شیرین روایت میکند:
|
» |
سالهای سکوت و دربهدری!
شاملو سالهای کودکی و نوجوانیاش را در مهاجرت از شهری به شهر دیگر سپری میکند و این بیثباتی، فرصتهای بسیاری از او میگیرد؛ چنانکه خود نوشته است: «دوران کودکی و نوجوانی من در خانه یک افسر ارتش گذشت. افسری که بهدلیل کلهشقیهایش همیشه مأموریتهای پرت و دور از مرکز را به او میدادند؛ خاش و چابهار و سرحد افغانستان و امثال اینها. دو ماه آنجا، سه ماه فلان جهنمدره. ما هم چون بچههای آن خانواده بودیم، دربهدر بودیم، جوری که من هرگز یک دوست واقعی نتوانستم برای خودم داشته باشم. یعنی آن موقع که شخصیت آدم درحال شکلگیری است، نه بدهبستانی، نه تربیت مشخصی، فقط خفقان و سکوت. همین. آنهم در جاهایی که اگر فریاد هم میزدی فقط برای خودت فریاد زده بودی.»[۵]
آمدهام به شاگردی
روز اول ۱۳۲۵ بود. روی بساط روزنامهفروشی، چشمم افتاد به عکس نیما یوشیج در روزنامهٔ پولاد که رسام ارژنگی کشیده بود و تکهای از شعر ناقوس او را هم چاپ کرده بود. یکقلم[(تماماً)] مسحور شدم: پس شعر این است! نشانیاش را یافتم. رفتم درِ خانهاش. مردی با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود، آمد دم در. به او گفتم: استاد، اسم من احمد است، فامیلم شاملو. دوستتان دارم و آمدهام به شاگردیتان. از آن روز، بیآنکه فکر کنم وقتش را تلف میکنم، تقریباً هر روز پیش نیما بودم.[۶]
تا پای جوخهٔ اعدام
شاملو سال۱۳۲۴، یعنی سالی که از زندان متفقین آزاد شد، با خانواده به رضاییه رفت. پدرش افسری بود که بهدلیل خودرأیبودن همیشه از این طرف ایران به آن طرف مرز تبعید میشد و حالا کلانتر مرزی در رضاییه بود. در ساختمان دولتی نشسته بودند که دموکراتها به سراغشان آمدند، شاملو و پدرش را گرفتند و بردند. مدتی آنها را کَتبسته در انتظاری کُشنده داخل پناهگاه نگه داشتند. شبهنگام آنها را بردند جلوی دیوار، روبهروی جوخهٔ اعدام. چشمشان را بستند. فداییان مسلح به خط شدند. پدر طوری ایستاد که سپر بلای فرزند شود. شاملو خودش را کنار کشید. تن به مردن داده بود. انتظار، کُشنده و طولانی بود. فرماندهٔ پناهگاه یکآن در تصمیم خود تردید کرد و مصلحت دید که با فرماندهاش مشورت کند. فرماندهٔ او پدر شاملو را خوب میشناخت. پادرمیانی کرد و... .خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
دیدار با شهبانو!
سال۱۳۴۷، دو نفر نزد شاملو آمدند و گفتند به نویسندهها و شاعران، خانه میدهند به این شرط که در برنامهٔ دیدار شاعران و نویسندگان با شهبانو فرح پهلوی، شرکت کنند. شاملو این موضوع را با دوستش ع.پاشایی مطرح کرد و پاسخ شنید: «آقا این پوست خربزه است. تو صاحب خانه که نمیشوی هیچ، بدنامی هم دارد...» اما آن دو نفر آنقدر آمدند و رفتند که شاملوی کمروی آن زمان، نتوانست نه بگوید و رفت.[۷]
آبگوشتش شاهکار بود!
| « | آیدا از شاملوی دیگری هم میگوید؛ شاملویی که بهوقتش خیلیهم خوب آشپزی میکرده و آبگوشتش شاهکار بوده است:
|
» |
طرفدارِ تیم بارسلونا!
آیدا میگوید:
- «فوتبالِ خوب را دوست داشت و انیمیشن را هم. عاشق انیمیشنهای خوب بود که آن زمان از تلویزیون میدیدیم. آمیزهای از ظرافت و سرعت و تجلی ناممکنها در ذروه امکان(اوج هر چیز)... از اول طرفدار بارسلونا بودیم؛ چون بازیکنهایش خیلی پرجوش و پرشور بودند! فوتبالش دیدنی بود، برزیل و آرژانتین هم. «پله» را دوست داشتیم و مارادونا را با شیطنتهایش!»خطای یادکرد: برچسب
<ref>نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
رفاهِ نسبی با قلم و اندیشه!
محمد قائدشرفی، از دوستان شاملو دربارهٔ جنبهٔ مادی زندگی او مینویسد:
- «احتمالاً در تاریخ ادبیات ایران، در قرن بیستم، شاملو نخستین فردی بود که با درآمد حاصل از فروش نوشتههایش (و البته با کمک آیدا) و بدون آبباریک بازنشستگی، توانست به سطحی از زندگیِ بهاصطلاح مرتب دست یابد.»[۸]
مرگِ سپیدهدم
«پگاه بود که بازمیگشتیم از دهکده و به همراهانم گفتم بار دیگر سپیدهدم را دیدم از انتهای شب. او را دیده بودم، زیبا و پاکیزه و پوشیده در لباس تمیز با دکمههای بستهشدهٔ آن کت چهارخانه؛ به پشت خوابیده و رو به آسمان، با فرشتهای کنارش؛ آیدا. بله… تا ما برسیم، آیدا همسرش، تن او را شستوشو داده بود. لباس تازه تنش کرده بود و موهای سرش را شانه زده بود و در سکوت خود انگار میگفت خب، این هم احمد!» این توصیفی از مرگ بامداد بود از زبان محمود دولتآبادی...خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

زندگی و تراث
شاملو در برگ تاریخ بهروایت آیدا
۱۳۰۴
- تولد در خانهٔ شماره ۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه تهران
۱۳۱۰تا۱۳۱۶
- دورهٔ دبستان در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد
۱۳۱۷تا۱۳۲۰
- دورهٔ دبیرستان در بیرجند و مشهد و تهران
- بازگشت از سال سوم دبیرستانِ ایرانشهرِ تهران به شوقِتحصیلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبیرستان صنعتی
۱۳۲۱تا۱۳۲۳
- انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا
- ادامه تحصیل در کلاس سوم دبیرستان در گرگان
- شرکت در فعالیتهای سیاسی در مناطق شمالِ کشور
- دستگیری در تهران و انتقال به زندان شورویها در رشت
۱۳۲۴تا۱۳۲۵
- آزادی از زندان، مهاجرت به رضائیه، تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان
- دستگیری او و پدرش توسط چریکها و رفتن تا پای جوخهٔ اعدام، و سرانجام آزادی
- بازگشت به تهران و ترکِ تحصیل
۱۳۲۶
- ازدواج
- چاپ اولین مجموعهٔ شعر با نام آهنگهای فراموششده
۱۳۲۷
- هفتهنامهٔ سخننو(پنج شماره)
۱۳۲۹
- داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی
- هفتهنامهٔ روزنه(هفت شماره)
۱۳۳۰
- سردبیر چپ(در مقابل سردبیر راست) مجلهٔ خواندنیها
- شعر بلند ۲۳
- مجموعهٔ اشعار قطعنامه
۱۳۳۱
- مشاور فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال)
- سردبیر هفتهنامهٔ آتشبار، به مدیریت انجوی
۱۳۳۲
- چاپ مجموعه اشعار آهنها و احساس(پلیس آن را در چاپخانه میسوزاند. تنها نسخهٔ موجودِ آن نزد سیروس طاهباز است)
- ترجمهٔ طلا در لجن اثر ژیگموند موریتس و رمان مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریو کایی. در یورش افراد فرمانداری نظامی به خانهٔ شاملو، این آثار به همراه تعدادی داستان کوتاهِ نوشته خودش و همهٔ یادداشتهای فیشهای کتاب کوچه ضبط میشوند. خود او موفق به فرار میشود.
- دستگیری در چاپخانهٔ روزنامهٔاطلاعات پس از بارها فرار
۱۳۳۳
- زندانی سیاسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر(۱۳ تا ۱۴ ماه)
- تقریر کتاب دستور زبان فارسی و تعدادی شعر در زندان
۱۳۳۴
- آزادی از زندان
- چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشیان نامی به قصد چاپ با خود میبرد و دیگر هرگز پیدایش نمیشود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستین تجربهٔ شعر روایی شاملو به زبان محاوره
- نمایشنامهٔ مردگان برای انتقام بازمیگردند و داستان کوتاه مرگ زنجره و سه مرد از بندر بیآفتاب
- ترجمه رمانهای لئون مورنِ کشیش اثر بئاتریس بِک، زنگار اثر هربر لوپوریه، برزخ اثر ژان روورزی
- فرزندان: سیاوش، سیروس، سامان و ساقی
۱۳۳۵
- سردبیری مجلهٔ بامشاد
۱۳۳۶
- چاپ مجموعهٔ شعر هوای تازه
- تقریر کتابهای افسانههای هفت گنبد، حافظ شیراز و ترانهها
- ازدواج دوم
- سردبیری مجلهٔ آشنا
- مرگ پدر
۱۳۳۷
- ترجمهٔ رمان پابرهنهها اثر زاهاریا استانکو
- سردبیری ماهنامهٔ اطلاعات، دورهٔ یازدهم
۱۳۳۸
- قصهٔ خروسزری پیرهنپری برای کودکان
- تهیهٔ فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت
- آغاز همکاری با سینماگران. نوشتن فیلمنامه و دیالوگ فیلمنامه
۱۳۳۹
- مجموعهٔ شعر باغ آینه
- سردبیری ماهنامهٔ اطلاعات (دو شماره)
- تأسیس و سرپرستی ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری
- سردبیری مجلهٔ فردوسی
۱۳۴۰
- سردبیری کتاب هفته(۲۴ شماره اول)
- جدایی از همسر دوم، با ترک همه چیز و از آن جمله برگههای کتاب کوچه
۱۳۴۱تا۱۳۴۲
- آشنایی با آیدا(۱۴ فروردین)
- بازگشت به کتاب هفته
- ترجمهٔ نمایشنامههای درخت سیزدهم اثر آندره ژید و سیزیف و مرگ اثر روبر مِرل
۱۳۴۳
- ازدواج با آیدا در فروردین ماه و اقامت در ده شیرگاه(مازندران)
- مجموعهٔ اشعار آیدا در آینه و لحظهها و همیشه
- ماهنامهٔ اندیشه و هنر ویژه ا.بامداد به سردبیری و مدیریت دکتر ناصر وثوقی
۱۳۴۴
- مجموعهٔ شعر آیدا: درخت و خنجر و خاطره
- ترجمهٔ کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون
- تحقیق و گردآوری و تدوین کتاب کوچه(برای سومینبار از نو آغاز میکند!)
۱۳۴۵
- مجموعه شعر ققنوس در باران
- هفتهنامهٔ ادبی و هنری بارو (بعد از سه شماره با اولتیماتوم وزیر اطلاعاتِ وقت تعطیل شد)
- شب شعر به دعوت انجمن ایران و آمریکا
- تهیهٔ برنامهٔ کودکان برای تلویزیون به اسم قصههای مادربزرگ
۱۳۴۶
- سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامه خوشه
- ترجمهٔ کتاب قصههای بابام اثر ارسکین کالدوِل
- عضویت کانون نویسندگان ایران
- شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجویان
- سخنرانی در دانشگاه شیراز
۱۳۴۷
- تحقیق روی غزلیات حافظ و تاریخ دورهٔ حافظ
- نمایشنامهٔ عروسی خون اثر فدریکو گارسیا لورکا
- ترجمهٔ غزل غزلهای سلیمان
- شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ایران و آلمان، گوته
- «شبهای شعر خوشه» به مدت یک هفته از سوی مجلهٔ خوشه
- یادنامهٔ هفتهٔ شعر و هنر خوشه
۱۳۴۸
- قصهٔ منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان
- تعطیلی مجلهٔ خوشه با اخطار رسمی ساواک
- برگزیدهٔ شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب)
- مجموعهٔ اشعار مرثیههای خاک
۱۳۴۹
- مجموعهٔ شعر شکفتن در مه
- قصهٔ ملکه سایهها برای کودکان
- کارگردانی چند فیلم فولکلوریک برای تلویزیون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقلیچ داماد میشود»
- ترجمهٔ تعدادی قصه برای کودکان
۱۳۵۰
- رمان خزه(ترجمهٔ مجددی از زنگار)
- قصهٔ هفت کلاغون برای کودکان
- ترجمهٔ کامل پابرهنهها اثر زاهاریا استانکو(ترجمهٔ مجدد)
- دعوت به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، سه سال
- نگارش نمایشنامهٔ آنتیگون(ناتمام)
- مرگ مادر؛ ۱۴ اسفند
۱۳۵۱
- ضبط صفحات و نوار کاستِ «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوی، نیما، خیام، شاملو.
- اجرای برنامههای رادیویی برای کودکان و جوانان
- نگارش فیلمنامهٔ کوتاه حلوا برای زندهها
- ترجمهٔ تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانههای کوچک چینی
- شب شعر در انجمن فرهنگی گوته(۲۶ مهرماه)
- شب شعر در انجمن ایران و آمریکا(اول آبانماه)
- تدریس مطالعهٔ آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی(سه ترم)
- همکاری با روزنامههای کیهان فرهنگی و آیندگان
- سفر به پاریس(فرانسه) برای معالجه آرتروز شدید گردن. عمل جراحی روی گردن.
۱۳۵۲
- مجموعهٔ شعر ابراهیم در آتش
- مجموعهٔ درها و دیوار بزرگ چین
- شب شعر در مدرسهٔ عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر
- نگارش فیلمنامهٔ تخت ابونصر برای تلویزیون
- ترجمهٔ رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل
- ترجمهٔ نمایشنامهٔ مفتخورها اثر گرگه چیکی
۱۳۵۳
- ترجمهٔ مجموعهداستان سربازی از یک دوران سپری شده
- مجموعه شعرهای عاشقانه از هوا و آینهها
۱۳۵۴
- سفر به ایتالیا برای شرکت در کنگرهٔ نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم
- حافظ شیراز
- دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه(دوسال)
۱۳۵۵
- تهیهٔ گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر
- سفر به آمریکا به دعوت مشترک انجمن قلم(Pen Club)و دانشگاه پرینستون برای سخنرانی و شعرخوانی
- آشنایی با شاعران و نویسندگانی از آسیای میانه و شمال آفریقا از جمله یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی
- سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای MIT بوستون ، UCبرکلی
- پیشنهاد دانشگاه کلمبیا نیویورک برای کمک به تدوین کتاب کوچه را نمیپذیرد
- میهمان مدعو فستیوال جهانی شعر در سانفرانسیسکو و آستینِ تگزاس
- شب شعر به دعوت دانشجویان ایرانی فیلادلفیا و نیویورک
- بازگشت به ایران بعد از سه ماه
۱۳۵۶
- انتشار مجموعهٔ شعر دشنه در دیس
- شب شعر در انستیتو گوته
- استعفا از سرپرستی پژوهشکدهٔ دانشگاه بوعلی
- پایان نگارش بیوگرافی مانندی به نام میراث که تنها نسخهٔ دستنوشتهٔ آن را علیرضا میبدی به امانت بُرد!
- ترک ایران به عنوان اعتراض به سیاستهای رژیم
- سفر به ایالات متحد آمریکا(اقامت به مدت یک سال)
- سخنرانیهایی در دانشگاههای آمریکا
- برگزیدهٔ اشعار (انتشارات امیرکبیر).
۱۳۵۷
- دعوت برای سردبیری هفتهنامهٔ ایرانشهر در لندن
- ترک ایالات متحدهٔ آمریکا
- سفر به انگلستان
- انتشار ۱۲ شمارهٔ هفتهنامهٔ ایرانشهر با مشکلات فراوان
- استعفا میدهد(به علت اختلافهایی با مدیر هفتهنامه)
- قصهٔ دخترای ننه دریا و بارون و قصهٔ دروازهٰ بخت به صورت کتاب کودکان
- از مهتابی به کوچه (مجموعه مقالات)
- بازگشت به ایران(اسفندماه)
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار، (دفتر اول آ) قطع وزیری
- عضویت در هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران
- نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها
۱۳۵۸تا۱۳۵۹
- سردبیر مجلهٔ هفتگی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره بهاجبار تعطیل میشود.)
- نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها
- شب شعر به دعوت انجمن ایران و فرانسه
- مجموعهٔ شعر ترانههای کوچک غربت
- سخنرانی در باشگاه ارامنهٔ تهران
- ترجمهٔ شهریار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری در کتاب جمعه
- ترجمهٔ بگذار سخن بگویم! اثر دومیتیلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشایی)
- شب شعر در انستیتو گوته
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار (دفتر دوم آ)
- نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر
- نوار صوتی و کتاب ترانهٔ شرقی و اشعار دیگر، ترجمهٔ شعرهایی از فدریکو گارسیا لورکا
- عضو هیئت پنج نفرهٔ دبیران کانون نویسندگان ایران (دورهٔ دوم)
۱۳۶۰
- قصهٔ خروس زری پیرهن پری و یل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای کودکان
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار (دفتر سوم آ) (از حالا به بعد با همکاری آیدا روی کتاب کوچه کار میکند.)
- عضو هیئت پنج نفره دبیران کانون نویسندگان (دورهٔ سوم)
۱۳۶۱
- ترجمهٔ هایکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشایی)
- ترجمهٔ نمایشنامهٔ نصف شب است دیگر، دکتر شوایتزر! اثر ژیلبر سِسبرون
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار (دفتر اول الف)
۱۳۶۲
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار (دفتر دوم الف)
- کتاب و نوار صوتی سیاه همچون اعماقِ آفریقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هیوز
- کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفتههاست ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل
- برگزیدهٔ اشعار (نشر تندر)
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار (دفتر سوم الف)
- انتشار کتابها متوقف میشود
۱۳۶۳تا۱۳۶۵
- رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرین را با عنوان عیسادیگر، یهودا دیگر! با مؤخرهٔ مفصلی بازنویسی میکند
- استاد محمد مددی سردیس شاملو را با برنز میسازد
- کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حریری
- فیلمنامهٔ میراث
۱۳۶۶
- آغاز ترجمهٔ آزادِ دُنِ آرام اثر میخاییل شولوخوف
- انتشار ژاپنی کتاب ابراهیم در آتش به ترجمهٔ شوکو یاناگا در مجلهٔ(توکیو، موسسهٔ مطالعه زبانها و فرهنگهای آسیا وILCAA آفریقا)
- کتاب و نوار صوتی چیدن سپیدهدم ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل
۱۳۶۷
- سفر به آلمان: میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بینالمللی ادبیات: اینترلیت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور (من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن! عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره)
- شب شعر در کُللوکیومِ ادبیِ برلین
- سفر به اتریش به دعوت دانشگاه اقتصاد وین و یورو آفریک اینستیتو، برای شب شعر و سخنرانی
- بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گیسن
- سفر به سوئد بهدعوت انجمن قلم (پن) و دانشگاه یوتهبوری
- شب شعر در «خانهٔ مردم» استکهلم
- دیدار و صرف ناهار با هیئت رئیسه انجمن قلم سوئد
- جلد اول مجموعهٔ اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد
- بازگشت به ایران
۱۳۶۸
- جلد دوم مجموعهٔ اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد
- اقامت در شهرک دهکده خانه کرج.
۱۳۶۹
- سفر به آمریکا: میهمان مدعو سیرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی
- سخنرانیهای نگرانیهای من و مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ
- دو شب شعر در UC برکلی
- شب شعر دانشگاه UCLA لوسآنجلس. در رویس هال
- شب شعر و سخنرانی در دانشگاههای شیکاگو، آن اربر میشیگان، کلمبیا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستین
- عمل جراحی در (یونیورسیتی هاسپیتال) بوستون روی مهرههای گردن
- سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزلهزدگان ایران
- نگارش روزنامهٔ سفر میمنت اثر ایالات متفرقه امریق (اوکلند کالیفرنیا)
- عمل جراحی دوم روی مهرههای گردن (بوستون)
- شب شعر در مدرسهٔ ارامنهٔ بوستون
- استاد میهمان برای تدریس یک ترم در دانشگاه UC برکلی به دانشجویان ایرانی(زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی)
- دیدار با پروفسور زاده (برکلی) کالیفرنیا
- دریافت جایزهٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch
۱۳۷۰
- شب شعر به نفع آوارگان کُرد عراقی در UC برکلی و UCSC لوسآنجلس به همراه محمود دولتآبادی (قصهخوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها(آمریکا)
- مجلهٔ زمانه شمارهٔ اول به شاملو اختصاص دارد (در سن هوزه، کالیفرنیا)
- بازگشت از ایالات متحدهٔ آمریکا
- شب شعر به نفع آوارگان کُرد عراقی در دانشگاه وین به همراه محمود دولتآبادی (قصهخوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها(اروپا)
- بازگشت به ایران
- ترجمهٔ شعرهایی از لنگستون هیوز، اوکتاویو پاز (با حسن فیاد)
۱۳۷۱
- مجموعهٔ اشعار مدایح بیصله، انتشارات آرش، در سوئد
- انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم در ایروان با ترجمه نُروان. ناشر: کانون فیلم ارمنستان
- قصههای کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش
- کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو، «دیدگاههای تازه» توسط ناصر حریری
- تدوین دوباره حرف آ کتاب کوچه براساس متدولوژی جدید
۱۳۷۲
- کتاب گفتوگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلی
- مجموعهٔ جدید همچون کوچهای بیانتها ترجمهٔ شعر جهان (با ۲۰۰ شعر)
- ترجمهٔ مجدد غزل غزلهای سلیمان
- ترجمهٔ مجدد گیلگمش
- انتشار گزینهٰ اشعار (انتشارات مروارید) با انتخاب آیدا
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار، (دفتر چهارم الف)
۱۳۷۳
- انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمهٔ آذر محلوجیان. ناشر؛انتشارات آرش.
- انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای عشق و امید Hymnes damour et despoir در فرانسه به ترجمهٔ پرویز خضرایی، ناشر Orphe La Diffrence
- سفر به سوئد به دعوت ایرانیان مقیم سوئد برای برگزاری شب شعر
- شب شعر در کنسرتوسه به علت بیماری اجرا نمیشود
- یک ماه بعد شب شعر در یوتهبوری
- دو شب شعر در اوسه جیمنازیومِ استکهلم
- از طرف تلویزیون استکهلم با او مصاحبه انجام میشود
- بازگشت به ایران
- انتشار شعرهای جدیدی از حافظ، مولوی و نیما به صورت نوار کاست با صدای شاعر
۱۳۷۴
- پایان ترجمهٔ دنآرام. شروع به بازخوانی و ویراستاری
- کنگرهٔ بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نویسندگان ایرانی کانادا
- انتشار منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانیایی با نام (Aurora) بامداد در مادرید، به ترجمهٔ کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانیایی
۱۳۷۵
- عمل جراحی روی عروق گردن
- انتشار پریا و دخترای ننهدریا با صدای شاعر، به صورت نوار کاست
- عمل جراحی روی عروق پای راست
۱۳۷۶
- تکرار عمل جراحی روی عروق پا
- تکثیر مجدد حافظ، مولوی، و نیما یوشیج به صورت CD با صدای شاعر
- انتشار مجموعهٔ اشعار در آستانه
- تکثیر مجدد پریا و دخترای ننه دریا به صورت CD با صدای شاعر
- قطع پای راست از زانو! (۲۶ اردیبهشت، بیمارستان ایرانمهر)
- دفتر هنر، ویژهٔ احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمریکا. صاحب امتیاز و سردبیر بیژن اسدی پور، در .USA، NJ
- کتاب کوچه، انتشارات مازیار، دفتر پنجم الف. قطع وزیری
- دفتر هنر، ویژهٔ تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند ۱۳۷۶. در آمریکا . صاحب امتیاز و سردبیر بیژن اسدی پور. در USA، NJ
- در جدال با خاموشی، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن
۱۳۷۷
- پایان ترجمهٔ جدید گیلگمش
- بُنبستها و ببرهای عاشق، منتخب اشعار. انتشارات یوشیجـ ثالث
- منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam
- کتاب کوچه، حرف ب، جلد اول و دوم و سوم، انتشارات مازیار، قطع وزیری
۱۳۷۸
- کتاب کوچه (حرف آ) در یک مجلد، انتشارات مازیار
- کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول و دوم، انتشارات مازیار
- کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول و دوم،انتشارات مازیار، قطع وزیری.
- مجموعه آثار احمد شاملو دفتر یکم: شعر بخش اول انتشارات زمانه
- مجموعه آثار احمد شاملو دفتر یکم: شعر بخش دوم انتشارات زمانه (از قطعنامه تا در آستانه)
- مدایح بیصله(مجموعه اشعار) انتشارات زمانه (چاپ اول در ایران)
- منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karleken در ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam
- منتخبی از ۲۷ شعر شاملو به سوئدی
OM jag vore vatten Azar Mahloujian
- دریافت جایزهٔ Stig Dagerman، آذر محلوجیان جایزه را به نمایندگی دریافت میکند.
۱۳۷۹
- کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازیار، قطع وزیری
- حدیث بیقراری ماهان (مجموعه شعر) انتشارات مازیار
- پایان ترجمههای سه نمایشنامه از فدریکو گارسیا لورکا (خانه برناردا آلبا/ عروسی خون ( با بازبینی مجدد)/ یرما
- منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانیائی
- ساعت ۹ غروب روز یکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روحاش پرواز کرد و از شکنجهٰ تن آزاد شد.
نسبِ کابلیاوکراینی
نسب شاملو از یک سو به کابل میرسد و از سوی دیگر به اوکراین. پدربزرگِ مادریاش، میرزا شریفخان عراقی متولد بخارا بود و کارهای دیپلماتیک انجام میداد و مدتی مدیر ایرانی شیلات بود. زبان روسی را خوب میدانست و طبعاً گرایش چپ داشته است. با زنی اهل اوکراین ازدواج میکند که حاصل این ازدواج مادر شاملو است. پدربزرگِ پدریِ شاملو، میرزا محمدعلیخان شاملو اهل کابل بوده و دوران جوانی درپی جریانی سیاسی از افغانستان متواری میشود و با همسرش بیبی شجاعت اهل هرات، به ایران مهاجرت میکند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه. مادرش کوکب عراقی زادهٔ استرآباد بود و پدرش حیدر، اهل بروجرد.
کودکی و نوجوانی؛ پریشانی و انتظار

۲۱آذر۱۳۰۴ در خانهٔ شماره۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه تهران چشم بهجهان گشود. در شناسنامهاش، بهاشتباه، محل تولدش را رشت ثبت کردهاند. احمدِ کودک بهمناسبت شغل نظامی پدر، هرازچندی در شهری بود. رشت، سمیرم، اصفهان، آباده و شیراز شهرهایی بود که هرکدام مدتی کودکی شاملو را تا پیش از دبستان، به خود دیده بود. دورهٔ دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد سپری کرد و دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران.
شاملو بعدها در نوشتههایش، از این وضع بیثباتی دوران کودکی و نوجوانی و پیامدهایی که بهدنبال داشت، گله میکند و از آن روزها با تعابیری چون «دربهدری» یاد میکند و در توصیف آن ایام میگوید: «کودکی من پر از پریشانی و انتظار بود... همهٔ بزرگها آرزو دارند که باز به بچگی رجعت کنند. من اما وقتی به دوران کودکی و جوانی خود فکر میکنم، نتیجهای که بهدست میآورم همیشه یکی است: حاضر به بازگشت نیستم.»[۹]
جوانی؛ سیاست و شاعری
محیط خانوادگی، همه چیز میتوانست از من بسازد جز یک شاعر!... شعر در من التیام یافتن زخم موسیقی است.
سال ۱۳۲۰ من جوانکی بودم در حدود پانزدهسالونیمه. جوانکی که در سکوت خفقانآمیز دوره رضاخان و در محیطی کاملا بیگانه با آنچه در ذهن من بود، میزیست... موقعی که رضاخان را بردند من بچهای بودم زیر ۱۶ سال، بدون هیچ درک و شعوری! فقط یک چیز توی ذهن من فرو رفته بود که روس و انگلیس مانع پرواز کردن این ملت بدبخت هستند و وقتی آلمان با این دو کشور در حال جنگ است، ما تبلیغات اینها را میشنویم. بچهٔ ۱۵یا۱۶ساله که هیچ نوع سابقهٔ تفکر سیاسیاجتماعی ندارد چه حادثهای برایش اتفاق میافتد؟ اگر نیاز به بالیدن و شوریدن و گردن کشیدن در ذاتش باشد، میگوید من طرفدار آلمانم، چون دارد دشمن مرا میکوبد. من با این ذهنیت و با این سادگی وارد جریان ضدمتفقین شدم که کارم به زندان کشید. توی زندان بسیار چیزها آموختم و بسیار آدمها دیدم... در سال ۱۳۲۲یا۱۳۲۳ دیدم این آدمها که نام و آوازهشان مثل صدای طبل در کله میپیچد، چه قدر حقیراند... آدمهایی بیمعنی و بیشخصیت و خالی و پوچ... بعد از ۲۸مرداد، به طور رسمی وارد حزب توده شدم، ولی این ورود به حزب توده دو ماه نپایید، برای اینکه من بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله در زندان به این واقعیت برخوردم که حزب چه آشغالدانی عجیب و غریبی است. و اینگونه از آن حزب بیرون آمدم. من سعی کردم از جریانها درس بگیرم...خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
سرانجام پیوندهایی مکرر
شاملو در سال۱۳۲۶ در بیستودوسالگی با اشرفالملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواجاند. این پیوند به جدایی میانجامد و شاملو پس از یک دهه در سال ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج میکند. دومین ازدواج شاملو، همچون نخستین ازدواج، مدت زیادی دوام نمیآورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰، همسر دوم را نیز ترک میکند؛ اما سومین و آخرین پیوند زناشویی شاملو با آیدا بود به سال۱۳۴۳ که شاملو تا پایان عمر، عاشقانه با او زیست.[۱۰]


آیدا؛ رفیق راه شاملو
نام شاملو در هرکجا که میآید، نامی از آیدا نیز هست. خانم آیدا، با نام کامل «ریتا آتانث سرکیسیان»، همسر سوم شاملو، تا آخر عمر شاعر، با او زیست و همراه و رفیق راهش بود. شاملو در دو کتاب «آیدا در آینه» و «آیدا؛ درخت و خنجر و خاطره»، عشق و احترام عمیق خود را به همسر وفادارش ابراز میدارد.
بررسی زندگی و کارهای شاملو نشان میدهد که آشناییاش با آیدا، تأثیر شگرفی بر زندگی او داشته است. شاملو مجموعه «کتاب کوچه»، یکی از معروفترین آثارش، که در حدود صد جلد فرهنگ مکتوب از اصطلاحات، باورها، امثال و حکم، قصهها و فلکلور مردم تهران است، را با همت و همراهی و پشتکار آیدا سرکیسیان تدوین و تنظیم و گردآوری کرد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
کتاب «مثل خون در رگهای من، نامههای احمد شاملو به آیدا» شامل بیست نامه او به همسرش آیدا سرکیسیان است که در سالهای ۴۰ و ۵۰ خطاب به او نوشته است. این کتاب از سوی نشر چشمه در بهار ۱۳۹۴ روانهٔ بازار کتاب شد.
از میان نامههای احمد به آیدایش
آیدای خودم، آیدای احمد.
شریک سرنوشت و رفیق راه من!
به خانهٔ عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشمهای من!
از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانهٔ من آوردی.
سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.
زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی.
صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه من آوردی.
از شوق اشک میریزم... هنوز نمیتوانم باور کنم، نمیتوانم بنویسم، نمیتوانم فکر کنم... همین قدر مست و برقزده، گیج و خوشبخت،
با خودم میگویم: برکت عشق تو با من باد!
و این، دعای همهٔ عمر من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار میشوم و هر شامگاه که در کنار تو به خواب روم...
برکت عشق تو با من باد!

سالهای پایانی
سالهای آخر عمر شاملو به پرکاری قبل نبود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره میگوید: «راستش بار غربت سنگینتر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه میسوزد، آبم در این کوزه ایاز میخورد و نانم در این سفرهاست.» از سوی دیگر اجازهٔ هیچگونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمیشد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سالها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش میداد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایرانمهر پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شبهای دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سالها کار ترجمه و بهخصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گهگاه از او شعر یا مقالهای در یکی از مجلات ادبی منتشر میشد. او در دههٔ هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شدهاش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتابهای شعرش، دفتر شعر ترانههای کوچک غربت (۱۳۵۹)، مدایح بیصله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بیقراری ماهان در ۱۳۷۹ منتشر شد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

مرگ شاملو
در آخرین ساعات یکشنبه شب، دوم مردادماه ۱۳۷۹، احمد شاملو، شاعر معاصر ایران، پس از مدتها تحمل بیماری قند، در بیمارستان ایرانمهر تهران، چشم از جهان فروبست.
پیکر او در روز پنجشنبه، ششم مرداد، ساعت ۸/۳۰ صبح از مقابل بیمارستان ایرانمهر، با حضور دهها هزار نفر از علاقهمندان وی تشییع و در امامزاده طاهر کرج در نزدیکی مزار هوشنگ گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد. کانون نویسندگان ایران، انجمنهای قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیامهای تسلیتی به مناسبت درگذشت شاملو در این مراسم ارسال کردند.
پس از مرگ احمد شاملو مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بود و گاهی به تندی گرایید یا بهدلایل امنیتی برگزار نشد. سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار تخریب شد و از نو ساخته شد. در فروردین سال ۱۳۸۵ کانون نویسندگان ایران بهرغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانهٔ شبپرستان کوردل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

خانهٔ سبز شاملو
خانهٔ شاملو در دهکده است؛ محلهای در نزدیکی فردیس کرج. تفاوت این محله با محلههای اطرافش، از لحاظ زیبایی و سرسبزی چشمگیر است. شاملو و آیدا از سال ۱۳٦٨ در این خانه زندگی کردهاند. شمارهٔ خانه زیر سبزی پیچکها پنهان شده... خانهای با در سفید آهنی و باغچهای بزرگ... سردیس فلزی بزرگی در ایوان، کنار پنجره است؛ سردیس «بامداد». خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
حالا خانه شاملو بیشتر با نام موزه احمد شاملو شناخته میشود، اسناد، آثار و اشیاء بهجامانده از او، در ویترینهایی در گوشههایی از خانه قرار داده شده است. خانهٔ شاملو در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده و تحت عنوان «بنیاد الف بامداد» فعالیت میکند.[۱۱]


شاملو و دوستیهای ماندگار
ع.پاشایی
عینالله عسگری پاشایی معروف بهع.پاشایی، رفیق دور و دراز شاملو، دربارهٔ آشناییاش با او میگوید: خوانندهٔ شعر بودم و از روی نوشتههای صادق هدایت، نیماخوان شده بودم... آن زمان مانلی و افسانه چاپ شد و بعد مقدمهٔ شاملو را بر کتاب نیما دیدم و تا سال۳۶ که هوای تازه منتشر شد و شاملوخوان شدم. سال۴۸ هم باهم رفیق شدیم..آن موقع در «خوشه» مینوشتم و خوشه هم تعطیل شده بود. شاملو به مازندران آمده بود و نامههایی که قبلا به او مینوشتم، باعث شد به دنبالم بیاید و مرا پیدا کند...[۱۲]

شاملو عاشق مازندران بود و از میان همه شهرهای مازندران ساری را خیلی دوست داشت. او بیش از هر هنرمند معاصر و مشهور دیگری در ایران به ساری سفر کرده است، چون دوستان زیادی در آنجا داشت. صمیمیترین دوست او در ساری ع.پاشایی بود. رابطه شاملو و پاشایی بسیار نزدیک بود و بامداد هرگاه به مازندران میآمد یکراست به «دارابکلا» و کلبه پاشایی میرفت. او حتی برخی از مهمترین مهمانانش نظیر «کلارا خانس» شاعر برجستهٔ اسپانیایی را نیز به ساری آورد که حاصل سفر «خانس» به مرکز استان مازندران همان شعر مشهور «خانهٔ مازندران» است که جوایزی را نیز برای او به ارمغان آورد.[۱۳]
طبق وصیت احمد شاملو، پاشایی سرپرستی آثار او را به همراهی آیدا سرکیسیان برعهده دارد.[۱۴]
کتاب «تهران، خیابان آشیخ هادی» نامههای احمد شاملو است به ع.پاشایی. پاشایی در مقدمهٔ این کتاب میگوید: «این نامههای احمد شاملوست به من که گوشههایی از زندگی او را روشن میکند. کمابیش همهٔ نامهها به زندگی روزمرهٔ شاملو و دغدغههای او میپردازد و وجه ادبی ندرد.»[۱۵] «نام همه شعرهای تو» نیز کتابی است که در آن پاشایی به زندگی و آثار شاملو پرداخته است.


شبانههای شاملو برای غلامحسین ساعدی
دوستی عمیق شاملو و ساعدی را میتوان از «شبانه»هایی که «احمد شاملو» به «گوهر مُراد» غلامحسین ساعدی اهدا کرده است، فهمید. شاملو، البته جز این دو «شبانه» که به زبان محاوره و شکسته سروده، در مجموعۀ «ابراهیم در آتش»، یکی دیگر از اشعار مشهور خود بهنام «محاق» را هم به ساعدی، دوست نمایشنامهنویس خود هدیه کرد. [به نو کردن ماه، بر بام شدم، با عقیق و سبزه و آینه.]

این دو «شبانه» اما به انتخاب «اسفندیار منفردزاده» ترانه شد. او برای آنها موسیقی نوشت و «فرهاد مهراد» خواندشان. و این شد که آن سرودهها، از میان ورقهای چاپی کتاب بیرون آمدند و زمزمۀ زبان مردم کوچه و خیابان شدند و حتی در جایی از تاریخ مبارزات مردمی ایران جلوه کرد و ثبت و ماندگار شد:[۱۶]

«کوچهها باریکن
دُکّونابستهس،
خونهها تاریکن
تاقا شیکستهس،
از صدا افتاده
تار و کمونچه
مُرده میبرن
کوچه به کوچه...»
«یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
میبره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار میکشن
تو خیابونا
سر میدونا:
عمو یادگار
مرد کینهدار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟»
شخصیت و اندیشه
مردی که خلاصهٔ خود بود
احمد شاملو، به گفتهٔ خودش با نزدیک به یکصد و هفتاد جلد کتاب چاپشده و چاپنشده، در تاریخ ادبیات ایران مقامی یگانه دارد: شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، مترجم و محققی که یکتنه تبدیل به کارگاهی فعال در حیطهٔ کتابت شد. اما تعداد و حجم کتابهای او به تنهایی بیانگر شخصیت ادبیاش نیست. حضور جسمانی، پرکاری، سماجت، خُلقِ گاه مهربان و گاه تند و نیروی روحیاش را نباید در ایجاد این کارگاه یکنفره دست کم گرفت... آنچه موفقیت شاملو را به کمال میرساند، تداوم روحیهٔ سرکش سیسالگی در هفتادسالگی بود. قلندری که به ضرورت سن غلاف کند و کوتاه بیاید کار مهمی نکرده است؛ کسی که بتواند همانند شهروندان ارشد، از نوع متعارف، رفتار و زندگی کند اما نافرمان و گردنکلفت باقی بماند و پَر نریزد نوبر است. حتی صدای پرطنین او و انبوه موهای مجعدی که تا آخر عمر بر فرقش ماند در خدمت تحکیم تصویرش به عنوان نویسندهای سرکش عمل میکرد که کوتاهبیا نبود... روحیهٔ سرشار از انرژی و لحن پرمطایبهاش مکمل شخصیتی بود که به زبانی جدید میسرود و زبان نو میساخت. در معاشرت با او میتوانستی ادیب و شاعر را کنار بگذاری و همصحبت کسی شوی که آماده بود تا صبح از هر دری حرف بزند...[۸]
آزاد و آزادیخواه
عشق، آزادی و انسانگرایی، از ویژگیهای آشکار سرودههای شاملوست. مراودات اجتماعی گسترده و تجربیات جمعی، شخصیت او را پایهگذاری کرد. شاملو آرمان هنر را جز تعالی تبار انسان نمیدانست. آزادگی و آزادیخواهی ایدئولوژی عمدهٔ آثار اوست. [۱۷] اندیشه و تفکر حاکم بر اشعار شاملو درخور توجه است؛ شعر او سرگذشت مهر و کین، یأس و امید، عشق و نفرت، غم و شادی، درد و دریغ و حمله و گریز است. اما محور تمام این عواطف اجتماع است و مردمش. همهٔ این عوامل باعث شده است که وجه اومانیستی و انسانگرایانهٔ شعر ا.بامداد تشخص یابد. شاملو در قلب معرکهٔ زندگی حضور دائم دارد و به همین جهت نبض شعرهای او با نبض اجتماع میزند و شعر او صدای ضربههای یک زندگی اجتماعی و یک درگیری وسیع با رویدادهاست.[۱۸]

شاملوی سردبیر و روزنامهنگار
از فعالیتهای حرفهایِ بسیار مهم زندگی شاملو روزنامهنگاری است. عدهای میگویند، احمد شاملو متخصص رونق دادن به نشریههای کممخاطب، و به تعطیلی کشاندن نشریههای موفق بوده است. او با مهارتهای ویژهای که داشت نشریات کممخاطب را رونق میداد و به دلیل قلم منحربفردش باعث میشد مقامات دولتی و حکومتی نشریات را تعلیق کنند. احمد شاملو در سال ۱۳۳۹ مدتی سردبیری هفتهنامهٔ فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله را به شکل و اندازهای غیر از معمول مجلهٔ فردوسی درمیآورد و روزنامهوار به دست خوانندگان میرساند. در سال۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی، ۲۵ شماره از هفتهنامهٔ کتاب هفته را منتشر میکند و در سال ۱۳۴۶ سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامهٔ خوشه را به عهده میگیرد. همکاری او با نشریهٔ خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل میشود، ادامه دارد. هفتهنامهٔ کتاب هفته و خوشه از تأثیرگذارترین هفتهنامههای ادبی دهه ۴۰ بودند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

همراهیهای سیاسی
زندانی شدن به خاطر علاقه به فاشیسم و حزب توده
احمد شاملو در بیست سالگی به دلیل هواداری از فاشیسم و آلمان نازی و در ۳۰سالگی به دلیل هواداری از کمونیسم و حزب توده گرفتار زندان شد. ماجرای اولین بازداشت او به روزهایی برمیگشت که ایران در اشغال متفقین بود و او گرایشهایی به دشمن متفقین یعنی آلمان نازی پیدا کرد و به علت مشارکتش در فعالیتهایی علیه حضور متفقین در شمال ایران، دستگیر و به زندان ارتش سرخ در رشت اشغالی منتقل شد. شاملو در گفتوگویی اشاره کرده که گرایشش به آلمان نازی از سر ناآگاهی بوده و نه چیزی بیشتر از این. در نیمهٔ دوم دهه بیست، شاملوی جوان پس از آشنایی با نیما یوشیج و بعدتر فریدون رهنما و بیش از این دو، مرتضی کیوان، به چپ گروید؛ آن هم از نوع تودهای و استالینیاش که سکهٔ رایج آن روزگار بود. دفتر شعری که در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد چونان یک بیانیهٔ سیاسی بود و اسم آن را هم «قطعنامه» گذاشت. اما قرابت شاملو با چپهای تودهای هم طولانی نبود. چند وقت بعد از اینکه دولت دکتر مصدق با کودتا سرنگون شد، شاملو بازداشت شد و در زندان وقتی دید برخی اعضای حزب توده با مقاومت تا پای جان ایستادند، درحالیکه کمیتهٔ مرکزی توده فرار و مهاجرت را ترجیح داده بود، سیاست برایش همچون یک بازی کثیف جلوه کرد و از حزب تودهٔ ایران برید.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
روشنفکران و حکومت پهلوی
سلطنت پهلوی از دههٔ چهل به بعد در پی مصالحه با روشنفکران بود و این مصالحه ابتدا توسط امیر اسدالله علم و با جذب روشنفکران در مناصب دولتی انجام گرفت. در ادامه امیرعباس هویدا که در محیطهای روشنفکری بیروت و پاریس بالیده بود، به مراودات بیشتر اهمیت میداد و حلقهٔ مراودات او در مقام نخست وزیر گستردهتر بود. به گواه اسنادی که در پی میآید، احمد شاملو نیز از روشنفکران مورد التفات هویدا بود. به طوریکه سفر درمانی شاملو به فرانسه در سال ۱۳۵۲ به توصیه نخستوزیر صورت گرفته بود. در این سفر شاملو درخواست پرداخت هزینههای بیمارستان از سفارت ایران در پاریس را میکند که این درخواست با موافقت هویدا و سفارش به سفیر برای احوالپرسی از شاملو به نمایندگی از او همراه شد. اما این سنت توسط چپها به وادادگی و وابستگی نخبگان تعبیر میگردید. در گفتمان چپ، نخبگان و روشنفکران به دو گروه با حکومت یا بر حکومت تقسیم میشدند. بر این مبنا شاعری که وام میگرفت، شعرش آرام میگرفت.[۱۹]

بعد از حزب توده
بعد از جدایی از حزب توده، شاملو در تصویرهای شاعرانهاش ستایشگر راهی شد که عمدهٔ چریکهای جوان در دههٔ چهل و پنجاه انتخاب کردند و برایشان سرود. در این دوره شاملو حماسیترین اشعار سیاسیاش را برای جانباختگان جنبش چریکی ایران سرود. «سرود ابراهیم در آتش» و «میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد» را به کسانی تقدیم کرد که با انتخاب مرگ در برابر زندگی، به قهرمانان سیاسی یک نسل تبدیل شدند. بعد از پیروزی انقلاب، احمد شاملو که چند دهه در ستایش سیاست ستیز و مبارزه سروده بود، هنوز جای خود را پیدا نکرده بود. او زودتر از بسیاری از روشنفکران هم عصرش پی برد به اینکه مبارزه ضد امپریالیستی و آن شعارهای انقلابی، همهٔ آن چیزی نبوده که باید دنبال میکردهاند. این بود که زودتر از بسیاری، از آزادی و تحدید آن گفت و سرود. یک دهه بعد از انقلاب در مصاحبهای با تلویزیون سوئد، شاید یک اعتراف بزرگ بود که او کرد؛ گفت: «امید آن جرّاحی خونبار بزرگ نهایی(انقلاب اکتبر ۱۹۱۷) هم که اسمش را گذاشته بودیم انقلاب رهاییبخش جهانی، و صدسالی دلخوشکُنک اکثریت ناامیدان بود، در آخرین لحظهها مثل حباب صابون ترکید. هرچند که اصولاً امید شریرانهای بود و راهی هم به دِهی نمیبرد و در نهایت امر خشونتی را جانشین خشونتی دیگر میکرد. من تخصصی البته در این مسائل ندارم اما فکر میکنم هیچ بیماری را با امیدواری قلابی نمیشود علاج کرد.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
یادمان و بزرگداشتها
- کنگرهٔ بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نویسندگان ایرانی کانادا
از نگاه دیگران
مهدی اخوانثالث
«... انصافا راجع به شعر امروز ما، بعد از نیما، اگر حرفی و کاری باشد، یقینا باید اول در مورد احمد شاملو باشد، چون او امروز بهترین و قویترین شاعر بالفعل و بالقوهای است که من میشناسم، بیآنکه منکر دیگران باشم یا مثلا فروغ فرخزاد و که و کهها را فراموش کنم.»[۲۰]
فروغ فرخزاد
فروغ در کنار حقشناسی، معتقد است که شاملو نتوانسته است رابطهٔ خودش را با دنیا و زندگی روشن کند و این موضوع در شعرهایش نمایان است. از دیدگاه فروغ، او برای بودن و گفتن بهانه میخواهد و چون بهانهها مختلف هستند، ناچار در کارهای او با دورههای مختلف فکری، که ارتباطی به هم ندارند و کاملکننده همدیگر نیستند برخورد میکنیم. فروغ اینگونه از شعر شاملو میگوید: «شاملو به هرحال در کنار نیما و در ردیف اول قرار دارد. او از لحاظ سلیقههای شعری و احساسات من، نزدیکترین شاعر است. البته در بعضی موارد با سلیقههای شعری او موافق نیستم. مثلا در مورد وزن... شاملو گاهی اوقات در شعرهایش خیلی مختلف است. او در خودش مغشوش است و ناباور. حتی وقتی با کمال اطمینان صحبت میکند. او پناه میبرد به مسائل مختلف، نمیگذارد مسائل مختلف خودشان بیایند و از درونش بگذرند و او هرچه را که میخواهد از آن میان جدا کند. انگار خودش به تنهایی کافی نیست. بعضی از شعرهای او ریشه ندارند. آدم را به شاعر مربوط نمیکنند. برای خودشان مجردند و چه عیبی دارد... شاید او به جایی رسیده که من هنوز نرسیدهام و به همین دلیل نمیفهمم. اما به نظر من شاملو را باید در قسمت اعظم «هوای تازه» و «باغ آینه» جستجو کرد...»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
سیمین دانشور
سیمین دانشور، که به گفته خودش از ۱۹ سالگی شاملو را میشناخته است، در مرگ شاملو و در رثایش اینچنین میگوید: «روشنترین بامداد عالم، احمد شاملو هم رفت، و این همه چراغ رابطه که خاموش شد. در سوگ او چه بگویم که یک رگم هشیار نیست. اما تسلی آیدا همین بس که نگهدارنده نیکوی امانت مردم ایران بود، وگرنه این قدح مالامال از در و گوهر زودتر شکسته بود.»[۲۱]
جلال آلاحمد
جلالآلاحمد شاملو را به نام «کرگدن» خوانده است و مراد او از آن، آن ستیزهگویی و از پا ننشستنی است که همیشه در شاملو بوده است.
جلال ستاری
ستاری شاملو را شاعر بزرگی میداند که زبانی فاخر و غنی و پرآیه و بهرهیاب از فرهنگی کهن دارد. از نظر او شعرهای شاملو بازتاب انساندوستی او و عشق سرشارش به زیبایی و آزادی و طبیعتِ پر رمز و راز است. سخنش پژواکی درازآهنگ در ذهن و ضمیر برمیانگیزد و طنینی خاطرهانگیز دارد، چنان که گویی ازلیت و ابدیت در شعرش به هم میآمیزند. این ویژگی والا به سرودههایش عمقی اساطیری میبخشد.[۲۲]

محمود دولتآبادی
«هنوز هم هرگاه به شاملو میاندیشم، او را چنان چون کوه میبینم. کوهی که آن را نمیتوانم بشکافم و لایهلایههای درون آن را واشناسم. شعرهایش را میخوانم، سخنهایش را به یاد میآورم و حالات چهرهاش را در لحظات متفاوت به یاد میآورم، اما به هیچ وجه نمیتوانم بگویم که او را، احمد شاملو را شناختهام. کوه را با جنگلها و رودها و چشمههایش میشناسیم و با پلهپلههای بلندیهایش، همچنین باید بشناسیم شاملو را در بر و بارهایی که از تن و جان خود برآورده است، یعنی در آثارش، از طریق انبوه آثارش به راستی یک تن انسانی چه مایه و تا چند میتواند کارآیی داشته باشد و همچنان کار و کار و کار بکند؟... شاملو صدای تپنده جامعه و زمانه خود بود و میتوان به روشنی دید که هر سه فصل کتاب روزگار را بیان کرده است. اما شاملو فقط یک شاعر خوب نبود. او به معنای امروزی کلمه یک «روشنفکر» هم بود و نیز یک پژوهشگر و در جاهایی یک منتقد تیزبین. هم از این زاویه بود که مینگریست به جامعه و به ادبیات و به تاریخ و… میگفت که: «در ایران ما روشنفکر نداریم.»
شاملو همیشه یک انسان مدرن و اینزمانی بود. توصیه میکرد موسیقی بشنوم و آثار کلاسیک را. او موسیقی را میشناخت و عاشقانه میشنود. باله را دوست میداشت و تاریخ علم را میستود و تکامل انسان غرور او را برمیانگیخت. او از آنچه کهنه و کهنسال بود، بیزاریاش را پنهان نمیداشت.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
مسعود فراستی
شاملو هم شاعری بزرگ بود، هم محققی جدی و خستگیناپذیر، هم مترجمی توانا و سمت و سودار و دقیقتر، قلندری در عرصهٔ فرهنگ و هنر ملی و «متعهد» و بیشتر. شاملو را به خاطر فردیتش -که بس نادر بود و هست- احترام میگذارم و به خاطر جمعیتش. فردیت و جمعیتی پر شر و شور در راستای هم: با حساسیت انسانی عمیق. دفاعش از انسانیت و ایمانش به انسان چنان بود که هر ویرانی را نشانی از غیاب او میدانست و حضور انسان را آبادانی، و حضورش چونین بود.[۲۳]
سیاوش کسرایی
در تفاوتهای شاملو نسبت به دیگر شاعران: «در لحن و شعر شاملو لحظهلحظههای افت و خیزهای انسان زمانه ما وجود دارد.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
م.آزاد
شاملو چهره اخلاقی خاصی داشت. در عالم شعر آدم متواضعی بود، از خودش تعریف نمیکرد و به کسی بد نمیگفت.اما عقیدهاش را میگفت و حرفش درست بود... در عالم رفاقت شاملو حسابی غربی بود و دوستی برایش معنی کار، تماس و فراموشی میداد. و همین است که آدمهای دور و بر آخرش او را نمکنشناس میدانستند...
احمدرضا احمدی
«شاملو یکی از آن شاعران بزرگ بعد از نیما بود. فروغ، سپهری، نادر نادرپور، اخوانثالث و او... شاملوی شاعر، جنبههای مختلفی داشت. در تاریخ روزنامهنگاری ایران نام او خواهد ماند.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
منوچهر آتشی
«درباره شاملو چه میتوان گفت که اندکی از شأن فرهنگی او را برساند. شاملو به معنی کلمه، خود یک فرهنگ بود. از شعرش که خود الگویی ابدی بود، از آموزگاریاش در شعر که صدها شاعر را چه در زمان سردبیریاش در خوشه و چه در برکت کتابهایش پرورش داد، از کتاب کوچهاش که عظیمترین حجم فرهنگ مردمی را شامل میشود، از وجود و نام بزرگش که همیشه و در همه جا باعث افتخار زبان و شعر فارسی و مردم ایران بود...»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
جواد مجابی
صفحهآرایی مجله که دستکار سردبیر است، مقالات، عکسها، طرحها و خبرها را به راحتترین و زیباترین شکل پیش چشم میآورد. این شیوهایست که شاملو از آغاز تا امروز با هرچه به چاپ رسانده در تکامل آن کوشیده است. سلیقهاش در انتخاب حروف، نسبت پر و خالی صفحات، انتخاب و اندازه عکسها و طرحها، تناسب مطالب هر صفحه با هر بخش و هر شماره و حسن ترکیب آنها نشاندهندهٔ ذوق گرافیکی سردبیر است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
صدرالدین الهی
این درست است که شاملو در بسیاری از مطبوعات قلم زده و بنیانگذار بعضی از مجلات مثل «کتاب هفته» بوده اما او در این بخش از کارش کاملاً غیر حرفهای عمل کرده است. غیر حرفهای به این معنا که هیچ کدام از نشریاتی که او سردبیری کرده بر اساس اصول کار روزنامهنگاری درست نشدهاند. او هرگز برای مجلاتش هیئت تحریریهای در نظر نمیگرفت که معلوم باشد هرکسی چه مسئولیتی دارد و آخر برج در قبال انجام این کار مشخص فلان قدر حقوق دریافت میکند. شیوهٔ کار شاملو به این ترتیب بود که با هرکسی رفیق بود از او مطلب، شعر یا قصهای میگرفت و زیر عنوان مجلهای به چاپ میرساند. مطمئناً شاملو در این تعداد نشریهای که درست کرده نوآوریهایی داشته اما سردبیری فقط یک عنوان نیست. این کار مشخصه و مشخصاتی دارد که شاملو فاقد آن بود. او تصمیم میگرفت آثاری را در نشریهای گردآوری و منتشر کند یا افرادی به او پیشنهاد میکردند که بیا و این نشریه را دربیاور و او به تنهایی کار را انجام میداد و بعد از ۶ ماه هم تعطیل میشد. هیچکدام از نشریاتی که شاملو کار کرد عمر زیادی نداشتند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
احمد کریمی حکاک
من ترجمهٔ «دنآرام» را اصلاً دوست ندارم و معتقدم شاملو فقط سر لجبازی با بهآذین این کار را انجام داد. اما فراتر از این مورد در مجموع، ترجمهٔ داستانها و رمانهای شاملو چیزی بر کارنامهٔ او نیفزود. گویی شاملو با این ترجمهها تنها درون ناآرام خود را آرام میکرد. چنانکه او داستاننویس خوبی هم نبود؛ داستان نویس بدی بود، خیلی بد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
ع.پاشایی
«به نظرم شاملو تنها آدمی است که زبان فارسی بلد بود. زبان فارسی را چه در سطح کلمه، کاربرد و جمله درک میکرد. درک زبان با دانش زبان متفاوت است. فهم شما را به درک عملی یک چیز میرساند. شما باید در یک دانشی غرق شوید. شاملو اینگونه بود. شاملو آدم خودآموختهای بود و خواندن میدانست. ما از دوران ابتدایی تا دانشگاه نسبت به استانداردهای آموزشی دنیا با خواندن مواجه نشدهایم و دایره واژگان دانشجویان ما گسترده نیست. در این میان اگر کسی میداند، خودآموزی کرده است...»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
دیگران از نگاهِ او
حافظِ شیراز
«حافظ زبانی داشت در حد اعجاز و تعهدی جوشان... حافظ در مرتبه اول با فریبکاریهای اهل ریا در جدال بود و راز ماندگاریاش در اینها است: تعهد عمیق انسانی، اجتماعی و شاعرانگیِ جان پاک و فخامت زبانش. یعنی چیزهایی که در اوج خود و به صورت یک کاسه، در اسلافش وجود داشت نه در معاصرانش و نه تا قرنها بعد در اخلافش.»[۲۴] «حافظ شیراز» عنوانِ تصحیح دیوان حافظ و روایتی است که شاملو از شعرهای خواجه حافظ شیرازی داشتهاست. شاملو در این کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد روایت خاص خود را از شخصیت و شعر حافظ ارایه میدهد و در مقدمه کتاب، روش تصحیح و اصول کار خود را بیان میکند. او به مشکلات و تحریفهای موجود در دیوان حافظ اشاره میکند و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده دقیق شده او حافظ را مبارز و مصلحی اجتماعی میداند که فرهنگ ریا و زهد را نقد میکند. شاملو در مقدمهٔ آن کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد مینویسد:
- «به راستی کیست این قلندر یک لاقبای کفرگو که در تاریکترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهد فروش؛ در ناهار بازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلّادان آدمیخوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حکومت آنچنانی خویش را بر حد زدن و خُم شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهادهاند؛ یک تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار میکند خدا را عاشق و شیطان را عقل میخواند…»
تصحیح دیوان حافظ توسط شاملو، مورد انتقاد حافظپژوهانی چون بهاءالدین خرمشاهی و برخی دیگر قرار گرفتهاست. بااینحال «حافظ شیراز به روایت احمد شاملو» همچنان منتشر میشود و یکی از پرفروشترین روایتهای حافظ است، ولی مقدمهٔ آن پس از انقلاب در ایران اجازهٔ نشر نیافت و از آن پس بدون مقدمه منتشر شد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
نیما یوشیج
از نظر شاملو نیما شاعری با برداشت امروزی غرب از این کلمه بود: «نیما در روستای کوهستانی یوش مازندران متولد شد و تا آخر، شاعر طبیعت و کوه و دریا و انسان و رنج باقی ماند. پس از هزار و صد سال به ما آموخت که بر خلاف آنچه پیش از آن میپنداشتیم، قالب شعر تابع مضمون آن است نه مضمون تابع قالب.»
جلال آلاحمد
شاملو تنها در مسائل سیاسی آن دوران خود را همراه و هممسیر آل احمد دانسته و از نگاه منطق و اندیشه جایگاه چندانی برای نوشتههای آلاحمد قائل نبوده است. چنانکه در مصاحبهای میگوید: «مناسبات ما مناسباتی در حد ائتلاف سیاسی بود. مناسباتی که هم من و هم او، با آقای بهآذین هم داشتیم درحالیکه همه میدانند ما سه نفر به هیچ ترتیبی آبمان به یک جوی نمیرفت... من در میدان جدال به شجاعتهای آلاحمد اتکا میکردم اما در احساس و منطقم برای اندیشههای او ارجی قائل نبودم. اندیشههای نادرست او آن وزن و اعتبار را نداشت که من مبلغش بشوم. راهمان یکسره از هم جدا بود. ما فقط در موضوع مبارزه با رژیم همدوش بودیم و بیشک با سرنگونی رژیم، رودرروی هم میایستادیم.»[۲۵]
فریدون رهنما
«... من برای پیشرفت در کارم نیاز به مطالعه و خودآموزی داشتم و احدالناسی نبود که این را به من گوشزد کند. خیال میکردم همان از کیسهٔ خلیفه خوردن کافی است. حتی آشنایی و حضور در محضر نیما هم آنقدر که مجالست با فریدون رهنما کارساز افتاد خیری برای من نداشت. ناسپاسی نمیکنم. من از نیما بسیار چیزها آموختم اما من تا در کنار نیما بودم فقط تقلید او میکردم و تنها با شناختن فریدون بود که همه چیز از بیخ و بن تغییر کرد. پیش از هر چیز چنان افقی به روی من گشوده شد که توانستم جای واقعی خودم را انتخاب کنم و خودم را در موقعیت بشناسم. و دیگر اینکه دانستم ما به نحو غمانگیزی از تاریخ عقبیم و از تجربههای دنیا بیخبر ماندهایم و برای رسیدن به سطح جهانی چه مجاهدهای باید بکنیم»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
سهراب سپهری
از نگاه شاملو سهراب سپهری در شعرهایش بیشتر به جنبه «زیبایی» اکتفا کرده و این کافی نیست. شاملو معتقد است هر شاعر آرمانگرا در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام است اما اشکال سهراب در این است که ذاتاً آنارشیست نیست و در نتیجه، دارویی که تجویز میکند مسکن است نه معالج. او اختلاف خود با سپهری را در موضوع کاربرد شعر میداند و در این باره میگوید: «من ترجیح میدهم شعر شیپور باشد نه لالایی. یعنی بیدارکننده باشد نه خوابآور». شاملو فرم کارهای سپهری را در ردیف فروغ قرار میدهد و معتقد است آن سنگینی و تقید به وزنی که در کار اخوانثالث است و کارش را از شعر دور میکند و به حیطه قدرت ادبی میکشد، در کار این دو نیست. او البته در کنار تمام این اختلاف مشربها، تأکید میکند که انسانی شریفتر از سهراب را کمتر میشناخته و از صمیم قلب به خلوص این انسان بیغل و غش حرمت میگذاشته است.[۲۶]
فروغ فرخزاد
«حرف زدن درباره او برایم آسان نیست. شعر فروغ تکلیف مرا به صراحت روشن نکرده. گاهی چنان تأثیری مینماید که حیرتزدهام میکند و گاهی چنان کلیبافی به نظرم میآید که حس میکنم یکی دستم انداخته یا حتی کلاه گشادی سرم گذاشته. شاید این حس، معلول بیگانگی ما مردها از عوالم شاعرانه زنان باشد. اگر شعر نوعی توطئهگری است، شاید بشود گفت زنان شاعران چیرهدستتری هستند. این است که گاهی فکر کردهام برای نقد شعر او معیارهای دیگری هم مورد احتیاج است. فروغ آنقدر زن است که من هرگز نتوانستهام شعرش را به صدای بلند بخوانم. وقتی این کار را میکنم به نظرم میآید لباس زنانه تنم کردهام... فروغ شاعر بزرگی است. شاعری که توطئههایش شکستت میدهد یا قضاوت را برایت سخت مشکل میکند. شعر فروغ از ریای بزرگ و شیطانی سوءاستفاده از عَرَضها به دور است.»[۲۷]
پرویز شاپور
شاملو شعر «افق روشن» را در تیر سال ۳۴ سرود. کامیار شاپور متولد ۱۳۳۱ است. یعنی در زمان سرایش این شعر سه ساله بوده. فروغ فرخزاد و پرویز شاپور در آبان ۳۴ از هم جدا شدند. تطابق این تاریخها شأن نزول این قطعه و تقدیم آن به کامیار را هویدا میکند. شاملو به پرویز شاپور ارادت بسیار و با او رفاقت داشت. جز هدیهٔ این شعر به فرزندش، خود «هوای تازه» را هم با تقدیمنامهای ستایشآمیز به او تقدیم کرد. اندکی بعد، فروغ به اروپا میرود و از سال ۱۳۳۷ با ابراهیم گلستان آشنا میشود. دقیقاً در همین تاریخ شعر «سرود» که دلجویی و دلداری تمام عیار پرویز شاپور است سروده میشود. تقارن و تطابق همهٔ این تاریخها و تقدیمنامههای اشعار شاملو میتواند ما را به این نتیجه نزدیک کند که شاملو در ماجرای اختلاف و جدایی شاپور و فرخزاد، احتمالاً برعکس جوّ غالبی میاندیشیده که شاپور را مقصر و فروغ را زنی تحت ظلم نشان میدهد. در این جّو غالب که عقربهاش به نفع فروغ میچرخید، شاپور ساکت و خاموش بود و کلمهای در دفاع از خود نگفت و ننوشت اما گویا شاملو اینجا هم نمیتوانست در مقابل آنچه احتمالاً حق میپنداشت سکوت کند.[۲۸]
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
«آهنگهای فراموش شده»؛ خطایی بزرگ بود!
اولین کتابی که از شاملو منتشر شد، «آهنگهای فراموش شده» بود. این کتاب در سال ۱۳۲۶ چاپ شد. شاملو به تأکید بسیار میخواست این کتاب فراموش شود. خودِ شاملو در سال ۱۳۶۰ یعنی ۳۴ سال پس از نشر این کتاب توضیح داده است: « شعر تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن و شعر سرود مردی که خودش را کشته بود حاصل مستقیم پشیمانی و رنج روحی من بود از اشتباه کودکانهٔ چاپ مشتی اشعار سست و قطعات رمانتیک و بیارزش که تصور میکردم بار شرمساریاش تا آخر بر دوشم سنگینی خواهد کرد. این شرمساری که در بسیاری از اشعار مجموعهٔ بعدی یعنی آهنها و احساس و در قطعاتی از هوای تازه موضوع اصلی شعر قرار گرفته، پیش از آنکه زادهٔ بیارزشی فرم قطعات آن کتاب باشد، زادهٔ تغییرات فکری و مسلکی من بود. دیر اما ناگهان بیدار شده بودم؛ تعهد را تا مغز استخوانهایم حس میکردم. آهنگهای فراموش شده میبایست صمیمانه، همچون خطایی بزرگ اعتراف و محکوم شود.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
شعرِ سپیدِ شاملو
اصطلاح شعر سپید، گویا نخستین بار توسط احمد شاملو در ایران به کار گرفته شد و معادل Blank verse فرانسوی است. آغاز حضور این نوع شعر را در ادبیات فارسی باید حدود دههٔ سی دانست. در اواسط دههٔ سی تقریباً همهٔ پیشروان شعر نو، شعر منثور را بهعنوان شعر پذیرفته بودند و مجلات در سطح وسیعی محل طبعآزمایی شاعران مختلف برای سرودن شعر سپید شده بود.[۲۹]
در مسیر شعر نو نیمایی، در سال ۱۳۲۶ نخستین مجموعهٔ شعر احمد شاملو به نام «آهنگهای فراموش شده» به چاپ رسید. این مجموعه، از شعرهای به طور کامل سنتی گرفته تا شعر نیمایی را در خود گنجانده بود. علاوه بر شعر سنتی و نیمایی نوشتههایی که فاقد وزن و قافیه بودند در این مجموعه وجود داشت که بعدها به شعر سپید یا «شعر منثور» شهرت یافت. انتشار آهنگهای فراموش شده در دنیای شعری شاملو اهمیت چندانی نداشت و همانگونه که خود گفت زود به دست فراموشی سپرده شد، اما به جهت آنکه حاوی نخستین نمونههای شعر سپید است، حائز اهمیت است. شعر سپید بعدها مورد توجه شاعران جوان قرار گرفت و کتابهای مستقلی در این زمینه منتشر شد و بدین ترتیب سابقه طولانی پیدا کرد، اما برخلاف این سابقهٔ طولانی جز در پارهای از کارهای شاملو در زبان فارسی جایگاه والایی نیافت.[۳۰]
تقی پورنامداریان دلیل روی آوردن شاملو را به شعر سپید چنین بیان میکند: «انتخاب شاملو ناشی از دید خاص او به شعر و توجه به شعر ناب است که مطالعات وی در شعر نقد شعر غرب در این دید تاثیر و دخالت مستقیم دارد و دیگر عدم تجربه وسیع در وزن شعر فارسی که خود ناشی از عدم مطالعه پیگیر و مستمر در شعر فارسی است.»
شاملو خود در معرفی شعر سپید میگوید: «اگر دعوای مدعیان بر سر آن است که شعر سپید نمیتواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ایشان است، شعر سپید شاید رقصی است که به موسیقی احساس نیاز نمیکند.»
شاملو به هر دلیلی که شعر منثور را انتخاب کرده باشد، در آن موفق شده است. به ویژه که این قالب به سبب آسانی ظاهری طرفداران زیادی داشته و دارد؛ اما جز معدودی از انواع خوب آن قابل ذکر نیست. اصولاً تعداد شاعران موفق شعر منثور بسیار کمتر از شاعران موفق دیگر جریانهاست. در زیر نمونهای از شعر سپید شاملو را میخوانیم:
- نمیخواستم نام «چنگیز» را بدانم
- نمیخواستم نام «نادر» را بدانم
- نام شاهان را
- محمد خواجه و تیمور لنگ،
- نام خفت دهندگان را نمیخواستم و
- خفت چشندگان را
- میخواستم نام تو را بدانم
- و تنها نامی را که میخواستم
- ندانستم
- ندانستم
- و تنها نامی را که میخواستم
(احمد شاملو از دفتر «مدایح بیصله»)خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
بنیانگذاری
- بنیانگذار شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی
- از مؤسسان و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب [۳۱]
تأثیرپذیریها
مرتضی کیوان
مرتضی کیوان شاعر و روزنامهنگار عضو حزب توده بود که در دههٔ بیست حلقهٔ وصل جوانانی بود که بعدها تبدیل به غولهای ادبی ایران شدند، از جمله احمد شاملو. آیدا سرکیسیان میگوید: «نگاه کیوان در فکر شاملو عمیقاً اثر گذاشته و پایههای فکری او را ساخته است.» در واقع انگار که شاملو تا روز آخر از پنجرهٔ نگاه کیوان، کیوانی که تودهای بود و تودهای هم مرد، به انسان و جهان و ایران و منافع ایران نگریست. شاملو شعر «نگاه کن» را درسال ۱۳۳۴ سرود و به کیوان تقدیم کرد. علاوه بر این شعر، در شعر «از عموهایت» و «عشق عمومی» نیز به کیوان اشاره شده. شاملو در پانویسی بر شعر«از عموهایت» نوشته: «مرتضی نزدیکترین دوست من بود. انسانی والا با خلقیاتی کمنظیر و هوشمندیِ شگفتانگیز. قتل نابه هنگامش هرگز برایم کهنه نشد.» شاملو تا روز آخر یک تودهای بود؛ گیرم در اشعار و مصاحبههایش هزار فحش به آنها داده باشد. تا آخر عمر شریفش منشش منش تودهای بود، روشش روش تودهایوار بود.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
قهرمانهای سیاسی شاملو
در ادامه به معرفی مختصر برخی افرادی که بر شاملو و سرودههایش اثر گذاشتهاند پرداخته میشود:خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- احمد زنگنه (شعر سروده شده در سال ۱۳۲۴: «پرچمدار»): سرتیپ احمد زنگنه فرماندهٔ تیپ ارتش مستقر در ارومیه هنگام حملهٔ نیروهای فرقهٔ دموکرات آذربایجان به این شهر در سال ۱۳۲۴ بود. شاملو به دلیل شغل پدرش در ارتش در این شهر بود و این شعر را به پاس مقاومت زنگنه در برابر فرقه، به او تقدیم کرد اما چند سال بعد که به حزب توده گروید از این دفتر شعر برائت جست و آن را از مجموعهٔ آثارش حذف کرد.
- تقی ارانی (شعر سروده شده در سال ۱۳۲۹: «قصیده برای انسان ماه بهمن»): دومین شعر از دفتر شعر «قطعنامه» را به تقی ارانی، رهبر گروه موسوم به «۵۳ نفر» تقدیم کرد که در دوران رضا شاه در زندان درگذشت. وقتی شاگردان ارانی حزب توده را تأسیس کردند، تقی ارانی را پدر معنوی حزب معرفی کردند.

- عزتالله سیامک (شعر سروده شده در سال ۱۳۳۱: «ساعت اعدام»): از بنیانگذاران سازمان افسران حزب تودهٔ ایران و عضو دبیران این سازمان بود. یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد بازداشت شد و در همان سال تیرباران شد. شاملو توضیح داده که این شعر را در اعدام سرهنگ سیامک و ۹ عضو دیگر سازمان نظامی سروده و شعر نخستین بار با عنوان «لحظه» چاپ شده است.
- وارطان سالاخیان(شعر سروده شده در سال ۱۳۳۳: «مرگ نازلی»): از اعضای ارمنیتبار حزب توده بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد در مبارزات مخفی علیه شاه شرکت داشت اما دستگیر شد و زیر شکنجه جان داد. به گفتهٔ شاملو در این شعر نام وارطان برای عبور از سد سانسور به نازلی تغییر پیدا کرد.
- محمد حنیفنژاد (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۱: «شبانه»): بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران که در سال ۵۱ اعدام شد. حنیفنژاد از معدود مبارزان سیاسی مذهبی است که شاملو برایش شعری سروده است.
- احمد زبیرم (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۲:«آنکه عاشقانه بر خاک مرد»): از اعضای چریکهای فدایی خلق که در سال ۵۱ در جریان یک درگیری خیابانی کشته شد. گزارش روزنامهٔ کیهان مینویسد: «زبیرم هنگام درگیری مسلحانه با ساواک وارد یک خانهٔ مسکونی شده و ابتدا زن و فرزند حاضر در خانه را برای در امان ماندن از درگیری به زیرزمین میفرستد.» احتمالاً شاملو تحت تاثیر همین روایت یکی از شعرهای دفتر «ابراهیم در آتش» را به زبیرم تقدیم کرده است.
- خسرو روزبه (شعر سروده شده در سال ۱۳۵۴: «خطابهٔ تدفین»): قهرمان اسطورهای حزب توده بود. سه بار دستگیر شد و هر سه بار فرار کرد اما سرانجام در سال ۳۶ بازداشت و اعدام شد. پس از انقلاب با انتشار اعترافات روزبه و مشخص شدن نقش او در قتل محمد مسعود روزنامهنگار و چند عضو عادی حزب توده، شاملو در سال ۷۶ نام روزبه را از این شعر برداشت و آن را به چهگوارا تقدیم کرد.
برای شاملو
مستند «پرواز در دایرهٔ حضور»
فیلم مستند «پرواز در دایرهٔ حضور» به تهیهکنندگی و کارگردانی مختار شکریپور، یک مستند-پرتره بلند با موضوع زندگی و شخصیت احمد شاملوست که در آن آیدا از همسرش، احمد شاملو، سخن گفته و چهرههای فرهنگی و هنری چون محمود دولتآبادی، سیمین بهبهانی، مسعود کیمیایی، جواد مجابی، علیاشرف درویشیان، ایران درودی، محمدرضا اصلانی، علی رفیعی، شمس لنگرودی، حافظ موسوی و محمد یعقوبی هم دربارهٔ جنبههای مختلف زندگی و شخصیت شاملو سخن گفتهاند. این فیلم با ورود به محیط زندگی شاملو و روایت آیدا از زندگیاش با او آغاز میشود. همچنین یکی از بخشهای این فیلم، اجرای «شهرام ناظری» از شعر «طرح» شاملوست. به گفتهٔ کارگردان این فیلم، «پرواز در دایرهٔ حضور» اولین فیلم درباره شاملوست که با مجوز رسمی از سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در شبکهٔ نمایش خانگی کشور توزیع شده است.[۳۲]

مستند قدیس
حسین لامعی روزنامهنگار و مستندساز با نگاهی متفاوت به زندگی شاملو، «قدیس» را کارگردانی کرده است. این مستند به جنبههای مختلف زندگی شاملو از سخنرانیها و شاعری تا فعالیتهای سیاسی، فیلمنامهنویسی و ازدواجهایش پرداخته است. در مستند «قدیس» نظرات شاعران و افرادی همچون نیما یوشیج، نجف دریابندری، رضا براهنی، فروغ فرخزاد، احسان نراقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، یوسفعلی میرشکاک و محمدرضا شجریان دربارهٔ احمد شاملو مرور شده است.[۳۳]
مستند احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی
مستندیست به تهیهکنندگیِ «بهمن مقصودلو» و کارگردانیِ «مسلم منصوری» که بر مدارِ زندگیِ و اندیشههای احمد شاملو ساخته شده است. این فیلم در بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ تولید و در سال ۱۹۹۹ برنده جایزهٔ «استیگ داگرمن» شد.[۳۴]
به نام شاملو

مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
- ۱۳۶۵ ساخت سردیس برنزی شاملو اثر استاد محمد مددی

- ۱۳۷۹ نمایشگاه پرترههای شاملو اثر بهزاد شیشهگران در گالری برگ (۴۵ پرتره از سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۹)[۳۷]
- ۱۳۸۸ نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»؛ نقاشیها، خط نوشتهها و تصویرسازیهای «مرجان صداقتی» از شاملو و شعرهایش [۳۸]
و...
آثار و منبعشناسی
«آثار من، خود اتوبیوگرافی کاملیست. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشتهایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خودِ زندگیست.» [۳۹]
نقدی بر ترجمههای منثور شاملو
شاملو داستانهای جذابی از نویسندگان مشهور چون جان اشتاین بک، سامرست موآم و... ترجمه میکرد اما در انتخاب داستان برای ترجمه عموماً به سراغ نویسندگان گمنام میرفت و بیشتر به رام بودن اثر و اینکه بتواند زبان عامیانه را در ترجمهٔ آنها به کار ببندد، توجه داشت تا ارزش ادبی آن.ترجمههای او نشانهای بود از تمایل او برای فاصله گرفتن از زبان عبوس رسمی و نزدیک شدن به زبان تودهٔ مردم در کوچه و بازار. او معتقد بود چرا نباید از دستاوردهای زبان پویای توده که حامل گنجی عظیم از تازهترین و خوشساختترین و پربارترین کلمات است بهره جست، چرا نباید پای آن را به تالار سوت و کور زبان فرهیختگان باز کرد. از همینرو رویکردی را در ترجمه انتخاب کرد که البته با موجی از انتقادها روبهرو شد و بحثهای بسیاری را دربارهٔ حد وفاداری مترجم به متن اصلی برانگیخت.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
نقدی بر ترجمههای شعری شاملو
برخلاف ترجمههای منثور احمد شاملو، ترجمههای شعری او کمتر منتقدی داشت. شاملو با روحیهٔ سنتشکناش کلیشهٔ شعر غیر قابل ترجمه است را شکست و طی سه دهه با ترجمهٔ سیصد شعر از چهل شاعر، کارنامهای پربار از خود به جای گذاشت. واسطهٔ آشنایی شاملو با شعر خارجی فریدون رهنما بود و آشناییاش با رهنما به گفتهٔ خودش دست یافتن به گنجی بی انتها بود. با چنین سرمایهای شاملو از دههٔ پنجاه دست به ترجمهٔ اشعاری از زبانهای انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، پرتغالی، آلمانی، یونانی، روسی، مجاری، ترکی استانبولی، زاپنی و سامی عبری زد و ترجمهٔ کسان دیگری را نیز ویراسته و بازنویسی کرد. او معتقد بود شعر در ترجمه یکبار دیگر هم توسط مترجم بازسروده میشود. شاملو با کیمیاگریاش شاعران ناآشنا و گمنامی را در ایران به شهرت رساند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
نقدی بر فیلمنامههای شاملو
از میان فیلمنامههایی که احمد شاملو نوشت، دو فیلم از نظر درونمایه از همه شاخصتر بودند؛ «مردها و جادهها» و «فرار از حقیقت» هر دو به کارگردانی ناصر ملکمطیعی. «مردها و جادهها» قصهای از طبقات فرودست جامعه داشت. فیلمنامهٔ شاملو گرم و مؤثر بود و برای تماشاگران آن سالها قابل درک و در میان آثار مشابه، چه از حیث پردازش داستان و چه از لحاظ دیالوگ نویسی، اثری قابل اعتنا محسوب میشد. «فرار از حقیقت» که در تیتراژ آن شاملو به عنوان سناریست معرفی شده بود، ملودرام دیگری بود که خلاف «مردها و جادهها» داستانش نه در طبقهٔ فرودست جامعه که در طبقهٔ متوسط مرفه گذشت. شاملو سعی کرده بود زندگی سرد طبقهٔ مرفه را به فیلم منتقل کند جالب آنکه شاملو علاوه بر نوشتن فیلمنامه، در یکی از سکانسهای این فیلم به علت نیامدن بازیگر مورد نظر، او بازی در این نقش را تقبل کرده بود.[۴۰]
کارنامه و فهرست آثار
دفتر اشعار
- بیست و سه(۲۳) چاپ مستقل بدون نام ناشر(۱۳۳۰)، چاپ سانسور شده در انتهای مرثیههای خاک
- قطعنامه (۱۳۳۰)
- آهنها واحساسها (۱۳۳۲)
- هوای تازه (۱۳۳۶)
- باغ آینه (۱۳۳۸)
- لحظهها و همیشه (۱۳۴۳)
- آیدا در آیینه (۱۳۴۳)
- آیدا درخت و خنجر و خاطره (۱۳۴۴)
- ققنوس در باران (۱۳۴۵)
- مرثیههای خاک (۱۳۴۸)
- شکفتن در مه (۱۳۴۹)
- ابراهیم در آتش (۱۳۵۲)
- دشنه در دیس (۱۳۵۶)
- ترانههای کوچک غربت (۱۳۵۹)
- مجموعه اشعار جلد ۱و۲ (۱۳۶۷)
- مدایح بیصله (۱۳۶۹)
- در آستانه (۱۳۷۶)
- حدیث بیقراری ماهان (۱۳۷۹)
اشعارِ گزیده
- برگزیده اشعار (۱۳۴۷)
- برگزیده اشعار با حرف و سخنهایی در شعر و شاعری (۱۳۴۸)
- از هوا وآیینهها (۱۳۴۸)
- کاشفان فروتن شوکران (۱۳۵۹)
- گزینه اشعار (۱۳۷۲)
- در جدال با خاموشی (۱۳۷۶)
- بنبست و ببرهای عاشق (۱۳۷۷)
ترجمه شعر
- غزل غزلهای سلیمان (۱۳۴۷)
- همچون کوچه بیانتها (۱۳۵۲)
- ترانههای شرقی و اشعار دیگر (۱۳۵۹)
- ترانههای میهن تلخ (۱۳۶۰)
- هایکو (۱۳۶۱)
- سیاه همچون اعماق افریقای خودم (۱۳۶۲)
- سکوت سرشار از ناگفتههاست (۱۳۶۵)
- چیدن سپیدهدم (۱۳۶۷) [۴۱]
مجلات
فهرست برخی از فعالیتهای مطبوعاتی شاملو:خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- هفتهنامهٔ ادیب، سردبیر: احمد شاملو (آغاز از بهمن ۱۳۲۵)
- هفتهنامهٔ ادبی هنری سخننو: زیر نظر عبدالرضا ناظر و احمد شاملو (پنج شماره) (دی و بهمن ۱۳۲۷)
- نشریهٔ ساعت ۴ بعد از ظهرِ هنر نو، سردبیر: احمد شاملو (سه شماره) (آذر و دی ۱۳۲۸)
- هفتهنامهٔ روزنه (نه شماره) (آغاز از بهمن ۱۳۲۹)
- هفتهنامهٔ ادبی هدیه: زیر نظر شاملو و فرهنگ فرهی (آغاز از اسفند ۱۳۲۹)
- ماهنامهٔ علمی (دو شماره) (اواخر سال ۱۳۲۹ و اوایل سال ۱۳۳۰)
- مجلهٔ خواندنیها: سردبیر چپ در مقابل سردبیر راست آن مجله (۱۳۳۰)
- روزنامهٔ آتشبار، سردبیر: احمد شاملو (۱۳۳۲)
- هفتهنامهٔ بامشاد: زیر نظر هیئت تحریریه (۱۳۳۵)
- هفتهنامهٔ آشنا: زیر نظر احمد شاملو (هفده شماره) (از بهمن ۱۳۳۶ تا تیر ۱۳۳۷)
- اطلاعات ماهانه: (نه شمارهٔ آخر) (خرداد ۱۳۳۷)
- ماهنامهٔ اطلاعات دانش و هنر ادبیات: با همکاری احمد شاملو (دو شماره) (اسفند ۱۳۳۷ و فروردین ۱۳۳۸)
- همکاری در کتاب سال کیهان (۱۳۴۱)
- کتاب هفته: زیر نظر محسن هشترودی و احمد شاملو و شورای نویسندگان (۳۶ شماره) (آغاز از مهر ۱۳۴۰)
- هفتهنامهٔ هنر و سینما (بارو): زیر نظر شاملو و یدالله رؤیایی (سه شماره) (آذر تا دی ۱۳۴۵)
- هفتهنامهٔ خوشه (نود شماره) (تا سال ۱۳۴۸)
- هفتهنامهٔ ایرانشهر (لندن)، سردبیر:احمد شاملو (۱۴ شماره) (شهریور تا بهمن ۱۳۵۷)
- هفتهنامهٔ کتاب جمعه، سردبیر: احمد شاملو با همکاری شورای نویسندگان (۳۶ شماره) (۱۳۵۸)
ترجمههای منثور
اسامی برخی از ترجمههای منثور احمد شاملو:خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- نایب اول، نویسنده: رنه بارژاول (نشر شتاب) (۱۳۳۰)
- پسران مردی که قلبش از سنگ بود، نویسنده: موریو کایی (نشر شتاب) (۱۳۳۰)
- لئون مورن کشیش، نویسنده: بئاتریکس بک (کانون معرفت) (۱۳۳۴)
- برزخ، نویسنده: ژان روورزی (کانون معرفت) (۱۳۳۴)
- زنگار، نویسنده: هربر لوپوزیه (کانون معرفت) (۱۳۳۵)
- پابرهنهها، نویسنده: زاهاریا استانکو (با همکاری عطا بقایی) (نشر گوتنبرگ) (۱۳۳۷)
- افسانههای هفتاد و دو ملت (نشر گوتنبرگ) (۱۳۳۷)
- طلا در لجن، نویسنده: ژیگموند موریتس (بیتا)
- ۸۱۴۹۰، نویسنده: آلبر شمبون (نشر جوانه) (۱۳۴۴)
- قصههای بابام، نویسنده: ارسکین پرستون کالدول (سپهر) (۱۳۴۶)
- ملکهٔ سایهها: بر اساس یک قصهٔ ارمنی (امیرکبیر) (۱۳۴۸)
- چیشد که دوستم داشتن؟، نویسنده: ساموئل مارشاک (کتاب زمان) (۱۳۴۸)
- دماغ، نویسنده: ریونو سوکه آکوتاگوا (مجموعهٔ سه قصه و یک نمایشنامه) (۱۳۵۱)
- لبخند تلخ: مجموعه داستان (کتاب موج) (۱۳۵۱)
- زهرخند: مجموعه داستان (کتاب موج) (۱۳۵۱)
- افسانههای کوچک چینی: مجموعه داستان (کتاب نمونه) (۱۳۵۱)
- دستبهدست، نویسنده: بلز ساندراز (انتشارات نمونه) (۱۳۵۱)
- دیوانه یکی صد لیره: مجموعه داستان (کتاب موج) (۱۳۵۲)
- مرگ کسبوکار من، نویسنده: روبرل مرل (کتاب زمان) (۱۳۵۲)
- سربازی از دوران سپری شده: مجموعه داستان (کتاب موج) (۱۳۵۳)
- خروس زری پیرهنپری: بر اساس قصهٔ تولستوی (نشر نیل) (۱۳۵۷)
- مسافر کوچولو، نویسنده: آنتوان دوسنت اگزوپری (در کتاب جمعه) (۱۳۵۸)
- قصهٔ یل و اژدها: بر اساس قصهٔ آنگل کارائیئیچف (ابتکار) (۱۳۵۹)
- بگذار سخن بگویم، نویسنده: مونما ویئرز (ترجمهٔ مشترک با ع.پاشایی) (مازیار) (۱۳۵۹)
- عیسا دیگر، یهودا دیگر: بازنویسی رمان قدرت و افتخار گراهام گرین (۱۳۶۵)
- دنآرام، نویسنده: میخائیل شولوخوف (مازیار) (۱۳۸۲)
- گیلگمش: از قدیمیترین نوشتههای بشر (چشمه) (۱۳۸۲)
ترجمه نمایشنامه
- مفتخورها (۱۳۳۲)
- درخت سیزدهم (۱۳۴۰)
- سی زیف و مرگ (۱۳۴۲)
- عروسی خون (۱۳۴۳)
- نصف شب است دیگر.دکترشوایتزر (۱۳۶۱)
جوایز و افتخارات
- ۱۳۵۱ جایزهٔ فروغ فرخزاد
- ۱۳۶۹ دریافت جایزهٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch
- ۱۳۷۸ دریافت جایزه «استیگ داگرمن» سوئد در سال ۱۹۹۹ میلادی (روز شنبه، پنجم ژوئن ۱۹۹۹ (۱۵ خرداد ۱۳۷۸)
خانم آذر محلوجیان، مترجم اشعار و آثار احمد شاملو به زبان سوئدی، به نیابت از او جایزه استیگ داگرمن را دریافت کرد. این جایزه نام شاعر محبوب سوئد را بر خود دارد و به اشخاص یا نهادهایی اعطا میشود که در جهت آرمانهای داگرمن، یعنی دفاع از آزادی بیان و بحث تلاش کرده باشند. بیماری ناگهانی شاملو، مانع از حضور او و آیدا در مراسم بزرگداشتی که از مدتها پیش برای تقدیم جایزه به شاعر تدارک دیده بودند شد.)[۴۲] - ۱۳۷۹ دریافت جایزهٔ واژه آزاد (هلند)

منبعشناسی
کتابها
بخش قابل توجهی از تحقیقات شاملوپژوهی، شامل کتابهایی است که در آنها به تحلیل و بررسی شعر عاعر پرداخته شده است. از این جملهاند؛
- دستغیب، عبدالعلی؛ نقد آثار احمد شاملو؛ تهران: انتشارات چاپار، ۱۳۵۲
- پورنامداریان، تقی؛ تأملی در شعر احمد شاملو؛ تهران: آبان، ۱۳۵۷
- حقوقی، محمد؛ شعر زمان ما؛ تهران، انتشارات نگاه، ۱۳۶۸
- مختاری، محمد، انسان در شعر معاصر؛ تهران:انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۷۲
- ع، پاشایی؛ از زخم قلب: گزینه شعرها و خوانش شعر؛ تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۳
- نیکبخت، محمود؛ از اندیشه تا شعر (مشکل شاملو در شعر)، تهران: نشر هشت بهشت، ۱۳۷۴
- ع،پاشایی؛ نام همه شعرهای تو، تهران: ثالث، ۱۳۷۸
- ارجمند، بهمن؛ لغت جاودانه، خوانش ده شعر شاملو، تهران: ۱۳۷۹
- فلکی، محمود؛ نگاهی به شعر شاملو؛ تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۰
- ع.پاشایی، انگشت و ماه (خوانش نه شعر از احمد شاملو)، تهران: نشر یوشیج، ۱۳۸۰
- نوریزاد، محمد حسین؛ چهار افسانه شاملو (نگاهی به چهار شعر عامیانهٔ احمد شاملو)؛ تهران: نشر دنیای نو، ۱۳۸۰
- به کوشش: سرکیسیان، آیدا؛ بامدادِ همیشه (یادنامهٔ احمد شاملو)، تهران: نگاه، ۱۳۸۱
- آتشی، منوچهر؛ شاملو در تحلیلی انتقادی؛ تهران : انتشارات آمیتیس، ۱۳۸۲
- بنیاسدی، رحمت؛ تو الی فاجعه، زمینهٔ اجتماعس شعر احمد شاملو؛ شیراز: انتشارات راهگشا، ۱۳۸۳
- فرخزاد، پوران؛ مسیح مادر: نشان زن در زندگی و آثار شاملو، تهران: ایرانجام، ۱۳۸۳
- پرهیزکاری، سعید؛ سنگ بر دوش: تحلیلی بر آشناییزدایی در شعر شاملو، تهران، ۱۳۸۴
- سلاجقه پروین؛ امیرزادهٔ کاشیها: نقد شعر معاصر «احمد شاملو»؛ تهران: مروارید، ۱۳۸۴
- دستغیب، عبدالعلی، شاعر عشق و سپیدهدمان: نقد و تحلیل آثار احمد شاملو؛ تهران: آمیتیس، ۱۳۸۵
- رهبریان، محمدرضا، بررسی و تحلیل کتاب «ترانههای بیهنگام، نگاهی به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو»؛ تهران: مروارید، چاپ اول ۱۳۸۶
- ترابی، ضیاءالدین؛ بامدادی دیگر: نگاهی تازه به شعر احمد شاملو؛ تهران : نشر افراز، ۱۳۸۷
- جمزاده، الهام؛ آنیما در شعر شاملو؛ تهران: همراز، ۱۳۸۷ خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ
<ref>بدشکل است یا نام بدی دارد
مقالات
بخش وسیعی از تحقیقات نوشته شده دربارهٔ چگونگی شعر ا.بامداد، در قالب مقاله تهیه و تدوین شده است. این مقالات در تمام پایگاهها و مراکزی که به نحوی در انتشار مقالات علوم انسانی فعالیت میکنند از جمله: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، پایگاه مجلات تخصصی نور، پایگاه اطلاعاتی نما متن مقالات فارسی (نمایه)، فهرست مقالات ایرج افشار، پرتال جامع علوم انسانی و... قابل دستیابیاند. از نمونههای بسیار مهمتر:
- احمدی، شهرام؛ دلاور، پروانه؛ «بررسی کاربردشناسانۀ نمادگرایی در شعر احمد شاملو»، مجله: شعر پژوهی تابستان ۱۳۹۶- شماره۳۲ علمی-پژوهشی/ISC (۲۴صفحه، ۲۵تا ۴۸)
- ملک پائین، مصطفی؛ بهنام فر، محمد؛ سام خانیانی، علی اکبر؛ رحیمی، سید مهدی؛ «واکاوی برونمتنی و درونمتنی اشعار متعهد شاملو در دهههای بیست و سی»، مجله: متن پژوهی ادبی- پاییز ۱۳۹۵- شماره ۶۹ علمی-پژوهشی/ISC (۳۱ صفحه، ۶۷تا۹۷)
- بیگی، محمدرضا؛ ملاابراهیمی، عزت؛ پروین گنابادی، بهرام؛ قاسمی، لیلا؛ «نگرشی تطبیقی به مولفههای عرفانی در اشعار احمد شاملو و یوسف الخال»، مجله: عرفان اسلامی، پاییز ۱۳۹۷، شماره۵۷، علمی-پژوهشی/ISC (۱۸ صفحه، ۱۲۱تا۱۳۸)
- دلاور، پروانه؛ گذشتی، محمدعلی؛ صالحی، علیرضا؛ «بررسی کهنالگو در شعر احمد شاملو با نگاه کاربردشناختی»، مجله: ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی، تابستان۱۳۹۴، شماره۳۹ علمی-پژوهشی/ISC (۴۲صفحه، ۸۱تا۱۲۲)
- مرتضوی، سیداحمد؛ ساعی ارسی، ایرج؛ معدنی، سعید؛ «بررسی بازتاب ستیز اجتماعی در اشعار احمد شاملو با مفاهیم جامعهشناختی یورگن هابرماس»، مجله: علوم اجتماعی(دانشگاه علامه طباطبائی)، زمستان ۱۳۹۶، شماره ۷۹ علمیپژوهشی/ISC (۳۴ صفحه، ۲۳۵تا۲۶۸) [۴۳]
- زمردی، حمیرا؛ «تناسخ و قداست در شعر سپهری و شاملو»، مجلهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، شمارهٔ ۱۵۶، صص ۱۳۵تا۱۴۲خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ
<ref>بدشکل است یا نام بدی دارد
بررسی چند اثر
کتاب کوچه
دستاورد بسیار مهم احمد شاملو طی زندگیاش تألیف «کتاب کوچه» بوده است. شاملو کار آن را به تنهایی آغاز کرده بود، بعدها با کمک همسرش، آیدا، ادامه داد و به پایان رساند. شاملو علاقهٔ فراوانی به فرهنگ عامه داشت به همین دلیل اقدام به ثبت اصطلاحات عامیانه نمود. مجموعه «کتاب کوچه» او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران است.[۴۴]
هوای تازه
«هوای تازه»، مجموعهای از بهترین اشعار احمد شاملو است و از میان تألیفات شاملو اهمیتی بیشتر از باقی آثار وی دارد که نخستین دلیل آن در سبک متفاوت اشعار، آغازی در شعر نو و در حقیقت پایهگذاری قالب شعر سپید است. تفاوت عمده آثار شاملو در هوای تازه با نمونههای قبلی شعر نو در فرم شعر بود. در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد. «هوای تازه» در سال ۱۳۳۶ شمسی منتشر شد. شعرهای این دفتر از سال ۱۳۲۶ تا سال ۱۳۳۵ سروده شدهاند.[۴۵]
ناشرانی که با او کار کردهاند
انتشارات «نگاه»، «چشمه»، «مروارید» و «ابتکار» بیشترین آمار نشر آثار و کتابهای شاملو را به خود اختصاص دادهاند.
نوا، نما، نگاه
بریدهٔ روزنامه و مجلات
خانه-موزهٔ شاملو
پانویس
- ↑ «احمد شاملو؛ صدا و هوای تازه روزنامهنگاری».
- ↑ «بازخوانی گفتوگوی شاملو، یک ماه بعد از انقلاب۵۷ (برای سهمخواهی از انقلاب نیامدهام!)». آیندگان، ش. ۳۳۱۷، ۱۲.
- ↑ صاحباختیاری، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها، ۲۰و۲۱.
- ↑ ع.پاشایی، نام همهٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۱.
- ↑ ع.پاشایی، نام همهٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۳.
- ↑ ع.پاشایی، نام همهٔ شعرهای تو(ج۲)، ۶۰۶.
- ↑ «کمرویی شاملو کار دستش میداد». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵، ۸۱.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ قائد، دفترچهٔ خاطرات و فراموشی؛ «آن سوی آستانه»، ۳و۴.
- ↑ ع.پاشایی، نام همهٔ شعرهای تو(ج۲)، ۵۹۶.
- ↑ «بیوگرافی کامل احمد شاملو».
- ↑ «خانهٔ احمد شاملو».
- ↑ «ع.پاشایی از دوستی با شاملو میگوید».
- ↑ «بامداد عاشق ساری بود».
- ↑ «سرنوشت وسایل احمد شاملو».
- ↑ [mehrnews.com/news/2386529/// «نامههای ع.پاشایی به شاملو»].
- ↑ «شبانههای شاملو».
- ↑ «مروری بر اندیشهٔ احمد شاملو». فصلنامهٔ ادبیات فارسی.
- ↑ بالال و غلامحسینزاده. بررسی و تحلیل نقدهای مربوط به شعر احمد شاملو.
- ↑ «روشنفکران و حکومت». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵، ۷۹.
- ↑ صاحباختیاری، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها، ۶۱۷.
- ↑ صاحباختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها، ۴۴۰.
- ↑ صاحباختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها، ۴۳۷.
- ↑ «تن زدن از فرو رفتن». روزنامه اعتماد، ش. ۲۴۵۱.
- ↑ حریری، دربارهٔ هنر و ادبیات (گفتوشنودی با احمد شاملو)، ۱۴۸و۱۴۹.
- ↑ محمدعلی، محمد، ۱۳۷۲ و تهران، سه گفت و شنود؛ گفتوگو با احمد شاملو.
- ↑ حریری، درباره هنر و ادبیات (گفتوشنودی با احمد شاملو)، ۱۷۳تا۱۷۶.
- ↑ حریری، ناصر، درباره هنر و ادبیات (گفتوشنودی با احمد شاملو)، ۱۶۷تا۱۷۰.
- ↑ «هدیهای جاودانه از مردی جاودانه». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵، ۹۵.
- ↑ «شعر سپید».
- ↑ [url : http://www.isfahanziba.ir/node/77995 «شعر سپید یا شعر منثور چیست؟»].
- ↑ «بنیانگذار شعر سپید کیست؟».
- ↑ «نمایش مستندی درباره احمد شاملو».
- ↑ ««قدیس»، مستند پرتره زندگی احمد شاملو».
- ↑ «احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی».
- ↑ «معرفی ۱۲ مقصد ییلاقی زیبای استان مازندران».
- ↑ «شاملو، سپهری و سعدی در کوچههای بندرعباس».
- ↑ «پرترههای شاملو؛ یک ماه و نیم پس از مرگش».
- ↑ «نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»».
- ↑ شاملو،احمد، مجموعه آثار(دفتر یکم).
- ↑ «دوران اسارت شاعر». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵، ۹۶و۹۷.
- ↑ «کتابشناسی احمد شاملو».
- ↑ صاحباختیاری، بهروز، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها، ۱۳۵.
- ↑ «مقالات مرتبط با احمد شاملو».
- ↑ «از زندگینامه احمد شاملو بیشتر بدانید».
- ↑ «همه چیز دربارهٔ هوای تازهٔ شاملو».
منابع
- «بازخوانی گفتوگوی شاملو، یک ماه بعد از انقلاب ۵۷ (برای سهمخواهی از انقلاب نیامدهام!)». آیندگان، ش. ۳۳۱۷ (۲۹اسفند۱۳۵۷): ۱۲.
- صاحباختیاری، بهروز (۱۳۸۱). احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها. تهران: هیرمند. شابک ۹۶۴-۶۹۷۴-۴۰-۶.
- قائد، محمد (۱۳۸۸). دفترچهٔ خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر. تهران: طرح نو. شابک ۹۷۸۹۶۴۵۶۲۵۳۳۵.
- علینژاد، سیروس. «شاعری غرقه در ژورنالیسم». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۸۴تا۸۷.
- ع.پاشایی (۱۳۸۲). نام همهٔ شعرهای تو (زندگی و شعر احمد شاملو(ج۲)). تهران: ثالث. شابک ۹۶۴-۶۴۰۴-۶۱-۸.
- ایرانمهر، امید. «کمرویی شاملو کار دستش میداد». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۸۱.
- ملیحی، علی. «شاعرِ ستیز». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۷۷و۷۸.
- مختاری اصفهانی، رضا. «روشنفکران و حکومت». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۷۹.
- فراستی، مسعود. «تن زدن از فرو رفتن». روزنامه اعتماد، ش. ۲۴۵۱ (۱۳۹۱).
- حریری، ناصر (۱۳۷۲). درباره هنر و ادبیات (گفت و شنودی با احمد شاملو). بابل: آویشن.
- فلاحتخواه، فرهاد. «مروری بر اندیشهٔ احمد شاملو». فصلنامهٔ ادبیات فارسی، ش. ۵ (۱۳۸۵): ۵۸.
- بالال، فرزاد و غلامحسین غلامحسینزاده. «بررسی و تحلیل نقدهای مربوط به شعر احمد شاملو». فصلنامهٔ علمی-پژوهشی زبان و ادب فارسی (سنندج) ششم، ش. ۱۸ (۱۳۹۳): ۲و۳.
- محمدعلی، محمد (۱۳۷۲). سه گفت و شنود؛ گفتوگو با احمد شاملو. تهران: قطره.
- اقتصادینیا، سایه. «هدیهای جاودانه از مردی جاودانه». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷).
- عظیمی، میلاد. «شاملو علیه شاملو». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۷۵و۷۶.
- شاملو، احمد (۱۳۸۵). مجموعه آثار(دفتر یکم:شعرها). تهران: نگاه. شابک ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۹۸۶.
- بزرگیان، علی. «متعهد به «آزادی از تعهد»؛ «دوران اسارت شاعر»». اندیشهٔ پویا، ش. ۵۵ (۱۳۹۷): ۸۸تا۹۰ ؛ ۹۶و۹۷.
پیوند به بیرون
- «احمد شاملو؛ صدا و هوای تازه روزنامهنگاری». بهزاد کشمیریپور، ۲۰۱۰/۷/۱. بازبینیشده در ۲۷اردیبهشت۱۳۹۸.
- «گزارشی از خانه-موزه احمد شاملو». هنر آنلاین، ۱۰تیر۱۳۹۶. بازبینیشده در ۱۶تیر۱۳۹۸.
- «شاملو از زبان محمود دولتآبادی». تریبون چپ. بازبینیشده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸.
- «بیوگرافی کامل احمد شاملو». مجله اینترنتی چهره بلاگ، ۲۲تیر۱۳۹۴. بازبینیشده در ۲۹فروردین۱۳۹۸.
- «ع.پاشایی از دوستی با شاملو میگوید= خبرگزاری کتاب ایران». ۴ شهریور۱۳۹۶. بازبینیشده در ۲خرداد۱۳۹۸.
- «خانه احمد شاملو». کجارو.
- «بامداد عاشق ساری بود= پایگاه خبری استان مازندران». ۲مرداد۱۳۹۵. بازبینیشده در ۲خرداد۱۳۹۸.
- «سرنوشت وسایل احمد شاملو= خبرگزاری دانشجویان ایران». ۱۲مهر۱۳۸۷. بازبینیشده در ۲خرداد۱۳۹۸.
- [mehrnews.com/news/2386529/// «نامههای ع.پاشایی به شاملو=خبرگزاری مهر»]. ۱۸مهر۱۳۹۳. بازبینیشده در ۲خرداد۱۳۹۸.
- «شبانههای شاملو=راوی حکایت باقی». ۲۲اسفند ۱۳۸۹. بازبینیشده در ۳خرداد۱۳۹۸.
- «شعر سپید». پژوهشکده باقرالعلوم، ۲۴آبان ۱۳۹۳. بازبینیشده در ۱۶تیر۱۳۹۸.
- [url : http://www.isfahanziba.ir/node/77995 «شعر سپید یا شعر منثور چیست؟»]. روزنامه اصفهان زیبا، ۲مرداد۱۳۹۷. بازبینیشده در ۱۶تیر۱۳۹۸.
- «بنیانگذار شعر سپید کیست؟». واجآرا.
- «نمایش مستندی درباره احمد شاملو». خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا»، ۱آبان۱۳۹۳. بازبینیشده در ۲۹فروردین۱۳۹۸.
- ««قدیس»، مستند پرتره زندگی احمد شاملو». خبرگزاری تسنیم، ۱۸اردیبهشت۱۳۹۸. بازبینیشده در ۳خرداد۱۳۹۸.
- «احمد شاملو؛ بزرگ شاعرِ آزادی». آپارات، ۱۳۹۴. بازبینیشده در ۱۵اردیبهشت۱۳۹۸.
- «معرفی ۱۲ مقصد ییلاقی زیبای استان مازندران». تابناک مازندران، ۸مرداد۱۳۹۶. بازبینیشده در ۲۹فروردین۱۳۹۸.
- «شاملو، سپهری و سعدی در کوچههای بندرعباس». خبر هرمزگان، ۱۱دی۱۳۹۵. بازبینیشده در ۲۹فروردین۱۳۹۸.
- «پرترههای شاملو؛ یک ماه و نیم پس از مرگش». روزنامه بهار، ۱۲آبان۱۳۹۴. بازبینیشده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸.
- «نمایشگاه نقاشی «ادای دین به شاملو»». دنیای اقتصاد، ۲۹اردیبهشت۱۳۸۸. بازبینیشده در ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸.
- «کتابشناسی احمد شاملو». پنجره، ۴مرداد۱۳۸۱. بازبینیشده در ۱۴تیر۱۳۹۸.
- «از زندگینامه احمد شاملو بیشتر بدانید». ویرگول، آذر۱۳۹۷. بازبینیشده در ۳خرداد۱۳۹۸.
- «مقالات مرتبط با احمد شاملو». پایگاه مجلات تخصصی نور.
- «همه چیز دربارهٔ هوای تازهٔ شاملو». پایگاه اینترنتی ستاره، ۲۸فروردین۱۳۹۷. بازبینیشده در ۲۶تیر۱۳۹۸.

















