نادر ابراهیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
محمد ایذجی (بحث | مشارکت‌ها)
محمد ایذجی (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹۲: خط ۹۲:
ابراهیمی علاوه‌بر تأليف آثار تئوریکی در زمینه شیوه‌های نویسندگی به تدریس در این زمینه هم پرداخته است.
ابراهیمی علاوه‌بر تأليف آثار تئوریکی در زمینه شیوه‌های نویسندگی به تدریس در این زمینه هم پرداخته است.


نظر جلال فهیم‌هاشمی:
===دیدگاه دیگران درباره نادر ابراهیمی===:
====جلال فهیم‌هاشمی====:
نوع رفتار و مخاطب کتاب‌های نادر با بقیه نویسندگان و روشنفکران فرق می‌کرد. نادر مخالف جو حاکم بر مطبوعات آن زمان بود، به همین دلیل، خودش و آثارش مسکوت بود، اما مردم عادی و مخاطب‌های کتاب‌هایش همیشه به او علاقه داشتند. چون برعکس روشنفکران جنس مردم را خوب می‌شناخت و هیچ وقت از آنها جدا نشد.
نوع رفتار و مخاطب کتاب‌های نادر با بقیه نویسندگان و روشنفکران فرق می‌کرد. نادر مخالف جو حاکم بر مطبوعات آن زمان بود، به همین دلیل، خودش و آثارش مسکوت بود، اما مردم عادی و مخاطب‌های کتاب‌هایش همیشه به او علاقه داشتند. چون برعکس روشنفکران جنس مردم را خوب می‌شناخت و هیچ وقت از آنها جدا نشد.


نظر سینا به‌منش:
====سینا به‌منش====:
نادر ابراهیمی شعار نمی‌دهد. باورهایش را با ما در میان گذاشت. عشق، تعصب، زمان، زمانه، وطن‌گریزی که به ساحل مه‌گرفته یا آن‌سوی ساحل مه‌گرفته می‌گریزد، کتاب، خواندن، انقلاب، حکومت و شاه را نقد می‌کند. دلیل این همه سکوت مقابل نوشته‌ها، اندیشه‌ها و نقدهای نادر ابراهیمی، آن‌هم از سوی کسانی که خود را اندیشمند و منتقد می‌دانند، چیست؟
نادر ابراهیمی شعار نمی‌دهد. باورهایش را با ما در میان گذاشت. عشق، تعصب، زمان، زمانه، وطن‌گریزی که به ساحل مه‌گرفته یا آن‌سوی ساحل مه‌گرفته می‌گریزد، کتاب، خواندن، انقلاب، حکومت و شاه را نقد می‌کند. دلیل این همه سکوت مقابل نوشته‌ها، اندیشه‌ها و نقدهای نادر ابراهیمی، آن‌هم از سوی کسانی که خود را اندیشمند و منتقد می‌دانند، چیست؟


نظر المیرا دادور:
====المیرا دادور====:
زن‌ستیزی و زن‌ستایی موضوع جدیدی در ادبیات معاصر ایران نیست. مثلا صادق هدایت به جایی می‌رسد که مجبور می‌شود از زن اثیری دست بردارد و لکاته نصیبش شود. یا علی دشتی زن را چیزی جز فتنه نمی‌داند ولی زن در نگاه نادر ابراهیمی آرمان‌گراست. زن‌هایی که در داستان‌های او وجود دارد – چه قبل و بعد از سال ۵۷- تمام خواسته‌شان را برای عشق‌شان می‌گذارند. عشق به فرزند، عشق به همسر، میهن و ...  
زن‌ستیزی و زن‌ستایی موضوع جدیدی در ادبیات معاصر ایران نیست. مثلا صادق هدایت به جایی می‌رسد که مجبور می‌شود از زن اثیری دست بردارد و لکاته نصیبش شود. یا علی دشتی زن را چیزی جز فتنه نمی‌داند ولی زن در نگاه نادر ابراهیمی آرمان‌گراست. زن‌هایی که در داستان‌های او وجود دارد – چه قبل و بعد از سال ۵۷- تمام خواسته‌شان را برای عشق‌شان می‌گذارند. عشق به فرزند، عشق به همسر، میهن و ...  
====یوسفعلی میرشکاک====:
در کارهای نادر ابراهیمی به‌ویژه در «با سرودخوان جنگ» برای آنها که اهل ادبیاتند یک پیغام مهم هست: اینکه اهل تقلید نباشند و تقصیر نپذیرند.
درگیری نادر ابراهیمی با روشنفکران به روزگار حال برنمی‌گردد. قبل از انقلاب هم از جنس آنها نبود. نه خرابات روشنفکران را داشت و نه مفسده‌های بیرونی آنها را. قبل از انقلاب هم خرجش از آنها جدا بود.
===نظر او درباره دیگران===:
====صادق هدایت====
صادق هدایت را به یاد می‌آورند؟ «باد، او را هم با خود خواهد برد.» خیال می‌کنید جز «بوف کور»، آن هم به دلیل‌های مختلف قابل‌بحث، چیزی از آن مرحوم خواهد ماند؟
====ر. اعتمادی====
زمانی ما کتاب‌هایی به قلم موجودی به‌نام «ر. اعتمادی» هم خوب فروش می‌رفت؛ به‌مراتب بهتر از کارهای من.




جملات:
جملات:
نگفتن، همان دروغ گفتن است، قدری کثیف‌تر.
نگفتن، همان دروغ گفتن است، قدری کثیف‌تر.
شخصیت ستون فقرات داستان است. شخصیت در حرکت، ایجاد ماجرا می‌کند. ماجرا در امتداد زمان است که شکل نهایی خود را می‌یابد و به ساختمان می‌رسد. این داستان به معنی عام کلمه است. همین داستان اگر اعتبار هنری هم داشته باشد، یعنی «بیان زیبا و متعالی احساس، عاطفه و اندیشه انسانی» باشد، می‌شود داستان به معنای هنری کلمه.
شخصیت در داستان زاییده ذهن فعال و خلاق نویسنده است. گرچه پس از زاییده شدن و شکل گرفتن، مانند یک انسان بیرون از داستان، اراده‌‌ای فعال و عور انتخاب و حق حیات و تفکر پیدا می‌کند و راه خود را می‌یابد و خود، در کنار نویسنده به ساخت ماجرا مشغول می‌شود.
شعر علی‌الاصول، بی‌اعنتا و بی‌نیاز به عامل زمان است. هرجا شعری یافتی که متوسل به زمان شده و از زمان برای وصول به ساختمان استفاده کرده بود و ضمن بیان مفاهیم، الزاما به زمان ساعتی و زمان تقویمی نظر افکنده بود، بدان آن شعر قبل آن‌که از شعر باشد، داستان است. بنابراین مثنوی مولوی یک‌سره داستان نه چیز دیگر.
پایان، بی‌معنی است. پایانی وجود ندارد. داستان، نباید پایان داشته باشد؛ چون پایان مرگ است و اثر هنری نامیراست.
اگر داستانی به‌ذهنم بیاید که نتوانم آن را به تمامی اداره کنم، یعنی سروته کمرکش داستان را بدانم و حرکت‌های شخصیت‌ها را بتوانم پیش‌بینی و طرحی کاملا دقیق و گام‌به‌گام از آن داستان در ذهن داشته باشم و هنوز آغاز نکرده، بدانم چگونه پایانی در انتظار شخصیت‌ها و ماجراست. مسلم بدانید آن داستان را – حتی اگر ماجرای اصلی‌اش بی‌نظیر باشد- دور می‌اندازم.
انسان موجودی است سیاسی؛ هنر موجودی است انسانی؛ و داستان، نیرومندترین هنرهاست برای حرکت دادن و واداشتن او به انتخاب نگره و برانگیختنش.
متنفرم از اینکه مخاطبانم را با داستان بخوانم.
کسی صفحه جنگ این سرزمین را ندیده، هرچه هست، نویسنده نیست.
هرکسی ادعای هنرمندی دارد، یا گرفتار توهم هنرمند بودن است، جسور هم هست. هنرمند محافظه‌کار، یعنی غیرممکن، یعنی دروغ. اما محصول جسارت و سخن نو آوردن و کار تازه کردن، همیشه آفرینش و بدیع نیست.


=====فهرست فعالیت‌های سینمایی=====
=====فهرست فعالیت‌های سینمایی=====

نسخهٔ ‏۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۴

نادر ابراهیمی
زمینهٔ کاری نویسندگی، ترانه‌سرایی، ترجمه
و فیلم‌سازی
زادروز ۱۴فروردین۱۳۱۵
تهران
مرگ ۱۶خرداد۱۳۸۷
تهران
محل زندگی تهران
جایگاه خاکسپاری قطعهٔ هنرمندان بهشت‌زهرا
پیشه نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلم‌ساز، ترانه‌سرا و مترجم
سال‌های نویسندگی ۱۳۴۰تا۱۳۸۷
کتاب‌ها آتش بدون دود، یک عاشقانه آرام، بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم، ابن‌مشغله، ابوالمشاغل، مردی در تبعید ابدی
شریک(های)
زندگی
فرزانه منصوری (ابراهیمی)
مدرک تحصیلی لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی
اثرگذاشته بر احمدرضا احمدی، کیومرث پوراحمد، ابراهیم حاتمی‌کیا، کمال تبریزی، فواد صفاریان‌پور و سعید کیائی
اثرپذیرفته از جلال آل‌احمد
وب‌گاه رسمی www.naderebrahimi.info
شمارهٔ 2382720/ صفحه در دادگان فیلم‌ها

نادر ابراهیمی قاجار (زاده ۱۴فروردین۱۳۱۵ در تهران - مرگ در تاریخ ۱۶خرداد۱۳۸۷، تهران)، داستان‌نویس، مترجم و روزنامه‌نگار بود.

* * * * *

دورهٔ دانشکدهٔ حقوق را نیمه‌تمام گذاشت و به تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت. چنان‌که از زندگی خودنوشت او، ابن‌مشغله (۱۳۵۵)، برمی‌آید به کارهای گوناگون - از تعمیر ماشین‌آلات کشاورزی تا خبرنگاری روزنامهٔ آیندگان و ویراستاری و پژوهشگری برای تلویزیون - پرداخته است اما در بین اهالی ادبیات و مردم به‌عنوان داستان‌نویس شهریت دارد. داستان‌های اولیه‌اش را در نخستین سال‌های دههٔ ۱۳۴۰ در کتاب هفته و جُنگ طرفه به چاپ رساند. در همین دوره، او، محمدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی و مهرداد صمدی، «گروه طرفه» را ایجاد کردند. داستان‌هایش نشانگر آزمون‌های گوناگون در زمینهٔ نثر و مضمون‌آند؛ او را نویسنده‌ای تجربه‌گرا با افت و خیزهای فکری و ادبی معرفی می‌کنند که گاه آنقدر درگیر پرداختن به نثر خوش‌آهنگ و جملات قصار می‌شود که ساختمان داستان را از یاد می‌برد. ابراهمی داستان‌های خود را با نوشتن داستان‌های استعاری شروع کرد. سپس آثاری دربارهٔ مشغله‌های روحی کارمندان و روشنفکران نوشت؛ و پس از نگارش چند داستان توصیفی پرماجرا و رمانتیک درباره زندگی ترکمن‌ها، داستان‌های وهمناک و اخلاق‌گرایانه‌ای در زمینهٔ مسائل کلی بشری پدید آورد. داستان‌های کوتاهش در سال‌های ۱۳۶۹-۷۰ در سه مجلد از سوی انتشارت امیر کبیر منتشر شد.

ابراهیمی برای رمان آتش بدون دود برندهٔ لوح زرین و دیپلم افتخار «بیست سال ادبیات داستانی ایرانِ» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. او طی چهار دهه فعالیت ادبی جز داستان، شعر، نمایشنامه فیلمنامه و نقد ادبی هم نوشته است.

از میان نقدهایش، مقاله «بازدید قصهٔ امروز» (پیام نوین؛ ۱۳۴۵-۱۳۴۶) مهمترین آنان است. او به جز لوازم نویسندگی (ساختار و مبانی ادبیات داستانی؛ ۱۳۷۰)، جلد اول تاریخ تحلیلی پنج هزار سال ادبیات داستانی ایران را با نام صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها (۱۳۷۰) منتشر کرده است.

ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان و نوجوانان نیز فعالیت دارد. او و همسرش (فرزانه منصوری) در سال ۱۳۵۰ موسسهٔ مطالعاتی «همگام با کودکان و نوجوانان» را تاسیس کردند؛ و به نوشتن و ترجمه کردن برای این گروه سنی، و مطالعه درباره رفتار و زبان و شیوه‌های یادگیری آنان پرداختند. ابراهیمی مقدمه‌ای بر فارسی‌نویسی برای کودکان (۱۳۵۳) و چند مقدمه دیگر دربارهٔ مراحل گوناگون خلق و تولید ادبیات کودکان و نوجوانان نوشت. او ضمن نوشتن داستان‌ها و آثار آموزشی برای کودکان، برخی از حکایت‌های کهن را نیز برای آنان بازنویسی کرد. در سال ۱۳۶۹ جایزهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برای درخت قصه، قمری‌های قصه گرفت. از او آثار متعددی، اعم از تالیف و ترجمه برای کودکان منتشر شده است.

داستانک

برنامه روزانه زندگی

دوست داشت صبح زود بيدار شود؛ بر خلاف من که خواب صبح را بسيار دوست دارم. صبح‌هاي زود پياده‌روي مي‌کرد. از منزل تا پارک را هم پياده مي‌رفت و برمي‌گشت. وقتي مي‌آمد خانه شايد من و بچه‌ها تازه داشتيم بيدار مي‌شديم. حتي خريد خانه را هم سر راه انجام مي‌داد. دوش مي‌گرفت و با همه‌مان خوش و بش مي‌کرد. بعد پشت ميز کارش مي‌نشست و مشغول نوشتن مي‌شد. اگر هم کار بيرون داشت که مي‌رفت بيرون دنبال کارهايش. وقتی بر می‌گشت اولین برنامه‌اش رسیدن به خانواده بود. شب هم که همه مي‌خوابيديم نادر پشت ميزش مي‌نشست و تا جایي که مي‌توانست و کشش داشت و تا وقتی که ذهنش مایل بود که بنویسد، کار مي‌کرد. ممکن بود تا همان 4 و 5 صبح کار کند و بعد از پشت ميز بلند شود و برود پياده‌روي، يا اينکه ممکن بود یکی، دو ساعت فرصت استراحت پيدا کند. یادداشت‌هایی را نادر براي خودش و برای تأکيد نوشته بود و به در و ديوار اتاقش زده بود... آنجا دقيق برنامه‌ريزي کرده است. مثلاً يک ساعت ورزش، يک ساعت ساز زدن، چون نادر مدتي تار تمرين مي‌کرد، نیم‌ساعت با دختر کوچکمان، 6 صفحه پاکنویس، یک ساعت برای فرزان، خطاطی و... .

داستانک آشنایی

یکی از دوستانم در بانک عمران شعبه هیلتون سابق کار می‌کرد. همیشه به من می‌گفت چقدر کتاب می‌خوانی؟ خسته نمی‌شوی؟ روزی گفت: جلال (فهیم‌هاشمی) اینجا همکاری دارم که مثل توست، دایم سرش در کتاب است و مطلب می‌نویسد. گفتم: کیست؟ گفت: نادر ابراهیمی. گفتم: اتفاقا یک قصه از او در «کتاب هفته» چاپ شد. وقتی نادر آمد دو پاراگراف آن را از حفظ خواندم. خوشش آمد و شماره من را گرفت. آن زمان من مدیر تولید انتشارات روزبهان بودم. از آن موقع به بعد کتاب‌هایش را آورد پیش من. از سال ۴۷-۴۶ با هم آشنا شدیم. نزدیک ۴۰ سال با هم دوست بودیم.

داستانک علاقه مردم به نادر

یکی از افسرهای نیروی هوایی اسم پسرش را از روی یکی از کتاب‌های نادر ابراهیمی گذاشته و بعد‌ها علاقه پسر به نادر ابراهیمی باعث شد نام دخترش را از روی یکی از شخصیت‌های داستان‌های او انتخاب کند. به‌قدری مردم با داستان‌های او ارتباط برقرا می‌کردند که گاهی دنبال کوچه‌ها و خیابان‌های داستان‌ها می‌گشتند و فکر می‌کردند این نشانی‌ها و این آدن‌ها واقعی هستند.

داستانک کتک خوردن

روشنفکران هیچ‌وقت نادر را برای نوشتن کتاب‌هایش نبخشیدند. او و کتاب‌هایش همیشه با توطئه سکوت درگیر بودند. «آتش بدون دود» را به پول شخصی خودش چاپ کرد. به‌خاطر انتشار این کتاب و کتاب «سه دیدار» روشنفکران بسیار اذیتش کردند. هیچ کتابفروشی حاضر نشد این کتاب‌ها را بفروشد. خودش سه هفته کتاب‌هایش را برد نمازجمعه گرگان و آنها را فروخت. چهارمین هفته ریختند و او را کتک زدند و نگذاشتند کتاب‌هایش را بفروشد.


درگیری با گلاب‌دره‌ای

یوسفعلی میرشکاک نقل می‌کند: روزی در جلسه‌ای نادر ابراهیمی گفت که من رمان زندگی ملاصدرا و امام خمینی (ره) را می‌نویسم. محمود گلاب‌دره‌ای گفت: بخواب. نادر گفت: بله؟ محمود جوابش داد: بخواب! تو انقلابی نیستی.

زندگی و تراث

نادر ابراهیمی فروردین ماه ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در مدرسۀ دارالفنون طی کرد و پس از گذراندن ششم ادبی وارد دانشکده حقوق شد. مدتی با داریوش آشوری، سیروس صبوری و محمدعلی سپانلو هم‌درس بود؛ اما بعد دانشکده حقوق را رها کرد و این‌بار در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید. ارائه فهرست کاملی از مشاغل ابراهیمی کار دشواری ست. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. در این میان، نویسندگی را به‌طور جدی و رسمی، با اندوخته‌ای غنی از مطالعۀ کتب کلاسیک فارسی، از شانزده سالگی آغاز کرد. در سال ۱۳۴۲ اولین کتاب خود را با عنوان «خانه‌یی برای شب» به چاپ رساند که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد؛ به‌آذین و سیمین دانشور آن را به‌عنوان یکی از سه قصه برگزیده ایرانی به غرب معرفی کردند. آل‌احمد آن را ستود و داریوش مهرجویی ترجمه انگلیسی آن را به‌چاپ رساند. در همان سال، مدتی به اتهام مشارکت در تظاهرات و درگیری‌های ۱۵خرداد۱۳۴۲ در زندان شاه به سر برد. بعد به همکاری با روزنامه آیندگان پرداخت. در مدت دو سال همکاری با تلویزیون آثار مستند بسیاری نوشت و کارگردانی کرد و در همان راستا، در سال ۱۳۴۹ توانست اولین موسسه غیرانتفاعی، غیردولتی ایران‌شناسی را تأسیس کند. مدتی نیز به یاری احمدرضا احمدی، محمدعلی سپانلو، اکبر رادی و نوری علا انتشارات «طرفه» را به راه انداخت؛ اما طرفی نبست. ابراهیمی مدتی نیز در موسسه «خدمت به کودکان» مشغول بود اما فعالیت حرفه‌ای را در زمینه ادبیات کودک با همکاری همسرش فرزانه منصوری در سال ۱۳۵۰ با تأسیس موسسه «همگام با کودکان و نوجوانان» آغاز کرد؛ موسسه‌ای به‌منظور مطالعه روی کودکان و نوجوانان که فعالیتش را در حیطه نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، تحقیق درباره خلق‌و‌خو، رفتار و زبان کودکان و بررسی شیوه‌های یادگیری آنها دنبال کرده و می‌کند. ابراهیمی تصویرگری و ویرایش آثاری از نویسندگان کودک را نیز به‌عهده گرفت و ضمن ترجمه چند کتاب به فارسی، چه در زمینه کودکان و چه در زمینه بزرگسالان، چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است؛ به‌عنوان مثال، در کتاب «دو قصه برگزیده آسيا»، قصه ایرانی این مجموعه از اوست. دو جلد کتاب نیز در نقد و تحلیل جامعه‌شناختی داستان‌های او به زبان فرانسه در بلژیک نوشته شده است. ابراهیمی علاوه‌بر تأليف آثار تئوریکی در زمینه شیوه‌های نویسندگی به تدریس در این زمینه هم پرداخته است.

===دیدگاه دیگران درباره نادر ابراهیمی===: ====جلال فهیم‌هاشمی====: نوع رفتار و مخاطب کتاب‌های نادر با بقیه نویسندگان و روشنفکران فرق می‌کرد. نادر مخالف جو حاکم بر مطبوعات آن زمان بود، به همین دلیل، خودش و آثارش مسکوت بود، اما مردم عادی و مخاطب‌های کتاب‌هایش همیشه به او علاقه داشتند. چون برعکس روشنفکران جنس مردم را خوب می‌شناخت و هیچ وقت از آنها جدا نشد.

====سینا به‌منش====: نادر ابراهیمی شعار نمی‌دهد. باورهایش را با ما در میان گذاشت. عشق، تعصب، زمان، زمانه، وطن‌گریزی که به ساحل مه‌گرفته یا آن‌سوی ساحل مه‌گرفته می‌گریزد، کتاب، خواندن، انقلاب، حکومت و شاه را نقد می‌کند. دلیل این همه سکوت مقابل نوشته‌ها، اندیشه‌ها و نقدهای نادر ابراهیمی، آن‌هم از سوی کسانی که خود را اندیشمند و منتقد می‌دانند، چیست؟

====المیرا دادور====: زن‌ستیزی و زن‌ستایی موضوع جدیدی در ادبیات معاصر ایران نیست. مثلا صادق هدایت به جایی می‌رسد که مجبور می‌شود از زن اثیری دست بردارد و لکاته نصیبش شود. یا علی دشتی زن را چیزی جز فتنه نمی‌داند ولی زن در نگاه نادر ابراهیمی آرمان‌گراست. زن‌هایی که در داستان‌های او وجود دارد – چه قبل و بعد از سال ۵۷- تمام خواسته‌شان را برای عشق‌شان می‌گذارند. عشق به فرزند، عشق به همسر، میهن و ...

====یوسفعلی میرشکاک====: در کارهای نادر ابراهیمی به‌ویژه در «با سرودخوان جنگ» برای آنها که اهل ادبیاتند یک پیغام مهم هست: اینکه اهل تقلید نباشند و تقصیر نپذیرند. درگیری نادر ابراهیمی با روشنفکران به روزگار حال برنمی‌گردد. قبل از انقلاب هم از جنس آنها نبود. نه خرابات روشنفکران را داشت و نه مفسده‌های بیرونی آنها را. قبل از انقلاب هم خرجش از آنها جدا بود.


===نظر او درباره دیگران===:

صادق هدایت

صادق هدایت را به یاد می‌آورند؟ «باد، او را هم با خود خواهد برد.» خیال می‌کنید جز «بوف کور»، آن هم به دلیل‌های مختلف قابل‌بحث، چیزی از آن مرحوم خواهد ماند؟

ر. اعتمادی

زمانی ما کتاب‌هایی به قلم موجودی به‌نام «ر. اعتمادی» هم خوب فروش می‌رفت؛ به‌مراتب بهتر از کارهای من.


جملات:

نگفتن، همان دروغ گفتن است، قدری کثیف‌تر.

شخصیت ستون فقرات داستان است. شخصیت در حرکت، ایجاد ماجرا می‌کند. ماجرا در امتداد زمان است که شکل نهایی خود را می‌یابد و به ساختمان می‌رسد. این داستان به معنی عام کلمه است. همین داستان اگر اعتبار هنری هم داشته باشد، یعنی «بیان زیبا و متعالی احساس، عاطفه و اندیشه انسانی» باشد، می‌شود داستان به معنای هنری کلمه.

شخصیت در داستان زاییده ذهن فعال و خلاق نویسنده است. گرچه پس از زاییده شدن و شکل گرفتن، مانند یک انسان بیرون از داستان، اراده‌‌ای فعال و عور انتخاب و حق حیات و تفکر پیدا می‌کند و راه خود را می‌یابد و خود، در کنار نویسنده به ساخت ماجرا مشغول می‌شود.

شعر علی‌الاصول، بی‌اعنتا و بی‌نیاز به عامل زمان است. هرجا شعری یافتی که متوسل به زمان شده و از زمان برای وصول به ساختمان استفاده کرده بود و ضمن بیان مفاهیم، الزاما به زمان ساعتی و زمان تقویمی نظر افکنده بود، بدان آن شعر قبل آن‌که از شعر باشد، داستان است. بنابراین مثنوی مولوی یک‌سره داستان نه چیز دیگر.

پایان، بی‌معنی است. پایانی وجود ندارد. داستان، نباید پایان داشته باشد؛ چون پایان مرگ است و اثر هنری نامیراست.

اگر داستانی به‌ذهنم بیاید که نتوانم آن را به تمامی اداره کنم، یعنی سروته کمرکش داستان را بدانم و حرکت‌های شخصیت‌ها را بتوانم پیش‌بینی و طرحی کاملا دقیق و گام‌به‌گام از آن داستان در ذهن داشته باشم و هنوز آغاز نکرده، بدانم چگونه پایانی در انتظار شخصیت‌ها و ماجراست. مسلم بدانید آن داستان را – حتی اگر ماجرای اصلی‌اش بی‌نظیر باشد- دور می‌اندازم.

انسان موجودی است سیاسی؛ هنر موجودی است انسانی؛ و داستان، نیرومندترین هنرهاست برای حرکت دادن و واداشتن او به انتخاب نگره و برانگیختنش.

متنفرم از اینکه مخاطبانم را با داستان بخوانم.

کسی صفحه جنگ این سرزمین را ندیده، هرچه هست، نویسنده نیست.

هرکسی ادعای هنرمندی دارد، یا گرفتار توهم هنرمند بودن است، جسور هم هست. هنرمند محافظه‌کار، یعنی غیرممکن، یعنی دروغ. اما محصول جسارت و سخن نو آوردن و کار تازه کردن، همیشه آفرینش و بدیع نیست.


فهرست فعالیت‌های سینمایی
  • نویسندگی و کارگردانی و تنظیم موسیقی متن فیلم سینمایی «صدای صحرا»، سال ۱۳۵۴.
  • نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند «علم کوه و تخت سلیمان».
  • نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند «گل‌های وحشی ایران».
  • نویسندگی و کارگردانی فیلم داستانی «پدر در کوهستان»
  • نویسندگی و کارگردانی مجموعه ۳۶ ساعته «آتش بدون دود».
  • نویسندگی و کارگردانی ۵۰ ساعت از مجموعه تربیتی، آموزشی «سفرهای دور و دراز».
  • تدریس فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی و تحلیل فیلم و داستان‌نویسی در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ دفتر فیلمسازی سپاه پاسداران/ دانشکده صداوسیما * نویسندگی و مشاورت کارگردانی مجموعه کوتاه تلویزیونی «هفته دولت».
  • نویسندگی و مشاورت کارگردانی و تدوین مجموعه ۱۳ قسمتی «جمعه خونین مکه».
  • نویسندگی و کارگردانی و تدوین فیلم ۶۱ دقیقه‌ای «شرکت نفت در سخت‌ترین سالها».
  • نگارش فیلمنامه فیلم «دست شیطان» به کارگردانی حسین زندباف، سال ۱۳۶۰.
  • نگارش فیلمانه فیلم «مادر» (بر اساس شعری از بهار) به کارگردانی فتحعلی اویسی سال ۱۳۶۳.
  • نویسندگی و کارگردانی و تدوین یک مجموعه تلویزیونی به نام «اسناد کهنه، تاریخ نو».
  • نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند «صحرای دوگانه».
  • نویسندگی و کارگردانی فیلم «روزی که هوا ایستاد» سال ۱۳۷۷.

کتاب‌شناسی

کتاب‌های کودک و نوجوان
ترجمه‌های کودک و نوجوان
کتاب‌های ویژه بزرگسال
ترجمه‌های بزرگسالان
ویرایش و مقدمه‌نویسی کتاب‌های بزرگسال
  • ترکمن صحرا (مقدمه‌نویسی) (مجموعه عکس‌های مریم زندی) (چاپ اول ۱۳۶۱)
  • خلاقیت در رنگ (ویرایش و مقدمه‌نویسی) (ترجمه با مشارکت جلال شباهنگی)
  • چهار کوارتت اليوت (ویرایش و مقدمه‌نویسی) (ترجمه مهرداد صمدی) (چاپ اول ۱۳۶۸)
  • الفبای فلسفه علی اکبر صادقی (مقدمه‌نویسی ) (از مجموعه ده جلدی نقاشان بزرگ ایران)
  • طراحی حیوانات (مقدمه‌نویسی) (نویسنده علی کوثر احمدی) (با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف «طرح» در هنرها به قلم نادر ابراهیمی)
ویرایش و مصورسازی کتاب‌های کودک
فهرست فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌ها
فهرست آثار منتشرنشده

پانویس

منابع

پیوند به بیرون