<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B3+%D9%88%D9%8F%D8%B4%D9%92%D9%85%D9%92%DA%AF%DB%8C%D8%B1</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B3+%D9%88%D9%8F%D8%B4%D9%92%D9%85%D9%92%DA%AF%DB%8C%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%DA%A9%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B3_%D9%88%D9%8F%D8%B4%D9%92%D9%85%D9%92%DA%AF%DB%8C%D8%B1"/>
	<updated>2026-06-15T16:40:24Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41582</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41582"/>
		<updated>2020-04-09T07:34:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Seyed morteza avini.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکهٔ خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید شهیدان اهل قلم&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;فتح خون&#039;&#039;، &#039;&#039;توسعه و تمدن غرب&#039;&#039;، &#039;&#039;پیرامون روشن‌فکری&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = &#039;&#039;انفجار اطلاعات&#039;&#039;، &#039;&#039;حلزون‌های خانه‌به‌دوش&#039;&#039; و &#039;&#039;آینهٔ جادو&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر   =&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = «مسعود فراستی» و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}}و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza.Avini&#039;s.emza.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Morteza avini.hoviyat.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کارت تحصیلی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نوجوانی و دبیرستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جوانی و شور کشف&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Morteza avini.javani.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوران دور از تحلیل‌های شبه‌فلسفی، سینما و حتی{{سخ}}فعالیت سیاسی و مبارزات انقلابی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوران دانشجویی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پس از طی عرفان و معرفت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، روزنامه‌نگار و مستندساز جبهه و جنگ بود که مجموعهٔ تلویزیونی «روایت فتح» از آثار برجستهٔ اوست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی را نمودهای شخصیتی مناقشه‌برانگیز از هنر تا فرهنگ و از معماری تا کارگردانی است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ «نشریهٔ آدینه» پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع [آیت‌الله] خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید شهیدان اهل قلم&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خونِ خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام «آینهٔ جادو» برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://aviny.com|عنوان= توصیف امینی از آوینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini dabestan.jpg|70px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یار دبستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶&#039;&#039;&#039;: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۴&#039;&#039;&#039;: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039;: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۷&#039;&#039;&#039;: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸&#039;&#039;&#039;: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸&#039;&#039;&#039;: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۰&#039;&#039;&#039;: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور [آیت‌الله] خامنه‌ای&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۲&#039;&#039;&#039;: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از کودکی تا شهادت===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ زمینی شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ آسمانی. خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] را دلیل درگذشتش اعلام کردند. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان= زندگی‌نامهٔ مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر)====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با مرتضی آوینی را رابطه‌ای برمبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در فضایی مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین‌دلیل است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش مرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی‌کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی‌کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون‌آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دور بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به‌باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آنکه خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان= شهامت زندگی‌كردن، چیزی است كه كمتر در مردمان اين دوران دیده می‌شود.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====مسعود فراستی====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشن‌فکر معمولی دانسته که «مدتی درگیر نیچه‌بازی شد و بعد به‌طور جدی به روشن‌فکری پرداخت؛ اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و ازهمین‌رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به‌عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و مؤثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را «روایت فتح» می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و [[قصه‌های مجید]]، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به‌دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966|عنوان= مرتضی را سردمدار سینمای تروریسم می‌خواندند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[یوسف‌علی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می‌کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسف‌علی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C|عنوان= یوسف‌علی میرشکاک و نخستین دیدارش با مرتضی آوینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; میرشکاک در رثای آوینی، به‌مناسبت بیستمین سالگردش:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;آنکه دربرمی‌کشد همچون برادر تیغ را!&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کـرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهـر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر تیغ را!&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می‌شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=&lt;br /&gt;
http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx|عنوان= میرشکاک در شبی با مرتضی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|240px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به‌طورکلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد؛ ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و] جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌‌معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی‌بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌ است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به‌مدت ۱۰ سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به‌گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تأثیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعاً تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ً دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌ توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;روایت فتح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان= دیدگاه‌ شاعرانه‌ در «روایت فتح»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مسعود بهنود]] و دو اظهارنظر متفاوت====&lt;br /&gt;
* اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به‌گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلم‌برداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله‌ها. به بهنود گفتم دربارهٔ مرتضی آوینی فیلم می‌سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلاً یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد؛ اما از ارزش های روزنامه‌نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد؛ اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بهنود&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/|عنوان= تعریف زیبای بهنود از مرتضی را حذف کردند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگاه تهران، سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی‌خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مؤدب بود و بااینکه موضعش با من مخالف بود؛ ولی مقاله‌اش هم مؤدبانه بود. این حرف او بی‌خود بود؛ چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رجا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
http://www.rajanews.com/news/137687|عنوان= راه مرتضی از روشن‌فکران سوا بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اظهارنظر پسین بهنود، اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراً خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعدوبرق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان‌پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶ مجله‌ سوره نوشته شده بود، می‌گوید: «مرتضی ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟» بعد گفته‌ٔ آقای خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقالهٔ مسعود بهنود در شماره‌ٔ فلان مجله‌ٔ آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیاناً احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رجا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی می‌آورد که تصویری افراطی از او به‌دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون می‌آوردند. اصولاً بچه‌ٔ تندرویی بود. هر کار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی‌مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رجا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌ دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9|عنوان= آوینی هنرمند متعهد و متمایل به سینمای کلاسیک بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|شکسته خواند نیمه‌شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|الا به دام آرزو نه مُردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به‌جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به‌جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس، چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبح‌دم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می‌روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سرکند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:orange}}{{م|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{م|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{ب|شکسته خواند نیمه‌شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=&lt;br /&gt;
http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221|عنوان= قصیدهٔ بلند معلم در رثای مرتضی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ٔ ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است. او می‌گوید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بهنود&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! مرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی خامنه‌ای|سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته‌گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883|عنوان= صدایش معصوم و نجیب بود و درعین‌حال بااستحکامی ویژه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
اکنون در محلی که مرتضی آوینی در آن بر اثر اصابت ترکش مین مجروح شد، یادمانی سنگی که رویش جمله‌ای از او حک شده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avinimaghtal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;یادمان مرتضی آوینی، فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
مرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌ فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
مرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان مرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از مرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخ‌زاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشم‌هایت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= شهرزاد بهشتی در وصف آوینی|ژورنال= سورهٔ اندیشه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;روایت فتح&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند.&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تراز=راست|عرض=۲۰%|رنگ پس‌زمینه = #d5fdf4}}&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;«ادب آوینی، ویژگی است که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌ وقت در ایشان ندیده بودم.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امینی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx|عنوان= مردی که هرگز شکایت نمی‌کرد.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تراز=چپ|عرض=۲۰%|رنگ پس‌زمینه = #d5fdf4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;font color=oreng&amp;gt;خلقیات&amp;lt;/font&amp;gt;===&lt;br /&gt;
مریم امینی خصوصیات بارز مرتضی آوینی را ادب او می‌داند و شکوه‌نکردنش؛ مگر در آخر عمر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;font color=green&amp;gt;تکیه‌کلام‌ها&amp;lt;/font&amp;gt;===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;روزمرگی&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;جاودانگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌ باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: «ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قائل بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امینی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
* اولین مستند ساخته‌شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به‌همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
* تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96012108342/|عنوان= آثار آوینی در نگاه ایسنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
===مجموعه‌مقالات===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حکومت فرزانگان&#039;&#039; (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روایت محرم (فتح خون) (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دربارهٔ امام خمینی&#039;&#039; (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن‌سان‌که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مبانی حکومت دینی&#039;&#039; (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;«آینده بشریت»&#039;&#039; (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیطره بر جهان&#039;&#039; (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیرامون روشن‌فکری&#039;&#039; (۱۱ مقاله: «وقتی روشن‌فکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشن‌فکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;توسعه و تمدن غرب&#039;&#039; (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هنر و ادبیات&#039;&#039; (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیرامون شعر&#039;&#039; (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فرهنگ و تهاجم فرهنگی&#039;&#039; (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشن‌فکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقالات سینمایی آوینی&#039;&#039; (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به‌مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو»، «کدام عرفان؟»، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه اول «روایت فتح»&#039;&#039; (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه دوم «روایت فتح»&#039;&#039; (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه سوم «روایت فتح»&#039;&#039; (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه چهارم «روایت فتح»&#039;&#039; (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه پنجم «روایت فتح»&#039;&#039; (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱ و ۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن، گلستان آتش، یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مجموعه شهری در آسمان&#039;&#039; (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با من سخن بگو دوکوهه&#039;&#039; (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
* شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
* سیل خوزستان&lt;br /&gt;
* خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
* حقیقت (۱۳۵۹تا۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
* با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
* هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
* با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
* شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
* روایت فتح (مجموعهٔ هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
* شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|عنوان= شهرزاد بهشتی در وصف آوینی|ژورنال= سورهٔ اندیشه|تاریخ= فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان= زندگی‌نامهٔ مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر= وبگاه آوینی|تاریخ انتشار= ۱۳۸۲تا۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۲۶دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان= شهامت زندگی‌كردن، چیزی است كه كمتر در مردمان اين دوران دیده می‌شود.|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۲۱فرودین۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۳۰دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966|عنوان= مرتضی را سردمدار سینمای تروریسم می‌خواندند|ناشر= تارنمای الف| تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۱|تاریخ بازدید= ۳۰دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C|عنوان= یوسف‌علی میرشکاک و نخستین دیدارش با مرتضی آوینی|ناشر= مشرق|تاریخ انتشار= ۳۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=&lt;br /&gt;
http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx|عنوان= میرشکاک در شبی با مرتضی|ناشر= وبگاه آوینی، نسخه پیشین|تاریخ بازدید= ۲۹دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان= دیدگاه‌ شاعرانه‌ در «روایت فتح»|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۳فروردین۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۳۰دی۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/|عنوان= تعریف زیبای بهنود از مرتضی را حذف کردند|ناشر= سینماسینما|تاریخ انتشار= ۲۴فروردین۱۳۹۵|تاریخ بازدید=۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.rajanews.com/news/137687|عنوان= راه مرتضی از روشن‌فکران سوا بود|ناشر= رجانیوز|تاریخ انتشار= ۲۲فروردین۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۴بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= &lt;br /&gt;
https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9|عنوان= آوینی هنرمند متعهد و متمایل به سینمای کلاسیک بود|ناشر= مشرق|تاریخ انتشار= ۲۰فروردین۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۳بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221|عنوان= قصیدهٔ بلند معلم در رثای مرتضی|ناشر= دیگران|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۸|تاریخ بازدید=۶بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883|عنوان= صدایش معصوم و نجیب بود و درعین‌حال بااستحکامی ویژه|ناشر= وبگاه دفتر نشر خامنه‌ای|تاریخ انتشار= ۱۱شهریور۱۳۷۲|تاریخ بازدید= ۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96012108342/|عنوان= آثار آوینی در نگاه ایسنا|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۱فروردین۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۶بهمن۱۳۹۷}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C&amp;diff=40897</id>
		<title>مهدی قزلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C&amp;diff=40897"/>
		<updated>2020-02-23T07:26:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                   = مهدی قزلی&lt;br /&gt;
| تصویر                 = Mahdi ghezeli1.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر           = &lt;br /&gt;
| نام اصلی              = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت          = نویسندگی&lt;br /&gt;
| ملیت                  = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد            = ۲۳فروردین۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = تهران&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گفت‌وگو&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jamejamonline.ir/online/3346803874876360667/%D8%AC%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= گفت‌وگو با مهدی قزلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| والدین                = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ             = &lt;br /&gt;
| محل مرگ               =  &lt;br /&gt;
| علت مرگ               = &lt;br /&gt;
| محل زندگی             = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی      = &lt;br /&gt;
| مدفن                  = &lt;br /&gt;
| در زمان حکومت         =&lt;br /&gt;
| اتفاقات مهم           =&lt;br /&gt;
| نام دیگر              =&lt;br /&gt;
| لقب                   =&lt;br /&gt;
| بنیان‌گذار             = &lt;br /&gt;
| پیشه                  = مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = &lt;br /&gt;
| سبک نوشتاری           =&lt;br /&gt;
| کتاب‌ها                = &#039;&#039;[[جای پای جلال]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پنجره‌های تشنه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[روزی روزگاری جنگی]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
| مقاله‌ها               =&lt;br /&gt;
| نمایشنامه‌ها           =&lt;br /&gt;
| فیلم‌نامه‌ها            =&lt;br /&gt;
| دیوان اشعار           =&lt;br /&gt;
| تخلص                  = &lt;br /&gt;
| فیلم ساخته براساس اثر =&lt;br /&gt;
| همسر                  = دارد &lt;br /&gt;
| شریک زندگی            = &lt;br /&gt;
| فرزندان               = دو دختر  &lt;br /&gt;
| تحصیلات                = مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید {{سخ}}کارشناسی ارشد تاریخ اسلام گرایش تشیع &lt;br /&gt;
| دانشگاه               = روزانهٔ امیرکبیر {{سخ}}پیام نور&lt;br /&gt;
| حوزه                  =&lt;br /&gt;
| شاگرد                 = &lt;br /&gt;
| استاد                 =&lt;br /&gt;
| علت شهرت              =  &lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر        = &lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از       = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                 = &lt;br /&gt;
| imdb_id               = &lt;br /&gt;
| soure_id              =&lt;br /&gt;
| جوایز                 = &lt;br /&gt;
| گفتاورد               =&lt;br /&gt;
| امضا                  = Mahdi ghezeli45.jpg &lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli41.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کودکی‌ها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli46.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عاشقِ سفر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli3.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراهی با کاروانِ ضریح&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مدرّسِ داستان‌نویسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli47.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حاشیه‌نویسِ سفرِ کرمانشاهِ [[سیدعلی خامنه‌ای|رهبر]] در زلزلهٔ سال۱۳۹۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی قِزِلّی&#039;&#039;&#039; نویسنده، مستندنگار، روزنامه‌نگار و مدیر فرهنگی است. مسئولیت‌هایی همچون مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیری اجرایی جشنواره‌ و جایزه‌های ملی بر عهدهٔ اوست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4399426/%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85|عنوان= دربارهٔ جایزهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهدی قزلی جزو نویسنده‌های مستندنویس شناخته می‌شود. برخی قزلی را روزنامه‌نگاری می‌دانند که با فعالیت در ماهنامه‌های «داستان» و «آیه» از گروه مجلات همشهری و «نگارستان» در ژورنالیسم ادبی پیشینه دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مهدی قزلی فروردین‌ماهِ آخرین سال از دههٔ۵۰ در شهرک ولیعصر تهران زاده شد و از تبار ایلیات‌های شاهسون است. کلاس‌های اول و دوم ابتدایی را در یک سال خواند و از همان کودکی به مطالعه علاقه داشت. به‌سبب شغل پدر که نظامی بود، مدتی را در شهر بهبهان، مدتی را نیز در بابلسر اقامت داشت و دوباره به پایتخت بازگشت. او در دبیرستان نمونه‌دولتی امام صادق(ع) در سه‌راه آذری رشتهٔ ریاضی‌فیزیک را خواند و در دانشگاه امیرکبیر در رشتهٔ مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید پذیرفته شد. مقطع کارشناسی ارشد را نیز با فاصله‌ای اندک در رشتهٔ تاریخ تشیعِ دانشگاه پیام نور گذراند.{{سخ}} وی از همان جوانی کلاس‌های نویسندگی برگزار می‌کرد و به‌سفارش اتحادیهٔ انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی کتابی با عنوان &#039;&#039;داستان‌نویسی از صفر&#039;&#039; را نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13910822000841/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= مدیون کسی نیستم؛ اما مدهوش جلالم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او برندهٔ بخش جنبی جایزهٔ ادبی اصفهان و به‌عنوان جوان نمونهٔ سال در حوزهٔ ادبیات برگزیده شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ماجرای کتاب &#039;&#039;داستان‌نویسی از صفر&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
مجمع کانون‌های ادبی  در دانشگاه امیرکبیر می‌خواست جزوه‌ای دربارهٔ داستان‌نویسی بنویسد. آن‌ها از قزلی خواستند تا این جزوه را بنویسد. قزلی پذیرفت. زبان نوشتاری این جزوه ساده و قابلِ‌فهم بود و توجه کانون را به‌سوی خود جلب کرد. بعدها این جزوه به کتاب &#039;&#039;داستان‌نویسی از صفر&#039;&#039; تبدیل و منتشر شد و با تیراژ ده‌هزار نسخه در مدت کوتاهی به‌فروش رفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.aviny.com/clip/enghelab_eslami/firoze/firoze-ghazali/firoze-ghazali.aspx?title=%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C&amp;amp;mode=print|عنوان= مستند فیروزه؛ مهدی قزلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نُه روز مشهد تا &#039;&#039;قصه‌ٔ کربلا&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
قزلی وقتی می‌خواست کتاب &#039;&#039;قصه‌ٔ کربلا&#039;&#039; را بنویسد، تحقیقاتی انجام داده، اطلاعاتش را کامل کرده و آمادهٔ نوشتن بود. ولی کار شروع نمی‌شد و او کلافه شده بود. به مشهد رفت و نه روز در جوار امام رضا(ع) اقامت کرد. چهارپنج روز اول را از هتل بیرون نرفت، شروع نوشته‌ها در ذهنش نشست و روی کاغذ آورد و کار روی سراشیبی افتاد. در همان مدتی که مشهد بود قسمت زیادی از کار را پیش بُرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حال‌وهوای &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روایت «مرد تعمیرکار» از &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039;: &#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قزلی |۱۳۹۲|ک= پنجره‌های تشنه|ص= ۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اطراف ضریح کاملاً خلوت بود. مرد تعمیرکاری، که مغازهٔ مکانیکی‌اش همان‌جا بود، با تعجب بیرون آمد و مات‌مات کمی نگاه کرد و وقتی فهمید ماجرا چیست، دوید توی خیابان. صورتش را شش‌تیغه کرده بود و تمام لباس‌هایش روغنی بود. خواست دست‌هایش را بگذارد روی شیشه‌های جلوی ضریح که خودش هم متوجه سیاهی و روغن روی دست‌هایش شد. دست‌هایش را پشت کمرش بُرد و صورت خیسش را گذاشت روی شیشه. آن‌طرف‌تر، دو آشپز از رستوران کنار خیابان بیرون آمده بودند، با لباس‌های سفیدِ کار و یکی‌شان فرصت نکرده بود کلاهش را هم بردارد. کم‌کم مردم جمع شدند. تعمیرکار برای این‌که مردم به لباس‌هایش برخورد نکنند و روغنی نشوند، عقب‌تر ایستاده بود. حال خوبی پیدا کرده بود. روزیِ تعمیرکار از خیلی‌ها مثل من بیشتر بود آن روز.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#B0E0E6}}&lt;br /&gt;
پاییز بود و هوا کمی سرد. تلفنِ قزلی زنگ خورد، جواب داد، [[رضا امیرخانی]] بود. بعد از سلام و احوال‌پرسی به قزلی گفت: «در قم گروهی برای انتقال ضریح امام حسین تشکیل شده که می‌خواهند یک نویسنده همراهشون باشه و ماجراها رو بنویسه. تو بیا و بالای سر این کار باش. با مسئول‌های انتقال ضریح تماس بگیر.» قزلی تماس گرفت و در دیدارشان قرار بر این شد که قزلی نویسندهٔ این سفر باشد. آغاز سفر روز عاشورا و پایانش یکم ماه صفر بود. قزلی در این سفر دفترچه یادداشتی دستش بود و تُندوتُند می‌نوشت. او سه دفترچه پُر کرد که حاصلش &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====به‌دنبال &#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039;==== &lt;br /&gt;
فرشاد مهدی‌پور در خبرگزاری مهر به قزلی پیشنهاد داد به جاهایی از ایران برود  که [[جلال آل‌احمد|جلال]] حدود پنجاه تا هفتاد سال پیش رفته و سفرنامه‌اش را نوشته بود و دوباره دربارهٔ آن مکان‌ها بنویسد. حاصلْ‌ کتاب [[جای پای جلال]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک کرسی گرم با انار قندهار====&lt;br /&gt;
هوا سرد بود، قزلی قدم‌زنان در کابل ویترین مغازه‌ها را دید می‌زد، به یک کتاب‌فروشی رسید و کتاب خودش را در مغازه دید. ذوق کرده بود و در پوست خودش نمی‌گنجید، کتاب‌فروش هم همین‌طور. فروشنده با مهربانی، قزلی را به یک کرسی گرم و کاسه‌ای انار قندهار دعوت کرد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;گفت‌وگو&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چند خطی از حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان:&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=6724|عنوان= حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
{{سخ}}&#039;&#039;&#039;...بچه‌های کوچک‌تر با ذوق خودشان از دشت شقایق چیده بودند و دسته‌گل درست کرده بودند. وقتی مینی‌بوس رهبر نزدیک می‌شد، دسته‌گل را پرت می‌کردند سمت ماشین و اگر دسته‌گل می‌خورد به شیشهٔ جلوی مینی‌بوس، گلبرگ‌های قرمز پخش می‌شد در هوا. دختر نوجوانی کار بامزه‌ای کرد. دسته‌گل را نشان رهبر داد و کمی مانده که مینی‌بوس برسد به او، دسته‌گل را جلوی چرخ ماشین گذاشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۴۰%|رنگ پس‌زمینه=silver}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رفت‌وآمد به حوزهٔ هنری====&lt;br /&gt;
روزهایی که قزلی در دانشگاه امیرکبیر درس می‌خواند، به‌دلیل نزدیک بودن دانشگاه به حوزهٔ هنری، وقت‌هایی که کلاس نداشت به آنجا می‌رفت و در جلسات داستان‌خوانی شرکت می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ماجرایی دلخواه از کتاب &#039;&#039;روزگاری جنگی بود&#039;&#039;==== &lt;br /&gt;
در بندرعباس جلسه‌ای بود و شخصی در سخنانش بخشی از کتاب &#039;&#039;روزگاری جنگی بود&#039;&#039; را استفاده کرد. موقع شام، قزلی بدون این‌که خود را معرفی کند کنار آن شخص نشست و پرسید: «اون حرف‌هایی رو که توی جلسه گفتی از کجا آورده بودی؟» شخص جواب داد: «کتابی خواندم به اسم &#039;&#039;روزگاری جنگی بود&#039;&#039;. این کتاب معروف نیست؛ ولی مطالب خوبی دارد.» &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی=== &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#000000&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بُرشی از حاشیهٔ [[شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان|مهمانی افطاری نیمهٔ رمضان]]&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}&#039;&#039;&#039;هنوز حدود دو ساعت مانده بود به افطار. من در راه بودم و تهران طوفان شده بود. باد، باران را به رقص گرفته و درخت‌ها را پریشان‌احوال کرده بود...&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصرار داشته‌ام همیشه سفرهٔ افطار [[سیدعلی خامنه‌ای|آقا]] را بکاوم و بنویسم چگونه بود: سبزی، نان، پنیر، خرما، حلوا، چای، آب، پلو و مرغ. در این ده سالی که توانسته‌ام افطار بروم بیت رهبری، همین بوده. فقط یک سال مرغ گران شده بود و جای مرغ را خورشت سیب گرفت. یک زمانی هم دوغ سر سفره بود که دیگر نیست.&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;...[[فاضل نظری]] که شعرش را خواند، آقا به [[میلاد عرفان‌پور|عرفان‌پور]] رو کرد و گفت: «میلاد دو تا رباعی بخوان برای ما!» آقا امشب خیلی به میلاد عرفان‌پور توجه کرد. تنها کسی بود که آقا چند بار با اسم کوچک صدایش زد. میلاد پنج رباعی خواند که لااقل سه تایش تکراری بود. و البته میلاد آخرین نفر بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۴۰%|رنگ پس‌زمینه=#B0E0E6}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آقای قَزَلی!==== &lt;br /&gt;
در یکی از جلسه‌های [[شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان|دیدار همیشگی رهبر با شاعران در ماه رمضان]] که مهدی قزلی هم حضور داشته، سر سفرهٔ افطار به [[سیدعلی خامنه‌ای|آقا]] سلام کرده و او هم برخلاف همیشه که سلامی می‌داده و رد می‌شده، این‌بار اسمش را هم گفته: «سلام آقای قَزَلی.» قزلی هم جواب داده: «قِزِلی هستم آقا، مخلصیم.» رهبر گفته: «من این کتاب شما را خواندم، الحمدلله کتاب خوبی شده است.» قزلی هول شده بوده: «خیلی لطف کردید آقا، به‌زحمت افتادید.» او گفته: «کتاب‌خواندن زحمت نیست.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
آقا بعد از افطار به قزلی اشاره کرد که نزدش برود. او پرسید: «شما اهل کجایید؟ فامیلی شما که به تُرک‌ها می‌خورد.» قزلی هم جواب داد: «بله، من تُرک هستم.» سپس نکاتی دربارهٔ کتاب به قزلی گفت که نشان می‌داد کتاب را بادقت خوانده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقت خداحافظی قزلی به او گفت: «آقا ما را هم دعا کنید.» آقا گفت: «بله آقای قِزِلی، حتماً.» وقتی که او گفت «آقای قِزِلی» قزلی متوجه شد آقا فامیلی‌اش را بلد بوده و به شوخی گفته «آقای قَزَلی» و درحقیقت به یکی از شخصیت‌های کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; اشاره می‌کرده است که «قِزِلی» را «قَزَلی» صدا می‌کرده است و قزلی در اواخر کتاب نوشته «سفر تمام شد اما حاج‌محمود هنوز من را «قَزَلی» صدا می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=28441|عنوان= یک کاروان موفق}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقدِ راست و درست با چاشنی فلفل==== &lt;br /&gt;
قزلی، دانشجوی رشتهٔ مهندسی مکانیک، آن روزها با پسری هم‌رشتهٔ خودش در دانشگاه آشنا شده بود. آن‌ها در گروه تئاتر نیز یکدیگر را می‌دیدند. اسمش حسین بهدوج بود و از نظر قزلی چیزهای خوبی دربارهٔ داستان می‌دانست. قزلی یکی از داستان‌هایش را که بر اساس خوابش در برگه‌های یک تقویم قدیمی با حاشیهٔ بُریده‌بُریده نوشته بود به او داد تا برایش نقد کند. چند هفته‌ای گذشت و خبری از نقد نشد و هر بار که حسین را می‌دید، احوال داستانش را می‌پرسید، ولی جوابی نمی‌گرفت. یک روز قزلی در راه‌پلهٔ دانشکده جلوی حسین را گرفت، بادی توی گلویش انداخت و گفت: «حسین‌آقا چی شد این داستان ما، اصلاً نخواستیم، داستانم رو پس بده. فکر می‌کنی چون توی گروه تئاتر قدیمی‌تری و استادت اصغر فرهادی هست و من تازه‌واردم و استادم مهدی مُکاری هست؛ می‌تونی من رو بکشونی دنبال خودت برای داستان سه‌چهار صفحه‌ای. نمی‌خوام، نه راهنماییت رو و نه کم‌محلیت رو. داستان رو بده.» لبخند حسین گوشه‌های سبیلش را که برای نقشِ جدیدِ تئاتر بلند کرده بود، کمی بالا برد. کیفش را باز کرد، سه‌چهار برگهٔ تقویم با حاشیهٔ بریده‌بریده را به‌همراه چند کاغذ آ۴ تایپ‌شده درآورد و مقابل مهدی نگه‌‌داشت و گفت: «همون روزی که داستان رو دادی نقدش رو نوشتم، به‌حرمت سلام‌وعلیکِ بینمون نقدِ راست و درست نوشتم، فلفلی شد و من نگران این گرمی سلام بودم که سرد نشود. حالا که سلام از کلامت رفت، دیگه نگران نیستم. بفرما این هم داستانت.» قزلی کاغذها را گرفت و بی‌آنکه چیزی بگوید رفت. نقد را خواند و فهید داستانش با داستان‌شدن فاصله‌ها دارد. دانست که او کجاست و داستان کجا و البته خیلی هم از داستان دور نیست و می‌تواند نوشته‌هایش را به داستان برساند. فردای همان روز روی پله‌های دانشکده منتظر حسین نشست، وقتی حسین آمد، بلند شد و گفت: «سلام حسین‌آقا.» ویرایش جدید داستان را جلویش گرفت و گفت: «ببین بهتر شده.» قزلی نگران بود که حسین ناراحتی کند و پس بزند؛ ولی حسین کاغذها را گرفت، گوشه‌های سبیلش بالا آمد و لبخندش پیدا شد. کتابی را از کیفش درآورد، «من، بانو و آقای نویسنده»، جلوی مهدی گرفت و گفت:«دیروز این کتاب رو خریدم، به‌خاطر گرمای سلام‌وعلیک بینمون گفتم اگر برگشتی تُندی نقد رو با این کتاب برایت شیرین کنم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c/|عنوان= حالا خیالم راحت است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دعوت از نویسنده====&lt;br /&gt;
عماد افروغ، نویسندهٔ کتاب &#039;&#039;روزنگاشت تنهایی فریادهای خاموش&#039;&#039; با قزلی تماس گرفت و از او خواست تا برای رونمایی از کتابش حاضر شود و صحبت کند. قزلی جواب داد: «من نسبتی با کتاب ندارم و ربطی با خودم در آن نمی‌بینم.» افروغ گفت: «رونمایی از روزنگاشت بنده است و من در این اثر از کتاب &#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039; شما یاد کردم.» نویسندهٔ &#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039; خوش‌حال شد؛ چون در این روزگار که کسی کتاب نمی‌خواند یک نفر پیدا شده و کتابش را مطالعه کرده بود و او این اتفاق را مهم و مبارک تلقی می‌کرد. قزلی همان‌جا فوراً گفت: «خدمت شما می‌رسم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;افروغ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4387166/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B2%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF|عنوان= افروغ رزمایش زهد و تجمل نمی‌دهد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====راستهٔ کتاب‌فروش‌ها در ده‌افغانان====&lt;br /&gt;
قزلی در سفری که به افغانستان داشته؛ در ده‌افغانانِ کابل، مغازهٔ کتاب‌فروشی ندیده است و فروشنده‌ها کتاب‌هایشان را در راستهٔ کتاب‌فروش‌ها کنارِ خیابان می‌فروختند و شب‌ها هم کتاب‌ها را همان‌جا در کُمد نگه می‌داشتند. او دلش می‌خواهد در تهران هم در پیاده‌روها راستهٔ کتاب‌فروشی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.rooydadfarhangi.ir/farhang-archive/item/72-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%C2%AB%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C%C2%BB-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%87|عنوان= زندگی اهالی فرهنگ در «جمعه‌های مجازی» شمارهٔ سه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان‌هایی که فیلم شدند====&lt;br /&gt;
قزلی داستانی با عنوان «یک فانوس روشن» دارد. این داستان در مسابقهٔ مهر هشتم برگزیده شد و به‌همراه چند داستان برگزیدهٔ دیگر در کتابی با نام همین داستان چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.gisoom.com/book/1646661/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85/|عنوان= یک فانوس روشن: داستان‌های برگزیدهٔ مسابقهٔ مهر هشتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt; روح‌الله حجازی تله‌فیلمی از این داستان ساخت. در نوزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز بانویی این اثر را اجرا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://vidia24.ir/video/4410/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86|عنوان= یک فانوس روشن}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نامه‌ای به یک دوست&#039;&#039; عنوان فیلم کوتاهی است که قزلی فیلم‌نامه‌اش را نوشت و مسعود اطیابی آن را کارگردانی کرد. همچنین داستان «آخرین نامه» او به فیلم کوتاهی تبدیل شد که فیلم‌نامه را خودش نوشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حاشیه‌نویس شدنش====&lt;br /&gt;
در سال۱۳۸۸ [[سیدعلی خامنه‌ای]] رهسپار کردستان بود. یکی از افراد مجموعهٔ حفظ و نشر آثار رهبری از پیش با قزلی و نوشته‌هایش آشنا بود و او را برای نوشتنِ این سفر دعوت کرد. قزلی که ذهنیتش به این کار مثبت بود و می‌دانست این نوشتار می‌تواند برای افراد جامعه و مجموعهٔ حفظ آثار مفید باشد و سفر با رهبر تجربهٔ جذابی خواهد بود، کار را پذیرفت. حاصل کار هنوز منتشر نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بلیطی که هنوز مانده است====&lt;br /&gt;
زمانی‌که قزلی مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود به رئیس سازمان و فدراسیون فوتبال پیشنهاد داد درباره جام جهانی که اتفاق مهمی است، کتابی بنویسند تا از جزئیات این رفت‌وآمدها چیزی بیشتر از چند عکس و خبر باقی بماند. آن‌ها نیز پذیرفتند. نامه‌نگاری‌ها با فدراسیون و ارگان‌های مربوطه انجام شد. ویزا و بلیط پرواز را هم گرفتند. سفر به برزیل برای جام جهانی با معارفهٔ قزلی برای مدیریت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان هم‌زمان شد، او برای این‌که حاشیه‌ای پیش نیاید از رفتن به این سفر صرفِ‌نظر کرد و بلیطش هنوز در کشوی میزش باقی مانده است.           &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی می‌گوید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3738205/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کبوتر حرم؛ ماندگارترین جشنواره‌های ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نویسنده باید هنر خوب‌زندگی‌کردن و خوب‌تجربه‌کردن داشته باشد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بسیارعلاقه‌مند به کتاب‌خواندن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===زمان‌نگارِ زندگی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۹&#039;&#039;&#039; زادهٔ نخستین ماهِ نخستین فصلِ سال در تهران&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸&#039;&#039;&#039; کوچ به بهبهانِ خوزستان و اقامت به‌مدت دو سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۰&#039;&#039;&#039; نقلِ مکان به بابلسر و زیستن به‌مدت دو سال &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۶&#039;&#039;&#039; آغاز تحصیل در دانشگاه امیرکبیر با رشتهٔ مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۸&#039;&#039;&#039; نگارش نخستین حاشیه از سفر [[سیدعلی خامنه‌ای|رهبر]] به کردستان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۲&#039;&#039;&#039; انتشار کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۳&#039;&#039;&#039; انتخاب به‌عنوان مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]]؛ انتشار کتاب &#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گریزی بر زندگی===&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred{{{1|}}};background:#F99{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کودکی‌ها:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; علاقهٔ قزلی در کودکی برای خواندن و نوشتن در کنار مادربزرگش ننه‌شاهسون شکل گرفت. همان روزهایی که با ننه به نهضت سوادآموزی می‌رفت. ننه و پدر و مادرش به‌عنوان جایزه برایش مداد، پاک‌کن و تراش می‌خریدند و او توانست سال اول و دوم ابتدایی را در یک سال بخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c%d8%8c-%d8%b6%d8%a7%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d8%a7/|عنوان= قزلی در پارس‌آبادِ مُغان}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی کلاس سوم ابتدایی بود، کتاب &#039;&#039;سیمون بولیوار آزادی‌بخش آمریکای جنوبی&#039;&#039; را با پول‌توجیبی خودش خرید. علاقهٔ بسیاری به کتاب‌خواندن داشت، به‌همین‌سبب موردتوجه والدین و معلمانش قرار گرفته بود و آن‌ها کتاب‌ها و مجله‌های زیادی را برایش تهیه می‌کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt; سال‌های چهارم و پنجم ابتدایی که در شهر بهبهان ساکن بودند، مجله‌های «سورهٔ بچه‌های مسجد» و «کیهان بچه‌ها» را می‌خواند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:DarkBlue{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نوجوانی‌ها:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; مهدی از همان نوجوانی به داستان‌نویسی علاقه داشت. او داستانی نوشت و به یک مسابقهٔ داستان‌نویسی در بابلسر فرستاد و برنده شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkmagenta{{{1|}}};background:#B0E0E6{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جوانی‌ها:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; مهدی زمانی‌که دانشجو بود در همان مدرسه‌ای که تحصیل کرده بود، هندسه تدریس می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt; او در نشریهٔ دانشجویی «مجال» و نشریهٔ «نقطه‌سرخط» قلم می‌زد، در مجموعهٔ «کفا» نویسنده و بعدتر عضو شورای سردبیری مجلهٔ «نگارستان» بود. وی «همشهری داستان» را راه انداخت و به‌عنوان سردبیر در «همشهری آیه» فعالیت می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d8%af%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%b1%d9%87%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/|عنوان= محفل شاعران رسانه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; مدتی هم در سایت لوح داستان کوتاه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli30.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی در دوازدهمین جشنواره شعر فجر در قم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===تکاپوی ادبی===&lt;br /&gt;
مهدی قزلی که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است، دبیر اجرایی جایزه‌های ادبی [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جلال آل‌احمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4726308/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%AF|عنوان= قزلی دبیر اجرایی جایزهٔ جلال آل‌احمد شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4096555/%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%B4%D8%AF|عنوان= دبیر اجرایی دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جایزه ادبی ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرای بهار]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82/|عنوان= همراهیِ انجمن‌های ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جشنواره شعر فجر|جشنوارهٔ شعر فجر]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غیر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4227098/%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= محفل فارسی‌زبانان غیرایرانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; را نیز در دوره‌های متوالی از سال۱۳۹۳ تا کنون بر عهده داشته است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در چهل سالگی انقلاب، قزلی بخشی به‌عنوان «آتیهٔ داستان ایرانی» را در حاشیهٔ جایزهٔ جلال قرار داد، در این بخش به‌انتخاب مردم از نویسندگانی که بعد از انقلاب زاده شده‌اند و در حوزهٔ انقلاب کتابی نوشته‌اند تجلیل شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
{{سخ}}قزلی برای ارتقای سطح نویسندگان جوان کشور، «دوره‌های متمرکز آموزش داستان‌نویسی آل‌جلال» را برگزار کرد. این دوره‌ها به‌منظور تمرکززدایی غیر از تهران در شهرهای دیگر ازجمله اندیمشک، مشهد مقدس و پارس‌آبادِ مُغان برگزار شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a2%d9%84/|عنوان= برگزاری دوازدهمین دورهٔ داستان‌نویسی آل‌جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او به‌نمایندگی از طرف معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] با هدف همراهی طرح «عید و داستان»، داستان‌خوانی جایگزین تکالیف نوروزی، بیست‌وپنج‌هزار عنوان کتاب برای فرستادن به مناطق محروم در اختیار آموزش و پرورش قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%da%af%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/|عنوان= نخستین گام برای همراهی طرح «عید و داستان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}       &lt;br /&gt;
قزلی که رئیس کارگروه اجرای آیین‌نامهٔ امور انجمن‌های ادبی است. در دوره مدیریت قزلی بیش از هزار انجمن ادبی از  سراسر کشور با بنیاد مرتبط شده‌اند و سه دو دوره جایزه ملی بهار ویژه انجمن‌های برتر ادبی و دو دروه مجمع انجمن‌های ادبی برگزار شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4466803/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9|عنوان= ثبت انجمن‌های ادبی در سامانهٔ جامع}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌منظور پرورش شاعران و نویسندگان مستعد جوان سراسر کشور، ‌ده‌ها بار دوره‌های آموزشی «کلک خیال» و «آل جلال » هر بار با حضور صدها ادب‌جو برگزار شده است. در دوره مدیریت قزلی صدها شاعر و نویسنده جوان از راهنمایی‌های اختصاصی و دوره‌های پیشرفته و پیوسته در بنیاد استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غیر&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی پیش از منسوب‌شدن به مدیریت بنیاد ادبیات ایرانیان، مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و پیش از آن موسس و سردبیر هفت شمارهٔ مجلهٔ «داستان» و چند شماره از ماه‌نامهٔ «آیه» از گروه مجلات همشهری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/2308006/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}  &lt;br /&gt;
قزلی که از مدرسان دورهٔ آموزشی مستندنگاریِ بنیاد ادبیات ایرانیان است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ae/|عنوان= دورهٔ مستندنگاری با تدریس قزلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، حاشیهٔ دیدارها و بازدیدهای [[سیدعلی خامنه‌ای]] را از سال۱۳۸۸تا۱۳۹۷ قلم زده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3840213/%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= قزلی همچنان مدیرعامل بنیاد ادبیات ماند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قزلی  محافل [[جشنواره شعر فجر|جشنوارهٔ شعر فجر]] را در سراسر ایران ازجمله کاشان، البرز، مشهد، تهران، ری، هرمزگان، جزیرهٔ هرمز و... برگزار کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3902496/%D8%B4%D8%B4%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1|عنوان= ششمین محفل شعرخوانی جشنوارهٔ شعر فجر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قزلی به گستره ایران فرهنگی معتقد است و بر این باور است مرزهای فرهنگی ایران پنهاورتر از مرزهای سیاسی‌اش است و باید آن را به رسمیت شناخت و آن را توسعه بخشید. او برای تحقق این هدف، بخش ویژهٔ افغانستان را در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد گُنجاند و در یازدهمین دورهٔ جشنوارهٔ شعر فجر نیز محمدکاظم کاظمی شاعر افغانستانی را برای سِمت دبیری جشنواره به وزیر ارشاد پیشنهاد کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تجلیل&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= تجلیل از مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ کتاب‌های برگزیدهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] به زبان روسی، از فعالیت‌های قزلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1/|عنوان= ترجمهٔ آثار برگزیده به زبان روسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ده هزار جلد کتاب با محوریت ادبیات از سوی بنیاد ادبیات ایرانیان به کتاب‌خانهٔ خلیل عمرانی هدیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4/|عنوان= اهدای کتاب به کتاب‌خانهٔ خلیل عمرانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
{{سخ}}تارنماهای اینترنتی «پایگاه نقد داستان» و «پایگاه نقد شعر» ازسوی قزلی برای کمک به هزاران نویسنده و شاعر جوان راه‌اندازی شده است.     &lt;br /&gt;
این پایگاه‌ها با چندین هزار عضو به دبیری [[یزدان سلحشور]] و [[احسان رضایی]] در داستان و [[غلامرضا طریقی]] در شعر، بیش از ده هزار شعر و داستان را منتشر و نقد کرده است. قزلی همین طور به منظور دسترسی درست و معتبر به اطلاعات ادبیات معاصر ایران، پایگاه ویکی‌ادبیات را راه‌اندازی کرده است. این پایگاه با بیش از دویست مدخل در یک سال نخست کار خود را پیش می‌برد و بیش از یک میلیون واژه درباره شعر و ادبیات معاصر، داد‌ه‌های دانش‌نامه‌ای در استاندارهای ویکی منتشر کرده است. &lt;br /&gt;
===تقدیرها و تجلیل‌ها===&lt;br /&gt;
مدیر کل کتاب‌خانه‌های عمومی استان فارس در مجتمع شهر کاغذی در شهر شیراز به‌هنگام نقد کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; از مهدی قزلی تجلیل و تقدیر کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تشنه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3820375/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%DB%8C|عنوان= «پنجره‌های تشنه» نقد شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در همایش فرهنگی «روایت همدلی» که به‌ابتکار خانهٔ ادبیات افغانستان در حوزهٔ هنری برگزار شد، از مهدی قزلی به‌عنوان چهرهٔ خادم فرهنگی تجلیل به‌عمل آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تجلیل&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خودش و آرزوهایش را می‌گوید===&lt;br /&gt;
{{بلی}}قزلی توجه فراوان و صرف انرژی زیاد برای برگزاری سه جایزهٔ ادبی [[جشنواره شعر فجر| شعر فجر]]، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جلال]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین]] را چنین بیان می‌کند:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقدرات&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما از بستر این جوایز استفاده کردیم که فضای ادبیات و حاکمیت بتوانند به‌هم بیشتر اعتماد کنند. ما از این فرصت جوایز حُسن استفاده را کردیم که بتوانیم با تعداد بیشتری آدم صحبت کنیم که اگر دشمن هستند بی‌طرفشان کنیم، اگر بی‌طرف هستند دوستشان کنیم و اگر دوست هستند همکارشان کنیم. در این حوزه به‌نظرم از توفیق نسبی برخوردار بوده‌ایم... .}} &lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli9.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اهدای کتاب به کودکان سیل‌زدهٔ استان گلستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{بلی}}قزلی آرزوهای کتابی دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3757866/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%AF%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF|عنوان= خواندن قرآن با تدبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|پخش‌کردن کتاب در روستاها و مناطق محروم از فعالیت‌های کتابی مورد علاقهٔ من است.}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربابِ آثارش می‌گوید===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پنجره‌های تشنه‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|معمولاً وقتی نویسنده کتابی را می‌نویسد، باید دنبالش راه بیفتد و برای کتاب کار کند و آن را معرفی کند تا کتاب دیده شود؛ اما این کتاب مرا دنبال خودش می‌کشاند و از ابتدای چاپ این کتاب این من هستم که به‌دنبال ماجراهای کتاب کشیده می‌شوم و آن هم از برکت امام حسین(ع) است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5598828/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= «پنجره‌های تشنه» مرا دنبال خود می‌کشاند}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{سخ}}در انتقال ضریح جدید امام حسین(ع) مردم هر شهر با آداب خودشان از کاروان استقبال می‌کردند و بسیاری از تصاویر و رویدادها را تلویزیون نتوانست نمایش دهد. آنچه سعی کردم در این اثر بنویسم واقعیت‌هایی بود که در قالب داستان بیان کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268714/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D9%82%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%AF|عنوان= نقد «پنجره‌های تشنه» در قم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قصه‌ٔ کربلا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|...یک‌وقتی دغدغهٔ امام حسین(ع) برایم مهم‌تر بوده است و همین باعث شده دربارهٔ آن بنویسم. اتفاقاً این‌ها سبب شده که خیلی توجه‌ها به من زیاد شود... .&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt;}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkorange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|جلال به‌طور معمول از نگاه روشنفکران روایت شده است و تلاش من در این کتاب بر این بود که جلال را از دریچه چشم‌های مردمان عادی نشان دهم و در قسمت سفرنامهٔ اسالم نیز صحبت‌های مردم محلی که جلال مدتی را ساکن آن منطقه بوده ذکر شده است.}}{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حاشیه‌هایی که نوشته است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حاشیه‌نویسی چیزی جز گزارش و یا سفرنامه نیست؛ این نوشته‌ها از این بابت حاشیه نام گرفت که متن اصلی را در بر نمی‌گیرد و به موضوعاتی می‌پردازد که پیرامون دیدارهای [[سیدعلی خامنه‌ای]] پیش می‌آید. من می‌خواستم چیزی را بگویم که همه نمی‌گویند و در گزارش‌ها و خبرها دیده نمی‌شود.}}  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاه او به دیگران===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|جلال آل‌احمد به‌خاطر شخصیت خود، بنای تارک‌دنیاشدن داشت، یک سال در نجف درس خواند، توده‌ای شد، خط سومی شد و دوست داشت چیزهایی که شنیده و بحث کرده برای جامعه به‌عنوان نسخه و کلید از آن استفاده کند؛ اما کارساز نبود. به‌زعم من جلال متوجه شد نسخه‌هایی که برای مردم می‌خواهد با آن‌ها وضعشان را بهتر کند، نسخه‌هایی عملی نیست؛ پس وارد جامعه شد و کوشید از جایی درون آن‌ها برگشت به آن‌ها را شروع کند. او سفر در حاشیهٔ کویر را آغاز کرد. از یزد و کرمان به سیستان رفت. همهٔ نقاط به‌شکلی انتخاب شده بود که به آنجا تکنولوژی ورود نکرده باشد؛ ولی من فکر می‌کنم جلال می‌گشت تا متوجه شود چرا کلیدش به‌درد مردم نمی‌خورد؛ بنابراین متوجه شد باید به‌میان مردم رفته و از آنجا به میان خودشان بازگردد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;افروغ&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|سیمین دانشور خانم آرامی بود که خروج از معیارش در مقایسه با [[جلال آل‌احمد|جلال]] کم بود؛ به‌عنوان مثال جلال یک بار داستان نوشت، بار دیگر سفرنامه و سایر انواع ادبی را نیز نوشت، در گروه‌های مختلف عضو می‌شد و خارج می‌شد؛ ولی سیمین در نوشتن داستان پایمرد باقی ماند، رفتار مشخصی داشت، درس خواند و استاد دانشگاه شد.}}    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد محمود]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|احمد محمود صاحب و دارندهٔ افتخاری به نام «اولین روایت‌گر» از جنگ تحمیلی به‌عنوان رویدادی مهم و قابل‌اعتنا در تاریخ ایران‌زمین است. وقتی احمد محمود کتاب «[[زمین سوخته]]» را می‌نوشت، نویسندگان دیگری هم بودند که می‌توانستند راوی جنگِ ما باشند؛ ولی این افتخار نصیب محمود شد که در آن بحبوحهٔ جنگ و تردیدی که به قلب و قلم برخی نویسندگان و روشنفکران در دفاع از ایران افتاده بود، باجسارت، زمان‌مند و مکان‌مند، این اولین رمان جنگ را نوشت... .&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%90-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81/|عنوان= دیدار با احمد محمود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حسین منزوی در میان غزل‌سرایانِ بعد از [[نیما یوشیج|نیما]] چهره‌ای متمایز است که ویژگی بارزش تفاخر درعین تعادل است. به این معنا که در تمام ویژگی‌های شعر تا حدّ قابل‌قبولی توانایی داشته و نوآوری‌هایش ریشه در سنت داشته. به‌همین‌دلیل بدون افتادن‌ازیک‌طرف‌بام درخشیده. وجود حسین منزوی و اقبال به غزلش در سال‌های پس از او نشان‌دهندهٔ این است که شعر اگر قابلیت داشته باشد، راه خود را پس به دل مخاطبان پیدا می‌کند... .&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86/|عنوان= جایزهٔ ادبی منزوی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====میرزاحسین کریمی مراغه‌ای====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ایشان بیش از پنجاه سال است که با سرودن اشعار ترکی و فارسی به دل و جان مردم این سرزمین راه یافته‌اند. بسیاری از شاعران خطهٔ آذربایجان در استقبال از اشعار استاد کریمی مراغه‌ای اشعار فراوانی سروده‌اند. با این‌که بیشتر اشعار این استاد به زبان ترکی سروده شده و محدودهٔ شعری ایشان مخصوص تمدن شیعه و ایرانی است و اقبال یک شعر این است که پس از سروده‌شدن در زبان مردم زمزمه شود، اشعار ایشان بیش از نیم‌قرن است در میان مردم زمزمه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%da%a9%d9%86%da%af%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ba%d9%87%e2%80%8c-2/|عنوان= نکوداشت استاد کریمی مراغه‌ای}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====نامه‌ای با موضوع درخواست نام‌گذاری خیابانی به نام [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] .&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7/|عنوان= درخواست نام‌گذاری خیابان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|همان‌طور که مستحضر هستید عالی‌جناب ابوالفضل زرویی نصرآباد، شاعر، طنزپرداز، پژوهشگر و از بزرگان ادبیات امروز بود، که به‌گفتهٔ مرحوم [[کیومرث صابری|کیومرث صابری فومنی]]، پدر طنز معاصر ایران، قلمِ [[عبید زاکانی|عبید]] و [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]] را در دست داشت تا کار ایشان زمین نمانده باشد. ابوالفضل زرویی کم‌حرف، بی‌ادعا، دور از حاشیه و البته مظلوم بود. هر آنچه به‌دست آورد، با تلاش بود و از ادبیات، نه با زدوبند و توصیه و معامله.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شایستهٔ شهر ادیب‌پروری مثل یزد است که یکی از خیابان‌ها یا میادین مهمش را به نام این افتخار ملی ثبت کند تا نامش بر سر زبان مردم بماند؛ آن‌چنان که در دل و دیدهٔ اهل ادب و فرهنگ ماندگار است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
امیدوارم این مهم در سایهٔ توجه جناب‌عالی و دیگر اعضای آن شورای محترم به‌تصویب برسد و در روز تولد ابوالفضل در نیمهٔ اردیبهشت سال آینده (۱۳۹۸/۲/۱۵) در مراسمی محترم و درخورِ شأن او و همهٔ یزدی‌ها رونمایی شود.}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
حرف‌هایش  صریح، بی‌پرده و تند است و صادقانه انتقاد می‌کند. شور و هیجانی بر کلامش حاکم است که گفت‌وگو را جذاب می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ad/|عنوان= سفارش آگاهانه و حرفه‌ای}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او به کتاب‌خواندن علاقهٔ بسیار دارد و عاشق سفر، کوه و بیرون‌زدن از شهر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گفت‌وگو&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او در روز دو یا سه ساعت می‌نویسد و بیشتر از این انرژی ندارد. خودش می‌گوید: «بعدش باید بروم کله‌معلق بزنم تا حالم برای نوشتن فرداش خوب بشود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli33.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی در میان ادیبان افغان در کابل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli10.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بازدید از موزهٔ جنگ مسکو در سال۱۳۹۸&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]] &lt;br /&gt;
قزلی به سفر بسیار علاقه دارد و به هر بهانه‌ای از شهر بیرون می‌زند. این علاقه به جابه‌جایی بخشی از شخصیت او و از حس ماجراجویانه‌ای که در وجود اوست سرچشمه گرفته. به تعبیر خودش: &amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«حس ماجراجویی به‌کمک داستان‌نویس می‌آید و حسّ مشترکی بین بیشتر نویسندگان است؛ حتی اگر امکان سفر‌کردن نباشد نویسنده می‌کوشد تا با خلق دنیای جدید، حس ماجراجویی خود را کنترل کند.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}     &lt;br /&gt;
مهدی قزلی تعدادی از شاعران را به شهر بصرهٔ عراق برای شرکت در جلسهٔ شعرخوانی بُرد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای نشست‌های ادبی به آستراخان روسیه، افغانستان و باکو سفر کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقدرات&#039;&#039;/&amp;gt; وی در آستراخان که از سوی وزیر فرهنگ و گردشگری استان آستراخان دعوت شده بود؛ در نشست «چالش‌های ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر کودکان و نوجوانان» شرکت کرد. در این نشست نمایندگانی از ایران، اُکراین، بلاروس، آذربایجان، قزاقستان و روسیه حضور داشتند و قزلی دربابِ ادبیات و مسئولیت‌های نویسندگان سخنرانی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af/|عنوان= نشست چالش‌های ادبیات در روسیه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قزلی به‌همراه ده نفر از نویسندگان و شاعران به کشور بوسنی و هرزه‌گوین سفر کرده و در راهپیمایی «مارش‌میرا»، مراسم یادبود قربانیان نسل‌کشی سربرنیتسا، شرکت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4039317/%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DB%B2%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%88-%DB%8C%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85|عنوان= نویسندگان در بوسنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قزلی به‌همراه رایزن فرهنگی ایران در سفر به مسکو، با الکساندر اشکولنیک دیدار کرده و پیشنهاد ایجاد یک پل ادبی به‌معنای ترجمهٔ سالانهٔ آثار روسی و ایرانی با موضوع جنگ و وطن‌دوستی را داده است. او در این سفر از موزهٔ جنگ روسیه نیز بازدید کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%b3%d9%86%da%af-%d8%a8%d9%86%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b1/|عنوان= هفتهٔ هنر و ادبیاتِ جنگ ایران و روسیه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{سخ}}در دانشگاه دولتی زبان‌شناسی مسکو جلسه‌ای با حضور الکساندر پالیشوک، رئیس بخش زبان فارسی دانشگاه، ماریا گِن، فارغ‌التحصیل دکترای ادبیاتِ دانشگاه تهران و استادِ دانشگاه زبان‌شناسی  به‌همراه دانشجویانش برگزار شد و مهدی قزلی دربارهٔ اعتبار و غنای زبان فارسی صحبت کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عشق&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
قزلی ردّپای [[جلال آل‌احمد|جلال]] را گرفته و به همهٔ شهرهایی که او سر زده بود، سفر کرده که حاصلش کتاب &#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039; شده است.{{سخ}} &lt;br /&gt;
او با کاروان جابه‌جایی ضریح امام حسین(ع) از قم تا کربلا همراه شده و شیوهٔ برخورد مردم را با ضریح دیده و در کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; به‌قلم آورده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;گفت‌وگو&#039;&#039;/&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
قزلی در کارگاه نویسندگی «الرسالات» شهر بیروت در لبنان جزو جوان‌ترین استادها بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/2168621/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کارگاه داستان در بیروت}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
قزلی در گروه مجلات همشهری، «همشهری داستان» را راه‌اندازی کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او برای کمک به نویسندگان و شاعران جوان «پایگاه نقد داستان» و «پایگاه نقد شعر» را پِی‌ریزی کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
مهدی قزلی داستان‌نویس، اهل مطبوعات، سفرنامه‌نویس و تک‌نگار است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدهوش&#039;&#039;/&amp;gt; او در حوزۀ تألیفات فعالیت‌های چشمگیری دارد،  با ادبیات آشناست و در کارنامۀ خود تجربه‌های مدیریتی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mashreghnews.ir/news/317187/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C|عنوان= توصیۀ رحمان‌دوست به قزلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]]، دبیر اجرایی جشنواره‌های بزرگ ادبی و فعال در امور اجرایی ادبیات خلّاقه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قزلی در جعبهٔ جادویی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حضور در برنامهٔ «چهل‌چراغ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli23.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حضور در برنامهٔ «با کاروان»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
مهدی قزلی با حضور در برنامهٔ «چهل‌چراغ» از شبکهٔ سه سیما دربابِ ترویج کتاب و کتاب‌خوانی صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%86%d9%87%d9%84%e2%80%8c%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba/|عنوان= قزلی در برنامهٔ چهل‌چراغ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یک قسمت از مجموعهٔ مستند «فیروزه» به زندگی و آثار قزلی از زبان خودش اختصاص دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فیروزه&#039;&#039;/&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
در برنامهٔ «با کاروان» که در ایام اربعینِ امام حسین(ع) در شهر کربلا ضبط و از شبکهٔ یک سیما پخش شده؛ از تقریظ [[سیدعلی خامنه‌ای]] بر کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; با حضور قزلی رونمایی شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=28443|عنوان= گزارشی از رونمایی تقریظ کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قزلی در برنامهٔ «کتاب‌باز» که از شبکهٔ نسیم پخش می‌شود، حضور پیدا کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتاب‌باز&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/XL1wW/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%B2_-_%D9%81%D8%B5%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85_-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C|عنوان= کتاب‌باز، فصل دوم، مهدی قزلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او با حضور در برنامه «هفت» با سایر کارشناسان دو مستند درباره [[جلال آل‌احمد]] که سازنده یکی مصطفی آل‌احمد، برادرزاده جلال،  به نام «نویسنده‌بودن» و سازنده دیگری [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و بر اساس سفرنامه اسالم قزلی با نام «جلال در اسالم» است را بررسی کرده‌اند.      &lt;br /&gt;
قزلی در برنامه شب روایت نیز شرکت کرد و پرسش‌ها دربارهٔ جایزه جلال در دوره دوازدهم پاسخ داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli39.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mahdi ghezeli8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقریظ [[سیدعلی خامنه‌ای]] بر «پنجره‌های تشنه»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;متن تقریظ [[سیدعلی خامنه‌ای]]:&#039;&#039;&#039; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چه شمعی است که جان‌ها همه پروانه اوست&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای شعلهٔ فروزان، ای فروغ تابان، ای گرمابخش دل‌های خلایق! تو کیستی با این شکوه و جلال، با این شیرینی و دل‌نشینی، با این هیبت و اقتدار، با این‌همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغلهٔ فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت می‌کنند؟ تو کیستی ای نورِ خدا، ای ندای حقیقت، ای فرقان و ای سفینة‌النجاة؟ چه کرده‌ای در راه خدایت که پاداشِ آن خدایی‌شدنِ هر آن چیزی است که به تو نسبت می‌رساند؟ بنفسی انت، بروحی انت، بِمُهجَةِ قلبی انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخراً و مَفخَراً. ۱۳۹۳/۲/۲۹&#039;&#039;&#039; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا ۱۳۹۳/۲/۲۸&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آخرین امتحان&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اصول داستان‌نویسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;امتحان نهایی&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یادش&#039;&#039;، ۱۳۸۴، خاطرات زندگی حجة‌الاسلام دکتر اسکندری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روزگاری جنگی بود&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب آخرین&#039;&#039;، ۱۳۸۵، روایت داستانی زندگی پیامبر(ص)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک جرعه تا زیارت&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب نوجوانان&#039;&#039;، ۱۳۸۶ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب یادها&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب آسمانی‌ها&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب دانش‌آموزان&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;محمد آفتاب آخرین&#039;&#039;، ۱۳۸۶، نگاهی به زندگی پیامبر اعظم(ص)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌اکبر پیامبر حسین بود&#039;&#039;، ۱۳۸۶، گذری بر زندگی حضرت علی‌اکبر(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آخرین پیامبر خدا&#039;&#039;، ۱۳۸۸، کوتاهه‌هایی از زندگانی رسول اکرم(ص)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل اسارت&#039;&#039;، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل امام&#039;&#039;، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل انتقام&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل پیام‌بر دوباره&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل دشمنان&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل صبر&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل عاشقی&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل علمدار&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل کوفه&#039;&#039;، ۱۳۸۸ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فصل باران&#039;&#039;، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سکاندار بر کرانه خلیج [فارس]&#039;&#039;، ۱۳۸۸، بیانات فرماندهی کل قوا در خلیج [فارس] &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بهانه خلقت&#039;&#039;، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی حضرت زهرا(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تنهاتر از تنها&#039;&#039;، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام مجتبی(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;طلایه‌دار ولایت&#039;&#039;، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام علی(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خون خدا&#039;&#039;، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام حسین(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریب قریب&#039;&#039;، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام رضا(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب دانش‌آموز&#039;&#039;، ۱۳۹۰ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتاب نوجوان&#039;&#039;، ۱۳۹۰ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ماه در محاق&#039;&#039;، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام کاظم(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکتب‌دار&#039;&#039;، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام صادق(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگین حلقه بندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام سجاد(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تیری به جان عالم&#039;&#039;، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام باقر(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هادی امت&#039;&#039;، ۱۳۹۱، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام هادی(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بخشنده غریب&#039;&#039;، ۱۳۹۱، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام جواد(ع) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنجره‌های تشنه]]&#039;&#039;، ۱۳۹۲، روزنوشت‌های انتقال ضریح امام حسین(ع) از قم به کربلا&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ماه در میان نیزه‌ها&#039;&#039;، ۱۳۹۲، کوتاهه‌هایی در زندگانی امام حسن عسکری(ع)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;امام امروز&#039;&#039;، ۱۳۹۲، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام مهدی(عج)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جای پای جلال]]&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روزی روزگاری جنگی&#039;&#039;، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اصول داستان‌نویسی از صفر&#039;&#039;، ۱۳۹۷، ویراست جدیدی از &#039;&#039;اصول داستان‌نویسی&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار=== &lt;br /&gt;
مهدی قزلی بیش از سی اثر دارد. قلمش زیبا، روان و جذاب است و اغلب آثار وی در حوزۀ مستندنویسی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسیم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://old.nasimonline.ir/Content/Detail/927042/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= رونماییِ «جای پای جلال»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; منتقدی بر این باور است که شاید قزلی نخستین کسی باشد که در زمینهٔ جنگ مینی‌مال نوشته است. او حدود بیست‌وپنج کتاب در رابطه با اهل بیت را به‌شکل مینی‌مال نوشته و در این نوع نوشتن تبحّر پیدا کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;واقعی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://razavi.news/fa/report/22309/%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C|عنوان= داستان‌های واقعیِ «روزی روزگاری جنگی»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{سخ}}قزلی که مجموعه‌مینی‌مال‌های خوبی دارد، با نوشتن کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; نشان داد که روایت‌نویس ماهری است و قلم روایت‌هایش گیراتر از قلم داستان‌نویسی‌اش است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/6045/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87|عنوان= روایتی از زبان «پنجره‌های تشنه»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
مهدی قزلی زمانی‌که نوجوان بود در مسابقۀ داستان‌نویسی شهر بابلسر شرکت کرد و برنده شد. در یک دوره نیز جایزهٔ جنبی ادبی اصفهان را از آنِ خود کرد و یک سال نیز به‌عنوان جوان نمونهٔ سال در حوزهٔ ادبیات شناخته شد. کتاب &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; از وی در یک دوره نامزد [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] شد؛ ولی به‌دلیل مسئولیت‌های اجرایی در آن روزگار، از این جایزه انصراف داد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منتقدان آثارش را این‌چنین می‌بینند===&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;[[پنجره‌های تشنه]]&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
این کتاب انتقال ضریح امام حسین(ع) را از شهر قم تا کربلا روایت می‌کند و ارادت مردم ایران را به سرور و سالار شهیدان نشان می‌دهد. &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; در یک صفحه صحنهٔ روبه‌رو شدن یک پیرمرد و پیرزن روستایی را با ضریح به‌تصویر می‌کشد و در صفحه‌ای دیگر احساسات مردم را به خادمان و بانیان ساخت ضریح نمایان می‌کند و در صفحه‌های دیگر نیز... .&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4710283/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87|عنوان= پویش مطالعاتی روشنا با «پنجره‌های تشنه»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
عنوان کتاب پیشنهاد یکی از دوستان نویسنده بوده است و نویسنده وجه‌تسمیه آن را این‌گونه بیان می‌کند:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نشست&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/13712/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= نشست نقد کتاب «پنجره‌های تشنه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|پنجره در فرهنگ ایران دریچه‌ای به‌سوی نور است و تشنه هم اشاره‌ای به لب عطشان امام حسین(ع) و یاران باوفای ایشان در هنگام شهادت دارد.}}  &lt;br /&gt;
مخاطب از همان ابتدا متوجه می‌شود نویسنده این اثر را با درخواست دیگران و به‌صورت قراردادی نوشته؛ ولی با مهارت زیادی وجه سفارشی‌بودن کتاب را کم‌رنگ کرده است و تبلیغ در کتاب دیده نمی‌شود. البته در برخی قسمت‌ها سفارشی و ساختگی بودن کتاب کمی نمایان می‌شود. نویسنده ماجرای حمل یک شیء مقدس یعنی ضریح ساخته‌شده را نه به‌صورت گزارش بلکه به‌شکل روایی نوشته و داستان خود را از زمانی‌که پذیرفته تا به‌عنوان نویسنده ضریح را همراهی کند به‌زیبایی در دلِ روایت نشانده است. قزلی در نوشتن &#039;&#039;پنجره‌های تشنه&#039;&#039; از مؤلفه‌های داستانی مثل شخصیت‌پردازی و کنش‌گری بهره گرفته و داستان را با نثری ساده همراه با خرده‌روایت‌هایی به‌جا نوشته است. نویسنده به‌اندازهٔ کتاب‌های سفرنامه به توصیف مکان‌ها و شیوهٔ زندگی مردم نپرداخته و در توصیف مکانی و زیستی صرف‌جویی کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تشنه&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب زبانی شیوا دارد، صادقانه و شفاف روایت شده، به‌سادگی فضای معنوی حاکم بر ایران را نشان داده و نویسنده با استفاده از ابزار نویسندگی، اطلاعات را برطبق رویدادهای روز عاشورا نوشته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نشست&#039;&#039;/&amp;gt;           &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====&#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جای پای جلال&#039;&#039; فقط یک سفرنامۀ شخصی نیست؛ بلکه سفرنامه‌ای است که گویا بر مسیر واژه‌های مسافری دیگر گام می‌نهد. مسافری که همین مکان‌ها را در سال‌های دور سیر کرده و آنچه را دیده نوشته است و اکنون مسافر دیگری نیز همین مکان‌ها را بار دیگر مشاهده می‌کند و می‌نویسد. نویسنده رهسپار شهرهایی که [[جلال آل‌احمد]] به آن جاها سفر کرده بود شده و تفاوت‌های چهرهٔ شهرها، جغرافیا و مردمان را در زمان جلال با امروز به‌قلم درآورده است. البته قزلی مکان‌های دیگری را نیز علاوه‌بر جاهایی که جلال رفته، به سفر خود افزوده است؛ به‌عنوان مثال قزلی دو روز روی سکوی نفتی در خارگ خوابیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.sooremehr.ir/fa/book/2163/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان= معرفی کتاب: جای پای جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای نوشتن این سفرنامه بیش از پنجاه‌هزار کیلومتر سفر کرده و نگارش آن بیش از یک سال طول کشیده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسیم&#039;&#039;/&amp;gt; بنا به گفتهٔ منتقدی یکی از ضعف‌های این اثر، نقد نشدنِ رویکردِ جلال است و نقد تنها در جاهایی صورت گرفته که جلال ندیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13940320000671/%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-|عنوان= نقدنشدنِ جلال ضعف کتاب است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;روزی روزگاری جنگی&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی خاطرات واقعی از جنگ است که قزلی آن‌ها را مطالعه کرده، بخش‌های اضافی را تراش داده و به‌صورت مینی‌مال نوشته است. برخی از خاطرات این کتاب مدتی در سایت لوح منتشر می‌شد و بازدید خوبی هم داشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;واقعی&#039;&#039;/&amp;gt;      &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===  &lt;br /&gt;
انتشارات سورهٔ مهر، امیرکبیر، آینده‌سازان، فراندیش، مرکز نشر انقلاب اسلامی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران؛ مؤسسهٔ نشر شهر، کتاب یوسف، عماد فردا، قدس رضوی، سپیدهٔ باوران، شهید کاظمی و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چاپ‌ها و تجدید چاپ‌ها===&lt;br /&gt;
از مجموعهٔ ده جلدی فصل‌های کربلا که توسط خانم یوریانو به زبان روسی ترجمه شده؛ &#039;&#039;فصل صبر&#039;&#039; که دربارهٔ حضرت زینب(س) است در سیصد نسخه چاپ شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتاب‌باز&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
فعالیت‌های ادبی داخل ایران: &lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli34.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی در میان طنزپردازانِ سیزدهمین [[جشنواره شعر فجر|جشنوارهٔ شعر فجر]] در قم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli32.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محفل شاعران رسانه از سلسله‌محافل سیزدهمین جشنوارهٔ شعر فجر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli28.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی در جشنواره شعر فجر در شهر گُتوند استان خوزستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli27.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;انجمن ادبی «ورق‌های خاموش» در پارس‌آباد مُغان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli21.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدار با شاعر، محمود سجادی، در شیراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli20.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدار با سیمین‌دخت وحیدی، شاعر پیشکسوت انقلاب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های ادبی در سفرهای خارجه: &lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli18.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;درس شیرین ادبیات فارسی از زبان قزلی در دانشگاه مسکو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli24.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی در نشست «چالش‌های ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر کودکان و نوجوانان» در آستراخانِ روسیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli31.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی در محفل ادیبان افغانستان در کابل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli13.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پیشکش دو کتاب به الکساندر پالیشوک، مدرس زبان فارسی دانشگاه مسکو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mahdi ghezeli19.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدار با الکسی وارلاموف، نویسنده و رئیس انستیتو ادبیات ماکسیم گورکی، در مسکو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|عنوان=پنجره‌های تشنه|سال=۱۳۹۲|ناشر= |مکان= |شابک= |صفحه=}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://jamejamonline.ir/online/3346803874876360667/%D8%AC%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= گفت‌وگو با مهدی قزلی|ناشر= تارنمای مؤسسهٔ فرهنگی مطبوعاتی جامِ‌جم|تاریخ انتشار= ۷تیر۱۳۹۷|کد مطلب= ۳۳۴۶۸۰۳۸۷۴۸۷۶۳۶۰۶۶۷|تاریخ بازبینی= ۱۷مهر۱۳۹۸ (۹اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4399426/%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85|عنوان= اتهام جایزهٔ جلال دولتی‌بودن است|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۳۹۹۴۲۶|تاریخ انتشار= ۲۰شهریور۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.aviny.com/clip/enghelab_eslami/firoze/firoze-ghazali/firoze-ghazali.aspx?title=%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C&amp;amp;mode=print|عنوان= مستند فیروزه؛ مهدی قزلی|ناشر= تارنمای جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸ (۱۰اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=6724|عنوان= حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان|ناشر= تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای|تاریخ انتشار= ۲۴اردیبهشت۱۳۸۸|تاریخ بازبینی= ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13910822000841/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= مدیون کسی نیستم؛ اما مدهوش جلالم|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۳آبان۱۳۹۱|تاریخ بازبینی= ۱۷آبان۱۳۹۸ (۸نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ad/|عنوان= سفارش آگاهانه و حرفه‌ای|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۸مهر۱۳۹۸ (۱اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|ناشر= تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای|تاریخ انتشار= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۲۴مهر۱۳۹۸ (۱۶اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=28441|عنوان= یک کاروان موفق|ناشر= تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای|تاریخ انتشار= ۱۸آذر۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c/|عنوان= حالا خیالم راحت است|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱مهر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa-22%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af%d8%a8%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/|عنوان= مجموعه‌داستان «قرار ساعت۲۲»|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۸مهر۱۳۹۸ (۱اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4387166/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B2%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF|عنوان= افروغ رزمایش زهد و تجمل نمی‌دهد|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۳۸۷۱۶۶|تاریخ انتشار= ۶شهریور۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4625337/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= آموزش زبان فارسی برابر با عشق|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۶۲۵۳۳۷|تاریخ انتشار= ۴خرداد۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4395904/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= مقدرات ادبیات|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۳۹۵۹۰۴|تاریخ انتشار= ۱۸شهریور۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farhangemrooz.com/news/57474/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان= کسانی که در جوایز بنیاد دبیر شدند|ناشر= تارنمای فرهنگ امروز|کد خبر= ۵۷۴۷۴|تاریخ انتشار= ۱۸آذر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۷مهر۱۳۹۸ (۹اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.rooydadfarhangi.ir/farhang-archive/item/72-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%C2%AB%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C%C2%BB-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%87|عنوان= زندگی اهالی فرهنگ در «جمعه‌های مجازی» شمارهٔ سه|ناشر= تارنمای پایگاه خبری رویداد فرهنگی|تاریخ انتشار= ۱اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۰مهر۱۳۹۸ (۱۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.gisoom.com/book/1646661/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85/|عنوان= یک فانوس روشن: داستان‌های برگزیدهٔ مسابقهٔ مهر هشتم|ناشر= تارنمای شبکهٔ جامع کتاب گیسوم|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸ (۱۱نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://vidia24.ir/video/4410/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86|عنوان= یک فانوس روشن|ناشر= تارنمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸ (۱۱نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3738205/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کبوتر حرم؛ ماندگارترین جشنواره‌های ادبی کشور|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۷۳۸۲۰۵|تاریخ انتشار= ۲۱مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c%d8%8c-%d8%b6%d8%a7%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d8%a7/|عنوان= قزلی در پارس‌آبادِ مُغان|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d8%af%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%b1%d9%87%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/|عنوان= محفل شاعران رسانه|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4726308/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%AF|عنوان= قزلی دبیر اجرایی جایزهٔ جلال آل‌احمد شد|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۷۲۶۳۰۸|تاریخ انتشار= ۱مهر۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4096555/%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%B4%D8%AF|عنوان= دبیر اجرایی دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۰۹۶۵۵۵|تاریخ انتشار= ۲مهر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82/|عنوان= همراهیِ انجمن‌های ادبی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹اردیبهشت۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۸مهر۱۳۹۸ (۳۰سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4227098/%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= محفل فارسی‌زبانان غیرایرانی|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۲۲۷۰۹۸|تاریخ انتشار= ۲۴بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3859210/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84|عنوان= اهدای جایزهٔ جهانی داستان ایرانی|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۸۵۹۲۱۰|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a2%d9%84/|عنوان= برگزاری دوازدهمین دورهٔ داستان‌نویسی آل‌جلال|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۳مهر۱۳۹۸ (۵اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%da%af%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/|عنوان= نخستین گام برای همراهی طرح «عید و داستان»|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۱۶مهر۱۳۹۸ (۸اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4466803/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9|عنوان= ثبت انجمن‌های ادبی در سامانهٔ جامع|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۴۶۶۸۰۳|تاریخ انتشار= ۳آذر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/2308006/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی شد|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۱۹خرداد۱۳۹۳|شناسهٔ خبر= ۲۳۰۸۰۰۶|تاریخ بازبینی= ۶آبان۱۳۹۸ (۲۸اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ae/|عنوان= دورهٔ مستندنگاری با تدریس قزلی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۸شهریور۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۸مهر۱۳۹۸ (۳۰سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3840213/%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= قزلی همچنان مدیرعامل بنیاد ادبیات ماند|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۸۴۰۲۱۳|تاریخ انتشار= ۱۴آذر۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3902496/%D8%B4%D8%B4%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1|عنوان= ششمین محفل شعرخوانی جشنوارهٔ شعر فجر|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۹۰۲۴۹۶|تاریخ انتشار= ۲۱بهمن۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= تجلیل از مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1/|عنوان= ترجمهٔ آثار برگزیده به زبان روسی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۹خرداد۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۸مهر۱۳۹۸ (۱اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4/|عنوان= اهدای کتاب به کتاب‌خانهٔ خلیل عمرانی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۳مهر۱۳۹۸ (۵اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3820375/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%DB%8C|عنوان= «پنجره‌های تشنه» نقد شد|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۸۲۰۳۷۵|تاریخ انتشار= ۲۰آبان۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://tilem.blog.ir/tag/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%20%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C|عنوان= تک‌نگاریِ جام جهانی|ناشر= تارنگار تی‌لِم|تاریخ انتشار= ۲خرداد۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۲آبان۱۳۹۸ (۱۳نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/2309504/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AF&lt;br /&gt;
|عنوان= ادامه‌یافتن کارهای خوب بنیاد ادبیات|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۲۱خرداد۱۳۹۳|شناسهٔ خبر= ۲۳۰۹۵۰۴|تاریخ بازبینی= ۸آبان۱۳۹۸ (۳۰اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3757866/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%AF%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF|عنوان= خواندن قرآن با تدبر|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۳۷۵۷۸۶۶|تاریخ انتشار= ۱۰شهریور۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5598828/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= «پنجره‌های تشنه» مرا دنبال خود می‌کشاند|ناشر= تارنمای باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۰اردیبهشت۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۱۷مهر۱۳۹۸ (۹اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268714/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D9%82%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%AF|عنوان= نقد «پنجره‌های تشنه» در قم|ناشر= خبرگزاری ایبنا|شناسهٔ خبر= ۲۶۸۷۱۴|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۲۰مهر۱۳۹۸ (۱۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%90-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81/|عنوان= دیدار با احمد محمود|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۲مهر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86/|عنوان= جایزهٔ ادبی منزوی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۸بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d9%87%d9%85%db%8c/|عنوان= سفر شاعران و نویسندگان به گُتوند|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آبان۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۱۶مهر۱۳۹۸ (۸اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%da%a9%d9%86%da%af%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ba%d9%87%e2%80%8c-2/|عنوان= نکوداشت استاد کریمی مراغه‌ای|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۹شهریور۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۱۶مهر۱۳۹۸ (۸اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%af%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7/|عنوان= درخواست نام‌گذاری خیابان|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۷دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%81%d8%ac%d8%b1-%d8%b4%d8%af/|عنوان= حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۸آبان۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۴مهر۱۳۹۸ (۶اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%b2%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a8%d9%86/|عنوان= نامه‌نگاری اکبری دیزگاه و مدیرعامل بنیاد|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۳آبان۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۴مهر۱۳۹۸ (۶اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af/|عنوان= نشست چالش‌های ادبیات در روسیه|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4039317/%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DB%B2%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%88-%DB%8C%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85|عنوان= نویسندگان در بوسنی|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۰۳۹۳۱۷|تاریخ انتشار= ۲مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d8%b3%d9%86%da%af-%d8%a8%d9%86%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b1/|عنوان= هفتهٔ هنر و ادبیاتِ جنگ ایران و روسیه|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۸خرداد۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/2168621/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کارگاه داستان در بیروت|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۱۳آبان۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۲۲آبان۱۳۹۸ (۱۳نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mashreghnews.ir/news/317187/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C|عنوان= توصیۀ رحمان‌دوست به قزلی|ناشر= خبرگزاری مشرق|تاریخ انتشار= ۲۱خرداد۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۲آبان۱۳۹۸ (۱۳نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%86%d9%87%d9%84%e2%80%8c%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba/|عنوان= قزلی در برنامهٔ چهل‌چراغ|ناشر= تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۳آبان۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=28443|عنوان= گزارشی از رونمایی تقریظ کتاب|ناشر= تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای|تاریخ انتشار= ۱۸آذر۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۴مهر۱۳۹۸ (۱۶اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/XL1wW/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%B2_-_%D9%81%D8%B5%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85_-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C|عنوان= کتاب‌باز، فصل دوم، مهدی قزلی|ناشر= آپارات|تاریخ بازبینی= ۱۷آبان۱۳۹۸ (۸نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://old.nasimonline.ir/Content/Detail/927042/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= رونماییِ «جای پای جلال»|ناشر= خبرگزاری نسیم آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۲۲شهریور۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۲آبان۱۳۹۸ (۱۳نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://razavi.news/fa/report/22309/%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C|عنوان= داستان‌های واقعیِ «روزی روزگاری جنگی»|ناشر= خبرگزاری رضوی|تاریخ انتشار= ۳۱تیر۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/6045/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87|عنوان= روایتی از زبان «پنجره‌های تشنه»|ناشر= تارنمای مؤسسهٔ فرهنگی هنری شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۱آذر۱۳۹۴|تاریخ بازبینی= ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4710283/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87|عنوان= پویش مطالعاتی روشنا با «پنجره‌های تشنه»|ناشر= خبرگزاری مهر|کد خبر= ۴۷۱۰۲۸۳|تاریخ انتشار= ۱۲شهریور۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/13712/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان= نشست نقد کتاب «پنجره‌های تشنه|ناشر= پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور|تاریخ انتشار= ۵آذر۱۳۹۷|شناسهٔ مطلب= ۱۳۷۱۲|تاریخ بازبینی= ۱۸آبان۱۳۹۸ (۹نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13940320000671/%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-|عنوان= نقدنشدنِ جلال ضعف کتاب است|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۰خرداد۱۳۹۴|تاریخ بازبینی= ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.sooremehr.ir/fa/book/2163/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان= معرفی کتاب: جای پای جلال|ناشر= تارنمای انتشارات سوره مهر|تاریخ بازبینی= ۲۲آبان۱۳۹۸ (۱۳نوامبر۲۰۱۹)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1&amp;diff=38957</id>
		<title>ایرج افشار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1&amp;diff=38957"/>
		<updated>2019-11-30T06:34:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: ویرایش کیکاوس وُشْمْگیر (بحث) به آخرین تغییری که طراوت بارانی ا...&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = ایرج افشار&lt;br /&gt;
|تصویر                  = جوانی افشار.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۶مهر۱۳۰۴&lt;br /&gt;
|محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۱۸اسفند۱۳۸۹&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = سرطان خون&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = ایران و آمریکا&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی       = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =شایسته افشاریه&lt;br /&gt;
|فرزندان                = بابک، آرش، بهرام و کوشیار&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = فرهنگ،‌ ادب، تاریخ و جغرافیای ایران&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج افشار و پدر.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج کوچک و پدر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج و پدر و عمو.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج در کنار پدر و عمویش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج در مدرسه.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج در مدرسه&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&#039; نویسنده، مصحح، نسخه‌پژوه، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی، کتاب‌شناس، کتابدار، ایران‌شناس بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیده جملهٔ پژوهشگران و محققان معاصر، ایرج افشار از پرکارترین، پراثرترین و تأثیرگذارترین پژوهشگران ایران در پهنه گستردهٔ تراث ایران، تاریخ، جغرافیا، تمدن و فرهنگ، زبان پارسی و هنر طی قرن بیستم است. اکثر قریب به‌اتفاق نوشته‌ها و آثار او جزو نخستین و مهم‌ترین منابع دست‌اول ایران‌شناسی در داخل و خارج از ایران به‌شمار می‌رود. او سراسر دقایق و لحظات عمر خود را صرف بازشناسی و ترویج فرهنگ و ادب و تاریخ ایران‌زمین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج افشار در تهران به دنیا می‌آید؛ در یک خانواده‌ٔ یزدی و بافرهنگ. پدرش محمود افشار یزدی از شخصیت‌های فرهنگی و ایران‌دوست روزگار خود است. ایرج در محیطی بالیده که در آن هم‌نشینی با پیش‌کستوتان بزرگ فرهنگ و ادب ایرانی را به‌طور مستقیم و شخصی تجربه می‌کند. از طریق پدر، با دانشمندان مهم نسل پیشین از جمله [[عباس اقبال آشتیانی]]، [[ابراهیم پورداود]]، [[محمد قزوینی]] و [[سعید نفیسی]] آشنا می‌شود.اصول و مبانی آن‌ها را درک می‌کند و اندیشه‌اش به‌دست آنان ورزیده می‌شود. این شرایط و هوشمندی و ذکاوت ایرج، راهی پیش رویش می‌گذارد تا مانند اساتید شایشته پیشینش، دقایق عمر را در راه پژوهش و کاوش درباره وطن صرف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار سال‌ها و دقایق عمرش را با پرهیز از هرگونه اتلاف وقت به تحقیق و کاوش در رشته‌های مختلف چون ایران‌شناسی، نسخه‌شناسی، کتاب‌شناسی، فهرست‌نگاری، مجله‌نگاری، مدیریت مجلات، رجال‌شناسی، قاجارشناسی، اطلاع‌رسانی فرهنگی، متون کهن فارسی، بررسی اسناد تاریخی و جغرافیای تاریخ، سفرنامه و... به طور گسترده و عمیق پرداخت.&lt;br /&gt;
شمار آثار و نوشته‌های ارزشمند او چنان نظرگیر است که اگر همه کارهایش را که او یک‌تنه انجام داده، کنار هم بگذاریم، گمان می‌کنیم آنچه به ‌نام افشار به‌چاپ رسیده است، کار گروهی از دانشمندان خستگی‌ناپذیر است که شبانه‌روز سرگرم کار پژوهش و تحقیق بودند. &lt;br /&gt;
یکی دیگر از شفگتی‌های زندگی افشار، نامه‌نگاری‌های او با بزرگان و دانشمندان همروزگار خود اوست. تاکنون چند کتاب حاوی نامه‌های دیگرانی چون محمدعلی جمال‌زاده نویسنده نامدار به افشار به دست چاپ سپرده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف، تصحیح و نگارش بیش از ۳۰۰ اثر در زمینه ایران‌پژوهشی، نسخه‌شناسی، کتاب‌شناسی، فهرست نگاری، قاجارشناسی، رجال‌شناسی، اطلاع‌رسانی فرهنگی، متون کهن فارسی،  ۲۰۰۰ مقاله، گزارش و یادداشت کوتاه و بلند در همین زمینه‌ها و ... به زبان فارسی، تدوین ۷۷ مقاله به زبان‌های غیرفارسی، ۱۶۲ مقدمه‌نگاری بر آثار دیگران، حدود ۶۶ هزار عنوان نامه‌نویسی، همکاری با ۱۱۷ ناشر، نظارت بر ۲۱ مجموعه انتشارات، عضویت در ۳۲ شورا و انجمن ایرانی و جهانی، ۶۶ سال تلاش مطبوعاتی و گردانندگی ۱۴ عنوان نشریه که جمعا عمرشان به ۱۸۰ سال می‌رسد، اداره ۴ کتابخانه معتبر و یک مرکز پژوهشی، مدیریت ۵ مرکز انتشارات و یک نشر خصوصی تنها بخشی از خدمات ارزنده و کم‌مانند او در عرصه خدمت به فرهنگ و تاریخ و ادب این مرزوبوم به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نوشته سید فرید قاسمی او را می‌توان این‌گونه توصیف کرد: افشارِ مرجع‌نگار، مجله‌نویس، کتاب‌شناس، مصحح، نسخه‌پژوه، سندپرداز، متن‌شناس، مجموعه‌ساز، فهرست‌نویس، گردشگر، کتاب‌دار، تاریخ‌نویس، کتاب‌آفرین، مقاله‌نگار، پایه گذار و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار افشار، بارها و بارها تجدید چاپ شده است....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مگر همه کارها را باید من بکنم!====&lt;br /&gt;
[[سعید نفیسی]] مشوق افشار برای نگارش نخستین کتابش بود. در جایی می‌نویسد: « ...در عنفوان جوانی یا بیست‌ و یکی‌دو سالگی هوس کتاب‌نویسی داشتم. در آن اوقات به منزل [[سعید نفیسی]] زیاد می‌رفتم. زیرا درِ خانه‌اش  به روی جوان‌ها باز بود. هم، روز خاصی داشت که می‌نشست و جمعی به دیدنش می‌شتافتند و هم، گاه‌وبیگاه می‌شد به او سر زد. روزی گفت به گزینش بخشی از ادبیات معاصر پرداخته است و قصد دارد مجموعه‌ای از داستان‌ها و نوشته‌های [[جمالزاده]] و [[دهخدا]] و [[صادق هدایت]] را منتشر سازد. گفتم چرا این کار را به‌طور عامتر انجام نمی‌دهید و چرا از انتخاب نوشته‌های محققان و ادیبان پرهیز دارید؟ گفت آن‌ها ادیبات نیست. من فعلا برای آگاهی جوان‌ها منحصرا در پی آنم که منتخباتی از نوشته‌های ادبی فراهم کنم. چون باز اصرار کردم، گفت: مگر همه کارها را باید من یا طبقه من بکنند. شما جوان‌ها خودتان باید دست به کار شوید و آنچه را مفید می‌دانید بکنید، تا این رشته قطع نشود؛ بنابرین خودت این کار را بکن و فردا بیا با هم برویم پیش حسن معرفت (مدیر کانون معرفت که کتاب او را چاپ می‌کرد) تا بگویم که جلد دیگر این مجموعه را این جوان تهیه خواهد کرد. گفت بر آن مقدمه‌ای خواهم نوشت که کتاب شما شناسانده شود... این همان کتاب است که من یادداشت‌های آن را به‌تدریج فراهم می‌کردم. حسن معرفت توصیه مرحوم نفیسی را پذیرفت وکتاب با مقدمه آن شادروان به چاپ رسید» بدین‌ترتیب نخستین کتابش با عنوان &#039;&#039;نثر فارسی معاصر&#039;&#039; در فروردین ماه ۱۳۳۰ منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ساعت دیوارکوب دانشگاه تهران====&lt;br /&gt;
[[علی‌اصغر حکمت]] مردی است که به گفته افشار تا پایان عمر دست از حمایت از فرهنگ و مراقبت در کارهای فرهنگی برنداشت. در سنین آخر عمر که نزدیک نود سال سن داشت، یک ساعت بزرگ دیوارکوب به دانشگاه تهران آورد و گفت می‌خواهم این ساعت را به دانشگاه تقدیم کنم تا به برج کتابخانه مرکزی دانشگاه نصب شود و دانشجویان و دیگران از زمان اطلاع پیدا کنند. افشار و سایر مسئولان دانشگاه با کمال تشکر هدیه او را پذیرا شدند. افشار می‌گوید: مرحوم حکمت را هر دو سه ماه یک‌بار می‌دیدم. با سختی به کتابخانه می‌آمد. یک‌بار از او می‌پرسد جناب آقای حکمت! چرا با این همه زحمت تشریف می‌آورید؟ اگر کتابی، چیزی لازم است، تلفن بفرمایید تا بفرستیم. گفت: نه، می‌آیم ببینم این ساعت درست کار می‌کند یا نه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;علی‌اصغر حکمت&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۴۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عروسی داریم====&lt;br /&gt;
سال‌های دور، افشار و اصغر مهدوی در ایرانگردی خود به شهری دورافتاده می‌رسند. کسی را در شهر نمی‌شناسند، به ناچار درب خانه‌ای را می‌کوبند. صاحبخانه در را باز می‌کند. وقتی از قصد آن‌ها برای بیتوته خبردار می‌شود، می‌گوید «عروسی داریم، جان خودم حتی یک اطاق خالی ندارم». ایرج خیلی ساده می‌پرسد آیا در پشت‌بام هم کسی هست؟ پاسخ منفی‌ می‌شنود. به‌همراه مهدوی از نردبان بالا می‌رود و شب را همان‌جا بر روی یک پتو و در کمال سادگی به‌صبح می‌رسانند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چاپی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نخستین باری که «نه» گفت====&lt;br /&gt;
نخستین بار به پدرش نه می‌گوید. او می‌گفت: به کار دولتی نرو و بیا آب و ملکی را که داریم سروسامان بده. من به کار دولتی رفتم و خیری ندیدم. من گفتم نه و کار به جایی کشید که ترک خانه پدری گفتم و با همسرم به خانه‌ای که پدر زنم یعنی عمویم برای زندگی دخترش ساخت منتقل شدم. رابطه‌ام با پدرم گسیخت و ۱۵ سالی یکدیگر را ندیدم.&lt;br /&gt;
====اتومبیلش نه ساعت داشت نه رادیو====&lt;br /&gt;
مجید مهران از اولین سفرش با افشار به دور ایران می‌گوید.اتومبیلش نه رادیو داشت نه ساعت و نه کولر. به درخواست خودش آن‌ها را برداشته بودند. می‌گفت شنیدن برنامه‌های رادیویی حواس راننده را پرت می‌کند. به ساعت هم نیازی ندارد و به قول دوستش [[منوچهر ستوده]]، هنگام ظهر هرگاه گرسنه شود، معلوم می‌شود که حوالی ظهر است. شنیدن وقایع ایران و جهان هم ضرورتی ندارد؛ چرا که اخبار مهم به سرعت برق، به انسان می‌رسد. تکیه کلامش این بود، تاریخ ایران را که ورق بزنید مملو از این قبیل رخ‌دادهای وحشتناک، بنابرین بدترین خبرهای دنیا برایش تازگی نداشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اتومبیل افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دوستی با زریاب====&lt;br /&gt;
فصل بهار بود. چون کلاس به پایان رسید با شاگردان به باغ انجمن می‌روند. دو‌سه تا دو‌سه تا روی نیکمت‌هایی که در باغ نهاده بود، می‌نشینند. ایرج روی همان نیمکتی می‌نشیند که زریاب نشسته بود. «پس بر روی کارتی که آن مواقع به تقلید بزرگترها چاپ کرده بودم و در جیب داشتم نوشتم: آیا شما نویسنده آن مقاله‌اید؟ ایشان به سخن آمد و خندان گفت: بلی. ضمنا پرسید آیا شما نویسنده مجله آینده‌اید؟ گفتم: بلی.» از اینجا بود که باب دوستی با [[زریاب خوئی]] برای ایرج باز می‌شود. از آن غروب بود که دوستی و همنشینی و همسخنی میان‌شان آغاز می‌شود. «هفته‌ای نبود که چند بار یکدیگر را نبینیم. هم در کلاس‌های درس فرانسه و هم گاهی در کتابخانه مجلس یا در کتابفروشی‌های ابن‌سینا و دانش. چند صباحی هم با او در درس زبان آلمانی (مدرسه صنعتی) همنشین بودم. او به مقصدها رسید و من هنوز آواره‌ام.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زریاب خوئی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۸۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۴:&#039;&#039;&#039; (۱۶مهر، ۱۹ربیع‌الاول ۱۳۴۴ق، ۶اکتبر۱۹۲۵م) زاده شد در تهران، چهارراه سرْدرسنگی، دربند دکتر محمود افشار؛ پدر: «محمود افشار»، مادر: «نصرت برازنده»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۶:&#039;&#039;&#039; صدور شناسنامه ۱۷۰ از حوزه ۳ تهران به‌تاریخ ۲۰دی، مأمور صدور: فرهمندخو.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۲:&#039;&#039;&#039; آغاز تحصیل در دبستان‌های زرتشتیان، شاهپور تجریش تا ۱۳۱۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۵:&#039;&#039;&#039; انتقال خانۀ پدری به باغ فردوس شمیران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۸تا۱۳۲۴:&#039;&#039;&#039; تحصیل در دبیرستان فیروزبهرام.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۱:&#039;&#039;&#039; تنظیم روزنامه دیواری.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۲:&#039;&#039;&#039; چاپ عکس وی به‌عنوان تحویل‌دار انجمن ادبی دبیرستان در صفحۀ ۵۰ سالنامۀ دبیرستان فیروزبهرام.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۳تا۱۳۲۵:&#039;&#039;&#039; همکاری با سالنامۀ شاهپور تجریش؛ مدیر داخلی مجلهٔ &#039;&#039;[[آینده]]&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۴:&#039;&#039;&#039; پیمان ازدواج با شایسته افشاریه در ۱۵آذر؛ تنظیم نخستین فهرست مطالب سالانه برای مجلۀ &#039;&#039;[[آینده]]&#039;&#039;؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;آئین&#039;&#039; و &#039;&#039;خاور زمین&#039;&#039;؛ دریافت گواهی‌نامه دبیرستان (رشتۀ ادبی)؛ آموزش دانشگاهی (دانشکده حقوق دانشگاه تهران: رشتۀ قضایی) تا۱۳۲۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۵تا۱۳۴۰:&#039;&#039;&#039; تدوین ۴ شماره جزوه کاخ ادب و هنر؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های یادگارز، &#039;&#039;پیام نو&#039;&#039;، &#039;&#039;مردم&#039;&#039;؛ ترجمۀ مقالۀ «نفت  ایران و مسئلۀ بین‌المللی نفت»  و چاپ  در مجلۀ &#039;&#039;آینده&#039;&#039; با نام «الف.الف»؛ همکاری با مجلۀ &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; به(صاحب امتیازی: حسین حجازی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های [[جهانِ نو]]، [[خواندنی‌ها]]، [[قیام ایران]] [به‌جای] &#039;&#039;داریا&#039;&#039;، با نام «الف. افشار»؛ تولد بابک اولین پسرش در ۲۴آبان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;شرق میانه&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۸:&#039;&#039;&#039; ارائه پایان‌نامۀ تحصیلی با عنوان: «اقلیت‌ها در ایران»؛ دریافت مدرک لیسانس قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ تولد بهرام پسر دومش در ۲۸مهر؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; و &#039;&#039;دانش&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۹:&#039;&#039;&#039; نگارش مقاله‌ها و یادداشت‌هایی با نام‌های مستعار: «پناه»، «الف»، «جویا» و «کریم محمدی»؛استخدام در وزارت فرهنگ به‌عنوان دبیر دبیرستان‌ها؛ تدریس در دبیرستان‌های شرف و قریب (ایرانشهر) تهران؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه کشور ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;اطلاعات ماهانه&#039;&#039;، &#039;&#039;شهر ری&#039;&#039;، &#039;&#039;مهر ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش&#039;&#039; و &#039;&#039;نمایشگاه&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌&#039;&#039;&#039;۱۳۳۰:&#039;&#039;&#039; کتابدار کتابخانۀ دانشکده حقوق دانشگاه تهران به‌تشویق و اشراف دکتر [[محسن صبا]] و [[محمدتقی دانش‌پژوه]] تا۱۳۳۹؛ عضو انجمن ایران‌شناسی به ریاست [[ابراهیم پورداود]] و دبیری دکتر [[محمّد معین]]؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;اطلاعات ماهانه&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش و پرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران ما&#039;&#039; با نام مستعار «پناه»، &#039;&#039;سپیده‌دم&#039;&#039;، &#039;&#039;نور جهان&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه کشور ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;عالم هنر&#039;&#039;؛ نقد یکی از مقاله‌های افشار در نشریۀ &#039;&#039;خروس جنگی&#039;&#039; به‌وسیلۀ &amp;quot;ش&amp;quot; (دوره دوم، ش ۲، ۱۵اردیبهشت۱۳۳۰، ص۱۱)؛ نگارش تقریظ بر «تاریخ جرائد و مجلات ایران»؛ چاپ کتاب‌های «نثر فارسی معاصر»؛ نپذیرفتن سردبیری مجلهٔ &#039;&#039;شیر و خورشید سرخ ایران&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۱:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر»، «سمریه: در مزارات سمرقند و سایر معلومات راجع به آن شهر»، «سمریه: مزارات سمرقند»(چاپ دوم)؛انتشار نوشته‌هایی  در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نورجهان&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش و پرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;آسیا&#039;&#039;، &#039;&#039;کبوتر صلح&#039;&#039;، &#039;&#039;گل‌های رنگارنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;عالم هنر&#039;&#039; و &#039;&#039;ستاره&#039;&#039; با نام مستعار «ساسان»؛ دبیر «گروه ملی کتاب‌شناسی ایران» تا سال ۱۳۳۷؛ سردبیری مجلۀ &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039; سال‌های ۸ و ۹ به (صاحب‌امتیازی: مجید موقر)؛ بنیادگذاری مجلۀ &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; با همکاری [[محمدتقی دانش‌پژوه]]، [[منوچهر ستوده]]، [[مصطفی مقربی]] و [[عباس زریاب‌خوئی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۲: تولد کوشیار سومین پسرش در ۲۶شهریور؛ &#039;&#039;&#039; مدیریت مجلهٔ مجموعۀ &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; تا ۱۳۸۴؛ چاپ کتاب  «قندیه: در بیان مزارات سمرقند» و رسالۀ «مادهْ‌الحیوة» (در آشپزی)؛ چاپ کتاب «یادداشت‌های قزوینی»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش‌وپرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;هوخت&#039;&#039;، &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;، &#039;&#039;تربیت&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ تدوین «کتاب‌شناسی ایران» (کتاب‌های ایران) تا۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۳:&#039;&#039;&#039; سردبیری مجلۀ [[سخن]]: سال‌های ۵ و ۶ و۷ به صاحب امتیازی: دکتر [[پرویز ناتل خانلری]] تا ۱۳۳۵؛ چاپ کتاب «فردوس‌‌المرشدیه فی اسرارالصمدیه»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعهٔ &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش «نخستین سفرنامچه به کرمان و سیستان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۴:&#039;&#039;&#039; نپذیرفتن سردبیری مجلهٔ &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039;؛ تدوین «کتاب‌شناسی ایران» (کتاب‌های ایران)؛ نگارش یادداشت بر «فرهنگ لارستانی»؛ مدیریت مجلۀ &#039;&#039;کتاب‌های ماه&#039;&#039; و نشریۀ انجمن ناشران تا ۱۳۳۹؛ چاپ کتاب «قندیه: در بیان مزارات سمرقند»؛ عضو مؤسس «انجمن ایرانی فلسفه و علوم‌انسانی» وابسته به کمیسیون ملی یونسکو؛ همکاری با [[دایرهْ‌المعارف فارسی]] تا سال ۱۳۵۷؛ عضو «انجمن ایرانی فلسفه و علوم‌انسانی» وابسته به کمیسیون ملی یونسکو تا ۱۳۵۷؛ مدیریت و نظارت بر انتشارات &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; تا ۱۳۸۴؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۵:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر «فرهنگ کرمانی»؛ قائم‌مقام موقت مدیرعامل «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» در حین نبودن [[احسان یارشاطر]] و نظارت بر انتشارات بنگاه تا ۱۳۴۲؛ درج خبرهای دوران مسؤولیت در نشریه اخبار دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ گذراندن دورهٔ آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در اروپا؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;بامشاد&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر ایران]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ مقدمه‌نگاری بر «دیوان وحشی بافقی»؛ چاپ کتاب‌های «آغاز و انجام»، «عالم‌آرای عباسی»، «عرض سپاه اوزون‌حسن» ، «فردوس‌المرشدیه فی اسرار‌الصّمدیه» به‌انضمام «انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه»(چاپ دوم)؛ «تاریخ کاشان: مرآه‌القاسان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۶:&#039;&#039;&#039; همکاری در تأسیس «کلوب کتاب» که بعد «انجمن کتاب» نام گرفت؛صدور مجوز برای نشریۀ &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛انتشار چاپ دوم «دفتر اوّل کتاب‌شناسی ایران»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۷:&#039;&#039;&#039; آموزش رانندگی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;کتاب‌های ماه&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ تدریس متون کتابداری و نسخه‌شناسی در دانشسرای عالی تا ۱۳۴۸؛ نپذیرفتن سردبیری مجله &#039;&#039;پیام نوین&#039;&#039;؛ نظارت بر انتشارات «گروه ملی کتاب‌شناسی ایران» تا ۱۳۴۰؛ مدیر مجلۀ &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; به صاحب امتیازی دکتر [[احسان یارشاطر]] و چاپ عکس‌های تاریخی در مجلۀ &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; و دبیریِ «انجمن کتاب» تا ۱۳۵۷؛ نظارت بر انتشارات «انجمن کتاب»؛ نظارت بر انتشار مجموعۀ «کتاب‌شناسی فارسی و ایرانی»؛ عضو شورای کتابخانه وزارت‌امورخارجه؛ چاپ کتاب‌های «تاریخ کاشان: مرآةالقاسان»، «بیان‌الصناعات»، «کتاب‌شناسی فهرست‌های نسخه‌های خطی فارسی در دنیا»، «یادداشت‌های قزوینی» (چاپ دوم مجلد اوّل).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۸:&#039;&#039;&#039; عضو کمیتۀ تشکیل بایگانی کل کشور از طرف کمیسیون ملی یونسکو؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; که پاره‌ای در خواندنی‌ها نقل شد، &#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039; و &#039;&#039;[[لغت‌نامه]]&#039;&#039; دهخدا؛ چاپ کتاب «تاریخ یزد»، «یادداشت‌های قزوینی» (جلد چهارم)؛ عضو «کمیتۀ تقویم اسناد ملی» تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «تاریخ کبیر»، «رساله موقوفات یزد»، «میرزا تقی‌خان امیرکبیر»؛ نگارش سرآغاز بر نسخه‌های خطی: نشریۀ کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛ تأسیس نشریۀ &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران با همکاری [[محمدتقی دانش‌پژوه]]؛ مدیریت نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران (۸ دفتر) تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۰:&#039;&#039;&#039; انتقال از دانشکده حقوق دانشگاه تهران به دانش‌سرای عالی؛ رئیس کتابخانۀ دانش‌سرای عالی تا ۱۳۴۱؛ چاپ جلد اوّل فهرست «مقالات فارسی»؛ چاپ کتاب‌های  «مسالک و ممالک»، «جامع مفیدی»، رساله «اصول  خطوط سته»، «یادداشت‌های  قزوینی» (جلد پنجم)؛ انتشار جزوهٔ «به یاد فرزند فضیلت شعار رشید ایران سیدّ محمود نریمان»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۱:&#039;&#039;&#039; رئیس کتابخانۀ ملی و تأسیس شعبۀ ایران‌شناسی، تفکیک مراجع، راه‌‌اندازی کتاب‌شناسی ایران و آغاز  فهرست نگاری نسخه‌های خطی کتابخانه ملی به‌همت عبدالله انوار) به مدت (هفت ماه)؛ بازگشت به تدریس در دانش‌سرای عالی؛ عضو شورای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ عضو شورای «مؤسسه تحقیق در ادبیات و زبان‌های ایران» در وزارت فرهنگ و هنر؛ نگارش دیباچه‌ای بر «فرهنگ لغات عامیانه»، مقدمه بر «تاریخ مغول: تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «جامع‌الخیرات: وقفنامۀ سید رکن‌الدین حسینی یزدی»، «تاریخ کاشان؛ مرآةالقاسان»(چاپ دوم)، «پندنامه»، «یادگار زندگی»، «حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر»(چاپ دوم)، «یادداشت‌های قزوینی»(جلد ششم)، «سرگذشت سیف‌الدین باخزری» (مستخرج از مجلۀ دانشکده ادبیات).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۲:&#039;&#039;&#039; تولد آرش (۱۸ تیر)؛ نگارش سفرنامهٔ «قم به بم»؛ بازگشت به دانشگاه تهران؛ رئیس مرکز تحقیقات کتابشناسی؛ فهرست‌نگاری مجموعه «کتاب‌های چاپی فارسی دانشگاه هاروارد(آمریکا)» به مدت هفت ماه؛ چاپ کتاب‌های «فهرست‌نامۀ کتاب‌شناسی‌های ایران»، «مجموعۀ اسناد و مدارک چاپ‌نشده درباره سیدّ جمال‌الدین [اسدآبادی]» و «یادداشت‌های قزوینی» (جلد هفتم)؛انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;کاوه&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه ایساتیس&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه مقالات تحقیقی خاورشناسی اهدا به آقای پروفسور هانری ماسه‌، &#039;&#039;کتاب ایران‌شهر&#039;&#039;؛ نگارش و نشر مقاله‌هایی در نشریۀ «سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا»؛ نگارش مقدمه‌ای بر «سفرنامهٔ حاجی پیرزاده»؛ مدیر مجلۀ «ایران‌شناسی»: نشریۀ &#039;&#039;دانشکده ادبیات و علوم انسانی&#039;&#039; دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۳:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «جامع مفیدی» (جلد اوّل)، «اسکندرنامه»، «تاریخ مختصر اصفهان»، کتاب‌های درسی، «سمریه: در بیان اوصاف طبیعی و مزارات سمرقند» (چاپ سوم)، «کتابخانه‌های ایران» (مستخرج از مجلۀ [[یغما]])؛ نگارش مقدمه‌ای بر «نمونهٔ نظم و نثر فارسی از آثار اساتید متقدم»؛ مدیر فنی دوره کتابداری «شورای خواندنی هاینو سوادان» (کمیسیون ملی یونسکو)؛ رئیس اداره انتشارات و روابط فرهنگی (بعدها به نام اداره انتشارات و روابط کتابخانه‌ها) دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰؛ راه‌اندازی «فهرست‌نویسی پیش از انتشار» برای انتشارات دانشگاه تهران؛ عضو هیئت انتخاب کتاب (وزارت‌خانه‌های فرهنگ، آموزش و پرورش، فرهنگ و هنر) تا ۱۳۵۷؛ مدیریت انتشارات کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۸؛ نظارت بر مجموعه فهرست‌ها و کتاب‌شناسی‌های انتشارات کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۸؛ نگارش نوشته‌هایی برای نشریۀ &#039;&#039;اخبار دانشگاه تهران&#039;&#039;؛ چاپ متن سخنرانی در مجلۀ &#039;&#039;فردوسی&#039;&#039;؛ نگارش سفرنامه «شب‌های زندان اسکندر»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;ارمغان&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تبریز، &#039;&#039;مهر&#039;&#039;، &#039;&#039;فردوسی&#039;&#039;، و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۴:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی  در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبی&#039;&#039; دانشگاه تبریز، &#039;&#039;وحید&#039;&#039;؛ عضو شورای اجرایی «مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران» در وزارت فرهنگ و هنر؛ عضو هیئت مؤسسان «انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب»؛ رئیس کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ عضو «هیئت‌ تقویم نسخ خطی دانشگاه تهران» تا ۱۳۸۹؛ عضو هیئت‌ تقویم نسخ خطی کتابخانه‌های مجلس شورای ملی، مجلس سنا تا ۱۳۵۷؛ تدریس درسی با عنوان «نهادهای اجتماعی تاریخی ایران» در دانشکده علوم اجتماعی تا ۱۳۵۲؛ نگارش بحثی در اسناد مربوط به «فرخ‌خان بر مخزن الوقایع: شرح مأموریت و مسافرت  فرخ‌خان امین‌الدوله». Term  inologie M  edico-pharm  aceutique et  : نگارش  یادداشتی‌ بر .anthropologique Francaise-Persane parjoh SchIim m er؛ چاپ کتاب‌های «ذخیره خوارزمشاهی»، «تذکره جلالی»، «تاریخ یزد» (چاپ دوم)، «سفرنامه سیستان و خراسان»، «قواعد ضرب و قسمت و طریق تقسیم آب هرات»، «کارنامه اوقاف»، «سیر کتاب در ایران»، «کتابخانه‌های ایران» و مقدمه‌ای درباره «کتابخانه‌های قدیم»؛ نظارت بر انتشار کتاب «اصول ساده کتابداری»؛ چاپ جلد اوّل «سواد و بیاض»؛ چاپ «تاریخ کاشان: مرآهً القاسان» با «یادداشت‌های الله‌یار صالح»؛ عضو هیئت‌‌امنای «بنیاد فرهنگ ایران».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۵:&#039;&#039;&#039; نظارت بر چاپ «فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس شورای ملی» تا ۱۳۴۸؛ نگارش مقدمه‌ای بر «فهرست کتابخانۀ مجلس شورای ملی» و یادداشتی در باب مؤلف بر «حقایق‌الاخبار ناصری»؛ نگارش سفرنامه «بیست شهر و هزار فرسنگ»؛ تأسیس مجلۀ «کتابداری»: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛چاپ کتاب‌های «اورادالاحباب و  فصوص‌الآداب»، «تاریخ جدید یزد»، «عرائس‌الجواهر و نفائس‌الاطایب»، «رمز‌الریاحین»، «فهرست کتاب‌های فارسی چاپی کتابخانه وایدنر»(دانشگاه هاروارد)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه»، «یادداشت‌های قزوینی»؛ مدیریت مجلۀ «کتابداری»: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران (۷ دفتر) تا ۱۳۵۷؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;مهر&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;وزارت امور خارجه&#039;&#039;، &#039;&#039;وحید&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه &#039;&#039;سخنرانی‌ها و خطابه‌های انجمن فلسفه و علوم انسانی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نظارت بر «مجموعه خاطرات و سفرنامه‌های ایران» انتشارات امیرکبیر تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، نشریه  &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛‌ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «گشتی در خاک یزد»؛ نگارش توضیحی بر «کتاب‌شناسی آموزش و پرورش»؛ چاپ کتاب‌های «خواب‌گزاری»، «فرخ‌نامه»، «انیس‌العاشقین»، «سوانح فی العشق»، «شرایط  مریدی‌»، «فصل در عرفان»، «یادداشت‌های قزوینی» (چاپ سوم؛ جلد اوّل)، «کتابشناسی ده‌ساله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۷:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر سه «سفرنامۀ هرات، مرو، مشهد»، «چند کلمه» بر کتابداری: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، یادداشت بر کتاب‌شناسی، نوشته‌های فارسی برای کودکان و نوجوانان، «توضیح» بر مجموعه اسناد و مدارک فرخ‌خان امین‌الدوله؛‌ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی؛‌انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;وحید&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی کتاب و کتابخانه در زبان فارسی»؛ چاپ کتاب‌های گزیده، «چار تخت»، سفرنامه «کلنل لوات»، سفرنامۀ «نظام‌الملک از تهران به شیراز»، «کمانداری»، «گلزار سعادت»، «یادداشت‌های قزوینی»(جلد دوم)، «کتاب‌شناسی فردوسی»، «یادنامۀ ایرانی مینورسکی»، «مسالک و ممالک» (چاپ دوم)؛‌ چاپ کتاب «یادگارهای یزد» تا ۱۳۵۴؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره  فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی فهرست انتشارات دولتی ایران تا شهریور۱۳۲۰».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۸:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «دیوان کهنۀ حافظ»، «ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم» در مجله &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، «ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم» در مجله &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;(چاپ دوم)، «مقامات سدیدالدین اعور»، «هدایـه‌التصدیق الی  حکایه‌الحریق»، «فهرست مقالات حقوقی»، «استرآبادنامه»، «رشیدالدین فضل‌الله»؛ بازچاپ جلد اوّل و چاپ جلد دوم «فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی»؛‌ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه  &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه مشهد، &#039;&#039;تحقیقات روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039;  دانشگاه تهران و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039; و &#039;&#039;یادنامۀ ایرانی مینورسکی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش توضیح بر احوال و آثار خوش‌نویسان: نستعلیق‌نویسان، مقدمه بر «استرآبادنامه»، «فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران»، یادداشت بر «فهرست نسخه‌های خطی فارسی»؛ رئیس مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو؛ نظارت بر نشر مجموعه آثار رشیدالدین فضل‌الله همدانی؛ نگارش سفرنامه «هفت بند سفر مشهد»؛ ابلاغ حُکم دانشیار دانشکده ادبیات و علوم انسانی به وی؛ عضو هیئت‌تحریریه مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰؛ دبیر ثابت کنگره تحقیقات ایرانی (۹ دوره سالانه) تا ۱۳۵۷؛ دانشیار و سپس استاد رشتۀ تاریخ (اسناد تاریخی و تاریخ‌های محلی) در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، همچنین تدریس نسخه‌های خطی برای دانشجویان رشتۀ کتابداری در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۹:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر بیان واقع سرگذشت احوال نادرشاه، فهرست کتاب‌های آلمانی درباره ایران؛ نگارش تاریخچه بر فهرست ده ساله راهنمای کتاب (۱۳۳۷ تا ۱۳۴۶)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابداری&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;انجمن فرهنگ ایران باستان&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;سواد و بیاض&#039;&#039; (جلد دوم)، &#039;&#039;مقالات تقی‌زاده&#039;&#039;، &#039;&#039;فردوسی و شاهنامه او&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه فردوسی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه تقی‌زاده&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «اصطلاحات‌الصوفیه»، «اوقاف رشیدی در یزد»، «تحفه‌العشاق» به ترکی، «جلدسازی»، «قصه‌ای از اسکندر»، «سرگذشت محمّدحسن ملک‌الحکماء»، «راهنمای  تحقیقات  ایرانی» ، «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» (چاپ سوم)، جلد دوم «سواد و بیاض»؛ چاپ «مقالات تقی‌زاده» تا ۱۳۵۷؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان راهنمای کتابخانه‌های دانشگاهی در تهران؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان نام‌نامۀ علما و خطاطان مأخوذ از کُتبُ «عالم‌آرای عباسی»، «قصص‌العلماء»، «المآثر والآثار» و «مجالس‌المومنین و مطلع‌الشمس».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۰:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;،  &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;،  &#039;&#039;ارمغان&#039;&#039;  و  مجموعه‌های &#039;&#039;نامه مینوی&#039;&#039;، مجموعۀ &#039;&#039;خطابه‌های تحقیقی درباره رشیدالدین فضل‌الله&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «یاران در شیراز»؛ نگارش یادداشت بر «مصباح‌الارواح از شمس‌الدین محمد بردسیری کرمانی، مقدمه بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه وزیری یزد، یادداشت بر نمایشگاه نسخه‌ها و اسناد خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، مجموعه اسناد و مدارک فرخ‌خان امین‌الدوله، مجموعۀ خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی؛ تدریس در دانشگاه ساپورو(ژاپن)؛ چاپ کتاب‌های «نوادرالتبادر لتحفهْ‌البهادر»، «انیس‌الناس»، ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم در مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039; (چاپ سوم)، «دافع‌الغرور: سفرنامۀ عبدالعلی ادیب‌الملک مقدم»، «وقفنامه ربع‌رشیدی: الوقفیه‌الرشیدیه»، مجموعۀ خطابه‌های تحقیقی درباره رشیدالدین  فضل‌الله همدانی، نامۀ مینوی، «عالم‌آرای عباسی» (چاپ دوم)، «جامع‌الخیرات: وقفنامۀ رکن‌الدین حسین یزدی» (چاپ دوم)، مقالات سدیدالدین اعور (چاپ دوم)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» (چاپ دوم)، «دیوان کهنه حافظ» (چاپ دوم)؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مشترک مجلات علوم خالص دانشگاه تهران»؛‌ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست کتاب‌های انتقادشده در سال ۴۸ و نیمۀ اوّل سال ۴۹ در ۷ مجله فارسی؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مجلات علوم عملی خارجی و فارسی کتابخانه‌های دانشگاه تهران و مؤسسات وابسته به آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱:&#039;&#039;&#039; راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مقالات جغرافیایی ایران ۱۳۳۷تا۱۳۴۹»؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی آثار نویسندگان هند درباره ایران»؛‌ چاپ کتاب‌های «آثار درویش محمد طبسی»، «دیوان عبید زاکانی»، «خاطرات و اسناد ظهیرالدوله»؛ عضو شورای کتابخانه‌های عمومی تهران تا ۱۳۵۵؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات دانشگاه تهران&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات  روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;هوخت&#039;&#039;، و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر فهرست نسخه‌های خطی چهار کتابخانه مشهد، و «این مجموعه چیست؟» بر مجموعۀ منابع و اسناد تاریخی دوره قاجار؛ عضو کمیتۀ جایزه کتاب سالتا ۱۳۵۷؛ عضو انجمن کتابداران ایران تا ۱۳۵۵؛ نظارت بر &amp;quot;مجموعه منابع و اسناد تاریخی دوره قاجار&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۲:&#039;&#039;&#039; راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «سیر تذهیب در ایران»؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «القاب دولتی، علمی و ادبی و مذهبی در دوره قاجاریه»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;خرد و کوشش&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابداری&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب امروز&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش مقدمه و توضیح بر «اسناد مربوط به روابط تاریخی ایران و جمهوری ونیز»، یادداشت بر سر عنوان موضوعی، کتاب‌شناسی کتاب‌های مناسب برای کودکان تهیه شده در شورای کتاب کودک، مقدمه بر کتاب‌شناسی موضوعی ایران سال‌های ۱۳۴۳تا۱۳۴۸؛ یادداشت بر «مسیر طالبی: سفرنامه میرزا ابوطالب‌خان»؛ چاپ کتاب‌های «صیدنه»، «تشخیص و ترقیم القاب در ۱۲۷۹»، «ترتیب القاب»، «سفرنامه تلگراف‌چی»، «روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران»؛ نظارت بر سلسلۀ چاپ لوحی و عکسی تا ۱۳۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳:&#039;&#039;&#039; چاپ فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک تا ۱۳۸۰؛ نگارش مقدمه بر فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛ چاپ کتاب‌های درسی قدیم، «وصایا به  شمس‌الدین حسینی»، «جامع جعفری» ، «نامه‌های قزوینی به  تقی‌زاده»، «بیاض  تاج‌الدین احمد وزیر»، «قواعد فهرست‌نویسی  انگلوآمریکن»؛ اعطای جایزه فروغ فرخزاد به «فهرست مقالات فارسی»؛انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;روابط بین‌المللی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب امروز&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه بیرونی&#039;&#039; ، &#039;&#039;عامری‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات فروغی&#039;&#039;؛ نگارش یادداشت بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه‌های رشت و همدان، کتاب‌شناسی شعر نو در ایران؛‌ دبیر و عضو هیئت‌اجرایی «انجمن  تاریخ» وابسته به «فرهنگستان زبان و ادب تا۱۳۵۷؛‌ عضو هیئت‌امنای کتابخانۀ اهدایی مجتبی مینوی به «بنیاد شاهنامه تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴:&#039;&#039;&#039; نگارش مقدمه بر فهرست روزنامه‌های فارسی در مجموعۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، توضیح و تشکر بر مجموعه اسناد و مدارک  فرخ‌خان امین‌الدوله،  یادداشت بر مجموعۀ خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، کارنامه بیست سال فرهنگ ایران‌زمین؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه  انجمن  کتابداران ایران&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده  ادبیات  دانشگاه  تهران&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامه پروین گنابادی&#039;&#039;، &#039;&#039;سخنانی درباره فروغی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های «التحبیر فی علم التعبیر»، «وقفیۀ کججی»، «ترغیب‌المتعلمین»، «عمده‌الکتاب  و عده ذوی‌الالباب»، «صورت  انتظامات  باغ  و خلوت  ناصری در سال ۱۲۹۸ق»، «نامه‌های ادوارد براون به  تقی‌زاده»، مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039;، &#039;&#039;ابونصر فارابی&#039;&#039;؛  تدوین شماری از سفرنامه‌های شخصی به خارج از کشور، یادداشت‌های دیگر و چاپ کتاب «بیاض سفر: یادداشت‌های سفر در زمینۀ ایران‌شناسی، کتاب‌شناسی و نسخه‌شناسی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۵:&#039;&#039;&#039; عضو هیئت‌امنای چاپ آثار [[محمدعلی جمال‌زاده]] سپرده به دانشگاه  تهران تا ۱۳۸۹؛ نگارش سفرنامه «اطلال پارس»؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه انجمن کتابداران ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;تاریخ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;دانشکده&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات  و بررسی‌ها&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;[[فرهنگ ایران  زمین]]&#039;&#039;، &#039;&#039;صائب و سبک هندی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب  و کتابخانه&#039;&#039;، &#039;&#039;همایی‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامۀ ناصرخسرو&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه دقیقی طوسی&#039;&#039;، &#039;&#039;ارمغانی برای زرین‌کوب&#039;&#039;؛ چاپ دوم دوره بیست ساله فرهنگ ایران‌زمین در ده مجلد به وسیله بنیاد نیکوکاری نوشیروانی؛ چاپ کتاب‌های «رصدخانۀ مراغه»، «شاهنامه از خطی تا چاپی»، «المختارات من الرسائل»، «یادگارنامۀ ابراهیم پورداود»، «مجلۀ کاوه»، «کتاب‌شناسی فردوسی» (چاپ دوم)، «میرزا تقی‌خان امیرکبیر» (چاپ دوم)، «جلد سوم فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی»؛ نگارش پیشگفتار بر خاطرات سیاسی امین‌الدوله، یادداشت بر صائب و سبک هندی، فهرست‌واره نسخه‌های خطی مجموعۀ  مشکوهْ اهدایی به کتابخانه مرکزی  و مرکز اسناد دانشگاه تهران، کتاب‌شناسی جانوران، کتاب‌شناسی  نقد کتاب، لطایف‌الحقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۶:&#039;&#039;&#039; ناظر استصوابی خوابگاه اهدایی محمدصادق فاتح به دانشگاه تهران؛ عضو شورای عالیی «سازمان اسناد ملی ایران تا ۱۳۵۷؛ نگارش ی یادداشت بر خاطرات حاج سیاح، فهرست  رساله‌های تحصیلیی دانشگاه تهران، فهرست مجله‌های فارسی از ابتدا تا سال ۱۳۲۰ شمسی، مجموعۀ سخنرانی‌های هفتمین کنگره تحقیقات ایرانی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039;،  نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات دانشگاه تهران&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامۀ مدرس رضوی&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامه هانری کُربن&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات  تقی‌زاده&#039;&#039;، &#039;&#039;پانزده گفتار  درباره مجتبی مینوی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادگارنامۀ حبیب یغمایی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامۀ سپهبد فرج‌الله آقاولی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «گویان گویان تا اسفراین و جوین»؛ چاپ کتاب‌های «الاکیال و الاوزان»، «جغرافیای کاشان»، «راپورت سفر فارس»، «منتخب‌الزمان در بیان تیراندازی»، «رساله در معنی شمشیر و قلم»، «فهرست مقالات  ایران‌شناسی در زبان عربی»، «یادگارنامۀ حبیب یغمایی»، «پانزده گفتار درباره  مجتبی مینوی»، «نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده» (چاپ دوم)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» (چاپ سوم)، «جلد دوم فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی» (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه « کاشان، آران و نطنز»؛ چاپ کتاب‌های استرآبادنامه (چاپ دوم)، الوقفیه الرشیدیه: وقفنامۀ ربع رشیدی، خطای‌نامه: شرح مسافرت در چین، حجازیه یا سفرنامه حج، قلعۀ کرفتو، فایدة زیارت ،وقفنامۀ مدرسۀ سلطانی کاشان، سفرنامۀ راه تبریز به طهران، قواعد دفتر و حساب، بیاضی از مکاتیب عصر صفوی، شجرة طیبه، سیاست و آزادی، محیط ادب، جلدسازی در صحافی سنتی (چاپ دوم)، تاریخ جدید یزد (چاپ دوم)؛ نگارش یادداشت بر فهرست رساله‌های تحصیلی دانشگاه تهران، فهرست  نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، مجموعه گفتارهایی دربارهٔ چند تن از رجال ادب و تاریخ ایران و مقدمه بر «نمایشگاهی از ۲۴۰۰ اثر تازهٔ ایران‌شناسی (موزه و مرکز فرهنگی و هنری رضا عباسی)، شهریور»؛ داور جایزة فردوسی(جایزهٔ ایران شناسان شوروی)؛ تأسیس «سازمان کتاب» (به‌طور مستقل)؛‌ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دورهٔ فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان فهرست راهنمای کتاب از ۱۳۳۷تا۱۳۴۶؛ &#039;&#039;&#039; مدیریت «سازمان کتاب.» تا ۱۳۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸:&#039;&#039;&#039; درخواست بازنشستگی از دانشگاه تهران در فروردین؛ اعلام موافقت با بازنشستگی از دانشگاه تهران در تیر؛ صدور پروانه انتشار مجلۀ آینده به شمارهٔ ۷۶۸۶ از سوی اداره‌کل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد ملی در ۱۶دی؛ نگارش سرگذشت نهمین کنگره تحقیقات ایرانی در پانزده گفتار: مجموعۀگفتار نهمین کنگرهٔ تحقیقات ایرانی؛ نگارش یادداشت بر نسخه‌های خطی (دفتر هشتم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گوهر، آینده، نگین، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، محیط ادب؛ چاپ کتاب‌های چراغان: جغرافیای قصبۀ بیدگُل،  وقفنامه و تقسیم آب شاه، معرفه الحواس و ترتیب رئاسه الناس، فتوت‌نامۀ آهنگران، صحافی سنتی، مصدق و مسائل حقوق و سیاست، نامه‌های سیاسی دهخدا، اوراق تازه یاب مشروطیت، تاریخ کاشان: مرآة‌القاسان (چاپ سوم)، صیدنه (چاپ دوم)؛ نظارت بر انتشارات سازمان کتاب تا۱۳۶۰؛ عضو هیئت مؤسسان «انجمن آثار ملی.» تا۱۳۶۱؛ انتشار مجلۀ «آینده» به‌صورت چاپ عکس و سند از دورهٔ پنجم به‌مدت پانزده سال(تا۱۳۷۲)؛ عضو انجمن ایران‌شناسی اروپا و نظارت بر مجموعه انتشارات تاریخی و ادبی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، مسائل کشاورزی ایران؛ چاپ کتاب‌های انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه، کارنامه و مادهْ الحیوة، دو رساله عرفانی در عشق، مبارزه با محمدعلی‌شاه، تقریرات مصدق در زندان، فردوس المرشدیه فی اسرار الصّمدیه به انضمام «انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه» (چاپ سوم)،اورادالاحباب و فصوص الآداب (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۰:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های لوایح و لوامع، دیوان کهنه حافظ(چاپ سوم)؛ نگارش یادداشت بر سه رساله در تصوف؛ انتشار نوشته‌های در نشریه‌های آینده، فردای ایران، اثر، و مجموعۀ فرخنده پیام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۱:&#039;&#039;&#039; چاپ دوم کتاب‌های دو رساله عرفانی در عشق (خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق)؛ مجموعه اول: یادداشت‌های تاریخی و اسناد سیاسی، دیوان گلچین؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه فرهنگ ایران‌زمین؛ نگارش و نشر یک مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر تذکرة سخنوران نائین، خاطرات ممتحن الدوله شقاقی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۲:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، نشریۀ نسخه‌های خطی و مجموعه‌های ایلات و عشایر (کتاب آگاه)، آرام‌نامه، آیین جوانمردی؛ بنیادگذاری هیئت گزینش کتاب بنیاد موقوفات دکتر افشار؛ درگذشت پدرش، دکتر محمود افشار، ۲۸آذر؛ چاپ کتاب‌های خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعه دوم: اسناد مشروطیت ۱۳۲۵تا۱۳۳۰ق، مناقب الصوفیه، سفرنامه... ناصرالدین‌شاه، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ عضو شورای تولیت موقوفات دکتر محمود افشار (از متولیان منصوص) تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه‌های نامواره محمودافشار یزدی، یادگارنامۀ فخرایی؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش سخنی دربارهٔ مدایح نگار و تذکره‌های او بر تذکرة انجمن ناصری به‌همراه تذکرة مجدیه؛ نگارش «چند سخن» بر مقدمات مشروطیت، «پیش سخن» بر سفرنامۀ جنوب ایران ،یادداشتی برای معرفی بر سفرنامه فرنگستان (سفر دوم ناصرالدین شاه قاجار) ،یادداشت بر گرگان نامه؛ چاپ کتاب‌های دیوان وثوق، سفرنامۀ عتبات، رجال عصر مشروطیت، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی خلخالی، تذکرة انجمن ناصری به‌همراه تذکرة مجدیه، گرگان نامه، یادداشتهای قزوینی (تجدید چاپ ۵ جلد)؛‌ نظارت بر مجموعه &amp;quot;گذشتۀ ایران در نوشته‌های پیشینیان&amp;quot; انتشارات فردوسی؛ نظارت بر نشر مجموعۀ &amp;quot;ایران و ایرانیان&amp;quot; انتشارات علمی؛ نظارت برنشر مجموعۀ &amp;quot;گنجینهٔ خاطرات و سفرنامه‌های ایرانی&amp;quot; انتشارات اساطیر؛ چاپ چهل سال تاریخ ایران جلد اوّل المآثروالآثار؛ چاپ مخابرات استرآباد تا ۱۳۶۴؛ عضو هیئت گزینش کتاب بنیاد موقوفات دکتر افشار تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۴:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های تاریخ ایران در دورهٔ قاجار، خاطرات و تألمات، دومین سفرناصرالدین‌شاه به فرنگستان، مرآت‌السفر و اردوی همایون به خط کلهر، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ نگارش یادداشت بر نامواره دکتر محمود افشار (جلد اوّل)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، بیاض و مجموعه‌های حافظ‌شناسی، مجموعه مقالات [[محمّد معین]]، خاطرات اللهیار صالح؛ نگارش و نشر یک مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ ایجاد «ناموارة دکتر محمود افشار» از انتشارات بنیاد موقوفات؛ از جلد یازدهم نام پژوهش‌های ایران‌شناسی به آن الحاق شد تا ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۵:&#039;&#039;&#039; نگارش سفرنامه «از دریا بارفارس به درون اقلیم پارس.»؛ انتشار نوشته‌هایی درنشریه‌های آینده و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، حافظ‌شناسی؛ صدور پروانه انتشار نو برای مجلۀ آینده به‌شمارهٔ ۲۲۵۹۴/۲۱ از سوس اداره‌کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی در ۲۷دی؛ چاپ کتاب‌های امیرنامه (منظومه)، خاطرات و تألمات (چاپ در آمریکا بدون کسب اجازه)، خاطرات و تألمات (چاپ در انگلیس بدون کسب اجازه)؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، آدینه، عاشقانه و مجموعه‌های کتاب نمای ایران، نامواره دکتر محمود افشار، حافظ‌شناسی؛ نگارش یادداشت بر تذکرة شعرای یزد، تکاب افشار، شناخت زعفران ایران؛ چاپ کتابهای جامع التواریخ حسنی، ترجمه منتخب کتاب مرآة الزمان، رجال وزارت امور خارجه در عصر ناصری و مظفری، منتخب التواریخ، میرزا  تقیخان امیرکبیر (چاپ سوم)، دیوان کهنه حافظ (چاپ چهارم)، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ نگارش سفرنامه «از نوشهر به خراسان و کرمان.»؛ مدیریت و نظارت بر انتشارات گنجینۀ حسین بشارت تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۷:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر کتاب‌های اللهیار صالح، فرمانفرمایان گمنام، زبان فارسی در آذربایجان؛ چاپ کتاب‌های آثار و احیاء، سمریه: مزارات سمرقند به انضمام قندیه (چاپ سوم)، تاریخ ایران در دورة قاجار (چاپ دوم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه‌های نامواره دکتر محمود افشار، دربارهٔ حافظ ،حافظ‌شناسی، مجموعه مقالات حمید زرین‌کوب، حافظ از دیدگاه قزوینی؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «طواف سهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر اسناد محرمانه وزارت خارجۀ بریتانیا دربارة قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس، به یاد مؤلف دانشمند بر تاریخ مؤسسات تمدنی جدید درایران ،یادداشت بر خاطرات ظل السلطان، گزارش سفارت کابل، گنجینۀ مقالات دکتر محمود افشار، وهرود وارنگ؛ چاپ کتاب‌های خاطرات و اسناد ظهیرالدوله (چاپ دوم)،  قندیه و سمریه ،خلاصه السیر، جغرافیای بلوچستان (سه رساله ـ دو تا از سرتیپ مهدی قاینی و یکی از نویسنده ناشناس)زندگی طوفانی، زندگی طوفانی(چاپ آمریکا به اهتمام آرش افشار) ،قباله تاریخ، مسالک و ممالک (چاپ سوم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ سوم: گزارشهای پلیس مخفی در دورةاحمد شاه، جلد دوم و سوم چهل سال تاریخ ایران: المآثر و الآثار؛ انتشار فهرست چاپکرده‌های ایرج افشار؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، و  مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، نامواره دکتر محمود افشار، زبان فارسی در آذربایجان، عابدینامه؛ تدریس در دانشگاه برن پسوییس در زمستان؛ عضو افتخاری مؤسسۀ مطالعات آسیای مرکزی و غربی؛ دانشگاه کراچی(Institute of Central and W  est Asian Studies)؛ نگارش یادداشت‌های سفر از تهران به قم، راوند، مرق، موته، دلیجان، محلات، آتشگاه، گلپایگان، خمین، خوانسار، داران، سد کوهرنگ، چادگان، پل زمان‌خان، سامان، شهرکرد ،بروجن، قمشه، اقلید، نمدان، آسپاس، احمدآباد، کافتر، قصر یعقوب، ده بید، سعادت‌آباد، ارسنجان، آبادهٔ طشک، نیریز، اصطهبانات، قطرو، بشنه، سیرجان، بردسیر، لاله‌زار، قریهٔ العرب، جوپار، ماهان، کرمان، فتح‌آباد، رفسنجان، یزد، اردستان، کاشان تا تهران و سفر کرمان و فارس؛ چاپ زبان فارسی در آذربایجان تا ۱۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۹تا۱۳۷۱:&#039;&#039;&#039; نگارش سفرنامه «میان الویر و الوند.»؛ نگارش یادداشت  بر عین الوقایع، فلسفۀ اشراق (حی اتالنفوس)، فین بندرعباس، گلشن مراد؛ چاپ هفتاد مقاله، انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، فصلنامه تئاتر، دنیای سخن، صوفی،کهکشان ،کلک، آرمان، آدینه، جُنگ، دانش و فن، و مجموعه هفتاد مقاله؛ چاپ کتاب‌های واژه نامه یزدی، فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد چهارم)، فهرست نسخه‌های خطی؛ ارمغان فرهنگی به دکتر غلام‌حسین صدیقی؛ عضو هیئت کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (الفرقان) لندن.(Al-Furqan, Islamic Heritge Foundation. Board of Experts) تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۰:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر تاریخ سال شمار یزد، مقدمه نگاری مراغه (افرازه رود)؛ چاپ کتاب‌های عالم آرای شاه طهماسب، قانون قزوینی: انتقاد اوضاع اجتماعی ایران دورة ناصری ،نامه‌های ادوارد براون به تقی زاده (چاپ دوم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ چهارم: مشروطیت در آذربایجان؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، کلک، فصل کتاب، فصلنامه تئاتر، آدینه،ایران‌شناسی و مجموعه‌های نامگانی علی سامی، یکی قطره باران، کتاب پاژ، قافله سالار سخن، یغمای سیودوم؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۱:&#039;&#039;&#039; نگارش مقدمه برتاریخ و جغرافیای کهگیلویه‌وبویراحمد، تاریخ  و جغرافیای ممسنی، زبان فارسی در آذربایجان، سفرنامۀ منشی‌زاده (محمّدحسینی)، قندپارسی: هجده گفتار ادبی و تاریخی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، ایران‌شناسی، دنیای سخن، نشر دانش، ایندوایرانیکا، کلک، گلچرخ و مجموعه‌های یزدنامه، گیلان‌نامه، حافظ‌شناسی؛‌ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های  یزدنامه (جلداوّل)،  گنجینۀ  عکس‌های ایران همراه‌با تاریخچه ورود صنعت عکاسی به ایران، یغمای سی‌ودوم: یادنامۀ حبیب  یغمایی، زندگی طوفانی؛ نگارش سفرنامه «از باغ پسته تا کوی نارنج.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۲:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر تاریخ روابط روس و ایران، شورش هندوستان۷۵۸۱، مجموعه اسناد و مدارک تاریخی دوران قاجار: عین‌الوقایع؛ چاپ عکس در نشریه گیله وا؛‌ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، ایران‌شناسی، نشر دانش ،رهآورد، تصویر ،گیلهوا، دنیای سخن، و  مجموعه نامواره محمود افشار؛‌ نگارش و نشر ۳ مقاله غیرفارسی؛ توقف انتشار مجلۀ آینده؛ چاپ کتاب‌های کلیات آثار ادیب قاسمی کرمانی، ذیل تاریخ گزیده ،زنگی نامه ،فتوت نامه چیت سازان ،یادگار حسن از آثار وین، فهرست مقالات ایران‌شناسی در زبان اردو ،روزنامه خاطرات سردار اسعد )جعفرقلی(، خاطرات حبیب یغمایی از روزگار مجله نویسی برگرفته از مجلۀ  آینده، زبان فارسی در آذربایجان )چاپ دوم(، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک، خطای نامه به پیوست سفرنامه‌های چین (چاپ دوم)؛ عضو هیئت ناظران دانشنامه ایرانیکا Encyclopaedia Iranica و عضو هیئت‌امنای  کتابخانۀ اهدایی دکتر سیاسی به دانشگاه یزد تا۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، آینه پژوهش، نشر دانش، کرانه، ایران نامه، سالنامه گل آقا، گی لهوا، گردون و مجموعه نامواره محمود افشار؛ نگارش و نشر ۳ مقاله غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های ممالک و مسالک، مقاله‌ها و رساله‌ها، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ پنجم: سیاست داخلی ایران در دوره احمدشاه؛ نگارش یادداشت بر تاریخ وقایع عشایری فارس،  تاریخ نگاران ایران، دستور شهریاران، دیوان اشعاراشرف مازندرانی، کتاب‌شناسی اطلاعات و ارتباطات، مجموعه‌مقالات هادی حسن، معاهدات و قراردادهای تاریخی دوره قاجاریه، مقاله‌ها و رساله‌ها، نامه‌های خان‌احمد خان گیلانی، یزد در سفرنامه‌ها؛ انتشار ویرایش دوم فهرست چاپکرده‌های ایرج افشار؛ عضو هیئت امنا و ناظر استشاره ای منصوب علی‌اکبر سیاسی برای ادارهٔ کتابخانۀ اهدایی به دانشگاه یزد تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۴:&#039;&#039;&#039; مرگ همسرش، شایسته افشاریه در ۲۶دی؛ نگارش یادداشت بر شمیران؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، معارف، تحقیقات اسلامی، ره‌آورد و مجموعه‌های زبان اهل بشارت، سعی مشکور، نامواره محمود افشار، نامۀ شهیدی، سیمای فضیلت یزد؛ نگارش سفرنامه «از فیروزکوه تا جاجرم.»؛ نگارش و نشر ۲ مقاله غیرفارسی؛ فهرست نگاری نسخه‌های خطی فارسی کتابخانۀ ملی وین اتریش؛ چاپ کتاب‌های بستان العقول فی ترجمان المنقول( یا)مناظره انسان و حیوان ،فهرستوارة  کتابخانۀ مجتبی مینوی، روزنامه خاطرات بصیرالملک شیبانی: میرزا طاهرمستوفی، روزنامه سفر خراسان به‌همراهی ناصرالدین‌شاه، گزارشها و نامه‌های دیوانی/ سیاسی‌نظامی امیرنظام گروسی، فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد پنجم)، گزیده (چاپ دوم)، انیس الناس (چاپ دوم)؛ چاپ روزنامه خاطرات عین السلطنۀ سالور (قهرمان میرزا) تا ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۵:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های مجمل‌الحکمه، کارنامۀ نصرهً الدوله ماکویی، الاکیال و الاوزان، فردنامۀ پاریس، بازنامه ،نامه‌های لندن: از دوران سفارت  تقیزاده در انگلستان، نامه‌های دوستان، یادگارهای یزد (چاپ دوم)، خاطرات و تألمات (چاپ هشتم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، معارف، نامۀ فرهنگستان ،جهان کتاب، نگاه نو ،گیله وا و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، میراث اسلامی ایران، نامواره دکتر محمود افشار، اردبیل، المحقق الطباطبایی، پند و سخن؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر دیوان مجد همگر، «مجموعۀ تاریخ» انتشارات فرزان روز، و نامه‌های دوستان؛ نظارت بر نشر «مجموعۀ تاریخ» انتشارات فرزان روز، فهرست الفبایی مؤلفان و مصنفان....؛ نگارش سفرنامه‌های «حلقۀ ابرقویه‌جرقویه»، «جاجرم‌فریومید از راهی دیگر» سیررود، علمدار گرگر، جلفا، مرند، اردک لو ،النجق ،کهل، ایوند، امُند، خسروشاه، اسکو، کندوان، میلان، تبریز، ممقان، آذرشهر، قدمگاه، گوگان، اسکو، عجب‌شیر، خانیان، بناب، مراغه، ینگی‌آباد، صائین دژ، تکاب، غارکرفتو، تکاب، تخت‌سلیمان، بابانظر، فلفله، بهستان، آدام اتا، زنجان، سُجاس، قیدار، حصار خرقان، حسین آباد، تاکستان و بازگشت به تهران» «کرمانشاه، هرسین، نورآباد، الشتر ،خرم آباد، دزفول، شوش، شوشتر، مسجد سلیمان، منجنیق ،قلعۀ تل، ایذه، «از سرخس به ازادوار»، «زادگاه رستم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، گلستان، ایران‌شناسی، ره‌آورد، معارف، آینۀ میراث، جهان کتاب، فرهنگ، نگاه نو، نامه فرهنگستان، فصلنامه شقایق و مجموعه‌های سخنواره، یاد بهار، درخت معرفت، دبیر ادیب: جشن نامۀ محمددبیرسیاقی، یادگارنامۀ زرین کوب، میراث اسلامی ایران؛ نگارش یادداشت بر ارمغان ادبی؛ نگارش  سفرنامه‌های «ناکجا آباد، تادل پارس»، «طواف شاه جهان»، «بیدرکجا به شوق تنگ غرقاب.»؛‌نگارش و نشر ۱۴ مقاله غیرفارسی؛ عضو افتخاری انجمن مطالعات ایرانی Society for Iranian Studies (امریکا)؛‌ عضو شورای علمی دائرهْ المعارف بزرگ اسلامی؛ چاپ کتاب‌های تحفهً المحبین: درآیین خوشنویسی و لطایف معنوی آن ،کاروانسراهای اصفهان در دورة صفوی، شهر آشوب، معزیه (رساله در علم فراست)، تذکرة نقشبندی ،سخنواره: یادنامۀ دکتر پرویز ناتل خانلری، نامۀ مینوی (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۷:&#039;&#039;&#039; انتشار ارج‌نامۀ ایرج (۲مجلد)؛ انتشار «ایران و تحقیقات ایرانی: جستارهایی به‌افتخار ایرج افشار.»؛ نگارش سفرنامه‌های کرد کوی کجا و کرد شول کجا»، «چرخی دیگر در خراسان ،»«اقلیم پارس، قندمکرر.»؛ چاپ عکس در نشریه‌های نگاه نو، بخارا، لرُستان‌پژوهی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های بخارا، آینه میراث ،جهان کتاب، میراث شهاب ،ایران‌شناسی، رواق، خبرنامۀ خراسان شناسی ،فرهنگ یزد، نگاه نو ،لرستان پژوهی، عکس‌نامه ،نامۀ فرهنگستان، و مجموعه‌های جشن نامۀ استاد ذبیح‌الله صفا، یزدنامه، نامواره دکتر محمود افشار، میراث اسلامی ایران؛ نگارش یادداشت بر دارالضرب‌های ایران در دوره اسلامی، گفتارهای پژوهشی در زمینۀ ادبی ات فارسی، جغرافیای تاریخی ایران، «ملطفه» بر کوچه باغی‌ها، «پیشگفتار» بر خاطرات‌نویسی ایرانیان؛ چاپ کتاب‌های نامه‌های برلن: از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان، یزدنامه (جلد دوم)، «اشعار نصرت رازی، شهاب سمنانی و حمزه کوچک»، رسالۀ امامیه، حالات و اخبار دارالعلم شیراز و سفر به اصفهان، سفرنامۀ اصفهان و کاشان و قم و طهران، سفرنامۀ پطرزبورغ، سفرنامه قم، واژه‌نامۀ بوربسّه، کشف حقیقت؛ عضو شورای عالی مشاوران کتابخانۀ ملی (ایران) تا ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های فروغستان، المختارات من الرسائل، بازماندهٔ دستورالملوک، جاجرودنامه، سالشمار وقایع مشهد در قرنهای پنجم تا سیزدهم، خاطرات مهاجرت: از دولت موقت کرمانشاه تا کمیته ملیون برلن، روزنامۀ خاطرات میرزا قهرمان امین لشکر، خاطرات سیدّمحمّدعلی جمالزاده، دیوان کهنه حافظ (چاپ پنجم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ ششم: نامه‌های تبریز از ثقه‌الاسلام تبریزی به مستشارالدوله (در روزگار مشروطیت)، روزنامه خاطرات سردار اسعد (چاپ دوم)؛ نگارش مقدمه بر پژوهش‌های ایران‌شناسی: نامواره دکتر محمود افشار (جلد ،)۱۱ نگارش یادداشت بر پیکار با سرنوشت؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های ایران فردا، معارف ،فصلنامه کتاب ،جهان کتاب ،بخارا، رواق، نگاه نو، زبان‌شناسی، نامۀ فرهنگستان، گلستان و مجموعه‌های پژوهش‌های ایران‌شناسی (ناموارة دکتر محمود افشار)، برگ بی برگی: یادنامه استاد رضا مایل هروی، مهدوی‌نامه، دهخدای نابغه، دانشنامه جهان اسلام، یادنامه علامه محمد قزوینی، برگزیدهٔ آثار سیدّمحمّدعلی جمال زاده، یادنامه جلال آل‌احمد، پورداود پژوهنده روزگار نخست، یاد سیدّمحمّد علی جمال‌زاده، ده چهره ده نگاه؛ نگارش سفرنامه‌های «سفر در جبال (غرب۱)»، «سفر پیچاپیچ تا پیفانج (غرب ۲) »، «از فیروزکوه تا جاسک.»؛ انتشار ویرایش سوم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار.»؛ نگارش  و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ انتشار پژوهش‌های ایران‌شناسی تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های بخارا، آینه میراث ،فصلنامه کتاب، میراث شهاب، نامۀ بهارستان، معارف، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، جهان کتاب، گلستان، نشر دانش، آینه پژوهش، تحقیقات جغرافیایی، نگاه نو و مجموعه‌های گلزار خاموش، میراث مکتوب، یادنامه دکتر احمد تفضلی ،یزد در سفرنامه‌ها، ایران و مدرنیته، کارنامه زرین، نامه‌های احمد گلچین معان؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ نگارش یادداشت  بر جستارهایی درباره زبان مردم آذربایگان ،القاب  رجال  دورة  قاجاریه، پیشگفتار بر دیوان اشعار تقی بینش آق اوِلی؛ چاپ کتاب‌های سعادت نامه یا روزنامه غزوات هندوستان، فارس در ریاض الفردوس ،خاطرات  حسام الدولۀ معزی ، نامه‌های تهران: شامل ۱۵۴ نامه از رجال دوران به سیدّحسن تقی زاده ،مجمل التواریخ و القصص، تاریخ کاشان: مرآة‌القاسان (چاپ چهارم)، اسناد تجارت ایران در ۱۲۸۷ه‍.ق.؛ نگارش سفرنامه‌های «شش هزار کیلومتر»، «سفر به خزاق(کاشان)، قهرود، میمه، دهق، داران، چادگان، بنِ، شهرکُرد، بروجن، لردگان، فلارد، چیتاب، نقاره‌خانه، یاسوج ،بابامیدان ،کازرون، پل آبگینه، کتل دختر (امامزاده بنکی) ،کلّانی، گاوکش، بوالحیات، نودان، بوالحیات، شیراز، زرقان، بندامیر، کربال، سلطان آباد، قدمگاه، فاروق، سیوند، سعادتآباد، ارسنجان، شیرخان، جلودار، تنگ اشکن، چشمه میشور، اسلام‌آباد، محمودآباد، حسامی، توجرد، برازجان، خوانسار، چاهک )بوانات (شهریاری، مشکان، سیرجان، امامزاده سلطان محمد، بافت، رابرُ، جواران، هنزا، سرمشک، گلوچار، جواران، گردنۀ دو ساعته، چارطاق ،شیرینک، سرزه، لاله زار، نگار، بهرامجرد، کرمان، اردکان، اردستان و بازگشت به تهران» «تدوین سفرنامه‌های قم، دلیجان، خورهه ،محلات ،کوه گیلویه، اسفراین، نهاوند ،ماه نشان، بهستان، پیرزبید، گنبد چهارطاقی، اسپی مزگت، خداآفرین، قهرود، دهق، لرُدگان، میدانک لورا.»؛ نظارت بر نشر «گنجینه نسخه برگردان متون فارسی» سازمان گسترش فرهنگ پارسی (امریکا) و عضوشورای علمی مجلۀ نامۀ بهارستان تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۰:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر نامه‌های ارومیه، نگارش «رگه‌های پیوند» بر یاد یار مهربان، دفتر تاریخ؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های فارس‌شناخت، بخارا، جهان کتاب، نامه بهارستان ،کتاب هفته ،کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دانش و مردم، گیلان ما، ایران‌شناسی، آینه میراث و مجموعه‌های غازان نامه منظوم، گنجینه شهاب، میراث مکتوب، ارج‌نامۀ شهریاری، دانشنامه جهان اسلام، یاد پاینده، دفتر تاریخ، بلند آفتاب خراسان، یاد یار مهربان؛ چاپ کتاب‌های معرفت آفرینش انسان، مآثرالصدریه، سفرنامه سررشته‌دار، تبریز به طهران( ۱۲۸۸)، کتابچۀ حالت سیستان، منازل شیراز تا بهبهان، تاریخ سفارت حاجی خلیل خان و محمدنبی خان سفرای فتحعلی شاه قاجار به هندوستان، برگ‌های مشروطه، دو رساله عرفانی در عشق (چاپ سوم) ،دستورالملوک ،یزد در اسناد امین الضرب، اسنادتجارت ایران در سال ۱۲۸۷ قمری، مباحث فرهنگی عصر ناصری(برگرفته از روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه)، برگهای جنگل، بوستان سعدی؛ نگارش سفرنامه‌های «سپیدی  نمک لاخ و سرود هونه گان» «سی‌وپنج گذر در سفری پیچاپیچ»، «از کُردشیر(قم) تا بردسیر(کرمان)»؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ عضو شورای ناظران مجلۀ Eurasian Studies(ایتالیا) و انتشار«دفترتاریخ» برای نشراسنادورساله‌های کوچک از انتشارات بنیاد موقوفات تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۱:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «مطبعه و نقاشی و کاغذسازی از مطلع العلوم و مجمع الفنون»، دورساله کنانه از مجموعه مجتبی مینوی، مجمل الاقوال فی الحکم و الامثال؛ انتشار نوشته‌های یدرنشری ههای جهان کتاب، تحقیقات جغرافیایی، گنجینه اسناد، کتاب ماه کلیات، بخارا، نامۀ بهارستان ،کتاب هفته، روزنامه اطلاعات،آینۀ میراث، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، مترجم، پیام بهارستان، باختر، ندای یزد، گیلان ما، نقد و بررسی کتاب فرزان،دفترهنر و مجموعه‌های اشراقی‌نامه، میراث مکتوب، اردستان‌نامه، سروش پیرمغان ،یادنامۀ [[ابوالقاسم انجوی شیرازی]]، پژوهش‌های ایران‌شناسی (نامواره دکترمحمودافشار)، یادمان سمینار مقدماتی نسخه‌های خطی، غازان نامۀ منظوم نوری اژدری، یادداشت‌های سدید، حدیث عشق، فهرست‌وارهٔ کتاب‌های فارسی، یادنامۀ استاد کریم پیرنیا؛‌ نظارت بر نشر بوستان سعدی به خط قوام السلطنه؛ انتشار ویرایش چهارم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌هاو نوشته‌های ایرج افشار مربوط به سال‌های۱۳۲۳تا۱۳۸۱.»؛ نگارش نامه بر میبد در آیینه اشعار، یادداشت بر ایران و ماوراءالنهر درنوشته‌های چینی ومغولی  سده‌های میانه، جستارهای شاهنامه‌شناسی، حدیث عشق: ۲ دانش‌پژوه در قلمرو جستارهای نسخه‌های خطی(دفتر اوّل)، عارف نامه: مجموعه مقالات عارف نوشاهی؛ نگارش و نشر ۲ مقاله غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۲:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر زندگینامه اللهیار صالح، جامع‌العلوم، مقدمه‌نگاری بر خاطرات شرفا شرفایی، ضرب‌المثل‌های دری افغانستان، ایران فتح‌علی‌شاهی؛ نگارش سفرنامه «هفت عشق ماه ،کوره‌ها شهرها.»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های نامه بهارستان، آینۀ میراث، تحقیقات جغرافیایی، میراث شهاب، سالنامه گل‌آقا، کتاب‌ماه کلیات، گزارش کتاب، فرهنگ مردم، کتاب هفته، نشر دانش، ره‌آورد گیل، جهان کتاب، اباختر، نامه فرهنگستان، پژوهش و حوزه، کتاب‌ماه تاریخ و جغرافیا، ره‌آورد، گیلان ما، نقد و بررسی کتاب فرزان و مجموعه‌های کتاب توس، فردنامۀ پاریس، سایه‌سار مهربانی: ستایش میلاد و کارنامۀ دکتر منصوره اتحادیه، خاطرات علی جواهرکلام، پژمان نامه(۲)، کتاب مرتضی کیوان، حدیث عشق(۳)، حدیث عشق(۵)، جُنگ کتاب، فرهنگ عامیانه در گذر اندیشه‌ها و گفته‌هایی در تاریخ شفاهی مطبوعات ایران؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های تاریخ عالم آرای عباسی (چاپ سوم)، فهرست دست‌نویس‌های فارسی در کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین، خاطرات دیوان بیگی از سال‌های ۱۲۷۵تا۱۲۱۷ق : کردستان و طهران، مصدق و مسائل حقوق و سیاست (چاپ دوم)، جُنگ مرتضی قلی شاملو، هزار حکایت صوفیان؛ درگذشت فرزندش، بابک در ۵اسفند؛ عضو هیئت مشاوران علمی مجله آینۀ میراث تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های  نامۀ بهارستان، کتاب هفته، حافظ،جهان کتاب، آینۀ میراث، ایران‌شناسی، گویش‌شناسی، بیدار، نقد و بررسی  کتاب فرزان، بخارا و مجموعه‌های درخت تناور کویر: یادواره ابوالفضل ساغر یغمایی، خط خوش فارسی و گفته‌هایی در تاریخ شفاهی نشر ایران؛ نگارش «پیش سخن» بر سفرنامه سکینه سلطان وقارالدوله، «پیشگفتار» بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه میرزا محمّد کاظمینی(یزد)، کتاب‌فروشی (جلد اوّل)، زعفران از دیرباز تا امروز و بازچاپ مجله‌های فرهنگ نو و نامۀ فرهنگستان؛ انتشار جلد اوّل کتابفروشی: یادنمای بابک افشار؛ چاپ کتاب‌های نامه‌های فروغ الدوله، مانی شناسی سیدّحسن تقی زاده، مسافرت نامۀ کرمان و بلوچستان، جواهر نظامی، اسناد پادریان: بازمانده از عصر شاه عباس صفوی ،فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد ششم؛ انتشار نادره کاران: سوکنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴تا۱۳۸۱ش)؛ نگارش سفرنامه «هفت هزار کیلومتر در خاک وطن.»؛ برنده جایزه کتاب سال و اهدای آن به کتابخانۀ دانشگاه تهران؛ انتشار فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد ششم)؛ انتشار «پیوست نخست مربوط به سال‌های ۱۳۸۰تا۱۳۸۳» به ویرایش چهارم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار.»؛ نظارت بر نشر «گنجینۀ نشریات ادواری» انتشارات اساطیر تا ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۴:&#039;&#039;&#039; انتشارکتاب گلگشت در وطن: سفرنامچۀ ایرج افشار ،چاپ کتاب‌های نامه‌های پاریس از قزوینی به تقی‌زاده (تجدی دطبع با اضافات)، ظهیرالدوله در حکومت مازندران، کاوه(با یادداشت نو)، شاهنامه فردوسی (نسخه برگردان از روی نسخه کتابخانه بریتانیا با همکاری محمود امیدسالار)، کرمان در اسناد امین‌الضرب (با همکاری نرگس پدرام)، ستوده‌نامه (پژوهش‌های ایران‌شناسی جلدهای پانزدهم و شانزدهم)، دفتر تاریخ (جلد دوم)، پرونده صالح: دربارهٔ اللهیار صالح، ذخیرهٔ خوارزمشاهی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های فرهنگ مردم، معارف، پیام بهارستان، نامۀ بهارستان ،جهان کتاب، میراث شهاب، وقف (میراث جاویدان)، بخارا، اباختر، آینۀ میراث، و  مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین (جلد سی ام)، مجموعه مقالات مطالعات ایرانی، ارجنامۀ محمّدقهرمان ،مجموعه مقالات شاهنامه خوانی ،پژوهش‌های ایران شناسی (جلد پانزده: ستوده نامه)، دفتر تاریخ (جلد دوم)؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ درگذشت مادرش، نصرت برازنده در ۴آبان؛ نگارش مقاله و یادداشت بر پژوهش‌های ایران شناسی (جلد پانزده: ستوده نامه)، احوال و آثار میرغلام‌علی آزاد بلگرامی، بدایع الصنایع و بازچاپ مجله‌های تقدم، دانشنامه، شرق، شیوه و کاوه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های خواب‌گزاری همراه التعبیر امام فخر رازی (چاپ دوم)، ختم الغرایب تحفهً العراقین خاقانی شروانی، ریاض الفردوس خانی، رجال عصر مشروطیت (چاپ دوم)، قصۀ حسین کُرد شبستری براساس روایت ناشناخته موسوم به حسین‌نامه (با همکاری مهران افشاری)، نامه‌های برلن (چاپ دوم)، نامه‌های تهران (چاپ دوم)، جامع مفیدی (چاپ دوم)، مسائل پاریسیه از [[محمّد قزوینی]] (با همکاری علی‌محمّد هنر)، میرزاتقی خان امیرکبیر(چاپ چهارم)، المفیدالخاص فی علم الخواص منسوب به محمّدبن‌زکریای رازی، ستوده‌نامه (پژوهش‌های ایران‌شناسی جلدهای پانزدهم و شانزدهم)، خاطرات ابوالقاسم کسمای؛ چاپ سوم دوره ۳۰ جلدی فرهنگ ایران‌زمین در ۱۵ مجلد به‌وسیله انتشارات سخن؛ دریافت جایزه انجمن مطالعات ایرانی آمریکا با وجود عدم حضور در مراسم؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر کتاب‌های یزد شهر من؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های حافظ،  نامۀ بهارستان،  گزارش میراث،  فرهنگ مردم، بخارا، ایران‌شناسی، بررسی کتاب، نامۀ فرهنگستان، نگاه نو، اباختر، جهان کتاب، پیام بهارستان، گیلان ما و مجموعه‌های ارج‌نامۀ حبیب یغمایی، متن‌شناسی شاهنامۀ فردوسی، مجموعه مقالاتی در پاسداشت مقام علمی فرهنگی و تاریخی دکتر عبدالحسین نوایی، زندگی‌نامه و خدمات علمی و پژوهشی استاد تاریخ علم و زبان‌شناس برجسته دکتر هوشنگ اعلم، مطالعات صفوی: گزیده مقالات همایش پاریس، ارج‌نامۀ ملک‌الشعرا بهار، یونانیان و بربرها (جلد پانزدهم)، آفتاب معرفت، بزم‌آوردی دیگر؛ نگارش و نشر ۵ مقاله غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های نامۀ فرهنگستان، نشان، چهره‌نما، گزارش میراث، کتاب ماه ادبیات، نگاه نو، گنجینۀ اسناد، بخارا، جهان کتاب، حافظ، دفتر هنر، دانشنامه جهان اسلام، فرهنگ یزد و مجموعه‌های دیار فرزانگان، به‌یاد محمد قزوینی؛ چاپ کتاب به یاد محمّد قزوینی ،نامه‌های مشروطیت و مهاجرت: از رجال سیاسی و بزرگان محلی به سیدّحسن تقی زاده، اسناد تاریخی خاندان غفاری (جلد دوم دست‌خط‌های ناصرالدین شاه قاجار) ،هفت کشور و سفرهای ابن تراب (با همکاری مهران افشاری)، منظومات شرف‌الدین علی یزدی، مقالات تقی‌زاده: جلد یکم، فرخنامه (چاپ دوم)، دفتر اشعار صوفی، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر کتاب‌های فهرست کتابخانه اصغر مهدوی، سالشمار وقایع  مشهد، مقالات سعید نفیسی، میراث آسیای مرکزی، گُل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تاریخ اراک، جستارهای ژاپنی در قلمرو ایران شناسی، مجلۀ تقدم، ترجمۀ هفتصد ساله انجیل‌های چهار گانه، الایضاح عن اصول صناعهً المساح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گزارش میراث، فرهنگ مردم، نامۀ بهارستان، فرهنگستان، پیام بهارستان، آینه میراث، جهان کتاب، دفتر هنر، گیله‌وا، بخارا، پادنگ، صنعت نشر، گیلان ما، و مجموعه‌های کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی (دفتر پنجم)، جستارهایی در تاریخ پزشکی، پژوهش‌های ایران‌شناسی(۱۷)، دفتر تاریخ(۳)، ارج‌نامۀ غلام‌حسین ابراهیمی دینانی، جشن‌نامۀ دکتر بدرالزمان قریب، ای عشق همه بهانه از تسُت: نقد و تحلیل و گزیده اشعار [[ه‍.ا.سایه|امیرهوشنگ ابتهاج]]، شط شیرین پرُشوکت، با راست‌قامتان پهنه اندرز: یادنامه حسینعلی راشد؛ نگارش و نشر ۷ مقاله غیرفارسی؛ نگارش مقدمه، یادداشت و پیشگفتار برکتابهای تاریخ هرات، یادنامۀ حسینعلی راشد، تبریز در اسناد امین الضرب، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه عمومی جمعیت نشر فرهنگ رشت، فرائد الادب، و بازچاپ دورهٔ مجلۀ یادگار؛ چاپ کتاب‌هاب «هدایه‌المتعلمین فی الطب»، «محمدعلی میرزا ولیعهد و محمّدعلی شاه مخلوع»، «معرفت فلاحت»، «صیدنه» (تجدید چاپ)، «شمس‌الحساب الفخری»، «اسکندرنامه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۸:&#039;&#039;&#039; انتشار بازچاپ دوره ۲۱ جلدی  راهنمای کتاب در ۲۰ مجلد به‌وسیلۀ انتشارات سخن؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گیلان ما، بخارا، فرهنگ مردم، پیام بهارستان، نگاه نو، گزارش میراث، نامۀ بهارستان، آینۀ  میراث، و... و مجموعه‌های: شاعری از دیار آذرآبادگان، پژوهش‌های ایران‌شناسی،(۱۸) ارج‌نامۀ محمد معین، عقاب: کارنامۀ زندگی و نقد و تحلیل اشعار پرویز ناتل خانلری، کتاب‌فروشی(۲)؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر: دوره راهنمای کتاب (بازچاپ)، کتابفروشی (جلد دوم)، «القاب و مناصب عصر قاجاری و اسناد امین‌الضرب: یادگاری از دکتر اصغر مهدوی»، «پزشکان در قلمرو فرهنگ و هنر»، «منافع حیوان»، «نامه‌های ژنو از سید[[محمّدعلی جمال‌زاده]]»، «فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی» (جلد هفتم)، «خاطرات عارف قزوینی»، «الابنیه عن حقایق‌الأدویه روضه‌الانس و منفعه‌النفس»؛ «کوچ: تجربه نیم‌قرن زندگی در کهگیلویه و بویراحمد»، «خاطرات وکیل‌التولیه: میرزا محمّد نواب رضوی»، «هزار سال استواری»؛ چاپ کتاب‌های «منشئات شرف‌الدین علی یزدی» (با همکاری محمدرضا ابویی مهریزی)، «کتابفروشی» (جلد دوم)، «یادداشت‌های روزانه (۲۶شوال۱۳۲۱، ۲۸ربیع‌الاول۱۳۲۲) محمدعلی فروغی»، «پژوهش‌های ایران‌شناسی» (جلد هجدهم)، «دستورالجمهور فی مناقب‌ سلطان‌العارفین ابویزید طیفور» (با همکاری محمدتقی دانش پژوه)، «آداب‌المضیفین و زادالآکلین»، «نوادرالتبادر لتحفه‌البهادر»، «مقالات  تقی‌‌زاده: مانی شناسی» (بازچاپ)، «گاه‌شماری در ایران قدیم»، «فیروزشاه‌نامه: دنباله داراب نامه»، «گزارش مردم‌گریز: ترجمۀ منظوم میزانتروپ»، «دفتر تاریخ(۳)»، «تجزیه‌المصار و تزجیه‌الاعصار: تاریخ وصاف»، «خاطرات و تأملات محمّد مصدق»... مشتمل بر دو کتاب (بازچاپ)؛ نظارت بر انتشار فهرست مقالات فارسی (جلد هفتم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Eraj Afshar.jpg|250px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهل‌چراغی از خانهٔ معرفت خاموش شد!&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۹:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «اخبار مغولان در انبانه ملاقطب»، «اسناد تاریخی خاندان غفاری» (جلد سوم)، «اسناد معماری ایران: کتابچۀ املاک اینجوی فارس»، «ذخیره خوارزمشاهی» (بازچاپ)، «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده دربارهٔ سیدّ جمال‌الدین افغانی اسدآبادی» (بازچاپ)، «پژوهش‌های ایران شناسی: نامواره دکتر محمود افشار یزدی» (جلد نوزدهم)، «تواریخ شیخ اویس»(جریده)، «جامع‌الصنایع: آشپزی‌نامه از عصر قاجار»، «آشپزی دوره صفویه»، «دفتر تاریخ»(۴)، «سواد و بیاض»؛ دو مجلد (بازچاپ)، «سیاستنامه ذکاءالملک:  مقاله‌ها و نامه‌ها و  سخنرانی‌های سیاسی محمدعلی فروغی»، «شاهنامه فردوسی»، «قصۀ مهر و ماه»، «گزارش‌های سیاسی واشنگتن و یادداشت‌های زندان اللهیار صالح»، «مقالات تقی‌زاده: گاه‌شماری در ایران قدیم»(بازچاپ)، «پژوهش‌های ایران‌شناسی (۲۰)» و...؛ انتشار کتاب «ایران‌شناس مجله نگار: زندگی و کارنامۀ مطبوعاتی ایرج افشار»؛  مقدمه‌نگاری و یادداشت‌نویسی بر مهر و ماه، کاشان در گذر سیاحان، فهرست مجلۀ آینده، رسالۀ بیماری قند و پساورد سیاست‌نامه ذکاءالملک و...؛انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;گزارش میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;گیلان ما&#039;&#039;، &#039;&#039;نقد و بررسی کتاب تهران&#039;&#039;، &#039;&#039;پیام بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;آینه میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;نامۀ بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;اباختر&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابنامه&#039;&#039; (ضمیمه مهرنامه)و  مجموعه‌های پژوهش‌های ایران‌شناسی (۲۰)، تا به خورشید به پرواز برم، دفتر تاریخ(۴)، زندگی و خدمات علمی‌وفرهنگی مرحوم استاد دکتر محمّدامین ریاحی و...؛ بستری در بیمارستان سیدر ساینای لوس‌آنجلس طی آبان و آذر؛  بستری در بیمارستان جم تهران و خانه طی دی‌واسفند؛ آخرین خروج از خانه و بستری در بیمارستان جم تهران در ۱۲اسفند؛ انتشار خبر اعطای دکترای افتخاری تاریخ از سوی دانشگاه اسکاتلند در ۱۴اسفند؛ وداع با دنیا در بیمارستان جم تهران در  ۲ بعدازظهر ۱۸اسفند؛ تشییع از مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از کاشانک شمیران به تهران و تدفین پیکر در ورودیه آرامگاه خانوادگی شماره ۳۰۰ بهشت زهرا(س) در ۲۰اسفند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۹تا۱۳۹۰:&#039;&#039;&#039; انتقال بخش دیگری از گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار (کتاب خطی و چاپی، نشریۀ ادواری، جزوه، رساله، عکس، نامه و...) به مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
ایرج  افشار بامداد ۱۶مهر۱۳۰۴ خورشیدی در تهران زاده شد: «پدرم پشت قرآن خطی جهیزیه مادرم زاده‌شدن مرا شانزدهم مهر۱۳۰۴ نوشته است.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او در نیمروز ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در بیمارستان جم چشم از این جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج در خانه پدری واقع در چهارراه سردرسنگی، دربند دکتر محمود افشار در دامن کتاب بالید و قد کشید؛ زیر سایهٔ پدری فرهنگ‌مدار، ایران‌دوست، ادیب و محقق. دکتر محمود افشار یزدی، پدر ایرج، بنیادگذار مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039; بود و بیش از  شصت سال از عمر خود را در فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، مطبوعاتی، سیاسی و اقتصادی گذراند و همنشین و همصحبت بزرگان زمانه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج درباره پدر می‌گوید، پدربزرگش «او را به سوئیس می‌فرستد. در لوزان دوره متوسطه را می‌گذراند و در سال ۱۹۲۰ میلادی به اخذ درجه دکتری در علوم اجتماعی (رشته سیاسی) نایل می‌شود. رساله‌اش سیاست اروپا در ایران نام داشت و حدود چهل سال از مراجع کسانی بود که در زمینه تاریخ دیپلماسی ایران تحقیق می‌کردند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سوئیس&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج به‌واسطه آشنایی و دوستی پدرش با بزرگان و فرهنگ‌مداران، با فرزندان آنان هم‌باز‌ی می‌شود. دوران ابتدایی را در دبستان‌های زردتشیان و شاهپور تهران سپری می‌کند. پس از ششم ابتدایی، به دبیربستان فیروزبهرام می‌رود. صبح‌ها در مدرسه می‌آموزد و پای درس معلمانی می‌نشیند که اشتیاقش را به یادگیری و شناخت، شعله‌ور می‌کردند؛ عصرها هم در خانه همنشین و همصحبت بزرگانی است که به خانه پدری رفت‌وآمد دارند و از خوشه علم آنان دانش می‌آموزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر محمود افشار یزدی بنیادگذار مجله آینده بود و بیش از  شصت سال از عمر خود را در فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، مطبوعاتی، سیاسی و اقتصادی گذراند و همنشین و همصحبت بزرگان زمانه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدری که اینچنین وطن‌پرست بود و به زبان و فرهنگ کشورش می‌بالید و حفظ و گسترش آن را از اهم وظایف خود و هموطنانش می‌دانست، الگوی ایرج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصرت برازنده‌همدانی مادر افشار در یکی از خانواده‌های‌ سرشناس یزد متولد شد؛ «مادرم سیزده ساله بود که به عقد پدرم درآمد و از یزد به تهران آورده شد. پدرم به او تکلیف کرده بود که به تکمیل سواد و حسن خط بپردازد. همه روزه می‌بایست مقداری مشق بنویسد و مقداری فرانسه بخواند. خطش پیشرفت می‌کند. نمونه نوشته او کتاب تألیف محمدامین رسول‌زاده است که پدرم خواسته بود از روی نسخه‌ای نوشته شود. این‌گونه کارها و تفنن‌ها را از وقتی که فرزند می‌زاید ترک می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مدیرِ ۱۹ساله====&lt;br /&gt;
افشار ۱۹ ساله است که دوره سوم مجلهٔ &#039;&#039;آینده&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳ منتشر می‌شود. پدر او را به‌عنوان مدیر داخلی مجله انتخاب می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود افشار به درستی علاقه و شوق به کارهای علمی و به ویژه ایران‌شناسی را در جسم و جان پسرش دیده بود. محمدحسن رهی معیری شاعر و ستون‌نویس &#039;&#039;بابا شمل&#039;&#039; درباره ایرج از زبان پدرش محمود افشار می‌نویسد: «... دیده‌اید بچه‌ها چوبی دارند که گاهی عصا، گاهی اسلحه، گاهی اسب‌شان است! خلف‌الصدق من نیز در عین حال که بنده‌زاده است مدیر داخلی، مصحح، موزع و پادو مجله بوده، ضمنا مأمور وصول مال‌الاجاره دربند شخصی هم می‌باشد! خداوند او را به علی‌اکبر حسین ببخشد که پسر نیست یکپارچه جواهر است!».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بابا شمل&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۹۰|ک=کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۲۴ و در سن بیست‌سالگی، مدرک دیپلم در رشته ادبی‌ را می‌گیرد و برای تحصیل در رشته حقوق وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران می‌شود. در همین سال است که با شایسته افشاریه ازدواج می‌کند. نیز در همین سال، علاوه‌بر فعالیت در مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، همکاری با سایر نشریه‌ها از جمله &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عضویت در انجمن ایران‌شناسی دبیرستان====&lt;br /&gt;
عضو انجمن ایران‌شناسی دبیرستان می‌شود که در سال ۱۳۲۳ به ابتکار [[ابراهیم پورداود]] تشکیل شد. [[پورداود]]، [[محمد دبیرسیاقی]]، [[منوچهر ستوده]]، دکتر [[ذبیح‌الله صفا]]، هانری کُربن، [[محمدجواد مشکور]]، دکتر [[محمد معین]]، [[مصطفی مقربی]] از جمله اعضای اولیه این انجمن بودند. این انجمن کلاس‌هایی برای آموزش فرهنگ ایران باستان برگزار می‌کرد. «انجمن پنج نشریه بیش منتشر نکرد، ولی دوره‌های همنشینی آن تا سال ۱۳۳۰ در خانه پورداود و گاه خانه دکتر معین دوام داشت و من که به عضویت آن پذیرفته شده بودم و در آن جلسات گاه‌به‌گاهی از محضر دوستان مستفیض می‌شدم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انجمن ایران‌شناسی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۹۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افشار و پاتوق‌های هفتگی====&lt;br /&gt;
افشار بیشتر سال‌های دهه ۱۳۲۰ را در پاتوق هفتگی نشریه‌ها از جمله &#039;&#039;راه نو&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;داریا&#039;&#039; و ... می‌گذراند و به «محفل»های اهل قلم می‌رود: «... میان سال‌های ۲۷ تا ۳۰ هوشنگ ایرانی که خروس جنگی را با همکاران خود نشر می‌کرد، در یکی از روزهای هفته که دوست عزیز علی کسمایی (نویسنده و مترجم) در منزل خود محفلی داشت، جملهٔ آن‌ها بدانجا می‌آمدند و بحث‌های تند ادبی درمی‌گرفت. کسانی که بدانجا آمدوشد داشتند (و نامشان به یاد مانده- اگر اشتباه نکنم) چون حسین کسمایی، سیروس ذکاء، مصطفی فرزانه، [[محمدعلی اسلامی‌ندوشن]]، محمود تفضلی، [[احمد شاملو]]، [[محمدجعفر محجوب]]، [[حسین حجازی]] و دو سه نفر دیگر، خوب به یاد دارند که ایرانی چگونه ضمن کشیدن پیپ ( آن‌هم پیپ‌هایی که خود از چوب‌های طبیعی جنگل درست کرده بود) از عقاید اعجوبه خود دفاع می‌کرد و به کوبیدن سنت‌ها می‌پرداخت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پاتوق هفتگی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۹۰|ک=کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان|ص=۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۲۸ پس از دفاع از پایان‌نامه‌اش تحت‌عنوان &amp;quot;اقلیت‌ها در ایران&amp;quot;، به کارآموزی وکالت روی می‌آورد. اما پشیمان می‌شود و به دنبال کار قضاوت می‌رود. وقتی محل مأموریتش را ورامین اعلام می‌کنند، برای همیشه کار وکالت و قضاوت را کنار و قدم در راهی دیگر می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۲۹ با استخدام شدن در وزارت فرهنگ، مدتی در دبیرستان‌های شرف و قریب (ایرانشهر) تهران تدریس می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عشق به کتاب====&lt;br /&gt;
بذر عشق و دلبستگی به کتاب از همان دوران کودکی در نهاد او کاشته شد. پدرش کتابخانه بزرگی داشت که کتاب هایش دوست و یار همیشگی ایرج بود. این کتابخانه بعدها به کتابخانه بانک ملی واگذار شد و اکنون در زمرهٔ مجموعه کتابخانه بانک مرکزی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتابخانه ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مجلهٔ آینده====&lt;br /&gt;
مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039; در سال۱۳۰۴ به‌دست دکتر محمود افشار یزدی تاسیس شد. این مجله بارها منتشر و پس از مدتی متوقف می‌شد. نخستین‌ بار پس از دو سال فعالیت، در سال۱۳۰۶ تعطیل شد اما پس از ۱۶ سال وقفه، مهر۱۳۲۳ بار دیگر فعالیتش را از سر گرفت و ۱۲۲۵ بار دیگر تعطیل شد. سال چهارم آینده در سال۱۳۳۸ آغاز شد و در اردیهشت۱۳۳۹ دفترش را بستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرآغاز مجله‌داری و مجله‌نگاری افشار====&lt;br /&gt;
انتشار سال سوم مجله آینده در سال ۱۳۲۳ است. ایرج درباره فعالیت در مجلهٔ آینده می‌گوید: «... مدت دو سال این کار (غلط‌گیری مقالات) ادامه داشت و یکی از بهترین فرصت‌هایی بود برای من که با عده کثیری از بزرگان ادب و بعضی از رجال آشنایی پیدا کردم. برای اینکه بایست مقالاتشان را می‌بردم غلط‌گیری کنند و برگردانم. مقاله بگیرم و این واسطه‌گی موجب این آشنایی‌ها شد. تااینکه مجله دوره سومش، شاید اواخر ۱۳۲۵ بود به پایان رسید. و فهرست مندرجات لازم داشت. این کار را هم شاید برای تمرین و یا به هر حال از باب اینکه کاری کرده باشم، به عهده من گذاشتند و بر اساس نمونه‌ای که قبلا داشت. این فهرست، که نخستن فهرستی است که توسط من تهیه شده است، به عهده من گذاشته شد. آنجا بود که کمی با اصول الفبایی کردن نام‌ها اُنس گرفتم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرکز اسناد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
بنابرین نگارش فهرست مندرجات سال سوم &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، نخستین گام در فهرست‌نگاری افشار به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایرجِ کتابدار====&lt;br /&gt;
افشار در سال ۱۳۳۰ کتابدار کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران می‌شود. در واقع ورودش به دانشگاه تهران، نقطه عطفی در زندگی اوست. آغازی بس‌مبارک در عرصه کتاب‌آفرینی و کتابداری که ۶۰ سال تداوم یافت: «من از سال ۱۳۲۴ که به تحصیل در دانشکده حقوق مشغول شدم چون زبان خارجی را زبان فرانسه اختیار کرده بودم، به شاگردی دکتر محسن صبا درآمدم. او به دو مناسبت به لطف و محبت خاص به من می‌نگریست و در تربیت من کوشش داشت. یکی آنکه به هنگام تحصیل در مدرسه علوم سیاسی نزد پدرم که معلم آنجا بود دو سه درس خوانده بود. دیگر آنکه من به ذوق شخصی صفحاتی چند از کتاب فهرست او را که نام کتاب‌های فرانسه درباره ایران است به فارسی برگردانیده بودم. (دو سه سال بعد آن‌ها را در سالنامه کشور ایران جلدهای ۵ و ۶ / ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ چاپ کردم و البته دنبال نکردم زیرا ملتفت شدم که ترجمه کردن نام کتاب کار درستی نیست و مراجعه‌کننده می‌باید به اصل نام کتاب در هر زبان مراجعه کند. به هر حال یادگار دوره خامی کامل من بود). از همان‌گاه پیوند معنوی میان ما جوانه زد و بالید و چون دوره تحصیل من در دانشکده به پایان رسید و پیدا کردن شغل در دادگستری تهران تقریبا محال بود و هم به مناسبت دلبستگی که تجسس در کتابخانه داشتم و نیز آشنایی چند ساله‌ای که با [[محمدتقی دانش‌پژوه]] معاون کتابخانه یافته بودم و تقریبا همه‌روز از راهنمایی و آگاهی‌های علمی ایشان بهره‌وری می‌یافتم، بی‌تابانه از شادروان صبا درخواست کردم تا در کتابخانه حقوق کاری به من داده شود... سه‌چهار ماهی نگذشت که به کتابخه دانشکده حقوق منتقل شدم و با شوق و لذت و دلپذیری به کار کتابداری پرداختم. فیض و سعادت خاصی که نصیب شد آن بود که [[محمدتقی دانش‌پژوه]] معاون کتابخانه بود و چنان که گفته شد چهار سال می‌شد که از محبت انسانی و ارشاد علمی ایشان بهره‌یاب بودم. پس زیر دست ایشان، پشت میزی که چسبیده به میز ایشان بود نشستم و به فهرست‌نویسی کتاب‌های چاپی و سفارش‌دهی کتاب مشغول شدم، یعنی عملا به تحصیل رشته کتابداری پرداختم و در زمینه کتاب‌شناسی و فن کتابداری روزی نبود که از سخنان دکتر صبا یا همصحبتی دائمی با دانش‌پژوه بهره‌ای نبرم. مخصوصا پس از ختم کار، تقریبا شش روز هفته را پیاده با دانش پژوه از دانشگاه تا چهار راه کافه شهرداری پیاده می‌آمدیم تا اتوبوس سوار شود و به یوسف‌آباد برود من به خانه و در این قدم‌زدن صحبت‌مان بر سر کتاب بود، که دانش پژوه جز آن لذتی نداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقاله چاپی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= دوران کتابداری|ترجمه=|ژورنال= آینده|تاریخ=۱۳۷۲|دوره=|شماره= ۱ - ۳|صفحه ۲۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو دکتر محسن صبا و [[محمدتقی دانش‌پژوه]] دو نامور ایرانی از مشوقان و همکاران به‌نام او در عرصه کتابداری بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش به کتابداری زمینه‌ای شد برای حضور در دوره‌های آموزشی کتابداری از جمله دوره آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در پاریس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۳۰====&lt;br /&gt;
افشار در سال‌های ۱۳۳۰تا ۱۳۳۹ علاوه‌بر کتابداری کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران متصدی امور زیر نیز بود: &lt;br /&gt;
* عضویت انجمن ایران‌شناسی&lt;br /&gt;
* دبیری گروه ملی کتاب‌شناسی ایران&lt;br /&gt;
* عضو مؤسس انجمن ایرانی فلسفه و  علوم‌انسانی وابسته به کمیسیون ملی یونسکو&lt;br /&gt;
* قائم‌مقام مدیر عامل بنگاه ترجمه و نشر کتاب&lt;br /&gt;
* عضو مؤسس و دبیر کلوب کتاب، انجمن کتاب&lt;br /&gt;
* عضو شورای کتابخانه وزارت خارجه&lt;br /&gt;
* عضو کمیته تشکیل بایگانی کل کشور از طرف کمیسیون ملی یونسکو&lt;br /&gt;
* نظارت بر انتشارات گروه ملی کتاب‌شناسی ایران و انجمن ایران&lt;br /&gt;
* سردبیری مجله‌های مهر، سخن و کتاب‌های ماه نیز از دیگر فعالیت‌های مجله‌نگاری افشار در این دهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسیس فرهنگ ایران‌زمین و راهنمای کتاب در دهه  ۳۰ با همکاری دوستانش، از دیگر فعالیت‌های اوست. فرهنگ ایران‌زمین پس از ۵۲ سال (۱۳۳۲ تا ۱۳۸۴) در ۳۰ مجلد و راهنمای کتاب بعد از ۲۱ سال (۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷) در ۱۱۰ مجلد منتشر شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نشریه نسخه‌های خطی را با همکاری محمدتقی دانش پژوه در سال ۱۳۳۹ منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار از سال ۱۳۳۷ به‌طور رسمی تدریس متون کتابداری را در دانشسرای عالی وابسته به دانشگاه تهران آغاز می‌کند و تا ۱۱ سال آن را ادامه می‌دهد. در سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶، در دوره آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در پاریس شرکت می‌کند. حضور او در مجامع بین‌المللی و سفرهای خارجی و داخلی‌اش از دهه ۳۰ شروع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۴۰====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۰ رئیس کتابخانه دانشسرای عالی می‌شود. پس از آن در سال ۱۳۴۱ مدیریت کتابخانه ملی به او واگذار می‌شود. طی مدت هفت ماهی که در آن بود، سنگ بنای شعبه ایران‌شناسی را تاسیس و پایه کتاب‌شناسی ایران و آغاز فهرست نگاری نسخه‌های خطی کتابخانه را بنا گذاشت. تا آمد تغییر و تحولی در آن ایجاد کند، عذرش را خواستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دهه ۴۰&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار به عنوان مدرس به دانشسرای عالی بازگشت و در همان سال ۱۳۴۱ به عضویت شورای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و شورای مؤسسه تحقیق در ادبیات و زبان‌های ایران (وزارت فرهنگ و هنر) درآمد. اما افشار چندان در دانشسرا نمی‌ماند و قصد می‌کند به دانشگاه تهران برود. نامه‌ای به [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] می‌نویسد و از او می‌خواهد در نامه‌ای به دکتر فرهاد رئیس وقت دانشگاه، زمینه انتقال او از دانشسرا به دانشگاه تهران را فراهم کند. این درخواست «برای آن بود که مرحوم دکتر فرهاد با بازگشت من از دانشسرا به دانشگاه تهران موافقت کند. ایشان با لطف پذیرفت و متعاقب آن مرکز کتاب‌شناسی ایران در دانشگاه تأسیس گردید و به اداره انتشارات وابسته شد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار در سال ۱۳۴۲ رئیس مرکز تحقیقات کتاب‌شناسی دانشگاه تهران می‌شود این امر، راه او را برای فهرست‌نگاری مجموعه کتاب‌های چاپی فارسی دانشگاه هارواد آمریکا برایش باز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۴۴ رئیس کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران می‌شود. ۱۴ سال طول عمر کاری او در این سمت است که نقطه‌عطفی در زندگی حرفه‌ای و دانشگاهی او به‌شمار می‌رود. طی این مدت خدمات ارزنده‌ای از او بر جریده علم و دانش ثبت می‌شود:&lt;br /&gt;
* بنیان گذاری و نشر مجله کتابداری از شهریور ۱۳۴۵ تا اسفند ۱۳۵۵ (در مجموع ۶ دفتر)&lt;br /&gt;
* تداوم انتشار نسخه‌های خطی که بانی‌اش، خود او و [[دانش‌پژوه]] بود.&lt;br /&gt;
* برگزاری نمایشگاه‌ها و جلسه‌های علمی و فرهنگی و گرامی‌داشت بزرگان ادب و فرهنگ ایران&lt;br /&gt;
* تدریس و راهنمایی پایان‌نامه‌های تحصیلی دانشجویان&lt;br /&gt;
* جذب، فهرستنگاری و سازماندهی مجموعه‌های غنی خصوصی، واردات اصل و تصویر مدارک ایران‌شناسی و جهان زبان فارسی برون مرزی&lt;br /&gt;
* تدوین و نشر منابع مرجع&lt;br /&gt;
* و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دهه ۱۳۴۰، ۶۶ کتاب منتشر می‌کند و بر نشر ده‌ها کتاب و شماری مجموعه نظارت می‌کند. بر ۱۲۰ اثر نیز مقدمه می‌نویسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدریس نسخه‌های خطی برای دانشجویان رشته کتابداری دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران، تدریس بنیادهای نهادهای اجتماعی تاریخی ایران در دانشکده علوم اجتماعی و راهنمایی ۴ پایان‌نامه تنها پاره‌ای از فعالیت‌های بی‌شمار افشار در این دهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین دهه، به عضویت هیئت مؤسسان انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب، شورای اجرای &amp;quot;مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران&amp;quot; وزرات فرهنگ و هنر، ریاست مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو ، عضویت هیئت تحریریه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، مدیریت ایران‌شناسی: نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران که در سه مجلد عرضه شد، دبیر ثابت ۹ دوره کنگره تحقیقات ایرانی درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهنمای کتاب، یغما، سخن، نشریه نسخه‌های خطی، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، کاوه، ارمغان، مهر، فردوسی، وحید، ایران‌شناسی، هنر و مردم و ... از جمله نشریه‌هایی است که نوشته‌ها و یادداشت‌هایش در دهه ۱۳۴۰ در آن منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت هایش در دهه ۵۰====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در دهه ۵۰ به عضویت شورای کتابخانه‌های عمومی تهران، کمیته جایزه کتاب سال، انجمن کتابداران ایران، دبیر ی و عضویت هیئت اجرایی انجمن تاریخ وابسته به فرهنگستان زبان و ادب، عضویت هیئت امنای کتابخانه اهدایی [[مجتبی مینوی]] به بنیاد شاهنامه، عضویت هیئت امنای چاپ آثار [[سید محمدعلی جمال‌زاده]] سپرده به دانشگاه تهران از سال ۱۳۵۵ تاکنون، ناظر استصوابی خوابگاه اهدایی محمدصادق فاتح به دانشگاه تهران، عضویت هیئت امنای &amp;quot;بنیاد فرهنگ ایران&amp;quot; عضویت شورای عالی اسناد ملی ایران، عضویت هیئت مؤسسان انجمن آثار ملی و عضویت انجمن ایران‌شناسی اروپا از ۱۳۵۸ درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیتش در دهه ۶۰====&lt;br /&gt;
او در همین دهه است که سازمان کتاب را فعال می‌کند. ۴۷ کتاب که اغلب آن‌ها چاپ یا ویرایش‌های بعدی چاپکرده‌های پیشین او هستند، منتشر می‌شود. ۲۵ مقدمه و پیشگفتار بر آثار دیگران می‌نویسد. نشریه‌هایی چون &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، &#039;&#039;کهکشان&#039;&#039;، &#039;&#039;کلک&#039;&#039;، &#039;&#039;آرمان&#039;&#039;، &#039;&#039;جُنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش و فن&#039;&#039;، &#039;&#039;بیاض&#039;&#039;، &#039;&#039;آدینه&#039;&#039;،  &#039;&#039;دنیای سخن&#039;&#039;، &#039;&#039;صوفی&#039;&#039;، &#039;&#039;فردای ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;اثر&#039;&#039;،  &#039;&#039;بیاض&#039;&#039; و مجموعه‌هایی مانند آیین جوانمردی، یادگارنامه دکتر علامحسین یوسفی، نامواره دکتر محمود افشار یزدی، یادگارنامه فخرایی، حافظ شناسی، عابدی نامه، کتابنمای ایران، مجموعه مقالات دکتر محمد معین، حافظ از دیدگاه قزوینی، زبان فارسی در آذربایجان و ده‌ها نشر دیگر پذیرای چاپ نوشته‌ها و مقالات او بودند و هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت بر شماری از مجموعه‌های ناشران گوناگون، ایجاد و تدوین نامواره دکتر محمود افشار از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۷ در ده مجلد که از جلد یازدهم یا هجدهم به نام &#039;&#039;&#039;پژوهش‌های ایران‌شناسی&#039;&#039;&#039; انتشار پیدا کرد از جمله فعالیت‌های او در دهه ۶۰ است.&lt;br /&gt;
مدیریت و نظارت بر انتشارات گنجینه حسین بشارت، تدریس در دانشگاه برن سوئیس در سال ۱۳۶۸، عضویت افتخاری مؤسسه مطالعات آسیای مرکزی و غربی دانشگاه کراچی و هیئت کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (الفرقان) لندن در سال ۱۳۶۹ از دیگر فعالیت‌های او در دهه ۶۰ است که در دهه ۷۰ نیز بیشتر آن‌ها تداوم یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۷۰====&lt;br /&gt;
افشار علاوه‌بر مسئولیت‌های پیشین، به‌طور افتخاری عضویت هیئت‌هایی را نیز پذیرفت.&lt;br /&gt;
* عضویت در هیئت ناظران دانشنامه ایرانیکا، ناظر استشاره‌ای و عضو هیئت امنای کتابخانه اهدایی دکتر علی‌اکبر سیاسی به دانشگاه یزد، انجمن مطالعات ایرانیکا (آمریکا)، شورای علمی دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، شورای عالی مشاوران کتابخانه ملی و ...&lt;br /&gt;
* انتشار ۷۷ کتاب، نگارش مقدمه و یادداشت بر ۳۶ کتاب حاصل کوشندگی‌های او در این دهه است.&lt;br /&gt;
مقالات و نگاشته‌هایش در نشریه‌هایی چون &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، &#039;&#039;کلک&#039;&#039;، &#039;&#039;ره‌آورد&#039;&#039;، &#039;&#039;تصویر&#039;&#039;، گیله‌وا، &#039;&#039;ایندو ایرانیکا&#039;&#039;، &#039;&#039;ایرانشاسی&#039;&#039;، &#039;&#039;دنیای سخن&#039;&#039;، &#039;&#039;گلچرخ&#039;&#039;، &#039;&#039;معارف&#039;&#039;، &#039;&#039;کرانه&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه فرهنگستان&#039;&#039;، &#039;&#039;گلستان&#039;&#039;، &#039;&#039;آینه میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;فصلنامه شقایق&#039;&#039;، &#039;&#039;میراث شهاب&#039;&#039;، &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;رواق&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ یزد&#039;&#039;، &#039;&#039;عکس نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه بهارستان&#039;&#039;، و مجموعه‌هایی چون یادگارنامه زرین‌کوب، جشن‌نامه استاد ذبیح‌الله صفا، یزدنامه، پژوهش‌های ایران‌شناسی، برگ بی‌برگی: یادنامه استاد رضا مایل هروی، مهدوی‌نامه، یاد سیدمحمدعلی جمال‌زاده، یادنامه جلال آل‌احمد، پورداود پژوهنده روزگار نخست، گلزار خاموش، یادنامه دکتر احمد تفضلی، یزد در سفرنامه‌ها ،ایران و مدرنیته و ده‌ها نشر دیگر به‌چاپ رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعطیلی مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
البته در این دهه است که مجله آینده پس از ۱۸۰ شماره در ۸۰ مجلد، در سال ۱۳۷۲ از کار بازایستاد. «آینده را می‌توان یکی از غنی‌ترین مجله‌های کشور از حیث نشر خاطره، سند، زندگی نامه و... در پانزده سال پایانی حیات افشار دانست»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تعطیلی آینده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۸۰====&lt;br /&gt;
با تعطیلی آینده، فراغتی برای افشار به وجود آمد تا بیشتر وقت را صرف نامواره پدرش دکتر محمود افشار یا پژوهش‌های ایران‌شناسی کند و در دهه ۸۰  چاپ&amp;quot; دفتر تاریخ&amp;quot; را آغاز کرد. او دفتر تاریخ را به منظور &amp;quot;نشر اسناد و رساله‌های کوچک&amp;quot; در کنار پژوهش‌های ایران‌شناسی عرضه کرد تا خلا نبود آینده پر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به عضویت شورای ناظران مجله Eurasian Studies  (ایتالیا)در آمد  و در این دهه به تکمیل و آماده‌سازی چاپکرده‌هایش پرداخت.&lt;br /&gt;
۵۵ کتاب از او در دهه ۸۰ چاپ شد. ۳۸ یادداشت و مقدمه بر آثار دیگران، به قلم او نوشته شد. نوشته‌هایش در مجله‌های &#039;&#039;فارس‌شناخت&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات جغرافیایی&#039;&#039;، کتاب &#039;&#039;ماه کلیات&#039;&#039;، روزنامه اطلاعات، مترجم، &#039;&#039;پیام بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;اباختر&#039;&#039;، &#039;&#039;ندای یزد&#039;&#039;، &#039;&#039;میراث شهاب&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;گیلان ما&#039;&#039;، &#039;&#039;گزارش کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;نشر دانش&#039;&#039;، &#039;&#039;ره‌آورد گیل&#039;&#039;، &#039;&#039;نگاه نو&#039;&#039;، &#039;&#039;نشان&#039;&#039;، &#039;&#039;چهر‌ه‌نما&#039;&#039; و مجموعه‌هایی چون ارج‌نامه حبیب یغمایی، متن‌شناسی شاهنامه فردوسی، ارج‌نامه محمد قهرمان، یادنامه استاد کریم پیرنیا، یادداشت‌های سدید، اشراقی‌نامه، اردستان‌نامه، ارج‌نامه ملک‌الشعرای بهار، آفتاب معرفت، سروش پیر مغان، یادنامه ابوالقاسم انجوی، جُنگ کتاب و ده‌ها نشر دیگر به دست چاپ سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بازنشستگیِ افشار====&lt;br /&gt;
۱۳۵۸ به خواست خود از دانشگاه تهران بازنشسته می‌شود. این مرحله آغازی تازه در زندگی کاری و علمی افشار به شمار می‌رود. در همین ایام است که مجله &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; تعطیل می‌شود و او چراغ مجله آینده را بار دیگر روشن می‌کند. انتشار این مجله از دوره پنجم بار دیگر آغاز می‌شود و تا سال ۱۳۷۲ به‌طورمستمر ادامه می‌یابد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بازنشستگی افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همسرش بار سفر می‌بندد====&lt;br /&gt;
شایسته افشاریه همسر و همراه ایرج در سال ۱۳۷۴ او را ترک گفت و به دیار ابدیت پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدار افشار با رهبری====&lt;br /&gt;
آیت الله علی خامنه‌ای رهبر کشورمان، افشار را ایران‌شناسی برجسته توصیف کردند و پس از دریافت خبر درگذشت او گفتند: «ایرج افشار، ایران‌شناسی برجسته و پرکار بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار چند ماه قبل از درگذشتش با رهبر انقلاب، دیدار و گفت‌وگو کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://www.magiran.com/npview.asp?ID=۲۲۵۸۰۲۵&lt;br /&gt;
|عنوان =رهبر معظم انقلاب: ایرج افشار، ایران‌شناسی برجسته و پرکار بود|ناشر = کیهان|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[غلام‌علی حداد عادل|حداد عادل]] رئیس فرهنگستان زبان وادب فارسی درباره دیدار افشار با رهبری می‌گوید: «مطلع شدیم که آقا حدود ۹ ماه قبل از درگذشت ایرج افشار، ملاقاتی با آن مرحوم داشته‌اند که به پیشنهاد خود آقا بوده است. ایشان یادداشتی برای آقای افشار فرستاده بودند که من مایلم شما را ملاقات کنم و وی هم قبول کرده بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار بارهبری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.tabnak.ir/fa/news/۲۸۶۳۸۵/%D۹%۸۵%D۸%A۷%D۸%AC%D۸%B۱%D۸%A۷%DB%۸C-%D۸%AF%DB%۸C%D۸%AF%D۸%A۷%D۸%B۱-%D۸%B۱%D۹%۸۷%D۸%A۸%D۸%B۱-%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۹%۸۲%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۸%A۸%D۸%A۷-%D۹%۸۵%D۸%B۱%D۸%AD%D۹%۸۸%D۹%۸۵-%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%AC-%D۸%A۷%D۹%۸۱%D۸%B۴%D۸%A۷%D۸%B۱|عنوان =ماجرای دیدار رهبر انقلاب با مرحوم ایرج افشار|ناشر = تابناک|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
رهبری در این دیدار گفته بود: «من از دورانی که شما سردبیر مجله‌ٔ سخن بودید، مقالات و نوشته‌های شما را می‌خواندم تا بعد در مجله‌ٔ راهنمای کتاب و ... من از نثر فارسی شما خوشم می‌آید، چون خون‌دار و جان‌دار است و نثر دلپذیر و درست و دلنشینی می‌نویسید.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار بارهبری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بنیاد موقوفات محمود افشار====&lt;br /&gt;
این بنیاد موقوفه‌ای است عام که هدف اساسی و منظور اصلی از بنیاد آن، تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی در ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر محمود افشار ادیب و روزنامه‌نگار برجسته، هسته نخستین این بنیاد را با وقف دائمی بخش اعظمی از املاک و مستغلات و اندوخته‌های مالی خویش در سال ۱۳۳۷ شمسی تأسیس کرد و باقی را تا سال ۱۳۴۱ جمعا در پنج وقفنامه، به آن افزود. &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
این بنیاد تا ۱۳۶۲ شمسی (سال درگذشت واقف) حدود ۱۵ عنوان کتاب در موضوعات ادبیات فارسی، جغرافیای تاریخی و تاریخ ایران منتشر کرد. از آن سال تا این زمان، بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب در همان موضوعات منتشر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://mahmoudafshar.ir/%D۹%۸۵%D۸%B۹%D۸%B۱%D۹%۸۱%DB%۸C-%D۸%A۸%D۹%۸۶%DB%۸C%D۸%A۷%D۸%AF|عنوان =معرفی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار|ناشر = محمود افشار|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سال «جایزه تاریخی و ادبی محمود افشار برای زبان فارسی و وحدت ملی ایران» به شخصی ایرانی یا غیر ایرانی که دارای آثار شعری یا نثری برجسته یا تحقیقات ارزشمند باشد و کاملاً با مقاصد واقف مطابقت داشته باشد، تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نام‌های مستعار====&lt;br /&gt;
افشار شماری از مقاله‌ها و نوشته‌هایش را با نام‌ مستعار امضا کرده است: الف جویا، ساسان، کریم محمدی است. امضای او گاه با اختصار &amp;quot;ا.افشار&amp;quot; و &amp;quot;ا.ا&amp;quot; نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتابخانه افشار====&lt;br /&gt;
استاد افشار کتابخانه شخصی‌اش را که مجموعهٔ غنی و تخصصی به‌ویژه در حوزهٔ کتاب‌شناسی و ایران‌شناسی که بالغ‌بر ۳۰۰۰۰ فقره خطی و چاپی است، به مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنایت‌الله مجیدی اقدام افشار در اهدای گنجینهٔ شخصی‌اش به دایره‌‌المعارف بزرگ اسلامی را «حادثه قرن» نامیده و می‌گوید: «از آن تاریخ، کتابخانهٔ مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی بیش از گذشته محل توجه و اعتماد برخی از خاندان‌های فرهنگی واقع گردید. استاد فقید در حقیقت با سپردن مجموعهٔ خود به مرکز، تردیدی را که احیانا در نظر برخی از خاندان‌های در اهدای مجموعهٔ خود به این نهاد وجود داشت، از میان برداشت. ادامهٔ راه او کاری مطمئن و دلپسند تلقی شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چاپ شده&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده= مجیدی|مقاله=گنجینهٔ پژوهشی ایرج افشار |ترجمه=|ژورنال= گزارش میراث|تاریخ=۱۳۹۰|دوره=۲|شماره= ۴۴|صفحه ۱۴۸ تا ۱۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایرانگردی افشار====&lt;br /&gt;
افشار اکثر نقاط ایران به‌ویژه نقاط دورافتاده را با پای پیاده بیشتر همراه با منوچهر ستوده و گاه با دیگران مانند زریاب‌خوئی، پازوکی، شفیعی کدکنی و حتی پورداود طی کرده بود و هرجا کتیبه‌ای بر دیواری یا بر سنگ قبری دیده بود که فوائد تاریخی داشت آن‌ها را یادداشت می‌کردو منتشر می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====دقت====&lt;br /&gt;
دقت در تنظیم و سرعت در چاپ، شیوه افشار است. به آثاری که سال‌ها تدوین و نشر آن‌ها به طول می‌انجامد&amp;quot; فس‌فس‌نامه&amp;quot; می‌گوید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فس‌فس‌نامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۰۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تشویق دیگر برای انتشار آثارشان====&lt;br /&gt;
افشار مشوق و حامی دلسوز دیگران برای نشر آثارشان بود و آن‌ها را ترغیب می‌کرد تا نوشته‌های خود را چاپ کنند. [[فریدون توللی]] در این باره می‌گوید: «اگر ایرج افشار، با محبت خاص خود، اصراری به طبع و نشر گاهگاهی اشعار و آثار من نداشت، شاید این منظومه [منظومه محکمه] هم که تنی چند از یاران قدیم، از وجودش آگاه‌اند، همچنان به‌گونه  بسیاری دیگر از آثار سراینده، به کُنجی فرو می‌ماند...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دلسوزی او&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۰۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نحوهٔ آشنایی او با نسخه‌های خطی====&lt;br /&gt;
افشار که از مصححان بزرگ نسخ خطی به‌شمار می‌رود و کارنامه ارزشمندی در این حوزه دارد می‌گوید: «...وقتی او [[عباس اقبال آشتیانی]] مجله یادگار را منتشر می‌کرد و من در سن حدود بیست سالگی بودم، تعدادی اوراق یک نسخه خطی را که به تصادف در اختیارم قرار گرفته بود، با شرح مختصری که به استنباط کودکانه خود از آن دریافته بودم، طی نامه‌ای برای مرحوم اقبال فرستادم. وی با سماحت و سعه صدر علمی خاص خودش، یادداشت کوتاه و ابتدایی مرا در مجله یادگار چاپ و مرا تشویق کرد و توضیحاتی هم به دنبال این مقاله [یادداشت] افزود که این کتاب چنین است و چنان. بدین ترتیب، مردی که به آن درجه از علم و تبحر و استادی بود، با رفتار معلمانه و دوستانه خودش موجب شد که من به مسائل مربوط به نسخ خطی علاقه پیدا کنم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اقبال آشتیانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نه گفتن‌های افشار====&lt;br /&gt;
در کمال شهامت و مردانگی و استقلال رفتار می‌کرد. شجاع بود و جسور. اهل تسلیم شدن و زبونی نبود. آزادانه و در کمال احترام به هر خواسته یا چیزی که خارج از مرام فکری و چارچوب عملی او بود، «نه» می‌گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال۱۳۵۷ در پاریس بود و قصد داشت به آمریکا برود. دکتر حسین نصر به او تلفن کرد و گفت چون کارمندان کتابخانه پهلوی اعتصاب کرده‌‌اند ضرورت دارد که فوری به ترهان بیاید و تصدی امور آنجا را به‌عهده بگیرد. این موضوع به تصویب رسیده است. افشار در پاسخ می‌گوید: «در راه رفتن به آمریکا هستم و باید یک فرزند خود را که در سوئیس است برای ادامه تحصیل به آمریکا ببرم و امکان ندارد که در این ایام بتوانم بازگردم». نصر اصرار می‌کند که الا بالله که باید بیایی؛ اما افشار پاسخ رد می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احسان یارشاطر]] از او خواست که عضویت شورای وقفی ایرانیکا را بپذیرد، به او  «نه» گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی که می‌خواستند برای افشار بزرگداشت بگیرند، «نه» گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سیدکاظم بجنوری رئیس کتابخانه ملی که او را به مراسم «چهره‌های ماندگاری» معرفی کرد، نامه نوشت و بی‌هیچ دغدغه‌ای عذر خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه فروغ فرخزاد]] را قبول نمی‌کرد. متصدیان آن، جایزه رشته تحقیقات را به افشار اختصاص داده بودند. اما او برای آزاد بودن از حضور در جلسه به کاشان سفر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی در خدمت بدیع‌الزمان فروزان‌فر به سفر افغانستان می‌رود. محمود فروغی سفیر وقت ایران در آنجا بود. چند ماه پس از آن، مرد موقری به کتابخانه دانشکده حقوق می‌آید و می‌گوید در نخست‌وزیر صحبت شما بوده است که تصدی رایزنی فرهنگی افغانستان به شما واگذار شود. افشار در پاسخ می‌گوید: «چون امور خانوادگیم طوری نیست که بتوانم خارج از ایران کار کنم، معذورم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد محمدعلی هدایتی وزیر وقت دادگستری برای تصدی اداره انتشارات آن وزارتخانه، «نه» می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علی‌اصغر حکمت که وزیر امور خارجه شد و علاقه داشت که افشار نیز به وزارتخانه منتقل شود و به کتابخانه و اسناد آن سروسامان بدهد، «نه» گفت و فقط فهرست‌نگاری آن را قبول کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد سعید نفسی برای پذیرفتن مدیریت مجله پیام نوین نیز نه می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رد پیشنهاداتی چون ریاست دانشکده ادبیات از سوی دکتر یحیی مهدوی، عضویت شورای عالی دایره‌المعارف جغرافیای تاریخی دنیا اسلام، عضویت شورای علیمشروطیی، عدم قبول فیلمبرداری از او توسط تلویزیون که آذرنگ در سال ۱۳۸۴ واسطه شده بود، عدم قبول مصاحبه در فیلم مرتضی کیوان، رد کردن تجلیل انجمن و شعبه یزدی‌ها از جمله مواردی است که افشار حاضر به پذیرش آن‌ها نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
افشار انسانی چندبعدی است که در عصر معاصر کسی را به پُرکاری و پُرباری عمر او کمتر می‌توان سراغ گرفت. سراسر زندگی را صرف ایران و شناخت ایران کرد. خود را نگاهبان زبان فارسی و «خدمتگزار فرهنگ ایران و ایران‌شناسی» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چندبعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
* سیمنار ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا، مراسمی را در روز جمعه ۱۲فروردین۱۳۸۹ برای بزرگداشت یاد ایرج افشار برگزار کرد.&lt;br /&gt;
* روز یکشنبه ۱۵فروردین۱۳۸۹ مجلس ترحیم و بزرگداشت افشار در دانشگاه یوسی‌ال‌دی شهر لس‌آنجلس برگزار شد. در این مراسم بهرام، کوشیار و آرش فرزندان افشار نیز حضور داشتند.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت استادِ ایران مدار در ۲۳اسفند۱۳۸۹ در مراکز همایش‌های رایزن، مستقر در مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم نکوداشت ایرج افشار و هفتمین سالگرد درگذشت او شنبه در ۱۹اسفند۱۳۹۶ در مرکز اسناد و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت افشار همزمان با نودمین سال تولد ایشان، در مرکز همایش‌های کتابخانه ملی.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت افشار  در ۹خرداد۱۳۹۰ در دانشکده‌ٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و رونمایی از سه کتاب ایشان. &lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت ایرج افشار در دانشگاه هنر اصفهان به همت انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران شاخه اصفهان در ۵اردیبهشت۱۳۹۰ . &lt;br /&gt;
* برگزاری آیین نکوداشت شادروان استاد ایرج افشار همزمان با هشتادوهفتمین زادروز وی در سالن اجتماعات وزیری یزد.&lt;br /&gt;
* فراخوان خاطره‌نگاری به یاد ایرج افشار (خاطرات و یادداشت‌های استادان، دانشجویان و پژوهشگران از ایرج افشار به مناسبت سومین سالگرد درگذشت این استاد برجستهٔ عرصه کتابداری و فهرست‌نویسی در اسفند۱۳۹۲ منتشر شد).&lt;br /&gt;
* جایزه سالانه گنجینه پژوهشی ایرج افشار توسط هیئت امنای این گنجینه بنیان گذاشته شده است. این جایزه به دانشجویان دوره دکتری و کارشناسی ارشد اختصاص دارد. این جایزه هرسال در ۱۶مهرماه به‌مناسبت سالروز تولد استاد افشار، به فرد حایزه شرایط در آئین‌نامه، داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منوچهر ستوده]]: در سفر و حضر یار و یاور بود ====&lt;br /&gt;
ایرج افشار نه‌تنها در حضر بلکه در سفر هم یار و یاور مخلص بود..رفیقی بود مهربان و از بذل جان و مال در مورد دوستان بی‌دریغ. یار و یاور و پشت و پناه دوستان.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منوچهر ستوده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۱۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احسان یارشاطر]]: ایرج افشار پدر واقعی کتاب‌شناسی است====&lt;br /&gt;
یارشاطر، استاد افشار را کسی می‌داند که از آغاز قرن بیستم مجموعاً بزرگ‌ترین خدمات را به فرهنگ ایران انجام داده است... همچنین او را به سبب فعالیت‌های گسترده‌ای که در حوزه کتاب‌شناسی داشته، پدر واقعی کتاب‌شناسی در ایران برمی‌شمارد. یارشاطر می‌گوید «چگونه افشار توانست یک تنه کار چندین دانشمند و مدیر فعال را انجام دهد؟! سوالی است که پاسخ آن برای من به درستی معلوم نیست، جز آنکه پشتکار معروف مردم موطنش یزد، ایران‌دوستی عمیق او و شوق به آموختن و آموزاندن نباید بی‌تأثیر بوده باشند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یارشاطر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۱۱۷ تا ۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدابراهیم باستانی‌پاریزی]]: وقت‌شناس بود====&lt;br /&gt;
افشار قدرشناس وقت بود، به‌خوبی می‌دانست چگونه از لحظات و دقایق خود بهره ببرد. جزء درس‌هایی که از ایرج افشار آموختم ولی کمتر آن را به‌کار بسته‌ام یکی این بود که در سفرها معمولاً آخرین کتاب خود را که غلط‌گیری کرده بود، همراه برمی‌داشت و توی هواپیما یا فرودگاه، مشغول علامت‌گذاری و خط کشیدن زیر اسامی خاص می‌شد. وقتی از هواپیما پیاده می‌شدیم، او یک فهرست اعلام استخراج شده داشت که چون به ایران‌ می‌رسید تحویل حروفچینی می‌داد. این‌ها گفته‌های پاریزی درباره افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدتقی دانش‌پژوه]]: یک پشتیبان معنوی بود====&lt;br /&gt;
دانش پژوه درباره ورود افشار به کتابخانه دانشگاه تهران و همکاری با او می‌گوید: «... با آمدن ایرج افشار من یک پشتیبان معنوی پیدا کردم، به خصوص که من کار عجیبی از ایشان دیدم که شبیه معجزه بود، ایشان در عرض دو هفته به شناختن کتاب‌های کتابخانه مشغول شد و همهٔ آن‌ها را از نظر گذراند و دانست که جای هر کتابی کجاست. چون در آن اوقات استفاده از فیش و فیشیه (برگه و برگه‌دان) در میان استادان و دانشجویان چندان معمول نبود ناچار خودمان کتاب‌ها را به دانشجویان معرفی می‌کردیم. به هر حال وجود ایشان باعث شد که کتابخانه پیشرفت کند...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معجزه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[میلاد عظیمی]]: شیر آهنکوه مرد فرهنگ ایران بود====&lt;br /&gt;
افشار «شیر آهنکوه مرد» فرهنگ ایران بود؛ نه یک فرد که یک مکتب و نهاد شامخ فرهنگی بود؛ تلفیق کیمیاکارانه دانش و اخلاق بود؛ جوهره کوشش مستمر و راستین در عرصه فرهنگ بود؛ آیینه تمام‌نمایی بود که جنس و جنم مجاهدت‌های عظیم فرهنگی مردانی از تبار فردوسی را بازتاب می‌داد؛ همه عمر کار و کار وکار و از ملامت ملامتگران نهراسیدن و فریفته دمدمه ابنای زمان نشدن و برخلاف جریان روزگار شنا کردن... آموزگاری بزرگ بود. بی‌آنکه بر نکته‌ای تصریح کند، عملاً از او می‌آموختی. نظم را از او می‌آموختی؛ پشتکار را، راه و رسم جست‌وجوگری را، عشق به فرهنگ ایران را، تعهد در قبال ایران را و حقیقت‌جویی را بلندنگری را از او می‌آموختی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رودی مته: هیچ خستی به‌خرج نمی‌داد====&lt;br /&gt;
ایران‌شناس هلندی و تاریخ‌نگار عصر صفویه می‌گوید: ایرج افشار انسانی به‌درستی پاک بود. کسانی که او از نزدیک او را می‌شناسند و فرصت عالی ملاقات با او را در کتابخانه حیرت‌انگیزش داشته‌اند؛ عاشق شوخ‌طبعی، مهربانی، کنجکاوی و بالاتر از این‌ها صداقت و سادگی‌اش شده‌اند. او از اینکه دانشش را در اختیار دیگران بگذارد هیچ خستی به‌خرج نمی‌داد. ایرج افشار همچنین انسان جذابی بود. حتی وقتی که سوار بر جیپ رامبلرش بود و ترافیک پر هرج‌ومرج تهران را به‌سمت تجریش می‌پیمود، باز هم او جنتلمن به‌نظر می‌رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی مته&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۷۹۵ تا ۷۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ریچارد فرای: نبودافشار فقدانی وحشتناک است====&lt;br /&gt;
ایرج افشار قدیمی‌ترین و عزیزترین دوست من در ایران بود. پدر و مادرش را نیز به‌خوبی می‌شناختم و زمانی که من در سال‌های ۱۹۵۱تا۱۹۵۲ در ایران بودم، ایرج دانشجو بود و ما دربارهٔ بسیار چیزها، بحث‌های فراوان و به‌یادماندنی داشتیم... نیازی نیست بگویم که دانشی عظیم داشت و همواره این دانش گسترده را با دیگران قسمت می‌کرد. نبودِ ایرج افشار فقدانی وحشتناک است و من فقط می‌توانم بگویم &amp;quot;خداوند روحش را قرین آرامش فرماید&amp;quot;. این صحبت‌های فرای، شرق‌شناس و ایران‌شناس برجسته آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد درباره افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جان گرنی: درختی عظیم و نادر بود====&lt;br /&gt;
گرنی، افشار را به درختی عظیم و نادر تشبیه می‌کند؛ درختی که سمبل دوستی است، دستاوردهای علمی‌اش، ماندگاری آن‌ها، اِشراف او بر میدان پژوهش، تنوع گسترده‌ٔ معلوماتش و حمایتش از هر گوشه‌ٔ جهان که ایران مورد مطالعه و ستایش بود،‌ بس عظیم و بی‌همتا است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جان گری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارلو چرتی: ایران‌دوستی به‌تمام معنا بود====&lt;br /&gt;
آخرین خاطره‌ای که چرتی، ایران‌شناس ایتالیایی و مشاور فرهنگی سفارت ایتالیا در ایران، از آخرین دیدارش با افشار در ذهنش نقش بسته است: اندیشمندی بزرگ، طلیعه‌دار کهکشان پژوهشگران و ادیبان، مردی عاشق فرهنگ سرزمینش، یک مهین‌پرست، ایران‌دوستی به‌تمام‌معنا.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چرتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۷۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سید فرید قاسمی: با کتاب بالید====&lt;br /&gt;
سید فرید قاسمی درباره افشار می‌نویسد: «ایرج افشار زاده خانه‌ای پُرکتاب بود. او با کتاب بالید، با کتاب زیست و با کتاب دیده از جهان فرو بست. وی را می‌توان کتابدوست، کتابجوی، کتاب‌شناس، کتاب‌بان، کتاب‌خوان، کتاب‌دار، کتاب‌خانه‌دار، کتاب‌پژوه، کتاب‌آفرین، کتاب‌پرداز، کتاب‌نویس، ... و به‌طور کلی کتاب‌ورزی به‌تمام‌معنا دانست که در تمام عرصه‌های مرتبط با کتاب اثرگذار بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتاب‌‌شناس&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محقق داماد: افشار هم‌پایه ابن ندیم است====&lt;br /&gt;
سیدمصطفی محقق داماد تولیت بنیاد موقوفات افشار  درباره افشار می‌گوید: «ایرج افشار کارهای بسیاری کرده که تمام اهل‌فن نسبت به هنگامه‌ای که او آفریده، انگشت حیرت به دندان هستند. میان ابعاد گوناگون کارهای او چند بعد از همه بزرگتر و درشت‌تر است که باید به آن‌ها توجه شود. ایرج افشار کتاب‌شناس، نسخه‌شناس و کتابدار است. اگر بخواهیم او را در این زمینه تحلیل کنیم باید او را با محمدبن اسحاق‌بن ندیم در قرن چهارم مقایسه کنیم. ابن ندیم کتاب الفهرست را نسبت به کتاب‌های موجود تا زمان خودش می‌نویسد او یک دایرة‌المعارف‌نویس است فقط نام کتاب را نمی‌گوید خلاصه کتاب و زندگی مولف را هم می‌گوید و از علوم زمان خود به یک تقسیم‌بندی می‌رسد».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/report/۲۵۸۷۳۲|عنوان =ایرج افشار هم‌پایه محمدبن اسحاق‌بن ندیم است|ناشر =ایبنا|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نامه‌نگاری‌های ایرج افشار و محمدعلی جمال‌زاده===&lt;br /&gt;
رابطه نزدیک و عمیقی میان افشار و جمال‌زاده که دور از وطن بود، برقرار بود. با نامه‌نگاری از حال و احوال یکدیگر مطلع می‌شدند. جمال‌زاده از طریق همین نامه‌ها بود که در جریان رخدادهای ادبی و فرهنگی کشور قرار می‌گرفت. او صدها نامه‌ برای افشار نوشت که در کتابی با عنوان &#039;&#039;نامه‌های ژنو&#039;&#039; چاپ شده است. این کتاب شامل ۳۵۵ نامه از سوی جمال‌زاده طی سال‌ها دوری از وطن به افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده در این نامه‌ها القاب و ترکیب‌های توصیفی شایسته‌ای درباره افشار به‌کار برده است: روح زنده و فعال کتاب در ایران، محیی المعرفة، نمک زندگی روحی مملکت، ایرج پهلوان، نمونهٔ کامل انسان خدمتگزار و با عشق و شور، مرد مردانه. نیز او را ابوالکتاب نامیده که از همه شیرین‌تر و نغزتر است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در یکی از نامه‌های جمال‌زاده به افشار چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گفت:ابوالکتابی====&lt;br /&gt;
«خدا به تو مرد کار و همت، عمر و سلامتی و دل خوش و نیرو بدهد تا باز سال‌های بسیار همچنان که سالیان بسیار است که به راستی ابوالکتاب بوده‌ای، باز خرمن‌های کتاب و مجله و رساله و دفتر و نسخ خطی و چاپی به ‌زبان‌های گوناگون حتی چپنی و ژاپنی جمع‌آوری نمایی و دنیایی از اهل معرفت و علم و ذوق را قدران خود بسازی».(۲۰مرداد۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تو راستی آیتی شده‌ای====&lt;br /&gt;
«از همه بهتر و خوبتر کتاب مستطاب و پرفایدهٔ خودت، &#039;&#039;فهرست مقالات فارسی&#039;&#039;، چشم و دلم را روشن ساخت. مرحبا به این همت و پشتکار. تو راستی آیتی شده‌ای و درست‌وحسابی مایهٔ امیدواری و امید حقیقی تمام کسانی شده‌ای که باب فیض را به‌روی ایرانیان مسدود پنداشته بودند. بدان که نام تو در تاریخ احیای ادبی و علمی و معنوی ایران خواهد ماند. خدا به تو سلامت و نشاط و قوت بدهد که یک تنه کار یک لشکر انبوه را انجام می‌دهی و صدایت را هم کسی نمی‌شنود و اشتلم و رجزخوانی نداری و مانند مارگیری چنانی هر چند از چنتهٔ غیبی یک کتاب خوش‌خط و خال بیرون می‌اندازی به جای زهر، سرتا پا شهد و شکر است و همانطور که کام دوستان را شیرین می‌کنی، خدا کامت را شیرن کند. (تاریخ نامه ۱۳۴۰/۱۰/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عمر خود را بدهم====&lt;br /&gt;
«من بدون شوخی حاضرم در مقابل قاضی و محضر شرع‌ سند بسپارم که دو سه سال از عمرم را با کمال میل و رغبت حاضرم به روی عمر شما بگذارم». (تاریخ نامه ۲۳مهر۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نامه‌های [[سیاوش کسرایی]] به افشار====&lt;br /&gt;
کسرایی چند نامهٔ محبت‌آمیز خطاب به افشار دارد که نشان از علاقه و محبت قلبی به او افشار و خدمات ارزنده اوست. در نامه‌ای می‌نویسد: «ایرج جان اگر بدانی که شادی‌ها وقتی بدون انتظار قبلی به آدم رو می‌کنند، چقدر انگیزاننده‌ترند. می‌توانی اثر نامه‌هایی را که گاه‌گاهی از گوشه‌های مختلف این دنیا برای من فرستاده‌ای بدانی. تو به علت فعالیت‌های گوناگون و آثاری که در نشریات مختلف داری نمی‌توانی از یاد بروی و من دورادور اما خیلی از نزدیک تحقیقات جسته‌گریخته ولی دانشمندانه ترا نگاه و تحسین می‌کنم. ولی هر چه می‌اندیشم نمی‌توانم بفهمم که چه چیزهایی مرا به یاد تو می‌اندازد  و درست در مواقعی که هیچ انتظار یادآوری و اظهار لطف ترا ندارم خبری از خودت به من می‌رسانی...»  قربان ایرج جانم می‌روم.... سیاوش{{سخ}}&lt;br /&gt;
در نامه‌ای دیگر چنین می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
:«... ایرج جان، تو هرچه دورتر می‌شوی بیشتر جلوه می‌کنی؛ یعنی انسانیت توست که جلوه می‌کند و تو به قول آن بزرگوار از زمره دوران در حضوری. و خلاصه از اینکه در بلاد غربت یاد این غریب در وطن می‌کنی سپاسگزارم و امیدوارم که این سفر برای چشمهای گرسنه ما پربرکت باشد و ما باز خوشه‌چین خرمن تو باشیم. به کوری چشم آن‌ها که تو را در اینجا (ایران) نمی‌توانستند در کنار کتاب ببیند، حالا خودت را (خارج از ایران) در اقیانوسش غرق کن...»۸آبان۱۳۴۲،سیاوش&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سیاوش کسرایی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۸۲۹ و۸۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                                                                                                        &lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[محمد قزوینی]]====&lt;br /&gt;
افشار «روح علمی» و «انصاف در علم» را از خصائص برجسته قزوینی درشمار می‌آورد و می‌گوید: «قزوینی را نوشته‌ها و سخنانی گرانبهاست که او را جاودانی و بزرگ‌مرد ساخت»... «قزوینی در علم و آنچه بدان متعلق است، متعصب بود. نمی‌توانست دید که کتابی نادرست یا جمله‌ای از آن مغلوط و نافصیح باشد. در چنین هنگامی می‌خروشید و صد طعن و لعن را در حق نویسنده آن روا می‌دانست. چنین کسانی برای او «الاحمق بن الاحمق و الجاهل بن الجاهل» بودند»... «قزوینی مرد درست و پاک و بی‌غل‌و‌غشی بود. برای کار ناکرده مزد پذیرفتن را گناه می‌دانست.» پس از کشف مطالب مجهول و گنگ به وجد می‌آمد و عزت دانایی، وی را مسرور و شادمان می‌کرد، چنان که وجد و سرور باطنی او از خلال نوشته‌های محققانه‌اش نیک مشهودست.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;علامه قزوینی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۴۴ تا ۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[سعید نفیسی]]====&lt;br /&gt;
«نفیسی صاحب صفات برجسته‌ای بود که جمع آن صفات در یک فرد کمتر دیده می‌شود. تندکار و پرکار بود. از بسیاری کار خستگی احساس نمی‌کرد. کتاب‌ها و رساله‌ها و مقاله‌هایی که چاپ کرده، مصاحبه و خطابه‌هایی که از او نشر شده، گوشه‌ای است از مقدار کار او»»... ««در نوشتن توانا بود. مقاله و خطابه‌های خود را سریع و بی‌قلم‌خوردگی می‌نوشت. نثرش زیبا و استوار و فصیح بود. بسیاری از نوشته‌های او از بهترین آثار نثری عصر کنونی به‌شمار می‌آید»...«نفیسی مرد مادی نبود. برای مال دنیا ارزشی قائل نبود. گشاده‌دست بود. کتب عزیز و نفیس خود را بی‌هیچ نگرانی و خستی به دوست و آشنا می‌سپرد و کم‌اتفاق می‌افتاد که خواستار برگرداندنش باشد، مگراینکه بدان نیازمند شود. چون مادی نبود، در گرفتن حق‌التالیف سخت‌گیر نبود، به‌آسانی و ارزانی قبول طبع کتاب برای هر ناشر و کتاب‌فروش می‌کرد، بدان حد که حیرت رقیبان را برمی‌انگیخت و غالباً او را سرزنش می‌کردند.» این‌ بخشی از گفته‌های افشار درباره نفیسی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سعید نفیسی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمد مصدق====&lt;br /&gt;
افشار مصدق را از لحاظ شخصیت و حیثیت در تاریخ ایران «کم‌نظیر» می‌داند و درباره‌اش می‌گوید: «او جامع صفات ممتاز بود. یعنی هوش، وطن‌پرستی، ملت‌دوستی، کمال سیاسی، پاکی و تقوی، شهامت، دقت‌نظر، بینش و دانایی، قوه بیان و خطابه، دانش اکتسابی، نکته‌بینی و حاضرجوابی را با هم داشت. بالاتر از همه این‌ها، نیروی کم‌همتای با مردم بودن و از آن‌ها سخن گفتن را در نهانخانه خود داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص= ۱۷۹و۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادوارد براون====&lt;br /&gt;
افشار معتقد است که بروان بیش از  تمام مستشرقین و ایران‌شناسان، به ایران خدمت کرده است «زیرا او در روزگاری قلم خود را وقف مملکت ما کرد که از ایران برای دیگران جز نامی آن هم افسانه‌آمیز وجود نداشت. براون یکی از جواهرات رخشان و گرانبهایی است که بر تاج ادبیات ما درخشش دارد»... «اگر به نتیجه کار و میزان فعالیت براون نگاه کنیم تصدیق خواهیم کرد که وی عاشق ایران بوده است و اگرنه یک نفر خارجی درباره یک کشور دورافتاده به چه دلیل باید استخوان خرد کند و دود چراغ بخورد؟...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ادوارد بروان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۰۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
خانه پدری ایرج افشار&lt;br /&gt;
افشار درباره خانه پدری‌اش که سال‌های دور کودکی را در آن سپری کرده است، اینچنین می‌گوید: «خانه‌ای که من در آنجا زاده شدم و روزگار کودکیم در آن گذشت، باغی بود پوشیده از درختان میوه (سیادرخت) و کاج‌های بلند کهن‌سال. این باغ در ضلع شمال غربی چهارراهی بود که یک سوی آن راهی بود که به سردر سنگی می‌رسید و از سوی دیگر به چهارراه آقا شیخ هادی، یعنی در تقاطع خیابان پهلوی خیابان قنات (معروف به فرمانفرما) بود. روبروی باغ ما بخشی از تملکات وسیع عبدالحسین میرزا فرمانفرما بود که عاقبت کاخ مرمر شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش در سال ۱۳۱۵ مجبور به ترک خانه بزرگ، نزدیک سردر سنگی، در خیابان پهلوی شد. «زیرا باغ پهلو به پهلوی باغی بود که رضاشاه برای سکنای یکی از همسران خود خریده بود و بعضی از ایام را در آنجا می‌گذرانید. برای اینکه از خانه مجاور، که باغ ما بود، کسی به باغ شاه نرود و خطر احتمالیش پیش نیاید پدرم را واداشتند خانه مسکونی را به کلانتری محل اجاره بدهد. پس ناچار شدیم که از اینجا به باغ فردوس شمیران که در همان اوقات پدرم خریده بود برویم. تابستان بود و دشواری نداشت، اما نمی‌دانم چه شد که پدرم تصمیم گرفت همانجا بماند و نخواست که به یکی دیگر از مستغلات خود در شهر منتقل شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/۱۳۹۰.۰۴.۱۸۱۲۷.html|عنوان = خاطرات چاپ‌نشده ایرج افشار|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
افشار در ردیف معدود محققان کثیر‌السفر معاصر ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او عاشق سفر بود؛ از این‌رو همواره با تعدادی از علاقه‌مند و دوستان محققش، فراوان به سفرهای داخلی و یا خارجی رفته است. منوچهر ستوده، احمد اقتداری، کاووس جهانداری، مجید مهران و چند تن دیگر از جمله دوستان و همراهان او در سفرهای داخلی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار سعی می‌کرد به جای‌جای ایران سفر کند. به مناطق دوردستی از جمله روستاهای دورافتاده، جاده‌های کوهستانی، کوهسارها و جاهای بکر و ناشناخته‌ سفر می‌کرد که هنوز پای آدمیزاد به آنجا نرسیده بود. بی‌تفاوت از کنار هیچ منطقه و مکانی نمی‌گذشت. آثار و بناهای قدیمی ‌را شناسایی و معرفی می‌کرد و سنگ نوشته‌های قبور‌ را می‌خواند و متن آن‌ها را ثبت‌وضبط می‌کرد. او بود که  بسیاری از مناطق بکر و دست‌نخورده و دورافتاده ایران را که در آن اثری تاریخی یا باستانی دیده بود، برای نخستین بار به جامعه ایرانی و دنیا شناساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
همکاری با بیش از ۱۱۷ ناشر، ثمره بیش از ۶۰ سال جویندگی و پویندگی خستگی‌ناپذیر این کتاب‌شناس برجسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشرهایی چون ابن‌سینا، اختران، اساطیر، اسدی، امیرکبیر، خوارزمی، خجسته، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انجمن ایران‌شناسی فرانسه در ایران، انجمن کتاب، توس، ثریا، جیحون، ایران، ایران و اسلام، دانشگاه فارابی، بابک، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، بنیاد فرهنگ ایران، بنیاد موقوفات محمود افشار یزدی، دانشگاه تهران، سنایی، سروش، عطار، فرهنگ ایران، مؤسسه تحقیقات علوم آسیای میانه و غربی، نشر آبی، نشر تاریخ ایران، نشر و پژوهش فرزان‌روز، ستوده، سحر، سازمان کتاب، شرق، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سخن، شهاب ثاقب، روزبهان، زرین، فروغی و طهوری تنها شماری از ده‌ها انتشاراتی است که توفیق .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
* مؤسس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، پایه‌ٔ تأسیس این کتابخانه در سال۱۳۲۸ با اهدای نسخه‌های خطی دکتر مشکات ریخته شد.&lt;br /&gt;
* تأسیس بخش ایران‌شناسی در کتابخانه ملی، مدت مدیریت او فقط ۷ ماه بود و بعد از این مدت استعفا داد. به‌گفته نورالله مرادی در واقع کوتاه‌ترین دوره ریاست کتابخانه ملی به ایرج افشار اختصاص دارد؛ اما در بررسی هر کار مهمی که در کتابخانه ملی انجام شده به ایرج افشار می‌رسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/report/۲۵۸۷۳۲|عنوان= ایرج افشار را باید با محمدبن اسحاق‌بن ندیم مقایسه کنیم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* تدوین کتاب‌شناسی نوین ایران، در سال۱۳۳۴ نخستین کتاب‌شناسی را ایرج افشار جمع‌آوری می‌کند و نامش را کتاب‌شناسی افشار می‌گذارد. از آن سال افشار این کار را به کتابخانه ملی واگذار کرد. &lt;br /&gt;
* انتشار نخستین فهرست مقالات فارسی در سال ۱۳۴۰، وی مقالاتی که در خارج از ایران درباره فرهنگ و ادبیات ایران نوشته شده بود را در این کتاب فهرست می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هم‌اکنون این کار افشار را بنیاد دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ادامه می‌دهد.&lt;br /&gt;
* تأسیس مجله «فرهنگ ایران‌زمین»&lt;br /&gt;
* همکاری در تاسیس «کلوب کتاب» که بعد «انجمن کتاب» نام گرفت&lt;br /&gt;
* تأسیس «نشریه نسخه‌های خطی» &lt;br /&gt;
* تأسیس مجله «کتابداری» (نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;
* تأسیس «سازمان کتاب»&lt;br /&gt;
* ایجاد «نامواره دکتر محمود افشار» که بعدها به‌نام «پژوهش‌های ایران‌شناسی» تغییرنام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
[[پرویز ناتل خانلری]]، [[ذبیح‌الله صفا]]، [[محمدعلی حکیم‌الهی]]، [[محمدحسین مشایخ فریدنی]]، جواد تربتی، عبدالرحیم نبهی، ابراهیم کوکلان، عبدالله رهنما و فروغان از جمله معلمان افشار در دبیرستان فیروزبهرام بودند که با آموزه‌های خود جهان تازه‌ای بر روی او گشودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلمان افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
افشار [[ناتل خانلری]] را «دبیر بعضی از درس‌های رسمی و در حقیقت مربی ذوقی چند تنی» می‌داند و می‌گوید در دبیرستان نسبت به سایر معلمان، به ادبیات علاقمندی بیشتری داشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ناتل خانلری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
==== فرزانهٔ فروتن ایران‌مداری‌ها====&lt;br /&gt;
مستند فرزانهٔ فروتن ایران‌مداری‌ها پرتره‌ای از استاد ایرج افشار محقق، مورخ و ایران‌شناس برجسته ایرانی است که به‌ کارگردانی سیدجواد میرهاشمی ساخته شده است. این مستند در ۱۶ مهر ۱۳۹۴ در سالن  «سینما حقیقت»  به‌نمایش درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
* نام‌گذاری سالنی به‌نام ایرج افشار در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
مراسم رونمایی از تندیس افشار روز یکشنبه ۲۸اردیبهشت۱۳۹۳، در محل دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با حضور جمعی از پژوهشگران، اندیشمندان و فرهیختگان کشور برگزارشد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس افشار.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تندیس ایرج افشار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
نشر آثار و نوشته‌های افشار تنها به دوران پرثمر زندگی او و آنچه در سال‌شمار آمده، محدود نمی‌شود. ده‌ها نگاشته‌ٔ او پس از رفتنش به‌چاپ رسیده یا درانتظار چاپ است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگاشته‌های افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۷۱تا۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* خاطرات فروغی در جوانی&lt;br /&gt;
* خاطرات منوچهر ستوده&lt;br /&gt;
* تذکرة شعرا&lt;br /&gt;
* گلگشت در وطن؛ جلد دوم، استبداد و آزادی (با همکاری کاوه بیات)&lt;br /&gt;
* نطق‌های مجلس شورا (دوره‌‌های ۱، ۲، ۵ و ۶)&lt;br /&gt;
* نطق‌های مجلس شورا (دوره‌های ۷ و ۸ و ۱۵)&lt;br /&gt;
* اوراق تازه‌یاب مشروطیت&lt;br /&gt;
* تاریخ عربستان&lt;br /&gt;
* تاریخ علوم و پزشکی&lt;br /&gt;
* جوهر تاریخ&lt;br /&gt;
* روزگار قاجار&lt;br /&gt;
* خاطرات و خیالات رکن‌الممالک سنجر&lt;br /&gt;
* و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
کتاب «فهرست دستنویس‌های فارسی در کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین» که توسط نشر فهرستگان در ۱۳۸۲ منتشر شد، به‌عنوان کتاب سال ۱۳۸۲ خورشیدی برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در رثای افشار===&lt;br /&gt;
====عبدالکریم تمنا هروی اهل افغانستان====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اگر از پاسدارانِ سخن هریک سخن گویم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سخن یابد فزونی و بیان را نیست یارایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چنین خواهم که لختی خامه را از نو بگریانم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سوگ بی‌بدل مرد خردورز و توانایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;ز افشار گرامی یاد باید کرد با حسرت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نگنجد گرچه در ظرف سخن، توفنده دریایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دریغا کان گران‌ْگنج معانی شد نهان از چشم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ندارد زندگی بی‌او، به یاران حُسن و معنایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نشد یک دم زبان پارسی از دل فراموشش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به هر حالت که بود و هر کجا بگذاشتی پایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گهرهایی که کلک سحر کارش نقش دفتر بست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ز بس افزون بوَد، نتوان گرفتن نام و احصایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوشت و خواند و در راه طلب پیوسته کوشان بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حقیقت جُست و او را بود فهم و هوش پویایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هزاران روستا و معبد و دارالکتب را دید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به امیدی که مجنون‌وار بیند روی لیلایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیالایید در مدح زبونان خامه بر کاغذ&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نبودش از ریاکاران نادان، خوف و پروایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به سر، سودای سود خویش را هرگز نپروردی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سود دیگران همواره در سر داشت سودایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نپندارم که در دنیا چو او فردی پدید آید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;مگر کز نو پدید آرد پدیدآرنده، دنیایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مهربان و کارساز====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;روح ایرج افشار چون ملایک پر کشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفت زین دنیا و آن دنیا گزید&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یکه‌مردی بود در دوران ما&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;عاقل و اندیشمند و پربها&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;مهربان و کارساز و دوربین&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;من ندیدم مثل او روی زمین&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دست هر درمانده‌ای را می‌گرفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هرکسی می‌شد در این یاری شگفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;پنج با هشتاد شد دورش تمام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفت سوی خالق والامقام&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از سپیده‌دم سرش اندر کتاب&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا در آن ساعت که او می‌شد به‌خواب&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;درب خانه‌اش باز بر روی همه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بی‌سگ و بی‌حاجب و بی‌همهمه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با مسلمانان قرین و یار بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;با فرنگان دست در سفره نمود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از سرش تا پا همه حسن و ادب&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم ز پایش تا به‌سر نیک ای‌عجب&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;این‌چنین مردی مرا یار و رفیق&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;این رفیق بی‌نظیر بس شفیق&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای خدا ای خالق کون و مکان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بردی او را همچو تیری از کمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خانه مر مرا عزاخانه نمود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساکنانش جمله دیوانه نمود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گر گناهی کرد آن را تو ببخش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای خداوند کریم گنج‌بخش&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای گرامی‌خالق کن فیکون&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بردی او را همچو تیری از کمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آن بهشت عدن کن مأوای او&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در کنارآب زمزم جای او&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«درد» از خسرو احتشامی هونگانی====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;فریاد که فرزانه «گلگشتِ وطن» رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آن نادره‌ٔ «نادره‌کاران» سخن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آیینهٔ «آیندهٔ» فرهنگ فرو ریخت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گنجینهٔ افسانهٔ ایران‌ کهن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;از طایفهٔ طرفهٔ طرازان قلم بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تاریخ‌شکن آمد و تاریخ‌شکن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مرغان غزل سوگ سروران صبورند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سیمرغ سهورانه سوریان چمن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای چرخ کبوداختر ارباب ادب مرد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای دُر زمان زایر آداب و سنن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هم غرب بنالید فریبانه و هم شرق&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در جام‌جهان اشک ز پاریس و پکن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شیرازهٔ اوراق «بیاض سفر» آشفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;زین فصل پریشان گل مجموعه‌شدن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای خفتهٔ بیدار ز مهرابهٔ دیدار رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفتی و از این داغ ندانی چه به من رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از تسلیت یاد تو نوروز نخندید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;با تعزیت مرگ تو شادی ز وطن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
مقالات و کتاب‌هایی دربارهٔ آثار افشار نوشته شده است که چند مورد آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
* مقاله شناسی توصیفی‌تحلیلی شاعران قرن چهارم(بر اساس فهرست مقالات فارسی ایرج افشار)، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* تحلیل محتوای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مقالات مشروطه‌شناسی بر اساس شش جلد فهرست مقالات فارسی تألیف ایرج افشار، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* فعالیت‌های ایران‌شناسی ایرج افشار: روش، رویکرد وحوزه‌های تحقیق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* مقاله‌شناسی توصیفی‌انتقادی فردوسی و شاهنامه براساس فهرست مقالات ایرج افشار تا پایان دفتر پنجم(۱۳۷۰)، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* ساختمان فعل در کتاب &amp;quot;روزنامه‌ٔ خاطرات اعتمادالسلطنه&amp;quot;، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* طبقه‌بندی و تحلیل موضوعی و محتوایی نامه‌های ژنو (از جمال‌زاده به ایرج افشار)، نامه‌های پاریس (از محمّد قزوینی به تقی‌زاده) و نامه‌های برلن (از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====راهنمایی پایان‌نامه====&lt;br /&gt;
افشار استاد راهنمای ده‌ها پایان‌نامه در مقطع کارشناسی ارشد بوده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
* تصحیح نسخه خطی «کشف‌الصنایع»، پدیدآور: فریبا افکاری، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* فهرست انتشارات دولتی ایران تا شهریور۱۳۲۰، پدیدآور: منیره مجتهدی، ۱۳۴۶.&lt;br /&gt;
* القاب دولتی، علمی و ادبی و مذهبی در دوره قاجاریه، پدیدآور: پری نازشاهنواز، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* فهرست راهنمای کتاب (۱۳۳۷تا۱۳۴۶)، پدیدآورد: اشرف‌السادات میرشاهزاده، ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* کتاب‌شناسی کتاب و کتابخانه در زبان فارسی، پدیدآور: علی بیان‌فر، ۱۳۴۷.&lt;br /&gt;
* تذکرةالخطاطین میرزا هدایت‌الله لسان‌الملک‌سپهر و عبدالمحمدخان افخم‌الممالک با مقدمه و تصحیح و توضیح و معانی لغات دشوار، پدیدآور: محمدرضا تقی‌زاده‌کردی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* راهنمای کتابخانه‌های دانشگاهی در تهران، پدیدآور: آذر آزموده، ۱۳۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قاسمی|نام= سید فرید|عنوان= ایران‌شناس مجله‌نگار: زندگی و کارنامهٔ مطبوعاتی ایرج افشار|سال=۱۳۸۹|ناشر= امرود و خانه فرهنگ هنر گویا|مکان=تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۵۳۲۷-۳۰-۴|چاپ= اول|صفحه=۱۲۰۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دهباشی| نام =علی| پیوند نویسنده= علی دهباشی|عنوان =ویژه‌نامه ایرج افشار|سال= ۱۳۹۰| ناشر= بخارا|مکان = تهران|شابک =  |صفحه =۹۳۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قاسمی|نام= سید فرید|عنوان= کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان: برگی از شناخت‌نامهٔ ایرج افشار|سال=۱۳۹۰|ناشر= کتابخانهٔ، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی|مکان= تهران|شابک= ۶۰۰-۲۲۰-۰۳۵-۸|چاپ=اول|صفحه=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نیکویه|نام= محمود|عنوان= نادره‌کاران|سال=۱۳۸۳|ناشر= نشر قطره|مکان= تهران|شابک= ۹۶۴-۳۴۱-۲۷۴-۱|چاپ= اول|صفحه=۱۱۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1&amp;diff=38956</id>
		<title>ایرج افشار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1&amp;diff=38956"/>
		<updated>2019-11-30T06:33:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = ایرج افشار&lt;br /&gt;
|تصویر                  = جوانی افشار.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۶مهر۱۳۰۴&lt;br /&gt;
|محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۱۸اسفند۱۳۸۹&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = سرطان خون&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = ایران و آمریکا&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی       = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =شایسته افشاریه&lt;br /&gt;
|فرزندان                = بابک، آرش، بهرام و کوشیار&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = فرهنگ،‌ ادب، تاریخ و جغرافیای ایران&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج افشار و پدر.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج کوچک و پدر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج و پدر و عمو.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج در کنار پدر و عمویش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:ایرج در مدرسه.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ایرج در مدرسه&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&#039; نویسنده، مصحح، نسخه‌پژوه، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی، کتاب‌شناس، کتابدار، ایران‌شناس بود. {{مدرک}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیده جملهٔ پژوهشگران و محققان معاصر، ایرج افشار از پرکارترین، پراثرترین و تأثیرگذارترین پژوهشگران ایران در پهنه گستردهٔ تراث ایران، تاریخ، جغرافیا، تمدن و فرهنگ، زبان پارسی و هنر طی قرن بیستم است. اکثر قریب به‌اتفاق نوشته‌ها و آثار او جزو نخستین و مهم‌ترین منابع دست‌اول ایران‌شناسی در داخل و خارج از ایران به‌شمار می‌رود. او سراسر دقایق و لحظات عمر خود را صرف بازشناسی و ترویج فرهنگ و ادب و تاریخ ایران‌زمین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج افشار در تهران به دنیا می‌آید؛ در یک خانواده‌ٔ یزدی و بافرهنگ. پدرش محمود افشار یزدی از شخصیت‌های فرهنگی و ایران‌دوست روزگار خود است. ایرج در محیطی بالیده که در آن هم‌نشینی با پیش‌کستوتان بزرگ فرهنگ و ادب ایرانی را به‌طور مستقیم و شخصی تجربه می‌کند. از طریق پدر، با دانشمندان مهم نسل پیشین از جمله [[عباس اقبال آشتیانی]]، [[ابراهیم پورداود]]، [[محمد قزوینی]] و [[سعید نفیسی]] آشنا می‌شود.اصول و مبانی آن‌ها را درک می‌کند و اندیشه‌اش به‌دست آنان ورزیده می‌شود. این شرایط و هوشمندی و ذکاوت ایرج، راهی پیش رویش می‌گذارد تا مانند اساتید شایشته پیشینش، دقایق عمر را در راه پژوهش و کاوش درباره وطن صرف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار سال‌ها و دقایق عمرش را با پرهیز از هرگونه اتلاف وقت به تحقیق و کاوش در رشته‌های مختلف چون ایران‌شناسی، نسخه‌شناسی، کتاب‌شناسی، فهرست‌نگاری، مجله‌نگاری، مدیریت مجلات، رجال‌شناسی، قاجارشناسی، اطلاع‌رسانی فرهنگی، متون کهن فارسی، بررسی اسناد تاریخی و جغرافیای تاریخ، سفرنامه و... به طور گسترده و عمیق پرداخت.&lt;br /&gt;
شمار آثار و نوشته‌های ارزشمند او چنان نظرگیر است که اگر همه کارهایش را که او یک‌تنه انجام داده، کنار هم بگذاریم، گمان می‌کنیم آنچه به ‌نام افشار به‌چاپ رسیده است، کار گروهی از دانشمندان خستگی‌ناپذیر است که شبانه‌روز سرگرم کار پژوهش و تحقیق بودند. &lt;br /&gt;
یکی دیگر از شفگتی‌های زندگی افشار، نامه‌نگاری‌های او با بزرگان و دانشمندان همروزگار خود اوست. تاکنون چند کتاب حاوی نامه‌های دیگرانی چون محمدعلی جمال‌زاده نویسنده نامدار به افشار به دست چاپ سپرده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف، تصحیح و نگارش بیش از ۳۰۰ اثر در زمینه ایران‌پژوهشی، نسخه‌شناسی، کتاب‌شناسی، فهرست نگاری، قاجارشناسی، رجال‌شناسی، اطلاع‌رسانی فرهنگی، متون کهن فارسی،  ۲۰۰۰ مقاله، گزارش و یادداشت کوتاه و بلند در همین زمینه‌ها و ... به زبان فارسی، تدوین ۷۷ مقاله به زبان‌های غیرفارسی، ۱۶۲ مقدمه‌نگاری بر آثار دیگران، حدود ۶۶ هزار عنوان نامه‌نویسی، همکاری با ۱۱۷ ناشر، نظارت بر ۲۱ مجموعه انتشارات، عضویت در ۳۲ شورا و انجمن ایرانی و جهانی، ۶۶ سال تلاش مطبوعاتی و گردانندگی ۱۴ عنوان نشریه که جمعا عمرشان به ۱۸۰ سال می‌رسد، اداره ۴ کتابخانه معتبر و یک مرکز پژوهشی، مدیریت ۵ مرکز انتشارات و یک نشر خصوصی تنها بخشی از خدمات ارزنده و کم‌مانند او در عرصه خدمت به فرهنگ و تاریخ و ادب این مرزوبوم به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نوشته سید فرید قاسمی او را می‌توان این‌گونه توصیف کرد: افشارِ مرجع‌نگار، مجله‌نویس، کتاب‌شناس، مصحح، نسخه‌پژوه، سندپرداز، متن‌شناس، مجموعه‌ساز، فهرست‌نویس، گردشگر، کتاب‌دار، تاریخ‌نویس، کتاب‌آفرین، مقاله‌نگار، پایه گذار و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار افشار، بارها و بارها تجدید چاپ شده است....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مگر همه کارها را باید من بکنم!====&lt;br /&gt;
[[سعید نفیسی]] مشوق افشار برای نگارش نخستین کتابش بود. در جایی می‌نویسد: « ...در عنفوان جوانی یا بیست‌ و یکی‌دو سالگی هوس کتاب‌نویسی داشتم. در آن اوقات به منزل [[سعید نفیسی]] زیاد می‌رفتم. زیرا درِ خانه‌اش  به روی جوان‌ها باز بود. هم، روز خاصی داشت که می‌نشست و جمعی به دیدنش می‌شتافتند و هم، گاه‌وبیگاه می‌شد به او سر زد. روزی گفت به گزینش بخشی از ادبیات معاصر پرداخته است و قصد دارد مجموعه‌ای از داستان‌ها و نوشته‌های [[جمالزاده]] و [[دهخدا]] و [[صادق هدایت]] را منتشر سازد. گفتم چرا این کار را به‌طور عامتر انجام نمی‌دهید و چرا از انتخاب نوشته‌های محققان و ادیبان پرهیز دارید؟ گفت آن‌ها ادیبات نیست. من فعلا برای آگاهی جوان‌ها منحصرا در پی آنم که منتخباتی از نوشته‌های ادبی فراهم کنم. چون باز اصرار کردم، گفت: مگر همه کارها را باید من یا طبقه من بکنند. شما جوان‌ها خودتان باید دست به کار شوید و آنچه را مفید می‌دانید بکنید، تا این رشته قطع نشود؛ بنابرین خودت این کار را بکن و فردا بیا با هم برویم پیش حسن معرفت (مدیر کانون معرفت که کتاب او را چاپ می‌کرد) تا بگویم که جلد دیگر این مجموعه را این جوان تهیه خواهد کرد. گفت بر آن مقدمه‌ای خواهم نوشت که کتاب شما شناسانده شود... این همان کتاب است که من یادداشت‌های آن را به‌تدریج فراهم می‌کردم. حسن معرفت توصیه مرحوم نفیسی را پذیرفت وکتاب با مقدمه آن شادروان به چاپ رسید» بدین‌ترتیب نخستین کتابش با عنوان &#039;&#039;نثر فارسی معاصر&#039;&#039; در فروردین ماه ۱۳۳۰ منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ساعت دیوارکوب دانشگاه تهران====&lt;br /&gt;
[[علی‌اصغر حکمت]] مردی است که به گفته افشار تا پایان عمر دست از حمایت از فرهنگ و مراقبت در کارهای فرهنگی برنداشت. در سنین آخر عمر که نزدیک نود سال سن داشت، یک ساعت بزرگ دیوارکوب به دانشگاه تهران آورد و گفت می‌خواهم این ساعت را به دانشگاه تقدیم کنم تا به برج کتابخانه مرکزی دانشگاه نصب شود و دانشجویان و دیگران از زمان اطلاع پیدا کنند. افشار و سایر مسئولان دانشگاه با کمال تشکر هدیه او را پذیرا شدند. افشار می‌گوید: مرحوم حکمت را هر دو سه ماه یک‌بار می‌دیدم. با سختی به کتابخانه می‌آمد. یک‌بار از او می‌پرسد جناب آقای حکمت! چرا با این همه زحمت تشریف می‌آورید؟ اگر کتابی، چیزی لازم است، تلفن بفرمایید تا بفرستیم. گفت: نه، می‌آیم ببینم این ساعت درست کار می‌کند یا نه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;علی‌اصغر حکمت&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۴۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عروسی داریم====&lt;br /&gt;
سال‌های دور، افشار و اصغر مهدوی در ایرانگردی خود به شهری دورافتاده می‌رسند. کسی را در شهر نمی‌شناسند، به ناچار درب خانه‌ای را می‌کوبند. صاحبخانه در را باز می‌کند. وقتی از قصد آن‌ها برای بیتوته خبردار می‌شود، می‌گوید «عروسی داریم، جان خودم حتی یک اطاق خالی ندارم». ایرج خیلی ساده می‌پرسد آیا در پشت‌بام هم کسی هست؟ پاسخ منفی‌ می‌شنود. به‌همراه مهدوی از نردبان بالا می‌رود و شب را همان‌جا بر روی یک پتو و در کمال سادگی به‌صبح می‌رسانند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چاپی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نخستین باری که «نه» گفت====&lt;br /&gt;
نخستین بار به پدرش نه می‌گوید. او می‌گفت: به کار دولتی نرو و بیا آب و ملکی را که داریم سروسامان بده. من به کار دولتی رفتم و خیری ندیدم. من گفتم نه و کار به جایی کشید که ترک خانه پدری گفتم و با همسرم به خانه‌ای که پدر زنم یعنی عمویم برای زندگی دخترش ساخت منتقل شدم. رابطه‌ام با پدرم گسیخت و ۱۵ سالی یکدیگر را ندیدم.&lt;br /&gt;
====اتومبیلش نه ساعت داشت نه رادیو====&lt;br /&gt;
مجید مهران از اولین سفرش با افشار به دور ایران می‌گوید.اتومبیلش نه رادیو داشت نه ساعت و نه کولر. به درخواست خودش آن‌ها را برداشته بودند. می‌گفت شنیدن برنامه‌های رادیویی حواس راننده را پرت می‌کند. به ساعت هم نیازی ندارد و به قول دوستش [[منوچهر ستوده]]، هنگام ظهر هرگاه گرسنه شود، معلوم می‌شود که حوالی ظهر است. شنیدن وقایع ایران و جهان هم ضرورتی ندارد؛ چرا که اخبار مهم به سرعت برق، به انسان می‌رسد. تکیه کلامش این بود، تاریخ ایران را که ورق بزنید مملو از این قبیل رخ‌دادهای وحشتناک، بنابرین بدترین خبرهای دنیا برایش تازگی نداشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اتومبیل افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دوستی با زریاب====&lt;br /&gt;
فصل بهار بود. چون کلاس به پایان رسید با شاگردان به باغ انجمن می‌روند. دو‌سه تا دو‌سه تا روی نیکمت‌هایی که در باغ نهاده بود، می‌نشینند. ایرج روی همان نیمکتی می‌نشیند که زریاب نشسته بود. «پس بر روی کارتی که آن مواقع به تقلید بزرگترها چاپ کرده بودم و در جیب داشتم نوشتم: آیا شما نویسنده آن مقاله‌اید؟ ایشان به سخن آمد و خندان گفت: بلی. ضمنا پرسید آیا شما نویسنده مجله آینده‌اید؟ گفتم: بلی.» از اینجا بود که باب دوستی با [[زریاب خوئی]] برای ایرج باز می‌شود. از آن غروب بود که دوستی و همنشینی و همسخنی میان‌شان آغاز می‌شود. «هفته‌ای نبود که چند بار یکدیگر را نبینیم. هم در کلاس‌های درس فرانسه و هم گاهی در کتابخانه مجلس یا در کتابفروشی‌های ابن‌سینا و دانش. چند صباحی هم با او در درس زبان آلمانی (مدرسه صنعتی) همنشین بودم. او به مقصدها رسید و من هنوز آواره‌ام.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زریاب خوئی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۸۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۴:&#039;&#039;&#039; (۱۶مهر، ۱۹ربیع‌الاول ۱۳۴۴ق، ۶اکتبر۱۹۲۵م) زاده شد در تهران، چهارراه سرْدرسنگی، دربند دکتر محمود افشار؛ پدر: «محمود افشار»، مادر: «نصرت برازنده»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۶:&#039;&#039;&#039; صدور شناسنامه ۱۷۰ از حوزه ۳ تهران به‌تاریخ ۲۰دی، مأمور صدور: فرهمندخو.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۲:&#039;&#039;&#039; آغاز تحصیل در دبستان‌های زرتشتیان، شاهپور تجریش تا ۱۳۱۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۵:&#039;&#039;&#039; انتقال خانۀ پدری به باغ فردوس شمیران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۸تا۱۳۲۴:&#039;&#039;&#039; تحصیل در دبیرستان فیروزبهرام.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۱:&#039;&#039;&#039; تنظیم روزنامه دیواری.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۲:&#039;&#039;&#039; چاپ عکس وی به‌عنوان تحویل‌دار انجمن ادبی دبیرستان در صفحۀ ۵۰ سالنامۀ دبیرستان فیروزبهرام.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۳تا۱۳۲۵:&#039;&#039;&#039; همکاری با سالنامۀ شاهپور تجریش؛ مدیر داخلی مجلهٔ &#039;&#039;[[آینده]]&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۴:&#039;&#039;&#039; پیمان ازدواج با شایسته افشاریه در ۱۵آذر؛ تنظیم نخستین فهرست مطالب سالانه برای مجلۀ &#039;&#039;[[آینده]]&#039;&#039;؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;آئین&#039;&#039; و &#039;&#039;خاور زمین&#039;&#039;؛ دریافت گواهی‌نامه دبیرستان (رشتۀ ادبی)؛ آموزش دانشگاهی (دانشکده حقوق دانشگاه تهران: رشتۀ قضایی) تا۱۳۲۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۵تا۱۳۴۰:&#039;&#039;&#039; تدوین ۴ شماره جزوه کاخ ادب و هنر؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های یادگارز، &#039;&#039;پیام نو&#039;&#039;، &#039;&#039;مردم&#039;&#039;؛ ترجمۀ مقالۀ «نفت  ایران و مسئلۀ بین‌المللی نفت»  و چاپ  در مجلۀ &#039;&#039;آینده&#039;&#039; با نام «الف.الف»؛ همکاری با مجلۀ &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; به(صاحب امتیازی: حسین حجازی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های [[جهانِ نو]]، [[خواندنی‌ها]]، [[قیام ایران]] [به‌جای] &#039;&#039;داریا&#039;&#039;، با نام «الف. افشار»؛ تولد بابک اولین پسرش در ۲۴آبان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;شرق میانه&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۸:&#039;&#039;&#039; ارائه پایان‌نامۀ تحصیلی با عنوان: «اقلیت‌ها در ایران»؛ دریافت مدرک لیسانس قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ تولد بهرام پسر دومش در ۲۸مهر؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; و &#039;&#039;دانش&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۹:&#039;&#039;&#039; نگارش مقاله‌ها و یادداشت‌هایی با نام‌های مستعار: «پناه»، «الف»، «جویا» و «کریم محمدی»؛استخدام در وزارت فرهنگ به‌عنوان دبیر دبیرستان‌ها؛ تدریس در دبیرستان‌های شرف و قریب (ایرانشهر) تهران؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه کشور ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;اطلاعات ماهانه&#039;&#039;، &#039;&#039;شهر ری&#039;&#039;، &#039;&#039;مهر ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش&#039;&#039; و &#039;&#039;نمایشگاه&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌&#039;&#039;&#039;۱۳۳۰:&#039;&#039;&#039; کتابدار کتابخانۀ دانشکده حقوق دانشگاه تهران به‌تشویق و اشراف دکتر [[محسن صبا]] و [[محمدتقی دانش‌پژوه]] تا۱۳۳۹؛ عضو انجمن ایران‌شناسی به ریاست [[ابراهیم پورداود]] و دبیری دکتر [[محمّد معین]]؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;اطلاعات ماهانه&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش و پرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران ما&#039;&#039; با نام مستعار «پناه»، &#039;&#039;سپیده‌دم&#039;&#039;، &#039;&#039;نور جهان&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه کشور ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;عالم هنر&#039;&#039;؛ نقد یکی از مقاله‌های افشار در نشریۀ &#039;&#039;خروس جنگی&#039;&#039; به‌وسیلۀ &amp;quot;ش&amp;quot; (دوره دوم، ش ۲، ۱۵اردیبهشت۱۳۳۰، ص۱۱)؛ نگارش تقریظ بر «تاریخ جرائد و مجلات ایران»؛ چاپ کتاب‌های «نثر فارسی معاصر»؛ نپذیرفتن سردبیری مجلهٔ &#039;&#039;شیر و خورشید سرخ ایران&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۱:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر»، «سمریه: در مزارات سمرقند و سایر معلومات راجع به آن شهر»، «سمریه: مزارات سمرقند»(چاپ دوم)؛انتشار نوشته‌هایی  در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نورجهان&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش و پرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;آسیا&#039;&#039;، &#039;&#039;کبوتر صلح&#039;&#039;، &#039;&#039;گل‌های رنگارنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;عالم هنر&#039;&#039; و &#039;&#039;ستاره&#039;&#039; با نام مستعار «ساسان»؛ دبیر «گروه ملی کتاب‌شناسی ایران» تا سال ۱۳۳۷؛ سردبیری مجلۀ &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039; سال‌های ۸ و ۹ به (صاحب‌امتیازی: مجید موقر)؛ بنیادگذاری مجلۀ &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; با همکاری [[محمدتقی دانش‌پژوه]]، [[منوچهر ستوده]]، [[مصطفی مقربی]] و [[عباس زریاب‌خوئی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۲: تولد کوشیار سومین پسرش در ۲۶شهریور؛ &#039;&#039;&#039; مدیریت مجلهٔ مجموعۀ &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; تا ۱۳۸۴؛ چاپ کتاب  «قندیه: در بیان مزارات سمرقند» و رسالۀ «مادهْ‌الحیوة» (در آشپزی)؛ چاپ کتاب «یادداشت‌های قزوینی»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;آموزش‌وپرورش&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;هوخت&#039;&#039;، &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;، &#039;&#039;تربیت&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ تدوین «کتاب‌شناسی ایران» (کتاب‌های ایران) تا۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۳:&#039;&#039;&#039; سردبیری مجلۀ [[سخن]]: سال‌های ۵ و ۶ و۷ به صاحب امتیازی: دکتر [[پرویز ناتل خانلری]] تا ۱۳۳۵؛ چاپ کتاب «فردوس‌‌المرشدیه فی اسرارالصمدیه»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعهٔ &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش «نخستین سفرنامچه به کرمان و سیستان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۴:&#039;&#039;&#039; نپذیرفتن سردبیری مجلهٔ &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039;؛ تدوین «کتاب‌شناسی ایران» (کتاب‌های ایران)؛ نگارش یادداشت بر «فرهنگ لارستانی»؛ مدیریت مجلۀ &#039;&#039;کتاب‌های ماه&#039;&#039; و نشریۀ انجمن ناشران تا ۱۳۳۹؛ چاپ کتاب «قندیه: در بیان مزارات سمرقند»؛ عضو مؤسس «انجمن ایرانی فلسفه و علوم‌انسانی» وابسته به کمیسیون ملی یونسکو؛ همکاری با [[دایرهْ‌المعارف فارسی]] تا سال ۱۳۵۷؛ عضو «انجمن ایرانی فلسفه و علوم‌انسانی» وابسته به کمیسیون ملی یونسکو تا ۱۳۵۷؛ مدیریت و نظارت بر انتشارات &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039; تا ۱۳۸۴؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۵:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر «فرهنگ کرمانی»؛ قائم‌مقام موقت مدیرعامل «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» در حین نبودن [[احسان یارشاطر]] و نظارت بر انتشارات بنگاه تا ۱۳۴۲؛ درج خبرهای دوران مسؤولیت در نشریه اخبار دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ گذراندن دورهٔ آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در اروپا؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;کیهان فرهنگی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;بامشاد&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مهر ایران]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ مقدمه‌نگاری بر «دیوان وحشی بافقی»؛ چاپ کتاب‌های «آغاز و انجام»، «عالم‌آرای عباسی»، «عرض سپاه اوزون‌حسن» ، «فردوس‌المرشدیه فی اسرار‌الصّمدیه» به‌انضمام «انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه»(چاپ دوم)؛ «تاریخ کاشان: مرآه‌القاسان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۶:&#039;&#039;&#039; همکاری در تأسیس «کلوب کتاب» که بعد «انجمن کتاب» نام گرفت؛صدور مجوز برای نشریۀ &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛انتشار چاپ دوم «دفتر اوّل کتاب‌شناسی ایران»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۷:&#039;&#039;&#039; آموزش رانندگی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;کتاب‌های ماه&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ تدریس متون کتابداری و نسخه‌شناسی در دانشسرای عالی تا ۱۳۴۸؛ نپذیرفتن سردبیری مجله &#039;&#039;پیام نوین&#039;&#039;؛ نظارت بر انتشارات «گروه ملی کتاب‌شناسی ایران» تا ۱۳۴۰؛ مدیر مجلۀ &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; به صاحب امتیازی دکتر [[احسان یارشاطر]] و چاپ عکس‌های تاریخی در مجلۀ &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; و دبیریِ «انجمن کتاب» تا ۱۳۵۷؛ نظارت بر انتشارات «انجمن کتاب»؛ نظارت بر انتشار مجموعۀ «کتاب‌شناسی فارسی و ایرانی»؛ عضو شورای کتابخانه وزارت‌امورخارجه؛ چاپ کتاب‌های «تاریخ کاشان: مرآةالقاسان»، «بیان‌الصناعات»، «کتاب‌شناسی فهرست‌های نسخه‌های خطی فارسی در دنیا»، «یادداشت‌های قزوینی» (چاپ دوم مجلد اوّل).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۳۸:&#039;&#039;&#039; عضو کمیتۀ تشکیل بایگانی کل کشور از طرف کمیسیون ملی یونسکو؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; که پاره‌ای در خواندنی‌ها نقل شد، &#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039; و &#039;&#039;[[لغت‌نامه]]&#039;&#039; دهخدا؛ چاپ کتاب «تاریخ یزد»، «یادداشت‌های قزوینی» (جلد چهارم)؛ عضو «کمیتۀ تقویم اسناد ملی» تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;[[فرهنگ ایران‌زمین]]&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «تاریخ کبیر»، «رساله موقوفات یزد»، «میرزا تقی‌خان امیرکبیر»؛ نگارش سرآغاز بر نسخه‌های خطی: نشریۀ کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛ تأسیس نشریۀ &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران با همکاری [[محمدتقی دانش‌پژوه]]؛ مدیریت نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران (۸ دفتر) تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۰:&#039;&#039;&#039; انتقال از دانشکده حقوق دانشگاه تهران به دانش‌سرای عالی؛ رئیس کتابخانۀ دانش‌سرای عالی تا ۱۳۴۱؛ چاپ جلد اوّل فهرست «مقالات فارسی»؛ چاپ کتاب‌های  «مسالک و ممالک»، «جامع مفیدی»، رساله «اصول  خطوط سته»، «یادداشت‌های  قزوینی» (جلد پنجم)؛ انتشار جزوهٔ «به یاد فرزند فضیلت شعار رشید ایران سیدّ محمود نریمان»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۱:&#039;&#039;&#039; رئیس کتابخانۀ ملی و تأسیس شعبۀ ایران‌شناسی، تفکیک مراجع، راه‌‌اندازی کتاب‌شناسی ایران و آغاز  فهرست نگاری نسخه‌های خطی کتابخانه ملی به‌همت عبدالله انوار) به مدت (هفت ماه)؛ بازگشت به تدریس در دانش‌سرای عالی؛ عضو شورای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ عضو شورای «مؤسسه تحقیق در ادبیات و زبان‌های ایران» در وزارت فرهنگ و هنر؛ نگارش دیباچه‌ای بر «فرهنگ لغات عامیانه»، مقدمه بر «تاریخ مغول: تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «جامع‌الخیرات: وقفنامۀ سید رکن‌الدین حسینی یزدی»، «تاریخ کاشان؛ مرآةالقاسان»(چاپ دوم)، «پندنامه»، «یادگار زندگی»، «حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر»(چاپ دوم)، «یادداشت‌های قزوینی»(جلد ششم)، «سرگذشت سیف‌الدین باخزری» (مستخرج از مجلۀ دانشکده ادبیات).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۲:&#039;&#039;&#039; تولد آرش (۱۸ تیر)؛ نگارش سفرنامهٔ «قم به بم»؛ بازگشت به دانشگاه تهران؛ رئیس مرکز تحقیقات کتابشناسی؛ فهرست‌نگاری مجموعه «کتاب‌های چاپی فارسی دانشگاه هاروارد(آمریکا)» به مدت هفت ماه؛ چاپ کتاب‌های «فهرست‌نامۀ کتاب‌شناسی‌های ایران»، «مجموعۀ اسناد و مدارک چاپ‌نشده درباره سیدّ جمال‌الدین [اسدآبادی]» و «یادداشت‌های قزوینی» (جلد هفتم)؛انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;کاوه&#039;&#039;، &#039;&#039;سالنامه ایساتیس&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه مقالات تحقیقی خاورشناسی اهدا به آقای پروفسور هانری ماسه‌، &#039;&#039;کتاب ایران‌شهر&#039;&#039;؛ نگارش و نشر مقاله‌هایی در نشریۀ «سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا»؛ نگارش مقدمه‌ای بر «سفرنامهٔ حاجی پیرزاده»؛ مدیر مجلۀ «ایران‌شناسی»: نشریۀ &#039;&#039;دانشکده ادبیات و علوم انسانی&#039;&#039; دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۳:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «جامع مفیدی» (جلد اوّل)، «اسکندرنامه»، «تاریخ مختصر اصفهان»، کتاب‌های درسی، «سمریه: در بیان اوصاف طبیعی و مزارات سمرقند» (چاپ سوم)، «کتابخانه‌های ایران» (مستخرج از مجلۀ [[یغما]])؛ نگارش مقدمه‌ای بر «نمونهٔ نظم و نثر فارسی از آثار اساتید متقدم»؛ مدیر فنی دوره کتابداری «شورای خواندنی هاینو سوادان» (کمیسیون ملی یونسکو)؛ رئیس اداره انتشارات و روابط فرهنگی (بعدها به نام اداره انتشارات و روابط کتابخانه‌ها) دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰؛ راه‌اندازی «فهرست‌نویسی پیش از انتشار» برای انتشارات دانشگاه تهران؛ عضو هیئت انتخاب کتاب (وزارت‌خانه‌های فرهنگ، آموزش و پرورش، فرهنگ و هنر) تا ۱۳۵۷؛ مدیریت انتشارات کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۸؛ نظارت بر مجموعه فهرست‌ها و کتاب‌شناسی‌های انتشارات کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۸؛ نگارش نوشته‌هایی برای نشریۀ &#039;&#039;اخبار دانشگاه تهران&#039;&#039;؛ چاپ متن سخنرانی در مجلۀ &#039;&#039;فردوسی&#039;&#039;؛ نگارش سفرنامه «شب‌های زندان اسکندر»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;ارمغان&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تبریز، &#039;&#039;مهر&#039;&#039;، &#039;&#039;فردوسی&#039;&#039;، و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۴:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی  در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبی&#039;&#039; دانشگاه تبریز، &#039;&#039;وحید&#039;&#039;؛ عضو شورای اجرایی «مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران» در وزارت فرهنگ و هنر؛ عضو هیئت مؤسسان «انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب»؛ رئیس کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷؛ عضو «هیئت‌ تقویم نسخ خطی دانشگاه تهران» تا ۱۳۸۹؛ عضو هیئت‌ تقویم نسخ خطی کتابخانه‌های مجلس شورای ملی، مجلس سنا تا ۱۳۵۷؛ تدریس درسی با عنوان «نهادهای اجتماعی تاریخی ایران» در دانشکده علوم اجتماعی تا ۱۳۵۲؛ نگارش بحثی در اسناد مربوط به «فرخ‌خان بر مخزن الوقایع: شرح مأموریت و مسافرت  فرخ‌خان امین‌الدوله». Term  inologie M  edico-pharm  aceutique et  : نگارش  یادداشتی‌ بر .anthropologique Francaise-Persane parjoh SchIim m er؛ چاپ کتاب‌های «ذخیره خوارزمشاهی»، «تذکره جلالی»، «تاریخ یزد» (چاپ دوم)، «سفرنامه سیستان و خراسان»، «قواعد ضرب و قسمت و طریق تقسیم آب هرات»، «کارنامه اوقاف»، «سیر کتاب در ایران»، «کتابخانه‌های ایران» و مقدمه‌ای درباره «کتابخانه‌های قدیم»؛ نظارت بر انتشار کتاب «اصول ساده کتابداری»؛ چاپ جلد اوّل «سواد و بیاض»؛ چاپ «تاریخ کاشان: مرآهً القاسان» با «یادداشت‌های الله‌یار صالح»؛ عضو هیئت‌‌امنای «بنیاد فرهنگ ایران».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۵:&#039;&#039;&#039; نظارت بر چاپ «فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس شورای ملی» تا ۱۳۴۸؛ نگارش مقدمه‌ای بر «فهرست کتابخانۀ مجلس شورای ملی» و یادداشتی در باب مؤلف بر «حقایق‌الاخبار ناصری»؛ نگارش سفرنامه «بیست شهر و هزار فرسنگ»؛ تأسیس مجلۀ «کتابداری»: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛چاپ کتاب‌های «اورادالاحباب و  فصوص‌الآداب»، «تاریخ جدید یزد»، «عرائس‌الجواهر و نفائس‌الاطایب»، «رمز‌الریاحین»، «فهرست کتاب‌های فارسی چاپی کتابخانه وایدنر»(دانشگاه هاروارد)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه»، «یادداشت‌های قزوینی»؛ مدیریت مجلۀ «کتابداری»: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران (۷ دفتر) تا ۱۳۵۷؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;مهر&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;وزارت امور خارجه&#039;&#039;، &#039;&#039;وحید&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه &#039;&#039;سخنرانی‌ها و خطابه‌های انجمن فلسفه و علوم انسانی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نظارت بر «مجموعه خاطرات و سفرنامه‌های ایران» انتشارات امیرکبیر تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، نشریه  &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛‌ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «گشتی در خاک یزد»؛ نگارش توضیحی بر «کتاب‌شناسی آموزش و پرورش»؛ چاپ کتاب‌های «خواب‌گزاری»، «فرخ‌نامه»، «انیس‌العاشقین»، «سوانح فی العشق»، «شرایط  مریدی‌»، «فصل در عرفان»، «یادداشت‌های قزوینی» (چاپ سوم؛ جلد اوّل)، «کتابشناسی ده‌ساله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۷:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر سه «سفرنامۀ هرات، مرو، مشهد»، «چند کلمه» بر کتابداری: نشریۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، یادداشت بر کتاب‌شناسی، نوشته‌های فارسی برای کودکان و نوجوانان، «توضیح» بر مجموعه اسناد و مدارک فرخ‌خان امین‌الدوله؛‌ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی؛‌انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه تهران، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;وحید&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039; و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی کتاب و کتابخانه در زبان فارسی»؛ چاپ کتاب‌های گزیده، «چار تخت»، سفرنامه «کلنل لوات»، سفرنامۀ «نظام‌الملک از تهران به شیراز»، «کمانداری»، «گلزار سعادت»، «یادداشت‌های قزوینی»(جلد دوم)، «کتاب‌شناسی فردوسی»، «یادنامۀ ایرانی مینورسکی»، «مسالک و ممالک» (چاپ دوم)؛‌ چاپ کتاب «یادگارهای یزد» تا ۱۳۵۴؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره  فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی فهرست انتشارات دولتی ایران تا شهریور۱۳۲۰».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۸:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «دیوان کهنۀ حافظ»، «ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم» در مجله &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، «ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم» در مجله &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;(چاپ دوم)، «مقامات سدیدالدین اعور»، «هدایـه‌التصدیق الی  حکایه‌الحریق»، «فهرست مقالات حقوقی»، «استرآبادنامه»، «رشیدالدین فضل‌الله»؛ بازچاپ جلد اوّل و چاپ جلد دوم «فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی»؛‌ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه  &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039; دانشگاه مشهد، &#039;&#039;تحقیقات روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات&#039;&#039;  دانشگاه تهران و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039; و &#039;&#039;یادنامۀ ایرانی مینورسکی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش توضیح بر احوال و آثار خوش‌نویسان: نستعلیق‌نویسان، مقدمه بر «استرآبادنامه»، «فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران»، یادداشت بر «فهرست نسخه‌های خطی فارسی»؛ رئیس مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو؛ نظارت بر نشر مجموعه آثار رشیدالدین فضل‌الله همدانی؛ نگارش سفرنامه «هفت بند سفر مشهد»؛ ابلاغ حُکم دانشیار دانشکده ادبیات و علوم انسانی به وی؛ عضو هیئت‌تحریریه مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۰؛ دبیر ثابت کنگره تحقیقات ایرانی (۹ دوره سالانه) تا ۱۳۵۷؛ دانشیار و سپس استاد رشتۀ تاریخ (اسناد تاریخی و تاریخ‌های محلی) در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، همچنین تدریس نسخه‌های خطی برای دانشجویان رشتۀ کتابداری در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران تا ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۴۹:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر بیان واقع سرگذشت احوال نادرشاه، فهرست کتاب‌های آلمانی درباره ایران؛ نگارش تاریخچه بر فهرست ده ساله راهنمای کتاب (۱۳۳۷ تا ۱۳۴۶)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابداری&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;انجمن فرهنگ ایران باستان&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;سواد و بیاض&#039;&#039; (جلد دوم)، &#039;&#039;مقالات تقی‌زاده&#039;&#039;، &#039;&#039;فردوسی و شاهنامه او&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه فردوسی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه تقی‌زاده&#039;&#039;؛ چاپ کتاب‌های «اصطلاحات‌الصوفیه»، «اوقاف رشیدی در یزد»، «تحفه‌العشاق» به ترکی، «جلدسازی»، «قصه‌ای از اسکندر»، «سرگذشت محمّدحسن ملک‌الحکماء»، «راهنمای  تحقیقات  ایرانی» ، «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» (چاپ سوم)، جلد دوم «سواد و بیاض»؛ چاپ «مقالات تقی‌زاده» تا ۱۳۵۷؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان راهنمای کتابخانه‌های دانشگاهی در تهران؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان نام‌نامۀ علما و خطاطان مأخوذ از کُتبُ «عالم‌آرای عباسی»، «قصص‌العلماء»، «المآثر والآثار» و «مجالس‌المومنین و مطلع‌الشمس».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۰:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;،  &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;،  &#039;&#039;ارمغان&#039;&#039;  و  مجموعه‌های &#039;&#039;نامه مینوی&#039;&#039;، مجموعۀ &#039;&#039;خطابه‌های تحقیقی درباره رشیدالدین فضل‌الله&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «یاران در شیراز»؛ نگارش یادداشت بر «مصباح‌الارواح از شمس‌الدین محمد بردسیری کرمانی، مقدمه بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه وزیری یزد، یادداشت بر نمایشگاه نسخه‌ها و اسناد خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، مجموعه اسناد و مدارک فرخ‌خان امین‌الدوله، مجموعۀ خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی؛ تدریس در دانشگاه ساپورو(ژاپن)؛ چاپ کتاب‌های «نوادرالتبادر لتحفهْ‌البهادر»، «انیس‌الناس»، ترجمه‌ای قدیم از قرآن کریم در مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039; (چاپ سوم)، «دافع‌الغرور: سفرنامۀ عبدالعلی ادیب‌الملک مقدم»، «وقفنامه ربع‌رشیدی: الوقفیه‌الرشیدیه»، مجموعۀ خطابه‌های تحقیقی درباره رشیدالدین  فضل‌الله همدانی، نامۀ مینوی، «عالم‌آرای عباسی» (چاپ دوم)، «جامع‌الخیرات: وقفنامۀ رکن‌الدین حسین یزدی» (چاپ دوم)، مقالات سدیدالدین اعور (چاپ دوم)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» (چاپ دوم)، «دیوان کهنه حافظ» (چاپ دوم)؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مشترک مجلات علوم خالص دانشگاه تهران»؛‌ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست کتاب‌های انتقادشده در سال ۴۸ و نیمۀ اوّل سال ۴۹ در ۷ مجله فارسی؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مجلات علوم عملی خارجی و فارسی کتابخانه‌های دانشگاه تهران و مؤسسات وابسته به آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱:&#039;&#039;&#039; راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «فهرست مقالات جغرافیایی ایران ۱۳۳۷تا۱۳۴۹»؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «کتاب‌شناسی آثار نویسندگان هند درباره ایران»؛‌ چاپ کتاب‌های «آثار درویش محمد طبسی»، «دیوان عبید زاکانی»، «خاطرات و اسناد ظهیرالدوله»؛ عضو شورای کتابخانه‌های عمومی تهران تا ۱۳۵۵؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات دانشگاه تهران&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات  روزنامه‌نگاری&#039;&#039;، &#039;&#039;هوخت&#039;&#039;، و مجموعه &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر فهرست نسخه‌های خطی چهار کتابخانه مشهد، و «این مجموعه چیست؟» بر مجموعۀ منابع و اسناد تاریخی دوره قاجار؛ عضو کمیتۀ جایزه کتاب سالتا ۱۳۵۷؛ عضو انجمن کتابداران ایران تا ۱۳۵۵؛ نظارت بر &amp;quot;مجموعه منابع و اسناد تاریخی دوره قاجار&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۲:&#039;&#039;&#039; راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «سیر تذهیب در ایران»؛ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دوره فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان «القاب دولتی، علمی و ادبی و مذهبی در دوره قاجاریه»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;خرد و کوشش&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابداری&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب امروز&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش مقدمه و توضیح بر «اسناد مربوط به روابط تاریخی ایران و جمهوری ونیز»، یادداشت بر سر عنوان موضوعی، کتاب‌شناسی کتاب‌های مناسب برای کودکان تهیه شده در شورای کتاب کودک، مقدمه بر کتاب‌شناسی موضوعی ایران سال‌های ۱۳۴۳تا۱۳۴۸؛ یادداشت بر «مسیر طالبی: سفرنامه میرزا ابوطالب‌خان»؛ چاپ کتاب‌های «صیدنه»، «تشخیص و ترقیم القاب در ۱۲۷۹»، «ترتیب القاب»، «سفرنامه تلگراف‌چی»، «روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران»؛ نظارت بر سلسلۀ چاپ لوحی و عکسی تا ۱۳۵۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳:&#039;&#039;&#039; چاپ فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک تا ۱۳۸۰؛ نگارش مقدمه بر فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران؛ چاپ کتاب‌های درسی قدیم، «وصایا به  شمس‌الدین حسینی»، «جامع جعفری» ، «نامه‌های قزوینی به  تقی‌زاده»، «بیاض  تاج‌الدین احمد وزیر»، «قواعد فهرست‌نویسی  انگلوآمریکن»؛ اعطای جایزه فروغ فرخزاد به «فهرست مقالات فارسی»؛انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;روابط بین‌المللی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;بررسی‌های تاریخی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب امروز&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه بیرونی&#039;&#039; ، &#039;&#039;عامری‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات فروغی&#039;&#039;؛ نگارش یادداشت بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه‌های رشت و همدان، کتاب‌شناسی شعر نو در ایران؛‌ دبیر و عضو هیئت‌اجرایی «انجمن  تاریخ» وابسته به «فرهنگستان زبان و ادب تا۱۳۵۷؛‌ عضو هیئت‌امنای کتابخانۀ اهدایی مجتبی مینوی به «بنیاد شاهنامه تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴:&#039;&#039;&#039; نگارش مقدمه بر فهرست روزنامه‌های فارسی در مجموعۀ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، توضیح و تشکر بر مجموعه اسناد و مدارک  فرخ‌خان امین‌الدوله،  یادداشت بر مجموعۀ خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، کارنامه بیست سال فرهنگ ایران‌زمین؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه  انجمن  کتابداران ایران&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;دانشکده  ادبیات  دانشگاه  تهران&#039;&#039;، و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامه پروین گنابادی&#039;&#039;، &#039;&#039;سخنانی درباره فروغی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های «التحبیر فی علم التعبیر»، «وقفیۀ کججی»، «ترغیب‌المتعلمین»، «عمده‌الکتاب  و عده ذوی‌الالباب»، «صورت  انتظامات  باغ  و خلوت  ناصری در سال ۱۲۹۸ق»، «نامه‌های ادوارد براون به  تقی‌زاده»، مجموعه &#039;&#039;کمینه&#039;&#039;، &#039;&#039;ابونصر فارابی&#039;&#039;؛  تدوین شماری از سفرنامه‌های شخصی به خارج از کشور، یادداشت‌های دیگر و چاپ کتاب «بیاض سفر: یادداشت‌های سفر در زمینۀ ایران‌شناسی، کتاب‌شناسی و نسخه‌شناسی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۵:&#039;&#039;&#039; عضو هیئت‌امنای چاپ آثار [[محمدعلی جمال‌زاده]] سپرده به دانشگاه  تهران تا ۱۳۸۹؛ نگارش سفرنامه «اطلال پارس»؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه انجمن کتابداران ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;تاریخ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[سخن]]&#039;&#039;، &#039;&#039;دانشکده&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات  و بررسی‌ها&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;[[فرهنگ ایران  زمین]]&#039;&#039;، &#039;&#039;صائب و سبک هندی&#039;&#039;، &#039;&#039;کتاب  و کتابخانه&#039;&#039;، &#039;&#039;همایی‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامۀ ناصرخسرو&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامه دقیقی طوسی&#039;&#039;، &#039;&#039;ارمغانی برای زرین‌کوب&#039;&#039;؛ چاپ دوم دوره بیست ساله فرهنگ ایران‌زمین در ده مجلد به وسیله بنیاد نیکوکاری نوشیروانی؛ چاپ کتاب‌های «رصدخانۀ مراغه»، «شاهنامه از خطی تا چاپی»، «المختارات من الرسائل»، «یادگارنامۀ ابراهیم پورداود»، «مجلۀ کاوه»، «کتاب‌شناسی فردوسی» (چاپ دوم)، «میرزا تقی‌خان امیرکبیر» (چاپ دوم)، «جلد سوم فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی»؛ نگارش پیشگفتار بر خاطرات سیاسی امین‌الدوله، یادداشت بر صائب و سبک هندی، فهرست‌واره نسخه‌های خطی مجموعۀ  مشکوهْ اهدایی به کتابخانه مرکزی  و مرکز اسناد دانشگاه تهران، کتاب‌شناسی جانوران، کتاب‌شناسی  نقد کتاب، لطایف‌الحقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۶:&#039;&#039;&#039; ناظر استصوابی خوابگاه اهدایی محمدصادق فاتح به دانشگاه تهران؛ عضو شورای عالیی «سازمان اسناد ملی ایران تا ۱۳۵۷؛ نگارش ی یادداشت بر خاطرات حاج سیاح، فهرست  رساله‌های تحصیلیی دانشگاه تهران، فهرست مجله‌های فارسی از ابتدا تا سال ۱۳۲۰ شمسی، مجموعۀ سخنرانی‌های هفتمین کنگره تحقیقات ایرانی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;هنر و مردم&#039;&#039;، نشریه &#039;&#039;نسخه‌های خطی&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039;،  نشریه &#039;&#039;دانشکده ادبیات دانشگاه تهران&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامۀ مدرس رضوی&#039;&#039;، &#039;&#039;جشن‌نامه هانری کُربن&#039;&#039;، &#039;&#039;مقالات  تقی‌زاده&#039;&#039;، &#039;&#039;پانزده گفتار  درباره مجتبی مینوی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادگارنامۀ حبیب یغمایی&#039;&#039;، &#039;&#039;یادنامۀ سپهبد فرج‌الله آقاولی&#039;&#039;؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «گویان گویان تا اسفراین و جوین»؛ چاپ کتاب‌های «الاکیال و الاوزان»، «جغرافیای کاشان»، «راپورت سفر فارس»، «منتخب‌الزمان در بیان تیراندازی»، «رساله در معنی شمشیر و قلم»، «فهرست مقالات  ایران‌شناسی در زبان عربی»، «یادگارنامۀ حبیب یغمایی»، «پانزده گفتار درباره  مجتبی مینوی»، «نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده» (چاپ دوم)، «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» (چاپ سوم)، «جلد دوم فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی» (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۵۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;[[یغما]]&#039;&#039;، &#039;&#039;گوهر&#039;&#039; و مجموعه‌های &#039;&#039;فرهنگ ایران‌زمین&#039;&#039;؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه « کاشان، آران و نطنز»؛ چاپ کتاب‌های استرآبادنامه (چاپ دوم)، الوقفیه الرشیدیه: وقفنامۀ ربع رشیدی، خطای‌نامه: شرح مسافرت در چین، حجازیه یا سفرنامه حج، قلعۀ کرفتو، فایدة زیارت ،وقفنامۀ مدرسۀ سلطانی کاشان، سفرنامۀ راه تبریز به طهران، قواعد دفتر و حساب، بیاضی از مکاتیب عصر صفوی، شجرة طیبه، سیاست و آزادی، محیط ادب، جلدسازی در صحافی سنتی (چاپ دوم)، تاریخ جدید یزد (چاپ دوم)؛ نگارش یادداشت بر فهرست رساله‌های تحصیلی دانشگاه تهران، فهرست  نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، مجموعه گفتارهایی دربارهٔ چند تن از رجال ادب و تاریخ ایران و مقدمه بر «نمایشگاهی از ۲۴۰۰ اثر تازهٔ ایران‌شناسی (موزه و مرکز فرهنگی و هنری رضا عباسی)، شهریور»؛ داور جایزة فردوسی(جایزهٔ ایران شناسان شوروی)؛ تأسیس «سازمان کتاب» (به‌طور مستقل)؛‌ راهنمایی پایان‌نامه تحصیلی دورهٔ فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران با عنوان فهرست راهنمای کتاب از ۱۳۳۷تا۱۳۴۶؛ &#039;&#039;&#039; مدیریت «سازمان کتاب.» تا ۱۳۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸:&#039;&#039;&#039; درخواست بازنشستگی از دانشگاه تهران در فروردین؛ اعلام موافقت با بازنشستگی از دانشگاه تهران در تیر؛ صدور پروانه انتشار مجلۀ آینده به شمارهٔ ۷۶۸۶ از سوی اداره‌کل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد ملی در ۱۶دی؛ نگارش سرگذشت نهمین کنگره تحقیقات ایرانی در پانزده گفتار: مجموعۀگفتار نهمین کنگرهٔ تحقیقات ایرانی؛ نگارش یادداشت بر نسخه‌های خطی (دفتر هشتم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گوهر، آینده، نگین، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، محیط ادب؛ چاپ کتاب‌های چراغان: جغرافیای قصبۀ بیدگُل،  وقفنامه و تقسیم آب شاه، معرفه الحواس و ترتیب رئاسه الناس، فتوت‌نامۀ آهنگران، صحافی سنتی، مصدق و مسائل حقوق و سیاست، نامه‌های سیاسی دهخدا، اوراق تازه یاب مشروطیت، تاریخ کاشان: مرآة‌القاسان (چاپ سوم)، صیدنه (چاپ دوم)؛ نظارت بر انتشارات سازمان کتاب تا۱۳۶۰؛ عضو هیئت مؤسسان «انجمن آثار ملی.» تا۱۳۶۱؛ انتشار مجلۀ «آینده» به‌صورت چاپ عکس و سند از دورهٔ پنجم به‌مدت پانزده سال(تا۱۳۷۲)؛ عضو انجمن ایران‌شناسی اروپا و نظارت بر مجموعه انتشارات تاریخی و ادبی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، مسائل کشاورزی ایران؛ چاپ کتاب‌های انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه، کارنامه و مادهْ الحیوة، دو رساله عرفانی در عشق، مبارزه با محمدعلی‌شاه، تقریرات مصدق در زندان، فردوس المرشدیه فی اسرار الصّمدیه به انضمام «انوارالمرشدیه و اسرارالصمدیه» (چاپ سوم)،اورادالاحباب و فصوص الآداب (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۰:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های لوایح و لوامع، دیوان کهنه حافظ(چاپ سوم)؛ نگارش یادداشت بر سه رساله در تصوف؛ انتشار نوشته‌های در نشریه‌های آینده، فردای ایران، اثر، و مجموعۀ فرخنده پیام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۱:&#039;&#039;&#039; چاپ دوم کتاب‌های دو رساله عرفانی در عشق (خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق)؛ مجموعه اول: یادداشت‌های تاریخی و اسناد سیاسی، دیوان گلچین؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه فرهنگ ایران‌زمین؛ نگارش و نشر یک مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر تذکرة سخنوران نائین، خاطرات ممتحن الدوله شقاقی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۲:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، نشریۀ نسخه‌های خطی و مجموعه‌های ایلات و عشایر (کتاب آگاه)، آرام‌نامه، آیین جوانمردی؛ بنیادگذاری هیئت گزینش کتاب بنیاد موقوفات دکتر افشار؛ درگذشت پدرش، دکتر محمود افشار، ۲۸آذر؛ چاپ کتاب‌های خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعه دوم: اسناد مشروطیت ۱۳۲۵تا۱۳۳۰ق، مناقب الصوفیه، سفرنامه... ناصرالدین‌شاه، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ عضو شورای تولیت موقوفات دکتر محمود افشار (از متولیان منصوص) تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه‌های نامواره محمودافشار یزدی، یادگارنامۀ فخرایی؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش سخنی دربارهٔ مدایح نگار و تذکره‌های او بر تذکرة انجمن ناصری به‌همراه تذکرة مجدیه؛ نگارش «چند سخن» بر مقدمات مشروطیت، «پیش سخن» بر سفرنامۀ جنوب ایران ،یادداشتی برای معرفی بر سفرنامه فرنگستان (سفر دوم ناصرالدین شاه قاجار) ،یادداشت بر گرگان نامه؛ چاپ کتاب‌های دیوان وثوق، سفرنامۀ عتبات، رجال عصر مشروطیت، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی خلخالی، تذکرة انجمن ناصری به‌همراه تذکرة مجدیه، گرگان نامه، یادداشتهای قزوینی (تجدید چاپ ۵ جلد)؛‌ نظارت بر مجموعه &amp;quot;گذشتۀ ایران در نوشته‌های پیشینیان&amp;quot; انتشارات فردوسی؛ نظارت بر نشر مجموعۀ &amp;quot;ایران و ایرانیان&amp;quot; انتشارات علمی؛ نظارت برنشر مجموعۀ &amp;quot;گنجینهٔ خاطرات و سفرنامه‌های ایرانی&amp;quot; انتشارات اساطیر؛ چاپ چهل سال تاریخ ایران جلد اوّل المآثروالآثار؛ چاپ مخابرات استرآباد تا ۱۳۶۴؛ عضو هیئت گزینش کتاب بنیاد موقوفات دکتر افشار تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۴:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های تاریخ ایران در دورهٔ قاجار، خاطرات و تألمات، دومین سفرناصرالدین‌شاه به فرنگستان، مرآت‌السفر و اردوی همایون به خط کلهر، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ نگارش یادداشت بر نامواره دکتر محمود افشار (جلد اوّل)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، بیاض و مجموعه‌های حافظ‌شناسی، مجموعه مقالات [[محمّد معین]]، خاطرات اللهیار صالح؛ نگارش و نشر یک مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ ایجاد «ناموارة دکتر محمود افشار» از انتشارات بنیاد موقوفات؛ از جلد یازدهم نام پژوهش‌های ایران‌شناسی به آن الحاق شد تا ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۵:&#039;&#039;&#039; نگارش سفرنامه «از دریا بارفارس به درون اقلیم پارس.»؛ انتشار نوشته‌هایی درنشریه‌های آینده و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، حافظ‌شناسی؛ صدور پروانه انتشار نو برای مجلۀ آینده به‌شمارهٔ ۲۲۵۹۴/۲۱ از سوس اداره‌کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی در ۲۷دی؛ چاپ کتاب‌های امیرنامه (منظومه)، خاطرات و تألمات (چاپ در آمریکا بدون کسب اجازه)، خاطرات و تألمات (چاپ در انگلیس بدون کسب اجازه)؛ نگارش و نشر یک مقاله به زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، آدینه، عاشقانه و مجموعه‌های کتاب نمای ایران، نامواره دکتر محمود افشار، حافظ‌شناسی؛ نگارش یادداشت بر تذکرة شعرای یزد، تکاب افشار، شناخت زعفران ایران؛ چاپ کتابهای جامع التواریخ حسنی، ترجمه منتخب کتاب مرآة الزمان، رجال وزارت امور خارجه در عصر ناصری و مظفری، منتخب التواریخ، میرزا  تقیخان امیرکبیر (چاپ سوم)، دیوان کهنه حافظ (چاپ چهارم)، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک؛ نگارش سفرنامه «از نوشهر به خراسان و کرمان.»؛ مدیریت و نظارت بر انتشارات گنجینۀ حسین بشارت تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۷:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر کتاب‌های اللهیار صالح، فرمانفرمایان گمنام، زبان فارسی در آذربایجان؛ چاپ کتاب‌های آثار و احیاء، سمریه: مزارات سمرقند به انضمام قندیه (چاپ سوم)، تاریخ ایران در دورة قاجار (چاپ دوم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده و مجموعه‌های نامواره دکتر محمود افشار، دربارهٔ حافظ ،حافظ‌شناسی، مجموعه مقالات حمید زرین‌کوب، حافظ از دیدگاه قزوینی؛ نگارش و نشر ۳ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ نگارش سفرنامه «طواف سهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر اسناد محرمانه وزارت خارجۀ بریتانیا دربارة قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس، به یاد مؤلف دانشمند بر تاریخ مؤسسات تمدنی جدید درایران ،یادداشت بر خاطرات ظل السلطان، گزارش سفارت کابل، گنجینۀ مقالات دکتر محمود افشار، وهرود وارنگ؛ چاپ کتاب‌های خاطرات و اسناد ظهیرالدوله (چاپ دوم)،  قندیه و سمریه ،خلاصه السیر، جغرافیای بلوچستان (سه رساله ـ دو تا از سرتیپ مهدی قاینی و یکی از نویسنده ناشناس)زندگی طوفانی، زندگی طوفانی(چاپ آمریکا به اهتمام آرش افشار) ،قباله تاریخ، مسالک و ممالک (چاپ سوم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ سوم: گزارشهای پلیس مخفی در دورةاحمد شاه، جلد دوم و سوم چهل سال تاریخ ایران: المآثر و الآثار؛ انتشار فهرست چاپکرده‌های ایرج افشار؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، و  مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، نامواره دکتر محمود افشار، زبان فارسی در آذربایجان، عابدینامه؛ تدریس در دانشگاه برن پسوییس در زمستان؛ عضو افتخاری مؤسسۀ مطالعات آسیای مرکزی و غربی؛ دانشگاه کراچی(Institute of Central and W  est Asian Studies)؛ نگارش یادداشت‌های سفر از تهران به قم، راوند، مرق، موته، دلیجان، محلات، آتشگاه، گلپایگان، خمین، خوانسار، داران، سد کوهرنگ، چادگان، پل زمان‌خان، سامان، شهرکرد ،بروجن، قمشه، اقلید، نمدان، آسپاس، احمدآباد، کافتر، قصر یعقوب، ده بید، سعادت‌آباد، ارسنجان، آبادهٔ طشک، نیریز، اصطهبانات، قطرو، بشنه، سیرجان، بردسیر، لاله‌زار، قریهٔ العرب، جوپار، ماهان، کرمان، فتح‌آباد، رفسنجان، یزد، اردستان، کاشان تا تهران و سفر کرمان و فارس؛ چاپ زبان فارسی در آذربایجان تا ۱۳۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۶۹تا۱۳۷۱:&#039;&#039;&#039; نگارش سفرنامه «میان الویر و الوند.»؛ نگارش یادداشت  بر عین الوقایع، فلسفۀ اشراق (حی اتالنفوس)، فین بندرعباس، گلشن مراد؛ چاپ هفتاد مقاله، انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، فصلنامه تئاتر، دنیای سخن، صوفی،کهکشان ،کلک، آرمان، آدینه، جُنگ، دانش و فن، و مجموعه هفتاد مقاله؛ چاپ کتاب‌های واژه نامه یزدی، فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد چهارم)، فهرست نسخه‌های خطی؛ ارمغان فرهنگی به دکتر غلام‌حسین صدیقی؛ عضو هیئت کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (الفرقان) لندن.(Al-Furqan, Islamic Heritge Foundation. Board of Experts) تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۰:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر تاریخ سال شمار یزد، مقدمه نگاری مراغه (افرازه رود)؛ چاپ کتاب‌های عالم آرای شاه طهماسب، قانون قزوینی: انتقاد اوضاع اجتماعی ایران دورة ناصری ،نامه‌های ادوارد براون به تقی زاده (چاپ دوم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ چهارم: مشروطیت در آذربایجان؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، کلک، فصل کتاب، فصلنامه تئاتر، آدینه،ایران‌شناسی و مجموعه‌های نامگانی علی سامی، یکی قطره باران، کتاب پاژ، قافله سالار سخن، یغمای سیودوم؛ نگارش و نشر ۲ مقاله به زبان غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۱:&#039;&#039;&#039; نگارش مقدمه برتاریخ و جغرافیای کهگیلویه‌وبویراحمد، تاریخ  و جغرافیای ممسنی، زبان فارسی در آذربایجان، سفرنامۀ منشی‌زاده (محمّدحسینی)، قندپارسی: هجده گفتار ادبی و تاریخی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، ایران‌شناسی، دنیای سخن، نشر دانش، ایندوایرانیکا، کلک، گلچرخ و مجموعه‌های یزدنامه، گیلان‌نامه، حافظ‌شناسی؛‌ نگارش و نشر ۲ مقاله به‌زبان غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های  یزدنامه (جلداوّل)،  گنجینۀ  عکس‌های ایران همراه‌با تاریخچه ورود صنعت عکاسی به ایران، یغمای سی‌ودوم: یادنامۀ حبیب  یغمایی، زندگی طوفانی؛ نگارش سفرنامه «از باغ پسته تا کوی نارنج.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۲:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر تاریخ روابط روس و ایران، شورش هندوستان۷۵۸۱، مجموعه اسناد و مدارک تاریخی دوران قاجار: عین‌الوقایع؛ چاپ عکس در نشریه گیله وا؛‌ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های آینده، ایران‌شناسی، نشر دانش ،رهآورد، تصویر ،گیلهوا، دنیای سخن، و  مجموعه نامواره محمود افشار؛‌ نگارش و نشر ۳ مقاله غیرفارسی؛ توقف انتشار مجلۀ آینده؛ چاپ کتاب‌های کلیات آثار ادیب قاسمی کرمانی، ذیل تاریخ گزیده ،زنگی نامه ،فتوت نامه چیت سازان ،یادگار حسن از آثار وین، فهرست مقالات ایران‌شناسی در زبان اردو ،روزنامه خاطرات سردار اسعد )جعفرقلی(، خاطرات حبیب یغمایی از روزگار مجله نویسی برگرفته از مجلۀ  آینده، زبان فارسی در آذربایجان )چاپ دوم(، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ملک، خطای نامه به پیوست سفرنامه‌های چین (چاپ دوم)؛ عضو هیئت ناظران دانشنامه ایرانیکا Encyclopaedia Iranica و عضو هیئت‌امنای  کتابخانۀ اهدایی دکتر سیاسی به دانشگاه یزد تا۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، آینه پژوهش، نشر دانش، کرانه، ایران نامه، سالنامه گل آقا، گی لهوا، گردون و مجموعه نامواره محمود افشار؛ نگارش و نشر ۳ مقاله غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های ممالک و مسالک، مقاله‌ها و رساله‌ها، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ پنجم: سیاست داخلی ایران در دوره احمدشاه؛ نگارش یادداشت بر تاریخ وقایع عشایری فارس،  تاریخ نگاران ایران، دستور شهریاران، دیوان اشعاراشرف مازندرانی، کتاب‌شناسی اطلاعات و ارتباطات، مجموعه‌مقالات هادی حسن، معاهدات و قراردادهای تاریخی دوره قاجاریه، مقاله‌ها و رساله‌ها، نامه‌های خان‌احمد خان گیلانی، یزد در سفرنامه‌ها؛ انتشار ویرایش دوم فهرست چاپکرده‌های ایرج افشار؛ عضو هیئت امنا و ناظر استشاره ای منصوب علی‌اکبر سیاسی برای ادارهٔ کتابخانۀ اهدایی به دانشگاه یزد تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۴:&#039;&#039;&#039; مرگ همسرش، شایسته افشاریه در ۲۶دی؛ نگارش یادداشت بر شمیران؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، معارف، تحقیقات اسلامی، ره‌آورد و مجموعه‌های زبان اهل بشارت، سعی مشکور، نامواره محمود افشار، نامۀ شهیدی، سیمای فضیلت یزد؛ نگارش سفرنامه «از فیروزکوه تا جاجرم.»؛ نگارش و نشر ۲ مقاله غیرفارسی؛ فهرست نگاری نسخه‌های خطی فارسی کتابخانۀ ملی وین اتریش؛ چاپ کتاب‌های بستان العقول فی ترجمان المنقول( یا)مناظره انسان و حیوان ،فهرستوارة  کتابخانۀ مجتبی مینوی، روزنامه خاطرات بصیرالملک شیبانی: میرزا طاهرمستوفی، روزنامه سفر خراسان به‌همراهی ناصرالدین‌شاه، گزارشها و نامه‌های دیوانی/ سیاسی‌نظامی امیرنظام گروسی، فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد پنجم)، گزیده (چاپ دوم)، انیس الناس (چاپ دوم)؛ چاپ روزنامه خاطرات عین السلطنۀ سالور (قهرمان میرزا) تا ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۵:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های مجمل‌الحکمه، کارنامۀ نصرهً الدوله ماکویی، الاکیال و الاوزان، فردنامۀ پاریس، بازنامه ،نامه‌های لندن: از دوران سفارت  تقیزاده در انگلستان، نامه‌های دوستان، یادگارهای یزد (چاپ دوم)، خاطرات و تألمات (چاپ هشتم)؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، معارف، نامۀ فرهنگستان ،جهان کتاب، نگاه نو ،گیله وا و مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین، میراث اسلامی ایران، نامواره دکتر محمود افشار، اردبیل، المحقق الطباطبایی، پند و سخن؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ نگارش یادداشت بر دیوان مجد همگر، «مجموعۀ تاریخ» انتشارات فرزان روز، و نامه‌های دوستان؛ نظارت بر نشر «مجموعۀ تاریخ» انتشارات فرزان روز، فهرست الفبایی مؤلفان و مصنفان....؛ نگارش سفرنامه‌های «حلقۀ ابرقویه‌جرقویه»، «جاجرم‌فریومید از راهی دیگر» سیررود، علمدار گرگر، جلفا، مرند، اردک لو ،النجق ،کهل، ایوند، امُند، خسروشاه، اسکو، کندوان، میلان، تبریز، ممقان، آذرشهر، قدمگاه، گوگان، اسکو، عجب‌شیر، خانیان، بناب، مراغه، ینگی‌آباد، صائین دژ، تکاب، غارکرفتو، تکاب، تخت‌سلیمان، بابانظر، فلفله، بهستان، آدام اتا، زنجان، سُجاس، قیدار، حصار خرقان، حسین آباد، تاکستان و بازگشت به تهران» «کرمانشاه، هرسین، نورآباد، الشتر ،خرم آباد، دزفول، شوش، شوشتر، مسجد سلیمان، منجنیق ،قلعۀ تل، ایذه، «از سرخس به ازادوار»، «زادگاه رستم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های کلک، گلستان، ایران‌شناسی، ره‌آورد، معارف، آینۀ میراث، جهان کتاب، فرهنگ، نگاه نو، نامه فرهنگستان، فصلنامه شقایق و مجموعه‌های سخنواره، یاد بهار، درخت معرفت، دبیر ادیب: جشن نامۀ محمددبیرسیاقی، یادگارنامۀ زرین کوب، میراث اسلامی ایران؛ نگارش یادداشت بر ارمغان ادبی؛ نگارش  سفرنامه‌های «ناکجا آباد، تادل پارس»، «طواف شاه جهان»، «بیدرکجا به شوق تنگ غرقاب.»؛‌نگارش و نشر ۱۴ مقاله غیرفارسی؛ عضو افتخاری انجمن مطالعات ایرانی Society for Iranian Studies (امریکا)؛‌ عضو شورای علمی دائرهْ المعارف بزرگ اسلامی؛ چاپ کتاب‌های تحفهً المحبین: درآیین خوشنویسی و لطایف معنوی آن ،کاروانسراهای اصفهان در دورة صفوی، شهر آشوب، معزیه (رساله در علم فراست)، تذکرة نقشبندی ،سخنواره: یادنامۀ دکتر پرویز ناتل خانلری، نامۀ مینوی (چاپ دوم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۷:&#039;&#039;&#039; انتشار ارج‌نامۀ ایرج (۲مجلد)؛ انتشار «ایران و تحقیقات ایرانی: جستارهایی به‌افتخار ایرج افشار.»؛ نگارش سفرنامه‌های کرد کوی کجا و کرد شول کجا»، «چرخی دیگر در خراسان ،»«اقلیم پارس، قندمکرر.»؛ چاپ عکس در نشریه‌های نگاه نو، بخارا، لرُستان‌پژوهی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های بخارا، آینه میراث ،جهان کتاب، میراث شهاب ،ایران‌شناسی، رواق، خبرنامۀ خراسان شناسی ،فرهنگ یزد، نگاه نو ،لرستان پژوهی، عکس‌نامه ،نامۀ فرهنگستان، و مجموعه‌های جشن نامۀ استاد ذبیح‌الله صفا، یزدنامه، نامواره دکتر محمود افشار، میراث اسلامی ایران؛ نگارش یادداشت بر دارالضرب‌های ایران در دوره اسلامی، گفتارهای پژوهشی در زمینۀ ادبی ات فارسی، جغرافیای تاریخی ایران، «ملطفه» بر کوچه باغی‌ها، «پیشگفتار» بر خاطرات‌نویسی ایرانیان؛ چاپ کتاب‌های نامه‌های برلن: از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان، یزدنامه (جلد دوم)، «اشعار نصرت رازی، شهاب سمنانی و حمزه کوچک»، رسالۀ امامیه، حالات و اخبار دارالعلم شیراز و سفر به اصفهان، سفرنامۀ اصفهان و کاشان و قم و طهران، سفرنامۀ پطرزبورغ، سفرنامه قم، واژه‌نامۀ بوربسّه، کشف حقیقت؛ عضو شورای عالی مشاوران کتابخانۀ ملی (ایران) تا ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های فروغستان، المختارات من الرسائل، بازماندهٔ دستورالملوک، جاجرودنامه، سالشمار وقایع مشهد در قرنهای پنجم تا سیزدهم، خاطرات مهاجرت: از دولت موقت کرمانشاه تا کمیته ملیون برلن، روزنامۀ خاطرات میرزا قهرمان امین لشکر، خاطرات سیدّمحمّدعلی جمالزاده، دیوان کهنه حافظ (چاپ پنجم)، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق؛ مجموعۀ ششم: نامه‌های تبریز از ثقه‌الاسلام تبریزی به مستشارالدوله (در روزگار مشروطیت)، روزنامه خاطرات سردار اسعد (چاپ دوم)؛ نگارش مقدمه بر پژوهش‌های ایران‌شناسی: نامواره دکتر محمود افشار (جلد ،)۱۱ نگارش یادداشت بر پیکار با سرنوشت؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های ایران فردا، معارف ،فصلنامه کتاب ،جهان کتاب ،بخارا، رواق، نگاه نو، زبان‌شناسی، نامۀ فرهنگستان، گلستان و مجموعه‌های پژوهش‌های ایران‌شناسی (ناموارة دکتر محمود افشار)، برگ بی برگی: یادنامه استاد رضا مایل هروی، مهدوی‌نامه، دهخدای نابغه، دانشنامه جهان اسلام، یادنامه علامه محمد قزوینی، برگزیدهٔ آثار سیدّمحمّدعلی جمال زاده، یادنامه جلال آل‌احمد، پورداود پژوهنده روزگار نخست، یاد سیدّمحمّد علی جمال‌زاده، ده چهره ده نگاه؛ نگارش سفرنامه‌های «سفر در جبال (غرب۱)»، «سفر پیچاپیچ تا پیفانج (غرب ۲) »، «از فیروزکوه تا جاسک.»؛ انتشار ویرایش سوم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار.»؛ نگارش  و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ انتشار پژوهش‌های ایران‌شناسی تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۷۹:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های بخارا، آینه میراث ،فصلنامه کتاب، میراث شهاب، نامۀ بهارستان، معارف، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، جهان کتاب، گلستان، نشر دانش، آینه پژوهش، تحقیقات جغرافیایی، نگاه نو و مجموعه‌های گلزار خاموش، میراث مکتوب، یادنامه دکتر احمد تفضلی ،یزد در سفرنامه‌ها، ایران و مدرنیته، کارنامه زرین، نامه‌های احمد گلچین معان؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ نگارش یادداشت  بر جستارهایی درباره زبان مردم آذربایگان ،القاب  رجال  دورة  قاجاریه، پیشگفتار بر دیوان اشعار تقی بینش آق اوِلی؛ چاپ کتاب‌های سعادت نامه یا روزنامه غزوات هندوستان، فارس در ریاض الفردوس ،خاطرات  حسام الدولۀ معزی ، نامه‌های تهران: شامل ۱۵۴ نامه از رجال دوران به سیدّحسن تقی زاده ،مجمل التواریخ و القصص، تاریخ کاشان: مرآة‌القاسان (چاپ چهارم)، اسناد تجارت ایران در ۱۲۸۷ه‍.ق.؛ نگارش سفرنامه‌های «شش هزار کیلومتر»، «سفر به خزاق(کاشان)، قهرود، میمه، دهق، داران، چادگان، بنِ، شهرکُرد، بروجن، لردگان، فلارد، چیتاب، نقاره‌خانه، یاسوج ،بابامیدان ،کازرون، پل آبگینه، کتل دختر (امامزاده بنکی) ،کلّانی، گاوکش، بوالحیات، نودان، بوالحیات، شیراز، زرقان، بندامیر، کربال، سلطان آباد، قدمگاه، فاروق، سیوند، سعادتآباد، ارسنجان، شیرخان، جلودار، تنگ اشکن، چشمه میشور، اسلام‌آباد، محمودآباد، حسامی، توجرد، برازجان، خوانسار، چاهک )بوانات (شهریاری، مشکان، سیرجان، امامزاده سلطان محمد، بافت، رابرُ، جواران، هنزا، سرمشک، گلوچار، جواران، گردنۀ دو ساعته، چارطاق ،شیرینک، سرزه، لاله زار، نگار، بهرامجرد، کرمان، اردکان، اردستان و بازگشت به تهران» «تدوین سفرنامه‌های قم، دلیجان، خورهه ،محلات ،کوه گیلویه، اسفراین، نهاوند ،ماه نشان، بهستان، پیرزبید، گنبد چهارطاقی، اسپی مزگت، خداآفرین، قهرود، دهق، لرُدگان، میدانک لورا.»؛ نظارت بر نشر «گنجینه نسخه برگردان متون فارسی» سازمان گسترش فرهنگ پارسی (امریکا) و عضوشورای علمی مجلۀ نامۀ بهارستان تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۰:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر نامه‌های ارومیه، نگارش «رگه‌های پیوند» بر یاد یار مهربان، دفتر تاریخ؛ انتشار  نوشته‌هایی در نشریه‌های فارس‌شناخت، بخارا، جهان کتاب، نامه بهارستان ،کتاب هفته ،کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دانش و مردم، گیلان ما، ایران‌شناسی، آینه میراث و مجموعه‌های غازان نامه منظوم، گنجینه شهاب، میراث مکتوب، ارج‌نامۀ شهریاری، دانشنامه جهان اسلام، یاد پاینده، دفتر تاریخ، بلند آفتاب خراسان، یاد یار مهربان؛ چاپ کتاب‌های معرفت آفرینش انسان، مآثرالصدریه، سفرنامه سررشته‌دار، تبریز به طهران( ۱۲۸۸)، کتابچۀ حالت سیستان، منازل شیراز تا بهبهان، تاریخ سفارت حاجی خلیل خان و محمدنبی خان سفرای فتحعلی شاه قاجار به هندوستان، برگ‌های مشروطه، دو رساله عرفانی در عشق (چاپ سوم) ،دستورالملوک ،یزد در اسناد امین الضرب، اسنادتجارت ایران در سال ۱۲۸۷ قمری، مباحث فرهنگی عصر ناصری(برگرفته از روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه)، برگهای جنگل، بوستان سعدی؛ نگارش سفرنامه‌های «سپیدی  نمک لاخ و سرود هونه گان» «سی‌وپنج گذر در سفری پیچاپیچ»، «از کُردشیر(قم) تا بردسیر(کرمان)»؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ عضو شورای ناظران مجلۀ Eurasian Studies(ایتالیا) و انتشار«دفترتاریخ» برای نشراسنادورساله‌های کوچک از انتشارات بنیاد موقوفات تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۱:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «مطبعه و نقاشی و کاغذسازی از مطلع العلوم و مجمع الفنون»، دورساله کنانه از مجموعه مجتبی مینوی، مجمل الاقوال فی الحکم و الامثال؛ انتشار نوشته‌های یدرنشری ههای جهان کتاب، تحقیقات جغرافیایی، گنجینه اسناد، کتاب ماه کلیات، بخارا، نامۀ بهارستان ،کتاب هفته، روزنامه اطلاعات،آینۀ میراث، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، مترجم، پیام بهارستان، باختر، ندای یزد، گیلان ما، نقد و بررسی کتاب فرزان،دفترهنر و مجموعه‌های اشراقی‌نامه، میراث مکتوب، اردستان‌نامه، سروش پیرمغان ،یادنامۀ [[ابوالقاسم انجوی شیرازی]]، پژوهش‌های ایران‌شناسی (نامواره دکترمحمودافشار)، یادمان سمینار مقدماتی نسخه‌های خطی، غازان نامۀ منظوم نوری اژدری، یادداشت‌های سدید، حدیث عشق، فهرست‌وارهٔ کتاب‌های فارسی، یادنامۀ استاد کریم پیرنیا؛‌ نظارت بر نشر بوستان سعدی به خط قوام السلطنه؛ انتشار ویرایش چهارم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌هاو نوشته‌های ایرج افشار مربوط به سال‌های۱۳۲۳تا۱۳۸۱.»؛ نگارش نامه بر میبد در آیینه اشعار، یادداشت بر ایران و ماوراءالنهر درنوشته‌های چینی ومغولی  سده‌های میانه، جستارهای شاهنامه‌شناسی، حدیث عشق: ۲ دانش‌پژوه در قلمرو جستارهای نسخه‌های خطی(دفتر اوّل)، عارف نامه: مجموعه مقالات عارف نوشاهی؛ نگارش و نشر ۲ مقاله غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۲:&#039;&#039;&#039; نگارش یادداشت بر زندگینامه اللهیار صالح، جامع‌العلوم، مقدمه‌نگاری بر خاطرات شرفا شرفایی، ضرب‌المثل‌های دری افغانستان، ایران فتح‌علی‌شاهی؛ نگارش سفرنامه «هفت عشق ماه ،کوره‌ها شهرها.»؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های نامه بهارستان، آینۀ میراث، تحقیقات جغرافیایی، میراث شهاب، سالنامه گل‌آقا، کتاب‌ماه کلیات، گزارش کتاب، فرهنگ مردم، کتاب هفته، نشر دانش، ره‌آورد گیل، جهان کتاب، اباختر، نامه فرهنگستان، پژوهش و حوزه، کتاب‌ماه تاریخ و جغرافیا، ره‌آورد، گیلان ما، نقد و بررسی کتاب فرزان و مجموعه‌های کتاب توس، فردنامۀ پاریس، سایه‌سار مهربانی: ستایش میلاد و کارنامۀ دکتر منصوره اتحادیه، خاطرات علی جواهرکلام، پژمان نامه(۲)، کتاب مرتضی کیوان، حدیث عشق(۳)، حدیث عشق(۵)، جُنگ کتاب، فرهنگ عامیانه در گذر اندیشه‌ها و گفته‌هایی در تاریخ شفاهی مطبوعات ایران؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ چاپ کتاب‌های تاریخ عالم آرای عباسی (چاپ سوم)، فهرست دست‌نویس‌های فارسی در کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین، خاطرات دیوان بیگی از سال‌های ۱۲۷۵تا۱۲۱۷ق : کردستان و طهران، مصدق و مسائل حقوق و سیاست (چاپ دوم)، جُنگ مرتضی قلی شاملو، هزار حکایت صوفیان؛ درگذشت فرزندش، بابک در ۵اسفند؛ عضو هیئت مشاوران علمی مجله آینۀ میراث تا ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۳:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های  نامۀ بهارستان، کتاب هفته، حافظ،جهان کتاب، آینۀ میراث، ایران‌شناسی، گویش‌شناسی، بیدار، نقد و بررسی  کتاب فرزان، بخارا و مجموعه‌های درخت تناور کویر: یادواره ابوالفضل ساغر یغمایی، خط خوش فارسی و گفته‌هایی در تاریخ شفاهی نشر ایران؛ نگارش «پیش سخن» بر سفرنامه سکینه سلطان وقارالدوله، «پیشگفتار» بر فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه میرزا محمّد کاظمینی(یزد)، کتاب‌فروشی (جلد اوّل)، زعفران از دیرباز تا امروز و بازچاپ مجله‌های فرهنگ نو و نامۀ فرهنگستان؛ انتشار جلد اوّل کتابفروشی: یادنمای بابک افشار؛ چاپ کتاب‌های نامه‌های فروغ الدوله، مانی شناسی سیدّحسن تقی زاده، مسافرت نامۀ کرمان و بلوچستان، جواهر نظامی، اسناد پادریان: بازمانده از عصر شاه عباس صفوی ،فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد ششم؛ انتشار نادره کاران: سوکنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴تا۱۳۸۱ش)؛ نگارش سفرنامه «هفت هزار کیلومتر در خاک وطن.»؛ برنده جایزه کتاب سال و اهدای آن به کتابخانۀ دانشگاه تهران؛ انتشار فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (جلد ششم)؛ انتشار «پیوست نخست مربوط به سال‌های ۱۳۸۰تا۱۳۸۳» به ویرایش چهارم «فهرست موضوعی از چاپکرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار.»؛ نظارت بر نشر «گنجینۀ نشریات ادواری» انتشارات اساطیر تا ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۴:&#039;&#039;&#039; انتشارکتاب گلگشت در وطن: سفرنامچۀ ایرج افشار ،چاپ کتاب‌های نامه‌های پاریس از قزوینی به تقی‌زاده (تجدی دطبع با اضافات)، ظهیرالدوله در حکومت مازندران، کاوه(با یادداشت نو)، شاهنامه فردوسی (نسخه برگردان از روی نسخه کتابخانه بریتانیا با همکاری محمود امیدسالار)، کرمان در اسناد امین‌الضرب (با همکاری نرگس پدرام)، ستوده‌نامه (پژوهش‌های ایران‌شناسی جلدهای پانزدهم و شانزدهم)، دفتر تاریخ (جلد دوم)، پرونده صالح: دربارهٔ اللهیار صالح، ذخیرهٔ خوارزمشاهی؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های فرهنگ مردم، معارف، پیام بهارستان، نامۀ بهارستان ،جهان کتاب، میراث شهاب، وقف (میراث جاویدان)، بخارا، اباختر، آینۀ میراث، و  مجموعه‌های فرهنگ ایران‌زمین (جلد سی ام)، مجموعه مقالات مطالعات ایرانی، ارجنامۀ محمّدقهرمان ،مجموعه مقالات شاهنامه خوانی ،پژوهش‌های ایران شناسی (جلد پانزده: ستوده نامه)، دفتر تاریخ (جلد دوم)؛ نگارش و نشر یک مقاله غیرفارسی؛ درگذشت مادرش، نصرت برازنده در ۴آبان؛ نگارش مقاله و یادداشت بر پژوهش‌های ایران شناسی (جلد پانزده: ستوده نامه)، احوال و آثار میرغلام‌علی آزاد بلگرامی، بدایع الصنایع و بازچاپ مجله‌های تقدم، دانشنامه، شرق، شیوه و کاوه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های خواب‌گزاری همراه التعبیر امام فخر رازی (چاپ دوم)، ختم الغرایب تحفهً العراقین خاقانی شروانی، ریاض الفردوس خانی، رجال عصر مشروطیت (چاپ دوم)، قصۀ حسین کُرد شبستری براساس روایت ناشناخته موسوم به حسین‌نامه (با همکاری مهران افشاری)، نامه‌های برلن (چاپ دوم)، نامه‌های تهران (چاپ دوم)، جامع مفیدی (چاپ دوم)، مسائل پاریسیه از [[محمّد قزوینی]] (با همکاری علی‌محمّد هنر)، میرزاتقی خان امیرکبیر(چاپ چهارم)، المفیدالخاص فی علم الخواص منسوب به محمّدبن‌زکریای رازی، ستوده‌نامه (پژوهش‌های ایران‌شناسی جلدهای پانزدهم و شانزدهم)، خاطرات ابوالقاسم کسمای؛ چاپ سوم دوره ۳۰ جلدی فرهنگ ایران‌زمین در ۱۵ مجلد به‌وسیله انتشارات سخن؛ دریافت جایزه انجمن مطالعات ایرانی آمریکا با وجود عدم حضور در مراسم؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر کتاب‌های یزد شهر من؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های حافظ،  نامۀ بهارستان،  گزارش میراث،  فرهنگ مردم، بخارا، ایران‌شناسی، بررسی کتاب، نامۀ فرهنگستان، نگاه نو، اباختر، جهان کتاب، پیام بهارستان، گیلان ما و مجموعه‌های ارج‌نامۀ حبیب یغمایی، متن‌شناسی شاهنامۀ فردوسی، مجموعه مقالاتی در پاسداشت مقام علمی فرهنگی و تاریخی دکتر عبدالحسین نوایی، زندگی‌نامه و خدمات علمی و پژوهشی استاد تاریخ علم و زبان‌شناس برجسته دکتر هوشنگ اعلم، مطالعات صفوی: گزیده مقالات همایش پاریس، ارج‌نامۀ ملک‌الشعرا بهار، یونانیان و بربرها (جلد پانزدهم)، آفتاب معرفت، بزم‌آوردی دیگر؛ نگارش و نشر ۵ مقاله غیرفارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های نامۀ فرهنگستان، نشان، چهره‌نما، گزارش میراث، کتاب ماه ادبیات، نگاه نو، گنجینۀ اسناد، بخارا، جهان کتاب، حافظ، دفتر هنر، دانشنامه جهان اسلام، فرهنگ یزد و مجموعه‌های دیار فرزانگان، به‌یاد محمد قزوینی؛ چاپ کتاب به یاد محمّد قزوینی ،نامه‌های مشروطیت و مهاجرت: از رجال سیاسی و بزرگان محلی به سیدّحسن تقی زاده، اسناد تاریخی خاندان غفاری (جلد دوم دست‌خط‌های ناصرالدین شاه قاجار) ،هفت کشور و سفرهای ابن تراب (با همکاری مهران افشاری)، منظومات شرف‌الدین علی یزدی، مقالات تقی‌زاده: جلد یکم، فرخنامه (چاپ دوم)، دفتر اشعار صوفی، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر کتاب‌های فهرست کتابخانه اصغر مهدوی، سالشمار وقایع  مشهد، مقالات سعید نفیسی، میراث آسیای مرکزی، گُل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تاریخ اراک، جستارهای ژاپنی در قلمرو ایران شناسی، مجلۀ تقدم، ترجمۀ هفتصد ساله انجیل‌های چهار گانه، الایضاح عن اصول صناعهً المساح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۷:&#039;&#039;&#039; انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گزارش میراث، فرهنگ مردم، نامۀ بهارستان، فرهنگستان، پیام بهارستان، آینه میراث، جهان کتاب، دفتر هنر، گیله‌وا، بخارا، پادنگ، صنعت نشر، گیلان ما، و مجموعه‌های کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی (دفتر پنجم)، جستارهایی در تاریخ پزشکی، پژوهش‌های ایران‌شناسی(۱۷)، دفتر تاریخ(۳)، ارج‌نامۀ غلام‌حسین ابراهیمی دینانی، جشن‌نامۀ دکتر بدرالزمان قریب، ای عشق همه بهانه از تسُت: نقد و تحلیل و گزیده اشعار [[ه‍.ا.سایه|امیرهوشنگ ابتهاج]]، شط شیرین پرُشوکت، با راست‌قامتان پهنه اندرز: یادنامه حسینعلی راشد؛ نگارش و نشر ۷ مقاله غیرفارسی؛ نگارش مقدمه، یادداشت و پیشگفتار برکتابهای تاریخ هرات، یادنامۀ حسینعلی راشد، تبریز در اسناد امین الضرب، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه عمومی جمعیت نشر فرهنگ رشت، فرائد الادب، و بازچاپ دورهٔ مجلۀ یادگار؛ چاپ کتاب‌هاب «هدایه‌المتعلمین فی الطب»، «محمدعلی میرزا ولیعهد و محمّدعلی شاه مخلوع»، «معرفت فلاحت»، «صیدنه» (تجدید چاپ)، «شمس‌الحساب الفخری»، «اسکندرنامه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۸:&#039;&#039;&#039; انتشار بازچاپ دوره ۲۱ جلدی  راهنمای کتاب در ۲۰ مجلد به‌وسیلۀ انتشارات سخن؛ انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های گیلان ما، بخارا، فرهنگ مردم، پیام بهارستان، نگاه نو، گزارش میراث، نامۀ بهارستان، آینۀ  میراث، و... و مجموعه‌های: شاعری از دیار آذرآبادگان، پژوهش‌های ایران‌شناسی،(۱۸) ارج‌نامۀ محمد معین، عقاب: کارنامۀ زندگی و نقد و تحلیل اشعار پرویز ناتل خانلری، کتاب‌فروشی(۲)؛ نگارش مقدمه و یادداشت بر: دوره راهنمای کتاب (بازچاپ)، کتابفروشی (جلد دوم)، «القاب و مناصب عصر قاجاری و اسناد امین‌الضرب: یادگاری از دکتر اصغر مهدوی»، «پزشکان در قلمرو فرهنگ و هنر»، «منافع حیوان»، «نامه‌های ژنو از سید[[محمّدعلی جمال‌زاده]]»، «فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی» (جلد هفتم)، «خاطرات عارف قزوینی»، «الابنیه عن حقایق‌الأدویه روضه‌الانس و منفعه‌النفس»؛ «کوچ: تجربه نیم‌قرن زندگی در کهگیلویه و بویراحمد»، «خاطرات وکیل‌التولیه: میرزا محمّد نواب رضوی»، «هزار سال استواری»؛ چاپ کتاب‌های «منشئات شرف‌الدین علی یزدی» (با همکاری محمدرضا ابویی مهریزی)، «کتابفروشی» (جلد دوم)، «یادداشت‌های روزانه (۲۶شوال۱۳۲۱، ۲۸ربیع‌الاول۱۳۲۲) محمدعلی فروغی»، «پژوهش‌های ایران‌شناسی» (جلد هجدهم)، «دستورالجمهور فی مناقب‌ سلطان‌العارفین ابویزید طیفور» (با همکاری محمدتقی دانش پژوه)، «آداب‌المضیفین و زادالآکلین»، «نوادرالتبادر لتحفه‌البهادر»، «مقالات  تقی‌‌زاده: مانی شناسی» (بازچاپ)، «گاه‌شماری در ایران قدیم»، «فیروزشاه‌نامه: دنباله داراب نامه»، «گزارش مردم‌گریز: ترجمۀ منظوم میزانتروپ»، «دفتر تاریخ(۳)»، «تجزیه‌المصار و تزجیه‌الاعصار: تاریخ وصاف»، «خاطرات و تأملات محمّد مصدق»... مشتمل بر دو کتاب (بازچاپ)؛ نظارت بر انتشار فهرست مقالات فارسی (جلد هفتم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Eraj Afshar.jpg|250px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهل‌چراغی از خانهٔ معرفت خاموش شد!&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۹:&#039;&#039;&#039; چاپ کتاب‌های «اخبار مغولان در انبانه ملاقطب»، «اسناد تاریخی خاندان غفاری» (جلد سوم)، «اسناد معماری ایران: کتابچۀ املاک اینجوی فارس»، «ذخیره خوارزمشاهی» (بازچاپ)، «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده دربارهٔ سیدّ جمال‌الدین افغانی اسدآبادی» (بازچاپ)، «پژوهش‌های ایران شناسی: نامواره دکتر محمود افشار یزدی» (جلد نوزدهم)، «تواریخ شیخ اویس»(جریده)، «جامع‌الصنایع: آشپزی‌نامه از عصر قاجار»، «آشپزی دوره صفویه»، «دفتر تاریخ»(۴)، «سواد و بیاض»؛ دو مجلد (بازچاپ)، «سیاستنامه ذکاءالملک:  مقاله‌ها و نامه‌ها و  سخنرانی‌های سیاسی محمدعلی فروغی»، «شاهنامه فردوسی»، «قصۀ مهر و ماه»، «گزارش‌های سیاسی واشنگتن و یادداشت‌های زندان اللهیار صالح»، «مقالات تقی‌زاده: گاه‌شماری در ایران قدیم»(بازچاپ)، «پژوهش‌های ایران‌شناسی (۲۰)» و...؛ انتشار کتاب «ایران‌شناس مجله نگار: زندگی و کارنامۀ مطبوعاتی ایرج افشار»؛  مقدمه‌نگاری و یادداشت‌نویسی بر مهر و ماه، کاشان در گذر سیاحان، فهرست مجلۀ آینده، رسالۀ بیماری قند و پساورد سیاست‌نامه ذکاءالملک و...؛انتشار نوشته‌هایی در نشریه‌های &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;گزارش میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;گیلان ما&#039;&#039;، &#039;&#039;نقد و بررسی کتاب تهران&#039;&#039;، &#039;&#039;پیام بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;آینه میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;نامۀ بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;اباختر&#039;&#039;، &#039;&#039;کتابنامه&#039;&#039; (ضمیمه مهرنامه)و  مجموعه‌های پژوهش‌های ایران‌شناسی (۲۰)، تا به خورشید به پرواز برم، دفتر تاریخ(۴)، زندگی و خدمات علمی‌وفرهنگی مرحوم استاد دکتر محمّدامین ریاحی و...؛ بستری در بیمارستان سیدر ساینای لوس‌آنجلس طی آبان و آذر؛  بستری در بیمارستان جم تهران و خانه طی دی‌واسفند؛ آخرین خروج از خانه و بستری در بیمارستان جم تهران در ۱۲اسفند؛ انتشار خبر اعطای دکترای افتخاری تاریخ از سوی دانشگاه اسکاتلند در ۱۴اسفند؛ وداع با دنیا در بیمارستان جم تهران در  ۲ بعدازظهر ۱۸اسفند؛ تشییع از مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از کاشانک شمیران به تهران و تدفین پیکر در ورودیه آرامگاه خانوادگی شماره ۳۰۰ بهشت زهرا(س) در ۲۰اسفند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;۱۳۸۹تا۱۳۹۰:&#039;&#039;&#039; انتقال بخش دیگری از گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار (کتاب خطی و چاپی، نشریۀ ادواری، جزوه، رساله، عکس، نامه و...) به مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
ایرج  افشار بامداد ۱۶مهر۱۳۰۴ خورشیدی در تهران زاده شد: «پدرم پشت قرآن خطی جهیزیه مادرم زاده‌شدن مرا شانزدهم مهر۱۳۰۴ نوشته است.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او در نیمروز ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در بیمارستان جم چشم از این جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج در خانه پدری واقع در چهارراه سردرسنگی، دربند دکتر محمود افشار در دامن کتاب بالید و قد کشید؛ زیر سایهٔ پدری فرهنگ‌مدار، ایران‌دوست، ادیب و محقق. دکتر محمود افشار یزدی، پدر ایرج، بنیادگذار مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039; بود و بیش از  شصت سال از عمر خود را در فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، مطبوعاتی، سیاسی و اقتصادی گذراند و همنشین و همصحبت بزرگان زمانه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج درباره پدر می‌گوید، پدربزرگش «او را به سوئیس می‌فرستد. در لوزان دوره متوسطه را می‌گذراند و در سال ۱۹۲۰ میلادی به اخذ درجه دکتری در علوم اجتماعی (رشته سیاسی) نایل می‌شود. رساله‌اش سیاست اروپا در ایران نام داشت و حدود چهل سال از مراجع کسانی بود که در زمینه تاریخ دیپلماسی ایران تحقیق می‌کردند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سوئیس&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرج به‌واسطه آشنایی و دوستی پدرش با بزرگان و فرهنگ‌مداران، با فرزندان آنان هم‌باز‌ی می‌شود. دوران ابتدایی را در دبستان‌های زردتشیان و شاهپور تهران سپری می‌کند. پس از ششم ابتدایی، به دبیربستان فیروزبهرام می‌رود. صبح‌ها در مدرسه می‌آموزد و پای درس معلمانی می‌نشیند که اشتیاقش را به یادگیری و شناخت، شعله‌ور می‌کردند؛ عصرها هم در خانه همنشین و همصحبت بزرگانی است که به خانه پدری رفت‌وآمد دارند و از خوشه علم آنان دانش می‌آموزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر محمود افشار یزدی بنیادگذار مجله آینده بود و بیش از  شصت سال از عمر خود را در فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، مطبوعاتی، سیاسی و اقتصادی گذراند و همنشین و همصحبت بزرگان زمانه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدری که اینچنین وطن‌پرست بود و به زبان و فرهنگ کشورش می‌بالید و حفظ و گسترش آن را از اهم وظایف خود و هموطنانش می‌دانست، الگوی ایرج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصرت برازنده‌همدانی مادر افشار در یکی از خانواده‌های‌ سرشناس یزد متولد شد؛ «مادرم سیزده ساله بود که به عقد پدرم درآمد و از یزد به تهران آورده شد. پدرم به او تکلیف کرده بود که به تکمیل سواد و حسن خط بپردازد. همه روزه می‌بایست مقداری مشق بنویسد و مقداری فرانسه بخواند. خطش پیشرفت می‌کند. نمونه نوشته او کتاب تألیف محمدامین رسول‌زاده است که پدرم خواسته بود از روی نسخه‌ای نوشته شود. این‌گونه کارها و تفنن‌ها را از وقتی که فرزند می‌زاید ترک می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مدیرِ ۱۹ساله====&lt;br /&gt;
افشار ۱۹ ساله است که دوره سوم مجلهٔ &#039;&#039;آینده&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳ منتشر می‌شود. پدر او را به‌عنوان مدیر داخلی مجله انتخاب می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود افشار به درستی علاقه و شوق به کارهای علمی و به ویژه ایران‌شناسی را در جسم و جان پسرش دیده بود. محمدحسن رهی معیری شاعر و ستون‌نویس &#039;&#039;بابا شمل&#039;&#039; درباره ایرج از زبان پدرش محمود افشار می‌نویسد: «... دیده‌اید بچه‌ها چوبی دارند که گاهی عصا، گاهی اسلحه، گاهی اسب‌شان است! خلف‌الصدق من نیز در عین حال که بنده‌زاده است مدیر داخلی، مصحح، موزع و پادو مجله بوده، ضمنا مأمور وصول مال‌الاجاره دربند شخصی هم می‌باشد! خداوند او را به علی‌اکبر حسین ببخشد که پسر نیست یکپارچه جواهر است!».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بابا شمل&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۹۰|ک=کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۲۴ و در سن بیست‌سالگی، مدرک دیپلم در رشته ادبی‌ را می‌گیرد و برای تحصیل در رشته حقوق وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران می‌شود. در همین سال است که با شایسته افشاریه ازدواج می‌کند. نیز در همین سال، علاوه‌بر فعالیت در مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، همکاری با سایر نشریه‌ها از جمله &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039; را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عضویت در انجمن ایران‌شناسی دبیرستان====&lt;br /&gt;
عضو انجمن ایران‌شناسی دبیرستان می‌شود که در سال ۱۳۲۳ به ابتکار [[ابراهیم پورداود]] تشکیل شد. [[پورداود]]، [[محمد دبیرسیاقی]]، [[منوچهر ستوده]]، دکتر [[ذبیح‌الله صفا]]، هانری کُربن، [[محمدجواد مشکور]]، دکتر [[محمد معین]]، [[مصطفی مقربی]] از جمله اعضای اولیه این انجمن بودند. این انجمن کلاس‌هایی برای آموزش فرهنگ ایران باستان برگزار می‌کرد. «انجمن پنج نشریه بیش منتشر نکرد، ولی دوره‌های همنشینی آن تا سال ۱۳۳۰ در خانه پورداود و گاه خانه دکتر معین دوام داشت و من که به عضویت آن پذیرفته شده بودم و در آن جلسات گاه‌به‌گاهی از محضر دوستان مستفیض می‌شدم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انجمن ایران‌شناسی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۹۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افشار و پاتوق‌های هفتگی====&lt;br /&gt;
افشار بیشتر سال‌های دهه ۱۳۲۰ را در پاتوق هفتگی نشریه‌ها از جمله &#039;&#039;راه نو&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان نو&#039;&#039;، &#039;&#039;داریا&#039;&#039; و ... می‌گذراند و به «محفل»های اهل قلم می‌رود: «... میان سال‌های ۲۷ تا ۳۰ هوشنگ ایرانی که خروس جنگی را با همکاران خود نشر می‌کرد، در یکی از روزهای هفته که دوست عزیز علی کسمایی (نویسنده و مترجم) در منزل خود محفلی داشت، جملهٔ آن‌ها بدانجا می‌آمدند و بحث‌های تند ادبی درمی‌گرفت. کسانی که بدانجا آمدوشد داشتند (و نامشان به یاد مانده- اگر اشتباه نکنم) چون حسین کسمایی، سیروس ذکاء، مصطفی فرزانه، [[محمدعلی اسلامی‌ندوشن]]، محمود تفضلی، [[احمد شاملو]]، [[محمدجعفر محجوب]]، [[حسین حجازی]] و دو سه نفر دیگر، خوب به یاد دارند که ایرانی چگونه ضمن کشیدن پیپ ( آن‌هم پیپ‌هایی که خود از چوب‌های طبیعی جنگل درست کرده بود) از عقاید اعجوبه خود دفاع می‌کرد و به کوبیدن سنت‌ها می‌پرداخت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پاتوق هفتگی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۹۰|ک=کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان|ص=۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۲۸ پس از دفاع از پایان‌نامه‌اش تحت‌عنوان &amp;quot;اقلیت‌ها در ایران&amp;quot;، به کارآموزی وکالت روی می‌آورد. اما پشیمان می‌شود و به دنبال کار قضاوت می‌رود. وقتی محل مأموریتش را ورامین اعلام می‌کنند، برای همیشه کار وکالت و قضاوت را کنار و قدم در راهی دیگر می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۲۹ با استخدام شدن در وزارت فرهنگ، مدتی در دبیرستان‌های شرف و قریب (ایرانشهر) تهران تدریس می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عشق به کتاب====&lt;br /&gt;
بذر عشق و دلبستگی به کتاب از همان دوران کودکی در نهاد او کاشته شد. پدرش کتابخانه بزرگی داشت که کتاب هایش دوست و یار همیشگی ایرج بود. این کتابخانه بعدها به کتابخانه بانک ملی واگذار شد و اکنون در زمرهٔ مجموعه کتابخانه بانک مرکزی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتابخانه ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مجلهٔ آینده====&lt;br /&gt;
مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039; در سال۱۳۰۴ به‌دست دکتر محمود افشار یزدی تاسیس شد. این مجله بارها منتشر و پس از مدتی متوقف می‌شد. نخستین‌ بار پس از دو سال فعالیت، در سال۱۳۰۶ تعطیل شد اما پس از ۱۶ سال وقفه، مهر۱۳۲۳ بار دیگر فعالیتش را از سر گرفت و ۱۲۲۵ بار دیگر تعطیل شد. سال چهارم آینده در سال۱۳۳۸ آغاز شد و در اردیهشت۱۳۳۹ دفترش را بستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرآغاز مجله‌داری و مجله‌نگاری افشار====&lt;br /&gt;
انتشار سال سوم مجله آینده در سال ۱۳۲۳ است. ایرج درباره فعالیت در مجلهٔ آینده می‌گوید: «... مدت دو سال این کار (غلط‌گیری مقالات) ادامه داشت و یکی از بهترین فرصت‌هایی بود برای من که با عده کثیری از بزرگان ادب و بعضی از رجال آشنایی پیدا کردم. برای اینکه بایست مقالاتشان را می‌بردم غلط‌گیری کنند و برگردانم. مقاله بگیرم و این واسطه‌گی موجب این آشنایی‌ها شد. تااینکه مجله دوره سومش، شاید اواخر ۱۳۲۵ بود به پایان رسید. و فهرست مندرجات لازم داشت. این کار را هم شاید برای تمرین و یا به هر حال از باب اینکه کاری کرده باشم، به عهده من گذاشتند و بر اساس نمونه‌ای که قبلا داشت. این فهرست، که نخستن فهرستی است که توسط من تهیه شده است، به عهده من گذاشته شد. آنجا بود که کمی با اصول الفبایی کردن نام‌ها اُنس گرفتم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرکز اسناد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
بنابرین نگارش فهرست مندرجات سال سوم &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، نخستین گام در فهرست‌نگاری افشار به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایرجِ کتابدار====&lt;br /&gt;
افشار در سال ۱۳۳۰ کتابدار کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران می‌شود. در واقع ورودش به دانشگاه تهران، نقطه عطفی در زندگی اوست. آغازی بس‌مبارک در عرصه کتاب‌آفرینی و کتابداری که ۶۰ سال تداوم یافت: «من از سال ۱۳۲۴ که به تحصیل در دانشکده حقوق مشغول شدم چون زبان خارجی را زبان فرانسه اختیار کرده بودم، به شاگردی دکتر محسن صبا درآمدم. او به دو مناسبت به لطف و محبت خاص به من می‌نگریست و در تربیت من کوشش داشت. یکی آنکه به هنگام تحصیل در مدرسه علوم سیاسی نزد پدرم که معلم آنجا بود دو سه درس خوانده بود. دیگر آنکه من به ذوق شخصی صفحاتی چند از کتاب فهرست او را که نام کتاب‌های فرانسه درباره ایران است به فارسی برگردانیده بودم. (دو سه سال بعد آن‌ها را در سالنامه کشور ایران جلدهای ۵ و ۶ / ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ چاپ کردم و البته دنبال نکردم زیرا ملتفت شدم که ترجمه کردن نام کتاب کار درستی نیست و مراجعه‌کننده می‌باید به اصل نام کتاب در هر زبان مراجعه کند. به هر حال یادگار دوره خامی کامل من بود). از همان‌گاه پیوند معنوی میان ما جوانه زد و بالید و چون دوره تحصیل من در دانشکده به پایان رسید و پیدا کردن شغل در دادگستری تهران تقریبا محال بود و هم به مناسبت دلبستگی که تجسس در کتابخانه داشتم و نیز آشنایی چند ساله‌ای که با [[محمدتقی دانش‌پژوه]] معاون کتابخانه یافته بودم و تقریبا همه‌روز از راهنمایی و آگاهی‌های علمی ایشان بهره‌وری می‌یافتم، بی‌تابانه از شادروان صبا درخواست کردم تا در کتابخانه حقوق کاری به من داده شود... سه‌چهار ماهی نگذشت که به کتابخه دانشکده حقوق منتقل شدم و با شوق و لذت و دلپذیری به کار کتابداری پرداختم. فیض و سعادت خاصی که نصیب شد آن بود که [[محمدتقی دانش‌پژوه]] معاون کتابخانه بود و چنان که گفته شد چهار سال می‌شد که از محبت انسانی و ارشاد علمی ایشان بهره‌یاب بودم. پس زیر دست ایشان، پشت میزی که چسبیده به میز ایشان بود نشستم و به فهرست‌نویسی کتاب‌های چاپی و سفارش‌دهی کتاب مشغول شدم، یعنی عملا به تحصیل رشته کتابداری پرداختم و در زمینه کتاب‌شناسی و فن کتابداری روزی نبود که از سخنان دکتر صبا یا همصحبتی دائمی با دانش‌پژوه بهره‌ای نبرم. مخصوصا پس از ختم کار، تقریبا شش روز هفته را پیاده با دانش پژوه از دانشگاه تا چهار راه کافه شهرداری پیاده می‌آمدیم تا اتوبوس سوار شود و به یوسف‌آباد برود من به خانه و در این قدم‌زدن صحبت‌مان بر سر کتاب بود، که دانش پژوه جز آن لذتی نداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقاله چاپی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= دوران کتابداری|ترجمه=|ژورنال= آینده|تاریخ=۱۳۷۲|دوره=|شماره= ۱ - ۳|صفحه ۲۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو دکتر محسن صبا و [[محمدتقی دانش‌پژوه]] دو نامور ایرانی از مشوقان و همکاران به‌نام او در عرصه کتابداری بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش به کتابداری زمینه‌ای شد برای حضور در دوره‌های آموزشی کتابداری از جمله دوره آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در پاریس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۳۰====&lt;br /&gt;
افشار در سال‌های ۱۳۳۰تا ۱۳۳۹ علاوه‌بر کتابداری کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران متصدی امور زیر نیز بود: &lt;br /&gt;
* عضویت انجمن ایران‌شناسی&lt;br /&gt;
* دبیری گروه ملی کتاب‌شناسی ایران&lt;br /&gt;
* عضو مؤسس انجمن ایرانی فلسفه و  علوم‌انسانی وابسته به کمیسیون ملی یونسکو&lt;br /&gt;
* قائم‌مقام مدیر عامل بنگاه ترجمه و نشر کتاب&lt;br /&gt;
* عضو مؤسس و دبیر کلوب کتاب، انجمن کتاب&lt;br /&gt;
* عضو شورای کتابخانه وزارت خارجه&lt;br /&gt;
* عضو کمیته تشکیل بایگانی کل کشور از طرف کمیسیون ملی یونسکو&lt;br /&gt;
* نظارت بر انتشارات گروه ملی کتاب‌شناسی ایران و انجمن ایران&lt;br /&gt;
* سردبیری مجله‌های مهر، سخن و کتاب‌های ماه نیز از دیگر فعالیت‌های مجله‌نگاری افشار در این دهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسیس فرهنگ ایران‌زمین و راهنمای کتاب در دهه  ۳۰ با همکاری دوستانش، از دیگر فعالیت‌های اوست. فرهنگ ایران‌زمین پس از ۵۲ سال (۱۳۳۲ تا ۱۳۸۴) در ۳۰ مجلد و راهنمای کتاب بعد از ۲۱ سال (۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷) در ۱۱۰ مجلد منتشر شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نشریه نسخه‌های خطی را با همکاری محمدتقی دانش پژوه در سال ۱۳۳۹ منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار از سال ۱۳۳۷ به‌طور رسمی تدریس متون کتابداری را در دانشسرای عالی وابسته به دانشگاه تهران آغاز می‌کند و تا ۱۱ سال آن را ادامه می‌دهد. در سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶، در دوره آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در پاریس شرکت می‌کند. حضور او در مجامع بین‌المللی و سفرهای خارجی و داخلی‌اش از دهه ۳۰ شروع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۴۰====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۰ رئیس کتابخانه دانشسرای عالی می‌شود. پس از آن در سال ۱۳۴۱ مدیریت کتابخانه ملی به او واگذار می‌شود. طی مدت هفت ماهی که در آن بود، سنگ بنای شعبه ایران‌شناسی را تاسیس و پایه کتاب‌شناسی ایران و آغاز فهرست نگاری نسخه‌های خطی کتابخانه را بنا گذاشت. تا آمد تغییر و تحولی در آن ایجاد کند، عذرش را خواستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دهه ۴۰&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار به عنوان مدرس به دانشسرای عالی بازگشت و در همان سال ۱۳۴۱ به عضویت شورای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و شورای مؤسسه تحقیق در ادبیات و زبان‌های ایران (وزارت فرهنگ و هنر) درآمد. اما افشار چندان در دانشسرا نمی‌ماند و قصد می‌کند به دانشگاه تهران برود. نامه‌ای به [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] می‌نویسد و از او می‌خواهد در نامه‌ای به دکتر فرهاد رئیس وقت دانشگاه، زمینه انتقال او از دانشسرا به دانشگاه تهران را فراهم کند. این درخواست «برای آن بود که مرحوم دکتر فرهاد با بازگشت من از دانشسرا به دانشگاه تهران موافقت کند. ایشان با لطف پذیرفت و متعاقب آن مرکز کتاب‌شناسی ایران در دانشگاه تأسیس گردید و به اداره انتشارات وابسته شد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار در سال ۱۳۴۲ رئیس مرکز تحقیقات کتاب‌شناسی دانشگاه تهران می‌شود این امر، راه او را برای فهرست‌نگاری مجموعه کتاب‌های چاپی فارسی دانشگاه هارواد آمریکا برایش باز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۴۴ رئیس کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران می‌شود. ۱۴ سال طول عمر کاری او در این سمت است که نقطه‌عطفی در زندگی حرفه‌ای و دانشگاهی او به‌شمار می‌رود. طی این مدت خدمات ارزنده‌ای از او بر جریده علم و دانش ثبت می‌شود:&lt;br /&gt;
* بنیان گذاری و نشر مجله کتابداری از شهریور ۱۳۴۵ تا اسفند ۱۳۵۵ (در مجموع ۶ دفتر)&lt;br /&gt;
* تداوم انتشار نسخه‌های خطی که بانی‌اش، خود او و [[دانش‌پژوه]] بود.&lt;br /&gt;
* برگزاری نمایشگاه‌ها و جلسه‌های علمی و فرهنگی و گرامی‌داشت بزرگان ادب و فرهنگ ایران&lt;br /&gt;
* تدریس و راهنمایی پایان‌نامه‌های تحصیلی دانشجویان&lt;br /&gt;
* جذب، فهرستنگاری و سازماندهی مجموعه‌های غنی خصوصی، واردات اصل و تصویر مدارک ایران‌شناسی و جهان زبان فارسی برون مرزی&lt;br /&gt;
* تدوین و نشر منابع مرجع&lt;br /&gt;
* و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دهه ۱۳۴۰، ۶۶ کتاب منتشر می‌کند و بر نشر ده‌ها کتاب و شماری مجموعه نظارت می‌کند. بر ۱۲۰ اثر نیز مقدمه می‌نویسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدریس نسخه‌های خطی برای دانشجویان رشته کتابداری دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران، تدریس بنیادهای نهادهای اجتماعی تاریخی ایران در دانشکده علوم اجتماعی و راهنمایی ۴ پایان‌نامه تنها پاره‌ای از فعالیت‌های بی‌شمار افشار در این دهه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین دهه، به عضویت هیئت مؤسسان انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب، شورای اجرای &amp;quot;مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران&amp;quot; وزرات فرهنگ و هنر، ریاست مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو ، عضویت هیئت تحریریه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، مدیریت ایران‌شناسی: نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران که در سه مجلد عرضه شد، دبیر ثابت ۹ دوره کنگره تحقیقات ایرانی درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهنمای کتاب، یغما، سخن، نشریه نسخه‌های خطی، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، کاوه، ارمغان، مهر، فردوسی، وحید، ایران‌شناسی، هنر و مردم و ... از جمله نشریه‌هایی است که نوشته‌ها و یادداشت‌هایش در دهه ۱۳۴۰ در آن منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت هایش در دهه ۵۰====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در دهه ۵۰ به عضویت شورای کتابخانه‌های عمومی تهران، کمیته جایزه کتاب سال، انجمن کتابداران ایران، دبیر ی و عضویت هیئت اجرایی انجمن تاریخ وابسته به فرهنگستان زبان و ادب، عضویت هیئت امنای کتابخانه اهدایی [[مجتبی مینوی]] به بنیاد شاهنامه، عضویت هیئت امنای چاپ آثار [[سید محمدعلی جمال‌زاده]] سپرده به دانشگاه تهران از سال ۱۳۵۵ تاکنون، ناظر استصوابی خوابگاه اهدایی محمدصادق فاتح به دانشگاه تهران، عضویت هیئت امنای &amp;quot;بنیاد فرهنگ ایران&amp;quot; عضویت شورای عالی اسناد ملی ایران، عضویت هیئت مؤسسان انجمن آثار ملی و عضویت انجمن ایران‌شناسی اروپا از ۱۳۵۸ درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیتش در دهه ۶۰====&lt;br /&gt;
او در همین دهه است که سازمان کتاب را فعال می‌کند. ۴۷ کتاب که اغلب آن‌ها چاپ یا ویرایش‌های بعدی چاپکرده‌های پیشین او هستند، منتشر می‌شود. ۲۵ مقدمه و پیشگفتار بر آثار دیگران می‌نویسد. نشریه‌هایی چون &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، &#039;&#039;کهکشان&#039;&#039;، &#039;&#039;کلک&#039;&#039;، &#039;&#039;آرمان&#039;&#039;، &#039;&#039;جُنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش و فن&#039;&#039;، &#039;&#039;بیاض&#039;&#039;، &#039;&#039;آدینه&#039;&#039;،  &#039;&#039;دنیای سخن&#039;&#039;، &#039;&#039;صوفی&#039;&#039;، &#039;&#039;فردای ایران&#039;&#039;، &#039;&#039;اثر&#039;&#039;،  &#039;&#039;بیاض&#039;&#039; و مجموعه‌هایی مانند آیین جوانمردی، یادگارنامه دکتر علامحسین یوسفی، نامواره دکتر محمود افشار یزدی، یادگارنامه فخرایی، حافظ شناسی، عابدی نامه، کتابنمای ایران، مجموعه مقالات دکتر محمد معین، حافظ از دیدگاه قزوینی، زبان فارسی در آذربایجان و ده‌ها نشر دیگر پذیرای چاپ نوشته‌ها و مقالات او بودند و هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت بر شماری از مجموعه‌های ناشران گوناگون، ایجاد و تدوین نامواره دکتر محمود افشار از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۷ در ده مجلد که از جلد یازدهم یا هجدهم به نام &#039;&#039;&#039;پژوهش‌های ایران‌شناسی&#039;&#039;&#039; انتشار پیدا کرد از جمله فعالیت‌های او در دهه ۶۰ است.&lt;br /&gt;
مدیریت و نظارت بر انتشارات گنجینه حسین بشارت، تدریس در دانشگاه برن سوئیس در سال ۱۳۶۸، عضویت افتخاری مؤسسه مطالعات آسیای مرکزی و غربی دانشگاه کراچی و هیئت کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (الفرقان) لندن در سال ۱۳۶۹ از دیگر فعالیت‌های او در دهه ۶۰ است که در دهه ۷۰ نیز بیشتر آن‌ها تداوم یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۷۰====&lt;br /&gt;
افشار علاوه‌بر مسئولیت‌های پیشین، به‌طور افتخاری عضویت هیئت‌هایی را نیز پذیرفت.&lt;br /&gt;
* عضویت در هیئت ناظران دانشنامه ایرانیکا، ناظر استشاره‌ای و عضو هیئت امنای کتابخانه اهدایی دکتر علی‌اکبر سیاسی به دانشگاه یزد، انجمن مطالعات ایرانیکا (آمریکا)، شورای علمی دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، شورای عالی مشاوران کتابخانه ملی و ...&lt;br /&gt;
* انتشار ۷۷ کتاب، نگارش مقدمه و یادداشت بر ۳۶ کتاب حاصل کوشندگی‌های او در این دهه است.&lt;br /&gt;
مقالات و نگاشته‌هایش در نشریه‌هایی چون &#039;&#039;آینده&#039;&#039;، &#039;&#039;کلک&#039;&#039;، &#039;&#039;ره‌آورد&#039;&#039;، &#039;&#039;تصویر&#039;&#039;، گیله‌وا، &#039;&#039;ایندو ایرانیکا&#039;&#039;، &#039;&#039;ایرانشاسی&#039;&#039;، &#039;&#039;دنیای سخن&#039;&#039;، &#039;&#039;گلچرخ&#039;&#039;، &#039;&#039;معارف&#039;&#039;، &#039;&#039;کرانه&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;جهان کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه فرهنگستان&#039;&#039;، &#039;&#039;گلستان&#039;&#039;، &#039;&#039;آینه میراث&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;، &#039;&#039;فصلنامه شقایق&#039;&#039;، &#039;&#039;میراث شهاب&#039;&#039;، &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;رواق&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ یزد&#039;&#039;، &#039;&#039;عکس نامه&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه بهارستان&#039;&#039;، و مجموعه‌هایی چون یادگارنامه زرین‌کوب، جشن‌نامه استاد ذبیح‌الله صفا، یزدنامه، پژوهش‌های ایران‌شناسی، برگ بی‌برگی: یادنامه استاد رضا مایل هروی، مهدوی‌نامه، یاد سیدمحمدعلی جمال‌زاده، یادنامه جلال آل‌احمد، پورداود پژوهنده روزگار نخست، گلزار خاموش، یادنامه دکتر احمد تفضلی، یزد در سفرنامه‌ها ،ایران و مدرنیته و ده‌ها نشر دیگر به‌چاپ رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعطیلی مجله &#039;&#039;آینده&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
البته در این دهه است که مجله آینده پس از ۱۸۰ شماره در ۸۰ مجلد، در سال ۱۳۷۲ از کار بازایستاد. «آینده را می‌توان یکی از غنی‌ترین مجله‌های کشور از حیث نشر خاطره، سند، زندگی نامه و... در پانزده سال پایانی حیات افشار دانست»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تعطیلی آینده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت‌هایش در دهه ۸۰====&lt;br /&gt;
با تعطیلی آینده، فراغتی برای افشار به وجود آمد تا بیشتر وقت را صرف نامواره پدرش دکتر محمود افشار یا پژوهش‌های ایران‌شناسی کند و در دهه ۸۰  چاپ&amp;quot; دفتر تاریخ&amp;quot; را آغاز کرد. او دفتر تاریخ را به منظور &amp;quot;نشر اسناد و رساله‌های کوچک&amp;quot; در کنار پژوهش‌های ایران‌شناسی عرضه کرد تا خلا نبود آینده پر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به عضویت شورای ناظران مجله Eurasian Studies  (ایتالیا)در آمد  و در این دهه به تکمیل و آماده‌سازی چاپکرده‌هایش پرداخت.&lt;br /&gt;
۵۵ کتاب از او در دهه ۸۰ چاپ شد. ۳۸ یادداشت و مقدمه بر آثار دیگران، به قلم او نوشته شد. نوشته‌هایش در مجله‌های &#039;&#039;فارس‌شناخت&#039;&#039;، &#039;&#039;تحقیقات جغرافیایی&#039;&#039;، کتاب &#039;&#039;ماه کلیات&#039;&#039;، روزنامه اطلاعات، مترجم، &#039;&#039;پیام بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;بخارا&#039;&#039;، &#039;&#039;نامه بهارستان&#039;&#039;، &#039;&#039;دانش و مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;اباختر&#039;&#039;، &#039;&#039;ندای یزد&#039;&#039;، &#039;&#039;میراث شهاب&#039;&#039;، &#039;&#039;ایران‌شناسی&#039;&#039;، &#039;&#039;گیلان ما&#039;&#039;، &#039;&#039;گزارش کتاب&#039;&#039;، &#039;&#039;فرهنگ مردم&#039;&#039;، &#039;&#039;نشر دانش&#039;&#039;، &#039;&#039;ره‌آورد گیل&#039;&#039;، &#039;&#039;نگاه نو&#039;&#039;، &#039;&#039;نشان&#039;&#039;، &#039;&#039;چهر‌ه‌نما&#039;&#039; و مجموعه‌هایی چون ارج‌نامه حبیب یغمایی، متن‌شناسی شاهنامه فردوسی، ارج‌نامه محمد قهرمان، یادنامه استاد کریم پیرنیا، یادداشت‌های سدید، اشراقی‌نامه، اردستان‌نامه، ارج‌نامه ملک‌الشعرای بهار، آفتاب معرفت، سروش پیر مغان، یادنامه ابوالقاسم انجوی، جُنگ کتاب و ده‌ها نشر دیگر به دست چاپ سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بازنشستگیِ افشار====&lt;br /&gt;
۱۳۵۸ به خواست خود از دانشگاه تهران بازنشسته می‌شود. این مرحله آغازی تازه در زندگی کاری و علمی افشار به شمار می‌رود. در همین ایام است که مجله &#039;&#039;راهنمای کتاب&#039;&#039; تعطیل می‌شود و او چراغ مجله آینده را بار دیگر روشن می‌کند. انتشار این مجله از دوره پنجم بار دیگر آغاز می‌شود و تا سال ۱۳۷۲ به‌طورمستمر ادامه می‌یابد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بازنشستگی افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همسرش بار سفر می‌بندد====&lt;br /&gt;
شایسته افشاریه همسر و همراه ایرج در سال ۱۳۷۴ او را ترک گفت و به دیار ابدیت پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدار افشار با رهبری====&lt;br /&gt;
آیت الله علی خامنه‌ای رهبر کشورمان، افشار را ایران‌شناسی برجسته توصیف کردند و پس از دریافت خبر درگذشت او گفتند: «ایرج افشار، ایران‌شناسی برجسته و پرکار بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار چند ماه قبل از درگذشتش با رهبر انقلاب، دیدار و گفت‌وگو کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://www.magiran.com/npview.asp?ID=۲۲۵۸۰۲۵&lt;br /&gt;
|عنوان =رهبر معظم انقلاب: ایرج افشار، ایران‌شناسی برجسته و پرکار بود|ناشر = کیهان|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[غلام‌علی حداد عادل|حداد عادل]] رئیس فرهنگستان زبان وادب فارسی درباره دیدار افشار با رهبری می‌گوید: «مطلع شدیم که آقا حدود ۹ ماه قبل از درگذشت ایرج افشار، ملاقاتی با آن مرحوم داشته‌اند که به پیشنهاد خود آقا بوده است. ایشان یادداشتی برای آقای افشار فرستاده بودند که من مایلم شما را ملاقات کنم و وی هم قبول کرده بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار بارهبری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.tabnak.ir/fa/news/۲۸۶۳۸۵/%D۹%۸۵%D۸%A۷%D۸%AC%D۸%B۱%D۸%A۷%DB%۸C-%D۸%AF%DB%۸C%D۸%AF%D۸%A۷%D۸%B۱-%D۸%B۱%D۹%۸۷%D۸%A۸%D۸%B۱-%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۹%۸۲%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۸%A۸%D۸%A۷-%D۹%۸۵%D۸%B۱%D۸%AD%D۹%۸۸%D۹%۸۵-%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%AC-%D۸%A۷%D۹%۸۱%D۸%B۴%D۸%A۷%D۸%B۱|عنوان =ماجرای دیدار رهبر انقلاب با مرحوم ایرج افشار|ناشر = تابناک|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
رهبری در این دیدار گفته بود: «من از دورانی که شما سردبیر مجله‌ٔ سخن بودید، مقالات و نوشته‌های شما را می‌خواندم تا بعد در مجله‌ٔ راهنمای کتاب و ... من از نثر فارسی شما خوشم می‌آید، چون خون‌دار و جان‌دار است و نثر دلپذیر و درست و دلنشینی می‌نویسید.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار بارهبری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بنیاد موقوفات محمود افشار====&lt;br /&gt;
این بنیاد موقوفه‌ای است عام که هدف اساسی و منظور اصلی از بنیاد آن، تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی در ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر محمود افشار ادیب و روزنامه‌نگار برجسته، هسته نخستین این بنیاد را با وقف دائمی بخش اعظمی از املاک و مستغلات و اندوخته‌های مالی خویش در سال ۱۳۳۷ شمسی تأسیس کرد و باقی را تا سال ۱۳۴۱ جمعا در پنج وقفنامه، به آن افزود. &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
این بنیاد تا ۱۳۶۲ شمسی (سال درگذشت واقف) حدود ۱۵ عنوان کتاب در موضوعات ادبیات فارسی، جغرافیای تاریخی و تاریخ ایران منتشر کرد. از آن سال تا این زمان، بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب در همان موضوعات منتشر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://mahmoudafshar.ir/%D۹%۸۵%D۸%B۹%D۸%B۱%D۹%۸۱%DB%۸C-%D۸%A۸%D۹%۸۶%DB%۸C%D۸%A۷%D۸%AF|عنوان =معرفی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار|ناشر = محمود افشار|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سال «جایزه تاریخی و ادبی محمود افشار برای زبان فارسی و وحدت ملی ایران» به شخصی ایرانی یا غیر ایرانی که دارای آثار شعری یا نثری برجسته یا تحقیقات ارزشمند باشد و کاملاً با مقاصد واقف مطابقت داشته باشد، تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نام‌های مستعار====&lt;br /&gt;
افشار شماری از مقاله‌ها و نوشته‌هایش را با نام‌ مستعار امضا کرده است: الف جویا، ساسان، کریم محمدی است. امضای او گاه با اختصار &amp;quot;ا.افشار&amp;quot; و &amp;quot;ا.ا&amp;quot; نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتابخانه افشار====&lt;br /&gt;
استاد افشار کتابخانه شخصی‌اش را که مجموعهٔ غنی و تخصصی به‌ویژه در حوزهٔ کتاب‌شناسی و ایران‌شناسی که بالغ‌بر ۳۰۰۰۰ فقره خطی و چاپی است، به مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنایت‌الله مجیدی اقدام افشار در اهدای گنجینهٔ شخصی‌اش به دایره‌‌المعارف بزرگ اسلامی را «حادثه قرن» نامیده و می‌گوید: «از آن تاریخ، کتابخانهٔ مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی بیش از گذشته محل توجه و اعتماد برخی از خاندان‌های فرهنگی واقع گردید. استاد فقید در حقیقت با سپردن مجموعهٔ خود به مرکز، تردیدی را که احیانا در نظر برخی از خاندان‌های در اهدای مجموعهٔ خود به این نهاد وجود داشت، از میان برداشت. ادامهٔ راه او کاری مطمئن و دلپسند تلقی شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چاپ شده&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده= مجیدی|مقاله=گنجینهٔ پژوهشی ایرج افشار |ترجمه=|ژورنال= گزارش میراث|تاریخ=۱۳۹۰|دوره=۲|شماره= ۴۴|صفحه ۱۴۸ تا ۱۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایرانگردی افشار====&lt;br /&gt;
افشار اکثر نقاط ایران به‌ویژه نقاط دورافتاده را با پای پیاده بیشتر همراه با منوچهر ستوده و گاه با دیگران مانند زریاب‌خوئی، پازوکی، شفیعی کدکنی و حتی پورداود طی کرده بود و هرجا کتیبه‌ای بر دیواری یا بر سنگ قبری دیده بود که فوائد تاریخی داشت آن‌ها را یادداشت می‌کردو منتشر می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====دقت====&lt;br /&gt;
دقت در تنظیم و سرعت در چاپ، شیوه افشار است. به آثاری که سال‌ها تدوین و نشر آن‌ها به طول می‌انجامد&amp;quot; فس‌فس‌نامه&amp;quot; می‌گوید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فس‌فس‌نامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۰۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تشویق دیگر برای انتشار آثارشان====&lt;br /&gt;
افشار مشوق و حامی دلسوز دیگران برای نشر آثارشان بود و آن‌ها را ترغیب می‌کرد تا نوشته‌های خود را چاپ کنند. [[فریدون توللی]] در این باره می‌گوید: «اگر ایرج افشار، با محبت خاص خود، اصراری به طبع و نشر گاهگاهی اشعار و آثار من نداشت، شاید این منظومه [منظومه محکمه] هم که تنی چند از یاران قدیم، از وجودش آگاه‌اند، همچنان به‌گونه  بسیاری دیگر از آثار سراینده، به کُنجی فرو می‌ماند...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دلسوزی او&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۰۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نحوهٔ آشنایی او با نسخه‌های خطی====&lt;br /&gt;
افشار که از مصححان بزرگ نسخ خطی به‌شمار می‌رود و کارنامه ارزشمندی در این حوزه دارد می‌گوید: «...وقتی او [[عباس اقبال آشتیانی]] مجله یادگار را منتشر می‌کرد و من در سن حدود بیست سالگی بودم، تعدادی اوراق یک نسخه خطی را که به تصادف در اختیارم قرار گرفته بود، با شرح مختصری که به استنباط کودکانه خود از آن دریافته بودم، طی نامه‌ای برای مرحوم اقبال فرستادم. وی با سماحت و سعه صدر علمی خاص خودش، یادداشت کوتاه و ابتدایی مرا در مجله یادگار چاپ و مرا تشویق کرد و توضیحاتی هم به دنبال این مقاله [یادداشت] افزود که این کتاب چنین است و چنان. بدین ترتیب، مردی که به آن درجه از علم و تبحر و استادی بود، با رفتار معلمانه و دوستانه خودش موجب شد که من به مسائل مربوط به نسخ خطی علاقه پیدا کنم».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اقبال آشتیانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نه گفتن‌های افشار====&lt;br /&gt;
در کمال شهامت و مردانگی و استقلال رفتار می‌کرد. شجاع بود و جسور. اهل تسلیم شدن و زبونی نبود. آزادانه و در کمال احترام به هر خواسته یا چیزی که خارج از مرام فکری و چارچوب عملی او بود، «نه» می‌گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال۱۳۵۷ در پاریس بود و قصد داشت به آمریکا برود. دکتر حسین نصر به او تلفن کرد و گفت چون کارمندان کتابخانه پهلوی اعتصاب کرده‌‌اند ضرورت دارد که فوری به ترهان بیاید و تصدی امور آنجا را به‌عهده بگیرد. این موضوع به تصویب رسیده است. افشار در پاسخ می‌گوید: «در راه رفتن به آمریکا هستم و باید یک فرزند خود را که در سوئیس است برای ادامه تحصیل به آمریکا ببرم و امکان ندارد که در این ایام بتوانم بازگردم». نصر اصرار می‌کند که الا بالله که باید بیایی؛ اما افشار پاسخ رد می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احسان یارشاطر]] از او خواست که عضویت شورای وقفی ایرانیکا را بپذیرد، به او  «نه» گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی که می‌خواستند برای افشار بزرگداشت بگیرند، «نه» گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سیدکاظم بجنوری رئیس کتابخانه ملی که او را به مراسم «چهره‌های ماندگاری» معرفی کرد، نامه نوشت و بی‌هیچ دغدغه‌ای عذر خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه فروغ فرخزاد]] را قبول نمی‌کرد. متصدیان آن، جایزه رشته تحقیقات را به افشار اختصاص داده بودند. اما او برای آزاد بودن از حضور در جلسه به کاشان سفر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی در خدمت بدیع‌الزمان فروزان‌فر به سفر افغانستان می‌رود. محمود فروغی سفیر وقت ایران در آنجا بود. چند ماه پس از آن، مرد موقری به کتابخانه دانشکده حقوق می‌آید و می‌گوید در نخست‌وزیر صحبت شما بوده است که تصدی رایزنی فرهنگی افغانستان به شما واگذار شود. افشار در پاسخ می‌گوید: «چون امور خانوادگیم طوری نیست که بتوانم خارج از ایران کار کنم، معذورم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد محمدعلی هدایتی وزیر وقت دادگستری برای تصدی اداره انتشارات آن وزارتخانه، «نه» می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علی‌اصغر حکمت که وزیر امور خارجه شد و علاقه داشت که افشار نیز به وزارتخانه منتقل شود و به کتابخانه و اسناد آن سروسامان بدهد، «نه» گفت و فقط فهرست‌نگاری آن را قبول کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد سعید نفسی برای پذیرفتن مدیریت مجله پیام نوین نیز نه می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رد پیشنهاداتی چون ریاست دانشکده ادبیات از سوی دکتر یحیی مهدوی، عضویت شورای عالی دایره‌المعارف جغرافیای تاریخی دنیا اسلام، عضویت شورای علیمشروطیی، عدم قبول فیلمبرداری از او توسط تلویزیون که آذرنگ در سال ۱۳۸۴ واسطه شده بود، عدم قبول مصاحبه در فیلم مرتضی کیوان، رد کردن تجلیل انجمن و شعبه یزدی‌ها از جمله مواردی است که افشار حاضر به پذیرش آن‌ها نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
افشار انسانی چندبعدی است که در عصر معاصر کسی را به پُرکاری و پُرباری عمر او کمتر می‌توان سراغ گرفت. سراسر زندگی را صرف ایران و شناخت ایران کرد. خود را نگاهبان زبان فارسی و «خدمتگزار فرهنگ ایران و ایران‌شناسی» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چندبعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
* سیمنار ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا، مراسمی را در روز جمعه ۱۲فروردین۱۳۸۹ برای بزرگداشت یاد ایرج افشار برگزار کرد.&lt;br /&gt;
* روز یکشنبه ۱۵فروردین۱۳۸۹ مجلس ترحیم و بزرگداشت افشار در دانشگاه یوسی‌ال‌دی شهر لس‌آنجلس برگزار شد. در این مراسم بهرام، کوشیار و آرش فرزندان افشار نیز حضور داشتند.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت استادِ ایران مدار در ۲۳اسفند۱۳۸۹ در مراکز همایش‌های رایزن، مستقر در مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم نکوداشت ایرج افشار و هفتمین سالگرد درگذشت او شنبه در ۱۹اسفند۱۳۹۶ در مرکز اسناد و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت افشار همزمان با نودمین سال تولد ایشان، در مرکز همایش‌های کتابخانه ملی.&lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت افشار  در ۹خرداد۱۳۹۰ در دانشکده‌ٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و رونمایی از سه کتاب ایشان. &lt;br /&gt;
* برگزاری مراسم بزرگداشت ایرج افشار در دانشگاه هنر اصفهان به همت انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران شاخه اصفهان در ۵اردیبهشت۱۳۹۰ . &lt;br /&gt;
* برگزاری آیین نکوداشت شادروان استاد ایرج افشار همزمان با هشتادوهفتمین زادروز وی در سالن اجتماعات وزیری یزد.&lt;br /&gt;
* فراخوان خاطره‌نگاری به یاد ایرج افشار (خاطرات و یادداشت‌های استادان، دانشجویان و پژوهشگران از ایرج افشار به مناسبت سومین سالگرد درگذشت این استاد برجستهٔ عرصه کتابداری و فهرست‌نویسی در اسفند۱۳۹۲ منتشر شد).&lt;br /&gt;
* جایزه سالانه گنجینه پژوهشی ایرج افشار توسط هیئت امنای این گنجینه بنیان گذاشته شده است. این جایزه به دانشجویان دوره دکتری و کارشناسی ارشد اختصاص دارد. این جایزه هرسال در ۱۶مهرماه به‌مناسبت سالروز تولد استاد افشار، به فرد حایزه شرایط در آئین‌نامه، داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منوچهر ستوده]]: در سفر و حضر یار و یاور بود ====&lt;br /&gt;
ایرج افشار نه‌تنها در حضر بلکه در سفر هم یار و یاور مخلص بود..رفیقی بود مهربان و از بذل جان و مال در مورد دوستان بی‌دریغ. یار و یاور و پشت و پناه دوستان.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منوچهر ستوده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۱۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احسان یارشاطر]]: ایرج افشار پدر واقعی کتاب‌شناسی است====&lt;br /&gt;
یارشاطر، استاد افشار را کسی می‌داند که از آغاز قرن بیستم مجموعاً بزرگ‌ترین خدمات را به فرهنگ ایران انجام داده است... همچنین او را به سبب فعالیت‌های گسترده‌ای که در حوزه کتاب‌شناسی داشته، پدر واقعی کتاب‌شناسی در ایران برمی‌شمارد. یارشاطر می‌گوید «چگونه افشار توانست یک تنه کار چندین دانشمند و مدیر فعال را انجام دهد؟! سوالی است که پاسخ آن برای من به درستی معلوم نیست، جز آنکه پشتکار معروف مردم موطنش یزد، ایران‌دوستی عمیق او و شوق به آموختن و آموزاندن نباید بی‌تأثیر بوده باشند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یارشاطر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۱۱۷ تا ۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدابراهیم باستانی‌پاریزی]]: وقت‌شناس بود====&lt;br /&gt;
افشار قدرشناس وقت بود، به‌خوبی می‌دانست چگونه از لحظات و دقایق خود بهره ببرد. جزء درس‌هایی که از ایرج افشار آموختم ولی کمتر آن را به‌کار بسته‌ام یکی این بود که در سفرها معمولاً آخرین کتاب خود را که غلط‌گیری کرده بود، همراه برمی‌داشت و توی هواپیما یا فرودگاه، مشغول علامت‌گذاری و خط کشیدن زیر اسامی خاص می‌شد. وقتی از هواپیما پیاده می‌شدیم، او یک فهرست اعلام استخراج شده داشت که چون به ایران‌ می‌رسید تحویل حروفچینی می‌داد. این‌ها گفته‌های پاریزی درباره افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدتقی دانش‌پژوه]]: یک پشتیبان معنوی بود====&lt;br /&gt;
دانش پژوه درباره ورود افشار به کتابخانه دانشگاه تهران و همکاری با او می‌گوید: «... با آمدن ایرج افشار من یک پشتیبان معنوی پیدا کردم، به خصوص که من کار عجیبی از ایشان دیدم که شبیه معجزه بود، ایشان در عرض دو هفته به شناختن کتاب‌های کتابخانه مشغول شد و همهٔ آن‌ها را از نظر گذراند و دانست که جای هر کتابی کجاست. چون در آن اوقات استفاده از فیش و فیشیه (برگه و برگه‌دان) در میان استادان و دانشجویان چندان معمول نبود ناچار خودمان کتاب‌ها را به دانشجویان معرفی می‌کردیم. به هر حال وجود ایشان باعث شد که کتابخانه پیشرفت کند...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معجزه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[میلاد عظیمی]]: شیر آهنکوه مرد فرهنگ ایران بود====&lt;br /&gt;
افشار «شیر آهنکوه مرد» فرهنگ ایران بود؛ نه یک فرد که یک مکتب و نهاد شامخ فرهنگی بود؛ تلفیق کیمیاکارانه دانش و اخلاق بود؛ جوهره کوشش مستمر و راستین در عرصه فرهنگ بود؛ آیینه تمام‌نمایی بود که جنس و جنم مجاهدت‌های عظیم فرهنگی مردانی از تبار فردوسی را بازتاب می‌داد؛ همه عمر کار و کار وکار و از ملامت ملامتگران نهراسیدن و فریفته دمدمه ابنای زمان نشدن و برخلاف جریان روزگار شنا کردن... آموزگاری بزرگ بود. بی‌آنکه بر نکته‌ای تصریح کند، عملاً از او می‌آموختی. نظم را از او می‌آموختی؛ پشتکار را، راه و رسم جست‌وجوگری را، عشق به فرهنگ ایران را، تعهد در قبال ایران را و حقیقت‌جویی را بلندنگری را از او می‌آموختی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رودی مته: هیچ خستی به‌خرج نمی‌داد====&lt;br /&gt;
ایران‌شناس هلندی و تاریخ‌نگار عصر صفویه می‌گوید: ایرج افشار انسانی به‌درستی پاک بود. کسانی که او از نزدیک او را می‌شناسند و فرصت عالی ملاقات با او را در کتابخانه حیرت‌انگیزش داشته‌اند؛ عاشق شوخ‌طبعی، مهربانی، کنجکاوی و بالاتر از این‌ها صداقت و سادگی‌اش شده‌اند. او از اینکه دانشش را در اختیار دیگران بگذارد هیچ خستی به‌خرج نمی‌داد. ایرج افشار همچنین انسان جذابی بود. حتی وقتی که سوار بر جیپ رامبلرش بود و ترافیک پر هرج‌ومرج تهران را به‌سمت تجریش می‌پیمود، باز هم او جنتلمن به‌نظر می‌رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی مته&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۷۹۵ تا ۷۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ریچارد فرای: نبودافشار فقدانی وحشتناک است====&lt;br /&gt;
ایرج افشار قدیمی‌ترین و عزیزترین دوست من در ایران بود. پدر و مادرش را نیز به‌خوبی می‌شناختم و زمانی که من در سال‌های ۱۹۵۱تا۱۹۵۲ در ایران بودم، ایرج دانشجو بود و ما دربارهٔ بسیار چیزها، بحث‌های فراوان و به‌یادماندنی داشتیم... نیازی نیست بگویم که دانشی عظیم داشت و همواره این دانش گسترده را با دیگران قسمت می‌کرد. نبودِ ایرج افشار فقدانی وحشتناک است و من فقط می‌توانم بگویم &amp;quot;خداوند روحش را قرین آرامش فرماید&amp;quot;. این صحبت‌های فرای، شرق‌شناس و ایران‌شناس برجسته آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد درباره افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جان گرنی: درختی عظیم و نادر بود====&lt;br /&gt;
گرنی، افشار را به درختی عظیم و نادر تشبیه می‌کند؛ درختی که سمبل دوستی است، دستاوردهای علمی‌اش، ماندگاری آن‌ها، اِشراف او بر میدان پژوهش، تنوع گسترده‌ٔ معلوماتش و حمایتش از هر گوشه‌ٔ جهان که ایران مورد مطالعه و ستایش بود،‌ بس عظیم و بی‌همتا است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جان گری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص=۷۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارلو چرتی: ایران‌دوستی به‌تمام معنا بود====&lt;br /&gt;
آخرین خاطره‌ای که چرتی، ایران‌شناس ایتالیایی و مشاور فرهنگی سفارت ایتالیا در ایران، از آخرین دیدارش با افشار در ذهنش نقش بسته است: اندیشمندی بزرگ، طلیعه‌دار کهکشان پژوهشگران و ادیبان، مردی عاشق فرهنگ سرزمینش، یک مهین‌پرست، ایران‌دوستی به‌تمام‌معنا.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چرتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|تیر و خرداد ۱۳۹۰|ک=بخارا|ص= ۷۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سید فرید قاسمی: با کتاب بالید====&lt;br /&gt;
سید فرید قاسمی درباره افشار می‌نویسد: «ایرج افشار زاده خانه‌ای پُرکتاب بود. او با کتاب بالید، با کتاب زیست و با کتاب دیده از جهان فرو بست. وی را می‌توان کتابدوست، کتابجوی، کتاب‌شناس، کتاب‌بان، کتاب‌خوان، کتاب‌دار، کتاب‌خانه‌دار، کتاب‌پژوه، کتاب‌آفرین، کتاب‌پرداز، کتاب‌نویس، ... و به‌طور کلی کتاب‌ورزی به‌تمام‌معنا دانست که در تمام عرصه‌های مرتبط با کتاب اثرگذار بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتاب‌‌شناس&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محقق داماد: افشار هم‌پایه ابن ندیم است====&lt;br /&gt;
سیدمصطفی محقق داماد تولیت بنیاد موقوفات افشار  درباره افشار می‌گوید: «ایرج افشار کارهای بسیاری کرده که تمام اهل‌فن نسبت به هنگامه‌ای که او آفریده، انگشت حیرت به دندان هستند. میان ابعاد گوناگون کارهای او چند بعد از همه بزرگتر و درشت‌تر است که باید به آن‌ها توجه شود. ایرج افشار کتاب‌شناس، نسخه‌شناس و کتابدار است. اگر بخواهیم او را در این زمینه تحلیل کنیم باید او را با محمدبن اسحاق‌بن ندیم در قرن چهارم مقایسه کنیم. ابن ندیم کتاب الفهرست را نسبت به کتاب‌های موجود تا زمان خودش می‌نویسد او یک دایرة‌المعارف‌نویس است فقط نام کتاب را نمی‌گوید خلاصه کتاب و زندگی مولف را هم می‌گوید و از علوم زمان خود به یک تقسیم‌بندی می‌رسد».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/report/۲۵۸۷۳۲|عنوان =ایرج افشار هم‌پایه محمدبن اسحاق‌بن ندیم است|ناشر =ایبنا|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نامه‌نگاری‌های ایرج افشار و محمدعلی جمال‌زاده===&lt;br /&gt;
رابطه نزدیک و عمیقی میان افشار و جمال‌زاده که دور از وطن بود، برقرار بود. با نامه‌نگاری از حال و احوال یکدیگر مطلع می‌شدند. جمال‌زاده از طریق همین نامه‌ها بود که در جریان رخدادهای ادبی و فرهنگی کشور قرار می‌گرفت. او صدها نامه‌ برای افشار نوشت که در کتابی با عنوان &#039;&#039;نامه‌های ژنو&#039;&#039; چاپ شده است. این کتاب شامل ۳۵۵ نامه از سوی جمال‌زاده طی سال‌ها دوری از وطن به افشار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده در این نامه‌ها القاب و ترکیب‌های توصیفی شایسته‌ای درباره افشار به‌کار برده است: روح زنده و فعال کتاب در ایران، محیی المعرفة، نمک زندگی روحی مملکت، ایرج پهلوان، نمونهٔ کامل انسان خدمتگزار و با عشق و شور، مرد مردانه. نیز او را ابوالکتاب نامیده که از همه شیرین‌تر و نغزتر است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در یکی از نامه‌های جمال‌زاده به افشار چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گفت:ابوالکتابی====&lt;br /&gt;
«خدا به تو مرد کار و همت، عمر و سلامتی و دل خوش و نیرو بدهد تا باز سال‌های بسیار همچنان که سالیان بسیار است که به راستی ابوالکتاب بوده‌ای، باز خرمن‌های کتاب و مجله و رساله و دفتر و نسخ خطی و چاپی به ‌زبان‌های گوناگون حتی چپنی و ژاپنی جمع‌آوری نمایی و دنیایی از اهل معرفت و علم و ذوق را قدران خود بسازی».(۲۰مرداد۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تو راستی آیتی شده‌ای====&lt;br /&gt;
«از همه بهتر و خوبتر کتاب مستطاب و پرفایدهٔ خودت، &#039;&#039;فهرست مقالات فارسی&#039;&#039;، چشم و دلم را روشن ساخت. مرحبا به این همت و پشتکار. تو راستی آیتی شده‌ای و درست‌وحسابی مایهٔ امیدواری و امید حقیقی تمام کسانی شده‌ای که باب فیض را به‌روی ایرانیان مسدود پنداشته بودند. بدان که نام تو در تاریخ احیای ادبی و علمی و معنوی ایران خواهد ماند. خدا به تو سلامت و نشاط و قوت بدهد که یک تنه کار یک لشکر انبوه را انجام می‌دهی و صدایت را هم کسی نمی‌شنود و اشتلم و رجزخوانی نداری و مانند مارگیری چنانی هر چند از چنتهٔ غیبی یک کتاب خوش‌خط و خال بیرون می‌اندازی به جای زهر، سرتا پا شهد و شکر است و همانطور که کام دوستان را شیرین می‌کنی، خدا کامت را شیرن کند. (تاریخ نامه ۱۳۴۰/۱۰/۲۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عمر خود را بدهم====&lt;br /&gt;
«من بدون شوخی حاضرم در مقابل قاضی و محضر شرع‌ سند بسپارم که دو سه سال از عمرم را با کمال میل و رغبت حاضرم به روی عمر شما بگذارم». (تاریخ نامه ۲۳مهر۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نامه‌های [[سیاوش کسرایی]] به افشار====&lt;br /&gt;
کسرایی چند نامهٔ محبت‌آمیز خطاب به افشار دارد که نشان از علاقه و محبت قلبی به او افشار و خدمات ارزنده اوست. در نامه‌ای می‌نویسد: «ایرج جان اگر بدانی که شادی‌ها وقتی بدون انتظار قبلی به آدم رو می‌کنند، چقدر انگیزاننده‌ترند. می‌توانی اثر نامه‌هایی را که گاه‌گاهی از گوشه‌های مختلف این دنیا برای من فرستاده‌ای بدانی. تو به علت فعالیت‌های گوناگون و آثاری که در نشریات مختلف داری نمی‌توانی از یاد بروی و من دورادور اما خیلی از نزدیک تحقیقات جسته‌گریخته ولی دانشمندانه ترا نگاه و تحسین می‌کنم. ولی هر چه می‌اندیشم نمی‌توانم بفهمم که چه چیزهایی مرا به یاد تو می‌اندازد  و درست در مواقعی که هیچ انتظار یادآوری و اظهار لطف ترا ندارم خبری از خودت به من می‌رسانی...»  قربان ایرج جانم می‌روم.... سیاوش{{سخ}}&lt;br /&gt;
در نامه‌ای دیگر چنین می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
:«... ایرج جان، تو هرچه دورتر می‌شوی بیشتر جلوه می‌کنی؛ یعنی انسانیت توست که جلوه می‌کند و تو به قول آن بزرگوار از زمره دوران در حضوری. و خلاصه از اینکه در بلاد غربت یاد این غریب در وطن می‌کنی سپاسگزارم و امیدوارم که این سفر برای چشمهای گرسنه ما پربرکت باشد و ما باز خوشه‌چین خرمن تو باشیم. به کوری چشم آن‌ها که تو را در اینجا (ایران) نمی‌توانستند در کنار کتاب ببیند، حالا خودت را (خارج از ایران) در اقیانوسش غرق کن...»۸آبان۱۳۴۲،سیاوش&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سیاوش کسرایی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۸۲۹ و۸۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                                                                                                        &lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[محمد قزوینی]]====&lt;br /&gt;
افشار «روح علمی» و «انصاف در علم» را از خصائص برجسته قزوینی درشمار می‌آورد و می‌گوید: «قزوینی را نوشته‌ها و سخنانی گرانبهاست که او را جاودانی و بزرگ‌مرد ساخت»... «قزوینی در علم و آنچه بدان متعلق است، متعصب بود. نمی‌توانست دید که کتابی نادرست یا جمله‌ای از آن مغلوط و نافصیح باشد. در چنین هنگامی می‌خروشید و صد طعن و لعن را در حق نویسنده آن روا می‌دانست. چنین کسانی برای او «الاحمق بن الاحمق و الجاهل بن الجاهل» بودند»... «قزوینی مرد درست و پاک و بی‌غل‌و‌غشی بود. برای کار ناکرده مزد پذیرفتن را گناه می‌دانست.» پس از کشف مطالب مجهول و گنگ به وجد می‌آمد و عزت دانایی، وی را مسرور و شادمان می‌کرد، چنان که وجد و سرور باطنی او از خلال نوشته‌های محققانه‌اش نیک مشهودست.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;علامه قزوینی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۴۴ تا ۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[سعید نفیسی]]====&lt;br /&gt;
«نفیسی صاحب صفات برجسته‌ای بود که جمع آن صفات در یک فرد کمتر دیده می‌شود. تندکار و پرکار بود. از بسیاری کار خستگی احساس نمی‌کرد. کتاب‌ها و رساله‌ها و مقاله‌هایی که چاپ کرده، مصاحبه و خطابه‌هایی که از او نشر شده، گوشه‌ای است از مقدار کار او»»... ««در نوشتن توانا بود. مقاله و خطابه‌های خود را سریع و بی‌قلم‌خوردگی می‌نوشت. نثرش زیبا و استوار و فصیح بود. بسیاری از نوشته‌های او از بهترین آثار نثری عصر کنونی به‌شمار می‌آید»...«نفیسی مرد مادی نبود. برای مال دنیا ارزشی قائل نبود. گشاده‌دست بود. کتب عزیز و نفیس خود را بی‌هیچ نگرانی و خستی به دوست و آشنا می‌سپرد و کم‌اتفاق می‌افتاد که خواستار برگرداندنش باشد، مگراینکه بدان نیازمند شود. چون مادی نبود، در گرفتن حق‌التالیف سخت‌گیر نبود، به‌آسانی و ارزانی قبول طبع کتاب برای هر ناشر و کتاب‌فروش می‌کرد، بدان حد که حیرت رقیبان را برمی‌انگیخت و غالباً او را سرزنش می‌کردند.» این‌ بخشی از گفته‌های افشار درباره نفیسی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سعید نفیسی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمد مصدق====&lt;br /&gt;
افشار مصدق را از لحاظ شخصیت و حیثیت در تاریخ ایران «کم‌نظیر» می‌داند و درباره‌اش می‌گوید: «او جامع صفات ممتاز بود. یعنی هوش، وطن‌پرستی، ملت‌دوستی، کمال سیاسی، پاکی و تقوی، شهامت، دقت‌نظر، بینش و دانایی، قوه بیان و خطابه، دانش اکتسابی، نکته‌بینی و حاضرجوابی را با هم داشت. بالاتر از همه این‌ها، نیروی کم‌همتای با مردم بودن و از آن‌ها سخن گفتن را در نهانخانه خود داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص= ۱۷۹و۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادوارد براون====&lt;br /&gt;
افشار معتقد است که بروان بیش از  تمام مستشرقین و ایران‌شناسان، به ایران خدمت کرده است «زیرا او در روزگاری قلم خود را وقف مملکت ما کرد که از ایران برای دیگران جز نامی آن هم افسانه‌آمیز وجود نداشت. براون یکی از جواهرات رخشان و گرانبهایی است که بر تاج ادبیات ما درخشش دارد»... «اگر به نتیجه کار و میزان فعالیت براون نگاه کنیم تصدیق خواهیم کرد که وی عاشق ایران بوده است و اگرنه یک نفر خارجی درباره یک کشور دورافتاده به چه دلیل باید استخوان خرد کند و دود چراغ بخورد؟...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ادوارد بروان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۱۰۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
خانه پدری ایرج افشار&lt;br /&gt;
افشار درباره خانه پدری‌اش که سال‌های دور کودکی را در آن سپری کرده است، اینچنین می‌گوید: «خانه‌ای که من در آنجا زاده شدم و روزگار کودکیم در آن گذشت، باغی بود پوشیده از درختان میوه (سیادرخت) و کاج‌های بلند کهن‌سال. این باغ در ضلع شمال غربی چهارراهی بود که یک سوی آن راهی بود که به سردر سنگی می‌رسید و از سوی دیگر به چهارراه آقا شیخ هادی، یعنی در تقاطع خیابان پهلوی خیابان قنات (معروف به فرمانفرما) بود. روبروی باغ ما بخشی از تملکات وسیع عبدالحسین میرزا فرمانفرما بود که عاقبت کاخ مرمر شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش در سال ۱۳۱۵ مجبور به ترک خانه بزرگ، نزدیک سردر سنگی، در خیابان پهلوی شد. «زیرا باغ پهلو به پهلوی باغی بود که رضاشاه برای سکنای یکی از همسران خود خریده بود و بعضی از ایام را در آنجا می‌گذرانید. برای اینکه از خانه مجاور، که باغ ما بود، کسی به باغ شاه نرود و خطر احتمالیش پیش نیاید پدرم را واداشتند خانه مسکونی را به کلانتری محل اجاره بدهد. پس ناچار شدیم که از اینجا به باغ فردوس شمیران که در همان اوقات پدرم خریده بود برویم. تابستان بود و دشواری نداشت، اما نمی‌دانم چه شد که پدرم تصمیم گرفت همانجا بماند و نخواست که به یکی دیگر از مستغلات خود در شهر منتقل شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/۱۳۹۰.۰۴.۱۸۱۲۷.html|عنوان = خاطرات چاپ‌نشده ایرج افشار|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید =|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
افشار در ردیف معدود محققان کثیر‌السفر معاصر ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او عاشق سفر بود؛ از این‌رو همواره با تعدادی از علاقه‌مند و دوستان محققش، فراوان به سفرهای داخلی و یا خارجی رفته است. منوچهر ستوده، احمد اقتداری، کاووس جهانداری، مجید مهران و چند تن دیگر از جمله دوستان و همراهان او در سفرهای داخلی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشار سعی می‌کرد به جای‌جای ایران سفر کند. به مناطق دوردستی از جمله روستاهای دورافتاده، جاده‌های کوهستانی، کوهسارها و جاهای بکر و ناشناخته‌ سفر می‌کرد که هنوز پای آدمیزاد به آنجا نرسیده بود. بی‌تفاوت از کنار هیچ منطقه و مکانی نمی‌گذشت. آثار و بناهای قدیمی ‌را شناسایی و معرفی می‌کرد و سنگ نوشته‌های قبور‌ را می‌خواند و متن آن‌ها را ثبت‌وضبط می‌کرد. او بود که  بسیاری از مناطق بکر و دست‌نخورده و دورافتاده ایران را که در آن اثری تاریخی یا باستانی دیده بود، برای نخستین بار به جامعه ایرانی و دنیا شناساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
همکاری با بیش از ۱۱۷ ناشر، ثمره بیش از ۶۰ سال جویندگی و پویندگی خستگی‌ناپذیر این کتاب‌شناس برجسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشرهایی چون ابن‌سینا، اختران، اساطیر، اسدی، امیرکبیر، خوارزمی، خجسته، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انجمن ایران‌شناسی فرانسه در ایران، انجمن کتاب، توس، ثریا، جیحون، ایران، ایران و اسلام، دانشگاه فارابی، بابک، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، بنیاد فرهنگ ایران، بنیاد موقوفات محمود افشار یزدی، دانشگاه تهران، سنایی، سروش، عطار، فرهنگ ایران، مؤسسه تحقیقات علوم آسیای میانه و غربی، نشر آبی، نشر تاریخ ایران، نشر و پژوهش فرزان‌روز، ستوده، سحر، سازمان کتاب، شرق، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سخن، شهاب ثاقب، روزبهان، زرین، فروغی و طهوری تنها شماری از ده‌ها انتشاراتی است که توفیق .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
* مؤسس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، پایه‌ٔ تأسیس این کتابخانه در سال۱۳۲۸ با اهدای نسخه‌های خطی دکتر مشکات ریخته شد.&lt;br /&gt;
* تأسیس بخش ایران‌شناسی در کتابخانه ملی، مدت مدیریت او فقط ۷ ماه بود و بعد از این مدت استعفا داد. به‌گفته نورالله مرادی در واقع کوتاه‌ترین دوره ریاست کتابخانه ملی به ایرج افشار اختصاص دارد؛ اما در بررسی هر کار مهمی که در کتابخانه ملی انجام شده به ایرج افشار می‌رسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/report/۲۵۸۷۳۲|عنوان= ایرج افشار را باید با محمدبن اسحاق‌بن ندیم مقایسه کنیم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* تدوین کتاب‌شناسی نوین ایران، در سال۱۳۳۴ نخستین کتاب‌شناسی را ایرج افشار جمع‌آوری می‌کند و نامش را کتاب‌شناسی افشار می‌گذارد. از آن سال افشار این کار را به کتابخانه ملی واگذار کرد. &lt;br /&gt;
* انتشار نخستین فهرست مقالات فارسی در سال ۱۳۴۰، وی مقالاتی که در خارج از ایران درباره فرهنگ و ادبیات ایران نوشته شده بود را در این کتاب فهرست می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هم‌اکنون این کار افشار را بنیاد دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ادامه می‌دهد.&lt;br /&gt;
* تأسیس مجله «فرهنگ ایران‌زمین»&lt;br /&gt;
* همکاری در تاسیس «کلوب کتاب» که بعد «انجمن کتاب» نام گرفت&lt;br /&gt;
* تأسیس «نشریه نسخه‌های خطی» &lt;br /&gt;
* تأسیس مجله «کتابداری» (نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;
* تأسیس «سازمان کتاب»&lt;br /&gt;
* ایجاد «نامواره دکتر محمود افشار» که بعدها به‌نام «پژوهش‌های ایران‌شناسی» تغییرنام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
[[پرویز ناتل خانلری]]، [[ذبیح‌الله صفا]]، [[محمدعلی حکیم‌الهی]]، [[محمدحسین مشایخ فریدنی]]، جواد تربتی، عبدالرحیم نبهی، ابراهیم کوکلان، عبدالله رهنما و فروغان از جمله معلمان افشار در دبیرستان فیروزبهرام بودند که با آموزه‌های خود جهان تازه‌ای بر روی او گشودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلمان افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
افشار [[ناتل خانلری]] را «دبیر بعضی از درس‌های رسمی و در حقیقت مربی ذوقی چند تنی» می‌داند و می‌گوید در دبیرستان نسبت به سایر معلمان، به ادبیات علاقمندی بیشتری داشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ناتل خانلری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|نیکویه|۱۳۸۳|ک=نادره‌کاران|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
==== فرزانهٔ فروتن ایران‌مداری‌ها====&lt;br /&gt;
مستند فرزانهٔ فروتن ایران‌مداری‌ها پرتره‌ای از استاد ایرج افشار محقق، مورخ و ایران‌شناس برجسته ایرانی است که به‌ کارگردانی سیدجواد میرهاشمی ساخته شده است. این مستند در ۱۶ مهر ۱۳۹۴ در سالن  «سینما حقیقت»  به‌نمایش درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
* نام‌گذاری سالنی به‌نام ایرج افشار در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
مراسم رونمایی از تندیس افشار روز یکشنبه ۲۸اردیبهشت۱۳۹۳، در محل دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با حضور جمعی از پژوهشگران، اندیشمندان و فرهیختگان کشور برگزارشد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس افشار.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تندیس ایرج افشار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
نشر آثار و نوشته‌های افشار تنها به دوران پرثمر زندگی او و آنچه در سال‌شمار آمده، محدود نمی‌شود. ده‌ها نگاشته‌ٔ او پس از رفتنش به‌چاپ رسیده یا درانتظار چاپ است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگاشته‌های افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|قاسمی|۱۳۸۹|ک= ایران‌شناس مجله‌نگار|ص= ۷۱تا۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* خاطرات فروغی در جوانی&lt;br /&gt;
* خاطرات منوچهر ستوده&lt;br /&gt;
* تذکرة شعرا&lt;br /&gt;
* گلگشت در وطن؛ جلد دوم، استبداد و آزادی (با همکاری کاوه بیات)&lt;br /&gt;
* نطق‌های مجلس شورا (دوره‌‌های ۱، ۲، ۵ و ۶)&lt;br /&gt;
* نطق‌های مجلس شورا (دوره‌های ۷ و ۸ و ۱۵)&lt;br /&gt;
* اوراق تازه‌یاب مشروطیت&lt;br /&gt;
* تاریخ عربستان&lt;br /&gt;
* تاریخ علوم و پزشکی&lt;br /&gt;
* جوهر تاریخ&lt;br /&gt;
* روزگار قاجار&lt;br /&gt;
* خاطرات و خیالات رکن‌الممالک سنجر&lt;br /&gt;
* و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
کتاب «فهرست دستنویس‌های فارسی در کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین» که توسط نشر فهرستگان در ۱۳۸۲ منتشر شد، به‌عنوان کتاب سال ۱۳۸۲ خورشیدی برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در رثای افشار===&lt;br /&gt;
====عبدالکریم تمنا هروی اهل افغانستان====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اگر از پاسدارانِ سخن هریک سخن گویم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سخن یابد فزونی و بیان را نیست یارایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چنین خواهم که لختی خامه را از نو بگریانم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سوگ بی‌بدل مرد خردورز و توانایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;ز افشار گرامی یاد باید کرد با حسرت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نگنجد گرچه در ظرف سخن، توفنده دریایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دریغا کان گران‌ْگنج معانی شد نهان از چشم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ندارد زندگی بی‌او، به یاران حُسن و معنایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نشد یک دم زبان پارسی از دل فراموشش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به هر حالت که بود و هر کجا بگذاشتی پایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گهرهایی که کلک سحر کارش نقش دفتر بست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ز بس افزون بوَد، نتوان گرفتن نام و احصایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوشت و خواند و در راه طلب پیوسته کوشان بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حقیقت جُست و او را بود فهم و هوش پویایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هزاران روستا و معبد و دارالکتب را دید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به امیدی که مجنون‌وار بیند روی لیلایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیالایید در مدح زبونان خامه بر کاغذ&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نبودش از ریاکاران نادان، خوف و پروایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به سر، سودای سود خویش را هرگز نپروردی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سود دیگران همواره در سر داشت سودایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نپندارم که در دنیا چو او فردی پدید آید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;مگر کز نو پدید آرد پدیدآرنده، دنیایی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مهربان و کارساز====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;روح ایرج افشار چون ملایک پر کشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفت زین دنیا و آن دنیا گزید&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یکه‌مردی بود در دوران ما&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;عاقل و اندیشمند و پربها&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;مهربان و کارساز و دوربین&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;من ندیدم مثل او روی زمین&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دست هر درمانده‌ای را می‌گرفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هرکسی می‌شد در این یاری شگفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;پنج با هشتاد شد دورش تمام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفت سوی خالق والامقام&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از سپیده‌دم سرش اندر کتاب&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا در آن ساعت که او می‌شد به‌خواب&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;درب خانه‌اش باز بر روی همه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بی‌سگ و بی‌حاجب و بی‌همهمه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با مسلمانان قرین و یار بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;با فرنگان دست در سفره نمود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از سرش تا پا همه حسن و ادب&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم ز پایش تا به‌سر نیک ای‌عجب&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;این‌چنین مردی مرا یار و رفیق&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;این رفیق بی‌نظیر بس شفیق&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای خدا ای خالق کون و مکان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بردی او را همچو تیری از کمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خانه مر مرا عزاخانه نمود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساکنانش جمله دیوانه نمود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گر گناهی کرد آن را تو ببخش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای خداوند کریم گنج‌بخش&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای گرامی‌خالق کن فیکون&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بردی او را همچو تیری از کمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آن بهشت عدن کن مأوای او&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در کنارآب زمزم جای او&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«درد» از خسرو احتشامی هونگانی====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;فریاد که فرزانه «گلگشتِ وطن» رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آن نادره‌ٔ «نادره‌کاران» سخن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آیینهٔ «آیندهٔ» فرهنگ فرو ریخت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گنجینهٔ افسانهٔ ایران‌ کهن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
ٰ{{ب|&#039;&#039;&#039;از طایفهٔ طرفهٔ طرازان قلم بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تاریخ‌شکن آمد و تاریخ‌شکن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مرغان غزل سوگ سروران صبورند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سیمرغ سهورانه سوریان چمن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای چرخ کبوداختر ارباب ادب مرد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای دُر زمان زایر آداب و سنن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هم غرب بنالید فریبانه و هم شرق&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در جام‌جهان اشک ز پاریس و پکن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شیرازهٔ اوراق «بیاض سفر» آشفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;زین فصل پریشان گل مجموعه‌شدن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ای خفتهٔ بیدار ز مهرابهٔ دیدار رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رفتی و از این داغ ندانی چه به من رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از تسلیت یاد تو نوروز نخندید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;با تعزیت مرگ تو شادی ز وطن رفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
مقالات و کتاب‌هایی دربارهٔ آثار افشار نوشته شده است که چند مورد آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
* مقاله شناسی توصیفی‌تحلیلی شاعران قرن چهارم(بر اساس فهرست مقالات فارسی ایرج افشار)، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* تحلیل محتوای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مقالات مشروطه‌شناسی بر اساس شش جلد فهرست مقالات فارسی تألیف ایرج افشار، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* فعالیت‌های ایران‌شناسی ایرج افشار: روش، رویکرد وحوزه‌های تحقیق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* مقاله‌شناسی توصیفی‌انتقادی فردوسی و شاهنامه براساس فهرست مقالات ایرج افشار تا پایان دفتر پنجم(۱۳۷۰)، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* ساختمان فعل در کتاب &amp;quot;روزنامه‌ٔ خاطرات اعتمادالسلطنه&amp;quot;، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* طبقه‌بندی و تحلیل موضوعی و محتوایی نامه‌های ژنو (از جمال‌زاده به ایرج افشار)، نامه‌های پاریس (از محمّد قزوینی به تقی‌زاده) و نامه‌های برلن (از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====راهنمایی پایان‌نامه====&lt;br /&gt;
افشار استاد راهنمای ده‌ها پایان‌نامه در مقطع کارشناسی ارشد بوده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
* تصحیح نسخه خطی «کشف‌الصنایع»، پدیدآور: فریبا افکاری، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* فهرست انتشارات دولتی ایران تا شهریور۱۳۲۰، پدیدآور: منیره مجتهدی، ۱۳۴۶.&lt;br /&gt;
* القاب دولتی، علمی و ادبی و مذهبی در دوره قاجاریه، پدیدآور: پری نازشاهنواز، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* فهرست راهنمای کتاب (۱۳۳۷تا۱۳۴۶)، پدیدآورد: اشرف‌السادات میرشاهزاده، ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* کتاب‌شناسی کتاب و کتابخانه در زبان فارسی، پدیدآور: علی بیان‌فر، ۱۳۴۷.&lt;br /&gt;
* تذکرةالخطاطین میرزا هدایت‌الله لسان‌الملک‌سپهر و عبدالمحمدخان افخم‌الممالک با مقدمه و تصحیح و توضیح و معانی لغات دشوار، پدیدآور: محمدرضا تقی‌زاده‌کردی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* راهنمای کتابخانه‌های دانشگاهی در تهران، پدیدآور: آذر آزموده، ۱۳۴۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قاسمی|نام= سید فرید|عنوان= ایران‌شناس مجله‌نگار: زندگی و کارنامهٔ مطبوعاتی ایرج افشار|سال=۱۳۸۹|ناشر= امرود و خانه فرهنگ هنر گویا|مکان=تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۵۳۲۷-۳۰-۴|چاپ= اول|صفحه=۱۲۰۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دهباشی| نام =علی| پیوند نویسنده= علی دهباشی|عنوان =ویژه‌نامه ایرج افشار|سال= ۱۳۹۰| ناشر= بخارا|مکان = تهران|شابک =  |صفحه =۹۳۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قاسمی|نام= سید فرید|عنوان= کتاب‌ورز اطلاع‌‌رسان: برگی از شناخت‌نامهٔ ایرج افشار|سال=۱۳۹۰|ناشر= کتابخانهٔ، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی|مکان= تهران|شابک= ۶۰۰-۲۲۰-۰۳۵-۸|چاپ=اول|صفحه=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نیکویه|نام= محمود|عنوان= نادره‌کاران|سال=۱۳۸۳|ناشر= نشر قطره|مکان= تهران|شابک= ۹۶۴-۳۴۱-۲۷۴-۱|چاپ= اول|صفحه=۱۱۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35576</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35576"/>
		<updated>2019-10-01T10:36:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* داستانک نگرفتن جوایز */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
امیرخانی لبنان را دوست دارد و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===دفاع از تئوری ولایت فقیه===&lt;br /&gt;
چرخهٔ اقتدار عنوان نوشته‌ای است از رضا امیرخانی که چرخه دور در جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد و می‌کوشد ولایت فقیه را به عنوان برون‌رفت از وضعیت‌های بحرانی جمهوری اسلامی پیشنهاد دهد. در این متن انشای ننوشته دیگران را می‌نویسد: «گمان مي‌كنم نگاهِ عقلاني به نظامِ حكومتيِ‌مان تنها راهِ برون‌رفت از بحران‌هاي آتي باشد...» او در مقالهٔ چرخهٔ اقتدار نشان می‌دهد که نظام حکومتی ایران بدون ولایت فقیه و سازوکارهایش فرو می‌پاشد. &lt;br /&gt;
===علیه نوبل===&lt;br /&gt;
امیرخانی جایزه نوبل در ادبیات را یک جایزه تحت تأثیر مناسبات سیاسی و تعیین کننده در همین مناسبات می‌داند. نوبل را چینی به نام زینگ‌جیان می‌برد؛ چه آن‌که «سوئدي‌ها حتا منتظر نمي‌مانند تا ترجمه‌ي انگليسيِ كتاب چاپ شود. مستحبِ موكد است كه مزدِ كارگر را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازند... » و «پس ژائو بايد نوبل بگيرد تا مائو حذف شود!» امیرخانی در انتهای مقاله خود چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«اما براي پانوبلي‌هاي خودمان! خوب حواس‌تان را جمع كنيد! نوبلِ ايران در راه است. ميانِ ديپلماسيِ پينگ‌پونگ و ديپلماسيِ فوتبال تشابه‌هاي زيادي وجود دارد.&lt;br /&gt;
اما بايد دقت‌كرد. رومن گاري، كه نسلِ كتاب‌خوانِ ما او را با خداحافظ گاري‌ كوپر و مردي با پرنده مي‌شناسند، يك نويسنده‌ي فرانسوي است كه راجع به امريكا زياد نوشته است. اما حتا يك كتابش را در شبكه‌ي كتاب‌خانه‌هاي عموميِ امريكا پيدا نمي‌كنيد. جايي كه حتا كتاب‌هاي فارسيِ صادق هدايت و جمال‌زاده را مي‌بينيد، اسمي از اين نويسنده‌ي جهاني نمي‌بينيد، پس رومن گاري بايد خواب يك جايزه‌ي جهاني را ببيند. &lt;br /&gt;
بايد شش‌دانگِ ذهن‌تان را بدهيد پاي كار. در چين نويسنده‌اي داريم به نامِ شي نائيان. او هم مثلِ ژائو جزو كساني است كه بعد از واقعه‌ي ميدانِ تيان‌آن‌من در 89، جزوِ نويسنده‌گانِ معترض شناخته مي‌شود. در چين مخاطب دارد. پركار است. فقط شش رمانِ چاپ نشده دارد در حالي كه ژائو فقط دو رمان نوشته است؛ اما تنها تفاوتش با ژائو اين است كه در مقابلِ غربي‌ها سر خم نكرده است. پس ميانِ شي نائيان و ژائو زينگ‌جيان، ژائو نوبليست مي‌شود. براي نوبل گرفتن بايد نرمش كرد. نه فقط نرمشِ گردن، كه از كمر بايد خم شد. لامذهب دُمِ فراكِ آكادمي سلطنتيِ سوئد را جوري طراحي كرده‌اند كه فقط وقتي خم مي‌شوي، راست مي‌ايستد...»&lt;br /&gt;
===دفاع از فتوای امام===&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشته‌ای آیه‌های شیطانی [[سلمان رشدی]] را نقد کرد. او نوشت:‌&lt;br /&gt;
«به هر صورتِ فتواي امام، فتواي امام بود. نه فتواي ره‌بر و نه فتواي مرجع. فتوايي كه حلال شمرد خونِ كسي را كه به زنده‌گيِ ديگران تعرض كند. فتوايي كه ايستاد روبه‌روي شعارِ فريباي دورانِ مدرن كه &amp;quot;جان مقدم بر انديشه است.&amp;quot; كه اگر جان مقدم بر انديشه باشد، ظاهر اين است كه جان ارج‌مندي يافته؛ باطن، بي‌ارجيِ انديشه است. يعني هيچ انديشه‌اي نمي‌توان يافت كه براي آن بتوان جان فدا كرد... با اين شعار كه حقا هم شعارِ دورانِ معاصر است، فاتحه‌ي آرمان و آرمان‌خواهي خوانده خواهد شد، و در عوض خيالت تخت كه هر چه خواهي بگو، به سخره و به طعنه... و فتوا مقابلِ اين شعار ايستاد. و اهلِ فتوا را نيز چاره‌اي جز اين نيست...»&lt;br /&gt;
===سیاهه‌های صد تایی===&lt;br /&gt;
امیرخانی دو بار سیاههٔ صد تایی رمانم هعرفی کرده است. یکی در دهه هشتاد و دیگری در دههٔ نود که در روزنامه همشهری منتشر شده است. در سیاههٔ اول نام آثار معروف‌تر و جهانی‌تری دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
===اگر خمینی نبود===&lt;br /&gt;
اما اگر امام نبود، حاج‌ عبدالله كارمند بانك بود. يك كارمندِ ساده.&lt;br /&gt;
و اين سوالي است كه از همه‌ي مسوولان، نام‌زدهاي انتخابات، مديران، دولت‌مردان هر از گاهي بايد پرسيد. كه اگر خميني نبود، شما چه كاره بوديد؟&lt;br /&gt;
سوزني به خود زده باشم كه اگر در بازار و صنعت نبودم، كافه‌نشينِ مفلوكي بودم كه شب‌ها ما را كه برد خانه. كجا بدونِ امام ما را جگرِ نوشتن بود؟ &lt;br /&gt;
===دروغی به نام نمایشگاه کتاب===&lt;br /&gt;
تیتر بالا نظر امیرخانی دربارهٔ نمایشگاه کتاب تهران است. او دربارهٔ مکان نمایشگاه هم می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«بايد نوشت از طراحيِ غيرمهندسيِ راه‌روها. رشته‌اي آكادميك داريم براي تحليلِ حركتِ انبوهه‌ها و اگر اين شعور بود، لازم نداشتيم هر سال جهتِ الف‌باييِ غرفه‌ها را عوض كنيم تا ابتداي سالن جمعيت زياد باشد، و انتهاي سالن جمعيت كم.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از خطرِ انفجارِ حتا يك ترقه در سالن... نه به خاطرِ ترقه كه به خاطر از بينِ رفتن نفوس زيرِ دست و پا. در سالني كه كوچك‌ترين امكاناتِ خروجِ اضطراري در آن تعبيه نشده است.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از سايت فيفا كه گفته است پرطرف‌دارترين بازيِ مقدماتيِ جامِ جهاني 2010 بازي ايران و عربستان بوده است. آيا اين طرف‌دارِ زياد، معنايش رشدِ فوتبال ماست؟ كه خلاف‌ش خود همي پيداست از نتيجه‌ي بازي! يا نشان‌گرِ فقدانِ يك مفر در يك كلان‌شهرِ ده ميليوني؟! به همين ترتيب آيا آمارِ بازديدكننده‌ي نمايش‌گاه يعني پيش‌رفتِ فرهنگي؟!!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فاتحه بر مزار سمپاد===&lt;br /&gt;
امیرخانی خود سمپادی بوده است و در سرلوحه‌ای از سیاست‌های تازه دولت نهم در حوزهٔ استعداد درخشان شوریده و متنی نوشته است و سمپاد را از دست رفته دیده است. او می‌نویسد:‌ «و الا چه‌گونه -‌بدونِ قدرتِ مرگ‌بارِ سلاحِ هسته‌اي- مي‌شود يك نهادِ آموزشي را -‌با سي و پنج سال سابقه‌ي درخشان و ده‌ها هزار فارغ‌التحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلال می‌گیرم به شرطی که رقابت واقعی باشد===&lt;br /&gt;
در دورهٔ دوم جایزه ادبی جلال، [[بیوتن]] نامزد می‌شود. و امیرخانی می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«آوردن نام کتاب در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&lt;br /&gt;
یازدهمین‌دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد درحالی به کار خود پایان داد که به‌غیر از بخش «رمان و داستان بلند»، در دیگر بخش‌های «نقد ادبی»، «مستندنگاری» و «مجموعه‌داستان» اثری موفق به کسب عنوان برگزیده نشد. رضا امیرخانی درحالی موفق به دریافت عنوان برگزیده این دوره برای رمان رهش شد که از دریافت جایزهٔ 100 میلیون تومانی آن گذشت و آن را به مؤسسهٔ پژوهشی دانایار (که آموزش معلمان اهل‌سنت مقطع ابتدایی در سیستان و بلوچستان را بر عهده دارد) اهدا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===ده فرمان نوشتنِ امیرخانی===&lt;br /&gt;
1-	با پای‌جامه ننويسيم! دقیقا منظورم همان پیژاما است. [توصیه می‌شود نویسنده‌ها] صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسند...&lt;br /&gt;
2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند! من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!&lt;br /&gt;
3- قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است...&lt;br /&gt;
4- با بيل و كلنگِ پلاستيكي كار نكنيد! من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.&lt;br /&gt;
5- راننده‌ي تاكسي حقوق نگيرد! اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در &amp;quot;نفحات نفت&amp;quot; توضیح داده‌ام.&lt;br /&gt;
6-حینِ نوشتن، نفس نکشید! گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم &amp;quot;مالتی تسکینگ&amp;quot; و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!&lt;br /&gt;
7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود! وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!&lt;br /&gt;
8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید! چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!!&lt;br /&gt;
9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم...  &lt;br /&gt;
10- حضرتِ استادی وجود ندارند! سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
====عبدالله والی====&lt;br /&gt;
امیرخانی پیامبر بشاگرد را دربارهٔ والی نوشته است. در جایی از متن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
«همان بارِ اول كه حاجي را ديدم از ثبتِ خاطرات و تصاوير گفتم. جواب داد: “آويني چيزِ ديگري بود. نشستيم يك روز، چشم توي چشمِ هم. من مي‌گفتم و او گريه مي‌كرد. او مي‌گفت و من گريه مي‌كردم. راستي فيلمش خوب بود؟”&lt;br /&gt;
مي‌گويم بي‌نظير بود حاجي. در دلم مي‌گويم مثلِ خودت. »&lt;br /&gt;
===[[مصطفی مستور]]====&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشتهٔ «دفاع از کیان مستور» از او دفاع می‌کند و او را نویسندهٔ داستان‌هایی «عمیقا دینی» می‌دااند: &lt;br /&gt;
«به هر رو مستور از معدود زحمت‌كشاني است كه بارِ ادبياتِ داستانيِ ديني را به دوش مي‌كشد و اين تلاشِ او قابل ستايش است. اين كه گفتم جزوِ اول كساني بودم كه بر كتابِ “روي ماه...“ مطلب نوشتم، نه از سرِ منت‌گزاري بود و مثلِ بعضي طعنه زدن كه “ديدي به چاپِ ده رسيده است!“ و دوختنِ كيسه و يتقارضون الثنا و يتراقبون الجزا... نه! همه مي‌دانيم كه كتابِ خوب فارغ از مدح و ذمِ ما و امثال ما راهِ خود را مي‌رود و به اندازه‌ي توانايي‌هايش نفوذ پيدا مي‌كند. اولين مطلب را نوشتم تا بدانيم “مادحِ خورشيد، مداحِ خود است!“ يعني همين‌قدر كه ديگران بدانند كور نيستيم براي ما در اين شهرِ كوران كفايت مي‌كند...»&lt;br /&gt;
===[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
ما كه مى گوييم يعنى نويسندگان بعد از انقلاب... داستايوفسكى در جايى گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم. همين را محمود دولت آبادى در شكلى ديگر گفته بود كه ما همه در تاريكخانه هدايت ظاهر شديم. و بگذار من اين گونه بگويم كه ما همه فرزندان زن زيادى جلاليم! جلالى كه به ما آموخت روش روشنفكر ايرانى بودن را... &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35574</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35574"/>
		<updated>2019-10-01T10:22:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* دروغی به نام نمایشگاه کتاب= */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
امیرخانی لبنان را دوست دارد و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===دفاع از تئوری ولایت فقیه===&lt;br /&gt;
چرخهٔ اقتدار عنوان نوشته‌ای است از رضا امیرخانی که چرخه دور در جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد و می‌کوشد ولایت فقیه را به عنوان برون‌رفت از وضعیت‌های بحرانی جمهوری اسلامی پیشنهاد دهد. در این متن انشای ننوشته دیگران را می‌نویسد: «گمان مي‌كنم نگاهِ عقلاني به نظامِ حكومتيِ‌مان تنها راهِ برون‌رفت از بحران‌هاي آتي باشد...» او در مقالهٔ چرخهٔ اقتدار نشان می‌دهد که نظام حکومتی ایران بدون ولایت فقیه و سازوکارهایش فرو می‌پاشد. &lt;br /&gt;
===علیه نوبل===&lt;br /&gt;
امیرخانی جایزه نوبل در ادبیات را یک جایزه تحت تأثیر مناسبات سیاسی و تعیین کننده در همین مناسبات می‌داند. نوبل را چینی به نام زینگ‌جیان می‌برد؛ چه آن‌که «سوئدي‌ها حتا منتظر نمي‌مانند تا ترجمه‌ي انگليسيِ كتاب چاپ شود. مستحبِ موكد است كه مزدِ كارگر را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازند... » و «پس ژائو بايد نوبل بگيرد تا مائو حذف شود!» امیرخانی در انتهای مقاله خود چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«اما براي پانوبلي‌هاي خودمان! خوب حواس‌تان را جمع كنيد! نوبلِ ايران در راه است. ميانِ ديپلماسيِ پينگ‌پونگ و ديپلماسيِ فوتبال تشابه‌هاي زيادي وجود دارد.&lt;br /&gt;
اما بايد دقت‌كرد. رومن گاري، كه نسلِ كتاب‌خوانِ ما او را با خداحافظ گاري‌ كوپر و مردي با پرنده مي‌شناسند، يك نويسنده‌ي فرانسوي است كه راجع به امريكا زياد نوشته است. اما حتا يك كتابش را در شبكه‌ي كتاب‌خانه‌هاي عموميِ امريكا پيدا نمي‌كنيد. جايي كه حتا كتاب‌هاي فارسيِ صادق هدايت و جمال‌زاده را مي‌بينيد، اسمي از اين نويسنده‌ي جهاني نمي‌بينيد، پس رومن گاري بايد خواب يك جايزه‌ي جهاني را ببيند. &lt;br /&gt;
بايد شش‌دانگِ ذهن‌تان را بدهيد پاي كار. در چين نويسنده‌اي داريم به نامِ شي نائيان. او هم مثلِ ژائو جزو كساني است كه بعد از واقعه‌ي ميدانِ تيان‌آن‌من در 89، جزوِ نويسنده‌گانِ معترض شناخته مي‌شود. در چين مخاطب دارد. پركار است. فقط شش رمانِ چاپ نشده دارد در حالي كه ژائو فقط دو رمان نوشته است؛ اما تنها تفاوتش با ژائو اين است كه در مقابلِ غربي‌ها سر خم نكرده است. پس ميانِ شي نائيان و ژائو زينگ‌جيان، ژائو نوبليست مي‌شود. براي نوبل گرفتن بايد نرمش كرد. نه فقط نرمشِ گردن، كه از كمر بايد خم شد. لامذهب دُمِ فراكِ آكادمي سلطنتيِ سوئد را جوري طراحي كرده‌اند كه فقط وقتي خم مي‌شوي، راست مي‌ايستد...»&lt;br /&gt;
===دفاع از فتوای امام===&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشته‌ای آیه‌های شیطانی [[سلمان رشدی]] را نقد کرد. او نوشت:‌&lt;br /&gt;
«به هر صورتِ فتواي امام، فتواي امام بود. نه فتواي ره‌بر و نه فتواي مرجع. فتوايي كه حلال شمرد خونِ كسي را كه به زنده‌گيِ ديگران تعرض كند. فتوايي كه ايستاد روبه‌روي شعارِ فريباي دورانِ مدرن كه &amp;quot;جان مقدم بر انديشه است.&amp;quot; كه اگر جان مقدم بر انديشه باشد، ظاهر اين است كه جان ارج‌مندي يافته؛ باطن، بي‌ارجيِ انديشه است. يعني هيچ انديشه‌اي نمي‌توان يافت كه براي آن بتوان جان فدا كرد... با اين شعار كه حقا هم شعارِ دورانِ معاصر است، فاتحه‌ي آرمان و آرمان‌خواهي خوانده خواهد شد، و در عوض خيالت تخت كه هر چه خواهي بگو، به سخره و به طعنه... و فتوا مقابلِ اين شعار ايستاد. و اهلِ فتوا را نيز چاره‌اي جز اين نيست...»&lt;br /&gt;
===سیاهه‌های صد تایی===&lt;br /&gt;
امیرخانی دو بار سیاههٔ صد تایی رمانم هعرفی کرده است. یکی در دهه هشتاد و دیگری در دههٔ نود که در روزنامه همشهری منتشر شده است. در سیاههٔ اول نام آثار معروف‌تر و جهانی‌تری دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
===اگر خمینی نبود===&lt;br /&gt;
اما اگر امام نبود، حاج‌ عبدالله كارمند بانك بود. يك كارمندِ ساده.&lt;br /&gt;
و اين سوالي است كه از همه‌ي مسوولان، نام‌زدهاي انتخابات، مديران، دولت‌مردان هر از گاهي بايد پرسيد. كه اگر خميني نبود، شما چه كاره بوديد؟&lt;br /&gt;
سوزني به خود زده باشم كه اگر در بازار و صنعت نبودم، كافه‌نشينِ مفلوكي بودم كه شب‌ها ما را كه برد خانه. كجا بدونِ امام ما را جگرِ نوشتن بود؟ &lt;br /&gt;
===دروغی به نام نمایشگاه کتاب===&lt;br /&gt;
تیتر بالا نظر امیرخانی دربارهٔ نمایشگاه کتاب تهران است. او دربارهٔ مکان نمایشگاه هم می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«بايد نوشت از طراحيِ غيرمهندسيِ راه‌روها. رشته‌اي آكادميك داريم براي تحليلِ حركتِ انبوهه‌ها و اگر اين شعور بود، لازم نداشتيم هر سال جهتِ الف‌باييِ غرفه‌ها را عوض كنيم تا ابتداي سالن جمعيت زياد باشد، و انتهاي سالن جمعيت كم.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از خطرِ انفجارِ حتا يك ترقه در سالن... نه به خاطرِ ترقه كه به خاطر از بينِ رفتن نفوس زيرِ دست و پا. در سالني كه كوچك‌ترين امكاناتِ خروجِ اضطراري در آن تعبيه نشده است.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از سايت فيفا كه گفته است پرطرف‌دارترين بازيِ مقدماتيِ جامِ جهاني 2010 بازي ايران و عربستان بوده است. آيا اين طرف‌دارِ زياد، معنايش رشدِ فوتبال ماست؟ كه خلاف‌ش خود همي پيداست از نتيجه‌ي بازي! يا نشان‌گرِ فقدانِ يك مفر در يك كلان‌شهرِ ده ميليوني؟! به همين ترتيب آيا آمارِ بازديدكننده‌ي نمايش‌گاه يعني پيش‌رفتِ فرهنگي؟!!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فاتحه بر مزار سمپاد===&lt;br /&gt;
امیرخانی خود سمپادی بوده است و در سرلوحه‌ای از سیاست‌های تازه دولت نهم در حوزهٔ استعداد درخشان شوریده و متنی نوشته است و سمپاد را از دست رفته دیده است. او می‌نویسد:‌ «و الا چه‌گونه -‌بدونِ قدرتِ مرگ‌بارِ سلاحِ هسته‌اي- مي‌شود يك نهادِ آموزشي را -‌با سي و پنج سال سابقه‌ي درخشان و ده‌ها هزار فارغ‌التحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===ده فرمان نوشتنِ امیرخانی===&lt;br /&gt;
1-	با پای‌جامه ننويسيم! دقیقا منظورم همان پیژاما است. [توصیه می‌شود نویسنده‌ها] صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسند...&lt;br /&gt;
2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند! من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!&lt;br /&gt;
3- قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است...&lt;br /&gt;
4- با بيل و كلنگِ پلاستيكي كار نكنيد! من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.&lt;br /&gt;
5- راننده‌ي تاكسي حقوق نگيرد! اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در &amp;quot;نفحات نفت&amp;quot; توضیح داده‌ام.&lt;br /&gt;
6-حینِ نوشتن، نفس نکشید! گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم &amp;quot;مالتی تسکینگ&amp;quot; و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!&lt;br /&gt;
7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود! وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!&lt;br /&gt;
8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید! چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!!&lt;br /&gt;
9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم...  &lt;br /&gt;
10- حضرتِ استادی وجود ندارند! سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
====عبدالله والی====&lt;br /&gt;
امیرخانی پیامبر بشاگرد را دربارهٔ والی نوشته است. در جایی از متن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
«همان بارِ اول كه حاجي را ديدم از ثبتِ خاطرات و تصاوير گفتم. جواب داد: “آويني چيزِ ديگري بود. نشستيم يك روز، چشم توي چشمِ هم. من مي‌گفتم و او گريه مي‌كرد. او مي‌گفت و من گريه مي‌كردم. راستي فيلمش خوب بود؟”&lt;br /&gt;
مي‌گويم بي‌نظير بود حاجي. در دلم مي‌گويم مثلِ خودت. »&lt;br /&gt;
===[[مصطفی مستور]]====&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشتهٔ «دفاع از کیان مستور» از او دفاع می‌کند و او را نویسندهٔ داستان‌هایی «عمیقا دینی» می‌دااند: &lt;br /&gt;
«به هر رو مستور از معدود زحمت‌كشاني است كه بارِ ادبياتِ داستانيِ ديني را به دوش مي‌كشد و اين تلاشِ او قابل ستايش است. اين كه گفتم جزوِ اول كساني بودم كه بر كتابِ “روي ماه...“ مطلب نوشتم، نه از سرِ منت‌گزاري بود و مثلِ بعضي طعنه زدن كه “ديدي به چاپِ ده رسيده است!“ و دوختنِ كيسه و يتقارضون الثنا و يتراقبون الجزا... نه! همه مي‌دانيم كه كتابِ خوب فارغ از مدح و ذمِ ما و امثال ما راهِ خود را مي‌رود و به اندازه‌ي توانايي‌هايش نفوذ پيدا مي‌كند. اولين مطلب را نوشتم تا بدانيم “مادحِ خورشيد، مداحِ خود است!“ يعني همين‌قدر كه ديگران بدانند كور نيستيم براي ما در اين شهرِ كوران كفايت مي‌كند...»&lt;br /&gt;
===[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
ما كه مى گوييم يعنى نويسندگان بعد از انقلاب... داستايوفسكى در جايى گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم. همين را محمود دولت آبادى در شكلى ديگر گفته بود كه ما همه در تاريكخانه هدايت ظاهر شديم. و بگذار من اين گونه بگويم كه ما همه فرزندان زن زيادى جلاليم! جلالى كه به ما آموخت روش روشنفكر ايرانى بودن را... &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35573</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=35573"/>
		<updated>2019-10-01T10:18:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* دلم برای لبنان تنگ می‌شود */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
امیرخانی لبنان را دوست دارد و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===دفاع از تئوری ولایت فقیه===&lt;br /&gt;
چرخهٔ اقتدار عنوان نوشته‌ای است از رضا امیرخانی که چرخه دور در جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد و می‌کوشد ولایت فقیه را به عنوان برون‌رفت از وضعیت‌های بحرانی جمهوری اسلامی پیشنهاد دهد. در این متن انشای ننوشته دیگران را می‌نویسد: «گمان مي‌كنم نگاهِ عقلاني به نظامِ حكومتيِ‌مان تنها راهِ برون‌رفت از بحران‌هاي آتي باشد...» او در مقالهٔ چرخهٔ اقتدار نشان می‌دهد که نظام حکومتی ایران بدون ولایت فقیه و سازوکارهایش فرو می‌پاشد. &lt;br /&gt;
===علیه نوبل===&lt;br /&gt;
امیرخانی جایزه نوبل در ادبیات را یک جایزه تحت تأثیر مناسبات سیاسی و تعیین کننده در همین مناسبات می‌داند. نوبل را چینی به نام زینگ‌جیان می‌برد؛ چه آن‌که «سوئدي‌ها حتا منتظر نمي‌مانند تا ترجمه‌ي انگليسيِ كتاب چاپ شود. مستحبِ موكد است كه مزدِ كارگر را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازند... » و «پس ژائو بايد نوبل بگيرد تا مائو حذف شود!» امیرخانی در انتهای مقاله خود چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«اما براي پانوبلي‌هاي خودمان! خوب حواس‌تان را جمع كنيد! نوبلِ ايران در راه است. ميانِ ديپلماسيِ پينگ‌پونگ و ديپلماسيِ فوتبال تشابه‌هاي زيادي وجود دارد.&lt;br /&gt;
اما بايد دقت‌كرد. رومن گاري، كه نسلِ كتاب‌خوانِ ما او را با خداحافظ گاري‌ كوپر و مردي با پرنده مي‌شناسند، يك نويسنده‌ي فرانسوي است كه راجع به امريكا زياد نوشته است. اما حتا يك كتابش را در شبكه‌ي كتاب‌خانه‌هاي عموميِ امريكا پيدا نمي‌كنيد. جايي كه حتا كتاب‌هاي فارسيِ صادق هدايت و جمال‌زاده را مي‌بينيد، اسمي از اين نويسنده‌ي جهاني نمي‌بينيد، پس رومن گاري بايد خواب يك جايزه‌ي جهاني را ببيند. &lt;br /&gt;
بايد شش‌دانگِ ذهن‌تان را بدهيد پاي كار. در چين نويسنده‌اي داريم به نامِ شي نائيان. او هم مثلِ ژائو جزو كساني است كه بعد از واقعه‌ي ميدانِ تيان‌آن‌من در 89، جزوِ نويسنده‌گانِ معترض شناخته مي‌شود. در چين مخاطب دارد. پركار است. فقط شش رمانِ چاپ نشده دارد در حالي كه ژائو فقط دو رمان نوشته است؛ اما تنها تفاوتش با ژائو اين است كه در مقابلِ غربي‌ها سر خم نكرده است. پس ميانِ شي نائيان و ژائو زينگ‌جيان، ژائو نوبليست مي‌شود. براي نوبل گرفتن بايد نرمش كرد. نه فقط نرمشِ گردن، كه از كمر بايد خم شد. لامذهب دُمِ فراكِ آكادمي سلطنتيِ سوئد را جوري طراحي كرده‌اند كه فقط وقتي خم مي‌شوي، راست مي‌ايستد...»&lt;br /&gt;
===دفاع از فتوای امام===&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشته‌ای آیه‌های شیطانی [[سلمان رشدی]] را نقد کرد. او نوشت:‌&lt;br /&gt;
«به هر صورتِ فتواي امام، فتواي امام بود. نه فتواي ره‌بر و نه فتواي مرجع. فتوايي كه حلال شمرد خونِ كسي را كه به زنده‌گيِ ديگران تعرض كند. فتوايي كه ايستاد روبه‌روي شعارِ فريباي دورانِ مدرن كه &amp;quot;جان مقدم بر انديشه است.&amp;quot; كه اگر جان مقدم بر انديشه باشد، ظاهر اين است كه جان ارج‌مندي يافته؛ باطن، بي‌ارجيِ انديشه است. يعني هيچ انديشه‌اي نمي‌توان يافت كه براي آن بتوان جان فدا كرد... با اين شعار كه حقا هم شعارِ دورانِ معاصر است، فاتحه‌ي آرمان و آرمان‌خواهي خوانده خواهد شد، و در عوض خيالت تخت كه هر چه خواهي بگو، به سخره و به طعنه... و فتوا مقابلِ اين شعار ايستاد. و اهلِ فتوا را نيز چاره‌اي جز اين نيست...»&lt;br /&gt;
===سیاهه‌های صد تایی===&lt;br /&gt;
امیرخانی دو بار سیاههٔ صد تایی رمانم هعرفی کرده است. یکی در دهه هشتاد و دیگری در دههٔ نود که در روزنامه همشهری منتشر شده است. در سیاههٔ اول نام آثار معروف‌تر و جهانی‌تری دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
===اگر خمینی نبود===&lt;br /&gt;
اما اگر امام نبود، حاج‌ عبدالله كارمند بانك بود. يك كارمندِ ساده.&lt;br /&gt;
و اين سوالي است كه از همه‌ي مسوولان، نام‌زدهاي انتخابات، مديران، دولت‌مردان هر از گاهي بايد پرسيد. كه اگر خميني نبود، شما چه كاره بوديد؟&lt;br /&gt;
سوزني به خود زده باشم كه اگر در بازار و صنعت نبودم، كافه‌نشينِ مفلوكي بودم كه شب‌ها ما را كه برد خانه. كجا بدونِ امام ما را جگرِ نوشتن بود؟ &lt;br /&gt;
===دروغی به نام نمایشگاه کتاب====&lt;br /&gt;
این نظر امیرخانی دربارهٔ نمایشگاه کتاب تهران است. او دربارهٔ مکان نمایشگاه هم می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«بايد نوشت از طراحيِ غيرمهندسيِ راه‌روها. رشته‌اي آكادميك داريم براي تحليلِ حركتِ انبوهه‌ها و اگر اين شعور بود، لازم نداشتيم هر سال جهتِ الف‌باييِ غرفه‌ها را عوض كنيم تا ابتداي سالن جمعيت زياد باشد، و انتهاي سالن جمعيت كم.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از خطرِ انفجارِ حتا يك ترقه در سالن... نه به خاطرِ ترقه كه به خاطر از بينِ رفتن نفوس زيرِ دست و پا. در سالني كه كوچك‌ترين امكاناتِ خروجِ اضطراري در آن تعبيه نشده است.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از سايت فيفا كه گفته است پرطرف‌دارترين بازيِ مقدماتيِ جامِ جهاني 2010 بازي ايران و عربستان بوده است. آيا اين طرف‌دارِ زياد، معنايش رشدِ فوتبال ماست؟ كه خلاف‌ش خود همي پيداست از نتيجه‌ي بازي! يا نشان‌گرِ فقدانِ يك مفر در يك كلان‌شهرِ ده ميليوني؟! به همين ترتيب آيا آمارِ بازديدكننده‌ي نمايش‌گاه يعني پيش‌رفتِ فرهنگي؟!!»&lt;br /&gt;
===فاتحه بر مزار سمپاد===&lt;br /&gt;
امیرخانی خود سمپادی بوده است و در سرلوحه‌ای از سیاست‌های تازه دولت نهم در حوزهٔ استعداد درخشان شوریده و متنی نوشته است و سمپاد را از دست رفته دیده است. او می‌نویسد:‌ «و الا چه‌گونه -‌بدونِ قدرتِ مرگ‌بارِ سلاحِ هسته‌اي- مي‌شود يك نهادِ آموزشي را -‌با سي و پنج سال سابقه‌ي درخشان و ده‌ها هزار فارغ‌التحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===ده فرمان نوشتنِ امیرخانی===&lt;br /&gt;
1-	با پای‌جامه ننويسيم! دقیقا منظورم همان پیژاما است. [توصیه می‌شود نویسنده‌ها] صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسند...&lt;br /&gt;
2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند! من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!&lt;br /&gt;
3- قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است...&lt;br /&gt;
4- با بيل و كلنگِ پلاستيكي كار نكنيد! من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.&lt;br /&gt;
5- راننده‌ي تاكسي حقوق نگيرد! اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در &amp;quot;نفحات نفت&amp;quot; توضیح داده‌ام.&lt;br /&gt;
6-حینِ نوشتن، نفس نکشید! گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم &amp;quot;مالتی تسکینگ&amp;quot; و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!&lt;br /&gt;
7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود! وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!&lt;br /&gt;
8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید! چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!!&lt;br /&gt;
9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم...  &lt;br /&gt;
10- حضرتِ استادی وجود ندارند! سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
====عبدالله والی====&lt;br /&gt;
امیرخانی پیامبر بشاگرد را دربارهٔ والی نوشته است. در جایی از متن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
«همان بارِ اول كه حاجي را ديدم از ثبتِ خاطرات و تصاوير گفتم. جواب داد: “آويني چيزِ ديگري بود. نشستيم يك روز، چشم توي چشمِ هم. من مي‌گفتم و او گريه مي‌كرد. او مي‌گفت و من گريه مي‌كردم. راستي فيلمش خوب بود؟”&lt;br /&gt;
مي‌گويم بي‌نظير بود حاجي. در دلم مي‌گويم مثلِ خودت. »&lt;br /&gt;
===[[مصطفی مستور]]====&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشتهٔ «دفاع از کیان مستور» از او دفاع می‌کند و او را نویسندهٔ داستان‌هایی «عمیقا دینی» می‌دااند: &lt;br /&gt;
«به هر رو مستور از معدود زحمت‌كشاني است كه بارِ ادبياتِ داستانيِ ديني را به دوش مي‌كشد و اين تلاشِ او قابل ستايش است. اين كه گفتم جزوِ اول كساني بودم كه بر كتابِ “روي ماه...“ مطلب نوشتم، نه از سرِ منت‌گزاري بود و مثلِ بعضي طعنه زدن كه “ديدي به چاپِ ده رسيده است!“ و دوختنِ كيسه و يتقارضون الثنا و يتراقبون الجزا... نه! همه مي‌دانيم كه كتابِ خوب فارغ از مدح و ذمِ ما و امثال ما راهِ خود را مي‌رود و به اندازه‌ي توانايي‌هايش نفوذ پيدا مي‌كند. اولين مطلب را نوشتم تا بدانيم “مادحِ خورشيد، مداحِ خود است!“ يعني همين‌قدر كه ديگران بدانند كور نيستيم براي ما در اين شهرِ كوران كفايت مي‌كند...»&lt;br /&gt;
===[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
ما كه مى گوييم يعنى نويسندگان بعد از انقلاب... داستايوفسكى در جايى گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم. همين را محمود دولت آبادى در شكلى ديگر گفته بود كه ما همه در تاريكخانه هدايت ظاهر شديم. و بگذار من اين گونه بگويم كه ما همه فرزندان زن زيادى جلاليم! جلالى كه به ما آموخت روش روشنفكر ايرانى بودن را... &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=35258</id>
		<title>محمدرضا بایرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=35258"/>
		<updated>2019-09-25T06:29:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Mohamad reza bayrami.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسنده، رئیس خانه داستان ایران&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۳۴۰&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای لاطران،اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = اردبیل، تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = [[کوه مرا صدا زد]]،[[به دنبال صدای او]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = &lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = دارای نشان دکترای درجه یک هنری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت              =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = جایزه خرس طلایی، جایزه کبرای آبی سوئیس و...&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohamad reza bayrami01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|محمدرضا بایرامی داور دهمین دوره جایزه ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohamad reza bayrami02.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|محمدرضا بایرامی دبیر علمی یازدهمین جایزه ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohamad reza bayrami03.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|گفت‌وگو با محمدرضا بایرامی در شماره چهارم ماهنامه «داستان»]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا بایرامی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، برنده، داور و دبیر هیئت علمی یازدهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] است. به‌خاطر کتاب‌های داستانی‌اش نامزد و برنده جوایز مختلف ادبی داخلی و خارجی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا بایرامی آخرین فرزند یک خانواده پنج‌نفری در‌سال ۱۳۴۴ در روستای لاطران در دامنه کوه‌سبلان، استان اردبیل به دنیا آمد. او همراه خانواده‌اش در سال ۱۳۵۱ از روستا به تهران آمدند&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگینامه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = گفت‌وگو با محمدرضا بایرامی | ژورنال = ماهنامه ادبیات و داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۴ | سال = ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۳۰ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و در کرج ساکن شدند.&lt;br /&gt;
از نوجوانی به خواندن داستان رو آورد و آثار «[[ صمد بهرنگی ]]» و «[[علی‌اشرف درویشیان]]» را انتخاب کرد. سال دوم دبیرستان اولین قصه‌اش را برای برنامه آموزشی قصه و قصه‌نویسی رادیو فرستاد. خوانده‌شدن و نقد آن در رادیو باعث شد علاقه‌اش به داستان‌نویسی زیاد شود واز همان سال نویسندگی را به صورت جدی و با رادیو و مطبوعات شروع کرد. سپس با برخی از گاهنامه‌های حوزه‌هنری همکاری می‌کرد. او نویسندگی را با همراهی اساتیدی چون محمد رضا سرشار آغاز کرده‌است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://kayhan.ir/fa/news/105947/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86|عنوان= «درباره بی‌حاصلی و دیگر هیچ» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= کیهان|شناسه خبر= ۱۰۵۹۴۷|تاریخ انتشار=۲۰خرداد۱۳۹۶|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایرامی در سال ۱۳۶۶ به سربازی می‌رود و تمام دوران خدمت را در مناطق عملیاتی دهلران به سر برده و زمینه‌ای برای نوشتن او در ادبیات جنگ  به زیبا‌ترین و ملموس‌ترین وجه فراهم شده‌است. مایهٔ داستان‌هایش را از زندگی و طبیعت روستای زادگاهش و تجربه شرکت در جنگ ایران و عراق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
عمده داستان‌هایش برای نوجوانان است. معروف‌‌ترین آن‌ها رمان [[کوه مرا صدا زد]] است که هم به زبان &#039;&#039;آلمانی&#039;&#039; ترجمه شده و هم توانست برندهٔ &#039;&#039;&#039;«جایزهٔ کبرای آبی»&#039;&#039;&#039; کشور سوئیس شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره بایرامی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی| نام =حسن | عنوان =فرهنگ داستان‌نویسان ایران | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۶| ناشر = نشر چشمه|مکان = | شابک =| صفحه =۵۳ | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دیدار با سبلان در حضور آلپ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش می‌گوید:«درباره آلپ خیلی شنیده و خوانده بودم،اما هیچ نمی‏‌دانستم که به‏ واسطه کوه مرا صدا زد،از مجموعه قصه‏‌های سبلان، روزی این‏ کوه بسیار معروف را از نزدیک خواهم دید.و این اتفاق روی داد.» و بعد می‌گوید: کاملا اتفاقی «فرصتی پیش‏ آمده بود که درست مقابل آلپ قرار بگیرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آلپ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = «آلپ نه بلند است، نه باشکوه» | ژورنال = مجله ادبیات داستانی | مکان = | دوره = | شماره = ۶۹ | سال = ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادای احترام به [[جلال آل‌احمد]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتخاب اسم جلال در کوه مرا صدا زد بخاطر ادای احترام به [[جلال آل‌احمد]] بوده چون زمانی خیلی دوستش داشته و در نوجوانی آثار و مقاله‌های او را با اشتیاق می‌خوانده.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صدای سبلان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = بررسی آثار داستانی محمدرضا بایرامی/صدای سبلان به آلپ رسید | ژورنال = کتاب ماه کودک  نوجوان | مکان = | دوره = | شماره = اسفند | سال = ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آشنایی از ظهر جمعه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اولین کار نوجوان خود با عنوان «سپیدار بلند مدرسه ما» را می‌نویسد آن را برای دوستش که نویسنده «ظهر جمعه» است می‌فرستد و داستان را از رادیو خوانده می‌شود. کار از همان‌جا به آقای فردی می‌رسد و ایشان ضمن تشویق آن‌را در کیهان بچه‌ها چاپ می‌کند واین شروع آشنایی آن‌ها و چاپ اولین اثر مکتوب بایرامی در حوزه کودک و نوجوان می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صدای سبلان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سبلان مرا صدا می‌زند نه آلپ!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایرامی وقتی مقابل آلپ قرار می‌گیرد سبلان را به آلپ نمی‌فروشد و اصلا معتقد است.&lt;br /&gt;
«این کوه در مقابل عظمت سبلان، چیز زیادی‏ برای عرضه کردن ندارد. فکر کردم همان‏طور که مردم ما مظلوم هستند، کوه ما هم مظلوم است.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آلپ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماجرای حضرات یا حضرت...!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرا از مراسم رونمایی رمان مردگان باغ سبز شروع می‌شود. وقتی آقای کاوه بیات از او تعبیر به «حضرات» می‌کند.[http://ensani.ir/file/download/article/20120413153638-3089-314.pdf]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = مردگان کدام باغ؟ | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = ۲۵۳و۲۵۴ خرداد و تیر | سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;بایرامی هم ساکت نمی‌نشیند و در دفاع مقاله‌ای می‌نویسد با عنوان«کدام حضرات، حضرت»[http://ensani.ir/file/download/article/20120413153712-3089-351.pdf]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = کدام حضرات، حضرت | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = مرداد و مهر| سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt; کاوه بیات هم در جواب مقاله‌ای می‌نویسد با عنوان«همان حضرات...!»[http://ensani.ir/file/download/article/20120413153746-3089-382.pdf]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = همان حضرات | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = آبان و آذر | سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه ماجرا به قضاوت خواننده‌ها ختم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگرانی برای خاطرات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
محمد رضا بایرامی می‌گوید: من نگران این نیستم که خاطرات داستان را به حاشیه ببرد ولی نگران این هستم که خاطرات داستانی به عنوان خاطرات مستند جازده شوند به خصوص در عرصه ادبیات پایداری و دفاع مقدس. ببینید فردی مثل من که سال‎های سال مشغول نوشتن در این حوزه است و حتی حضور در متن جنگ را تجربه کرده است دیگر تفاوت بین خاطرات مستند و داستانی را متوجه می‎شود به این معنی که بعضی از این خاطرات امکان وقوع ندارند ولی متاسفانه امروزه با توجه به اقبال عمومی خیلی از این خاطرات داستانی که به خودی خود هم مشکلی ندارند به عنوان یک خاطره مستند و قابل وقوع به مخاطبین عرضه می‎شود و نتیجه اش این می‎شود که مخاطب تیزهوش نسبت به این حوزه‎ها بدبین می‎شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/3877/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= «محمدرضا بایرامی در سومین نشست لذت داستان: وامدار دوران کودکی‌ام و زندگی در روستا هستم» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= شهرستان ادب|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۱۸شهریور۱۳۹۳|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سال‌شمار زندگی محمدرضا بایرامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: تولد در روستای لاطران استان اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: مهاجرت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۰: شروع به نوشتن با مجلات و رادیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۶: رفتن به سربازی در مناطق عملیاتی دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: انتشار اولین کتاب با عنوان مرغ مهربان ننه مهتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار کتاب[[سپیدار مدرسه ما]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: انتشار کتاب[[دشت شقایق‌ها]]؛ انتشار کتاب [[عقابهای تپه۶۰]]؛ انتشار کتاب [[هفت‌روز آخر]]؛ انتشار کتاب وقتی‌‌که کولی‌ها برمی‌گردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار کتاب شب‌های بمباران؛ انتشار کتاب شب در بیابان؛ انتشار کتاب شاخه شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: انتشار کتاب[[تفنگ]]؛ انتشار کتاب [[رعد یک‌بار غرید]]؛ انتشار کتاب [[کوه مرا صدا زد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار کتاب افسانه اژدها و آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: انتشار کتاب آن آدم کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار کتاب[[بادهای خزان]]؛ انتشار کتاب بعد از کشتار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: انتشار کتاب[[دود پشت تپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار کتاب به کشتی نشسته؛ انتشار کتاب [[در ییلاق]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: انتشار کتاب[[سایه ملخ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: جایزه جهانی کبرای آبی و خرس طلایی از کشور سوئیس؛ انتشار کتاب گزیده؛ انتشار کتاب مهربان‌تر از نسیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰:  سفر به سوئیس و آلمان در راستای ترجمه و کتاب سال شدن کتاب کوه مرا صدا زد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: انتشار کتاب[[پل معلق]]؛ انتشار کتاب پیش رو؛ انتشار کتاب [[به دنبال صدای او]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: دریافت جایزه شهید حبیب غنی پور؛ انتشار کتاب مرغ‌های دریایی؛ انتشار کتاب[[دره پلنگ‌ها]]؛ انتشار کتاب هلت‌ها نام تو را می‌خوانند؛ انتشار کتاب پرواز همیشه؛ انتشار کتاب گرگ صفر؛ انتشار کتاب گرگ‌ها از برف‌ها نمی‌ترسند؛ انتخاب رمان  پل‌معلق به عنوان کتاب سال دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳:  دریافت جایزه قلم‌زرین  برای رمان پل‌ معلق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: کاندیدای دریافت جایزه آسترید لیندگرن؛ انتشار کتاب درمینودر چهار روز با رهبر در سفر؛ انتشار کتاب پرفسور حسابی؛ انتشار کتاب سفرت به خیر؛ انتشار کتاب سه روایت از یک مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷: انتشار کتاب پاییز صحرا؛ انتشار کتاب[[خون‌نوشت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار کتاب بر لبه پرتگاه؛ انتشار کتاب در باد آمد در باران رفت؛ انتشار کتاب[[عبور از کویر]]؛ انتشار کتاب فصل درو کردن خرمن؛ انتشار کتاب[[هفت روز آخر]]؛ انتشار کتاب[[در ییلاق]]؛ انتشار کتاب[[مردگان باغ سبز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: انتشار کتاب غروب خورشید در سامرا؛ انتشار کتاب از پس ابر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰: انتشار کتاب فصل پنجم:سکوت؛ انتشار کتاب[[آتش به‌اختیار]]؛ انتشار کتاب[[همسفران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: سفر به روسیه و سخنرانی در مراکز علمی و فرهنگی؛ انتشار کتاب[[برخورد نزدیک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار کتاب سنگ سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۵: انتشار کتاب خط تماس؛ انتشار کتاب[[لم یزرع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: داور دهمین دوره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد؛ انتشار کتاب[[ویلای کاکایی ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: دبیر علمی یازدهمین جایزه ادبی جلال ٰآل‌احمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
محمدرضا بایرامی می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من نویسنده هستم و هیچ وقت به گروهی نزدیک نشده‌ام و در هیچ طیفی قرار نمی‌گیرم، حال این که کتاب‌های من در کدام انتشارات بیش‌تر چاپ شده، ممکن است ذهنیتی را ایجاد کند برای دیگران. مهم هم نیست برایم. بهترین عامل برای قضاوت درباره‌ی نویسنده، خود کتاب‌هایش است. البته برای مردم و نه جوایز ادبی که اکثراً سمت و سوی سالمی ندارند و فقط به ادبیات توجه نمی‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://navideshahed.com/fa/news/304598/%D8%AF%D9%84-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%8A-%D8%AC%D9%86%DA%AF|عنوان= «دل پر محمدرضا بایرامی از نوشتن درباره‌ی جنگ» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= پایگاه‌اطلاع‌رسانی فرهنگ ایثار و شهادت |شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۸خرداد۱۳۹۰|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|داستان‌نویسی را از دوران نوجوانی آغاز کردم. همواره مهم‌ترین دغدغه‌ام نوشتن بوده و این آنقدر برایم مهم بود که گمان می‌کردم باید تمام عمرم را برای داستان و داستان‌نویسی بگذارم. با وجود این به طور طبیعی خیلی اوقات پشیمان شدم و گاه با خودم گفته‌ام کاش به هر کار دیگری جز نویسندگی مشغول بودم. نویسندگی نیش و نوش است، آن‌طور نیست که بگویید خیلی خوب یا خیلی بد است. معمولاً هم اذیت‌کننده است و هم تعالی بخش و سبک‌کننده روح نویسنده. سر و کار نویسنده با زیبایی آفرینی است از همین رو خودش هم موقع نوشتن رضایت خاطر پیدا کرده و سبک می‌شود؛ البته خیلی اوقات هم نویسنده یک‌باره از آن فضای دل‌پذیر با سر زمین می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.cgie.org.ir/fa/news/154543|عنوان= «گفت‌ و‌گو با محمد رضا بایرامی نویسنده ادبیات داستانی و برگزیده جایزه جلال» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= مرکز دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی |شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۶بهمن۱۳۹۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|جوایز ادبی در ایران نقشی در موفقیت آثار برگزیده نداشته و نویسنده و خود اثر حرف اول را در افزایش اقبال عمومی می‌زنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn45460701/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= «محمدرضا بایرامی: در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری قطره |شناسه خبر= ۸۹۶۴۸ |تاریخ انتشار= ۱۹ آذر ۱۳۹۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
محمدرضا بایرامی در سال‌های اخیر با نشریات متفاوت کودک و نوجوان، از جمله [[کیهان بچه‌ها]] و باران همکاری نموده و به عنوان کارشناس داستان در واحد ادبیات حوزه‌ی هنری و شورای بررسی رمان دفتر هنر و ادبیات ایثار و شورای بررسی کارگاه مفاخر حوزه هنری فعالیت کرده است. در دوره‌ای هم رئیس خانه داستان ایران بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره بایرامی&#039;&#039;/&amp;gt; در کنار پرکاری در دنیای داستان، داوری چند جشنواره، دبیر علمی یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل احمد]] و جوایز جشنواره‌های ادبی در داخل و خارج کشور، را در کارنامه خود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[خدابخش اسداللهی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدابخش اسداللهی، رئیس دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی دانشگاه محقق اردبیلی دربارهٓ او می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آقای بایرامی آثاری ارزشمندی در زمینه پایداری خلق کرده‌اند که دانشجویان در این برنامه از نقطه نظر مفاهیم پایداری، زیبایی‌شناسی و روایت شناسی به بررسی آن خواهند پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.iqna.ir/fa/news/3304449/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= «زیبایی‌های آثار محمدرضا بایرامی بررسی می‌شوند» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری بین المللی قران(ایکنا)|شناسه خبر= ۳۳۰۴۴۴۹|تاریخ انتشار= ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[محمدرضا سرشار]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
محمدرضا سرشار، داستان نویس و منتقدادبی  در جلسه ی نقد رمان [[مردگان باغ سبز]] دربارهٓ او می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بایرامی کسی نیست که داستان‌نویسی بلد نباشد. او از زمانی که دانش‌آموز دبیرستان بود، با من مکاتبه داشت و آثارش را پیش از چاپ به من نشان می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.sarshar.org/archives/critics/post_18.html|عنوان= «نقد &#039;سرشار&#039; از رمان &#039;بایرامی» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= پایگاه رسمی محمدرضا سرشار|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= چهارشنبه ۱۵ دیماه ۸۹|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[امیرحسین فردی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امیرحسین فردی، نویسنده و فعال عرصه ادبیات داستانی در جلسهٓ بررسی آثار محمدرضا بایرامی می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در کنار نویسندهای نشسته ایم که موجب سربلندی همه ماست. کسی که ار صفر شروع کرد، با هیچ شروع کرد و آوازه‌ی نام ایران و ادبیات ایران را و ادبیات کودک و نوجوان ایران را به آن طرف مرز‌ها برد و به تعبیر من صدای سبلان را به آلپ رساند و این اتفاق کمی نبود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صدای سبلان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[شهریار عباسی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رمان [[مردگان باغ سبز]] بهترین اثر محمد رضا بایرامی است اما اجازه انتشار دوباره به آن داده نشده است و این مرا بسیار متأسف کرد. بایرامی اگر به زبانی غیر از زبان فارسی می‌نوشت، معروفیت جهانی می‌یافت و چنین نویسندگانی در ایران بسیار کم‌اند. بسیاری از داستان‌نویسان ما به بیراهه می‌روند و در پی تقلید از رمان‌های دیگر هستند، اما بایرامی اینگونه نبوده است. یک جنبه در آثار او قابل‌توجه است و آن اینکه فضای رمان‌های او غیرشهری و در عین حال مدرن است، بدون توجه به فضای شهری درد انسان مدرن در آن موج می‌زند. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;مردگان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/02/14/1065427/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%B9-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = محتوای لم‌یزرع روشنفکرانه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[رضا امیرخانی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
چیزی که سبب می‌شود آثار بایرامی را هر بار که اثر جدیدی چاپ می‌شود بخوانم، تجربه جدیدی است که او در کتاب‌هایش ارائه می‌دهد. رمان [[مردگان باغ سبز]] را بهترین رمان رضا می‌دانم، اما رمان لم‌یزرع با محتوای بسیار روشنفکرانه نوشته شده است. رفتن او به عراق مهم است و نوشتن رمان در جغرافیایی غیر از جغرافیایی عراق امکان‌پذیر نیست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مردگان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[حسین فتاحی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رمان لم‌یزرع چند ویژگی دارد. اول اینکه از فرم جدیدی برخوردار است و تکراری نیست. می‌توانست کلاسیک باشد، اما دارای فرمی مدرن است. برهه زمانی در آن شکسته شده است. دوم اینکه رمان شخصیت‌های زیادی دارد. سوم اینکه کار بر روی تضادها و جزئیات این تضادها قابل‌توجه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مردگان&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه محمدعلی باشه آهنگر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
به محمدرضا بایرامی غبطه می‌خورم، زیرا او در فضای ادبیات آسان‌تر از ما می‌تواند حرف خود را بزند. ما در سینمای خیلی تلاش می‌کنیم و فیلمی می‌سازیم اما بعد انگ سیاسی به آن می‌چسباند. با عدم انتشار مجدد کتاب مردگان باغ سبز دانستم که در عرصه ادبیات نویسندگان مانند ما دچار مشکلاتی هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مردگان&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[قاسمعلی فراست ]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
نویسنده خوب بهتر از رمان خوب است، چرا که نویسنده خوب می‌تواند رمان‌های خوب و بسیار بنویسد و این برای اهل کتاب یک غنیمت است. محمدرضا بایرامی از نویسندگان خوب در کشورمان است. نویسندگی در حوزه ادبیات که به آن چندان بها داده نمی‌شود، کار ارزشمندی است زیرا چنین کاری نشان از عشق نویسنده به ادبیات است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مردگان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیدگاه [[احمد دهقان]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
احمد دهقان، داستان‌نویس و پژوهشگر ادبیات دفاع مقدس دربارهٓ او می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بایرامی از تأثیرگذارترین نویسندگان فعلی ایران است و اگر بخواهیم چند نویسنده تأثیرگذار معاصر کشور را نام ببریم، یکی از آن‌ها محمدرضا بایرامی است. در طول نوشتن هیچ‌گاه راه خود را به پیچ و خم کج نکرده‌است، این درحالی است که شاید یکی از بزرگ‌ترین ایرادهای نویسندگان ما این باشد که زیاد از این شاخه به آن شاخه می‌پرند، ولی برعکس آثار بایرامی به خاطر ثابت‌قدمی روز به روز مهم‌تر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/92072716747/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%DA%86%D9%BE-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA|عنوان= «محمدرضا بایرامی اولین رمان روستایی غیرچپ ما را نوشت» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)|شناسه خبر= ۹۲۰۷۲۷۱۶۷۴۷|تاریخ انتشار= ۲۷ مهر ۱۳۹۲|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
* کتاب «[[آتش به اختیار]]» قرار بود بهترین کارم باشد که نشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در «[[پل معلق]]» می‎خواستم اصلا دیالوگی وجود نداشته باشد و فضای سکون و عدم تحرک بر داستان وجود داشته باشد و این هم به خاطر شخصیت اصلی داستان بود که در آستانه افسردگی قرار داشت که به نظرم فقط در سی چهل صفحه اول این فضا به خوبی رعایت شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* من یک مدت کار کودک کردم ولی بعد دیدم که این حوزه کاری من نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یکی از موفق ترین کتاب هایم کتاب «[[هفت روز آخر]]» خاطرات من در هفت روز آخر جنگ است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* من در همه‎ی کارهایی که تا به حال در حوزه‎های مختلف انجام داده‌ام سعی کرده‌ام نوشته هایم دارای ذات داستانی باشد به قول آن مثل معروف که نقل می‎کنند افلاطون بر سر آکادمی خود نوشته بود: «هرکس هندسه نمی‎داند وارد نشود» من هم به تمام مضمون هایی که به ذهنم می‎رسد می‎گویم: «اگر داستان نیستید بر قلم جاری نشوید»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به طور طبیعی فضای داستان نوجوان در مقایسه با داستان بزرگسال دلپذیرتر است چرا که امری تحمیلی در این حوزه وجود ندارد و مشکلاتی که در داستان بزرگسال هست در این حوزه نیست و فضا فضای امیدوار کننده و ساده تری است ولی به عکس در داستان بزرگسال همه چیز خشک و جدی است. هرچند داستان نوجوان برای من دلچسب تر است ولی نمی‎توانم نسبت به مسائل و مشکلاتی که در اطرافم وجود دارد بی تفاوت باشم به همین خاطر تمام داستان هایی که در حوزه بزرگسال نوشتم داستان‎های تلخی است یعنی یاد ندارم داستان شیرینی در این حوزه نوشته باشم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شهر را دوست ندارم. نمی‌گویم که این خوب است. برای همین داستان‌هایم عموما در محیط روستایی شکل می‌گیرند. یک شیطنت و وسوسه نیز در درون من وجود دارد که می‌خواهم برخی حوادث تاریخی را دستکاری کنم که کتابم تاریخی نشود و بیشتر مناطق نیز ساختگی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97082914862/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%87|عنوان= «روایت تحول یک نوجوان در باد و کاه» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)|شناسه خبر= ۹۷۰۸۲۹۱۴۸۶۲|تاریخ انتشار= ۲۹ آبان ۱۳۹۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره [[امیر حسین فردی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[امیر حسین فردی]]، انسانی تک بُعدی، یک ساحتی و اهل سپید و سیاه کردنِ مطلق نبود. آدم ملایمی بود و تندروی نمی‌کرد، مگر در موارد بسیار بسیار نادر و از سر ناچاری. گاهی برخی دوستان این اعتدال ایشان را برنمی‌تافتند و از آن به سازمان ملل تعبیر می‌کردند. به‌نظر من او، چند ساحتی و جستجوگر بود، بنابراین در دوره‌های مختلف انتخاب‌ها و سلایق خودش را داشت. برخی از این سلایق را برخی از ما خیلی دوست داشتیم و برخی را کمتر و به ندرت مواردی هم بود که با سلیقه ما نخواند. اما این باعث نمی‌شد که رفاقت ما کم یا قطع بشود یا [[امیر حسین فردی]]، نقش بزرگی و میان‌دار بودن خود را از دست بدهد، چون مطلقا انسان جزم‌اندیشی نبود که بگوید، من حقِ مطلقم و دیگران باطلِ مطلق.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272792/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= «بایرامی: فردی، اهل سپید و سیاه کردنِ مطلق نبود» درباره= «امیرحسین فردی»|ناشر= خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)|شناسه خبر= ۲۷۲۷۹۲|تاریخ انتشار= ۱۴اسفند ۱۳۹۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره [[محمدرضا سرشار]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
بایرامی در توصیف نثر او می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|امکان ندارد که حتی یادداشت سرسری از او پیدا کنید در حالی که علایم نگارشی و درست نویسی و مسایلی از این دست را رعایت نکرده باشد و یا غلط دیکته ای در نوشته اش پیدا کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/18435/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= «زندگینامه و شرح آثار محمد رضا سرشار مکتوب شد» درباره= «محمدرضا سرشار»|ناشر= تبیان|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۱۲تیر ۱۳۹۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره [[محمود گلابدره‌ای]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
گلابدره‌ای ادبیات ویژه و زندگی ویژه خود را داشت. ادبیات و زندگی‌اش کاملا شبیه هم بود. او در هر دو حوزه با فراز نشیب بسیار روبرو بود و اگر بپذیریم هنر محصول بی‌قراری و بی‌ثباتی است، به‌گمانم گلابدره‌ای به اندازه کافی این ویژگی‌ را در زندگی خود داشت. فراز و فرودی که در کتاب‌هایش هم مشهود است. لجام‌گسیختگی نثر گلابدره‌ای به اندازه‌ای مؤثر بود که می‌توانست تبدیل به یک سبک شود. التهابی که در نوشته‌های او وجود داشت، بعدها در زندگی و کارش هم نمود پیدا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = گلابدره‌ای|نام = محمود|عنوان = خداحافظ بچه شمرون}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره [[رضا امیرخانی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
از همان وقتی که [[ارمیا]] منتشر شد، خوانندگان رضا امیرخانی دریافتند نویسنده توانایی متولد شده، گویی از جنس سالینجر؛ که می‌تواند دغدغه‌هایی مثل رستگاری را با قوت و قدرت و بدون شعارزدگی و کاملا خلاقانه و داستانی، به وادی ادبیات بکشاند. البته دغدغه رستگاری در [[من او]] و [[بیوتن]] و سایر آثار امیرخانی عمده‌تر و پررنگ‌تر است تا وقتی که برسد به [[رهش]]؛ آن‌هم وقتی که نویسنده، در حال تبدیل شدن بیشتر از آرمان‌گرا به واقع‌گراست؛ و دقیقا به همین دلیل، هم تلخ‌تر است و هم کم‌حوصله‌تر. شاید هم این ویژگی آدم‌هایی است که زیادی بزرگ شده‌اند. یعنی کاملا آدم بزرگ محسوب می‌شوند و دل‌شان می‌خواهد حرف‌شان را رک بزنند؛ به‌جای حاشیه رفتن. شاید برای همین است که سیر داستان‌نویسی امیرخانی روزبه‌روز به سمت سادگی بیشتر می‌رود. از «من او» تا «رهش» فاصله زیادی است از این منظر. فرق رهش با آثار قبلی نویسنده شاید در این باشد که در آثار قبلی ، او سعی در ساخت دنیای مطلوب خود دارد و در رهش، سعی در ویران کردن دنیایی که ساخته‌شده اما مطلوب نیست. بنابراین با شدت بیشتری، گام در وادی ادبیات اعتراضی می‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی|نام = امیرخانی|عنوان = آیا رهش امکان دارد؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره داستایفسکی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوانی کتاب‌های عده‌ای از نویسندگان کمک زیادی به من کردند. یکی از نویسندگان، داستایفسکی است. زندگی و نوشته‌هایش رگه های غنی دارد و به مسأله‌هایی که زندگی انسان را از پا درمی‌آورد، متفاوت نگاه می‌کندمثلا رنج می‌تواند انسان را خرد کند یا موجب رشد او شود. اینها را در کتاب‌های داستایفسکی پیدا کردم. این نویسنده گاهی به رنج تقدس می‌بخشد. شخصیت کتاب‌هایش متفاوتند و مثل دیگران رفتار نمی‌کنند. مثل شاهزاده میشیکین در رمان «ابله.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی |نام = محمدرضا |عنوان = نزدیک بود بمیرم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;درباره [[مجید قیصری]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
من هم جزو اولین خواننده‌های چاپ اول یا دوم «داستان پیامبران» [[علی موسوی گرمارودی]] بودم. خوشبختانه برای نویسندگانی که داستان پیامبران می‌نویسند، این کتاب می‌تواند جزو منابع باشد. اتفاقا حسنش این است که موسوی گرمارودی در آن کتاب، داستان‌نویس نبوده. این شکلو شیوه نوشتن به درد ما داستان‌نویس‌ها می‌خورد. یعنی من اگر بخواهم درباره کودکی حضرت رسول (ص) دوباره چیز بنویسم، «سه کاهن» مجید قیصری را نمی‌خوانم. البته به آقای قیصری تبریک می‌گویم چون کار خوبی انجام داده و کسی که داستان‌نویس است بهتر متوجه می‌شود، تمرکز روی یک مقطع تاریخی، سخت است، چون داستان تا حد زیادی و گاهی کاملا لو رفته. این دانستن، به همه این حق را می‌دهد که بر مسند نقد و قضاوت بنشینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی |نام = محمدرضا |عنوان = نزدیک بود بمیرم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
* ایشان در راستای ترجمه و کتاب سال شدن کتاب کوه مرا صدا زد ابتدا به &#039;&#039;&#039;سوییس&#039;&#039;&#039; و سپس به &#039;&#039;&#039;آلمان&#039;&#039;&#039;  در سال ۱۳۸۰ سفر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پس از ترجمه کتاب مردگان باغ سبز بایرامی به روسی ایشان به دعوت بنیاد مطالعات اسلامی روسیه، برای حضور و سخنرانی در مراکز علمی و فرهنگی، در سال ۱۳۹۳ به روسیه سفر کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
محمدرضا بایرامی در آثار خود به زیبایی فضای روستا را نشان داده و خودش درباره این فضاسازی هنرمندانه می‌گوید: «در مورد تمام داستان‎های روستایی که تا به حال نوشته‌ام وامدار آن هفت هشت سالی هستم که در دوران کودکی به همراه خانواده ام در روستا زندگی می‎کردم. و آن نگاه کودکی تاثیر بسیار زیادی در کارهایم گذاشت. در واقع کودکان نگاه فوق العاده دقیقی دارند در حالی که بزرگسالان این طور نیستند و خیلی از وقایع اطرافشان را نمی‎بینند و دچار نوعی کوررنگی هستند. من سال هاست که به  این موضوع اعتقاد دارم که ما نویسنده‎ها از مصالح کودکیمان که همان خاطراتمان هستند استفاده می‎کنیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لذت داستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
* بررسی محتوای گفتگوها و توصیف‌ها و نیز شخصیت‌های داستان‌هایش همگی ایجاد کننده فضایی مساعد برای جذب طیف سنی خاص هستند. در‌کل می‌توان گفت: درون‌مایه و دست‌مایه و زبان آثار به گونه‌ای انتخاب و پرداخته شده‌است که به خوبی می‌تواند با طیف سنی مخاطبان خود ارتباط برقرار کند. برای مثال در رمان [[عقابهای تپه۶۰]] که برای گروه سنی نوجوان نوشته‌ شده، این گروه به خوبی با اثر ارتباط برقرار می‌کنند و جذب اثر می‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سبک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = سیفی | نام = زینب | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = «بررسی تطبیقی محتوای آثار کامل کیلانی و محمدرضا بایرامی» | ژورنال = پایان نامه کارشناسی ارشد | مکان = دانشگاه محقق اردبیلی | دوره = | صفحه = ۱۴و۱۵ | سال = ۱۳۹۵| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* استفاده از زبانی ساده و با واژگانی متناسب مخاطب و همچنین اسفاده از روایتی یک دست توانسته جذابیت خاصی در خوانش آثارش ایجاد نماید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سبک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ایشان توانسته در آثار خود صمیمیت و اصالت را به خواننده منتقل کند. به عبارت دیگر استفاده از تجربیات شخصی منبع اصلی کار اوست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سبک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* آثار او دارای زبان بسیار قوی، محکم، جاافتاده و همیشه قابل فهم است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سبک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* آثار او دارای پیام‌های اخلاقی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سبک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
==== رمان و مجموعه‌داستان‌ها====&lt;br /&gt;
*[[عقابهای تپه۶۰]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* شب در بیابان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
*[[رعد یک‌بار غرید]]، مجموعه داستان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* شاخه شکسته، مجموعه داستان، انتشارات زلال، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
*[[بادهای خزان]]، رمان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* به کشتی نشسته، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
*[[پل معلق]]، نشر افق، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
* بر لبه پرتگاه، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
*[[عبور از کویر]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* فصل درو کردن خرمن، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
*[[هفت روز آخر]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
*[[مردگان باغ سبز]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
*[[آتش به‌اختیار]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
*[[همسفران]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
*[[برخورد نزدیک]]، مجموعه داستان، کتاب نیستان،۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* خط تماس، رمان، نشر فاتحان، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* سنگ سلام، رمان،انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
*[[لم یزرع]]، رمان، کتاب نیستان، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
*[[ویلای کاکایی ها]]، نشر شهرستان ادب، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====برای کودکان و نوجوانان====&lt;br /&gt;
* مرغ مهربان ننه مهتاب،انتشارات سروش، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*[[سپیدار مدرسه ما]]، کتاب جوانه، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* وقتی‌‌که کولی‌ها برمی‌گردند، مجموعه داستان، نشر دانش‌آموز، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* شب‌های بمباران، آثار کودکان و نوجوانان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
*[[کوه مرا صدا زد]]، داستان‌ کودکان و نوجوانان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
*[[تفنگ]]، نشر دانش‌آموز، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
*افسانه اژدها و آب، انتشارات قدیانی، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* آن آدم کوچک، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* بعد از کشتار، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
*[[دود پشت تپه]]، انتشارات قدیانی، ۱۳۷۵&lt;br /&gt;
*[[در ییلاق]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
*[[سایه ملخ]]، رمان نوجوان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* پیش رو، مجموعه داستان نوجوان، سوره مهر، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
*[[به دنبال صدای او]]، مجموعه داستان نوجوان، سوره مهر، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
* گزیده، مجموعه داستان، کتاب نیستان، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* گرگ صفر، گرگ سفر داستانی برای فیلم، انتشارات قدیانی، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* گرگ‌ها از برف‌ها نمی‌ترسند، انتشارات قدیانی، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
*از پس ابر، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* فصل پنجم:سکوت، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر====&lt;br /&gt;
*[[هفت‌روز آخر]]، انتشارات سوره مهر، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
*[[دشت شقایق‌ها]]، خاطره ادبی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* مهربان‌تر از نسیم، قصه‌های زندگی امام خمینی ره، موسسه نشر و تحقیقات ذکر، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* مرغ‌های دریایی، (ایلام) نشر شاهد، سوره مهر، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
*[[دره پلنگ‌ها]]، (ایلام) نشر شاهد، سوره مهر، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* هلت‌ها نام تو را می‌خوانند، (ایلام) نشر شاهد، سوره مهر، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* پرواز همیشه، انتشارات همشهری، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* درمینودر چهار روز با رهبر در سفر، انتشارات قدیانی، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* سفرت به خیر، اما...: سه روز با رهبر در سفر به استان زنجان، قدیانی، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پرفسور حسابی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* سه روایت از یک مرد، نشرشاهد، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پاییز صحرا، نشر توسعه کتاب ایران، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
*[[خون‌نوشت]]، معرفی رمان‌های برگزیده ایرانی، انتشارات همشهری، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* در باد آمد، در باران رفت، انتشارات علم، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* غروب خورشید در سامرا، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
*کاندیدای دریافت [[جایزه آسترید لیندگرن]] برای دو سال متوالی از سوی [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]] در سال ۱۳۸۶؛این جایزه هر ساله به فعال‌ترین نویسنده و یا مؤسسه‌ی پرتلاش در زمینه توسعه فرهنگ کتاب‌خوانی تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برنده‌ی جوایز متعددی از [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]]، [[حوزه هنری]]، [[جشنواره ادب و پایداری]]، [[جشنواره روستا]]، [[بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس]]، [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]، [[سمینار بررسی رمان ایران و جهان]]،[[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] و [[کتاب سال مسجد جوادالائمه(علیه‌السلام)]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جایزه جهانی کبرای آبی و خرس طلایی]] از کشور سوئیس، کتاب سال سوئیس در سال ۱۹۹۹ میلادی برای رمان [[کوه مرا صدا زد]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد ]] در سال ۱۳۹۵ برای رمان [[لم یزرع]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیپلم افتخار از جشنواره مطبوعات برای مجموعه مقالات «چگونه داستان بنویسیم» و دیپلم افتخار از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای«[[عقاب‌های تپه شصت]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نشان نقره جایزه ادبی اوراسیا برای رمان «[[مردگان باغ سبز]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;گفتند آتش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
محمدرضا بایرامی در فصلی از رمان «گفتند آتش»، زوایای دیگری از جنگ را می‌کاود که پیش از این کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. داستان براساس ذهنیات یک رزمندهٔ زخمی و تنها بازماندهٔ دسته‌ای منهدم پیش می‌رود. او که شاهد فرو افتادنِ دوستان بوده، تلاشی دردناک برای رهاندن جان خود از مهلکه دارد. نگران زنجیرهٔ مورچه‌هایی است که «همه‌جا هستند و تکه‌های مغز» از پای درآدمدگان را می‌برند: «داشتند می‌بردند آن‌هم در یک صف طولانی که گویی تا بی‌نهایت...» ادامه داشت. ضعف داستان در گزارشی بودن آن است، هر آینه اگر فضا نمایشی می‌شد، خواننده موقعیت سرباز را بهتر درک می‌کرد و همدلی بیشتری با او می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی= میرعابدینی | نام= حسن | عنوان= صد سال داستان‌نویسی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[دشت شقایق‌ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
کتاب حاضر، دربر دارنده یادداشت‌های یک سرباز وظیفه ‏درباره ایام حضور وی در جبهه‌‏های جنگ می‌باشد.&lt;br /&gt;
وی بعد از دوره آموزش سربازی، به منطقه جنگی فرستاده می‏‌شود.در آن‏جا ابتدا برای آموزش تکمیلی به آموزشگاه نزاجا در نزدیکی ‏شهر شوش رفته و سپس به منطقه جنگی شرهانی فرستاده شده ودر قسمت مخابرات دسته دوم مشغول به خدمت می‌شود. مدتی بعد به پشت جبهه، منطقه «بنه» منتقل شده، اما دوباره به منطقه جنگی ‏باز می‌گردد.&lt;br /&gt;
خاطرات وی نشان دهنده، زندگی روزمره رزمندگان و نحوه تقابل ‏آن‏ها با مشکلات و سختی‌های منطقه جنگی است. بخش عمده‏ خاطرات مربوط به حضور این رزمنده در مخابرات جبهه و چگونگی برقراری ارتباط بین سنگرهای مختلف است. خاطراتی از روزهای دوره آموزشی تکمیلی، کندن کانال، انجام کارهای هنری در زمان‏ فراغت مثل ساختن لوستر و ماکت با سیم‏‌های کابل‌‏ها توسط سربازان، ارتباط با سنگرهای دیگر، تعمیر خطوط تلفنی، شوخی وگفتگوهای بین رزمندگان، خاطراتی از ایام مرخصی، حال و هوای ‏سربازان و ارتشی‌ها به هنگام انجام عملیات، برگزاری مراسم سال نو،وصف محیط زندگی سربازان و… از موارد مطرح شده در این کتاب‏ است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار بایرامی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://academy.neyestanbook.com/?p=68|عنوان= «آثار محمدرضا بایرامی» درباره= |ناشر= آکادمی داستان نیستان|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[به دنبال صدای او]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
مجموعه شامل ۶ داستان کوتاه برای نوجوانان با عناوین‏ «به دنبال صدای او»، «قربانی»، «عیدی مادربزرگ»، «وقتی کولی‏‌ها برگشتند»، «کلاغ‏‌ها» و «تفنگ» با مضامین اجتماعی و مذهبی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار بایرامی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[دره پلنگ‌ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
این کتاب، قصه زندگی دو پلنگ نر و ماده‏‌ای است که همراه ‏با توله‏‌هایشان در ارتفاعات «کوه کور» در «ایلام» زندگی می‌کند وقصه زندگی آنها بهانه‌‏ای برای پرداختن به حمله عراق به شهر ایلام‏ در سال ۱۳۵۹ است.&lt;br /&gt;
در روزهای آغاز جنگ، با حمله عراق به ایلام، پلنگ ماده همراه با خانواده‌‏اش از محل زندگی ‏خود در کوه کور در اطراف ایلام فرار کرده و به «پیش کوه» می‏‌رود. درحین فرار، پلنگ نر بر اثر آتش گرفتن درخت گردو، از بین رفته و پلنگ ماده و توله‏‌هایش به دره‏‌ای پناه می‌‏برند. وقتی شب، پلنگ‏ ماده برای تهیه غذای توله‌‏هایش از لانه خارج می‌شود، صدای ‏گفت‌وگوی چند انسان را می‌‏شنود که در مورد جنگ صحبت می‌کردند:«عراقی‌ها در «چوار» از «نی‌خضر» و «هلاله» و «انجیرک» گذشته وارتفاعات «میمک» را تصرف کرده‏‌اند. آنها حتی نام میمک را به«سیف سعد» تغییر داده‌‏اند، اما رزمندگان ایرانی حمله بزرگی که‏ کار شناسایی آن آغاز شده، چند ماه دیگر انجام خواهند داد که هدف ‏آن پس گرفتن میمک است. بزرگان ایل «خزل» و «شوهان» فرمان‏ بسیج عمومی داده‏‌اند، تا مردم بومی برای این حمله آماده باشند» …&lt;br /&gt;
در انتهای داستان، وقتی پلنگ ماده لاشه گوسفندی را برای توله‏‌های خود می‌برد، با گله گوسفندان روبه‏‌رو می‌شود، تصمیم به ‏شکار می‌گیرد اما وقتی در پس گله، مردم روستاهای اطراف ایلام را می‏‌بیند که در حال کوچ هستند، می‌فهمد این شکاری نیست که ‏بتوان به آن نزدیک شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار بایرامی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[کوه مرا صدا زد]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
این کتاب  توانسته جوایز بسیاری را در داخل و خارج کشور به خود اختصاص دهد. از جمله این جوایز می‌توان به جایزه [[کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان]]، [[وزارت فرهنگ وارشاداسلامی]]، [[مجله سوره نوجوان]] و… در داخل و جایزه‌ ‌خرس طلایی استان “برن” و کتاب سال “سوییس” ([[جایزه مار عینکی آبی]])اشاره کرد.&lt;br /&gt;
قابل ذکراست این کتاب توسط مترجم برجسته آلمانی، خانم ” [[یوتا هیمل رایش]]” به زبان آلمانی با عنوان «جلال همچنان می‌&lt;br /&gt;
تازد» ترجمه شده و ترجمه آن مورد توجه منتقدان و مطبوعات آلمانی زبان قرار گرفته و جایزه‌ای از محافل ادبی سوییس را نیز برای مترجم فراهم آورده است.&lt;br /&gt;
داستان درباره نوجوانى به نام «جلال» است که در دهکده‏‌ای در کوه‌های سبلان زندگی می‌کند. جلال با اسب خود «قاشقا» به‏ دهکده همسایه می‌رود تا برای پدر بیمارش حکیم بیاورد. به توصیه ‏حکیم، عمو اسحق پدر را برای معالجه به شهر می‌‏برد. اما حکیم و پزشکان شهر نمی‏‌توانند پدر را نجات دهند و او می‌‏میرد. جلال ‏تصمیم می‌گیرد بنا به توصیه پدر جای خالی او را در خانواده پر کند.&lt;br /&gt;
یکی از روزها، وقتی عمو اسحق برای گرفتن «کبک» به کوهستان‏ می‌‏رود، جلال که نتوانسته رضایت او را جلب کند، پنهانی به دنبالش‏ روانه می‌‏شود. در بین راه عمو متوجه حضور جلال شده و از سردلسوزی او را هم با خود همراه می‏‌کند.&lt;br /&gt;
آنها موفق می‌‏شوند در کوهستان کبکی را شکار کنند. وقتی عمواسحق به دنبال کبک دیگری می‌‏رود، گرفتار بهمن می‏‌شود. جلال ‏عمو را نجات می‌دهد و به دهکده باز می‌گرداند. عمواسحق جریان را برای مادر جلال تعریف می‌‏کند، او باور می‌کند که پسرش دیگر میتواند کارهای مردانه خانه را انجام دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار بایرامی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[هفت روز آخر]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
این کتاب روایتی است دست اول و ناب از این نویسنده که شرح حضور خود در هفت روز پایانی جنگ تحمیلی را روایت می‌کند. روایتی که بخش نخست از آن با رشادت جمعی از رزمندگان ایرانی و مقاومت آنها در مقابل تهاجم سراسری عراق در این مقطع از جنگ شروع می‌شود و در ادامه شرحی از نبرد تن به تن او و جمعی از همرزمانش در مقابل با مرگ آن هم نه با آتش و گلوله، که در مقابل تشنگی است.&lt;br /&gt;
شرح پیاده‌روی‌های او و گروهی از رزمندگان در بیابان‌های جنوب غرب ایران و شرح چکونگی مواجهه با تهاجم سراسری عراق به ایران در روزهای پایانی هشت سال دفاع مقدس، ازاین گتاب گزارشی ناب و دست اول از مقطعی حساس از دفاع مقدس ساخته است که کمتر منبعی جز این اثر تا پیش و حتی پس از آن، از عهده بازگویی آن بر آمده است و با وجود شیوه روایت‌گون و خاطره‌محور خود، بیانی بسیار قابل لمس و تصویری و توام با تعلیقی مثال‌زدنی دارد که صحنه‌های نفس‌گیر‌ و پرهیجان و در عین حال قابل تأملی را برای پژوهشگران، نویسندگان و حتی فرماندهان آن مقطع از دفاع مقدس به همراه دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://neyestanbook.com/fa/cats/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= «آثار محمدرضا بایرامی» |درباره= |ناشر= انتشارات نیستان|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[سایه ملخ]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
این کتاب در زمره یکی از موفق‌ترین تلاش‌های محمدرضا بایرامی برای خلق رمان نوجوان و در مختصات جنگ است. او برای خلق این اثر به مانند بسیاری از آثار داستانی خود به روستا می‌رود؛ به جایی که مختصات زیستی آن را به خوبی می‌شناسد و قهرمانش را نوجوانی چوپان انتخاب می‌کند که به خاطر کم‌سو شدن چشم‌های پدر خود به تنهایی به مراقبت از گوسفندان مشغول است. داستان در ادامه با تمثیل هجوم ملخ‌ها به محصولات زراعی روستا ادامه و پس از آن ماجرای مفقود شدن گوسفندان روستاییان و کشف دزدیده شدن آنها توسط نیروهای عراقی آماده شده در مرزهای دو کشور برای حمله به ایران به اوج می‌رسد و درست در همینجاست که قهرمان نوجوان او و داستانش به ناگاه رشد کرده و خود را در صحنه‌ای تازه و نادیده از زندگی می‌بییند.&lt;br /&gt;
بایرامی در این رمان تلاش بسیاری کرده است تا هم به مختصات بومی و روستایی‌نویسی در ادبیات داستانی ایران وفادار باشد و اسلوبی تازه و دست اول برای آن ترسیم کند. همچنین با شخصیت پردازی‌های استادانه، این کتاب را می‌توان یکی از موفق‌ترین نمونه‌های این مهم در تاریخ ادبیات داستانی جنگ در ایران برشمرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی آثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[باد و کاه]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
بایرامی در این کتاب به تلفیقی تازه دست زده است. راوی نوجوان، فضای روستایی، داستانی از حوادث پیش از پیروزی انقلاب، توصیف‌های او از پاییز روستا و فصل خرمن و نیز به کار بردن ظریف اصطلاحات و عبارت‌های محلی آذری که در کار درو و خرمن به کار برده می‌شود از رمان او یک اثر بلند فولکلور و در عین حال یک تریلر داستانی با حل و هوای انقلاب اسلامی خلق کرده است. اثری که مخاطب آن هم می‌تواند نوجوان ایرانی خواهان متن داستانی جذاب باشد، هم علاقه‌مندان پیگیر به داستان‌هایی که کشف و نگاه تازه‌ای به انقلاب اسلامی دارند و هم علاقه‌مندان به داستان فولکلور.&lt;br /&gt;
«[[باد و کاه]]» از جمله معدود آثاری است که این روزها در ادبیات ایران در قالب مرکز گریز و خارج از پایتخت و با محوریت یک روستا نوشته می‌شود؛ روستایی که رفته رفته هویت خود را در ساختار اجتماعی و شهری ایران از دست داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی آثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[لم یزرع]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
این کتاب افتخاراتی چون [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]، [[جایزهٔ شهید حبیب غنی پور]] را در کارنامه خود دارد.&lt;br /&gt;
این رمان با رویکرد ترسیم چهره غیرانسانی جنگ نوشته شده و همچنین برای انتخاب راوی، به سراغ غیر ایرانی‌ها رفته. و سعی کرده به نوعی مظلومیت شیعیان عراق در هشت سال دفاع مقدس را نیز به تصویر بکشد. شیعیانی که اگر در جنگ حضور داشتند ناچار از فشار حزب بعث بوده است.&lt;br /&gt;
«لم‌یزرع» با چنین تمی به سراغ ماجرای کشتار شیعیان منطقه دجیل در عراق رفته است. شیعیانی که به خاطر سوءقصد و ترور ناکام صدام در روستایشان و نه توسط خودشان حتی، حزب بعث تمامی خانه و کاشانه و زمین‌های کشاورزی‌شان را نابود می‌کند.&lt;br /&gt;
این رمان با هوشمندی نویسنده از چند زاویه دید بهره می‌برد. راوی اصلی رمان سربازی جوان با نام سعدون است که از شیعیان دجیل است و دلباخته احلی دختری از اهل سنت این منطقه است و سنت‌های قبیله‌ای اجازه وصلت به آنها نمی‌دهد. سعدون در بن بست این رویداد تصمیم می‌گیرد داوطلبانه عازم جبهه شود و این آغاز فرجامی عجیب برای اوست.&lt;br /&gt;
بایرامی با تکنیکی که پیش از این در آثار سینمایی  دیده می‌شد، روایت‌های داستانی موازی با خط اصلی داستان را با فلاش بک‌هایی داستانی و با تغییر موقعیت و فضای روایت و زاویه دید و راوی صورت داده است. به عبارت دیگر او به جای انتخاب دیالوگ صرف و روایت از زبان قهرمان داستان، داستانی حاشیه‌ای را در فضای دیگر روایت می‌کند و این اتفاق ساده در تعادل و شناور بودن فضای داستانی و دور شدن از یکنواختی آن بسیار مؤثر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی آثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;[[برخورد نزدیک]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
بایرامی این مجموعه را که برخی کارهای قدیمی و تاکنون منتشرنشده‌اش نیز در آن درج شده‌اند، کارنامه داستانی‌اش می‌داند. داستان‌های کوتاه این کتاب در دو مجموعه کتاب اول و کتاب دوم نامگذاری شده‌اند. در بخش کتاب اول داستان‌هایی با نام‌های «برخورد نزدیک»، «به دنبال صدای او»، «رعد یک بار غرید!»، «بابارحیم»، «برف»، و «دل‌شوره»، و چند داستان دیگر منتشر شده است. «سپیدار بلند مدرسه ما»، «عیدی مادربزرگ»، «صدای جنگ»، «همراهان»، «کلاغ‌های عصر»، «فلوت»، «تعقیب»، و «آواز گم شده» نیز داستان‌هایی‌اند که در بخش «کتاب دوم» آمده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی آثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
* انتشارت سوره مهر&lt;br /&gt;
* انتشارات قدیانی&lt;br /&gt;
* انتشارات علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
* انتشارات شهرستان ادب&lt;br /&gt;
* انتشارات علم&lt;br /&gt;
* انتشارات افق&lt;br /&gt;
* انتشارات همشهری&lt;br /&gt;
* موسسه نشر و تحقیقات ذکر&lt;br /&gt;
* انتشارات زلال&lt;br /&gt;
* انشارات دانش آموز&lt;br /&gt;
* انتشارات شاهد&lt;br /&gt;
* انتشارات سروش&lt;br /&gt;
* کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان&lt;br /&gt;
* کتاب نیستان&lt;br /&gt;
* نشر توسعه کتاب ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
بیشتر آثار ایشان بارها تجدید چاپ شده، برای نمونه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: «[[هفت روز آخر]]» به چاپ سیزدهم، «[[بادهای خزان]]»و«[[دشت شقایق‌ها]]» به چاپ یازدهم، «[[پل معلق]]» به چاپ دهم، «[[ کوه مرا صدا زد]]» به چاپ نهم، «فصل پنجم:سکوت» و «دود پشت تپه» به چاپ هفتم، «[[مردگان باغ سبز]]»،«[[سایه ملخ ]]»، «گرگ‌ها از برف نمی‌ترسند» و «[[عقابهای دره۶۰]]»  به چاپ ششم، «شب‌های بمباران» و «افسانه اژدها و آب»  به چاپ پنجم، رسیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* محمدرضا بایرامی مهمان فصل اول برنامه کتاب‌باز [https://www.aparat.com/v/7BqDp/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%B2_-_%D9%81%D8%B5%D9%84_%D8%A7%D9%88%D9%84_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C (مشاهده این قسمت از برنامه کتاب‌باز)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|1}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = گفت‌وگو با محمدرضا بایرامی | ژورنال = ماهنامه ادبیات و داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۴ | سال = ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۳۰ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی| نام =حسن | عنوان =فرهنگ داستان‌نویسان ایران | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۶| ناشر = نشر چشمه|مکان = | شابک =| صفحه =۵۳ | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = بررسی آثار داستانی محمدرضا بایرامی/صدای سبلان به آلپ رسید | ژورنال = کتاب ماه کودک  نوجوان | مکان = | دوره = | شماره = اسفند | سال = ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = «آلپ نه بلند است، نه باشکوه» | ژورنال = مجله ادبیات داستانی | مکان = | دوره = | شماره = ۶۹ | سال = ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = مردگان کدام باغ؟ | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = ۲۵۳و۲۵۴ خرداد و تیر | سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = کدام حضرات، حضرت | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = مرداد و مهر| سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = همان حضرات | ژورنال =  مجله جهان کتاب  | مکان = | دوره = | شماره = آبان و آذر | سال = ۱۳۸۹| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = سیفی | نام = زینب | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان = «بررسی تطبیقی محتوای آثار کامل کیلانی و محمدرضا بایرامی» | ژورنال = پایان نامه کارشناسی ارشد | مکان = دانشگاه محقق اردبیلی | دوره = | صفحه = ۱۴و۱۵ | سال = ۱۳۹۵| تاریخ بازبینی = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی| نام =حسن | عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | جلد = ۴| سال = ۱۳۸۷| ناشر = نشر چشمه|مکان = تهران| شابک =۹۶۴۶۱۹۴۴۹۴| صفحه =۱۳۰۱ | تاریخ بازبینی =۲ مهر ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = گلابدره‌ای|نام = محمود|عنوان = خداحافظ بچه شمرون| ژورنال = ماهنامه ادبیات و داستان | مکان = تهران| دوره = اول| شماره =پنجم|سال =۱۳۹۱| ص=۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی|نام = امیرخانی|عنوان = آیا رهش امکان دارد؟| ژورنال = روزنامه فرهیختگان | مکان = تهران| شماره =۲۴۵۸|سال =۲۲ اسفند ۱۳۹۶| ص= ۴}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی |نام = محمدرضا |عنوان = نزدیک بود بمیرم| ژورنال = ماهنامه ادبیات و داستان | مکان = تهران| دوره = اول| شماره =دوازده |سال =۱۳۹۲| ص=۳۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = بایرامی |نام = محمدرضا |عنوان = نزدیک بود بمیرم| ژورنال = ماهنامه ادبیات و داستان | مکان = تهران| دوره = اول| شماره =هفتم |سال =۱۳۹۱| ص=۵۹}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://kayhan.ir/fa/news/105947/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86|عنوان= «درباره بی‌حاصلی و دیگر هیچ» درباره «محمدرضا بایرامی»|ناشر= کیهان|شناسه خبر= ۱۰۵۹۴۷|تاریخ انتشار=۲۰خرداد۱۳۹۶|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://academy.neyestanbook.com/?p=68|عنوان= «آثار محمدرضا بایرامی» |درباره= |ناشر= آکادمی داستان نیستان |}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://neyestanbook.com/fa/cats/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= «آثار محمدرضا بایرامی» |درباره= |ناشر= انتشارات نیستان|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://www.iqna.ir/fa/news/3304449/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= «زیبایی‌های آثار محمدرضا بایرامی بررسی می‌شوند» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری بین المللی قران(ایکنا)|شناسه خبر= ۳۳۰۴۴۴۹|تاریخ انتشار= ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272792/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= «بایرامی: فردی، اهل سپید و سیاه کردنِ مطلق نبود» درباره= «امیرحسین فردی»|ناشر= خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)|شناسه خبر= ۲۷۲۷۹۲|تاریخ انتشار= ۱۴اسفند ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = http://www.sarshar.org/archives/critics/post_18.html|عنوان= «نقد &#039;سرشار&#039; از رمان &#039;بایرامی» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= پایگاه رسمی محمدرضا سرشار|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= چهارشنبه ۱۵ دیماه ۸۹|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/18435/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= «زندگینامه و شرح آثار محمد رضا سرشار مکتوب شد» درباره= «محمدرضا سرشار»|ناشر= تبیان|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۱۲تیر ۱۳۹۵|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/3877/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= «محمدرضا بایرامی در سومین نشست لذت داستان: وامدار دوران کودکی‌ام و زندگی در روستا هستم» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= شهرستان ادب|شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۱۸شهریور۱۳۹۳|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97082914862/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%87|عنوان= «روایت تحول یک نوجوان در باد و کاه» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)|شناسه خبر= ۹۷۰۸۲۹۱۴۸۶۲|تاریخ انتشار= ۲۹ آبان ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = http://navideshahed.com/fa/news/304598/%D8%AF%D9%84-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%8A-%D8%AC%D9%86%DA%AF|عنوان= «مدل پر محمدرضا بایرامی از نوشتن درباره‌ی جنگ» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= پایگاه‌اطلاع‌رسانی فرهنگ ایثار و شهادت |شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۸خرداد۱۳۹۰|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://www.cgie.org.ir/fa/news/154543|عنوان= «گفت‌ و‌گو با محمد رضا بایرامی نویسنده ادبیات داستانی و برگزیده جایزه جلال» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= مرکز دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی |شناسه خبر= |تاریخ انتشار= ۶بهمن۱۳۹۵|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/92072716747/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%DA%86%D9%BE-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA|عنوان= «محمدرضا بایرامی اولین رمان روستایی غیرچپ ما را نوشت» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)|شناسه خبر= ۹۲۰۷۲۷۱۶۷۴۷|تاریخ انتشار= ۲۷ مهر ۱۳۹۲|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn45460701/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= «محمدرضا بایرامی: در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند» درباره= «محمدرضا بایرامی»|ناشر= خبرگزاری قطره |شناسه خبر= ۸۹۶۴۸ |تاریخ انتشار= ۱۹ آذر ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی =https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/02/14/1065427/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%B9-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = محتوای لم‌یزرع روشنفکرانه است |ناشر = www.tasnimnews.com |تاریخ = ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۲ مهر ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:SiminAndjalal.jpg&amp;diff=31963</id>
		<title>پرونده:SiminAndjalal.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:SiminAndjalal.jpg&amp;diff=31963"/>
		<updated>2019-07-27T06:17:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29473</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29473"/>
		<updated>2019-06-16T06:52:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
هن‌الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===دفاع از تئوری ولایت فقیه===&lt;br /&gt;
چرخهٔ اقتدار عنوان نوشته‌ای است از رضا امیرخانی که چرخه دور در جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد و می‌کوشد ولایت فقیه را به عنوان برون‌رفت از وضعیت‌های بحرانی جمهوری اسلامی پیشنهاد دهد. در این متن انشای ننوشته دیگران را می‌نویسد: «گمان مي‌كنم نگاهِ عقلاني به نظامِ حكومتيِ‌مان تنها راهِ برون‌رفت از بحران‌هاي آتي باشد...» او در مقالهٔ چرخهٔ اقتدار نشان می‌دهد که نظام حکومتی ایران بدون ولایت فقیه و سازوکارهایش فرو می‌پاشد. &lt;br /&gt;
===علیه نوبل===&lt;br /&gt;
امیرخانی جایزه نوبل در ادبیات را یک جایزه تحت تأثیر مناسبات سیاسی و تعیین کننده در همین مناسبات می‌داند. نوبل را چینی به نام زینگ‌جیان می‌برد؛ چه آن‌که «سوئدي‌ها حتا منتظر نمي‌مانند تا ترجمه‌ي انگليسيِ كتاب چاپ شود. مستحبِ موكد است كه مزدِ كارگر را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازند... » و «پس ژائو بايد نوبل بگيرد تا مائو حذف شود!» امیرخانی در انتهای مقاله خود چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«اما براي پانوبلي‌هاي خودمان! خوب حواس‌تان را جمع كنيد! نوبلِ ايران در راه است. ميانِ ديپلماسيِ پينگ‌پونگ و ديپلماسيِ فوتبال تشابه‌هاي زيادي وجود دارد.&lt;br /&gt;
اما بايد دقت‌كرد. رومن گاري، كه نسلِ كتاب‌خوانِ ما او را با خداحافظ گاري‌ كوپر و مردي با پرنده مي‌شناسند، يك نويسنده‌ي فرانسوي است كه راجع به امريكا زياد نوشته است. اما حتا يك كتابش را در شبكه‌ي كتاب‌خانه‌هاي عموميِ امريكا پيدا نمي‌كنيد. جايي كه حتا كتاب‌هاي فارسيِ صادق هدايت و جمال‌زاده را مي‌بينيد، اسمي از اين نويسنده‌ي جهاني نمي‌بينيد، پس رومن گاري بايد خواب يك جايزه‌ي جهاني را ببيند. &lt;br /&gt;
بايد شش‌دانگِ ذهن‌تان را بدهيد پاي كار. در چين نويسنده‌اي داريم به نامِ شي نائيان. او هم مثلِ ژائو جزو كساني است كه بعد از واقعه‌ي ميدانِ تيان‌آن‌من در 89، جزوِ نويسنده‌گانِ معترض شناخته مي‌شود. در چين مخاطب دارد. پركار است. فقط شش رمانِ چاپ نشده دارد در حالي كه ژائو فقط دو رمان نوشته است؛ اما تنها تفاوتش با ژائو اين است كه در مقابلِ غربي‌ها سر خم نكرده است. پس ميانِ شي نائيان و ژائو زينگ‌جيان، ژائو نوبليست مي‌شود. براي نوبل گرفتن بايد نرمش كرد. نه فقط نرمشِ گردن، كه از كمر بايد خم شد. لامذهب دُمِ فراكِ آكادمي سلطنتيِ سوئد را جوري طراحي كرده‌اند كه فقط وقتي خم مي‌شوي، راست مي‌ايستد...»&lt;br /&gt;
===دفاع از فتوای امام===&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشته‌ای آیه‌های شیطانی [[سلمان رشدی]] را نقد کرد. او نوشت:‌&lt;br /&gt;
«به هر صورتِ فتواي امام، فتواي امام بود. نه فتواي ره‌بر و نه فتواي مرجع. فتوايي كه حلال شمرد خونِ كسي را كه به زنده‌گيِ ديگران تعرض كند. فتوايي كه ايستاد روبه‌روي شعارِ فريباي دورانِ مدرن كه &amp;quot;جان مقدم بر انديشه است.&amp;quot; كه اگر جان مقدم بر انديشه باشد، ظاهر اين است كه جان ارج‌مندي يافته؛ باطن، بي‌ارجيِ انديشه است. يعني هيچ انديشه‌اي نمي‌توان يافت كه براي آن بتوان جان فدا كرد... با اين شعار كه حقا هم شعارِ دورانِ معاصر است، فاتحه‌ي آرمان و آرمان‌خواهي خوانده خواهد شد، و در عوض خيالت تخت كه هر چه خواهي بگو، به سخره و به طعنه... و فتوا مقابلِ اين شعار ايستاد. و اهلِ فتوا را نيز چاره‌اي جز اين نيست...»&lt;br /&gt;
===سیاهه‌های صد تایی===&lt;br /&gt;
امیرخانی دو بار سیاههٔ صد تایی رمانم هعرفی کرده است. یکی در دهه هشتاد و دیگری در دههٔ نود که در روزنامه همشهری منتشر شده است. در سیاههٔ اول نام آثار معروف‌تر و جهانی‌تری دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
===اگر خمینی نبود===&lt;br /&gt;
اما اگر امام نبود، حاج‌ عبدالله كارمند بانك بود. يك كارمندِ ساده.&lt;br /&gt;
و اين سوالي است كه از همه‌ي مسوولان، نام‌زدهاي انتخابات، مديران، دولت‌مردان هر از گاهي بايد پرسيد. كه اگر خميني نبود، شما چه كاره بوديد؟&lt;br /&gt;
سوزني به خود زده باشم كه اگر در بازار و صنعت نبودم، كافه‌نشينِ مفلوكي بودم كه شب‌ها ما را كه برد خانه. كجا بدونِ امام ما را جگرِ نوشتن بود؟ &lt;br /&gt;
===دروغی به نام نمایشگاه کتاب====&lt;br /&gt;
این نظر امیرخانی دربارهٔ نمایشگاه کتاب تهران است. او دربارهٔ مکان نمایشگاه هم می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«بايد نوشت از طراحيِ غيرمهندسيِ راه‌روها. رشته‌اي آكادميك داريم براي تحليلِ حركتِ انبوهه‌ها و اگر اين شعور بود، لازم نداشتيم هر سال جهتِ الف‌باييِ غرفه‌ها را عوض كنيم تا ابتداي سالن جمعيت زياد باشد، و انتهاي سالن جمعيت كم.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از خطرِ انفجارِ حتا يك ترقه در سالن... نه به خاطرِ ترقه كه به خاطر از بينِ رفتن نفوس زيرِ دست و پا. در سالني كه كوچك‌ترين امكاناتِ خروجِ اضطراري در آن تعبيه نشده است.&lt;br /&gt;
بايد نوشت از سايت فيفا كه گفته است پرطرف‌دارترين بازيِ مقدماتيِ جامِ جهاني 2010 بازي ايران و عربستان بوده است. آيا اين طرف‌دارِ زياد، معنايش رشدِ فوتبال ماست؟ كه خلاف‌ش خود همي پيداست از نتيجه‌ي بازي! يا نشان‌گرِ فقدانِ يك مفر در يك كلان‌شهرِ ده ميليوني؟! به همين ترتيب آيا آمارِ بازديدكننده‌ي نمايش‌گاه يعني پيش‌رفتِ فرهنگي؟!!»&lt;br /&gt;
===فاتحه بر مزار سمپاد===&lt;br /&gt;
امیرخانی خود سمپادی بوده است و در سرلوحه‌ای از سیاست‌های تازه دولت نهم در حوزهٔ استعداد درخشان شوریده و متنی نوشته است و سمپاد را از دست رفته دیده است. او می‌نویسد:‌ «و الا چه‌گونه -‌بدونِ قدرتِ مرگ‌بارِ سلاحِ هسته‌اي- مي‌شود يك نهادِ آموزشي را -‌با سي و پنج سال سابقه‌ي درخشان و ده‌ها هزار فارغ‌التحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===ده فرمان نوشتنِ امیرخانی===&lt;br /&gt;
1-	با پای‌جامه ننويسيم! دقیقا منظورم همان پیژاما است. [توصیه می‌شود نویسنده‌ها] صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسند...&lt;br /&gt;
2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند! من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!&lt;br /&gt;
3- قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است...&lt;br /&gt;
4- با بيل و كلنگِ پلاستيكي كار نكنيد! من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.&lt;br /&gt;
5- راننده‌ي تاكسي حقوق نگيرد! اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در &amp;quot;نفحات نفت&amp;quot; توضیح داده‌ام.&lt;br /&gt;
6-حینِ نوشتن، نفس نکشید! گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم &amp;quot;مالتی تسکینگ&amp;quot; و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!&lt;br /&gt;
7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود! وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!&lt;br /&gt;
8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید! چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!!&lt;br /&gt;
9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم...  &lt;br /&gt;
10- حضرتِ استادی وجود ندارند! سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
====عبدالله والی====&lt;br /&gt;
امیرخانی پیامبر بشاگرد را دربارهٔ والی نوشته است. در جایی از متن می‌خوانیم: &lt;br /&gt;
«همان بارِ اول كه حاجي را ديدم از ثبتِ خاطرات و تصاوير گفتم. جواب داد: “آويني چيزِ ديگري بود. نشستيم يك روز، چشم توي چشمِ هم. من مي‌گفتم و او گريه مي‌كرد. او مي‌گفت و من گريه مي‌كردم. راستي فيلمش خوب بود؟”&lt;br /&gt;
مي‌گويم بي‌نظير بود حاجي. در دلم مي‌گويم مثلِ خودت. »&lt;br /&gt;
===[[مصطفی مستور]]====&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشتهٔ «دفاع از کیان مستور» از او دفاع می‌کند و او را نویسندهٔ داستان‌هایی «عمیقا دینی» می‌دااند: &lt;br /&gt;
«به هر رو مستور از معدود زحمت‌كشاني است كه بارِ ادبياتِ داستانيِ ديني را به دوش مي‌كشد و اين تلاشِ او قابل ستايش است. اين كه گفتم جزوِ اول كساني بودم كه بر كتابِ “روي ماه...“ مطلب نوشتم، نه از سرِ منت‌گزاري بود و مثلِ بعضي طعنه زدن كه “ديدي به چاپِ ده رسيده است!“ و دوختنِ كيسه و يتقارضون الثنا و يتراقبون الجزا... نه! همه مي‌دانيم كه كتابِ خوب فارغ از مدح و ذمِ ما و امثال ما راهِ خود را مي‌رود و به اندازه‌ي توانايي‌هايش نفوذ پيدا مي‌كند. اولين مطلب را نوشتم تا بدانيم “مادحِ خورشيد، مداحِ خود است!“ يعني همين‌قدر كه ديگران بدانند كور نيستيم براي ما در اين شهرِ كوران كفايت مي‌كند...»&lt;br /&gt;
===[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
ما كه مى گوييم يعنى نويسندگان بعد از انقلاب... داستايوفسكى در جايى گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم. همين را محمود دولت آبادى در شكلى ديگر گفته بود كه ما همه در تاريكخانه هدايت ظاهر شديم. و بگذار من اين گونه بگويم كه ما همه فرزندان زن زيادى جلاليم! جلالى كه به ما آموخت روش روشنفكر ايرانى بودن را... &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29458</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29458"/>
		<updated>2019-06-16T06:03:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
هن‌الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===دفاع از تئوری ولایت فقیه===&lt;br /&gt;
چرخهٔ اقتدار عنوان نوشته‌ای است از رضا امیرخانی که چرخه دور در جمهوری اسلامی را توضیح می‌دهد و می‌کوشد ولایت فقیه را به عنوان برون‌رفت از وضعیت‌های بحرانی جمهوری اسلامی پیشنهاد دهد. در این متن انشای ننوشته دیگران را می‌نویسد: «گمان مي‌كنم نگاهِ عقلاني به نظامِ حكومتيِ‌مان تنها راهِ برون‌رفت از بحران‌هاي آتي باشد...» او در مقالهٔ چرخهٔ اقتدار نشان می‌دهد که نظام حکومتی ایران بدون ولایت فقیه و سازوکارهایش فرو می‌پاشد. &lt;br /&gt;
===علیه نوبل===&lt;br /&gt;
امیرخانی جایزه نوبل در ادبیات را یک جایزه تحت تأثیر مناسبات سیاسی و تعیین کننده در همین مناسبات می‌داند. نوبل را چینی به نام زینگ‌جیان می‌برد؛ چه آن‌که «سوئدي‌ها حتا منتظر نمي‌مانند تا ترجمه‌ي انگليسيِ كتاب چاپ شود. مستحبِ موكد است كه مزدِ كارگر را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازند... » و «پس ژائو بايد نوبل بگيرد تا مائو حذف شود!» امیرخانی در انتهای مقاله خود چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
«اما براي پانوبلي‌هاي خودمان! خوب حواس‌تان را جمع كنيد! نوبلِ ايران در راه است. ميانِ ديپلماسيِ پينگ‌پونگ و ديپلماسيِ فوتبال تشابه‌هاي زيادي وجود دارد.&lt;br /&gt;
اما بايد دقت‌كرد. رومن گاري، كه نسلِ كتاب‌خوانِ ما او را با خداحافظ گاري‌ كوپر و مردي با پرنده مي‌شناسند، يك نويسنده‌ي فرانسوي است كه راجع به امريكا زياد نوشته است. اما حتا يك كتابش را در شبكه‌ي كتاب‌خانه‌هاي عموميِ امريكا پيدا نمي‌كنيد. جايي كه حتا كتاب‌هاي فارسيِ صادق هدايت و جمال‌زاده را مي‌بينيد، اسمي از اين نويسنده‌ي جهاني نمي‌بينيد، پس رومن گاري بايد خواب يك جايزه‌ي جهاني را ببيند. &lt;br /&gt;
بايد شش‌دانگِ ذهن‌تان را بدهيد پاي كار. در چين نويسنده‌اي داريم به نامِ شي نائيان. او هم مثلِ ژائو جزو كساني است كه بعد از واقعه‌ي ميدانِ تيان‌آن‌من در 89، جزوِ نويسنده‌گانِ معترض شناخته مي‌شود. در چين مخاطب دارد. پركار است. فقط شش رمانِ چاپ نشده دارد در حالي كه ژائو فقط دو رمان نوشته است؛ اما تنها تفاوتش با ژائو اين است كه در مقابلِ غربي‌ها سر خم نكرده است. پس ميانِ شي نائيان و ژائو زينگ‌جيان، ژائو نوبليست مي‌شود. براي نوبل گرفتن بايد نرمش كرد. نه فقط نرمشِ گردن، كه از كمر بايد خم شد. لامذهب دُمِ فراكِ آكادمي سلطنتيِ سوئد را جوري طراحي كرده‌اند كه فقط وقتي خم مي‌شوي، راست مي‌ايستد...»&lt;br /&gt;
===دفاع از فتوای امام===&lt;br /&gt;
امیرخانی در نوشته‌ای آیه‌های شیطانی [[سلمان رشدی]] را نقد کرد. او نوشت:‌&lt;br /&gt;
«به هر صورتِ فتواي امام، فتواي امام بود. نه فتواي ره‌بر و نه فتواي مرجع. فتوايي كه حلال شمرد خونِ كسي را كه به زنده‌گيِ ديگران تعرض كند. فتوايي كه ايستاد روبه‌روي شعارِ فريباي دورانِ مدرن كه &amp;quot;جان مقدم بر انديشه است.&amp;quot; كه اگر جان مقدم بر انديشه باشد، ظاهر اين است كه جان ارج‌مندي يافته؛ باطن، بي‌ارجيِ انديشه است. يعني هيچ انديشه‌اي نمي‌توان يافت كه براي آن بتوان جان فدا كرد... با اين شعار كه حقا هم شعارِ دورانِ معاصر است، فاتحه‌ي آرمان و آرمان‌خواهي خوانده خواهد شد، و در عوض خيالت تخت كه هر چه خواهي بگو، به سخره و به طعنه... و فتوا مقابلِ اين شعار ايستاد. و اهلِ فتوا را نيز چاره‌اي جز اين نيست...»&lt;br /&gt;
===سیاهه‌های صد تایی===&lt;br /&gt;
امیرخانی دو بار سیاههٔ صد تایی رمانم هعرفی کرده است. یکی در دهه هشتاد و دیگری در دههٔ نود که در روزنامه همشهری منتشر شده است. در سیاههٔ اول نام آثار معروف‌تر و جهانی‌تری دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29416</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29416"/>
		<updated>2019-06-15T10:51:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
هن‌الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
====[[علی معلم دامغانی]]====&lt;br /&gt;
اگر جويي انصاف بود، در مي‌يافتيم كه انقلابِ معلم در شعر بسي اصيل‌تر و بشكوه‌تر است از آشوبِ شعر نو. آشوبِ شعرِ نو، جوابي است به ابتذالِ بازگشت. اما كارِ معلم انقلابي است استوار بر شانه‌ي قدما. انقلابي كه دقيقاً ماننده‌ي انقلابِ اسلامي، تفكيك مي‌كند ميانِ ماضي و مستقبل. و البته پر واضح است كه مجله‌ي شعر و سايتِ لوح و جلسه‌ي حوزه و مثلِ اين‌ها را حوصله‌ي دريايي نيست كه پخته شود در آتشِ شعر معلم و كيست آن لاييِ الاييِ يك لا جامه، كه كند گرم به هنگامِ دغا هنگامه... پس همان به كه به شعرِ فرانو بپردازيم و پست‌مدرنيسم در حافظ و ايماژ در صندلي و فلسفه‌ي زباني و... كه اگر اين‌ها اقتضاء شعر است، بدانيد معلم حكيم است و نه شاعر... &lt;br /&gt;
====[[محمدرضا بایرامی]]====&lt;br /&gt;
بايرامي نويسنده‌اي تجربي است و به مددِ تجربه‌ي شخصي در آثارش طرح مي‌زند. زنده‌گيِ بايرامي دو تجربه‌ي شخصيِ سترگ را در خود جا داده است. اولي تجربه‌ي كوتاهِ زنده‌گيِ روستايي در اوانِ كودكي و دومي نيز تجربه‌ي حضور چند ساله در جنگ در پايانِ نوجواني. دو تجربه‌ي نسبتاً كوتاه اما بسيار عميق. بي‌راه نيست اگر درون‌مايه‌ي آثارِ داستانيِ بايرامي را نيز چونان زنده‌گي‌اش به اين دو دسته تقسيم نماييم. با تذكرِ اين نكته كه در داستان به خلافِ زنده‌گي، بايرامي فرصتِ آميختنِ اين دو تجربه‌ را نيز دارد.&lt;br /&gt;
====[[سیدعطاالله مهاجرانی]] و دیگر مهاجران از سیاست به فرهنگ====&lt;br /&gt;
دكتر مهاجراني چه آن روز كه در گزندِ باد را در مخالفت با احمد شاملو مي‌نوشت و چه امروز كه در مخالفت با نظام مي‌نويسد، به لحاظِ ادبي مايه‌اي نداشته است.&lt;br /&gt;
براي من باعثِ بسي تاسف است وقتي مي‌بينم وزيرِ ارشاد مملكتم كه تازه جزوِ معدود وزراي صاحب پي.اچ.دي بوده است، سنكوپ را مثلِ كم‌سوادان سنگ‌كوب مي‌نويسد يا مثلِ بچه‌هايي كه زبانِ دوم‌شان فارسي است، از ربطِ &amp;quot;براي&amp;quot; به جاي ربطِ مالكيت استفاده مي‌كند. (اين آينه شمع‌دان براي شقايق است.) &lt;br /&gt;
رمانِ مهاجراني به لحاظِ تكنيكِ داستان‌نويسي چيزي بيش‌تر از مناظره‌ي دكتر و پير ندارد! چاره‌اي نداريم جز اين كه نويسنده را در زمينه‌ي ادبياتِ داستاني آدمي كم‌مطالعه بدانيم. ضمنِ آن كه ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي نيز پيش‌تر چه در شهرهاي نامرئيِ ايتالو كالوينو و چه در ميراي كريستوفر فرانك كار شده است. لذا اگر بحثِ سرقتِ ادبي را منتفي بدانيم، مجبوريم اين قضيه را به كم‌مطالعه بودنِ وزيرِ سابق مربوط بدانيم.&lt;br /&gt;
به هر رو من بسيار خوش‌حالم كه مهاجراني و پورنجاتي رمان مي‌نويسند، ده‌نمكي فيلم مي‌سازد و تاجيك (مشاورِ آقاي خاتمي) شعر مي‌گويد! دستِ كم مردم با سطحِ ادبياتِ چهره‌هاي سياسي‌شان آشنا مي‌شوند. و مي‌فهمند كه ادبيات كاري است جدي و عميق، به خلافِ سياستِ رايج!!! &lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29407</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29407"/>
		<updated>2019-06-15T09:47:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلم برای لبنان تنگ می‌شود===&lt;br /&gt;
هن‌الگوي انسانِ لبناني، دروزي باشد يا اهلِ تسنن، ماروني باشد يا ارمني، شيعه باشد يا اسماعيلي و علوي، انساني است متعالي، و نزديك‌ترينِ شخصيتِ به اين انسانِ متعالي، يعني مابه‌الاشتراكِ همه‌ي اين اديان و فرقِ مذاهب، حقيقتِ وجودِ اميرالمؤمنين است. بنابراين شگفت‌زده نبايد شد وقتي پيروانِ مذهبِ مجعولِ دروزي -كه شبيه به بهائيتِ خودمان است- و حتا ذاتِ احديت را قبول ندارند، تصويري از اميرالمؤمنين حيدر را با سبيلِ پرپشت -چيزي شبيه به شيوخِ خودشان- به احترام نگاه مي‌دارند. شگفت‌زده نبايد شد وقتي در دارالاعترافِ كليساي ماروني‌ها دعايي مي‌بيني كه با كمي جابه‌جايي چيزي مي‌شود بسيار شبيه به دعاي كميل. شگفت‌زده نبايد شد وقتي ميخائيل نعيمه‌ي مسيحي در تقريظش بر كتابِ جرداق مي‌نويسد، &amp;quot;اين تصوير شكلِ زنده‌اي از بزرگ‌ترين مردِ عربي پس از پيام‌بر است.&amp;quot; شگفت‌زده نبايد شد وقتي در ضيافتِ شامِ روزِ پاياني، تا رايزنِ فرهنگي، آقاي هاشمي از محبتِ ايرانيان به استاذ جرج جرداق به واسطه‌ي اميرالمؤمنين سخن مي‌راند، دكتر وجيه منصور، نائب رييس انجمنِ نويسنده‌گانِ لبناني كه سني مذهب است، مي‌خندد كه ما نيز محبِ اميرالمؤمنين هستيم... من پاسخِ سوالِ خود را دريافته‌ام و دلم براي خانه‌ي عاشقانِ اميرالمؤمنين تنگ شده است. دلم براي لبنان تنگ شده است...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
در هفده دقیقه حرف حساب با موضوع انجمن‌های از یکی از معلم‌های خود صحبت کرد. معلّمی که راه ادبیات داستانی بر او گشود. معلّمی که در لج با او صدها کتاب را در یک سال خواند و این‌گونه در کمند ادبیات گیر افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کدام عاشورا===&lt;br /&gt;
در سرلوحه سی و پنجم نوشت: &lt;br /&gt;
در فيفث اونيو Fifth Ave در قلبِ منهتنِ نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلندِ محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنتِ تازه‌اي است‍؛ كه هر سال روزِ عاشورا همين برنامه هست. دسته راه مي‌افتد و سينه مي‌زند و ان-واي- پي-دي NYPD (New York Police Dep.) هم با اسب و تفنگ و كلي تشكيلات از اين دسته مراقبت مي‌كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالسِ خصوصي در نيويورك (مثلِ بعضي از مجالسِ ما) قمه مي‌زنند و در مصيبتِ اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهرِ عاشورا. &lt;br /&gt;
امّا و صد امّا از عاشورایی نوشت که در هواپیمای ایرباس دیده بود. عاشورای بعد از زلزلهٔ بم؛‌ بعد از رتق‌وفتق امور مجروحین:&lt;br /&gt;
يكي از خانم‌هاي مهمان‌دار بلند شد. اما سرمهمان‌دار جلوش را گرفت. رفت و براي همه چاي آورد. توي يك سيني بزرگ. نه با قوري و دنگ و فنگ‌هاي مرسوم... تلوتلوخوران سيني را جلو آورد و گذاشت بينِ ما كه روي زمين نشسته بوديم. به جاي بفرماييد و هي‌ير يو آر گفت:&lt;br /&gt;
- اجرِ همه‌تان با امام حسين!&lt;br /&gt;
دريافتم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه. حتي اگر يوم شب باشد و ارض، ارتفاعِ سي هزار پايي...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیدمهدی شجاعی]]====&lt;br /&gt;
سيد مهديِ شجاعي، سنتِ فتيانِ اين قوم را زنده نگاه مي‌دارد. رسمِ فتوت بر اين بود كه مرشد در گودِ مرام و معرفت، ميان‌بندي مي‌كرد و لام‌الف‌لا بر كمرِ لنگيِ نوپا مي‌بست. من از سيد مهدي شجاعي مي‌آموزم كه اگر روزي دري به تخته‌اي خورد و نفسِ صاحبِ اين قلم نيز خريداري پيدا كرد، پيش از خود به ديگران و پيش از ديگران به نوخاسته‌گان بپردازم. كه گفت اگر شراب خوري جرعه‌اي فشان بر خاك...&lt;br /&gt;
====[[سیدمرتضی آوینی]]====&lt;br /&gt;
همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تويي&lt;br /&gt;
خدا اگر به كسي تابِ عشق داده، تويي&lt;br /&gt;
خليفه روي زمين او اگر نهاده، تويي&lt;br /&gt;
بهل كه ساده بگويم، امام‌زاده تويي&lt;br /&gt;
به تكه تكه‌ي نعشت دخيل بايد بست&lt;br /&gt;
دخيل بر كرمِ جبرئيل بايد بست&lt;br /&gt;
وگرنه نعشِ تو را سوي آسمان كه برد؟ &lt;br /&gt;
كه اين امانتِ تابوت از علي بخرد؟&lt;br /&gt;
امانتي خدا را امين او برده است&lt;br /&gt;
علي نرفت، فرشته بدان زمين خورده است&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13980209_2042372.jpg&amp;diff=29238</id>
		<title>پرونده:13980209 2042372.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13980209_2042372.jpg&amp;diff=29238"/>
		<updated>2019-06-12T08:39:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29133</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29133"/>
		<updated>2019-06-10T11:43:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
شب‌های شعر حلّی&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه علی معلم به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها مصطفی ملکیان را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی.&lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌ «پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟ ...&lt;br /&gt;
درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29132</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29132"/>
		<updated>2019-06-10T11:26:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: ویرایش کیکاوس وُشْمْگیر (بحث) به آخرین تغییری که طراوت بارانی ا...&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29129</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=29129"/>
		<updated>2019-06-10T11:25:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
===شب‌های شعر حلّی===&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه [[علی معلم دامغانی| علی معلم]] به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها [[مصطفی ملکیان]] را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند. &lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی. &lt;br /&gt;
===سایت لوح===&lt;br /&gt;
نوشت: «صبح به صبح عمو، دست مي‌كشد توي لانه‌ها و تخمِ مرغ‌ها را توي سبدش مي‌گذارد. &amp;quot;لوح&amp;quot; تخمِ دو زرده‌اي هم نيست. مالِ بد بيخِ ريشِ صاحبش. اما مي‌دانيد كه تخمِ كبوتر جان مي‌دهد براي زبان باز كردنِ بچه... عمو سامِ عزيز! اين طفل، بدجوري شرور است، بي‌ادبي‌اش را ببخش... بگذر تا بگذريم، آخر گذشت كارِ بزرگان است.اصحابِ ل و ح، لشوشِ ويلانِ حوزه‌ي هنري، آمده‌اند تا ل و ح، لانه‌ي وسيعِ حواصيل را پر كنند...»&lt;br /&gt;
===حمایت از شهردار تهران===&lt;br /&gt;
احمدی‌نژاد تازه شهردار شده بود. از آن کوه یخ تنها قلّه‌اش پیدا بود. به جلسهٔ هیأت دولت راهش ندادند. امیرخانی نوشت:‌&lt;br /&gt;
«پرواضح است كه اگر فرداروز مثلا وزيرِ تعاون اعلام كند كه وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بيخ تعطيل مي‌شود، هيچ تغييري در زنده‌گيِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضح‌تر است كه اگر شهردارِ تهران اعلام كند كه جمعه‌ها شهرداري تا ظهر باز است، بر نرخِ مسكن در تهران -و به تبع ايران تاثير خواهد گذاشت. &lt;br /&gt;
چه‌گونه بود كه شهردارِ مفنگي در جلساتِ كابينه جا داشت، اما نوبت به اين بنده‌خدا كه رسيد، آسمان تپيد؟&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
 درست كه ما اهلِ سياست نيستيم، اما چيزهايي هست كه بيش از آن‌چه سياسي باشند، فرهنگي‌اند. فرهنگي كه بايستي مادرِ سياست باشد و نه فرزند خوانده‌ي او... به هر رو، نقشِ غلط مبين كه همان &amp;quot;لوح&amp;quot;ِ ساده‌ايم.»&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29107</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29107"/>
		<updated>2019-06-10T07:25:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* داستانک‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Jalal002.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = پیوسته می‌نوشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۷-۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان، جستار، مستندنویسی، ترجمه&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/8309-04399/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%8A-%D8%B0%D9%83%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D9%8A%D9%85%D9%8A%D9%86‏|عنوان =تاریخ دقیق زادروز جلال|ناشر = ایسنا|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = سید احمد طالقانی و خانم دانایی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =[[روزگار جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = جلال آل‌قلم&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018|عنوان =تعبیر سید علی خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد|ناشر = دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ شهریور ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[کانون نویسندگان ایران]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/iran/2012/01/120130_l44_tudeh_party_writers_association|عنوان =دربارهٔ کانون نویسندگان ایران|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ بهمن ۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۸&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان =خودزندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد|ناشر = تبیان |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ فروردین ۱۳۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = واقع‌گرایی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = [[جلال به روایت اسالم]] {{سخ}} [[نویسنده بودن]] [[جلال آل‌احمد (فیلم مستند)]]&lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]] (۱۳۲۹-۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =نداشت&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (کارشناسی) {{سخ}} &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (دکتری ناتمام)&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه خوارزمی&#039;&#039; (دانشسرای عالی) {{سخ}} &#039;&#039;دانشگاه تهران&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &#039;&#039;علمیه نجف&#039;&#039; (ناتمام)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal_Al-e-Ahmad01_(0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است؛ در «[[این گفت‌ و سخن‌ها]]» هم «مبلغ نویسندگی لومپنیسم» نامیده شده است، هم «آذرخشی در دل تاریکی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد.پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [[سید محمود طالقانی]] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt; تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود، چنان‌ که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در میانهٔ التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا یکی از آنان بود؛&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/37/bodyView/4753/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87.%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.%D8%A8%D8%A7.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7.%D8%A8%D9%87.%D8%AD%D8%B0%D9%81.%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1.%DA%A9%D9%85%DA%A9.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F.html|عنوان =دیدار جلال با هویدا|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مهر ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; ثابتی نیز به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ثابتی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/10/bodyView/3081/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%80.%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88.%D8%A7%D8%B2.%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.%D8%A8%D8%A7.%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C.html|عنوان =ناگفته‌هایی از دیدار جلال با ثابتی|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; شرح یکی از این مشاجرات را [[مسعود بهنود]] در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هزارداستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=bYgV8oV1tgs|عنوان =هزارداستان بهنود دربارهٔ جلال|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.(این داده‌ها مبتنی بر جست‌وجوی پیشرفتهٔ وب‌سایت [http://www.ketab.ir/ خانه کتاب] صورت گرفته است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه گران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/965660/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان =گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر = نسیم آنلاین |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۳ دی ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com|عنوان =صفحهٔ اینترنتی جایزهٔ ادبی جلال|ناشر = |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
{{اصلی|‌ روزگار جلال آل‌احمد}}&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت». دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۷۳| ک=سفر به ولایت عزرائیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی و سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3345/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87.%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87.%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.html ‏|عنوان = گفت‌وگوی ناتمام مجابی و سپانلو با جلال|ناشر = تاریخ ایرانی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ تير ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۲۱۷-۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;نصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = نصر |نام = سید حسین|عنوان = دربارهٔ جلال در گفت‌وگو با سید حسین نصر|ناشر = تاریخ‌ ایرانی| نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3087/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.%D9%86%D8%B5%D8%B1:.%D8%A8%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%D9%87.%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%8C.%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF.%D8%B4%D8%AF.html |تاریخ = ۱۹ فروردین ۱۳۹۲| تاریخ بازبینی = ۲ بهمن ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود.  حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خامه‌ای&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://khanemostanad.ir/?p=4884 ‏|عنوان = جلال به روایت اسالم|ناشر = خانه مستند انقلاب اسلامی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶| ک= ارزیابی شتاب‌زده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۸۸|ک= غرب‌زدگی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۸۴|ک= نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.mashreghnews.ir/news/342698/%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‏|عنوان = خاطرهٔ گرمارودی از جلال|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۱۸ شهریور ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۹۲-۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:450px-taleghani-big.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[آیت‌الله]سید محمود طالقانی از خویشاوندان و دوست‌داران جلال بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال مرده.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند در روز مرگ جلال، ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است که گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۵۵-۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان را در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۲|ک= دو بردر|ص=۲۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal-forough.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در مراسم ترحیم فروغ فرخزاد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز ترحیم هم سرش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|خانه‌موزهٔ سیمین و جلال]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:20120714110248cgb-42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد در سال‌های جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه‌ای دیگرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۴۳-۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [[سید علی موسوی گرمارودی]] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ok (1).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در نخستین سال‌های کنش‌های ادبی خود بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲: حضور در اعتراضات مردمی سال ۴۲ و یادداشت‌برداری از آن وقایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هجدهم شهریورهاه ۱۳۴۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
[[پرونده:ok.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دهباشی چندین کتاب درباره آل‌احمد منتشر کرده است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۷-۱۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محلهٔ پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. با نگاه به سال‌شمار زندگی آل‌احمد می‌توان چنین گفت که در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفری طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفر در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم و منظم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;/&amp;gt; و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش نوشت. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۴۹-۲۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:68ya69.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آشوری از منتقدان کتاب غرب‌زدگی است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۳۸-۵۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۳۶-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۱۹-۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:Download.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پویان، آل‌احمد را یک انقلابی نمی‌دانست.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۳-۲۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۵۹-۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:10971307-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال و سیمین در کنار پرویز داریوش و همسرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۴-۲۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دولت‌آبادی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =دولت‌آبادی | نام =محمود | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =مردم‌دوستی‌اش را برجسته می‌کنم و می‌ستایم | ژورنال = یادآور| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۸۷ | تاریخ بازبینی = ۳ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.aparat.com/v/6mZOY/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF ‏|عنوان = دیدگاه شاملو درباره آل‌احمد|ناشر = |تاریخ بازدید = ۳ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG16433466.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پوستر دوره هشتم جایزهٔ ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۷۸-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که» او می‌شناسد. با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:n00000400-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جواد طباطبایی از منتقدان آل‌احمد است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.»&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نوشت اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 0802.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیدین آغاداشلو در شب جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادمان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://bukharamag.com/1392.07.3882.html ‏|عنوان = شب جلال|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۳ مهر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:8g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|فعالیت‌های سیاسی آل‌احمد نپایید]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان نخستین بیانیه بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://iranefardalive.com/?s=%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C+%D8%B9%D9%84%D8%A7 ‏|عنوان =روایت نوری‌علا از کانون نویسندگان ایران|ناشر = شبکه ماهواره‌ای ایران فردا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:48e84429-17fe-482d-95f4-563c51a2abf4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Museum-of-Simin-Daneshvar4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نمای خانهٔ سیمین و جلال از بیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بود در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کرد و زشت می‌دانست «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» را نقد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر داشت؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:12g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|با ابراهیم گلستان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶|ک= یک چاه و دو چاله|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او با بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در این نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
[[پرونده:322277 746.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تندیسی از نیما و سیمین و جلال در موزه مشاهیر برج میلاد تهران]]&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:11g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|در کنار غلامرضا امامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
«رییس» واژهٔ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد. در نامه‌ها و گفته‌ها از کلمه «حضرت» هم بهره می‌برد. گاهی برای احترام و گاهی هم به طعنه. یک بار هم نوشت: «علامه»؛ در نقد کارهای [[پرویز ناتل خانلری]]. از آن‌جا که نثر آل‌احمد موجز و اختصاری بود، «الخ» به همراه «...» بسیار در آثارش دیده می‌شود؛ حتّی در وصیت‌نامه‌اش. &lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
[[پرونده:Steam-train-design.png|90px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;
====[[اورازان]]====&lt;br /&gt;
اورازان مسقط‌الرأس آل‌احمد بود. این کتاب یکی از نخستین تک‌نگاری‌ها آل‌احمد است. سفر به اورزان مکرر اتفاق می‌افتاد. کتاب اورازان یک تک‌نگاری ادبی و یک اثر در مردم‌شناسی شناخته می‌شود. او نسبت به این روستا حساس بود و حتّی دست‌رسی مردم اورازان به جاده پایین‌دست را تسهیل کرد و می‌خواست برق هم به آن‌جا بکشد. &lt;br /&gt;
====[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]====&lt;br /&gt;
این منطقه هم به طالقان و زادگاه اجداد جلال آل‌احمد نزدیک بود. نوشتن از تات‌ها در دسته علاقه‌مندی‌های آل‌احمد می‌گنجید. حتّی در سال‌های آخر عمر هم دوست داشت از تات‌نشین‌های تالش نیز بنویسید. کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا در دهه سی نوشته شده بود و جامعه‌شناسان را به تک‌نگاری از جای‌جای مملکت علاقه‌مند کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:10g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سفر به اورازان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به یزد====&lt;br /&gt;
گزارش سفر به یزد در [[ارزیابی شتاب‌زده]] منتشر شده بود. این سفر به سال ۳۷ صورت گرفته بود و گزارش جلال سبک زندگی مردم یزد و مسالهٔ آب در شهر را مورد توجه قرار داده بود. &lt;br /&gt;
====سفر به کرمان====&lt;br /&gt;
این سفر هم در ادامه همان سفر یزد رخ داد در بهار سال ۳۷. این سفر با نثری «شتاب‌زده» در سال ۴۸ منتشر شد. &lt;br /&gt;
====سفر به خارگ====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان بانی این سفر و تک‌نگاری بود. کتاب جلال با عنایت به توسعه صنعت نفت ایران در خارگ به سال ۳۹ منتشر شد. از نامی که آل‌احمد برای تک‌نگاری خارگ برگزید، می‌توان دریافت که آل‌احمد هم خارگ را گنجی گران‌بها می‌دید که ممکن است در تکنولوژی نفتی تاراج بشود. [[جزیره خارگ در یتیم فارس]] نام کتاب او است. &lt;br /&gt;
====سفر به کاشان====&lt;br /&gt;
این هم یکی از صدها سفر آل‌احمد به منطقه‌ای از ایران بود. در ایام قالی‌شویان سال ۴۳ به مشهد اردهال رفت و گزارش آن را نوشت. &lt;br /&gt;
====سفر به خوزستان====&lt;br /&gt;
سال ۴۳، جلال به هدف نوشتن و سفارش سازمان آب و برق به خوزستان رفت. این گزارش در سال ۴۵ در مجله آرش منتشر شد. جلال از ۲۰ سال قبل از آن چندباری به خوزستان سفر کرد. در سفر سال ۴۳، جلال از آبادان و اهواز و اندیمشک و هفت‌تپه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. این سفرها بیشتر به هدف نوشتن صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر به عراق====&lt;br /&gt;
یکی از اوّلین سفرهای آل‌احمد سفر به نجف بود برای کسب مراتب علمی حوزی. مطابق آن‌چه که از بعد از او به دست ما رسیده است، می‌توان گفت بدیهی بود که آل‌احمد در آن محیط دوام نمی‌آورد. حضورش طولی نکشید. چند ماهی مقیمِ حوزه علمیه نجف شدن و بعد هم بازگشتن به مملکت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:15g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر به اروپا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به فرنگ====&lt;br /&gt;
سفر به کشورهای اروپایی چند ماهی طول کشید. شرح سفر جلال در کتاب [[سفر فرنگ]] آمده است. این سفر ۴ ماهه و به سفارش دولت وقت بود برای شناخت روش‌های مختلف در نوشتن کتاب‌های درسی. او در این سفر با [[محمدعلی جمال‌زاده]] دیدار کرد. &lt;br /&gt;
====سفر به آمریکا====&lt;br /&gt;
این سفر به سال ۴۴ روی داد. بعدها یادداشت‌های آل‌احمد در کتابی به نام [[سفر آمریکا]] منتشر شد. مهم‌ترین بخش این سفر به حضور جلال در هاروارد اختصاص می‌یابد. گزارش حضور جلال در هاروارد در گزارش جلال به نام [[گزارش دو ماهه هاروارد]] آمده است. &lt;br /&gt;
===سفر به فلسطین اشغالی===&lt;br /&gt;
[[سفر به ولایت عزارئیل]] گزارشی از سفر هفده روزهٔ آل‌احمد و دانشور به سرزمین اشغال‌شدهٔ فلسطین. این سفر با دعوت دولت [غاصب] اسرائیل صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر حج تمتع====&lt;br /&gt;
سفر حج تمتع جلال آل‌احمد در سال ۴۳ صورت گرفت و شرح آن در کتاب [[خسی در میقات]] آمده است. بنا به متن آل‌احمد، این سفر بر روحیات آل‌احمد اثر گذاشته است. &lt;br /&gt;
====سفر به شوروی====&lt;br /&gt;
این سفر درست بعد از سفر حج جلال پیش آمد. آل‌احمد به ممالک شوروی سفر کرد و شرح دیده‌های خود را در کتاب [[سفر روس]] آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نمی‌توان سبک آل‌احمد در نوشتن را شاگرد کسی دانست. با این که او قطعا شاگرد کسانی چون [[ابراهیم پور داود]] در دانشگاه تهران بوده است.&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب‌زاده و به سفارش [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و نویسنده بودن ساخته مصطفی آل‌احمد از جمله فیلم‌های مستندی است که درباره جلال آل‌احمد ساخته شده است. دیگر مستندی دربارهٔ آل‌احمد را پریسا عشقی با عنوان «جلال آل‌احمد» ساخته است. این مستند در چهل‌سالگی جلال آل‌احمد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. &lt;br /&gt;
===به نام جلال===&lt;br /&gt;
برخی از خیابان‌ها یا معابر یا مراکز فرهنگی یا بهداشتی یا مجموعه‌های فروشگاهی به اسم جلال نام‌گذاری شده است. برخی از این جاها، سیاهه‌وار در ادامه می‌آید. این مکان‌ها با رجوع به [https://www.google.com/maps]  در دسترس است.&lt;br /&gt;
====خیابان جلال در اسالم====&lt;br /&gt;
خیابانی در شهر اسالم واقع شهرستان تالش  به اسم جلال‌ آل‌احمد است که از سرِ خلیف‌آباد آغاز می‌شود و تا ساحل آلالان کشیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====بزرگ‌راه جلال ‌آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این بزرگراه در حدود مرکز متمایل به غرب شهرستان تهران نام‌گذاری شده است. این بزرگراه از بزرگراه اشرفی اصفهانی آغاز می‌شود و به طول حدود هفت کیلومتر تا بعد از خیابان کارگر شمالی امتداد می‌یابد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 3211-Copy.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|داروخانه‌ای به نام جلال در تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در مشهد====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود سه کیلومتر در منطقه زیباشهر مشهد واقع شده است. &lt;br /&gt;
====مدرسه راهنمایی جلال ‌آل‌احمد در تهران و جاهای دیگر====&lt;br /&gt;
یکی از مدارسی که به اسم جلال نام‌گذاری شده است در منطقه یک تهران در خیابان تختی در باغ فرودس واقع شده است. بیمارستانی به نام این نویسنده یک مدرسه ابتدایی در شهرک فرهنگیان شهرستان هشتگرد در استان البرز به نام جلال آل‌احمد نام‌گذاری شده است. دبیرستان دخترانه جلال آل‌احمد در کرمانشاه در خیابان شریعتی در قسمت جنوبی شهر واقع شده است. البته دبیرستان‌های دیگری در سیریک و گُشت (بین سراوان و خاش) و آبادان به نام این نویسنده نام‌گذاری شده است و البته در ده‌ها نقطهٔ دیگر هم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داروخانه شبانه‌روزی جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این داروخانه در منطقه گیشا تهران و برِ بزرگراه جلال واقع شده است. این داروخانه در سال ۱۳۸۰ تأسیس شده است.&lt;br /&gt;
====میدان میوه و تره‌بار جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این میدان میوه‌فروشی نیز در برِ بزرگراه جلال در منطقه امیرآباد تهران قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
====فرهنگسرای جلال‌ آل‌احمد در طالقان====&lt;br /&gt;
این فرهنگسرا در شهرک منطقه طالقان در استان البرز قرار گرفته است. برنامه‌های فرهنگی و هنری در این مرکز برگزار می‌شود. &lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در اراک====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود یک کیلوکتر در مرکز شهرستان اراک نام‌گذاری شده است. یک طرف این خیابان به میدان علی‌ بن ابی‌طالب و طرفِ دیگر آن به بلوار شهدا مشرف است. &lt;br /&gt;
===شکل جلال===&lt;br /&gt;
تصویرهای مختلفی از جلال کشیده شده است. سیاهه برخی از این طر‌ح‌ها و نگاره‌ها در پایین می‌آید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Taleghan-Jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اثر بهروز گلزاری]]&lt;br /&gt;
====پرتره‌ها و نقاشی‌ها از جلال====&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر الهام ناظر به سال ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر بهروز گلزاری به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال کار زمان زمانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال اثر بهروز رضوی به سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر نقاشی آبرنگِ داراب بهنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقاشی روی شیشه از جلال کاری از رویا فیضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال کاری از مرتضی ممیز به سال ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال اثری از آیدین آغاداشلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال و سیمین اثر هانیبال الخاص &lt;br /&gt;
====تندیس‌های جلال====&lt;br /&gt;
* تندیسی در میدان معلم شهرستان طالقان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار مریم خزاعی به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار علیرضا خاقانی در برج میلاد تهران&lt;br /&gt;
====یادبودهای جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
* نشان جایزه ادبی جلال آل‌احمد که منقش به نام جلال آل‌احمد است و روی فلز یا چوب مزین شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمبر ده ریالی یادبود جلال آل‌احمد &lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
آل‌احمد چند مصاحبه معروف دارد. یکی از آن‌ها با شیمیم بهار است و دیگری گفت‌وگویی است بین او دانشجویان دانشگاه تهران. گفت‌وگوی معروف دیگری از جلال گزارش شده است که با همراهی [[غلامحسین ساعدی]] در دانشگاه تبریز صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در [[غروب جلال]] گزارش کرده است. شمس آل‌احمد هم گزارشی از مرگ جلال در کتاب [[از چشم برادر]] آورده است. دانشور به جنبه‌های فردی و اجتماعی و نویسندگی آل‌احمد پرداخته است. شمس آل‌احمد هم فرضیه خود دربارهٔ مرگ برادرش را پرورده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابتدا کتاب‌شناسی آل‌احمد مرور و سپس شمّه‌ای از بحث‌ها دربارهٔ آثار او نوشته می‌شود. &lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
آثار آل‌احمد در ۴ بخش کلان داستان‌ها، جستارها، مستندنگاری‌ها و ترجمه قابل دسته‌بندی است. &lt;br /&gt;
===== داستان=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:316081.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد ترجمه هم می‌کرد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (مجموعهٔ دوازده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (مجموعه هفت داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (مجموعهٔ سیزده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (مجموعهٔ نه داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (مجموعهٔ پنج داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستار=====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادب و هنر امروز ایران]]&#039;&#039; (۱۳۷۳) (مجموعهٔ چهار جلدی شامل مقالات و یادداشت‌های پراکنده)&lt;br /&gt;
[[پرونده:JalalAlAhmad-Articles-4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلد چهارم ادب و هنر امروز ایران ویژه جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مستندنگاری‌=====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039; (۱۳۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (به همراه [[منوچهر هزارخانی]]، ‍۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی===&lt;br /&gt;
* یکی از ویژگی‌های آثار آل‌احمد عامیانه‌نویسی او بوده است. به تعبیر فرامز خبیری او با کتاب لغت میانه‌ای نداشت. در نامه جمال‌زاده به آل‌احمد نیز دربارهٔ همین کوشش آل‌احمد صحبت شده است. هم‌چنان که جلال از رسالهٔ پولس ترجمه کرده بود: «کلام تو ای کاتب هم‌چون گل باشد، که چون شکفت بوید و دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه هم‌چون خاری که در پای مردمان خلد و چون بیخ‌برکنی هیچ نماند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:800491-JALAL-BE-REVAYATE-ASAALEM-Po.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مستندی دربارهٔ آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
* اساس نوشته‌های آل‌احمد بر موجزنویسی بوده است. از آن به نثر «تلگرافی» هم یاد کرده‌اند. نثری گزیده‌گو که می‌کوشد در کمترین عبارت‌ها سخن خود را عرصه بنشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  با این حال نثر آل‌احمد در یکی دو اثر هم‌چون غرب‌زدگی یا نون والقلم از دیگر آثار او فاصله می‌گیرد. برخی از پژوهندگان هم چون جواد طباطبایی نثر آل‌احمد در نون والقلم را مصداق «هبوط نثر فارسی» از نوشته‌های «معنادار میرزا ابوالقاسم قائم مقام» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
* نثر جلال سخت برون‌گراست. براهنی معتقد است نثر آل‌احمد یک‌سره در کار بیرونی‌نویسی و نگاهی اجتماعی است. او معتقد است کاش این نثر -که از نثر هدایت هم «بهتر» است- در خدمت بررسی درونی شخصیت‌ها قرار می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* آل‌احمد واقع‌گرایانه می‌نویسد. چندین مقاله در این باره نوشته شده است و پژوهش‌گران به وجوه پررنگی از رئالیسم یا واقع‌گرایی در آثار آل‌احمد اشاره کرده‌اند. هیچ‌ گفت‌وگو ندارد که اگر آل‌احمد نویسنده‌ای واقع‌گرا نباشد، قطعا نویسنده مستحیل در واقعیت است. تمام عمر مستندنگاری کرده و کوشیده است واقعیت را ببیند و بنویسد. حسن میرعابدینی از آن به «تصویر بدون دخل و تصرف رویدادها» یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۸|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عادت نویسندگی آل‌احمد===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین عادت نویسندگی آل‌احمد آن بود که به نوشتن عادت داشت. هر روز می‌نوشت. جز نویسندگی کاری نمی‌شناخت و به تعبیر سیمین ساعت‌ها اتاق کارش را ترک نمی‌کرد تا کار به ثمر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; یادداشت‌برداری می‌کرد. بسیار نامه می‌نوشت. به گفتهٔ شمس نیمی از زباله‌های خانه آل‌احمد مرتبط با نوشتن و کاغذ بود. هم‌زمان به نوشتن به انتشار هم اهتمام داشت. کمتر نوشته‌ای از آل‌احمد به جا مانده است که گفته باشند از انتشارش ابا داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت هم آل‌احمد را می‌توان استثنایی نامید.  &lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده از جلال آل‌احمد به دیگر زبان‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب [[ولایت عزرائیل]] با عنوان The Israeli Republic ترجمه شده توسط [[سامئول تروپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مدیر مدرسه]]  با عنوان The School Principal ترجمه شده توسط [[جان کی. نورتن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سنگی بر گوری]] با عنوان A Stone on a Grave ترجمه شده توسط [[آذفر معین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نون والقلم]] با عنوان By the Pen ترجمه شده توسط [[قانون‌پرور]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Israeli+Republic+cover+only+-+new.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نسخه انگلیسی ولایت عزرائیل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدر ضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:1471405.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سنگ قبر جلال در مسجد فیروزآبادیِ شهر ری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر آن بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد به صراحت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ganj-beta.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A2%D9%84%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;amp;basicscope=1 ‏|عنوان = جلال در پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها|ناشر = پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:16g_%281%29.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|از یادداشت‌های جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
اشعار سروده شدهٔ دربارهٔ جلال آل‌احمد به اندازهٔ یک کتاب است. بخشی از این سروده‌ها در ادامه می‌آید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
[[پرونده:اخوان.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اخوان به منزل جلال رفت‌وآمد داشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:139109160000734.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ| پرتره‌ای از جلال]]&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:841973.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|وقتی جلال از دنیا رفت، منزوی ۲۳ ساله بود.]]&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
[[پرونده:03515543-17b3-47ea-8b5a-666e1f6627bd.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دو سیمین در کنار هم؛ یکی دل‌بسته و دیگری دوست‌دارِ جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shamloo2-96.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شاملو -بعدها- شعر خود دربارهٔ جلال را پس گرفت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
[[پرونده: 1331382422_jalal-simin002.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال عاشق طبیعت بود؛ سیمین هم هم‌پای او.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد چند اثر از کتاب‌های جلال آل‌احمد در ادامه می‌آید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده: GharbzadegiJeld.JPG|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|انتشار غرب‌زدگی در دورهٔ پهلوی ممنوع بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری تأکید می‌کند که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده بلکه ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» فهمیده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
تصاویر، صداها و فیلم‌های از جلال یا درباره جلال و آثار وی در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sangibargori.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;گشایش داستان[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gharbzadegi.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;بخشی از [[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zanziadi.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;آغاز داستان کوتاهی در [[زن زیادی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasidamighat.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;خشی از‌ [[خسی در میقات]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:YkchahVdochaleh.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;چاله‌ای از [[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bofekor.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;از نوشتار هدایت بوف کور در [[هفت مقاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین | پیوند نویسنده =سیمین دانشور | عنوان =[[غروب جلال]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۰| ناشر = |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی | پیوند نویسنده =علی دهباشی | عنوان =[[یادنامهٔ جلال آل‌احمد]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۴| ناشر = شهاب ثاقب |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کائینی | نام =محمدرضا | پیوند نویسنده = | عنوان =دو برادر (ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد) | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۲| ناشر = اطلاعات |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =شمس | پیوند نویسنده = | عنوان =از چشم برادر | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۹| ناشر = سعدی |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =سفر به ولایت عزرائیل | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۳| ناشر = رواق |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =ارزیابی شتاب‌زده | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =غرب‌زدگی | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۸| ناشر = مجید |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین| پیوند نویسنده = | عنوان =نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد = (۱و ۲) | سال = ۱۳۸۴| ناشر = نیلوفر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی| پیوند نویسنده = علی دهباشی| عنوان =یادمان جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد =  | سال = ۱۳۶۸| ناشر = مؤسسه فرهنگی هنری گسترش هنر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =ادب و هنر امروز ایران | ترجمه = | جلد = (مجموعه ۴ جلدی)  | سال = ۱۳۷۳| ناشر = ميترا |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =یک چاه و دو چاله | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی | نام =حسن| پیوند نویسنده = حسن میرعابدینی| عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | ترجمه = | جلد = ۱ و ۲| سال = ۱۳۸۸| ناشر = چشمه |مکان = | شابک =964-6194-77-9-978| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای حزب توده ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان چپ‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خمینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29106</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29106"/>
		<updated>2019-06-10T07:24:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* داستانک‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Jalal002.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = پیوسته می‌نوشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۷-۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان، جستار، مستندنویسی، ترجمه&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/8309-04399/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%8A-%D8%B0%D9%83%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D9%8A%D9%85%D9%8A%D9%86‏|عنوان =تاریخ دقیق زادروز جلال|ناشر = ایسنا|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = سید احمد طالقانی و خانم دانایی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =[[روزگار جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = جلال آل‌قلم&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018|عنوان =تعبیر سید علی خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد|ناشر = دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ شهریور ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[کانون نویسندگان ایران]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/iran/2012/01/120130_l44_tudeh_party_writers_association|عنوان =دربارهٔ کانون نویسندگان ایران|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ بهمن ۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۸&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان =خودزندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد|ناشر = تبیان |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ فروردین ۱۳۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = واقع‌گرایی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = [[جلال به روایت اسالم]] {{سخ}} [[نویسنده بودن]] [[جلال آل‌احمد (فیلم مستند)]]&lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]] (۱۳۲۹-۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =نداشت&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (کارشناسی) {{سخ}} &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (دکتری ناتمام)&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه خوارزمی&#039;&#039; (دانشسرای عالی) {{سخ}} &#039;&#039;دانشگاه تهران&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &#039;&#039;علمیه نجف&#039;&#039; (ناتمام)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal_Al-e-Ahmad01_(0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است؛ در «[[این گفت‌ و سخن‌ها]]» هم «مبلغ نویسندگی لومپنیسم» نامیده شده است، هم «آذرخشی در دل تاریکی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد.پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [[سید محمود طالقانی]] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt; تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود، چنان‌ که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در میانهٔ التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا یکی از آنان بود؛&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/37/bodyView/4753/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87.%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.%D8%A8%D8%A7.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7.%D8%A8%D9%87.%D8%AD%D8%B0%D9%81.%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1.%DA%A9%D9%85%DA%A9.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F.html|عنوان =دیدار جلال با هویدا|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مهر ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; ثابتی نیز به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ثابتی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/10/bodyView/3081/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%80.%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88.%D8%A7%D8%B2.%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.%D8%A8%D8%A7.%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C.html|عنوان =ناگفته‌هایی از دیدار جلال با ثابتی|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; شرح یکی از این مشاجرات را [[مسعود بهنود]] در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هزارداستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=bYgV8oV1tgs|عنوان =هزارداستان بهنود دربارهٔ جلال|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.(این داده‌ها مبتنی بر جست‌وجوی پیشرفتهٔ وب‌سایت [http://www.ketab.ir/ خانه کتاب] صورت گرفته است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه گران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/965660/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان =گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر = نسیم آنلاین |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۳ دی ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com|عنوان =صفحهٔ اینترنتی جایزهٔ ادبی جلال|ناشر = |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
{{بیشتر|‌ روزگار جلال آل‌احمد}}&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت». دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۷۳| ک=سفر به ولایت عزرائیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی و سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3345/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87.%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87.%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.html ‏|عنوان = گفت‌وگوی ناتمام مجابی و سپانلو با جلال|ناشر = تاریخ ایرانی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ تير ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۲۱۷-۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;نصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = نصر |نام = سید حسین|عنوان = دربارهٔ جلال در گفت‌وگو با سید حسین نصر|ناشر = تاریخ‌ ایرانی| نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3087/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.%D9%86%D8%B5%D8%B1:.%D8%A8%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%D9%87.%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%8C.%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF.%D8%B4%D8%AF.html |تاریخ = ۱۹ فروردین ۱۳۹۲| تاریخ بازبینی = ۲ بهمن ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود.  حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خامه‌ای&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://khanemostanad.ir/?p=4884 ‏|عنوان = جلال به روایت اسالم|ناشر = خانه مستند انقلاب اسلامی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶| ک= ارزیابی شتاب‌زده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۸۸|ک= غرب‌زدگی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۸۴|ک= نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.mashreghnews.ir/news/342698/%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‏|عنوان = خاطرهٔ گرمارودی از جلال|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۱۸ شهریور ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۹۲-۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:450px-taleghani-big.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[آیت‌الله]سید محمود طالقانی از خویشاوندان و دوست‌داران جلال بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال مرده.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند در روز مرگ جلال، ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است که گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۵۵-۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان را در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۲|ک= دو بردر|ص=۲۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal-forough.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در مراسم ترحیم فروغ فرخزاد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز ترحیم هم سرش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|خانه‌موزهٔ سیمین و جلال]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:20120714110248cgb-42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد در سال‌های جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه‌ای دیگرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۴۳-۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [[سید علی موسوی گرمارودی]] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ok (1).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در نخستین سال‌های کنش‌های ادبی خود بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲: حضور در اعتراضات مردمی سال ۴۲ و یادداشت‌برداری از آن وقایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هجدهم شهریورهاه ۱۳۴۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
[[پرونده:ok.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دهباشی چندین کتاب درباره آل‌احمد منتشر کرده است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۷-۱۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محلهٔ پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. با نگاه به سال‌شمار زندگی آل‌احمد می‌توان چنین گفت که در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفری طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفر در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم و منظم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;/&amp;gt; و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش نوشت. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۴۹-۲۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:68ya69.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آشوری از منتقدان کتاب غرب‌زدگی است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۳۸-۵۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۳۶-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۱۹-۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:Download.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پویان، آل‌احمد را یک انقلابی نمی‌دانست.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۳-۲۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۵۹-۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:10971307-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال و سیمین در کنار پرویز داریوش و همسرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۴-۲۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دولت‌آبادی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =دولت‌آبادی | نام =محمود | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =مردم‌دوستی‌اش را برجسته می‌کنم و می‌ستایم | ژورنال = یادآور| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۸۷ | تاریخ بازبینی = ۳ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.aparat.com/v/6mZOY/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF ‏|عنوان = دیدگاه شاملو درباره آل‌احمد|ناشر = |تاریخ بازدید = ۳ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG16433466.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پوستر دوره هشتم جایزهٔ ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۷۸-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که» او می‌شناسد. با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:n00000400-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جواد طباطبایی از منتقدان آل‌احمد است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.»&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نوشت اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 0802.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیدین آغاداشلو در شب جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادمان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://bukharamag.com/1392.07.3882.html ‏|عنوان = شب جلال|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۳ مهر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:8g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|فعالیت‌های سیاسی آل‌احمد نپایید]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان نخستین بیانیه بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://iranefardalive.com/?s=%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C+%D8%B9%D9%84%D8%A7 ‏|عنوان =روایت نوری‌علا از کانون نویسندگان ایران|ناشر = شبکه ماهواره‌ای ایران فردا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:48e84429-17fe-482d-95f4-563c51a2abf4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Museum-of-Simin-Daneshvar4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نمای خانهٔ سیمین و جلال از بیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بود در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کرد و زشت می‌دانست «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» را نقد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر داشت؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:12g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|با ابراهیم گلستان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶|ک= یک چاه و دو چاله|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او با بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در این نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
[[پرونده:322277 746.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تندیسی از نیما و سیمین و جلال در موزه مشاهیر برج میلاد تهران]]&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:11g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|در کنار غلامرضا امامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
«رییس» واژهٔ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد. در نامه‌ها و گفته‌ها از کلمه «حضرت» هم بهره می‌برد. گاهی برای احترام و گاهی هم به طعنه. یک بار هم نوشت: «علامه»؛ در نقد کارهای [[پرویز ناتل خانلری]]. از آن‌جا که نثر آل‌احمد موجز و اختصاری بود، «الخ» به همراه «...» بسیار در آثارش دیده می‌شود؛ حتّی در وصیت‌نامه‌اش. &lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
[[پرونده:Steam-train-design.png|90px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;
====[[اورازان]]====&lt;br /&gt;
اورازان مسقط‌الرأس آل‌احمد بود. این کتاب یکی از نخستین تک‌نگاری‌ها آل‌احمد است. سفر به اورزان مکرر اتفاق می‌افتاد. کتاب اورازان یک تک‌نگاری ادبی و یک اثر در مردم‌شناسی شناخته می‌شود. او نسبت به این روستا حساس بود و حتّی دست‌رسی مردم اورازان به جاده پایین‌دست را تسهیل کرد و می‌خواست برق هم به آن‌جا بکشد. &lt;br /&gt;
====[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]====&lt;br /&gt;
این منطقه هم به طالقان و زادگاه اجداد جلال آل‌احمد نزدیک بود. نوشتن از تات‌ها در دسته علاقه‌مندی‌های آل‌احمد می‌گنجید. حتّی در سال‌های آخر عمر هم دوست داشت از تات‌نشین‌های تالش نیز بنویسید. کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا در دهه سی نوشته شده بود و جامعه‌شناسان را به تک‌نگاری از جای‌جای مملکت علاقه‌مند کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:10g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سفر به اورازان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به یزد====&lt;br /&gt;
گزارش سفر به یزد در [[ارزیابی شتاب‌زده]] منتشر شده بود. این سفر به سال ۳۷ صورت گرفته بود و گزارش جلال سبک زندگی مردم یزد و مسالهٔ آب در شهر را مورد توجه قرار داده بود. &lt;br /&gt;
====سفر به کرمان====&lt;br /&gt;
این سفر هم در ادامه همان سفر یزد رخ داد در بهار سال ۳۷. این سفر با نثری «شتاب‌زده» در سال ۴۸ منتشر شد. &lt;br /&gt;
====سفر به خارگ====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان بانی این سفر و تک‌نگاری بود. کتاب جلال با عنایت به توسعه صنعت نفت ایران در خارگ به سال ۳۹ منتشر شد. از نامی که آل‌احمد برای تک‌نگاری خارگ برگزید، می‌توان دریافت که آل‌احمد هم خارگ را گنجی گران‌بها می‌دید که ممکن است در تکنولوژی نفتی تاراج بشود. [[جزیره خارگ در یتیم فارس]] نام کتاب او است. &lt;br /&gt;
====سفر به کاشان====&lt;br /&gt;
این هم یکی از صدها سفر آل‌احمد به منطقه‌ای از ایران بود. در ایام قالی‌شویان سال ۴۳ به مشهد اردهال رفت و گزارش آن را نوشت. &lt;br /&gt;
====سفر به خوزستان====&lt;br /&gt;
سال ۴۳، جلال به هدف نوشتن و سفارش سازمان آب و برق به خوزستان رفت. این گزارش در سال ۴۵ در مجله آرش منتشر شد. جلال از ۲۰ سال قبل از آن چندباری به خوزستان سفر کرد. در سفر سال ۴۳، جلال از آبادان و اهواز و اندیمشک و هفت‌تپه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. این سفرها بیشتر به هدف نوشتن صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر به عراق====&lt;br /&gt;
یکی از اوّلین سفرهای آل‌احمد سفر به نجف بود برای کسب مراتب علمی حوزی. مطابق آن‌چه که از بعد از او به دست ما رسیده است، می‌توان گفت بدیهی بود که آل‌احمد در آن محیط دوام نمی‌آورد. حضورش طولی نکشید. چند ماهی مقیمِ حوزه علمیه نجف شدن و بعد هم بازگشتن به مملکت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:15g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر به اروپا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به فرنگ====&lt;br /&gt;
سفر به کشورهای اروپایی چند ماهی طول کشید. شرح سفر جلال در کتاب [[سفر فرنگ]] آمده است. این سفر ۴ ماهه و به سفارش دولت وقت بود برای شناخت روش‌های مختلف در نوشتن کتاب‌های درسی. او در این سفر با [[محمدعلی جمال‌زاده]] دیدار کرد. &lt;br /&gt;
====سفر به آمریکا====&lt;br /&gt;
این سفر به سال ۴۴ روی داد. بعدها یادداشت‌های آل‌احمد در کتابی به نام [[سفر آمریکا]] منتشر شد. مهم‌ترین بخش این سفر به حضور جلال در هاروارد اختصاص می‌یابد. گزارش حضور جلال در هاروارد در گزارش جلال به نام [[گزارش دو ماهه هاروارد]] آمده است. &lt;br /&gt;
===سفر به فلسطین اشغالی===&lt;br /&gt;
[[سفر به ولایت عزارئیل]] گزارشی از سفر هفده روزهٔ آل‌احمد و دانشور به سرزمین اشغال‌شدهٔ فلسطین. این سفر با دعوت دولت [غاصب] اسرائیل صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر حج تمتع====&lt;br /&gt;
سفر حج تمتع جلال آل‌احمد در سال ۴۳ صورت گرفت و شرح آن در کتاب [[خسی در میقات]] آمده است. بنا به متن آل‌احمد، این سفر بر روحیات آل‌احمد اثر گذاشته است. &lt;br /&gt;
====سفر به شوروی====&lt;br /&gt;
این سفر درست بعد از سفر حج جلال پیش آمد. آل‌احمد به ممالک شوروی سفر کرد و شرح دیده‌های خود را در کتاب [[سفر روس]] آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نمی‌توان سبک آل‌احمد در نوشتن را شاگرد کسی دانست. با این که او قطعا شاگرد کسانی چون [[ابراهیم پور داود]] در دانشگاه تهران بوده است.&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب‌زاده و به سفارش [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و نویسنده بودن ساخته مصطفی آل‌احمد از جمله فیلم‌های مستندی است که درباره جلال آل‌احمد ساخته شده است. دیگر مستندی دربارهٔ آل‌احمد را پریسا عشقی با عنوان «جلال آل‌احمد» ساخته است. این مستند در چهل‌سالگی جلال آل‌احمد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. &lt;br /&gt;
===به نام جلال===&lt;br /&gt;
برخی از خیابان‌ها یا معابر یا مراکز فرهنگی یا بهداشتی یا مجموعه‌های فروشگاهی به اسم جلال نام‌گذاری شده است. برخی از این جاها، سیاهه‌وار در ادامه می‌آید. این مکان‌ها با رجوع به [https://www.google.com/maps]  در دسترس است.&lt;br /&gt;
====خیابان جلال در اسالم====&lt;br /&gt;
خیابانی در شهر اسالم واقع شهرستان تالش  به اسم جلال‌ آل‌احمد است که از سرِ خلیف‌آباد آغاز می‌شود و تا ساحل آلالان کشیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====بزرگ‌راه جلال ‌آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این بزرگراه در حدود مرکز متمایل به غرب شهرستان تهران نام‌گذاری شده است. این بزرگراه از بزرگراه اشرفی اصفهانی آغاز می‌شود و به طول حدود هفت کیلومتر تا بعد از خیابان کارگر شمالی امتداد می‌یابد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 3211-Copy.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|داروخانه‌ای به نام جلال در تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در مشهد====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود سه کیلومتر در منطقه زیباشهر مشهد واقع شده است. &lt;br /&gt;
====مدرسه راهنمایی جلال ‌آل‌احمد در تهران و جاهای دیگر====&lt;br /&gt;
یکی از مدارسی که به اسم جلال نام‌گذاری شده است در منطقه یک تهران در خیابان تختی در باغ فرودس واقع شده است. بیمارستانی به نام این نویسنده یک مدرسه ابتدایی در شهرک فرهنگیان شهرستان هشتگرد در استان البرز به نام جلال آل‌احمد نام‌گذاری شده است. دبیرستان دخترانه جلال آل‌احمد در کرمانشاه در خیابان شریعتی در قسمت جنوبی شهر واقع شده است. البته دبیرستان‌های دیگری در سیریک و گُشت (بین سراوان و خاش) و آبادان به نام این نویسنده نام‌گذاری شده است و البته در ده‌ها نقطهٔ دیگر هم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داروخانه شبانه‌روزی جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این داروخانه در منطقه گیشا تهران و برِ بزرگراه جلال واقع شده است. این داروخانه در سال ۱۳۸۰ تأسیس شده است.&lt;br /&gt;
====میدان میوه و تره‌بار جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این میدان میوه‌فروشی نیز در برِ بزرگراه جلال در منطقه امیرآباد تهران قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
====فرهنگسرای جلال‌ آل‌احمد در طالقان====&lt;br /&gt;
این فرهنگسرا در شهرک منطقه طالقان در استان البرز قرار گرفته است. برنامه‌های فرهنگی و هنری در این مرکز برگزار می‌شود. &lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در اراک====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود یک کیلوکتر در مرکز شهرستان اراک نام‌گذاری شده است. یک طرف این خیابان به میدان علی‌ بن ابی‌طالب و طرفِ دیگر آن به بلوار شهدا مشرف است. &lt;br /&gt;
===شکل جلال===&lt;br /&gt;
تصویرهای مختلفی از جلال کشیده شده است. سیاهه برخی از این طر‌ح‌ها و نگاره‌ها در پایین می‌آید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Taleghan-Jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اثر بهروز گلزاری]]&lt;br /&gt;
====پرتره‌ها و نقاشی‌ها از جلال====&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر الهام ناظر به سال ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر بهروز گلزاری به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال کار زمان زمانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال اثر بهروز رضوی به سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر نقاشی آبرنگِ داراب بهنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقاشی روی شیشه از جلال کاری از رویا فیضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال کاری از مرتضی ممیز به سال ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال اثری از آیدین آغاداشلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال و سیمین اثر هانیبال الخاص &lt;br /&gt;
====تندیس‌های جلال====&lt;br /&gt;
* تندیسی در میدان معلم شهرستان طالقان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار مریم خزاعی به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار علیرضا خاقانی در برج میلاد تهران&lt;br /&gt;
====یادبودهای جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
* نشان جایزه ادبی جلال آل‌احمد که منقش به نام جلال آل‌احمد است و روی فلز یا چوب مزین شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمبر ده ریالی یادبود جلال آل‌احمد &lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
آل‌احمد چند مصاحبه معروف دارد. یکی از آن‌ها با شیمیم بهار است و دیگری گفت‌وگویی است بین او دانشجویان دانشگاه تهران. گفت‌وگوی معروف دیگری از جلال گزارش شده است که با همراهی [[غلامحسین ساعدی]] در دانشگاه تبریز صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در [[غروب جلال]] گزارش کرده است. شمس آل‌احمد هم گزارشی از مرگ جلال در کتاب [[از چشم برادر]] آورده است. دانشور به جنبه‌های فردی و اجتماعی و نویسندگی آل‌احمد پرداخته است. شمس آل‌احمد هم فرضیه خود دربارهٔ مرگ برادرش را پرورده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابتدا کتاب‌شناسی آل‌احمد مرور و سپس شمّه‌ای از بحث‌ها دربارهٔ آثار او نوشته می‌شود. &lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
آثار آل‌احمد در ۴ بخش کلان داستان‌ها، جستارها، مستندنگاری‌ها و ترجمه قابل دسته‌بندی است. &lt;br /&gt;
===== داستان=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:316081.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد ترجمه هم می‌کرد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (مجموعهٔ دوازده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (مجموعه هفت داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (مجموعهٔ سیزده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (مجموعهٔ نه داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (مجموعهٔ پنج داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستار=====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادب و هنر امروز ایران]]&#039;&#039; (۱۳۷۳) (مجموعهٔ چهار جلدی شامل مقالات و یادداشت‌های پراکنده)&lt;br /&gt;
[[پرونده:JalalAlAhmad-Articles-4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلد چهارم ادب و هنر امروز ایران ویژه جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مستندنگاری‌=====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039; (۱۳۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (به همراه [[منوچهر هزارخانی]]، ‍۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی===&lt;br /&gt;
* یکی از ویژگی‌های آثار آل‌احمد عامیانه‌نویسی او بوده است. به تعبیر فرامز خبیری او با کتاب لغت میانه‌ای نداشت. در نامه جمال‌زاده به آل‌احمد نیز دربارهٔ همین کوشش آل‌احمد صحبت شده است. هم‌چنان که جلال از رسالهٔ پولس ترجمه کرده بود: «کلام تو ای کاتب هم‌چون گل باشد، که چون شکفت بوید و دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه هم‌چون خاری که در پای مردمان خلد و چون بیخ‌برکنی هیچ نماند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:800491-JALAL-BE-REVAYATE-ASAALEM-Po.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مستندی دربارهٔ آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
* اساس نوشته‌های آل‌احمد بر موجزنویسی بوده است. از آن به نثر «تلگرافی» هم یاد کرده‌اند. نثری گزیده‌گو که می‌کوشد در کمترین عبارت‌ها سخن خود را عرصه بنشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  با این حال نثر آل‌احمد در یکی دو اثر هم‌چون غرب‌زدگی یا نون والقلم از دیگر آثار او فاصله می‌گیرد. برخی از پژوهندگان هم چون جواد طباطبایی نثر آل‌احمد در نون والقلم را مصداق «هبوط نثر فارسی» از نوشته‌های «معنادار میرزا ابوالقاسم قائم مقام» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
* نثر جلال سخت برون‌گراست. براهنی معتقد است نثر آل‌احمد یک‌سره در کار بیرونی‌نویسی و نگاهی اجتماعی است. او معتقد است کاش این نثر -که از نثر هدایت هم «بهتر» است- در خدمت بررسی درونی شخصیت‌ها قرار می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* آل‌احمد واقع‌گرایانه می‌نویسد. چندین مقاله در این باره نوشته شده است و پژوهش‌گران به وجوه پررنگی از رئالیسم یا واقع‌گرایی در آثار آل‌احمد اشاره کرده‌اند. هیچ‌ گفت‌وگو ندارد که اگر آل‌احمد نویسنده‌ای واقع‌گرا نباشد، قطعا نویسنده مستحیل در واقعیت است. تمام عمر مستندنگاری کرده و کوشیده است واقعیت را ببیند و بنویسد. حسن میرعابدینی از آن به «تصویر بدون دخل و تصرف رویدادها» یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۸|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عادت نویسندگی آل‌احمد===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین عادت نویسندگی آل‌احمد آن بود که به نوشتن عادت داشت. هر روز می‌نوشت. جز نویسندگی کاری نمی‌شناخت و به تعبیر سیمین ساعت‌ها اتاق کارش را ترک نمی‌کرد تا کار به ثمر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; یادداشت‌برداری می‌کرد. بسیار نامه می‌نوشت. به گفتهٔ شمس نیمی از زباله‌های خانه آل‌احمد مرتبط با نوشتن و کاغذ بود. هم‌زمان به نوشتن به انتشار هم اهتمام داشت. کمتر نوشته‌ای از آل‌احمد به جا مانده است که گفته باشند از انتشارش ابا داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت هم آل‌احمد را می‌توان استثنایی نامید.  &lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده از جلال آل‌احمد به دیگر زبان‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب [[ولایت عزرائیل]] با عنوان The Israeli Republic ترجمه شده توسط [[سامئول تروپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مدیر مدرسه]]  با عنوان The School Principal ترجمه شده توسط [[جان کی. نورتن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سنگی بر گوری]] با عنوان A Stone on a Grave ترجمه شده توسط [[آذفر معین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نون والقلم]] با عنوان By the Pen ترجمه شده توسط [[قانون‌پرور]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Israeli+Republic+cover+only+-+new.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نسخه انگلیسی ولایت عزرائیل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدر ضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:1471405.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سنگ قبر جلال در مسجد فیروزآبادیِ شهر ری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر آن بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد به صراحت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ganj-beta.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A2%D9%84%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;amp;basicscope=1 ‏|عنوان = جلال در پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها|ناشر = پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:16g_%281%29.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|از یادداشت‌های جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
اشعار سروده شدهٔ دربارهٔ جلال آل‌احمد به اندازهٔ یک کتاب است. بخشی از این سروده‌ها در ادامه می‌آید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
[[پرونده:اخوان.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اخوان به منزل جلال رفت‌وآمد داشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:139109160000734.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ| پرتره‌ای از جلال]]&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:841973.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|وقتی جلال از دنیا رفت، منزوی ۲۳ ساله بود.]]&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
[[پرونده:03515543-17b3-47ea-8b5a-666e1f6627bd.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دو سیمین در کنار هم؛ یکی دل‌بسته و دیگری دوست‌دارِ جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shamloo2-96.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شاملو -بعدها- شعر خود دربارهٔ جلال را پس گرفت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
[[پرونده: 1331382422_jalal-simin002.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال عاشق طبیعت بود؛ سیمین هم هم‌پای او.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد چند اثر از کتاب‌های جلال آل‌احمد در ادامه می‌آید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده: GharbzadegiJeld.JPG|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|انتشار غرب‌زدگی در دورهٔ پهلوی ممنوع بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری تأکید می‌کند که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده بلکه ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» فهمیده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
تصاویر، صداها و فیلم‌های از جلال یا درباره جلال و آثار وی در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sangibargori.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;گشایش داستان[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gharbzadegi.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;بخشی از [[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zanziadi.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;آغاز داستان کوتاهی در [[زن زیادی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasidamighat.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;خشی از‌ [[خسی در میقات]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:YkchahVdochaleh.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;چاله‌ای از [[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bofekor.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;از نوشتار هدایت بوف کور در [[هفت مقاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین | پیوند نویسنده =سیمین دانشور | عنوان =[[غروب جلال]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۰| ناشر = |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی | پیوند نویسنده =علی دهباشی | عنوان =[[یادنامهٔ جلال آل‌احمد]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۴| ناشر = شهاب ثاقب |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کائینی | نام =محمدرضا | پیوند نویسنده = | عنوان =دو برادر (ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد) | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۲| ناشر = اطلاعات |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =شمس | پیوند نویسنده = | عنوان =از چشم برادر | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۹| ناشر = سعدی |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =سفر به ولایت عزرائیل | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۳| ناشر = رواق |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =ارزیابی شتاب‌زده | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =غرب‌زدگی | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۸| ناشر = مجید |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین| پیوند نویسنده = | عنوان =نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد = (۱و ۲) | سال = ۱۳۸۴| ناشر = نیلوفر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی| پیوند نویسنده = علی دهباشی| عنوان =یادمان جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد =  | سال = ۱۳۶۸| ناشر = مؤسسه فرهنگی هنری گسترش هنر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =ادب و هنر امروز ایران | ترجمه = | جلد = (مجموعه ۴ جلدی)  | سال = ۱۳۷۳| ناشر = ميترا |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =یک چاه و دو چاله | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی | نام =حسن| پیوند نویسنده = حسن میرعابدینی| عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | ترجمه = | جلد = ۱ و ۲| سال = ۱۳۸۸| ناشر = چشمه |مکان = | شابک =964-6194-77-9-978| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای حزب توده ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان چپ‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خمینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29105</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29105"/>
		<updated>2019-06-10T07:23:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* داستانک‌ها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Jalal002.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = پیوسته می‌نوشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۷-۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان، جستار، مستندنویسی، ترجمه&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/8309-04399/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%8A-%D8%B0%D9%83%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D9%8A%D9%85%D9%8A%D9%86‏|عنوان =تاریخ دقیق زادروز جلال|ناشر = ایسنا|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = سید احمد طالقانی و خانم دانایی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =[[روزگار جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = جلال آل‌قلم&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018|عنوان =تعبیر سید علی خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد|ناشر = دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ شهریور ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[کانون نویسندگان ایران]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/iran/2012/01/120130_l44_tudeh_party_writers_association|عنوان =دربارهٔ کانون نویسندگان ایران|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ بهمن ۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۸&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان =خودزندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد|ناشر = تبیان |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ فروردین ۱۳۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = واقع‌گرایی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = [[جلال به روایت اسالم]] {{سخ}} [[نویسنده بودن]] [[جلال آل‌احمد (فیلم مستند)]]&lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]] (۱۳۲۹-۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =نداشت&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (کارشناسی) {{سخ}} &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (دکتری ناتمام)&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه خوارزمی&#039;&#039; (دانشسرای عالی) {{سخ}} &#039;&#039;دانشگاه تهران&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &#039;&#039;علمیه نجف&#039;&#039; (ناتمام)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal_Al-e-Ahmad01_(0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است؛ در «[[این گفت‌ و سخن‌ها]]» هم «مبلغ نویسندگی لومپنیسم» نامیده شده است، هم «آذرخشی در دل تاریکی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد.پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [[سید محمود طالقانی]] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt; تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود، چنان‌ که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در میانهٔ التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا یکی از آنان بود؛&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/37/bodyView/4753/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87.%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.%D8%A8%D8%A7.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7.%D8%A8%D9%87.%D8%AD%D8%B0%D9%81.%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1.%DA%A9%D9%85%DA%A9.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F.html|عنوان =دیدار جلال با هویدا|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مهر ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; ثابتی نیز به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ثابتی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/10/bodyView/3081/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%80.%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88.%D8%A7%D8%B2.%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.%D8%A8%D8%A7.%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C.html|عنوان =ناگفته‌هایی از دیدار جلال با ثابتی|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; شرح یکی از این مشاجرات را [[مسعود بهنود]] در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هزارداستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=bYgV8oV1tgs|عنوان =هزارداستان بهنود دربارهٔ جلال|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.(این داده‌ها مبتنی بر جست‌وجوی پیشرفتهٔ وب‌سایت [http://www.ketab.ir/ خانه کتاب] صورت گرفته است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه گران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/965660/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان =گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر = نسیم آنلاین |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۳ دی ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com|عنوان =صفحهٔ اینترنتی جایزهٔ ادبی جلال|ناشر = |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
{{مسلط به زمانه باشید|‌ روزگار جلال آل‌احمد}}&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت». دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۷۳| ک=سفر به ولایت عزرائیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی و سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3345/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87.%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87.%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.html ‏|عنوان = گفت‌وگوی ناتمام مجابی و سپانلو با جلال|ناشر = تاریخ ایرانی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ تير ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۲۱۷-۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;نصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = نصر |نام = سید حسین|عنوان = دربارهٔ جلال در گفت‌وگو با سید حسین نصر|ناشر = تاریخ‌ ایرانی| نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3087/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.%D9%86%D8%B5%D8%B1:.%D8%A8%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%D9%87.%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%8C.%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF.%D8%B4%D8%AF.html |تاریخ = ۱۹ فروردین ۱۳۹۲| تاریخ بازبینی = ۲ بهمن ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود.  حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خامه‌ای&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://khanemostanad.ir/?p=4884 ‏|عنوان = جلال به روایت اسالم|ناشر = خانه مستند انقلاب اسلامی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶| ک= ارزیابی شتاب‌زده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۸۸|ک= غرب‌زدگی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۸۴|ک= نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.mashreghnews.ir/news/342698/%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‏|عنوان = خاطرهٔ گرمارودی از جلال|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۱۸ شهریور ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۹۲-۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:450px-taleghani-big.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[آیت‌الله]سید محمود طالقانی از خویشاوندان و دوست‌داران جلال بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال مرده.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند در روز مرگ جلال، ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است که گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۵۵-۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان را در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۲|ک= دو بردر|ص=۲۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal-forough.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در مراسم ترحیم فروغ فرخزاد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز ترحیم هم سرش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|خانه‌موزهٔ سیمین و جلال]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:20120714110248cgb-42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد در سال‌های جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه‌ای دیگرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۴۳-۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [[سید علی موسوی گرمارودی]] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ok (1).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در نخستین سال‌های کنش‌های ادبی خود بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲: حضور در اعتراضات مردمی سال ۴۲ و یادداشت‌برداری از آن وقایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هجدهم شهریورهاه ۱۳۴۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
[[پرونده:ok.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دهباشی چندین کتاب درباره آل‌احمد منتشر کرده است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۷-۱۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محلهٔ پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. با نگاه به سال‌شمار زندگی آل‌احمد می‌توان چنین گفت که در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفری طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفر در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم و منظم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;/&amp;gt; و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش نوشت. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۴۹-۲۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:68ya69.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آشوری از منتقدان کتاب غرب‌زدگی است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۳۸-۵۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۳۶-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۱۹-۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:Download.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پویان، آل‌احمد را یک انقلابی نمی‌دانست.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۳-۲۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۵۹-۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:10971307-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال و سیمین در کنار پرویز داریوش و همسرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۴-۲۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دولت‌آبادی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =دولت‌آبادی | نام =محمود | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =مردم‌دوستی‌اش را برجسته می‌کنم و می‌ستایم | ژورنال = یادآور| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۸۷ | تاریخ بازبینی = ۳ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.aparat.com/v/6mZOY/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF ‏|عنوان = دیدگاه شاملو درباره آل‌احمد|ناشر = |تاریخ بازدید = ۳ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG16433466.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پوستر دوره هشتم جایزهٔ ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۷۸-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که» او می‌شناسد. با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:n00000400-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جواد طباطبایی از منتقدان آل‌احمد است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.»&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نوشت اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 0802.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیدین آغاداشلو در شب جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادمان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://bukharamag.com/1392.07.3882.html ‏|عنوان = شب جلال|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۳ مهر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:8g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|فعالیت‌های سیاسی آل‌احمد نپایید]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان نخستین بیانیه بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://iranefardalive.com/?s=%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C+%D8%B9%D9%84%D8%A7 ‏|عنوان =روایت نوری‌علا از کانون نویسندگان ایران|ناشر = شبکه ماهواره‌ای ایران فردا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:48e84429-17fe-482d-95f4-563c51a2abf4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Museum-of-Simin-Daneshvar4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نمای خانهٔ سیمین و جلال از بیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بود در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کرد و زشت می‌دانست «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» را نقد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر داشت؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:12g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|با ابراهیم گلستان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶|ک= یک چاه و دو چاله|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او با بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در این نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
[[پرونده:322277 746.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تندیسی از نیما و سیمین و جلال در موزه مشاهیر برج میلاد تهران]]&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:11g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|در کنار غلامرضا امامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
«رییس» واژهٔ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد. در نامه‌ها و گفته‌ها از کلمه «حضرت» هم بهره می‌برد. گاهی برای احترام و گاهی هم به طعنه. یک بار هم نوشت: «علامه»؛ در نقد کارهای [[پرویز ناتل خانلری]]. از آن‌جا که نثر آل‌احمد موجز و اختصاری بود، «الخ» به همراه «...» بسیار در آثارش دیده می‌شود؛ حتّی در وصیت‌نامه‌اش. &lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
[[پرونده:Steam-train-design.png|90px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;
====[[اورازان]]====&lt;br /&gt;
اورازان مسقط‌الرأس آل‌احمد بود. این کتاب یکی از نخستین تک‌نگاری‌ها آل‌احمد است. سفر به اورزان مکرر اتفاق می‌افتاد. کتاب اورازان یک تک‌نگاری ادبی و یک اثر در مردم‌شناسی شناخته می‌شود. او نسبت به این روستا حساس بود و حتّی دست‌رسی مردم اورازان به جاده پایین‌دست را تسهیل کرد و می‌خواست برق هم به آن‌جا بکشد. &lt;br /&gt;
====[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]====&lt;br /&gt;
این منطقه هم به طالقان و زادگاه اجداد جلال آل‌احمد نزدیک بود. نوشتن از تات‌ها در دسته علاقه‌مندی‌های آل‌احمد می‌گنجید. حتّی در سال‌های آخر عمر هم دوست داشت از تات‌نشین‌های تالش نیز بنویسید. کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا در دهه سی نوشته شده بود و جامعه‌شناسان را به تک‌نگاری از جای‌جای مملکت علاقه‌مند کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:10g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سفر به اورازان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به یزد====&lt;br /&gt;
گزارش سفر به یزد در [[ارزیابی شتاب‌زده]] منتشر شده بود. این سفر به سال ۳۷ صورت گرفته بود و گزارش جلال سبک زندگی مردم یزد و مسالهٔ آب در شهر را مورد توجه قرار داده بود. &lt;br /&gt;
====سفر به کرمان====&lt;br /&gt;
این سفر هم در ادامه همان سفر یزد رخ داد در بهار سال ۳۷. این سفر با نثری «شتاب‌زده» در سال ۴۸ منتشر شد. &lt;br /&gt;
====سفر به خارگ====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان بانی این سفر و تک‌نگاری بود. کتاب جلال با عنایت به توسعه صنعت نفت ایران در خارگ به سال ۳۹ منتشر شد. از نامی که آل‌احمد برای تک‌نگاری خارگ برگزید، می‌توان دریافت که آل‌احمد هم خارگ را گنجی گران‌بها می‌دید که ممکن است در تکنولوژی نفتی تاراج بشود. [[جزیره خارگ در یتیم فارس]] نام کتاب او است. &lt;br /&gt;
====سفر به کاشان====&lt;br /&gt;
این هم یکی از صدها سفر آل‌احمد به منطقه‌ای از ایران بود. در ایام قالی‌شویان سال ۴۳ به مشهد اردهال رفت و گزارش آن را نوشت. &lt;br /&gt;
====سفر به خوزستان====&lt;br /&gt;
سال ۴۳، جلال به هدف نوشتن و سفارش سازمان آب و برق به خوزستان رفت. این گزارش در سال ۴۵ در مجله آرش منتشر شد. جلال از ۲۰ سال قبل از آن چندباری به خوزستان سفر کرد. در سفر سال ۴۳، جلال از آبادان و اهواز و اندیمشک و هفت‌تپه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. این سفرها بیشتر به هدف نوشتن صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر به عراق====&lt;br /&gt;
یکی از اوّلین سفرهای آل‌احمد سفر به نجف بود برای کسب مراتب علمی حوزی. مطابق آن‌چه که از بعد از او به دست ما رسیده است، می‌توان گفت بدیهی بود که آل‌احمد در آن محیط دوام نمی‌آورد. حضورش طولی نکشید. چند ماهی مقیمِ حوزه علمیه نجف شدن و بعد هم بازگشتن به مملکت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:15g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر به اروپا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به فرنگ====&lt;br /&gt;
سفر به کشورهای اروپایی چند ماهی طول کشید. شرح سفر جلال در کتاب [[سفر فرنگ]] آمده است. این سفر ۴ ماهه و به سفارش دولت وقت بود برای شناخت روش‌های مختلف در نوشتن کتاب‌های درسی. او در این سفر با [[محمدعلی جمال‌زاده]] دیدار کرد. &lt;br /&gt;
====سفر به آمریکا====&lt;br /&gt;
این سفر به سال ۴۴ روی داد. بعدها یادداشت‌های آل‌احمد در کتابی به نام [[سفر آمریکا]] منتشر شد. مهم‌ترین بخش این سفر به حضور جلال در هاروارد اختصاص می‌یابد. گزارش حضور جلال در هاروارد در گزارش جلال به نام [[گزارش دو ماهه هاروارد]] آمده است. &lt;br /&gt;
===سفر به فلسطین اشغالی===&lt;br /&gt;
[[سفر به ولایت عزارئیل]] گزارشی از سفر هفده روزهٔ آل‌احمد و دانشور به سرزمین اشغال‌شدهٔ فلسطین. این سفر با دعوت دولت [غاصب] اسرائیل صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر حج تمتع====&lt;br /&gt;
سفر حج تمتع جلال آل‌احمد در سال ۴۳ صورت گرفت و شرح آن در کتاب [[خسی در میقات]] آمده است. بنا به متن آل‌احمد، این سفر بر روحیات آل‌احمد اثر گذاشته است. &lt;br /&gt;
====سفر به شوروی====&lt;br /&gt;
این سفر درست بعد از سفر حج جلال پیش آمد. آل‌احمد به ممالک شوروی سفر کرد و شرح دیده‌های خود را در کتاب [[سفر روس]] آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نمی‌توان سبک آل‌احمد در نوشتن را شاگرد کسی دانست. با این که او قطعا شاگرد کسانی چون [[ابراهیم پور داود]] در دانشگاه تهران بوده است.&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب‌زاده و به سفارش [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و نویسنده بودن ساخته مصطفی آل‌احمد از جمله فیلم‌های مستندی است که درباره جلال آل‌احمد ساخته شده است. دیگر مستندی دربارهٔ آل‌احمد را پریسا عشقی با عنوان «جلال آل‌احمد» ساخته است. این مستند در چهل‌سالگی جلال آل‌احمد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. &lt;br /&gt;
===به نام جلال===&lt;br /&gt;
برخی از خیابان‌ها یا معابر یا مراکز فرهنگی یا بهداشتی یا مجموعه‌های فروشگاهی به اسم جلال نام‌گذاری شده است. برخی از این جاها، سیاهه‌وار در ادامه می‌آید. این مکان‌ها با رجوع به [https://www.google.com/maps]  در دسترس است.&lt;br /&gt;
====خیابان جلال در اسالم====&lt;br /&gt;
خیابانی در شهر اسالم واقع شهرستان تالش  به اسم جلال‌ آل‌احمد است که از سرِ خلیف‌آباد آغاز می‌شود و تا ساحل آلالان کشیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====بزرگ‌راه جلال ‌آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این بزرگراه در حدود مرکز متمایل به غرب شهرستان تهران نام‌گذاری شده است. این بزرگراه از بزرگراه اشرفی اصفهانی آغاز می‌شود و به طول حدود هفت کیلومتر تا بعد از خیابان کارگر شمالی امتداد می‌یابد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 3211-Copy.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|داروخانه‌ای به نام جلال در تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در مشهد====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود سه کیلومتر در منطقه زیباشهر مشهد واقع شده است. &lt;br /&gt;
====مدرسه راهنمایی جلال ‌آل‌احمد در تهران و جاهای دیگر====&lt;br /&gt;
یکی از مدارسی که به اسم جلال نام‌گذاری شده است در منطقه یک تهران در خیابان تختی در باغ فرودس واقع شده است. بیمارستانی به نام این نویسنده یک مدرسه ابتدایی در شهرک فرهنگیان شهرستان هشتگرد در استان البرز به نام جلال آل‌احمد نام‌گذاری شده است. دبیرستان دخترانه جلال آل‌احمد در کرمانشاه در خیابان شریعتی در قسمت جنوبی شهر واقع شده است. البته دبیرستان‌های دیگری در سیریک و گُشت (بین سراوان و خاش) و آبادان به نام این نویسنده نام‌گذاری شده است و البته در ده‌ها نقطهٔ دیگر هم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داروخانه شبانه‌روزی جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این داروخانه در منطقه گیشا تهران و برِ بزرگراه جلال واقع شده است. این داروخانه در سال ۱۳۸۰ تأسیس شده است.&lt;br /&gt;
====میدان میوه و تره‌بار جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این میدان میوه‌فروشی نیز در برِ بزرگراه جلال در منطقه امیرآباد تهران قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
====فرهنگسرای جلال‌ آل‌احمد در طالقان====&lt;br /&gt;
این فرهنگسرا در شهرک منطقه طالقان در استان البرز قرار گرفته است. برنامه‌های فرهنگی و هنری در این مرکز برگزار می‌شود. &lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در اراک====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود یک کیلوکتر در مرکز شهرستان اراک نام‌گذاری شده است. یک طرف این خیابان به میدان علی‌ بن ابی‌طالب و طرفِ دیگر آن به بلوار شهدا مشرف است. &lt;br /&gt;
===شکل جلال===&lt;br /&gt;
تصویرهای مختلفی از جلال کشیده شده است. سیاهه برخی از این طر‌ح‌ها و نگاره‌ها در پایین می‌آید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Taleghan-Jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اثر بهروز گلزاری]]&lt;br /&gt;
====پرتره‌ها و نقاشی‌ها از جلال====&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر الهام ناظر به سال ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر بهروز گلزاری به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال کار زمان زمانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال اثر بهروز رضوی به سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر نقاشی آبرنگِ داراب بهنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقاشی روی شیشه از جلال کاری از رویا فیضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال کاری از مرتضی ممیز به سال ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال اثری از آیدین آغاداشلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال و سیمین اثر هانیبال الخاص &lt;br /&gt;
====تندیس‌های جلال====&lt;br /&gt;
* تندیسی در میدان معلم شهرستان طالقان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار مریم خزاعی به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار علیرضا خاقانی در برج میلاد تهران&lt;br /&gt;
====یادبودهای جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
* نشان جایزه ادبی جلال آل‌احمد که منقش به نام جلال آل‌احمد است و روی فلز یا چوب مزین شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمبر ده ریالی یادبود جلال آل‌احمد &lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
آل‌احمد چند مصاحبه معروف دارد. یکی از آن‌ها با شیمیم بهار است و دیگری گفت‌وگویی است بین او دانشجویان دانشگاه تهران. گفت‌وگوی معروف دیگری از جلال گزارش شده است که با همراهی [[غلامحسین ساعدی]] در دانشگاه تبریز صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در [[غروب جلال]] گزارش کرده است. شمس آل‌احمد هم گزارشی از مرگ جلال در کتاب [[از چشم برادر]] آورده است. دانشور به جنبه‌های فردی و اجتماعی و نویسندگی آل‌احمد پرداخته است. شمس آل‌احمد هم فرضیه خود دربارهٔ مرگ برادرش را پرورده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابتدا کتاب‌شناسی آل‌احمد مرور و سپس شمّه‌ای از بحث‌ها دربارهٔ آثار او نوشته می‌شود. &lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
آثار آل‌احمد در ۴ بخش کلان داستان‌ها، جستارها، مستندنگاری‌ها و ترجمه قابل دسته‌بندی است. &lt;br /&gt;
===== داستان=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:316081.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد ترجمه هم می‌کرد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (مجموعهٔ دوازده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (مجموعه هفت داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (مجموعهٔ سیزده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (مجموعهٔ نه داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (مجموعهٔ پنج داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستار=====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادب و هنر امروز ایران]]&#039;&#039; (۱۳۷۳) (مجموعهٔ چهار جلدی شامل مقالات و یادداشت‌های پراکنده)&lt;br /&gt;
[[پرونده:JalalAlAhmad-Articles-4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلد چهارم ادب و هنر امروز ایران ویژه جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مستندنگاری‌=====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039; (۱۳۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (به همراه [[منوچهر هزارخانی]]، ‍۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی===&lt;br /&gt;
* یکی از ویژگی‌های آثار آل‌احمد عامیانه‌نویسی او بوده است. به تعبیر فرامز خبیری او با کتاب لغت میانه‌ای نداشت. در نامه جمال‌زاده به آل‌احمد نیز دربارهٔ همین کوشش آل‌احمد صحبت شده است. هم‌چنان که جلال از رسالهٔ پولس ترجمه کرده بود: «کلام تو ای کاتب هم‌چون گل باشد، که چون شکفت بوید و دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه هم‌چون خاری که در پای مردمان خلد و چون بیخ‌برکنی هیچ نماند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:800491-JALAL-BE-REVAYATE-ASAALEM-Po.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مستندی دربارهٔ آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
* اساس نوشته‌های آل‌احمد بر موجزنویسی بوده است. از آن به نثر «تلگرافی» هم یاد کرده‌اند. نثری گزیده‌گو که می‌کوشد در کمترین عبارت‌ها سخن خود را عرصه بنشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  با این حال نثر آل‌احمد در یکی دو اثر هم‌چون غرب‌زدگی یا نون والقلم از دیگر آثار او فاصله می‌گیرد. برخی از پژوهندگان هم چون جواد طباطبایی نثر آل‌احمد در نون والقلم را مصداق «هبوط نثر فارسی» از نوشته‌های «معنادار میرزا ابوالقاسم قائم مقام» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
* نثر جلال سخت برون‌گراست. براهنی معتقد است نثر آل‌احمد یک‌سره در کار بیرونی‌نویسی و نگاهی اجتماعی است. او معتقد است کاش این نثر -که از نثر هدایت هم «بهتر» است- در خدمت بررسی درونی شخصیت‌ها قرار می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* آل‌احمد واقع‌گرایانه می‌نویسد. چندین مقاله در این باره نوشته شده است و پژوهش‌گران به وجوه پررنگی از رئالیسم یا واقع‌گرایی در آثار آل‌احمد اشاره کرده‌اند. هیچ‌ گفت‌وگو ندارد که اگر آل‌احمد نویسنده‌ای واقع‌گرا نباشد، قطعا نویسنده مستحیل در واقعیت است. تمام عمر مستندنگاری کرده و کوشیده است واقعیت را ببیند و بنویسد. حسن میرعابدینی از آن به «تصویر بدون دخل و تصرف رویدادها» یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۸|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عادت نویسندگی آل‌احمد===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین عادت نویسندگی آل‌احمد آن بود که به نوشتن عادت داشت. هر روز می‌نوشت. جز نویسندگی کاری نمی‌شناخت و به تعبیر سیمین ساعت‌ها اتاق کارش را ترک نمی‌کرد تا کار به ثمر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; یادداشت‌برداری می‌کرد. بسیار نامه می‌نوشت. به گفتهٔ شمس نیمی از زباله‌های خانه آل‌احمد مرتبط با نوشتن و کاغذ بود. هم‌زمان به نوشتن به انتشار هم اهتمام داشت. کمتر نوشته‌ای از آل‌احمد به جا مانده است که گفته باشند از انتشارش ابا داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت هم آل‌احمد را می‌توان استثنایی نامید.  &lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده از جلال آل‌احمد به دیگر زبان‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب [[ولایت عزرائیل]] با عنوان The Israeli Republic ترجمه شده توسط [[سامئول تروپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مدیر مدرسه]]  با عنوان The School Principal ترجمه شده توسط [[جان کی. نورتن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سنگی بر گوری]] با عنوان A Stone on a Grave ترجمه شده توسط [[آذفر معین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نون والقلم]] با عنوان By the Pen ترجمه شده توسط [[قانون‌پرور]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Israeli+Republic+cover+only+-+new.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نسخه انگلیسی ولایت عزرائیل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدر ضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:1471405.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سنگ قبر جلال در مسجد فیروزآبادیِ شهر ری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر آن بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد به صراحت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ganj-beta.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A2%D9%84%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;amp;basicscope=1 ‏|عنوان = جلال در پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها|ناشر = پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:16g_%281%29.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|از یادداشت‌های جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
اشعار سروده شدهٔ دربارهٔ جلال آل‌احمد به اندازهٔ یک کتاب است. بخشی از این سروده‌ها در ادامه می‌آید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
[[پرونده:اخوان.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اخوان به منزل جلال رفت‌وآمد داشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:139109160000734.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ| پرتره‌ای از جلال]]&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:841973.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|وقتی جلال از دنیا رفت، منزوی ۲۳ ساله بود.]]&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
[[پرونده:03515543-17b3-47ea-8b5a-666e1f6627bd.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دو سیمین در کنار هم؛ یکی دل‌بسته و دیگری دوست‌دارِ جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shamloo2-96.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شاملو -بعدها- شعر خود دربارهٔ جلال را پس گرفت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
[[پرونده: 1331382422_jalal-simin002.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال عاشق طبیعت بود؛ سیمین هم هم‌پای او.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد چند اثر از کتاب‌های جلال آل‌احمد در ادامه می‌آید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده: GharbzadegiJeld.JPG|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|انتشار غرب‌زدگی در دورهٔ پهلوی ممنوع بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری تأکید می‌کند که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده بلکه ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» فهمیده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
تصاویر، صداها و فیلم‌های از جلال یا درباره جلال و آثار وی در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sangibargori.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;گشایش داستان[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gharbzadegi.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;بخشی از [[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zanziadi.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;آغاز داستان کوتاهی در [[زن زیادی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasidamighat.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;خشی از‌ [[خسی در میقات]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:YkchahVdochaleh.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;چاله‌ای از [[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bofekor.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;از نوشتار هدایت بوف کور در [[هفت مقاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین | پیوند نویسنده =سیمین دانشور | عنوان =[[غروب جلال]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۰| ناشر = |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی | پیوند نویسنده =علی دهباشی | عنوان =[[یادنامهٔ جلال آل‌احمد]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۴| ناشر = شهاب ثاقب |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کائینی | نام =محمدرضا | پیوند نویسنده = | عنوان =دو برادر (ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد) | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۲| ناشر = اطلاعات |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =شمس | پیوند نویسنده = | عنوان =از چشم برادر | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۹| ناشر = سعدی |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =سفر به ولایت عزرائیل | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۳| ناشر = رواق |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =ارزیابی شتاب‌زده | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =غرب‌زدگی | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۸| ناشر = مجید |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین| پیوند نویسنده = | عنوان =نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد = (۱و ۲) | سال = ۱۳۸۴| ناشر = نیلوفر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی| پیوند نویسنده = علی دهباشی| عنوان =یادمان جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد =  | سال = ۱۳۶۸| ناشر = مؤسسه فرهنگی هنری گسترش هنر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =ادب و هنر امروز ایران | ترجمه = | جلد = (مجموعه ۴ جلدی)  | سال = ۱۳۷۳| ناشر = ميترا |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =یک چاه و دو چاله | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی | نام =حسن| پیوند نویسنده = حسن میرعابدینی| عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | ترجمه = | جلد = ۱ و ۲| سال = ۱۳۸۸| ناشر = چشمه |مکان = | شابک =964-6194-77-9-978| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای حزب توده ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان چپ‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خمینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29103</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=29103"/>
		<updated>2019-06-10T07:12:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Jalal002.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = پیوسته می‌نوشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۷-۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان، جستار، مستندنویسی، ترجمه&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/8309-04399/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%8A-%D8%B0%D9%83%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D9%8A%D9%85%D9%8A%D9%86‏|عنوان =تاریخ دقیق زادروز جلال|ناشر = ایسنا|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = سید احمد طالقانی و خانم دانایی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =[[روزگار جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = جلال آل‌قلم&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018|عنوان =تعبیر سید علی خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد|ناشر = دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ شهریور ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[کانون نویسندگان ایران]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/iran/2012/01/120130_l44_tudeh_party_writers_association|عنوان =دربارهٔ کانون نویسندگان ایران|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ بهمن ۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۸&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان =خودزندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد|ناشر = تبیان |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ فروردین ۱۳۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = واقع‌گرایی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = [[جلال به روایت اسالم]] {{سخ}} [[نویسنده بودن]] [[جلال آل‌احمد (فیلم مستند)]]&lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]] (۱۳۲۹-۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =نداشت&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (کارشناسی) {{سخ}} &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (دکتری ناتمام)&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه خوارزمی&#039;&#039; (دانشسرای عالی) {{سخ}} &#039;&#039;دانشگاه تهران&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &#039;&#039;علمیه نجف&#039;&#039; (ناتمام)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal_Al-e-Ahmad01_(0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است؛ در «[[این گفت‌ و سخن‌ها]]» هم «مبلغ نویسندگی لومپنیسم» نامیده شده است، هم «آذرخشی در دل تاریکی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد.پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [[سید محمود طالقانی]] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt; تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود، چنان‌ که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در میانهٔ التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا یکی از آنان بود؛&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/37/bodyView/4753/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87.%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.%D8%A8%D8%A7.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7.%D8%A8%D9%87.%D8%AD%D8%B0%D9%81.%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1.%DA%A9%D9%85%DA%A9.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F.html|عنوان =دیدار جلال با هویدا|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مهر ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; ثابتی نیز به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ثابتی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/10/bodyView/3081/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%80.%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88.%D8%A7%D8%B2.%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.%D8%A8%D8%A7.%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C.html|عنوان =ناگفته‌هایی از دیدار جلال با ثابتی|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; شرح یکی از این مشاجرات را [[مسعود بهنود]] در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هزارداستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=bYgV8oV1tgs|عنوان =هزارداستان بهنود دربارهٔ جلال|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.(این داده‌ها مبتنی بر جست‌وجوی پیشرفتهٔ وب‌سایت [http://www.ketab.ir/ خانه کتاب] صورت گرفته است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه گران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/965660/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان =گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر = نسیم آنلاین |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۳ دی ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com|عنوان =صفحهٔ اینترنتی جایزهٔ ادبی جلال|ناشر = |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت». دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۷۳| ک=سفر به ولایت عزرائیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی و سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3345/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87.%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87.%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.html ‏|عنوان = گفت‌وگوی ناتمام مجابی و سپانلو با جلال|ناشر = تاریخ ایرانی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ تير ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۲۱۷-۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;نصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = نصر |نام = سید حسین|عنوان = دربارهٔ جلال در گفت‌وگو با سید حسین نصر|ناشر = تاریخ‌ ایرانی| نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3087/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.%D9%86%D8%B5%D8%B1:.%D8%A8%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%D9%87.%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%8C.%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF.%D8%B4%D8%AF.html |تاریخ = ۱۹ فروردین ۱۳۹۲| تاریخ بازبینی = ۲ بهمن ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود.  حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خامه‌ای&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://khanemostanad.ir/?p=4884 ‏|عنوان = جلال به روایت اسالم|ناشر = خانه مستند انقلاب اسلامی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶| ک= ارزیابی شتاب‌زده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۸۸|ک= غرب‌زدگی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۸۴|ک= نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.mashreghnews.ir/news/342698/%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‏|عنوان = خاطرهٔ گرمارودی از جلال|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۱۸ شهریور ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۹۲-۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:450px-taleghani-big.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[آیت‌الله]سید محمود طالقانی از خویشاوندان و دوست‌داران جلال بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال مرده.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند در روز مرگ جلال، ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است که گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۵۵-۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان را در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۲|ک= دو بردر|ص=۲۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal-forough.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در مراسم ترحیم فروغ فرخزاد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز ترحیم هم سرش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|خانه‌موزهٔ سیمین و جلال]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:20120714110248cgb-42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد در سال‌های جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه‌ای دیگرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۴۳-۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [[سید علی موسوی گرمارودی]] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ok (1).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در نخستین سال‌های کنش‌های ادبی خود بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲: حضور در اعتراضات مردمی سال ۴۲ و یادداشت‌برداری از آن وقایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هجدهم شهریورهاه ۱۳۴۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
[[پرونده:ok.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دهباشی چندین کتاب درباره آل‌احمد منتشر کرده است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۷-۱۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محلهٔ پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. با نگاه به سال‌شمار زندگی آل‌احمد می‌توان چنین گفت که در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفری طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفر در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم و منظم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;/&amp;gt; و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش نوشت. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۴۹-۲۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:68ya69.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آشوری از منتقدان کتاب غرب‌زدگی است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۳۸-۵۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۳۶-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۱۹-۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:Download.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پویان، آل‌احمد را یک انقلابی نمی‌دانست.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۳-۲۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۵۹-۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:10971307-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال و سیمین در کنار پرویز داریوش و همسرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۴-۲۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دولت‌آبادی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =دولت‌آبادی | نام =محمود | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =مردم‌دوستی‌اش را برجسته می‌کنم و می‌ستایم | ژورنال = یادآور| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۸۷ | تاریخ بازبینی = ۳ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.aparat.com/v/6mZOY/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF ‏|عنوان = دیدگاه شاملو درباره آل‌احمد|ناشر = |تاریخ بازدید = ۳ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG16433466.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پوستر دوره هشتم جایزهٔ ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۷۸-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که» او می‌شناسد. با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:n00000400-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جواد طباطبایی از منتقدان آل‌احمد است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.»&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نوشت اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 0802.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیدین آغاداشلو در شب جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادمان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://bukharamag.com/1392.07.3882.html ‏|عنوان = شب جلال|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۳ مهر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:8g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|فعالیت‌های سیاسی آل‌احمد نپایید]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان نخستین بیانیه بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://iranefardalive.com/?s=%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C+%D8%B9%D9%84%D8%A7 ‏|عنوان =روایت نوری‌علا از کانون نویسندگان ایران|ناشر = شبکه ماهواره‌ای ایران فردا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:48e84429-17fe-482d-95f4-563c51a2abf4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Museum-of-Simin-Daneshvar4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نمای خانهٔ سیمین و جلال از بیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بود در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کرد و زشت می‌دانست «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» را نقد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر داشت؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:12g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|با ابراهیم گلستان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶|ک= یک چاه و دو چاله|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او با بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در این نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
[[پرونده:322277 746.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تندیسی از نیما و سیمین و جلال در موزه مشاهیر برج میلاد تهران]]&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:11g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|در کنار غلامرضا امامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
«رییس» واژهٔ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد. در نامه‌ها و گفته‌ها از کلمه «حضرت» هم بهره می‌برد. گاهی برای احترام و گاهی هم به طعنه. یک بار هم نوشت: «علامه»؛ در نقد کارهای [[پرویز ناتل خانلری]]. از آن‌جا که نثر آل‌احمد موجز و اختصاری بود، «الخ» به همراه «...» بسیار در آثارش دیده می‌شود؛ حتّی در وصیت‌نامه‌اش. &lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
[[پرونده:Steam-train-design.png|90px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;
====[[اورازان]]====&lt;br /&gt;
اورازان مسقط‌الرأس آل‌احمد بود. این کتاب یکی از نخستین تک‌نگاری‌ها آل‌احمد است. سفر به اورزان مکرر اتفاق می‌افتاد. کتاب اورازان یک تک‌نگاری ادبی و یک اثر در مردم‌شناسی شناخته می‌شود. او نسبت به این روستا حساس بود و حتّی دست‌رسی مردم اورازان به جاده پایین‌دست را تسهیل کرد و می‌خواست برق هم به آن‌جا بکشد. &lt;br /&gt;
====[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]====&lt;br /&gt;
این منطقه هم به طالقان و زادگاه اجداد جلال آل‌احمد نزدیک بود. نوشتن از تات‌ها در دسته علاقه‌مندی‌های آل‌احمد می‌گنجید. حتّی در سال‌های آخر عمر هم دوست داشت از تات‌نشین‌های تالش نیز بنویسید. کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا در دهه سی نوشته شده بود و جامعه‌شناسان را به تک‌نگاری از جای‌جای مملکت علاقه‌مند کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:10g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سفر به اورازان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به یزد====&lt;br /&gt;
گزارش سفر به یزد در [[ارزیابی شتاب‌زده]] منتشر شده بود. این سفر به سال ۳۷ صورت گرفته بود و گزارش جلال سبک زندگی مردم یزد و مسالهٔ آب در شهر را مورد توجه قرار داده بود. &lt;br /&gt;
====سفر به کرمان====&lt;br /&gt;
این سفر هم در ادامه همان سفر یزد رخ داد در بهار سال ۳۷. این سفر با نثری «شتاب‌زده» در سال ۴۸ منتشر شد. &lt;br /&gt;
====سفر به خارگ====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان بانی این سفر و تک‌نگاری بود. کتاب جلال با عنایت به توسعه صنعت نفت ایران در خارگ به سال ۳۹ منتشر شد. از نامی که آل‌احمد برای تک‌نگاری خارگ برگزید، می‌توان دریافت که آل‌احمد هم خارگ را گنجی گران‌بها می‌دید که ممکن است در تکنولوژی نفتی تاراج بشود. [[جزیره خارگ در یتیم فارس]] نام کتاب او است. &lt;br /&gt;
====سفر به کاشان====&lt;br /&gt;
این هم یکی از صدها سفر آل‌احمد به منطقه‌ای از ایران بود. در ایام قالی‌شویان سال ۴۳ به مشهد اردهال رفت و گزارش آن را نوشت. &lt;br /&gt;
====سفر به خوزستان====&lt;br /&gt;
سال ۴۳، جلال به هدف نوشتن و سفارش سازمان آب و برق به خوزستان رفت. این گزارش در سال ۴۵ در مجله آرش منتشر شد. جلال از ۲۰ سال قبل از آن چندباری به خوزستان سفر کرد. در سفر سال ۴۳، جلال از آبادان و اهواز و اندیمشک و هفت‌تپه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. این سفرها بیشتر به هدف نوشتن صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر به عراق====&lt;br /&gt;
یکی از اوّلین سفرهای آل‌احمد سفر به نجف بود برای کسب مراتب علمی حوزی. مطابق آن‌چه که از بعد از او به دست ما رسیده است، می‌توان گفت بدیهی بود که آل‌احمد در آن محیط دوام نمی‌آورد. حضورش طولی نکشید. چند ماهی مقیمِ حوزه علمیه نجف شدن و بعد هم بازگشتن به مملکت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:15g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر به اروپا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به فرنگ====&lt;br /&gt;
سفر به کشورهای اروپایی چند ماهی طول کشید. شرح سفر جلال در کتاب [[سفر فرنگ]] آمده است. این سفر ۴ ماهه و به سفارش دولت وقت بود برای شناخت روش‌های مختلف در نوشتن کتاب‌های درسی. او در این سفر با [[محمدعلی جمال‌زاده]] دیدار کرد. &lt;br /&gt;
====سفر به آمریکا====&lt;br /&gt;
این سفر به سال ۴۴ روی داد. بعدها یادداشت‌های آل‌احمد در کتابی به نام [[سفر آمریکا]] منتشر شد. مهم‌ترین بخش این سفر به حضور جلال در هاروارد اختصاص می‌یابد. گزارش حضور جلال در هاروارد در گزارش جلال به نام [[گزارش دو ماهه هاروارد]] آمده است. &lt;br /&gt;
===سفر به فلسطین اشغالی===&lt;br /&gt;
[[سفر به ولایت عزارئیل]] گزارشی از سفر هفده روزهٔ آل‌احمد و دانشور به سرزمین اشغال‌شدهٔ فلسطین. این سفر با دعوت دولت [غاصب] اسرائیل صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر حج تمتع====&lt;br /&gt;
سفر حج تمتع جلال آل‌احمد در سال ۴۳ صورت گرفت و شرح آن در کتاب [[خسی در میقات]] آمده است. بنا به متن آل‌احمد، این سفر بر روحیات آل‌احمد اثر گذاشته است. &lt;br /&gt;
====سفر به شوروی====&lt;br /&gt;
این سفر درست بعد از سفر حج جلال پیش آمد. آل‌احمد به ممالک شوروی سفر کرد و شرح دیده‌های خود را در کتاب [[سفر روس]] آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نمی‌توان سبک آل‌احمد در نوشتن را شاگرد کسی دانست. با این که او قطعا شاگرد کسانی چون [[ابراهیم پور داود]] در دانشگاه تهران بوده است.&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب‌زاده و به سفارش [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و نویسنده بودن ساخته مصطفی آل‌احمد از جمله فیلم‌های مستندی است که درباره جلال آل‌احمد ساخته شده است. دیگر مستندی دربارهٔ آل‌احمد را پریسا عشقی با عنوان «جلال آل‌احمد» ساخته است. این مستند در چهل‌سالگی جلال آل‌احمد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. &lt;br /&gt;
===به نام جلال===&lt;br /&gt;
برخی از خیابان‌ها یا معابر یا مراکز فرهنگی یا بهداشتی یا مجموعه‌های فروشگاهی به اسم جلال نام‌گذاری شده است. برخی از این جاها، سیاهه‌وار در ادامه می‌آید. این مکان‌ها با رجوع به [https://www.google.com/maps]  در دسترس است.&lt;br /&gt;
====خیابان جلال در اسالم====&lt;br /&gt;
خیابانی در شهر اسالم واقع شهرستان تالش  به اسم جلال‌ آل‌احمد است که از سرِ خلیف‌آباد آغاز می‌شود و تا ساحل آلالان کشیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====بزرگ‌راه جلال ‌آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این بزرگراه در حدود مرکز متمایل به غرب شهرستان تهران نام‌گذاری شده است. این بزرگراه از بزرگراه اشرفی اصفهانی آغاز می‌شود و به طول حدود هفت کیلومتر تا بعد از خیابان کارگر شمالی امتداد می‌یابد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 3211-Copy.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|داروخانه‌ای به نام جلال در تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در مشهد====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود سه کیلومتر در منطقه زیباشهر مشهد واقع شده است. &lt;br /&gt;
====مدرسه راهنمایی جلال ‌آل‌احمد در تهران و جاهای دیگر====&lt;br /&gt;
یکی از مدارسی که به اسم جلال نام‌گذاری شده است در منطقه یک تهران در خیابان تختی در باغ فرودس واقع شده است. بیمارستانی به نام این نویسنده یک مدرسه ابتدایی در شهرک فرهنگیان شهرستان هشتگرد در استان البرز به نام جلال آل‌احمد نام‌گذاری شده است. دبیرستان دخترانه جلال آل‌احمد در کرمانشاه در خیابان شریعتی در قسمت جنوبی شهر واقع شده است. البته دبیرستان‌های دیگری در سیریک و گُشت (بین سراوان و خاش) و آبادان به نام این نویسنده نام‌گذاری شده است و البته در ده‌ها نقطهٔ دیگر هم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داروخانه شبانه‌روزی جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این داروخانه در منطقه گیشا تهران و برِ بزرگراه جلال واقع شده است. این داروخانه در سال ۱۳۸۰ تأسیس شده است.&lt;br /&gt;
====میدان میوه و تره‌بار جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این میدان میوه‌فروشی نیز در برِ بزرگراه جلال در منطقه امیرآباد تهران قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
====فرهنگسرای جلال‌ آل‌احمد در طالقان====&lt;br /&gt;
این فرهنگسرا در شهرک منطقه طالقان در استان البرز قرار گرفته است. برنامه‌های فرهنگی و هنری در این مرکز برگزار می‌شود. &lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در اراک====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود یک کیلوکتر در مرکز شهرستان اراک نام‌گذاری شده است. یک طرف این خیابان به میدان علی‌ بن ابی‌طالب و طرفِ دیگر آن به بلوار شهدا مشرف است. &lt;br /&gt;
===شکل جلال===&lt;br /&gt;
تصویرهای مختلفی از جلال کشیده شده است. سیاهه برخی از این طر‌ح‌ها و نگاره‌ها در پایین می‌آید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Taleghan-Jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اثر بهروز گلزاری]]&lt;br /&gt;
====پرتره‌ها و نقاشی‌ها از جلال====&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر الهام ناظر به سال ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر بهروز گلزاری به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال کار زمان زمانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال اثر بهروز رضوی به سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر نقاشی آبرنگِ داراب بهنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقاشی روی شیشه از جلال کاری از رویا فیضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال کاری از مرتضی ممیز به سال ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال اثری از آیدین آغاداشلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال و سیمین اثر هانیبال الخاص &lt;br /&gt;
====تندیس‌های جلال====&lt;br /&gt;
* تندیسی در میدان معلم شهرستان طالقان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار مریم خزاعی به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار علیرضا خاقانی در برج میلاد تهران&lt;br /&gt;
====یادبودهای جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
* نشان جایزه ادبی جلال آل‌احمد که منقش به نام جلال آل‌احمد است و روی فلز یا چوب مزین شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمبر ده ریالی یادبود جلال آل‌احمد &lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
آل‌احمد چند مصاحبه معروف دارد. یکی از آن‌ها با شیمیم بهار است و دیگری گفت‌وگویی است بین او دانشجویان دانشگاه تهران. گفت‌وگوی معروف دیگری از جلال گزارش شده است که با همراهی [[غلامحسین ساعدی]] در دانشگاه تبریز صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در [[غروب جلال]] گزارش کرده است. شمس آل‌احمد هم گزارشی از مرگ جلال در کتاب [[از چشم برادر]] آورده است. دانشور به جنبه‌های فردی و اجتماعی و نویسندگی آل‌احمد پرداخته است. شمس آل‌احمد هم فرضیه خود دربارهٔ مرگ برادرش را پرورده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابتدا کتاب‌شناسی آل‌احمد مرور و سپس شمّه‌ای از بحث‌ها دربارهٔ آثار او نوشته می‌شود. &lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
آثار آل‌احمد در ۴ بخش کلان داستان‌ها، جستارها، مستندنگاری‌ها و ترجمه قابل دسته‌بندی است. &lt;br /&gt;
===== داستان=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:316081.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد ترجمه هم می‌کرد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (مجموعهٔ دوازده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (مجموعه هفت داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (مجموعهٔ سیزده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (مجموعهٔ نه داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (مجموعهٔ پنج داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستار=====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادب و هنر امروز ایران]]&#039;&#039; (۱۳۷۳) (مجموعهٔ چهار جلدی شامل مقالات و یادداشت‌های پراکنده)&lt;br /&gt;
[[پرونده:JalalAlAhmad-Articles-4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلد چهارم ادب و هنر امروز ایران ویژه جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مستندنگاری‌=====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039; (۱۳۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (به همراه [[منوچهر هزارخانی]]، ‍۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی===&lt;br /&gt;
* یکی از ویژگی‌های آثار آل‌احمد عامیانه‌نویسی او بوده است. به تعبیر فرامز خبیری او با کتاب لغت میانه‌ای نداشت. در نامه جمال‌زاده به آل‌احمد نیز دربارهٔ همین کوشش آل‌احمد صحبت شده است. هم‌چنان که جلال از رسالهٔ پولس ترجمه کرده بود: «کلام تو ای کاتب هم‌چون گل باشد، که چون شکفت بوید و دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه هم‌چون خاری که در پای مردمان خلد و چون بیخ‌برکنی هیچ نماند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:800491-JALAL-BE-REVAYATE-ASAALEM-Po.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مستندی دربارهٔ آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
* اساس نوشته‌های آل‌احمد بر موجزنویسی بوده است. از آن به نثر «تلگرافی» هم یاد کرده‌اند. نثری گزیده‌گو که می‌کوشد در کمترین عبارت‌ها سخن خود را عرصه بنشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  با این حال نثر آل‌احمد در یکی دو اثر هم‌چون غرب‌زدگی یا نون والقلم از دیگر آثار او فاصله می‌گیرد. برخی از پژوهندگان هم چون جواد طباطبایی نثر آل‌احمد در نون والقلم را مصداق «هبوط نثر فارسی» از نوشته‌های «معنادار میرزا ابوالقاسم قائم مقام» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
* نثر جلال سخت برون‌گراست. براهنی معتقد است نثر آل‌احمد یک‌سره در کار بیرونی‌نویسی و نگاهی اجتماعی است. او معتقد است کاش این نثر -که از نثر هدایت هم «بهتر» است- در خدمت بررسی درونی شخصیت‌ها قرار می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* آل‌احمد واقع‌گرایانه می‌نویسد. چندین مقاله در این باره نوشته شده است و پژوهش‌گران به وجوه پررنگی از رئالیسم یا واقع‌گرایی در آثار آل‌احمد اشاره کرده‌اند. هیچ‌ گفت‌وگو ندارد که اگر آل‌احمد نویسنده‌ای واقع‌گرا نباشد، قطعا نویسنده مستحیل در واقعیت است. تمام عمر مستندنگاری کرده و کوشیده است واقعیت را ببیند و بنویسد. حسن میرعابدینی از آن به «تصویر بدون دخل و تصرف رویدادها» یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۸|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عادت نویسندگی آل‌احمد===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین عادت نویسندگی آل‌احمد آن بود که به نوشتن عادت داشت. هر روز می‌نوشت. جز نویسندگی کاری نمی‌شناخت و به تعبیر سیمین ساعت‌ها اتاق کارش را ترک نمی‌کرد تا کار به ثمر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; یادداشت‌برداری می‌کرد. بسیار نامه می‌نوشت. به گفتهٔ شمس نیمی از زباله‌های خانه آل‌احمد مرتبط با نوشتن و کاغذ بود. هم‌زمان به نوشتن به انتشار هم اهتمام داشت. کمتر نوشته‌ای از آل‌احمد به جا مانده است که گفته باشند از انتشارش ابا داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت هم آل‌احمد را می‌توان استثنایی نامید.  &lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده از جلال آل‌احمد به دیگر زبان‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب [[ولایت عزرائیل]] با عنوان The Israeli Republic ترجمه شده توسط [[سامئول تروپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مدیر مدرسه]]  با عنوان The School Principal ترجمه شده توسط [[جان کی. نورتن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سنگی بر گوری]] با عنوان A Stone on a Grave ترجمه شده توسط [[آذفر معین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نون والقلم]] با عنوان By the Pen ترجمه شده توسط [[قانون‌پرور]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Israeli+Republic+cover+only+-+new.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نسخه انگلیسی ولایت عزرائیل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدر ضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:1471405.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سنگ قبر جلال در مسجد فیروزآبادیِ شهر ری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر آن بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد به صراحت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ganj-beta.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A2%D9%84%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;amp;basicscope=1 ‏|عنوان = جلال در پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها|ناشر = پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:16g_%281%29.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|از یادداشت‌های جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
اشعار سروده شدهٔ دربارهٔ جلال آل‌احمد به اندازهٔ یک کتاب است. بخشی از این سروده‌ها در ادامه می‌آید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
[[پرونده:اخوان.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اخوان به منزل جلال رفت‌وآمد داشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:139109160000734.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ| پرتره‌ای از جلال]]&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:841973.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|وقتی جلال از دنیا رفت، منزوی ۲۳ ساله بود.]]&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
[[پرونده:03515543-17b3-47ea-8b5a-666e1f6627bd.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دو سیمین در کنار هم؛ یکی دل‌بسته و دیگری دوست‌دارِ جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shamloo2-96.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شاملو -بعدها- شعر خود دربارهٔ جلال را پس گرفت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
[[پرونده: 1331382422_jalal-simin002.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال عاشق طبیعت بود؛ سیمین هم هم‌پای او.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد چند اثر از کتاب‌های جلال آل‌احمد در ادامه می‌آید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده: GharbzadegiJeld.JPG|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|انتشار غرب‌زدگی در دورهٔ پهلوی ممنوع بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری تأکید می‌کند که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده بلکه ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» فهمیده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
تصاویر، صداها و فیلم‌های از جلال یا درباره جلال و آثار وی در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sangibargori.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;گشایش داستان[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gharbzadegi.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;بخشی از [[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zanziadi.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;آغاز داستان کوتاهی در [[زن زیادی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasidamighat.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;خشی از‌ [[خسی در میقات]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:YkchahVdochaleh.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;چاله‌ای از [[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bofekor.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;از نوشتار هدایت بوف کور در [[هفت مقاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین | پیوند نویسنده =سیمین دانشور | عنوان =[[غروب جلال]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۰| ناشر = |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی | پیوند نویسنده =علی دهباشی | عنوان =[[یادنامهٔ جلال آل‌احمد]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۴| ناشر = شهاب ثاقب |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کائینی | نام =محمدرضا | پیوند نویسنده = | عنوان =دو برادر (ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد) | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۲| ناشر = اطلاعات |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =شمس | پیوند نویسنده = | عنوان =از چشم برادر | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۹| ناشر = سعدی |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =سفر به ولایت عزرائیل | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۳| ناشر = رواق |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =ارزیابی شتاب‌زده | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =غرب‌زدگی | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۸| ناشر = مجید |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین| پیوند نویسنده = | عنوان =نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد = (۱و ۲) | سال = ۱۳۸۴| ناشر = نیلوفر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی| پیوند نویسنده = علی دهباشی| عنوان =یادمان جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد =  | سال = ۱۳۶۸| ناشر = مؤسسه فرهنگی هنری گسترش هنر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =ادب و هنر امروز ایران | ترجمه = | جلد = (مجموعه ۴ جلدی)  | سال = ۱۳۷۳| ناشر = ميترا |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =یک چاه و دو چاله | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی | نام =حسن| پیوند نویسنده = حسن میرعابدینی| عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | ترجمه = | جلد = ۱ و ۲| سال = ۱۳۸۸| ناشر = چشمه |مکان = | شابک =964-6194-77-9-978| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای حزب توده ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان چپ‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خمینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28232</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28232"/>
		<updated>2019-05-22T12:02:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* مجریان برنامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
[[ساعد باقری]] که از اعضای [[انجمن شاعران ایران]] است، پیشتر در جلسات شعر رهبر مجری و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل شرکت نکرد با این که از امسال ویژه‌ برنامهٔ سحرگاهی شبکه چهار در ماه رمضان را اجرا می‌کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ساعد&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/897187/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7|عنوان= آشتی ساعد باقری با صدا و سیما}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از جدایی باقری از جلسهٔ نیمه رمضان، [[علیرضا قزوه]] -یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر- اجرای این برنامه را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذاشته شد. هنوز دلایل کنار نشستن قزوه بیان نشده است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28230</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28230"/>
		<updated>2019-05-22T12:01:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* مجریان برنامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
[[ساعد باقری]] که از اعضای [[انجمن شاعران ایران]] است، پیشتر در جلسات شعر رهبر مجری و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل شرکت نکرد با این که ویژه‌ برنامهٔ سحرگاهی شبکه چهار در ماه رمضان را اجرا می‌کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ساعد&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/897187/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7|عنوان= آشتی ساعد باقری با صدا و سیما}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از جدایی باقری از جلسهٔ نیمه رمضان، [[علیرضا قزوه]] -یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر- اجرای این برنامه را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذاشته شد. هنوز دلایل کنار نشستن قزوه بیان نشده است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28229</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28229"/>
		<updated>2019-05-22T11:58:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* مجریان برنامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
[[ساعد باقری]] که از اعضای [[انجمن شاعران ایران]] است، پیشتر در جلسات شعر رهبر مجری و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل شرکت نکرد با این که ویژه‌ برنامهٔ سحرگاهی شبکه چهار در ماه رمضان را اجرا می‌کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ساعد&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/897187/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7|عنوان= آشتی ساعد باقری با صدا و سیما}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از جدایی باقری از جلسهٔ نیمه رمضان، [[علیرضا قزوه]] -یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر- اجرای این برنامه را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد. هنوز دلایل کنار نشستن قزوه بیان نشده است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28227</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28227"/>
		<updated>2019-05-22T11:57:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* مجریان برنامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
[[ساعد باقری]] که از اعضای [[انجمن شاعران ایران]] است، پیشتر در جلسات شعر رهبر مجری و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل شرکت نکرد با این که ویژه‌ برنامهٔ سحرگاهی شبکه چهار در ماه رمضان را اجرا می‌کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ساعد&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/897187/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7|عنوان= آشتی ساعد باقری با صدا و سیما}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از جدایی باقری از جلسهٔ نیمه رمضان، [[علیرضا قزوه]] -یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر- مسئولیت برگزاری شب‌های شعر [آیت‌الله] خامنه‌ای را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد. هنوز دلایل کنار نشستن قزوه بیان نشده است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28225</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28225"/>
		<updated>2019-05-22T11:52:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* مجریان برنامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
[[ساعد باقری]] که از اعضای [[انجمن شاعران ایران]] است، پیشتر در جلسات شعر رهبر مجری و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل شرکت نکرد. از آن پس [[علیرضا قزوه]] یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر مسئولیت برگزاری شب‌های شعر [آیت‌الله] خامنه‌ای را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد. هنوز دلایل کنار نشستن قزوه بیان نشده است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28208</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28208"/>
		<updated>2019-05-22T10:28:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* کناره‌‌گیری قیصر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور]] همواره پرورده شده است. با این حال، فیلم شعرخوانی قیصر نزد رهبری موجود است. در مقابل، به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز زد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28207</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28207"/>
		<updated>2019-05-22T10:09:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28206</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28206"/>
		<updated>2019-05-22T09:41:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزیان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28205</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28205"/>
		<updated>2019-05-22T09:40:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] &#039;&#039;&#039;سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. او از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت کرده است و همواره شاعران را تشویق کرده است که در «عظمت جمهوری اسلامی» شعر بسرایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزیان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28203</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28203"/>
		<updated>2019-05-22T09:24:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] &#039;&#039;&#039;سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزیان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.}}&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:13940410 15930160.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قزلی حاشیه‌نویس جلسه‌های شعر بوده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13940410_15930160.jpg&amp;diff=28202</id>
		<title>پرونده:13940410 15930160.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13940410_15930160.jpg&amp;diff=28202"/>
		<updated>2019-05-22T09:22:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28200</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28200"/>
		<updated>2019-05-22T08:10:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] &#039;&#039;&#039;سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تلویزیان و رادیان===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من گفتم ما میتوانستیم مثلاً همین طور که عربها وقتی که تلویزیون آمد، به آن گفتند «تِلْفاز» -تلفاز یک ساخت لغت عربی است؛ ([مثل] مرحاض؛ تلفاز)- بگوییم «تلویزان» که یک شکل فارسی دارد. ما اصلاً در فارسی کلمه‌ای شبیه رادیو نداریم، مگر حالا ممکن است بِندرت یک چیزی پیدا بشود؛ چه اشکال داشت که ما رادیو را میگفتیم «رادیان» تا میشد فارسی.}}&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی{{سخ}}در شب بارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28197</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28197"/>
		<updated>2019-05-22T07:50:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] &#039;&#039;&#039;سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به سه دهه نزدیک می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرکت&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حال که بعد از «هزار اتفاق» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/85627/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خاطره رضا امیرخانی از قنوت رهبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. در برخی موارد هم [آیت‌الله خامنه‌ای] شعری را نقد می‌کند؛ همانند شعر میرشکاک در جلسه شعری سال ۹۷. گاهی هم رگه‌های طنز در جلسه بالا می‌گیرد؛‌ در مورد شعرخوانی سعید بیابانکی، جایی که رهبر مطایبه می‌کند، دوربین دفتر هم از خنده‌ها در امان نیست و می‌لرزد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیابانکی&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/b1Xjk/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B7%D9%86%D8%B2_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8|عنوان= شعرخوانی سعید بیابانکی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ حمایت شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر دیگران&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://shirintanz.ir/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-17-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/|عنوان= حضور آیت‌الله خامنه‌ای در انجمن‌های شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; عکس‌هایی از جلسه‌های قدیمی‌تر در دسترس است که نشان می‌دهد رهبر روی زمین می‌نشست و شعرها را می‌شنید. پس از پیدایش عارضهٔ کمردرد، همه حضار هم‌چون رهبر روی صندلی دور هم شعرخوانی می‌کنند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی{{سخ}}در شب بارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28172</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28172"/>
		<updated>2019-05-22T07:30:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;شعرخوانی نزد [آیت‌الله] &#039;&#039;&#039;سیدعلی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسهٔ شعریِ [آیت‌الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن‌بن‌علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقهٔ آن به بیش از سه دهه می‌رسد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای از جلسه‌های شعری بسیار معروف کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مندند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله] خامنه‌ای را بدانند. &lt;br /&gt;
[آیت‌الله] خامنه‌ای از جوانی در جلسه‌های شعر پیوسته می‌پویید. با بزرگان شعر رفت‌و‌آمد داشت؛ از شرکت در جلسات انجمن فرخ در مشهد تا هم‌نشینی با امیری فیروزکوهی. حال که بعد از «هزار اتفاق محیرالعقول در عالم» [آیت‌الله] خامنه‌ای به رهبری رسیده است، هم‌چنان کوشیده است سنت‌های ادبی خود را حفظ کند. با شاعران بنشیند؛ به شعرهای‌شان گوش بدهد و جوانان اهل شعر را تشویق کند. &lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین اظهارنظرهای وی در این جلسه بیان شده است. «نگرانی برای زبان فارسی» آخرین اظهار نظر برجسته شدهٔ [آیت‌الله] خامنه‌ای است؛ او در خلال این اظهار نظر، از صدا و سیما گلایه کرد. حمایت از مجموعه‌هایی چون [[شهرستان ادب]] که متصل به دفتر رهبری است در جلسه سال ۹۷ تصریح شده است. &lt;br /&gt;
این جلسه در تمام این سالیان از حاشیه به دور نبوده است. یکی از حاشیه‌های همیشگی، نحوهٔ انتخاب شاعران و مجری جلسه بوده است. اما شاعران باسابقه‌ای که در این جلسه رفت‌وآمد داشته‌اند، محفل نیمه رمضان را مفید دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
دیدار شاعران با [آیت‌الله] خامنه‌ای به دههٔ ۶۰، زمانی که ایشان رییس جمهور بود، برمی‌گردد؛ ولی آنچه به شب شعر نیمه‌ رمضان مشهور است، نزدیک به ربع قرن قدمت دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghadimi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شب شعر نیمهٔ رمضان{{سخ}}از گذشته‌ تا به امروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۱، جشنواره‌های شعر انقلاب به‌راه افتاد و از سال ۶۳ دیدارهای منظم و غیررسمی [آیت‌الله] خامنه‌ای با حلقهٔ شاعران انقلابی مشهد شروع شد. این جلسات که خشت اول آن در مشهد گذاشته شد، زمینهٔ تشکیل شب‌ شعرهای منظم و رسمی در دوران رهبری [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای بود.{{سخ}}هرچند شعردوستی خامنه‌ای به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد. وی دوران پیش از انقلاب عضو «انجمن ادبی فردوسی» بود و به «انجمن ادبی فرخ» نیز رفت و آمد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن مؤمنی شریف]] دربارهٔ تاریخچه برگزاری شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:از همان سال‌های اول که رهبریِ [آیت‌الله] خامنه‌ای مسجل شد، این جلسات برگزار می‌شد و از ابتدا با حضور شاعرانی مانند [[علی معلم دامغانی]]، [[حمید سبزواری]]، [[مهرداد اوستا]] و برخی دیگر از شاعران برجسته کشور همراه بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ هفتاد خورشیدی، کم‌کم گعده‌های غیررسمی شاعران با [آیت‌الله] سیدعلی خامنه‌ای که حالا جای خالی [امام] روح‌الله خمینی را پرکرده بود، تبدیل به نشست‌های رسمی سالانه شدند... . بیش از یک دهه است که شب‌های شعر رهبر جمهوری اسلامی شکل رسانه‌ای و رسمی به‌خود گرفته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب‌لاگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌ها==&lt;br /&gt;
===جدی‌شدن طنز===&lt;br /&gt;
پیش از اینکه در جلسات دیدار شاعران با رهبر، [[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] شعر طنز بخواند، خیلی سخت می‌شد در محافل و مجالس ادبی شعر طنز خواند؛ اما ازآنجاکه آن جلسه به معیار و ملاکی در شعر کشور تبدیل شده است، بعد از برگزاری آن جلسه و شعرخوانی نصرآباد، شعر طنز جدی گرفته شد و به‌لحاظ کیفی و کمی افزایش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کناره‌‌گیری قیصر===&lt;br /&gt;
شایعه‌هایی دربارهٔ کناره‌گیری [[قیصر امین‌پور|امین‌پور]] همواره پرورده شده است. فیلم شعرخوانی قیصر در این جلسه موجود است. با این حال به گزارش برخی منابع خبری، قیصر در سال پایانی عمر از حضور در این جلسه سرباز شد و همان شب در مراسم سخنرانی محمد خاتمی در موزه قرآن شرکت کرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مواظب جوجه‌ها باشید!&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
رمضان سال ۸۹ وقتی نوبت به شعرخوانیِ [[حسین جنتی]]] رسید، شعری خواند که بخشی از آن چنین بود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پول خان با چکمه‌اش از دوشِ دهقان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم؟ وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شک، شبیه گربه از دیوارِ ایمان، می‌رود بالا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
وقتی شعرش به این دو بیت رسید، [آیت‌الله][[سیدعلی خامنه‌ای]] گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;«آفرین! آفرین! ولی باید پنهان کنید حسابی: مواظب جوجه‌ها باشید»&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
با این همه جنتی به اندازه دو سه رفت‌وبرگشت با رهبر گفتم‌گفت کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mirshakak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;میرشکاک در این جلسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===برای فلسطین شعر بگو؛ نه یاسر عرفات===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[یوسف‌علی میرشکاک]] در خاطراتی که از [[سیدعلی خامنه‌ای]] دارد تعریف می‌کند:&lt;br /&gt;
:یک ‌بار یاسر عرفات آمده بود ایران و من به‌همین مناسبت شعری نیمایی سرودم. آقا که به روزنامه جمهوری اسلامی آمدند، خطاب به من گفتند که شعری گفته‌اید؟ من همین شعر را خواندم. یکی‌دو جا را اشکال وزنی گرفتند که قبول نمی‌کردم. البته بعدها که عروضم بهتر شد، فهمیدم اشتباه می‌کردم. درعین‌حال درباره‌ٔ محتوای شعر گفتند:&lt;br /&gt;
خود ایشان لیاقت شعرگفتن ندارد. می‌دانیم که ایشان نسبت به مردم فلسطین آدم خائنی است و اگر می‌بینید که او را تحویل می‌گیریم یا پیش امام می‌بریم، این به‌خاطر مردم فلسطین است؛ واِلاّ این بشر نه از حیث اخلاقی لیاقت دارد و نه از حیث سیاسی. این آدمِ خودِ آن‌هاست و قابل‌ِاعتماد نیست و لیاقت شعرگفتن ندارد. شما اگر قرار شد شعری بگویید، برای مردم فلسطین بگویید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;میرشکاک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=9979‏|عنوان= خاطرات میرشکاک|۴شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Moalem damghani.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علی معلم و خاطراتش&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جلسات خصوصی===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
هرچند جلسات شب شعر به‌شکل رسمی در نیمهٔ ماه رمضان برگزار می‌شود؛ اما آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به‌اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم، دیداری با ایشان داشتیم که رسانه‌ای نشد. جلسه‌ٔ بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به‌یاد دارم این است که یکی از همراهان دربارهٔ چند تصنیف، به آقا گفت که این‌ها کار آقای سایه است. آقا به‌اصطلاح تجاهل‌العارفی کردند و به‌خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق کردند؛ اما در ادامه‌ٔ این جلسه معلوم شد که آقا به‌تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=8204‏|عنوان= شعر و شرع و عرش|تاریخ= ۲۰مهر۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===«ی» نکره===&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای]] خاطراتی دارد:&lt;br /&gt;
سال ۱۳۸۵ شعری را خدمت رهبر انقلاب خواندم. شعر بلندی هم بود اتفاقاً. شعر کوتاهی نبود که با متوجه‌نشدن یک بیت، اتفاق خاصی رخ دهد. درضمن اواخر جلسه هم بود و همه خسته بودند. در این شعر بیتی است که در زمان سرودن آن متوجه این ایراد شدم؛ ولی چون شعر روزانه‌ای بود در روزنامه‌ای چاپ شد. با خودم گفتم کسی متوجه این ظرایف نمی‌شود. آن نکته این بود که «ی نکره» را نمی‌توان با «ی نسبت» یا «ی مصدری» هم‌قافیه کرد. شعر درباره‌ٔ انتخاب مدیر جدید بود و در آن بیت چنین گفته بودم:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;انتخاب شما ربوبی بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چقدر انتخاب خوبی بود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
خوب اینجا ایراد قافیه دارد. «ربوبی» یعنی ربانی، پس آن مصرع دیگر باید «خوبی» باشد، یعنی خوب‌بودن. دقیقاً وقتی من این بیت را خواندم، تند هم داشتم می‌خواندم، آقا متوجه شدند و گفتند خوبی بود؟ گفتم بله و سریع ادامه دادم که آبرویم نرود؛ چون اگر مکث می‌کردم ایشان مجبور بودند توضیح دهند آن «ی» با این «ی» فرق دارد. خیلی از بچه‌هایی که آنجا بودند حتی متوجه این اشاره‌ای که ایشان کرد و بله‌ای که من گفتم برای حفظ آبرو نشدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید===&lt;br /&gt;
[[علی معلم دامغانی]] دربارهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ای تعریف می‌کند که:&lt;br /&gt;
امسال (۸۸) که به‌نظر می‌رسید مقداری جلسه حساس‌تر از سال‌های گذشته باشد، توصیه‌ٔ امثال ما این بود که شعرها را پیش از ارائه ببینیم؛ اما نه وقت گذاشت و نه بخت. البته در جلسه هم دیدیم که آقا نیز مخالفت خود را با این کار اعلام کردند. ایشان تذکر دادند که نمی‌گذارند حرف کسی توسط اشخاص دیگر عوض شود و هرکس باید عقیده‌ٔ خود را بگوید. در این چند سال، شاید در دو سه نفر شاعر، شعری خوانده و ایشان نسبت به یک قطعه یا یک موضع‌گیری، حساسیت نشان داده‌اند. البته این حساسیت به مسائل ذوقی و سیاسی برنمی‌گردد؛ بلکه بیشتر ناظر به مسائلی است که متوجه منفعت عام بوده یا به مسائلی نظیر ذات مقدس حضرت حق و یا توحید برمی‌گردد، تذکر داده‌اند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;علی معلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب را خوانده‌ام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[ابوالفضل زرویی نصرآباد]] نیز از [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] خاطره‌گویی می‌کند:&lt;br /&gt;
:من گاهی دوستی را می‌بینم می‌گوید فلان کتاب من را خوانده‌ای؟ می‌گویم بله، کلی هم لذت بردم. بعد به ذهنم فشار می‌آورم بیتی، مصرعی یادم بیاید یا یک سرفصلی از قصه‌اش بگویم که آن دوست باورش شود من کتابش را خواندم. واقعیت این است که خیلی وقت‌ها واقعاً نخوانده‌ام. چند وقت پیش با گروهی از دوستان خدمت آقا بودیم. تعدادی از دوستان نویسنده بودند و داشتند دربارهٔ کتاب‌هایشان صحبت می‌کردند. یکی از دوستان داستان‌نویس بالغ‌بر چهل‌پنجاه کتاب از آثارش را آورده بود. بااینکه بنده دوست ایشان هستم، شاید تابه‌حال ده دوازده کتاب از ایشان بیشتر نخوانده بود. آن‌هم با این وقت آزادی که من دارم و هیچ مقام سیاسی یا اداری دیگری ندارد. آن دوست بنده، یک‌یک کتاب‌ها را برمی‌داشت تا معرفی کند به آقا، اما همین‌ که موضوع کتاب را می‌گفت، آقا می‌گفتند بله این کتاب را خوانده‌ام و توضیحاتی درباره‌ٔ محتوای کتاب می‌دادند. هر کتابی را که اسم می‌برد آقا دلیل می‌آوردند که خوانده‌اند. حتی کتابی بود که در سال ۶۳، تنها ۱۲۰۰ نسخه از آن منتشر شده بود و خود نویسنده هم دیگر آن کتاب را نداشت؛ اما آقا آن را هم خوانده بودند و درباره‌ٔ آن تحلیل داشتند. این‌ طور نبود که مثلاً به‌تعریف بگویند اتفاقاً شما همه‌ٔ کارهایت خوب است، بلکه تحلیل و توضیح داشتند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;نصرآباد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از این طرف که منم راه کاروان باز است===&lt;br /&gt;
[[افشین علا]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:بعد از وقایع تلخی که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، به‌هرحال کدورت‌ها و شکاف‌هایی در جامعه‌ٔ ما ایجاد شد. بنده جزو کسانی بودم که به برخی از اقدامات انتقاد داشتم؛ اما واقعاً دوست داشتم که بعد از ۸۸ ایشان را ملاقات کنم و شخصاً حرف‌هایم را به ایشان عرض کنم. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند که در حضور رهبری هیچ نظری که مخالف نظر ایشان باشد، نمی‌شود بر زبان آورد؛ در‌حالی‌که این‌گونه نیست. واقعاً استنباط شخصی من این است که با شناختی که از ایشان پیدا کردم طی این‌همه سال، شخص ایشان هرگز چنین رویه‌ای را ندارند... وقتی که خیلی محترمانه، قبل از اینکه شعر خودم را بخوانم گلایه‌ٔ خودم را خدمت ایشان عرض کردم، ایشان با آن بیت قشنگی که خواندند، پیام خیلی اثرگذاری دادند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;از این طرف که منم راه کاروان باز است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صالح‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=38039|عنوان= در کنار قیصر بودن، درس زندگی می‌داد.|تاریخ =۸آبان۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rafiee.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا رفیعی، سردبیر و مجری «قندپهلو»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین جرقهٔ مجله گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی شاگر مرحوم [[کیومرث صابری]] به‌نقل از استادش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:آقای خامنه‌ای باتوجه‌به سوابقی که از طنزنویسی من سراغ داشتند، به من پیشنهاد دادند که چرا نمی‌روید یک مجله‌ٔ طنز راه بیاندازید یا این طنز را به‌طور جدی پیگیر شوید؟ یعنی درحقیقت اولین جرقه‌‌ٔ این اتفاق را که مجله‌ٔ طنز شکل بگیرد، رهبری پیش آوردند و همین هم انگیزه‌ای شد که این مجله شکل بگیرد. صابری بعد از آن اتفاق ستون گل‌آقا در روزنامه‌ٔ اطلاعات را در سال ۱۳۶۹ به هفته‌نامه‌ای تبدیل کرد که در همان نسخه‌ٔ اول به چاپ دوم رسید.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=36378|عنوان= اولین جرقه‌ مجله‌ گل‌آقا کی زده شد؟|تاریخ= ۱۲اریبهشت۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شراب ناب کجا===&lt;br /&gt;
[[علی‌رضا قزوه]] نوبت را به حجت‌الاسلام رَشاد داد. آقای رشاد هم با رندی گفت: تعارف نمی‌کنم؛ چون تعارف آمدونیامد دارد. یک‌وقت دیدی گفتند نخوان. بعد شروع کرد:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اسب مست و دشت مست و جاده مست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هم زره هم تیغ هم کباده مست&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
رهبر بعد از شعر او گفت: یکی از مصراع‌های دوم به نظرم وزنش زیاد شد، یک افاعیل زیاد داشت. در قافیه‌ها هم یک جاهایی «ه» غیرملفوظ نداشت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشاد گفت: حافظ هم داره! رهبر جواب داد:&lt;br /&gt;
:نخیر! نخیر! آن لهجه شیرازی است. شیرازی‌ها «تا به کجا» را می‌گویند «تاب کجا» آن‌وقت این با «شراب ناب کجا» قافیه می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لهجه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ =۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رفت و برگشت گل‌آقا===&lt;br /&gt;
رضا رفیعی خاطره‌ای هم از مرحوم صابری دارد که ایشان از دوران ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای تعریف می‌کردند. ظاهراً هر رئیس‌جمهور جدیدی که می‌آید، در ریاست‌جمهوری فرم‌هایی پخش می‌کنند برای شناسایی افراد. آقای صابری توقع نداشت که به ایشان هم فرم را بدهند و خیال می‌کرد چون از قبل بوده است نیازی به پرسش‌نامه نیست. زیر پرسش‌نامه شعری نوشته بود از این قرار که:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از نورسیدگان خرابات نیستیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون خشت، پا شکسته‌ٔ میخانه‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
این بیت را نوشته بود و می‌خواست از ریاست‌جمهوری برود که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خورد و رهبر انقلاب از پشن تلفن یک بیت دیگر از همان شعر را می‌خوانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;عشاق را به تیغ زبان گرم می‌کنیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون شمع، تازیانه‌ٔ پروانه‌‌ایم ما&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
همانجا گوشی در دست مرحوم صابری شل شد و از تصمیمش برگشت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گل‌آقا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bayanat mizban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگوی میزبان با مهمانانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==جملات برگزیده [[سیدعلی خامنه‌ای|[آیت‌الله] خامنه‌ای]] در شب شعر==&lt;br /&gt;
===واکنش‌های سریع===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما طی تاریخ و در زمان معاصرِ نزدیک به خودمان هم داشتیم مواردی را که همین واکنش‌های سریع بهترین آثار را به‌وجود آورد. وقتی که آن هواپیمای اسرائیلی را آن دختر ربود، مرحوم [[امیری فیروزکوهی]] [قصیده‌ای گفت‌] حالا امیری فیروزکوهی، دوستانی که ایشان را می‌شناسند [می‌دانند]، خب ایشان جوان و انقلابی و مانند این‌ها که نبود؛ امّا روی آن احساسی که پیدا کرد، یک قصیده‌ زیبا و عالی همان‌وقت، سال چهل‌وچند، گفت، متناسب با موقع، متناسب با زمان:&lt;br /&gt;
:«آنجا غزاله‌ای...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا خیلی از ابیاتش را یادم نیست، آن‌وقت‌ها خیلی از بیت‌هایش را بلد بودیم؛ من از خود ایشان شنیده بودم. علی‌ایّحال، این خیلی خوب است، اینکه به حوادث واکنش سریع نشان داده و تبیین بشود، این بسیار خوب است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;بیانات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30174‏|عنوان= جملات برگزیده در دیدار شاعران|تاریخ= ۱۰تیر۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای دلتنگی شاعران اصالت قائلیم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعر همهٔ کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می‌شود و همهٔ شعر می‌شود این احساسات.{{سخ}}&lt;br /&gt;
غالب شعرا در همه زمان‌ها دلتنگ بوده‌اند؛ یعنی حسرت چیزهایی را که نداشته‌اند می‌خوردند. این دلتنگی‌ها خیلی جاها هم مادی بود. در یکی از تذکره‌های دوره مغولی، درحالی‌که آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تأمین هزینه‌هایشان بود و هم‌وزنشان سکه می‌گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازارِ شعر، گله می‌کند و می‌گوید قدیم‌ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی‌ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای این گونه‌ای ایرادی نمی‌توان گرفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما برای دلتنگی‌های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم؛ اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه‌های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی‌های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت صائب===&lt;br /&gt;
بعد از حافظ، هیچ غزل‌سرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ دویست‌هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، مدنظر است...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;صائب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26934 ‏|عنوان = چشم به راه صائب‌ها...|تاریخ= ۱۹تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از صداوسیما شاکی‌ام===&lt;br /&gt;
من از صداوسیما گله‌مندم، به‌دلیل‌اینکه به‌جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه، تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی‌شدن آن لغت و آلوده‌شدن زبان به زوائد مضر می‌شود.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آلودگی زبان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=42590|عنوان= آلوده‌شدن زبان به‌دست صداوسیما|تاریخ= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوهٔ گزینش شعرا و اشعار==&lt;br /&gt;
===از زبان متولیان===&lt;br /&gt;
انتخاب شاعران در شب شعر سیدعلی خامنه‌ای حرف و حدیث‌هایی زیادی به‌وجود آورده است؛ ولی متولیان این برنامه نظیر [[محسن مؤمنی شریف]] در باب نحوهٔ انتخاب شاعران این شب، چنین می‌گویند:&lt;br /&gt;
برای انتخاب شاعران معیارهای بسیاری درنظر گرفته می‌شود. یکی از خط قرمزها برای انتخاب شاعران، شعریت اشعارشان است که حضرت آقا در جلسات بر آن تأکید دارند. همچنین اشعاری که در مدح ایشان باشند برای قرائت در جلسه انتخاب نمی‌شوند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;انتخاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghozinsh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیدگاه‌های‌شان در انتخاب‌ شعرها مؤثر است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===توضیحات [[علیرضا قزوه]]===&lt;br /&gt;
هیئتی وجود دارد که انتخاب شعرها را برعهده دارد و بنده نیز شش‌هفت سالی هست که عضو آن هستم. مکانیزم انتخاب شعر نیز به این صورت است که از شعرایی که شعرهای خوب ارایه می‌دهند و در جشنواره‌های مختلف مقام می‌آورند، درخواست می‌کنیم که مثلاً سه یا پنج شعر خود را برای ما بفرستند. هیئت نیز بهترین شعر را از جهت ادبی، ساختاری، دستوری به آن شاعر پیشنهاد می‌کند که صرفاً در حد پیشنهاد است. مثلاً دوستان به آن شاعر جوان ورامینی که آن شعر زیبای انتقادی را خواند، شعر دیگری را پیشنهاد کرده بودند؛ اما خودش دوست داشت و شعر دیگری خواند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;گزینش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9986‏|عنوان= خط‌شکن|تاریخ= ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمان ویژه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلرام شکلا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر و پژوهشگر هندی است که به‌زبان فارسی شعر می‌گوید و مهمان ویژهٔ شب شعر سیدعلی خامنه‌ایی در سال ۱۳۹۳ بود. سروده‌ای که وی برای جمع خواند، به امام علی(ع) تقدیم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تاریخچه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اسنفدقه مجری.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیری اسفندقه از سال ۹۸ مجری این جلسه شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مجریان برنامه==&lt;br /&gt;
ساعد باقری نیز که از اعضای انجمن شاعران ایران است، پیشتر در جلسات شعر رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان مجری برنامه شرکت می‌کرد و در تلویزیون ایران نیز فعال بود؛ اما پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و طرفداری از جنبش سبز به صف منتقدان پیوست و در این محفل رهبری شرکت نکرد. از آن پس علیرضا قزوه یکی از شاعران نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت برگزاری شب‌های شعر آیت‌الله خامنه‌ای را نیز برعهده گرفت.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مجری&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸ اجرای این محفل برعهده [[مرتضی امیری اسفندقه]] گذشته شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اسفندقه&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد شب شعر سیدعلی خامنه‌ای==&lt;br /&gt;
در وبگاه رسمیِ بی‌بی‌سی فارسی آمده:&lt;br /&gt;
:انتقادها به برگزاری شب شعر سیدعلی خامنه‌ای همواره مطرح بوده است؛ در زمانه‌ای که حتی سنگ قبر شاعران بزرگ ایران از گزند مصون نیست، ادیبان مستقل هیچ‌گاه در چنین مراسمی شرکت نکردند و آن را نشانه‌ٔ توجه عالی‌ترین مقام حکومت به هنر شعر ندانستند... . صرف‌نظر از روال یکنواخت، شعرهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک و ستایش‌های غلوآمیز از رهبر جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن برخی از شاعران مهم در این جلسه، موفقیت این شب شعر را در جذب یا نگهداری شاعران نزدیک به حکومت، به‌چالش می‌کشد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;انتقاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار تمام حرف و حدیث‌های مطرح، وب‌لاگ آقاگل نیز این جلسه را نقد کرده است. او به موضوع‌های زیر اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
* نحوهٔ انتخاب شاعران برای شرکت در این مراسم&lt;br /&gt;
* طیف شاعران مدعو به مراسم این شب&lt;br /&gt;
* نماینده و نمادی بودن یا نبودن شاعران انتخابی از جریان شعری کل کشور&lt;br /&gt;
* آیینی‌بودن بیشتر شعرهایی که در این شب خوانده می‌شود و آن‌هم در نازل‌ترین سطح آن&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shab nime shaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی{{سخ}}در شب بارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مکان و زمان===&lt;br /&gt;
شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در بیت رهبری در خیابان فلسطین تهران، از یک ساعت مانده به غروبِ شب چهاردهم رمضان، مصادف با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) آغاز و تقربباً گاه تا دقایقی بعد از نیمه‌شب هم ادامه می‌یابد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نمونه‌ای از شعرخوانی==&lt;br /&gt;
رمضان۸۹ که [[علیرضا قزوه]]، مجری برنامه، گفت:&lt;br /&gt;
:آقای [[غلام‌علی حداد عادل|حداد]] می‌گوید، شعر طنز چرا نداریم. خیلی وقت هم هست [[محمدحسین جعفریان|جعفریان]] اشاره می‌کند به [[ناصر فیض]]. حالا من هم می‌ترسم ناصر بخواند. یک چیزی گفته که نمی‌دانم بخواند یا نه.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghazveh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شعرخوانی فیض در وصف{{سخ}}علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیض گفت: آقای قزوه ترست خیلی بیجا نیست. بعد شعرش را شروع کرد، درحالی‌که رهبر با لبخند می‌شنید و به ریش‌های سفیدش دست می‌کشید:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:blue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با سر آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه باید به یک طرف بروند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا شود رد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شعرهایش در ابتدا بودند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یک مجلد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چاپ  آثار او پس از چندی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد مجدد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نیست جایی و ارگانی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که نباشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شک ندارم که بیشتر از صد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شغل دارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شکر ایزد که زن گرفت و نماند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد سرآمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمرهٔ دیگران اگر شد بیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شد ولی صد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیت رهبر علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;توی مرقد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به یقین رشد کرده از هر حیث&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاصه از قد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;یک نفر گفت مخلصیم آقا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گفت باشد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بوق تک‌تک تمام شاعرها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بوق ممتد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کنگره نیست کنگره وقتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که ندارد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس مصرعی نخواهد خواند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نیاید علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا می‌روی پی کاری&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌رسد عد [عدل] علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وای بر حال تو اگر با تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بشود بد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من که می‌ترسم از عواقب آن&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به محمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;قزوه یک شاعر است اما کاش...&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هیس! آمد علیرضا قزوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
جمعیت خندان و بشاش منتظر عکس‌العمل رهبر یا قزوه بودند که رهبر گفت:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=&amp;gt;:«خیلی خوب. طیب‌الله انفاسکم.»&amp;lt;/font&amp;gt; شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض کردید یا نه؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
جمعیت از خنده منفجر شدند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9985|عنوان= بزم شاعرانه رفقا|تاریخ = ۵شهریور۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حاشیه‌نویسی‌ها==&lt;br /&gt;
حاشیه‌نویسی‌های شب‌های شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان، نوشته‌هایی خودمانی از این شب‌ها برای مخاطبان به‌همراه داشته است. این حاشیه‌نویسی برعهدهٔ [[مهدی قزلی]] بوده است که مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] است. نمونه‌های زیر متن‌هایی است کوتاه، از نوشته‌های قزلی که طی سال‌های مختلف نوشته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احترام به‌علاوهٔ سیگار و فندک===&lt;br /&gt;
نیمهٔ رمضان ۸۹ بود که در صف بودم عبور از بازرسی. [[یوسف‌علی میرشکاک|میرشکاک]] و [[مجتبی رحمان‌دوست]] جلوی ما بودند. محافظ‌ها با ادب و احترام ازشان خواستند وسایلشان را بدهند برای چک و خودشان را هم بازرسی کردند. یکی سیگارش را درآورد و فندک و کاغذی، دیگری عصا و پای مصنوعی و کتابی. از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم، نه به‌دلیل اینکه عصای جانباز را برگرداندند، بل این‌که سیگار و فندک آن دیگری را با احترام تقدیم کردند. آن‌ها هم خوش‌وبش‌کنان رفتند. محافظ به شانه‌ام زد و گفت: حواس‌تان کجاست؟ وسایلتان را بگذارید روی میز...&amp;lt;ref name =&#039;&#039;قزوه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناقوس===&lt;br /&gt;
اتاقک نگهبانی درِ [خیابان] فلسطین منتظر ایستاده بودیم تا نگهبان با مرکز درباره‌ٔ وجود و تأیید اسم‌ها استعلام کند که مردی گذشته از سن میان‌سالی، ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقیقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نیامده که گفته‌اند برود از درِ غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی و دو طرف سرش که کم‌مو شده بود، برق می‌زد. نور آفتاب هم کم‌رمق و مایل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی کرده بود. مرد که لهجه‌ٔ شهرستانی داشت کلافه بود. با خودش غرولند می‌کرد. نگهبان کارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. کارت‌ها دست مسئولان اجرایی جلسه بود که کنار درِ غربی مستقر بودند. نگهبان فهمیده بود کار مرد شاعر شهرستانی را باید حل کند و او به درِ غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گویی از مرد پرسید: حاج آقا اسم شما؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد جواب داد: ناقوس!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نگهبان تعجب کرد و دوباره پرسید: اسمتان؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
مرد با اعتماد‌به‌نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همینو بگو... یا اگر نمی‌دونه بگو یوسفی، حسین یوسفی.»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17007‏|عنوان= «ناقوس»|تاریخ= ۲۴مرداد۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جای خالی [[ناصر فیض|فیض]]===&lt;br /&gt;
در شب شعر نیمهٔ رمضان۹۱، ناصر فیض از سرجایش بلند شده بود و رفته بود یکی از رفقایش را که سمت دیگری نشسته، ببیند. یک نفر دیگر آمد و جای او نشست. وقتی فیض برگشت و جایش را پُر دید، گفت:&lt;br /&gt;
:۵۳ سال است این طوری زندگی می‌کنم. تا تکان می‌خورم یکی جایم را می‌گیرد! و همه دوروبری‌هایش زدند زیر خنده. فیض تقریباً هر حرفی می‌زد، جدی یا شوخی، باعث خنده اطرافیانش می‌شد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=20730|عنوان= زندگی یک‌نواخت طی ۵۳ سال|تاریخ =۱۴مرداد۱۳۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصای مجتبی===&lt;br /&gt;
[[محمدحسین جعفریان]] لنگ‌لنگان آمد و با چند نفری سلام‌وعلیکی کرد و تا چشمش به [[مجتبی رحمان‌دوست]] افتاد که نشسته بود روی صندلی، با حسرت پرسید:&lt;br /&gt;
:صندلی را از کجا آوردی؟&lt;br /&gt;
رحمان‌دوست هم به عصای جعفریان اشاره کرد و گفت:&lt;br /&gt;
::تو عصا را از کجا آوردی؟ مخصوص همین جلسه است؟&amp;lt;ref name =&#039;&#039;فیض&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۶۰۰ صفحه===&lt;br /&gt;
جلسه شب شعر نیمهٔ رمضان ۱۳۹۳، پشت سرم [[محمدکاظم کاظمی]] و [[عبدالرحیم سعیدی‌راد|سعیدی‌راد]] نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی است از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز [[محمدحسین جعفریان]] اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27008|عنوان= شب غوغای شعر جوان‌ها|تاریخ= ۲۱تیر۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Afshin ala.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علا و دردلش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خانه‌نشین===&lt;br /&gt;
نیمه رمضان ۱۳۹۷ وقتی که [[مرتضی امیری اسفندقه|امیری اسفندقه]]، [[افشین علا]] را به‌عنوان نفر بعد شعرخوانی معرفی کرد. علا گفت: به‌لطف مسئولان فرهنگی، خانه‌نشین شدم و بیشتر شعر کار می‌کنم. آقا گفتند:&lt;br /&gt;
:ازشون بخواهید که این لطف را به بقیه هم بکنند! &lt;br /&gt;
علا شعری نوجوانانه خواند. آقا از بیت اولش ایرادی گرفت و علا بعد از کش‌وقوسی قبول کرد که باید درستش کند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;عزلت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=39775|عنوان= دوست داریم شعر بخوانند|تاریخ = ۱۲خرداد۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علی جنتیِ وزیر ارشاد===&lt;br /&gt;
آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کاش&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی&amp;lt;ref name =&#039;&#039;کارنامه آثار&#039;&#039;/&amp;gt;==&lt;br /&gt;
# «جمعیت ارباب وفا»: ۱۳۹۰، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب پانزدهم»، ۱۳۸۸، انتشارات انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
# «شب شاعران بی‌دل»، ۱۳۸۹، انتشارات انقلاب اسلامی، در سه بخش:&lt;br /&gt;
* اشعار ۳۰ شاعر حاضر در این برنامه.&lt;br /&gt;
* بیانات [[سیدعلی خامنه‌ای]]، تحلیل وی از روند شعر و جایگاه آن در گفتمان انقلاب اسلامی، توصیه‌ و سفارش‌ به شاعران و مسئولان حوزه فرهنگ و ادب کشور.&lt;br /&gt;
* مروری اِجمالی بر زندگی‌نامه شاعران و مجموعه‌ای از تصاویر این دیدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/21/1432445/%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3|عنوان= شب شاعران بی‌دل؛ روایت شاعران از دیدار با رهبر انقلاب|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۲۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۹اردبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiofarda.com/a/F7_Commentary_on_Khamenei_Meeting_with_Iranian_Artists/2093557.html|عنوان= دیدار خامنه‌ای با هنرمندان؛ تلفیق رهبری مکتب با توهم شاعری|ناشر= رادیو فردا|تاریخ= ۱۶تیر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=35328|عنوان= مسئولیت اجتماعی ما برای ایجاد زندگی شادمانه|ناشر= وبگاه خامنه‌ای|تاریخ= ۱۸مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93042916629/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= شاعران چگونه برای دیدار با رهبری انتخاب می‌شوند؟|ناشر= ایبنا|تاریخ= ۲۹تیر۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.radiozamaneh.com/432376|عنوان= چهل «سلبریتی واقعی» در جمهوری اسلامی ایران|ناشر= رادیو زمانه|تاریخ= ۱۹بهمن۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/02/31/2015461/%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85|عنوان= جلسه جدید|ناشر= تسنیم|تاریخ= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_poetry_leader_iran.shtml|عنوان= از دربار تا بیت رهبری: شعر و قدرت در ایران|ناشر= بی‌بی‌سی (صفحهٔ وب‌لاگ)|تاریخ= ۵بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts-44341690|عنوان= از &#039;&#039;کالای ایرانی&#039;&#039; تا مذمت عربستان|ناشر= وبگاه بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ= ۱۲خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&amp;amp;newsview=183|عنوان= شعرخوانی حسین جنتی|ناشر= انتشارات انقلاب اسلامی|تاریخ= ۳شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۳۰اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://aghagol.blog.ir/post/1404 ‏|عنوان= در نقد جلسات شب شعر رهبری|ناشر= دو کلمه حرف حساب|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4310798/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C|عنوان= منظومه‌ای از شعر و ادبیات ایرانی در شب بارانی|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ= ۱۰خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۹ادیبهشت۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13920502000347/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-‏|عنوان= اتفاق غافلگیرکننده|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ= ۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=28132</id>
		<title>احمدرضا احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=28132"/>
		<updated>2019-05-21T23:42:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = احمدرضا احمدی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Ahmad Reza.articulo.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &#039;&#039;&#039;ساده می‌نویسم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://sedayiran.com/fa/news/185759/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85‏|عنوان =ماندگاری سعدی به سادگی اوست!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = شعر، نویسندگی، تدریس، ویرایش، صداپیشگی و هنرپیشگی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۳۰اردیبهشت۱۳۱۹&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تولد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.sarpoosh.com/culture-thought/book-poetry/book-poetry960204929.html|عنوان=آشنایی با احمدرضا احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = کرمان&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = شاعر، مدرس، نویسنده، داستان‌نویس، ویراستار، صداپیشه و بازیگر&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۴۱تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = شعر سپید، شعر موج نو و نثر &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = شهره احمدی (حیدری)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = ماهور&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = &lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Admadi Javan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;[https://www.imvbox.com/watch-persian-movie-iranian-movies/vaght-e-khobe-masaeb&#039;&#039;&#039;آلن‌دلونِ عزت‌الله انتظامی&#039;&#039;&#039;][https://twitter.com/hsetareh/status/1007544732942258176‏]&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmadi&amp;amp;Book.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &#039;&#039;&#039;وقتی رویاها، واقعیت می‌یابند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://2shanbe.ir/ExternalPages/?id=51632‏|عنوان =گزارش تحلیلی از آثار احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tavalod Ahmadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &#039;&#039;&#039;تولدت مبارک هنرمند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name = تولد&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.rokna.net/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-6/267664-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1|عنوان =تولد احمدی به‌روایت تصویر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmadi&amp;amp;Alaghemandan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &#039;&#039;&#039;احمدرضا احمدی و علاقه‌مندانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name = تولد/&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmadi &amp;amp; Homarmandan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &#039;&#039;&#039;کاروان شعر و موسیقی در نمایشگاه نقاشی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://shabestan.ir/detail/News/702168|عنوان = فروش تمامیِ آثار در نخستین ساعت افتتاح نمایشگاه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad Reza.0articulo.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &#039;&#039;&#039;اهدای پُرتره احمدی به خودش در پایان نمایشگاهش &#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.pinterest.com/pin/634726141207179050/|عنوان = هواداران زیره به کرمان بردند.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Divarneveshteh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیوارنوشته کیمایی بر دیوار منزل احمدرضا در کرمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://cinemacinema.ir/photogallery/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%85/|عنوان = کیمیایی در منزل پدری احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احمدرضا احمدی&#039;&#039;&#039; شاعر، نویسنده، منتقد هنری، دکلمه‌‌خوان و کارمند بازنشسته کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمدرضا در خانواده‌ای نسبتاً پرجمعیت، کوچک‌ترین فرزند بود. خانواده‌اش از اهالی کرمان بودند که خیلی زود او را به تهران کوچ دادند. تهران آن زمان آماج فعالیت سیاسی و پویایی شعر نو بود و احمدی نیز مانند بسیاری دیگر از هم‌نسلانش، شعر نمیایی را برای نیل به خواست درونی خود در ساحت سرایش، به کار گرفت تا ضمن نگاهی دقیق و عمیق به ادبیات باستان، در شعر معاصر حرکتی نوین کند. حاصل یک عمر کوشش بی‌وقفه‌اش آثار متعدد منظوم و منثور است که بسیاری از آن‌ها به نزدیک ده زبان‌های زندهٔ دنیا ترجمه شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تولد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}دوستی احمدی با اهالی موسیقی و سینما نیز از سنین دبیرستان آغاز و ادامه‌دار شد و لذا در کانامهٔ وی نمونه‌های متعدد از دکلمه، صداپیشگی، حضور در نمایش و فیلم‌های مستند، سینمایی و پویانمایی دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}کسب جوایز متعدد داخلی و خارجی و نیز نامزدی او برای [[جایزه هانس کریستین اندرسن|جایزهٔ هانس کریستین اندرسن]] نمای دیگری از ظهور و پویایی احمدی است که نامش را برای قریب هفت دهه در خاطر چندین نسل تثبیت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===گروه ادبی طرفه===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ احمدرضا احمدی به‌همراه [[نادر ابراهیمی]]، اسماعیل نوری‌علاء، مهرداد صمدی، [[محمدعلی سپانلو]]، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه طرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کردند. آرم این گروه یک خروس بود و اعضای آن را اغلب دانشجویانی تشکیل می‌دادند که سودای انقلابی ادبی را در سر داشتند و آثار یکدیگر را در نشست‌هایی نقد و بررسی می‌کردند. با سرمایه گروه، شماری از آثار نسل جوان نیز به‌نشر رسید.&lt;br /&gt;
اکبر رادی از نادر ابراهیمی به‌عنوان محور گروه طرفه یاد می‌کند و او را وفادارترین فرد به حلقهٔ طرفه می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/165812|عنوان= تازه‌ترین شعر احمدرضا احمدی منتشر شد.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[جایزه هانس کریستین اندرسن|جایزهٔ اندرسن]]===&lt;br /&gt;
احمدرضا احمدی در مراسم بزرگداشت خود در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان درباره‌‌ٔ دریافت جایزهٔ هانس کریستین اندرسن گفت: چه این جایزه را دریافت کند و چه نکند، همیشه احمدرضا احمدی خواهد ماند و امیدوار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=   http://www.hamshahrionline.ir/news/84440/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86|عنوان= شعری برای از نو خواندن}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش‌فروش کتاب به‌عنوان آب‌معدنی===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|احمدی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:در کلاس ششم ابتدایی بودم که کتاب «طرح» را با کمک دوستانم کیمیایی و فرامرز قریبیان چاپ کردم. شمارگان کتاب ۵۰۰ جلد بود. این کتاب هیاهو آفرید. علی‌اصغر حاج سیدجوادی که سردبیر «کتاب هفته» بود، از این کتاب استقبال کرد. مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان، [قبلش] نصف آن را در ادارات به‌عنوان آب معدنی فروختند. [درواقع پیش‌فروش کردند!] مرتضی ممیز یک شعر از این کتاب را در «کتاب هفته» چاپ کرد، مرتضی ممیز پدر تعمیدی این شعر بود. مهرداد صمدی این کتاب را برای فروغ فرخزاد برد.&amp;lt;ref name = &#039;&#039;تابوت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/92030401489/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF|عنوان= کیمیایی و آغداشلو زیر تابوتم باشند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
کتاب «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید.» در سال انتشار، به‌دلیل مضامین انتقادی‌اش از کتاب‌فروشی‌ها جمع شده بود و با دستور مسئولان رژیم سابق خمیر شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۵۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰اردیبشهت۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود. احمدرضا کوچک‌ترین فرزند خانواده‌ای هفت‌نفره بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی و جد مادری‌اش آقا شیخ‌محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران  کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به‌پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون گذراند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تولد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمدرضا در دوران پرهیجان سیاسی تهران و پویایی شعر نو فارسی در تهران بزرگ شد. روزگاری که خاطره‌هایش برای او زنده است:&lt;br /&gt;
:«روزهای خیلی وحشتناکی بود، سرما، غربت، غریبی. ۱۳۲۷ همان سالی که شاه تیر خورد، مدرسه‌ای که من در تهران می‌رفتم، پشت مسجد سپهسالار به اسم ادب بود. در آن زمان، هر روز در جلوی مجلس تظاهرات و بزن و بکوب بود. جلوی چشم ما ملت را می‌گرفتند و می‌بردند. تنها زیبایی‌اش این بود که کنار مدرسه ما کلاس سنتور ابراهیم سلمکی بود. ظهرها که از مدرسه مرخص می‌شدیم، می‌ایستادیم و از صدای ساز لذت می‌بردیم.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}دوستی او با افرادی مانند پرویز دوایی و مسعود کیمیایی و بعدها اسفندیار منفردزاده و فرامرز قریبیان به همان زمان برمی‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13920229000720|عنوان= یادی از شاعر «بانو مرا دریاب!»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}} در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به‌عنوان سپاهی‌دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد. آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیمایی دستمایه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت در شعر معاصر آغاز کند. وی از بیست‌سالگی به‌طور جدی به سرودن شعر پرداخت و نخستین مجموعهٔ شعری‌اش را به نام «طرح» در سال ۱۳۴۱ منتشر کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تولد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سالشمار زندگی احمدرضا احمدی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۹&#039;&#039;&#039;: ۳۰اردیبهشت. تولد در کرمان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۵&#039;&#039;&#039;: آغاز دوران ابتدایی در مدرسه کاویان کرمان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶&#039;&#039;&#039;: کوچ خانوادگی به تهران و ادامه تحصیل در مدارس ادب و صفوی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۳&#039;&#039;&#039;: تشکیل گروه &#039;&#039;طرفه&#039;&#039; به‌همراه‌؛ نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء و...&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۳&#039;&#039;&#039;: چاپ اولین اثر با نام &#039;&#039;طرح&#039;&#039; توسط انتشارات طرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۹&#039;&#039;&#039;: استخدام در کانون پرورشی فکری کودکان‌ونوجوانان در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱&#039;&#039;&#039;: بازی در فیلم پستچی به کارگردانی داریوش مهرجویی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸&#039;&#039;&#039;: تغییر سمت در کانون و انتقال به بخش ویراستاری در بخش انتشارات&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸&#039;&#039;&#039;: شعرخوانی در آلبوم (در شب سرد زمستانی) ساخته فریبرز لاچینی و آواز محمد نوری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۳&#039;&#039;&#039;: بازنشستگی از کانون پرورشی فکری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸&#039;&#039;&#039;: بزرگداشت احمدرضا احمدی با نام (خواب یک سیب) توسط کانون پرورشی فکری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸&#039;&#039;&#039;: برگزیده سومین جایزه شعر خبرنگاران&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸&#039;&#039;&#039;: بنده تندیس (مداد پرنده) توسط کانون پرورشی فکری &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: برگزیده پنجمین دوره اهدای جایزه شعر بیژن جلالی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۸&#039;&#039;&#039;: نامزد دریافت جایزه (هانس کریستین اندرسن)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۰&#039;&#039;&#039;: نامزد دریافت جایزه جهانی آسترید لیندگرنپ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان===&lt;br /&gt;
هنگامی که کانون پرورش فکری کودکان پایه‌گذاری شد، فیروز شیروانلو و سپس [[سیروس طاهباز]] به نویسندگان و شاعران باتجربه و جوان کار سفارش می‌دادند. در این میان کاری نیز به احمدرضا احمدی سفارش داده شد. نتیجه کار داستان «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید.» بود که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}احمدی در مهر۱۳۴۹ به استخدام کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان درآمد و تا سال ۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید نشر آثار موسیقی برای کودکان و از آن پس تا سال ۱۳۷۳ (زمان بازنشستگی) در بخش انتشارات کانون در مقام ویراستار فعالیت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=&lt;br /&gt;
https://www.mehrnews.com/news/2340979/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کانون هنوز داستان احمدی را منتشر نکرده است!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
بزرگداشت احمدرضا احمدی با نام (خواب یک سیب) توسط کانون پرورشی فکری کودکان‌ونوجوانان ۱۳۷۸. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان= مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====شمس لنگرودی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در آن سال‌هایی که دانشجو بودم فکر نمی‌کردم روزی بیاید که در بزرگداشت احمدی صحبت کنم و فکر می‌کنم ما در آن سال‌ها حق داشتیم که احمدی را نپذیریم و هنوز هم این حق را داریم. در سال ۱۳۴۱ که احمدی هنوز شاعری نورسیده بود ناگهان کتابی منتشر کرد که بعد‌ها دیدم این کتاب در تقابل با شعرهای مفهومی آن سال‌هاست. مدرنیسم در دهه ۴۰ تازه داشت شکل می‌گرفت. احمدی در چنین شرایطی کتابی منتشر کرده بود که در تقابل با این اتفاقات  و طبیعی بود که خیلی‌ها زیر بار نروند، اما جالب اینجاست که نخستین کسی که شعر او را قبول کرد کسی بود به نام «علی‌اصغر حاج سیدجوادی» که نگاه سیاسی داشت. از آن پس خوانندگان شعر عمدتاً به دو گروه تقسیم شدند و کسانی که به دنبال شعر مفهومی بودند از کسانی که به‌دنبال شعر موج نو بودند، جدا شدند و این موج نو را فریدون رهنما تحت تأثیر جریانات انقلابی فرانسه روی شعر احمدی گذاشت و بعد از مدتی عموم شاعران در این دو دسته قرار گرفتند. قصد آن‌ها این بود که اگر شعر، مفهومی هم دارد باید تنها فضای آن را القا کرد. گاهی خود احمدی هم آرام‌آرام از این نوع شعر دور می‌افتاد؛ اما ماند و مسیرش را در شعر دنبال کرد و آن را به پختگی رساند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آستانهٔ ۷۷&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/410950|عنوان= شاعری با ریشه‌های شمعدانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسعود کیمیایی====&lt;br /&gt;
احمدی از همان ابتدای راه یک «آرتیست» و «دیوانه» بود. پریشانی دوست داشتنی و غیر قابل مهاری داشت و نگاهی به شاعران اطراف خودش نداشت هرچند آنها را می‌خواند؛ اما جای دیگری اسبش را می‌تاخت. احمدی اصلاً با واژه کار دیگری داشت، او شاعر سیاسی هست؛ اما شاعر ایدئولوژیکی نیست. او فاعل فردی را به فاعل فوق فردی و اجتماعی تبدیل کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آستانهٔ ۷۷&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احمد پوری====&lt;br /&gt;
آخماتوا شاعری بود که به جریان شعر بعد از سمبلیست‌ها پیوست، جریانی که دیگر از نشان دادن سمبل هر چیز خسته شده بود و می‌خواست وقتی از چیزی سخنی می‌گوید معنای صریح آن به ذهن برسد، او تا آخر ایستاد و به راه خود ادامه داد از این جهت احمدی شبیه آخماتوا است. هر چند شعر این دو با هم فرق می‌کند، اما نکته در وفاداری این دو به تلقی‌شان از شعر است. در دههٔ ۴۰ و ۵۰ که اوج تب و تاب‌ها بود احمدی همچنان فضا و مضمون اشعار اولیه خود را دنبال می‌کند، اتاق و دنیای درون خود را پی می‌گیرد و بیرون از لابه لای شعر او پیداست در سال‌های جنگ هم او همچنان راه خود را می‌رود و از تنهایی‌اش می‌گوید. انگار کاری به هیاهوی بیرون ندارد و خودش است و شعرش.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آستانهٔ ۷۷&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یزدان سلحشور====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در مقاله‌ای در روزنامه ایران درباهٔ احمدی چنین می‌نویسد:&lt;br /&gt;
:... شاید اگر بخواهم منصف باشم، بشود احمدرضا احمدی را دارای همان عملکردی در شعر پارسی دانست که فرانسوا تروفو پیش از او در سینمای موج نوی فرانسه، به آن اندیشیده بود: نشان دادن هر آنچه غیرقابل فهم اما با احساسی عمیق؛ البته تروفو، در دهه‌های پایانی فیلم‌سازی خود، دستاورد خود را به شکلی حداکثری، با ادبیات درآمیخت و انسجام روایی را هم به آن افزود، راهی که احمدرضا احمدی با‌وجود اندرزهای فروغ فرخزاد بر خود هموار نکرد با این همه، در پیش گرفتن راه تروفو [راهی که در سال‌های آغازین نقدنویسی و همچنین فیلمسازی او، بسیار تأثیرگذار به نظر می‌رسید] این امکان را به احمدی داد که برابر مخاطبان عام، موفق‌تر از شاعرانی جلوه کند که در موج نو، هم استحکام شعری‌شان بیش از او بود و هم دانش و تسلط‌ شان بر ادبیات غرب؛ به گمانم در این قیاس، [[بیژن الهی]] مثال خوبی‌ است شاعری که حتی مورد بی‌مهری منتقد بزرگی چون حقوقی قرار گرفت و احمدرضا احمدی، جایش را در «شعر نو از آغاز تا امروز» پُر کرد.&lt;br /&gt;
« ... اگر بنا باشد که شاعران جوان، از موفقیت یک شاعر مشهور، درسی نادرست بگیرند که بدون احاطه داشتن بر دانش ادبی شعر هزارساله و ادبیات مدرن جهان هم می‌شود محبوب و موفق بود، آن شاعر مطمنناً احمدرضا احمدی‌ است! حتی اگر به نامه‌های فروغ هم تکیه نکنیم و ضعف تألیف مشهود شعرهای‌ احمدی را در دفترهای نخستین‌اش نادیده بگیریم، احاطه نداشتن او بر وزن، حتی در خواندن شعر موزون نیمایی- با‌وجود صدای منحصر به فرد و حس‌بر‌انگیز او- در آلبوم‌هایش مشهود است. پس این تغییر و تحول ناگهانی تاریخی برای چیست؟ شخصاً معتقدم که استعداد احمدی چنان درخشان بود و هست که اگر به توصیه‌های فروغ عمل می‌کرد به تأثیرگذارترین شاعر ایران، پس از سبک هندی بدل می‌شد؛ اما چنین نشد! او را با همین موفقیت خیره‌کننده‌اش در جذب مخاطبان عام و به‌عنوان شاعری آوانگارد بپذیریم و بیهوده، به جعل تاریخ نپردازیم.‌»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آستانهٔ ۷۷&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رضا ناقد====&lt;br /&gt;
در شمارهٔ ۱۷ دوهفته‌نامه آیت می‌نویسد: (قسمتی از مقاله) &lt;br /&gt;
اولین منتقدی که متوجه شباهت‌ها و تفاوت‌های اشعار احمدرضا احمدی و بیژن الهی شد دکتر رضا براهنی بود: «اگر اصالت بینش و اصالت استفاده از کلام، یعنی وسیلهٔ ارائهٔ جهان‌بینی را پایگاه‌های اساسی پیدایش یک شاعر بدانیم دلیلی نیست که چشم به آیندهٔ احمدرضا احمدی و [[بیژن الهی]] ندوزیم و به‌ویژه نام اولی را سرآغاز فعل خودبه‌خود نویسی شعر معاصر ندانیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=طلا در مس|صفحه=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}ولی دکتر براهنی اشاره نمی‌کند که این شاعر سطرهای درخشان که از همین ابتدا چنین دل‌بستهٔ کلام می‌نماید، حتی اگر شده فقط در سطح بازی‌های کلامی و سطرهای درخشان آن‌هم به روزگاری که هنوز کاریکلماتورهای پرویز شاپور نیامده بود تا بخشی از این بار را بر دوش گیرد و همه‌اش به‌پای شعر گذاشته نشود، آری چنین شاعری نمی‌توانسته تماماً تحت تأثیر احمدی باشد. حالا که قریب پنجاه سال از آن تاریخ می‌گذرد و اشعار دورهٔ شعر دیگر بیژن الهی به نام «دیدن» (نشر بیدگل، ۱۳۹۳) و اشعار دورهٔ موج نوی‌اش به نام «جوانی‌ها» (نشر بیدگل، ۱۳۹۴) منتشرشده دیگر لازم نیست به تک شعرهای پراکنده‌اش رجوع کنیم؛ اما در اشعار جزوه شعر یا همان دوره موج نویی الهی نوعی فراروی از آن قالب هست که او را به شعر دیگر می‌رساند. بیان الهی از مسائل سیاسی حتی در همان اشعار دورهٔ موج نو غیرمستقیم‌تر و استعاری‌تر است و گویی بیشتر سعی کرده شعر را با کلماتی بیان کند که حدس و تخیل خواننده را برانگیزند.&lt;br /&gt;
بیان احمدی از درون‌مایه‌ها و مضامین آرکائیک و باستانی هم با الهی متفاوت است. برای مثال می‌توان به دو شعر «اگر قطب‌نماها گل‌های یاس را نشان می‌داد» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=وقت خوب مصائب|صفحه=۱۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;موج نو&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://ayatemandegar.ir/fa/news/264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C|عنوان= بررسی اشعار موج نو احمدی و الهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|کلام من هرچه بود طلا بود، مس بود، متعلق به خودم بود. در هر کتاب راه ناهمواری را طی کردم. در هر کتاب چون کتاب نخستینم با هراس آغاز کردم. راهی که در ظلمات بود. من از کسی تقلید نکردم. به گمانم حتا از خودم هم تقلید نکردم. نقادان و خصمان شعر من در این حسرت ماندند که من در جاده ای قدم گذارم که قبل از من دیگران آن را طی کرده باشند. نقادان و خصمان من نمی دانند شعری که خمیر مایه اش رنج و مصیبت آدمی است تقلید نمی پذیرد. حتی اگر در زمهریر تنهایی شاعر جان ببازد.&amp;lt;ref name = &#039;&#039;نامهٔ سهراب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.parsine.com/fa/news/108953/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= نامهٔ سهراب به احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}احمدی اذعان می‌دارد که فارغ از تمامی آرا و نظرات و ژست‌های روشنفکری، گاهی پیش آمده که اصلاً حس سرودن شعر را هم نداشته است؛ اما با شنیدن موسیقی، قریحه سرایش شعر او به‌جوش آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/64931|عنوان= نگاه موسیقیایی یک شاعر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
=====[[فروغ فرخزاد]]=====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|... اولین دیدار من و فروغ دقیقاً یادم هست. وقتی به دبیرستان دارالفنون می‌رفتم با آقایی به اسم امیرعباس حامد همکلاس بودم. او دوست مهرداد صمدی بود. کتاب من که درآمد مهرداد گفت امیرعباس حامد از کتاب تو خیلی خوشش آمده. یک شب با حامد به کانون فیلم رفته بودیم و فروغ هم آمده بود. امیر رفت سلام و علیک کرد و آشنایی داد. فروغ آدرس خانه‌اش را داد. خانه‌اش خیابان بهار، مزین‌الدوله بود. من و مهرداد صمدی و حامد رفتیم. من کتاب را به او دادم و خواند و خیلی خوشش آمد. من و فروغ اصولاً در نامه‌هایمان شعر می‌نوشتیم یا من از سربازی می‌گفتم. یکی از کسانی که من را به سربازی رفتن تشویق می‌کرد فروغ بود. می‌گفت اینجا زندگی یکنواخت و احمقانه است؛ به چه دردی می‌خورد.&lt;br /&gt;
آخرین باری که فروغ را دیدم هم خانه بهمن محصص بود که با [[ابراهیم گلستان]] آمده بودند تابلو ببینند و مرگ پدرم را به من تسلیت گفت. سه روز قبل از فوتش هم شب خانه مهرداد صمدی بودیم و با آن جیپ معروفش من را که آن زمان خانه‌مان «ژاله» بود رساند و دیگر ندیدمش.&lt;br /&gt;
همیشه قدردان او هستم. حدود ۲۱یا۲۲ سالم بود و فروغ با جسارت شعر من را در کتاب «از نیما تا بعد» در کتاب کنار [[احمد شاملو|شاملو]]، [[نادر نادرپور|نادرپور]] و [[مهدی اخوان‌ثالث|اخوان]] گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/392900/ |عنوان= برایم نوشت مرا فراموش نکن!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====[[نادر ابراهیمی]]=====&lt;br /&gt;
نادر ابراهیمی، مرا به شوق آورد که دوباره برای بچه‌ها بنویسم. نادر ابراهیمی شاید تنها کسی بوده که بعد از انقلاب، دست مرا گرفت تا بتوانم کارم را ادامه دهم.&amp;lt;ref name = &#039;&#039;تابوت&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احمدرضا احمدی و موسیقی و ضبط آثار شاعران در حضور در کانون و بعد از آن===&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آلبوم رباعیات خیام =====&lt;br /&gt;
.... یکی از روش‌های نوآورانه احمدی در ضبط صدای شاعر استفاده از موسیقی متناسب با فضای شعر شاعران بود. از این حیث او از آهنگسازان بی‌شماری برای ساخت موسیقی برای این آثار بهره می‌گرفت. بسیاری از آهنگسازان یا کار نخست خود را با این دست‌کارها آغاز کردند و اسم‌ورسمی یافتند یا اساساً با این دست‌کارها شخصیت دیگری یافتند.&lt;br /&gt;
به‌عنوان نمونه می‌توان از ضبط صدای اخوان ثالث یادکرد که هنوز آن صدا و موسیقی در اذهان مانده. صدای فریدون مشیری و بهترین ضبط از آثار وی که به‌حق زبده آثار او بود. همچنان مرجع در این حوزه قلمداد می‌شود. یا ضبط صدای شهریار و... باید درنظر گرفت که ضبط این آثار در کانون به چهل سال پیش می‌گردد.&lt;br /&gt;
احمدی دقت فکری و هوش سرشار موسیقی در ضبط و تدوین آثار داشت. برای تولید یک اثر که هم وجه موسیقی و ادبیاتی داشته باشد. پویش و کندوکاو فراوانی انجام می‌داد. او نخست درصدد آن برآمد که زبده رباعیات خیام را ضبط کند که برای این مهم با توجه به ضبط (اشعار مولوی و حافظ) توسط شاملو، خوانش این رباعیات را با دقت فراوانی که هم خود و هم شاملو داشت، به ثمر رساند؛ اما به این فکر افتاد که با توجه به فضای هر رباعی قطعه‌ای ساخته شود که برای این مهم فریدون شهبازیان را انتخاب کرد. برای چند رباعی، نیاز به خواننده پیدا شد که شهبازیان و احمدی هر دو شجریان را انتخاب کردند که او نیز تا آن زمان یکی از بهترین آوازهای خود را ارائه کرد. سبک شهبازیان در بخش‌های آوازی تلفیقی از موتیفهای آوازی و ملودیک بود که شجریان با تکنیک هرچه‌تمام‌تر از پس ارائه این کار برآمد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name = &#039;&#039;نهاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://ayatemandegar.ir/fa/news/269/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%E2%80%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=احمدرضا احمدی خود یک نهاد است!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نگاه او به ترانه =====&lt;br /&gt;
یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد احمدی، باور به اعجاز و ایجاز «ترانه» است. او بر این باور بود که ترانه یکی از ژانرهای مهم شعر معاصر محسوب می‌شود که برای شناخت ادبیات معاصر می‌تواند نشانه خوبی محسوب شود. ضمن این‌که آثار شاخصی در تاریخ ترانه عرضه‌شده که برای ادبیات معاصر، ایجاد شخصیت کرده است. احمدی البته هیچ‌گاه ترانه‌ای نساخت؛ زیرا معتقد بود که ترانه دارای یک تخصص و هنر خاصی است که هر شاعری نمی‌تواند به این عرصه گام بنهد؛ اما احاطه او به تاریخ ترانه و تصنیف شگفت‌آور است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}وی ترانه‌های مهدی خالدی با کلامی از نواب صفا، رهی معیری و... را با تنظیم و ارکستراسیون جدید توسط فرهاد فخرالدینی منتشر کرد. یکی از خدمات دیگر احمدی در آن دوران تشویق و ویرایش متون مرجع در قلمرو موسیقی بود. آثار مرجع موسیقی به تشویق ایشان در آن دوره ترجمه شد. علاقه ایشان به موضوع «ترانه» باعث شد در یک مورد حتی مشوق انتشار نت آثار خالدی نیز باشد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}وزارت فرهنگ و هنر در عرصه موسیقی کارهای بی‌شماری می‌کرد؛ اما متأسفانه غیر از پخش آن از رادیو و تلویزیون، یا نشر بسیار محدود، به‌صورت ارگانیک انتشار نیافت. یکی از خدمات احمدی این بود که ارکستر سازهای سنتی به رهبری فرامرز پایور را به کانون آورد و آثار بی‌شماری را ضبط و منتشر کردند. &lt;br /&gt;
ازجمله کارهای ماندگار احمدی طرح و ضبط آثار محلی به‌صورت آواز کلاسیک بود که مینو جوان و پری زنگنه ازجمله خوانندگان خوب آن بودند که برای این امر انتخاب شدند و قواعد آواز کلاسیک را می‌دانستند. ازجمله کسانی که به تنظیم و آهنگسازی آثار پرداختند زنده‌یاد وروژان، کامبیز روشن‌روان و فریدون شهبازیان بودند. (قسمتی از مقاله فرید دهدزی در دوهفته‌نامه آیت شماره ۱۷&amp;lt;ref name = &#039;&#039;نهاد&#039;&#039;/&amp;gt;)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
=====[[سهراب سپهری]]=====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نامهٔ سهراب از نیویورک:&lt;br /&gt;
:...در این شهر نعنا پیدا می‌شود؛ ولی باید آن را صادقانه خورد. اینجا رسم نیست کسی امتداد بدهد. نباید فکر آدم روی زمین دراز بکشد. در اینجا از روی سیمان به بالا برای فکرکردن مناسب‌تر است یا از فلز به آن طرف. می‌دانی باید رفت یه طرف یا شروع کرد. من شروع می‌کنم؛ ولی همیشه نمی‌شود. عمر نوح هم بدک نیست؛ ولی باید قانع بود و من هستم. مثلاً یک‌چهارم قار قار کلاغ برای من بس است. یادم هست به یکی نوشتم: سه‌چهارم قناری را می‌شنوم.&lt;br /&gt;
می‌بینی قانع شده‌ام. راست است که حجم قار قار بیشتر است؛ ولی درعوض خاصیت آن کمتر است. مادرم می‌گفت قار قار برای بعضی‌ها خاصیت دارد. من روزها نقاشی می‌کنم. هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلوها جا هست. پس تندتر کار کنیم. ولی نباید دود چراغ خورد. این جا دودهای زبرتر و خالص‌تری هست، دودهای بادوام و آب‌نرو.&lt;br /&gt;
:آدم چه دیر می‌فهمد... .&lt;br /&gt;
:من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً...&lt;br /&gt;
:ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت‌های دلپذیر... .&lt;br /&gt;
و همین ... .&amp;lt;ref name = &#039;&#039;نامهٔ سهراب&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====[[فروغ فرخزاد]]=====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|...خیلی خوش‌حالم که رفته‌ای به جایی که نشانی از این زندگی قلابی روشنفکری تهران ندارد. برای تو که ذوق و هوش فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان و همچنین ذهنی پاک و تأثیرپذیر، یک دورهٔ زندگی مستقل و دور از جریان‌های مصنوعی و کم‌عمق، بهترین زمینه و پشتوانه تکامل می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;
:سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفته هیجان نشو. بگذار همه چیز در ذهنت ته‌نشین شود. آنقدر ته‌نشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده. زندگی کن تا از یکنواختی بیرون بیایی. آدم وقتی خودش را در جریان زندگی بگذارد، هر روز استحاله‌ای در او صورت می‌گیرد و این استحاله است که انسان را لحظه‌به‌لحظه و روزبه‌روز می‌سازد و وسعت می‌دهد. وقتی دیدی که داری یک ایده مشخص را تکرار می‌کنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار. مثل من که لااقل برای یک سال کنار خواهم گذاشت. زندگی می‌کنم و صبر می‌کنم تا باز دوباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت از میان برود. حالا بگذار دیگران بگویند که «دیدی، این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمی‌خواهد جوابش را بدهی، فقط در دلت و به خودت بگو من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمی‌گردم. اوضاع ادبیات همان شکل است که بود، مقدار زیادی وراجی و حرف مزخرف زدن و مقدار کمی کار.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://nimakhosravi.blogsky.com/1392/10/15/post-351/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= نامهٔ فروغ به احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
شعر موج نو‌. شعر سپید. ادبیات کودک‌ونوجوان. فعالیت در کانون پرورشی فکر کودکان‌ونوجوانان. مصاحبه و ضبط آثار تعدادی از هنرمندان معاصر و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌===&lt;br /&gt;
* مستند &#039;&#039;&#039;وقت خوب مصایب&#039;&#039;&#039; ساخته ناصر صفاریان (مستند دربارهٔ خود شاعر)&lt;br /&gt;
* مستند &#039;&#039;&#039;بانو مرا دریاب&#039;&#039;&#039; ساخته ناصر صفاریان (مستند دربارهٔ خود شاعر)&lt;br /&gt;
* فیلم سینمایی &#039;&#039;&#039;پستچی&#039;&#039;&#039; (به‌عنوان بازیگر) ساخته داریوش مهرجويی&lt;br /&gt;
* مستند بلند &#039;&#039;&#039;شب شیدایی&#039;&#039;&#039; دربارهٔ تاریخ ترانه در ایران معاصر ساخته ناصر صفاریان&lt;br /&gt;
* فیلم &#039;&#039;&#039;تیلهُ فرفره و گل‌های شعمدانی&#039;&#039;&#039; ساخته نیما عباس‌پور&lt;br /&gt;
* گوینده گفتار متن فیلم &#039;&#039;&#039;بانوی اردیبهشت&#039;&#039;&#039; به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* گوینده گفتار متن فیلم &#039;&#039;&#039;نار و نی&#039;&#039;&#039; به کارگردانی سعید ابراهیمی‌فر، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* نویسنده پویانمایی &#039;&#039;&#039;ملک خورشید&#039;&#039;&#039; به کارگردانی علی‌اکبر صادقی، ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
* دستیار کارگردان فیلم پنجره به کارگردانی جلال مقدم ۱۳۴۹ &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
روز ۲۵مرداد۱۳۹۶ (کاشی ماندگار) از سوی شهرداری تهران بر سردر منزل احمدرضا احمدی که از سال ۱۳۶۶ در آن سکونت دارد نصب شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96052515864/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= دوازدهمین کاشی ماندگار به سردر خانهٔ احمدی تعلق گرفت.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را&lt;br /&gt;
به یاد دارم که در غروب آن‌ها&lt;br /&gt;
در خیابان&lt;br /&gt;
از تنهایی گریستیم&lt;br /&gt;
ما نه آواره بودیم، نه غریب&lt;br /&gt;
اما&lt;br /&gt;
این بعدازظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت&lt;br /&gt;
می‌گفتند از کودکی به ما&lt;br /&gt;
که زمان باز نمی‌گردد؛&lt;br /&gt;
اما نمی‌دانم چرا&lt;br /&gt;
این بعدازظهرهای جمعه بازمی‌گشتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====برای بزرگسالان====&lt;br /&gt;
=====آثار منتشره در چلچله=====&lt;br /&gt;
* «جای پای عاشقان در برف مانده‌است شعر و نقاشی»&lt;br /&gt;
* «نمایشنامه‌های شاعر در چهار جلد»&lt;br /&gt;
* «بدون دریا از قایق مینویسم»&lt;br /&gt;
* «قطار از ریل خارج شد»&lt;br /&gt;
* «آوازخوان آوازش را در باران تا سپیده ادامه داد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====آثار منتشره در ثالث=====&lt;br /&gt;
* «بر دیوار کافه»، ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* «از بارانی که دیر بارید»&lt;br /&gt;
* «میوه‌ها طعم تکراری دارند»&lt;br /&gt;
* «یادگار عشق و حرمان مدام»، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* «روزی برای تو خواهم گفت»، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* «چای در غروب جمعه روی میز سرد می‌شود»، چ.اول۱۳۸۶ و چ.دوم ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* «سفر» تصویرگر: ناهید کاظمی ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* «میوه‌ها طعم تکراری دارند» ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دفترهای واپسین منتشره در نیکا =====&lt;br /&gt;
* «هفتم، به‌رنگ آبی نیلی»&lt;br /&gt;
* «ششم، به‌رنگ آبی دریا»&lt;br /&gt;
* «پنجم، به‌رنگ آبی آسمان»&lt;br /&gt;
* «چهارم، به‌رنگ سبز»&lt;br /&gt;
* «سوم، به‌رنگ زرد»&lt;br /&gt;
* «دوم، به‌رنگ پرتقالی»&lt;br /&gt;
* «اول، به‌رنگ آبی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====آثار منتشره در چشمه=====&lt;br /&gt;
======دفترهای سال‌خوردگی======&lt;br /&gt;
* «هفتم، می‌خواستم روزی گریه کنم: سیب سرخ»&lt;br /&gt;
* «دفتر ششم، روزی که ما سوار قطار شدیم: هوا ابری بود»&lt;br /&gt;
* «دفنر پنجم، در انتهای کوچه در باران شمع را روشن می‌کنیم: تنهایی»&lt;br /&gt;
* «دفتر چهارم، به درخت انار رسیدم انارها شکسته بودند: عشق»&lt;br /&gt;
* «دفتر سوم، پس از فراغت‌های مدام: نیستی»&lt;br /&gt;
* «دفتر دوم، چترهای کهنه در باران باز نمی‌شدند: حرمان»&lt;br /&gt;
* «دفتر یکم، در این کوچه‌ها گُلِ بنفشه می‌روید: باران»&lt;br /&gt;
======سایر======&lt;br /&gt;
* «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود» (چ.اول، نشر ماهریز)&lt;br /&gt;
*‌ «همه شعرهای من»، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* «ساعت۱۰ صبح بود»، چ.اول:۱۳۸۵، چ.دوم:۱۳۸۶ و چ.سوم: ۱۳۸۷ &lt;br /&gt;
* «دیگر در خانه پسرک هفت صندلی بود»، تصویرگر: راشین خیریه، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار منتشره در نظر =====&lt;br /&gt;
* «احمدرضا احمدی از ایوان خانه‌شان فرار کرد»&lt;br /&gt;
* «مژدگانی به یابنده احمدرضا احمدی»&lt;br /&gt;
* «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده‌است»&lt;br /&gt;
* «در به در به دنبال احمدرضا احمدی»&lt;br /&gt;
* «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند» با تصویرگری احسان عبداللهی&lt;br /&gt;
* «عروس و داماد زیر باران» با تصویرگری نگین احتسابیان&lt;br /&gt;
*‌ «دخترک ماهی تنهایی» ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
*‌ «دخترک ماهی تنهایی»، تصویرگر: نازنین عباسی ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
*‌ پروانه روی بالش من به خواب رفته بود ۱۳۹۰ &lt;br /&gt;
*‌ پروانه روی بالش من به خواب رفته بود تصویرگر: لیدا طاهری ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
*‌ باران دیگر نمی‌بارید، تصویرگر: ماهی تذهیبی ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* «پسرک و دوازده ماه سال» ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* این همه بادکنک‌های رنگی&lt;br /&gt;
*‌ «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار منتشره در افکار =====&lt;br /&gt;
* «عزیز من»، چ.اول:۱۳۸۳و چ.سوم:۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* «عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود»، چ.دوم:۱۳۸۷ (چ.اول:۱۳۷۸، نشر: سالی)&lt;br /&gt;
* «قافیه در باد گم می‌شود»، چ.دوم:۱۳۸۶ (چ.اول:۱۳۶۹، نشر: پاژنگ )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار منتشره در نشر شباویز =====&lt;br /&gt;
* «باز هم نوشتم صبح، صبح شد» با نقاشی لیلا یوسفی، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
*‌ «بهار بود» با نقاشی شراراه خسروانی&lt;br /&gt;
* «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی علی مفاخری ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار منتشره فانوس =====&lt;br /&gt;
* «هزار پله به دریا مانده‌است»، چ.اول:۱۳۶۴، نشر نقره و چ.دوم:۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* «نثرهای یومیه»، چ.اول:۱۳۵۹، ناشر: احمدرضا احمدی و چ.دوم:۱۳۸۲،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار منتشره در کانون پرورشی فکری کودکان‌و‌نوجوانان =====&lt;br /&gt;
* «شب روز اول و صبح روز هفتم»، با نقاشی محمدرضا لواسانی&lt;br /&gt;
* «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید»، ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
*‌ «مزرعه گل‌های آفتابگردان»، ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* «مسافران هواپیمای سفید رنگ»، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تک‌‌داستان‌هایی منتشره در مجموعهٔ «همهٔ آن سال‌ها»، ۱۳۷۱، در مرکز=====&lt;br /&gt;
* «ما روی زمین هستیم»، چ.اول:۱۳۵۲، انتشارات زمان&lt;br /&gt;
* «من فقط سفیدی اسب را گریستم»، چ.اول:۱۳۵۰، دفترهای زمانه&lt;br /&gt;
* «وقت خوب مصائب»، چ.اول:۱۳۴۷،انتشارات زمان&lt;br /&gt;
* «روزنامهٔ شیشه‌ای»، چ.اول:۱۳۴۳، انتشارات طرفه&lt;br /&gt;
* «طرح»، چ.اول:۱۳۴۱، ناشر: احمدرضا احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دیگر آثار =====&lt;br /&gt;
* «به‌سوی تو می‌آیم»، سرزمین اهورایی، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* «دری به‌سوی دریا»، کتاب‌سرای نیک، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* «به خاطر غنای این اندوه دستان ما را بگیر»، نشر مشکی، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* «می‌گویند بیرون از این اتاق برف می‌بارد»، نیماژ، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* «پسرک دریا را نگاه کرد و گفت»، نشر نیستان ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* «قصه‌های پدربزرگ»، تصویرگر: عطیه مرکزی، افق ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* «در یک شب مهتابی که شب چهاردهم ماه بود» ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* «بهاریه»، حوض نقره، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* «در باغ بزرگ باران می‌بارید»، افق ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* «پسرک تنها روی برف» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* «برف هفت گل بنفشه را پوشاند» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* «نشانی» با نقاشی شراره خسروانی، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* «روزی که مه بی‌پایان بود» با نقاشی شراره خسروانی، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* «رنگین‌کمانی که همیشه رخ نمی‌داد» با نقاشی محمدعلی بنی‌اسدی، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* «در باغچه عروس و داماد روییده بود» با نقاشی مرجان وفاییان ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* «یک منظومهٔ دیریاب در برف و باران یافت شد»، نشر ماه‌ریز، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
* «اسب و سیب و بهار» با نقاشی کریم نصر، ۱۳۸۰&lt;br /&gt;
* «از نگاه تو زیر آسمان لاجوردی»، سازمان همگام، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* «ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم»، نشر زلال، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «شب یلدا قصهٔ بلندترین شب سال»، با نقاشی فرح اصولی ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «خواب یک سیب، سیب یک خواب» با نقاشی ابوالفضل همتی آهویی، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «لکه‌ای از عمر بر دیوار بود»، نوید شیراز، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* «در بهار خرگوش سفیدم را یافتم» با نقاشی نفیسه ریاحی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* «حوض کوچک، قایق کوچک» با نقاشی نفیسه شهدادی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* «خرگوش سفیدم همیشه سفید بود» و «روزهای آخر پاییز بود» و «در بهار پرنده را صدا کردیم، جواب داد» با نقاشی فرح اصولی ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* «عکاس در حیاط خانه ما منتظر بود» با نقاشی نسرین خسروی، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* «تو دیگر از این بوته هزار گل سرخ داری» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر و مینا ضرابی، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* «هفت روز هفته دارم» با نقاشی محمدرضا دادگر ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* «هفت کمان هفت‌رنگ» با نقاشی هوشنگ محمدیان ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* «کبوتر سفید کنار آینه» با تصویرگری علیرضا گلدوزیان و گرافیک کورش پارسا نژاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه آثار به دیگر زبان‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;=====&lt;br /&gt;
*  &#039;&#039;پرندگان بی‌بال&#039;&#039; به‌عربی مترجم: مریم حیدری ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موج‌های دریا یک بطری را به ساحل آوردند&#039;&#039; به‌فرانسوی ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خرگوش سفیدم همیشه سفید بود&#039;&#039; به‌ارمنی ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* ترجمه یک شعر همراه با معرفی شاعر در مجله ژورنال آ.ب به‌اسپانیولی، مترجم: کلارا خاننس با کمک محسن عمادی، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* ترجمه اشعار به‌ارمنی، مترجم: گالوس خانست، چاپ در مجله (آلیک)، ۱۳۴۵&lt;br /&gt;
* ترجمه شعری به‌آلمانی، مترجم: سیروس آتابای، چاپ در کتابی به نام «آوازهای فردا» در مونیخ&lt;br /&gt;
* آنتولوژی شهر معاصر ایران با نام (باد ما را با خود خواهد برد)، به‌آلمانی&lt;br /&gt;
* ترجمه شعری به‌فرانسوی، مترجم: صدرالدین الهی، چاپ در روزنامه لوموند&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ندانستی گل حقیقت گیاه است&#039;&#039; به‌فرانسوی، مترجم: محمدعلی اسلامی ندوشن&lt;br /&gt;
* برخی اشعار به‌ژاپنی، مترجم: کیمیه ماندا&lt;br /&gt;
* برخی اشعار به‌ایتالیایی، مترجم: کامبیز تشیعی&lt;br /&gt;
* برخی اشعار به‌عربی، مترجم: موسی اسوار &lt;br /&gt;
* تک‌شعر به‌ترکی آذربایجانی، مترجم: ایلیاد موسوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== گفت‌وگو با هنرمندان به‌صورت ضبط صدا =====&lt;br /&gt;
مهدی خالدی * پرویز یاحقی * مرتضی ممیز* [[آیدین آغداشلو]] * [[داریوش آشوری]] * [[بیژن جلالی]] * کیومرث صابری * محمدرضا شجریان * پری صابری * [[سیروس طاهباز]] * فریدون ناصری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گفت‌وگو با هنرمندن به‌صورت ضبط صدا و تصویر&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* نقاش: پرویز کلانتری * علی‌اکبر صنعتی * بلوکی‌فر (نقاش قهوه‌خانه) * ماهرانقش&lt;br /&gt;
* موسیقی‌دان:‌ علی تجویدی * حسین دهلوی * فریدون شهبازیان * علیرضا مشایخی * هوشنگ ظریف * فرامرز پایور * فریدون ناصری * همایون خرم * مصطفی پورتراب * منصور نریمان * ارفع اطرایی &lt;br /&gt;
* نویسندگان و شاعران: [[پروین دولت‌آبادی]] * [[جعفر شهری]] * [[عبدالمحمد آیتی]] * [[لطف‌الله مبشری]] * [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] * [[محمد قاضی]] * [[فریدون مشیری]]&lt;br /&gt;
* حسین پیرنیا * معمار سنتی، * آبان۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آثار احمدرضا احمدی (نثر)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;=====&lt;br /&gt;
* حکایت آشنایی من (نثرهایی دربارهٔ [[فروغ فرخزاد]]، [[سهراب سپهری]]، فیروز شیروانلو، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[ابراهیم گلستان]]، مرتضی ممیز، مهدی خالدی، بیژن جلالی، آیدین آغداشلو، مسعود کیمیایی، سهراب شهیدثالث، کیومرث صابری و...) نشر ویدا، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نمایشنامه =====&lt;br /&gt;
* فرودگاه پرواز ۷۰۷&lt;br /&gt;
* اتاق‌ها&lt;br /&gt;
* سردخانه&lt;br /&gt;
* ما از گذشته آمدیم&lt;br /&gt;
* سایه‌ها&lt;br /&gt;
* خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=مردی که شبیه شعر خود نیست|صفحه=۲۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۷۸ سومین جایزه &#039;&#039;&#039;شعر خبرنگاران&#039;&#039;&#039; با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد. همان سال کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی، تندیس &#039;&#039;&#039;مداد پرنده&#039;&#039;&#039; را به او اهدا کرد. در سال ۱۳۸۵ احمدی به‌عنوان شاعر برگزیده، پنجمین دوره‌ اهدای جایزه‌ شعر &#039;&#039;&#039;[[بیژن جلالی]]&#039;&#039;&#039; انتخاب شد. احمدرضا احمدی در سال ۱۳۸۸ نامزد دریافت جایزه‌ [[هانس کریستین اندرسن]] شد. در سال ۱۳۹۱ نیز در جشنواره شعر فجر جایزه بهترین مجموعه شعری به وی اعطا شد.&lt;br /&gt;
* برگزیده سومین جایزه شعر خبرنگاران&lt;br /&gt;
* نامزد دریافت جایزه جهانی &#039;&#039;&#039;آسترید لیندگرنپ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است.)===&lt;br /&gt;
* مردی که شبیه شعر خود نیست (به‌کوشش ناصر صفاریان)، نشر ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
غلامرضا صراف در مقاله‌ای تحت عنوان (چشم‌اندازهایی پراکنده از حیات شعری احمدرضا احمدی) در دو هفته نامه آیت (شماره۱۷) می‌نویسد:&lt;br /&gt;
:... با شعر جمعهٔ خواب که برای مرگ فروغ فرخزاد سروده‌شده کوچک‌ترین شباهتی با اشعار شاملو، اخوان، سپهری، [[سیاوش کسرایی|کسرایی]] و[[محمود مشرف آزاد تهران| م.آزاد]] برای فروغ ندارد. هرچند در آغاز شاید به‌دلیل واژه نام تداعی خفیفی با پایان شعر شاملو پیدا کند:&lt;br /&gt;
:نامت سپیده‌دمی‌ است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد!***** متبرک باد نام تو! (مرثیه‌های خاک)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شعر احمدی:&lt;br /&gt;
{{سخ}}شفا به‌آسانی دانست که تدبیر نامت چیست/ نامت/ تحقیرشده‌ها/ و له‌شده‌ای آوار خبرها را شفا داد/ اکنون کسی به کوچه می‌آید که تو را به نام می‌خواند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=وقت خوب مصائب|صفحه=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}و باز دیالوگی که با یکی از اشعار فروغ در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» دارد، شعر فروغ: آن شب اصفهان پر از طنین آبیِ کاشی بود&lt;br /&gt;
{{سخ}}و سطر پایانی شعر «کمبود تجربه‌های مشترک»: و تنها سؤال می‌کنم/ آیا اصفهان هنوز بوی کاشی دارد؟ &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=وقت خوب مصائب|صفحه=۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}و پاسخ یا دیالوگی که با یکی از اشعار خودش در «وقت خوب مصائب» ایجاد می‌کند. با همان شعر آغاز در تدفین. با جایی در شعر «پدر فردای کوچه‌ها» که می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{سخ}}در فصل قتل بودیم/ گفتند: بگوئید/ پاسخ رسید که: انسان می‌گوید نه. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=وقت خوب مصائب|صفحه=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}و اینجا به‌صراحت شاعر اعلام می‌کند که مقصودش از پرنده انسان است، انسانی تنها ایستاده در برابر شهری که فریاد می‌زند آری و کبوتری تنها که می‌گوید نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از همان مقاله:&lt;br /&gt;
:به‌نظر می‌رسد اگر دکتر [[رضا براهنی|براهنی]] در اواسط دهه ۴۰ توانست ۱۹ سطر از ۱۹ شاعر انتخاب کند و تنها یک سطر از احمدی «در آن لحظه، در میان جاده‌های ابریشم/ تصادفاً صبح شد» را با آن‌ها برابر بداند و بگوید این سطر را با کل آن اشعار عوض نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب |عنوان=طلا در مس|صفحه=۶۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; حالا دیگر قادر به تفکیک یک سطر از میان انبوه سطرهای شبیه و گاه یکسان اشعار احمدی نباشد که خیلی خاص و ویژه باشد. چون احمدی چنان به تکرار مضامین و درون‌مایه‌های موردعلاقه‌اش همت گمارده که امکان تشخص شعرش را تا حد زیادی سلب کرده است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}به یکی از اشعار خوب احمدی از آغاز تا امروز، شعر «آغاز در تدفین» از دفتر «وقت خوب مصائب» (کتاب زمان، ۱۳۴۷) نگاه می‌کنیم، آغاز شعر از کوبنده‌ترین آغازهای شعر معاصر است. تقابلی سفت‌وسخت و بنیادین میان آری و نه. میان پذیرش و تن زدن. میان رفتن و ماندن. اینجا باید به صفت تصویری «تنها» توجه کنیم. شاعر خیلی راحت می‌توانست بگوید «کبوتری خسته» یا «کبوتری غمگین» (به‌سیاق شعر فروغ) ولی خسته و غمگین صفات توضیحی‌اند نه تصویری؛ یعنی کبوتری تنها از منظر دیداری برای هر بیننده‌ای یکسان است؛ اما خستگی و غمگینی صفاتی‌اند که اعتبارشان از این بیننده تا آن بیننده متغیر است و توافقی بر سر دریافتی که از حالت ظاهری آن مراد می‌کنند وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://ayatemandegar.ir/fa/news/270/%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= چشم‌اندازی از حیات شعری احمدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
چشمه * ثالث * نظر * نیکا * کانون پرورشی فکری کودکان‌ونوجوانان * افق * شباویز و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =|نام= | پیوند نویسنده= |عنوان= مردی که شبیه شعر خود نیست |ترجمه= |جلد= |چاپ= |سال= |ناشر= |مکان= تهران| شابک= |پیوند= |تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =براهنی|نام= رضا| پیوند نویسنده= |عنوان= طلا در مس|ترجمه= |جلد= |چاپ= دوم|سال= ۱۳۴۷|ناشر= |مکان= تهران| شابک= |پیوند= |تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = |نام=  | پیوند نویسنده= |عنوان= وقت خوب مصائب|ترجمه= |جلد= |چاپ= |سال= |ناشر= |مکان= تهران| شابک= |پیوند= |تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://sedayiran.com/fa/news/185759/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85‏|عنوان =ماندگاری سعدی به سادگی اوست!|ناشر = صدای ایران|تاریخ انتشار = ۹اردیبهشت۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.sarpoosh.com/culture-thought/book-poetry/book-poetry960204929.html|عنوان=آشنایی با احمدرضا احمدی|ناشر = وبگاه سرپوش|تاریخ انتشار = ۲۱اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.imvbox.com/watch-persian-movie-iranian-movies/vaght-e-khobe-masaeb‏|عنوان =وقت خوب مصائب!|ناشر = وبگاه IMV|تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://twitter.com/hsetareh/status/1007544732942258176‏|عنوان =کامنت توییتری|ناشر = @HSetareh|تاریخ انتشار=۲۹خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://2shanbe.ir/ExternalPages/?id=51632‏|عنوان =گزارش تحلیلی از آثار احمدی|ناشر = وبگاه دوشنبه، هنرآنلاین|تاریخ انتشار =۲۶بهمن۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.rokna.net/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-6/267664-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1|عنوان =تولد احمدی به‌روایت تصویر|ناشر = وبگاه رکنا|تاریخ انتشار= ۶خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = http://shabestan.ir/detail/News/702168|عنوان = فروش تمامیِ آثار در نخستین ساعت افتتاح نمایشگاه|ناشر = خبرگزاری شبستان|تاریخ انتشار =۸اردیبهشت۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد وب|نشانی = https://www.pinterest.com/pin/634726141207179050/|عنوان = هوادران زیره به کرمان بردند.|ناشر = Pinterest|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://cinemacinema.ir/photogallery/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%85/|عنوان = کیمیایی در منزل پدری احمدی|ناشر = سینماسینما|تاریخ انتشار =۱۲مرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۸فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/165812|عنوان= تازه‌ترین شعر احمدرضا احمدی منتشر شد.|ناشر = ایبنا|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=   http://www.hamshahrionline.ir/news/84440/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86|عنوان= شعری برای از نو خواندن|ناشر = همشهری آنلاین|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/92030401489/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF|عنوان= کیمیایی و آغداشلو زیر تابوتم باشند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13920229000720|عنوان= یادی از شاعر «بانو مرا دریاب!»|ناشر = خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار =۳۰اردیبهشت۱۳۹۲|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=&lt;br /&gt;
https://www.mehrnews.com/news/2340979/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کانون هنوز داستان احمدی را منتشر نکرده است!|ناشر = خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار =۱۱مرداد۱۳۹۳|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/410950|عنوان= شاعری با ریشه‌های شمعدانی!|ناشر = وبگاه روزنامه ایران|تاریخ انتشار =۴خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://ayatemandegar.ir/fa/news/264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C|عنوان= بررسی اشعار موج نو احمدی و الهی|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.parsine.com/fa/news/108953/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= نامهٔ سهراب به احمدی|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/64931|عنوان= نگاه موسیقیایی یک شاعر|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/392900/ |عنوان= برایم نوشت مرا فراموش نکن!|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://ayatemandegar.ir/fa/news/269/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%E2%80%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=احمدرضا احمدی خود یک نهاد است!|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://nimakhosravi.blogsky.com/1392/10/15/post-351/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= نامهٔ فروغ به احمدی|ناشر = |تاریخ انتشار = |تاریخ بازدید =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96052515864/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C|عنوان= دوازدهمین کاشی ماندگار به سردر خانهٔ احمدی تعلق گرفت.|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید =}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28094</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28094"/>
		<updated>2019-05-20T11:28:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جلسه شعری [[سید علی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن بن علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقه آن به بیش از سه دهه می‌رسد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای از جمله معروف‌ترین جلسه‌های شعری کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مند هستند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله]خامنه‌ای را بدانند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شب شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28093</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28093"/>
		<updated>2019-05-20T11:27:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جلسه شعری [[سید علی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن بن علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقه آن به بیش از سه دهه می‌رسد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای از جمله معروف‌ترین جلسه‌های شعری کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مند هستند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله]خامنه‌ای را بدانند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|320px|thumb|بندانگشتی|چپ|شب شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28092</id>
		<title>شب شعر سیدعلی خامنه‌ای در نیمهٔ رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%94_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=28092"/>
		<updated>2019-05-20T11:26:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: صفحه‌ای تازه حاوی «جلسه شعری سید علی خامنه‌ای هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جلسه شعری [[سید علی خامنه‌ای]] هر ساله در شب پانزدهم ماه رمضان هم‌زمان با ولادت [امام] حسن بن علی برگزار می‌شود. [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای میزبان این برنامه ادبی است که سابقه آن به بیش از سه دهه می‌رسد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب‌های شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای از جمله معروف‌ترین جلسه‌های شعری کشور است. شاعران بسیاری علاقه‌مند هستند که در این جلسه شرکت کنند و شعر بخوانند تا بی‌واسطه نظر [آیت‌الله]خامنه‌ای را بدانند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:139609051118376812611254.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شب شعر [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای سابقه‌ای طولانی دارد.]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:139609051118376812611254.jpg&amp;diff=28091</id>
		<title>پرونده:139609051118376812611254.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:139609051118376812611254.jpg&amp;diff=28091"/>
		<updated>2019-05-20T11:23:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=23235</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=23235"/>
		<updated>2019-02-04T11:08:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
===شب‌های شعر حلّی===&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه [[علی معلم دامغانی| علی معلم]] به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها [[مصطفی ملکیان]] را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
===رقابت در ادبیات===&lt;br /&gt;
معلّم جلسه‌های کتاب‌خوانی راه انداخت. جلسه‌های معلّم را خوش نداشت. او با کَل انداخت. همیشه جلوتر بود و بیشتر می‌خواند. صدها کتاب در یک سال خواند. همان حس رقابت او را به ملک ادبیات رساند. جذب شد و ماند. &lt;br /&gt;
===از رهبر===&lt;br /&gt;
در سفر بلوچستان و سیستان حاضر بود و رهبر را در آغوش کشید. «وه چه نحیف است...» و بعد در جلسه‌های خاطره‌گویی رهبر هم حاضر بود و در فیلم معروف عیادت هنرمندان هم. در جلسه‌ها، سخنانی را از قول رهبر نقل می‌کند؛ هم‌چون تأکیدات معظم له بر وحدت بین شیعه و سنّی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=23229</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=23229"/>
		<updated>2019-02-04T08:59:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رضا امیرخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنواره خوارزمی بود. در سال ۱۳۶۹؛ آن‌هم به‌دلیل اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يک نفرهٔ غدير-۲۴ در چهارمين جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیرحسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به‌همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌گاه ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به &#039;&#039;جریان متعهد&#039;&#039; شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبود و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سیدعلی خامنه‌ای]] به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس|جایزهٔ بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;امیرخانی در سال ۶۹{{سخ}} وقتی که نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده است. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن‌همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این‌همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر درمیان می‌گذارد. پدر، حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرندهٔ خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوش‌حال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محلهٔ قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه، سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آنچه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید.&lt;br /&gt;
===شب‌های شعر حلّی===&lt;br /&gt;
سرود:« شمسِ من اينک مسجدالاقصاست، ای دوست، در ناصره، در صور، در صيداست، ای دوست، هر جا شهيدي رفت شمسِ من همان‌جاست، هر جا دلي مي‌تفت شمسِ من همان‌جاست.» و البته شعرهای دیگر هم گفت. اما ساکن سرزمین شعر نماند. به توصیه [[علی معلم دامغانی| علی معلم]] به داستان‌نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
===کتاب اوّل===&lt;br /&gt;
ارمیا را نوشت و به دوستی سپرد تا بخواند و دیدگاهش را بگوید. ۲۲ ساله بود. سفری پیش آمد. وقتی بازگشت کتاب منتشر شده بود. به همّت همان دوست.&lt;br /&gt;
===استاد یا استاذ===&lt;br /&gt;
تنها [[مصطفی ملکیان]] را استاد می‌نامید. چنان که ملکیان او را شاگرد خود می‌داند. امّا استاد دیگری نداشت، اما استاذ یا پیرِ دیر یا راهنمای راه یا دوستِ معمّر همانی بود که خطاب به او نوشت: «آخرین تیر ترکش خداوند.» [آیت‌الله] سید علی گلپایگانی.&lt;br /&gt;
===حلّی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22810</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22810"/>
		<updated>2019-01-29T09:38:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 [[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده است و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر در میان می‌گذارد. پدرْ‌ حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرنده خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوشحال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
===دیدار===&lt;br /&gt;
نه سالش بود که از سربالایی محله قدیمی تهران بالا رفت. نهال انقلاب در خاک مملکت ریشه سفت کرده بود. پیچید. از سرِ پیچ، هیبت مرد پیدا بود. می‌گوید آن‌چه دیده بود «نور» بود؛ نوری که سوسوی یقین را در همه گذرگاه‌های شک‌دار زندگی‌اش حفظ می‌کرد. نزدیک شد. دست خمینی را بوسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22793</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22793"/>
		<updated>2019-01-28T21:00:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* حساب‌کتاب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 [[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده است و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر در میان می‌گذارد. پدرْ‌ حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرنده خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را نگه داشته است. دریافت که پسرکی حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؛ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوشحال بود از اعتمادی که یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22784</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22784"/>
		<updated>2019-01-28T18:17:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 [[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه===&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده است و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر در میان می‌گذارد. پدرْ‌ حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرنده خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
پدر فرستادش تا چک بانکی را پاس کند. قد پسر به پیشخوان نمی‌رسید. بانکی دستی را می‌دید که روی پیشخوان آمده است و چکی را در دست دارد. دریافت که پسرک حامل چک است. او را برگرداند تا با پدرش بیاید. پدر امّا بانکی را ملامت کرد که چرا چک پسر را نپذیرفته؟ کجای قانون نوشته که پسرش نمی‌تواند چک نقد کند؟ بانکی جوابی ندارد و رضا خوشحال بود از اعتمادی که یافته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22783</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22783"/>
		<updated>2019-01-28T18:00:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 [[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
===شیرکاکائو سرِ مزرعه==&lt;br /&gt;
مزرعه شخم و شاید هم دیسک زده شده است و خاک نرم و قهوه‌ای به رو آمده. کودک سرِ‌ ذوق می‌آید و کنار زمین می‌نشیند. ذوقش از دیدن آن همه کاکائو است و «کلّی» شیرکاکائو که با این همه کاکائوی تازه درست خواهد شد. ذوق را با پدر در میان می‌گذارد. پدرْ‌ حرف کودک را تأیید می‌کند. این تأیید خلّاقانه را می‌توان نخستین پرواز پرنده خیال در سرزمینی دانست که بعدها برای امیرخانی، داستان نام یافت.&lt;br /&gt;
===حساب‌کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=22775</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=22775"/>
		<updated>2019-01-28T07:21:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: /* پس از */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Jalal002.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = پیوسته می‌نوشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۷-۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان، جستار، مستندنویسی، ترجمه&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/8309-04399/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%8A-%D8%B0%D9%83%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D9%8A%D9%85%D9%8A%D9%86‏|عنوان =تاریخ دقیق زادروز جلال|ناشر = ایسنا|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = سید احمد طالقانی و خانم دانایی&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = جلال آل‌قلم&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018|عنوان =تعبیر سید علی خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد|ناشر = دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ شهریور ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = [[کانون نویسندگان ایران]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/iran/2012/01/120130_l44_tudeh_party_writers_association|عنوان =دربارهٔ کانون نویسندگان ایران|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۱ بهمن ۱۳۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۸&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان =خودزندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد|ناشر = تبیان |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ فروردین ۱۳۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = واقع‌گرایی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = [[جلال به روایت اسالم]] {{سخ}} [[نویسنده بودن]] [[جلال آل‌احمد (فیلم مستند)]]&lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]] (۱۳۲۹-۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =نداشت&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (کارشناسی) {{سخ}} &#039;&#039;ادبیات فارسی&#039;&#039; (دکتری ناتمام)&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه خوارزمی&#039;&#039; (دانشسرای عالی) {{سخ}} &#039;&#039;دانشگاه تهران&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &#039;&#039;علمیه نجف&#039;&#039; (ناتمام)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal_Al-e-Ahmad01_(0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است؛ در «[[این گفت‌ و سخن‌ها]]» هم «مبلغ نویسندگی لومپنیسم» نامیده شده است، هم «آذرخشی در دل تاریکی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد.پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [[سید محمود طالقانی]] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt; تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود، چنان‌ که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در میانهٔ التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا یکی از آنان بود؛&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/37/bodyView/4753/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87.%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.%D8%A8%D8%A7.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7.%D8%A8%D9%87.%D8%AD%D8%B0%D9%81.%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1.%DA%A9%D9%85%DA%A9.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F.html|عنوان =دیدار جلال با هویدا|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مهر ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; ثابتی نیز به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ثابتی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/10/bodyView/3081/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%80.%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88.%D8%A7%D8%B2.%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.%D8%A8%D8%A7.%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C.html|عنوان =ناگفته‌هایی از دیدار جلال با ثابتی|ناشر = تاریخ ایرانی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; شرح یکی از این مشاجرات را [[مسعود بهنود]] در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هزارداستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=bYgV8oV1tgs|عنوان =هزارداستان بهنود دربارهٔ جلال|ناشر = بی‌بی‌سی فارسی |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ فروردین ۱۳۹۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.(این داده‌ها مبتنی بر جست‌وجوی پیشرفتهٔ وب‌سایت [http://www.ketab.ir/ خانه کتاب] صورت گرفته است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه گران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/965660/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان =گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر = نسیم آنلاین |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۳ دی ۱۳۹۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt; [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com|عنوان =صفحهٔ اینترنتی جایزهٔ ادبی جلال|ناشر = |تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت». دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۷۳| ک=سفر به ولایت عزرائیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی و سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3345/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87.%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87.%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85.%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.html ‏|عنوان = گفت‌وگوی ناتمام مجابی و سپانلو با جلال|ناشر = تاریخ ایرانی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۵ تير ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر|ص=۲۱۷-۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|کائینی|۱۳۹۲|ک= دو برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;نصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = نصر |نام = سید حسین|عنوان = دربارهٔ جلال در گفت‌وگو با سید حسین نصر|ناشر = تاریخ‌ ایرانی| نشانی = http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/3087/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.%D9%86%D8%B5%D8%B1:.%D8%A8%D8%A7.%D8%B4%D8%A7%D9%87.%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87.%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%8C.%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C.%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF.%D8%B4%D8%AF.html |تاریخ = ۱۹ فروردین ۱۳۹۲| تاریخ بازبینی = ۲ بهمن ۱۳۹۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود.  حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک=یادنامهٔ جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خامه‌ای&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://khanemostanad.ir/?p=4884 ‏|عنوان = جلال به روایت اسالم|ناشر = خانه مستند انقلاب اسلامی|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶| ک= ارزیابی شتاب‌زده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۸۸|ک= غرب‌زدگی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۸۴|ک= نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.mashreghnews.ir/news/342698/%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‏|عنوان = خاطرهٔ گرمارودی از جلال|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۲ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۱۸ شهریور ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۹۲-۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:450px-taleghani-big.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[آیت‌الله]سید محمود طالقانی از خویشاوندان و دوست‌داران جلال بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال مرده.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند در روز مرگ جلال، ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است که گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۵۵-۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان را در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۲|ک= دو بردر|ص=۲۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal-forough.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در مراسم ترحیم فروغ فرخزاد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز ترحیم هم سرش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیدار هویدا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد|خانه‌موزهٔ سیمین و جلال]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:20120714110248cgb-42.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد در سال‌های جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه‌ای دیگرم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۴۳-۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [[سید علی موسوی گرمارودی]] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ok (1).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در نخستین سال‌های کنش‌های ادبی خود بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲: حضور در اعتراضات مردمی سال ۴۲ و یادداشت‌برداری از آن وقایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هجدهم شهریورهاه ۱۳۴۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
[[پرونده:ok.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دهباشی چندین کتاب درباره آل‌احمد منتشر کرده است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوادی یگانه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۴۷-۱۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;اسالم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محلهٔ پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. با نگاه به سال‌شمار زندگی آل‌احمد می‌توان چنین گفت که در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفری طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفر در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم و منظم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلی گلستان&#039;&#039;/&amp;gt; و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش نوشت. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۴۹-۲۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:68ya69.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آشوری از منتقدان کتاب غرب‌زدگی است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۳۸-۵۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نظر افشار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۳۶-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۱۱۹-۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:Download.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پویان، آل‌احمد را یک انقلابی نمی‌دانست.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال آل‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۳-۲۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۵۵۹-۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:10971307-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال و سیمین در کنار پرویز داریوش و همسرش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادنامهٔ جلال آل‌احمد|ص=۲۷۴-۲۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دولت‌آبادی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =دولت‌آبادی | نام =محمود | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =مردم‌دوستی‌اش را برجسته می‌کنم و می‌ستایم | ژورنال = یادآور| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۸۷ | تاریخ بازبینی = ۳ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.aparat.com/v/6mZOY/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF ‏|عنوان = دیدگاه شاملو درباره آل‌احمد|ناشر = |تاریخ بازدید = ۳ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG16433466.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|پوستر دوره هشتم جایزهٔ ادبی جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شریعتی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۸|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=۷۸-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که» او می‌شناسد. با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:n00000400-b.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جواد طباطبایی از منتقدان آل‌احمد است.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.»&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نوشت اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 0802.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیدین آغاداشلو در شب جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادمان&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۶۴|ک= یادمان جلال آل‌احمد|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سایت جایزه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://bukharamag.com/1392.07.3882.html ‏|عنوان = شب جلال|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۳ مهر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:8g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|فعالیت‌های سیاسی آل‌احمد نپایید]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودزندگی‌نامهٔ جلال&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان نخستین بیانیه بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://iranefardalive.com/?s=%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C+%D8%B9%D9%84%D8%A7 ‏|عنوان =روایت نوری‌علا از کانون نویسندگان ایران|ناشر = شبکه ماهواره‌ای ایران فردا|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:48e84429-17fe-482d-95f4-563c51a2abf4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Museum-of-Simin-Daneshvar4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نمای خانهٔ سیمین و جلال از بیرون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بود در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کرد و زشت می‌دانست «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» را نقد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر داشت؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:12g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|با ابراهیم گلستان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۶|ک= یک چاه و دو چاله|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او با بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در این نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
[[پرونده:322277 746.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تندیسی از نیما و سیمین و جلال در موزه مشاهیر برج میلاد تهران]]&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:11g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|در کنار غلامرضا امامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
«رییس» واژهٔ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد. در نامه‌ها و گفته‌ها از کلمه «حضرت» هم بهره می‌برد. گاهی برای احترام و گاهی هم به طعنه. یک بار هم نوشت: «علامه»؛ در نقد کارهای [[پرویز ناتل خانلری]]. از آن‌جا که نثر آل‌احمد موجز و اختصاری بود، «الخ» به همراه «...» بسیار در آثارش دیده می‌شود؛ حتّی در وصیت‌نامه‌اش. &lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
[[پرونده:Steam-train-design.png|90px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد.&lt;br /&gt;
====[[اورازان]]====&lt;br /&gt;
اورازان مسقط‌الرأس آل‌احمد بود. این کتاب یکی از نخستین تک‌نگاری‌ها آل‌احمد است. سفر به اورزان مکرر اتفاق می‌افتاد. کتاب اورازان یک تک‌نگاری ادبی و یک اثر در مردم‌شناسی شناخته می‌شود. او نسبت به این روستا حساس بود و حتّی دست‌رسی مردم اورازان به جاده پایین‌دست را تسهیل کرد و می‌خواست برق هم به آن‌جا بکشد. &lt;br /&gt;
====[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]====&lt;br /&gt;
این منطقه هم به طالقان و زادگاه اجداد جلال آل‌احمد نزدیک بود. نوشتن از تات‌ها در دسته علاقه‌مندی‌های آل‌احمد می‌گنجید. حتّی در سال‌های آخر عمر هم دوست داشت از تات‌نشین‌های تالش نیز بنویسید. کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا در دهه سی نوشته شده بود و جامعه‌شناسان را به تک‌نگاری از جای‌جای مملکت علاقه‌مند کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:10g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سفر به اورازان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به یزد====&lt;br /&gt;
گزارش سفر به یزد در [[ارزیابی شتاب‌زده]] منتشر شده بود. این سفر به سال ۳۷ صورت گرفته بود و گزارش جلال سبک زندگی مردم یزد و مسالهٔ آب در شهر را مورد توجه قرار داده بود. &lt;br /&gt;
====سفر به کرمان====&lt;br /&gt;
این سفر هم در ادامه همان سفر یزد رخ داد در بهار سال ۳۷. این سفر با نثری «شتاب‌زده» در سال ۴۸ منتشر شد. &lt;br /&gt;
====سفر به خارگ====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان بانی این سفر و تک‌نگاری بود. کتاب جلال با عنایت به توسعه صنعت نفت ایران در خارگ به سال ۳۹ منتشر شد. از نامی که آل‌احمد برای تک‌نگاری خارگ برگزید، می‌توان دریافت که آل‌احمد هم خارگ را گنجی گران‌بها می‌دید که ممکن است در تکنولوژی نفتی تاراج بشود. [[جزیره خارگ در یتیم فارس]] نام کتاب او است. &lt;br /&gt;
====سفر به کاشان====&lt;br /&gt;
این هم یکی از صدها سفر آل‌احمد به منطقه‌ای از ایران بود. در ایام قالی‌شویان سال ۴۳ به مشهد اردهال رفت و گزارش آن را نوشت. &lt;br /&gt;
====سفر به خوزستان====&lt;br /&gt;
سال ۴۳، جلال به هدف نوشتن و سفارش سازمان آب و برق به خوزستان رفت. این گزارش در سال ۴۵ در مجله آرش منتشر شد. جلال از ۲۰ سال قبل از آن چندباری به خوزستان سفر کرد. در سفر سال ۴۳، جلال از آبادان و اهواز و اندیمشک و هفت‌تپه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. این سفرها بیشتر به هدف نوشتن صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر به عراق====&lt;br /&gt;
یکی از اوّلین سفرهای آل‌احمد سفر به نجف بود برای کسب مراتب علمی حوزی. مطابق آن‌چه که از بعد از او به دست ما رسیده است، می‌توان گفت بدیهی بود که آل‌احمد در آن محیط دوام نمی‌آورد. حضورش طولی نکشید. چند ماهی مقیمِ حوزه علمیه نجف شدن و بعد هم بازگشتن به مملکت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دو برادر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:15g.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در سفر به اروپا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سفر به فرنگ====&lt;br /&gt;
سفر به کشورهای اروپایی چند ماهی طول کشید. شرح سفر جلال در کتاب [[سفر فرنگ]] آمده است. این سفر ۴ ماهه و به سفارش دولت وقت بود برای شناخت روش‌های مختلف در نوشتن کتاب‌های درسی. او در این سفر با [[محمدعلی جمال‌زاده]] دیدار کرد. &lt;br /&gt;
====سفر به آمریکا====&lt;br /&gt;
این سفر به سال ۴۴ روی داد. بعدها یادداشت‌های آل‌احمد در کتابی به نام [[سفر آمریکا]] منتشر شد. مهم‌ترین بخش این سفر به حضور جلال در هاروارد اختصاص می‌یابد. گزارش حضور جلال در هاروارد در گزارش جلال به نام [[گزارش دو ماهه هاروارد]] آمده است. &lt;br /&gt;
===سفر به فلسطین اشغالی===&lt;br /&gt;
[[سفر به ولایت عزارئیل]] گزارشی از سفر هفده روزهٔ آل‌احمد و دانشور به سرزمین اشغال‌شدهٔ فلسطین. این سفر با دعوت دولت [غاصب] اسرائیل صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
====سفر حج تمتع====&lt;br /&gt;
سفر حج تمتع جلال آل‌احمد در سال ۴۳ صورت گرفت و شرح آن در کتاب [[خسی در میقات]] آمده است. بنا به متن آل‌احمد، این سفر بر روحیات آل‌احمد اثر گذاشته است. &lt;br /&gt;
====سفر به شوروی====&lt;br /&gt;
این سفر درست بعد از سفر حج جلال پیش آمد. آل‌احمد به ممالک شوروی سفر کرد و شرح دیده‌های خود را در کتاب [[سفر روس]] آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نمی‌توان سبک آل‌احمد در نوشتن را شاگرد کسی دانست. با این که او قطعا شاگرد کسانی چون [[ابراهیم پور داود]] در دانشگاه تهران بوده است.&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
جلال به روایت اسالم ساخته حسن حبیب‌زاده و به سفارش [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و نویسنده بودن ساخته مصطفی آل‌احمد از جمله فیلم‌های مستندی است که درباره جلال آل‌احمد ساخته شده است. دیگر مستندی دربارهٔ آل‌احمد را پریسا عشقی با عنوان «جلال آل‌احمد» ساخته است. این مستند در چهل‌سالگی جلال آل‌احمد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. &lt;br /&gt;
===به نام جلال===&lt;br /&gt;
برخی از خیابان‌ها یا معابر یا مراکز فرهنگی یا بهداشتی یا مجموعه‌های فروشگاهی به اسم جلال نام‌گذاری شده است. برخی از این جاها، سیاهه‌وار در ادامه می‌آید. این مکان‌ها با رجوع به [https://www.google.com/maps]  در دسترس است.&lt;br /&gt;
====خیابان جلال در اسالم====&lt;br /&gt;
خیابانی در شهر اسالم واقع شهرستان تالش  به اسم جلال‌ آل‌احمد است که از سرِ خلیف‌آباد آغاز می‌شود و تا ساحل آلالان کشیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====بزرگ‌راه جلال ‌آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این بزرگراه در حدود مرکز متمایل به غرب شهرستان تهران نام‌گذاری شده است. این بزرگراه از بزرگراه اشرفی اصفهانی آغاز می‌شود و به طول حدود هفت کیلومتر تا بعد از خیابان کارگر شمالی امتداد می‌یابد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:IMG 3211-Copy.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|داروخانه‌ای به نام جلال در تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در مشهد====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود سه کیلومتر در منطقه زیباشهر مشهد واقع شده است. &lt;br /&gt;
====مدرسه راهنمایی جلال ‌آل‌احمد در تهران و جاهای دیگر====&lt;br /&gt;
یکی از مدارسی که به اسم جلال نام‌گذاری شده است در منطقه یک تهران در خیابان تختی در باغ فرودس واقع شده است. بیمارستانی به نام این نویسنده یک مدرسه ابتدایی در شهرک فرهنگیان شهرستان هشتگرد در استان البرز به نام جلال آل‌احمد نام‌گذاری شده است. دبیرستان دخترانه جلال آل‌احمد در کرمانشاه در خیابان شریعتی در قسمت جنوبی شهر واقع شده است. البته دبیرستان‌های دیگری در سیریک و گُشت (بین سراوان و خاش) و آبادان به نام این نویسنده نام‌گذاری شده است و البته در ده‌ها نقطهٔ دیگر هم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داروخانه شبانه‌روزی جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این داروخانه در منطقه گیشا تهران و برِ بزرگراه جلال واقع شده است. این داروخانه در سال ۱۳۸۰ تأسیس شده است.&lt;br /&gt;
====میدان میوه و تره‌بار جلال آل‌احمد در تهران====&lt;br /&gt;
این میدان میوه‌فروشی نیز در برِ بزرگراه جلال در منطقه امیرآباد تهران قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
====فرهنگسرای جلال‌ آل‌احمد در طالقان====&lt;br /&gt;
این فرهنگسرا در شهرک منطقه طالقان در استان البرز قرار گرفته است. برنامه‌های فرهنگی و هنری در این مرکز برگزار می‌شود. &lt;br /&gt;
====خیابان جلال آل‌احمد در اراک====&lt;br /&gt;
این خیابان به طول حدود یک کیلوکتر در مرکز شهرستان اراک نام‌گذاری شده است. یک طرف این خیابان به میدان علی‌ بن ابی‌طالب و طرفِ دیگر آن به بلوار شهدا مشرف است. &lt;br /&gt;
===شکل جلال===&lt;br /&gt;
تصویرهای مختلفی از جلال کشیده شده است. سیاهه برخی از این طر‌ح‌ها و نگاره‌ها در پایین می‌آید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Taleghan-Jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اثر بهروز گلزاری]]&lt;br /&gt;
====پرتره‌ها و نقاشی‌ها از جلال====&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر الهام ناظر به سال ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر بهروز گلزاری به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال کار زمان زمانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال اثر بهروز رضوی به سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهره جلال اثر نقاشی آبرنگِ داراب بهنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقاشی روی شیشه از جلال کاری از رویا فیضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرتره جلال کاری از مرتضی ممیز به سال ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال اثری از آیدین آغاداشلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* طرح جلال و سیمین اثر هانیبال الخاص &lt;br /&gt;
====تندیس‌های جلال====&lt;br /&gt;
* تندیسی در میدان معلم شهرستان طالقان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار مریم خزاعی به سال ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تندیسی از جلال کار علیرضا خاقانی در برج میلاد تهران&lt;br /&gt;
====یادبودهای جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
* نشان جایزه ادبی جلال آل‌احمد که منقش به نام جلال آل‌احمد است و روی فلز یا چوب مزین شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمبر ده ریالی یادبود جلال آل‌احمد &lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
آل‌احمد چند مصاحبه معروف دارد. یکی از آن‌ها با شیمیم بهار است و دیگری گفت‌وگویی است بین او دانشجویان دانشگاه تهران. گفت‌وگوی معروف دیگری از جلال گزارش شده است که با همراهی [[غلامحسین ساعدی]] در دانشگاه تبریز صورت گرفته بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در [[غروب جلال]] گزارش کرده است. شمس آل‌احمد هم گزارشی از مرگ جلال در کتاب [[از چشم برادر]] آورده است. دانشور به جنبه‌های فردی و اجتماعی و نویسندگی آل‌احمد پرداخته است. شمس آل‌احمد هم فرضیه خود دربارهٔ مرگ برادرش را پرورده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابتدا کتاب‌شناسی آل‌احمد مرور و سپس شمّه‌ای از بحث‌ها دربارهٔ آثار او نوشته می‌شود. &lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
آثار آل‌احمد در ۴ بخش کلان داستان‌ها، جستارها، مستندنگاری‌ها و ترجمه قابل دسته‌بندی است. &lt;br /&gt;
===== داستان=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:316081.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آل‌احمد ترجمه هم می‌کرد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (مجموعهٔ دوازده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (مجموعه هفت داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (مجموعهٔ سیزده داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (مجموعهٔ نه داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (رمان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (مجموعهٔ پنج داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستار=====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادب و هنر امروز ایران]]&#039;&#039; (۱۳۷۳) (مجموعهٔ چهار جلدی شامل مقالات و یادداشت‌های پراکنده)&lt;br /&gt;
[[پرونده:JalalAlAhmad-Articles-4.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلد چهارم ادب و هنر امروز ایران ویژه جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====مستندنگاری‌=====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039; (۱۳۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (به همراه [[منوچهر هزارخانی]]، ‍۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی===&lt;br /&gt;
* یکی از ویژگی‌های آثار آل‌احمد عامیانه‌نویسی او بوده است. به تعبیر فرامز خبیری او با کتاب لغت میانه‌ای نداشت. در نامه جمال‌زاده به آل‌احمد نیز دربارهٔ همین کوشش آل‌احمد صحبت شده است. هم‌چنان که جلال از رسالهٔ پولس ترجمه کرده بود: «کلام تو ای کاتب هم‌چون گل باشد، که چون شکفت بوید و دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند. نه هم‌چون خاری که در پای مردمان خلد و چون بیخ‌برکنی هیچ نماند.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آل‌احمد|۱۳۷۳|ک= ادب و هنر امروز ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[پرونده:800491-JALAL-BE-REVAYATE-ASAALEM-Po.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مستندی دربارهٔ آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
* اساس نوشته‌های آل‌احمد بر موجزنویسی بوده است. از آن به نثر «تلگرافی» هم یاد کرده‌اند. نثری گزیده‌گو که می‌کوشد در کمترین عبارت‌ها سخن خود را عرصه بنشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  با این حال نثر آل‌احمد در یکی دو اثر هم‌چون غرب‌زدگی یا نون والقلم از دیگر آثار او فاصله می‌گیرد. برخی از پژوهندگان هم چون جواد طباطبایی نثر آل‌احمد در نون والقلم را مصداق «هبوط نثر فارسی» از نوشته‌های «معنادار میرزا ابوالقاسم قائم مقام» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی =http://tilem.blog.ir/1397/09/07/Jala12 ‏|عنوان = آل‌احمد از نگاه طباطبایی|ناشر = وبلاگ تی‌لم|تاریخ بازدید = ۴ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =۷ آذر ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
* نثر جلال سخت برون‌گراست. براهنی معتقد است نثر آل‌احمد یک‌سره در کار بیرونی‌نویسی و نگاهی اجتماعی است. او معتقد است کاش این نثر -که از نثر هدایت هم «بهتر» است- در خدمت بررسی درونی شخصیت‌ها قرار می‌گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* آل‌احمد واقع‌گرایانه می‌نویسد. چندین مقاله در این باره نوشته شده است و پژوهش‌گران به وجوه پررنگی از رئالیسم یا واقع‌گرایی در آثار آل‌احمد اشاره کرده‌اند. هیچ‌ گفت‌وگو ندارد که اگر آل‌احمد نویسنده‌ای واقع‌گرا نباشد، قطعا نویسنده مستحیل در واقعیت است. تمام عمر مستندنگاری کرده و کوشیده است واقعیت را ببیند و بنویسد. حسن میرعابدینی از آن به «تصویر بدون دخل و تصرف رویدادها» یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۸|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عادت نویسندگی آل‌احمد===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین عادت نویسندگی آل‌احمد آن بود که به نوشتن عادت داشت. هر روز می‌نوشت. جز نویسندگی کاری نمی‌شناخت و به تعبیر سیمین ساعت‌ها اتاق کارش را ترک نمی‌کرد تا کار به ثمر برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دانشور|۱۳۹۰|ک= غروب جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; یادداشت‌برداری می‌کرد. بسیار نامه می‌نوشت. به گفتهٔ شمس نیمی از زباله‌های خانه آل‌احمد مرتبط با نوشتن و کاغذ بود. هم‌زمان به نوشتن به انتشار هم اهتمام داشت. کمتر نوشته‌ای از آل‌احمد به جا مانده است که گفته باشند از انتشارش ابا داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمس آل‌احمد|۱۳۶۹|ک= از چشم برادر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت هم آل‌احمد را می‌توان استثنایی نامید.  &lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده از جلال آل‌احمد به دیگر زبان‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب [[ولایت عزرائیل]] با عنوان The Israeli Republic ترجمه شده توسط [[سامئول تروپه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مدیر مدرسه]]  با عنوان The School Principal ترجمه شده توسط [[جان کی. نورتن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سنگی بر گوری]] با عنوان A Stone on a Grave ترجمه شده توسط [[آذفر معین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نون والقلم]] با عنوان By the Pen ترجمه شده توسط [[قانون‌پرور]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Israeli+Republic+cover+only+-+new.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|نسخه انگلیسی ولایت عزرائیل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدر ضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:1471405.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|سنگ قبر جلال در مسجد فیروزآبادیِ شهر ری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر آن بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد به صراحت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ganj-beta.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A2%D9%84%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;amp;basicscope=1 ‏|عنوان = جلال در پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها|ناشر = پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید = ۱ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:16g_%281%29.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|از یادداشت‌های جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
اشعار سروده شدهٔ دربارهٔ جلال آل‌احمد به اندازهٔ یک کتاب است. بخشی از این سروده‌ها در ادامه می‌آید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
[[پرونده:اخوان.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|اخوان به منزل جلال رفت‌وآمد داشت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:139109160000734.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ| پرتره‌ای از جلال]]&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:841973.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|وقتی جلال از دنیا رفت، منزوی ۲۳ ساله بود.]]&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
[[پرونده:03515543-17b3-47ea-8b5a-666e1f6627bd.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|دو سیمین در کنار هم؛ یکی دل‌بسته و دیگری دوست‌دارِ جلال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shamloo2-96.jpg|420px|thumb|بندانگشتی|چپ|شاملو -بعدها- شعر خود دربارهٔ جلال را پس گرفت.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
[[پرونده: 1331382422_jalal-simin002.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال عاشق طبیعت بود؛ سیمین هم هم‌پای او.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد چند اثر از کتاب‌های جلال آل‌احمد در ادامه می‌آید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده: GharbzadegiJeld.JPG|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|انتشار غرب‌زدگی در دورهٔ پهلوی ممنوع بود.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری تأکید می‌کند که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده بلکه ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» فهمیده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
تصاویر، صداها و فیلم‌های از جلال یا درباره جلال و آثار وی در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sangibargori.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;گشایش داستان[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gharbzadegi.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;بخشی از [[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zanziadi.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;آغاز داستان کوتاهی در [[زن زیادی]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasidamighat.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;خشی از‌ [[خسی در میقات]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:YkchahVdochaleh.JPG|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;چاله‌ای از [[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bofekor.JPG|240px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;از نوشتار هدایت بوف کور در [[هفت مقاله]]&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین | پیوند نویسنده =سیمین دانشور | عنوان =[[غروب جلال]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۰| ناشر = |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =جوادی یگانه | نام =محمدرضا | نام خانوادگی۲ = مهدی‌پور | نام۲ = فرشاد | عنوان =روش‌شناسی جلال آل‌احمد | ژورنال = پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران| مکان = | دوره = ۳| شماره =۱ | سال =۱۳۹۲ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی | پیوند نویسنده =علی دهباشی | عنوان =[[یادنامهٔ جلال آل‌احمد]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۴| ناشر = شهاب ثاقب |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کائینی | نام =محمدرضا | پیوند نویسنده = | عنوان =دو برادر (ناگفته‌هایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آل‌احمد) | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۲| ناشر = اطلاعات |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =شمس | پیوند نویسنده = | عنوان =از چشم برادر | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۹| ناشر = سعدی |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =سفر به ولایت عزرائیل | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۳| ناشر = رواق |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =پروین‌زاد | نام =مهدی | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =گفت‌وگو با شمس آل‌احمد | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره =۲۲ | سال =۱۳۹۲ | ص=۱۰-۱۱}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | عنوان: گفت‌وگو با لیلی گلستان| ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =ارزیابی شتاب‌زده | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده = | عنوان =غرب‌زدگی | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۸| ناشر = مجید |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دانشور | نام =سیمین| پیوند نویسنده = | عنوان =نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد = (۱و ۲) | سال = ۱۳۸۴| ناشر = نیلوفر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =دهباشی | نام =علی| پیوند نویسنده = علی دهباشی| عنوان =یادمان جلال آل‌احمد | ترجمه = | جلد =  | سال = ۱۳۶۸| ناشر = مؤسسه فرهنگی هنری گسترش هنر |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =ادب و هنر امروز ایران | ترجمه = | جلد = (مجموعه ۴ جلدی)  | سال = ۱۳۷۳| ناشر = ميترا |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =آل‌احمد | نام =جلال| پیوند نویسنده =| عنوان =یک چاه و دو چاله | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۷۶| ناشر = فردوس |مکان = | شابک =| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =میرعابدینی | نام =حسن| پیوند نویسنده = حسن میرعابدینی| عنوان =صد سال داستان‌نویسی ایران | ترجمه = | جلد = ۱ و ۲| سال = ۱۳۸۸| ناشر = چشمه |مکان = | شابک =964-6194-77-9-978| صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =خامه‌ای | نام =انور | نام خانوادگی۲ = | نام۲ = | عنوان =خاطراتی از جلال آل‌احمد | ژورنال = کلک| مکان = | دوره = | شماره =۱۸ و ۱۹ | سال =۱۳۷۰ | تاریخ بازبینی = ۱ بهمن ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای حزب توده ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان چپ‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خمینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22772</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22772"/>
		<updated>2019-01-27T22:05:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22771</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22771"/>
		<updated>2019-01-27T21:52:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به جد یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22765</id>
		<title>رضا امیرخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=22765"/>
		<updated>2019-01-27T20:41:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کیکاوس وُشْمْگیر: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = رضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = IMG 4331.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = در سفر خارگ به سال ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمدرضا امیرخانی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  {{سخ}}  جستار  {{سخ}}  مستندنویسی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲&amp;lt;ref name= &#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/About/index.aspx‏|عنوان =امیرخانی از زبان خودش|ناشر = وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی|تاریخ بازدید = ۷ بهمن ۱۳۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = محمدعلی امیرخانی (پدر)&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =  &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =برنده یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = وب‌سایت ادبی لوح &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =از ۱۳۷۴ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = هویت‌اندیشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[من او|منِ او]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[داستان سیستان]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[بیوتن]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = خانم چینی‌فروشان (از ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =علی و حنیف&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &#039;&#039;مهندسی مکانیک&#039;&#039; (کارشناسی) &amp;lt;ref name=&#039;&#039;امیرخانی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &#039;&#039;دانشگاه صنعتی شریف&#039;&#039; &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://ermia.ir&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد| جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. او یکی از پروفروش‌ترین نویسنده‌های  ادبیات امروز ایران و از برندگان جایزه ادبی جلال در بخش رمان است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به میان آورده می‌شود؛ علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و مورد ویژه‌ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبه نخست جشنواره خوارزمی بود در سال ۶۹؛ آن هم به خاطر اجرای برنامه پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپيمای يك نفرهٔ غدير-24 در چهارمين جشن‌وارهٔ اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی» كه به تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن كم‌ترين فايدهٔ آن پروژه بود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهره جوان علمی را به همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک اندک ادبیات حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمان [[من او|منِ او]] به سال ۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به تعبیر [[امیر حسین فردی]] از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهای دهه هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردْ دو کتاب به نام‌های [[نشت نشا]] و [[بیوتن]] به همراه نشر مقاله‌هایی در [[وب‌سایت ادبی لوح]] بود. مسئولیت [[انجمن قلم ایران]] را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با هابیل خود را آنارشیست و آرمان‌گرا نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت  و با [[جلال آل‌احمد]] مقایسه شد؛ به جد یا به طعن.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هیچ‌گاه چهره‌ای سیاسی نبود و نیست، اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال قهر غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفار هرندی او را از رویش‌های انقلاب اسلامی نامید؛ این اظهار نظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریز از مرکز ریزش‌گری دور بدارد. در [[جانستان کابلستان]] تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او هم‌چنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامه [[سید علی خامنه‌ای]] به سیستان و بلوچستان را نوشته و در حیات و ممات [[اکبر هاشمی رفسنجانی]] از او به نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچه فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دهه هفتاد به خاطر نوشتن رمان [[ارمیا]] [[جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس]] را دریافت کرد. بعدها در [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی‌پور| جایزهٔ ادبی شهید حبیب غنی‌پور]] قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کاگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. به خاطر نوشتن نفحات نفت، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دوره[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] شد. در دوره یازدهم جایزه ادبی جلال جایزه بخش رمان را تصاحب کرد.&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rd_myrkhny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|امیرخانی در سال ۶۹ وقتی نفر اول جشنواره خوارزمی در بخش پژوهش شد.]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://ermia.ir/|عنوان=وب‌سایت رسمی رضا امیرخانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۵۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای انجمن قلم ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مستندنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنیان‌گذاران ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان هویت‌گرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیدارکنندگان با خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کیکاوس وُشْمْگیر</name></author>
	</entry>
</feed>