شمس لنگرودی
| محمد شمس لنگرودی | |
|---|---|
| پرونده:Langarudi.jpg | |
| نام اصلی | محمدتقی جواهری گیلانی |
| زمینهٔ کاری | سُرایش، نویسندگی، پژوهش، بازیگری و تدریس |
| زادروز | ۲۶آبان۱۳۲۹ لنگرود (محلۀ آسید عبدالله) |
| پدر و مادر | آیتالله جعفر شمس لنگرودی |
| پیشه | شاعر، ترانهسرا، نویسنده و استاد دانشگاه |
| سالهای نویسندگی | ۱۳۵۰ تاکنون |
| تخلص | شمسلنگرودی |
| همسر(ها) | فرزانه داوری |
| فرزندان | الیانا |
| مدرک تحصیلی | فارغالتحصیل رشتهٔ اقتصاد |
| دانشگاه | مدرسهٔ عالی بازرگانی رشت |
| دلیل سرشناسی | کوتاهنویسی و طنز در شعر |
| اثرپذیرفته از | احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد امهسزر، فدریکا گارسیا لورکا، ناظم حکمت |
| امضا |
|



محمدتقی جواهری گیلانی یا محمدتقی شمس لنگرودی مشهور به شمس لنگرودی شاعر، پژوهشگر، بازیگر، نویسنده و مورخ ادبی معاصر ایرانی است.
شمسلنگرودی، با چند شعر سنتی کارش را آغاز نمود، اما برای ورود به جهان شعر، سبک سنتی را رها کرد و به شعر نو، روی آورد. شعرش از آغاز به جهت فضای ملتهب سیاسی اجتماعی جامعه و نگاه آرمان خواهانه و ایدهآلیستی با زبان اعتراضی و لحنِ جدی همراه شد. لنگرودی شعرش روایت ستیز و کشمکش انسانِ مدرن برای تغییر جهان بود؛ اما به تدریج با تغییر فضای اجتماعی، همچنین تأملات جدید شاعر، دگرگونی چشمگیر و محسوسی یافت. تحول شکل گرفته در مضمون و محتوا، فرم، لحن و زبان شعری او رخ داده است. درنتیجه اندیشهٔ شعریش که حول مسائل سیاسی-اجتماعی در گردش بود و عاطفه جمعی او را در برداشت با ذهنیت تغزلیِ تازهای روبهرو شد.
با تغییر جهان و ورود اندیشههای تازه، ضرورت تغییر نگرش در شعر معاصر ایجاد شد. درواقع جهان از نگره مدرنیستیِ خود فاصله گرفت و نگرهٔ پستمدرنیستی را تجربه نمود. لذا ماهیت شعر از وجه و کارکرد سیاسی–اجتماعی به بازگویی تجربههای فردی شاعر رسید و نگاه اجتماعی به گونهای دیگر در شعر وارد شد. در شعر شمس لنگرودی این بازنگری و گذر از روایتهای کلان و زبانِ خطابی، به سمت جزئی نگری و لحنِ طنزگونه اتفاق افتاد. تحول شعر او نشان دهندٔ بخشی از تحولات شعر فارسی از دههٔ ۵۰تا۷۰ است.
چرخش فکری و زیباییشناختی شمس لنگرودی، جهاننگری متفاوتی را در شعر به نمایش می گذارد. به واسطهٔ تغییر و با نگاهی به مجموعهٔ اشعار می توان دو فضا و دو لحن متفاوت را مشاهده نمود: فضایی تاریک، پر التهاب و بیقرار با لحنِ تلخ، جدی و ابهام آلود که بیشتر نگاه سیاسی-اجتماعی شاعر را نشان می دهد و روایت آرمان خواهانهٔ اعتراضی او از اجتماع را دربر دارد و دیگری، فضایی روشن با آرامشی نسبی و لحن صمیمیتر و شفاف تر که بیشتر با نگاه عاشقانه، هستی شناسانهٔ جدید و طنز همراه است.
شعر شمسلنگرودی در سه دوره مشخص، متأثر از زیباییشناسی متفاوتی است. متن اشعارش از ساختار سیاسی–اجتماعی به رویکردهای دیگری گسترش یافته است. درواقع با کم رنگ شدن جهان آرمانی شاعر و فاصله گرفتن از نگاه کلیگرایانه و زبانِ تلخ، شناخت و تجربه های ذهنی و عینی شاعر از نظر محتوایی و زبانی در رویکردهای سه گانة عشق، هستی شناختی و طنز قرار می گیرد.
رویکردهای جدید در شعر شمسلنگرودی منجر به سهل و ساده گرفتن جهان و پذیرش آن با همهٔ خوبی ها و بدی هایش، شاعر را از نگرش و بینش گذشتهاش تا حد زیادی دور نموده و نسبت به باورها و معیارهای پیشین به بازنگری رسانده است. درواقع میتوان سرودهای او را در مراحل سه گانه شعر رمانتیکی، اجتماعی-سیاسی، سمبولیستی و سوررئالیستی مورد بررسی قرار داد. بهطور کلی، میتوان شعرِ شمسلنگرودی را به صورت زیر مشخص نمود:
دههٔ۵۰ که تحت تاثیر زبان و نگاه احمد شاملو و متأثر از زیباییشناسیِ شعریِ شاملو است. تلفیقی از نگاه تغزلی و سیاسی–اجتماعی شاعر را در بر دارد.
دههٔ۶۰ با رها شدن از نگاه شاملویی و با تأمل بر شعر شاعران جهان از جمله فدریکو گارسیا لورکا و ناظم حکمت با مضامین سیاسی–اجتماعی و فلسفی با لحن خطابی و اعتراضی.
دههٔ۷۰ که در واقع مرحلهٔ گذار شاعر به دورههای بعدی میباشد و البته آغاز دگرگونیهای فکری و زیبایی شناختی شاعر، به بازبینی مفاهیم و ارزشهای زندگی رسیده است.
و از دههٔ ۸۰ تاکنون رویکرد سهگانهٔ عشق، هستیشناختی و لایههای طنز جایگزین رویکرد سیاسی-اجتماعی شاعر میشود. البته تمامی نگاهِ تازهِ شاعر، همچنان با مسئله اجتماعی در لایههای شعر پیوند دارد. در این دوره لحن عاشقانه چه بهصورت فردی و شخصی و چه بهصورت جمعی و انسانی گستردهتر است. اشعاری که فردیت در آن نمود بیشتری دارد و تجربههای درونی شاعر را آشکار میکند. زبان شعری این دوره سادهتر و روشنتر از پیش شده است و شاهد کوتاه شدن شعر و روآوردن به ایجاز در شعر لنگرودی میباشیم. شاعر در این دوره سعی دارد احساس و اندیشهٔ عمیق هستیشناختی نوین خود را با وجوه مختلف رمانسِ مدرن، روایت کند و در لایههای شعر، گاه از طنزی نهفته برای بیان مفاهیم بهره می برد. [۱]
داستانک
کودکی پستمدرن
پدرم شعر مینوشت و من میخواستم به تقلید او شعر بگویم. چون میدیدم که مردم چقدر برای ایشان اهمیت قائلند. کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که یکی از دوستان به تهران آمد. آن زمان هر کسی نمیتوانست به تهران برود. من اولین شعرم را بهصورت نامه برای این دوست نوشتم و به تهران فرستادم. شعر خندهدار و مزخرفی بود؛از مجموعه اتفاقاتی که در نبودش در لنگرود افتاده بود. چون فارسی زیاد بلد نبودم فارسی و گیلکی یک خط در میان مینوشتم. آن زمان نمیدانستم که این شعرم ملمّع است. ولی اولین شعرم ملمّع بود و ظاهراً الان پستمدرنها این کار کودکی مرا میکنند.[۲]
من چرا شعر نگم؟
یک معلمی داشتیم که بهتاریخ خیلی علاقه داشت و در آن زمان همه درسها را یک معلم میگفت ولی تا به درس تاریخ میرسیدیم هیجانی میشد و طوری از نادر شاه روایت میکرد که انگاری خودش آنجا بوده و صحنه را دیده. تو کلاس ما دوتا برادر بودن یکی از اونها شعر میگفت. و این استاد ما هم تا میدید این شعر میخونه با همان آهنگی که تاریخ را روایت میکرد میگفت: بهبه عجب شعر زیبایی. من با خودم گفتم بابا این که پدرش پاسبانه شعر میگه من چرا شعر نگم؟! تازه پدرمم شاعره. یک روز نشستم و با کلی فکر کردن شعری گفتم. رفتیم در کلاس نشستیم و گفتم آقا اجازه؟ منم شعر گفتم میخوام بخونم. هنوز سطر اول شعرم را نخوانده بودم باز با همان لحن خاص خودش گفت: برو بشین سر جات هرکس از راه میرسه شعر میگه برا من. من جا خوردم و با خودم گفتم خوب من که هنوز شعرم رو نخوندم. بعد اون بچه که شعر میگفت نگاهی بهمن انداخت که معنیش این بود که دیدی هرکسی نمیتونه شعر بگه و شاعر بشه. این اولین اتفاق شاعرانه زندگیم بود که بهخوبی یادم میاد وقتی سر جایم روی نیمکت نشستم به خودم قول دادم که اونقدر شعر بگم که روزی شاعر شوم و با کتاب شعرم به دیدنش بروم و بگم: دیدی بالاخره شاعر شدم.[۲]
انتقام ناتمام
سالها بعد وقتی شعرهایم مطرح شده بود رفتم لنگرود تا آن همکلاسی دوران دبستان را پیدا کنم. پرسیدم و فهمیدم که آهنفروشی باز کرده. با کتاب شعرم رفتم بهسمت آهن فروشی. آن زمان دیگر شعرهایم مطرح شده بودند.از بیرون نگاه کردم دیدم که خیلی پیر شده و با مشتریای مشغول مشاجره است و احتمالاً موضوع دربارهٔ آهن بوده. با خودم گفتم که این اصلاً قضیه را یادش نمیاد در این گیر و دار. و بعد برگشتم. الان پشیمونم از اینکه نرفتم. نهایتش این بود که میرفتیم و تجدید خاطرهای میکردیم و شوخیای میکردیم.[۲]
حافظ و سعدی بدردم نمیخورد
کلاس هفتم بود که عاشق شدم. سخت عاشق شدم. هر روز خودم را تر و تمیز میکردم و میرفتم سمت خونهٔ آن دختر. او هرگز متوجه نشد. از این عشقهای نوجوانی بود. من به دنبال اسمش در کتابهای شعر پدرم میگشتم. حافظ را باز کردم و اسمی از آن دختر در دیوان ندیدم. گفتم بابا این چه شعری و شاعریه آخه! تو سعدی گشتم پیدا نکردم. گشتم و گشتم تا دیدم فیض کاشانی اسم معشوقهام را آورده است. گفتم: آهان! این شاعر خوبیه![۲]
فریدون مگه میتونه اسم شاعر باشه؟
اولین باری که به صورت جدی و خارج از عوالم کودکانه به شعر فکر کردم پانزده ساله بودم و در حیاط مدرسه. روزنامه دیواری دیدم که توجهام را جلب کرد. نوشته، موزون و مقفی بود و حس شاعرانه هم درش بود .اسمش کارون بود. تعجب کردم که کارون مگر میتواند در شعر بیاید و حتی اسم آن باشد؟ . پس می، گسار،خرقه،پیر، ابروی یار و بقیه کجایند؟ نام شاعر هم فریدون بود، تعجبم بیشتر شد که فریدون چه ربطی به اسم شاعر دارد؛ و مضمون شعر هم چیزهایی بود که من میتوانسم ببینم و بشنوم. خوشم آمد. دو سه بار خواندم تا متوجه شدم این شعر است. این اولین جرقه علاقه شدید من به شعر بود. با شعر کارون از فریدون توللی.[۲]
خودکشی بهسبک هدایت با نادرپور
روزی داییم به خانه ما آمد و به من گفت: به پدرت بگو که یک کتاب جدید شعر به اسم انگور چاپ شده است. اگر توصیه میمیکنم آن را بخوند. من به پدرم گفتم و ایشان هم مثل بقیه امور، خریدن کتاب را به عهده خودم گذاشت، تا یاد بگیرم. دفتر شعر انگور از نادر نادرپور بود. با این کتاب شعر، من بهطور جدی شیفته شعر شدم. و شب و روز نادرپور میخواندم. بیوقفه میخواندم. و مادرم نگران شده بود که مبادا مانند صادق هدایت خودکشی کنم. و من شروع کردم بهشیوه نادرپور شعر گفتن. [۲]
مجلهای که شعر مرا چاپ کندم آرزوست!
من هرچه شعر میگفتم جایی چاپش نمیکردند روزی یکی از دوستانم که خودش مثل من شعرهای بدی مینوشت گفت: چه نشستهای که مجلهای در تهران هر شعری برایش بنویسی چاپ میکند. منم خوشحال شدم و شعری سرودم و دادم به پدرم که با خط خودش، آن را زیبا بنویسد و بفرستم برای این نشریه. وقتی شعر را فرستادیم، دیدیم بله شعرم چاپ شده است. در بهمن ۴۶ و در مجله امید ایران. اسم شعرم حلقه امید بود. یک چارپارهای کپی شعر نادرپور. در آن زمان ۵ یا ۶ شماره بیشتر به لنگرود نمیآمد و من همه آنها را خریدم و زدم زیر بغل و در شهر چرخیدم.[۲]
داستانکهای دوستی
داستانکهای قهر
داستانکهای آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است
داستانکهای مذهب و ارتباط با خدا
داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن
داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامهها و مجلات و نمونههایی از آن
داستانکهای دارایی
داستانکهای زندگی شخصی
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین (اشکها و لبخندها)
داستانک شکایتهایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده
داستانکهای مشهور ممیزی
داستانکهای مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونههایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری
عکس سنگقبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن
داستانهای دیگر
زندگی و تراث
سوانح عمر
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
شخصیت و اندیشه
زمینهٔ فعالیت
یادمان و بزرگداشتها
از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او دربارهٔ دیگران
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامههای سرگشاده
نامهای دستهجمعی
بیانیهها
جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش
جملهای از ایشان
نحوهٔ پوشش
تکیهکلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)
گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاری
استادان و شاگردان
علت شهرت
فیلم ساخته شده براساس
حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و منبعشناسی
سبک و لحن و ویژگی آثار
کارنامه و فهرست آثار
جوایز و افتخارات
منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)
بررسی چند اثر
ناشرانی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
پانویس
منابع
- شعبانی، سکینه. بررسی رویکرد عاشقانه، هستیشناسانه با لایههای طنز در اشعار شمسلنگرودی. دانشکده ادبیات تهران، اسفند ۱۳۹۲.
