مرتضی سرهنگی
مرتضی سرهنگی نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری است.
در خانیآباد تهران چشم به این جهان باز کرد. پدر در سیلوی تهران کارگری میکرد و مادر خانهدار بود. وقتی که هفتساله شد؛ همراهِ خانواده به چهارصد دستگاهِ نازیآباد نقلِ مکان کردند. الفبای نوشتن را در دبستان شبلی آموخت و دیپلمِ طبیعی را از دبیرستان هدف گرفت.
مرتضی سرهنگی را به عنوان چهرهٔ برتر هنر انقلاب اسلامی در سال۱۳۹۳ میدانند.
داستانکها
همدیگر را نگاه میکردند
به محل کارش رسید و تصمیم گرفت زودتر کارهایش را شروع کند. یکدفعه دو جزوهٔ قطور روی میز توجهش را جلب کرد. با خودش گفت با اینهمه کار، این دیگر چیست؟ آن را برداشت، تورّقی کرد، وقتی به تقدیمیهٔ کتاب رسید؛ مکث کرد و دیگر نتوانست ورق بزند. کتاب تقدیم شده بود به کسی که شکنجهگر این آزاده بود. دست زیر چانهاش برد و با خودش فکر کرد که این شخص به حدّی فراتر از این جهان مادی رسیده و هدف والایی از جنگیدن و اسارتش داشته است. تا مدتها با متن همدیگر را نگاه میکردند. خواندن جزوه را کمکم شروع کرد و یک ماه طول کشید.[۱]
بارقههای کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی
وقتی که جنگ شروع شد، او تازه پا به سن بیست سالگی گذاشته بود. به جبهه رفت. اولین زمستان جنگ را در بیابانهایِ گِلآلود شهر کوچک هویزه سپری کرد. مثل همهٔ روزنامهنگاران یک دفترچهٔ کوچک همراه خودش داشت و آنچه را که میدید مینوشت؛ ولی در بارش گلوله و آتش فرصت برای نوشتن کم بود. بعد از چند ماه به تهران بازگشت و زندگی عادیاش را در روزهای جنگ از سر گرفت. اندوهِ از دست رفتن کشور، دوران خوش جوانی را از او ربوده و ششدانگ حواسش را جمع کرده بود به طرف خبرهایی که از جبهههای جنگ به دفتر روزنامه میرسید. او که جنگ را از نزدیک لمس کرده بود، میدانست که این خبرها نمیتواند حس و حال جبههها را به مردم انتقال بدهد. به فکر افتاد که جنگ را چگونه بیان کند تا همه آن را درک کنند. وقتش را صرف خواندن کتابهای مربوط به جنگهای جهانی کرد. در میانهٔ همین مطالعات، دانست سربازان اشغالگر وقتی وارد شهری میشوند مثل شاهانِ بیتاجوتختی هستند که همهٔ درها به رویشان باز است، پس قسمتی از خاطرات جنگ را میتوان از زبان آنها شنید. به اردوگاه نگهداری از اسیران عراقی رفت و از صبح تا شب خاطرات تجاوزها و کشتارهای آنها را با ضبط صوت کوچکش ضبط میکرد و در دفترش مینوشت. در روزنامه ستونی به نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی را به آنها اختصاص داد. آنها حرفهای تازهای میزدند، حرفهایی که تابهحال کسی نشنیده بود. حتی از چگونگی مقاومتها و رشادت سربازان ایرانی سخن میگفتند. بعضی از اسیران عراقی که تحصیلکرده بودند، کاغذ تقاضا میکردند و خود دست به قلم میشدند. سرهنگی بعدها کتابی به همین نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی منتشر کرد.[۲]
طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت
سالهای جنگ کمکم به نیمهاش نزدیک میشد و هر روز حادثهٔ تازهای در دل خود داشت. در تحریریهٔ روزنامه تصمیم بر این شد که صفحهٔ ویژهای به نام «جبهه و جنگ» به حوادث جنگ اختصاص پیدا کند. خاطراتی که رزمندگان مینوشتند، در این صفحه گردآوری میشد؛ و برخی از آنها که قلم خوبی داشتند، نویسندگان ثابت این صفحه شدند. جنگی که به آسانی شروع شده بود، با سختی به پایان رسید. روز اعلان پایان جنگ، سرهنگی در دفتر کارش نشسته بود. همکاران با او شوخی میکردند که جنگ تمام شد و شما هم بیکار شدید، بهتر است به خانه بروید و استراحت کنید. با تجربهٔ چندین سالهاش به فرمول تازهای رسید که ادبیاتِ جنگ با شلیک اولین گلوله به دنیا میآید، در زمان جنگ رشد میکند و بعد ازجنگ به بلوغ میرسد. یک شب با هدایتالله بهبودی طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت را نوشتند و به سرپرست حوزهٔ هنری تحویل دادند، او هم موافقت کرد و آنها دفتر کارشان را در نبش خیابان سمیه به کار انداختند و برنامههای خود را به مرور زمان عملی کردند. زمانی که مبادلهٔ بزرگ اسیران ایرانی و عراقی صورت گرفت؛ نوشتهها شکل تازهای به خود گرفتند و زندگی سخت اردوگاهی در خاطرات بازتاب پیدا کرد. سید مهدی فهیمی طرح تدوین فرهنگ جبهه را به میان آورد و بعد از آن خاطرات رزمندگان دستمایهٔ آثار نویسندگان شد و به چاپ رسید. مرتضی سرهنگی میگوید: جنگهای مردمی همانطور که فرماندهان خود را پیدا میکنند، به نویسندگان خود هم دست مییابند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
زندگی و تراث
آثار و منبعشناسی
نوا، نما و نگاه
پانویس
- ↑ «اقتراحی برای یک کتاب جنگی». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای.
- ↑ سرهنگی، مرتضی. «آتش و ادبیات». دوهفتهنامه مهر(فرهنگی، هنری، اجتماعی)، ش. ۱۷ (۱۳۸۲).
منابع