ملک‌الشعرا بهار

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
محمدتقی بهار

زادروز ۱۸ آذر ۱۲۶۵
مشهد
مرگ ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰
لقب ملک‌الشعراء
استاد ادیب نیشابوری


بهار در جوار هم‌کلاسیان دارالفنونخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
بهار و برج ایفل و دوستانخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
کبوتران در مِلک و مُلکِ ملکخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
بهار در کنار دوستانخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

محمد‌تقی بهار ملقب به ملک‌الشعرا و متخلص به بهار، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار، تاریخ‌نگار و سیاست‌مدار معاصر است.

* * * * *

بهار در یک شب سیزدهم ماه به دنیا آمد و منجمی به پدر بهار گفت: «بچه‌ای که در چنین شبی به دنیا بیاید، تربیت‌پذیر نیست.» این پیشگویی همه را نسبت به آینده و سعادت کودک بدبین ساخت. کم‌کم که او بزرگ‌تر می‌شد، پدرش معتقد می‌شد که پسرش چیزی را زیادی دارد ولی مادرش برعکس معتقد بود او چیزی را کم دارد.[۱]

داستانک‌های انتشار

فرمانروای خانه و قلب منی

بهار در سن سی‌وسه‌سالگی تصمیم به ازدواج می‌گیرد. او در نامه‌ای عاشقانه برای دختری به‌نام سودابه که هنوز او را ندیده اما از بلندی پایگاه خانوادگی او خبر دارد، چنین می‌نویسد:

«دوست ابدی من قربانت شوم. با این‌که شما را ندیده‌ام، از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهٔ عزیز و ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نموده‌‌ام ولی نمی‌دانم احساسات شما از چه قرار است».

او در ادامه خودش را چنین برای معشوق ندیدهٔ خویش معرفی می‌کند:

«یک جوان ثابت‌العقیدهٔ خوش‌قلب، فعال و ساعی، پرحرارت و با غیرت، در دوستی محکم و در دشمنی با اهمیت... من فطرهً با عصمت و عفت و تعصب خانوادگی بار آده و این حس شریف را تا عمر دارم، از خود دور نخواهم کرد... زودتر با یک حس شریف و حرارت پاک و عقیدهٔ ثابت و مستحکمی، خودتان را برای اداره کردن روح و قلب و خانهٔ‌ من حاضر کنید. شما صاحب دارائی و ثروت من و فرمانروای خانه و قلب من خواهید بود. باید با نیتی خالص و صمیمتی قلبی و بی‌آلایش از عهدهٔ این مسئولیت و صاحب‌خانگی و دلداری و دلنوازی حقیقی برآئید... من رب‌النوع عشق و دوستی و صمیمیت و وفاداریم. آیا تو هم با من در این عقیده، همراه و هم‌آواز خواهی بود؟ آخ چه خوب بود که ما زودتر هم را می‌دیدیم... من حالا جز خیال تو و فکر تو مشغولیت دیگری ندارم...»[۲]

قصیدهٔ دماوندیه

مسابقه شاعری

بهار یکی از غم‌انگیزترین روزهای زندگی‌اش را روزی می‌داند که یکی از مجله‌های ادبی یک قطعه از شعر او را در بین شاعران به مسابقه می‌‌گذارد. عدهٔ زیادی از شاعران جوان و پیر از تهران و شهرستان‌ها در آن شرکت می‌کنند. بهار نیز برای تفریح و با نام مستعار در این مسابقه شرکت می‌کند. بهار در کمال ناباوری در آن پنچم می‌شود![۴]

قلبی مهربان داشت

بهار که روح لطیف و طبعی سرشار داشت، خطاب به معشوقه خود می‌نویسد: «من در تمام عمرم، هیچ حیوانی را حتی مورچه (سوای حیوانات موزی و مضر) به‌دست خود نکشته و نیازرده‌ام. فقط یک روز بچه بچه بودم و با تنفگ به درخت خالی کردم. گنجشکی زبان‌بسته افتاده، سر او را بریدم و هنوز پشتم می‌لرزد که چرا و چطور چنان حرکت وحشیانه‌ از من بروز نمود.» [۵]



داستانک شاگرد

داستانک مردم

ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود

داستانک‌های دشمنی

داستانک‌های دوستی

داستانک‌های قهر

داستانک‌های آشتی‌ها

داستانک نگرفتن جوایز

داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است

داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا

داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن

داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن

داستانک‌های دارایی

داستانک‌های زندگی شخصی

داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)

داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده

داستانک‌های مشهور ممیزی

داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری

مراسم تشییع پیکر ملک‌الشعرا بهارخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن

داستان‌های دیگر

زندگی و تراث

روز و روزگار بهار

۱۲۶۳ ش ۱۶ عقرب - (آبان) / ربيع‌الاول ۱۳۰۴ ه. ق / ۱۸۸۶ م در شهر مشهد در محله سرشور، به دنیا آمد.

۱۲۷۲ در ده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد.

۱۲۷۹ در مشهد تحصیلات خود را در محضر ادیب نیشابوری (میرزا عبدالجواد) دنبال کرد.

۱۲۸۲ پدرش (ملک‌الشعرای صبوری) وفات یافت.

۱۲۸۲ در ۱۹ سالگی به مقام ملک‌الشعرایی رسید.

۱۲۸۴ مستزاد معروف خود را سرود با مطلع زیر:

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاستکار ایران با خداست

۱۲۸۴ در بیست سالگی وارد امور سیاسی شد و جزو مشروطه خواهان خراسان قرار گرفت.

۱۲۸۴ اشعار سیاسی او در روزنامه نیمه‌مخفی خراسان، بدون امضاء یا با امضاء (م . ب) به چاپ رسید که مورد توجه بسیاری قرار گرفت.

۱۲۸۵ اشعار سیاسی او در روزنامه طوس (به مدیریت میرزا هاشم‌خان قزوینی) منتشر شد و او را به شهرت رسانید.

۱۲۸۶ مثنوی "اندرز به شاه" را خطاب به محمدعلی شاه سرود، بدین مطلع:

پادشها چشم خرد باز کنفکر سرانجام، ز آغاز کن

۱۲۸۸ برای اولین بار در راه تشکیل حزب دموکرات در مشهد با حیدرخان عمو اوغلی ملاقات کرد.

۱۲۸۸ پنجشنبه بیست و یکم میزان (مهر) نخستین شماره روزنامه نوبهار را که ارگان حزب دموکرات مشهد بود در شهر مشهد منتشر کرد.

۱۲۸۹ قصیده معروف «سوی لندن گذر ای پیک نسیم سحری» را خطاب به وزیر خارجه انگلستان (سر ادوارد گری) سرود.

۱۲۸۸ عضویت کمیته ایالتی حزب دموکرات خراسان را پذیرفت.

۱۲۸۸ با نطقی که در اولین جلسه حزب دموکرات، در مسجد گوهرشاد ایراد کرد. شهر مشهد را تکان داد و کینیاز دابیژا (جنرال کنسول دولت تزاری) را به وحشت انداخت.

۱۲۸۸ با روزنامه مخفی خراسان (به مدیریت سید حسن اردبیلی) همکاری کرد، و مقالات او بدون امضاء در آن روزنامه به چاپ رسید. گاهی هم مقالات و اشعار او با امضاء م۔ب به چاپ می رسید.

۱۲۹۰ به دستور و‌ثوق‌الدوله وزیر خارجه وقت روزنامه نوبهار پس از یکسال نشر در مشهد توقیف شد.

۱۲۹۰ قصيده «بوی خون ای باد از طوس سوى يثرب بر» را در واقعه بمباران مسجد گوهرشاد و گنبد مطهر حضرت امام رضا (ع) - که از طرف روس‌های تزاری به توپ بسته شد - سرود.

۱۲۹۰ دوشنبه ۴ قوس - (آذر ماه) روزنامه تازه بهار را در مشهد منتشر کرد که بیش از ۹ شماره انتشار نیافت و به دستور کینیاز دابیژا به دنبال نوبهار توقیف شد.

۱۲۹۰ به همراه نه نفر از دوستانش که اعضای کمیته حزب دموکرات ایران بودند. بنا به دستور کینیاز دابيژا (جنرال کنسول دولت تزاری) از مشهد به تهران تبعید شد و در میان راه دزدان اموال او را به غارت بردند.

۱۲۹۰ ماجرای سفر خود را به نظم در آورد و استاد خود صید علی خان درگزی را ستود.

۱۲۹۰ هنگام تبعید، بین راه سبزوار - شاهرود، با حیدرخان عمو اوغلی و رفیقش ابوالفتح‌زاده ملاقات کرد و چون خود نتوانست به مشهد باز گردد، نامه‌ای به شیخ جواد تهرانی نوشت که به هر وسیله باشد، تذكرهٔ عبور برای حیدرخان و دوستش تهیه کرده آنان را از مرز بگذراند. در این سفر حیدرخان پس از یک ماه توقف در مشهد، عازم لندن شد.

۱۲۹۲ در (دی ماه) دوره دوم نوبهار را در شهر مشهد منتشر کرد.

۱۲۹۲ از طرف مردم کلات، سرخس و درگز به نمایندگی دوره سوم مجلس شورای ملی انتخاب شد.

۱۲۹۳ در (آذرماه) دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد.

۱۲۹۴ تر( مرداد ماه) بخشی از تاریخ سیاسی افغانستان را نوشت و در روزنامه نوبهار سال چهارم از شماره ۶۱ به بعد منتشر کرد.

۱۲۹۴ در کابینه محمدولی خان سپهدار اعظم، به بجنورد تبعید شد و شش ماه در حالت تبعید به سر برد.

۱۲۹۴ در(آبان‌ماه) روزنامه نوبهار او توقیف شد.

۱۲۹۴ مسأله مهاجرت پیش آمد و به قم مهاجرت کرد.

۱۲۹۴ به علت واژگون شدن درشکه، دست او در راه قم شکست و ادیب‌الممالک فراهانی قصیده‌ای را خطاب به بهار سرود با مطلع زیر:

شکست دستی کز خامه بس نگار آوردنگارها ز سر کلک زرنگار آورد

۱۲۹۴ انجمن دانشکده را در تهران بنیان گذاشت.

۱۲۹۶ سال ششم نوبهار را در تهران منتشر کرد.

۱۲۹۶ در (مرداد) سال ششم نوبهار او توقیف شد.

۱۲۹۶ در (مرداد) روزنامه زبان آزاد را سه روز پس از توقیف نوبهار منتشر کرد که ۳۵ شماره از آن منتشر شد.

۱۲۹۶ پنجشنبه ۹ عقرب روزنامه نوبهار که روز ۸ عقرب به دستور احمدشاه از توقيف خارج شده بود، مجددا منتشر شد.

۱۲۹۶ مطابق ۱۳۳۶ ه. ق/ ۱۹۱۷ م. مادر بهار (۱۴ سال پس از درگذشت پدرش ملک‌الشعرای صبوری) درگذشت.

۱۲۹۶ تاریخچه سه سال‌ونیم جنگ (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ م) یا بخشی از «تاریخ قاجاریه» را نوشت و در روزنامه نوبهار، سال ششم به چاپ رسانید.

۱۲۹۷ در (اردیبهشت) نخستین شماره مجله دانشکده را در تهران منتشر کرد که یک سال دوام یافت.

۱۲۹۷ قصيده معروف «بث الشكوى»، را به مناسبت توقیف روزنامه نوبهار سرود؛ با این مطلع: «تا بر زبر ری است جولانم»

۱۲۹۷ رمان «نیرنگ سیاه» یا «کنیزان سفید» را نوشت و در روزنامه ایران که در آن زمان مدیریت آن با برادرش (محمد ملک‌زاده) بود، منتشر کرد.

۱۲۹۸ در (اسفندماه) نخستین شماره روزنامه نیمه‌رسمی ایران به مدیریت او انتشار یافت که مدت دو سال (تا سوم اسفند ۱۲۹۹) دوام بافت.

۱۲۹۹ در کابینه سید ضیاءالدین طباطبایی، در کودتا مدت سه ماه در شمیران تحت نظر بود.

۱۲۹۹ «قصيده هيجان روح» را سرود به مطلع زیر: «ای خامه دو تا شو و به خط مگذر»

۱۳۰۰ تا اوایل سال ۱۳۰۵ شمسی مدتی با جمعی دیگر از فضلای ایران در محضر درس هرتسفلد دانشمند آلمانی برای فراگرفتن زبان پهلوی حاضر شد.

۱۳۰۰ در مجلس چهارم از طرف مردم بجنورد به نمایندگی انتخاب گردید.

۱۳۰۱ قصيده معروف «دماوندیه» و «سکوت شب» را سرود.

۱۳۰۱ در (مهر ماه) روزنامه نوبهار هفتگی را در تهران منتشر کرد.

۱۳۰۱ تاریخچه اکثریت در مجلس چهارم را نوشت که قسمتی از آن را در روزنامه نوبهار هفتگی چاپ و به علتی از چاپ بقیه خودداری کرد.

۱۳۰۲ از طرف مردم (کاشمر) به نمایندگی مجلس پنجم انتخاب گردید.

۱۳۰۲ قسمتی از سرگذشت خود را به نظم درآورد، که مطلع آن این است: «یاد باد آن عهد کم بندی به پای اندر نبود»

۱۳۰۲ مثنوی «جمهوری‌نامه» را سرود. این مثنوی، اولین‌بار در روزنامه قرن بیستم به نام میزاده عشقی به چاپ رسید.

۱۳۰۳ هنگامی که بهار در مجلس نطق تندی ایراد کرد و قصد داشت از مجلس خارج شود، واعظ قزوینی مدیر روزنامه رعد قزوین که شباهتی به بهار داشت در جلو مجلس به جای او مورد اصابت گلوله قرار گرفت، و از پا در آمد، بهار در این باره قصیده «یک شب شوم» را به مطلع: «شب چو دیوان به حصار قلکی راه زدند» سرود

۱۳۰۵ در مجلس ششم به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

۱۳۰۵ چهار خطابه خود را خطاب به رضا شاه پهلوی سرود.

۱۳۰۶ قصيده معروف «فتح دهلی» را سرود.

۱۳۰۷ در دارالمعلمین به تدریس اشتغال ورزید.

۱۳۰۷ به علتی از کار سیاست کناره گرفت.

۱۳۰۸ یک سال به زندان مجرد افتاد. در این مدت چند قصیده و مسمط ساخت که در جلد اول ديوان او (چاپ اول) از صفحه ۴۸۵ تا ۵۰۰ مندرج است. درباره زندانی شدنش در غزلی این‌چنین می‌گوید:

من نیم مسعود بو احمد ولی زندان منکمتر از زندان نای و قلعه مندیش نیست

۱۳۰۹ مثنوی مستزاد خود را خطاب به صادق سرمد سرود، که در آن، شیوه و سبک شعرای گذشته و معاصر خود را معلوم کرد.

۱۳۱۱ دیوان اشعار خو را به طبع رسانید، که پس از چاپ ۲۰۸ صفحه از ادامه چاپ آن جلوگیری شد.

۱۳۱۱ روز ۲۹ اسفند بار دیگر به زندان افتاد که مدت پنج ماه به طول انجامید و شعر زیبای «شباهنگ» را به مطلع زیر «بر شو ای رایت روز از در شرق» و قصیده «هفت شین» را به مطلع زیر سرود:

شد وقت آن که مرغ سحر نغمه سر کندگل با نسیم صبح سر از خاک برکند

۱۳۱۲ از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد.

۱۳۱۲ اندرزهای «آذر باد ما را اسفندان» را از پهلوی به پارسی برگردانید و به نظم کشید.

۱۳۱۲ قصيده معروف: «امشو در بهشت خدا وایه پندری» را به لهجه مشهدی سرود. متأسفانه تمام این قصیده در دیوان او به چاپ نرسیده ، ولی همه قصیده در مجله یغما به چاپ رسیده است.

۱۳۱۲ سرودن «کارنامه زندان» را شروع کرد.

۱۳۱۲ «شاهنامه گشتاب با یادگار زریران» را از پهلوی به فارسی برگردانید.

۱۳۱۲ شرح احوال فردوسی را بر مبنای شاهنامه به رشته تحریر در آورد.

۱۳۱۲ قرارداد تصحیح «تاریخ بلعمی» را با وزارت فرهنگ امضاء کرد که این کتاب در سال ۱۳۴۵ شمسی، به همت روانشاد محمد پروین گنابادی از طبع خارج شد.

۱۳۱۳ «کارنامه زندان» را که در سال ۱۳۱۲ در زندان شروع کرده بود، در اصفهان به پایان رسانید.

۱۳۱۳ برای برگزاری جشن هزاره فردوسی، با وساطت مرحوم محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و علی‌اصغر حکمت وزیر فرهنگ وقت، از اصفهان به تهران فراخوانده شد.

۱۳۱۳ قصيده «آمال شاعر» را پس از بازگشت از اصفهان سرود.

۱۳۱۳ شعر «درینک واتر» شاعر انگلیسی را که در جشن هزاره فردوسی سروده بود به شعر فارسی درآورد.

۱۳۱۳ قصیده‌های «آفرین» و «كل الصيد في جوف الفرا» را در هزاره فردوسی سرود.

۱۳۱۳ بار دیگر در دانشسرای عالی به تدریس ادبیات مشغول شد.

۱۳۱۳ «رساله زندگی مانی» را تألیف کرد.

۱۳۱۵ فروردین ماه مطابق ذیحجه ۱۳۵۴ ه. ق/ مارس ۱۹۳۶ م، سفری کوتاه به عزم گردش به طرف مازندران و گیلان رفت که ره‌آورد سفرش قصیده زیبای «سپیدرود» بود به این مطلع:

هنگام فرودین که رساند ز ما درودبر مرغزار ديلم و طرف سپیدرود

۱۳۱۶ دوره دکترای ادبیات فارسی در دانشگاه تهران افتتاح شد و بهار عهده‌دار تدريس بعضی از دروس آن گردید.

۱۳۱۸ کتاب «مجمل‌التواريخ و القصص» با تصحیح وی از طبع خارج شد.

۱۳۱۸ قصيدهٔ «دیروز و امروز» را سرود.

۱۳۲۱ ۳ اسفندماه روزنامه نوبهار را بار دیگر در تهران منتشر کرد که پس از انتشار ۱۰۲ شماره تعطیل شد.

۱۳۲۱ مقاله معروف «از آن طرف راه نیست» را در چند شماره نوبهار یومیه به چاپ رسانید.

۱۳۲۱ جلد اول و دوم «سبک‌شناسی» (یا تاريخ تطور نثر فارسی) را منتشر کرد.

۱۳۲۲ شرح زندگانی سید حسن مدرس را نوشت و در روزنامه نوبهار منتشر کرد.

۱۳۲۲ انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی در تهران تشکیل شد و بهار از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶ مدتی ریاست کمیسیون ادبی آن انجمن را به عهده داشت.

۱۳۲۲ رساله‌ای با عنوان «در آرزوی مساوات» را نوشت که در چند شماره نوبهار به طبع رسید.

۱۳۲۳ جلد اول «تاریخ احزاب سیاسی با انقراض قاجاریه» را که در سال ۱۳۲۱ - ۱۳۲۲ تألیف کرده بود، چاپ و منتشر کرد.

۱۳۲۴ هنگام زمامداری احمد قوام (قوام‌السلطنه) عهده‌دار وزارت فرهنگ شد.

۱۳۲۴ ۵- ۱۳۶۴ ه. ق برابر با ۶ - ۱۹۴۵ ، با هیأتی برای شرکت در برگزاری جشن ۲۵‌سالگی تشکیل حکومت آذربایجان شوروی رهسپار باکو شد.

۱۳۲۴ قصيده معروف «هدیه باکوه را سرود که ره‌آورد سفر اوست به آذربایجان شوروی.

۱۳۲۴ سفر کوتاهی از تهران به مشهد داشت.

۱۳۲۴ بخشی از کتاب «جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروايات» عوفی به تصحيح وی، از طرف وزارت فرهنگ انتشار یافت.

۱۳۲۴ «شرح زندگی لنین» را نوشت، که در مجله پیام نو، سال دوم، شماره سوم،‌ بهمن‌ماه ۱۳۲۴ به طبع رسیده است.

۱۳۲۴ ریاست نخستین کنگره نویسندگان ایران را که از طرف انجمن روابط فرهنگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شده بود، به عهده گرفت.

۱۳۲۵ با احمد قوام‌السطنه همکاری کرد و حزب دموکرات ایران را تأسیس کرد.

۱۳۲۵ از مقام وزارت فرهنگ احمد قوام کناره گرفت.

۱۳۲۶ جلد سوم «سبک شناسی» یا تاریخ تطور نثر فارسی را به چاپ رسانید.

۱۳۲۶ در دوره پانزدهم قانونگذاری مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

۱۳۲۶ برای معالجه سل، از تهران رهسپار سوییس شد.

۱۳۲۷ هنگامی که در سوییس مشغول معالجه بود، مکاتبه‌ای با ادیب‌السلطنه سميعی دارد که معروف است.

۱۳۲۸ اردیبهشت‌ماه، از سفر استعلاجی خود از سوییس به ایران بازگشت.

۱۳۲۸ قصیده « یک صفحه از تاریخ» را سرود بدین مطلع:

جرم خورشید چو از حوت به برج بره شد

۱۳۲۹ «جمعیت ایرانی هواداران صلح» را در تهران تشکیل داد.

۱۳۲۹ دولت پاکستان رسما از وی دعوت کرد تا سفری به پاکستان کند، به علت بیماری نتوانست به این سفر برود.

۱۳۲۹ یکم اردیبهشت، سفارت پاکستان، مجلس یادبودی برای محمد اقبال لاهوری تشکیل داد و بهار عهده‌دار ریاست آن مجلس بود و سخنرانی گرمی درباره اقبال ایراد کرد.

۱۳۲۹ یکم اسفند، پیامی به دانشجویان فرستاد.

۱۳۲۹ قراردادی بست که سبک‌شناسی شعر فارسی را نیز بنویسد و وزارت فرهنگ اقدام به چاپ آن نماید. بخشی از آن کتاب را نوشت و متأسفانه بیماری نگذاشت که به ادامه کار بپردازد. نیز مرگ مجال نداد که کار شروع کرده را به پایان برد. آن قسمت نوشته شده که خود به وزارت فرهنگ تحویل داده بود، در سال ۱۳۴۲ شمسی به کوشش آقای علیقلی محمودی بختیاری به نام «سبک‌شناسی» يا «تطور شعر فارسی»، بخش یکم، دفتر چهارم، در ۱۱۲ صفحه از طرف مؤسسه مطبوعاتی علمی منتشر شد.

۱۳۲۹ در تابستان، آخرین اثر خود قصيدهٔ «جغد جنگ» را سرود و برای همیشه دفتر اشعار خود را در هم پیچید. اين قصیده اولین‌بار در روز یکشنبه ۱۳ اسفند ماه (۲۵ ج ۱، ۱۳۷۰ ه. ق و سوم مارس ۱۹۵۲ م) در روزنامه مصلحت به چاپ رسید.

۱۳۲۹ سه شنبه ۲۹ اسفند، پیامی به جوانان ایران فرستاد.

۱۳۳۰ روز اول اردیبهشت، مطابق با ماه رجب ۱۳۷۰ ه. ق./ ۲۱ آوریل ۱۹۵۱ م، ساعت ۸ صبح، در خانه خود در خیابان ملک‌الشعرای بهار، خیابان تخت‌جمشید بدرود زندگی گفت.

۱۳۳۰ دوم اردیبهشت ماه، مطابق با ۱۶ ماه رجب ۱۳۷۰ ه. ق/ ۲۲ آوریل ۱۹۵۱ م، بعدازظهر جنازه او را از مسجد سپهسالار تا چهارراه مخبرالدوله، بر سر دست بردند و ساعت ۴ بعدازظهر همان روز او را در شمیران در باغ آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپردند.

کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری

شخصیت و اندیشه

زمینهٔ فعالیت

یادمان و بزرگداشت‌ها

از نگاه دیگران

محمدرضا شفیعی کدکنی

بهار یک استثناء است و معیار سنجش او بافت تاریخی یک نسل و یک قرن نیست؛ باید او را در زنجیرهٔ تاریخ هزار و دویست سالهٔ شعر فارسی و با بزرگانی از نوع منوچهری، فرخی، مسعود سعد، خاقانی و ناصرخسرو مقایسه کرد. بهار یکی از پرفروغ‌ترین شعله‌های قصیده‌سرایی در طول تاریخ ادبی ما است و بی‌هیچ گمان، از قرن ششم بدین سوی، چکامه‌سرایی در عظمت او نداشته‌ایم.[۶]

سعید نفیسی

نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش

تفسیر خود از آثارش

موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران

همراهی‌های سیاسی

مخالفت‌های سیاسی

نامه‌های سرگشاده

نام‌های دسته‌جمعی

بیانیه‌ها

جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش

جمله‌ای از ایشان

نحوهٔ پوشش

تکیه‌کلام‌ها

خلقیات

منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)

گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)

برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

سخنرانی‌های بهار

  • «آخرین پیام استاد بهار»، مصلحت، سال۱، شماره ۲۸ (۱۳۲۹): ص ۱ تا ۳.
  • «آخرین پیام استاد بهار»، مصلحت: (۱۳۲۹).
  • «خطابهٔ بهار در نخستین کنگرهٔ تحقیقات ایران»، نخستین کنگره، تهران، (۱۳۲۵): ص ۵ تا ۹.
  • «سخنرانی بهار در انجمن روابط فرهنگی ایران و هند در بارهٔ ایران و هند از پیش از اسلام تا حال»، نامهٔ فرهنگستان، (۱۳۲۲): ۳/ ۵۱ تا ۶۴.
  • «سخنرانی بهار در حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران، (۱۳۲۵): ۶۴/ ۴۰۱.
  • «سخنرانی بهار در حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران، (۱۳۲۵): ۶۲/ ۱ و ۳.
  • «سخنرانی بهار در میتینگ حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران، (۱۳۲۵): ۶۲/ ۱ و ۳.
  • «نطق بهار در انجمن فرهنگی ایران و هند»، نامهٔ فرهنگستان، ۳ (۱۳۲۴): 1/50-50؛ 2/38-40.
  • «نطق بهار دربارهٔ میرزادهٔ عشقی» ارمغان، (۱۳۳۱): 17/1-2.
  • «نطق بهار در مجلس » مصلحت، (۱۳۲۹): ۶/۱.
  • «نطق بهار در مجلس»، پرچم آسیای وسطی، (۱۳۰۱): ۱/ ۷۲.

بنیان‌گذاری

تأثیرپذیری‌ها

استادان و شاگردان

علت شهرت

فیلم ساخته شده براساس

حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود

اتفاقات بعد از انتشار آثار

نام جاهایی که به اسم این فرد است

کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند

مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند

ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره

برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد

آثار و منبع‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار

کارنامه و فهرست آثار

نوشته‌های بهار از نظر کمیت بی‌شمار است و به لحاظ درون‌مایه حوزه‌های مختلفی را شامل می‌شود.

پاره‌ای از آثار او در زمان حیاتش چاپ شده و پاره‌ای دیگر، پس از درگذشت او توسط باز ماندگان و علاقمندانش گردآوری شده و به چاپ رسیده است.

کتاب

  • «احوال فردوسی »، اصفهان،(۱۳۱۳)
  • « تاریخ تطور شعر فارسی» ، مشهد، (۱۳۳۴): ۱۲۸ صفحه
  • « تاریخ مختصر احزاب سیاسی»، تهران،(۱۳۵۷): جلد یکم ۳۸۱ صفحه؛ جلد دوم ۴۱۷ صفحه.
  • «چهارخطابه»، (شعر، مثنوی در مدح و اندرز به رضاشاه) تهران، (۱۳۰۵) ۲۰ صفحه.
  • «دستور پنج استاد» ، [همراه با عبدالعظیم قریب، بدیع‌الزمان فروزانفر، غلامرضا رشید یاسمی، جلال‌الدین همائی، تهران (۱۳۲۹): جلد یکم ۱۵۰ صفحه؛ جلد دوم ۱۳۹ صفحه.
  • «دیوان اشعار»، تهران (۱۳۳۵)، به‌کوشش محمد ملک‌زاده، انتشارات امیرکبیر، در دو جلد.
  • «دیوان اشعار» به‌کوشش مهرداد بهار، تهران، انتشارات توس، (۱۳۶۵) در دو جلد.
  • «دیوان اشعار» به‌کوشش چهرزاد بهار، تهران (۱۳۸۰)، انتشارات توس در دو جلد.
  • «زندگانی مانی»، تهران (۱۳۱۳): ۵۰ صفحه.
  • «سبک شناسی»، تهران (۱۳۳۷)، در سه جلد. یکم ۴۶۷، دو ۴۳۲، سه ۴۳۹ صفحه.
  • «شعر در ایران» تهران (۱۳۳۳): ۸۴ صفحه.
  • «قبر امام رضا»( مفقود).
  • «فردوسی نامه» ، مجموعهٔ مقالات به‌کوشش محمد گلبن، تهران، ۱۳۴۵، مرکز نشر سپهر.
  • «یادگار زریران»، تهران (۱۳۱۲).

تصحیح

  • «تاریخ بلعمی»، ابوعلی محمدبن محمد بلعمی، به‌کوشش محمد پروین گنابادی، تهران، (۱۳۴۱).
  • « تاریخ سیستان»، تهران، (۱۳۱۴): ۴۸۶ صفحه.
  • «رسالهٔ نفس، ترجمهٔ بابا افضل مرقی»، تهران (۱۳۱۶).
  • «شاهنامهٔ فردوسی»، به‌کوشش علی میرانصاری، تهران، (۱۳۸۰).
  • «مجمل‌التواریخ و القصص»، تهران، (۱۳۱۸): ۵۶۷صفحه.
  • «منتخب جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات عوفی»، تهران (۱۳۲۴): ۳۲۲ صفحه.

ترجمه

  • «ترجمهٔ چند متن پهلوی»، به‌کوشش محمد گلبن، تهران ۱۳۴۷، مرکز نشر سپهر. این کتاب شامل بخش‌های زیر است:

-شعر پهلوی (منظومهٔ درخت آسوریک) ص ۱ تا ۹.

-گزارش شترنگ و نهادن وینردشیر، ص ۱۰ تا ۱۷.

-ارمغان بهار (اندرزهای آذرپاد مهرسپندان)، ص ۱۸ تا ۵۳.

-داروی خرسندی، ص ۵۴.

-یادگار زریران یا شاهنامه گشتاسپ، ص ۵۵ تا ۷۹.

-سرود کرکوی، ص ۸۰.

-یک قصیده ی پهلوی،( درآمدن شه بهرام ورجاوند)، ص ۸۱ تا ۹۰.

-ماه فروردین روز خورداد، ص ۹۱ تا ۹۵.

-داستان ریدک خوش‌آرزو (خسرو کواتان و ریدک)ص ۹۶ تا ۱۰۴.

-چیدک اندرز فریود کیشان، ص ۱۰۵ تا ۱۰۶

-اندرز خسرو کواتان (قبادان)، ص ۱۰۷ تا ۱۰۹.

-افسون گزندگان و قطعات پهلوی،ص ۱۱۰ تا ۱۱۲.

-اندرز بهزاد فرخ فیروز، ص ۱۱۳ تا ۱۱۴.

  • «قطف‌الزهور فی تاریخ‌الدهور»، به‌کوشش علی میرانصاری، نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۳۵۸.

رمان

  • «نیرنگ سیاه یا کنیزان سفید»، روزنامهٔ ایران، (۱۲۹۷).

نمایش‌نامه

  • «تربیت نااهل»، نشریهٔ فرهنگ خراسان، س۲(۱۳۳۷).

مقاله

بهار مقالات فروانی در زمینه‌های مختلف ادبی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... نگاشته که شماری از آنها از نظر گذرانده می‌شود:

  • «آخرین علاج»، ایران (۱۲۹۷): سال دوم شمارهٔ ۲۸۸، ص۱.
  • «آدم‌کش» نوبهار، (۱۳۰۱)
  • «آذربایجان»، ایران،(۱۲۹۹)
  • «آرمان ملی»، داریا( ۱۳۲۳)
  • «آزادی عقیده»، آسیای وسطی (۱۳۰۱)
  • «ازادی عقیده» نوبهار، (۱۲۹۶)
  • «آسیا بیدار شو» نوبهار،(۱۳۳۲)
  • «آقا سید محمدکاظم یزدی»،ایران،(۱۲۹۸)
  • «آمال ملی» نوبهار،(۱۲۹۶)
  • «آه روح من سنگین می شود»، نوبهار،(۱۳۳۳)
  • «آه قلم من»، نوبهار،(۱۳۳۳)
  • «آیا حقیقت در انسان عارضی است»، نوبهار، (۱۳۳۳)
  • «ابناء انقلاب»، ایران،(۱۲۹۸)
  • «اباختر» ،باختر، (۱۳۱۲)
  • «اجتماعیون و اشتراکیون»، نوبهار، (۱۳۰۱)
  • «احیای اداره ی ژاندارمری»، ایران، (۱۲۹۸)
  • «اخلاق را دریابید»، مهر ایران، (۱۳۲۰)
  • «ادبیات ایران»،نوبهار،‌ (۱۳۲۲)
  • «ادبیات هندی»، مهر، (۱۳۱۵)
  • «ارمغان بهار»، مهر، (۱۳۱۳)
  • «از آن طرف راه نیست»، نوبهار، (۱۳۲۱)
  • «استبداد یا روح قانون»، زبان آزاد، (۱۲۹۶)

مقدمه‌نگاری بهار

بهار علاوه بر آثار قلمی در زمینه‌های مختلف، بر بسیاری از آثار نویسندگان و شاعران و پژوهشگران قدیم و همزمان، مقدمه نوشته و با نگاه معلمی نقاط ضعف و قوت آن‌ها را برشمارده است که مهمترین این مقدمه‌ها را می‌توان از این قرار برشمرد:

  • [ مقدمه] کلمات غراء حسین کوهی کرمانی، تهران، ۱۳۱۲
  • [مقدمه ] ایرانی که من شناختم، ب نیکیتین، ترجمه علی‌محمد فره‌وشی، تهران ۱۳۲۹
  • [ مقدمه] تاریخ پرنس ارفع، محمدجواد هوشمند، تهران، ۱۳۱۵
  • [ مقدمه] تاریخ جمهوری ممالک متحده آمریکا، نجفقلی حسام معزی، تهران، ۱۳۰۵
  • [ مقدمه] تاریخ سیستان، تهران، ۱۳۱۳
  • [مقدمه ]ترانه‌های محلی ، حسین کوهی کرمانی، تهران، ۱۳۱۰
  • [مقدمه ]جوامع‌الحکایات، تهران ، 1۱۳۲۴
  • [مقدمه ]دیوان پروین اعتصامی، تهران، ۱۳۱۴
  • [مقدمه ] دیوان شهریار، تهران، ۱۳۲۴
  • [مقدمه ] روسیه در آستانهٔ انقلاب، نظام‌الدین شیبانی، تهران، ۱۳۲۹
  • [ مقدمه] رومی عصر، عبدالحمید عرفانی، تهران، ۱۳۳۲
  • [مقدمه ] زیبا، محمد حجازی، تهران، ۱۳۱۱
  • [ مقدمه] ۲۵ سال جمهوری شوروی آذربایجان، تهران، ۱۳۲۴
  • [ مقدمه] کلمات نغز عشاق، مهدی الهی قمشه‌ای، تهران، ۱۳۲۰
  • [مقدمه ] گلشن صبا، حسین کوهی کرمانی، تهران، ۱۳۱۳
  • [ مقدمه] مجمل‌التواریخ و القصص، تهران، ۱۳۱۷
  • [ مفدمه] هفتصد ترانه، حسین کوهی کرمانی، تهران، ۱۳۱۷

جوایز و افتخارات

منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)

بررسی چند اثر

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

نوا، نما، نگاه

خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)

پانویس

منابع

  1. اتحاد، هوشنگ (۱۳۹۳). پژوهشگران معاصر ایران. ۲. فرهنگ معاصر. ص. ۶۴۴. شابک ۹۶۴-۵۵۴۵-۴۷-۱.
  2. قاسمی، سید فرید (۱۳۴۳). ۴۰ خاطره. روزنامهٔ همشهری. ص. ۳۲. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۹۲۴-۰۶-۶.
  3. میرانصاری، علی (۱۳۷۹). نامه‌های ملک‌الشعرای بهار. انتشارات سازمان اسناد ملی ایران. ص. ۲۵۶. شابک ۹۶۴-۶۱۸۹-۴۱-۵.

پیوند به بیرون