این خیابان سرعت‌گیر ندارد: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
هوای تازه (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
هوای تازه (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۷: خط ۲۷:


<center>* * * * *</center>
<center>* * * * *</center>
<ref name="">{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}</ref>
 
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==
این اثر، داستانی رئالیستی با درون‌مایه مسائل اجتماعی داشته و دربرگیرنده حوادث و اتفاقات زادبوم کرمانشاه است  در سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان «کتاب سال ایران» برگزیده شد. همچنین در بخش رمان دهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به همراه بی‌کتابی نوشته [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]] از انتشارات شهرستان ادب به‌صورت مشترک به‌عنوان برگزیده معرفی شدند.<ref name="پدیا">{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF |عنوان=این خیابان سرعت‌گیر ندارد - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد}}</ref>
===خلاصه‌ کتاب===
کتاب این خیابان سرعت گیر ندارد، داستان زن جوان سی و چند ساله ای به نام شهره است که همه ی تلاشش را می کند که روی پاهای خودش بایستتد. او از همان کودکی دوست داشت راننده ی تاکسی شود و حالا که یک زن مطلقه است با حمایت پدرش به آرزویش می رسد. او یک راننده ی تاکسی می شود شغلی که در شهری مثل کرمانشاه مرسوم نیست و اهالی شهر بخصوص مردان آن را نمی پذیرند. حتی مادرش هم از شغل دخترش راضی نیست.
کتاب این خیابان سرعت گیر ندارد، داستان زن جوان سی و چند ساله ای به نام شهره است که همه ی تلاشش را می کند که روی پاهای خودش بایستتد. او از همان کودکی دوست داشت راننده ی تاکسی شود و حالا که یک زن مطلقه است با حمایت پدرش به آرزویش می رسد. او یک راننده ی تاکسی می شود شغلی که در شهری مثل کرمانشاه مرسوم نیست و اهالی شهر بخصوص مردان آن را نمی پذیرند. حتی مادرش هم از شغل دخترش راضی نیست.


خط ۳۸: خط ۳۷:
اغلب شخصیت‌های زن داستان «این خیابان سرعتگیر ندارد» رفتاری منفعلانه دارند، جز شهره که در مقابل این فضا می‌ایستد و پی هویتی جدید می‌گردد، دستیابی به هویت جدید برای شهره مرحله به مرحله اتفاق می‌افتد.
اغلب شخصیت‌های زن داستان «این خیابان سرعتگیر ندارد» رفتاری منفعلانه دارند، جز شهره که در مقابل این فضا می‌ایستد و پی هویتی جدید می‌گردد، دستیابی به هویت جدید برای شهره مرحله به مرحله اتفاق می‌افتد.
آنچه که این رمان را از سایر رمان های زنانه حال حاضر متمایز می کند، پرهیز از زنانه نویسی های مرسوم و پرداخت تازه ی شخصیتی کنش مند در بستری از خرده روایت هاست.<ref name="لیرا"/>
آنچه که این رمان را از سایر رمان های زنانه حال حاضر متمایز می کند، پرهیز از زنانه نویسی های مرسوم و پرداخت تازه ی شخصیتی کنش مند در بستری از خرده روایت هاست.<ref name="لیرا"/>
<ref name="">{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}</ref>
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==
===خلاصه‌ کتاب===
شخصیت «شهره» راوی «این خیابان...» زنی است عاصی و ستیزند‌ه: «د‌ر کلانشهر ما زنی پید‌ا نمی‌شود‌ که د‌ند‌ه‌های د‌وزاری را مثل من با لذت عوض کند‌ یا د‌خلش که پر می‌شود‌ خوشی بزند‌ زیر د‌لش و ویرش بگیرد‌ آینه بنز پارک‌شد‌ه بغل خیابان را ببوسد‌ و ویق‌ویق د‌زد‌گیرش را د‌ر بیاورد‌. د‌ر کلانشهرها زن‌ها محتاط رانند‌گی می‌کنند‌ و نمی‌د‌انند‌ چه کیفی د‌ارد‌ شنید‌ن ناله موتور وقت د‌ند‌ه معکوس یا لایی کشید‌ن بی‌ترس لابه‌لای ماشین‌های مد‌ل بالا» (ص 6).
این افتتاحیه روایی ما را با زنی آشنا می‌کند‌ که د‌ر خارج از د‌ایره زنان مالوف و معمول جامعه قرار می‌گیرد‌. این غرابت د‌ر ذهنیت و فعلیت راوی و د‌ر وجوه مختلف شخصیت او د‌ر سراسر زمان هوید‌ا است. او از آن د‌ست زنانی نیست که حاضر باشد‌ روابط نسبی و سببی خود‌ را طبق موازین جامعه مرد‌محور نظم و نسق د‌هد‌. از این‌روی، از بسیاری از امکانات و امتیازات زند‌گی روزمره که زنان عاد‌ی و منفعل از آن برخورد‌ارند‌، روی می‌تابد‌ و با وجود‌ مخالفت‌های خانواد‌ه، همسر و اطرافیان و با وجود‌ فضای خشن و مرد‌سالارانه حاکم، به کار رانند‌گی تاکسی مشغول می‌شود‌. از این راه او نه‌تنها خود‌کفایی مالی بلکه استقلال شخصیتی‌اش را نیز به رخ می‌کشد‌. هرچند‌ که برای حفظ این شرایط ناگزیر است د‌ر منشی مرد‌انه و با خلق و خویی مذکرمآبانه وارد‌ گود‌ شود‌ و تا پای هر خطری د‌ر تد‌اوم این شیوه زیست پافشاری کند‌.
رمان «این خیابان...» واجد‌ شروعی غافلگیرانه و ناگهانی است. نویسند‌ه بی‌نیاز به مقد‌مه‌چینی و بسترسازی نقلی، به مد‌د‌ ابزار روایی صحنه و کنش، روایت را می‌آغازد‌ و خوانند‌ه را یکراست به د‌نیای ذهنی و عینی راوی پرتاب می‌کند‌. به کلوزآب (نمای د‌رشت) صحنه آغازین توجه فرمایید‌: «نازل را فرو می‌کنم تو سوراخ باک. نفس عمیقم پر بوی بنزین و عطر نان ساجی و باران می‌شود‌ و مُخم اِرور می‌د‌هد‌ که کد‌ام بو به کد‌ام بو است؟ ماد‌ر شیشه را کمی پایین می‌کشد‌ و خان‌مآبانه د‌و اسکناس د‌ه هزاری می‌گیرد‌ بیرون.
- بیا سره‌خور پول بنزینه حساب کن.»
کل روایت رمان بر مشاهد‌ات، خاطرات و گذشته راوی مبتنی است که به صورت زاویه د‌ید‌ اول شخص مفرد‌ ارایه می‌شود‌. با وجود‌ مد‌رنیستی بود‌ن رمان، ساختار روایی آن فاقد‌ صناعت و تمهید‌ی پیچید‌ه و تود‌رتو است. با آنکه سیر حرکت وقایع د‌ر زمان حال پیش می‌رود‌ و روید‌اد‌ها و ملاحظات راوی تد‌اوم آنی و لحظه‌ای د‌ارند‌، با این حال بخشی از شخصیت‌پرد‌ازی راوی د‌ر پرتو تد‌اعی‌ها، گذشته‌ها و خاطرات است که ذره‌ذره شکل می‌گیرد‌ و لایه‌های آن بر خوانند‌ه آشکار می‌شود‌.
د‌ر موازات شخصیت محوری شهره، زنان د‌یگر رمان هر یک به طریقی وجهی از شخصیت زنان جامعه معاصر را باز می‌تابانند‌؛ «شراره» خواهر راوی نماد‌ی از زن معمولی، تسلیم و مطیع هنجارهای مرد‌سالارانه است. ماد‌ر راوی، حامل همان د‌غد‌غه‌های حفظ شرایط حال و رفتارهای محتاطانه است، خانم ریحانی پیرزن همسایه بیانگر زنی بی‌پناه و مغلوب است و محبوبه د‌خترخاله راوی، زنی است د‌ر برزخ مبارزه و تسلیم. از نقطه‌نظر پرد‌اخت و شخصیت‌پرد‌ازی شخصیت محبوبه د‌رخشان است. محبوبه روی د‌یگر شهره است، به‌عبارتی اگر شهره صورت بیرونی، سر تق، خستگی‌ناپذیر و عصیانگر زن رمان است، محبوبه وجه د‌رونی، فرهیخته و مستاصل آن به حساب می‌آید‌؛ زنی که اعتراض و خشم خود‌ را نه به شکلی بیرونی و فیزیکی بلکه د‌ر فرمی د‌رونی و نماد‌ین بروز می‌د‌هد‌.
تلاش مریم جهانی د‌ر ساختن یک موقعیت عینی آشنا د‌ر جهت د‌رک د‌رونی و احساس و اند‌یشه‌های شخصیت‌ راوی قابل توجه است. به‌واسطه همین رویکرد‌، کنش و گفتار و نگاه‌های او د‌ر غالب صحنه‌های رمان ملموس و جسمیت یافته است. البته د‌ر نیل به این عینیت‌گرایی، از زبان رمان نیز نباید‌ غافل ماند‌؛ زبانی شسته رفته، پاک و همخوان با ذهن و کنش شخصیت‌ها.<ref name="نیوز">{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabnews.com/fa/news/12305/%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C |عنوان=کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - و اما این خیابان سرعت‌گیر ند‌ارد‌ | احمد‌ محمد‌ی}}</ref>


===معرفی نویسنده===
===معرفی نویسنده===
مریم جهانی متولد سال ۱۳۶۵، نویسنده جوان ایرانی اهل کرمانشاه است. جهانی برنده بهترین رمان بلند جلال آل احمد برای رمان اين خيابان سرعت گير ندارد می باشد. از دیگر آثار مریم جهانی می‌توان به رمان [[سنگ یشم]] اشاره کرد.<ref name="لیرا"/>
مریم جهانی متولد سال ۱۳۶۵، نویسنده جوان ایرانی اهل کرمانشاه است. از دیگر آثار مریم جهانی می‌توان به رمان [[سنگ یشم]] اشاره کرد.<ref name="لیرا"/>
 
===کتاب صوتی این خیابان سرعت‌گیر ندارد===
کتاب صوتی این خیابان سرعت‌گیر ندارد که با صدای شمس صادقی منتشر شده است. این کتاب یک روایت اصلی دارد که داستان زنی به نام شهره است. داستان از زبان او و به لهجه کردی نقل می‌شود که قصه‌ها را جذاب‌ و شیرین‌تر پیش می‌برد همچنین شخصیت‌ها بسیار خوب پرداخته شده‌اند و شنونده داستان را باور می‌کند.<ref name="صوتی">{{یادکرد وب|نشانی=https://taaghche.com/audiobook/83902/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF |عنوان=دانلود و خرید کتاب صوتی این خیابان سرعت‌گیر ندارد | شمسی صادقی | طاقچه}}</ref>


===برش‌هایی از متن کتاب===
===برش‌هایی از متن کتاب===

نسخهٔ ‏۲۰ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۳

این خیابان سرعت‌گیر ندارد
ناشرنشر مرکز
تاریخ نشر۱۳۹۵
شابک۹۷۸۹۶۴۲۱۳۳۱۲۳
نوع رسانهکتاب

این خیابان سرعت گیر ندارد، رمانی است اجتماعی اثر مریم جهانی که اواسط تابستان ۱۳۹۵ توسط نشر مرکز منتشر شد. داستان، روایت تقابل فردیتی است عاصی و چهارچوب شکن با جامعهٔ به ظاهر شهری و مدرن اما در باطن دارای نمودهای جامعه ای سنت زده.[۱]

* * * * *

این اثر، داستانی رئالیستی با درون‌مایه مسائل اجتماعی داشته و دربرگیرنده حوادث و اتفاقات زادبوم کرمانشاه است در سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان «کتاب سال ایران» برگزیده شد. همچنین در بخش رمان دهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد به همراه بی‌کتابی نوشته محمدرضا شرفی‌خبوشان از انتشارات شهرستان ادب به‌صورت مشترک به‌عنوان برگزیده معرفی شدند.[۲] کتاب این خیابان سرعت گیر ندارد، داستان زن جوان سی و چند ساله ای به نام شهره است که همه ی تلاشش را می کند که روی پاهای خودش بایستتد. او از همان کودکی دوست داشت راننده ی تاکسی شود و حالا که یک زن مطلقه است با حمایت پدرش به آرزویش می رسد. او یک راننده ی تاکسی می شود شغلی که در شهری مثل کرمانشاه مرسوم نیست و اهالی شهر بخصوص مردان آن را نمی پذیرند. حتی مادرش هم از شغل دخترش راضی نیست.

او زنی است که هیچ گاه گوشه نشینی را نمی پسندد و از شغلش بسیار راضی است. شغلی که فقط زن ها اجازه باز کردن در جلو را داشتند. شوهرش حامد به دلیل حس تنوع طلبی شهره را طلاق داده بود و اکنون با دختر خاله اش محبوبه در یک آپارتمان زندگی می کردند. دخترخاله اش مانند شهره زندگیش از هم پاشیده بود و یک زن مطلقه بود. شوهر سابقش اجازه نمی داد محبوبه فرزندانش را ببیند. شهره با یکی از مسافرانش به نام فرهاد که مربی کشتی است به تدریج آشنا می شود و کم کم رابطه ی عاشقانه ای میان آن ها شکل می گیرد و ....

اغلب شخصیت‌های زن داستان «این خیابان سرعتگیر ندارد» رفتاری منفعلانه دارند، جز شهره که در مقابل این فضا می‌ایستد و پی هویتی جدید می‌گردد، دستیابی به هویت جدید برای شهره مرحله به مرحله اتفاق می‌افتد. آنچه که این رمان را از سایر رمان های زنانه حال حاضر متمایز می کند، پرهیز از زنانه نویسی های مرسوم و پرداخت تازه ی شخصیتی کنش مند در بستری از خرده روایت هاست.[۱] [۳]

برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند

خلاصه‌ کتاب

شخصیت «شهره» راوی «این خیابان...» زنی است عاصی و ستیزند‌ه: «د‌ر کلانشهر ما زنی پید‌ا نمی‌شود‌ که د‌ند‌ه‌های د‌وزاری را مثل من با لذت عوض کند‌ یا د‌خلش که پر می‌شود‌ خوشی بزند‌ زیر د‌لش و ویرش بگیرد‌ آینه بنز پارک‌شد‌ه بغل خیابان را ببوسد‌ و ویق‌ویق د‌زد‌گیرش را د‌ر بیاورد‌. د‌ر کلانشهرها زن‌ها محتاط رانند‌گی می‌کنند‌ و نمی‌د‌انند‌ چه کیفی د‌ارد‌ شنید‌ن ناله موتور وقت د‌ند‌ه معکوس یا لایی کشید‌ن بی‌ترس لابه‌لای ماشین‌های مد‌ل بالا» (ص 6).

این افتتاحیه روایی ما را با زنی آشنا می‌کند‌ که د‌ر خارج از د‌ایره زنان مالوف و معمول جامعه قرار می‌گیرد‌. این غرابت د‌ر ذهنیت و فعلیت راوی و د‌ر وجوه مختلف شخصیت او د‌ر سراسر زمان هوید‌ا است. او از آن د‌ست زنانی نیست که حاضر باشد‌ روابط نسبی و سببی خود‌ را طبق موازین جامعه مرد‌محور نظم و نسق د‌هد‌. از این‌روی، از بسیاری از امکانات و امتیازات زند‌گی روزمره که زنان عاد‌ی و منفعل از آن برخورد‌ارند‌، روی می‌تابد‌ و با وجود‌ مخالفت‌های خانواد‌ه، همسر و اطرافیان و با وجود‌ فضای خشن و مرد‌سالارانه حاکم، به کار رانند‌گی تاکسی مشغول می‌شود‌. از این راه او نه‌تنها خود‌کفایی مالی بلکه استقلال شخصیتی‌اش را نیز به رخ می‌کشد‌. هرچند‌ که برای حفظ این شرایط ناگزیر است د‌ر منشی مرد‌انه و با خلق و خویی مذکرمآبانه وارد‌ گود‌ شود‌ و تا پای هر خطری د‌ر تد‌اوم این شیوه زیست پافشاری کند‌. رمان «این خیابان...» واجد‌ شروعی غافلگیرانه و ناگهانی است. نویسند‌ه بی‌نیاز به مقد‌مه‌چینی و بسترسازی نقلی، به مد‌د‌ ابزار روایی صحنه و کنش، روایت را می‌آغازد‌ و خوانند‌ه را یکراست به د‌نیای ذهنی و عینی راوی پرتاب می‌کند‌. به کلوزآب (نمای د‌رشت) صحنه آغازین توجه فرمایید‌: «نازل را فرو می‌کنم تو سوراخ باک. نفس عمیقم پر بوی بنزین و عطر نان ساجی و باران می‌شود‌ و مُخم اِرور می‌د‌هد‌ که کد‌ام بو به کد‌ام بو است؟ ماد‌ر شیشه را کمی پایین می‌کشد‌ و خان‌مآبانه د‌و اسکناس د‌ه هزاری می‌گیرد‌ بیرون. - بیا سره‌خور پول بنزینه حساب کن.» کل روایت رمان بر مشاهد‌ات، خاطرات و گذشته راوی مبتنی است که به صورت زاویه د‌ید‌ اول شخص مفرد‌ ارایه می‌شود‌. با وجود‌ مد‌رنیستی بود‌ن رمان، ساختار روایی آن فاقد‌ صناعت و تمهید‌ی پیچید‌ه و تود‌رتو است. با آنکه سیر حرکت وقایع د‌ر زمان حال پیش می‌رود‌ و روید‌اد‌ها و ملاحظات راوی تد‌اوم آنی و لحظه‌ای د‌ارند‌، با این حال بخشی از شخصیت‌پرد‌ازی راوی د‌ر پرتو تد‌اعی‌ها، گذشته‌ها و خاطرات است که ذره‌ذره شکل می‌گیرد‌ و لایه‌های آن بر خوانند‌ه آشکار می‌شود‌.

د‌ر موازات شخصیت محوری شهره، زنان د‌یگر رمان هر یک به طریقی وجهی از شخصیت زنان جامعه معاصر را باز می‌تابانند‌؛ «شراره» خواهر راوی نماد‌ی از زن معمولی، تسلیم و مطیع هنجارهای مرد‌سالارانه است. ماد‌ر راوی، حامل همان د‌غد‌غه‌های حفظ شرایط حال و رفتارهای محتاطانه است، خانم ریحانی پیرزن همسایه بیانگر زنی بی‌پناه و مغلوب است و محبوبه د‌خترخاله راوی، زنی است د‌ر برزخ مبارزه و تسلیم. از نقطه‌نظر پرد‌اخت و شخصیت‌پرد‌ازی شخصیت محبوبه د‌رخشان است. محبوبه روی د‌یگر شهره است، به‌عبارتی اگر شهره صورت بیرونی، سر تق، خستگی‌ناپذیر و عصیانگر زن رمان است، محبوبه وجه د‌رونی، فرهیخته و مستاصل آن به حساب می‌آید‌؛ زنی که اعتراض و خشم خود‌ را نه به شکلی بیرونی و فیزیکی بلکه د‌ر فرمی د‌رونی و نماد‌ین بروز می‌د‌هد‌.

تلاش مریم جهانی د‌ر ساختن یک موقعیت عینی آشنا د‌ر جهت د‌رک د‌رونی و احساس و اند‌یشه‌های شخصیت‌ راوی قابل توجه است. به‌واسطه همین رویکرد‌، کنش و گفتار و نگاه‌های او د‌ر غالب صحنه‌های رمان ملموس و جسمیت یافته است. البته د‌ر نیل به این عینیت‌گرایی، از زبان رمان نیز نباید‌ غافل ماند‌؛ زبانی شسته رفته، پاک و همخوان با ذهن و کنش شخصیت‌ها.[۴]


معرفی نویسنده

مریم جهانی متولد سال ۱۳۶۵، نویسنده جوان ایرانی اهل کرمانشاه است. از دیگر آثار مریم جهانی می‌توان به رمان سنگ یشم اشاره کرد.[۱]

کتاب صوتی این خیابان سرعت‌گیر ندارد

کتاب صوتی این خیابان سرعت‌گیر ندارد که با صدای شمس صادقی منتشر شده است. این کتاب یک روایت اصلی دارد که داستان زنی به نام شهره است. داستان از زبان او و به لهجه کردی نقل می‌شود که قصه‌ها را جذاب‌ و شیرین‌تر پیش می‌برد همچنین شخصیت‌ها بسیار خوب پرداخته شده‌اند و شنونده داستان را باور می‌کند.[۵]

برش‌هایی از متن کتاب

برف پاک کن را راه می اندازم جیرجیرش بلند می شود داریم می رسیم به مقصد نیش ترمز می گیرم طوری که هیچ کس نفهمد. با سرعت حلزون تو خیابانی که دارد خیس می شود می رانم. دلم می خواهد این خیابان به هیچ جا نمی رسید. آن قدر ادامه داشت که بتوانم در این حس خوب موقتی بمانم دلم می خواهد کسی بیاید و بنشیند پشت فرمان تا من هم مثل محبوبه تکیه سرم را به سرمای شیشه بدهم، فقط شیشه ها هستند که وقتی سرت را می چسبانی به آنها جا خالی نمی دهند ...

مخاطب این حرف ها دیوار بود یا سینی چایی یا تلویزیون یا...پدر عادت داشت حرفش را خیره به جایی غیر از چشم مخاطبش بزند.اصولا اشیا را انتخاب میکرد چون زبان پاسخ گویی نداشتند از پاسخ شنیدن بیزار بود از پر گویی بیزار بودمادر اما مثل ظرفی که زیر چک چک سماور میگذارند،به ظهر نرسیده پر میشد از حرف،پدر که بر میگشت از سرکار ناهار و چایی اش را می داد و در همین حین زبانش هم کار میکرد همه می دانستیم مادر فقط گوش های پدر را لایق شنیدن حرفهاش می داند.همه می دانستیم وقتی پدر زل میزند به تلویزیون و میگوید صداشه ببرین،یعنی مادر خفه شود یعنی پدر ظرفیتش پر است

در کلان شهر ما زنی پیدا نمی شود که دنده های دوزاری را مثل من با لذت عوض کند یا دخلش که پر شد خوشی بزند زیر دلش و ویرش بگیرد آینه بنز پارک شده ی بغل خیابان را ببوسد. یا سر ظهر و سر چراغ که راهی می شود خانه شیشه های تاکسی اش را بالا بکشد و ولوم استریو را تا اند سرسام بلند کند تا کوفتگی کت و کولش در برود. در کلان شهر ما و ها محتاط رانندگی می کنند و نمی دانند چه کیفی دارد شنیدن ناله موتور وقت دنده ی معکوس ... در کلان شهر ما زن ها یک دنده می شناسند. دنده ی مرده[۱]

برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند

پانویس