<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7"/>
	<updated>2026-06-14T21:51:13Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45798</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45798"/>
		<updated>2022-02-08T10:46:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = Asghar abdolahi 1.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = اختر اعتمادی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. کارنامهٔ پربار او شامل داستان‌ها و فیلم‌نامه‌هایی در ژانرهای گوناگون است که هر کدام در نوع خود الگویند و می‌توانند در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی تدریس شوند. برخی از سینماگران اصغر عبداللهی را جزو اولین پیشگام‌های فیلم‌نامه‌نویسی بعد از انقلاب در سینمای ایران می‌دانند و او را قلّهٔ نویسندگی و نگارش لقب داده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039; نام نخستین کتابی است که از عبداللهی منتشر شد و &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; نخستین فیلم‌نامه‌ای بود که نوشت و ناصر غلامرضایی آن را ساخت. فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ نویسنده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ کارگردان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 9.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ آسمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===حول‌وحوش &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
====قرار پنهانی برای رسیدن به کارگردانی====&lt;br /&gt;
اصغر در نوجوانی در سینمای آزاد کارگردانی کرده و دوسه فیلم هشت‌میلی‌متری ساخته بود. با خودش قرار پنهانی گذاشته بود که فقط فیلم‌نامه‌نویس نباشد. برای آشنایی بیشتر با سینما امور نزدیک به کارگردانی مثل منشی صحنه، دستیار یک و دو، برنامه‌ریز و طراح صحنه و لباس را تجربه کرده است. او در سال۱۳۶۹ سریالی داستانی به نام &#039;&#039;بیداران&#039;&#039; در بندر لنگه ساخت. سپس در پروژه‌ای با حسن هدایت همکاری کرد که فیلم‌های ۹۰دقیقه‌ای می‌ساختند. برای فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039; که با حسن قلی‌زاده نوشته بود تلاش کرد تا پروانهٔ ساخت بگیرد، ولی به نتیجه نرسید. سرانجام وقتی فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را نوشت، به‌پیشنهاد علی حضرتی، خودش آن را کارگردانی کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بارقه‌های نگارش فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
عبداللهی همیشه نوشته‌هایی را آماده دارد؛ خودش می‌گوید: «من هم داستان‌کوتاه‌نویس هستم، هم گاهی برای نوشتن رمان خیز برمی‌دارم، همیشه هم طرح‌هایی برای فیلم‌نامه و سریال دارم. این طرح‌ها گاهی یک صفحه است، گاهی بیشتر، گاهی کمتر و گاهی هم کامل و یک داستان، نمایشنامه یا فیلم‌نامه است. بنابراین همیشه نوشته‌هایی را آماده دارم.» ایدهٔ این فیلم‌نامه را یک داستان‌کوتاه رقم زد. حدود چهارپنج سال پیش‌ترش ایده‌ای در سرش داشت که آن را داستان‌کوتاه کرد. ولی این داستان به دلش نمی‌نشست و هر بار از آن فاصله می‌گرفت و دوباره به آن نزدیک می‌شد تا بازنویسی‌اش کند، نمی‌توانست. برای آخرین بار که تصمیم گرفت بازنویسی‌اش کند تا در یک مجموعه‌داستان قرارش دهد، دید که داستان دارد به‌سوی فیلم‌نامه می‌رود. بعد فکر کرد این طرحِ یک مرد و یک زن در خانه را نمایش‌نامه کند، ولی چون این طرح پیچ‌وخم‌هایی داشت که در یک صحنه جای نمی‌گرفت، فیلم‌نامه‌اش کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی فیلم====&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهیِ نه‌چندان مدرن===&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌نامه با خدمات پس از فروش===&lt;br /&gt;
وحید نیکخواه آزاد، تهیه‌کننده و کارگردان، در خاطرش هست حدود سال۱۳۸۳ کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی در دفتر برگزار می‌شد که پای ثابش اصغر بود.وقتی اصغر فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;نصف مال، من نصف مال تو&#039;&#039; را نوشته بود به دفتر آوردش، عادتش این بود هرگاه فیلم‌نامه‌ای را تمام می‌کرد، دست‌نوشته‌اش را به کسی نمی‌داد، بلکه خودش یک‌نفس آن را با صدای بلند می‌خواند که خیلی شیرین بود. او داستان تلخ و تراژیک &#039;&#039;فصل سرد&#039;&#039; نوشتهٔ مصطفی خرامان را با استادی به فیلم‌نامهٔ شیرین &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039; تبدیل کرده بود. وقتی فیلم‌نامه به مرحلهٔ اجرا رسید، اصغر بر اساس شعاری که روی دیوارش نوشته بود: فیلم‌نامه با خدمات پس از فروش، آن را با علی سرتیپی در میان گذاشت و در طول کار نیز رهایش نکرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.instagram.com/p/CJjQ15aDSKi/|عنوان= به‌یاد اصغر عبداللهی، بخش اول}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در سوگش===&lt;br /&gt;
====اهلِ‌معرفت====&lt;br /&gt;
فرشته طائرپور، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ سینما، دل‌نوشته‌ای برای عبداللهی بعد از وفاتش نگاشت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا سلام‌هایت همیشهبا لبخند همراه باشد؛{{سخ}}   &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از انجام هر کاری که از دستت و قلمت برمی‌آید استقبال کنی؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا در ایام رنجوری و درد هم زندگی را غنیمت بشمری و حالِ احوال‌پرسان خودت را با شُکر و شوخی خوب کنی؛{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از اندیشه و تجربه و قلمت، قصه‌ها ساحته شوند و نقش‌ها جان بگیرند؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی که وقتی رفته‌ای هم باشی و حضورت فراموش نشود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از این، هربار نامت و یادت جاری شود، با احترام و افسوس، تو را مجسم خواهیم کرد؛ با آن قامتِ همیشه‌بلند، لبخندِ همیشه‌برقرار و نگاهِ همیشه‌مشتاق برای دیدار.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدار حق و ملافات با عزیزانت در عالم باقی، مبارکت باشد، اصغر عبداللهی عزیز.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پدر ادبیات سینمای ما====&lt;br /&gt;
هنگامه قاضیانی، هنرپیشهٔ تئاتر و سینما و تلویزیون، یادداشتی برای عبداللهی منتشر کرد: &lt;br /&gt;
بعدِ رفتن پدرم امروز دومین باره احساس یتیم‌شدن دارم، باورم نمیشه، پدرم، استاد همهٔ فضیلت‌های فراموش‌شده{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه ناگهان رفتی، حالا جلسه‌های فیلم بدونِ تو جانی ندارد، چه داغی بر دلِ ما نشاندی، خاطراتِ پاک و شریفت را چه کنیم؟ پدری‌کردن‌ها{{سخ}} &lt;br /&gt;
یتیم شدیم پدر ادبیات سینمای ما{{سخ}}&lt;br /&gt;
خانه خلوت شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
قناری‌ها نمی‌خوانند{{سخ}}&lt;br /&gt;
تسلیت به اختر اعتمادی، مترجم بزرگ، که یارِ پدرِ ما بود، عشق او بود، و به مردم ایران و به همهٔ رفیقانم که در دایرهٔ عشقِ اصغر عبداللهی بی‌مثال بودند{{سخ}}&lt;br /&gt;
داغ بر دل نشسته ..... جای خالیت با هیچ‌چیز پر نمیشه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 10.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اصل نوشتن است برای ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سال‌نگارِ عبداللهی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۴&#039;&#039;&#039;: زادهٔ آبادان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۰&#039;&#039;&#039;: انتشار نخستین داستان بلندش با نام &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;.  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۵&#039;&#039;&#039;: آغاز فیلم‌نامه‌نویسی با نگارش &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۰&#039;&#039;&#039;: دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر برای فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۵&#039;&#039;&#039;: نخستین تجربهٔ کارگردانی با فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۹&#039;&#039;&#039;: خاموشی چراغ زندگانی به‌تاریخ ۷دی در تهران. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۹&#039;&#039;&#039;: برگزاری یادبود مجازی در اینستاگرام به‌تاریخ ۱۳دی. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۴۰۰&#039;&#039;&#039;: برگزاری نخستین دورهٔ جایزهٔ خصوصی سالانهٔ اصغر عبداللهی.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی داستان‌کوتاه‌های درخشانی نوشت و فیلم‌نامه‌هایش نیز از بافت داستانی برخوردارند و او از این توانایی خویش برای سینمای ایران مایه گذاشت. او وقتی فیلم‌نامه‌هایش را به کارگردان‌ها وامی‌گذارْد، دست آن‌ها را در تغییر باز می‌گذاشت گه این نشان از درک زیاد او بود.{{سخ}}   &lt;br /&gt;
وی فقط از راه نوشتن امرار معاش می‌کرد و همهٔ عمر خود را با واژه‌ها گذراند. کسب درآمد از راه نوشتن، آن‌هم در وادی کتاب و سینما که کمترین حق به نویسنده به‌عنوان آفرینندهٔ اثر تعلق می‌گیرد، دشواری‌هایی دارد که عبداللهی در زیِ نویسندگی‌اش همه را تحمل کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}    &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
شخصیت عبداللهی در فرایند نوشتن شکل گرفت. او چندان قلم زده است که تجربه‌های بسیاری در نوشتن نصیبش شده. مطالعات داستانی او گسترده است و دانسته‌هایش بسیارند؛ ولی آثاری که از وی به جا مانده است بیش از آنکه از دانشش سرچشمه گرفته باشد، مرهون تجربه‌هایش در نوشتن است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکاپوی هنری===&lt;br /&gt;
====زندگی سینمایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان &#039;&#039;نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس&#039;&#039; می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039; در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس  کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039; را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039; را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی &#039;&#039;نصف مال من نصف مال تو&#039;&#039; موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039; را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»{{سخ}}&lt;br /&gt;
در روز شنبه ۱۳دی۱۳۹۹ یادبودی مجازی به‌دلیل برگزارنکردن مراسم‌های حضوری برای جلوگیری از شیوع بیماری کرونا، به‌همت لایو نقطهٔ عطف با همکاری کانون فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران در صفحهٔ اینستاگرام جابر قاسمعلی، فیلم‌نامه‌نویس و منتقد فیلم ایرانی، برگزار شد که افرادی همچون فرهاد توحیدی، احمد امینی، عبدالرضا منجزی، محسن دامادی، وحید نیکخواه آزاد و محمود مهرآور به‌یاد اصغر عبداللهی سخن راندند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
فرهاد توحیدی، فیلم‌نامه‌نویس، عبداللهی را نویسندهٔ فوق‌العاده پرکاری معرفی می‌کند و باور دارد اصغر عبداللهی به جایگاه فیلم‌نامه‌نویسی ایران تشخص و منزلت بخشید. عبداللهی ازاین‌رو بسیار پرکار خوانده می‌شود که در سال۱۳۶۹ سه فیلم، در سال۱۳۷۳ سه فیلم و در سال۱۳۷۴ دو فیلم کار کرد. او نویسنده‌ای جنوبی است که بوم‌نگاری و مردم‌نگاری کرده، به مسائل جنوب پرداخته و آدم‌های جنوب را روایت کرده است چون به تعلقات بومی‌اش نزدیکند، مانند فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039; و نیز &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرووضع ظاهری‌اش===&lt;br /&gt;
موهایش یک‌دست سفید بود، جین رانگلر گشاد می‌پوشید و با کفش اسپورتش تند و چابک کریم‌خان و حوالی را پیاده‌روی می‌کرد. زودتر از دوستانش به کافه می‌رسید، آمریکانویش را در دست می‌گرفت تا آن‌ها برسند و در این فاصله هر دوستدار فیلم و کتاب که دلش می‌خواست با او حرف بزند، کنارش می‌نشست و از سینما و ادبیات باهم می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادها و شاگردها===&lt;br /&gt;
به‌باور وحید نیکخواه آزاد، تهیه‌کننده و کارگردان، عبداللهی ذاتاً معلم بود. بااینکه اصغر فقط یک  سال از نیکخواه بزرگ‌تر بود، ولی همیشه احساس می‌کرد اصغر تجربه‌های بیشتری دارد و چنان شیرین حرف می‌زد که وحید دوزانو مقابلش می‌نشست و دوست نداشت گفت‌وگو تمام شود. وجه معلمی عبداللهی نه‌تنها در کلاس بلکه در مراوداتش هم حس می‌شد. محمدحسین مهدویان، شهرام مکری، مرتضی عباس‌میرزایی، محمد طلوعی وآرش صادق‌بیگی از شاگردانش بودند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
فرهاد توحیدی فیلم‌نامه‌های عبداللهی را در سه دسته جای می‌دهد. دستهٔ اول فیلم‌نامه‌هایی که داستان‌نویس‌بودن عبداللهی را برملا می‌کنند و حکایت از دل‌مشغولی‌ها و داستان‌کوتاه‌هایش دارند. دستهٔ دوم کارهایی‌اند که در اینجا به‌عنوان فیلم‌نامه‌های استاندارد یا بدنه و در دنیا به اسم سینمای ژانر یا گونه شناخته می‌شوند. دستهٔ سوم نیز که حدوداً از دههٔ۸۰ به‌بعد را شامل می‌شود، فیلم‌نامه‌هایی‌اند که عبداللهی آن‌ها را برای معیشت می‌نوشته؛ نه‌تنها عبداللهی بلکه در جریان فیلم‌نامه‌نویسی از سال‌های ۱۳۷۶ به‌بعد عنصر فروش در گیشه‌ها اهمیت یافت و فیلم‌نامه‌نویسان مستقل به این سمت هدایت شدند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۷ داستان کوتاه، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۴ داستان کوتاه، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، برای نوجوانان ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۳۱ تا ۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
وحید نیکخواه آزاد با خواندنِ &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; و سلسله‌مطالب آموزشی مجلهٔ &#039;&#039;همشهری‌داستان&#039;&#039; به وجد آمده و بیان می‌کند که چگونه می‌شود مطالب آموزشی خشک را در لفافهٔ داستانی و شیرین نوشت؟&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
* رفاقت‌ها:&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Asghar abdolahi 8.jpg&lt;br /&gt;
پرونده:Asghar abdolahi 11.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= یگانه|نام= یاور|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردر|نام= مرتضی|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر|تاریخ انتشار= ۸دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای خبرفوری|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی|ناشر= تارنمای اکران‌نیوز|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای ستاره‌نیوز|تاریخ انتشار= ۱۳آذر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.instagram.com/p/CJjQ15aDSKi/|عنوان= به‌یاد اصغر عبداللهی، بخش اول|ناشر= صفحهٔ اینستاگرام جابر قاسمعلی|تاریخ انتشار= ۱۳دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۷دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_11.jpg&amp;diff=45797</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 11.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_11.jpg&amp;diff=45797"/>
		<updated>2022-02-08T10:37:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_8.jpg&amp;diff=45796</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 8.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_8.jpg&amp;diff=45796"/>
		<updated>2022-02-08T10:29:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_10.jpg&amp;diff=45795</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 10.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_10.jpg&amp;diff=45795"/>
		<updated>2022-02-08T10:21:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45629</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45629"/>
		<updated>2022-01-17T11:59:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = Asghar abdolahi 1.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = اختر اعتمادی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. کارنامهٔ پربار او شامل داستان‌ها و فیلم‌نامه‌هایی در ژانرهای گوناگون است که هر کدام در نوع خود الگویند و می‌توانند در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی تدریس شوند. برخی از سینماگران اصغر عبداللهی را جزو اولین پیشگام‌های فیلم‌نامه‌نویسی بعد از انقلاب در سینمای ایران می‌دانند و او را قلّهٔ نویسندگی و نگارش لقب داده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039; نام نخستین کتابی است که از عبداللهی منتشر شد و &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; نخستین فیلم‌نامه‌ای بود که نوشت و ناصر غلامرضایی آن را ساخت. فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ نویسنده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ کارگردان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 9.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ آسمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===حول‌وحوش &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
====قرار پنهانی برای رسیدن به کارگردانی====&lt;br /&gt;
اصغر در نوجوانی در سینمای آزاد کارگردانی کرده و دوسه فیلم هشت‌میلی‌متری ساخته بود. با خودش قرار پنهانی گذاشته بود که فقط فیلم‌نامه‌نویس نباشد. برای آشنایی بیشتر با سینما امور نزدیک به کارگردانی مثل منشی صحنه، دستیار یک و دو، برنامه‌ریز و طراح صحنه و لباس را تجربه کرده است. او در سال۱۳۶۹ سریالی داستانی به نام &#039;&#039;بیداران&#039;&#039; در بندر لنگه ساخت. سپس در پروژه‌ای با حسن هدایت همکاری کرد که فیلم‌های ۹۰دقیقه‌ای می‌ساختند. برای فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039; که با حسن قلی‌زاده نوشته بود تلاش کرد تا پروانهٔ ساخت بگیرد، ولی به نتیجه نرسید. سرانجام وقتی فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را نوشت، به‌پیشنهاد علی حضرتی، خودش آن را کارگردانی کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بارقه‌های نگارش فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
عبداللهی همیشه نوشته‌هایی را آماده دارد؛ خودش می‌گوید: «من هم داستان‌کوتاه‌نویس هستم، هم گاهی برای نوشتن رمان خیز برمی‌دارم، همیشه هم طرح‌هایی برای فیلم‌نامه و سریال دارم. این طرح‌ها گاهی یک صفحه است، گاهی بیشتر، گاهی کمتر و گاهی هم کامل و یک داستان، نمایشنامه یا فیلم‌نامه است. بنابراین همیشه نوشته‌هایی را آماده دارم.» ایدهٔ این فیلم‌نامه را یک داستان‌کوتاه رقم زد. حدود چهارپنج سال پیش‌ترش ایده‌ای در سرش داشت که آن را داستان‌کوتاه کرد. ولی این داستان به دلش نمی‌نشست و هر بار از آن فاصله می‌گرفت و دوباره به آن نزدیک می‌شد تا بازنویسی‌اش کند، نمی‌توانست. برای آخرین بار که تصمیم گرفت بازنویسی‌اش کند تا در یک مجموعه‌داستان قرارش دهد، دید که داستان دارد به‌سوی فیلم‌نامه می‌رود. بعد فکر کرد این طرحِ یک مرد و یک زن در خانه را نمایش‌نامه کند، ولی چون این طرح پیچ‌وخم‌هایی داشت که در یک صحنه جای نمی‌گرفت، فیلم‌نامه‌اش کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی فیلم====&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهیِ نه‌چندان مدرن===&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در سوگش===&lt;br /&gt;
====اهلِ‌معرفت====&lt;br /&gt;
فرشته طائرپور، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ سینما، دل‌نوشته‌ای برای عبداللهی بعد از وفاتش نگاشت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا سلام‌هایت همیشهبا لبخند همراه باشد؛{{سخ}}   &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از انجام هر کاری که از دستت و قلمت برمی‌آید استقبال کنی؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا در ایام رنجوری و درد هم زندگی را غنیمت بشمری و حالِ احوال‌پرسان خودت را با شُکر و شوخی خوب کنی؛{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از اندیشه و تجربه و قلمت، قصه‌ها ساحته شوند و نقش‌ها جان بگیرند؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی که وقتی رفته‌ای هم باشی و حضورت فراموش نشود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از این، هربار نامت و یادت جاری شود، با احترام و افسوس، تو را مجسم خواهیم کرد؛ با آن قامتِ همیشه‌بلند، لبخندِ همیشه‌برقرار و نگاهِ همیشه‌مشتاق برای دیدار.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدار حق و ملافات با عزیزانت در عالم باقی، مبارکت باشد، اصغر عبداللهی عزیز.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پدر ادبیات سینمای ما====&lt;br /&gt;
هنگامه قاضیانی، هنرپیشهٔ تئاتر و سینما و تلویزیون، یادداشتی برای عبداللهی منتشر کرد: &lt;br /&gt;
بعدِ رفتن پدرم امروز دومین باره احساس یتیم‌شدن دارم، باورم نمیشه، پدرم، استاد همهٔ فضیلت‌های فراموش‌شده{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه ناگهان رفتی، حالا جلسه‌های فیلم بدونِ تو جانی ندارد، چه داغی بر دلِ ما نشاندی، خاطراتِ پاک و شریفت را چه کنیم؟ پدری‌کردن‌ها{{سخ}} &lt;br /&gt;
یتیم شدیم پدر ادبیات سینمای ما{{سخ}}&lt;br /&gt;
خانه خلوت شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
قناری‌ها نمی‌خوانند{{سخ}}&lt;br /&gt;
تسلیت به اختر اعتمادی، مترجم بزرگ، که یارِ پدرِ ما بود، عشق او بود، و به مردم ایران و به همهٔ رفیقانم که در دایرهٔ عشقِ اصغر عبداللهی بی‌مثال بودند{{سخ}}&lt;br /&gt;
داغ بر دل نشسته ..... جای خالیت با هیچ‌چیز پر نمیشه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی داستان‌کوتاه‌های درخشانی نوشت و فیلم‌نامه‌هایش نیز از بافت داستانی برخوردارند و او از این توانایی خویش برای سینمای ایران مایه گذاشت. او وقتی فیلم‌نامه‌هایش را به کارگردان‌ها وامی‌گذارْد، دست آن‌ها را در تغییر باز می‌گذاشت گه این نشان از درک زیاد او بود.{{سخ}}   &lt;br /&gt;
وی فقط از راه نوشتن امرار معاش می‌کرد و همهٔ عمر خود را با واژه‌ها گذراند. کسب درآمد از راه نوشتن، آن‌هم در وادی کتاب و سینما که کمترین حق به نویسنده به‌عنوان آفرینندهٔ اثر تعلق می‌گیرد، دشواری‌هایی دارد که عبداللهی در زیِ نویسندگی‌اش همه را تحمل کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}    &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
شخصیت عبداللهی در فرایند نوشتن شکل گرفت. او چندان قلم زده است که تجربه‌های بسیاری در نوشتن نصیبش شده. مطالعات داستانی او گسترده است و دانسته‌هایش بسیارند؛ ولی آثاری که از وی به جا مانده است بیش از آنکه از دانشش سرچشمه گرفته باشد، مرهون تجربه‌هایش در نوشتن است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکاپوی هنری===&lt;br /&gt;
====زندگی سینمایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان &#039;&#039;نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس&#039;&#039; می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039; در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس  کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039; را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039; را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی &#039;&#039;نصف مال من نصف مال تو&#039;&#039; موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039; را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»{{سخ}}&lt;br /&gt;
در روز شنبه ۱۳دی۱۳۹۹ یادبودی مجازی به‌دلیل برگزارنکردن مراسم‌های حضوری برای جلوگیری از شیوع بیماری کرونا، به‌همت لایو نقطهٔ عطف با همکاری کانون فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران در صفحهٔ اینستاگرام جابر قاسمعلی، فیلم‌نامه‌نویس و منتقد فیلم ایرانی، برگزار شد که افرادی همچون فرهاد توحیدی، احمد امینی، عبدالرضا منجزی، محسن دامادی، وحید نیکخواه آزاد و محمود مهرآور به‌یاد اصغر عبداللهی سخن راندند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.instagram.com/p/CJjQ15aDSKi/|عنوان= به‌یاد اصغر عبداللهی، بخش اول}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
فرهاد توحیدی، فیلم‌نامه‌نویس، عبداللهی را نویسندهٔ فوق‌العاده پرکاری معرفی می‌کند و باور دارد اصغر عبداللهی به جایگاه فیلم‌نامه‌نویسی ایران تشخص و منزلت بخشید. عبداللهی ازاین‌رو بسیار پرکار خوانده می‌شود که در سال۱۳۶۹ سه فیلم، در سال۱۳۷۳ سه فیلم و در سال۱۳۷۴ دو فیلم کار کرد. او نویسنده‌ای جنوبی است که بوم‌نگاری و مردم‌نگاری کرده، به مسائل جنوب پرداخته و آدم‌های جنوب را روایت کرده است چون به تعلقات بومی‌اش نزدیکند، مانند فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039; و نیز &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرووضع ظاهری‌اش===&lt;br /&gt;
موهایش یک‌دست سفید بود، جین رانگلر گشاد می‌پوشید و با کفش اسپورتش تند و چابک کریم‌خان و حوالی را پیاده‌روی می‌کرد. زودتر از دوستانش به کافه می‌رسید، آمریکانویش را در دست می‌گرفت تا آن‌ها برسند و در این فاصله هر دوستدار فیلم و کتاب که دلش می‌خواست با او حرف بزند، کنارش می‌نشست و از سینما و ادبیات باهم می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادها و شاگردها===&lt;br /&gt;
به‌باور وحید نیکخواه آزاد، تهیه‌کننده و کارگردان، عبداللهی ذاتاً معلم بود. بااینکه اصغر فقط یک  سال از نیکخواه بزرگ‌تر بود، ولی همیشه احساس می‌کرد اصغر تجربه‌های بیشتری دارد و چنان شیرین حرف می‌زد که وحید دوزانو مقابلش می‌نشست و دوست نداشت گفت‌وگو تمام شود. وجه معلمی عبداللهی نه‌تنها در کلاس بلکه در مراوداتش هم حس می‌شد. محمدحسین مهدویان، شهرام مکری، مرتضی عباس‌میرزایی، محمد طلوعی وآرش صادق‌بیگی از شاگردانش بودند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
فرهاد توحیدی فیلم‌نامه‌های عبداللهی را در سه دسته جای می‌دهد. دستهٔ اول فیلم‌نامه‌هایی که داستان‌نویس‌بودن عبداللهی را برملا می‌کنند و حکایت از دل‌مشغولی‌ها و داستان‌کوتاه‌هایش دارند. دستهٔ دوم کارهایی‌اند که در اینجا به‌عنوان فیلم‌نامه‌های استاندارد یا بدنه و در دنیا به اسم سینمای ژانر یا گونه شناخته می‌شوند. دستهٔ سوم نیز که حدوداً از دههٔ۸۰ به‌بعد را شامل می‌شود، فیلم‌نامه‌هایی‌اند که عبداللهی آن‌ها را برای معیشت می‌نوشته؛ نه‌تنها عبداللهی بلکه در جریان فیلم‌نامه‌نویسی از سال‌های ۱۳۷۶ به‌بعد عنصر فروش در گیشه‌ها اهمیت یافت و فیلم‌نامه‌نویسان مستقل به این سمت هدایت شدند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۷ داستان کوتاه، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۴ داستان کوتاه، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، برای نوجوانان ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۳۱ تا ۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
وحید نیکخواه آزاد با خواندنِ &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; و سلسله‌مطالب آموزشی مجلهٔ &#039;&#039;همشهری‌داستان&#039;&#039; به وجد آمده و بیان می‌کند که چگونه می‌شود مطالب آموزشی خشک را در لفافهٔ داستانی و شیرین نوشت؟&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جابر&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= یگانه|نام= یاور|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردر|نام= مرتضی|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر|تاریخ انتشار= ۸دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای خبرفوری|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی|ناشر= تارنمای اکران‌نیوز|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای ستاره‌نیوز|تاریخ انتشار= ۱۳آذر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.instagram.com/p/CJjQ15aDSKi/|عنوان= به‌یاد اصغر عبداللهی، بخش اول|ناشر= صفحهٔ اینستاگرام جابر قاسمعلی|تاریخ انتشار= ۱۳دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۷دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=45606</id>
		<title>کاربر:چیروکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=45606"/>
		<updated>2022-01-16T10:42:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه‌ای تازه حاوی «چِرو جوانه است و چیروک داستان و چیروکا جوانهٔ داستان است در من.» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چِرو جوانه است و چیروک داستان و چیروکا جوانهٔ داستان است در من.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45605</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45605"/>
		<updated>2022-01-16T10:35:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = Asghar abdolahi 1.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = اختر اعتمادی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. کارنامهٔ پربار او شامل داستان‌ها و فیلم‌نامه‌هایی در ژانرهای گوناگون است که هر کدام در نوع خود الگویند و می‌توانند در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی تدریس شوند. برخی از سینماگران اصغر عبداللهی را جزو اولین پیشگام‌های فیلم‌نامه‌نویسی بعد از انقلاب در سینمای ایران می‌دانند و او را قلّهٔ نویسندگی و نگارش لقب داده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039; نام نخستین کتابی است که از عبداللهی منتشر شد و &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; نخستین فیلم‌نامه‌ای بود که نوشت و ناصر غلامرضایی آن را ساخت. فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ نویسنده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ کارگردان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Asghar abdolahi 9.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبداللهیِ آسمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===حول‌وحوش &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
====قرار پنهانی برای رسیدن به کارگردانی====&lt;br /&gt;
اصغر در نوجوانی در سینمای آزاد کارگردانی کرده و دوسه فیلم هشت‌میلی‌متری ساخته بود. با خودش قرار پنهانی گذاشته بود که فقط فیلم‌نامه‌نویس نباشد. برای آشنایی بیشتر با سینما امور نزدیک به کارگردانی مثل منشی صحنه، دستیار یک و دو، برنامه‌ریز و طراح صحنه و لباس را تجربه کرده است. او در سال۱۳۶۹ سریالی داستانی به نام &#039;&#039;بیداران&#039;&#039; در بندر لنگه ساخت. سپس در پروژه‌ای با حسن هدایت همکاری کرد که فیلم‌های ۹۰دقیقه‌ای می‌ساختند. برای فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039; که با حسن قلی‌زاده نوشته بود تلاش کرد تا پروانهٔ ساخت بگیرد، ولی به نتیجه نرسید. سرانجام وقتی فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را نوشت، به‌پیشنهاد علی حضرتی، خودش آن را کارگردانی کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بارقه‌های نگارش فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
عبداللهی همیشه نوشته‌هایی را آماده دارد؛ خودش می‌گوید: «من هم داستان‌کوتاه‌نویس هستم، هم گاهی برای نوشتن رمان خیز برمی‌دارم، همیشه هم طرح‌هایی برای فیلم‌نامه و سریال دارم. این طرح‌ها گاهی یک صفحه است، گاهی بیشتر، گاهی کمتر و گاهی هم کامل و یک داستان، نمایشنامه یا فیلم‌نامه است. بنابراین همیشه نوشته‌هایی را آماده دارم.» ایدهٔ این فیلم‌نامه را یک داستان‌کوتاه رقم زد. حدود چهارپنج سال پیش‌ترش ایده‌ای در سرش داشت که آن را داستان‌کوتاه کرد. ولی این داستان به دلش نمی‌نشست و هر بار از آن فاصله می‌گرفت و دوباره به آن نزدیک می‌شد تا بازنویسی‌اش کند، نمی‌توانست. برای آخرین بار که تصمیم گرفت بازنویسی‌اش کند تا در یک مجموعه‌داستان قرارش دهد، دید که داستان دارد به‌سوی فیلم‌نامه می‌رود. بعد فکر کرد این طرحِ یک مرد و یک زن در خانه را نمایش‌نامه کند، ولی چون این طرح پیچ‌وخم‌هایی داشت که در یک صحنه جای نمی‌گرفت، فیلم‌نامه‌اش کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تئاتر&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی فیلم====&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهیِ نه‌چندان مدرن===&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در سوگش===&lt;br /&gt;
====اهلِ‌معرفت====&lt;br /&gt;
فرشته طائرپور، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ سینما، دل‌نوشته‌ای برای عبداللهی بعد از وفاتش نگاشت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا سلام‌هایت همیشهبا لبخند همراه باشد؛{{سخ}}   &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از انجام هر کاری که از دستت و قلمت برمی‌آید استقبال کنی؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا در ایام رنجوری و درد هم زندگی را غنیمت بشمری و حالِ احوال‌پرسان خودت را با شُکر و شوخی خوب کنی؛{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از اندیشه و تجربه و قلمت، قصه‌ها ساحته شوند و نقش‌ها جان بگیرند؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی که وقتی رفته‌ای هم باشی و حضورت فراموش نشود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از این، هربار نامت و یادت جاری شود، با احترام و افسوس، تو را مجسم خواهیم کرد؛ با آن قامتِ همیشه‌بلند، لبخندِ همیشه‌برقرار و نگاهِ همیشه‌مشتاق برای دیدار.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدار حق و ملافات با عزیزانت در عالم باقی، مبارکت باشد، اصغر عبداللهی عزیز.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پدر ادبیات سینمای ما====&lt;br /&gt;
هنگامه قاضیانی، هنرپیشهٔ تئاتر و سینما و تلویزیون، یادداشتی برای عبداللهی منتشر کرد: &lt;br /&gt;
بعدِ رفتن پدرم امروز دومین باره احساس یتیم‌شدن دارم، باورم نمیشه، پدرم، استاد همهٔ فضیلت‌های فراموش‌شده{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه ناگهان رفتی، حالا جلسه‌های فیلم بدونِ تو جانی ندارد، چه داغی بر دلِ ما نشاندی، خاطراتِ پاک و شریفت را چه کنیم؟ پدری‌کردن‌ها{{سخ}} &lt;br /&gt;
یتیم شدیم پدر ادبیات سینمای ما{{سخ}}&lt;br /&gt;
خانه خلوت شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
قناری‌ها نمی‌خوانند{{سخ}}&lt;br /&gt;
تسلیت به اختر اعتمادی، مترجم بزرگ، که یارِ پدرِ ما بود، عشق او بود، و به مردم ایران و به همهٔ رفیقانم که در دایرهٔ عشقِ اصغر عبداللهی بی‌مثال بودند{{سخ}}&lt;br /&gt;
داغ بر دل نشسته ..... جای خالیت با هیچ‌چیز پر نمیشه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی داستان‌کوتاه‌های درخشانی نوشت و فیلم‌نامه‌هایش نیز از بافت داستانی برخوردارند و او از این توانایی خویش برای سینمای ایران مایه گذاشت. او وقتی فیلم‌نامه‌هایش را به کارگردان‌ها وامی‌گذارْد، دست آن‌ها را در تغییر باز می‌گذاشت گه این نشان از درک زیاد او بود.{{سخ}}   &lt;br /&gt;
وی فقط از راه نوشتن امرار معاش می‌کرد و همهٔ عمر خود را با واژه‌ها گذراند. کسب درآمد از راه نوشتن، آن‌هم در وادی کتاب و سینما که کمترین حق به نویسنده به‌عنوان آفرینندهٔ اثر تعلق می‌گیرد، دشواری‌هایی دارد که عبداللهی در زیِ نویسندگی‌اش همه را تحمل کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}    &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
شخصیت عبداللهی در فرایند نوشتن شکل گرفت. او چندان قلم زده است که تجربه‌های بسیاری در نوشتن نصیبش شده. مطالعات داستانی او گسترده است و دانسته‌هایش بسیارند؛ ولی آثاری که از وی به جا مانده است بیش از آنکه از دانشش سرچشمه گرفته باشد، مرهون تجربه‌هایش در نوشتن است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکاپوی هنری===&lt;br /&gt;
====زندگی سینمایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان &#039;&#039;نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس&#039;&#039; می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039; در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس  کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039; را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039; را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی &#039;&#039;نصف مال من نصف مال تو&#039;&#039; موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039; را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرووضع ظاهری‌اش===&lt;br /&gt;
موهایش یک‌دست سفید بود، جین رانگلر گشاد می‌پوشید و با کفش اسپورتش تند و چابک کریم‌خان و حوالی را پیاده‌روی می‌کرد. زودتر از دوستانش به کافه می‌رسید، آمریکانویش را در دست می‌گرفت تا آن‌ها برسند و در این فاصله هر دوستدار فیلم و کتاب که دلش می‌خواست با او حرف بزند، کنارش می‌نشست و از سینما و ادبیات باهم می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
====شاگردها====&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۳۱ تا ۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= یگانه|نام= یاور|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردر|نام= مرتضی|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://teater.ir/news/34194-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2.html|عنوان= گفت‌وگوی قدیمی با اصغر عبداللهی|ناشر= پایگاه خبری تئاتر|تاریخ انتشار= ۸دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای خبرفوری|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی|ناشر= تارنمای اکران‌نیوز|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://setarehnews.com/149892/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/|عنوان= گفت‌وگو با اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای ستاره‌نیوز|تاریخ انتشار= ۱۳آذر۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۶دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_9.jpg&amp;diff=45604</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 9.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_9.jpg&amp;diff=45604"/>
		<updated>2022-01-16T10:27:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_3.jpg&amp;diff=45603</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_3.jpg&amp;diff=45603"/>
		<updated>2022-01-16T10:22:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_2.jpg&amp;diff=45602</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_2.jpg&amp;diff=45602"/>
		<updated>2022-01-16T10:17:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_1.jpg&amp;diff=45601</id>
		<title>پرونده:Asghar abdolahi 1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Asghar_abdolahi_1.jpg&amp;diff=45601"/>
		<updated>2022-01-16T10:15:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45580</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45580"/>
		<updated>2022-01-15T12:22:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = اختر اعتمادی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. کارنامهٔ پربار او شامل داستان‌ها و فیلم‌نامه‌هایی در ژانرهای گوناگون است که هر کدام در نوع خود الگویند و می‌توانند در کارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی تدریس شوند. برخی از سینماگران اصغر عبداللهی را جزو اولین پیشگام‌های فیلم‌نامه‌نویسی بعد از انقلاب در سینمای ایران می‌دانند و او را قلّهٔ نویسندگی و نگارش لقب داده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039; نام نخستین کتابی است که از عبداللهی منتشر شد و &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; نخستین فیلم‌نامه‌ای بود که نوشت و ناصر غلامرضایی آن را ساخت. فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهیِ نه‌چندان مدرن===&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در سوگش===&lt;br /&gt;
====اهلِ‌معرفت====&lt;br /&gt;
فرشته طائرپور، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ سینما، دل‌نوشته‌ای برای عبداللهی بعد از وفاتش نگاشت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا سلام‌هایت همیشهبا لبخند همراه باشد؛{{سخ}}   &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از انجام هر کاری که از دستت و قلمت برمی‌آید استقبال کنی؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا در ایام رنجوری و درد هم زندگی را غنیمت بشمری و حالِ احوال‌پرسان خودت را با شُکر و شوخی خوب کنی؛{{سخ}}&lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی تا از اندیشه و تجربه و قلمت، قصه‌ها ساحته شوند و نقش‌ها جان بگیرند؛{{سخ}} &lt;br /&gt;
باید اهلِ‌معرفت باشی که وقتی رفته‌ای هم باشی و حضورت فراموش نشود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از این، هربار نامت و یادت جاری شود، با احترام و افسوس، تو را مجسم خواهیم کرد؛ با آن قامتِ همیشه‌بلند، لبخندِ همیشه‌برقرار و نگاهِ همیشه‌مشتاق برای دیدار.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدار حق و ملافات با عزیزانت در عالم باقی، مبارکت باشد، اصغر عبداللهی عزیز.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پدر ادبیات سینمای ما====&lt;br /&gt;
هنگامه قاضیانی، هنرپیشهٔ تئاتر و سینما و تلویزیون، یادداشتی برای عبداللهی منتشر کرد: &lt;br /&gt;
بعدِ رفتن پدرم امروز دومین باره احساس یتیم‌شدن دارم، باورم نمیشه، پدرم، استاد همهٔ فضیلت‌های فراموش‌شده{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه ناگهان رفتی، حالا جلسه‌های فیلم بدونِ تو جانی ندارد، چه داغی بر دلِ ما نشاندی، خاطراتِ پاک و شریفت را چه کنیم؟ پدری‌کردن‌ها{{سخ}} &lt;br /&gt;
یتیم شدیم پدر ادبیات سینمای ما{{سخ}}&lt;br /&gt;
خانه خلوت شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
قناری‌ها نمی‌خوانند{{سخ}}&lt;br /&gt;
تسلیت به اختر اعتمادی، مترجم بزرگ، که یارِ پدرِ ما بود، عشق او بود، و به مردم ایران و به همهٔ رفیقانم که در دایرهٔ عشقِ اصغر عبداللهی بی‌مثال بودند{{سخ}}&lt;br /&gt;
داغ بر دل نشسته ..... جای خالیت با هیچ‌چیز پر نمیشه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی داستان‌کوتاه‌های درخشانی نوشت و فیلم‌نامه‌هایش نیز از بافت داستانی برخوردارند و او از این توانایی خویش برای سینمای ایران مایه گذاشت. او وقتی فیلم‌نامه‌هایش را به کارگردان‌ها وامی‌گذارْد، دست آن‌ها را در تغییر باز می‌گذاشت گه این نشان از درک زیاد او بود.{{سخ}}   &lt;br /&gt;
وی فقط از راه نوشتن امرار معاش می‌کرد و همهٔ عمر خود را با واژه‌ها گذراند. کسب درآمد از راه نوشتن، آن‌هم در وادی کتاب و سینما که کمترین حق به نویسنده به‌عنوان آفرینندهٔ اثر تعلق می‌گیرد، دشواری‌هایی دارد که عبداللهی در زیِ نویسندگی‌اش همه را تحمل کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}    &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
شخصیت عبداللهی در فرایند نوشتن شکل گرفت. او چندان قلم زده است که تجربه‌های بسیاری در نوشتن نصیبش شده. مطالعات داستانی او گسترده است و دانسته‌هایش بسیارند؛ ولی آثاری که از وی به جا مانده است بیش از آنکه از دانشش سرچشمه گرفته باشد، مرهون تجربه‌هایش در نوشتن است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کاردر&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکاپوی هنری===&lt;br /&gt;
====زندگی سینمایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان &#039;&#039;نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس&#039;&#039; می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039; در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس  کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039; را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039; را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی &#039;&#039;نصف مال من نصف مال تو&#039;&#039; موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039; را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
====شاگردها====&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۳۱ تا ۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= یگانه|نام= یاور|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردر|نام= مرتضی|عنوان= برنمی‌گشت به پشت‌سر نگاه کند|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/2391244-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0|عنوان= نوشتهٔ فرشته طائرپور برای درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= تارنمای خبرفوری|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://ejiga.com/m/tb7ubE7|عنوان= قناری‌ها نمی‌خوانند؛ یادداشت هنگامه قاضیانی|ناشر= تارنمای اکران‌نیوز|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۲۵دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45542</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45542"/>
		<updated>2022-01-10T17:34:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللهی نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرد، همان روزها که دانشجوی نمایشنامه‌نویسی دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک بود. داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمش بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد. فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; زمینهٔ ساخت فیلم بلندی شد که نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی‌اش بود. او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. او پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکاپوی هنری===&lt;br /&gt;
====زندگی سینمایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹|صفحه= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ریچارد کورلیس، منتقد فیلم آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان &#039;&#039;نکاتی دربارهٔ نگرهٔ فیلم‌نامه‌نویس&#039;&#039; می‌نویسد: «اگر فیلم‌نامه‌نویس در تعدادی از فیلم‌های محبوب کار کرده باشد و در این فیلم‌ها به‌تنهایی عنوان فیلم‌نامه‌نویس را داشته باشد، اگر بتوانیم سبکی مشترک را در فیلم‌های با کارگردانان و بازیگران متفاوت بیابیم، نوعی شخصیت مؤلف‌گونه نمودار خواهد شد.» با توجه به گفتهٔ کورلیس، فیلم‌نامه‌های عبداللهی چنین نیستند، تعداد فیلم‌های ماندگار و محبوب او چندان زیاد نیست و سبک مشترکی نیز در آثارش مشاهده نمی‌شود؛ ولی بی‌شک او فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای بود که از سال۱۳۶۵ تا ۱۳۹۵ در ژانرهای مختلف حدود ۲۷ فیلم‌نامه نوشت و در دوره‌های مختلف سینمای بی‌ثبات ایران دوام آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۵ عبداللهی با نوشتن &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039; فیلم‌نامه‌نویسی را آغاز کرد. این داستان، عاشقانه‌ای با زمینهٔ جنگ و دغدغهٔ معاش است. عبداللهی تا پایان دههٔ۶۰ دشواری‌های امرار معاش را مضمون اصلی فیلم‌نامه‌هایش قرار داد. این موضوع در داستان‌هایش آنچنان که باید به اوج نمی‌رسید و به سبک تبدیل نمی‌شد و دلیلش هم این بود که در دههٔ۶۰ فیلم‌ها می‌بایست با پایان‌های کلیشه‌ای جابران و مستبدان را به سزای اعمالشان برسانند تا بتوانند اکران شوند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی با نوشتن ۱۴ فیلم‌نامه دههٔ۷۰ را پرکار گذراند. او سال۱۳۷۰ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; را به‌همراه حسن قلی‌زاده نگاشت. این فیلم‌نامه، سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از دهمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد. &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039; در سال۱۳۷۴ با همراهی کیومرث پوراحمد بر اساس  کتابی از اریش کوستنر به تحریر در آمد که با استقبال تماشاگران گیشهٔ پرپولی داشت. عبداللهی در سال۱۳۷۶ فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039; را در حال‌وهوای رفاقت و دوستی نوشت. در همان سال او &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039; را نیز نگاشت که به فیلم‌فارسی شباهت داشت، این فیلم آغازگر موج فیلم‌های «دختروپسری» بود که تماشاگران دوستش داشتند. او دههٔ پرکارش را با نوشتن فیلم‌نامه‌های دیگری به پایان بُرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دههٔ۸۰ به‌اندازهٔ دههٔ قبل پرکار نبود و فقط ۵ فیلم‌نامه نوشت که کمدی &#039;&#039;نصف مال من نصف مال تو&#039;&#039; موفق‌ترینشان در گیشه بود. آخرهای دههٔ۸۰ بود که فیلم‌نامهٔ سریال &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; را برای تلویزیون نگاشت که مخاطب‌ها آن را پسندیدند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عبداللهی در دههٔ۹۰ فیلم‌نامهٔ عاشقانهٔ &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039; را قلم زد که نامزد سی‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر شد و با دریافت دیپلم افتخار تجلیل شد. &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; آخرین فیلم‌نامه‌ای بود که در دههٔ۹۰ با نخستین تجربهٔ کارگردانی خودش روی پرده رفت. این فیلم از فیلم‌های هم‌دورهٔ خودش متمایز بود و توجه منتقدان را جلب کرد.  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
====شاگردها====&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این پنهان‌کاری‌ها را پلات‌دزدی می‌گذارد. عبداللهی در این کتاب فیلم‌نامه‌های خود را نیز از بوتهٔ نقد می‌گذراند. او در هر فصل یک مسئلهٔ دشوار فیلم‌سازی را به مخاطبش می‌شناساند، نویسندهٔ جوان را از توهم‌های روشن‌فکری دور می‌کند و تجربه‌های خود را می‌آموزد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۳۱ تا ۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیری|نام= میثم|عنوان= قطعاً دوست‌داشتنی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= یگانه|نام= یاور|عنوان= یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای|ژورنال= روزنامه همشهری|مکان= تهران|شماره= ۸۱۲۲|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45504</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45504"/>
		<updated>2022-01-09T09:30:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
====شاگردها====&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; کتابی آموزشی‌روایی است که دست نویسنده‌های جوان را می‌گیرد و آن‌ها را با روایت آشنا می‌کند. این کتاب طرحِ نویی است که نویسنده‌اش کوشیده تا از خشکی کلاس‌های درسی کم کند و با مخاطب‌هایش دوست باشد. روایت‌هایش سرشار از حس‌اند و طنزی ظریف در آن‌ها موج می‌زند. توضیح‌هایش ساده و قدرتمندند و گره‌های درسی را می‌گشایند. نویسنده اطلاعات را از مخاطب پنهان نمی‌کند و اسم این کار را پلات‌دزدی می‌گذارد &lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45383</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45383"/>
		<updated>2022-01-03T13:25:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}   &lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
[[جعفر مدرس صادقی]]، نویسنده، دربارهٔ بزرگداشت برای عبداللهی چنین می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
[آقای] اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین مرتضائیان آبکنار]]، نویسنده، نیز می‌گوید: «می‌دانم اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عبداللهی در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین مرتضائیان آبکنار]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم {{گفتاورد تزیینی|ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا فرخ‌فال]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدحسن شهسواری]]؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از همان نیمهٔ دوم دههٔ۶۰ داستان‌های یک نفر شاید با اولین یا دومین پاراگراف که خواندم، من را سِحر کرد. سحر جادوی کلمات و فضایی که به نظر خیلی ساده می‌رسید و واقعاً نمی‌فهمیدی که کِی بلعیده می‌شوی توی فضای داستان. من خیلی فکر کردم که چرا داستان‌های اصغر عبداللهی این تأثیر جادویی را روی من می‌گذارد؛ آیا چون مثل من آبادان بوده؟ آیا چون مثل من عاشق تهران است؟ آیا چون مثل من داستان‌نویس است؟ آیا چون مثل من عاشق تئاتر است؟ آیا چون مثل من فیلم‌نامه‌نویس است؟ آیا چون مثل من معلم است؟ اما خب این‌ها نیست واقعاً به‌خاطر اصالت است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضا کیانیان، بازیگر و نویسنده، عبداللهی را مورد خطاب قرار می‌دهد: اون موقع‌هایی که تو ستارهٔ فیلم‌نامه‌نویسی سینمای ایران بودی، من هنوز فیلمی بازی نکرده بودم، همون موقع‌ها بهت حسودیم می‌شد، به‌خاطر اون‌همه کتابی که خونده بودی و اون‌همه کتابی که زیر دستت و روی میزت بود هی می‌خواستی بخونی. بزرگ و بزرگ‌تر باشی و یه بوس.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسول صدرعاملی؛ فیلم‌ساز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او کسی است که وقتی در هر شرایط روحی و روانی کنارش می‌نشینی، تو را از آن حال‌واحوالات خودت جدا می‌کند و می‌بَرد به دنیای جذاب دوست‌داشتنی قصه‌ها.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اصغر عبداللهی در هر دو ژانر کودک‌ونوجوان و جوان و سینمای اجتماعی به‌شدت می‌درخشد و کارهای درخشانی دارد. فیلم‌هایی که هم جذاب و پرمخاطب بود و هم سرسوزنی اَنگ سینمای مبتذل بهشان نمی‌چسبید.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمید امجد؛ کارگردان تئاتر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|خوشبختانه اصغر زندگی پرثمرش را تا امروز صرفِ نوشتنی کرد که داستان‌هایش به ما می‌گویند عشق فروتنانهٔ یک لحظه از زندگی‌اش است که شاید کشف آن زندگی او را دگرگون کرد. خوشبختانه با داستان‌هایش زندگی ما را هم دگرگون کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}حمید امجد، کارگردان تئاتر، اصغر را در این واژه‌ها می‌گنجاند: «این جوانِ خجولِ محجوبِ بگوییم بومی، پای عشقش ایستاد و نویسنده‌وار زیست و تا جایی که من دیدم یکی از پایبندترین آدم‌هاست به آداب زندگی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
====شاگردها====&lt;br /&gt;
شهرام مکری، فیلم‌ساز، می‌گوید: «در کلاس [آقای] عبداللهی بود که وقتی داستان خواندم به‌عنوان تکلیف درسی کلاس ایشان، با جملات محبت‌آمیزی مواجه شدم از طرف ایشان. جملهٔ کلیشه‌ای تشویق باعث پیشرفت می‌شود را من در واقع توانستم سر کلاس‌های ایشان خیلی با پوست و استخوانم درک کنم. همیشه و همیشه احساس می‌کنم شاگرد ایشان هستم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه‌ها از کجا می‌آیند؟====&lt;br /&gt;
رسول صدرعاملی، فیلم‌ساز، می‌گوید: «اصغر عبداللهی کتاب درخشانی دارد به اسم &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؟&#039;&#039; برای هر کسی که نوشتن را دوست دارد یا دلش می‌خواهد دستی در نوشتن داشته باشد و اساساً قصه‌شنیدن و قصه‌گویی را دوست دارد، این کتاب به‌شدت دوست‌داشتنی و جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تی‌وی&#039;&#039;/&amp;gt;»         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ytbIY|عنوان= به یاد اصغر عبداللهی|ناشر= آپارات، همشهری تی‌وی|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۳دی۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45377</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45377"/>
		<updated>2022-01-03T11:04:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جعفر مدرس صادقی؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
آقای اصغر عبداللهی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که به تمجید و تحسین و بزرگداشت نیاز داشته باشد. چند سطری از اسرارنامهٔ عطار به‌نشانهٔ عرض ارادت؛ پای ملخی به محضر سلیمان بُردن: &lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; چنین گفت آن بزرگ کاردیده&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که بود او نیک و بد بسیار دیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039; همه بنمایدت روشن چو خورشید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حنانک آن جمله می‌بینی تو جاوید&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مویی به تو ننماید از تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تویی تو نهان می‌باید از تو&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حسین مرتضائیان آبکنار؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
می‌دانم  اصغر اهل بزرگداشت و این حرف‌ها نیست. بزرگداشت برای اصغر یعنی بنشینی با رفیق‌هایت یک استکان چای بخوری و دربارهٔ کتاب حرف بزنی. من واقعاً یک دهه از او چیز یاد گرفتم؛ دربارهٔ ادبیات، فیلم، زندگی، سیاست و خیلی چیزها. یعنی توانستم چیزهایی را یک دهه جلوتر از خودم ببینم از منظر آدمی که ده سال از من بزرگ‌تر است و نگاه دارد و عمیق است. همیشه مثل برادر بزرگ‌ترم بوده، مثل راهنما، مثل رفیق، مثل همکلاسی، همهٔ این‌ها باهم بوده برایم. پُلی بوده بین من و نسل قبل از خودش. من هیچ‌وقت [[شمیم بهار]] را ندیدم، اما از منظر اصغر شناختمش. یادم می‌آید چه‌قدر خیابان‌های تهران را من و اصغر پیاده باهم گز کردیم، همین‌جوری حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. دلم لک زده دوباره برای همان قدم‌زدن‌ها، برای آن حرف‌ها توی تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رضا فرخ‌فال؛ نویسنده====&lt;br /&gt;
آن موقعی که من ایران بودم، اصغر را زیاد می‌دیدم و باهم خیلی راجع به داستان و داستان‌نوشتن صحبت می‌کردیم و یادم می‌آید یکی از موضوعاتی که به آن فکر می‌کردیم به‌عنوان یک سؤال یا چیزی که هر دویمان دوستش داشتیم شفاف‌نوشتن داستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;           &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45367</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45367"/>
		<updated>2022-01-02T10:32:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید. جنوب کلیشهٔ داستان‌هایش نبود، بلکه لازمهٔ وجودی داستان‌ها و بستر مناسبی برای رخدادهای روایی‌اش بود و او از این طبیعت برای پیشبرد قصه‌هایش بسیار بهره بُرد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جزیره بر آب==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; داستان گروهبانی را روایت می‌کند که دارد بازنشسته می‌شود و در همین اواخر خدمتش، مجسمه‌ٔ سردیس شاعری که به آن غرور ملی می‌گویند، دزدیده می‌شود. حالا گروهبان برای ارائهٔ گزارش به مرکز، نام این شاعر را نمی‌داند تا در گزارشش بیاورد و باید منتظر بماند تا معلمِ جزیره از سفر بازگردد تا نام شاعر را از او بپرسد. چون معلم دیر می‌آید، گروهبان دربه‌درِ نام این شاعر شده و کتاب‌های درسی فرزندش را زیرورو می‌کند، ولی نام شاعر را نمی‌یابد. خطّ روایی و لحن عبداللهی در داستان ساده و سرراست است. قصه میان خیال و واقعیت در رفت‌وبرگشت است و فضایی شبیه به روایت‌های [[ساعدی|غلام‌حسین ساعدی]] را دارد که جهانِ روزمره و در عین حال ملتهب را روایت می‌کند. البته ورایِ روایت‌های عبداللهی با جهانِ ساعدی فاصلهٔ بسیاری دارد. عبداللهی در &#039;&#039;جزیره بر آب&#039;&#039; غیاب‌ها را روایت می‌کند و این مجسمه سرنخِ غیاب‌هاست. گروهبانِ داستان با دنیایش بیگانه است و برای اینکه آشنا شود، داستانْ تاریخ را مرور می‌کند تا نام شاعرِ غرور ملی را به او بنمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یرقان مرز ندارد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۴ تا ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خرچنگ‌ها====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; دو ماجرای داستانی را باهم روایت می‌کند؛ پاسبانی که باید مردی معترض را که ازقضا دوست قدیمی‌اش است، جلب کند. از سوی دیگر، مردی به کلانتری آمده تا از زنش شکایت کند، این مرد برای رفاه زندگی‌اش و کسب معاش هر کاری توانسته کرده و اکنون آسایشی که برایش تلاش کرده در تهدید است. این دو روایت آدم‌هایی را می‌نمایانند که در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند و مثل خرچنگ در گل گیر کرده‌اند. نویسنده از همان ابتددای داستان، تصویرسازی را آغاز می‌کند و شروعی گیرا را رقم می‌زند. او از طبیعت برای پیش‌بُرد داستان کمک می‌گیرد و همهٔ عناصر سازندهٔ داستانش را با رفتارهای شخصیت‌ها هم‌سو می‌کند. خطهٔ جنوب در این قصه نه کلیشه بلکه لازمهٔ وجودی روایت و بستر مناسبی برای رویدادهاست. &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; تصویرهایی از زندگی را می‌نمایاند، صریح است و در ورای ظاهر کف خیابانی‌اش، عمیق است و گاهی در پرده حرف‌هایش را به مخاطب می گوید. حرف اضافه ندارد و داستانش را با ایجاز پیش می‌بَرد. نویسنده گویی با شخصیت‌های داستانش زندگی کرده، آن‌ها را به‌نیکی می‌شناسد و می‌سازد و از این رو است که  خواننده نیز با آن‌ها احساس آشنایی می‌کند. زبان داستان ساده و صمیمی است و دیالوگ‌ها چنان متعلق به شخصیت‌هایند که داستان واقعی جلوه می‌دهند. در &#039;&#039;خرچنگ‌ها&#039;&#039; خُرده‌داستان‌هایی نیز مشاهده می‌شود که زنجیروار در سوی هستهٔ مرکزی داستان‌اند. مهدی کریمی، منتقد ادبی، می‌گوید: «خرچنگ‌ها تصویری است موجز و دقیق از وضعیت زندگی خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط و رفاقت و نگاهی انتقادی به زندگی روزمره و به‌دست‌آوردن‌ها و ازدست‌دادن‌های این طبقه. چیزی که در جای‌جای اثر و پایانش مشهود است.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نوبت بُرد|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اینجاست آن‌که اتللو بود====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; از گذشته آغاز می‌شود و می‌کوشد آن گذشتهٔ نزدیک را یادآوری کند. راویِ داستانْ نوجوانی است که در جنوب رشد کرده و &lt;br /&gt;
به‌سبب فضای زندگی‌اش، ناخواسته بیشتر از سنّ خودش می‌فهمد. او چنان در گذشته غوطه می‌خورد که انگار دوباره دارد آن را زندگی می‌کند. نویسنده تصاویر را با جزئیات در ذهنِ راوی مرور می‌کند و به این طریق شخصیت‌های داستان را به مخاطب می‌شناساند. دیالوگ‌ها در فضاسازی سهمِ به‌سزایی دارند و شخصیت‌ها را نیز معرفی می‌کنند. بارِ عاطفیِ کلماتی که در قالب دیالوگ از زبان شخصیت‌های داستان جاری می‌شود، مخاطب را به آن‌ها نزدیک می‌کند. این داستان حاملِ اتفاق نیست، آدم‌ها و لحظات عادیِ زندگی‌شان اصلِ داستان‌اند و مخاطب به تماشای انسان‌هایی می‌نشیند که نویسنده در قامت راوی غمخوارشان است و بهشان حس دارد. فردین آریش، نویسنده و روزنامه‌نگار، در شرح اینکه داستان &#039;&#039;اینجاست آن‌که اتللو بود&#039;&#039; دربارهٔ چه کسانی است، می‌گوید: «آدم‌هایی ناراضی و سرخورده، حسرت‌زده و متمایل به گذشته، برکنار از زندگی و حال، در خود، دل‌سپرده به اندوه و در آرزوی پناه‌بردن به صحنه، به نقشی غیرازآنچه زندگی به آن‌ها تحمیل کرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۷ تا ۱۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;           &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اسکندری|نام= رضا|عنوان= یرقان مرز ندارد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کریمی|نام= مهدی|عنوان= نوبت بُرد|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آریش|نام= فردین|عنوان= در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45363</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45363"/>
		<updated>2022-01-01T10:52:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عبداللهیِ نه‌چندان مدرن====&lt;br /&gt;
عبداللهی خوش ندارد نمایش‌هایی را تماشا کند که بازیگرهایش مخاطب را وارد بازی می‌کنند. روزی او برای تماشای نمایشی در سالن نشسته بود. بازیگرِ نمایش جلو آمد، رودررویش ایستاد، انگشت اشاره را سمتش گرفت و چیزهایی گفت که مروبط به او نبود: «به دنیا دل بسته‌ام و به زروزیورهایش عشق می‌ورزم [...] بهتر است آدمی قید این دنیا را بزند و برود بمیرد!» در این‌طور مواقع که بازیگر در چشم‌هایش زل می‌زند، دستپاچه می‌شود، سرش را زیر می‌اندازد و دیگر صحنه را نمی‌بیند. به‌باور عبداللهی بهتر است بازیگر به‌جای اینکه مخاطب را به بازی بگیرد، با هم‌بازی‌اش که روی صحنه ایستاده و معطلِ دیالوگ مانده و اندکی دستپاچه شده، دیالوگ کند. چون آن‌ها در میزانسن هستند نه مخاطب. این‌گونه نمایش‌ها با تئاتر مدرن ماندگار شدند و نوع دیگرش هم این طور است که بازیگر از میان تماشاچی‌ها برمی‌خیزد و وارد صحنه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند بنمایانند که فرقی میان صحنه و همکف نیست و همه بازیگر نمایش‌اند. عبداللهی می‌گوید: «ای بسا بسیاری از اهالی همکف از این تمهید نمایشی تئاتر مدرن خوششان هم بیاید، اما من ترجیح می‌دهم در بازی نباشم. چون فقط برای تماشا رفته‌ام و به‌لحاظ روحی و روانی آمادهٔ بازی نبوده‌ام. می‌توانید مرا درک کنید؟ دوست ندارم بازیگر در چشمان من زل بزند. [...]».&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۰۳ تا ۱۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گفته‌های عبداللهی در بابِ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ تقابلِ صبوری‌اش  برای تماشای نمایش با تصورش از نمایش==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|تماشای هرچیز، آدم صبور و پرحوصله می‌خواهد که ازقضا این عیب را که صبوری باشد، من دارم. می‌توانم ساعت‌ها حتی زیر باران به تماشای نمایش خیابانی بایستم، یا چندک بزنم و لای جمعیت در سالنی کوچک بنشینم و بی‌آنکه صحنه را درست و دقیق ببینم، نود دقیقه به روبه‌رو نگاه کنم، یا نمایشی به زبان اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و... را تا آخر بشنوم... اما تلقی و تصور من از نمایش همیشه مزاحم این روح صبور است و عیش مرا درست وقتی بازیگر دارد عرق خلّاقه می‌ریزد، بر هم می‌زند و انصاف در داوری را از من می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}}  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چیزهایی را که نمی‌نویسد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من هیچ دوست ندارم نمایشی ببینم که بازیگرش هی بیاید جلوی صحنه و به من زل بزند یا با انگشت اشاره مرا نشانه بگیرد. [...] از آن نوع نمایشاتی که با آدمیزاد اینجوری رفتار می‌کنند چیزی نمی‌نویسم. از نمایش‌هایی هم که از سر غفلت ندیدم تا مثلاً چیز بهتری ببینم، ولی بعدها شنیدم که بهتر از آن نمایش‌هایی بوده‌اند که دیده‌ام، گزارش کاذب نمی‌دهم. تعداد نمایش‌هایی که دیدم زیاد است. بدیهی است که نمی‌شود دربارهٔ همهٔ آن‌ها یک‌به‌یک و با شرح و تفصیل و ذکر نام عوامل و آدمهای ذینفع بنویسم. بسیاری و ای‌بسا کسانی که مخاطب و خوانندهٔ این مطلب هستند، نمایش‌ها را ندیده‌اند و گفتن جزئیاتِ مثلاً فنّیِ نمایشی که ندیده‌اند حتماً ملال‌آور است. بنابراین سعی می‌کنم طوری گزارش بدهم که طرفِ ما خسته نشود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشاگر&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;   &lt;br /&gt;
روش توصیف‌گری عبداللهی شگفت‌انگیز است. او توصیف‌هایش را فشرده و ریتم‌دار می‌نویسد. قطعه‌های توصیفی کنار همدیگر در جمله‌ها تدوین می‌شوند و تجسم فضایی را می‌آفرینند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= روشنایی تاریک|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۲۱ تا ۱۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عبداللهی|نام= اصغر|عنوان= یادداشت‌های ویراست‌نشدهٔ یک تماشاگر نه‌چندان مدرن|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طاهری|نام= شروین|عنوان= روشنایی تاریک|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45352</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45352"/>
		<updated>2021-12-27T06:47:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود؛ فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نگاشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نثرِ عبداللهی شفاف، خالی از مبالغه و به‌دور از اطوار و زبانش نیز زنده و طناز است. قلمش روان و پر از کنش است. برای اینکه حس و عاطفه را در داستان‌هایش حفظ کند و به مخاطب منتقل کند، استعاره‌ها و نمادها و پیام‌ها را از آثارش بیرون رانده است. راوی‌های روایت‌های عبداللهی، نقش اصلی را در قلم روایی او بازی می‌کنند، به نوشته‌هایش جان می‌بخشند، همچون راوی‌های چخوف، نقشِ‌اول‌اند و داستان را می‌سازند، بی‌طرف نیستند، برای شخصیت‌های داستان غمخوارند و حتی گاهی با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ریشهٔ جنوبی خود را شاخ‌وبرگ بخشیده و جنوبِ جنگ‌زده را با سوز و غمخواری عمیقی بازمی‌سازد، به آدم‌ها و ماجراهایشان وفادار است و برای فضاسازی از عناصری همچون باران،طوفان، اسکله، جاشوهای آوازه‌خوان، بندرنشینان بی‌چیز و... بهره می‌جوید.{{سخ}}   &lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====اتاق پرغبار====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;اتاق پرغبار&#039;&#039;، روایت احتضار پیرمردی در اتاقش است که در میان داستان‌های عبداللهی و نیز ادبیات داستانی ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. در آغاز، نویسنده با فضاسازی ماهرانه‌ای، اتاق خوفناک پیرمرد را توصیف می‌کند و وضعِ همین اتاق محورِ داستان می‌شود. پیرمرد کتاب‌فروش است و به‌سبب مطالعاتی که داشته، زبانش شاعرانه است و این شاعرانگی به همهٔ داستان سرایت می‌کند و زبان روایت نیز شاعرانه می‌شود. نخستین گفت‌وگویی که شکل می‌گیرد، فضای داستان را تغییر می‌دهد و این تغییر فضا به داستان اجازه نمی‌دهد که در چنگ احساسات اسیر شود، همچنین برای طرح داستان نیز زمینه‌سازی می‌کند. این قصه مربوط به دوران جنگ است و نویسنده با توصیف‌هایش تصویر زندگی مردمی را شرح می‌دهد که سیاهی جنگ آزارشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۱۱۶ تا ۱۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= ستاری‌فرد|نام= پیمان|عنوان= رنگ‌ها در تاریکی|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45274</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=45274"/>
		<updated>2021-12-15T08:07:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستانِ کوتاه نوشتن در ذاتِ قلمِ عبداللهی بود. فیلم‌نامه‌های بسیاری هم می‌نوشت و گاهی نقدهای ادبی و سینمایی نیز از قلمش می‌تراوید. او به ادبیات پربار اقلیمش چنگ زده بود و معادن نوشتاری جنوب را می‌کاوید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; به خلوت خو داشت، هیاهو را از اطراف خود زدوده و البته با  کوشش‌های بی‌حد و شوقِ سرشارش در دل نویسنده‌های دیگر جا خوش کرده بود. همیشه می‌خواند، می‌نوشت، فیلم نگاه می‌کرد، شاگردهایش را درس می‌داد و با دوست‌هایش می‌گفت و می‌شنید. او در گذشته نمانده و با پیشرفت‌هایش روزبه‌روز جلو می‌رفت. همواره امیدوار و به‌دور از افسردگی بود؛ به‌تعبیر خودش: «افسردگی مال نویسندهٔ پولداره.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مشتاقی و مهجوری|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹|صفحات= ۹۵ تا ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====سبک و لحن و ویژگی آثار====&lt;br /&gt;
عبداللهی در اصل داستان می‌نوشت؛ آن‌هم از نوع کوتاهش، فیلم‌نامه نیز بسیار می‌نوشت، داستان کوتاه را برای دل خویش و مخاطب‌های خاص، فیلم‌نامه را برای امرار معاش. برخی از ادیب‌ها، نام اصغر را در وادی داستان‌ْکوتاه تا نزدیکی‌های آوازهٔ [[غلام‌حسین ساعدی]] می‌کِشانند و عبداللهی را داستان‌نویسِ درجه‌یک در زمان حیات می‌پندارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او برای چاپ آثارش هول‌ووَلا نمی‌زد و فقط می‌خواست کارش را پخته کند.  &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سام&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سام|نام= شکیبا|عنوان= مشتاقی و مهجوری|ژورنال= فصلنامهٔ فرم و نقد|مکان= تهران|شماره= ۱۰|سال= ۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=44446</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=44446"/>
		<updated>2021-10-10T15:45:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===کارگردانی &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039;===&lt;br /&gt;
اصغر وقتی که فیلم &#039;&#039;یک قناری یک کلاغ&#039;&#039; را کارگردانی کرده بود، از این بابت خوش‌حال بود و به دوست‌هایش که کارگردان بودند با خنده می‌گفت: «از این به‌بعد برای شما نمی‌نویسم، فیلم‌نامه‌هایم را خودم می‌سازم!»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد. یک ماه پیش از آسمانی‌شدنش، احمد امینی با او تلفنی حرف زده و او را بسیار پرانرژی احساس کرده بود، اصغر با لحنی خوش‌حال گفته بود منتظر است تا شیمی‌درمانی‌اش تمام شود و احمد هم با خودش فکر کرده بود که اصغر همان اصغرِ همیشگی است و روحیه دارد. ولی اجل مهلتش نداد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
عبداللهی با همهٔ جنبه‌های زندگی راحت برخورد می‌کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایسنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه‌ای به نامش===&lt;br /&gt;
جایزه‌ای خصوصی به نام اصغر عبداللهی دایر شده است که سالانه برگزار می‌شود. این جایزه که در سال۱۴۰۰ پی‌ریزی شد، اسلوب نویسندگی عبداللهی را مدنظر قرار داده است و کتاب‌های رمان، داستان و ناداستان را با تکیه بر ماجراپردازی در ادبیات بَرمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره= ۴۰۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها از کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{یادکرد ژورنال|عنوان= جایزه‌ای به نام اصغر عبداللهی|ژورنال= روزنامهٔ شرق|دوره= هجدهم|شماره= ۴۰۷۰|سال= ۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/99100704988/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= واکنش احمد امینی به درگذشت اصغر عبداللهی|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=44113</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=44113"/>
		<updated>2021-07-28T06:51:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها ==&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
عبداللهی در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک، نمایشنامه‌نویسی می‌خواند. این دانشکده پس از انقلاب با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران یکی شد. عبداللهی پایان‌نامه‌اش را ارائه نداد و تحصیل را ناتمام رها کرد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها ااز کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایرنا&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/84163484/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= پیکر اصغر عبداللهی فردا تشییع می‌شود|ناشر= خبرگزاری ایرنا|تاریخ انتشار= ۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۶مرداد۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=43919</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=43919"/>
		<updated>2021-06-09T14:19:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با نگارش فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; برندهٔ سیمرغ بلورین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها ==&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی و میان‌سالی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====و مرگ====&lt;br /&gt;
سرطان چند سالی درگیرش کرد و در شصت‌وچهارسالگی رخت از این جهان بربست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===اصغر در آینهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====احمد امینی؛ فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و منتقد فیلم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|او خیلی اهل‌خواندن و مطالعه بود. بزرگ‌ترین دغدغه‌اش به‌نظرم همین بود. [...] او آدم بسیارکتاب‌خوانده، فهمیده و بی‌تکلفی بود [...] اصغر از لحاظ خلق‌وخوی شخصی زندگی را خیلی راحت می‌گرفت. نه به‌دنبال ماشین بود نه خانه و نه پول.}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان کوتاه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در پشت آن مه&#039;&#039;، ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی‌های غمناک بارُن&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039;، ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان بلند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفتاب در سیاهی جنگ گم می‌شود&#039;&#039;، ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزشی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قصه‌ها ااز کجا می‌آیند؛ از فیلم‌نامه‌نویسی و زندگی&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جمیل&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مهاجران&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جست‌وجو در جزیره&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039;، ۱۳۷۰، به‌همراه حسن قلی‌زاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بندر مه‌آلود&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سمفونی تهران&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های بی‌قراری&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کمال خونسردی&#039;&#039;، ۱۳۷۳ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;به‌خاطر هانیه&#039;&#039;، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواهران غریب&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرسدس&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غریبانه&#039;&#039;، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عشق کافی نیست&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;داستان‌های جزیره؛ اپیزود سوم: باران و بومی&#039;&#039;، ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عینک دودی&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چتری برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۷۹، به‌همراه احمد امینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آبی&#039;&#039;، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صبحانه‌ای برای دو نفر&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیشنهاد ۵۰ میلیونی&#039;&#039;، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نصف مال من، نصف مال تو&#039;&#039;، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خواب زمستانی&#039;&#039;، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039;، ۱۳۸۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خداحافظی طولانی&#039;&#039;، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردانی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک قناری، یک کلاغ&#039;&#039;، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دستیاری کارگردان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;خانه ابری&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حریم مهرورزی&#039;&#039;، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هی جو&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سال‌های خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساوالان&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پول خارجی&#039;&#039;، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شهر خاکستری&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
فیلم‌نامهٔ &#039;&#039;خانه خلوت&#039;&#039; سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که درباره آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و بر اساس جذابیت موارد&lt;br /&gt;
شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=43866</id>
		<title>اصغر عبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=43866"/>
		<updated>2021-05-15T07:13:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                         = اصغر عبداللهی | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                         = اصغر عبداللهی&lt;br /&gt;
| تصویر                	      = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      	      = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	      = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	      = کتاب و سینما&lt;br /&gt;
| ملیت                 	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد                  = ۱۳۳۴&lt;br /&gt;
| محل تولد         	      = آبادان&lt;br /&gt;
| والدین              	      = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	      = ۷دی۱۳۹۹&lt;br /&gt;
| محل مرگ                     = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                     = بیماری سرطان&lt;br /&gt;
| محل زندگی                   = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی             =&lt;br /&gt;
|مدفن                         = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت                =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم                  =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                     =&lt;br /&gt;
|لقب                          = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار                    = &lt;br /&gt;
|پیشه                         = نویسنده و کارگردان&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی              =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری                  = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                       = &#039;&#039;سایبانی از حصیر&#039;&#039;، &#039;&#039;هاملت در نم‌نم باران&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                      =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها                  =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها                   = &#039;&#039;جهیزیه‌ای برای رباب&#039;&#039;، &#039;&#039;آشپزباشی&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار                  =&lt;br /&gt;
|تخلص                         = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                         = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی                   =&lt;br /&gt;
|فرزندان                      =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                       = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                      = دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                         = &lt;br /&gt;
|شاگرد                        =&lt;br /&gt;
|استاد                        = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                     =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر               =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از              =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                        = &lt;br /&gt;
|imdb_id                      =&lt;br /&gt;
|soure_id                     =&lt;br /&gt;
|جوایز                        = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                      = &lt;br /&gt;
|امضا                         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اصغر عبداللهی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها ==&lt;br /&gt;
===ماجراهای انتشار===&lt;br /&gt;
===ماجرای عشق===&lt;br /&gt;
===ماجرای استاد=== &lt;br /&gt;
===ماجرای شاگرد===&lt;br /&gt;
===ماجرای مردم===&lt;br /&gt;
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود (موافق و مخالف)===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دشمنی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دوستی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای قهرها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===ماجراهای حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مذهب و ارتباط با خداوند===‌&lt;br /&gt;
===ماجراهای عصبانیت، ترک مجالس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دارایی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===ماجرای برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===ماجرای شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===ماجراهای مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی به همره ارائهٔ&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ قبر و ماجرایی از تشییع جنازه و جزئیات آن===&lt;br /&gt;
===ماجراهای دیگر===&lt;br /&gt;
==زندگی  و یادگار ==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینه فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و چند دیدگاه منفی)===&lt;br /&gt;
===نظرات فرد در مورد خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او درباره دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جمله مورد علاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله یا جملاتی که از کتابش کالت شده است===&lt;br /&gt;
===نحوه پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها (نقشه به همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری‌===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده بر اساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلمهای مستند درباره خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل شده از موارد فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که درباره آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و بر اساس جذابیت موارد&lt;br /&gt;
شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3_%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0&amp;diff=43859</id>
		<title>فرکانس ۱۱۶۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3_%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0&amp;diff=43859"/>
		<updated>2021-05-12T10:36:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = فرکانس ۱۱۶۰&lt;br /&gt;
| تصویر           = Frequency 1160. 1.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         =  فضل‌الله صابری&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = &lt;br /&gt;
| زبان            =  فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          = مستند&lt;br /&gt;
| موضوع           = جنگ ایران و عراق ۱۳۵۹ تا۱۳۶۷، خاطرات، رادیو و جنگ&lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = سوره مهر&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = نوشتاری&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۵۲۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۵۶-۶&lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Fazlollah saberi.1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فضل‌الله صابری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039;&#039; به‌قلمِ فضل‌الله صابری کتابی مستند در حوزه جنگ است که تلاش کارکنان رادیوآبادان را برای حفظ رادیو در روزهای آغازین حملهٔ عراق، به مخاطب می‌نمایاند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰؛ اینجا آبادان؛ صدای مقاومت و ایستادگی&#039;&#039; را حوزهٔ هنری استان اصفهان تولید کرده و انتشارات سورهٔ مهر آن را در سال۱۳۸۹ به چاپ رسانده است. &lt;br /&gt;
صابری طیِ شانزده سال کوشش، بیش از صد ساعت گفت‌وگو با راویان رادیوآبادان را گرد آورده است. او با استفاده از اسناد و خاطرات و گزارش‌ها، حقیقت را به مخاطب نمایانده است. در آن روزگار، صدای رادیوآبادان در میان ترس و وحشت موشک‌ها و گلوله‌ها  و تهاجم بعثی‌ها، پرچم هویت ملی و اسلامی را برافراشت. فرکانس ۱۱۶۰، طولِ‌موج رادیوآبادان در دوران هشت‌سالهٔ جنگ تحمیلی عراق در برابر ایران بود که پژواک پایداری و امیدواری مردم ایران را از تنها دریچهٔ وسیلهٔ ارتباطی آن دوران به گوش رساند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب روایتی مردمی از جنگ است و حماسه و ایستادگی افرادی را بیان می‌کند که در طول هشت سال دفاع مقدس، سنگرشان را در وضعیتی دشوار حفظ کردند و صدای مقاومت را در رادیوآبادان پابرجا نگه داشتند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
نویسنده با نگارش &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; سی‌وهشتمین جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، بیست‌وهشتمین جایزهٔ جهانی کتاب سال و نیز [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] را از آنِ خود کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگاهی مختصر به کتاب==&lt;br /&gt;
===به‌سوی نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
نویسنده نزدیک به دو دهه کوشیده است تا کسی پیدا شود و مسئولیت نوشتن کتابی دربارهٔ نقش رادیوآبادان در جنگ  را بر عهده گیرد؛ ولی کوشش‌هایش بی‌نتیجه مانده و همین سبب شده تا خودش دست‌به‌کار شود و در پیِ خاطرات و یادداشت‌ها رَود. او این کار را آغاز کرد، ولی حمایتی ندید. نخستین بار در سال۱۳۸۰ آزاده رجبی دوازده ساعت از خاطرات روزهای آغازین جنگ تا پایان عملیات آزادسازی خرمشهر را ضبط کرد و ادامهٔ کار تا پایان سال۱۳۹۳ رها شد. سپس حوزهٔ هنری اصفهان طرح تألیف کتابی با عنوان رادیو آبادان را تصویب کرد و عبدالله نعیم‌زاده را به جمع‌آوری خاطرات گُمارد. او نیز با کوشش‌های بسیار و کمترین امکانات در کمتر از شش ماه موفق به انجام مصاحبه‌هایی با کارمندان رادیوآبادان در اقصانقاط ایران شد. پس از پیاده‌سازی مصاحبه‌ها، تدوین مطالب به‌عهدهٔ نویسنده‌ای گذاشته شد که کار رضایت‌بخش نبود و صابری خودش مسئولیت اتمام پروژه را به‌عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|صابری|۱۳۹۸|ک= فرکانس ۱۱۶۰|ص= ۱۴ تا ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; حقایق شگفت‌انگیز و جذابیت‌های فراوانی از دشوارترین لحظه‌های مقاومت و فداکاری در خلال جنگ تحمیلی را برای مخاطب بازمی‌گوید. در روزهای آغازین جنگ که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این حمله هشت سال طول بکشد، رادیوآبادان توانست آگاهی‌های لازم دربارهٔ شروع تهاجم دشمنان و شیوهٔ برخورد مردم با این حمله را به گوش همه برساند و با گسترش حمله‌ها تاکتیک‌های لازم در مقابل دشمن را پیش گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mizan.news/fa/news/605138/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ روایتی جذاب از فعالیت رادیوآبادان در ۸ سال دفاع مقدس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب که روایتی جدید از جنگ تحمیلی است، می‌کوشد با بررسی نحوهٔ کار رادیوآبادان در سال‌های جنگ به‌ویژه در زمان حملهٔ عراق به خرمشهر، سقوط این شهر و اتفاق‌هایی که برای شهرهای مختلف مرزی و جنگی به‌ویژه آبادان رخ داده، نگاهی متفاوت به جنگ تحمیلی داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443905/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF |عنوان= فرکانس ۱۱۶۰، گوهر صبر و غایب آثار برگزیدهٔ کتاب سال شدند }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
این کتاب، خاطرات آدم‌هایی را روایت می‌کند که در بحبوحهٔ جنگ در آبادان حضور داشتند. وجه دیگر اهمیت &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; به‌سبب کارکرد رسانه‌های ایران در رویارویی با این پدیده است. جنگ به‌یکباره رخ داد و همین موجب شد رسانه‌های بومی در چند روز نخست ابتکار عمل را از دست بدهند، با وجود این، رادیوآبادان با صدای گرم گوینده‌های جوانش به منبعی امیدبخش تبدیل شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/10/17/2427188/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= برگزیدهٔ جایرهٔ جلال ۲؛ اینجا رادیوآبادان، صدای مقاومت مردم ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگاهی عمیق‌تر به کتاب== &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سطرهایی از کتاب: &#039;&#039;&#039; {{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جو رفاقت در رادیوآبادان بسیار خوب بود. با هم غذامی‌خوردیم، یک‌جا می‌خوابیدیم، یک‌جا می‌نوشتیم، یک‌جا می‌خواندیم، یک‌جا گفت‌وگو می‌کردیم، یعنی یک خانواده بودیم. خیلی کارها را آن‌جا یاد گرفتم که بعداً در بخش عربی رادیواهواز و جاهای دیگر به کارم خورد. به‌جرئت می‌توانم بگویم؛ رادیوآبادان همانند دانشگاهی بود که در هر حوزهٔ موضوعی، دانشکده‌ای برای آموختن و کسب مهارت‌های لازم زندگی و کار داشت و هیچ دانشجویی دوران کسب تجربه در این دانشگاه را از یاد نخواهد بُرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|صابری|۱۳۹۸|ک= فرکانس ۱۱۶۰|ص= ۴۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جغرافیای کتاب===&lt;br /&gt;
رادیوآبادان هنگام جنگ در تیررس دشمن بود. ساختمان رادیو حدود دویست متر با اروند و عراقی‌ها فاصله داشت، به‌طوری که گلوله‌های کلاش دشمن که سبک‌ترین سلاح است به دیوارهای ساختمان برخورد می‌کرد. سمت چپ نیز با حدود پنجاه متر فاصله پالایشگاه آبادان قرار داشت که دشمن آن را با هواپیماها و توپخانه‌ها و کاتیوشاهای خود هدف می‌گرفت. کنار پالایشگاه یک پدافند بود که می‌خواستند آن را منهدم کنند و گلوله‌هایش به‌سمت ساختمان رادیو نیز می‌آمد. از نیروهای خودی، یک خمپاره ۱۲۰ حوالی ساختمان بود که گلوله‌هایش برای ساختمان نیز می‌آمد، صدوپنجاه متر پشت سر ساختمان هم پتروشیمی بود و رادیوآبادان میان این معرکه دست‌وپا می‌زد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در ناحیهٔ آبادان و نقاط مرزی خوزستان، رادیوآبادان تنها رادیویی بود که وجود داشت. شرکت ملی نفت ایران با این رادیو آگاهی‌های نیازِ کارکنانش را به گوش آن‌ها می‌رساند و مسئولیت رادیو با همین شرکت بود. ولی در آن مقطع این رادیو از یک رادیوی منطقه‌ای و جهانی با نُه گروه مخاطب با چهار زبان عربی، انگلیسی، ارمنی و فارسی به یک رادیوی شهری تبدیل شد. شهری که ۴۰۰ هزار جمعیت داشت. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://hozehonari.ir/news/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7/|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ رونمایی شد؛ رادیوآبادان، نماد ایرانی کوچک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; در گونهٔ خاطره‌نویسی دفاع مقدس جای می‌گیرد و با دریچهٔ جدیدی پدیدهٔ جنگ را شرح می‌دهد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt; در این کتاب، شخصیت‌ها خاطراتشان را می‌گویند و نویسنده، تنها متکلم وحدهٔ خاطره‌ها نیست. خاطرات دنبال می‌شوند و به همین شکل جریان آزاد روایت شکل می‌گیرد. تدوین این خاطرات از روزهای نخست جنگ تا روزهای پایانی آن، شاکلهٔ اصلی کتاب را می‌سازد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/longint/303287/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF|عنوان= آدم‌های کتاب فرکانس ۱۱۶۰ گذشته‌ای آکنده از ایثار را بازآفرینی می‌کنند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
شخصیت‌های روایت &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; با کلمه‌هایشان، جای‌جای آبادان با همه ایثارها و پاک‌دلی مردمانش و نیز تب‌وشور آن روزها را برای مخاطب به تصویر می‌کشند. فضل‌الله و همراهانش در طول تاریخ باورهایشان را گم نکرده‌اند؛ بلکه فریادشان می‌زنند و زندگی‌شان می‌کنند. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
این کتاب نام‌ها و جای‌ها را با جزئیات شرح داده است و سه پرسش کجا، کِی و چه کسی را که در روایت اهمیت دارند، به‌روشنی پاسخ داده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====مجتبی شاه‌مرادی؛ رئیس حوزه هنری استان اصفهان====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این کتاب محصول چندین سال فعالیت حوزه هنری اصفهان است. [...] امیدواریم هرساله شاهد معرفی کتاب‌هایی باشیم که مایه مباهات و افتخار اصفهان است. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهزاد دانشگر؛ نویسنده و پژوهشگر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ایده محوری کتاب و پرداختن به آن خیلی مهم است. در جنگ‌های قدیم، پرچم و عَلم اهمیت خاصی داشت و نگه‌داری از آن نشانگر پیروزی در جنگ روانی بود؛ اما در جنگی با وسعت هزاران کیلومتر، رسانه نقش پرچم را بازی می‌کند. رادیو و تلویزیون نماد یک حکومت است، [...] از این رو نقش رادیونفت آبادان شگفت‌انگیز بوده است. در این کتاب به رادیو به‌عنوان یک موقعیت توجه شده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====امیر صفائی‌پور؛ نویسنده و منتقد ادبی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آبادانی که صابری برمی‌سازد، کوچه‌به کوچه و تکه‌نکه نام می‌پذیرد و شهری می شود هنوز زنده که از دل دریای خون‌آلود تاریخش دوباره سر برمی‌کند. او چون راهنمایی پرحوصله دست ما خوانندگان را در پس کوچه‌های غریب زمان می‌گسرد و با گذر از هر کوی و برزن در آبادان درنگی بر هویت مکان‌ها می‌کند. کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰؛ اینجا آبادان؛ صدای مقاومت و ایستادگی&#039;&#039; در این سفر به گذشته، ما را به ماندن و توقف و به خوشه‌چینی و توشه‌چینی فرا می‌خواند. این کتاب همسفر راه‌های نرفته است و مصداق همان چراغ راه آینده.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
صابری انگیزه نگارش فرکانس ۱۱۶۰ را نپرداختن دیگران به نقش کلیدی رسانه می‌داند: «رادیوآبادان رسانه‌ای بود که علاوه بر ایفای نقش اصلی خود به‌عنوان یک رسانه شهری توانست نقش محوری در سال‌هاهی جنگ ایفا کند.» &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اقتباس‌ها از کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abadan 1160.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تصویری از فیلم آبادان ۱۱۶۰&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
فیلم سینمایی آبادان ۱۱۶۰ از روی کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; ساخته شده است. در این فیلم برخی شخصیت‌ها ترکیب شده‌اند و ادیان مختلف مانند نمادی از ایران کوچک در آبادان کنار هم گرد آمده‌اند و و شهر بزرگی از ایران را نجات می‌دهند. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اقتباس دیگری که به‌صورت فیلم سینمایی از این کتاب انجام شده است، رادیوآبادان نام دارد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شناسه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/book/287384/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ تنها یک شناسه رادیویی نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}به‌بیان نویسنده، فیلم آبادان ۱۱۶۰ پیام را به‌خوبی درک کرده است و عوامل سازنده‌اش با نویسنده در ارتباط بودند،&amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt; ولی دست‌اندرکارارن فیلم رادیوآبادان به توصیه‌هایش توجه نمی‌کردند و فیلم ضعیف است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شناسه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; در سال۱۳۹۹ جایزه بخش مستندنگاری [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد.  این کتاب همچنین در سی‌وهشتمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و بیست‌وهشتمین دورهٔ جایزهٔ جهانی کتاب سال در بخش مستندنگاری برگزیده شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://isfahan.iqna.ir/fa/news/3955174/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ برگزیده جایزه کتاب سال شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://artesfahan.ir/fa/pages/newsdetail/137279/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0|عنوان= افتخاری دیگر برای کتاب فرکانس ۱۱۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Fazlollah saberi.3.jpg|چند تن از شخصیت‌های کتاب&lt;br /&gt;
پرونده:Frequency 1160. 2.jpg|نویسنده و کتابش&lt;br /&gt;
پرونده:Frequency 1160. 4.jpg|فهرستِ کتاب&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = صابری| نام = فضل‌الله| عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۸| ناشر =انتشارات سوره مهر |مکان =تهران | شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۵۶-۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mizan.news/fa/news/605138/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ روایتی جذاب از فعالیت رادیوآبادان در ۸ سال دفاع مقدس |ناشر= خبرگزاری میزان|تاریخ انتشار= ۲۲اسفند۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443905/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF |عنوان= فرکانس ۱۱۶۰، گوهر صبر و غایب آثار برگزیدهٔ کتاب سال شدند |ناشر= خبرگزاری دفاع مقدس|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/longint/303287/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF|عنوان= آدم‌های کتاب فرکانس ۱۱۶۰ گذشته‌ای آکنده از ایثار را بازآفرینی می‌کنند|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۵اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://hozehonari.ir/news/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7/|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ رونمایی شد؛ رادیوآبادان، نماد ایرانی کوچک|ناشر= پایگاه خبری حوزه هنری|تاریخ انتشار= ۱۳بهمن۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۳۱فروردین۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/book/287384/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ تنها یک شناسه رادیویی نیست|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۹بهمن۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۵اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/10/17/2427188/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= برگزیدهٔ جایرهٔ جلال ۲؛ اینجا رادیوآبادان، صدای مقاومت مردم ایران|ناشر= خبرگزاری تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://isfahan.iqna.ir/fa/news/3955174/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ برگزیده جایزه کتاب سال شد|ناشر= خبرگزاری ایکنا|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۳۱فروردین۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://artesfahan.ir/fa/pages/newsdetail/137279/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0|عنوان= افتخاری دیگر برای کتاب فرکانس ۱۱۶۰ |ناشر= تارنمای حوزه هنری استان اصفهان|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._4.jpg&amp;diff=43858</id>
		<title>پرونده:Frequency 1160. 4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._4.jpg&amp;diff=43858"/>
		<updated>2021-05-12T10:26:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._2.jpg&amp;diff=43857</id>
		<title>پرونده:Frequency 1160. 2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._2.jpg&amp;diff=43857"/>
		<updated>2021-05-12T09:55:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fazlollah_saberi.3.jpg&amp;diff=43856</id>
		<title>پرونده:Fazlollah saberi.3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fazlollah_saberi.3.jpg&amp;diff=43856"/>
		<updated>2021-05-12T09:52:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abadan_1160.jpg&amp;diff=43855</id>
		<title>پرونده:Abadan 1160.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abadan_1160.jpg&amp;diff=43855"/>
		<updated>2021-05-12T09:48:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fazlollah_saberi.1.jpg&amp;diff=43854</id>
		<title>پرونده:Fazlollah saberi.1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fazlollah_saberi.1.jpg&amp;diff=43854"/>
		<updated>2021-05-12T09:46:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._1.jpg&amp;diff=43853</id>
		<title>پرونده:Frequency 1160. 1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Frequency_1160._1.jpg&amp;diff=43853"/>
		<updated>2021-05-12T09:40:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3_%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0&amp;diff=43848</id>
		<title>فرکانس ۱۱۶۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3_%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0&amp;diff=43848"/>
		<updated>2021-05-11T11:03:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب | عنوان           =  فرکانس ۱۱۶۰ | تصویر           =  |اندازه تصویر     =...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           =  فرکانس ۱۱۶۰&lt;br /&gt;
| تصویر           = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         =  فضل‌الله صابری&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = &lt;br /&gt;
| زبان            =  فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          = مستند&lt;br /&gt;
| موضوع           = جنگ ایران و عراق ۱۳۵۹ تا۱۳۶۷، خاطرات، رادیو و جنگ&lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = سوره مهر&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = نوشتاری&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۵۲۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۵۶-۶&lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039;&#039; به‌قلمِ فضل‌الله صابری کتابی مستند در حوزه جنگ است که تلاش کارکنان رادیوآبادان را برای حفظ رادیو در روزهای آغازین حملهٔ عراق، به مخاطب می‌نمایاند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰؛ اینجا آبادان؛ صدای مقاومت و ایستادگی&#039;&#039; را حوزهٔ هنری استان اصفهان تولید کرده و انتشارات سورهٔ مهر آن را در سال۱۳۸۹ به چاپ رسانده است. &lt;br /&gt;
صابری طیِ شانزده سال کوشش، بیش از صد ساعت گفت‌وگو با راویان رادیوآبادان را گرد آورده است. او با استفاده از اسناد و خاطرات و گزارش‌ها، حقیقت را به مخاطب نمایانده است. در آن روزگار، صدای رادیوآبادان در میان ترس و وحشت موشک‌ها و گلوله‌ها  و تهاجم بعثی‌ها، پرچم هویت ملی و اسلامی را برافراشت. فرکانس ۱۱۶۰، طولِ‌موج رادیوآبادان در دوران هشت‌سالهٔ جنگ تحمیلی عراق در برابر ایران بود که پژواک پایداری و امیدواری مردم ایران را از تنها دریچهٔ وسیلهٔ ارتباطی آن دوران به گوش رساند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب روایتی مردمی از جنگ است و حماسه و ایستادگی افرادی را بیان می‌کند که در طول هشت سال دفاع مقدس، سنگرشان را در وضعیتی دشوار حفظ کردند و صدای مقاومت را در رادیوآبادان پابرجا نگه داشتند.{{سخ}}  &lt;br /&gt;
نویسنده با نگارش &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; سی‌وهشتمین جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، بیست‌وهشتمین جایزهٔ جهانی کتاب سال و نیز [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] را از آنِ خود کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگاهی مختصر به کتاب==&lt;br /&gt;
===به‌سوی نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
نویسنده نزدیک به دو دهه کوشیده است تا کسی پیدا شود و مسئولیت نوشتن کتابی دربارهٔ نقش رادیوآبادان در جنگ  را بر عهده گیرد؛ ولی کوشش‌هایش بی‌نتیجه مانده و همین سبب شده تا خودش دست‌به‌کار شود و در پیِ خاطرات و یادداشت‌ها رَود. او این کار را آغاز کرد، ولی حمایتی ندید. نخستین بار در سال۱۳۸۰ آزاده رجبی دوازده ساعت از خاطرات روزهای آغازین جنگ تا پایان عملیات آزادسازی خرمشهر را ضبط کرد و ادامهٔ کار تا پایان سال۱۳۹۳ رها شد. سپس حوزهٔ هنری اصفهان طرح تألیف کتابی با عنوان رادیو آبادان را تصویب کرد و عبدالله نعیم‌زاده را به جمع‌آوری خاطرات گُمارد. او نیز با کوشش‌های بسیار و کمترین امکانات در کمتر از شش ماه موفق به انجام مصاحبه‌هایی با کارمندان رادیوآبادان در اقصانقاط ایران شد. پس از پیاده‌سازی مصاحبه‌ها، تدوین مطالب به‌عهدهٔ نویسنده‌ای گذاشته شد که کار رضایت‌بخش نبود و صابری خودش مسئولیت اتمام پروژه را به‌عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|صابری|۱۳۹۸|ک= فرکانس ۱۱۶۰|ص= ۱۴ تا ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; حقایق شگفت‌انگیز و جذابیت‌های فراوانی از دشوارترین لحظه‌های مقاومت و فداکاری در خلال جنگ تحمیلی را برای مخاطب بازمی‌گوید. در روزهای آغازین جنگ که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این حمله هشت سال طول بکشد، رادیوآبادان توانست آگاهی‌های لازم دربارهٔ شروع تهاجم دشمنان و شیوهٔ برخورد مردم با این حمله را به گوش همه برساند و با گسترش حمله‌ها تاکتیک‌های لازم در مقابل دشمن را پیش گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mizan.news/fa/news/605138/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ روایتی جذاب از فعالیت رادیوآبادان در ۸ سال دفاع مقدس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب که روایتی جدید از جنگ تحمیلی است، می‌کوشد با بررسی نحوهٔ کار رادیوآبادان در سال‌های جنگ به‌ویژه در زمان حملهٔ عراق به خرمشهر، سقوط این شهر و اتفاق‌هایی که برای شهرهای مختلف مرزی و جنگی به‌ویژه آبادان رخ داده، نگاهی متفاوت به جنگ تحمیلی داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443905/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF |عنوان= فرکانس ۱۱۶۰، گوهر صبر و غایب آثار برگزیدهٔ کتاب سال شدند }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
این کتاب، خاطرات آدم‌هایی را روایت می‌کند که در بحبوحهٔ جنگ در آبادان حضور داشتند. وجه دیگر اهمیت &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; به‌سبب کارکرد رسانه‌های ایران در رویارویی با این پدیده است. جنگ به‌یکباره رخ داد و همین موجب شد رسانه‌های بومی در چند روز نخست ابتکار عمل را از دست بدهند، با وجود این، رادیوآبادان با صدای گرم گوینده‌های جوانش به منبعی امیدبخش تبدیل شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/10/17/2427188/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= برگزیدهٔ جایرهٔ جلال ۲؛ اینجا رادیوآبادان، صدای مقاومت مردم ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگاهی عمیق‌تر به کتاب== &lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سطرهایی از کتاب: &#039;&#039;&#039; {{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جو رفاقت در رادیوآبادان بسیار خوب بود. با هم غذامی‌خوردیم، یک‌جا می‌خوابیدیم، یک‌جا می‌نوشتیم، یک‌جا می‌خواندیم، یک‌جا گفت‌وگو می‌کردیم، یعنی یک خانواده بودیم. خیلی کارها را آن‌جا یاد گرفتم که بعداً در بخش عربی رادیواهواز و جاهای دیگر به کارم خورد. به‌جرئت می‌توانم بگویم؛ رادیوآبادان همانند دانشگاهی بود که در هر حوزهٔ موضوعی، دانشکده‌ای برای آموختن و کسب مهارت‌های لازم زندگی و کار داشت و هیچ دانشجویی دوران کسب تجربه در این دانشگاه را از یاد نخواهد بُرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|صابری|۱۳۹۸|ک= فرکانس ۱۱۶۰|ص= ۴۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب===&lt;br /&gt;
رادیوآبادان هنگام جنگ در تیررس دشمن بود. ساختمان رادیو حدود دویست متر با اروند و عراقی‌ها فاصله داشت، به‌طوری که گلوله‌های کلاش دشمن که سبک‌ترین سلاح است به دیوارهای ساختمان برخورد می‌کرد. سمت چپ نیز با حدود پنجاه متر فاصله پالایشگاه آبادان قرار داشت که دشمن آن را با هواپیماها و توپخانه‌ها و کاتیوشاهای خود هدف می‌گرفت. کنار پالایشگاه یک پدافند بود که می‌خواستند آن را منهدم کنند و گلوله‌هایش به‌سمت ساختمان رادیو نیز می‌آمد. از نیروهای خودی، یک خمپاره ۱۲۰ حوالی ساختمان بود که گلوله‌هایش برای ساختمان نیز می‌آمد، صدوپنجاه متر پشت سر ساختمان هم پتروشیمی بود و رادیوآبادان میان این معرکه دست‌وپا می‌زد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در ناحیهٔ آبادان و نقاط مرزی خوزستان، رادیوآبادان تنها رادیویی بود که وجود داشت. شرکت ملی نفت ایران با این رادیو آگاهی‌های نیازِ کارکنانش را به گوش آن‌ها می‌رساند و مسئولیت رادیو با همین شرکت بود. ولی در آن مقطع این رادیو از یک رادیوی منطقه‌ای و جهانی با نُه گروه مخاطب با چهار زبان عربی، انگلیسی، ارمنی و فارسی به یک رادیوی شهری تبدیل شد. شهری که ۴۰۰ هزار جمعیت داشت. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://hozehonari.ir/news/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7/|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ رونمایی شد؛ رادیوآبادان، نماد ایرانی کوچک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; در گونهٔ خاطره‌نویسی دفاع مقدس جای می‌گیرد و با دریچهٔ جدیدی پدیدهٔ جنگ را شرح می‌دهد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt; در این کتاب، شخصیت‌ها خاطراتشان را می‌گویند و نویسنده، تنها متکلم وحدهٔ خاطره‌ها نیست. خاطرات دنبال می‌شوند و به همین شکل جریان آزاد روایت شکل می‌گیرد. تدوین این خاطرات از روزهای نخست جنگ تا روزهای پایانی آن، شاکلهٔ اصلی کتاب را می‌سازد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/longint/303287/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF|عنوان= آدم‌های کتاب فرکانس ۱۱۶۰ گذشته‌ای آکنده از ایثار را بازآفرینی می‌کنند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
شخصیت‌های روایت &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; با کلمه‌هایشان، جای‌جای آبادان با همه ایثارها و پاک‌دلی مردمانش و نیز تب‌وشور آن روزها را برای مخاطب به تصویر می‌کشند. فضل‌الله و همراهانش در طول تاریخ باورهایشان را گم نکرده‌اند؛ بلکه فریادشان می‌زنند و زندگی‌شان می‌کنند. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
این کتاب نام‌ها و جای‌ها را با جزئیات شرح داده است و سه پرسش کجا، کِی و چه کسی را که در روایت اهمیت دارند، به‌روشنی پاسخ داده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====مجتبی شاه‌مرادی؛ رئیس حوزه هنری استان اصفهان====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این کتاب محصول چندین سال فعالیت حوزه هنری اصفهان است. [...] امیدواریم هرساله شاهد معرفی کتاب‌هایی باشیم که مایه مباهات و افتخار اصفهان است. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهزاد دانشگر؛ نویسنده و پژوهشگر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ایده محوری کتاب و پرداختن به آن خیلی مهم است. در جنگ‌های قدیم، پرچم و عَلم اهمیت خاصی داشت و نگه‌داری از آن نشانگر پیروزی در جنگ روانی بود؛ اما در جنگی با وسعت هزاران کیلومتر، رسانه نقش پرچم را بازی می‌کند. رادیو و تلویزیون نماد یک حکومت است، [...] از این رو نقش رادیونفت آبادان شگفت‌انگیز بوده است. در این کتاب به رادیو به‌عنوان یک موقعیت توجه شده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====امیر صفائی‌پور؛ نویسنده و منتقد ادبی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آبادانی که صابری برمی‌سازد، کوچه‌به کوچه و تکه‌نکه نام می‌پذیرد و شهری می شود هنوز زنده که از دل دریای خون‌آلود تاریخش دوباره سر برمی‌کند. او چون راهنمایی پرحوصله دست ما خوانندگان را در پس کوچه‌های غریب زمان می‌گسرد و با گذر از هر کوی و برزن در آبادان درنگی بر هویت مکان‌ها می‌کند. کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰؛ اینجا آبادان؛ صدای مقاومت و ایستادگی&#039;&#039; در این سفر به گذشته، ما را به ماندن و توقف و به خوشه‌چینی و توشه‌چینی فرا می‌خواند. این کتاب همسفر راه‌های نرفته است و مصداق همان چراغ راه آینده.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ایثار&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
صابری انگیزه نگارش فرکانس ۱۱۶۰ را نپرداختن دیگران به نقش کلیدی رسانه می‌داند: «رادیوآبادان رسانه‌ای بود که علاوه بر ایفای نقش اصلی خود به‌عنوان یک رسانه شهری توانست نقش محوری در سال‌هاهی جنگ ایفا کند.» &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اقتباس‌ها از کتاب====&lt;br /&gt;
فیلم سینمایی آبادان ۱۱۶۰ از روی کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; ساخته شده است. در این فیلم برخی شخصیت‌ها ترکیب شده‌اند و ادیان مختلف مانند نمادی از ایران کوچک در آبادان کنار هم گرد آمده‌اند و و شهر بزرگی از ایران را نجات می‌دهند. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اقتباس دیگری که به‌صورت فیلم سینمایی از این کتاب انجام شده است، رادیوآبادان نام دارد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شناسه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/book/287384/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ تنها یک شناسه رادیویی نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}به‌بیان نویسنده، فیلم آبادان ۱۱۶۰ پیام را به‌خوبی درک کرده است و عوامل سازنده‌اش با نویسنده در ارتباط بودند،&amp;lt;ref name= &#039;&#039;هنری&#039;&#039;/&amp;gt; ولی دست‌اندرکارارن فیلم رادیوآبادان به توصیه‌هایش توجه نمی‌کردند و فیلم ضعیف است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شناسه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فرکانس ۱۱۶۰&#039;&#039; در سال۱۳۹۹ جایزه بخش مستندنگاری [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد.  این کتاب همچنین در سی‌وهشتمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و بیست‌وهشتمین دورهٔ جایزهٔ جهانی کتاب سال در بخش مستندنگاری برگزیده شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://isfahan.iqna.ir/fa/news/3955174/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ برگزیده جایزه کتاب سال شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://artesfahan.ir/fa/pages/newsdetail/137279/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0|عنوان= افتخاری دیگر برای کتاب فرکانس ۱۱۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = صابری| نام = فضل‌الله| عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۹۸| ناشر =انتشارات سوره مهر |مکان =تهران | شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۵۶-۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mizan.news/fa/news/605138/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ روایتی جذاب از فعالیت رادیوآبادان در ۸ سال دفاع مقدس |ناشر= خبرگزاری میزان|تاریخ انتشار= ۲۲اسفند۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443905/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF |عنوان= فرکانس ۱۱۶۰، گوهر صبر و غایب آثار برگزیدهٔ کتاب سال شدند |ناشر= خبرگزاری دفاع مقدس|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/longint/303287/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF|عنوان= آدم‌های کتاب فرکانس ۱۱۶۰ گذشته‌ای آکنده از ایثار را بازآفرینی می‌کنند|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۵اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://hozehonari.ir/news/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7/|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ رونمایی شد؛ رادیوآبادان، نماد ایرانی کوچک|ناشر= پایگاه خبری حوزه هنری|تاریخ انتشار= ۱۳بهمن۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۳۱فروردین۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/book/287384/%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-1160-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= فرکانس ۱۱۶۰ تنها یک شناسه رادیویی نیست|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۹بهمن۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۵اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/10/17/2427188/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= برگزیدهٔ جایرهٔ جلال ۲؛ اینجا رادیوآبادان، صدای مقاومت مردم ایران|ناشر= خبرگزاری تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://isfahan.iqna.ir/fa/news/3955174/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF|عنوان= کتاب فرکانس ۱۱۶۰ برگزیده جایزه کتاب سال شد|ناشر= خبرگزاری ایکنا|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۳۱فروردین۱۴۰۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی= https://artesfahan.ir/fa/pages/newsdetail/137279/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0|عنوان= افتخاری دیگر برای کتاب فرکانس ۱۱۶۰ |ناشر= تارنمای حوزه هنری استان اصفهان|تاریخ انتشار= ۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۹اردیبهشت۱۴۰۰}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=43706</id>
		<title>خسرو باباخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=43706"/>
		<updated>2021-02-22T08:41:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = خسرو باباخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Khosro babakhani2.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	 = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	 = نویسندگی&lt;br /&gt;
| ملیت               	 = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۰شهریور۱۳۳۸&lt;br /&gt;
| محل تولد         	 = تهران&lt;br /&gt;
| والدین              	 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	 = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = &lt;br /&gt;
| در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
| اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
| لقب                    = &lt;br /&gt;
| بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
| پیشه                   =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
| سبک نوشتاری            = داستان‌نویسی و زندگی‌نامه‌نویسی&lt;br /&gt;
| کتاب‌ها                 = بر فراز گندمزار، پشت دروازه‌های شب و...&lt;br /&gt;
| مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
| نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
| فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
| دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
| تخلص                   = &lt;br /&gt;
| فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
| همسر                   = دارد &lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سروناز و سیاوش&lt;br /&gt;
| تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
| دانشگاه                = &lt;br /&gt;
| حوزه                   = &lt;br /&gt;
| شاگرد                  =&lt;br /&gt;
| استاد                  = &lt;br /&gt;
| علت شهرت               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
| گفتاورد                = &lt;br /&gt;
| امضا                   = &lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani6.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جوانی‌ها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani12.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از سمت چپ: [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]، [[رضا امیرخانی]]، [[محمدعلی قربانی]]، خبرنگار، خسرو باباخانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani13.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تیم فوتبال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خسرو باباخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس و منتقد ادبی و مدرس داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
باباخانی از بیست‌وشش‌سالگی همکاری با مجله‌های کیهان بچه‌ها، سورهٔ نوجوان و سروش نوجوان را آغاز  کرد. او نویسندهٔ تخصصی حوزهٔ کودک و نوجوان است. زندگی‌نامهٔ شهدا نیز بخش دیگری از نوشته‌هایش را در بر می‌گیرد. بیشتر داستان‌های وی، رخدادهای زندگی‌اش هستند که روایت آن‌ها را نگاشته است. فعالیت‌هایش در حوزهٔ ادبیات شامل داوری جایزه‌های ادبی و برگزاری دوره‌های داستان‌نویسی می‌شود. برخی از کتاب‌هایش برگزیدهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و نیز جایزه‌های ادبی دیگر شده‌اند.      &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===بارقه‌های نگارش داستان‌هایش&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://koodak24.ir/directories/details/7008/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= دربارهٔ خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مروارید====&lt;br /&gt;
خسرو وقتی که کلاس پنجم بود، یک خواهر ناتنی داشت، نوزاد شش‌ماهه بود و آن‌قدر زیبا که مادر ناتنی لباس‌های کهنه تنش می‌کرد تا چشمش نزنند. خسرو یک روز صبح زود که چشم‌هایش را باز کرد، دید شیری گوشهٔ لب مروارید خشک شده و با چشم‌های بازش سکسکه می‌کند. ترسید و مادر را بیدار کرد. مادر نوزاد را توی پتو پیچید و رفتند پیش پدر تا مروارید را بیمارستان ببرند. پدرشان پاسبان بود و به‌سبب ترک پُست بازداشت شده بود. افسر نگهبان به پدر مرخصی نداد و آن‌ها آن‌قدر توی کلانتری ماندند که مروارید توی پتو مرد. باباخانی قصهٔ مروارید را بیست سال بعدش نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مثل دست های مادرم====&lt;br /&gt;
کلاس اول راهنمایی که بود، همهٔ معلم‌هایش زن بودند. خسرو عاشق و دل‌باختهٔ معلم فارسی‌اش شد. خانم زندی بسیار زیبا بود. خسرو هفده سال بعد قصهٔ این عاشقی را در داستانی با نام &#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039; نوشت که اولین داستان عاشقانهٔ نوجوان بعد از انقلاب شد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بر فراز گندمزار====&lt;br /&gt;
هر سال موقع تعطیل‌شدن مدرسه‌ها، پدر به‌اصرار مادر، خسرو و برادرش سهراب را به روستا می‌فرستاد. روستایی که عمو و عمه‌هایشان آنجا روزگار می‌گذراندند و نزدیک همدان بود. خسرو آن روزها دوازده‌سیزده سال داشت. عاشق اسبی شده بود و عمویش که مرد بامرامی بود، آن اسب را برایش خرید. اسمش را شاهین گذاشته بود و دوسه سالی کنارش بود. در یک زمستان سرد و برفی که غذای حیوانات را نداشتند، مجبور شدند شاهین را در بیابان رها کنند. با حملهٔ گرگ‌ها، شاهین تکه‌پاره شد. پانزده سال بعد قصهٔ شاهین در کتاب &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; جا خوش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گنج متروک====&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;گنج متروک&#039;&#039; از سادگی پدرش برای پیداکردن گنج منشأ گرفته است که نیمه‌رئال و نیمه‌تخیلی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پشت دروازه‌های شب====&lt;br /&gt;
خسرو در سال دوم دبیرستان با مسجد و حسینیه و مبارزه انس گرفت. آن روزها در آبادان زندگی می‌کردند. به‌خاطر کار پدر سه سال قبلش به آبادان کوچیده بودند. در همین مبارزه‌ها با ساواک مواجه شد و حبس را نیز تحمل کرد. کتاب &#039;&#039;پشت دروازه‌های شب&#039;&#039; خاطرات این مبارزه‌ها را در خود نگه داشته است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عاشقی‌ها====&lt;br /&gt;
باباخانی یک مجموعه دارد که اسمش را «عاشقی‌ها» گذاشته. به‌گفتهٔ خودش این مجموعه روی میز دارد خاک می‌خورد و شاید دوست ندارد در زمان حیاتش منتشر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل انتخاب حوزهٔ کودک و نوجوان===&lt;br /&gt;
باباخانی برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد و دلیلش را این‌گونه بیان می‌کند:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5496690/%D8%AE%D9%84%D8%A3-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= خلأ وجود کتاب در زندگی کودکان و نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
من در دوران کودکی و نوجوانی‌ام هزینه‌های زیادی برای کسب تجربه داده‌ام و برای اینکه نسل جوان هزینه‌ای برای کسب این‌گونه تجربه‌ها ندهد آن را در قالب قصه درآوردم و به آن‌ها واگذار کردم. هزینه‌هایی مثل کنجکاوی‌های یک نوجوان، درک سختی و مشکلات پدر خانواده. همهٔ این‌ها به‌گونه‌ای بیان شد که برای کودکان قابل‌فهم باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بارقهٔ نگارش زندگی‌نامهٔ شهدا===&lt;br /&gt;
یک جوان خرمشهری توجه باباخانی را جلب کرد. اسمش امیر رفیعی بود. شهر سقوط کرده و همرزم‌های امیر خرمشهر را ترک کرده بودند؛ ولی امیر تنها در خرمشهر ماند. شخصیت امیر برای باباخانی پر از جذابیت بود. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;/&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آشنایی‌اش با [[امیرحسین فردی]]===&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۴ باباخانی برای اولین بار فردی را که مدیر کیهان بچه‌ها بود، ملاقات کرد. باباخانی در جلسه‌های مسجد جوادالائمه، جذبش شد. او بسیار آرام و منطقی بود. داستان‌ها را منصفانه نقد می‌کرد و توی ذوق افراد نمی‌زد. فردی با جاذبهٔ زیادش سبب شد که باباخانی پایبند آن جلسه‌ها شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فردی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= امیرحسین فردی قلم به دست خیلی‌ها داد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزول سطح ادبیات===&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۸ که باباخانی نویسنده‌ای تازه‌کار و گمنام بود، اولین داستانش ۱۰هزار نسخه چاپ شد و در طول سه سال شمارگانش به ۳هزار رسید. حالا که سی‌ودو سال سابقه و شهرت دارد، کتاب‌هایش با شمارگان کم منتشر می‌شود. قصهٔ &#039;&#039;پیمان‌شکنی&#039;&#039; که برای گروه سنی کودک و نوجوان است و در سال13۹۲ منتشر شد، تیراژش هزار نسخه بوده است.  باباخانی دلیل این نزول سطح ادبیات کودک و نوجوان را درست‌عمل‌نکردن سیاست‌گذاران بخش فرهنگی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=575815|عنوان= روند کند داستان‌نویسی در دههٔ اخیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani1.jpg|130px|راست]]&lt;br /&gt;
===در گذر زمان===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۸&#039;&#039;&#039; زادهٔ ۱۰شهریور در تهران&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱&#039;&#039;&#039; کوچ به آبادان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۱&#039;&#039;&#039; ازدواج&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۴&#039;&#039;&#039; آغاز نویسندگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
زادهٔ تهران است. در دوسالگی مادرش را از دست داد. او ماند و برادری چهارساله به نام سهراب و پدرش. بعد از مدتی زنی با عنوان نامادری وارد زندگی‌شان شد. خسرو و سهراب صاحب یک خواهر شدند به نام مروارید. خواهر کوچک در همان نوزادی مُرد. آن روزها خسرو یازده سالش بود. تابستان‌ها او و سهراب برای کار به روستایی اطراف همدان نزد عموها و عمه‌هایشان می‌رفتند. &lt;br /&gt;
با پایان کلاس اول راهنمایی، به‌خاطر کار پدر به آبادان کوچیدند.او رشتهٔ ریاضی‌فیزیک را برای ادامه‌دادن انتخاب کرد. سال دوم دبیرستان که بود، مسجد، حسینیه و مبارزه برایش معنا پیدا کرد و در همین مبارزه‌ها کارش به ساواک و حبس کشید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی====&lt;br /&gt;
او دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی‌فیزیک گرفت. با پیشهٔ کارمندی در سال۱۳۶۱ ازدواج کرد. وقتی که بیست‌وشش سالش شد، نوشتن در مجله‌ها را با کیهان بچه‌ها آغاز کرد. وی  دو فرزند با نام‌های سیاوش و سروناز دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برادرش سهراب و همین‌طور پدرش پیش از سن پنجاه‌سالگی از دنیا رفتند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کوشش‌ها===&lt;br /&gt;
باباخانی در مجله‌های کیهان بچه‌ها، سوره نوجوان و سروش نوجوان قلم زده است. در حوزهٔ جنگ نیز کتاب‌هایی در قالب زندگی‌نامهٔ داستانی شهدا نگاشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/tolidi/82929/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF|عنوان= باباخانی از شهیدان می‌نویسد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در همهٔ دوره‌های جشنوارهٔ شهید حبیب غنی‌پور، جشنوارهٔ انقلاب، دوازدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1398/08/27/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2/|عنوان= معرفی نامزدهای بخش مجموعه‌داستان کوتاه جایزهٔ ادبی جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، سه دوره جشنوارهٔ یوسف، یک دوره کتاب سال جمهوری اسلامی، چند دوره جشنوارهٔ گام اول وزارت ارشاد و یک دوره جشنوارهٔ مطبوعات داور بوده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;  او در حوزهٔ هنری واحد ادبیات کودکان و نوجوانان و کارگاه قصه و رمان کارشناس ادبی بوده است. عضویت در شورای نویسندگان مسجد جوادالأئمه نیز در کارنامهٔ کوشش‌هایش ثبت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://anjomanghalam.ir/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%8A-2/|عنوان= فعالیت‌های خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کارگاه‌های داستان‌نویسی نیز تدریس می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/amp/yazd-63342/|عنوان= کارگاه داستان‌نویسی باباخانی در یزد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[آناهیتا آروان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نویسنده‌ای که بیش از بیست سال است از اولین اثر تا امروز سطر به سطر نوشته‌هایم را خوانده و نه تنها مثل یک معلم عاشق بلکه به عنوان یک رفیق هزارساله در کنارم بوده و راه و چاه را نشان داده و همچنان از او می‌آموزم و حرفش برایم حجت است، خسرو باباخانی است. نسبت به هیچکس به اندازه‌ای که به ایشان مدیون هستم، دین ندارم. اهل بت‌سازی نیستم. الگوسازی هم نمی‌کنم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خودش و آثارش را می گوید===&lt;br /&gt;
{{بلی}}باباخانی کار در حوزهٔ کودک را می‌پسندد و دلیلش را چنین شرح می‌دهد: &amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
من حس فوق العاده و جاری و زلالی در این حوزه می بینم. [...] ما در حوزهٔ کودک و نوجوان با مخاطبی که سطح باورپذیری بالایی دارد روبه‌رو هستیم. پس نویسنده باید صداقت در گفتار داشته باشد. ضمن اینکه موضوعات مربوط به این گروه محدود است. این محدودیت باعث می شود نویسنده انتخاب کمتری داشته باشد. وقتی انتخاب کمتر باشد، دقت بیشتر می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
{{بلی}}رمان پیمان‌شکنان را این‌گونه توصیف می‌کند:&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1391/12/14/30698/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان= پیمان‌شکنان در نمایشگاه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
مضمون اصلی پیمان‌شکنان همان قصهٔ قدیمی آدم و حواست و پیمانی که با پروردگار خود بسته بودند؛ اما شکسته شد. من در این داستان اجازه ندادم که قصهٔ آدم و حوا تنها به‌عنوان یک داستان قرآنی مطرح شود، بلکه با پس‌زمینهٔ این مضمون، تلاش کردم تا مضمون اصلی را در روزگار فعلی نیز کاربردی سازم. در این داستان نشان دادم که این تنها آدم و حوا نبودند که پیمان‌شکنی کردند، بلکه ما انسان‌ها نیز هرکدام در طول عمر بارها پیمان‌شکنی کرده و می‌کنیم، به‌عبارت دیگر مخاطب را از این پیمان‌شکنی‌ها هشدار دادم.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران در نگاهش===&lt;br /&gt;
====[[امیرحسین فردی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|امیرحسین فردی معلم ما بود و این حرف در حد تعارف نیست؛ چراکه او مسیر بسیاری از ما را تغییر داد و اگر اکثر ما قلم به دست گرفتیم به‌خاطر او بود. فردی جزو نویسندگانی بود که خودشان از آثارشان بهتر بودند. آثار خیلی از نویسندگان را می‌خوانیم؛ ولی وقتی با آن‌ها از نزدیک آشنا می‌شویم می‌بینیم اصلاً آن طوری که فکر می‌کردیم نیستند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فردی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زمانه‌ای که اکثر آدم‌ها به درد نمی‌خورند. احمدآقا انسان بسیار به‌دردبخوری است. از نوجوانی و جوانی‌اش نمی‌گویم که در دفاعِ عاشقانه و مظلومانه از این مرزوبوم هزینه شد. از رمان‌ها و مجموعه داستان‌های تأثیرگذار، جسورانه و بعضاً ماندگارش هم چیزی نمی‌گویم. اما نمی‌توانم از کلاس‌هایش، از آموزش‌هایش، از شاگردانش چیزی نگویم. از کسانی که احمدآقا راه رستگاری و رهایی را نشانشان داد چیزی نگویم. نمی‌توانم از هنرجویانی که احمدآقا کمک کرد تا انسان‌تر شوند خبری نگویم. نگویم که این تلاش‌ها، این آموزش‌ها، این فداکاری‌ها و دلسوزی‌ها برای همیشه برای ابد در تمام حیات‌ها و حلقه‌های آفرینش خواهد ماند. به یمن و شرف پایمردی همین مرد است که قرار است در این تاریکی فرهنگی و اخلاقی شانزده مشعل فروزان مشتعل شود تا بلکه تاریکی را پس بزند. پس اجازه می‌خواهم پیشاپیش همه‌ٔ هنرجوها زانوی ادب بر زمین بزنم و بر آن دستان پرمهر، سخاوتمند و هنرمند بوسه بزنم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/report/262218/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= رهایی و رستگاری با داستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|یکی از ویژگی‌های رضا امیرخانی، تحقیقِ جامع و کامل اوست برای نوشتن یک اثر. احترامی که رضا به مخاطبش می‌گذارد، برای من جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;دیدار&#039;&#039; &amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13931212001200/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF|عنوان= دیدار با رضا امیرخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
در دیدار چند نویسنده با [[رضا امیرخانی]] برای گفت‌وگو دربارهٰ رمان قیدار، خبرنگار گفته بود: «وقتی در یک گپ‌وگفت خسرو باباخانی باشد، بحث به جاهای شیرینی می‌رود. همان ادبیات خسروانی معروف.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;دیدار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی را نویسندهٔ ژانر کودک و نوجوان می‌دانند. او رویدادهای زندگی خویش را دستمایهٔ نوشتن قرار داده است. مرگ خواهرش، علاقه به معلم، کشته‌شدن اسبی که دوستش داشت و حبس در زندان رخدادهای واقعی هستند که به چشم خود دیده و آن‌ها را به‌رشتهٔ تحریر درآورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ketabchin.com/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C/author/118|عنوان= زندگی نامهٔ خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بُرشی از رمان &#039;&#039;گنج قلعهٔ متروک&#039;&#039;:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;عصرها وقتی مدرسه تعطیل می‌شد، مسیر خانه را مستقیم نمی‌رفتم، راهم را کمی کج می‌کردم تا از جلوی قهوه‌خانه سر در بیاورم. قهوه‌خانهٔ جهانگیر، برِ خیابان و یکی دو پله پایین‌تر از سطح پیاده‌رو بود. در و پنجره‌اش چوبی، کهنه و سبزرنگ بودند، با شیشه‌هایی پوشیده از گردوخاک. من روبه‌روی پنجره می‌ایستادم. دست‌هایم را سایه‌بان چشم‌هایم می‌کردم و به داخل قهوه‌خانه چشم می‌دوختم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}} &lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پرواز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۰ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نان و زنجیر&#039;&#039;&#039; ، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پلنگان هم می‌میرند&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خاک&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پری دریایی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پشت دروازه‌های بهشت&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نخلستان سرو&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۵ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پرستوهای مهاجر&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پیمان‌شکنی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوچ در باد&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یک سین به‌علاوهٔ هفت‌سین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گنج قلعهٔ متروک&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرگذشت‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تختی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقان شرزه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۱، بر اساس زندگی شهید دکتر محمدرضا فتاحی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریبه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۵، بر اساس زندگی شهید محمود فرودی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ناگاه در فلق&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهیدان داریوش ریزه‌وندی و محمود شهبازی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخواب برادم، بخواب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهید محمود امیرخانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شب روز دهم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهید محمدعلی دامنگیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گردآوری====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لطفاً پیغام خود را بگذارید&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۳، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، سومین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلسه با طعم باروت&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از داستان‌های برگزیدهٔ پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جشن از ما بهترون&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های کوتاه پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گوسفندی برای شاه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ داستان‌های نوجوانان در ششمین جشنوارهٔ داستان انقلاب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رویای یک عمارت فرعونی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ ششمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نان و آفتاب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ هفتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح مرطوب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۷، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از داستان‌های منتخب هشتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هنوز بی‌قرار نگاهت هستم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، هفتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوانان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصمیم داداش‌رسول&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، هشتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوانان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سرخی من از تو&#039;&#039;&#039;، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسندگان جوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شبی چون آینه&#039;&#039;&#039;،۱۳۶۹     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; و &#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039; برگزیدهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و سروش نوجوان و سورهٔ نوجوان شده است و در مرحلهٔ نهایی کتاب سال وزارت ارشاد حضور پیدا کرده است. کتاب &#039;&#039;پشت دروازه های شب&#039;&#039; جشنوارهٔ یاد یار را از سر گذرانده است و رمان &#039;&#039;گنج متروک&#039;&#039; نیز کتاب سال مجلهٔ سورهٔ نوجوان شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====پشت دروازهٔ بهشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://behnashr.razavi.ir/fa/235068/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خسرو باباخانی پدیدآورنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این کتاب ابتدا داستانی نیمه‌بلند بود که بعدها تبدیل به یک رمان شد. شصت‌وهشت صفحه دارد و ماجرای کیفی را روایت می کند که از خارج رسیده و اعلامیه های سیدروح‌الله خمینی درونش است. ساواک سعی در ضبط این کیف دارد؛ ولی راوی داستان مانع می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سورهٔ مهر، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، مدرسه، مؤسسهٔ فرهنگی مدرسهٔ برهان، سازمان تبلیغات اسلامی حوزهٔ هنری، به‌نشر، ستاره‌ها، قدیانی، رویش، شاهد، تکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; در سال۱۳۷۳ برای پنجمین بار منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&amp;amp;id=536311&amp;amp;pageStatus=0&amp;amp;sortKeyValue1=sortkey_title&amp;amp;sortKeyValue2=sortkey_author|عنوان= در باب بر فراز گندمزار}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;گنج قلعهٔ متروک&#039;&#039; در سال۱۳۹۰ به چاپ نهم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1615966|عنوان= در باب گنج قلعه متروک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب زندگی نامهٔ &#039;&#039;تختی&#039;&#039; در سال۱۳۹۱ برای نهمین بار چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1731481|عنوان= در باب کتاب زندگی‌نامهٔ تختی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mesle dasthaye madaram.jpg&lt;br /&gt;
پرونده:Yek sin be alaveye haft sin.jpg&lt;br /&gt;
پرونده:Takhti1.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://koodak24.ir/directories/details/7008/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= دربارهٔ خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۴بهمن۱۳۹۹ (۲فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5496690/%D8%AE%D9%84%D8%A3-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= خلأ وجود کتاب در زندگی کودکان و نوجوانان|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= 22بهمن1394|تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= امیرحسین فردی قلم به دست خیلی‌ها داد|ناشر= تارنمای پایگاه رسمی زنده‌یاد امیرحسین فردی |تاریخ انتشار= ۶اردیبهشت۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=575815|عنوان= روند کند داستان‌نویسی در دههٔ اخیر|ناشر= تارنمای روزنامهٔ خراسان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/tolidi/82929/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF|عنوان= باباخانی از شهیدان می‌نویسد|ناشر= خبرگزاری ایبنا |تاریخ انتشار= ۱۰مهر۱۳۸۹|تاریخ بازبینی= ۱۸بهمن۱۳۹۹ (۶فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1398/08/27/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2/|عنوان= معرفی نامزدهای بخش مجموعه‌داستان کوتاه جایزهٔ ادبی جلال|ناشر= تارنمای بنیاد ادبیات داستانی|تاریخ انتشار= ۲۷آبان۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۲۹بهمن۱۳۹۹ (۱۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1391/12/14/30698/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان= پیمان‌شکنان در نمایشگاه کتاب|ناشر= خبرگزاری تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۴اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازبینی= ۲۱بهمن۱۳۹۹ (۹فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://anjomanghalam.ir/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%8A-2/|عنوان= فعالیت‌های خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای انجمن قلم ایران|تاریخ انتشار= ۲۶دی۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۱۵بهمن۱۳۹۹ (۳فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/amp/yazd-63342/|عنوان= کارگاه داستان‌نویسی باباخانی در یزد |ناشر= خبرگزاری ایسنا |تاریخ انتشار= ۱۷مهر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۸بهمن۱۳۹۹ (۶فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/report/262218/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= رهایی و رستگاری با داستان|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۷خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۲۱بهمن۱۳۹۹ (۹فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13931212001200/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF|عنوان= دیدار با رضا امیرخانی|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۹بهمن۱۳۹۹ (۱۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.ketabchin.com/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C/author/118|عنوان= زندگی نامهٔ خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای کتابچین|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۸بهمن۱۳۹۹ (۶فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://behnashr.razavi.ir/fa/235068/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خسرو باباخانی پدیدآورنده|ناشر= تارنمای انتشارات آستان قدس رضوی|تاریخ انتشار= ۱۳دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۵بهمن۱۳۹۹ (۳فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&amp;amp;id=536311&amp;amp;pageStatus=0&amp;amp;sortKeyValue1=sortkey_title&amp;amp;sortKeyValue2=sortkey_author|عنوان= در باب بر فراز گندمزار|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۴اسفند۱۳۹۹ (۲۲فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1615966|عنوان= در باب گنج قلعه متروک|ناشر= خانه کتاب|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۴اسفند۱۳۹۹ (۲۲فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1731481|عنوان= در باب کتاب زندگی‌نامهٔ تختی|ناشر= خانه کتاب|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۴اسفند۱۳۹۹ (۲۲فوریه۲۰۲۱)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Takhti1.jpg&amp;diff=43705</id>
		<title>پرونده:Takhti1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Takhti1.jpg&amp;diff=43705"/>
		<updated>2021-02-22T08:14:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Yek_sin_be_alaveye_haft_sin.jpg&amp;diff=43704</id>
		<title>پرونده:Yek sin be alaveye haft sin.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Yek_sin_be_alaveye_haft_sin.jpg&amp;diff=43704"/>
		<updated>2021-02-22T07:56:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mesle_dasthaye_madaram.jpg&amp;diff=43703</id>
		<title>پرونده:Mesle dasthaye madaram.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mesle_dasthaye_madaram.jpg&amp;diff=43703"/>
		<updated>2021-02-22T07:40:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=43702</id>
		<title>خسرو باباخانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=43702"/>
		<updated>2021-02-21T08:29:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = خسرو باباخانی | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = خسرو باباخانی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Khosro babakhani2.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی            	 = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت      	 = نویسندگی&lt;br /&gt;
| ملیت               	 = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۰شهریور۱۳۳۸&lt;br /&gt;
| محل تولد         	 = تهران&lt;br /&gt;
| والدین              	 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ        	 = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = &lt;br /&gt;
| در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
| اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
| لقب                    = &lt;br /&gt;
| بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
| پیشه                   =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
| سبک نوشتاری            = داستان‌نویسی و زندگی‌نامه‌نویسی&lt;br /&gt;
| کتاب‌ها                 = بر فراز گندمزار، پشت دروازه‌های شب و...&lt;br /&gt;
| مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
| نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
| فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
| دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
| تخلص                   = &lt;br /&gt;
| فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
| همسر                   = دارد &lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سروناز و سیاوش&lt;br /&gt;
| تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
| دانشگاه                = &lt;br /&gt;
| حوزه                   = &lt;br /&gt;
| شاگرد                  =&lt;br /&gt;
| استاد                  = &lt;br /&gt;
| علت شهرت               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
| گفتاورد                = &lt;br /&gt;
| امضا                   = &lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani6.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جوانی‌ها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani12.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از سمت چپ: [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]، [[رضا امیرخانی]]، [[محمدعلی قربانی]]، خبرنگار، خسرو باباخانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani13.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تیم فوتبال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خسرو باباخانی&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس و منتقد ادبی و مدرس داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
باباخانی از بیست‌وشش‌سالگی همکاری با مجله‌های کیهان بچه‌ها، سورهٔ نوجوان و سروش نوجوان را آغاز  کرد. او نویسندهٔ تخصصی حوزهٔ کودک و نوجوان است. زندگی‌نامهٔ شهدا نیز بخش دیگری از نوشته‌هایش را در بر می‌گیرد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===بارقه‌های نگارش داستان‌هایش&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://koodak24.ir/directories/details/7008/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= دربارهٔ خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مروارید====&lt;br /&gt;
خسرو وقتی که کلاس پنجم بود، یک خواهر ناتنی داشت، نوزاد شش‌ماهه بود و آن‌قدر زیبا که مادر ناتنی لباس‌های کهنه تنش می‌کرد تا چشمش نزنند. خسرو یک روز صبح زود که چشم‌هایش را باز کرد، دید شیری گوشهٔ لب مروارید خشک شده و با چشم‌های بازش سکسکه می‌کند. ترسید و مادر را بیدار کرد. مادر نوزاد را توی پتو پیچید و رفتند پیش پدر تا مروارید را بیمارستان ببرند. پدرشان پاسبان بود و به‌سبب ترک پُست بازداشت شده بود. افسر نگهبان به پدر مرخصی نداد و آن‌ها آن‌قدر توی کلانتری ماندند که مروارید توی پتو مرد. باباخانی قصهٔ مروارید را بیست سال بعدش نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مثل دست های مادرم====&lt;br /&gt;
کلاس اول راهنمایی که بود، همهٔ معلم‌هایش زن بودند. خسرو عاشق و دل‌باختهٔ معلم فارسی‌اش شد. خانم زندی بسیار زیبا بود. خسرو هفده سال بعد قصهٔ این عاشقی را در داستانی با نام &#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039; نوشت که اولین داستان عاشقانهٔ نوجوان بعد از انقلاب شد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بر فراز گندمزار====&lt;br /&gt;
هر سال موقع تعطیل‌شدن مدرسه‌ها، پدر به‌اصرار مادر، خسرو و برادرش سهراب را به روستا می‌فرستاد. روستایی که عمو و عمه‌هایشان آنجا روزگار می‌گذراندند و نزدیک همدان بود. خسرو آن روزها دوازده‌سیزده سال داشت. عاشق اسبی شده بود و عمویش که مرد بامرامی بود، آن اسب را برایش خرید. اسمش را شاهین گذاشته بود و دوسه سالی کنارش بود. در یک زمستان سرد و برفی که غذای حیوانات را نداشتند، مجبور شدند شاهین را در بیابان رها کنند. با حملهٔ گرگ‌ها، شاهین تکه‌پاره شد. پانزده سال بعد قصهٔ شاهین در کتاب &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; جا خوش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گنج متروک====&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;گنج متروک&#039;&#039; از سادگی پدرش برای پیداکردن گنج منشأ گرفته است که نیمه‌رئال و نیمه‌تخیلی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پشت دروازه‌های شب====&lt;br /&gt;
خسرو در سال دوم دبیرستان با مسجد و حسینیه و مبارزه انس گرفت. آن روزها در آبادان زندگی می‌کردند. به‌خاطر کار پدر سه سال قبلش به آبادان کوچیده بودند. در همین مبارزه‌ها با ساواک مواجه شد و حبس را نیز تحمل کرد. کتاب &#039;&#039;پشت دروازه‌های شب&#039;&#039; خاطرات این مبارزه‌ها را در خود نگه داشته است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عاشقی‌ها====&lt;br /&gt;
باباخانی یک مجموعه دارد که اسمش را «عاشقی‌ها» گذاشته. به‌گفتهٔ خودش این مجموعه روی میز دارد خاک می‌خورد و شاید دوست ندارد در زمان حیاتش منتشر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل انتخاب حوزهٔ کودک و نوجوان===&lt;br /&gt;
باباخانی برای کودکان و نوجوانان می‌نویسد و دلیلش را این‌گونه بیان می‌کند:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5496690/%D8%AE%D9%84%D8%A3-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= خلأ وجود کتاب در زندگی کودکان و نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
من در دوران کودکی و نوجوانی‌ام هزینه‌های زیادی برای کسب تجربه داده‌ام و برای اینکه نسل جوان هزینه‌ای برای کسب این‌گونه تجربه‌ها ندهد آن را در قالب قصه درآوردم و به آن‌ها واگذار کردم. هزینه‌هایی مثل کنجکاوی‌های یک نوجوان، درک سختی و مشکلات پدر خانواده. همهٔ این‌ها به‌گونه‌ای بیان شد که برای کودکان قابل‌فهم باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بارقهٔ نگارش زندگی‌نامهٔ شهدا===&lt;br /&gt;
یک جوان خرمشهری توجه باباخانی را جلب کرد. اسمش امیر رفیعی بود. شهر سقوط کرده و همرزم‌های امیر خرمشهر را ترک کرده بودند؛ ولی امیر تنها در خرمشهر ماند. شخصیت امیر برای باباخانی پر از جذابیت بود. &amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;/&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آشنایی‌اش با [[امیرحسین فردی]]===&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۴ باباخانی برای اولین بار فردی را که مدیر کیهان بچه‌ها بود، ملاقات کرد. باباخانی در جلسه‌های مسجد جوادالائمه، جذبش شد. او بسیار آرام و منطقی بود. داستان‌ها را منصفانه نقد می‌کرد و توی ذوق افراد نمی‌زد. فردی با جاذبهٔ زیادش سبب شد که باباخانی پایبند آن جلسه‌ها شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فردی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= امیرحسین فردی قلم به دست خیلی‌ها داد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نزول سطح ادبیات===&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۸ که باباخانی نویسنده‌ای تازه‌کار و گمنام بود، اولین داستانش ۱۰هزار نسخه چاپ شد و در طول سه سال شمارگانش به ۳هزار رسید. حالا که سی‌ودو سال سابقه و شهرت دارد، کتاب‌هایش با شمارگان کم منتشر می‌شود. قصهٔ &#039;&#039;پیمان‌شکنی&#039;&#039; که برای گروه سنی کودک و نوجوان است و در سال13۹۲ منتشر شد، تیراژش هزار نسخه بوده است.  باباخانی دلیل این نزول سطح ادبیات کودک و نوجوان را درست‌عمل‌نکردن سیاست‌گذاران بخش فرهنگی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=575815|عنوان= روند کند داستان‌نویسی در دههٔ اخیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani1.jpg|130px|راست]]&lt;br /&gt;
===در گذر زمان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
زادهٔ تهران است. در دوسالگی مادرش را از دست داد. او ماند و برادری چهارساله به نام سهراب و پدرش. بعد از مدتی زنی با عنوان نامادری وارد زندگی‌شان شد. خسرو و سهراب صاحب یک خواهر شدند به نام مروارید. خواهر کوچک در همان نوزادی مُرد. آن روزها خسرو یازده سالش بود. تابستان‌ها او و سهراب برای کار به روستایی اطراف همدان نزد عموها و عمه‌هایشان می‌رفتند. &lt;br /&gt;
با پایان کلاس اول راهنمایی، به‌خاطر کار پدر به آبادان کوچیدند.او رشتهٔ ریاضی‌فیزیک را برای ادامه‌دادن انتخاب کرد. سال دوم دبیرستان که بود، مسجد، حسینیه و مبارزه برایش معنا پیدا کرد و در همین مبارزه‌ها کارش به ساواک و حبس کشید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوانی====&lt;br /&gt;
او دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی‌فیزیک گرفت. با پیشهٔ کارمندی در سال۱۳۶۱ ازدواج کرد. وقتی که بیست‌وشش سالش شد، نوشتن در مجله‌ها را با کیهان بچه‌ها آغاز کرد. وی  دو فرزند با نام‌های سیاوش و سروناز دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برادرش سهراب و همین‌طور پدرش پیش از سن پنجاه‌سالگی از دنیا رفتند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کوشش‌ها===&lt;br /&gt;
باباخانی در مجله‌های کیهان بچه‌ها، سوره نوجوان و سروش نوجوان قلم زده است. در حوزهٔ جنگ نیز کتاب‌هایی در قالب زندگی‌نامهٔ داستانی شهدا نگاشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/tolidi/82929/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF|عنوان= باباخانی از شهیدان می‌نویسد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در همهٔ دوره‌های جشنوارهٔ شهید حبیب غنی‌پور، جشنوارهٔ انقلاب، دوازدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1398/08/27/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2/|عنوان= معرفی نامزدهای بخش مجموعه‌داستان کوتاه جایزهٔ ادبی جلال&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
، سه دوره جشنوارهٔ یوسف، یک دوره کتاب سال جمهوری اسلامی، چند دوره جشنوارهٔ گام اول وزارت ارشاد و یک دوره جشنوارهٔ مطبوعات داور بوده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;  او در حوزهٔ هنری واحد ادبیات کودکان و نوجوانان و کارگاه قصه و رمان کارشناس ادبی بوده است.  عضویت در شورای نویسندگان مسجد جوادالأئمه نیز در کارنامهٔ کوشش‌هایش ثبت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://anjomanghalam.ir/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%8A-2/|عنوان= فعالیت‌های خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کارگاه‌های داستان‌نویسی نیز تدریس می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/amp/yazd-63342/|عنوان= کارگاه داستان‌نویسی باباخانی در یزد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[آناهیتا آروان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نویسنده‌ای که بیش از بیست سال است از اولین اثر تا امروز سطر به سطر نوشته‌هایم را خوانده و نه تنها مثل یک معلم عاشق بلکه به عنوان یک رفیق هزارساله در کنارم بوده و راه و چاه را نشان داده و همچنان از او می‌آموزم و حرفش برایم حجت است، خسرو باباخانی است. نسبت به هیچکس به اندازه‌ای که به ایشان مدیون هستم، دین ندارم. اهل بت‌سازی نیستم. الگوسازی هم نمی‌کنم.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خودش و آثارش را می گوید===&lt;br /&gt;
{{بلی}}باباخانی کار در حوزهٔ کودک را می‌پسندد و دلیلش را چنین شرح می‌دهد: &amp;lt;ref name= &#039;&#039;باشگاه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
من حس فوق العاده و جاری و زلالی در این حوزه می بینم. [...] ما در حوزهٔ کودک و نوجوان با مخاطبی که سطح باورپذیری بالایی دارد روبه‌رو هستیم. پس نویسنده باید صداقت در گفتار داشته باشد. ضمن اینکه موضوعات مربوط به این گروه محدود است. این محدودیت باعث می شود نویسنده انتخاب کمتری داشته باشد. وقتی انتخاب کمتر باشد، دقت بیشتر می‌شود. &lt;br /&gt;
{{بلی}}رمان پیمان‌شکنان را این‌گونه توصیف می‌کند: &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1391/12/14/30698/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان= پیمان‌شکنان در نمایشگاه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
مضمون اصلی پیمان‌شکنان همان قصهٔ قدیمی آدم و حواست و پیمانی که با پروردگار خود بسته بودند؛ اما شکسته شد. من در این داستان اجازه ندادم که قصهٔ آدم و حوا تنها به‌عنوان یک داستان قرآنی مطرح شود، بلکه با پس‌زمینهٔ این مضمون، تلاش کردم تا مضمون اصلی را در روزگار فعلی نیز کاربردی سازم. در این داستان نشان دادم که این تنها آدم و حوا نبودند که پیمان‌شکنی کردند، بلکه ما انسان‌ها نیز هرکدام در طول عمر بارها پیمان‌شکنی کرده و می‌کنیم، به‌عبارت دیگر مخاطب را از این پیمان‌شکنی‌ها هشدار دادم.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران در نگاهش===&lt;br /&gt;
====[[امیرحسین فردی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|امیرحسین فردی معلم ما بود و این حرف در حد تعارف نیست؛ چراکه او مسیر بسیاری از ما را تغییر داد و اگر اکثر ما قلم به دست گرفتیم به‌خاطر او بود. فردی جزو نویسندگانی بود که خودشان از آثارشان بهتر بودند. آثار خیلی از نویسندگان را می‌خوانیم؛ ولی وقتی با آن‌ها از نزدیک آشنا می‌شویم می‌بینیم اصلاً آن طوری که فکر می‌کردیم نیستند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فردی&#039;&#039;/&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زمانه‌ای که اکثر آدم‌ها به درد نمی‌خورند. احمدآقا انسان بسیار به‌دردبخوری است. از نوجوانی و جوانی‌اش نمی‌گویم که در دفاعِ عاشقانه و مظلومانه از این مرزوبوم هزینه شد. از رمان‌ها و مجموعه داستان‌های تأثیرگذار، جسورانه و بعضاً ماندگارش هم چیزی نمی‌گویم. اما نمی‌توانم از کلاس‌هایش، از آموزش‌هایش، از شاگردانش چیزی نگویم. از کسانی که احمدآقا راه رستگاری و رهایی را نشانشان داد چیزی نگویم. نمی‌توانم از هنرجویانی که احمدآقا کمک کرد تا انسان‌تر شوند خبری نگویم. نگویم که این تلاش‌ها، این آموزش‌ها، این فداکاری‌ها و دلسوزی‌ها برای همیشه برای ابد در تمام حیات‌ها و حلقه‌های آفرینش خواهد ماند. به یمن و شرف پایمردی همین مرد است که قرار است در این تاریکی فرهنگی و اخلاقی شانزده مشعل فروزان مشتعل شود تا بلکه تاریکی را پس بزند. پس اجازه می‌خواهم پیشاپیش همه‌ٔ هنرجوها زانوی ادب بر زمین بزنم و بر آن دستان پرمهر، سخاوتمند و هنرمند بوسه بزنم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/report/262218/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= رهایی و رستگاری با داستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|یکی از ویژگی‌های رضا امیرخانی، تحقیقِ جامع و کامل اوست برای نوشتن یک اثر. احترامی که رضا به مخاطبش می‌گذارد، برای من جذاب است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;دیدار&#039;&#039; &amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13931212001200/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF|عنوان= دیدار با رضا امیرخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق‌وخو===&lt;br /&gt;
در دیدار چند نویسنده با [[رضا امیرخانی]] برای گفت‌وگو دربارهٰ رمان قیدار، خبرنگار گفته بود: «وقتی در یک گپ‌وگفت خسرو باباخانی باشد، بحث به جاهای شیرینی می‌رود. همان ادبیات خسروانی معروف.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;دیدار&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی را نویسندهٔ ژانر کودک و نوجوان می‌دانند. او رویدادهای زندگی خویش را دستمایهٔ نوشتن قرار داده است. مرگ خواهرش، علاقه به معلم، کشته‌شدن اسبی که دوستش داشت و حبس در زندان رخدادهای واقعی هستند که به چشم خود دیده و آن‌ها را به‌رشتهٔ تحریر درآورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ketabchin.com/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C/author/118|عنوان= زندگی نامهٔ خسرو باباخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پرواز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۰ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نان و زنجیر&#039;&#039;&#039; ، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پلنگان هم می‌میرند&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خاک&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پری دریایی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پشت دروازه‌های بهشت&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نخلستان سرو&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۵ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پرستوهای مهاجر&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پیمان‌شکنی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوچ در باد&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گنج قلعهٔ متروک&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرگذشت‌نامه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تختی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقان شرزه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۱، بر اساس زندگی شهید دکتر محمدرضا فتاحی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریبه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۵، بر اساس زندگی شهید محمود فرودی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ناگاه در فلق&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهیدان داریوش ریزه‌وندی و محمود شهبازی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخواب برادم، بخواب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهید محمود امیرخانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شب روز دهم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۶، بر اساس زندگی شهید محمدعلی دامنگیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گردآوری====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لطفاً پیغام خود را بگذارید&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۳، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، سومین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلسه با طعم باروت&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از داستان‌های برگزیدهٔ پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جشن از ما بهترون&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های کوتاه پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گوسفندی برای شاه&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ داستان‌های نوجوانان در ششمین جشنوارهٔ داستان انقلاب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رویای یک عمارت فرعونی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ ششمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نان و آفتاب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، برگزیدهٔ هفتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح مرطوب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۷، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، مجموعه‌ای از داستان‌های منتخب هشتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ بزرگ‌سال&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هنوز بی‌قرار نگاهت هستم&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، هفتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوانان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصمیم داداش‌رسول&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، به‌کوشش باباخانی و رقیه‌سادات صفوی، هشتمین جشنوارهٔ داستان انقلاب، ویژهٔ نوجوانان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سرخی من از تو&#039;&#039;&#039;، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسندگان جوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شبی چون آینه&#039;&#039;&#039;،۱۳۶۹     &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یک سین به‌علاوهٔ هفت‌سین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کانون&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; و &#039;&#039;مثل دست‌های مادرم&#039;&#039; برگزیدهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و سروش نوجوان و سورهٔ نوجوان شده است و در مرحلهٔ نهایی کتاب سال وزارت ارشاد حضور پیدا کرده است. کتاب &#039;&#039;پشت دروازه های شب&#039;&#039; جشنوارهٔ یاد یار را از سر گذرانده است و رمان &#039;&#039;گنج متروک&#039;&#039; نیز کتاب سال مجلهٔ سورهٔ نوجوان شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
====پشت دروازهٔ بهشت&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://behnashr.razavi.ir/fa/235068/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خسرو باباخانی پدیدآورنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این کتاب ابتدا داستانی نیمه‌بلند بود که بعدها تبدیل به یک رمان شد. شصت‌وهشت صفحه دارد و ماجرای کیفی را روایت می کند که از خارج رسیده و اعلامیه های سیدروح‌الله خمینی درونش است. ساواک سعی در ضبط این کیف دارد؛ ولی راوی داستان مانع می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سورهٔ مهر، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، مدرسه، مؤسسهٔ فرهنگی مدرسهٔ برهان، سازمان تبلیغات اسلامی حوزهٔ هنری، به‌نشر، ستاره‌ها، قدیانی، رویش، شاهد، تکا&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;بر فراز گندمزار&#039;&#039; در سال۱۳۷۳ برای پنجمین بار منتشر شد. http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&amp;amp;id=536311&amp;amp;pageStatus=0&amp;amp;sortKeyValue1=sortkey_title&amp;amp;sortKeyValue2=sortkey_author&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;گنج قلعهٔ متروک&#039;&#039; در سال۱۳۹۰ به چاپ نهم رسید. https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1615966&lt;br /&gt;
کتاب زندگی نامهٔ &#039;&#039;تختی&#039;&#039; در سال۱۳۹۱ به چاپ نهم رسیده است. https://db.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1731481&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://koodak24.ir/directories/details/7008/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= دربارهٔ خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۴بهمن۱۳۹۹ (۲فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5496690/%D8%AE%D9%84%D8%A3-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= خلأ وجود کتاب در زندگی کودکان و نوجوانان|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= 22بهمن1394|تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c/|عنوان= امیرحسین فردی قلم به دست خیلی‌ها داد|ناشر= تارنمای پایگاه رسمی زنده‌یاد امیرحسین فردی |تاریخ انتشار= ۶اردیبهشت۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=575815|عنوان= روند کند داستان‌نویسی در دههٔ اخیر|ناشر= تارنمای روزنامهٔ خراسان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱۹بهمن۱۳۹۹ (۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/tolidi/82929/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF|عنوان= باباخانی از شهیدان می‌نویسد|ناشر= خبرگزاری ایبنا |تاریخ انتشار= ۱۰مهر۱۳۸۹|تاریخ بازبینی= ۱8بهمن۱۳۹۹ (6فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1398/08/27/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2/|عنوان= معرفی نامزدهای بخش مجموعه‌داستان کوتاه جایزهٔ ادبی جلال|ناشر= تارنمای بنیاد ادبیات داستانی|تاریخ انتشار= ۲۷آبان۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۲۹بهمن۱۳۹۹ (۱۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1391/12/14/30698/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان= پیمان‌شکنان در نمایشگاه کتاب|ناشر= خبرگزاری تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۴اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازبینی= 21بهمن۱۳۹۹ (9فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://anjomanghalam.ir/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%8A-2/|عنوان= فعالیت‌های خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای انجمن قلم ایران|تاریخ انتشار= ۲۶دی۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۱۵بهمن۱۳۹۹ (۳فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/amp/yazd-63342/|عنوان= کارگاه داستان‌نویسی باباخانی در یزد |ناشر= خبرگزاری ایسنا |تاریخ انتشار= ۱۷مهر۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱8بهمن۱۳۹۹ (6فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/report/262218/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF|عنوان= رهایی و رستگاری با داستان|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۷خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= 21بهمن۱۳۹۹ (9فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13931212001200/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF|عنوان= دیدار با رضا امیرخانی|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۳|تاریخ بازبینی= ۲۹بهمن۱۳۹۹ (۱۷فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.ketabchin.com/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C/author/118|عنوان= زندگی نامهٔ خسرو باباخانی|ناشر= تارنمای کتابچین|تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی= ۱8بهمن۱۳۹۹ (6فوریه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://behnashr.razavi.ir/fa/235068/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان= خسرو باباخانی پدیدآورنده|ناشر= تارنمای انتشارات آستان قدس رضوی|تاریخ انتشار= ۱۳دی۱۳۹۹|تاریخ بازبینی= ۱۵بهمن۱۳۹۹ (۳فوریه۲۰۲۱)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani13.jpg&amp;diff=43701</id>
		<title>پرونده:Khosro babakhani13.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani13.jpg&amp;diff=43701"/>
		<updated>2021-02-21T08:09:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani12.jpg&amp;diff=43700</id>
		<title>پرونده:Khosro babakhani12.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani12.jpg&amp;diff=43700"/>
		<updated>2021-02-21T07:59:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani6.jpg&amp;diff=43699</id>
		<title>پرونده:Khosro babakhani6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani6.jpg&amp;diff=43699"/>
		<updated>2021-02-21T07:51:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani2.jpg&amp;diff=43698</id>
		<title>پرونده:Khosro babakhani2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani2.jpg&amp;diff=43698"/>
		<updated>2021-02-21T07:35:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7_%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=43533</id>
		<title>آناهیتا آروان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7_%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=43533"/>
		<updated>2021-01-26T06:15:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = آناهیتا آروان | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = آناهیتا آروان&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Anahita Arvan5.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = فرهنگی‌هنری &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷شهریور۱۳۵۴&lt;br /&gt;
| محل تولد               = رامسر&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = رامسر &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = بگذار تروا بسوزد، پسرم قدش بلند است &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) =  &lt;br /&gt;
|همسر                    = ندارد &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پژوهش هنر &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan1.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آناهیتا آروان&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس و پژوهشگر و مربی فرهنگی‌هنری است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان فعالیت ادبی خود را از سال۱۳۷۹ آغاز کرد. در نشریه‌هایی همچون کیهان‌بچه‌ها، رشد معلم، رشد نوجوان، الف‌یا و روزنامهٔ جام‌جم قلم زده است. نخستین مجموعه‌داستانش با نام &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در سال۱۳۸۴ منتشر شد. او در شهر رامسر روزگار می‌گذراند و مدت زیادی است که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای اعتلای فرهنگ و هنر می‌کوشد.   &lt;br /&gt;
{{سخ}}آروان با نگارش رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین]] را در هفتمین دوره به‌سال۱۳۹۷ از آنِ خود کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعریفِ خاطرهٔ چاپ نخستین داستانش در مراسم رونماییِ پایگاه نقد داستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===رؤیایی که به باور رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در خاطرش هست نخستین بار که نویسنده‌ای داستانش را خواند و برایش نظر نوشت، بیست‌وپنج سالش بود. به‌زعم خودش در آن روزگار نویسنده دست‌نیافتنی بود و اگر صاحب‌نظری پیدا می‌شد که نوشته‌ای را بخواند به معجزه‌ای می‌مانست. [[خسرو باباخانی]] داستانش را خوانده بود و برایش این‌چنین نوشته بود:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=#33cccc&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
නسرکار خانم آناهیتا آروان با سلام و عرض اردات خدمت شما و خانوادهٔ محترمتان.{{سخ}} داستان بدون اسم شما از طریق دوستی به دست ما رسید. همان داستانی که دربارهٔ قلیچ‌قناری است. در جلسهٔ داستان کیهان‌بچه‌ها به‌تاریخ ۱۰/ ۹/ ۷۹ طرح شد و خوشبختانه همان طور که انتظار داشتم موردتوجه جمع قرار گرفت. جا دارد به‌خاطر استعداد درخشان و قلم توانایی که دارید، از شما تشکر کرده و تبریک بگویم؛ اگرچه من اصلاً نمی‌توانم قبول کنم شخصیت‌های داستانی شما پسر هستند، همه‌اش به نظرم می‌رسد دختر باشند، بگذریم. می‌خواستم اجازه بگیرم تا داستان را در مجلهٔ کیهان‌بچه‌ها چاپ کنیم. خواهش می‌کنم نامی هم برای داستان انتخاب کنید. دیگر اینکه در صورت تمایلِ شما، ما از همکاری‌تان بسیار استقبال می‌کنیم و منتظر آثار خوبتان هستیم.{{سخ}} برادر شما خسرو باباخانی. ۱۵/ ۱۰/ ۷۹ න &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}آناهیتا خشکش زده بود. نامه را چندین بار خواند تا این رؤیا را باور کند، آرزویی که هر شب با کورسوی امیدی زمزمه می‌کرد.     &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوابیه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
پس از اینکه آناهیتا آروان [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] را برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; در سال۱۳۹۷ دریافت کرد، الهام فلاح که خود نیز از برندگان دورهٔ پیشین جایزهٔ پروین بود، اظهار کرد: «در مصاحبه‌ای که قبلاً انجام دادم و هیچ‌وقت منتشر نشد عرض کرده بودم که با احترام به تمام عزیزانی که در مسابقات پارالمپیک شرکت می‌کنند حس برنده‌‌شدن در مسابقهٔ پروین برای من مانند قهرمان‌‌شدن در مسابقات پارالمپیک است. مردم قهرمان المپیک را می‌شناسند؛ اما قهرمان پارالمپیک را نه.» و ادامه می‌دهد: «من در انتها از شکل برگزاری اختتامیه به‌عنوان یک نویسندهٔ زن انتقاد می‌کنم. این جایزه به‌دلیل جنسیتی‌بودنش یک پای لنگ داشت و مکان برگزاری آن هم به‌شدت آن را تنزل داد. با تمام احترامی که به رهبر انقلاب و خانوادهٔ او قائل هستیم مکان برگزاری این جایزه ابداع بسیار بی‌معنایی بود و بر این مسئله صحه گذاشتند که ادبیات زنان مانند سفرهٔ ختم انعام و چیزهایی شبیه آن است. به شکل برگزاری مراسم اختتامیه اعتراض و انتقاد دارم. اگر من به‌جای دورهٔ قبل در این دوره کاندیدا می‌شدم و مطلع می‌شدم که چگونه قرار است برگزار شود، در مراسم شرکت نمی‌کردم. اما برگزاری جایزه به این شکل هم وجههٔ این جایزه را پایین آورد هم وجههٔ مکان را.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
آروان، فلاح را این‌گونه پاسخ گفت: «شاید انتظار می‌رود به‌عنوان نویسندهٔ زن، از چنین دیدگاه به‌ظاهر فمنیستیِ آوانگاردی جانب‌داری کنم؛ اما چه کنم که از نظر من، ‌نه جوایز ادبی، برخلاف نظر ایشان، بلکه کمبود دیدگاه‌ها و برخوردهای حرفه‌ای و‌ اظهارات پوسته‌ایِ کم‌خودبینانه‌اند که نتیجهٔ معکوس می‌دهند؛ بنابراین نخست اینکه‌ من نیز با احترام به ایشان و به همهٔ بانوان نویسنده که افتخار به‌دست‌آوردن این جایزه را داشته‌اند و یا در آینده چنین افتخاری نصیبشان خواهد شد و‌ با احترام به همهٔ قهرمانان تمامی دوره‌های تاریخ چه المپیکی، چه پاراالمپیکی و چه غیرالمپیکی، همچنین به‌عنوان یکی از نویسندگان که افتخار دریافت جایزهٔ شکوهمند پروین را داشته‌ام، عرض می‌کنم هرچه فکر کردم شباهتی میان جایزهٔ پروین و پارا‌المپیک نیافتم مگر یک چیز؛ آن هم اینکه چنین حسی تنها در صورتی درست است که نویسنده‌ای اثرش را دچار معلولیت ادبی تلقی کرده باشد که بعید می‌دانم و باز اگر چنین است کاملاً شخصی است و ارتباطی به اصل این جایزه و یا سایر برندگان هشت دورهٔ آن و دوره‌های آتی ندارد. گرفتن هر جایزهٔ ادبی چه دولتی باشد چه خصوصی، شاید فرصتی است تا برای دقایقی هرچند کوتاه، به تماشای انسانی بایستیم که در یک ماراتن نفس‌گیر با خودش و با تمام جهان، توانسته رنج را به زیبایی تبدیل کند بی‌آنکه در ابتدا تماشاگری داشته باشد. و هنر چیزی جز این نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دو اینکه با احترام به انتقاد و اعتراض ایشان، معتقدم اعتبار هیچ جایزه‌ای از جمله جایزهٔ پروین ربطی به مکان ندارد که اگر اختتامیه‌اش در پژوهشکدهٔ فرهنگ، هنر و معماری برگزار شد معتبرتر باشد و وجهه‌اش بالاتر رود یا اگر به هر دلیل در حسینیه برگزارش کردند تنزل بیابد. ضمن اینکه ‌عزت و شرافت حسینیه اگر بیشتر نباشد کمتر از تالار هم نیست و اگر شأن جایزه را بالا نَبَرد چیزی هم از آن کم نمی‌کند. تقدس مکان هم معلوم است ربطی به این یا آن مراسم ندارد که دچار نوسان شود. پس نگرانی برای پایین‌آمدن شأن مکان هم محلی از اعراب ندارد. مگر [[جایزه کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور|جایزهٔ کتاب حبیب غنی‌پور]] در مسجد کوچک جوادالائمه برگزار نمی‌شود؟ مگر طی این سال‌ها ‌نویسنده‌ها فارغ از جنسیت و جناح با افتخار برای دریافت جایزه به آنجا نرفته‌اند؟ [[رضا امیرخانی]] درست گفته بود که &amp;lt;font color=green&amp;gt;بسیار خشنودم از اینکه تنها جایزهٔ ادبی در جهان را دریافت می‌کنم که برای دریافت آن مجبور هستیم کفش‌هایمان را در بیاوریم.&amp;lt;/font&amp;gt; حالا مثلاً اگر آکادمی نوبل جایزه‌اش را به‌جای ‌تالار باشکوه همیشگی و ضیافت شام شاهانه، جای دیگری برگزار کند، از وجهه و اعتبار جایزه‌اش کم می‌شود؟ یا اگر جایزهٔ ادبیات داستانی بیلیز زنان، ‌همان اورنج سابق‌، جای دیگری جز مکان همیشگی‌اش برگزار شود، تنزل خواهد یافت؟ ‌در مثل که مناقشه نیست، الهام فلاح [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] و جایزهٔ ‌پروین را با المپیک و پارا‌المپیک و اختتامیهٔ امسال پروین را با ختم انعام مقایسه می‌کند، من با نوبل و بیلیز مقایسه‌اش می‌کنم.&lt;br /&gt;
و سوم...&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جز حقیقت هر آنچه می‌گوییم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هایهویی و بازی و هوسی است}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
[[پروین اعتصامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیگر هیچ.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان، ۷مرداد۱۳۹۷»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آشنایی‌اش با آثار [[سیمین دانشور|سیمین]] و [[جلال آل‌احمد|جلال]]===&lt;br /&gt;
آروان وقتی در کتاب‌های دبیرستانش افتتاحیهٔ رمان [[سووشون]] را می‌خواند به‌وجد می‌آید و پیگیر آثار سیمین می‌شود. با خواندن چند صفحه از غرب‌زدگی نیز در همان کتاب‌های دبیرستان، نوشته‌های جلال را هم دنبال می‌کند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan6.jpg|210px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039; زادهٔ بیست‌وهفتم شهریور در رامسر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۹&#039;&#039;&#039; آغاز فعالیت ادبی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۴&#039;&#039;&#039; انتشار مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش سرمقاله به‌همراه [[محمدرضا بایرامی]] در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۱&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش بازنویسی متون کهن در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۶&#039;&#039;&#039; انتشار رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۷&#039;&#039;&#039; برندهٔ هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] در بخش رمان برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در شهر رامسر پا به این دنیا گذاشت. فرزند ارشد یک خانوادهٔ چهارنفره است و یک برادرِ کوچک‌تر از خود دارد. مدتی از زندگی را در شهر بروجرد گذراند و دوباره به رامسر بازگشت. او در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی محض مدرک کارشناسی و در رشتهٔ پژوهش هنر، کارشناسی ارشد را گرفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan4.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دریافت [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===کوشش‌ها&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. وی از سال۱۳۷۹ بیش از یک دهه در مجلهٔ کیهان بچه‌ها مشغول بود. در نشریهٔ شاپرک مسئولیت بخش شعر و داستان را بر عهده داشته است. آروان از اعضای طرح پالایش کتاب بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و همچنین تدوین فرهنگ قصه‌شناسی یلداست. در هفتمین دورهٔ جشنوارۀ داستانی یوسف از داوران نهایی و ویراستار آثار برگزیدهٔ همان دوره بوده است. او در مجلهٔ الفیا قلم زده است و در پایگاه نقد داستان، داستان‌های نویسندگان جوان را نقد می‌کند. آروان از مدرسان دورهٔ داستان‌نویسی آل‌ِجلال در سال۱۳۹۷ بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[خسرو باباخانی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khosro babakhani1.jpg|60px|بی‌قاب|راست|هیچ]]{{گفتاورد تزیینی|آناهیتا آروان نقاش و کمی هم شاعر است. او به موسیقی و سینما اشراف دارد. مجسمه را خوب می‌شناسد. همین‌ها سبب شده‌اند داستان‌هایش بُعد داشته باشند. نثر وی شُسته و تمیز است. ویژگیِ آشنایی با انواع هنر در کمتر نویسندهٔ ایرانی دیده می‌شود.}} &lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:امیرخان.jpg|60px|بی‌قاب|راست|هیچ]]{{گفتاورد تزیینی|نویسنده‌ای که آیندهٔ روشنی پیشِ‌رو دارد و فقط داستان می‌نویسد. ادا درنمی‌آورد. خدا کند داستان بلند بنویسد و گرفتار اداهای مرسوم نشود. خدا کند که بیشتر بنویسد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بینش‌ها===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ آثارش====&lt;br /&gt;
آروان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; را می‌گوید:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; قصهٔ نامکرر عشق‌ها، اعتمادها، رنج‌ها و احساسات پیچیدهٔ آدمی است. این رمان داستان عبور از واقعیت‌های ویرانگری است که هر انسانی در زندگی خود ناگزیر باید آن را پشت سر بگذارد. در این اثر انسانِ محوری یا مرکزی، زن است که در مواجهه با این واقعیت‌ها باید مدام خودِ متلاشی‌شده‌اش را بازسازی کند و هر بار با هیئتی سخت‌تر و با بینشی ژرف‌تر به ستایش زندگی بنشیند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در نگاه نویسنده‌اش:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این داستان‌ها همگی بُعد تربیتی و اخلاقی دارند. مثلاً داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; دربارهٔ پسردوست‌بودن برخی خانواده‌هاست که فرزند پسر را به دختر ترجیح می‌دهند و حتی گاهی این مسئله باعث می شود که یک زندگی از هم بپاشد... .}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه‌هایش====&lt;br /&gt;
{{بلی}}[[جایزه ادبی پروین اعتصامی]]:{{سخ}}&lt;br /&gt;
جایزهٔ پروین به‌خاطر اعتبارش تأثیرگذار خواهد بود. بردن جایزه باعث می‌شود تعداد مخاطبان یک نویسنده بالا برود. به‌نظرم برگزیده‌شدن در جشنواره‌ها، انتظارها را از نویسنده بالا می‌برد. زمانی که مخاطب با اثر برگزیده روبه‌رو می‌شود انتظار دارد اثر قابل‌توجه باشد و این طبیعی است. [...] قطعاً جایزه‌ها تأثیرگذار هستند به‌ویژه جوایزی مانند جایزهٔ پروین که بسیار معتبر است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}رونق ادبیات داستانی در کشور:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من موافق چنین نظری نیستم که ادبیات داستانی ما بی‌رونق است. از نظر من ادبیات داستانی ما نه‌تنها بی‌رونق نیست بلکه در سال‌های اخیر موفق بوده است. [...] کارها در این سال‌ها به‌قدری قابل‌توجه و خواندنی بوده که مخاطبان را درگیر کرده‌اند و آن‌ها کارهای نویسنده‌ها را دنبال می‌کنند. این موضوع به‌معنای این است که به داستان‌های داخلی اعتماد دارند و آن‌ها را می‌خوانند؛ بنابراین قبول ندارم که مخاطبان به آثار ترجمه توجه دارند و ادبیات داستانی ما رونق ندارد. من حتی معتقدم در این سال‌ها ادبیات داستانی ما پررنگ‌تر شده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}کامیابی زن‌ها در ادبیات داستانی:{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان خانم کارهای بسیار برجسته‌ای ارائه کرده‌اند. می‌توان گفت در این سال‌ها کارهای بسیار قابل‌توجهی داشته‌ایم. خانم‌ها در زمینه‌هایی کار کرده‌اند که به نظر می‌رسید تا سال‌های پیش قلمرو مردان بوده است؛ مانند مضامین مربوط به جنگ. [...] خانم‌ها در عرصهٔ داستان‌نویسی بسیار حرفه‌ای عمل می‌کنند. آن‌ها داستان را جدی گرفته‌اند و کاملاً حرفه‌ای می‌نویسند. همچنین زن‌ها پیگیرانه و با صبوری کار می‌کنند و طبیعی است که حرفه‌ای با آن‌ها برخورد شود و مخاطبان حرفه‌ای‌تر داشته باشند. از طرف دیگر خودباوری و ایمان‌به‌خویشتن در آن‌ها بسیار بالا رفته است. همچنین توانایی بیرون کشیدن حس‌های ناب انسانی به‌ویژه حس‌های زنانه در اتفاقات خیلی‌خیلی ساده، کاری است که داستان‌نویس‌های زنِ ما در چند سال اخیر در آثارشان انجام دادند. برگزیده‌های بسیاری از جوایز در سال‌های گذشته خانم‌ بودند که این نشان می‌دهد آن‌ها گوی سبقت را از آقایان ربوده‌اند. ژرف‌نگری در اتفاقات ساده و بیرون کشیدن حس‌های ناب و ناشناخته از این اتفاقات شاید دلایل موفقیت داستان‌نویسان زن باشد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادها===&lt;br /&gt;
آروان، [[خسرو باباخانی]] را نه‌تنها یک معلم، بلکه رفیقی می‌داند که همیشه راه و چاه را نشانش داده و همچنان از او می‌آموزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;،۱۳۸۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;،۱۳۹۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان به‌سال۱۳۸۶ به‌طور مشترک با [[محمدرضا بایرامی]] برگزیدهٔ بخش سرمقاله شد. در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی به‌سال۱۳۹۱ وی را در بخش بازنویسی متون کهن برگزیدند. او از برنده‌های جشنوارهٔ «طنز تحفهٔ طهرون» بوده است. رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; نویسنده‌اش را در هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] به‌سال۱۳۹۷ شایستهٔ تقدیر کرد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چند سطر از داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;پسر من قشنگ است. عروسم باید قشنگ باشد. کی را برایش بگیرم؟ دختر حاج‌علی‌اکبر را؟ نه. نه. قدش بلند نیست. پسرم قدش بلند است؛ عروس بلندبالا می‌خواهم. مثل عروس مرحوم ذوالفقاری که سرش را خَم می‌کند تا از زیر طناب رخت، رد بشود. دختر مهری‌خانم خوب است، قدش هم بلند است؛ ولی یک‌کمی بدگِل است. دماغش مثل دماغ مهری‌خانم کوفته‌قل‌قلی است. مسعود هم که دختر ندارد همه‌اش پسر دارد. تازه خودش هی دنبال عروس می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۸۴|ک= پسرم قدش بلند است|ص= ۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=yellow}}&lt;br /&gt;
====پسرم قدش بلند است====&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; برای گروه سنی نوجوان نوشته شده است و هشت داستان دارد با نام‌های &#039;&#039;قفس&#039;&#039;، &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039;، &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039;، &#039;&#039;بوی گل پیراهن&#039;&#039;، &#039;&#039;نذرونیاز&#039;&#039;، &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;، &#039;&#039;دل‌عسلی‌ها&#039;&#039; و &#039;&#039;وقتی انار می‌ترکد&#039;&#039;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داستان &#039;&#039;قفس&#039;&#039; علاقهٔ پسری به نام قلیچ را به پرنده‌ها روایت می‌کند. &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039; شیفتگی دختربچه‌ای به درخت را نشان می‌دهد. در داستان &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039; مردی که زنش مُرده است به خواستگاری دختر نوجوانی می‌رود و سادگی دختر به تصویر کشیده می‌شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; نویسنده با لحنی شاعرانه میان سطرهای داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; باورهای نادرست اجتماعی را مذموم می‌شمارد و به‌دور از شعارزدگی، ذهن مخاطب را تسخیر می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] به‌سال۱۳۸۷ در یادداشت کوتاهی گفته است: «شاید بهترین کتابی است که اخیراً خوانده‌ام. داستان‌هایی به‌شدت حسی با نثری دخترانه. &#039;&#039;درختِ سیب&#039;&#039; یكی از بهترین داستان‌هایی است كه در چند سالِ اخير خوانده‌ام. كتاب را اگرچه دفترِ ادبياتِ كودك و نوجوان درآورده است؛ اما به‌گمانِ من مخاطبِ بزرگ‌سال نيز دارد.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ُ&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بُرشی از رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;می‌روم کنار بخاری. بخاری گُرگُر می‌سوزد. تمام جرئتم را جمع می‌کنم تا به میز دونفرهٔ کنار پنجره نگاه کنم. خود میز چندان اهمیتی ندارد. خاطره‌اش آزارم می‌دهد. چقدر با خودم کلنجار می‌روم که به میز نزدیک شوم یا نه. به عطا نگاه می‌کنم. دستش را روی بخار فنجان چای نگه داشته. دست‌هایم را توی جیب پالتو می‌گذارم و آرام‌آرام به میز دونفره نزدیک می‌شوم، به میز نه، به پنجره‌اش نزدیک می‌شوم؛ یعنی وانمود می‌کنم که می‌خواهم بیرون را تماشا کنم و همین کار را هم می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۹۶|ک= بگذار تروا بسوزد|ص= ۶۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}      &lt;br /&gt;
====بگذار تروا بسوزد====&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; با راوی اول‌شخص، عشق و وفاداری به معشوق را روایت می‌کند. داستان با میخ طویله‌ای آغاز می‌شود که یادگاری از عشق است. میخی که اکبر نامزدِ خاله صبورا به دیوار کوبیده است و بعد از مرگ زودهنگامش، خاله صبورا دلش نیامده میخ را از دیوار بِکَند و تن بی‌جان اکبر را هم به‌اصرار خاله صبورا پشت دیوار باغ به خاک سپرده‌اند. راویِ داستان دختری چهل‌ساله است که ریشهٔ وفاداری به معشوق را در خانواده‌اش با میخ نشان می‌دهد و راهیِ سفری می‌شود برای پیداکردن پسری که هشت سال عاشقش بوده و ناگهان غیبش زده است. در این سفر دوست مشترکشان هم به کمکش می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصیت اصلی داستان که فروغ نام دارد به‌باور نویسنده‌اش الگو و نماد کسی یا چیزی نیست؛ هر شخصیت داستانی به‌سان یک زندگی است از میان میلیون‌ها زندگی. در این داستان هر اتفاقی از صافی ذهن و ادراک فروغ می‌گذرد؛ به همین دلیل انگیزهٔ روایت در این رمان بیشتر زنانه است و حس‌ها زنانه‌اند.{{سخ}}حسام آبنوس در ابتدای گفت‌وگویی که با آروان داشت، توصیه می‌کند &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; خوانده شود؛ چون نویسنده‌ای باسواد و مسلط‌به‌داستان پشت آن قرار دارد و بیش و پیش از هرچیز در روبه‌روشدن با آن لذت خواندن به مخاطب منتقل خواهد شد. شخصیت‌ها و رویدادها و جغرافیای اثر متمایزند و نویسنده تلاش کرده قصه بگوید و شخصیت‌هایی باورپذیر برای خواننده بسازد. این رمانِ تقدیرشده، مرکزگریز و آپارتمان‌گریز است؛ بدون هیاهو توجه یک جایزهٔ ادبی را به خود جلب کرده است و در صورت توزیع مناسب با اقبال خوانندگان نیز روبه‌رو خواهد شد. ریتم این اثر هر خواننده‌ای را پای خود نگه می‌دارد و می‌تواند با خواننده ارتباط برقرار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مریم برادران]] این رمان را چنین می‌بیند:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| داستان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; داستانِ روان و خوش‌نوشتاری است که خواننده را خوب جذب می‌کند و همراه می‌بَرد. با اینکه موضوعی تکراری دارد؛ اما سطحی نیست. نویسنده با چینشی مناسب، ذهن مخاطب را همراه خود می‌کند و او را مجاب می‌کند با خانواده‌ای اصیل مواجه است که مفاهیم در آن معنایی دیگر می‌یابند. با همه‌ٔ ستایشگری که به‌خاطر تصویر این خانواده در ذهن می‌نشیند؛ اما آرمانی نیست، خاکستری است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب مانند هر کتاب دیگری نقص‌هایی هم دارد. مانند صفحهٔ آخر که با آن شاعرانگی‌اش اگر نبود، کمالِ پایان را در دل مخاطب خوش می‌نشاند یا فصل یکی مانده به انتها که ترانهٔ مرضیه را کامل می‌آورد. با این‌همه گفت‌وگوهای دلنشینش و نوع رابطه‌هایی که ترسیم می‌کند، خبر از بلوغی در قلم نویسنده می‌دهد که از تجربه یا درکش خوب می‌تواند داستان بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
انتشارات سورهٔ مهر و انتشارات علمی‌فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; به چاپ سوم خود دست یافته است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Pesaram ghadash boland ast1.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ داستانِ نخستِ مجموعه‌داستان پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Bogzar terova besuzad2.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ رمان بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Anahita Arvan10.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داستان کوتاه &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039; در کیهان‌بچه‌ها به‌سال۱۳۸۱&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Anahita Arvan8.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دربارهٔ بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= پسرم قدش بلند است|سال= ۱۳۸۴|ناشر= سوره مهر|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۰۵۸-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= بگذار تروا بسوزد|سال= ۱۳۹۶|ناشر= علمی و فرهنگی|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۳۶-۳۹۲-۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان|ناشر= تارنمای بنیاد ادبیات داستانی|تاریخ انتشار= ۲۸شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۳مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۶آذر۱۳۹۹ (۲۶نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین|ناشر= پایگاه خبری‌تحلیلی هاتف‌نیوز|تاریخ انتشار= ۷مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر|ناشر= خبرگزاری شبستان|تاریخ انتشار= ۲۲آبان۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰آذر۱۳۹۹ (۳۰نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان|ناشر= پایگاه نقد داستان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم|ناشر= تارنمای رسمی رضا امیرخانی|تاریخ انتشار= ۱۱خرداد۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است|ناشر= تارنمای انتشارات سورهٔ مهر|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۲۸دی۱۳۹۹ (۱۷ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!|ناشر= تارنمای جامعهٔ خبری‌تحلیلی الف|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۴آذر۱۳۹۹ (۲۴نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani1.jpg&amp;diff=43532</id>
		<title>پرونده:Khosro babakhani1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khosro_babakhani1.jpg&amp;diff=43532"/>
		<updated>2021-01-26T06:06:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43531</id>
		<title>بحث کاربر:چیروکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43531"/>
		<updated>2021-01-25T04:49:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43530</id>
		<title>بحث کاربر:چیروکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43530"/>
		<updated>2021-01-25T04:33:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = آناهیتا آروان&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Anahita Arvan5.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = فرهنگی‌هنری &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷شهریور۱۳۵۴&lt;br /&gt;
| محل تولد               = رامسر&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = رامسر &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = بگذار تروا بسوزد، پسرم قدش بلند است &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) =  &lt;br /&gt;
|همسر                    = ندارد &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پژوهش هنر &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan1.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آناهیتا آروان&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس و پژوهشگر و مربی فرهنگی‌هنری است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان فعالیت ادبی خود را از سال۱۳۷۹ آغاز کرد. در نشریه‌هایی همچون کیهان‌بچه‌ها، رشد معلم، رشد نوجوان، الف‌یا و روزنامهٔ جام‌جم قلم زده است. نخستین مجموعه‌داستانش با نام &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در سال۱۳۸۴ منتشر شد. او در شهر رامسر روزگار می‌گذراند و مدت زیادی است که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای اعتلای فرهنگ و هنر می‌کوشد.   &lt;br /&gt;
{{سخ}}آروان با نگارش رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین]] را در هفتمین دوره به‌سال۱۳۹۷ از آنِ خود کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعریفِ خاطرهٔ چاپ نخستین داستانش در مراسم رونماییِ پایگاه نقد داستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===رؤیایی که به باور رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در خاطرش هست نخستین بار که نویسنده‌ای داستانش را خواند و برایش نظر نوشت، بیست‌وپنج سالش بود. به‌زعم خودش در آن روزگار نویسنده دست‌نیافتنی بود و اگر صاحب‌نظری پیدا می‌شد که نوشته‌ای را بخواند به معجزه‌ای می‌مانست. [[خسرو باباخانی]] داستانش را خوانده بود و برایش این‌چنین نوشته بود:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=#33cccc&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
නسرکار خانم آناهیتا آروان با سلام و عرض اردات خدمت شما و خانوادهٔ محترمتان.{{سخ}} داستان بدون اسم شما از طریق دوستی به دست ما رسید. همان داستانی که دربارهٔ قلیچ‌قناری است. در جلسهٔ داستان کیهان‌بچه‌ها به‌تاریخ ۱۰/ ۹/ ۷۹ طرح شد و خوشبختانه همان طور که انتظار داشتم موردتوجه جمع قرار گرفت. جا دارد به‌خاطر استعداد درخشان و قلم توانایی که دارید، از شما تشکر کرده و تبریک بگویم؛ اگرچه من اصلاً نمی‌توانم قبول کنم شخصیت‌های داستانی شما پسر هستند، همه‌اش به نظرم می‌رسد دختر باشند، بگذریم. می‌خواستم اجازه بگیرم تا داستان را در مجلهٔ کیهان‌بچه‌ها چاپ کنیم. خواهش می‌کنم نامی هم برای داستان انتخاب کنید. دیگر اینکه در صورت تمایلِ شما، ما از همکاری‌تان بسیار استقبال می‌کنیم و منتظر آثار خوبتان هستیم.{{سخ}} برادر شما خسرو باباخانی. ۱۵/ ۱۰/ ۷۹ න &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}آناهیتا خشکش زده بود. نامه را چندین بار خواند تا این رؤیا را باور کند، آرزویی که هر شب با کورسوی امیدی زمزمه می‌کرد.     &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوابیه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
پس از اینکه آناهیتا آروان [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] را برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; در سال۱۳۹۷ دریافت کرد، الهام فلاح که خود نیز از برندگان دورهٔ پیشین جایزهٔ پروین بود، اظهار کرد: «در مصاحبه‌ای که قبلاً انجام دادم و هیچ‌وقت منتشر نشد عرض کرده بودم که با احترام به تمام عزیزانی که در مسابقات پارالمپیک شرکت می‌کنند حس برنده‌‌شدن در مسابقهٔ پروین برای من مانند قهرمان‌‌شدن در مسابقات پارالمپیک است. مردم قهرمان المپیک را می‌شناسند؛ اما قهرمان پارالمپیک را نه.» و ادامه می‌دهد: «من در انتها از شکل برگزاری اختتامیه به‌عنوان یک نویسندهٔ زن انتقاد می‌کنم. این جایزه به‌دلیل جنسیتی‌بودنش یک پای لنگ داشت و مکان برگزاری آن هم به‌شدت آن را تنزل داد. با تمام احترامی که به رهبر انقلاب و خانوادهٔ او قائل هستیم مکان برگزاری این جایزه ابداع بسیار بی‌معنایی بود و بر این مسئله صحه گذاشتند که ادبیات زنان مانند سفرهٔ ختم انعام و چیزهایی شبیه آن است. به شکل برگزاری مراسم اختتامیه اعتراض و انتقاد دارم. اگر من به‌جای دورهٔ قبل در این دوره کاندیدا می‌شدم و مطلع می‌شدم که چگونه قرار است برگزار شود، در مراسم شرکت نمی‌کردم. اما برگزاری جایزه به این شکل هم وجههٔ این جایزه را پایین آورد هم وجههٔ مکان را.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
آروان، فلاح را این‌گونه پاسخ گفت: «شاید انتظار می‌رود به‌عنوان نویسندهٔ زن، از چنین دیدگاه به‌ظاهر فمنیستیِ آوانگاردی جانب‌داری کنم؛ اما چه کنم که از نظر من، ‌نه جوایز ادبی، برخلاف نظر ایشان، بلکه کمبود دیدگاه‌ها و برخوردهای حرفه‌ای و‌ اظهارات پوسته‌ایِ کم‌خودبینانه‌اند که نتیجهٔ معکوس می‌دهند؛ بنابراین نخست اینکه‌ من نیز با احترام به ایشان و به همهٔ بانوان نویسنده که افتخار به‌دست‌آوردن این جایزه را داشته‌اند و یا در آینده چنین افتخاری نصیبشان خواهد شد و‌ با احترام به همهٔ قهرمانان تمامی دوره‌های تاریخ چه المپیکی، چه پاراالمپیکی و چه غیرالمپیکی، همچنین به‌عنوان یکی از نویسندگان که افتخار دریافت جایزهٔ شکوهمند پروین را داشته‌ام، عرض می‌کنم هرچه فکر کردم شباهتی میان جایزهٔ پروین و پارا‌المپیک نیافتم مگر یک چیز؛ آن هم اینکه چنین حسی تنها در صورتی درست است که نویسنده‌ای اثرش را دچار معلولیت ادبی تلقی کرده باشد که بعید می‌دانم و باز اگر چنین است کاملاً شخصی است و ارتباطی به اصل این جایزه و یا سایر برندگان هشت دورهٔ آن و دوره‌های آتی ندارد. گرفتن هر جایزهٔ ادبی چه دولتی باشد چه خصوصی، شاید فرصتی است تا برای دقایقی هرچند کوتاه، به تماشای انسانی بایستیم که در یک ماراتن نفس‌گیر با خودش و با تمام جهان، توانسته رنج را به زیبایی تبدیل کند بی‌آنکه در ابتدا تماشاگری داشته باشد. و هنر چیزی جز این نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دو اینکه با احترام به انتقاد و اعتراض ایشان، معتقدم اعتبار هیچ جایزه‌ای از جمله جایزهٔ پروین ربطی به مکان ندارد که اگر اختتامیه‌اش در پژوهشکدهٔ فرهنگ، هنر و معماری برگزار شد معتبرتر باشد و وجهه‌اش بالاتر رود یا اگر به هر دلیل در حسینیه برگزارش کردند تنزل بیابد. ضمن اینکه ‌عزت و شرافت حسینیه اگر بیشتر نباشد کمتر از تالار هم نیست و اگر شأن جایزه را بالا نَبَرد چیزی هم از آن کم نمی‌کند. تقدس مکان هم معلوم است ربطی به این یا آن مراسم ندارد که دچار نوسان شود. پس نگرانی برای پایین‌آمدن شأن مکان هم محلی از اعراب ندارد. مگر [[جایزه کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور|جایزهٔ کتاب حبیب غنی‌پور]] در مسجد کوچک جوادالائمه برگزار نمی‌شود؟ مگر طی این سال‌ها ‌نویسنده‌ها فارغ از جنسیت و جناح با افتخار برای دریافت جایزه به آنجا نرفته‌اند؟ [[رضا امیرخانی]] درست گفته بود که &amp;lt;font color=green&amp;gt;بسیار خشنودم از اینکه تنها جایزهٔ ادبی در جهان را دریافت می‌کنم که برای دریافت آن مجبور هستیم کفش‌هایمان را در بیاوریم.&amp;lt;/font&amp;gt; حالا مثلاً اگر آکادمی نوبل جایزه‌اش را به‌جای ‌تالار باشکوه همیشگی و ضیافت شام شاهانه، جای دیگری برگزار کند، از وجهه و اعتبار جایزه‌اش کم می‌شود؟ یا اگر جایزهٔ ادبیات داستانی بیلیز زنان، ‌همان اورنج سابق‌، جای دیگری جز مکان همیشگی‌اش برگزار شود، تنزل خواهد یافت؟ ‌در مثل که مناقشه نیست، الهام فلاح [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] و جایزهٔ ‌پروین را با المپیک و پارا‌المپیک و اختتامیهٔ امسال پروین را با ختم انعام مقایسه می‌کند، من با نوبل و بیلیز مقایسه‌اش می‌کنم.&lt;br /&gt;
و سوم...&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جز حقیقت هر آنچه می‌گوییم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هایهویی و بازی و هوسی است}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
[[پروین اعتصامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیگر هیچ.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان، ۷مرداد۱۳۹۷»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آشنایی‌اش با آثار [[سیمین دانشور|سیمین]] و [[جلال آل‌احمد|جلال]]===&lt;br /&gt;
آروان وقتی در کتاب‌های دبیرستانش افتتاحیهٔ رمان [[سووشون]] را می‌خواند به‌وجد می‌آید و پیگیر آثار سیمین می‌شود. با خواندن چند صفحه از غرب‌زدگی نیز در همان کتاب‌های دبیرستان، نوشته‌های جلال را هم دنبال می‌کند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan6.jpg|210px|thumb|راست]]&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039; زادهٔ بیست‌وهفتم شهریور در رامسر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۹&#039;&#039;&#039; آغاز فعالیت ادبی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۴&#039;&#039;&#039; انتشار مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش سرمقاله به‌همراه [[محمدرضا بایرامی]] در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۱&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش بازآفرینی و بازنویسی متون کهن در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۶&#039;&#039;&#039; انتشار رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۷&#039;&#039;&#039; برندهٔ هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] در بخش رمان برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در شهر رامسر پا به این دنیا گذاشت. فرزند ارشد یک خانوادهٔ چهارنفره است و یک برادرِ کوچک‌تر از خود دارد. مدتی از زندگی را در شهر بروجرد گذراند و دوباره به رامسر بازگشت. او در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی محض مدرک کارشناسی و در رشتهٔ پژوهش هنر، کارشناسی ارشد را گرفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan4.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دریافت [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===کوشش‌ها&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان مربی‌گریِ مرکز فرهنگی‌هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رودسر در استان گیلان را بر عهده دارد. وی از سال۱۳۷۹ بیش از یک دهه در مجلهٔ کیهان بچه‌ها مشغول بود. در نشریهٔ شاپرک مسئولیت بخش شعر و داستان را بر عهده داشته است. آروان از اعضای طرح پالایش کتاب بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و همچنین تدوین فرهنگ قصه‌شناسی یلداست. در هفتمین دورهٔ جشنوارۀ داستانی یوسف از داوران نهایی و ویراستار آثار برگزیدهٔ همان دوره بوده است. او در مجلهٔ الفیا قلم زده است و در پایگاه نقد داستان، داستان‌های نویسندگان جوان را نقد می‌کند. آروان از مدرسان دورهٔ داستان‌نویسی آل‌ِجلال در سال۱۳۹۷ بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:امیرخان.jpg|60px|بی‌قاب|راست|هیچ]]{{گفتاورد تزیینی|نویسنده‌ای که آیندهٔ روشنی پیشِ‌رو دارد و فقط داستان می‌نویسد. ادا درنمی‌آورد. خدا کند داستان بلند بنویسد و گرفتار اداهای مرسوم نشود. خدا کند که بیشتر بنویسد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بینش‌ها===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ آثارش====&lt;br /&gt;
آروان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; را می‌گوید:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; قصهٔ نامکرر عشق‌ها، اعتمادها، رنج‌ها و احساسات پیچیدهٔ آدمی است. این رمان داستان عبور از واقعیت‌های ویرانگری است که هر انسانی در زندگی خود ناگزیر باید آن را پشت سر بگذارد. در این اثر انسانِ محوری یا مرکزی، زن است که در مواجهه با این واقعیت‌ها باید مدام خودِ متلاشی‌شده‌اش را بازسازی کند و هر بار با هیئتی سخت‌تر و با بینشی ژرف‌تر به ستایش زندگی بنشیند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در نگاه نویسنده‌اش:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این داستان‌ها همگی بُعد تربیتی و اخلاقی دارند. مثلاً داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; دربارهٔ پسردوست‌بودن برخی خانواده‌هاست که فرزند پسر را به دختر ترجیح می‌دهند و حتی گاهی این مسئله باعث می شود که یک زندگی از هم بپاشد... .}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه‌هایش====&lt;br /&gt;
{{بلی}}[[جایزه ادبی پروین اعتصامی]]:{{سخ}}&lt;br /&gt;
جایزهٔ پروین به‌خاطر اعتبارش تأثیرگذار خواهد بود. بردن جایزه باعث می‌شود تعداد مخاطبان یک نویسنده بالا برود. به‌نظرم برگزیده‌شدن در جشنواره‌ها، انتظارها را از نویسنده بالا می‌برد. زمانی که مخاطب با اثر برگزیده روبه‌رو می‌شود انتظار دارد اثر قابل‌توجه باشد و این طبیعی است. [...] قطعاً جایزه‌ها تأثیرگذار هستند به‌ویژه جوایزی مانند جایزهٔ پروین که بسیار معتبر است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}رونق ادبیات داستانی در کشور:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من موافق چنین نظری نیستم که ادبیات داستانی ما بی‌رونق است. از نظر من ادبیات داستانی ما نه‌تنها بی‌رونق نیست بلکه در سال‌های اخیر موفق بوده است. [...] کارها در این سال‌ها به‌قدری قابل‌توجه و خواندنی بوده که مخاطبان را درگیر کرده‌اند و آن‌ها کارهای نویسنده‌ها را دنبال می‌کنند. این موضوع به‌معنای این است که به داستان‌های داخلی اعتماد دارند و آن‌ها را می‌خوانند؛ بنابراین قبول ندارم که مخاطبان به آثار ترجمه توجه دارند و ادبیات داستانی ما رونق ندارد. من حتی معتقدم در این سال‌ها ادبیات داستانی ما پررنگ‌تر شده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}کامیابی زن‌ها در ادبیات داستانی:{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان خانم کارهای بسیار برجسته‌ای ارائه کرده‌اند. می‌توان گفت در این سال‌ها کارهای بسیار قابل‌توجهی داشته‌ایم. خانم‌ها در زمینه‌هایی کار کرده‌اند که به نظر می‌رسید تا سال‌های پیش قلمرو مردان بوده است؛ مانند مضامین مربوط به جنگ. [...] خانم‌ها در عرصهٔ داستان‌نویسی بسیار حرفه‌ای عمل می‌کنند. آن‌ها داستان را جدی گرفته‌اند و کاملاً حرفه‌ای می‌نویسند. همچنین زن‌ها پیگیرانه و با صبوری کار می‌کنند و طبیعی است که حرفه‌ای با آن‌ها برخورد شود و مخاطبان حرفه‌ای‌تر داشته باشند. از طرف دیگر خودباوری و ایمان‌به‌خویشتن در آن‌ها بسیار بالا رفته است. همچنین توانایی بیرون کشیدن حس‌های ناب انسانی به‌ویژه حس‌های زنانه در اتفاقات خیلی‌خیلی ساده، کاری است که داستان‌نویس‌های زنِ ما در چند سال اخیر در آثارشان انجام دادند. برگزیده‌های بسیاری از جوایز در سال‌های گذشته خانم‌ بودند که این نشان می‌دهد آن‌ها گوی سبقت را از آقایان ربوده‌اند. حادثه‌محوری آثار داستانی زن‌ها، ژرف‌نگری در اتفاقات ساده و بیرون کشیدن حس‌های ناب و ناشناخته از این اتفاقات شاید دلایل موفقیت داستان‌نویسان زن باشد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادها===&lt;br /&gt;
آروان، [[خسرو باباخانی]] را نه‌تنها یک معلم، بلکه رفیقی می‌داند که همیشه راه و چاه را نشانش داده و همچنان از او می‌آموزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;،۱۳۸۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;،۱۳۹۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان به‌سال۱۳۸۶ به‌طور مشترک با [[محمدرضا بایرامی]] برگزیدهٔ بخش سرمقاله شد. در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی به‌سال۱۳۹۱ وی را در بخش بازنویسی و بازآفرینی متون کهن برگزیدند. او از برنده‌های جشنوارهٔ «طنز تحفهٔ طهرون» بوده است. رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; نویسنده‌اش را در هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] به‌سال۱۳۹۷ شایستهٔ تقدیر کرد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چند سطر از داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;پسر من قشنگ است. عروسم باید قشنگ باشد. کی را برایش بگیرم؟ دختر حاج‌علی‌اکبر را؟ نه. نه. قدش بلند نیست. پسرم قدش بلند است؛ عروس بلندبالا می‌خواهم. مثل عروس مرحوم ذوالفقاری که سرش را خَم می‌کند تا از زیر طناب رخت، رد بشود. دختر مهری‌خانم خوب است، قدش هم بلند است؛ ولی یک‌کمی بدگِل است. دماغش مثل دماغ مهری‌خانم کوفته‌قل‌قلی است. مسعود هم که دختر ندارد همه‌اش پسر دارد. تازه خودش هی دنبال عروس می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۸۴|ک= پسرم قدش بلند است|ص= ۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=yellow}}&lt;br /&gt;
====پسرم قدش بلند است====&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; برای گروه سنی نوجوان نوشته شده است و هشت داستان دارد با نام‌های &#039;&#039;قفس&#039;&#039;، &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039;، &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039;، &#039;&#039;بوی گل پیراهن&#039;&#039;، &#039;&#039;نذرونیاز&#039;&#039;، &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;، &#039;&#039;دل‌عسلی‌ها&#039;&#039; و &#039;&#039;وقتی انار می‌ترکد&#039;&#039;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داستان &#039;&#039;قفس&#039;&#039; علاقهٔ پسری به نام قلیچ را به پرنده‌ها روایت می‌کند. &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039; شیفتگی دختربچه‌ای به درخت را نشان می‌دهد. در داستان &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039; مردی که زنش مُرده است به خواستگاری دختر نوجوانی می‌رود و سادگی دختر به تصویر کشیده می‌شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; نویسنده با لحنی شاعرانه میان سطرهای داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; باورهای نادرست اجتماعی را مذموم می‌شمارد و به‌دور از شعارزدگی، ذهن مخاطب را تسخیر می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] به‌سال۱۳۸۷ در یادداشت کوتاهی گفته است: «شاید بهترین کتابی است که اخیراً خوانده‌ام. داستان‌هایی به‌شدت حسی با نثری دخترانه. &#039;&#039;درختِ سیب&#039;&#039; یكی از بهترین داستان‌هایی است كه در چند سالِ اخير خوانده‌ام. كتاب را اگرچه دفترِ ادبياتِ كودك و نوجوان درآورده است؛ اما به‌گمانِ من مخاطبِ بزرگ‌سال نيز دارد.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ُ&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بُرشی از رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;می‌روم کنار بخاری. بخاری گُرگُر می‌سوزد. تمام جرئتم را جمع می‌کنم تا به میز دونفرهٔ کنار پنجره نگاه کنم. خود میز چندان اهمیتی ندارد. خاطره‌اش آزارم می‌دهد. چقدر با خودم کلنجار می‌روم که به میز نزدیک شوم یا نه. به عطا نگاه می‌کنم. دستش را روی بخار فنجان چای نگه داشته. دست‌هایم را توی جیب پالتو می‌گذارم و آرام‌آرام به میز دونفره نزدیک می‌شوم، به میز نه، به پنجره‌اش نزدیک می‌شوم؛ یعنی وانمود می‌کنم که می‌خواهم بیرون را تماشا کنم و همین کار را هم می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۹۶|ک= بگذار تروا بسوزد|ص= ۶۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}      &lt;br /&gt;
====بگذار تروا بسوزد====&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; با راوی اول‌شخص، عشق و وفاداری به معشوق را روایت می‌کند. داستان با میخ طویله‌ای آغاز می‌شود که یادگاری از عشق است. میخی که اکبر نامزدِ خاله صبورا به دیوار کوبیده است و بعد از مرگ زودهنگامش، خاله صبورا دلش نیامده میخ را از دیوار بِکَند و تن بی‌جان اکبر را هم به‌اصرار خاله صبورا پشت دیوار باغ به خاک سپرده‌اند. راویِ داستان دختری چهل‌ساله است که ریشهٔ وفاداری به معشوق را در خانواده‌اش با میخ نشان می‌دهد و راهیِ سفری می‌شود برای پیداکردن پسری که هشت سال عاشقش بوده و ناگهان غیبش زده است. در این سفر دوست مشترکشان هم به کمکش می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصیت اصلی داستان که فروغ نام دارد به‌باور نویسنده‌اش الگو و نماد کسی یا چیزی نیست؛ هر شخصیت داستانی به‌سان یک زندگی است از میان میلیون‌ها زندگی. در این داستان هر اتفاقی از صافی ذهن و ادراک فروغ می‌گذرد؛ به همین دلیل انگیزهٔ روایت در این رمان بیشتر زنانه است و حس‌ها زنانه‌اند.{{سخ}}حسام آبنوس در ابتدای گفت‌وگویی که با آروان داشت، توصیه می‌کند &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; خوانده شود؛ چون نویسنده‌ای باسواد و مسلط‌به‌داستان پشت آن قرار دارد و بیش و پیش از هرچیز در روبه‌روشدن با آن لذت خواندن به مخاطب منتقل خواهد شد. شخصیت‌ها و رویدادها و جغرافیای اثر متمایزند و نویسنده تلاش کرده قصه بگوید و شخصیت‌هایی باورپذیر برای خواننده بسازد. این رمانِ تقدیرشده، مرکزگریز و آپارتمان‌گریز است؛ بدون هیاهو توجه یک جایزهٔ ادبی را به خود جلب کرده است و در صورت توزیع مناسب با اقبال خوانندگان نیز روبه‌رو خواهد شد. ریتم این اثر هر خواننده‌ای را پای خود نگه می‌دارد و می‌تواند با خواننده ارتباط برقرار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مریم برادران]] این رمان را چنین می‌بیند:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| داستان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; داستانِ روان و خوش‌نوشتاری است که خواننده را خوب جذب می‌کند و همراه می‌بَرد. با اینکه موضوعی تکراری دارد؛ اما سطحی نیست. نویسنده با چینشی مناسب، ذهن مخاطب را همراه خود می‌کند و او را مجاب می‌کند با خانواده‌ای اصیل مواجه است که مفاهیم در آن معنایی دیگر می‌یابند. با همه‌ٔ ستایشگری که به‌خاطر تصویر این خانواده در ذهن می‌نشیند؛ اما آرمانی نیست، خاکستری است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب مانند هر کتاب دیگری نقص‌هایی هم دارد. مانند صفحهٔ آخر که با آن شاعرانگی‌اش اگر نبود، کمالِ پایان را در دل مخاطب خوش می‌نشاند یا فصل یکی مانده به انتها که ترانهٔ مرضیه را کامل می‌آورد. با این‌همه گفت‌وگوهای دلنشینش و نوع رابطه‌هایی که ترسیم می‌کند، خبر از بلوغی در قلم نویسنده می‌دهد که از تجربه یا درکش خوب می‌تواند داستان بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
انتشارات سورهٔ مهر و انتشارات علمی‌فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; به چاپ سوم خود دست یافته است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Pesaram ghadash boland ast1.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ داستانِ نخستِ مجموعه‌داستان پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Bogzar terova besuzad2.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ رمان بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Anahita Arvan10.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داستان کوتاه &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039; در کیهان‌بچه‌ها به‌سال۱۳۸۱&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Anahita Arvan8.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دربارهٔ بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= پسرم قدش بلند است|سال= ۱۳۸۴|ناشر= سوره مهر|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۰۵۸-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= بگذار تروا بسوزد|سال= ۱۳۹۶|ناشر= علمی و فرهنگی|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۳۶-۳۹۲-۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان|ناشر= تارنمای بنیاد ادبیات داستانی|تاریخ انتشار= ۲۸شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۳مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۶آذر۱۳۹۹ (۲۶نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین|ناشر= پایگاه خبری‌تحلیلی هاتف‌نیوز|تاریخ انتشار= ۷مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر|ناشر= خبرگزاری شبستان|تاریخ انتشار= ۲۲آبان۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰آذر۱۳۹۹ (۳۰نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان|ناشر= پایگاه نقد داستان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم|ناشر= تارنمای رسمی رضا امیرخانی|تاریخ انتشار= ۱۱خرداد۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است|ناشر= تارنمای انتشارات سورهٔ مهر|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۲۸دی۱۳۹۹ (۱۷ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!|ناشر= تارنمای جامعهٔ خبری‌تحلیلی الف|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۴آذر۱۳۹۹ (۲۴نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan10.jpg&amp;diff=43529</id>
		<title>پرونده:Anahita Arvan10.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan10.jpg&amp;diff=43529"/>
		<updated>2021-01-25T04:03:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan8.jpg&amp;diff=43528</id>
		<title>پرونده:Anahita Arvan8.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan8.jpg&amp;diff=43528"/>
		<updated>2021-01-25T03:55:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan6.jpg&amp;diff=43527</id>
		<title>پرونده:Anahita Arvan6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan6.jpg&amp;diff=43527"/>
		<updated>2021-01-25T03:47:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan5.jpg&amp;diff=43526</id>
		<title>پرونده:Anahita Arvan5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anahita_Arvan5.jpg&amp;diff=43526"/>
		<updated>2021-01-25T03:43:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43514</id>
		<title>بحث کاربر:چیروکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%DA%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7&amp;diff=43514"/>
		<updated>2021-01-19T10:38:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;چیروکا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = آناهیتا آروان&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Anahita Arvan1.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = فرهنگی‌هنری &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷شهریور۱۳۵۴&lt;br /&gt;
| محل تولد               = رامسر&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = رامسر &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = بگذار تروا بسوزد، پسرم قدش بلند است &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) =  &lt;br /&gt;
|همسر                    = ندارد &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پژوهش هنر &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آناهیتا آروان&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس و پژوهشگر و مربی فرهنگی‌هنری است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان فعالیت ادبی خود را از سال۱۳۷۹ آغاز کرد. وی در نشریه‌هایی همچون کیهان‌بچه‌ها، رشد معلم، رشد نوجوان، الف‌یا و روزنامه جام‌جم قلم زده است. نخستین مجموعه‌داستانش با نام &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در سال۱۳۸۴ منتشر شد. &lt;br /&gt;
{{سخ}}او با نگارش رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین]] را در هفتمین دوره به‌سال۱۳۹۷ از آنِ خود کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعریفِ خاطرهٔ چاپ نخستین داستانش در مراسم رونماییِ پایگاه نقد داستان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===رؤیایی که به باور رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در خاطرش هست نخستین بار که نویسنده‌ای داستانش را خواند و برایش نظر نوشت، بیست‌وپنج سالش بود. به‌زعم خودش در آن روزگار نویسنده دست‌نیافتنی بود و اگر صاحب‌نظری پیدا می‌شد که نوشته‌ای را بخواند به معجزه‌ای می‌مانست. [[خسرو باباخانی]] داستانش را خوانده بود و برایش این‌چنین نوشته بود:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=#33cccc&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
නسرکار خانم آناهیتا آروان با سلام و عرض اردات خدمت شما و خانوادهٔ محترمتان.{{سخ}} داستان بدون اسم شما از طریق دوستی به دست ما رسید. همان داستانی که دربارهٔ قلیچ‌قناری است. در جلسهٔ داستان کیهان‌بچه‌ها به‌تاریخ ۱۰/ ۹/ ۷۹ طرح شد و خوشبختانه همان طور که انتظار داشتم موردتوجه جمع قرار گرفت. جا دارد به‌خاطر استعداد درخشان و قلم توانایی که دارید، از شما تشکر کرده و تبریک بگویم؛ اگرچه من اصلاً نمی‌توانم قبول کنم شخصیت‌های داستانی شما پسر هستند، همه‌اش به نظرم می‌رسد دختر باشند، بگذریم. می‌خواستم اجازه بگیرم تا داستان را در مجلهٔ کیهان‌بچه‌ها چاپ کنیم. خواهش می‌کنم نامی هم برای داستان انتخاب کنید. دیگر اینکه در صورت تمایلِ شما، ما از همکاری‌تان بسیار استقبال می‌کنیم و منتظر آثار خوبتان هستیم.{{سخ}} برادر شما خسرو باباخانی. ۱۵/ ۱۰/ ۷۹ න &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}آناهیتا خشکش زده بود. نامه را چندین بار خواند تا این رؤیا را باور کند، آرزویی که هر شب با کورسوی امیدی زمزمه می‌کرد.     &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوابیه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
پس از اینکه آناهیتا آروان [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] را برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; در سال۱۳۹۷ دریافت کرد، الهام فلاح که خود نیز از برندگان دورهٔ پیشین جایزهٔ پروین بود، اظهار کرد: «در مصاحبه‌ای که قبلاً انجام دادم و هیچ‌وقت منتشر نشد عرض کرده بودم که با احترام به تمام عزیزانی که در مسابقات پارالمپیک شرکت می‌کنند حس برنده‌‌شدن در مسابقهٔ پروین برای من مانند قهرمان‌‌شدن در مسابقات پارالمپیک است. مردم قهرمان المپیک را می‌شناسند؛ اما قهرمان پارالمپیک را نه.» و ادامه می‌دهد: «من در انتها از شکل برگزاری اختتامیه به‌عنوان یک نویسندهٔ زن انتقاد می‌کنم. این جایزه به‌دلیل جنسیتی‌بودنش یک پای لنگ داشت و مکان برگزاری آن هم به‌شدت آن را تنزل داد. با تمام احترامی که به رهبر انقلاب و خانوادهٔ او قائل هستیم مکان برگزاری این جایزه ابداع بسیار بی‌معنایی بود و بر این مسئله صحه گذاشتند که ادبیات زنان مانند سفرهٔ ختم انعام و چیزهایی شبیه آن است. به شکل برگزاری مراسم اختتامیه اعتراض و انتقاد دارم. اگر من به‌جای دورهٔ قبل در این دوره کاندیدا می‌شدم و مطلع می‌شدم که چگونه قرار است برگزار شود، در مراسم شرکت نمی‌کردم. اما برگزاری جایزه به این شکل هم وجههٔ این جایزه را پایین آورد هم وجههٔ مکان را.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
آروان، فلاح را این‌گونه پاسخ گفت: «شاید انتظار می‌رود به‌عنوان نویسندهٔ زن، از چنین دیدگاه به‌ظاهر فمنیستیِ آوانگاردی جانب‌داری کنم؛ اما چه کنم که از نظر من، ‌نه جوایز ادبی، برخلاف نظر ایشان، بلکه کمبود دیدگاه‌ها و برخوردهای حرفه‌ای و‌ اظهارات پوسته‌ایِ کم‌خودبینانه‌اند که نتیجهٔ معکوس می‌دهند؛ بنابراین نخست اینکه‌ من نیز با احترام به ایشان و به همهٔ بانوان نویسنده که افتخار به‌دست‌آوردن این جایزه را داشته‌اند و یا در آینده چنین افتخاری نصیبشان خواهد شد و‌ با احترام به همهٔ قهرمانان تمامی دوره‌های تاریخ چه المپیکی، چه پاراالمپیکی و چه غیرالمپیکی، همچنین به‌عنوان یکی از نویسندگان که افتخار دریافت جایزهٔ شکوهمند پروین را داشته‌ام، عرض می‌کنم هرچه فکر کردم شباهتی میان جایزهٔ پروین و پارا‌المپیک نیافتم مگر یک چیز؛ آن هم اینکه چنین حسی تنها در صورتی درست است که نویسنده‌ای اثرش را دچار معلولیت ادبی تلقی کرده باشد که بعید می‌دانم و باز اگر چنین است کاملاً شخصی است و ارتباطی به اصل این جایزه و یا سایر برندگان هشت دورهٔ آن و دوره‌های آتی ندارد. گرفتن هر جایزهٔ ادبی چه دولتی باشد چه خصوصی، شاید فرصتی است تا برای دقایقی هرچند کوتاه، به تماشای انسانی بایستیم که در یک ماراتن نفس‌گیر با خودش و با تمام جهان، توانسته رنج را به زیبایی تبدیل کند بی‌آنکه در ابتدا تماشاگری داشته باشد. و هنر چیزی جز این نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دو اینکه با احترام به انتقاد و اعتراض ایشان، معتقدم اعتبار هیچ جایزه‌ای از جمله جایزهٔ پروین ربطی به مکان ندارد که اگر اختتامیه‌اش در پژوهشکدهٔ فرهنگ، هنر و معماری برگزار شد معتبرتر باشد و وجهه‌اش بالاتر رود یا اگر به هر دلیل در حسینیه برگزارش کردند تنزل بیابد. ضمن اینکه ‌عزت و شرافت حسینیه اگر بیشتر نباشد کمتر از تالار هم نیست و اگر شأن جایزه را بالا نَبَرد چیزی هم از آن کم نمی‌کند. تقدس مکان هم معلوم است ربطی به این یا آن مراسم ندارد که دچار نوسان شود. پس نگرانی برای پایین‌آمدن شأن مکان هم محلی از اعراب ندارد. مگر [[جایزه کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور|جایزهٔ کتاب حبیب غنی‌پور]] در مسجد کوچک جوادالائمه برگزار نمی‌شود؟ مگر طی این سال‌ها ‌نویسنده‌ها فارغ از جنسیت و جناح با افتخار برای دریافت جایزه به آنجا نرفته‌اند؟ [[رضا امیرخانی]] درست گفته بود که &amp;lt;font color=green&amp;gt;بسیار خشنودم از اینکه تنها جایزهٔ ادبی در جهان را دریافت می‌کنم که برای دریافت آن مجبور هستیم کفش‌هایمان را در بیاوریم.&amp;lt;/font&amp;gt; حالا مثلاً اگر آکادمی نوبل جایزه‌اش را به‌جای ‌تالار باشکوه همیشگی و ضیافت شام شاهانه، جای دیگری برگزار کند، از وجهه و اعتبار جایزه‌اش کم می‌شود؟ یا اگر جایزهٔ ادبیات داستانی بیلیز زنان، ‌همان اورنج سابق‌، جای دیگری جز مکان همیشگی‌اش برگزار شود، تنزل خواهد یافت؟ ‌در مثل که مناقشه نیست، الهام فلاح [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] و جایزهٔ ‌پروین را با المپیک و پارا‌المپیک و اختتامیهٔ امسال پروین را با ختم انعام مقایسه می‌کند، من با نوبل و بیلیز مقایسه‌اش می‌کنم.&lt;br /&gt;
و سوم...&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جز حقیقت هر آنچه می‌گوییم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هایهویی و بازی و هوسی است}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
[[پروین اعتصامی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیگر هیچ.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان، ۷مرداد۱۳۹۷»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آشنایی‌اش با آثار [[سیمین دانشور|سیمین]] و [[جلال آل‌احمد|جلال]]===&lt;br /&gt;
آروان وقتی در کتاب‌های دبیرستانش افتتاحیهٔ رمان [[سووشون]] را می‌خواند به‌وجد می‌آید و پیگیر آثار سیمین می‌شود. با خواندن چند صفحه از غرب‌زدگی نیز در همان کتاب‌های دبیرستان، نوشته‌های جلال را هم دنبال می‌کند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039; زادهٔ بیست‌وهفتم شهریور در رامسر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۹&#039;&#039;&#039; آغاز فعالیت ادبی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۴&#039;&#039;&#039; انتشار مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش سرمقاله به‌همراه [[محمدرضا بایرامی]] در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۱&#039;&#039;&#039; برگزیدهٔ بخش بازآفرینی و بازنویسی متون کهن در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۶&#039;&#039;&#039; انتشار رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۷&#039;&#039;&#039; برندهٔ هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] در بخش رمان برای رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گذری بر زندگی===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در شهر رامسر پا به این دنیا گذاشت. فرزند ارشد یک خانوادهٔ چهارنفره است و یک برادرِ کوچک‌تر از خود دارد. مدتی از زندگی را در شهر بروجرد گذراند و دوباره به رامسر بازگشت. او در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی محض مدرک کارشناسی و در رشتهٔ پژوهش هنر، کارشناسی ارشد را گرفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anahita Arvan4.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دریافت [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===کوشش‌ها&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان مربی‌گریِ مرکز فرهنگی‌هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رودسر در استان گیلان را بر عهده دارد. وی از سال۱۳۷۹ بیش از یک دهه در مجلهٔ کیهان بچه‌ها مشغول بود. در نشریهٔ شاپرک مسئولیت بخش شعر و داستان را بر عهده داشته است. آروان از اعضای طرح پالایش کتاب بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و همچنین تدوین فرهنگ قصه‌شناسی یلداست. در هفتمین دورهٔ جشنوارۀ داستانی یوسف از داوران نهایی و ویراستار آثار برگزیدهٔ همان دوره بوده است. او در مجلهٔ الفیا قلم زده است و در پایگاه نقد داستان، داستان‌های نویسندگان جوان را نقد می‌کند. آروان از مدرسان دورهٔ داستان‌نویسی آل‌ِجلال در سال۱۳۹۷ بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]]&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نویسنده‌ای که آیندهٔ روشنی پیشِ‌رو دارد و فقط داستان می‌نویسد. ادا درنمی‌آورد. خدا کند داستان بلند بنویسد و گرفتار اداهای مرسوم نشود. خدا کند که بیشتر بنویسد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بینش‌ها===&lt;br /&gt;
====دربارهٔ آثارش====&lt;br /&gt;
آروان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; را می‌گوید:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ویژگی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; قصهٔ نامکرر عشق‌ها، اعتمادها، رنج‌ها و احساسات پیچیدهٔ آدمی است. این رمان داستان عبور از واقعیت‌های ویرانگری است که هر انسانی در زندگی خود ناگزیر باید آن را پشت سر بگذارد. در این اثر انسانِ محوری یا مرکزی، زن است که در مواجهه با این واقعیت‌ها باید مدام خودِ متلاشی‌شده‌اش را بازسازی کند و هر بار با هیئتی سخت‌تر و با بینشی ژرف‌تر به ستایش زندگی بنشیند.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; در نگاه نویسنده‌اش:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این داستان‌ها همگی بُعد تربیتی و اخلاقی دارند. مثلاً داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; دربارهٔ پسردوست‌بودن برخی خانواده‌هاست که فرزند پسر را به دختر ترجیح می‌دهند و حتی گاهی این مسئله باعث می شود که یک زندگی از هم بپاشد... .}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه‌هایش====&lt;br /&gt;
{{بلی}}[[جایزه ادبی پروین اعتصامی]]:{{سخ}}&lt;br /&gt;
جایزهٔ پروین به‌خاطر اعتبارش تأثیرگذار خواهد بود. بردن جایزه باعث می‌شود تعداد مخاطبان یک نویسنده بالا برود. به‌نظرم برگزیده‌شدن در جشنواره‌ها، انتظارها را از نویسنده بالا می‌برد. زمانی که مخاطب با اثر برگزیده روبه‌رو می‌شود انتظار دارد اثر قابل‌توجه باشد و این طبیعی است. [...] قطعاً جایزه‌ها تأثیرگذار هستند به‌ویژه جوایزی مانند جایزهٔ پروین که بسیار معتبر است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}رونق ادبیات داستانی در کشور:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من موافق چنین نظری نیستم که ادبیات داستانی ما بی‌رونق است. از نظر من ادبیات داستانی ما نه‌تنها بی‌رونق نیست بلکه در سال‌های اخیر موفق بوده است. [...] کارها در این سال‌ها به‌قدری قابل‌توجه و خواندنی بوده که مخاطبان را درگیر کرده‌اند و آن‌ها کارهای نویسنده‌ها را دنبال می‌کنند. این موضوع به‌معنای این است که به داستان‌های داخلی اعتماد دارند و آن‌ها را می‌خوانند؛ بنابراین قبول ندارم که مخاطبان به آثار ترجمه توجه دارند و ادبیات داستانی ما رونق ندارد. من حتی معتقدم در این سال‌ها ادبیات داستانی ما پررنگ‌تر شده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}کامیابی زن‌ها در ادبیات داستانی:{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان خانم کارهای بسیار برجسته‌ای ارائه کرده‌اند. می‌توان گفت در این سال‌ها کارهای بسیار قابل‌توجهی داشته‌ایم. خانم‌ها در زمینه‌هایی کار کرده‌اند که به نظر می‌رسید تا سال‌های پیش قلمرو مردان بوده است؛ مانند مضامین مربوط به جنگ. [...] خانم‌ها در عرصهٔ داستان‌نویسی بسیار حرفه‌ای عمل می‌کنند. آن‌ها داستان را جدی گرفته‌اند و کاملاً حرفه‌ای می‌نویسند. همچنین زن‌ها پیگیرانه و با صبوری کار می‌کنند و طبیعی است که حرفه‌ای با آن‌ها برخورد شود و مخاطبان حرفه‌ای‌تر داشته باشند. از طرف دیگر خودباوری و ایمان‌به‌خویشتن در آن‌ها بسیار بالا رفته است. همچنین توانایی بیرون کشیدن حس‌های ناب انسانی به‌ویژه حس‌های زنانه در اتفاقات خیلی‌خیلی ساده، کاری است که داستان‌نویس‌های زنِ ما در چند سال اخیر در آثارشان انجام دادند. برگزیده‌های بسیاری از جوایز در سال‌های گذشته خانم‌ بودند که این نشان می‌دهد آن‌ها گوی سبقت را از آقایان ربوده‌اند. حادثه‌محوری آثار داستانی زن‌ها، ژرف‌نگری در اتفاقات ساده و بیرون کشیدن حس‌های ناب و ناشناخته از این اتفاقات شاید دلایل موفقیت داستان‌نویسان زن باشد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بولتن&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران در نگاهش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادها===&lt;br /&gt;
آروان، [[خسرو باباخانی]] را نه‌تنها یک معلم، بلکه رفیقی می‌داند که همیشه راه و چاه را نشانش داده و همچنان از او می‌آموزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====مجموعه‌داستان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;،۱۳۸۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;،۱۳۹۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
آناهیتا آروان در هشتمین جشنوارهٔ دوسالانهٔ مطبوعات کودک و نوجوان به‌سال۱۳۸۶ به‌طور مشترک با [[محمدرضا بایرامی]] برگزیدهٔ بخش سرمقاله شد. در شانزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی به‌سال۱۳۹۱ وی را در بخش بازنویسی و بازآفرینی متون کهن برگزیدند. او از برنده‌های جشنوارهٔ «طنز تحفهٔ طهرون» بوده است. رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; نویسنده‌اش را در هشتمین دورهٔ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی]] به‌سال۱۳۹۷ شایستهٔ تقدیر کرد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی موردی چند اثر===&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چند سطر از داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;پسر من قشنگ است. عروسم باید قشنگ باشد. کی را برایش بگیرم؟ دختر حاج‌علی‌اکبر را؟ نه. نه. قدش بلند نیست. پسرم قدش بلند است؛ عروس بلندبالا می‌خواهم. مثل عروس مرحوم ذوالفقاری که سرش را خَم می‌کند تا از زیر طناب رخت، رد بشود. دختر مهری‌خانم خوب است، قدش هم بلند است؛ ولی یک‌کمی بدگِل است. دماغش مثل دماغ مهری‌خانم کوفته‌قل‌قلی است. مسعود هم که دختر ندارد همه‌اش پسر دارد. تازه خودش هی دنبال عروس می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۸۴|ک= پسرم قدش بلند است|ص= ۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=yellow}}&lt;br /&gt;
====پسرم قدش بلند است====&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; برای گروه سنی نوجوان نوشته شده است و هشت داستان دارد با نام‌های &#039;&#039;قفس&#039;&#039;، &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039;، &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039;، &#039;&#039;بوی گل پیراهن&#039;&#039;، &#039;&#039;نذرونیاز&#039;&#039;، &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039;، &#039;&#039;دل‌عسلی‌ها&#039;&#039; و &#039;&#039;وقتی انار می‌ترکد&#039;&#039;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داستان &#039;&#039;قفس&#039;&#039; علاقهٔ پسری به نام قلیچ را به پرنده‌ها روایت می‌کند. &#039;&#039;درخت سیب&#039;&#039; شیفتگی دختربچه‌ای به درخت را نشان می‌دهد. در داستان &#039;&#039;آسمون فیروزه&#039;&#039; مردی که زنش مُرده است به خواستگاری دختر نوجوانی می‌رود و سادگی دختر به تصویر کشیده می‌شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; نویسنده با لحنی شاعرانه میان سطرهای داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; باورهای نادرست اجتماعی را مذموم می‌شمارد و به‌دور از شعارزدگی، ذهن مخاطب را تسخیر می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] به‌سال۱۳۸۷ در یادداشت کوتاهی گفته است: «شاید بهترین کتابی است که اخیراً خوانده‌ام. داستان‌هایی به‌شدت حسی با نثری دخترانه. &#039;&#039;درختِ سیب&#039;&#039; یكی از بهترین داستان‌هایی است كه در چند سالِ اخير خوانده‌ام. كتاب را اگرچه دفترِ ادبياتِ كودك و نوجوان درآورده است؛ اما به‌گمانِ من مخاطبِ بزرگ‌سال نيز دارد.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سرلوحه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
ُ&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color: darkred &amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بُرشی از رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;می‌روم کنار بخاری. بخاری گُرگُر می‌سوزد. تمام جرئتم را جمع می‌کنم تا به میز دونفرهٔ کنار پنجره نگاه کنم. خود میز چندان اهمیتی ندارد. خاطره‌اش آزارم می‌دهد. چقدر با خودم کلنجار می‌روم که به میز نزدیک شوم یا نه. به عطا نگاه می‌کنم. دستش را روی بخار فنجان چای نگه داشته. دست‌هایم را توی جیب پالتو می‌گذارم و آرام‌آرام به میز دونفره نزدیک می‌شوم، به میز نه، به پنجره‌اش نزدیک می‌شوم؛ یعنی وانمود می‌کنم که می‌خواهم بیرون را تماشا کنم و همین کار را هم می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آروان|۱۳۹۶|ک= بگذار تروا بسوزد|ص= ۶۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#F99 }}      &lt;br /&gt;
====بگذار تروا بسوزد====&lt;br /&gt;
رمان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; با راوی اول‌شخص، عشق و وفاداری به معشوق را روایت می‌کند. داستان با میخ طویله‌ای آغاز می‌شود که یادگاری از عشق است. میخی که اکبر نامزدِ خاله صبورا به دیوار کوبیده است و بعد از مرگ زودهنگامش، خاله صبورا دلش نیامده میخ را از دیوار بِکَند و تن بی‌جان اکبر را هم به‌اصرار خاله صبورا پشت دیوار باغ به خاک سپرده‌اند. راویِ داستان دختری چهل‌ساله است که ریشهٔ وفاداری به معشوق را در خانواده‌اش با میخ نشان می‌دهد و راهیِ سفری می‌شود برای پیداکردن پسری که هشت سال عاشقش بوده و ناگهان غیبش زده است. در این سفر دوست مشترکشان هم به کمکش می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصیت اصلی داستان که فروغ نام دارد به‌باور نویسنده‌اش الگو و نماد کسی یا چیزی نیست؛ هر شخصیت داستانی به‌سان یک زندگی است از میان میلیون‌ها زندگی. در این داستان هر اتفاقی از صافی ذهن و ادراک فروغ می‌گذرد؛ به همین دلیل انگیزهٔ روایت در این رمان بیشتر زنانه است و حس‌ها زنانه‌اند.{{سخ}}حسام آبنوس در ابتدای گفت‌وگویی که با آروان داشت، توصیه می‌کند &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; خوانده شود؛ چون نویسنده‌ای باسواد و مسلط‌به‌داستان پشت آن قرار دارد و بیش و پیش از هرچیز در روبه‌روشدن با آن لذت خواندن به مخاطب منتقل خواهد شد. شخصیت‌ها و رویدادها و جغرافیای اثر متمایزند و نویسنده تلاش کرده قصه بگوید و شخصیت‌هایی باورپذیر برای خواننده بسازد. این رمانِ تقدیرشده، مرکزگریز و آپارتمان‌گریز است؛ بدون هیاهو توجه یک جایزهٔ ادبی را به خود جلب کرده است و در صورت توزیع مناسب با اقبال خوانندگان نیز روبه‌رو خواهد شد. ریتم این اثر هر خواننده‌ای را پای خود نگه می‌دارد و می‌تواند با خواننده ارتباط برقرار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مریم برادران]] این رمان را چنین می‌بیند:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| داستان &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; داستانِ روان و خوش‌نوشتاری است که خواننده را خوب جذب می‌کند و همراه می‌بَرد. با اینکه موضوعی تکراری دارد؛ اما سطحی نیست. نویسنده با چینشی مناسب، ذهن مخاطب را همراه خود می‌کند و او را مجاب می‌کند با خانواده‌ای اصیل مواجه است که مفاهیم در آن معنایی دیگر می‌یابند. با همه‌ٔ ستایشگری که به‌خاطر تصویر این خانواده در ذهن می‌نشیند؛ اما آرمانی نیست، خاکستری است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب مانند هر کتاب دیگری نقص‌هایی هم دارد. مانند صفحهٔ آخر که با آن شاعرانگی‌اش اگر نبود، کمالِ پایان را در دل مخاطب خوش می‌نشاند یا فصل یکی مانده به انتها که ترانهٔ مرضیه را کامل می‌آورد. با این‌همه گفت‌وگوهای دلنشینش و نوع رابطه‌هایی که ترسیم می‌کند، خبر از بلوغی در قلم نویسنده می‌دهد که از تجربه یا درکش خوب می‌تواند داستان بگوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرینی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
انتشارات سورهٔ مهر و انتشارات علمی‌فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدید چاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
مجموعه‌داستان &#039;&#039;پسرم قدش بلند است&#039;&#039; به چاپ سوم خود دست یافته است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;نوجوانانه&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pesaram ghadash boland ast1.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ داستانِ نخستِ مجموعه‌داستان پسرم قدش بلند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bogzar terova besuzad2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ نخستِ رمان بگذار تروا بسوزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= پسرم قدش بلند است|سال= ۱۳۸۴|ناشر= سوره مهر|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۰۵۸-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= آروان|نام= آناهیتا|عنوان= بگذار تروا بسوزد|سال= ۱۳۹۶|ناشر= علمی و فرهنگی|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۳۶-۳۹۲-۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://adabiatirani.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%d8%a7/|عنوان= متن آناهیتا آروان در رونمایی پایگاه نقد داستان|ناشر= تارنمای بنیاد ادبیات داستانی|تاریخ انتشار= ۲۸شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263863/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C|عنوان= جوابیهٔ آروان به فلاح در میزگرد جایزهٔ پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4357018/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= ویژگی آثار بانوان نویسنده|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۳مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۶آذر۱۳۹۹ (۲۶نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hatefkhabar.ir/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87/|عنوان= درخشش &#039;&#039;بگذار تروا بسوزد&#039;&#039; از گیلان در جشنوارهٔ ادبی پروین|ناشر= پایگاه خبری‌تحلیلی هاتف‌نیوز|تاریخ انتشار= ۷مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱آذر۱۳۹۹ (۱دسامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/553897/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزاری کارگاه‌های شعر و داستان پروین|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://shabestan.ir/detail/News/739376|عنوان= هشت داستان نوجوانانه در یک اثر|ناشر= خبرگزاری شبستان|تاریخ انتشار= ۲۲آبان۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰آذر۱۳۹۹ (۳۰نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bultannews.com/fa/news/554694/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= کوچک‌ترین فایدهٔ جوایز ادبی: دیده‌شدن|ناشر= تارنمای خبری‌تحلیلی بولتن‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdedastan.ir/profile/8|عنوان= نمایهٔ آناهیتا آروان|ناشر= پایگاه نقد داستان|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۳آذر۱۳۹۹ (۲۳نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://ermia.ir/contents.aspx?id=53|عنوان= سرلوحهٔ چهل‌وپنجم|ناشر= تارنمای رسمی رضا امیرخانی|تاریخ انتشار= ۱۱خرداد۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://sooremehr.ir/book/816|عنوان= دربارهٔ پسرم قدش بلند است|ناشر= تارنمای انتشارات سورهٔ مهر|تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= ۲۸دی۱۳۹۹ (۱۷ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.alef.ir/news/3980129167.html?show=text|عنوان= حکایت دردی که اسمش را کسی نمی‌داند!|ناشر= تارنمای جامعهٔ خبری‌تحلیلی الف|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۴آذر۱۳۹۹ (۲۴نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13970719000788/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3|عنوان= اخلاق داستان‌نویس حرفه‌ای|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۹آذر۱۳۹۹ (۲۹نوامبر۲۰۲۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/note/263854/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86|عنوان= نگاهی به داستان شایستهٔ تقدیر جایزهٔ ادبی پروین|ناشر= خبرگزاری ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴دی۱۳۹۹ (۱۳ژانویه۲۰۲۱)}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>چیروکا</name></author>
	</entry>
</feed>