|دانشگاه = دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم، دانشگاه تهران
|دانشگاه = دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم، دانشگاه تهران
خط ۳۸:
خط ۳۸:
|شاگرد =
|شاگرد =
|استاد =
|استاد =
|علت شهرت = [[بیانیهٔ شعر حجم]]
|علت شهرت = «بیانیهٔ شعر حجم»
|تأثیرگذاشته بر = [[منصور خورشیدی]] و [[هوشنگ بادیهنشین]] و ...
|تأثیرگذاشته بر = [[منصور خورشیدی]] و [[هوشنگ بادیهنشین]] و...
|تأثیرپذیرفته از = ادبیات مدرن اروپا
|تأثیرپذیرفته از = ادبیات مدرن اروپا
|وبگاه =
|وبگاه =
|imdb_id =
|imdb_id =
|soure_id =
|soure_id =
|جوایز اسکار =
|جوایز آفی =
|جایزه اریل =
|جوایز بافتا =
|جوایز سزار =
|جوایز امی =
|filmfareawards =
|جوایز جمینای =
|جوایز گوی طلایی =
|جوایز تمشک طلایی =
|جوایز گویا =
|جوایز گرمی =
|جوایز ایفتا =
|جوایز لورنس الیور =
|naacpimageawards =
|جوایز فیلم ملی =
|جوایز ساگه =
|جوایز تونی =
|جوایز سیمرغ بلورین =
|جوایز جشن سینمای ایران =
|جوایز حافظ =
|جوایز حافظ =
|جوایز =
|جوایز = [[کتابسال شعر خبرنگاران]]
|گفتاورد =
|گفتاورد =
|امضا =
|امضا =
}}
}}
'''یدالله رؤیایی''' متخلص به ''رؤیا'' پایهگذار «[[شعر حجم]]»، منتقد و نویسندهٔ نظریهپرداز است.
<center>* * * * *</center>
یدالله رؤیایی، مطرحترین شاعر «حجمگرا»، شعر را از دههٔ سی آغاز کرد. نخستین مجموعهٔ شعرش «نغمههای زندگی» است. پس از آن، مجموعهٔ «بر جادههای تهی» را منتشر کرد. این اثر سه دفتری نشان داد رؤیایی در صدد پیمودن راهی متفاوت و ارائهٔ شعری نامتعارف است. «بر جادههای تهی»، رؤیایی را شاعری نوپرداز و درعینحال تندرو معرفی کرد. اشعار این مجموعه، تعقید(پیچیدگی)، ابهام و نارساییهایی دارد که نتیجهٔ بهرهمندی رؤیایی از استعارهها و تشبیههای غریب و نیز تکلف و تصنعی است که تعمداً در شعر او راه یافته است. پس از انتشار «بر جادههای تهی»، رؤیایی در مقالاتی که بهچاپ رساند، نظریههایی درباب شاعری ارائه و چارچوب و تعریف تازهای برای شعر عرضه کرد. مهمترین محور نظریههای رؤیایی، «فرم» بود. رؤیایی ضمنآنکه تعریف خاصی از «فرم» بهدست داد، اهمیت «فرم» را در شعر گوشزد کرده و آن را بنیادیترین مسئلهٔ شعر معرفی کرد.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= شعر حجم: شگردها و مؤلفهها|ژورنال= زبانوادبیات فارسی|شماره= ۱۶|صفحات=}}</ref> از دیگر آثار رؤیایی «شعرهای دریایی»، «دلتنگیها» و «من گذشته: امضا» است. «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن»، «چهرهٔ پنهان حرف»، «از سکوی سرخ» و «عبارت از چیست؟» نیز در شمار آثار وی در حوزهٔ نقد و نظریهٔ شعر است.<ref name="marg">{{یادکرد روزنامه|عنوان= نمیدانم چرا خبر درگذشتم را منتشر کردهاند|روزنامه= دنیای اقتصاد|شماره= ۲۸۴۷}}</ref>
یدالله رویایی متولد ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۱۱ در دامغان، پایهگذار جریان «[[شعر حجم]]» در فضای ادبیات معاصر است. <ref name="marg"/>
==از میان یادها==
یدالله رویایی مطرحترین شاعر «حجمگرا»، شاعری خود را از دههٔ سی آغاز نمود. نخستین مجموعهٔ شعر او «نغمههای زندگی» نامداشت. پس از آن، مجموعهٔ «بر جادههای تهی» را منتشر کرد. «بر جادههای تهی» شامل سهدفتر بود و نشان داد رویایی در صدد پیمودن راهی متفاوت و ارایهٔ شعری نامتعارف است. این مجموعه، رویایی را بهعنوان شاعری نوپرداز و در عین حال تندرو معرفی کرد. در اشعار این مجموعه، تعقید، ابهام و نارساییهایی وحود داشت که نتیجهٔ بهرهمندی رویایی از استعارات و تشبیهات غریب و نیز تکلف و تصنعی بود که تعمداً در شعر او راه یافتهبود. پس از انتشار «بر جادههای تهی»، رویایی در مقالاتی که بهچاپ رساند، نظریههایی در باب شاعری ارائه نمود. او چارچوب و تعریف تازهای برای شعر عرضه کرد. مهمترین محور نظریههای رویایی، «فرم» بود. رویایی ضمن آنکه تعریف خاصی از «فرم» بهدستداد، اهمیت «فرم» را در شعر گوشزد کرده و آن را بهعنوان بنیادیترین مسئلهٔ شعر معرفی کرد. <ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی۱= محمدی|نام۱=برات||نامخانوادگی۲= باقینژاد|نام۲=عباس|عنوان=شعر حجم: یداله رویایی، شگردها و مولفهها|}}</ref> از دیگر آثار او میتوان از «[[شعرهای دریایی]]»، «[[دلتنگیها]]» و «[[من گذشته: امضا]]» نام برد. «[[هلاک عقل بهوقت اندیشیدن]]»، «[[چهرهٔ پنهان حرف]]»، «[[از سکوی سرخ]]» و «[[عبارت از چیست؟]]» نیز در شمار آثار رویایی در حوزهٔ نقد و نظریهٔ شعرند.<ref name="marg">
{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=||عنوان=یدالله رویایی: نمی دانم چرا خبر درگذشتم را منتشر کردهاند|}}</ref>
==داستانک==
===موراویای متحیر===
===موراویای متحیر===
{{گفتاورد تزیینی|[[صادق هدایت]] بختش در این است که کارش بهنثر است، و یا شاهکارش [[بوف کور]] که میتواند چهرهای جهانی از او بسازد بهنثر است. [نثر] چیزی را در ترجمه ازدستنمیدهد. قربانی تکنیکهای زبانی و کمپوزیسیون و تشکل ذهنی نمیشود و حتی گاه نثر یکاثر در دست مترجمی کاردیده و رمزآشنا، اعتبار بیشتری پیدا میکند تا در زبان اصلی... مثل پاساژهایی از همین بوف کور در ترجمهٔ فرانسه «روژه لسکو» که قویتر از متن فارسی آن درآمدهاند که هم او و هم کتاب را بهشهرت و بهچاپهای بعدی رساند. ترجمهٔ ایتالیایی بوف کور هم همینطور بود، قویتر از اصل آن. این را بعدها از خیلیها شنیدم، ولی در همان ماهی که ترجمهٔ این کتاب در ایتالیا درآمدهبود، یادم میآید که یکبار من و [[احمد شاملو|شاملو]] در رم، بهعصرانهای در خانهٔ «آلبرتو موراویا» دعوت بودیم و اولینبار خبر انتشار این ترجمه را طوری بهما میداد که بهحیرت و ناباوری میمانست.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= عباسعلیزاده|نام=غلامرضا|عنوان=گفتگو با یدالله رویایی (۳)|ص= ۱۷۲}}
{{گفتاورد تزیینی|[[صادق هدایت]] بختش در این است که کارش بهنثر است و شاهکارش [[بوف کور]] که میتواند چهرهای جهانی از او بسازد بهنثر است. [نثر] چیزی را در ترجمه از دست نمیدهد. قربانی تکنیکهای زبانی و کمپوزیسیون و تشکل ذهنی نمیشود و حتی گاه نثر یک اثر در دست مترجمی کاردیده و رمزآشنا اعتبار بیشتری پیدا میکند تا در زبان اصلی... مثل پاساژهایی از همین بوف کور در ترجمهٔ فرانسه «روژه لسکو» که قویتر از متن فارسی آن درآمده است که هم او و هم کتاب را بهشهرت و به چاپهای بعدی رساند. ترجمهٔ ایتالیایی بوف کور هم همینطور بود قویتر از اصل آن. این را بعدها از خیلیها شنیدم؛ ولی در همان ماهی که ترجمهٔ این کتاب در ایتالیا درآمد، یادم میآید که یک بار من و [[شاملو]] در رم، بهعصرانهای در خانهٔ «آلبرتو موراویا» دعوت بودیم و اولین بار خبر انتشار این ترجمه را طوری به ما میداد که بهحیرت و ناباوری میمانست.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتوگو با یدالله رؤیایی(۳)|ژورنال= کلک|شماره= ۴۱|صفحات= ۱۷۲}}</ref>}}
</ref>}}
===من نظامی را نقطهگذاری کردهام===
نوروز سال۱۳۵۴ تعدادی از پژوهشگران ادبیات فارسی همچون سید[[جعفر شهیدی]]، [[عبدالحسین زرینکوب]] و [[ذبیحالله صفا]] به کنگرهٔ نظامی در رم دعوت شده بودند. سرپرست هیئت [[شجاعالدین شفا]] بود. رؤیایی تعریف میکند:
{{گفتاورد تزیینی|قطبی، مدیر تلویزیون، در آخرین لحظههای سال۱۳۵۳ تلفن کرد که: «رؤیایی، در فرصت کمی که مانده در کنگرهٔ رم شرکت کن و یکیدو چهرهٔ دیگر هم با خود ببر. در فرصت کمی که مانده بود چهرهای نزدیکتر از [[شاملو]] با من نبود. راه افتادیم. توی راه [[حسن هنرمندی]] را دیدیم، سوارش کردیم. آنقدر ترکیب این سه تن کنار آن فضلا نامتجانس بود که از شاملو پرسیدم:
:«میان اینها چه میکنیم؟»
:گفت: «اینها که میبینی همه استادان ادبیات کهناند، نظامی هم چهرهای از ادبیات کهن ماست.»
:گفتم:« خیلی خوب، من و تو چی؟»
:شاملو با حالتی نیمهشوخی و نیمهجدی پاسخ داد: «تو را نمیدانم؛ ولی من نظامی گنجوی را نقطهگذاری کردهام.»<ref>{{پک|رؤیایی|ک= چهرهٔ پنهان حرف|ص= ۱۴۵و۱۴۶}}</ref>}}
===ملاقات با لویی آراگون===
رؤیایی نخستین بار آراگون، شاعر بزرگ فرانسوی را در سال۱۹۸۱میلادی در پیادهروهای بولوار سنژرمن دیده است. تعریف میکند:
:«من با [[نادر نادرپور]] بودم و او [یعنی آراگون] با حمید فولادوند جوان زیبارو و رعنایی که سالهای آخرِ او را با او گذراند. آراگون بهمحض اینکه فهمید ایرانی هستیم، بیهیچ مقدمهای از حیرت خود از سعدی گفت. نادرپور هم که خوب با ادبیات فرانسه آشنا بود، اشاره کرد که رد سعدی را حتی در مجموعهٔ «چشمهای الزا»ی ایشان میبیند که [آراگون] جواب داد: «من از تمام بزرگان عالم تأثیر گرفتهام.» نام الزا در عنوان مجموعه اشاره به نام الزا تریوله است. نویسندهٔ روسیالاصلِ فرانسوی که اوایل معشوقهٔ مایاکوفسکی بود و بعدها همسر آراگون شد. جالب است که وقتی نادرپور به شخص الزا در جایگاه منبع الهام و حضور چشمگیر چشمهایش در آثار آراگون اشاره کرد، خود آراگون بیدرنگ درآمد که: «آره، نمیدانم چرا، بااینکه چشمهای زشتی داشت!»<ref>{{پک|رؤیایی|ک= چهرهٔ پنهان حرف|ص= ۱۳۷و۱۳۸}}</ref>
===کیسهبَرانند===
{{گفتاورد تزیینی|[[هوشنگ ابتهاج]] در پاسخ به این سؤال که «آشنایی شما با یدالله رؤیایی به سالهای۱۳۳۰ و حلقهٔ کیوان میرسد؟» چنین میگوید:
:تو حلقهٔ ما که نبود؛ ولی گاهی پیداش میشد! تو همون جلسههای هفتگی خونهٔ ایرج علیآبادی یه اتفاقی افتاد. نمیدونم کی داشت سخنرانی میکرد. بعد از سخنرانی بحث میکردیم. رؤیایی پا شد و حرفهایی زد و بعد یه بیتی از نظامی خوند:
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: blue}}{{ب|کیسهبَرانند در این رهگذر|هرکه تهی کیسهتر آسودهتر}}{{پایان شعر}}
من سرمو انداختم پایین تا از قیافهٔ من چیزی مشخص نباشه. [[نادر نادرپور|نادرپور]] گفت: «چی آقا؟» اون هم دوباره گفت: «کیسهبَرانند...» نادرپور گفت: «یعنی چه کیسه بَرانند؟» رؤیایی گفت: «در زمانهای قدیم آدمهایی بودن که کیسههای خالی رو میذاشتن روی دوششون!» نادرپور گفت: «اِ... چرا آقا مگه دیوانه بودند؟ کیسه خالی رو چرا میذاشتند روی دوششون؟» رؤیایی هی دستوپا میزد و نادرپور هم ولش نمیکرد. خلاصه نادرپور گفت: «آقا! کیسهبُرانند در این رهگذر!» بیچاره رؤیایی تازه فهمید قضه چیه و تند گفت: «بله هم اونطور میشه خوند هم اینطور...» کارد میزدی به نادر خون درنمیاومد!<ref>{{پک|عظیمی و طیه|ک= پیر پرنیاناندیش(ج۲)|ص= ۹۴۴}}</ref>}}
===با [[شاملو]] در رُم===
{{گفتاورد تزیینی|رؤیایی در نامهای به [[عباس معروفی|معروفی]]:
:یادم افتاد که زمانی با شاملو، برای شرکت در کنگرۀ نظامی، به رم رفته بودیم. بهار۱۳۵۴ بود. بعد از اتمام کار کنگره، بهپیشنهاد او هفتهای به گشتوگذار ماندیم. روزها و شبهای ما به پرسه در کوچههای رُم و بارهای ونیز در کافهها و هتل، به مستی و بیخبری میگذشت، با ویسکی، و آذوقهای از تریاک و هروئین که با خود برده بودیم و یک «ذخیرهٔ احتیاطی» از شیرهٔ ناب یا مخدرات دیگر. گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نچندان غمگین. در بازگشت به تهران، چند روز بعد مصاحبهٔ مفصلی از احمد دیدم با علیرضا میبدی در روزنامۀ «رستاخیز»، حکایت از سفری پرملال، پر از تحمل و تلخی:{{سخ}}
:«...روزها در کوچههای رم، فریاد میزدم: آیدای من کجاست... و هر روز در مه صبحگاهی لوئیجی با گاریاش از گورستان پشت رودخانه میآمد از جلوی ما میگذشت و بههم صبح بهخیر می گفتیم... آن روز که لوئیجی با گاری خالی به گورستان میرفت، از جلوی ما گذشت، چیزی بههم نگفتیم... من تمام روز را سراسیمه در کوچهها دویدم و فریاد زدم: آیدای من کجاست؟ و میگریستم...» (نقل از حافظه)
:فرداش که بههم رسیدیم، پرسیدم: احمد، ما که هر روز باهم بودیم. حالا آیدا جای خود، ولی این لوئیجی که نوشتی هر روز با گاری خالی به گورستان میرفت کی بود؟ که هیچوقت من ندیدم!
:گفت: آره، لابد لوئیجی پیراندلو بوده!<ref>{{یادکرد وب|نشانی= http://zamaaneh.com/maroufi/2008/01/post_86.html|عنوان= تو چرا عباس هستی؟}}</ref>}}
===دیدار با هویدا===
===دیدار با هویدا===
پس از افزایش فشار سانسور بر نویسندگان و شاعران، جمعی از اهالی ادبیات و از جمله یدالله رویایی بهدیدار نخست وزیر وقت، امیرعباس هویدا میروند و مخالفتشان را با این موضوع، با نخستوزیر درمیان میگذارند. شرح این روایت بهزبان رویایی:
{{گفتاورد تزیینی|پس از بالاگرفتن فشار سانسور بر نویسندگان و شاعران، جمعی از اهالی ادبیات به دیدار نخستوزیر وقت، امیرعباس هویدا میروند و مخالفتشان با این موضوع را با نخستوزیر درمیان میگذارند. شرح این روایت از زبان رؤیایی:
{{گفتاورد تزیینی|... ما رفتیم پیش هویدا، خب [[نادر نادرپور|نادرپور]]، [[جلال آلاحمد|آلاحمد]]، [[رضا براهنی|براهنی]]، [[غلامحسین ساعدی|ساعدی]]، [[احمد شاملو|شاملو]]، من و دیگرانی هم بودند. هویدا در این ملاقات از ما استقبال کرد، او آدم روشنفکر و کتابخوانی بود و بیشتر ما را بهنام و چهره میشناخت و برعکس آنچه شایع شده، و شایع میکنند، جدال حرفی هم بین او آلاحمد پیش نیامد. اصلاً وزنهٔ این هیئت را فقط آلاحمد تشکیل نمیداد، دیگران نیز هرکسی حرفی میزد، برعکس این دیدار بهخوشی و بگووبخند و مطایبه برگزار شد، خیلی دوستانه و حتی هویدا ما را دعوت کرد که بهاتفاق [[صادق چوبک]]، که دوست و رفیق هویدا بود و با او حشرونشری داشت، بهخانهاش برویم. ما را بهنهاری دعوت کرد و گفت چون آشپز ندارد و تنها با مادرش زندگی میکند، استیک یا بیفتک خام بهما خواهدداد، و حتی یادم هست وقتی هنوز موقع خداحافظی ایستادهبودیم و گپ میزدیم رو به آلاحمد کرد و گفت :«نترس با یکدفعه گوشت خامخوردن آدم وحشی نمیشه.» و خندیدیم.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|صص=۲۵۴ و ۲۵۵}}</ref>}}
:... ما رفتیم پیش هویدا. خب [[نادر نادرپور|نادرپور]]، [[آلاحمد]]، [[رضا براهنی|براهنی]]، [[غلامحسین ساعدی|ساعدی]]، [[شاملو]]، من و دیگرانی هم بودند. هویدا در این ملاقات از ما استقبال کرد. او آدم روشنفکر و کتابخوانی بود و بیشتر ما را به نام و چهره میشناخت و برعکس آنچه شایع شده و شایع میکنند، جدال حرفی هم بین او آلاحمد پیش نیامد. اصلاً وزنهٔ این هیئت را فقط آلاحمد تشکیل نمیداد، دیگران نیز هرکسی حرفی میزد، برعکس این دیدار بهخوشی و بگووبخند و مطایبه برگزار شد، خیلی دوستانه و حتی هویدا ما را دعوت کرد که بهاتفاق [[صادق چوبک]]، که دوست و رفیق هویدا بود و با او حشرونشری داشت، به خانهاش برویم. ما را به ناهاری دعوت کرد و گفت چون آشپز ندارد و تنها با مادرش زندگی میکند، استیک یا بیفتک خام به ما خواهد داد و حتی یادم هست وقتی هنوز موقع خداحافظی ایستاده بودیم و گپ میزدیم رو به آلاحمد کرد و گفت :«نترس! با یکدفعه گوشت خامخوردن آدم وحشی نمیشه!» و خندیدیم.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۵۴و۲۵۵}}</ref>}}
===انتخابات در کلاس دانشکدهٔ ادبیات===
بهنقل از [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]:
===بهترین دفاع، سکوت بود===
{{گفتاورد تزیینی|قضیه بهاین صورت بود که در کلاس صدوبیستنفری، بیآنکه بحثی از شعر معاصر باشد و بیآنکه نامی از کسی بهمیان آمدهباشد، از جمع دانشجویان خواستهشد که نام شاعران مورد علاقهٔ خودشان را روی کاغذی بنویسند. وقتی کاغذها جمع شد، معلوم شد در میان صدوبیست دانشجوی یککلاس دانشکدهٔ ادبیات، بعضی از بزگمدعیان شعر معاصر بیش از یک یا دو طرفدار ندارند، بعضی از همان یکیدوتا هم محروماند. نتیجه از این قرار بود: [[نیما یوشیج]] ۹۲ رأی، [[فروغ فرخزاد]] ۸۷ رأی، [[احمد شاملو]] ۸۶ رأی، [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] ۸۶ رأی و... متوجه این نکته هستم که در این رأیگیری یدالله رویایی ۲ عدد رأی دارد و «کارو» ۴ عدد رأی. اما همین رأی دهندگان ۲۳ رأی به [[سهراب سپهری]] و ۶۴ رأی به [[سیاوش کسرایی]]، یعنی اگر جنبهٔ اجتماعی-سیاسی، و بگو شعار دادن، مورد نظرشان بوده، ضمناً بین شعر اجتماعی «کارو-کسرایی» و غیراجتماعی و غیرشعاری «رویایی-سپهری» تا آنجا حواسشان جمع بودهاست که بهنوع سالم و درست هرکدام توجه کنند و نوع قلابی هرکدام را هم کنار بگذارند، ۲ رأی رویایی (با سیسال فعالیت ادبی شبانهروزی و متجاوز از دویست مصاحبهٔ مطبوعاتی رادیو-تلوزیونی، داخلی و خارجی و کوششهای بینالمللی و صدور مانیفستهای آوانگارد) و ۳۳ رأی سپهری (با نزوای عجیبش که هیچکس نشانی از او ندارد و در تمام عمرش کسی نه یکبار او را دیده و صدای او را در شب شعری یا تلوزیون و رادیویی شنیده) دلیل قاطعی است که بر اینکه هر نوع شعری ، اگر در راه خود، اصیل باشد، خوانندگان خود را خواهدیافت.... آنها که هیچ رأی ندارند حق دارند بگویند اصلاً هیچکس از اینان شعرشناس نبودهاست. اما بههرحال همین شعرنشناسان ۸۷ رأی به فروغ فرخزاد دادهاند و ۲ رأی به یدالله رویایی.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|صص=۱۲ تا ۱۵}}</ref>}}
{{گفتاورد تزیینی|رؤیایی در متنی که پس از درگذشت [[ذبیحالله صفا]] منتشر میکند، خطاب به او چنین نوشته است:
:چهل سال پیش، در باشگاه دانشگاه، مناظرهای برپا بود بهابتکار مدیران باشگاه، [[احسان یارشاطر]] و [[ایرج افشار]]. مناظرهای بود میان من و [[نادر نادرپور]] و حسام دولتآبادی (کهنسرا). یعنی مناظرهای میان شعر کهن و شعر میانهرو و شعر نو که به این آخری لقب «افراطی» داده بودی. آن شب مدیر بحث تو بودی. بااینکه اهل بحث نبودی و حیات تو مسمای اسم خودت بود. اهل صفا و سکوت و تأمل بودی. در آخر مناظرهٔ آن شب، انگار سالن برای حمله به من پُر بود. پُر از عناد و کینه، پُر از دشنام. بااینکه اهل بحث نبودی، در آخر مناظرهٔ آن شب، به همه اجازهٔ بحث دادی به من ندادی. گذاشتی همه به من حمله کنند. هرکسی، از بلندپایگان شعر کهن تا بیمایگان شعر کهن. هرکه در سالن بود، بر من تاخت. حرفهای سخت زدند. تاجاییکه یارشاطر، به استمالت(دلجویی) برخاست، ایرج افشار به حمایت. گفتم: «استاد صفا به من هم اجازهٔ پاسخ بده که از خودم دفاع کنم.» گفتی: «نمیدهم.» گفتم: «چرا؟» گفتی: «بهترین دفاع تو از تو سکوتِ توست.» گفتم: «عجب! پس شما هم که باید بیطرف باشید، دارید به من حمله میکنید و طرف آنها را دارید!» گفتی: «نه، آنها با حملههاشان بهتر از خود تو از تو دفاع میکنند. پس بهتر است که دیگر خودت به خودت حمله نکنی.» دهانم از این حرف بازماند. انگار چیزی از آن جدا میشد. با دهان باز گفتم: «چرا میگویی «خودت»؟ آخر اینها که خود من نیستند.» گفتی: «چرا، چرا، اینها خودِ تو هستند.»<ref>{{پک|رؤیایی|ک= چهرهٔ پنهان حرف|ص= ۱۴۰و۱۴۱}}</ref>}}
===ردشدن از سانسور===
{{گفتاورد تزیینی|رؤیایی دربارهٔ سانسورچیهای حکومت پهلوی و همکاریاش با [[پرویز اسلامپور]] میگوید:
:سانسورچیهای وزارت اطلاعات که در شعر و بهخصوص شعر نو درکِ اشاره نمیکردند بههمینجهت مثلاً جُنگ چهارشنبهشب در رادیو که توسط من اداره میشد و یک مجلهٔ رادیویی شبانه بود و دو ساعت یا دوونیم ساعت طول میکشید و بیشتر هم بچههای [[شعر حجم]] با من همکاری میکردند بهراحتی از سانسور میگذشت. جنگی هم که خیلی بین جوانها سوکسه(محبوبیت) داشت... جُنگ من را بچهها طوری اداره میکردند که گاهی، همانجا فیالمجلس متنهای گاهی دشوار نوشته میشد. [[بیژن الهی]]، پرویز اسلامپور، [[بهرام اردبیلی]]، [[نورالدین شفیعی]] و خیلیهای دیگر که گمنام ماندند. بههرحال مطلب آنها بهراحتی از سانسور میگذشت. یادم هست که یک شب با اسلامپور برنامه اجرا میکردیم، نمیدانم شب ضربتخوردن یا تولد حضرت علی بود و ما اصلاً یادمان نبود، بههرگونه میبایست فوری متنی در همین رابطه مینوشتیم، اسلامپور همانجا البداهه متنی نوشت؛ چون چیزی آماده نکرده بودیم و آن را دوصدایی بهصورت وِرد خواندیم. خوب خیلی هم سوکسه پیدا کرد، عدهای خوششان آمده بود و عدهای هم طبعاً بدشان آمده بود؛ چون این اجرای دوصدایی خیلی جرئت، جسارت و نوآوری میداد به برنامهٔ رادیویی.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۸۷}}</ref>}}
===انتخابات در کلاس [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران|دانشکده ادبیات]]===
{{گفتاورد تزیینی|[[محمدرضا شفیعی کدکنی]] و ماجرای این رأیگیری:
:قضیه به این صورت بود که در کلاس صدوبیستنفری، بیآنکه بحثی از شعر معاصر باشد و بیآنکه نامی از کسی بهمیان آمده باشد، از جمع دانشجویان خواسته شد که نام شاعران محبوب خود را روی کاغذی بنویسند. وقتی کاغذها جمع شد، معلوم شد در میان صدوبیست دانشجوی یک کلاس دانشکدهٔ ادبیات، بعضی از بزرگمدعیان شعر معاصر بیش از یک یا دو طرفدار ندارند، بعضی از همان یکیدو تا هم محروماند. نتیجه از این قرار بود: [[نیما یوشیج]] ۹۲ رأی، [[فروغ فرخزاد]] ۸۷ رأی، [[احمد شاملو]] ۸۶ رأی، [[اخوان ثالث]] ۸۶ رأی و... متوجه این نکته هستم که در این رأیگیری یدالله رؤیایی ۲ رأی دارد و «کارو» ۴ رأی. اما همین رأیدهندگان ۳۳ رأی به [[سهراب سپهری]] و ۶۴ رأی به [[سیاوش کسرایی]] دادند؛ یعنی اگر جنبهٔ اجتماعیسیاسی و بگو شعاردادن، مدنظرشان بوده، ضمناً بین شعر اجتماعی «کاروکسرایی» و غیراجتماعی و غیرشعاری «رؤیاییسپهری» تاآنجا حواسشان جمع بوده است که به نوع سالم و درست هرکدام توجه کنند و نوع قلابی هرکدام را هم کنار بگذارند. ۲ رأی رؤیایی با سی سال فعالیت ادبی شبانهروزی و متجاوز از دویست مصاحبهٔ مطبوعاتی رادیوتلوزیونی، داخلی و خارجی و کوششهای بینالمللی و صدور مانیفستهای آوانگارد و ۳۳ رأی سپهری با انزوای عجیبش که هیچکس نشانی از او ندارد و در تمام عمرش کسی نه یک بار او را دیده و نه صدای او را در شب شعری یا تلویزیون و رادیویی شنیده دلیل قاطعی است که بر اینکه هر نوع شعری، اگر در راه خود، اصیل باشد، خوانندگان خود را خواهد یافت... آنها که هیچ رأی ندارند حق دارند بگویند اصلاً هیچکس از اینان شعرشناس نبوده است. اما بههرحال همین شعرنشناسان ۸۷ رأی به فروغ فرخزاد دادهاند و ۲ رأی به یدالله رؤیایی.<ref>{{پک|شفیعی کدکنی|ک= ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ص= ۱۲تا۱۵}}</ref>}}
===سپیدی کاغذ، زادگاه من است===
===سپیدی کاغذ، زادگاه من است===
رویایی میگوید:
{{گفتاورد تزیینی|رؤیایی میگوید:
{{گفتاورد تزیینی|اغلب برام پیش میآید وقتی در کتابخانهٔ کوچکم در نورماندی که پنجرههایش رو به کوچهای در روستا باز میشود کار میکنم، روستاییای را میبینم بیلبرشانه از کوچه میگذرد. همیشه سلام کوتاهی بههم میکنیم. یکروز بهمن گفت آقای رویایی! من زمینم را شخم میزنم و میدانم که چهچیزی بهمن میدهد. اما شما چی؟ همیشه شما را میبینم که دارید کاغذتان را را شخم میزنید، همیشه همینجا پشت همین پنجره. کاعذ شما چهچیزی بهشما برمیگرداند؟ {{سخ}}
:اغلب برام پیش میآید وقتی در کتابخانهٔ کوچکم در نورماندی که پنجرههایش رو به کوچهای در روستا باز میشود کار میکنم، روستاییای را میبینم بیلبرشانه از کوچه میگذرد. همیشه سلام کوتاهی بههم میکنیم. یک روز به من گفت آقای رؤیایی! من زمینم را شخم میزنم و میدانم که چه چیزی به من میدهد. اما شما چی؟ همیشه شما را میبینم که دارید کاغذتان را شخم میزنید، همیشه همینجا پشت همین پنجره. کاغذ شما چه چیزی به شما برمیگرداند؟
از آن وقت، اغلب که بهاین گفتگو فکر میکنم؛ از خودم میپرسم چرا آن روستایی آن روز، زمینش را با کاغذ من مقایسه میکرد؟ آیا کاغذ من زمین من است؟ آیا من کاغذی دارم؟{{سخ}}
:از آن وقت، اغلب که به این گفتوگو فکر میکنم؛ از خودم میپرسم چرا آن روستایی آن روز، زمینش را با کاغذ من مقایسه میکرد؟ آیا کاغذ من زمین من است؟ آیا من کاغذی دارم؟ امروز گمان میکنم که دارم. برای شاعرِ در تبعید، سفیدی کاغذ او زمین زادگاهی اوست.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۳۷۹}}</ref>}}
امروز گمان میکنم که دارم. برای شاعر در تبعید، سفیدی کاغذ او زمین زادگاهی اوست.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۳۷۹}}</ref> }}
==زندگی و تراث==
==زندگی و یادگار==
===سالشمار رویایی===
===در چرخ روزگار===
'''۱۳۴۰''': نشر «بر جادههای تهی»، انتشارات کیهان {{سخ}}
* '''۱۳۱۱''': تولد، ۱۷اردیبهشت در دامغان
'''۱۳۴۴''': انتشار «شعرهای دریایی»، انتشارات مروارید{{سخ}}
* '''۱۳۳۲''': فرار از دامغان بهدنبال کودتای ۲۸مرداد و سرانجام به زندان افتادن در اسفندماه
'''۱۳۴۷''': نشر «دلتنگیها»، انتشارات روزن {{سخ}}
* '''۱۳۳۳''': نشر اولین اشعار با نام مستعار «رؤیا» در مجلات آن دوره
'''۱۳۴۷''': نشر «از دوستت دارم»، انتشارات روزن {{سخ}}
* '''۱۳۳۶''': دستگیری و حبس در زندان لشگر۲ زرهی سلطنتآباد
'''۱۳۶۹''': نشر «لبریختهها»، در پاریس{{سخ}}
* '''۱۳۴۰''': نشر «بر جادههای تهی» با کیهان؛ تأسیس هفتهنامهٔ ادبی «بارو» بهاتفاق [[احمد شاملو]]
'''۱۳۷۱''': نشر «لبریختهها»، انتشارات نوید شیراز{{سخ}}
* '''۱۳۴۴''': انتشار «شعرهای دریایی» با مروارید
'''۱۳۸۴''': انتشار «هفتاد سنگ قبر»، نشر گردون {{سخ}}
* '''۱۳۴۶''': تأسیس شرکت انتشاراتی روزن باهمراهی محمود زند و [[ابراهیم گلستان]]؛ اداره و انتشار دفترهای روزن، فصلنامهای در شعر، نقاشی و قصه با همکاری گروه شاعران [[شعر حجم]]
'''۱۳۸۱''': نشر «من گذشته: امضا»، انتشارات کاروان {{سخ}}
* '''۱۳۴۷''': نشر «دلتنگیها» و «از دوستت دارم» با روزن، مصاحبه با تلویزیون ملی ایران بهاتفاق شاملو دربارهٔ شعر معاصر و ضرورتش؛ ازدواج با مادلن سوئیسیتبار که بعدها مریم نام گرفت.
'''۱۳۸۷''': انتشار «در جستجوی آن لغت تنها»، انتشارات کاروان{{سخ}}
* '''۱۳۴۸''': انتشار بیانیهٔ حجمگرایی (اسپاسمانتالیسم) که به خلق نگرش تازهٔ شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد، بههمراه گروهی از شاعران آوانگارد و متمایل به حجمگرایی؛ داوری در جایزهٔ ادبی شعر سال با سرمایهگذاری تلویزیون ملی ایران بهاتفاق [[مسعود فرزاد]]، [[محسن هشترودی]]، [[فریدون رهنما]]، [[بیژن جلالی]] و [[پژمان بختیاری]]
'''۱۳۵۷''': انتشار «هلاک عقل به وقت اندیشیدن»، مروارید {{سخ}}
* '''۱۳۵۲''': تولد اولین فرزندش همام
'''۱۳۵۷''': نشر «از سکوی سرخ» یا «مسائل شعر»، مروارید {{سخ}}
* '''۱۳۵۳''': تولد دومین فرزندش سارا
'''۱۳۸۶''': نشر «عبارت از چیست؟ (از سکوی سرخ ۲)»، آهنگ دیگر {{سخ}}
* '''۱۳۵۶''': نشر «یدالله رؤیایی با صدای یدالله رؤیایی»، کاست یکساعتی، بهانتخاب [[احمدرضا احمدی]] و با موسیقی مجید انتظامی، با [[کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان]]
* '''۱۳۵۷''': انتشار «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» و «از سکوی سرخ» یا «مسائل شعر» با مروارید
* '''۱۳۵۸''': تأسیس مدرسهٔ زبان و ادبیات فارسی در پاریس و تدریس در آن قریببه ۱۵ سال، تا ۱۹۹۴م
* '''۱۳۶۳''': تولد سومین فرزندش کاویان
* '''۱۳۶۵''': مرگ همسرش، مادلن
* '''۱۳۶۶''': ازدواج با کاترین
* '''۱۳۶۹''': نشر «لبریختهها» در پاریس
* '''۱۳۷۱''': نشر «لبریختهها» با نوید شیراز
* '''۱۳۷۳''': انتشار «در سالهای شبانه»، بهزبان فرانسه با ترجمههایی از «دومینیک پرهشه» و نقاشیهایی از حسین زندهرودی با انتشارات (I'Oeil Ecoute) چشم شنوا و موزه برنه
* '''۱۳۷۴''': انتشار «شعر حجم، شعر حرکت» (Poésie de volume Poésie de mouvement) بهفرانسه در پاسخ به اقتراح(پرسشگری) برنار نوئل، شاعر فرانسوی با عنوان «شعر چیست؟» با انتشارات J.M.Place پاریس
* '''۱۳۷۵''': انتشار «امضایی بر پشت»، بهانگلیسی. (Back Signing) با ترجمهٔ لطفعلی خُنجی، بهکوشش و انتخاب و مقدمهٔ افشین بابازاده، با انتشارات Meded-Peka لندن
* '''۱۳۷۶''': انتشار «پس مرگ چیزی دیگر بود» بهفرانسه، ترجمهٔ کریستف بالایی و برنار نوئل و ترجمهٔ جمعی شاعران در بنیاد "Royaumont" با انتشارات Créaphis، پاریس؛ نشر «طول راه، قربانی دیارم»، بهسوئدی، با ترجمهٔ یان استرگرن(Jan Ostergren) شاعر سوئدی و [[سهراب مازندرانی]] شاعر ایرانی با انتشارات باران در استکهلم
* '''۱۳۷۷''': انتشار «هفتاد سنگ قبر» با نشر گردون
* '''۱۳۸۰''': دریافت عنوان شوالیهٔ ادبوهنر از دولت فرانسه
* '''۱۳۸۱''': نشر «من گذشته: امضا» با کاروان
* '''۱۳۸۶''': نشر «عبارت از چیست؟ (از سکوی سرخ۲)» با آهنگ دیگر
* '''۱۳۸۷''': انتشار «در جستوجوی آن لغت تنها» با کاروان؛ نشر جلد اول «مجموعهاشعار یدالله رؤیایی» با نگاه
* '''۱۳۹۶''': درگذشت دخترش سارا
[[پرونده:Royaeidarjavani.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''یدالله رؤیایی در جوانی'''</center>]]
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===
یدالله رویایی در سن بیستویکسالگی، یعنی در سال ۱۳۳۲، از دامغان به تهران مهاجرت میکند.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۲۶۹}}</ref> یدالله رویایی در سال ۱۳۵۴ از ایران بهاروپا مهاجرت کرد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۱۹۴}}</ref>
یدالله رؤیایی، ۱۷اردیبهشت۱۳۱۱ در دامغان بهدنیا آمد. دبستان را در زادگاهش تمام کرد و دبیرستان را در آنجا آغار و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم بهپایان رساند. وی مدتی را به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی رؤیایی به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب تودهٔ ایران گذشت.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= مجموعهاشعار یدالله رؤیایی|ص= ۶۸۵}}</ref>{{سخ}}
[[پرونده:Sararoyaei.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سارا رویایی، فرزند یدالله و مادلن'''</center>]]
رؤیایی در بیستویکسالگی، ۱۳۳۲، از دامغان به تهران مهاجرت میکند.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۶۹}}</ref> بهدنبال کودتای ۲۸مرداد و فرار از دامغان چندی به زندگی مخفی و ترک و گریز، گذرانید و سرانجام در اسفند همان سال دستگیر شد و به زندان افتاد. زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت و بار دیگر، در سال۱۳۳۶، زندان لشگر۲ زرهی سلطنتآباد، مکانهای اسارت رؤیایی است. وی پس از خروج از زندان اولین شعرهایش را در ۲۲سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد و همزمان به تحصیل در رشتهٔ حقوق سیاسی تا اخذ درجهٔ دکترای حقوق بینالملل عمومی پیش رفت. سپس در وزارت دارایی به استخدام درآمد و در سِمت ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و مراکز دیگر دولتی مانند وزارت آبوبرق، سازمان تلویزیون ملی ایران و... بهکار پرداخت.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= مجموعهاشعار یدالله رؤیایی|ص= ۶۸۵و۶۸۶}}</ref>{{سخ}}
===شخصیت و اندیشه===
یدالله رؤیایی در سال۱۳۴۰ همراهبا [[احمد شاملو]]، هفتهنامهای منتشر کرد به نام «بارو»<ref name= "pageseshsadohashtadoshesh">{{پک|رؤیایی|ک= مجموعهاشعار یدالله رؤیایی|ص= ۶۸۶}}</ref> که وزیر اطلاعات وقت در سال۱۳۴۵ آن را توقیف کرد.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= سالشمار احمد شاملو|ژورنال= بایا|شماره= ۴و۵|صفحات= ۱۹}}</ref> او در همین سال دفتر شعر «بر جادههای تهی» را چاپ کرد. در سال۱۳۴۶ شرکت انتشاراتی «روزن» را همراهبا [[ابراهیم گلستان]] و محمود زند راه انداخت و نشریهای به نام «دفترهای روزن» را بهچاپ رساند. این انتشارات از نهادهایی است که گامهای نخست را در مسیر جدایی نشر و کتابفروشی برداشت و علاوهبر چاپ و نشر کتاب و نشریه، شب شعر و نمایشگاه نقاشی نیز برگزار کرد. [[احمدرضا احمدی]] کارمند این انتشارات بود. آثار [[سهراب سپهری]]، [[مهشید امیرشاهی]]، ابراهیم گلستان، ایتالو کالوینو و لوئیجی پیراندلو در «روزن» چاپ شد و رؤیایی شعرهای «از دوستت دارم» را در سال۱۳۴۷ در همین انتشارات بهچاپ رساند.<ref name= "pageseshsadohashtadoshesh"/> وی برای چاپ کتاب کودکان نیز برنامههایی چیده بود که با شروع فعالیت «کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان» از این کار منصرف شد. «روزن» در اوایل دههٔ پنجاه بهعلت مشغلهٔ بسیار رؤیایی، زند و گلستان تعطیل شد.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= با چراغ روشن اندیشه|ژورنال= آرما|شماره= ۱۰۸|صفحات= ۶۶}}</ref>{{سخ}}
در سال۱۳۴۸ چند تن از شاعران، نویسندگان و هنرمندان پیشرو با هدایت رؤیایی، بیانیهٔ [[شعر حجم|حجمگرایی]] را منتشر میکنند. رؤیایی در متنی این فرآیند را چنین گزارش کرده است:
{{جعبه گفتاورد|نقلقول=<center><span style="color:purple"> این بیانیه بهدنبال سه ماه بحث و گفتوگو و نشستنهای مدیدی که در کافه نکیسا، خانهٔ یدالله رؤیایی، خانهٔ [[بهرام اردبیلی]]، خانهٔ [[پرویز اسلامپور]]، خانهٔ نصیب نصیبی صورت گرفت سرانجام در آخرین و طولانیترین جلسهٔ خود در منزل اسلامپور تأیید و امضا شد و در آن ایام این نامها شرکت داشتهاند: پرویز اسلامپور (شاعر)، [[محمود شجاعی]] (شاعر و نمایشنامهنویس)، بهرام اردبیلی (شاعر)، [[فیروز ناجی]] (شاعر)، [[هوشنگ آزادیور]] (شاعر و سینماگر)، نصیب نصیبی (سینماگر)، پرویز زاهدی (نویسنده)، [[محمدرضا اصلانی]] (شاعر و سینماگر)، [[علیمراد فدایینیا]] (قصهنویس) و یدالله رؤیایی (شاعر) و...{{سخ}}
از میان شاعرانی که قرار بود آن را امضا کنند و نکردند، محمدرضا اصلانی بدون تأیید امضا نکرد و [[فریدون رهنما]] با تأیید بیانیه، مخالف اصل امضاکردن بود. [[بیژن الهی]] و [[هوشنگ چالنگی]] آن زمان در سفر بودند و بعد که انتشار آن بهاصرار الهی بهتعویق افتاد، پیگیری اخذ امضا متوقف ماند. [[سیروس آتابای]] (شاعر)، نورالدین شفیعی (نمایشنامهنویس)، کامران دیبا (معمار و نقاش)، [[احمدرضا چهکنی]] (شاعر)، [[رضا زاهد]] (شاعر)، از پارتیزانهای این جنبشاند. در متنی که دست ماست این امضاها تشخیص داده میشود: یدالله رؤیایی، پرویز اسلامپور، محمود شجاعی، بهرام اردبیلی و هوشنگ آزادیور.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۳۸}}</ref></span><noinclude></center>|تراز=وسط|عرض=۸۰%|رنگ پسزمینه=#d5fdf4}}
یدالله رؤیایی در سال۱۳۵۴ از ایران به اروپا مهاجرت کرد.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۱۹۴}}</ref> در سال۱۳۵۷ دو کتاب «از سکوی سرخ» و «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» را منتشر و پسازآن بهمدت ۱۲ سال سکوت اختیار کرد.<ref name="pageseshsadohashtadoshesh"/> رؤیایی سکوتش را در سال۱۳۶۹ با نشر دفتر شعر «لبریختهها» شکست.<ref name= "adabpajouhisadsivchaahar"/> وی در سال۱۳۵۹(۱۹۸۰میلادی) مدرسهٔ زبان و ادبیات فارسی پاریس را تأسیس کرد. خودش در این باره چنین میگوید:
:''آن زمان البته بچههای ایرانی که در پاریس بودند خیلی خوب فارسی را حرف میزدند. یعنی چه آنهایی که در دبستان بودند و چه آنهایی که در دبیرستان بودند. خانوادههای ایرانی هم ازآنجاییکه نمیخواستند رابطهشان را با زبان ببُرند، خیلی استقبال کردند. در سالهای اول انقلاب وقتی دورهٔ نهایی دبیرستان را درس میدادیم متنهایی را از شاعران و نویسندگان کلاسیک خودمان تجزیه و تحلیل میکردیم و شاگردان هم شروع میکردند به دخالت و همفکری با معلم.''<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۱۱۷}}</ref>{{سخ}}
از آن زمان تا کنون، رؤیایی آثار بسیاری منتشر کرده و به شاعری پرکار بدل شده است. «هفتاد سنگ قبر»، «من گذشته: امضا»، «در جستوجوی آن لغت تنها» و «عبارت از چیست؟» در زبان فارسی، «در سالهای شبانه»، «شعر حجم، شعر حرکت» و «پس مرگ چیزی دیگر بود» در زبان فرانسوی و «طول راه، قربانی دیارم» در زبان سوئدی در شمار مهمترهاست.<ref name="pagesheshsadohashtadohaft">{{پک|رؤیایی|ک= مجموعهاشعار یدالله رؤیایی|ص= ۶۸۷}}</ref>{{سخ}}
[[پرونده:Sararoyaei.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سارا دختر یدالله و مادلن رؤیایی'''</center>]]
رؤیایی سالها در دهکدهٔ «آنورونویل» در نورماندی زیست و سپس به پاریس نقل مکان کرد.<ref name="pagesheshsadohashtadohaft"/> در سال۱۳۹۶ دومین فرزندش، سارا، درگذشت.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://m.facebook.com/584634201565095/posts/1743725868989250/?refsrc=http%3A%2F%2Fwww.google.com%2F&_rdr|عنوان= درگذشت دختر یدالله رؤیایی}}</ref> وی این روزها بیشتر به شرکت در جشنوارههای بینالمللی شعر و حضور در دیدارهای جهانی شاعران، سفرهای ادبی، گردهماییها و گفتوگوها مشغول است.<ref name="pagesheshsadohashtadohaft"/>
===زمینهٔ فعالیت===
===زمینهٔ فعالیت===
====شعر====
====شعر====
یدالله رویایی یکی از شـاعران پرکـار پـیش از انقلاب بود که پس از انقلاب، از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ هیچ شعری منتشر نکرد و در سال ۱۳۶۹ با انتشار مجموعهٔ شعر لبریختهها اعلام حضور کرد. درواقع انتشـار ایـن مجموعـه، پایانی بر دوازدهسال سکوت شعری وی بود. از دلایل این سـکوت دوازدهسـاله حرفـی بـهمیان نیامدهاست، ولی پس از آن، رویایی با انتشار آثار متعدد شعری، بهفهم [[شـعر حجـم]] در بین نسل جوان کمک کرد و باعث شد که شعر حجم کـه خـود بنیـانگـذار آن بـود، رونقی دوباره بگیرد. از مهمترین آثار او به زبان فارسی می توان به این موارد اشاره کرد: «[[از دوستت دارم]]»، «[[دلتنگیها]]»، «[[شعرهای دریایی]]»، «[[از جادههای تهـی]]»، «لبریختـههـا»، «[[هفتـاد سنگ قبر»]]؛ «[[من گذشته: امضا]]» و «[[در جستجوی آن لغت تنها]]» بهترتیب مجموعـههـای شـعر چاپشده از وی و «[[هلاک عقل بهوقـت اندیشـیدن]]» در رابطه با مسایل شعر و «[[عبـارت از چیسـت؟]]» مجموعهای از تئوریها، مصاحبهها و نقدهای وی درباب شعر معاصر است.<ref name= "adabpajouhisadsivchaahar"/>{{سخ}}
یدالله رؤیایی از شاعران پرکار پیش از انقلاب بود که از سال۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ هیچ شعری منتشر نکرد و در سال۱۳۶۹ با انتشار مجموعهشعر «لبریختهها» برای نخستین بار پس از انقلاب اعلام حضور کرد. درواقع انتشار این مجموعه، پایانی بر ۱۲ سال سکوت شعری وی بود. از دلایل این سـکوت ۱۲سـاله حرفی بهمیان نیاورد؛ اما پسازآن، رؤیایی با انتشار آثار متعدد شعری، به فهم [[شعر حجم]] در بین نسل جوان کمک کرد و باعث شد که شعر حجم که خود بنیانگذار آن بود، رونقی دوباره بگیرد. از مهمترین آثار او بهفارسی: «از دوستت دارم»، «دل
رویایی در دفتر اولش، «بر جادههای تهی» شاعری قصهپرداز است و اشعار نیمایی او در این زمینه، بهشدت تأثیرگرفته از اشعار دوران پایانی شاعری نیما است. دفترهای بعدی رویایی، «شعرهای دریایی» و «از دوستت دارم»، مجموعهای از اشعار روایی است، با این تفاوت که چون دفتر اول او، روایت، شعر را بهخدمت نگرفتهاست؛ بلکه این شعر است که از ویژگیهای روایتی نهایت استفاده را برده و حسی شاعرانه در روایات دمیدهاست. بهباور اهالی ادبیات، این دود دفتر شعر رویایی بهترین آثار او هستند. <ref name= "sadvahashtadvaseh"> {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی۱= غلامحسینزاده|نام۱=غلامحسین|نامخانوادگی۲=طاهری|نام۲=قدرتالله|نامخانوادگی۳= کریمی|نام۳=فرزاد|عنوان=بررسی انتقادی شعر حجم برمبنای روایتشناسی اشعار یدالله رویایی|ص=۱۸۳}}</ref>
تنگیها»، «شعرهای دریایی»، «از جادههای تهی»، «لبریختهها»، «هفتاد سنگ قبر»؛ «من گذشته: امضا» و «در جستوجوی آن لغت تنها» است و مجموعهشعرهای چاپشده از وی «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» درباب مسائل شعر و «عبارت از چیست؟» مجموعهای از تئوریها، مصاحبهها و نقدهای وی در زمینهٔ شعر معاصر است.<ref name= "adabpajouhisadsivchaahar"/>{{سخ}}
رؤیایی در دفتر اولش، «بر جادههای تهی» شاعری قصهپرداز است و اشعار [[نیمایی]] او بهشدت تأثیرگرفته از اشعار دوران پایانی شاعریِ [[نیما]]ست. دفترهای بعدی رؤیایی، «شعرهای دریایی» و «از دوستت دارم»، مجموعهای از اشعار روایی است با این تفاوت که همچون دفتر اول او روایت، شعر را بهخدمت نگرفته است؛ بلکه این شعر است که از ویژگیهای روایتی نهایت استفاده را بردخ و حسی شاعرانه در روایات دمیده است. بهباور اهالی ادبیات، این دو دفتر شعر رؤیایی بهترین آثارش قلمداد میشود.<ref name= "sadvahashtadvaseh">{{یادکرد ژورنال|عنوان= بررسیِ انتقادیِ [[شعر حجم]] برمبنای روایتشناسی اشعار رؤیایی|ژورنال= پژوهش زبانوادبیات فارسی|شماره= ۲۱|صفحات= ۱۸۳}}</ref>
===اتفاقات===
===گزارشی از جشنوارهٔ شعر یوگسلاوی===
یدالله رؤیایی همراهبا همسرش، در سال۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ در «فستیوال جهانی شعر استروگا» در مقدونیه (یوگسلاوی سابق) شرکت کرد و در این فرصت، با شاعرانی در کشورهای مختلف آشنا شد نظیر ماتیا ماتیوسکی، شاعر جوان مقدونی و مدیر تلوزیون ملی مقدونیه و نیز با آندره فرنو، شاعر شهیر فرانسوی که وقتی شعر رؤیایی را میشنود او را تحسین میکند و کتابهایش را برای او میفرستد. تصویر رؤیایی در این سفر از سوسیالیسم بهکلی تغییر میکند؛ چراکه در آن کشور که مرام سوسیالیستیکمونیستی داشت با شاعران و نویسندگان بسیاری حشرونشر کرد که تصویری تلخ از این مرام برای او ترسیم کردند. همچنین در فرودگاه بلگراد یک دیپلمات یوگسلویایی که به بانگوک میرفت، چمدان مادلن، همسر رؤیایی را بهجای چمدان خود برداشته بود و این امر باعث شد که مادلن بهدلیل نداشتن لباس در فستیوال شرکت نکند که با پیشنهاد خانمی که از طرف جشنواره وظیفهٔ رسیدگی به آنها را داشت، قرار میشود فردا آن روز به بازار بروند و با خرج فستیوال برایش لباس بخرند. در همین بین دیپلمات آنها را پیدا میکند. بهقول رؤیایی «چیزی نمیماند که دستوپایشان را ببوسد»، پسازاینکه میبیند وی دست بهاسناد محرمانهاش نزدهاند. رؤیایی در این فستیوال شعر «دلتنگی۸» را میخواند و در ایران زمزمههایی درمیگیرد که رؤیایی با این شعر جایزهٔ اصلی فستیوال، یعنی «تاج طلا couronne d'or» را تصاحب خواهد کرد و افراد رسمی و غیررسمی، به او میگویند که خود را برای دریافت جایزه آماده کند؛ اما در روز آخر بنابه دستوری، جایزه را به شاعری از یوگسلاوی میدهند؛ چراکه ۸ سال پیاپی هیچ شاعری از کشور میزبان، موفق بهاخذ این جایزه نشده بود و همیشه برنده، شاعری از کشوری خارجی بوده است.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۲۳۷تا۲۴۳}}</ref>
====قضیهٔ [[جشنواره شعر فجر]]====
خبر دعوت از یدالله رؤیایی در هشتمین «جشنوارهٔ شعر فجر»، این جشنواره را وارد مسیری کرد که ثانیهبهثانیهاش با آماج نقدها روبهرو شد. ابتدا نقدها جستهوگریخته بود، به این شکل که شاعری در محفلی واکنش نشان میداد، دیگری در وبلاگی نقدی یا گفتاری مینوشت، آن یکی در گفتوگو با خبرگزاری یا سایتی آمدن «شاعر [[شعر حجم|حجم]]» را بهصلاح نمیدانست. همچنین برخی از مطبوعات پرتیراژ نگاه انتقادی را بهاوج رساندند.
[[عبدالجبار کاکایی]]، دبیر جشنوارهٔ هشتم شعر فجر، حضور یدالله رؤیایی را در حد یک دعوت میدانست. بااینحال او آمدن رؤیایی را بهتأییدش از سوی وزارت خارجه و روادید حضور وی در ایران مشروط میدانست. در میان جامعهٔ شعر کشور هم دو جریان پیرامون حضور رؤیایی و دیگر شاعرانی که در خارج از ایران زندگی میکنند، وجود داشت. [[علیرضا قزوه]] در زمرهٔ مخالفان قرار داشت و میگفت که بهبهانهٔ توجه به رویکرد ادبی نمیتوان از شاعری سیاسی دعوت کرد. از سوی دیگر، برخی دیگر از شاعران، موافق حضور شاعران خارجنشین بودند. [[محمدعلی بهمنی]] هم در این باره گفته بود:
:«یدالله رؤیایی شیوهدار شکلی از شعر است و ما نمیتوانیم دربارهٔ این شکل شعر صحبت کنیم و از کسی که پایهگذار این شیوه و شکل است در جشنواره دعوت نکنیم.»{{سخ}}
از سوی دیگر، کاکایی بر این باور بود که رؤیایی بعد از انقلاب کمحاشیه بوده، در تشکیلات سیاسی خاصی عضویت نداشته و اساساً هیچ موضعگیری سیاسی بارزی نداشته است. این بحثها و جبههگیری تا مدتی همچنان ادامه داشت. تااینکه جلسهٔ شورای سیاستگذاری شعر فجر برگزار شد و یکی از تصمیماتی که در این جلسه گرفته شد چنین بود:
:''درخصوص دعوت از شاعران ایرانی خارج از کشور، بنا بهمحدودیتهای زمانی و اولویتهای داخلی، مقرر شد که در این جشنواره تنها از شاعران ساکن در داخل کشور دعوت بهعمل آید و لذا دعوت از یدالله رؤیایی منتفی شد.''<ref>{{یادکرد روزنامه|عنوان= پروندهٔ حواشی شعر بسته شد|روزنامه= ایران|شماره= ۵۶۰۹}}</ref>
[[پرونده:royaeidartirgan.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''بزرگداشت یدالله رؤیایی در جشن تیرگان۲۰۱۹'''</center>]]
[[پرونده:Artnetroyaei.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''نمایشگاه آثار هنری شاعر'''</center>]]
====نمایش آثار هنری رؤیایی====
نمایشگاه آثار یدالله رؤیایی با نام «طرح و تصویر در حجم» و با ارائهٔ ۳۰ اثر از این شاعر در اردیبهشت۱۳۹۸ در گالری کاما بهنمایش گذاشته شد.
آرزو معتمدی، مدیراجرایی نمایشگاه دربارهٔ برپایی نمایشگاهی از آثار رؤیایی در گالری کاما چنین توضیح داد:
:''در نگاه اول این آثار ترکیببندی واژهها و اشعار ماندگار یدالله رؤیایی است که در کنار رنگ و فرمی نه بهشکلی نقاشیگونه که بیشتر رؤیایی از ذهن رؤیا در مسیر کشف نو از سوی شاعری که سالها واژهها را در برابر چشمانمان برهنه قرار داده است، نمایش میدهد. در این آثار که با تکنیک ترکیب مواد روی مقوا انجام شده است، شعر با رسمالخطی ویژه در میان تصویر یا در بخشی دیگر و آمیخته با طرح و رنگ که از مفهوم حجمگونهٔ شعر برساخته شده است بهتصویر کشیده میشود.''<ref>{{یادکرد روزنامه|عنوان= آثار هنری یدالله رؤیایی در گالری کاما|روزنامه= دنیای اقتصاد|شماره= ۴۵۹۱}}</ref>
[[پرونده:Asarroyaei2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''از آثار بصری یدالله رؤیایی'''</center>]]
[[پرونده:Asarroyaei.jpg|210px|چپ]]
===سیاست در زندگی رؤیایی===
رؤیایی بسیار از حزب توده، حزبی که زمانی در آن فعالیت میکرد، سرخورده شد و بر این باور است که حزب توده به او و همنسلانش خیانت کرده است:
:آن جوان بیستویکسالهٔ کمونیست که از کویرهای دامغان فرار کرده بود و در تهران منتظر دستور و بشارتی از بالا بود و در بالا بشارتی نبود. من و نسل من که در قاعدهٔ تشکیلات بودیم قربانی فریب شدیم. من داغ و مارک آن خیانت از آن زمان تا کنون، از آن سر عمر هنوز با خودم به این سر عمر آوردهام. گفتند که کمیتهٔ مرکزی به ما خیانت کرد... شاعر خارج از این سازمانها و گروهها و کانونها افق بازتری برای خودش و حتی برای مبارزه، اگر مبارزهای مطرح باشد، دارد. شاعر بهجای اینکه با مبارزهکردن در یکی از این سازمانهای بیشمار سیاسی خودش و سرنوشت خودش را شریک طبقهای از مردم بکند و بهخاطر اینکه با طبقهٔ دیگری از مردم جدال بکند؛ یعنی بهجای مبارزهٔ طبقاتی و خصومت ابدی بورژوازی و پرولتاریا باید با کشف ارزشهای فردی خودش، خودش را متعلق به تمام مردم بکند، یعنی خودش را متعلق نکند به هیچکس و هیچچیز، تعلق اصولاً برای شاعر قفس تنگی است. در قاعدهٔ هرمبودن یعنی تعلق به رأس هرم و رأس هرم همیشه قاعدهٔ هرم را قربانی میکند. در ۲۸مرداد۱۳۳۲ به ما دروغ گفتند. سران حزب توده به ما دروغ گفتند. انقلاب سفید دروغ بود. رستاخیز دروغ بود... بهقول [[کارو]] «غیر از مامان همه به ما دروغ میگفتند.»<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۶۹و۲۷۰}}</ref>
===اتفاقات===
====قضیهٔ جشنوارهٔ شعر فجر====
خبر دعوت از یدالله رویایی در هشتمین [[جشنوارهٔ شعر فجر]]، این جشنواره را وارد مسیری کرد که ثانیهبهثانیهاش با آماج نقدها روبهرو بود. ابتدا، نقدها جستهوگریخته بود، شاعری در محفلی واکنش نشان میداد، دیگری در وبلاگی نقدی یا گفتاری مینوشت، آن یکی در گفتگو با خبرگزاری یا سایتی آمدن «شاعر حجم» را بهصلاح نمیدانست. همچنین برخی از مطبوعات کثیرالانتشار نگاه انتقادی را بهاوج رساندند.
[[عبدالجبار کاکایی]]، دبیر هشتمین [[جشنوارهٔ شعر فجر]] حضور یدالله رویایی را در حد یک دعوت میدانست. با این حال او آمدن رویایی را بهتاییدش از سوی وزارت خارجه و روادید حضور وی در ایران مشروط میدانست. در میان جامعهٔ شعر کشور هم دو جریان پیرامون حضور رویایی و دیگر شاعرانی که در خارج از ایران زندگی میکنند، وجود داشت. [[علیرضا قزوه]] در زمرهٔ مخالفان قرار داشت و میگفت که بهبهانه توجه به رویکرد ادبی نمیتوان از یک شاعر سیاسی دعوت کرد. از سوی دیگر، برخی دیگر از شاعران موافق حضور شاعران خارجنشین بودند. [[محمدعلی بهمنی]] در همین باره گفته بود: «یدالله رویایی شیوهدار شکلی از شعر است و ما نمیتوانیم دربارهٔ این شکل شعر صحبت کنیم و از کسی که پایهگذار این شیوه و شکل است در جشنواره دعوت نکنیم.» از سوی دیگر، کاکایی بر این باور بود که یدالله رویایی بعد از انقلاب کم حاشیه بوده، در تشکیلات سیاسی خاصی عضویت نداشته و اساساً هیچ موضعگیری سیاسی بارزی نداشتهاست. این بحث ها و جبههگیری تا مدتی همچنان ادامهداشت. تا اینکه جلسهٔ شورای سیاستگذاری شعر فجر برگزار شد و یکی از تصمیماتی که در این جلسه گرفتهشد چنین بود:
درخصوص دعوت از شاعران ایرانی خارج از کشور، بنا بهمحدودیتهای زمانی و اولویتهای داخلی، مقرر شد که در این جشنواره تنها از شاعران ساکن در داخل کشور دعوت بهعمل آید و لذا دعوت از یدالله رویایی منتفی شد. <ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=بامداد|نام=بیدار|عنوان=پروندهٔ حواشی شعر بستهشد|}}</ref>
====نمایش آثار هنری رویایی====
[[پرونده:Artnetroyaei.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''نمایشگاه آثار هنری شاعر'''</center>]]
نمایشگاه آثار یدالله رویایی با عنوان «طرح و تصویر در حجم» و با ارائهٔ ۳۰ اثر از این شاعر در اردیبهشتماه سال ۱۳۹۸ در گالری کاما به نمایش گذاشتهشد.
آرزو معتمدی، کیوریتور نمایشگاه «طرح و تصویر در حجم» دربارهٔ برپایی نمایشگاهی از آثار یدالله رویایی در گالری کاما توضیح داده است:
{{نقلقول|در نگاه اول این آثار ترکیببندی واژهها و اشعار ماندگار یدالله رویایی است که در کنار رنگ و فرمی نه بهشکلی نقاشیگونه، که بیشتر رویایی از ذهن «رویا» در مسیر کشف نو از سوی شاعری که سالها واژهها را در برابر چشمانمان برهنه قرار دادهاست، نمایش میدهد، در این آثار که با تکنیک ترکیب مواد روی مقوا انجام شدهاست، شعر با رسمالخطی ویژه در میان تصویر یا در بخشی دیگر و آمیخته با طرح و رنگ که از مفهوم حجمگونهٔ شعر برساخته گشته بهتصویر کشیده شدهاست.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=|عنوان=نمایش آثار هنری یدالله رویایی در گالری کاما|}}</ref>}}
===سیاست در زندگی رویایی===
====تاریخچهٔ فعالبت سیاسی رویایی====
====تجارب سیاسی====
یدالله رویایی بسیار از حزب توده، حزبی که زمانی در آن فعالیت میکرد، سرخورده است و معتقد است که حزب توده بهاو و همنسلانش خیانت کردهاست.
{{نقلقول|آن جوان بیستویکسالهٔ کمونیست که از کویرهای دامغان فرار کردهبود و در تهران منتظر دستوری از بالا و بشارتی از بالا بود، و در بالا بشارتی نبود. من و نسل من که در قاعدهٔ تشکیلات بودیم، قربانی فریب شدیم، من داغ و مارک آن خیانت از آن زمان تا کنون از آن سر عمر هنوز با خودم بهاین سر عمر آوردهام. گفتند که کمیتهٔ مرکزی بهما خیانت کرد... شاعر خارج از این سازمانها و گروهها و کانونها افق بازتری برای خودش و حتا و برای مبارزه - اگر مبارزهای مطرح باشد - دارد، شاعر بهجای اینکه با مبارزهکردن در یکی از این سازمانهای بیشمار سیاسی خودش و سرنوشت خودش را شریک طبقهای از مزدم بکند و ، بهخاطر اینکه با طبقهٔ دیگری از مردم جدال بکند، یعنی بهجای مبارزهٔ طبقاتی و خصومت ابدی بورژوازی و پرولتاریا باید کشف ارزشهای فردی خودش، خودش را متعلق بهتمام مردم بکند، یعنی خودش را متعلق نکند بههیچکس و هیچچیز، تعلق اصولاً برای شاعر قفس تنگی است. در قاعدهٔ هرم بودن یعنی تعلق بهرأس هرم، و رأس هرم همیشهٔ قاعدهٔ هرم را قربانی میکند. در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بهما دروغ گفتند، سران حزب توده بهما دروغ گفتند، انقلاب سفید دروغ بود، دستاخیز دروغ بود... به قول [[کارو]] «غیر از مامان همه بهما دروغ میگفتند.»}}
===از نگاه دیگران===
===از نگاه دیگران===
====[[محمد حقوقی]]====
====[[محمد حقوقی]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Mohammad hoghoughi.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]<center>و باد {{سخ}} وقتی که بهشاخه اشتباه میآموخت{{سخ}} وقتی که پرنده درمیان باد{{سخ}} گهوارهٔ اشتباه را میجنبانید{{سخ}} پرتاب میان دستهای من{{سخ}} پنهان میشد{{سخ}}نهان میشد{{سخ}}اندیشه که میکردم از سنگ{{سخ}}در دست من ارتباط پنهان میشد{{سخ}}در دست من{{سخ}} آشیانهی پرتاب{{سخ}}پرتاب که ارتباط بود {{سخ}}اندیشه که میکردم وقتی از سنگ{{سخ}}</center>
[[پرونده:Mohammad hoghoughi.jpg|80px|راست]]
شعری که از نظر اول پیداست که از «رویا» است. از «دلتنگیها» که شعرهای کویری اوست. و با همان زبان و شکل ظاهری شعر «رویا» و دستکم اگر هیچچیز در آن نباشد، از یکیدوسه کشف تصویری تازه خالی نیست، اما معالاسف از همانگونه شعرهاست که وقتی وارد فضای آن شدیم، ه البته آسان هم نیست و بهتمام روابط آن دست یافتیم، خواهیمدید که جز بههمان خلاء، بهچیزی برنخواهیمخورد و ما را که بهجریان مدام و تمامنشدنی هر شعر خوب معتقدیم، قانع نخواهدکرد. و شاید مهمترین نکتهای که در شعر «رویا» میتوان گفت این است که: وقتی او بهجایی نگاه میکند، مثلاً بهدرخت در همین شعر، گویی تنها چیزی که برای او مطرح است، همین خطی است که بین نگاه او و درخت کشیده شدهاست. گویا «رویا» در هنگام سرایش شعر از تمامی تجربیات و ذهنیات خود عریان میشود و فقط چیزی که برای او حائز اهمیت است، این است که سعی میکند که بهجایی که مینگرد، بهشکلی سخت تازه بنگرد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = حقوقی|نام =محمد|عنوان = شعر و شاعران|ص=۱۳۴}}</ref>}}
:<span style="color:#DB7093">'''''وقتی که به شاخه اشتباه میآموخت</span><noinclude>
{{نقلقول|زبان یدالله رویایی ، چنان غرابت خود را بر چهرهٔ آشنای موضوع تحمیل کردهاست که دیگر بهسختی میتوان آن را تشخیصداد. شاعر با حذف عمدی بعضی از حروف ربط، مثل لفظ «که»، هنجار زبانی را بههمریختهاست. رویایی نه از سر ناتوانی، که از بصیرت زیباشناختی خاص خود، اینگونه سخن گفتن را دوستمیدارد. زیرا او در ادبیات سنتی فارسی مطالعهٔ کافی دارد و قواعد زبان را هم بهخوبی میشناسد. نثر دقیق و زیبایش گواه چیرهدستی او در زبان ادبی است.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مدل|نام =محمدحسین|عنوان =حتای مرگ|ص=۵۵}}</ref>}}
:<span style="color:#DB7093">'''''وقتی که پرنده در میان باد</span><noinclude>
====[[اسماعیل امینی]]====
:<span style="color:#DB7093">'''''گهوارهٔ اشتباه را میجنبانید</span><noinclude>
[[پرونده:Esmaeilamini.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]اسماعیل امینی که دبیر علمی دهمین جشنوارهٔ شعر فجر بود، در این جشنواره بیان داشت که شاعرانی که در هیچکدام از محافل دولتی حضور پیدا نمیکنند و محافل خارجی شعرخوانی را میپذیرند، شعرهای خوبی ندارند و بههمین دلیل از این بازیها درمیآورند؛ وگرنه شاعران خوب ما از این بازی ها ندارند. او به یدالله رویایی و حواشی احتمال حضورش در دورههای مختلف جشنوارهٔ شعر فجر اشاره کرد و گفت من کتابها و اشعار یدالله رویایی را خواندهام و میگویم شعر یدالله رویایی شعر نیست. امروزه یدالله رویایی بهآن دلیل در مرکز توجه قرارگرفته که ناسزا میگوید و با همه چیز مخالفت میکند. <ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=||عنوان=دبیر شعر فجر: شعر رویایی، شعر نیست|}}</ref>
:<span style="color:#DB7093">'''''پرتاب میان دستهای من</span><noinclude>
:<span style="color:#DB7093">'''''اندیشه که میکردم از سنگ</span><noinclude>
{{نقلقول|[[پرونده:Mahmoud dolatabadi1.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]... این تحولات قصهنویسی ایران را، تا آنجا که دنبال کردهام، بیشتر در کمیت میبینم تا کیفی. یعنی این رمانهای بسیار با خوانندههای بسیارشان البته که حادثهٔ خوشی است ه در کشور ما و در میان مردم کتابخوان رایج شدهاست، ولی کیفیت را آثار انگشتشماری اداره میکند. از مشهوران این نسل، محمود دولتآبادی را کموبیش خواندهام، که در زمان عظیمش، «[[کلیدر]]»، بیشتر از آنکه بهشعر برسد، تغذیه از شعر میکند، یعنی زبان شعر معاصر را، و تکنیکهای زبانی شعر شاعران پیشرو را با کاربردهای شخصیش، در رمانش پیاده میکند، و این البته غنیمتی بر غنای قصهٔ امروز است، و این اتفاق کم میافتد، ولی میافتد که ما را بهشعر بهعنوان یک هنر زیبا برساند و یا بهحاشیهٔ آن، مثل پاساژ درخشان انتقام شتر، در [[جای خالی سلوچ]].<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= عباسعلیزاده|نام=غلامرضا|عنوان=گفتگو با یدالله رویایی (۳)|ص= ۱۷۸}}
:<span style="color:#DB7093">'''''در دست من ارتباط پنهان میشد</span><noinclude>
</ref> }}
:<span style="color:#DB7093">'''''در دست من</span><noinclude>
{{نقلقول|[[پرونده:Ahmad shamlou-218x300.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]او، شاملو، بیش از همه بهراز کلمه نزدیک شد. از میان هنرمندان کلام، هنرمندان آفرینش کلامی، شعر، شعر او، بیشتر بهجستجوی واژهها و سرگذشتشان بود، در جستجوی راز کلام ماند. کلام بهمعنای سخن. برخلاف [[نیما یوشیج|نیما]] که شعرش تفکر بهشعر و جستجوی راز شعر است. آنکه راز کلمه را کشف میکند مرموز نیست. چون همیشه بهمصرف آزاد این کشف نمیرسد، یعنی بهمصرف کشف شکل، کشف زیبایی، کشف «زیبا». و زیبا همیشه رازهای خودش را دارد. تمام اقامت ما در «شیرگاه» و بعدها در درههای فیروزکوه، با او و آیدا که هنوز طلیعهٔ تازهای بود، بر سر این راز گذشت، بر سر اینکه زیبایی چیست و زیبا یعنی چه؟ در این گفتگوها شاملو همیشه بر سر این حرف بود، و تا آخر هم سر این حرف ماند که «یک قطعهٔ زیبا شعر زیبا اگر فقط زیبا باشد و حرفی برای گفتن نداشتهباشد، برای سبد خوب است.»<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۲۹۳}}</ref> {{سخ}}
:<span style="color:#DB7093">'''''پرتاب که ارتباط بود</span><noinclude>
شاملو همهچیز را گفتن میدید، شعر را و نوشتن را، و نویسش را، همه گفتن میدید و در قلمرو کلام میدید؛ و در ابزار زبان شور او همه برای لغت بود. شور لغت و جنون لغت بود. که تسلی ناپذیر بود؛ یک عط بیتسکین که بهلغت سرایت میکرد، و لغت در متن بیتاب میشد و خواندن شعر او، کشف همین بیتابی میشد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۲۹۴}}</ref>}}
:<span style="color:#DB7093">'''''اندیشه که میکردم وقتی از سنگ</span><noinclude>{{سخ}}
====دربارهٔ [[سیروس آتابای]] و مرگ او====
شعری که از نظر اول پیداست که از رؤیاست. از «دلتنگیها» که شعرهای کویری اوست و با همان زبان و شکل ظاهری شعر رؤیا و دستکم اگر هیچچیز در آن نباشد از یکیدوسه کشف تصویری تازه خالی نیست؛ اما معالأسف از همانگونه شعرهاست که وقتی وارد فضای آن شدیم، که البته آسان هم نیست و به تمام روابط آن دست یافتیم، خواهیم دید که جز به همان خلاء به چیزی برنخواهیم خورد و ما را که به جریان مدام و تمامنشدنی هر شعر خوب معتقدیم، قانع نخواهد کرد و شاید مهمترین نکتهای که در شعر رؤیا میتوان گفت این است که: وقتی او به جایی نگاه میکند؛ مثلاً به درخت در همین شعر، گویی تنها چیزی که برای او مطرح است، همین خطی است که بین نگاه او و درخت کشیده شده است. گویا رؤیا در هنگام سرایش شعر از تمامی تجربیات و ذهنیات خود عریان میشود و فقط چیزی که برای او حائز اهمیت است، این است که سعی میکند که به جایی که مینگرد، بهشکلی سخت تازه بنگرد.<ref>{{پک|حقوقی|ک= شعر و شاعران|ص= ۱۳۴}}</ref>
{{نقلقول|[[پرونده:SirousAtabay.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]][او] دوست شاعر سالهای چهل و پنجاه من، دوست بیشتر شاعران بیانیهٔ شعر حجم، که خودش هم از شاعران معتبر زبان آلمانی و هم از امضاکنندگان و بنیانگزاران این جنبش بود. طنزی که همیشه در کلام او بود، برای من خیلی عزیز بود. چون شاهزادهٔ تنگدستی بود که با مناعت زندگی میکرد و در مناعت هم مرد. این را باید گفت که شعر آلمان با مرگ سیروس آتابای یکی از چهرههای خودش را ازدستداد و حتی برای جنبش شعر حجم نیز ضایعهای بود مرگش. <ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|صص=۳۰۶ تا ۳۰۸}}</ref>}}
====دربارهٔ [[اسماعیل شاهرودی]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Ayandehshahroudi.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]ضمناً همینجا بگویم که ما سهم اسماعیل شاهرودی را در زبان فولکلور و یا بهقولی زبان توده در شعر نباید ندیده بگیریم. ما نباید زبان گفتار را در شعر با سادهگویی در شعر و شعر سطح اشتباه کنیم. یک شعر کوتاه از او که در یادم مانده برایتان میخوانم: نام این قطعه، «شعر بیپایان» است:{{سخ}} '''دیگر من{{سخ}} باور نخواهمکرد{{سخ}} خرطوم فیل و پاندول ساعت را {{سخ}} چون آن آب روی آبنباتهای ساعتی قناد ریخته{{سخ}}و این هنوز دنبا{{سخ}} لهٔ تیکتاک تیکتاک تیکتاک{{سخ}}تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک{{سخ}}''' چهقدر زیباست! استقرار رابطهها و اقتصاد کلمهها محشر است. مهم نیست شما بهکلاس سوم ابتدایی برمیگردید یا نه. مهم این است که خرطوم و پاندول و قناد و من از انسان و از دنیا بریدهاند تا ترکیبی از زبان دنیا و انسان بیافرینند.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|صص=۵۲ و ۵۳}}</ref>}}
====دربارهٔ [[تندرکیا]]====
{{نقلقول|[[پرونده: Photo 2016-09-06 14-51-55.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]این که فرم در شعر کیا پرورش نیافتهاست، این کمبودی است که در شاعران کیایی نسل اخیر هم میبینیم. فقدان آن معماری زیبایی و بصری که قطعه[ی دم دیم دم دیم رفتم رفتی رفت ...] را سیکل در هم تصویرها میکند، آن مجموعهٔ رابطههای هماهنگی که شعر را مجموعهٔ مصور حرکت میکند، یعنی ریخت و ترکیب، ساخته از دایره و اتفاق... در میان شاعران نسل [[نیما یوشیج|نیما]]، کیا تنها شاعری بود که شعرش - اگرچه در آفرینشهای شکلی پرورش نیافت - ولی از لحاظ زبان شعری، هویت خود را در کاربرد زبان عامیانه (زبان گفتار) یافت. هم در استعمال اصطلاحات زبان محاوره، کاربرد صداها و خطابهای مردم کوچه و هم گاه در خالیکردن کلمهها از معناها و از صراحتشان در دنیای بیرون... تندر کیا بیش از دوهزار صفحه از شعرهایی دارد که در آنها جملههای شکسته، واژههای «معنازده»، و گاه بیمعنا، کم نیست. مثل همین شکستهکاریهای لغوی: سپهرانگی، پهر، بیمنته، خاریکردن در پا، وانیازیدن و مثل این جمله که از قدیمها در ذهن من ماندهاست:{{سخ}} '''نمیشود میشود که نشود و چنین شد{{سخ}}و چون که چنین شد پس چه میشود که چهها میشود'''{{سخ}} وآنها که کیا نخواندهاند خیال میکنند که این جمله از [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] است! و نمیدانند که این یکی اینجور نوشتن را از آن یکی عاریه کردهاست.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|صص=۵۳ و ۵۴}}</ref>}}
====دربارهٔ [[هوشنگ ایرانی]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Jighbanafsh.jpg|80px|بیقاب|راست|هیچ]]...معذالک هوشنگ ایرانی هوش بیشتری در این تجربه[تجربهٔ بیزبانی شعر] بهکار بردهاست.{{سخ}}'''آ، آی، یا، تین تاها، هو ما هونها، اوم نو یا نام او'''{{سخ}}
ولی هوش بیشتر را همیشه کم هوش نادیده میگیرند. آنها این تهورهای زبانی نسلهای پیش را شصتسال بعد بهحساب خود میگذارند. یعنی آنچه در دههٔ بیست در ایران و دهههای پیشینتر (سالهای جنگ) در فرانسه و آلمان تجربه شده و در تاقچه گذاشته شدهاست، آنها از تاقچه پایین میآورند. چون میخواهند «پست مدرن» باشند! اما بازگشت بهکارهای مدرن نسلهای پیش ، پیشامدرن اگر نباشد بههرحال «پسامدرن» هم نیست.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۵۵}}</ref>}}
====دربارهٔ [[انور خامهای]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Anvarkhamei.png|80px|بیقاب|راست|هیچ]]در مجلهٔ «[[بخارا]]»در یکی از شمارههای اخیر (۲۳ یا ۳۳) نوشتهای خواندم از انور خامهای. جالب است که تازه او نمونهٔ یکی از روشنفکرهای نسل [[ابراهیم گلستان]] و [[جلال آلاحمد|آلاحمد]] و بههرحال نسل قبل از من است. انور خامهای برای شناخت [[سهراب سپهری]] که «همواره برای او معمایی بود حلنشده» آنقدر صبر میکند تا همین چندماه پیش بالاخره دوستی کتاب را برای او «اهدا» میکند و «باتمام عطشی که به شناخت سهراب» داشته، منتظر مانده کهکسی کتاب را به او اهدا کند و در کارنامهٔ یکسالهاش از کتابشناسی حرف میزند و از کتابهایی که «به او اهدا شده». انور خامهای بدون اینکه چیزی از شعر بداند، از شعر خوشش میآید و از همهٔ اشعاری که به [[سیمین دانشور]] اهداشده از شعری از [[اسماعیل نواب صفا|نواب صفا]] خوشش آمده که نقل میکند آن هم با اغلاط وزنی. میخواهم بگویم که اینها نمونهٔ خوانندههای شعر ما هستند. این از روشنفکرهاییست که شعر میخواند. سالهای سال سهراب برایش معمایی حلنشده بود. برای آقا آن هم «باتمام عطشی که بهشناخت سهراب داشته». اینها را خیلی راحت مینویسد. معذالک سالها اصلاً بهخودش زحمت نداده برود بهکتابفروشی کتاب سهراب را بخرد که این معما را که عطشش بوده و ناراحتش بوده برای خودش حل کند تا اینکه چندماه پیش که دوستی کتاب او را فرستاده و بالاخره معما حل شد و این عطش کهن خوابید... مثل اینکه منت میگذرد سر شعر.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|صص=۳۲۴ و ۳۲۵}}</ref> }}
===مسائل نظری===
====عنوان چیست؟====
{{نقلقول|در متن من چیزی از تن من هست: اصرار من و تکرار من. در تن من چیزی جز ادامهٔ پوستم نیست. ادامه را که از پوست میگیرم، بدن تمام میشود. ادامه، صورت خود را میخواهد. و صورت از توقف جایی در پوست، صریح میشود. نام من شاید صراحت از صورت میگیرد. همیشه در گذر از نام، منظری از پوست چهره میشود، و همانجا است که متن عنوان میگیرد، و در آنسوی عنوان پوست دلیل خودش را جامیگذارد، و سر خودش را شروع چهرهٔ خود میکند.<ref name= "emzasizdah">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = من گذشته امضا|ص=۳۷}}</ref>{{سخ}}
این است که عنوان آغاز است و در آغاز تظاهری از راز و راز متن همیشه از عنوان میآید. چراکه عنوان خود سویی نیامده دارد، که در بالا میماند و ناظر بر سویی میماند که متن را میبرد، که متن را پهنای پوست کند.<ref name= "emzasizdah"/>{{سخ}}
تمام متنهای بیعنوان جانب از خود میگیرند. متن بیعنوان، عنوان متن است و جانب نامی میرود که صورت خود را، در ریخت من بههم ریختهاست.<ref name= "emzasizdah"/>}}
====عرفان لاییک====
{{نقلقول|تلاش عبثی است که عرفان را لزوماً امری روحانی بدانیم بهخاطر اینکه بخواهیم تعبیرش کنیم بهخانقاه. وقتی روحانیت را در تعلق مذهب ندانیم ناچار عرفانی را که ما تعبیر میکنیم طبعاً یک عرفان لاییک خواهدبود. در پرتوی تعاریف گوناگونی که ما از روحانیت میشناسیم، از اسپریتوالیته بهطور کلی در عرفان جهانی با تعبیری که از آن میکنیم میتوانیم بهراحتی تصور کنیم این است که در درون جوامع لاییک همیشه نوعی روحانیت بوده و هست که تغذیه از مذهب نمیکند. یک مورال که خارج از بستگیها و تبعیتهای مذهبی رشد کرده.تفکر، تفکر یک فرزانه و مورالیست است ولی در سلسله مراتب مذهبی جایی ندارد، میخواهد خارج از این مراتب باشد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = عبارت از چیست؟|ص=۳۲۸}}</ref>}}
====پوچی: مای بیحد و مای حد====
{{نقلقول|شما پوچید. پوچی نیز، مثل هرچیز برای خودش حدی دارد. حدهایی دارد. حدها را شما نیستید که بر پوچیتان میگذارید. حدها را دیگران میگذارند که این هم نوعی پوچی است و خود حدی دارد، برای شما، و برای آنها که حد میگذارند. حدها، پوچیها را تزیین میکنند. چیزی را روی چیزی میگذارند که خودش را روی چیزی نمیگذارد. پوچی خودش را درون شما میگذارد و حد، خودش را جلوی شما، جلوی پوچیای که طبعاً با شماست... این حدهای مقابل خود را قسمتی از خودتان میبینید و قسمتی از خودتان میدانید. و همنین است که همه با حدهایشان آشتی میکنند و حدهایی که دیگران در جلوی رویشان گذاشتهاند از خودشان میدانند و کمکم خیال میکنند که خودشان گذاشتهاند. مثل فاصلههاشان نیست که با دیگران میگذرانند و خیال میکنند که از دیگران فاصله گرفتهاند، درحالیکه از خودشان فاصله گرفتهاند. فرق فاصله و حد در همین است، در حد خودتان را در خودتان پیدا میکنید، و در فاصله دیگران را در خودتان پیدا میکنید، چون شما دیگرانید، فاصله بین شما و آنها نیست و اگر هست برای آن است که در همان فاصله بههم برسید. درحالیکه حدها در فاصلههاشان بههم نمیرسند... حدها بههم نمیرسند، و میاندیشند در عبور شما از آنها، فاصلههاشان پُرگردد. و فاصلهٔ دو حد را شما طی میکنید، چه با جست، چه با گام. در جست بهطول میرسید. و در گام بهدایره و چرخ. در فاصلهٔ دو حد افقی بهمنع میرسید و در فاصلهٔ میان دو حد عمودی، بهبطلان. در منع پوچی است و بطلان، آنچه که در پوچی است. و بههرحال بهپوچی میرسید. پوچی در طول و پوچی در دایره، طی پوچی برای نیل بهپوچی. شما پوچید. و پوچی شما حد ندارد، برای اینکه تا دم حد میروید و برمیگردید، حد را همانجا رها میکنید. پس حد را ندارید، حد ندارید. پس برمیگردید عقب، جلو، عقب، جلو، عقب. بهپوچیهای «بکت» میماند. هدف که نیست، فقط جلو و عقب هست، نه راست و چپ، و ما نه راست را، و نه چپ را دانستیم. نه راست را و نه چپ را نه داشتیم و نه نداشتیم. مثل هدف، مثل شرف که میشود داشت و میشود نداشت، مثل هدف و مثل شرف، وقتی که هست، فقط جلو و عقب است. جلو که حذف عقب نیست، عبور نیست. حد هست، ولی ما نداریم. حدی که ما نداریم، بود، حد بود، نشانه بود.، نشانه کور شد، علامت عبور شد. عبور را شناختیم، حد هست، ولی ما حد نداریم، حدی که ما نداریم هست، مای بیحد، مای حد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = رویایی|نام = یدالله|عنوان = من گذشته امضا|صص=۷۵ تا ۷۷}}</ref>}}
===دیدگاه رویا در مورد آثارش===
====[[هفتاد سنگ قبر]]====
حضورنام در این اشعار، همانطور که حس کردید، بخشی از فرم شعر را اداره میکند. نامها ناگهان آمدند،اما «سرلوحهها» از همان آغاز وجود داشتند. در گوشهای از صفحه، و متن سنگ را با خود میبردند. «سرلوحهها» وجود داشتند ولی بدون نام، نامها ناگهان آمدند. معذالک شما حق دارید قضیه را اینطور ببینید که سرلوحهها بعداً بهمتن سنگ اضافهشدند. در سالهای شصت و هفتاد نامها که سررسیدند، تکوین این شعرها بهتدریج جامعهای از سنگها بهوجود آورد که دیگر وجود خود این جامعهٔ در تکوین بقیهٔ سنگها، که فرم می؛رفتند بیتأثیر نبود. نامهایی هستند که خودشان را تحمیل میکنند، نامهایی که تاریخ دارند.، نامهایی که بیرون از تاریخ ماندهاند، ولی در درون ما زندگی میکنند.، فضیلتی دارند، رذیلتی دارند، نامهایی که حاملاند و نامهایی که محمول، نامهایی که مسکنت خاک میشوند و نامهایی که مسکن خاک. در اواسط کتاب دیدم که نامها رابطه با هم دارند و همدیگر را در کتاب صدا میزنند. نامها نمیخواستند بمیرند، آنها مقبره و آرامگاه میخواستند، دادم. دیم که شعر نفس میکشد و سنگ نفس میکشد. ما همین که مقبره و آامگاه میسازیم، یعنی مرگ را باور نداریم. کلمهها برای همین آمدند، هیچکدام از این کلمهها بیخودی نیامدهاند، حتی حروفی که در کلمهها جاگرفتهاند، حساب شدهاند، مثل خود کلمهٔ روی سنگ. و سنگ یعنی فرم، و فرم غبار نمیشود. رقص غبار بر سنگ میشود، رقص کلام بر لوحه، کلمهها بر که میخیزند، بههم میریزند. <ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مدل|نام =محمدحسین|عنوان =حتای مرگ|صص= ۲۶ تا ۲۸}}</ref>
===نامههای سرگشاده===
===نامهای دستهجمعی===
====[[رضا براهنی]]====
[[پرونده: Reza-tfh.jpg|80px|راست]] براهنی در [[طلا در مس]] دو موضع مختلف دربارهٔ رؤیایی دارد. طی یادداشتی با موضوع [[سهراب سپهری]] و رؤیایی بهشدت از سپهری انتقاد میکند و با تکیه بر شعر «سکوت، دستهگلی بود/ میان حنجرهٔ من» از رؤیایی تمجید میکند. از نظرش «شعرهای سپهری شعرهای تصاویر موازی است.» بهطوریکه «هر تصویری جدا از تصویر دیگر جهان خاصی را که جدا از جهان تصاویر دیگر است، نشان میدهد و بین جهانهای مختلف رابطهای سطحی برقرار است؛ ولی مجموع این جهانها در یک شعر، دنیای یکپارچهای را ارائه نمیدهد.»<ref>{{پک|براهنی|ک= طلا در مس|ص= ۵۲۵}}</ref> اما «در مقابل این پراکندگی بیانظباط و بیانتظام شعر سپهری، فرم منسجمِ شعر «سکوت» رؤیایی را» قرار میدهد.<ref>{{پک|براهنی|ک= طلا در مس|ص= ۵۲۷}}</ref> و «از نظر شکل ذهنی، تصاویر این شعر، چنان به یکدیگر بستگی دارند که اگر یک سطر از سطرهای هرکدام از بندهای شعر را حذف کنید، شعر دچار کمبودی خواهد شد که برای استحکام آن فاجعه است.»<ref>{{پک|براهنی|ک= طلا در مس|ص= ۵۲۹}}</ref>{{سخ}}
بااینهمه، دربارهٔ مجموعهٔ دریایی که شعر «سکوت» هم یکی از آنهاست، در یادداشتی مجزا چنان موضعی تند میگیرد که برخاسته از باور نویسنده از کشف سرقت ادبی رؤیایی است. در «چند یادداشت پیرامون شعرهای دریایی» رضا براهنی در کتاب «طلا در مس»، پس از مقابلهٔ یکی از شعرهای سنژون پرس با یکی از اشعار دفتر شعر دریاییها مینویسد: «از دوسه اشتباه ترجمهای اگر بگذریم، میبینیم که متن، صددرصد متعلق به سنزون پرس است و سهم رؤیایی فقط این بوده که محتوی، بینش ذهنی و شکل درونی شعر سنژون پرس را در وزن [[نیمایی]] بگنجاند. اگر اقتباس نوعی ترجمهٔ مغلوط باشد که در دیار ما هست، کار رؤیایی، در بعضی از شعرهای دریایی، نوعی ترجمه و اقتباس از کتاب «Amers» سنژون پرس است. رؤیایی گاهی با تفاوت دوسه کلمه، یکیدو تصویر و ترکیب و عبارت و جمله، ناظم محتوای شعر شاعر فرانسوی است.»<ref>{{پک|براهنی|ک= طلا در مس|ص= ۵۵۸}}</ref> هرچند که رؤیایی صرفاً خود را تأثیرپذیر از سنژون میداند و میگوید: «من در آخر کتاب دریاییها اشارهای به تأثیرپذیری از سنژون پرس کردهام.»<ref>{{پک|رؤیایی|ک=از سکوی سرخ|ص= ۳۵۷}}</ref>
===بیانیهها===
====[[هوشنگ ابتهاج]]====
بخشی از گفتوگوی [[میلاد عظیمی]] با سایه دربارهٔ رؤیایی:
{{نقلقول|[[پرونده: Ebtehajok.jpg|80px|راست]]
:'''استاد! نظرتون دربارهٔ شعر رؤیایی چیه؟'''
::''اُه... اصلاً حرفشو نزن. حوصله ندارم.''
:'''چرا؟!'''
::''پرت و پلاست.''
:'''با خودش هم آشنا بودید؟'''
::''بله، زیاد.''
:'''چرا اینطور ترش کردید؟'''
::''نمیدونم. سختمه بگم؛ ولی بهنظرم صداقت درش نیست.''
:'''یعنی (رؤیایی) هیچ شعر خوبی نداره؟'''
::''بهحضرت عباس نه!''
:'''یعنی میشه شعر رؤیایی رو نادیده گرفت؟'''
::''ما کی هستیم! خدا نادیده بگیره!''
:'''دربارهٔ کتاب «دریاییها» چه نظری دارید؟'''
::''هیچ نظری ندارم!''
:'''گویا از ایشون نقل شده که شعر من رو مردم این زمانه نمیفهمند و نسلهای بعدی میفهمند. نظر شما چیه؟'''
::''صد سال دیگه میفهمن! با این وضع دنیا خیلی احتمال داره که صد سال دیگه جامعه آنقدر احمق بشه که به شعر رؤیایی برگرده! بعید نیست. خیلیها این حرف رو زدن و دلشون رو خوش کردند.''<ref>{{پک|عظیمی و طیه|ک= پیر پرنیاناندیش(ج۲)|ص= ۹۴۴تا۹۴۶}}</ref>}}
===جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش===
====[[هوشنگ چالنگی]]====
{{نقلقول|[[پرونده: Chalangihoushang.jpg|80px|راست]]رؤیایی یک چیزی برای خود گفت و [[شعر حجم]] را مطرح کرد و ماهنامهای هم درآورد و بیانیهای داد؛ اما بچههای [[شعر دیگر]] با یدالله رؤیایی نبودند. حتی از بچهها امضا هم خواست؛ اما بچهها بهسمتش نرفتند. آن زمان [[بیژن الهی|بیژن]] انگلیس بود، به [[بهرام اردبیلی|بهرام]] زنگ زد که بهسمت حجم و اینها نروید. یادم میآید رؤیایی مجلهای به نام «روزن» منتشر میکرد که دفترش در یکی از فرعیهای اطراف دانشگاه بود. من آنجا میرفتم؛ اما کاری چاپ نکردم. [[احمدرضا احمدی]] هم میآمد؛ اما بچهها خودشان را جز حجم نمیدانستند. با رؤیایی رفتوآمد داشتم و خانهاش هم میرفتم؛ اما چیزی را امضا نکردم.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98053014397/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%BE%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جدایی از شاملو، تجربههای دیگر و چپهشدن}}</ref>}}
===جملهای از ایشان===
====[[سیمین بهبهانی]]====
{{نقلقول|[[پرونده: Simin Behbahani.jpg|80px|راست]]زبان یدالله رؤیایی ، چنان غرابت خود را بر چهرهٔ آشنای موضوع تحمیل کرده است که دیگر بهسختی میتوان آن را تشخیص داد. شاعر با حذفِ عمدیِ بعضی از حروف ربط، مثل لفظ «که»، هنجار زبانی را بههمریخته است. رؤیایی نه از سر ناتوانی، که از بصیرت زیباشناختی خاص خود، اینگونه سخن گفتن را دوست میدارد؛ زیرا او در ادبیات سنتی فارسی مطالعهٔ کافی دارد و قواعد زبان را هم بهخوبی میشناسد. نثر دقیق و زیبایش گواه چیرهدستی او در زبان ادبی است.<ref>{{پک|مدل|ک= حتای مرگ|ص= ۵۵}}</ref>}}
===نحوهٔ پوشش===
====[[اسماعیل امینی]]====
[[پرونده:Esmaeilamini.jpg|80px|راست]]اسماعیل امینی که دبیر علمی دهمین [[جشنواره شعر فجر]] بود، بیان کرد: «شاعرانی که در هیچکدام از محافل دولتی حضور پیدا نمیکنند و محافل خارجی شعرخوانی را میپذیرند، شعرهای خوبی ندارند و بههمیندلیل از این بازیها درمیآورند؛ وگرنه شاعران خوب ما از این بازیها ندارند.» او به رؤیایی و حواشی احتمال حضورش در دورههای مختلف جشنوارهٔ شعر فجر اشاره کرد و گفت: «من کتابها و اشعار یدالله رؤیایی را خواندهام و میگویم شعر رؤیایی شعر نیست. امروزه رؤیایی به آن دلیل در مرکز توجه قرار گرفته که ناسزا میگوید و با همهچیز مخالفت میکند.»<ref>{{یادکرد روزنامه|عنوان= شعر رؤیایی، شعر نیست|روزنامه= جامجم|شماره= ۴۴۵۲}}</ref>
===تکیهکلامها===
===دیگران از چشم رؤیا===
===[[نیما یوشیج]]===
{{نقلقول|[[پرونده:Nima-asli231.jpg|80px|راست]]شعر نیما تفکر به شعر و جستوجوی شعر است.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۳۲۵}}</ref> نیما حرفی دارد؛ ولی برای طرحش علامتی از حرف میدهد. و همهٔ آنهایی که از حرف بیزارند یا آن را در خودش میفهمند؛ یعنی حرف را در خود حرف میفهمند و نه در فاصله، در دام، همه مثل هولی سر راه او مینشینند. نیما در دام حرف است یا حرفی است در دام.<ref>{{پک|رؤیایی|عنوان= چهرهٔ پنهان حرف|ص= ۲۰۳}}</ref> اگر فراموش نکنیم که شاعر گاهی فقط کاتب واژههاست، نیما بهگمان من اولین شاعری است که واژهها را در نقش اصلیترین ابزار و مصالح شعر جلوه داد و نشان داد که سمبلها و جهشهای ذهنی و زمزمههای ضمیر ناآگاه شاعر چیزی جز تقارن و قرابت واژهها یا بهعبارتدیگر مشغلهٔ زبانی نیست. درحقیقت آن زلال بیرنگی که به نام الهام در شاعر میجوشد تنها تخمیر کلمات باید باشد؛ اما نیما وقتی دربرابر واژهها قرار میگیرد، بیشتر صداها و حرکتهایشان را میبیند تا خصیصههای دیگرشان را. درحقیقت در کارگاه شعری نیما، مانور هجاها، خود را به چشم ذهن شاعر تحمیل میکنند و این یکی از اسرار شعرسرایی اوست، آنچنانیکه برای یک موزیسین صفت نتها رژه میرود.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۱۲و۱۳}}</ref>}}
===خلقیات===
====[[محمود دولتآبادی]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Mahmoud dolatabadi1.jpg|80px|راست]]... این تحولات قصهنویسی ایران را تاآنجاکه دنبال کردهام، بیشتر در کمیت میبینم تا کیفی. یعنی این رمانهای بسیار با خوانندههای بسیارشان البته که حادثهٔ خوشی است که در کشور ما و در میان مردم کتابخوان رایج شده است؛ ولی کیفیت را آثار انگشتشماری اداره میکند. از مشهوران این نسل، محمود دولتآبادی را کموبیش خواندهام که در رمان عظیمش، «[[کلیدر]]»، بیشازآنکه به شعر برسد، تغذیه از شعر میکند، یعنی زبان شعر معاصر را و تکنیکهای زبانی شعر شاعران پیشرو را با کاربردهای شخصیش، در رمانش پیاده میکند و این البته غنیمتی بر غنای قصهٔ امروز است و این اتفاق کم میافتد؛ ولی میافتد که ما را به شعر در جایگاه یک هنر زیبا برساند یا به حاشیهٔ آن، مثل پاساژ درخشان انتقام شتر، در «جای خالی سلوچ».<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتوگو با یدالله رؤیایی(۳)|ژورنال= کلک|شماره= ۴۱|صفحات= ۱۷۸}}</ref>}}
===منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)===
====[[احمد شاملو]]====
{{نقلقول|[[پرونده:Ahmad shamlou-218x300.jpg|80px|راست]] شاملو بیش از همه به راز کلمه نزدیک شد. از میان هنرمندان کلام، هنرمندان آفرینش کلامی، شعر، شعر او بیشتر به جستوجوی واژهها و سرگذشتشان بود. در جستوجوی راز کلام ماند. کلام بهمعنای «سخن». خلاف [[نیما]] که شعرش تفکر به شعر و جستوجوی راز شعر است. آنکه راز کلمه را کشف میکند مرموز نیست؛ چون همیشه به مصرف آزاد این کشف نمیرسد، یعنی به مصرف کشف شکل، کشف زیبایی، کشف «زیبا». و زیبا همیشه رازهای خودش را دارد. تمام اقامت ما در شیرگاه و بعدها در درههای فیروزکوه با او و آیدا که هنوز طلیعهٔ تازهای بود بر سر این راز، گذشت. بر سر اینکه زیبایی چیست و زیبا یعنی چه؟ در این گفتوگوها شاملو همیشه بر سر این حرف بود و تا آخر هم سر این حرف ماند که «یک قطعهٔ زیبا، شعر زیبا اگر فقط زیبا باشد و حرفی برای گفتن نداشته باشد، برای سبد خوب است.»<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۹۳}}</ref>{{سخ}}
شاملو همهچیز را «گفتن» میدید. شعر را و نوشتن را و نویسش را همه گفتن میدید و در قلمرو کلام میدید. و در ابزار زبان، شور او همه برای لغت بود. شور لغت و جنون لغت بود که تسلیناپذیر بود. یک عطش بیتسکین که به لغت سرایت میکرد و لغت در متن بیتاب میشد و خواندن شعر او کشف همین بیتابی میشد.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۲۹۴}}</ref>}}
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===
====[[سیروس آتابای]] و مرگ او====
[[پرونده:SirousAtabay.jpg|80px|راست]][او] دوست شاعر سالهای چهل و پنجاهِ من، دوست بیشتر شاعران [[شعر حجم|بیانیهٔ شعر حجم]] که خودش هم از شاعران معتبر زبان آلمانی و هم از امضاکنندگان و بنیانگذاران این جنبش بود. طنزی که همیشه در کلام او بود، برای من خیلی عزیز بود. چون شاهزادهٔ تنگدستی بود که با مناعت زندگی میکرد و در مناعت هم مُرد. این را باید گفت که شعر آلمان با مرگ سیروس آتابای یکی از چهرههای خودش را از دست داد و حتی برای جنبش شعر حجم نیز ضایعهای بود مرگش.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۳۰۶تا۳۰۸}}</ref>
===برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===
====[[اسماعیل شاهرودی]]====
[[پرونده:Ayandehshahroudi.jpg|80px|راست]]... سهم اسماعیل شاهرودی را در زبان فولکلور یا بهقولی زبان توده در شعر نباید ندیده بگیریم. ما نباید زبان گفتار را در شعر با سادهگویی در شعر و شعر سطح اشتباه کنیم. یک شعر کوتاه از او که در یادم مانده برایتان میخوانم:{{سخ}}
چقدر زیباست! استقرار رابطهها و اقتصاد کلمهها محشر است. مهم نیست شما به کلاس سوم ابتدایی برمیگردید یا نه. مهم این است که خرطوم و پاندول و قناد و من از انسان و از دنیا بریدهاند تا ترکیبی از زبان دنیا و انسان بیافرینند.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۵۲و۵۳}}</ref>
===ناشرانی که با او کار کردهاند===
[[پرونده:Royaeiportraitbyforough.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''پرترهٔ یدالله رؤیایی، اثر [[فروغ فرخزاد]]'''</center>]]
====[[فروغ فرخزاد]] و مرگ او====
[[پرونده: Foroogh farokhzad.png|80px|راست]] پایان ناگهانی او پایان ناگهانی کارهایی است که پایان ندارند. باور نمیکنم! باور نمیکنم! در این روزهای آخر چه جوانیِ زنده و پرشوری ارائه میکرد. شب آخرین شنبهاش، یعنی دو روز پیش از مرگ جانگدازش، در خانهاش بودیم و او در بحث و گفتوگویی که با [[فریدون رهنما]] میکرد، بهیاد دارم آنچنان هوش وحشتناکی در کلامش بهخرج داد که من و [[سیروس طاهباز|طاهباز]] و [[پوران صلحکل|پوران]] در آن سوی اتاق یک لحظه با اعجاب بههم نگاه کردیم و چیزهایی گفتیم که در آن حیرت عظیممان نجوا میشد. شبهای شنبه، جمع ما در خانهٔ او خانوادهای میشد. با او ماها همدیگر را بیشتر دوست میداشتیم و وقتی در خانهٔ من بود من او را بهاندازهٔ تمام خواهرانم دوست میداشتم. روحیهٔ او به کَرم باز میشد و او کریمی استثنایی بود. بهویژه لحظههایی که باهم میزیستیم و هنگامی که شاعران جوانتر را داوری میکرد. انگار جوانی را به داوری مینشاند با نگاه کبوتر و دهان ماهی حرف میزد که معنای بیگناهی بود و در سینهٔ او عصمت، مدی عظیم داشت.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۱۸۷تا۱۹۰}}</ref> و فروغ، حشمت مضاعف مرگ است و مرگ مضاعف زندگی است! «زندهبودن» است. حسش میکنم، میدانمش، میدارمش.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۱۹۸}}</ref>
===[[شعر حجم]]: بنیانگذاری، مناقشات و تحلیل===
====[[تندرکیا]]====
شعر حجم یا حجمگرایی (اسپاسمانتالیسم) از جریانهای شعری معاصر ایران است که در زمستان ۱۳۴۸ با انتشار [[بیانیهٔ شعر حجم]] با امضای ۱۱ نفر هنرمند، رسمیت پیدا کرد. بارقههای اولیهٔ ظهور این جریان شعری در کتاب «دلتنگیها» و اشعاری از [[پرویز اسلامپور]] نمود پیداکرد.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= رعیت حسنآبادی|نام=علیرضا|عنوان=تحلیل چرایی تقابل گفتمان محمدرضا شفیعی کدکنی با یدالله رویایی|ص=۱۳۳}}</ref> {{سخ}}
[[پرونده: Photo 2016-09-06 14-51-55.jpg|80px|راست]] اینکه فرم در شعر کیا پرورش نیافته است این کمبودی است که در شاعران کیایی نسل اخیر هم میبینیم. فقدان آن معماری زیبایی و بصری که قطعه [ی دم دیم دم دیم رفتم رفتی رفت...] را سیکل درهم تصویرها میکند. آن مجموعهٔ رابطههای هماهنگی که شعر را مجموعهٔ مصور حرکت میکند؛ یعنی ریخت و ترکیب، ساخته از دایره و اتفاق... . در میان شاعران نسل [[نیما]]، کیا تنها شاعری بود که شعرش گرچه در آفرینشهای شکلی پرورش نیافت، از لحاظ زبان شعری، هویت خود را در کاربرد زبان عامیانه (زبان گفتار) یافت. هم در استعمال اصطلاحاتِ زبان محاوره، کاربرد صداها و خطابهای مردم کوچه و هم گاه در خالیکردن کلمهها از معناها و از صراحتشان در دنیای بیرون... . تندرکیا بیش از دوهزار صفحه، شعرهایی دارد که در آنها جملههای شکسته، واژههای «معنازده» و گاه بیمعنا، کم نیست. مثل همین شکستهکاریهای لغوی: سپهرانگی، پهر، بیمنته، خاریکردن در پا، وانیازیدن و مثل این جمله که از قدیمها در ذهن من مانده است:
گفتمان شعر حجم برآمده از بیانیهٔ حجمگرایی است که نخستینبار در نشریهٔ «بررسی کتاب» منتشر شد. اگرچه نام و امضای چندتن از شاعران و هنرمندان در انتهای آن دیده میشود؛ اما در واقع، حیات تاریخیاش با فعالیتهای یدالله رویایی پیوند خوردهاست. بیانیهٔ شعر حجم، از زمان انتشار چعار دورهٔ مختلف را پشتسرگذاشتهاست. نخست از زمستان ۱۳۴۸ تا بهمن ۱۳۵۷ که اصول هنری و ادبی بیانیه با فعالیتهای رسانهای گسترده رویایی بهگفتمان ادبی روزگار وارد شد. در این دوره، خضور رویایی در رسانههای وابسته بهحکومت وقت، فرضیهٔ حمایت حکومت پهلوی دوم از جریان حجمگرایی را تقویت میکرد. از بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ دورهٔ رکود جریان حجمگرایی بود. با دگرگونی فضای سیاسی جامعهٔ پس از انقلاب اسلامی و سالهای جنگ تحمیلی، جریانهایی چون حجمگرایی از گفتمان ادبی طرد شد و عناصر متعلق بهجریان موسوم به «[[شعرانقلاب اسلامی]]» در گفتمان ادبی مسلط شد. انشتار مجموعهٔ لبریختهها در پاریس و پخش آن در ایران در سال ۱۳۶۹ آغاز دورهٔ سوم حیات تاریخی حجمگرایی بود. دورهٔ چهارم حیات تاریخی حجمگرایی از سال ۱۳۷۷ آغاز شدهاست . گفتمان حجمگرایی در کنار گفتمانهای شعر دههٔ هفتاد اثرگذاری کرد. بازنشر بیانیهٔ شعر حجم در نشریههای ادبی، توجه محافل دانشگاهی بهشعر حجم و تجدید چاپ کتابهای شعری و نظری رویایی در این دوره، پویایی بیانیه و جریان حجمگرایی را نشان میدهد.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= رعیت حسنآبادی|نام=علیرضا|عنوان=نقش رسانه در حیات تاریخی گفتمان شعر حجم|صص= ۸۷ و ۸۸}}</ref>{{سخ}} از زمان امضای نخستين بیانیهٔ حجمگرایی، این جریان حاشیهای شعر معاصـر موضـوع مناقشههای بسیاری بودهاست. برخی، مانند [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] اساساً آن را بهدلیل انحراف از جریان رسـمی [[شـعر نیمایی]] نادیده گرفتهاند. برخی دیگر کوشیدهاند آن را با جریانهای دیگـر شـعری دهـههـای چهـل و پنجاه مانند [[موج نو]] در یک گروه قرار دهند، که از آن جمله میتوان بـه [[اسـماعیل نـوریعلاء]]، [[محمد حقوقی]]، [[شمس لنگرودی]]، [[محمدرضا روزبه]]، [[علی تسلیمی]] و [[عباس بـاقینـژاد]] اشاره کرد. برخی نیز مانند رضا براهنی، در بررسـیهـای تطبیقی این جریان شعری و اشعار یداالله رویایی که بارزترین نمایندهٔ آن است، را تحتتأثیر برخی جریانهای ادبی غرب، همچون [[سمبولیسم]] و [[سوررئالیسم]] دانستهاند. <ref name= "adabpajouhisadsivchaahar">{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= رعیت حسنآبادی|نام=علیرضا|عنوان=تحلیل چرایی تقابل گفتمان محمدرضا شفیعی کدکنی با یدالله رویایی|ص=۱۳۴}}</ref> جریان شعر حجم همواره در طول سالهای اخیر از سوی منتقدان بهعدم توانایی در جذب مخاطب وصف شده و همین مسأله یکی از انتقادات اساسی بر این شعر بودهاست. تحلیل و بررسی اشعار رویایی یکی از کمترین موارد در بین تحقیقات دانشگاهی است.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= رعیت حسنآبادی|نام=علیرضا|عنوان=تحلیل چرایی تقابل گفتمان محمدرضا شفیعی کدکنی با یدالله رویایی|ص=۱۳۵}}</ref> {{سخ}}
:<span style="color:darkorange">'''نمیشود میشود که نشود و چنین شد</span><noinclude>
میتوان از بیانیه شعر حجم به چگونگی این شعر پی برد:
:<span style="color:darkorange">'''و چون که چنین شد پس چه میشود که چهها میشود</span><noinclude>{{سخ}}
{{نقلقول| حجمگرایی آنهایی را گروه میکند که در ماورا واقعیتها، بهجستجوی دریافتهای مطلق و فوری و بیتسکیناند و عطش این دریافتها هر جستجوی دیگر را در آنها باطل کردهاست. مطلق است برای آن که از حکمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاستهاست و در تظاهر خود، خویش را با واقعیت مادر آشنا نمیکند. فوری است برای آنکه شاعر در رسیدن بهدریافت، از حجمی که بین آن دریافت و واقعیت مادر بودهاست، نه از طول، بهسرعت پریدهاست، بیآنکه جای پایی و علامتی بهجا بگذارد. بیتسکین است برای آنکه بهجستجوی کشف حجمی برای پریدن، جذبههای حجمهای دیگری است که عطش کشف و جهیدن میدهد.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = لنگرودی|نام = شمس|عنوان =تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد۳|ص=۷۴۰}}</ref>}}
وآنها که کیا نخواندهاند خیال میکنند که این جمله از [[اخوان ثالث]] است! و نمیدانند که اینیکی، اینجور نوشتن را از آنیکی عاریه کرده است.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۵۳و۵۴}}</ref>
===تأثیرپذیریها===
===استادان و شاگردان===
====[[هوشنگ ایرانی]]====
[[پرونده:Jighbanafsh.jpg|80px|راست]]... هوشنگ ایرانی هوش بیشتری در این تجربه [تجربهٔ بیزبانی شعر] بهکار برده است:
:'''آ، آی، یا، تین تاها، هو ما هونها، اوم نو یا نام او'''{{سخ}}
ولی هوش بیشتر را همیشه کمهوشها نادیده میگیرند. آنها این تهورهای زبانی نسلهای پیش را شصت سال بعد به حساب خود میگذارند. یعنی آنچه در دههٔ بیست در ایران و دهههای پیشینتر (سالهای جنگ) در فرانسه و آلمان تجربه شده و در تاقچه گذاشته شده است، آنها از تاقچه پایین میآورند؛ چون میخواهند «پستمدرن» باشند! اما بازگشت به کارهای مدرن نسلهای پیش، پیشامدرن اگر نباشد بههرحال «پسامدرن» هم نیست.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۵۵}}</ref>
===علت شهرت===
====[[انور خامهای]]====
[[پرونده:Anvarkhamei.png|80px|راست]] در «[[مجله بخارا]]» در یکی از شمارههای اخیر (۲۳یا۳۳) نوشتهای خواندم از انور خامهای. جالب است که تازه او نمونهٔ یکی از روشنفکرهای نسل [[ابراهیم گلستان]] و [[آلاحمد]] و بههرحال نسل قبل از من است. انور خامهای برای شناخت [[سهراب سپهری]] که «همواره برای او معمایی بود حلنشده» آنقدر صبر میکند تا همین چند ماه پیش بالاخره دوستی کتاب را برای او «اهدا» میکند و «با تمام عطشی که به شناخت سهراب» داشته، منتظر مانده که کسی کتاب را به او اهدا کند و در کارنامهٔ یکسالهاش از کتابشناسی حرف میزند و از کتابهایی که «به او اهدا شده». انور خامهای بدون اینکه چیزی از شعر بداند، از شعر خوشش میآید و از همهٔ اشعاری که به [[سیمین دانشور]] اهداشده از شعرِ [[اسماعیل نواب صفا|نواب صفا]] خوشش آمده که نقل میکند آنهم با اغلاط وزنی. میخواهم بگویم که اینها نمونهٔ خوانندههای شعر ما هستند. این از روشنفکرهایی است که شعر میخواند. سالهای سال سهراب برایش معمایی حلنشده بود، برای آقا آنهم «با تمام عطشی که به شناخت سهراب داشته». اینها را خیلی راحت مینویسد. معذالک سالها اصلاً به خودش زحمت نداده برود به کتابفروشی، کتاب سهراب را بخرد که این معما را که عطشش بوده و ناراحتش بوده برای خودش حل کند تاینکه چند ماه پیش که دوستی کتاب او را فرستاده و بالاخره معما حل شد و این عطش کهن خوابید... مثل اینکه منت میگذارد سر شعر.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۳۲۴و۳۲۵}}</ref>
===فیلم ساخته شده براساس===
====[[پرویز اسلامپور]]====
[[پرونده:parvizeslampour4329.jpg|80px|راست]] پرویز اسلامپور را جدی میگیرم و مسئلههایش را که اگر مسئلهای هست از آن است که شاعر است و شاعر، وقتی تمام مسئلهها را در خود دارد خود بهصورت مسئله میماند. مثل انسان. پوبلیک (جَو عمومی) خاص دستوپاکردن، شاعر یا نویسنده را زیر نگاه خواننده میگذارد... بدون تردید پوبلیک اسلامپور، پوبلیک [[شعر حجم]] است و شعر حجم شعر مدام تازهشدن است که در تازهشدن تسکین نمیپذیرد و لذا مدام زیر نگاه خوانندههای ولو معدود مراقبت میشود... کشف حجم در ذهن اسلامپور حادثهٔ بزرگ شعر اوست و این شعر از زمانی که به حجم میرسد به حرف میرسد... او شاعر حرفهای است یا حرفهٔ او شاعری است و خواسته اینطور به هر صورت باشد. از کار جهان بریده است تا فقط با شعر بماند که میگوید شعر منتظر نمیماند.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= هلاک عقل بهوقت اندیشیدن|ص= ۱۴۵تا۱۴۹}}</ref>
===حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود===
===گفتههای رؤیایی دربارهٔ تئوریها===
====عنوان چیست؟====
در متن من چیزی از تن من هست: اصرار من و تکرار من. در تن من چیزی جز ادامهٔ پوستم نیست. ادامه را که از پوست میگیرم، بدن تمام میشود. ادامه، صورت خود را میخواهد و صورت از توقف جایی در پوست، صریح میشود. نام من شاید صراحت از صورت میگیرد. همیشه در گذر از نام، منظری از پوست چهره میشود و همانجاست که متن عنوان میگیرد و در آنسوی عنوان، پوست دلیل خودش را جامیگذارد و سر خودش را شروع چهرهٔ خود میکند. این است که عنوان آغاز است و در آغاز تظاهری از راز و راز متن همیشه از عنوان میآید؛ چراکه عنوان خود سویی نیامده دارد که در بالا میماند و ناظر بر سویی میماند که متن را میبرد که (تا) متن را پهنای پوست کند. تمام متنهای بیعنوان جانب از خود میگیرند. متن بیعنوان، عنوان متن است و جانبِ نامی میرود که صورت خود را در ریخت من بههم ریخته است.<ref name= "emzasizdah">{{پک|رؤیایی|ک= من گذشته: امضا|ص= ۳۷}}</ref>
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===
====عرفان لاییک====
تلاش عبثی است که عرفان را لزوماً امری روحانی بدانیم برای اینکه بخواهیم تعبیرش کنیم به خانقاه. وقتی روحانیت را در تعلق مذهب ندانیم ناچار عرفانی را که ما تعبیر میکنیم طبعاً یک عرفان لاییک خواهد بود. در پرتوی تعاریف گوناگونی که ما از روحانیت میشناسیم از اسپریتوالیته (حکمت معنوی) بهطورکلی در عرفان جهانی با تعبیری که از آن میکنیم و میتوانیم بهراحتی تصور کنیم این است که در درون جوامع لاییک همیشه نوعی روحانیت بوده و هست که تغذیه از مذهب نمیکند. یک مورال که خارج از بستگیها و تبعیتهای مذهبی رشد کرده. تفکر، تفکر یک فرزانه و مورالیست است؛ ولی در سلسلهمراتب مذهبی جایی ندارد، میخواهد خارج از این مراتب باشد.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= عبارت از چیست؟|ص= ۳۲۸}}</ref>
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===
====پوچی: مای بیحد و مای حد====
شما پوچید. پوچی نیز، مثل هرچیز برای خودش حدی دارد حدهایی دارد. حدها را شما نیستید که بر پوچیتان میگذارید. حدها را دیگران میگذارند که اینهم نوعی پوچی است و خود حدی دارد برای شما و برای آنها که حد میگذارند. حدها پوچیها را تزیین میکنند. چیزی را روی چیزی میگذارند که خودش را روی چیزی نمیگذارد. پوچی خودش را درون شما میگذارد و حد، خودش را جلوی شما جلوی پوچیای که طبعاً با شماست... این حدهای مقابل خود را قسمتی از خودتان میبینید و قسمتی از خودتان میدانید و همچنین است که همه با حدهایشان آشتی میکنند و حدهایی که دیگران در جلوی رویشان گذاشتهاند از خودشان میدانند و کمکم خیال میکنند که خودشان گذاشتهاند. مثل فاصلههاشان نیست که با دیگران میگذرانند و خیال میکنند که از دیگران فاصله گرفتهاند درحالیکه از خودشان فاصله گرفتهاند. فرق فاصله و حد در همین است. در حد، خودتان را در خودتان پیدا میکنید و در فاصله، دیگران را در خودتان پیدا میکنید؛ چون شما دیگرانید فاصله بین شما و آنها نیست و اگر هست برای آن است که در همان فاصله بههم برسید. درحالیکه حدها در فاصلههاشان بههم نمیرسند... حدها بههم نمیرسند، و میاندیشند در عبور شما از آنها فاصلههاشان پُرگردد. و فاصلهٔ دو حد را شما طی میکنید چه با جست، چه با گام. در جست به طول میرسید و در گام به دایره و چرخ. در فاصلهٔ دو حدِ افقی، به منع میرسید و در فاصلهٔ میان دو حدِ عمودی، به بطلان. در منع پوچی است و بطلان، آنچه در پوچی است و بههرحال به پوچی میرسید. پوچی در طول و پوچی در دایره، طی پوچی برای نیل به پوچی. شما پوچید و پوچی شما حد ندارد، برای اینکه تا دم حد میروید و برمیگردید حد را همانجا رها میکنید؛ پس حد را ندارید. حد ندارید. پس برمیگردید عقب، جلو، عقب، جلو، عقب. به پوچیهای «بکت» میماند. هدف که نیست، فقط جلو و عقب هست، نه راست و چپ، و ما نه راست را و نه چپ را دانستیم. نه راست را و نه چپ را نه داشتیم و نه نداشتیم. مثل هدف، مثل شرف که میشود داشت و میشود نداشت. مثل هدف و مثل شرف، وقتی که هست، فقط جلو و عقب است. جلو که حذف عقب نیست عبور نیست. حد هست؛ ولی ما نداریم. حدی که ما نداریم، بود، حد بود، نشانه بود، نشانه کور شد، علامت عبور شد. عبور را شناختیم. حد هست؛ ولی ما حد نداریم، حدی که ما نداریم هست، مای بیحد، مای حد.<ref>{{پک|رؤیایی|ک= من گذشته: امضا|ص= ۷۵تا۷۷}}</ref>
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند===
===دیدگاه رؤیا دربارهٔ آثارش===
====هفتاد سنگ قبر====
حضور نام در این اشعار، همانطورکه حس کردید، بخشی از فرم شعر را اداره میکند. نامها ناگهان آمدند؛ اما «سرلوحهها» از همان آغاز وجود داشتند. در گوشهای از صفحه و متن سنگ را با خود میبردند. «سرلوحهها» وجود داشتند؛ ولی بدون نام، نامها ناگهان آمدند. معذالک شما حق دارید قضیه را اینطور ببینید که سرلوحهها بعداً به متن سنگ اضافه شدند. در سالهای شصت و هفتاد نامها که سررسیدند، تکوین این شعرها بهتدریج جامعهای از سنگها بهوجود آورد که دیگر وجود خود این جامعهٔ در تکوین بقیهٔ سنگها که فرم میگرفتند بیتأثیر نبود. نامهایی هستند که خودشان را تحمیل میکنند. نامهایی که تاریخ دارند، نامهایی که بیرون از تاریخ ماندهاند؛ ولی در درون ما زندگی میکنند، فضیلتی دارند، رذیلتی دارند، نامهایی که حاملاند و نامهایی که محمول، نامهایی که مسکنت خاک میشوند و نامهایی که مسکن خاک. در اواسط کتاب دیدم که نامها رابطهٔ باهم دارند و همدیگر را در کتاب صدا میزنند. نامها نمیخواستند بمیرند. آنها مقبره و آرامگاه میخواستند. دادم. دیدم که شعر نفس میکشد و سنگ نفس میکشد. ما همین که مقبره و آرامگاه میسازیم؛ یعنی مرگ را باور نداریم. کلمهها برای همین آمدند، هیچکدام از این کلمهها بیخودی نیامدهاند، حتی حروفی که در کلمهها جاگرفتهاند، حساب شدهاند، مثل خود کلمهٔ روی سنگ. و سنگ یعنی فرم و فرم غبار نمیشود. رقص غبار بر سنگ میشود. رقص کلام بر لوحه، کلمهها بر که میخیزند، بههم میریزند.<ref>{{پک|مدل|ک= حتای مرگ|ص= ۲۶تا۲۸}}</ref>
===مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند===
===[[شعر حجم]]: بنیانگذاری، مناقشات و تحلیل===
شعر حجم یا حجمگرایی (اسپاسمانتالیسم) از جریانهای شعری معاصر ایران است که در زمستان۱۳۴۸ با انتشار بیانیهٔ شعر حجم با امضای ۱۱ نفر هنرمند، رسمیت پیدا کرد. بارقههای اولیهٔ ظهور این جریان شعری در کتاب «دلتنگیها» و اشعاری از [[پرویز اسلامپور]] نمود پیدا کرد.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= تحلیل چرایی تقابل گفتمان شفیعی با رؤیایی|ژورنال= نشریهٔ ادبپژوهی|شماره= ۳۴|صفحات= ۱۳۳}}</ref> {{سخ}}
گفتمان شعر حجم برآمده از بیانیهٔ حجمگرایی است که نخستین بار در نشریهٔ «بررسی کتاب» منتشر شد. گرچه نام و امضای چند تن از شاعران و هنرمندان در انتهای آن دیده میشود درواقع، حیات تاریخیاش با فعالیتهای یدالله رؤیایی پیوند خورده است. بیانیهٔ شعر حجم، از زمان انتشار چهار دورهٔ مختلف را پشتسر گذاشته است. نخست از زمستان۱۳۴۸ تا بهمن۱۳۵۷ که اصول هنری و ادبی بیانیه با فعالیتهای رسانهای گسترده رؤیایی به گفتمان ادبی روزگار وارد شد. در این دوره، حضور رؤیایی در رسانههای وابسته به حکومت وقت، فرضیهٔ حمایت حکومت پهلوی دوم از جریان حجمگرایی را تقویت میکرد. از بهمن۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ دورهٔ رکود جریان حجمگرایی بود. با دگرگونی فضای سیاسی جامعهٔ پس از انقلاب اسلامی و سالهای جنگ تحمیلی، جریانهایی چون حجمگرایی از گفتمان ادبی طرد شد و عناصر متعلق به جریان موسوم به «[[شعرانقلاب اسلامی]]» در گفتمان ادبی مسلط شد. انتشار مجموعهٔ لبریختهها در پاریس و پخش آن در ایران در سال۱۳۶۹ آغاز دورهٔ سوم حیات تاریخی حجمگرایی بود. دورهٔ چهارم حیات تاریخی حجمگرایی از سال۱۳۷۷ آغاز شده است. گفتمان حجمگرایی در کنار گفتمانهای شعر دههٔ هفتاد اثرگذاری کرد. بازنشر بیانیهٔ شعر حجم در نشریههای ادبی، توجه محافل دانشگاهی به شعر حجم و تجدیدچاپ کتابهای شعری و نظری رؤیایی در این دوره، پویایی بیانیه و جریان حجمگرایی را نشان میدهد.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= نقش رسانه در حیات تاریخی گفتمان شعر حجم|ژورنال= شعرپژوهی دانشگاه شیراز|شماره= ۳۲|صفحات= ۸۷و۸۸}}</ref>{{سخ}} از زمان امضای نخستین بیانیهٔ حجمگرایی، این جریان حاشیهای شعر معاصر موضوع مناقشههای بسیاری بوده است. برخی، مانند [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] اساساً آن را بهدلیل انحراف از جریان رسـمی شعر [[ نیمایی]] نادیده گرفتهاند. برخی دیگر کوشیدهاند آن را با جریانهای دیگر شـعری دهههای چهل و پنجاه مانند [[موج نو]] در یک گروه قرار دهند که از افراد مشهور این جریان [[اسـماعیل نـوریعلاء]]، [[محمد حقوقی]]، [[شمس لنگرودی]]، [[محمدرضا روزبه]]، [[علی تسلیمی]] و [[عباس باقینژاد]] هستند. برخی نیز مانند [[رضا براهنی]]، در بررسیهای تطبیقی، این جریان شعری و اشعار یداالله رؤیایی را که بارزترین نمایندهٔ آن است تحتتأثیر برخی جریانهای ادبی غرب، همچون [[سمبولیسم]] و [[سورئالیسم]] دانستهاند.<ref name= "adabpajouhisadsivchaahar">{{یادکرد ژورنال|عنوان= تحلیل چرایی تقابل گفتمان شفیعی بارؤیایی|ژورنال= نشریهٔ ادبپژوهی|شماره= ۳۴|صفحات= ۱۳۴}}</ref> جریان شعر حجم همواره در طول سالهای اخیر از سوی منتقدان به ناتوانی در جذب مخاطب وصف شده و همین مسئله یکی از انتقادات اساسی بر این شعر بوده است. تحلیل و بررسی اشعار رؤیایی یکی از سوژههای کمگرایش بین تحقیقات دانشگاهی است.<ref>{{یادکرد ژورنال|عنوان= تحلیل چرایی تقابل گفتمان شفیعی با رؤیایی|ژورنال= نشریهٔ ادبپژوهی|شماره= ۳۴|صفحات= ۱۳۵}}</ref>{{سخ}}
از متن بیانیه شعر حجم شاید بیش از مضمون دیگری بتوان به چگونگی این شعر پیبرد. بخشی از متن:
{{نقلقول|حجمگرایی آنهایی را گروه میکند که در ماورا واقعیتها به جستوجوی دریافتهای مطلق و فوری و بیتسکیناند و عطش این دریافتها هر جستوجوی دیگر را در آنها باطل کرده است. مطلق است برای آنکه از حکمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و در تظاهر خود، خویش را با واقعیت مادر آشنا نمیکند. فوری است برای آنکه شاعر در رسیدن به دریافت، از حجمی که بین آن دریافت و واقعیت مادر بوده است، نه از طول، بهسرعت پریده است، بیآنکه جای پایی و علامتی بهجا بگذارد. بیتسکین است برای آنکه به جستوجوی کشف حجمی برای پریدن، جذبههای حجمهای دیگری است که عطش کشف و جهیدن میدهد.<ref>{{پک|لنگرودی|ک= تاریخ تحلیلی شعر نو(ج۳)|ص= ۷۴۰}}</ref>}}
===ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره===
# «نقابها را برداریم» روزنامهٔ اعتماد، ۱۶اردیبهشت۱۳۸۲، ص۸
* «نگاهی تازه به ناظم حکمت»، روزنامهٔ ایران، ۳ خرداد ۱۳۸۱، ص ۸ تا ۹
# «نگاهی تازه به ناظم حکمت» روزنامهٔ ایران، ۳خرداد۱۳۸۱، ص۸تا۹
* «وثتی که شعر موقعیتی برای خلق شعر میشود»، کارنامه، شمارهٔ ۲۵ و ۲۶، بهمن و اسفند ۱۳۸۰
# «وقتی که شعر موقعیتی برای خلق شعر میشود» کارنامه، ش۲۵و۲۶، بهمنواسفند۱۳۸۰
====نوار موسیقی====
====اشعار خواندهشده====
* «رود آواره»، [خواننده] محمد نوری،[آهنگ] ناصر حسینی، [شاعر] یدالله رویایی، ۱۳۷۸
«رود آواره» ۱۳۷۸ و «آخرین رود» بیتا و «لانهٔ متروک» بیتا{{سخ}}
* «آخرین رود»، [خواننده] محمد نوری،[آهنگ] ناصر حسینی، [شاعر] یدالله رویایی
هر ۳ اثر با خوانندگی محمد نوری و آهنگسازیِ ناصر حسینی
* «لانهٔ متروک»، [آهنگ] ناصر حسینی، [شاعر] یدالله رویایی
===جوایز و افتخارات===
===منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===
===افتخارات و یادبودها===
====تقدیر از رؤیایی در [[کتابسال شعر خبرنگاران|جشنوارهٔ شعر خبرنگاران]]====
مراسم پایانی هشتمین جایزه کتابسال شعر خبرنگاران در مرکز ساماندهی فعالیتهای سازمانهای مردمنهاد شهر تهران برگزار شد. در بخش تقدیر از شاعر پیشکسوت (یک عمر فعالیت شعری) که با تقدیر از یدالله رؤیایی همراه بود. مجری برنامه به ارائه شناختنامهای از این شاعر پرداخت و [[جواد مجابی]] دربارهٔ رؤیایی و [[شعر حجم]] سخن گفت. این شاعر و نویسنده اظهار کرد که رؤیایی را شاعر حجم می شناسند؛ اما پیش از اینکه او بنیانگذار شعر حجم باشد، شاعر شناختهشدهای بود. او حدود سال۱۳۴۸ شعر حجم را مطرح کرد که ماحصل گفتوگوی هنرمندان همفکری چون شاعران، نقاشان، فیلمسازان و منتقدان بود که تلاش کرده بودند بیانیهای از دید جدیدی از شعر و هنر مدرن ارائه دهند. سپس مجابی شعری از رؤیایی خواند و پس از آن پیام یدالله رؤیایی خوانده شد. در پایان مجابی لوح تقدیر و تندیس جایزهٔ کتابسال شعر خبرنگاران را به [[محمدحسین مدل]] داد تا برساند به رؤیایی.<ref>{{یادکرد روزنامه|عنوان= شعر خبرنگاران، برگزیدگان خود را شناخت|روزنامه= دنیای اقتصاد|شماره= ۳۲۳۴}}</ref>
===بررسی چند اثر===
===بررسی چند اثر===
====من گذشته: امضا====
====من گذشته: امضا====
رویایی در این اثر قصد دارد این نکته را ثابت کند که میتوان شعر ناب را بهنثر نوشت. «من گذشته: امضا» بهصورت دوزبانه (فارسی و فرانسه) بهچاپ رسیده که ترجمههای فرانسوی آن توسط کریستف بالایی، آرش جودکی و عاطفه طاهایی زیرنظر شاعر انجام شدهاست. همچنین کتاب مقدمهای باعنوان «گذر از اسپاسمان» بهقلم یدالله رویایی دارد که هدف اصلی شاعر را در سرایش اشعارش تشریح میکند.<ref>{{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=|عنوان=تجدید چاپ آثاری از یدالله رویایی|}}</ref>
رؤیایی در این اثر قصد دارد این نکته را ثابت کند که میتوان شعر ناب را به نثر نوشت. «من گذشته: امضا» بهصورت دوزبانه (فارسی و فرانسه) بهچاپ رسیده که ترجمههای فرانسوی آن توسط کریستف بالایی، آرش جودکی و عاطفه طاهایی زیرنظر شاعر انجام شده است. همچنین کتاب مقدمهای باعنوان «گذر از اسپاسمان» بهقلم یدالله رؤیایی دارد که هدف اصلی شاعر را در سرایش اشعارش تشریح میکند.<ref>{{یادکرد روزنامه|عنوان= تجدیدچاپ آثاری از رؤیایی|روزنامه= اعتماد|شماره= ۱۴۹۵}}</ref>
====[[هفتاد سنگ قبر]]====
هفتاد سنگ قبرتجربهٔ دیگر گونهٔ او در فرم است که با «سرلوجههایش» بر پیشانی یا پایین هر «سنگ قبر»، در شعر فارسی سابقه نداشته، زیرساختهای زبان دهههای قبل از خود را تکرار نکرده و بااتفاقاتی که در شعر دههٔ هشتاد شمسی افتاده، همسو است. شاعر در رابطه با این اثر خود چنین گفتهاست که «هفتاد سنگ قبر» - این کتاب بزرگ با صفحههای باز -، پیغامهایی است که از زبان مردگان بهشاعر رسیدهاند.<ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مدل|نام =محمدحسین|عنوان =حتای مرگ|ص=۱۰}}</ref>{{سخ}}
====هفتاد سنگ قبر====
بهباور [[پگاه احمدی]]، در «هفتاد سنگ قبر»، حضور متن، احضار غیاب متن است. مرگ در متن غیاب ندارد، پس حاضر است. حاضر مرگ نیست، متن است، ماندن در متن. در هفتاد سنگ قبر مرگ خود را بهپرسش میکشد، امکانات خود را پرسش میگیرد، امکانات زبانی درون خود را. مرگ بهاین امکانات چسبیدهاست و این امکانها در مرگ زنده میشود و در زندگی بهمرگ میچسبد و این رفتار مرگی است که از متن تقلید میکند؛ متن فرامرگ یا فرامرگ متن. در «هفتاد سنگ قبر» شاهد رابطهٔ گفتمانی متن و مرگایم. این}ا نوشتنی دربارهٔ نوشتن رخ میدهد. نانوشته مرگ است. ناسازهای که با حضور متن، دچار عدم میشود و ایضاً امکان وجود مییابد. <ref>{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مدل|نام =محمدحسین|عنوان =حتای مرگ|صص= ۹۵ و ۹۶}</ref>
«هفتاد سنگ قبر» تجربهٔ متفاوت رؤیایی در فرم است که با «سرلوحههایش» بر پیشانی یا پایین هر «سنگ قبر»، در شعر فارسی سابقه نداشته است. زیرساختهای زبان دهههای قبل از خود را تکرار نکرده و بااتفاقاتی که در شعر دههٔ هشتاد شمسی افتاده، همسوست. شاعر دربارهٔ این اثر، خود چنین میگوید:
====لبریختهها: یک بررسی روایتشناسانه====
:«هفتاد سنگ قبر» این کتاب بزرگ با صفحههای باز، پیغامهایی است که از زبان مردگان به شاعر رسیدهاند.»<ref>{{پک|مدل|ک= حتای مرگ|ص= ۱۰}}</ref>{{سخ}}
یدالله رویایی پس از دوازدهسال سکوت، یعنی از سال تا سال ، با انتشار دفتر شعر لبریختهها، در انجمن فارسی در پاریس به ادبیات ایران بازگشت. <ref>{{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/1016362|عنوان =لبریختهها: سالهای ۱۳۴۸ بهبعد، گزینش براساس همخوانیهای شکل و ساختمان|}}</ref> {{سخ}}
بهباور [[پگاه احمدی]]، در «هفتاد سنگ قبر»، حضور متن، احضار غیاب متن است. مرگ در متن غیاب ندارد؛ پس حاضر است. حاضر مرگ نیست متن است، ماندن در متن. در «هفتاد سنگ قبر» مرگ خود را بهپرسش میکشد امکاناتِ خود را بهپرسش میگیرد، امکانات زبانی درون خود را. مرگ به این امکانات چسبیده است و این امکانها در مرگ زنده میشود و در زندگی به مرگ میچسبد و این رفتار مرگی است که از متن تقلید میکند. متن فرامرگ یا فرامرگ متن. در «هفتاد سنگ قبر» شاهد رابطهٔ گفتمانی متن و مرگیم. اینجا نوشتنی دربارهٔ نوشتن رخ میدهد. نانوشته، مرگ است. ناسازهای که با حضور متن، دچار عدم میشود و ایضاً امکان وجود مییابد.<ref>{{پک|مدل|ک= حتای مرگ|ص= ۹۵و۹۶}}</ref>
روایت در این دفتر شعر، وضعیتی مستقیم و پیشرونده ندارد. با شروع شعر مخاطب گمان میکند که شاعر قصد دارد روایتی ارائه دهد. همچنان که شعر پیش میرود، نشانههای پراکنده و ناهمگون افزایش مییابند و در ادامه، انتظار مخاطب برای رسیدن بهحداقلی از یکپارچگی که لازمهٔ ساخت و تشکیل یک روایت است برآورده نمیشود و از سطور سوم و چهارم بهبعد است که باید قید روایت را در شعر زد و با پراکندگی ایجادشده در حس و ادراک، ذهن مخاطب بیشتر بهبازی با نشانهها معطوف میشود. مخاطب سعی خواهدکرد که از بازیهای کلامی لذت ببرد و در جستجوی برآیندی مفهومی از شعر نباشد. شاعر در این بازی با کلمات گاه یک یا دو نشانه را مرکز حجمسازی خود قرار میدهد و از واژههایی که از لحاظ آوایی و بیشتر واجی مشابهت با نشانهٔ مرکزی دارند برای حجمسازی بهره میبرد. برای مثال:{{سخ}}
'''زیرا زیر{{سخ}} زیر زیر، از زیر{{سخ}} زیر کشتیها هواهای کشتی{{سخ}} با ستارههای خرنده در خزه و موج{{سخ}}بالا بال{{سخ}} بالای بالا، در بالا{{سخ}} بالای بالها قشرهای خاک مرطوب{{سخ}} که کرمهای هیجان را{{سخ}} بهروح ریشهها میدادند<ref name= "sadvahashtadvaseh"/>
===ناشرانی که با او کار کردهاند===
===تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها===
====لبریختهها: یک بررسی روایتشناسانه====
یدالله رؤیایی پس از ۱۲ سال سکوت، ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹، با انتشار دفتر شعر لبریختهها در انجمن فارسی در پاریس به ادبیات ایران بازگشت.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/1016362|عنوان= لبریختهها: سالهای۱۳۴۸ بهبعد}}</ref>{{سخ}}
روایت در این دفتر شعر، وضعیتی مستقیم و پیشرونده ندارد. با شروع شعر، مخاطب گمان میکند که شاعر قصد دارد روایتی ارائه دهد. همچنانکه شعر پیش میرود نشانههای پراکنده و ناهمگون افزایش مییابند و در ادامه، انتظار مخاطب برای رسیدن به حداقلی از یکپارچگی که لازمهٔ ساخت و تشکیل روایت است برآورده نمیشود و از سطور سوم و چهارم بهبعد است که باید قید روایت را در شعر زد و با پراکندگی ایجادشده در حس و ادراک، ذهن مخاطب بیشتر به بازی با نشانهها معطوف میشود. بهباور منتقدان مخاطب سعی خواهد کرد که از بازیهای کلامی لذت ببرد و در جستوجوی برآیندی مفهومی از شعر نباشد. شاعر در این بازی با کلمات گاه یک یا دو نشانه را مرکز حجمسازی خود قرار میدهد و از واژههایی که بهلحاظ آوایی و بیشتر واجی مشابهت با نشانهٔ مرکزی دارد برای حجمسازی بهره میبرد. برای مثال:
#{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ناشر = توس|شهر = تهران|سال =۱۳۸۶|شابک=۹۶۴۳۷۲۰۰۳۹}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= عباسعلیزاده|نام=غلامرضا||تاریخ=مرداد ۱۳۷۲|عنوان=گفتگو با یدالله رویایی (۳)|ژورنال=نشریهٔ کلک|شماره=۴۱|صفحات= ۱۷۲ تا ۱۷۹ |تاریخ بازبینی= ۲۲ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ناشر= توس|شهر= تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴۳۷۲۰۰۳۹}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=||تاریخ=۲۲ دی ۱۳۹۴|عنوان=دبیر شعر فجر: شعر رویایی، شعر نیست|ژورنال=روزنامهٔ جامجم|شماره=۴۴۵۲|صفحات= |تاریخ بازبینی= ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= حقوقی|نام= محمد|عنوان= شعر و شاعران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال=۱۳۶۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=||تاریخ=۲۸ شهریور ۱۳۸۶|عنوان=تجدید چاپ آثاری از یدالله رویایی|ژورنال=روزنامهٔ اعتماد|شماره=۱۴۹۵|صفحات= |تاریخ بازبینی= ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی=|نام=|تاریخ=۵ اردیبهشت ۱۳۹۸|عنوان=نمایش آثار هنری یدالله رویایی در گالری کارما|ژورنال=دنیای اقتصاد|شماره=۴۵۹۱|صفحات= |تاریخ بازبینی= ۲۹ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد روزنامه|تاریخ= ۲۲دی۱۳۹۴|عنوان= دبیر شعر فجر: شعر رؤیایی، شعر نیست|روزنامه= جامجم|شماره= ۴۴۵۲|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی۱= محمدی|نام۱=برات||نامخانوادگی۲= باقینژاد|نام۲=عباس|تاریخ=زمستان ۱۳۹۷|عنوان=شعر حجم: یداله رویایی، شگردها و مولفهها|ژورنال=نشریهٔ مجله زبان و ادبیات فارسی|شماره=۱۶|صفحات= |تاریخ بازبینی= ۲۹ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمنواسفند۱۳۹۳|عنوان= با چراغ روشن اندیشه؛ نگاهی به صنعت نشر در ایران|ژورنال= آرما|شماره= ۱۰۸|تاریخ بازبینی= ۲۲آذر۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی۱= غلامحسینزاده|نام۱=غلامحسین|نامخانوادگی۲=طاهری|نام۲=قدرتالله|نامخانوادگی۳= کریمی|نام۳=فرزاد|تاریخ=تابستان ۱۳۹۰|عنوان=بررسی انتقادی شعر حجم برمبنای روایتشناسی اشعار یدالله رویایی|ژورنال=پژوهش زبان و ادبیات فارسی|شماره=۲۱|صفحات=۱۸۱ تا ۲۰۶ |تاریخ بازبینی= ۲۹ آبان ۱۳۹۸}}
# {{یادکرد روزنامه|تاریخ= ۸تیر۱۳۹۳|عنوان= جایزه شعر خبرنگاران برگزیدگان خود را شناخت|روزنامه= دنیای اقتصاد|شماره= ۳۲۳۴|تاریخ بازبینی= ۵آبان۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی= رعیت حسنآبادی|نام= علیرضا|تاریخ= تابستان۱۳۹۶|عنوان= نقش رسانه در حیات تاریخی گفتمان شعر حجم|ژورنال= نشریهٔ شعرپژوهی دانشگاه شیراز|شماره= ۳۲|تاریخ بازبینی= ۲۸آبان۱۳۹۸}}
# {{یادکرد روزنامه|تاریخ= ۵اردیبهشت۱۳۹۸|عنوان= نمایش آثار هنری یدالله رؤیایی در گالری کارما|روزنامه= دنیای اقتصاد|شماره= ۴۵۹۱|تاریخ بازبینی= ۲۹آبان۱۳۹۸}}
# {{یادکرد ژورنال|نامخانوادگی۱= محمدی|نام۱= برات||نامخانوادگی۲= باقینژاد|نام۲= عباس|تاریخ= زمستان۱۳۹۷|عنوان= شعر حجم: یداله رؤیایی، شگردها و مؤلفهها|ژورنال= مجله زبان و ادبیات فارسی|شماره= ۱۶|تاریخ بازبینی= ۲۹آبان۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/1016362|عنوان = لبریختهها: سالهای ۱۳۴۸ بهبعد، گزینش براساس همخوانیهای شکل و ساختمان|ناشر= سازمان اسناد کتابخانهٔ ملی ایران|تاریخ= |تاریخ بازدید= ۲۹تیر۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/1016362|عنوان= لبریختهها: سالهای ۱۳۴۸ بهبعد، گزینش براساس همخوانیهای شکل و ساختمان|ناشر= [[کتابخانه ملی|سازمان اسناد کتابخانهٔ ملی ایران]]|تاریخ= |تاریخ بازدید= ۱آذر۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98053014397/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%BE%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جدایی از [[شاملو]]، تجربههای دیگر و چپهشدن|ناشر= ایسنا|تاریخ= ۳۰مرداد۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۵آذر۱۳۹۸}}
یدالله رؤیایی متخلص به رؤیا پایهگذار «شعر حجم»، منتقد و نویسندهٔ نظریهپرداز است.
* * * * *
یدالله رؤیایی، مطرحترین شاعر «حجمگرا»، شعر را از دههٔ سی آغاز کرد. نخستین مجموعهٔ شعرش «نغمههای زندگی» است. پس از آن، مجموعهٔ «بر جادههای تهی» را منتشر کرد. این اثر سه دفتری نشان داد رؤیایی در صدد پیمودن راهی متفاوت و ارائهٔ شعری نامتعارف است. «بر جادههای تهی»، رؤیایی را شاعری نوپرداز و درعینحال تندرو معرفی کرد. اشعار این مجموعه، تعقید(پیچیدگی)، ابهام و نارساییهایی دارد که نتیجهٔ بهرهمندی رؤیایی از استعارهها و تشبیههای غریب و نیز تکلف و تصنعی است که تعمداً در شعر او راه یافته است. پس از انتشار «بر جادههای تهی»، رؤیایی در مقالاتی که بهچاپ رساند، نظریههایی درباب شاعری ارائه و چارچوب و تعریف تازهای برای شعر عرضه کرد. مهمترین محور نظریههای رؤیایی، «فرم» بود. رؤیایی ضمنآنکه تعریف خاصی از «فرم» بهدست داد، اهمیت «فرم» را در شعر گوشزد کرده و آن را بنیادیترین مسئلهٔ شعر معرفی کرد.[۱] از دیگر آثار رؤیایی «شعرهای دریایی»، «دلتنگیها» و «من گذشته: امضا» است. «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن»، «چهرهٔ پنهان حرف»، «از سکوی سرخ» و «عبارت از چیست؟» نیز در شمار آثار وی در حوزهٔ نقد و نظریهٔ شعر است.[۲]
صادق هدایت بختش در این است که کارش بهنثر است و شاهکارش بوف کور که میتواند چهرهای جهانی از او بسازد بهنثر است. [نثر] چیزی را در ترجمه از دست نمیدهد. قربانی تکنیکهای زبانی و کمپوزیسیون و تشکل ذهنی نمیشود و حتی گاه نثر یک اثر در دست مترجمی کاردیده و رمزآشنا اعتبار بیشتری پیدا میکند تا در زبان اصلی... مثل پاساژهایی از همین بوف کور در ترجمهٔ فرانسه «روژه لسکو» که قویتر از متن فارسی آن درآمده است که هم او و هم کتاب را بهشهرت و به چاپهای بعدی رساند. ترجمهٔ ایتالیایی بوف کور هم همینطور بود قویتر از اصل آن. این را بعدها از خیلیها شنیدم؛ ولی در همان ماهی که ترجمهٔ این کتاب در ایتالیا درآمد، یادم میآید که یک بار من و شاملو در رم، بهعصرانهای در خانهٔ «آلبرتو موراویا» دعوت بودیم و اولین بار خبر انتشار این ترجمه را طوری به ما میداد که بهحیرت و ناباوری میمانست.[۳]
قطبی، مدیر تلویزیون، در آخرین لحظههای سال۱۳۵۳ تلفن کرد که: «رؤیایی، در فرصت کمی که مانده در کنگرهٔ رم شرکت کن و یکیدو چهرهٔ دیگر هم با خود ببر. در فرصت کمی که مانده بود چهرهای نزدیکتر از شاملو با من نبود. راه افتادیم. توی راه حسن هنرمندی را دیدیم، سوارش کردیم. آنقدر ترکیب این سه تن کنار آن فضلا نامتجانس بود که از شاملو پرسیدم:
«میان اینها چه میکنیم؟»
گفت: «اینها که میبینی همه استادان ادبیات کهناند، نظامی هم چهرهای از ادبیات کهن ماست.»
گفتم:« خیلی خوب، من و تو چی؟»
شاملو با حالتی نیمهشوخی و نیمهجدی پاسخ داد: «تو را نمیدانم؛ ولی من نظامی گنجوی را نقطهگذاری کردهام.»[۴]
»
ملاقات با لویی آراگون
رؤیایی نخستین بار آراگون، شاعر بزرگ فرانسوی را در سال۱۹۸۱میلادی در پیادهروهای بولوار سنژرمن دیده است. تعریف میکند:
«من با نادر نادرپور بودم و او [یعنی آراگون] با حمید فولادوند جوان زیبارو و رعنایی که سالهای آخرِ او را با او گذراند. آراگون بهمحض اینکه فهمید ایرانی هستیم، بیهیچ مقدمهای از حیرت خود از سعدی گفت. نادرپور هم که خوب با ادبیات فرانسه آشنا بود، اشاره کرد که رد سعدی را حتی در مجموعهٔ «چشمهای الزا»ی ایشان میبیند که [آراگون] جواب داد: «من از تمام بزرگان عالم تأثیر گرفتهام.» نام الزا در عنوان مجموعه اشاره به نام الزا تریوله است. نویسندهٔ روسیالاصلِ فرانسوی که اوایل معشوقهٔ مایاکوفسکی بود و بعدها همسر آراگون شد. جالب است که وقتی نادرپور به شخص الزا در جایگاه منبع الهام و حضور چشمگیر چشمهایش در آثار آراگون اشاره کرد، خود آراگون بیدرنگ درآمد که: «آره، نمیدانم چرا، بااینکه چشمهای زشتی داشت!»[۵]
کیسهبَرانند
«
هوشنگ ابتهاج در پاسخ به این سؤال که «آشنایی شما با یدالله رؤیایی به سالهای۱۳۳۰ و حلقهٔ کیوان میرسد؟» چنین میگوید:
تو حلقهٔ ما که نبود؛ ولی گاهی پیداش میشد! تو همون جلسههای هفتگی خونهٔ ایرج علیآبادی یه اتفاقی افتاد. نمیدونم کی داشت سخنرانی میکرد. بعد از سخنرانی بحث میکردیم. رؤیایی پا شد و حرفهایی زد و بعد یه بیتی از نظامی خوند:
کیسهبَرانند در این رهگذر
هرکه تهی کیسهتر آسودهتر
من سرمو انداختم پایین تا از قیافهٔ من چیزی مشخص نباشه. نادرپور گفت: «چی آقا؟» اون هم دوباره گفت: «کیسهبَرانند...» نادرپور گفت: «یعنی چه کیسه بَرانند؟» رؤیایی گفت: «در زمانهای قدیم آدمهایی بودن که کیسههای خالی رو میذاشتن روی دوششون!» نادرپور گفت: «اِ... چرا آقا مگه دیوانه بودند؟ کیسه خالی رو چرا میذاشتند روی دوششون؟» رؤیایی هی دستوپا میزد و نادرپور هم ولش نمیکرد. خلاصه نادرپور گفت: «آقا! کیسهبُرانند در این رهگذر!» بیچاره رؤیایی تازه فهمید قضه چیه و تند گفت: «بله هم اونطور میشه خوند هم اینطور...» کارد میزدی به نادر خون درنمیاومد![۶]
یادم افتاد که زمانی با شاملو، برای شرکت در کنگرۀ نظامی، به رم رفته بودیم. بهار۱۳۵۴ بود. بعد از اتمام کار کنگره، بهپیشنهاد او هفتهای به گشتوگذار ماندیم. روزها و شبهای ما به پرسه در کوچههای رُم و بارهای ونیز در کافهها و هتل، به مستی و بیخبری میگذشت، با ویسکی، و آذوقهای از تریاک و هروئین که با خود برده بودیم و یک «ذخیرهٔ احتیاطی» از شیرهٔ ناب یا مخدرات دیگر. گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نچندان غمگین. در بازگشت به تهران، چند روز بعد مصاحبهٔ مفصلی از احمد دیدم با علیرضا میبدی در روزنامۀ «رستاخیز»، حکایت از سفری پرملال، پر از تحمل و تلخی:
«...روزها در کوچههای رم، فریاد میزدم: آیدای من کجاست... و هر روز در مه صبحگاهی لوئیجی با گاریاش از گورستان پشت رودخانه میآمد از جلوی ما میگذشت و بههم صبح بهخیر می گفتیم... آن روز که لوئیجی با گاری خالی به گورستان میرفت، از جلوی ما گذشت، چیزی بههم نگفتیم... من تمام روز را سراسیمه در کوچهها دویدم و فریاد زدم: آیدای من کجاست؟ و میگریستم...» (نقل از حافظه)
فرداش که بههم رسیدیم، پرسیدم: احمد، ما که هر روز باهم بودیم. حالا آیدا جای خود، ولی این لوئیجی که نوشتی هر روز با گاری خالی به گورستان میرفت کی بود؟ که هیچوقت من ندیدم!
پس از بالاگرفتن فشار سانسور بر نویسندگان و شاعران، جمعی از اهالی ادبیات به دیدار نخستوزیر وقت، امیرعباس هویدا میروند و مخالفتشان با این موضوع را با نخستوزیر درمیان میگذارند. شرح این روایت از زبان رؤیایی:
... ما رفتیم پیش هویدا. خب نادرپور، آلاحمد، براهنی، ساعدی، شاملو، من و دیگرانی هم بودند. هویدا در این ملاقات از ما استقبال کرد. او آدم روشنفکر و کتابخوانی بود و بیشتر ما را به نام و چهره میشناخت و برعکس آنچه شایع شده و شایع میکنند، جدال حرفی هم بین او آلاحمد پیش نیامد. اصلاً وزنهٔ این هیئت را فقط آلاحمد تشکیل نمیداد، دیگران نیز هرکسی حرفی میزد، برعکس این دیدار بهخوشی و بگووبخند و مطایبه برگزار شد، خیلی دوستانه و حتی هویدا ما را دعوت کرد که بهاتفاق صادق چوبک، که دوست و رفیق هویدا بود و با او حشرونشری داشت، به خانهاش برویم. ما را به ناهاری دعوت کرد و گفت چون آشپز ندارد و تنها با مادرش زندگی میکند، استیک یا بیفتک خام به ما خواهد داد و حتی یادم هست وقتی هنوز موقع خداحافظی ایستاده بودیم و گپ میزدیم رو به آلاحمد کرد و گفت :«نترس! با یکدفعه گوشت خامخوردن آدم وحشی نمیشه!» و خندیدیم.[۸]
»
بهترین دفاع، سکوت بود
«
رؤیایی در متنی که پس از درگذشت ذبیحالله صفا منتشر میکند، خطاب به او چنین نوشته است:
چهل سال پیش، در باشگاه دانشگاه، مناظرهای برپا بود بهابتکار مدیران باشگاه، احسان یارشاطر و ایرج افشار. مناظرهای بود میان من و نادر نادرپور و حسام دولتآبادی (کهنسرا). یعنی مناظرهای میان شعر کهن و شعر میانهرو و شعر نو که به این آخری لقب «افراطی» داده بودی. آن شب مدیر بحث تو بودی. بااینکه اهل بحث نبودی و حیات تو مسمای اسم خودت بود. اهل صفا و سکوت و تأمل بودی. در آخر مناظرهٔ آن شب، انگار سالن برای حمله به من پُر بود. پُر از عناد و کینه، پُر از دشنام. بااینکه اهل بحث نبودی، در آخر مناظرهٔ آن شب، به همه اجازهٔ بحث دادی به من ندادی. گذاشتی همه به من حمله کنند. هرکسی، از بلندپایگان شعر کهن تا بیمایگان شعر کهن. هرکه در سالن بود، بر من تاخت. حرفهای سخت زدند. تاجاییکه یارشاطر، به استمالت(دلجویی) برخاست، ایرج افشار به حمایت. گفتم: «استاد صفا به من هم اجازهٔ پاسخ بده که از خودم دفاع کنم.» گفتی: «نمیدهم.» گفتم: «چرا؟» گفتی: «بهترین دفاع تو از تو سکوتِ توست.» گفتم: «عجب! پس شما هم که باید بیطرف باشید، دارید به من حمله میکنید و طرف آنها را دارید!» گفتی: «نه، آنها با حملههاشان بهتر از خود تو از تو دفاع میکنند. پس بهتر است که دیگر خودت به خودت حمله نکنی.» دهانم از این حرف بازماند. انگار چیزی از آن جدا میشد. با دهان باز گفتم: «چرا میگویی «خودت»؟ آخر اینها که خود من نیستند.» گفتی: «چرا، چرا، اینها خودِ تو هستند.»[۹]
»
ردشدن از سانسور
«
رؤیایی دربارهٔ سانسورچیهای حکومت پهلوی و همکاریاش با پرویز اسلامپور میگوید:
سانسورچیهای وزارت اطلاعات که در شعر و بهخصوص شعر نو درکِ اشاره نمیکردند بههمینجهت مثلاً جُنگ چهارشنبهشب در رادیو که توسط من اداره میشد و یک مجلهٔ رادیویی شبانه بود و دو ساعت یا دوونیم ساعت طول میکشید و بیشتر هم بچههای شعر حجم با من همکاری میکردند بهراحتی از سانسور میگذشت. جنگی هم که خیلی بین جوانها سوکسه(محبوبیت) داشت... جُنگ من را بچهها طوری اداره میکردند که گاهی، همانجا فیالمجلس متنهای گاهی دشوار نوشته میشد. بیژن الهی، پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، نورالدین شفیعی و خیلیهای دیگر که گمنام ماندند. بههرحال مطلب آنها بهراحتی از سانسور میگذشت. یادم هست که یک شب با اسلامپور برنامه اجرا میکردیم، نمیدانم شب ضربتخوردن یا تولد حضرت علی بود و ما اصلاً یادمان نبود، بههرگونه میبایست فوری متنی در همین رابطه مینوشتیم، اسلامپور همانجا البداهه متنی نوشت؛ چون چیزی آماده نکرده بودیم و آن را دوصدایی بهصورت وِرد خواندیم. خوب خیلی هم سوکسه پیدا کرد، عدهای خوششان آمده بود و عدهای هم طبعاً بدشان آمده بود؛ چون این اجرای دوصدایی خیلی جرئت، جسارت و نوآوری میداد به برنامهٔ رادیویی.[۱۰]
قضیه به این صورت بود که در کلاس صدوبیستنفری، بیآنکه بحثی از شعر معاصر باشد و بیآنکه نامی از کسی بهمیان آمده باشد، از جمع دانشجویان خواسته شد که نام شاعران محبوب خود را روی کاغذی بنویسند. وقتی کاغذها جمع شد، معلوم شد در میان صدوبیست دانشجوی یک کلاس دانشکدهٔ ادبیات، بعضی از بزرگمدعیان شعر معاصر بیش از یک یا دو طرفدار ندارند، بعضی از همان یکیدو تا هم محروماند. نتیجه از این قرار بود: نیما یوشیج ۹۲ رأی، فروغ فرخزاد ۸۷ رأی، احمد شاملو ۸۶ رأی، اخوان ثالث ۸۶ رأی و... متوجه این نکته هستم که در این رأیگیری یدالله رؤیایی ۲ رأی دارد و «کارو» ۴ رأی. اما همین رأیدهندگان ۳۳ رأی به سهراب سپهری و ۶۴ رأی به سیاوش کسرایی دادند؛ یعنی اگر جنبهٔ اجتماعیسیاسی و بگو شعاردادن، مدنظرشان بوده، ضمناً بین شعر اجتماعی «کاروکسرایی» و غیراجتماعی و غیرشعاری «رؤیاییسپهری» تاآنجا حواسشان جمع بوده است که به نوع سالم و درست هرکدام توجه کنند و نوع قلابی هرکدام را هم کنار بگذارند. ۲ رأی رؤیایی با سی سال فعالیت ادبی شبانهروزی و متجاوز از دویست مصاحبهٔ مطبوعاتی رادیوتلوزیونی، داخلی و خارجی و کوششهای بینالمللی و صدور مانیفستهای آوانگارد و ۳۳ رأی سپهری با انزوای عجیبش که هیچکس نشانی از او ندارد و در تمام عمرش کسی نه یک بار او را دیده و نه صدای او را در شب شعری یا تلویزیون و رادیویی شنیده دلیل قاطعی است که بر اینکه هر نوع شعری، اگر در راه خود، اصیل باشد، خوانندگان خود را خواهد یافت... آنها که هیچ رأی ندارند حق دارند بگویند اصلاً هیچکس از اینان شعرشناس نبوده است. اما بههرحال همین شعرنشناسان ۸۷ رأی به فروغ فرخزاد دادهاند و ۲ رأی به یدالله رؤیایی.[۱۱]
»
سپیدی کاغذ، زادگاه من است
«
رؤیایی میگوید:
اغلب برام پیش میآید وقتی در کتابخانهٔ کوچکم در نورماندی که پنجرههایش رو به کوچهای در روستا باز میشود کار میکنم، روستاییای را میبینم بیلبرشانه از کوچه میگذرد. همیشه سلام کوتاهی بههم میکنیم. یک روز به من گفت آقای رؤیایی! من زمینم را شخم میزنم و میدانم که چه چیزی به من میدهد. اما شما چی؟ همیشه شما را میبینم که دارید کاغذتان را شخم میزنید، همیشه همینجا پشت همین پنجره. کاغذ شما چه چیزی به شما برمیگرداند؟
از آن وقت، اغلب که به این گفتوگو فکر میکنم؛ از خودم میپرسم چرا آن روستایی آن روز، زمینش را با کاغذ من مقایسه میکرد؟ آیا کاغذ من زمین من است؟ آیا من کاغذی دارم؟ امروز گمان میکنم که دارم. برای شاعرِ در تبعید، سفیدی کاغذ او زمین زادگاهی اوست.[۱۲]
»
زندگی و یادگار
در چرخ روزگار
۱۳۱۱: تولد، ۱۷اردیبهشت در دامغان
۱۳۳۲: فرار از دامغان بهدنبال کودتای ۲۸مرداد و سرانجام به زندان افتادن در اسفندماه
۱۳۳۳: نشر اولین اشعار با نام مستعار «رؤیا» در مجلات آن دوره
۱۳۳۶: دستگیری و حبس در زندان لشگر۲ زرهی سلطنتآباد
۱۳۴۰: نشر «بر جادههای تهی» با کیهان؛ تأسیس هفتهنامهٔ ادبی «بارو» بهاتفاق احمد شاملو
۱۳۴۴: انتشار «شعرهای دریایی» با مروارید
۱۳۴۶: تأسیس شرکت انتشاراتی روزن باهمراهی محمود زند و ابراهیم گلستان؛ اداره و انتشار دفترهای روزن، فصلنامهای در شعر، نقاشی و قصه با همکاری گروه شاعران شعر حجم
۱۳۴۷: نشر «دلتنگیها» و «از دوستت دارم» با روزن، مصاحبه با تلویزیون ملی ایران بهاتفاق شاملو دربارهٔ شعر معاصر و ضرورتش؛ ازدواج با مادلن سوئیسیتبار که بعدها مریم نام گرفت.
۱۳۴۸: انتشار بیانیهٔ حجمگرایی (اسپاسمانتالیسم) که به خلق نگرش تازهٔ شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد، بههمراه گروهی از شاعران آوانگارد و متمایل به حجمگرایی؛ داوری در جایزهٔ ادبی شعر سال با سرمایهگذاری تلویزیون ملی ایران بهاتفاق مسعود فرزاد، محسن هشترودی، فریدون رهنما، بیژن جلالی و پژمان بختیاری
۱۳۵۷: انتشار «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» و «از سکوی سرخ» یا «مسائل شعر» با مروارید
۱۳۵۸: تأسیس مدرسهٔ زبان و ادبیات فارسی در پاریس و تدریس در آن قریببه ۱۵ سال، تا ۱۹۹۴م
۱۳۶۳: تولد سومین فرزندش کاویان
۱۳۶۵: مرگ همسرش، مادلن
۱۳۶۶: ازدواج با کاترین
۱۳۶۹: نشر «لبریختهها» در پاریس
۱۳۷۱: نشر «لبریختهها» با نوید شیراز
۱۳۷۳: انتشار «در سالهای شبانه»، بهزبان فرانسه با ترجمههایی از «دومینیک پرهشه» و نقاشیهایی از حسین زندهرودی با انتشارات (I'Oeil Ecoute) چشم شنوا و موزه برنه
۱۳۷۴: انتشار «شعر حجم، شعر حرکت» (Poésie de volume Poésie de mouvement) بهفرانسه در پاسخ به اقتراح(پرسشگری) برنار نوئل، شاعر فرانسوی با عنوان «شعر چیست؟» با انتشارات J.M.Place پاریس
۱۳۷۵: انتشار «امضایی بر پشت»، بهانگلیسی. (Back Signing) با ترجمهٔ لطفعلی خُنجی، بهکوشش و انتخاب و مقدمهٔ افشین بابازاده، با انتشارات Meded-Peka لندن
۱۳۷۶: انتشار «پس مرگ چیزی دیگر بود» بهفرانسه، ترجمهٔ کریستف بالایی و برنار نوئل و ترجمهٔ جمعی شاعران در بنیاد "Royaumont" با انتشارات Créaphis، پاریس؛ نشر «طول راه، قربانی دیارم»، بهسوئدی، با ترجمهٔ یان استرگرن(Jan Ostergren) شاعر سوئدی و سهراب مازندرانی شاعر ایرانی با انتشارات باران در استکهلم
۱۳۷۷: انتشار «هفتاد سنگ قبر» با نشر گردون
۱۳۸۰: دریافت عنوان شوالیهٔ ادبوهنر از دولت فرانسه
۱۳۸۱: نشر «من گذشته: امضا» با کاروان
۱۳۸۶: نشر «عبارت از چیست؟ (از سکوی سرخ۲)» با آهنگ دیگر
۱۳۸۷: انتشار «در جستوجوی آن لغت تنها» با کاروان؛ نشر جلد اول «مجموعهاشعار یدالله رؤیایی» با نگاه
۱۳۹۶: درگذشت دخترش سارا
یدالله رؤیایی در جوانی
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
یدالله رؤیایی، ۱۷اردیبهشت۱۳۱۱ در دامغان بهدنیا آمد. دبستان را در زادگاهش تمام کرد و دبیرستان را در آنجا آغار و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم بهپایان رساند. وی مدتی را به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی رؤیایی به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب تودهٔ ایران گذشت.[۱۳]
رؤیایی در بیستویکسالگی، ۱۳۳۲، از دامغان به تهران مهاجرت میکند.[۱۴] بهدنبال کودتای ۲۸مرداد و فرار از دامغان چندی به زندگی مخفی و ترک و گریز، گذرانید و سرانجام در اسفند همان سال دستگیر شد و به زندان افتاد. زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت و بار دیگر، در سال۱۳۳۶، زندان لشگر۲ زرهی سلطنتآباد، مکانهای اسارت رؤیایی است. وی پس از خروج از زندان اولین شعرهایش را در ۲۲سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد و همزمان به تحصیل در رشتهٔ حقوق سیاسی تا اخذ درجهٔ دکترای حقوق بینالملل عمومی پیش رفت. سپس در وزارت دارایی به استخدام درآمد و در سِمت ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و مراکز دیگر دولتی مانند وزارت آبوبرق، سازمان تلویزیون ملی ایران و... بهکار پرداخت.[۱۵]
یدالله رؤیایی در سال۱۳۴۰ همراهبا احمد شاملو، هفتهنامهای منتشر کرد به نام «بارو»[۱۶] که وزیر اطلاعات وقت در سال۱۳۴۵ آن را توقیف کرد.[۱۷] او در همین سال دفتر شعر «بر جادههای تهی» را چاپ کرد. در سال۱۳۴۶ شرکت انتشاراتی «روزن» را همراهبا ابراهیم گلستان و محمود زند راه انداخت و نشریهای به نام «دفترهای روزن» را بهچاپ رساند. این انتشارات از نهادهایی است که گامهای نخست را در مسیر جدایی نشر و کتابفروشی برداشت و علاوهبر چاپ و نشر کتاب و نشریه، شب شعر و نمایشگاه نقاشی نیز برگزار کرد. احمدرضا احمدی کارمند این انتشارات بود. آثار سهراب سپهری، مهشید امیرشاهی، ابراهیم گلستان، ایتالو کالوینو و لوئیجی پیراندلو در «روزن» چاپ شد و رؤیایی شعرهای «از دوستت دارم» را در سال۱۳۴۷ در همین انتشارات بهچاپ رساند.[۱۶] وی برای چاپ کتاب کودکان نیز برنامههایی چیده بود که با شروع فعالیت «کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان» از این کار منصرف شد. «روزن» در اوایل دههٔ پنجاه بهعلت مشغلهٔ بسیار رؤیایی، زند و گلستان تعطیل شد.[۱۸]
در سال۱۳۴۸ چند تن از شاعران، نویسندگان و هنرمندان پیشرو با هدایت رؤیایی، بیانیهٔ حجمگرایی را منتشر میکنند. رؤیایی در متنی این فرآیند را چنین گزارش کرده است:
این بیانیه بهدنبال سه ماه بحث و گفتوگو و نشستنهای مدیدی که در کافه نکیسا، خانهٔ یدالله رؤیایی، خانهٔ بهرام اردبیلی، خانهٔ پرویز اسلامپور، خانهٔ نصیب نصیبی صورت گرفت سرانجام در آخرین و طولانیترین جلسهٔ خود در منزل اسلامپور تأیید و امضا شد و در آن ایام این نامها شرکت داشتهاند: پرویز اسلامپور (شاعر)، محمود شجاعی (شاعر و نمایشنامهنویس)، بهرام اردبیلی (شاعر)، فیروز ناجی (شاعر)، هوشنگ آزادیور (شاعر و سینماگر)، نصیب نصیبی (سینماگر)، پرویز زاهدی (نویسنده)، محمدرضا اصلانی (شاعر و سینماگر)، علیمراد فدایینیا (قصهنویس) و یدالله رؤیایی (شاعر) و...
از میان شاعرانی که قرار بود آن را امضا کنند و نکردند، محمدرضا اصلانی بدون تأیید امضا نکرد و فریدون رهنما با تأیید بیانیه، مخالف اصل امضاکردن بود. بیژن الهی و هوشنگ چالنگی آن زمان در سفر بودند و بعد که انتشار آن بهاصرار الهی بهتعویق افتاد، پیگیری اخذ امضا متوقف ماند. سیروس آتابای (شاعر)، نورالدین شفیعی (نمایشنامهنویس)، کامران دیبا (معمار و نقاش)، احمدرضا چهکنی (شاعر)، رضا زاهد (شاعر)، از پارتیزانهای این جنبشاند. در متنی که دست ماست این امضاها تشخیص داده میشود: یدالله رؤیایی، پرویز اسلامپور، محمود شجاعی، بهرام اردبیلی و هوشنگ آزادیور.[۱۹]
یدالله رؤیایی در سال۱۳۵۴ از ایران به اروپا مهاجرت کرد.[۲۰] در سال۱۳۵۷ دو کتاب «از سکوی سرخ» و «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» را منتشر و پسازآن بهمدت ۱۲ سال سکوت اختیار کرد.[۱۶] رؤیایی سکوتش را در سال۱۳۶۹ با نشر دفتر شعر «لبریختهها» شکست.[۲۱] وی در سال۱۳۵۹(۱۹۸۰میلادی) مدرسهٔ زبان و ادبیات فارسی پاریس را تأسیس کرد. خودش در این باره چنین میگوید:
آن زمان البته بچههای ایرانی که در پاریس بودند خیلی خوب فارسی را حرف میزدند. یعنی چه آنهایی که در دبستان بودند و چه آنهایی که در دبیرستان بودند. خانوادههای ایرانی هم ازآنجاییکه نمیخواستند رابطهشان را با زبان ببُرند، خیلی استقبال کردند. در سالهای اول انقلاب وقتی دورهٔ نهایی دبیرستان را درس میدادیم متنهایی را از شاعران و نویسندگان کلاسیک خودمان تجزیه و تحلیل میکردیم و شاگردان هم شروع میکردند به دخالت و همفکری با معلم.[۲۲]
از آن زمان تا کنون، رؤیایی آثار بسیاری منتشر کرده و به شاعری پرکار بدل شده است. «هفتاد سنگ قبر»، «من گذشته: امضا»، «در جستوجوی آن لغت تنها» و «عبارت از چیست؟» در زبان فارسی، «در سالهای شبانه»، «شعر حجم، شعر حرکت» و «پس مرگ چیزی دیگر بود» در زبان فرانسوی و «طول راه، قربانی دیارم» در زبان سوئدی در شمار مهمترهاست.[۲۳]
سارا دختر یدالله و مادلن رؤیایی
رؤیایی سالها در دهکدهٔ «آنورونویل» در نورماندی زیست و سپس به پاریس نقل مکان کرد.[۲۳] در سال۱۳۹۶ دومین فرزندش، سارا، درگذشت.[۲۴] وی این روزها بیشتر به شرکت در جشنوارههای بینالمللی شعر و حضور در دیدارهای جهانی شاعران، سفرهای ادبی، گردهماییها و گفتوگوها مشغول است.[۲۳]
زمینهٔ فعالیت
شعر
یدالله رؤیایی از شاعران پرکار پیش از انقلاب بود که از سال۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ هیچ شعری منتشر نکرد و در سال۱۳۶۹ با انتشار مجموعهشعر «لبریختهها» برای نخستین بار پس از انقلاب اعلام حضور کرد. درواقع انتشار این مجموعه، پایانی بر ۱۲ سال سکوت شعری وی بود. از دلایل این سـکوت ۱۲سـاله حرفی بهمیان نیاورد؛ اما پسازآن، رؤیایی با انتشار آثار متعدد شعری، به فهم شعر حجم در بین نسل جوان کمک کرد و باعث شد که شعر حجم که خود بنیانگذار آن بود، رونقی دوباره بگیرد. از مهمترین آثار او بهفارسی: «از دوستت دارم»، «دل
تنگیها»، «شعرهای دریایی»، «از جادههای تهی»، «لبریختهها»، «هفتاد سنگ قبر»؛ «من گذشته: امضا» و «در جستوجوی آن لغت تنها» است و مجموعهشعرهای چاپشده از وی «هلاک عقل بهوقت اندیشیدن» درباب مسائل شعر و «عبارت از چیست؟» مجموعهای از تئوریها، مصاحبهها و نقدهای وی در زمینهٔ شعر معاصر است.[۲۱]
رؤیایی در دفتر اولش، «بر جادههای تهی» شاعری قصهپرداز است و اشعار نیمایی او بهشدت تأثیرگرفته از اشعار دوران پایانی شاعریِ نیماست. دفترهای بعدی رؤیایی، «شعرهای دریایی» و «از دوستت دارم»، مجموعهای از اشعار روایی است با این تفاوت که همچون دفتر اول او روایت، شعر را بهخدمت نگرفته است؛ بلکه این شعر است که از ویژگیهای روایتی نهایت استفاده را بردخ و حسی شاعرانه در روایات دمیده است. بهباور اهالی ادبیات، این دو دفتر شعر رؤیایی بهترین آثارش قلمداد میشود.[۲۵]
اتفاقات
گزارشی از جشنوارهٔ شعر یوگسلاوی
یدالله رؤیایی همراهبا همسرش، در سال۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ در «فستیوال جهانی شعر استروگا» در مقدونیه (یوگسلاوی سابق) شرکت کرد و در این فرصت، با شاعرانی در کشورهای مختلف آشنا شد نظیر ماتیا ماتیوسکی، شاعر جوان مقدونی و مدیر تلوزیون ملی مقدونیه و نیز با آندره فرنو، شاعر شهیر فرانسوی که وقتی شعر رؤیایی را میشنود او را تحسین میکند و کتابهایش را برای او میفرستد. تصویر رؤیایی در این سفر از سوسیالیسم بهکلی تغییر میکند؛ چراکه در آن کشور که مرام سوسیالیستیکمونیستی داشت با شاعران و نویسندگان بسیاری حشرونشر کرد که تصویری تلخ از این مرام برای او ترسیم کردند. همچنین در فرودگاه بلگراد یک دیپلمات یوگسلویایی که به بانگوک میرفت، چمدان مادلن، همسر رؤیایی را بهجای چمدان خود برداشته بود و این امر باعث شد که مادلن بهدلیل نداشتن لباس در فستیوال شرکت نکند که با پیشنهاد خانمی که از طرف جشنواره وظیفهٔ رسیدگی به آنها را داشت، قرار میشود فردا آن روز به بازار بروند و با خرج فستیوال برایش لباس بخرند. در همین بین دیپلمات آنها را پیدا میکند. بهقول رؤیایی «چیزی نمیماند که دستوپایشان را ببوسد»، پسازاینکه میبیند وی دست بهاسناد محرمانهاش نزدهاند. رؤیایی در این فستیوال شعر «دلتنگی۸» را میخواند و در ایران زمزمههایی درمیگیرد که رؤیایی با این شعر جایزهٔ اصلی فستیوال، یعنی «تاج طلا couronne d'or» را تصاحب خواهد کرد و افراد رسمی و غیررسمی، به او میگویند که خود را برای دریافت جایزه آماده کند؛ اما در روز آخر بنابه دستوری، جایزه را به شاعری از یوگسلاوی میدهند؛ چراکه ۸ سال پیاپی هیچ شاعری از کشور میزبان، موفق بهاخذ این جایزه نشده بود و همیشه برنده، شاعری از کشوری خارجی بوده است.[۲۶]
خبر دعوت از یدالله رؤیایی در هشتمین «جشنوارهٔ شعر فجر»، این جشنواره را وارد مسیری کرد که ثانیهبهثانیهاش با آماج نقدها روبهرو شد. ابتدا نقدها جستهوگریخته بود، به این شکل که شاعری در محفلی واکنش نشان میداد، دیگری در وبلاگی نقدی یا گفتاری مینوشت، آن یکی در گفتوگو با خبرگزاری یا سایتی آمدن «شاعر حجم» را بهصلاح نمیدانست. همچنین برخی از مطبوعات پرتیراژ نگاه انتقادی را بهاوج رساندند.
عبدالجبار کاکایی، دبیر جشنوارهٔ هشتم شعر فجر، حضور یدالله رؤیایی را در حد یک دعوت میدانست. بااینحال او آمدن رؤیایی را بهتأییدش از سوی وزارت خارجه و روادید حضور وی در ایران مشروط میدانست. در میان جامعهٔ شعر کشور هم دو جریان پیرامون حضور رؤیایی و دیگر شاعرانی که در خارج از ایران زندگی میکنند، وجود داشت. علیرضا قزوه در زمرهٔ مخالفان قرار داشت و میگفت که بهبهانهٔ توجه به رویکرد ادبی نمیتوان از شاعری سیاسی دعوت کرد. از سوی دیگر، برخی دیگر از شاعران، موافق حضور شاعران خارجنشین بودند. محمدعلی بهمنی هم در این باره گفته بود:
«یدالله رؤیایی شیوهدار شکلی از شعر است و ما نمیتوانیم دربارهٔ این شکل شعر صحبت کنیم و از کسی که پایهگذار این شیوه و شکل است در جشنواره دعوت نکنیم.»
از سوی دیگر، کاکایی بر این باور بود که رؤیایی بعد از انقلاب کمحاشیه بوده، در تشکیلات سیاسی خاصی عضویت نداشته و اساساً هیچ موضعگیری سیاسی بارزی نداشته است. این بحثها و جبههگیری تا مدتی همچنان ادامه داشت. تااینکه جلسهٔ شورای سیاستگذاری شعر فجر برگزار شد و یکی از تصمیماتی که در این جلسه گرفته شد چنین بود:
درخصوص دعوت از شاعران ایرانی خارج از کشور، بنا بهمحدودیتهای زمانی و اولویتهای داخلی، مقرر شد که در این جشنواره تنها از شاعران ساکن در داخل کشور دعوت بهعمل آید و لذا دعوت از یدالله رؤیایی منتفی شد.[۲۷]
بزرگداشت یدالله رؤیایی در جشن تیرگان۲۰۱۹
نمایشگاه آثار هنری شاعر
نمایش آثار هنری رؤیایی
نمایشگاه آثار یدالله رؤیایی با نام «طرح و تصویر در حجم» و با ارائهٔ ۳۰ اثر از این شاعر در اردیبهشت۱۳۹۸ در گالری کاما بهنمایش گذاشته شد.
آرزو معتمدی، مدیراجرایی نمایشگاه دربارهٔ برپایی نمایشگاهی از آثار رؤیایی در گالری کاما چنین توضیح داد:
در نگاه اول این آثار ترکیببندی واژهها و اشعار ماندگار یدالله رؤیایی است که در کنار رنگ و فرمی نه بهشکلی نقاشیگونه که بیشتر رؤیایی از ذهن رؤیا در مسیر کشف نو از سوی شاعری که سالها واژهها را در برابر چشمانمان برهنه قرار داده است، نمایش میدهد. در این آثار که با تکنیک ترکیب مواد روی مقوا انجام شده است، شعر با رسمالخطی ویژه در میان تصویر یا در بخشی دیگر و آمیخته با طرح و رنگ که از مفهوم حجمگونهٔ شعر برساخته شده است بهتصویر کشیده میشود.[۲۸]
از آثار بصری یدالله رؤیایی
سیاست در زندگی رؤیایی
رؤیایی بسیار از حزب توده، حزبی که زمانی در آن فعالیت میکرد، سرخورده شد و بر این باور است که حزب توده به او و همنسلانش خیانت کرده است:
آن جوان بیستویکسالهٔ کمونیست که از کویرهای دامغان فرار کرده بود و در تهران منتظر دستور و بشارتی از بالا بود و در بالا بشارتی نبود. من و نسل من که در قاعدهٔ تشکیلات بودیم قربانی فریب شدیم. من داغ و مارک آن خیانت از آن زمان تا کنون، از آن سر عمر هنوز با خودم به این سر عمر آوردهام. گفتند که کمیتهٔ مرکزی به ما خیانت کرد... شاعر خارج از این سازمانها و گروهها و کانونها افق بازتری برای خودش و حتی برای مبارزه، اگر مبارزهای مطرح باشد، دارد. شاعر بهجای اینکه با مبارزهکردن در یکی از این سازمانهای بیشمار سیاسی خودش و سرنوشت خودش را شریک طبقهای از مردم بکند و بهخاطر اینکه با طبقهٔ دیگری از مردم جدال بکند؛ یعنی بهجای مبارزهٔ طبقاتی و خصومت ابدی بورژوازی و پرولتاریا باید با کشف ارزشهای فردی خودش، خودش را متعلق به تمام مردم بکند، یعنی خودش را متعلق نکند به هیچکس و هیچچیز، تعلق اصولاً برای شاعر قفس تنگی است. در قاعدهٔ هرمبودن یعنی تعلق به رأس هرم و رأس هرم همیشه قاعدهٔ هرم را قربانی میکند. در ۲۸مرداد۱۳۳۲ به ما دروغ گفتند. سران حزب توده به ما دروغ گفتند. انقلاب سفید دروغ بود. رستاخیز دروغ بود... بهقول کارو «غیر از مامان همه به ما دروغ میگفتند.»[۲۹]
شعری که از نظر اول پیداست که از رؤیاست. از «دلتنگیها» که شعرهای کویری اوست و با همان زبان و شکل ظاهری شعر رؤیا و دستکم اگر هیچچیز در آن نباشد از یکیدوسه کشف تصویری تازه خالی نیست؛ اما معالأسف از همانگونه شعرهاست که وقتی وارد فضای آن شدیم، که البته آسان هم نیست و به تمام روابط آن دست یافتیم، خواهیم دید که جز به همان خلاء به چیزی برنخواهیم خورد و ما را که به جریان مدام و تمامنشدنی هر شعر خوب معتقدیم، قانع نخواهد کرد و شاید مهمترین نکتهای که در شعر رؤیا میتوان گفت این است که: وقتی او به جایی نگاه میکند؛ مثلاً به درخت در همین شعر، گویی تنها چیزی که برای او مطرح است، همین خطی است که بین نگاه او و درخت کشیده شده است. گویا رؤیا در هنگام سرایش شعر از تمامی تجربیات و ذهنیات خود عریان میشود و فقط چیزی که برای او حائز اهمیت است، این است که سعی میکند که به جایی که مینگرد، بهشکلی سخت تازه بنگرد.[۳۰]
براهنی در طلا در مس دو موضع مختلف دربارهٔ رؤیایی دارد. طی یادداشتی با موضوع سهراب سپهری و رؤیایی بهشدت از سپهری انتقاد میکند و با تکیه بر شعر «سکوت، دستهگلی بود/ میان حنجرهٔ من» از رؤیایی تمجید میکند. از نظرش «شعرهای سپهری شعرهای تصاویر موازی است.» بهطوریکه «هر تصویری جدا از تصویر دیگر جهان خاصی را که جدا از جهان تصاویر دیگر است، نشان میدهد و بین جهانهای مختلف رابطهای سطحی برقرار است؛ ولی مجموع این جهانها در یک شعر، دنیای یکپارچهای را ارائه نمیدهد.»[۳۱] اما «در مقابل این پراکندگی بیانظباط و بیانتظام شعر سپهری، فرم منسجمِ شعر «سکوت» رؤیایی را» قرار میدهد.[۳۲] و «از نظر شکل ذهنی، تصاویر این شعر، چنان به یکدیگر بستگی دارند که اگر یک سطر از سطرهای هرکدام از بندهای شعر را حذف کنید، شعر دچار کمبودی خواهد شد که برای استحکام آن فاجعه است.»[۳۳]
بااینهمه، دربارهٔ مجموعهٔ دریایی که شعر «سکوت» هم یکی از آنهاست، در یادداشتی مجزا چنان موضعی تند میگیرد که برخاسته از باور نویسنده از کشف سرقت ادبی رؤیایی است. در «چند یادداشت پیرامون شعرهای دریایی» رضا براهنی در کتاب «طلا در مس»، پس از مقابلهٔ یکی از شعرهای سنژون پرس با یکی از اشعار دفتر شعر دریاییها مینویسد: «از دوسه اشتباه ترجمهای اگر بگذریم، میبینیم که متن، صددرصد متعلق به سنزون پرس است و سهم رؤیایی فقط این بوده که محتوی، بینش ذهنی و شکل درونی شعر سنژون پرس را در وزن نیمایی بگنجاند. اگر اقتباس نوعی ترجمهٔ مغلوط باشد که در دیار ما هست، کار رؤیایی، در بعضی از شعرهای دریایی، نوعی ترجمه و اقتباس از کتاب «Amers» سنژون پرس است. رؤیایی گاهی با تفاوت دوسه کلمه، یکیدو تصویر و ترکیب و عبارت و جمله، ناظم محتوای شعر شاعر فرانسوی است.»[۳۴] هرچند که رؤیایی صرفاً خود را تأثیرپذیر از سنژون میداند و میگوید: «من در آخر کتاب دریاییها اشارهای به تأثیرپذیری از سنژون پرس کردهام.»[۳۵]
بخشی از گفتوگوی میلاد عظیمی با سایه دربارهٔ رؤیایی:
استاد! نظرتون دربارهٔ شعر رؤیایی چیه؟
اُه... اصلاً حرفشو نزن. حوصله ندارم.
چرا؟!
پرت و پلاست.
با خودش هم آشنا بودید؟
بله، زیاد.
چرا اینطور ترش کردید؟
نمیدونم. سختمه بگم؛ ولی بهنظرم صداقت درش نیست.
یعنی (رؤیایی) هیچ شعر خوبی نداره؟
بهحضرت عباس نه!
یعنی میشه شعر رؤیایی رو نادیده گرفت؟
ما کی هستیم! خدا نادیده بگیره!
دربارهٔ کتاب «دریاییها» چه نظری دارید؟
هیچ نظری ندارم!
گویا از ایشون نقل شده که شعر من رو مردم این زمانه نمیفهمند و نسلهای بعدی میفهمند. نظر شما چیه؟
صد سال دیگه میفهمن! با این وضع دنیا خیلی احتمال داره که صد سال دیگه جامعه آنقدر احمق بشه که به شعر رؤیایی برگرده! بعید نیست. خیلیها این حرف رو زدن و دلشون رو خوش کردند.[۳۶]
رؤیایی یک چیزی برای خود گفت و شعر حجم را مطرح کرد و ماهنامهای هم درآورد و بیانیهای داد؛ اما بچههای شعر دیگر با یدالله رؤیایی نبودند. حتی از بچهها امضا هم خواست؛ اما بچهها بهسمتش نرفتند. آن زمان بیژن انگلیس بود، به بهرام زنگ زد که بهسمت حجم و اینها نروید. یادم میآید رؤیایی مجلهای به نام «روزن» منتشر میکرد که دفترش در یکی از فرعیهای اطراف دانشگاه بود. من آنجا میرفتم؛ اما کاری چاپ نکردم. احمدرضا احمدی هم میآمد؛ اما بچهها خودشان را جز حجم نمیدانستند. با رؤیایی رفتوآمد داشتم و خانهاش هم میرفتم؛ اما چیزی را امضا نکردم.[۳۷]
زبان یدالله رؤیایی ، چنان غرابت خود را بر چهرهٔ آشنای موضوع تحمیل کرده است که دیگر بهسختی میتوان آن را تشخیص داد. شاعر با حذفِ عمدیِ بعضی از حروف ربط، مثل لفظ «که»، هنجار زبانی را بههمریخته است. رؤیایی نه از سر ناتوانی، که از بصیرت زیباشناختی خاص خود، اینگونه سخن گفتن را دوست میدارد؛ زیرا او در ادبیات سنتی فارسی مطالعهٔ کافی دارد و قواعد زبان را هم بهخوبی میشناسد. نثر دقیق و زیبایش گواه چیرهدستی او در زبان ادبی است.[۳۸]
اسماعیل امینی که دبیر علمی دهمین جشنواره شعر فجر بود، بیان کرد: «شاعرانی که در هیچکدام از محافل دولتی حضور پیدا نمیکنند و محافل خارجی شعرخوانی را میپذیرند، شعرهای خوبی ندارند و بههمیندلیل از این بازیها درمیآورند؛ وگرنه شاعران خوب ما از این بازیها ندارند.» او به رؤیایی و حواشی احتمال حضورش در دورههای مختلف جشنوارهٔ شعر فجر اشاره کرد و گفت: «من کتابها و اشعار یدالله رؤیایی را خواندهام و میگویم شعر رؤیایی شعر نیست. امروزه رؤیایی به آن دلیل در مرکز توجه قرار گرفته که ناسزا میگوید و با همهچیز مخالفت میکند.»[۳۹]
شعر نیما تفکر به شعر و جستوجوی شعر است.[۴۰] نیما حرفی دارد؛ ولی برای طرحش علامتی از حرف میدهد. و همهٔ آنهایی که از حرف بیزارند یا آن را در خودش میفهمند؛ یعنی حرف را در خود حرف میفهمند و نه در فاصله، در دام، همه مثل هولی سر راه او مینشینند. نیما در دام حرف است یا حرفی است در دام.[۴۱] اگر فراموش نکنیم که شاعر گاهی فقط کاتب واژههاست، نیما بهگمان من اولین شاعری است که واژهها را در نقش اصلیترین ابزار و مصالح شعر جلوه داد و نشان داد که سمبلها و جهشهای ذهنی و زمزمههای ضمیر ناآگاه شاعر چیزی جز تقارن و قرابت واژهها یا بهعبارتدیگر مشغلهٔ زبانی نیست. درحقیقت آن زلال بیرنگی که به نام الهام در شاعر میجوشد تنها تخمیر کلمات باید باشد؛ اما نیما وقتی دربرابر واژهها قرار میگیرد، بیشتر صداها و حرکتهایشان را میبیند تا خصیصههای دیگرشان را. درحقیقت در کارگاه شعری نیما، مانور هجاها، خود را به چشم ذهن شاعر تحمیل میکنند و این یکی از اسرار شعرسرایی اوست، آنچنانیکه برای یک موزیسین صفت نتها رژه میرود.[۴۲]
... این تحولات قصهنویسی ایران را تاآنجاکه دنبال کردهام، بیشتر در کمیت میبینم تا کیفی. یعنی این رمانهای بسیار با خوانندههای بسیارشان البته که حادثهٔ خوشی است که در کشور ما و در میان مردم کتابخوان رایج شده است؛ ولی کیفیت را آثار انگشتشماری اداره میکند. از مشهوران این نسل، محمود دولتآبادی را کموبیش خواندهام که در رمان عظیمش، «کلیدر»، بیشازآنکه به شعر برسد، تغذیه از شعر میکند، یعنی زبان شعر معاصر را و تکنیکهای زبانی شعر شاعران پیشرو را با کاربردهای شخصیش، در رمانش پیاده میکند و این البته غنیمتی بر غنای قصهٔ امروز است و این اتفاق کم میافتد؛ ولی میافتد که ما را به شعر در جایگاه یک هنر زیبا برساند یا به حاشیهٔ آن، مثل پاساژ درخشان انتقام شتر، در «جای خالی سلوچ».[۴۳]
شاملو بیش از همه به راز کلمه نزدیک شد. از میان هنرمندان کلام، هنرمندان آفرینش کلامی، شعر، شعر او بیشتر به جستوجوی واژهها و سرگذشتشان بود. در جستوجوی راز کلام ماند. کلام بهمعنای «سخن». خلاف نیما که شعرش تفکر به شعر و جستوجوی راز شعر است. آنکه راز کلمه را کشف میکند مرموز نیست؛ چون همیشه به مصرف آزاد این کشف نمیرسد، یعنی به مصرف کشف شکل، کشف زیبایی، کشف «زیبا». و زیبا همیشه رازهای خودش را دارد. تمام اقامت ما در شیرگاه و بعدها در درههای فیروزکوه با او و آیدا که هنوز طلیعهٔ تازهای بود بر سر این راز، گذشت. بر سر اینکه زیبایی چیست و زیبا یعنی چه؟ در این گفتوگوها شاملو همیشه بر سر این حرف بود و تا آخر هم سر این حرف ماند که «یک قطعهٔ زیبا، شعر زیبا اگر فقط زیبا باشد و حرفی برای گفتن نداشته باشد، برای سبد خوب است.»[۴۴]
شاملو همهچیز را «گفتن» میدید. شعر را و نوشتن را و نویسش را همه گفتن میدید و در قلمرو کلام میدید. و در ابزار زبان، شور او همه برای لغت بود. شور لغت و جنون لغت بود که تسلیناپذیر بود. یک عطش بیتسکین که به لغت سرایت میکرد و لغت در متن بیتاب میشد و خواندن شعر او کشف همین بیتابی میشد.[۴۵]
[او] دوست شاعر سالهای چهل و پنجاهِ من، دوست بیشتر شاعران بیانیهٔ شعر حجم که خودش هم از شاعران معتبر زبان آلمانی و هم از امضاکنندگان و بنیانگذاران این جنبش بود. طنزی که همیشه در کلام او بود، برای من خیلی عزیز بود. چون شاهزادهٔ تنگدستی بود که با مناعت زندگی میکرد و در مناعت هم مُرد. این را باید گفت که شعر آلمان با مرگ سیروس آتابای یکی از چهرههای خودش را از دست داد و حتی برای جنبش شعر حجم نیز ضایعهای بود مرگش.[۴۶]
... سهم اسماعیل شاهرودی را در زبان فولکلور یا بهقولی زبان توده در شعر نباید ندیده بگیریم. ما نباید زبان گفتار را در شعر با سادهگویی در شعر و شعر سطح اشتباه کنیم. یک شعر کوتاه از او که در یادم مانده برایتان میخوانم:
«شعر بیپایان»
دیگر من
باور نخواهم کرد
خرطوم فیل و پاندول ساعت را
چون آن آب روی آبنباتهای ساعتی قناد ریخته
و این هنوز دنیا
لبهٔ تیکتاک تیکتاک تیکتاک
تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک تیکتاک
چقدر زیباست! استقرار رابطهها و اقتصاد کلمهها محشر است. مهم نیست شما به کلاس سوم ابتدایی برمیگردید یا نه. مهم این است که خرطوم و پاندول و قناد و من از انسان و از دنیا بریدهاند تا ترکیبی از زبان دنیا و انسان بیافرینند.[۴۷]
پایان ناگهانی او پایان ناگهانی کارهایی است که پایان ندارند. باور نمیکنم! باور نمیکنم! در این روزهای آخر چه جوانیِ زنده و پرشوری ارائه میکرد. شب آخرین شنبهاش، یعنی دو روز پیش از مرگ جانگدازش، در خانهاش بودیم و او در بحث و گفتوگویی که با فریدون رهنما میکرد، بهیاد دارم آنچنان هوش وحشتناکی در کلامش بهخرج داد که من و طاهباز و پوران در آن سوی اتاق یک لحظه با اعجاب بههم نگاه کردیم و چیزهایی گفتیم که در آن حیرت عظیممان نجوا میشد. شبهای شنبه، جمع ما در خانهٔ او خانوادهای میشد. با او ماها همدیگر را بیشتر دوست میداشتیم و وقتی در خانهٔ من بود من او را بهاندازهٔ تمام خواهرانم دوست میداشتم. روحیهٔ او به کَرم باز میشد و او کریمی استثنایی بود. بهویژه لحظههایی که باهم میزیستیم و هنگامی که شاعران جوانتر را داوری میکرد. انگار جوانی را به داوری مینشاند با نگاه کبوتر و دهان ماهی حرف میزد که معنای بیگناهی بود و در سینهٔ او عصمت، مدی عظیم داشت.[۴۸] و فروغ، حشمت مضاعف مرگ است و مرگ مضاعف زندگی است! «زندهبودن» است. حسش میکنم، میدانمش، میدارمش.[۴۹]
اینکه فرم در شعر کیا پرورش نیافته است این کمبودی است که در شاعران کیایی نسل اخیر هم میبینیم. فقدان آن معماری زیبایی و بصری که قطعه [ی دم دیم دم دیم رفتم رفتی رفت...] را سیکل درهم تصویرها میکند. آن مجموعهٔ رابطههای هماهنگی که شعر را مجموعهٔ مصور حرکت میکند؛ یعنی ریخت و ترکیب، ساخته از دایره و اتفاق... . در میان شاعران نسل نیما، کیا تنها شاعری بود که شعرش گرچه در آفرینشهای شکلی پرورش نیافت، از لحاظ زبان شعری، هویت خود را در کاربرد زبان عامیانه (زبان گفتار) یافت. هم در استعمال اصطلاحاتِ زبان محاوره، کاربرد صداها و خطابهای مردم کوچه و هم گاه در خالیکردن کلمهها از معناها و از صراحتشان در دنیای بیرون... . تندرکیا بیش از دوهزار صفحه، شعرهایی دارد که در آنها جملههای شکسته، واژههای «معنازده» و گاه بیمعنا، کم نیست. مثل همین شکستهکاریهای لغوی: سپهرانگی، پهر، بیمنته، خاریکردن در پا، وانیازیدن و مثل این جمله که از قدیمها در ذهن من مانده است:
نمیشود میشود که نشود و چنین شد
و چون که چنین شد پس چه میشود که چهها میشود
وآنها که کیا نخواندهاند خیال میکنند که این جمله از اخوان ثالث است! و نمیدانند که اینیکی، اینجور نوشتن را از آنیکی عاریه کرده است.[۵۰]
... هوشنگ ایرانی هوش بیشتری در این تجربه [تجربهٔ بیزبانی شعر] بهکار برده است:
آ، آی، یا، تین تاها، هو ما هونها، اوم نو یا نام او
ولی هوش بیشتر را همیشه کمهوشها نادیده میگیرند. آنها این تهورهای زبانی نسلهای پیش را شصت سال بعد به حساب خود میگذارند. یعنی آنچه در دههٔ بیست در ایران و دهههای پیشینتر (سالهای جنگ) در فرانسه و آلمان تجربه شده و در تاقچه گذاشته شده است، آنها از تاقچه پایین میآورند؛ چون میخواهند «پستمدرن» باشند! اما بازگشت به کارهای مدرن نسلهای پیش، پیشامدرن اگر نباشد بههرحال «پسامدرن» هم نیست.[۵۱]
در «مجله بخارا» در یکی از شمارههای اخیر (۲۳یا۳۳) نوشتهای خواندم از انور خامهای. جالب است که تازه او نمونهٔ یکی از روشنفکرهای نسل ابراهیم گلستان و آلاحمد و بههرحال نسل قبل از من است. انور خامهای برای شناخت سهراب سپهری که «همواره برای او معمایی بود حلنشده» آنقدر صبر میکند تا همین چند ماه پیش بالاخره دوستی کتاب را برای او «اهدا» میکند و «با تمام عطشی که به شناخت سهراب» داشته، منتظر مانده که کسی کتاب را به او اهدا کند و در کارنامهٔ یکسالهاش از کتابشناسی حرف میزند و از کتابهایی که «به او اهدا شده». انور خامهای بدون اینکه چیزی از شعر بداند، از شعر خوشش میآید و از همهٔ اشعاری که به سیمین دانشور اهداشده از شعرِ نواب صفا خوشش آمده که نقل میکند آنهم با اغلاط وزنی. میخواهم بگویم که اینها نمونهٔ خوانندههای شعر ما هستند. این از روشنفکرهایی است که شعر میخواند. سالهای سال سهراب برایش معمایی حلنشده بود، برای آقا آنهم «با تمام عطشی که به شناخت سهراب داشته». اینها را خیلی راحت مینویسد. معذالک سالها اصلاً به خودش زحمت نداده برود به کتابفروشی، کتاب سهراب را بخرد که این معما را که عطشش بوده و ناراحتش بوده برای خودش حل کند تاینکه چند ماه پیش که دوستی کتاب او را فرستاده و بالاخره معما حل شد و این عطش کهن خوابید... مثل اینکه منت میگذارد سر شعر.[۵۲]
پرویز اسلامپور را جدی میگیرم و مسئلههایش را که اگر مسئلهای هست از آن است که شاعر است و شاعر، وقتی تمام مسئلهها را در خود دارد خود بهصورت مسئله میماند. مثل انسان. پوبلیک (جَو عمومی) خاص دستوپاکردن، شاعر یا نویسنده را زیر نگاه خواننده میگذارد... بدون تردید پوبلیک اسلامپور، پوبلیک شعر حجم است و شعر حجم شعر مدام تازهشدن است که در تازهشدن تسکین نمیپذیرد و لذا مدام زیر نگاه خوانندههای ولو معدود مراقبت میشود... کشف حجم در ذهن اسلامپور حادثهٔ بزرگ شعر اوست و این شعر از زمانی که به حجم میرسد به حرف میرسد... او شاعر حرفهای است یا حرفهٔ او شاعری است و خواسته اینطور به هر صورت باشد. از کار جهان بریده است تا فقط با شعر بماند که میگوید شعر منتظر نمیماند.[۵۳]
گفتههای رؤیایی دربارهٔ تئوریها
عنوان چیست؟
در متن من چیزی از تن من هست: اصرار من و تکرار من. در تن من چیزی جز ادامهٔ پوستم نیست. ادامه را که از پوست میگیرم، بدن تمام میشود. ادامه، صورت خود را میخواهد و صورت از توقف جایی در پوست، صریح میشود. نام من شاید صراحت از صورت میگیرد. همیشه در گذر از نام، منظری از پوست چهره میشود و همانجاست که متن عنوان میگیرد و در آنسوی عنوان، پوست دلیل خودش را جامیگذارد و سر خودش را شروع چهرهٔ خود میکند. این است که عنوان آغاز است و در آغاز تظاهری از راز و راز متن همیشه از عنوان میآید؛ چراکه عنوان خود سویی نیامده دارد که در بالا میماند و ناظر بر سویی میماند که متن را میبرد که (تا) متن را پهنای پوست کند. تمام متنهای بیعنوان جانب از خود میگیرند. متن بیعنوان، عنوان متن است و جانبِ نامی میرود که صورت خود را در ریخت من بههم ریخته است.[۵۴]
عرفان لاییک
تلاش عبثی است که عرفان را لزوماً امری روحانی بدانیم برای اینکه بخواهیم تعبیرش کنیم به خانقاه. وقتی روحانیت را در تعلق مذهب ندانیم ناچار عرفانی را که ما تعبیر میکنیم طبعاً یک عرفان لاییک خواهد بود. در پرتوی تعاریف گوناگونی که ما از روحانیت میشناسیم از اسپریتوالیته (حکمت معنوی) بهطورکلی در عرفان جهانی با تعبیری که از آن میکنیم و میتوانیم بهراحتی تصور کنیم این است که در درون جوامع لاییک همیشه نوعی روحانیت بوده و هست که تغذیه از مذهب نمیکند. یک مورال که خارج از بستگیها و تبعیتهای مذهبی رشد کرده. تفکر، تفکر یک فرزانه و مورالیست است؛ ولی در سلسلهمراتب مذهبی جایی ندارد، میخواهد خارج از این مراتب باشد.[۵۵]
پوچی: مای بیحد و مای حد
شما پوچید. پوچی نیز، مثل هرچیز برای خودش حدی دارد حدهایی دارد. حدها را شما نیستید که بر پوچیتان میگذارید. حدها را دیگران میگذارند که اینهم نوعی پوچی است و خود حدی دارد برای شما و برای آنها که حد میگذارند. حدها پوچیها را تزیین میکنند. چیزی را روی چیزی میگذارند که خودش را روی چیزی نمیگذارد. پوچی خودش را درون شما میگذارد و حد، خودش را جلوی شما جلوی پوچیای که طبعاً با شماست... این حدهای مقابل خود را قسمتی از خودتان میبینید و قسمتی از خودتان میدانید و همچنین است که همه با حدهایشان آشتی میکنند و حدهایی که دیگران در جلوی رویشان گذاشتهاند از خودشان میدانند و کمکم خیال میکنند که خودشان گذاشتهاند. مثل فاصلههاشان نیست که با دیگران میگذرانند و خیال میکنند که از دیگران فاصله گرفتهاند درحالیکه از خودشان فاصله گرفتهاند. فرق فاصله و حد در همین است. در حد، خودتان را در خودتان پیدا میکنید و در فاصله، دیگران را در خودتان پیدا میکنید؛ چون شما دیگرانید فاصله بین شما و آنها نیست و اگر هست برای آن است که در همان فاصله بههم برسید. درحالیکه حدها در فاصلههاشان بههم نمیرسند... حدها بههم نمیرسند، و میاندیشند در عبور شما از آنها فاصلههاشان پُرگردد. و فاصلهٔ دو حد را شما طی میکنید چه با جست، چه با گام. در جست به طول میرسید و در گام به دایره و چرخ. در فاصلهٔ دو حدِ افقی، به منع میرسید و در فاصلهٔ میان دو حدِ عمودی، به بطلان. در منع پوچی است و بطلان، آنچه در پوچی است و بههرحال به پوچی میرسید. پوچی در طول و پوچی در دایره، طی پوچی برای نیل به پوچی. شما پوچید و پوچی شما حد ندارد، برای اینکه تا دم حد میروید و برمیگردید حد را همانجا رها میکنید؛ پس حد را ندارید. حد ندارید. پس برمیگردید عقب، جلو، عقب، جلو، عقب. به پوچیهای «بکت» میماند. هدف که نیست، فقط جلو و عقب هست، نه راست و چپ، و ما نه راست را و نه چپ را دانستیم. نه راست را و نه چپ را نه داشتیم و نه نداشتیم. مثل هدف، مثل شرف که میشود داشت و میشود نداشت. مثل هدف و مثل شرف، وقتی که هست، فقط جلو و عقب است. جلو که حذف عقب نیست عبور نیست. حد هست؛ ولی ما نداریم. حدی که ما نداریم، بود، حد بود، نشانه بود، نشانه کور شد، علامت عبور شد. عبور را شناختیم. حد هست؛ ولی ما حد نداریم، حدی که ما نداریم هست، مای بیحد، مای حد.[۵۶]
دیدگاه رؤیا دربارهٔ آثارش
هفتاد سنگ قبر
حضور نام در این اشعار، همانطورکه حس کردید، بخشی از فرم شعر را اداره میکند. نامها ناگهان آمدند؛ اما «سرلوحهها» از همان آغاز وجود داشتند. در گوشهای از صفحه و متن سنگ را با خود میبردند. «سرلوحهها» وجود داشتند؛ ولی بدون نام، نامها ناگهان آمدند. معذالک شما حق دارید قضیه را اینطور ببینید که سرلوحهها بعداً به متن سنگ اضافه شدند. در سالهای شصت و هفتاد نامها که سررسیدند، تکوین این شعرها بهتدریج جامعهای از سنگها بهوجود آورد که دیگر وجود خود این جامعهٔ در تکوین بقیهٔ سنگها که فرم میگرفتند بیتأثیر نبود. نامهایی هستند که خودشان را تحمیل میکنند. نامهایی که تاریخ دارند، نامهایی که بیرون از تاریخ ماندهاند؛ ولی در درون ما زندگی میکنند، فضیلتی دارند، رذیلتی دارند، نامهایی که حاملاند و نامهایی که محمول، نامهایی که مسکنت خاک میشوند و نامهایی که مسکن خاک. در اواسط کتاب دیدم که نامها رابطهٔ باهم دارند و همدیگر را در کتاب صدا میزنند. نامها نمیخواستند بمیرند. آنها مقبره و آرامگاه میخواستند. دادم. دیدم که شعر نفس میکشد و سنگ نفس میکشد. ما همین که مقبره و آرامگاه میسازیم؛ یعنی مرگ را باور نداریم. کلمهها برای همین آمدند، هیچکدام از این کلمهها بیخودی نیامدهاند، حتی حروفی که در کلمهها جاگرفتهاند، حساب شدهاند، مثل خود کلمهٔ روی سنگ. و سنگ یعنی فرم و فرم غبار نمیشود. رقص غبار بر سنگ میشود. رقص کلام بر لوحه، کلمهها بر که میخیزند، بههم میریزند.[۵۷]
شعر حجم یا حجمگرایی (اسپاسمانتالیسم) از جریانهای شعری معاصر ایران است که در زمستان۱۳۴۸ با انتشار بیانیهٔ شعر حجم با امضای ۱۱ نفر هنرمند، رسمیت پیدا کرد. بارقههای اولیهٔ ظهور این جریان شعری در کتاب «دلتنگیها» و اشعاری از پرویز اسلامپور نمود پیدا کرد.[۵۸]
گفتمان شعر حجم برآمده از بیانیهٔ حجمگرایی است که نخستین بار در نشریهٔ «بررسی کتاب» منتشر شد. گرچه نام و امضای چند تن از شاعران و هنرمندان در انتهای آن دیده میشود درواقع، حیات تاریخیاش با فعالیتهای یدالله رؤیایی پیوند خورده است. بیانیهٔ شعر حجم، از زمان انتشار چهار دورهٔ مختلف را پشتسر گذاشته است. نخست از زمستان۱۳۴۸ تا بهمن۱۳۵۷ که اصول هنری و ادبی بیانیه با فعالیتهای رسانهای گسترده رؤیایی به گفتمان ادبی روزگار وارد شد. در این دوره، حضور رؤیایی در رسانههای وابسته به حکومت وقت، فرضیهٔ حمایت حکومت پهلوی دوم از جریان حجمگرایی را تقویت میکرد. از بهمن۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹ دورهٔ رکود جریان حجمگرایی بود. با دگرگونی فضای سیاسی جامعهٔ پس از انقلاب اسلامی و سالهای جنگ تحمیلی، جریانهایی چون حجمگرایی از گفتمان ادبی طرد شد و عناصر متعلق به جریان موسوم به «شعرانقلاب اسلامی» در گفتمان ادبی مسلط شد. انتشار مجموعهٔ لبریختهها در پاریس و پخش آن در ایران در سال۱۳۶۹ آغاز دورهٔ سوم حیات تاریخی حجمگرایی بود. دورهٔ چهارم حیات تاریخی حجمگرایی از سال۱۳۷۷ آغاز شده است. گفتمان حجمگرایی در کنار گفتمانهای شعر دههٔ هفتاد اثرگذاری کرد. بازنشر بیانیهٔ شعر حجم در نشریههای ادبی، توجه محافل دانشگاهی به شعر حجم و تجدیدچاپ کتابهای شعری و نظری رؤیایی در این دوره، پویایی بیانیه و جریان حجمگرایی را نشان میدهد.[۵۹] از زمان امضای نخستین بیانیهٔ حجمگرایی، این جریان حاشیهای شعر معاصر موضوع مناقشههای بسیاری بوده است. برخی، مانند محمدرضا شفیعی کدکنی اساساً آن را بهدلیل انحراف از جریان رسـمی شعر نیمایی نادیده گرفتهاند. برخی دیگر کوشیدهاند آن را با جریانهای دیگر شـعری دهههای چهل و پنجاه مانند موج نو در یک گروه قرار دهند که از افراد مشهور این جریان اسـماعیل نـوریعلاء، محمد حقوقی، شمس لنگرودی، محمدرضا روزبه، علی تسلیمی و عباس باقینژاد هستند. برخی نیز مانند رضا براهنی، در بررسیهای تطبیقی، این جریان شعری و اشعار یداالله رؤیایی را که بارزترین نمایندهٔ آن است تحتتأثیر برخی جریانهای ادبی غرب، همچون سمبولیسم و سورئالیسم دانستهاند.[۲۱] جریان شعر حجم همواره در طول سالهای اخیر از سوی منتقدان به ناتوانی در جذب مخاطب وصف شده و همین مسئله یکی از انتقادات اساسی بر این شعر بوده است. تحلیل و بررسی اشعار رؤیایی یکی از سوژههای کمگرایش بین تحقیقات دانشگاهی است.[۶۰]
از متن بیانیه شعر حجم شاید بیش از مضمون دیگری بتوان به چگونگی این شعر پیبرد. بخشی از متن:
حجمگرایی آنهایی را گروه میکند که در ماورا واقعیتها به جستوجوی دریافتهای مطلق و فوری و بیتسکیناند و عطش این دریافتها هر جستوجوی دیگر را در آنها باطل کرده است. مطلق است برای آنکه از حکمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و در تظاهر خود، خویش را با واقعیت مادر آشنا نمیکند. فوری است برای آنکه شاعر در رسیدن به دریافت، از حجمی که بین آن دریافت و واقعیت مادر بوده است، نه از طول، بهسرعت پریده است، بیآنکه جای پایی و علامتی بهجا بگذارد. بیتسکین است برای آنکه به جستوجوی کشف حجمی برای پریدن، جذبههای حجمهای دیگری است که عطش کشف و جهیدن میدهد.[۶۱]
آثار و کتابشناسی
کارنامه رؤیا
تألیف
«از دوستت دارم» گزیدهٔ سالهای ۱۳۴۰تا۱۳۴۷، تهران، انتشارات روزن، ۱۳۴۷
مراسم پایانی هشتمین جایزه کتابسال شعر خبرنگاران در مرکز ساماندهی فعالیتهای سازمانهای مردمنهاد شهر تهران برگزار شد. در بخش تقدیر از شاعر پیشکسوت (یک عمر فعالیت شعری) که با تقدیر از یدالله رؤیایی همراه بود. مجری برنامه به ارائه شناختنامهای از این شاعر پرداخت و جواد مجابی دربارهٔ رؤیایی و شعر حجم سخن گفت. این شاعر و نویسنده اظهار کرد که رؤیایی را شاعر حجم می شناسند؛ اما پیش از اینکه او بنیانگذار شعر حجم باشد، شاعر شناختهشدهای بود. او حدود سال۱۳۴۸ شعر حجم را مطرح کرد که ماحصل گفتوگوی هنرمندان همفکری چون شاعران، نقاشان، فیلمسازان و منتقدان بود که تلاش کرده بودند بیانیهای از دید جدیدی از شعر و هنر مدرن ارائه دهند. سپس مجابی شعری از رؤیایی خواند و پس از آن پیام یدالله رؤیایی خوانده شد. در پایان مجابی لوح تقدیر و تندیس جایزهٔ کتابسال شعر خبرنگاران را به محمدحسین مدل داد تا برساند به رؤیایی.[۶۲]
بررسی چند اثر
من گذشته: امضا
رؤیایی در این اثر قصد دارد این نکته را ثابت کند که میتوان شعر ناب را به نثر نوشت. «من گذشته: امضا» بهصورت دوزبانه (فارسی و فرانسه) بهچاپ رسیده که ترجمههای فرانسوی آن توسط کریستف بالایی، آرش جودکی و عاطفه طاهایی زیرنظر شاعر انجام شده است. همچنین کتاب مقدمهای باعنوان «گذر از اسپاسمان» بهقلم یدالله رؤیایی دارد که هدف اصلی شاعر را در سرایش اشعارش تشریح میکند.[۶۳]
هفتاد سنگ قبر
«هفتاد سنگ قبر» تجربهٔ متفاوت رؤیایی در فرم است که با «سرلوحههایش» بر پیشانی یا پایین هر «سنگ قبر»، در شعر فارسی سابقه نداشته است. زیرساختهای زبان دهههای قبل از خود را تکرار نکرده و بااتفاقاتی که در شعر دههٔ هشتاد شمسی افتاده، همسوست. شاعر دربارهٔ این اثر، خود چنین میگوید:
«هفتاد سنگ قبر» این کتاب بزرگ با صفحههای باز، پیغامهایی است که از زبان مردگان به شاعر رسیدهاند.»[۶۴]
بهباور پگاه احمدی، در «هفتاد سنگ قبر»، حضور متن، احضار غیاب متن است. مرگ در متن غیاب ندارد؛ پس حاضر است. حاضر مرگ نیست متن است، ماندن در متن. در «هفتاد سنگ قبر» مرگ خود را بهپرسش میکشد امکاناتِ خود را بهپرسش میگیرد، امکانات زبانی درون خود را. مرگ به این امکانات چسبیده است و این امکانها در مرگ زنده میشود و در زندگی به مرگ میچسبد و این رفتار مرگی است که از متن تقلید میکند. متن فرامرگ یا فرامرگ متن. در «هفتاد سنگ قبر» شاهد رابطهٔ گفتمانی متن و مرگیم. اینجا نوشتنی دربارهٔ نوشتن رخ میدهد. نانوشته، مرگ است. ناسازهای که با حضور متن، دچار عدم میشود و ایضاً امکان وجود مییابد.[۶۵]
لبریختهها: یک بررسی روایتشناسانه
یدالله رؤیایی پس از ۱۲ سال سکوت، ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۹، با انتشار دفتر شعر لبریختهها در انجمن فارسی در پاریس به ادبیات ایران بازگشت.[۶۶]
روایت در این دفتر شعر، وضعیتی مستقیم و پیشرونده ندارد. با شروع شعر، مخاطب گمان میکند که شاعر قصد دارد روایتی ارائه دهد. همچنانکه شعر پیش میرود نشانههای پراکنده و ناهمگون افزایش مییابند و در ادامه، انتظار مخاطب برای رسیدن به حداقلی از یکپارچگی که لازمهٔ ساخت و تشکیل روایت است برآورده نمیشود و از سطور سوم و چهارم بهبعد است که باید قید روایت را در شعر زد و با پراکندگی ایجادشده در حس و ادراک، ذهن مخاطب بیشتر به بازی با نشانهها معطوف میشود. بهباور منتقدان مخاطب سعی خواهد کرد که از بازیهای کلامی لذت ببرد و در جستوجوی برآیندی مفهومی از شعر نباشد. شاعر در این بازی با کلمات گاه یک یا دو نشانه را مرکز حجمسازی خود قرار میدهد و از واژههایی که بهلحاظ آوایی و بیشتر واجی مشابهت با نشانهٔ مرکزی دارد برای حجمسازی بهره میبرد. برای مثال: