جلالالدین همایی
| جلالالدین همائی | |
|---|---|
| نام اصلی | جلال همائی شیرازی اصفهانی |
| زمینهٔ کاری | تدریس، شعر، پژوهش |
| زادروز | ۱۳دی ۱۲۷۸شمسی محله پاقلعهٔ اصفهان |
| پدر و مادر | میرزاابوالقاسممحمدنصیر همائی متخلص به طرب[۱]، آغابیبیخانم[۲] |
| مرگ | ۱۳۵۹شمسی منزل شخصی در تهران |
| علت مرگ | سکتهٔقلبی |
| پیشه | مدرس، مؤلف، طبع کتاب |
| سالهای نویسندگی | از سال۱۲۹۱ تل پایان عمر |
| کتابها | تاریخ ادبیات ایران، فنون بلاغت و صناعات ادبی، مولوی چه میگوید، غزالینامه و... |
| نوشتارها | طبله عطار |
| دیوان سرودهها | دیوان سنا |
| تخلص | سنا |
| همسر(ها) | صدری ثقفی[۳] |
| فرزندان | مهردخت، ماهدخت، مینودخت[۳] |
جلالالدین همائی زندگی خود را با پرورش دادن استعدادها گذراند. نه نسل از شاگردان او استاد شدهاند. مردی ادیب، که پژوهشگر بود و فقیه، فیلسوف بود و مورخ و منجم بود و مجتهد! حافظ کلام خدا بود. فرزانگی،دانشمندی و تواضع به خوبی در شخصیت او نمایان میشد.
از نگاه اهالی ادبیات، همائی فردی بود که در زمینههای مختلف علمی اهل نظر بود. مطالعات و تحقیقات وسیعی که در زمینه فقه و اصول، کلام و فلسفه، هیأت و ریاضیات، طب قدیم، عرفان و تاریخ، ادب فارسی، عربی و... داشت از او یک چهرهٔ کممانند ساخته بود. وی علاوه بر جنبه علمی، دارای فضایل اخلاقی و عرفانیِ بسیاری بود که به او سیمایی معنوی و ملکوتی بخشیده بود.[۴]
دانشمندان، فرهیختگان و افراد دیگری که به تحقیق و پژوهش در آثار همائی پرداختهاند از وسعت دانش او شگفتزده شدهاند. دریای وسیعی از علوم، فلسفه و ادب بود.[۵]او در ادب فارسی، عربی، تاریخ، ریاضی، هیئت قدیم، فرهنگ اسلامی و فلسفه و عرفان استادی کمنظیر بود. مثلا هنگامی که در رابطه با ادبیات سخن میگفت، گویی تمام عمر خویش را صرف آموختن و خواندن ادبیات کرده است اما زمانی که از علوم دیگر سخن به میان میآورد نیز همانگونه بود و این پهنایِ علم و دانش شگفتانگیز بود![۶]
پدرش پس از ولادت همائی نام او را پشت کلامالله مجید نوشته است و آن نام جلالالدین است و نامخانوادگیِ همائی. به نقل از خود همائی: «به قاعدهٔ معمول فارسی که در اسامیی از قبیل جلالالدین و کمالالدین و ضیاءالدین،مضافالیه را حذف میکنند و جلال و کمال و ضیاء میگویند، مضافالیه حذف شده و در شناسنامه هم به صورت جلال آمده است. در مقالات و تألیفات نیز هر دو صورت را به کار بردهام.»[۷]نام اصلیِ او جلالالدین همائی شیرازی اصفهانی است و به جلالالدین همائی یاجلال همائی معروف است.
داستانک
داستانکهای انتشار
داستانک عشق
جلال در سال ۱۳۱۲ با صدری دختر حاج حسین ثقفی که از محترمین اصفهان بوده و در حکمت و طب نیز فعالیت می کرده ازدواج کرد و حاصل این عشق و ازدواج، سه دختر بودهاست.[۳]
داستانک استاد
جلالالدین پس از اتمام مکتب ملاباجی، شاگردی در مکتب میرزا عبدالغفار را آغاز کرد. عبدالغفار از همان روزهای اول دریافت که همایی چه هوش و استعداد شگفتانگیزی دارد! او در یکی از خاطرات خود نوشته است: «استاد مرا تحسین کرد و عیال خود را صدا زد و از او درخواست اسفند بیاورد. اسفند آوردند و آتش کردند. برای پدرم پیغام فرستاد که قدر این کودک را بدانید.»[۸]
داستانک شاگرد
آقای محترم(نقل از دکتر ذبیحالله صفا، یکی از شاگردان همایی)
در آن زمان، در مدرسه دارالفنون شاگرد استاد جلالالدین بودم، بعضی روزهای تعطیل به رسم مودت و یگانهی که در آن روزگار میان استادان و شاگردان جاری بود، به دیدن استاد و کسب فیض از محضر ایشان میرفتم و استاد با چهرهٔ گشوده و با محبت مرا میپذیرفت. در آن هنگام محصلی بودم که از شهرستان به تهران آمده و با رادر خود ابراهیم صفا در محلی نزدیک بازار زندگی میکردم و زندگی ساده و محصلانهای داشتم. روزی صاحبخانه آمد و با قیافهای شگفتزده گفت که یک «آقای موقر و محترم» میخواهد به دیدن من بیاید. این «آقای موقر و محترم» استاد همایی بود که برای تشویق شاگرد خود به بازدید او آمده بود و همچنین «آقای موقر و محترم» بعد از آن روز بارها برای تشویق و تحسین شاگرد خود کوششهای فراموشنشدنی کرد و آن هم محبتها هیچگاه از یاد شاگرد او و قطعاهمهٔ شاگردان او، پاک نخواهد شد.[۹]
داستانک مردم
داستانک مردم
بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود
داستانکهای دشمنی
داستانکهای دوستی
داستانک قهرها
داستانک آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده
داستانک مذهب و ارتباط با خدا
از دوران جوانی شب زندهداریها داشت و عاشق نماز شب! چند ماه از سال را روزه میگرفت و به راز و نیاز با معبود میپرداخت. در انجام فرایض دینی وسواس داشت. همچنین توجه بسیاری به مستحبات داشت و تمام آنها را انجام میداد. علاقهی او به ارتباط با خدا در روزگار پیری هم ادامه داشت و کهولت نیز نتوانست مانع آن شود و نماز و روزه را ترک نکرد. وی علاوه بر حساسیتی که نسبت به انجام تکالیف شرعی خود داشت، از انجام تکالیف دینی فرزندانش نیز غافل نمیشد و حواسش بود که آنان نیز دچار غفلت نشوند.[۱۰]
داستانک عصبانیت، ترک مجالس، مهمانیها، برنامهها، (استعفا و مشابه آن)
داستانک نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامهها و مجلات و نمونههایی از آن
داستانک دارایی
سالهای بسیاری درآمد او از راه کتابت بود. برای هر هزار بیت یک تومان میگرفت. نزیک به بیستسال اینگونه زندگی کرد و در قناعتِ تمام با سختی روزگار میگذراند.[۱۱] بخشندگی جلالالدین زبانزد بود. در کرم و بخشش به فقیران شوقی عجیب داشت. اکثراوقات که به منزل بازمیگشت جیبهایش از درم و دینار خالی بود. او هیچگاه در پیِ اندوختن مال نبود! خودش میگفته:«هروقت در کاری تصور کنم که نفع کسی در پیش است از آن کار دوری میجویم تا راه برای آنکس هموار گردد.»[۱۲]
داستانک زندگی شخصی
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین(اشکها و لبخندها)
داستانک شکایتهایی که از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده
داستانک مشهور ممیزی
داستانک مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون
عکس سنگ قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزئیات آن
زندگی و تراث
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
جلالالدین در خانه جد خود، همای شیرازی، در جلوخان حاج هادی محله پاقلعهٔ اصفهان دیده به دنیا گشود.[۱۳] پدرش میرزاابوالقاسممحمدنصیر همائی متخلص به طرب کوچکترین فرزند همای شیرازی شاعر بزرگ قرن۱۳ بود. طرب، در نقد شعر از اساتید بزرگ زمان خود بود.[۱۴] مادرش آغابیبیخانم که در خانه او را بیبی صدا میکردند فرزند آقامحمدجواد شعرباف اصفهانی بود. بیبی سواد خواندن قرآن و روایات را داشت ودرمورد آنها به خوبی میدانست. او نظم ونثر فارسی را نیز به درستی میخواند و معنی میکرد. حساب سیاق و مقدمات صرف و نحو عربی را هم به خوبی آموخته بود. او مسائل و احکام شرعی را نیز کامل میدانست و مرجع خوبی برای دختران و زنان محل بود.[۱۵] او در خانوادهای مذهبی و علمپرور و شاعر رشد کرد. جدش همای شیرازی، پدرش طرب و عموهایش همه شاعر بودند.[۱۶]از سن چهار پنج سالگی آموزشهای ابتدایی را نزد پدر و مادر آغاز کرد. پدر درس میداد و مادر همان درس را برایش تکرار میکرد. خواندن قرآن، احادیث، گلستان و غزلهای حافظ را در محضر بیبیخانم(مادرش) آموخت. پس از آن به قصد آموختن اصول و فروع دین، آداب وضو، نماز و روزه و کتاب عمجزء، او را به مکتب زنی مؤمن و صالح به نام نباتبیگم مشهور به ملاباجی، بردند. شش هفت ساله بود که در مکتب میرزاعبدالغفارپاقلعهیی شاگردی میکرد. میرزا از همان نخستین بار که جلال را دید و او را آزمود، آیندهٔدرخشانی برایش پیشبینی کرد و به پدرش گفت که قدر کودک را بداند. سال۱۳۲۶هجری قمری بود که برای ادامه تحصیل به مدرسه حقایق واقع در خیابان مشیر رفت و پس از یک سال تحصیل در آنجا، سال۱۳۲۷ به مدرسه قدسیه واقع در محلهٔ درب امام رفت. در قدسیه، آقا میرزا حسن قدسی استاد او در نحخو و صرف بود و همچنین خط نسخ را قدسی به او آموخت. هنگامی که در قدسیه محصل بود پدر و معلم اصرار داشتند که او اشعار الفیه ابنمالک را حفظ کند و این اشعار یکی از گنجینههای صرف و نحو او میباشد که همیشه از آن به خوشی یاد کرده است. و از بهترین و پرشورترین خاطراتش، یاد روزی است که در مقابل پدر و معلمانش ایستاده و هزار بیت شعر مذکور را درست و روان از حفظ خوانده است. در همان مدرسه بود که حساب سیاق، ترسل و حساب و هندسه را نیز آموخت. به ریاضی و هیئت علاقهی وافری داشت و در اواخر عمر نیز پشیمان و بود و حسرت میخورد که چرا از اوان جوانی به تحقیق بیشتر در ریاضی و هیئت نپرداخته است! طرب با کوششی بسیار توانست در مدرسه نیمآورد حجرهٔ کوچکی برای جلال و برادرش تهیه کند تا در آنجا تحصیل کنند. همایی از سال۱۳۲۸ تا۱۳۴۸قمری، مدت بیستسال در آن مدرسه به علمآموزی پرداخت. در آن دوسه سال اول شروع تحصیل در نیمآورد همچنان به نیز قدسیه میرفت. نخستین بار در سن سیزدهسالگی شعر نوشت و آن هم در غم از دست دادن پدر بود؛
افسوس که رفت از سر من پدرم / شد سایهٔ آن بلند کوته ز سرم...
این ماتأخر انسانی بود که لحظهای از کسب علم و دانش غافل نمیشد و به تحصیلِ تمام علوم عقلی و نقلیِ آن زمان مشغول بود. در آن روزگار و طی سالیان دراز درآمد او از راه کتابت بود. تدریس را هنگامی که طلبه بود در همان مدرسههای طلبگی آغاز کرد. در آن مدارس روال اینگونه بود که هر چه طلبه بزرگتر میشود و به سال جدید تحصیلی میرود مراحل پایینتر را برای طلاب تدریس میکرد. درسی که جلال در مکتب خود میداد جذابترین، گرمترین و پرجمعیتترین درس مدرسه بود![۱۷]
در سال ۱۳۰۷-۱۳۰۸ به کار دولتی ورود کرد و در وزارت معارف مشغول شد. درآن دوران متاسفانه ایرانیان شیفتهی غرب و فرهنگ غربی بودند و گذشتهٔ علمی و بزرگان علم و ادب کشور خود را فراموش کرده بودن و اگر کسی به فرنکگ رفته بود آن را عالم میخواندند و به فرزانگان و علمپرورانی چون همائی توجه نداشتند. این شد که جایی به جز مدرسهی متوسطه برای او نماند. به دبیرستان رفت و علمآموختن را آغاز کرد. دروسی که در دبیرستان تدریس میکرد عبارت بودند از: متون فارسی،تاریخادبیات، عروض، مصطلحات علوم وفلسفه. تدریس در دانشگاه را با دانشکده حقوق آغاز کرد و چند سال در آنجا فقه سال سوم قضایی را به علمآموزان، آموخت. تدریس صناعات ادبی ِ مقطع لیسانس، فوقلیسانس و دکتریِ دانشکده ادبیات بر عهده وی بود.در آن زمان قانونی طرح شد که با توجه به آن هر استاد باید هفتهای چهل ساعت در دانشگاه حضور داشته باشد. پس از آن همایی نامهای به دانشگاه نوشت و درخواست بازنشستگی کرد. آ» نامه با بیت زیر آغاز میشد:
- رسم است که مالکان تحریر
- آزاد کنند بندهی پیر
در سال۱۳۴۵ کار دانشگاهی را کنار گذاشت. البته بعد از بازنشستگی هم به تدریس ادامه داد و حدود سه سال دانشچویان فوقلیسانس و دانشجویان خارجی شاگرد وی بودند. و پس از آن به طور کامل از تدریس جدا شد و باقی عمر خود را با تحقیق و تألیف به آخر رساند.[۱۸] نه نسل از شاگردان همائی استاد شدند. این ماتأخر سالها پرورش و تدریسِ او بود. در جوانی اهل ورزش بود.او همیشه برنامهٔ غذایی مرتب و سالمی داشت و به همین دلیل کمتر بیمار میشد. امابا گذشت زمان و کار زیاد و کمخوابی نیروی خود را از دست داد و در بیست سی سال آخر عمر به برونشیت مزمن مبتلا شد که موجب رنج او شده بود. پایان اینگونه بود؛ پس از کسالتی کوتاه در بیستوهشتم تیر۱۳۵۹ برابر با ۶رمضان۱۴۰۰قمری ساعت نُه شب، گنجینهی ادب و دریایی از علم را جای گذاشت و دنیا را وداع گفت.[۱۹]
شخصیت و اندیشه
زمینه فعالیت
در تمام عمر فقط به تدریس، تألیف و طبع کتاب پرداخت. و پیشنهادهایِ کاریِ دیگری که به او شد را رد کرد. مانند ریاست دانشکده و دانشگاه.[۲۰]
یادمانها و بزرگداشتها
از نگاه دیگران(چند دیدگاه مثبت و منفی)
دیدگاه باستانی پاریزی
| « | چه میتوان گفت و که میتواند اظهار نظر کند در باب کسی که در عالم ادب فارسی از اوتاد و قوائم به شمار میرود، و در فنون عربیت کمنظیر است، و در عین حال تاریخ اسلام و فرهنگ اسلامی در پیش چشم او چون خورشید تابناک مینماید.[۲۱] | » |
دیدگاهسید جلال آشتیانی
| « | همایی، یکی از بزرگان و اعلام عصر ما که در جامعیت بینظیر و در اخلاق و سلامت و لطافت روح کمنظیر بود. فضلای اصفهان از آن وجود عزیز به آمیرزا جلال همایی تعبیر مینمودند.[۲۲] | » |
دیدگاه ماهدختبانو (دختر همایی)
| « | به ریاضی و هیئت بینهایت علاقه داشت و به جوانان گوشزد میکرد که از یاد گرفتن آن غفلت نورزند و در هر رشتهای از علوم که به تحصیل میپردازند،رابطه خود را با ریاضی قطع نکنند.[۲۳] | » |
نظر عبدالله نصری
| « | عشق و علاقه جلالالدین به دانشاندوزی چنان بود که از کوچکترین فرصتها استفاده میکرد و مراقب بود که تا دقیقهای از عمر به بطالت نگذرد.[۲۴] | » |
دیدگاه دکتر ناصرالدین شاهحسینی
| « | استاد همایی در پرهیزکاری یگانهٔ عصر خود بود.[۲۵] | » |
نظرات فرد درمورد خود و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او درباره دیگران
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامه های سرگشاده
نامههای دسته جمعی
بیانیهها
جمله موردعلاقه در کتابهایش
نحوه پوشش
پوشش او همیشه بسیار ساده و خاکی بود. پیراهن یقه بستهٔ دکمه دار میپوشید. در تابستان گیوه و در زمستان تکپوش به پا میکرد. عصای پرگرهای داشت که به دست میگرفت و برای رفع خستهگی بیشتر اوقات آن را روی دست خود میانداخت.[۲۶]
تکیه کلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد
گزارش جامعی از سفرها
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاریها
تاثیرپذیریها
استادان و شاگردان
همایی، قسمتی از شرح لمعه را نزد مرحوم آشیخ علی یزدی آموخت. ادبیات عرب را نزد مرحوم حاج سیدمحمدکاظم کروندی اصفهانی و شرایع محقق و مکاسب شیخ مرتضی انصاری را نزد آخوند ملاعبدالکریم گزی آموخت. از استادان دیگر او، آمیرزااحمد اصفهانی و حاج میرمحمدصادق خاتونآبادی را میتوان نام برد. در فلسفه نزد آشیخ اسدالله حکیم قمیشهای شاگردی کرده. در معقول حاج ملاعبدالجواد آدینهای و در فنون هیئت و ریاضی جدید، فن اسطرلاب و استخراج تقویم میرزا سیدعلی جناب از استادان او بودهاند.[۲۷]
علت شهرت
فیلم ساخته شده براساس
حضور در فیلمهای مستند درباره خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
در دوران پهلوی، از سوی افرادی که، از پیوستگی فرهنگ ایران با فرهنگ اسلامی آگاهی نداشتند، به بهانهی زنده نگه داشتن افتخارات ایران باستان مبارزهای علیه زبان عربی و ادبیات عربی و ادبیات فارسی شروع کردند. در مرداد ماه۱۳۵۷ همائی در اینباره گفتوگویی با ابراهیم زالزاده داشت، که به شرح زیر است:
- چند ماه قبل چند تن از دبیران فاضل ادبیات فارسی که به دید و بازدید عیدنوروز آمده بودند از وضع ناهنجار درس ادبیات و عربی و بیاعتنایی دستگاههای رسمی آموزش و پرورش که به صورت حذف مواد و اهمیت ندادن به امتحان و امثال این امور، روز به روز آشکارتر میشود، سخت گله و شکایت داشتند. چندی قبل هم دو سه نفر از استادان و دانشیاران فاضل گروه گروه بنده را سرافراز کردند. آنها هم شکایت و درد دل کردند از این جهت گه از برنامه عربی و اهمیت آن دروس در دانشکده ادبیات کاسته میشود و هر روز به وضعی و بهانه و تدبیری شاخ و برگهای آن را میزنند. پیداست که میخواهند این درس به کلی حذف یا چندان از اهمیت آن کاسته شود که دانشجویان خود به خود بیرغبت شوند و گرد آن درس نگرددند و موجب تعطیل کلاس شود. خلاصه اینکه میحواهند مدام تقلیل دهند رابطه ایشان با چهارده قرن پیشینه افتخارآمیز علم و ادب و هنر که گنجینه معارف انسانی و سرمایه مباهات و سربلندی ایرانی است قطع خواهد شد و نیز رشته پیوند ایشان با فرهنگ ملی ایران و با مذهب و آیین مقدس اسلام با آثار پرافتخار کتب و تألیفات ایرانی که به زبان عربی نوشته شده و شماره این هزارانهزار بار از مؤلفات فارسی بیشتر است به کلی گسسته خواهد شد. دیگر کسی نخواهد بود که از عهده خواندن و فهمیددن آثار برجسته منظومات سنایی، نظامی، شیخ عطار، مولوی، حافظ و سخنوران نامی دیگر، از رودکی گرفتته تا عصر حاضر برآید. دیگر کسی نخواهد بود که از عهده فهم یادگارهای نثر فارسی از قبیل تاریخ بیهقی، کلیلهودمنه، راحتالصدور راوندی، فیه مافیه، اخلاق ناصری و گلستان سعدی برآید و کار به جایی خواهد رسید که برای فهماندن مضامین گفتتههای گذشتگان ایران ناچار باشیم مستشاران خارجی استخدام کنیم. شاید هم این مقدمه همان غرض و نتیجه است.[۲۸]
آثار و منبعشناسی
فهرست آثار
تألیفات
- تاریخادبیات ایران
- غزالینامه
- رساله در شرح احوال سروش اصفهانی
- خیامینامه
- تفسیر مثنوی مولوی
- فنون بلاغت و صناعات ادبی
- مولوی نامه یا مولوی
- مختاری نامه یا مقدمه دیوان عثمان مختاری
- اسرار و آثار واقعهٔ کربلا
- تصوف در اسلام
- تاریخ علوم اسلامی
- دیوان سنا
- مثنوی ولدنامه
- التفهیملاوائل الصناعةالتنجیم
- نصیحةالملوک
- منتخب اخلاق ناصری
- مصباحلهدایه و مفتاحالکفایه
- کنوزالمغرمین در علوم غریبه
- معیارالعقول در فن جراثقال
- دیوان حکیم مختاری غزنوی
- طربخانه
- دیوان طرب
- برگزیدهٔ دیوان سه شاعر اصفهان(جلد دوم دیوان طرب)
کتابهای درسی:
- سه جلد کتاب قرائت فارسی
- دستور زبان فارسی
- تدوین دورهٔ کتاب درسی فارسی و دستور زبان فارسی و تاریخادبیات ایران
- تدوین دستور زبان
- صناعات ادبی
- سه جلد کتاب قرائت و صرف و نحو عربی
سبک و لحن و ویژگی آثار
جوایز و افتخارات
منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)
بررسی چند اثر
ناشرینی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
پانویس
- ↑ کارنامهٔهمایی. ص. ۳۲.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۸.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ کارنامهٔهمایی. ص. ۳۴.
- ↑ کارنامهٔهمائی. ص. ۹.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همائی. ص. ۱۳.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همائی. ص. ۱۴.
- ↑ کارنامهٔهمائی. ص. ۲.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۲.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۶.
- ↑ دیوان ثنا. ص. ۱۷.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۸.
- ↑ دیوان سنا. ص. ۱۱.
- ↑ کارنامهٔهمائی. ص. ۳۲و۳۳.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همائی.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۵۵.
- ↑ دیوان سنا. ص. ۱۵تا۱۹.
- ↑ کارنامهٔهمائی. ص. ۱۹.
- ↑ دیوان سنا. ص. ۲۸.
- ↑ دیوان سنا. ص. ۱۹.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۴.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۵.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۱.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۰.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۷و۳۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همائی. ص. ۹۵و۹۶.
منابع
- حکیمی، محمود (۱۳۸۷). در مدرسه جلالالدین همایی. تهران: قلم. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۱۶-۱۹۷-۲. تاریخ وارد شده در
|تاریخ بازبینی=را بررسی کنید (کمک); پارامتر|تاریخ بازیابی=نیاز به وارد کردن|پیوند=دارد (کمک) - ٰنصری، عبدالله (۱۳۶۷). کارنامهٔهمایی. تهران: دانشگاه علامه طباطبایی. تاریخ وارد شده در
|تاریخ بازبینی=را بررسی کنید (کمک); پارامتر|تاریخ بازیابی=نیاز به وارد کردن|پیوند=دارد (کمک) - ٰهمائی، ماهدختبانو (۱۳۶۴). دیوان سنا. اول. تهران: هما. تاریخ وارد شده در
|تاریخ بازبینی=را بررسی کنید (کمک); پارامتر|تاریخ بازیابی=نیاز به وارد کردن|پیوند=دارد (کمک)