<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C+%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C+%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87"/>
	<updated>2026-06-17T09:26:40Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=46713</id>
		<title>حاج جلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=46713"/>
		<updated>2022-04-16T01:34:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حاج جلال&lt;br /&gt;
|تصویر	       = حاج جلال.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[لیلا نظری گیلانده]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۳۱۲&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۶۰۰۰۳۳۵۱۶۸۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= 	&lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;حاج جلال&#039;&#039;&#039;» نوشته «[[لیلا نظری گیلانده]]» روایت‌گر خاطرات «جلال حاجی‌بابایی» از رزمندگان دوران دفاع مقدس و پدر شهیدان «علیرضا و ابوالقاسم حاجی‌بابایی» است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب حاج جلال  داستان زندگی حاج جلال حاجی‌بابایی را از زمان نوجوانی وی که همزمان با دوران طاغوت و سختی‌هایی که مردم متحمل می‌شدند آغاز می‌کند و به روایت دوران مبارزه انقلاب اسلامی و نقش افراد برجسته‌ای چون شهید سردار علیرضا حاجی‌بابایی و زندگی در دوران دفاع مقدس می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن این کتاب مصایب یک مادر شهید را به تصویر می‌کشد که داغ دو فرزندش را دیده و همسر و فرزندان دیگرش را به جبهه‌ نبرد حق علیه باطل راهی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاج جلال، روایت جهاد و ایثار خانواده‌ای است که هرچه داشتند در راه انقلاب و دفاع مقدس نثار کردند و مجاهدانه به آرمان‌های انقلاب وفادار ماندند به عبارت دیگر حاج جلال روایت هشت سال عزاداری برای عزیزان و چشم به راه بودن پاره‌های تن یک مادر و پدر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب یکی از پنج کتابی‌ است که در بخش ویژه چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به عنوان اثر برگزیده معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/hamedan/news/14001118000038/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%AF&lt;br /&gt;
 |عنوان=«حاج جلال» برگزیده جایزه جلال آل احمد شد | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===از زبان نویسنده، لیلا نظری‌گیلانده===&lt;br /&gt;
این خانواده با دیگر خانواده‌هایی که دیده بودم، تفاوت داشت، هر گاه احساس نیاز می‌شد من از اردبیل راهی همدان می‌شدم تا مصاحبه‌های لازم را بگیرم و آنها را به گذشته‌های دور باز می‌گرداندم و چشم‌های آنها را تر می‌کردم.&lt;br /&gt;
حاج جلال خود را وقف خانواده‌اش کرده است در این کتاب هرگز درشت‌گویی نکردیم بلکه درست‌گویی کردیم و سپس این کتاب آماده شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranpl.ir/news/26747/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87 |عنوان=«حاج جلال»؛ روایت یک عمر ایثار و مبارزه  - نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
لیلا نظری‌گیلانده متولد سال 1364 و ساکن اردبیل است. او آثاری متعددی را در حوزه دفاع مقدس و زندگینامه شهدا به رشته تحریر درآورده است که کتاب‌های «سی کشتی، یک فرمانده: خاطرات ناخدا یکم عرشه فرید آگه‌دل»، «طعم پیراشکی مادرم: روایت مادر شهید مهدی مرادی‌تپه»، «شاگرد دارالمعارف الزهر(س): روایت مادر شهید هوشنگ موذن»، «مرا دکتر خطاب نکن: نگاهی کوتاه به زندگی شهید دکتر داوود اصغری» و «سنگرهای پنهان: نقش زنان استان اردبیل در دفاع مقدس» از آن جمله به شمار می‌آیند. نظری‌گیلانده در 19مین کتابش با نام «حاج جلال» روایتی شیرین و روان از خاطرات حاج جلال حاجی‌بابایی، رزمنده و جانبازی که در طول سال‌های دفاع مقدس چهار عضو از اعضای خانواده‌اش را از دست داده است، ارائه می‌دهد، کتابی که به دلیل استقبال مخاطبان به چاپ سی‌ام رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایده اولیه و چگونگی شکل‌گیری آن====&lt;br /&gt;
از اواخر سال 1380 نویسندگی در حوزه دفاع مقدس را با خواندن کتاب‌های این حوزه و نوشتن کتاب در سطح استانی آغاز کردم، به این‌صورت که کتاب رزمنده‌های استانم را می‌نوشتم. اخیرا با بحث داعش و داعشی و مدافعان رحم، شهرستان اردبیل نیز سه شهید مدافع حرم داشت که کتاب دو شهید و همسر یکی از شهیدان مدافع حرم را نوشتم. این موضوع رفته‌رفته جدی‌تر شد و در ادامه دیدار خصوصی با رهبر انقلاب اسلامی داشتیم که ایشان تشریح کردند که درباره شهیدان مدافعان حرم و دفاع مقدس هرچه بنویسیم، کم است. با این رهنمون و تجربه نگارش 18 کتابی که در دست داشتم، سفارش کتاب حاج جلال را از تهران دریافت کردم و با هماهنگی حوزه هنری تهران، همدان و اردبیل به خانواده آقای حاج‌بابایی معرفی شدم. همه دست به دست هم دادند و من برای دیدار با خانواده حاج‌بابایی به همدان رفتم، آنها را دیدم و با دیدار آنها بیشتر ترغیب شدم تا کتاب این شخصیت پاک، ساده و زلال را بنویسم. وی فردی مردمی است و به دور از جبهه‌گیری‌های سیاسی و جناحی برای خودش زندگی می‌کند، درحالی‌که کلی کار برای ما کرده، کلی زحمت برای کشورمان کشیده و امروز همچون یک روستایی زحمتکش در شهر کوچکش زندگی می‌کند و به باغداری و زراعت مشغول است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان نگارش کتاب====&lt;br /&gt;
زمستان سال 95 به خانواده حاج‌بابایی معرفی شدم. اواخر فروردین سال 96 به همدان سفر کردم، بعد از یک هفته اقامت، به اردبیل برگشتم و نوشتن آغاز شد، پیاده‌سازی کردم و بخشی از کتاب را نوشتم و بعد چون خلاء‌هایی در مصاحبه با حاج جلال دیدم، دوباره برای انجام مصاحبه به همدان سفر کردم. حاج جلال فردی پیر و سالخورده است به همین خاطر بخش‌هایی از خاطراتش را فراموش کرده و از آن‌جایی که من برای نوشتن کتابم نیاز به اطلاعات و جزییات بسیاری داشتم، پژوهش و تحقیق در این زمینه را شروع کردم. به این ترتیب مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایی با دوستان، خانواده، فامیل، خواهر و فرزندانش درباره زندگی و خاطرات حاج جلال داشتم که بسیار به من کمک کردند.&lt;br /&gt;
اولین‌بار که حاج جلال را دیدم، حتی لهجه ایشان طوری بود که فکر نمی‌کردم بتوانم کتاب را بنویسم؛ چراکه ایشان ساکن مریانج همدان هستند که لهجه لری مریانجی دارند که خاص است، ما زبان مشترک ترکی داریم اما لهجه ایشان بسیار متفاوت است. به این خاطر اوایل فکر نمی‌کردم قادر به نوشتن کتاب باشم؛ اما فرزندان حاجی و آقای دکتر حاج بابایی، نماینده استان همدان به من در ترجمه و یادآوری خاطرات وی کمک کردند. در مجموع کار سه سال طول کشید و من در این مدت چندباری به همدان سفر کردم و نوشتم. در نهایت وقتی کتاب به پایان رسید، به استادان دادم تا بخوانند و سپس بازنویسی و ویرایش انجام شد. یکبار هم برای نوشتن لهجه‌های حاج جلال به همدان رفتم چون یک جاهایی لازم بود تا از زبان وی با لهجه مریانجی بنویسم، چراکه اصولش این است که صدای راوی شنیده شود تا مشخص شود به چه زبانی صحبت می‌کند و من حیفم آمد که از لهجه حاج جلال در کارم استفاده نکنم. در نهایت پس از سه سال نگارش، تحقیق و پژوهش در سال 99 و در هفته دفاع مقدس این کتاب به چاپ رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نسبت شخصیت حاج جلال با روایت داستان====&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفتم حاج جلال فرد ساده‌ای‌ است و به این سبب اساس و پیرنگ کتابم را سادگی وی پی‌ریزی کرد. تم داستان من شخصیت فردِ ساده، بی‌ریا، متواضع و روستایی‌ است که در طول هشت سال همه‌چیزش- دو پسر، همسر خواهرش، همسر دخترش- را از دست می‌دهد، این درحالی‌ است که در کودکی و جوانی سختی‌های زیادی متحمل شده بود. وی وقتی حرف از جنگ می‌شود، چهار پسرش راهی جنگ می‌کند که دوتای آن‌ها شهید می‌شوند و دوتای دیگر جانباز برمی‌گردند. خودش و مادرش نیز جانباز شدند.&lt;br /&gt;
وی بعد از شهادت همسرِ خواهرش، سرپرستی او و پنج فرزندش را برعهده می‌گیرد. این اتفاق برای دخترش نیز تکرار می‌شود و با شهادت دامادش، سرپرستی دختر و نوه‌اش را عهده‌دار می‌شود. پسر بزرگترش به نام ابوالقاسم تنها پنج ماه بعد از ازدواج راهی جبهه و شهید شد. حاج جلال در تمام این مدت باید داغ‌های بر دلش را تحمل می‌کرد، همدم همسرش می‌‎بود و سرپرست نوه‌های یتیمش می‌شد. وی همه این رنج‌ها را تحمل کرد، و گریه‌هایش را به باغ گردوی پسرش می‌برد و بعد به خانه برمی‌گشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بازخوردها====&lt;br /&gt;
باور می‌کنید که برای وی فرقی ندارد. یکبار پرسیدم که کتاب چطور بود؟ گفت: «خوب بود»، فقط همین. برای وی تفاوتی نداشت، به این معنی که فکر کند کتابش درآمده، مشهور شده و ... باید بگویم که اصلا عین خیالش نیست. واقعیتش این است که برای او فرقی ندارد، زندگی‌اش را کرده، آنچه باید بدهد داده و هیچ انتظاری از هیچ‌کس ندارد و بدون توقع زندگی‌اش را می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/longint/318227/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7 |عنوان=اساس کتابم را سادگی حاج جلال پی‌ریزی کرد هرچه دارم از شهدا دارم | ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====[[مرتضی سرهنگی]]====&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات حاج‌جلال  کتابی از ادبیات جنگ و روستایی دانست است. این کتاب فصیح‌ترین اثر از ادبیات جنگ است که مردم عادی با آن درگیر بودند. حاج جلال و پسرانش برای جنگ تربیت نشده بودند، اما نان‌‌شان را از زمین درمی‌آوردند و حالا زمین‌شان در خطر بود. باید چه می‌کردند. دست به کار شدند تا از زمین و سرزمین خود دفاع کنند.&lt;br /&gt;
حدس و گمان‌مان درست از آب درآمد و خانم نظری توانست حق مطلب را در نویسندگی این اثر به درستی ادا کند؛ به شکلی که لحن‌ها و صداها درست از کار درآمده است. کتاب حاج‌جلال عاشقانه‌ای است پر از صداقت،‌ احساس و پاکیزگی روستایی. در این کتاب متوجه می‌شوید که حاج جلال چگونه ازدواج کرد و به زندگی پرداخت. سنت‌هایی که در کتاب می‌بینیم، هرچند ممکن است امروز برخی از آنها کمرنگ شده باشد، اما در کتاب این سنت‌ها به درستی و خوب منعکس شده است.&lt;br /&gt;
خاطرات حاج‌جلال نشان می‌دهد خانواده حاجی‌بابایی با تمام علاقه‌هایشان در جنگ حضور یافتند، ما می‌دانیم کم شدن یک جوان در یک روستا یعنی چه؛ روستایی که شاهد بزرگ شدن همان جوان بود. ما می‌دانیم شهید شدن دو فرزند و دو داماد در جبهه یعنی چه.&lt;br /&gt;
باید از آقای حاجی‌بابایی تشکر کنم که برای تألیف این کتاب پا به پای ما راه آمدند، خانم نظری نویسنده کتاب با قلبش این مسیر را طی کرد؛ چرا که ما هر وقت خواستیم انجام وظیفه کنیم شکست خوردیم، اما وقتی پای قلب به میان آید پیروز خواهیم شد. این کتاب را به عنوان یکی از زیباترین آثاری که لایه‌هایی از جنگ و روستا را نشان دهد معرفی می‌کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدمهدی دادمان، رئیس حوزه هنری====&lt;br /&gt;
از نویسنده این کتاب که به خوبی نشان داد سربازی در این میدان را بلد است و می‌داند چگونه از سلاح ادبیات استفاده کند تشکر می‌کنم و از آقای سرهنگی که فرمانده این میدان بود نیز تقدیر می‌کنم. آنها نشان دادند چگونه باید از سلاح ادبیات استفاده کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://defapress.ir/fa/news/419208/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF |عنوان=کتاب «حاج جلال» رونمایی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در بخشی از این کتاب آمده است:===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنوز یکی دو روز نبود از منطقه برگشته بود که شنیدیم در مأموریت شناسایی خانه‌های تیمی منافقان با آن‌ها درگیر و مجروح شده است. «افروز» و مادرم نشسته بودند توی خانه و گریه می‌کردند. «ابوالقاسم» و «حمیدرضا» قبل از من رفته بودند بیمارستان «اکباتان». مادرم داشت از نگرانی کباب می‌شد. می‌گفتند «علیرضا» فرماندهی انحلال یک خانه تیمی را بر عهده گرفته بود که منجر به فرار منافق‌ها شده!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در تعقیب و گریز آن‌ها «علیرضا» هم بود. آن‌روز یکی از منافقین خودش را به جمع دانش‌آموزان دختری می‌رساند که داشتند از مدرسه بیرون می‌آمدند؛ وقتی به زور او را از بین دانش‌آموزان دختر بیرون کشانده بودند. خودش را تپانده بود توی یکی از خانه‌ها و رفته بود توی زیرزمین خانه‌ای. «علیرضا» می‌دود دنبالش و از نارنجک توی دستش متوجه می‌شود که می‌خواهد عملیات انتحاری انجام دهد.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وقتی می‌بیند کار تمام است، زود خودش را انداخته بود بیرون و همان لحظه در حالی که نیم‌تنه بالایش بیرون از در زیرزمین بود و پاهایش روی پله‌ها، نارنجک منفجر شده بود. فرد منافق در جا کشته شده و پا‌ها و بدن «علیرضا» را ترکش‌های نارنجک گرفته بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://hamedan.navideshahed.com/fa/news/529955/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%7C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=معرفی کتاب| «حاج جلال»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.jpg&amp;diff=46712</id>
		<title>پرونده:حاج جلال.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.jpg&amp;diff=46712"/>
		<updated>2022-04-16T01:34:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=46711</id>
		<title>حاج جلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=46711"/>
		<updated>2022-04-16T01:33:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = حاج جلال |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |زیرنوی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حاج جلال&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[لیلا نظری گیلانده]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۹&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۳۱۲&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۶۰۰۰۳۳۵۱۶۸۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= 	&lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;حاج جلال&#039;&#039;&#039;» نوشته «[[لیلا نظری گیلانده]]» روایت‌گر خاطرات «جلال حاجی‌بابایی» از رزمندگان دوران دفاع مقدس و پدر شهیدان «علیرضا و ابوالقاسم حاجی‌بابایی» است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب حاج جلال  داستان زندگی حاج جلال حاجی‌بابایی را از زمان نوجوانی وی که همزمان با دوران طاغوت و سختی‌هایی که مردم متحمل می‌شدند آغاز می‌کند و به روایت دوران مبارزه انقلاب اسلامی و نقش افراد برجسته‌ای چون شهید سردار علیرضا حاجی‌بابایی و زندگی در دوران دفاع مقدس می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن این کتاب مصایب یک مادر شهید را به تصویر می‌کشد که داغ دو فرزندش را دیده و همسر و فرزندان دیگرش را به جبهه‌ نبرد حق علیه باطل راهی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاج جلال، روایت جهاد و ایثار خانواده‌ای است که هرچه داشتند در راه انقلاب و دفاع مقدس نثار کردند و مجاهدانه به آرمان‌های انقلاب وفادار ماندند به عبارت دیگر حاج جلال روایت هشت سال عزاداری برای عزیزان و چشم به راه بودن پاره‌های تن یک مادر و پدر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب یکی از پنج کتابی‌ است که در بخش ویژه چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به عنوان اثر برگزیده معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/hamedan/news/14001118000038/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%AF&lt;br /&gt;
 |عنوان=«حاج جلال» برگزیده جایزه جلال آل احمد شد | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===از زبان نویسنده، لیلا نظری‌گیلانده===&lt;br /&gt;
این خانواده با دیگر خانواده‌هایی که دیده بودم، تفاوت داشت، هر گاه احساس نیاز می‌شد من از اردبیل راهی همدان می‌شدم تا مصاحبه‌های لازم را بگیرم و آنها را به گذشته‌های دور باز می‌گرداندم و چشم‌های آنها را تر می‌کردم.&lt;br /&gt;
حاج جلال خود را وقف خانواده‌اش کرده است در این کتاب هرگز درشت‌گویی نکردیم بلکه درست‌گویی کردیم و سپس این کتاب آماده شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranpl.ir/news/26747/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87 |عنوان=«حاج جلال»؛ روایت یک عمر ایثار و مبارزه  - نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
لیلا نظری‌گیلانده متولد سال 1364 و ساکن اردبیل است. او آثاری متعددی را در حوزه دفاع مقدس و زندگینامه شهدا به رشته تحریر درآورده است که کتاب‌های «سی کشتی، یک فرمانده: خاطرات ناخدا یکم عرشه فرید آگه‌دل»، «طعم پیراشکی مادرم: روایت مادر شهید مهدی مرادی‌تپه»، «شاگرد دارالمعارف الزهر(س): روایت مادر شهید هوشنگ موذن»، «مرا دکتر خطاب نکن: نگاهی کوتاه به زندگی شهید دکتر داوود اصغری» و «سنگرهای پنهان: نقش زنان استان اردبیل در دفاع مقدس» از آن جمله به شمار می‌آیند. نظری‌گیلانده در 19مین کتابش با نام «حاج جلال» روایتی شیرین و روان از خاطرات حاج جلال حاجی‌بابایی، رزمنده و جانبازی که در طول سال‌های دفاع مقدس چهار عضو از اعضای خانواده‌اش را از دست داده است، ارائه می‌دهد، کتابی که به دلیل استقبال مخاطبان به چاپ سی‌ام رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ایده اولیه و چگونگی شکل‌گیری آن====&lt;br /&gt;
از اواخر سال 1380 نویسندگی در حوزه دفاع مقدس را با خواندن کتاب‌های این حوزه و نوشتن کتاب در سطح استانی آغاز کردم، به این‌صورت که کتاب رزمنده‌های استانم را می‌نوشتم. اخیرا با بحث داعش و داعشی و مدافعان رحم، شهرستان اردبیل نیز سه شهید مدافع حرم داشت که کتاب دو شهید و همسر یکی از شهیدان مدافع حرم را نوشتم. این موضوع رفته‌رفته جدی‌تر شد و در ادامه دیدار خصوصی با رهبر انقلاب اسلامی داشتیم که ایشان تشریح کردند که درباره شهیدان مدافعان حرم و دفاع مقدس هرچه بنویسیم، کم است. با این رهنمون و تجربه نگارش 18 کتابی که در دست داشتم، سفارش کتاب حاج جلال را از تهران دریافت کردم و با هماهنگی حوزه هنری تهران، همدان و اردبیل به خانواده آقای حاج‌بابایی معرفی شدم. همه دست به دست هم دادند و من برای دیدار با خانواده حاج‌بابایی به همدان رفتم، آنها را دیدم و با دیدار آنها بیشتر ترغیب شدم تا کتاب این شخصیت پاک، ساده و زلال را بنویسم. وی فردی مردمی است و به دور از جبهه‌گیری‌های سیاسی و جناحی برای خودش زندگی می‌کند، درحالی‌که کلی کار برای ما کرده، کلی زحمت برای کشورمان کشیده و امروز همچون یک روستایی زحمتکش در شهر کوچکش زندگی می‌کند و به باغداری و زراعت مشغول است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان نگارش کتاب====&lt;br /&gt;
زمستان سال 95 به خانواده حاج‌بابایی معرفی شدم. اواخر فروردین سال 96 به همدان سفر کردم، بعد از یک هفته اقامت، به اردبیل برگشتم و نوشتن آغاز شد، پیاده‌سازی کردم و بخشی از کتاب را نوشتم و بعد چون خلاء‌هایی در مصاحبه با حاج جلال دیدم، دوباره برای انجام مصاحبه به همدان سفر کردم. حاج جلال فردی پیر و سالخورده است به همین خاطر بخش‌هایی از خاطراتش را فراموش کرده و از آن‌جایی که من برای نوشتن کتابم نیاز به اطلاعات و جزییات بسیاری داشتم، پژوهش و تحقیق در این زمینه را شروع کردم. به این ترتیب مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایی با دوستان، خانواده، فامیل، خواهر و فرزندانش درباره زندگی و خاطرات حاج جلال داشتم که بسیار به من کمک کردند.&lt;br /&gt;
اولین‌بار که حاج جلال را دیدم، حتی لهجه ایشان طوری بود که فکر نمی‌کردم بتوانم کتاب را بنویسم؛ چراکه ایشان ساکن مریانج همدان هستند که لهجه لری مریانجی دارند که خاص است، ما زبان مشترک ترکی داریم اما لهجه ایشان بسیار متفاوت است. به این خاطر اوایل فکر نمی‌کردم قادر به نوشتن کتاب باشم؛ اما فرزندان حاجی و آقای دکتر حاج بابایی، نماینده استان همدان به من در ترجمه و یادآوری خاطرات وی کمک کردند. در مجموع کار سه سال طول کشید و من در این مدت چندباری به همدان سفر کردم و نوشتم. در نهایت وقتی کتاب به پایان رسید، به استادان دادم تا بخوانند و سپس بازنویسی و ویرایش انجام شد. یکبار هم برای نوشتن لهجه‌های حاج جلال به همدان رفتم چون یک جاهایی لازم بود تا از زبان وی با لهجه مریانجی بنویسم، چراکه اصولش این است که صدای راوی شنیده شود تا مشخص شود به چه زبانی صحبت می‌کند و من حیفم آمد که از لهجه حاج جلال در کارم استفاده نکنم. در نهایت پس از سه سال نگارش، تحقیق و پژوهش در سال 99 و در هفته دفاع مقدس این کتاب به چاپ رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نسبت شخصیت حاج جلال با روایت داستان====&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفتم حاج جلال فرد ساده‌ای‌ است و به این سبب اساس و پیرنگ کتابم را سادگی وی پی‌ریزی کرد. تم داستان من شخصیت فردِ ساده، بی‌ریا، متواضع و روستایی‌ است که در طول هشت سال همه‌چیزش- دو پسر، همسر خواهرش، همسر دخترش- را از دست می‌دهد، این درحالی‌ است که در کودکی و جوانی سختی‌های زیادی متحمل شده بود. وی وقتی حرف از جنگ می‌شود، چهار پسرش راهی جنگ می‌کند که دوتای آن‌ها شهید می‌شوند و دوتای دیگر جانباز برمی‌گردند. خودش و مادرش نیز جانباز شدند.&lt;br /&gt;
وی بعد از شهادت همسرِ خواهرش، سرپرستی او و پنج فرزندش را برعهده می‌گیرد. این اتفاق برای دخترش نیز تکرار می‌شود و با شهادت دامادش، سرپرستی دختر و نوه‌اش را عهده‌دار می‌شود. پسر بزرگترش به نام ابوالقاسم تنها پنج ماه بعد از ازدواج راهی جبهه و شهید شد. حاج جلال در تمام این مدت باید داغ‌های بر دلش را تحمل می‌کرد، همدم همسرش می‌‎بود و سرپرست نوه‌های یتیمش می‌شد. وی همه این رنج‌ها را تحمل کرد، و گریه‌هایش را به باغ گردوی پسرش می‌برد و بعد به خانه برمی‌گشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بازخوردها====&lt;br /&gt;
باور می‌کنید که برای وی فرقی ندارد. یکبار پرسیدم که کتاب چطور بود؟ گفت: «خوب بود»، فقط همین. برای وی تفاوتی نداشت، به این معنی که فکر کند کتابش درآمده، مشهور شده و ... باید بگویم که اصلا عین خیالش نیست. واقعیتش این است که برای او فرقی ندارد، زندگی‌اش را کرده، آنچه باید بدهد داده و هیچ انتظاری از هیچ‌کس ندارد و بدون توقع زندگی‌اش را می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اساس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/longint/318227/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7 |عنوان=اساس کتابم را سادگی حاج جلال پی‌ریزی کرد هرچه دارم از شهدا دارم | ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====[[مرتضی سرهنگی]]====&lt;br /&gt;
کتاب خاطرات حاج‌جلال  کتابی از ادبیات جنگ و روستایی دانست است. این کتاب فصیح‌ترین اثر از ادبیات جنگ است که مردم عادی با آن درگیر بودند. حاج جلال و پسرانش برای جنگ تربیت نشده بودند، اما نان‌‌شان را از زمین درمی‌آوردند و حالا زمین‌شان در خطر بود. باید چه می‌کردند. دست به کار شدند تا از زمین و سرزمین خود دفاع کنند.&lt;br /&gt;
حدس و گمان‌مان درست از آب درآمد و خانم نظری توانست حق مطلب را در نویسندگی این اثر به درستی ادا کند؛ به شکلی که لحن‌ها و صداها درست از کار درآمده است. کتاب حاج‌جلال عاشقانه‌ای است پر از صداقت،‌ احساس و پاکیزگی روستایی. در این کتاب متوجه می‌شوید که حاج جلال چگونه ازدواج کرد و به زندگی پرداخت. سنت‌هایی که در کتاب می‌بینیم، هرچند ممکن است امروز برخی از آنها کمرنگ شده باشد، اما در کتاب این سنت‌ها به درستی و خوب منعکس شده است.&lt;br /&gt;
خاطرات حاج‌جلال نشان می‌دهد خانواده حاجی‌بابایی با تمام علاقه‌هایشان در جنگ حضور یافتند، ما می‌دانیم کم شدن یک جوان در یک روستا یعنی چه؛ روستایی که شاهد بزرگ شدن همان جوان بود. ما می‌دانیم شهید شدن دو فرزند و دو داماد در جبهه یعنی چه.&lt;br /&gt;
باید از آقای حاجی‌بابایی تشکر کنم که برای تألیف این کتاب پا به پای ما راه آمدند، خانم نظری نویسنده کتاب با قلبش این مسیر را طی کرد؛ چرا که ما هر وقت خواستیم انجام وظیفه کنیم شکست خوردیم، اما وقتی پای قلب به میان آید پیروز خواهیم شد. این کتاب را به عنوان یکی از زیباترین آثاری که لایه‌هایی از جنگ و روستا را نشان دهد معرفی می‌کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدمهدی دادمان، رئیس حوزه هنری====&lt;br /&gt;
از نویسنده این کتاب که به خوبی نشان داد سربازی در این میدان را بلد است و می‌داند چگونه از سلاح ادبیات استفاده کند تشکر می‌کنم و از آقای سرهنگی که فرمانده این میدان بود نیز تقدیر می‌کنم. آنها نشان دادند چگونه باید از سلاح ادبیات استفاده کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://defapress.ir/fa/news/419208/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF |عنوان=کتاب «حاج جلال» رونمایی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در بخشی از این کتاب آمده است:===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنوز یکی دو روز نبود از منطقه برگشته بود که شنیدیم در مأموریت شناسایی خانه‌های تیمی منافقان با آن‌ها درگیر و مجروح شده است. «افروز» و مادرم نشسته بودند توی خانه و گریه می‌کردند. «ابوالقاسم» و «حمیدرضا» قبل از من رفته بودند بیمارستان «اکباتان». مادرم داشت از نگرانی کباب می‌شد. می‌گفتند «علیرضا» فرماندهی انحلال یک خانه تیمی را بر عهده گرفته بود که منجر به فرار منافق‌ها شده!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در تعقیب و گریز آن‌ها «علیرضا» هم بود. آن‌روز یکی از منافقین خودش را به جمع دانش‌آموزان دختری می‌رساند که داشتند از مدرسه بیرون می‌آمدند؛ وقتی به زور او را از بین دانش‌آموزان دختر بیرون کشانده بودند. خودش را تپانده بود توی یکی از خانه‌ها و رفته بود توی زیرزمین خانه‌ای. «علیرضا» می‌دود دنبالش و از نارنجک توی دستش متوجه می‌شود که می‌خواهد عملیات انتحاری انجام دهد.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وقتی می‌بیند کار تمام است، زود خودش را انداخته بود بیرون و همان لحظه در حالی که نیم‌تنه بالایش بیرون از در زیرزمین بود و پاهایش روی پله‌ها، نارنجک منفجر شده بود. فرد منافق در جا کشته شده و پا‌ها و بدن «علیرضا» را ترکش‌های نارنجک گرفته بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://hamedan.navideshahed.com/fa/news/529955/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%7C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=معرفی کتاب| «حاج جلال»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46710</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46710"/>
		<updated>2022-04-16T00:39:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = Hafez haft.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده در این رمان، مروری به زندگی رهبر انقلاب، حضورشان در جبهه و ترور ایشان دارد و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک را روایت میکند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://snn.ir/fa/news/756799/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 |عنوان=عرضه نسخه صوتی رمان «حافظ هفت»/ روایت متفاوت از زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرایی۳.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از نویسندگان نسل اول دفاع‌مقدس است که نوشتن را از پشتِ سنگرهای جبهه شروع کرد و در فضای جنگ تصمیم گرفت تا آن ایثارها، رشادت‌ها و عملیات‌ها را به رشته‌ تحریر در آورد. سه سال حضور مستمر در جنگ داشته است و جانِ کتاب‌هایش در مصاحبه‌ با رزمنده‌گان بوده اما هیچوقت خود را در یک قالب محدود نکرده، بلکه با خاطره‌نویسی، طنز، داستان‌نویسی و... کودک و بزرگسال را همراه خود نگه ‌داشته و همواره نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ مدیریت دولتی است. در سال ۱۳۶۵ داستان‌نویسی را آغاز کرده‌است. جنگ مسیر زندگی حرفه‌ای صحرایی را تعیین کرد و دغدغهٔ نگارش خاطرات خود و دوستانش در این دوران او را در مسیر نویسندگی قرار داد. صحرایی قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های محمود حکیمی‏، جلال آل‌احمد‏ و آثار کلاسیک جهان آغاز کرد و نویسندگی‌اش را مدیون جنگ می‌داند. وی با پایان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران، نویسندگی را به صورت حرفه‌ای تجربه کرد به طوریکه خاطرات و بعدها داستان‌هایش در مجله‌ی تخصصی کمان، روزنامه‌ی ایران، ماهنامه‌ی عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و سایر به چاپ رسید. مجموعه داستان جنگ به نام «کانال مهتاب» اولین کتاب صحرایی است که در سال ١٣٧٨ به چاپ رسید. یک سال بعد از انتشار این کتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی نویسندگی را با شهریار مندنی‌پور آغاز کرده‌است. نگارش مجموعه داستان «کانال مهتاب» در سال ۱۳۷۸ و کتاب «هزار و نه» در سال ۱۳۷۹ اولین تجربیات حرفه‌ای او در دنیای ادبیات است. صحرایی در سال ۱۳۸۲ به عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان نیز گام گذاشت و با کتاب «خمپاره‌های خواب آلود» توانست خود را در این ژانر معرفی کند. او پس از موفقیت‌های متعدد با این کتاب، آثاری همچون «کاش کمی بزرگ‌تر بودم» در سال ۱۳۸۶، «شمشاد و آرزوی چهارم» در سال ۱۳۸۷ و داستان طنز «معمای کانال ماهی» در سال ۱۳۸۸ این نویسنده را در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان تثبیت کرد. او در سال ۱۳۸۹ به رمان «حافظ هفت» را بر اساس سفر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شیراز نگاشت که برای آن در سال ۱۳۹۱ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی از سال ۱۳۸۵ به نگارش داستان‌های طنز در حوزه دفاع مقدس پرداخت و که چندگانه «دار و دسته دارعلی» موفق‌ترین کتاب او در این زمینه است. او پس از نگارش این کتاب به سوژه ای بکر برخورد که آن را در قالب کتاب دوجلدی با عنوان «سنگر علاف‌ها» منتشر کرده ‌است. این نویسنده در سال ۱۳۹۸ رمان «کتیبه ژنرال» را که به گفته خودش ۵ سال برای نگارش آن تحقیق کرده و آن را جنگ و صلح خود توصیف کرده، نگاشت. صحرایی در این کتاب دو جلدی با عناوین «قصرالدشت» و «قمحانه» علاوه بر نوشتن از زندگی سردار عبدالله اسکندری که در سوریه کشته شد، به روایت شش دهه از تاریخ معاصر ایران هم پرداخته‌است. او با این کتاب نامزد دریافت جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۹ نیز شد. اکبر صحرایی نویسنده پرکاری است و تاکنون از او بیش از ۳۰ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، زندگی‌نامه، خاطرات و طنز به نگارش درآمده است. او علاوه بر جایزه ادبی جلال آل احمد، سه دوره نیز برندهٔ جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده ‌است؛ همچنین در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
دو ماه پیش از سفر اردیبهشت ماه سال 87 مقام معظم رهبری به استان فارس، سفارش نگارش سفرنامه حضرت آیت الله خامنه ای به استان را به من دادند.&lt;br /&gt;
از همان زمان مشغول مطالعه و پژوهش درباره موضوع، سفرنامه های دیگری که درباره سفرهای ایشان نوشته شده است و ... شدم و در نهایت به دوستان پیشنهاد کردم که این اثر در قالب سفرنامه نباشد بلکه رمان باشد که پس از بررسی های انجام شده پیشنهاد من تصویب شد.&lt;br /&gt;
پیش از این رضا امیرخانی &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; سفرنامه مقام معظم رهبری به استان سیستان را به عنوان نخستین سفرنامه ای که از سفرهای ایشان منتشر شده، به رشته تحریر درآورده بود و پس از آن محمدرضا بایرامی سفرنامه های زنجان و قزوین و محسن مومنی سفرنامه مشهد مقدس را به رشته تحریر درآوردند به همین دلیل فکر کردم قالب سفرنامه پیش از این تجربه شده و باید کار بکرتری ارائه کرد و اینگونه بود که نگارش رمان را پیشنهاد دادم.&lt;br /&gt;
سفر مقام معظم رهبری به استان فارس 9 روز بود که من فرصت و اقبال 4 روز حضور شبانه روزی در کنار ایشان و در دیدارهایشان را داشتم و آنچه را در این سفر رخ داد به عنوان دستمایه رمان یادداشت برداری کردم و یک سال و نیم کار سنگین و شبانه روزی برای نگارش کتاب انجام دادم تا در نهایت آنچه به نگارش درآمد چندی پیش برای تایید کارشناسان ارائه و صحبت های اولیه برای چاپ آن توسط انتشارات سوره مهر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان با نام &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; در بیش از 500 صفحه نوشته شده است این کتاب مطابق با روزهای سفر آقا دارای 9 فصل است و نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا و همچنین کدی بوده است که در سال 60 حضرت آیت الله خامنه ای را با این کد ترور کردند.&lt;br /&gt;
پیش از سفر مقام معظم رهبری به استان فارس، انفجاری در کانون ره پویان وصال شیراز رخ داد که من آن اتفاق را سرفصل کار قرار دادم. شخصیت های اصلی رمان دو نویسنده یکی ارمنی و دیگری مسلمان هستند که با مقام معظم رهبری همراه می شوند. آنها اتفاقات و جریان هایی را می بینند که روی خودشان و خانواده شان تاثیر می گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; مروری داریم به زندگی حضرت آقا، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می شود.&lt;br /&gt;
گرچه قالب کتاب رمان است ولی کاملاً  مستند به اتفاقات سفر حضرت آقا و چهار روز مشاهدات، دریافت هایم و تاثیری  است که ایشان با جامعیتشان بر من گذاشتند.. ایشان شخصیتی هستند که به حوزه های مختلف اشراف کامل دارند به طور نمونه ادبیات جهان و ایران را خوب می شناسند. در حوزه هنرهایی چون سینما نیز اطلاعات خیلی خوبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شخصیت نویسنده که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است و فکر می کنم خواننده در همراهی با کتاب در جریان اتفاقات آن سفر قرار می گیرد و با شخصیت رهبرمان نیز بیشتر آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/1140049/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AF |عنوان=سفرنامه رهبر انقلاب به شیراز با رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; روایت شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
قطعاً هر نویسنده‌ای که یک کتاب می‌نویسد به آن ایمان دارد و من هم به این کتاب ایمان داشتم به خصوص که یک نوع نوآوری در زمینه‌ی حوزه رمان ادبیات و حتی ادبیات معاصر بود؛ چرا چون شما کمتر می‌بینید و شاید اصلاً نبینید که یک شخص بیاید از مستندات تاریخی و روز یک شخصیت مهم کشوری استفاده کند و رمان بنویسد آن هم داستانی که حوادث داشته باشد. خب این اتفاق داخل حافظ هفت می‌افتد و این پیوند بین مستندات و تخیل ایجاد شده است که به قول شیرازی‌ها جوش خورده می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تخیل&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/138401/%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%aa%d8%ae%db%8c%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1|عنوان=تریبون مستضعفین | در «حافظ هفت» تخیل و مستندات خوب جوش خورده‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلایه آقای نویسنده===&lt;br /&gt;
من همین الان هم این کتاب را کمتر در کتابفروشی‌ها می‌بینم؛ برای همین هم معتقدم رمانی که از جایزه ادبی جلال گرفته و موضوعی خاص دارد، نباید توزیعش در بازار چاپ و نشر کتاب مغفول بماند.&lt;br /&gt;
به هرحال چاپ و توزیع کتاب به شکل مکتوب و کاغذی همچنان موردپسندتر است؛ چنانکه تکثیر این رمان حتی به شکل صوتی و محاسنی که دارد، باید به شکل کاغذی‌اش نیز همچنان موردتوجه جدی باشد.&lt;br /&gt;
حتی زمانی بخش‌هایی از کتاب را از رادیوفرهنگ پخش می‌کردند درحالیکه خود من نیز از این اتفاق بی‌اطلاع بودم! «حافظ هفت» از جمله رمان‌هایی است که چند دهه از انقلاب را روایت میکند و انتظار من به عنوان نویسنده کتاب، این بود که با ‌چاپ‌های بیشتری همراه شود.&lt;br /&gt;
کاش همانطور که روی خاطرات دفاع مقدس به درستی تبلیغ میشود، بخش داستان و رمان این حوزه را نیز به شکل جدیتری در دستور کار بگذارند تا مخاطب خاص و عام، بهتر با این نوع کتب داستانی انقلابی و دفاع مقدسی آشنا شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[حمید اکبرپور]]====&lt;br /&gt;
در این کتاب از عناصر مهم داستان‌نویسی استفاده کرده است، هنر نویسنده در این کتاب، بیان دغدغه‌های سایر نویسندگان کتاب‌های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است؛ از این‌رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب، استفاده کامل خواهد برد.نگاه متمایز نویسنده کتاب «حافظ هفت» در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پاتوق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://bookroom.ir/news/9043/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3 |عنوان=رونمایی «حافظ هفت»؛ سفرنامه رهبری به فارس - پاتوق کتاب فردا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46709</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46709"/>
		<updated>2022-04-16T00:37:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = Hafez haft.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده در این رمان، مروری به زندگی رهبر انقلاب، حضورشان در جبهه و ترور ایشان دارد و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک را روایت میکند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://snn.ir/fa/news/756799/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 |عنوان=عرضه نسخه صوتی رمان «حافظ هفت»/ روایت متفاوت از زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از نویسندگان نسل اول دفاع‌مقدس است که نوشتن را از پشتِ سنگرهای جبهه شروع کرد و در فضای جنگ تصمیم گرفت تا آن ایثارها، رشادت‌ها و عملیات‌ها را به رشته‌ تحریر در آورد. سه سال حضور مستمر در جنگ داشته است و جانِ کتاب‌هایش در مصاحبه‌ با رزمنده‌گان بوده اما هیچوقت خود را در یک قالب محدود نکرده، بلکه با خاطره‌نویسی، طنز، داستان‌نویسی و... کودک و بزرگسال را همراه خود نگه ‌داشته و همواره نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ مدیریت دولتی است. در سال ۱۳۶۵ داستان‌نویسی را آغاز کرده‌است. جنگ مسیر زندگی حرفه‌ای صحرایی را تعیین کرد و دغدغهٔ نگارش خاطرات خود و دوستانش در این دوران او را در مسیر نویسندگی قرار داد. صحرایی قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های محمود حکیمی‏، جلال آل‌احمد‏ و آثار کلاسیک جهان آغاز کرد و نویسندگی‌اش را مدیون جنگ می‌داند. وی با پایان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران، نویسندگی را به صورت حرفه‌ای تجربه کرد به طوریکه خاطرات و بعدها داستان‌هایش در مجله‌ی تخصصی کمان، روزنامه‌ی ایران، ماهنامه‌ی عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و سایر به چاپ رسید. مجموعه داستان جنگ به نام «کانال مهتاب» اولین کتاب صحرایی است که در سال ١٣٧٨ به چاپ رسید. یک سال بعد از انتشار این کتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی نویسندگی را با شهریار مندنی‌پور آغاز کرده‌است. نگارش مجموعه داستان «کانال مهتاب» در سال ۱۳۷۸ و کتاب «هزار و نه» در سال ۱۳۷۹ اولین تجربیات حرفه‌ای او در دنیای ادبیات است. صحرایی در سال ۱۳۸۲ به عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان نیز گام گذاشت و با کتاب «خمپاره‌های خواب آلود» توانست خود را در این ژانر معرفی کند. او پس از موفقیت‌های متعدد با این کتاب، آثاری همچون «کاش کمی بزرگ‌تر بودم» در سال ۱۳۸۶، «شمشاد و آرزوی چهارم» در سال ۱۳۸۷ و داستان طنز «معمای کانال ماهی» در سال ۱۳۸۸ این نویسنده را در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان تثبیت کرد. او در سال ۱۳۸۹ به رمان «حافظ هفت» را بر اساس سفر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شیراز نگاشت که برای آن در سال ۱۳۹۱ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی از سال ۱۳۸۵ به نگارش داستان‌های طنز در حوزه دفاع مقدس پرداخت و که چندگانه «دار و دسته دارعلی» موفق‌ترین کتاب او در این زمینه است. او پس از نگارش این کتاب به سوژه ای بکر برخورد که آن را در قالب کتاب دوجلدی با عنوان «سنگر علاف‌ها» منتشر کرده ‌است. این نویسنده در سال ۱۳۹۸ رمان «کتیبه ژنرال» را که به گفته خودش ۵ سال برای نگارش آن تحقیق کرده و آن را جنگ و صلح خود توصیف کرده، نگاشت. صحرایی در این کتاب دو جلدی با عناوین «قصرالدشت» و «قمحانه» علاوه بر نوشتن از زندگی سردار عبدالله اسکندری که در سوریه کشته شد، به روایت شش دهه از تاریخ معاصر ایران هم پرداخته‌است. او با این کتاب نامزد دریافت جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۹ نیز شد. اکبر صحرایی نویسنده پرکاری است و تاکنون از او بیش از ۳۰ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، زندگی‌نامه، خاطرات و طنز به نگارش درآمده است. او علاوه بر جایزه ادبی جلال آل احمد، سه دوره نیز برندهٔ جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده ‌است؛ همچنین در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
دو ماه پیش از سفر اردیبهشت ماه سال 87 مقام معظم رهبری به استان فارس، سفارش نگارش سفرنامه حضرت آیت الله خامنه ای به استان را به من دادند.&lt;br /&gt;
از همان زمان مشغول مطالعه و پژوهش درباره موضوع، سفرنامه های دیگری که درباره سفرهای ایشان نوشته شده است و ... شدم و در نهایت به دوستان پیشنهاد کردم که این اثر در قالب سفرنامه نباشد بلکه رمان باشد که پس از بررسی های انجام شده پیشنهاد من تصویب شد.&lt;br /&gt;
پیش از این رضا امیرخانی &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; سفرنامه مقام معظم رهبری به استان سیستان را به عنوان نخستین سفرنامه ای که از سفرهای ایشان منتشر شده، به رشته تحریر درآورده بود و پس از آن محمدرضا بایرامی سفرنامه های زنجان و قزوین و محسن مومنی سفرنامه مشهد مقدس را به رشته تحریر درآوردند به همین دلیل فکر کردم قالب سفرنامه پیش از این تجربه شده و باید کار بکرتری ارائه کرد و اینگونه بود که نگارش رمان را پیشنهاد دادم.&lt;br /&gt;
سفر مقام معظم رهبری به استان فارس 9 روز بود که من فرصت و اقبال 4 روز حضور شبانه روزی در کنار ایشان و در دیدارهایشان را داشتم و آنچه را در این سفر رخ داد به عنوان دستمایه رمان یادداشت برداری کردم و یک سال و نیم کار سنگین و شبانه روزی برای نگارش کتاب انجام دادم تا در نهایت آنچه به نگارش درآمد چندی پیش برای تایید کارشناسان ارائه و صحبت های اولیه برای چاپ آن توسط انتشارات سوره مهر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان با نام &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; در بیش از 500 صفحه نوشته شده است این کتاب مطابق با روزهای سفر آقا دارای 9 فصل است و نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا و همچنین کدی بوده است که در سال 60 حضرت آیت الله خامنه ای را با این کد ترور کردند.&lt;br /&gt;
پیش از سفر مقام معظم رهبری به استان فارس، انفجاری در کانون ره پویان وصال شیراز رخ داد که من آن اتفاق را سرفصل کار قرار دادم. شخصیت های اصلی رمان دو نویسنده یکی ارمنی و دیگری مسلمان هستند که با مقام معظم رهبری همراه می شوند. آنها اتفاقات و جریان هایی را می بینند که روی خودشان و خانواده شان تاثیر می گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; مروری داریم به زندگی حضرت آقا، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می شود.&lt;br /&gt;
گرچه قالب کتاب رمان است ولی کاملاً  مستند به اتفاقات سفر حضرت آقا و چهار روز مشاهدات، دریافت هایم و تاثیری  است که ایشان با جامعیتشان بر من گذاشتند.. ایشان شخصیتی هستند که به حوزه های مختلف اشراف کامل دارند به طور نمونه ادبیات جهان و ایران را خوب می شناسند. در حوزه هنرهایی چون سینما نیز اطلاعات خیلی خوبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شخصیت نویسنده که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است و فکر می کنم خواننده در همراهی با کتاب در جریان اتفاقات آن سفر قرار می گیرد و با شخصیت رهبرمان نیز بیشتر آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/1140049/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AF |عنوان=سفرنامه رهبر انقلاب به شیراز با رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; روایت شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
قطعاً هر نویسنده‌ای که یک کتاب می‌نویسد به آن ایمان دارد و من هم به این کتاب ایمان داشتم به خصوص که یک نوع نوآوری در زمینه‌ی حوزه رمان ادبیات و حتی ادبیات معاصر بود؛ چرا چون شما کمتر می‌بینید و شاید اصلاً نبینید که یک شخص بیاید از مستندات تاریخی و روز یک شخصیت مهم کشوری استفاده کند و رمان بنویسد آن هم داستانی که حوادث داشته باشد. خب این اتفاق داخل حافظ هفت می‌افتد و این پیوند بین مستندات و تخیل ایجاد شده است که به قول شیرازی‌ها جوش خورده می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تخیل&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/138401/%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%aa%d8%ae%db%8c%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1|عنوان=تریبون مستضعفین | در «حافظ هفت» تخیل و مستندات خوب جوش خورده‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلایه آقای نویسنده===&lt;br /&gt;
من همین الان هم این کتاب را کمتر در کتابفروشی‌ها می‌بینم؛ برای همین هم معتقدم رمانی که از جایزه ادبی جلال گرفته و موضوعی خاص دارد، نباید توزیعش در بازار چاپ و نشر کتاب مغفول بماند.&lt;br /&gt;
به هرحال چاپ و توزیع کتاب به شکل مکتوب و کاغذی همچنان موردپسندتر است؛ چنانکه تکثیر این رمان حتی به شکل صوتی و محاسنی که دارد، باید به شکل کاغذی‌اش نیز همچنان موردتوجه جدی باشد.&lt;br /&gt;
حتی زمانی بخش‌هایی از کتاب را از رادیوفرهنگ پخش می‌کردند درحالیکه خود من نیز از این اتفاق بی‌اطلاع بودم! «حافظ هفت» از جمله رمان‌هایی است که چند دهه از انقلاب را روایت میکند و انتظار من به عنوان نویسنده کتاب، این بود که با ‌چاپ‌های بیشتری همراه شود.&lt;br /&gt;
کاش همانطور که روی خاطرات دفاع مقدس به درستی تبلیغ میشود، بخش داستان و رمان این حوزه را نیز به شکل جدیتری در دستور کار بگذارند تا مخاطب خاص و عام، بهتر با این نوع کتب داستانی انقلابی و دفاع مقدسی آشنا شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[حمید اکبرپور]]====&lt;br /&gt;
در این کتاب از عناصر مهم داستان‌نویسی استفاده کرده است، هنر نویسنده در این کتاب، بیان دغدغه‌های سایر نویسندگان کتاب‌های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است؛ از این‌رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب، استفاده کامل خواهد برد.نگاه متمایز نویسنده کتاب «حافظ هفت» در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پاتوق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://bookroom.ir/news/9043/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3 |عنوان=رونمایی «حافظ هفت»؛ سفرنامه رهبری به فارس - پاتوق کتاب فردا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hafez_haft.jpg&amp;diff=46708</id>
		<title>پرونده:Hafez haft.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hafez_haft.jpg&amp;diff=46708"/>
		<updated>2022-04-16T00:37:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46707</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46707"/>
		<updated>2022-04-16T00:37:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده در این رمان، مروری به زندگی رهبر انقلاب، حضورشان در جبهه و ترور ایشان دارد و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک را روایت میکند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://snn.ir/fa/news/756799/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 |عنوان=عرضه نسخه صوتی رمان «حافظ هفت»/ روایت متفاوت از زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از نویسندگان نسل اول دفاع‌مقدس است که نوشتن را از پشتِ سنگرهای جبهه شروع کرد و در فضای جنگ تصمیم گرفت تا آن ایثارها، رشادت‌ها و عملیات‌ها را به رشته‌ تحریر در آورد. سه سال حضور مستمر در جنگ داشته است و جانِ کتاب‌هایش در مصاحبه‌ با رزمنده‌گان بوده اما هیچوقت خود را در یک قالب محدود نکرده، بلکه با خاطره‌نویسی، طنز، داستان‌نویسی و... کودک و بزرگسال را همراه خود نگه ‌داشته و همواره نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ مدیریت دولتی است. در سال ۱۳۶۵ داستان‌نویسی را آغاز کرده‌است. جنگ مسیر زندگی حرفه‌ای صحرایی را تعیین کرد و دغدغهٔ نگارش خاطرات خود و دوستانش در این دوران او را در مسیر نویسندگی قرار داد. صحرایی قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های محمود حکیمی‏، جلال آل‌احمد‏ و آثار کلاسیک جهان آغاز کرد و نویسندگی‌اش را مدیون جنگ می‌داند. وی با پایان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران، نویسندگی را به صورت حرفه‌ای تجربه کرد به طوریکه خاطرات و بعدها داستان‌هایش در مجله‌ی تخصصی کمان، روزنامه‌ی ایران، ماهنامه‌ی عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و سایر به چاپ رسید. مجموعه داستان جنگ به نام «کانال مهتاب» اولین کتاب صحرایی است که در سال ١٣٧٨ به چاپ رسید. یک سال بعد از انتشار این کتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی نویسندگی را با شهریار مندنی‌پور آغاز کرده‌است. نگارش مجموعه داستان «کانال مهتاب» در سال ۱۳۷۸ و کتاب «هزار و نه» در سال ۱۳۷۹ اولین تجربیات حرفه‌ای او در دنیای ادبیات است. صحرایی در سال ۱۳۸۲ به عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان نیز گام گذاشت و با کتاب «خمپاره‌های خواب آلود» توانست خود را در این ژانر معرفی کند. او پس از موفقیت‌های متعدد با این کتاب، آثاری همچون «کاش کمی بزرگ‌تر بودم» در سال ۱۳۸۶، «شمشاد و آرزوی چهارم» در سال ۱۳۸۷ و داستان طنز «معمای کانال ماهی» در سال ۱۳۸۸ این نویسنده را در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان تثبیت کرد. او در سال ۱۳۸۹ به رمان «حافظ هفت» را بر اساس سفر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شیراز نگاشت که برای آن در سال ۱۳۹۱ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی از سال ۱۳۸۵ به نگارش داستان‌های طنز در حوزه دفاع مقدس پرداخت و که چندگانه «دار و دسته دارعلی» موفق‌ترین کتاب او در این زمینه است. او پس از نگارش این کتاب به سوژه ای بکر برخورد که آن را در قالب کتاب دوجلدی با عنوان «سنگر علاف‌ها» منتشر کرده ‌است. این نویسنده در سال ۱۳۹۸ رمان «کتیبه ژنرال» را که به گفته خودش ۵ سال برای نگارش آن تحقیق کرده و آن را جنگ و صلح خود توصیف کرده، نگاشت. صحرایی در این کتاب دو جلدی با عناوین «قصرالدشت» و «قمحانه» علاوه بر نوشتن از زندگی سردار عبدالله اسکندری که در سوریه کشته شد، به روایت شش دهه از تاریخ معاصر ایران هم پرداخته‌است. او با این کتاب نامزد دریافت جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۹ نیز شد. اکبر صحرایی نویسنده پرکاری است و تاکنون از او بیش از ۳۰ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، زندگی‌نامه، خاطرات و طنز به نگارش درآمده است. او علاوه بر جایزه ادبی جلال آل احمد، سه دوره نیز برندهٔ جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده ‌است؛ همچنین در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
دو ماه پیش از سفر اردیبهشت ماه سال 87 مقام معظم رهبری به استان فارس، سفارش نگارش سفرنامه حضرت آیت الله خامنه ای به استان را به من دادند.&lt;br /&gt;
از همان زمان مشغول مطالعه و پژوهش درباره موضوع، سفرنامه های دیگری که درباره سفرهای ایشان نوشته شده است و ... شدم و در نهایت به دوستان پیشنهاد کردم که این اثر در قالب سفرنامه نباشد بلکه رمان باشد که پس از بررسی های انجام شده پیشنهاد من تصویب شد.&lt;br /&gt;
پیش از این رضا امیرخانی &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; سفرنامه مقام معظم رهبری به استان سیستان را به عنوان نخستین سفرنامه ای که از سفرهای ایشان منتشر شده، به رشته تحریر درآورده بود و پس از آن محمدرضا بایرامی سفرنامه های زنجان و قزوین و محسن مومنی سفرنامه مشهد مقدس را به رشته تحریر درآوردند به همین دلیل فکر کردم قالب سفرنامه پیش از این تجربه شده و باید کار بکرتری ارائه کرد و اینگونه بود که نگارش رمان را پیشنهاد دادم.&lt;br /&gt;
سفر مقام معظم رهبری به استان فارس 9 روز بود که من فرصت و اقبال 4 روز حضور شبانه روزی در کنار ایشان و در دیدارهایشان را داشتم و آنچه را در این سفر رخ داد به عنوان دستمایه رمان یادداشت برداری کردم و یک سال و نیم کار سنگین و شبانه روزی برای نگارش کتاب انجام دادم تا در نهایت آنچه به نگارش درآمد چندی پیش برای تایید کارشناسان ارائه و صحبت های اولیه برای چاپ آن توسط انتشارات سوره مهر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان با نام &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; در بیش از 500 صفحه نوشته شده است این کتاب مطابق با روزهای سفر آقا دارای 9 فصل است و نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا و همچنین کدی بوده است که در سال 60 حضرت آیت الله خامنه ای را با این کد ترور کردند.&lt;br /&gt;
پیش از سفر مقام معظم رهبری به استان فارس، انفجاری در کانون ره پویان وصال شیراز رخ داد که من آن اتفاق را سرفصل کار قرار دادم. شخصیت های اصلی رمان دو نویسنده یکی ارمنی و دیگری مسلمان هستند که با مقام معظم رهبری همراه می شوند. آنها اتفاقات و جریان هایی را می بینند که روی خودشان و خانواده شان تاثیر می گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; مروری داریم به زندگی حضرت آقا، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می شود.&lt;br /&gt;
گرچه قالب کتاب رمان است ولی کاملاً  مستند به اتفاقات سفر حضرت آقا و چهار روز مشاهدات، دریافت هایم و تاثیری  است که ایشان با جامعیتشان بر من گذاشتند.. ایشان شخصیتی هستند که به حوزه های مختلف اشراف کامل دارند به طور نمونه ادبیات جهان و ایران را خوب می شناسند. در حوزه هنرهایی چون سینما نیز اطلاعات خیلی خوبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شخصیت نویسنده که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است و فکر می کنم خواننده در همراهی با کتاب در جریان اتفاقات آن سفر قرار می گیرد و با شخصیت رهبرمان نیز بیشتر آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/1140049/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AF |عنوان=سفرنامه رهبر انقلاب به شیراز با رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; روایت شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
قطعاً هر نویسنده‌ای که یک کتاب می‌نویسد به آن ایمان دارد و من هم به این کتاب ایمان داشتم به خصوص که یک نوع نوآوری در زمینه‌ی حوزه رمان ادبیات و حتی ادبیات معاصر بود؛ چرا چون شما کمتر می‌بینید و شاید اصلاً نبینید که یک شخص بیاید از مستندات تاریخی و روز یک شخصیت مهم کشوری استفاده کند و رمان بنویسد آن هم داستانی که حوادث داشته باشد. خب این اتفاق داخل حافظ هفت می‌افتد و این پیوند بین مستندات و تخیل ایجاد شده است که به قول شیرازی‌ها جوش خورده می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تخیل&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/138401/%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%aa%d8%ae%db%8c%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1|عنوان=تریبون مستضعفین | در «حافظ هفت» تخیل و مستندات خوب جوش خورده‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلایه آقای نویسنده===&lt;br /&gt;
من همین الان هم این کتاب را کمتر در کتابفروشی‌ها می‌بینم؛ برای همین هم معتقدم رمانی که از جایزه ادبی جلال گرفته و موضوعی خاص دارد، نباید توزیعش در بازار چاپ و نشر کتاب مغفول بماند.&lt;br /&gt;
به هرحال چاپ و توزیع کتاب به شکل مکتوب و کاغذی همچنان موردپسندتر است؛ چنانکه تکثیر این رمان حتی به شکل صوتی و محاسنی که دارد، باید به شکل کاغذی‌اش نیز همچنان موردتوجه جدی باشد.&lt;br /&gt;
حتی زمانی بخش‌هایی از کتاب را از رادیوفرهنگ پخش می‌کردند درحالیکه خود من نیز از این اتفاق بی‌اطلاع بودم! «حافظ هفت» از جمله رمان‌هایی است که چند دهه از انقلاب را روایت میکند و انتظار من به عنوان نویسنده کتاب، این بود که با ‌چاپ‌های بیشتری همراه شود.&lt;br /&gt;
کاش همانطور که روی خاطرات دفاع مقدس به درستی تبلیغ میشود، بخش داستان و رمان این حوزه را نیز به شکل جدیتری در دستور کار بگذارند تا مخاطب خاص و عام، بهتر با این نوع کتب داستانی انقلابی و دفاع مقدسی آشنا شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[حمید اکبرپور]]====&lt;br /&gt;
در این کتاب از عناصر مهم داستان‌نویسی استفاده کرده است، هنر نویسنده در این کتاب، بیان دغدغه‌های سایر نویسندگان کتاب‌های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است؛ از این‌رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب، استفاده کامل خواهد برد.نگاه متمایز نویسنده کتاب «حافظ هفت» در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پاتوق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://bookroom.ir/news/9043/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3 |عنوان=رونمایی «حافظ هفت»؛ سفرنامه رهبری به فارس - پاتوق کتاب فردا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46706</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46706"/>
		<updated>2022-04-16T00:31:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده در این رمان، مروری به زندگی رهبر انقلاب، حضورشان در جبهه و ترور ایشان دارد و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک را روایت میکند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://snn.ir/fa/news/756799/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 |عنوان=عرضه نسخه صوتی رمان «حافظ هفت»/ روایت متفاوت از زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان نگارش کتاب===&lt;br /&gt;
دو ماه پیش از سفر اردیبهشت ماه سال 87 مقام معظم رهبری به استان فارس، سفارش نگارش سفرنامه حضرت آیت الله خامنه ای به استان را به من دادند.&lt;br /&gt;
از همان زمان مشغول مطالعه و پژوهش درباره موضوع، سفرنامه های دیگری که درباره سفرهای ایشان نوشته شده است و ... شدم و در نهایت به دوستان پیشنهاد کردم که این اثر در قالب سفرنامه نباشد بلکه رمان باشد که پس از بررسی های انجام شده پیشنهاد من تصویب شد.&lt;br /&gt;
پیش از این رضا امیرخانی &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; سفرنامه مقام معظم رهبری به استان سیستان را به عنوان نخستین سفرنامه ای که از سفرهای ایشان منتشر شده، به رشته تحریر درآورده بود و پس از آن محمدرضا بایرامی سفرنامه های زنجان و قزوین و محسن مومنی سفرنامه مشهد مقدس را به رشته تحریر درآوردند به همین دلیل فکر کردم قالب سفرنامه پیش از این تجربه شده و باید کار بکرتری ارائه کرد و اینگونه بود که نگارش رمان را پیشنهاد دادم.&lt;br /&gt;
سفر مقام معظم رهبری به استان فارس 9 روز بود که من فرصت و اقبال 4 روز حضور شبانه روزی در کنار ایشان و در دیدارهایشان را داشتم و آنچه را در این سفر رخ داد به عنوان دستمایه رمان یادداشت برداری کردم و یک سال و نیم کار سنگین و شبانه روزی برای نگارش کتاب انجام دادم تا در نهایت آنچه به نگارش درآمد چندی پیش برای تایید کارشناسان ارائه و صحبت های اولیه برای چاپ آن توسط انتشارات سوره مهر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان با نام &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; در بیش از 500 صفحه نوشته شده است این کتاب مطابق با روزهای سفر آقا دارای 9 فصل است و نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا و همچنین کدی بوده است که در سال 60 حضرت آیت الله خامنه ای را با این کد ترور کردند.&lt;br /&gt;
پیش از سفر مقام معظم رهبری به استان فارس، انفجاری در کانون ره پویان وصال شیراز رخ داد که من آن اتفاق را سرفصل کار قرار دادم. شخصیت های اصلی رمان دو نویسنده یکی ارمنی و دیگری مسلمان هستند که با مقام معظم رهبری همراه می شوند. آنها اتفاقات و جریان هایی را می بینند که روی خودشان و خانواده شان تاثیر می گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; مروری داریم به زندگی حضرت آقا، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می شود.&lt;br /&gt;
گرچه قالب کتاب رمان است ولی کاملاً  مستند به اتفاقات سفر حضرت آقا و چهار روز مشاهدات، دریافت هایم و تاثیری  است که ایشان با جامعیتشان بر من گذاشتند.. ایشان شخصیتی هستند که به حوزه های مختلف اشراف کامل دارند به طور نمونه ادبیات جهان و ایران را خوب می شناسند. در حوزه هنرهایی چون سینما نیز اطلاعات خیلی خوبی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شخصیت نویسنده که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است و فکر می کنم خواننده در همراهی با کتاب در جریان اتفاقات آن سفر قرار می گیرد و با شخصیت رهبرمان نیز بیشتر آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/1140049/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AF |عنوان=سفرنامه رهبر انقلاب به شیراز با رمان &amp;quot;حافظ هفت&amp;quot; روایت شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلایه آقای نویسنده===&lt;br /&gt;
من همین الان هم این کتاب را کمتر در کتابفروشی‌ها می‌بینم؛ برای همین هم معتقدم رمانی که از جایزه ادبی جلال گرفته و موضوعی خاص دارد، نباید توزیعش در بازار چاپ و نشر کتاب مغفول بماند.&lt;br /&gt;
به هرحال چاپ و توزیع کتاب به شکل مکتوب و کاغذی همچنان موردپسندتر است؛ چنانکه تکثیر این رمان حتی به شکل صوتی و محاسنی که دارد، باید به شکل کاغذی‌اش نیز همچنان موردتوجه جدی باشد.&lt;br /&gt;
حتی زمانی بخش‌هایی از کتاب را از رادیوفرهنگ پخش می‌کردند درحالیکه خود من نیز از این اتفاق بی‌اطلاع بودم! «حافظ هفت» از جمله رمان‌هایی است که چند دهه از انقلاب را روایت میکند و انتظار من به عنوان نویسنده کتاب، این بود که با ‌چاپ‌های بیشتری همراه شود.&lt;br /&gt;
کاش همانطور که روی خاطرات دفاع مقدس به درستی تبلیغ میشود، بخش داستان و رمان این حوزه را نیز به شکل جدیتری در دستور کار بگذارند تا مخاطب خاص و عام، بهتر با این نوع کتب داستانی انقلابی و دفاع مقدسی آشنا شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[حمید اکبرپور]]====&lt;br /&gt;
در این کتاب از عناصر مهم داستان‌نویسی استفاده کرده است، هنر نویسنده در این کتاب، بیان دغدغه‌های سایر نویسندگان کتاب‌های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است؛ از این‌رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب، استفاده کامل خواهد برد.نگاه متمایز نویسنده کتاب «حافظ هفت» در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پاتوق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://bookroom.ir/news/9043/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3 |عنوان=رونمایی «حافظ هفت»؛ سفرنامه رهبری به فارس - پاتوق کتاب فردا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46705</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46705"/>
		<updated>2022-04-16T00:23:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده در این رمان، مروری به زندگی رهبر انقلاب، حضورشان در جبهه و ترور ایشان دارد و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک را روایت میکند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://snn.ir/fa/news/756799/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8 |عنوان=عرضه نسخه صوتی رمان «حافظ هفت»/ روایت متفاوت از زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران انقلاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلایه آقای نویسنده===&lt;br /&gt;
من همین الان هم این کتاب را کمتر در کتابفروشی‌ها می‌بینم؛ برای همین هم معتقدم رمانی که از جایزه ادبی جلال گرفته و موضوعی خاص دارد، نباید توزیعش در بازار چاپ و نشر کتاب مغفول بماند.&lt;br /&gt;
به هرحال چاپ و توزیع کتاب به شکل مکتوب و کاغذی همچنان موردپسندتر است؛ چنانکه تکثیر این رمان حتی به شکل صوتی و محاسنی که دارد، باید به شکل کاغذی‌اش نیز همچنان موردتوجه جدی باشد.&lt;br /&gt;
حتی زمانی بخش‌هایی از کتاب را از رادیوفرهنگ پخش می‌کردند درحالیکه خود من نیز از این اتفاق بی‌اطلاع بودم! «حافظ هفت» از جمله رمان‌هایی است که چند دهه از انقلاب را روایت میکند و انتظار من به عنوان نویسنده کتاب، این بود که با ‌چاپ‌های بیشتری همراه شود.&lt;br /&gt;
کاش همانطور که روی خاطرات دفاع مقدس به درستی تبلیغ میشود، بخش داستان و رمان این حوزه را نیز به شکل جدیتری در دستور کار بگذارند تا مخاطب خاص و عام، بهتر با این نوع کتب داستانی انقلابی و دفاع مقدسی آشنا شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عرضه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46704</id>
		<title>حافظ هفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%87%D9%81%D8%AA&amp;diff=46704"/>
		<updated>2022-04-16T00:16:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = حافظ هفت  |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |زیرنوی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = حافظ هفت &lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= سفر مقام معظم رهبری به استان فارس&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۵۶&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۷۰۹۷۱۷۵۶۰۰۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حافظ هفت&#039;&#039;&#039; روایت سفر مقام معظم رهبری به استان فارس است. این رمان که اثری است از [[اکبر صحرایی]] در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند. در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفر می‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پانوسیان شخصیتی ارمنی و دوست جعفر است که به اصرار وی در نخستین روز حضور مقام معظم رهبری در شیراز به میان مردم می‌آید، اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید او را به بیمارستان برده و مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو‌به‌رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور رهبری در جبهه می‌شود. دو شخصیت که در داستان حضور دارند گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند مستند است. بنابراین ما در رمان با دو شخصیت تخیلی (پانوسیان و جعفر) روبه‌رو هستیم که در معرض و درگیری اتفاقات و حوادث واقعی قرار می گیرند. این جا است که پارادوکس و تضاد هم شکل می‌گیرد. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور این دو شخصیت در متن مستندات، به رمان شکلی جذاب داده است. عنوان «حافظ هفت» برای این کتاب‌ اشاره‌ای است به ترور نافرجام مقام معظم رهبری در تاریخ ۶ تیر ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد، محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد. تلفیق فضاهای مدرن و امروزین با نمادهای رمزی و عرفانی، بر جذابیت «حافظ هفت» افزوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سوره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://sooremehr.ir/book/1791 |عنوان=حافظ هفت | انتشارات سوره مهر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
سفرنامه‌ها معمولا از قالب روایت خاصی تبعیت می‌‌کنند و فرم و زبان نوشتاری مشخصی دارند، اما ویژگی «حافظ هفت» در تفاوتی است که نسبت به سایر سفرنامه‌ها دارد و اتفاقات بدیع و خلاقانه، جذابیت آن را دو چندان کرده است. این تفاوت در روایت خاطرات است؛ در واقع صحرایی صرفا قص‌یه سفر رهبری به استان فارس را برای خواننده تعریف نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با خلق شخصیت‌هایی در طول داستان، از زاویه‌ی دید آن‌ها به این اتفاق بنگرد و به صورت غیر مستقیم وقایع سفر را نیز شرح دهد.&lt;br /&gt;
ساختار کلی داستان به رویات دانای کل است و دو نویسنده با دو طرز تفکر متفاوت شخصیت‌های اصلی آن هستند. جعفر، جانبازی که بیشترین فعالیت‌هایش در عرصه‌ی ادبیات دفاع مقدس بوده و دیگری دوست نویسنده‌اش رازمیگ پانوسیان، از اقلیت ارمنی با تفکرات روشنفکرانه که بالکل از اتفاقات این چنینی دور بوده است. داستان از آنجا شکل می‌گیرد که پیشنهاد نگارش سفرنامه مقام معظم رهبری به شیراز، به جعفر داده می‌شود و او به دلیل وضعیت جسمانی و مشکلات شیمیایی، شرط پذیرفتن پیشنهاد را حضور پانوسیان در کنار خود می‌داند و بدین گونه هر دو در متن حضور رهبر در شیراز و  دیدارها، سخنان و حاشیه‌های سفر ایشان قرار می‌گیرند و در لابلای آن خواننده هم به نوعی همراه می‌شود با آنان و وقایع سفر را دنبال می‌کند. در واقع نقطه‌ی تمرکز داستان مقام معظم رهبری، سخنان و اتفاقات سفر ایشان است و دو راه اصلی رسیدن به آن، جعفر پانوسیان هستند که هنر اصلی نویسنده در ساخت و پرداخت این دو شخصیت متضاد و نگاه به موضوع از دید آن‌هاست. سفرنامه‌های دیگری که پیش از این نوشته شده بود اکثر در فضای مرسوم گزارش سفر به تحریر درآمدند و هر چند تلاش‌هایی برای ورود روایت داستانی به آن انجام شده بود، اما موفقیت چندانی در پی نداشته و به یکنواختی رسیده بودند و می‌شد سایه‌‌ی سنگین &amp;quot;داستان سیستان&amp;quot; رضا امیرخانی را در همه‌ی آن‌ها مشاهده کرد اما «حافظ هفت» با هوشمندی نویسنده از این یکنواختی گریخته و به روایتی متفاوت و پویا تبدیل شده که خواننده هر لحظه میل و رغبت به ادامه داستان دارد. این پویایی آنجا که جعفر به دلیل مشکلات تنفسی نمی‌تواند ادامه دهد و پانوسیان جای او را می‌گیرد و داستان به نوعی روایت پانوسیان از سفر می‌شود به اوج می‌رسد. ابهامات و سوالاتی که در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و پاسخ‌هایی که یا با برداشت‌های خودش به آن می‌رسد و یا در برقراری دیالوگ با جعفر به جواب می‌رسد، از ویژگی‌های متمایز کتاب است که پاسخی است به ابهامات و سوال‌هایی که نسل‌های جدید با آن روبرو هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پانوسیان به خیابان خیره می‌شود. زن و مرد داخل پیاده‌رو و خیابان با پرچم ایران و عکس رهبر، به سمت استادیوم حافظیه می‌روند. می‌گوید: «مدارس و ادار‌ه‌ها رو تعطیل کردن؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر پاسخ می‌دهد: «بعید می‌دونم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ خیلی از اینا دانش‌آموزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ می‌تونن اجازه گرفتهباشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ باورم نمی‌شه . اداره‌ها چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رازمیگ، اگه پسرت رو از طرف مدرسه و خانومت رو از اداره‌ش آوردن اینجا، حرفت درسته&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات شیرین و جذاب «حافظ هفت» ترکیب شخصیت‌های حقیقی با شخصیت‌های واقعی است. برای مثال حضور آقای بیست و سی (کامران نجف زاده) در داستان و راباطه‌ای که نویسنده بین او با شخصیت‌های مجازی (جعفر و پانوسیان) ایجاد کرده، برای مخاطب جالب و جذاب است و یا حضور فرید حداد عادل در کنار خبرنگاران و روایت نوع یادداشت برداری‌های خاص او. همچنین هوشمندی دیگر نویسنده آوردن سخنان رهبری در مواقع مناسب و به جا است. حتی اکبر صحرایی هم در داستان حضور دارد و می‌توان خود مولف را هم در آن یافت و شخصیت جعفر را به نوعی شخصیت صحرایی دانست. برای مثال کتاب «خمپاره‌ی خواب آلود« اثر جعفر نامیده می‌شود حال آنکه نویسنده‌ی آن خود صحرایی است.&lt;br /&gt;
در لابلای داستان، سخنان رهبری در اجتماع‌های مختلف به صورت پاراگراف‌هایی آورده می‌شود؛ انتخاب این سطر‌ها به گونه‌ای است که نه تنها به داستان ضربه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه در تکیمل آن به کار گرفته شده است. برای نمونه گاهی می‌شود که شائبه‌ای در ذهن پانوسیان شکل می‌گیرد و چند خط بعد، پاراگرافی از سخنان رهبری آورده می‌شود که پاسخی به آن شائبه است و نمونه‌های از این دست در کتاب بسیار به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات دیگری که باید به آن توجه داشت نقش سیال زمان است. یعنی داستان تنها خلاصه به چند ورز سفر رهبر به شیراز نمی‌شود بلکه شروع داستان با حادثه‌‌ی بمب گذاری حسینیه رهپویان وصال شیراز است و در ادامه با فلاش بک به سال‌های گذشته و اوایل انقلابه به وقایعی همچون حادثه‌ی ترور آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند و حتی به سال‌های دفاع مقدس و حضور ایشان در جبهه‌های جنگ هم می‌پردازد. این روایت سیال باعث می‌شود که دست نویسنده باز باشد برای پرواز در خیال و استفاده از مضامین دور و دراز و بتواند حرف‌هایی فراتر از قیدهای تعریف شده بزند. حتی در رجعتی تاریخی به سال‌های دور شیراز می‌رسد و شهر شیراز را در قاب تاریخ به نمایش می‌گذارد. جالب اینکه انتخاب عنوان کتاب -حافظ هفت- نام هوشمندانه‌ای است که ضمن رابطه‌ی شیراز با حافظ و عدد هفت (به عنوان نماد عرفان)، کُدی است که محافظان آیت‌الله خامنه‌ای ترور ایشان را با آن اعلام کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان «حافظ هفت» اثر شایسته تقدیر در پنجمین جایزه جلال ادبی آل احمد معرفی شد که با حاشیه‌هایی هم همراه بود اما استقبال گسترده مخاطبان از آن و کتاب برگزیده شدن از نگاه مخاطبان در نظرسنجی سایت رجانیوز و تکرر در انتشار آن نشان می‌دهد که کتاب از قابلیت بالایی برخوردار است. «حافظ هفت» از نُه فصل یا به تعبیر نویسنده نُه پیاله تشکیل شده است که اشاره به حضور نُه روزه‌‌ی مقام معظم رهبری در استان فارس دارد. اکبر صحرایی برای نگارش آن حدود یک سال و نیم وقت گذاشته و در سال 1389 توسط انتشارات &amp;quot;سوره‌ی مهر&amp;quot; برای نخستین بار منتشر شده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است. این کتاب 456 صفحه‌ای در قطع وزیری است و برای خرید آن می‌بایست 9900 تومان هزینه پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در قسمتی از متن -‌که پشت جلد هم آمده است-‌ می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
&amp;quot;فریدون به نیم‌رخ پانوسیان خیره یم‌شود و می‌پرسد: «با اون دوست حزب‌اللهی‌ت چه کار کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌دو روزه تنهایی رفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ رفیقت واقعا نویسنده‌ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ کارش بد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌ تعهدی به اون داری؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ پانوسیان دنده عوض می‌کند. بر می‌گردد و به فریدون نگاه می‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-‌‌ ازش خوشم می‌آد. نه به خاطر اعتقادش. زندگی عجیبی داره؛ هشت سال توی جنگ، جانباز شیمیایی، تنش پُر از ترکش، کپسول اکسیژن به پشتش؛ مثل غواصا! صورتش انگار مار، پوست می‌ندازه. نویسنده‌ ست. دیدگاهش هم منطقیه. حتی داستانای جنگش نگاهی انسانی داره به آدمای جنگ و بازماندگان جنگ. فریدون، ما درست می‌گیم یا اون؟!... حقیقت کجاست؟!... دیده‌بان...! وای پیدا کردم!!...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا را فشار می‌دهد روی ترمز.&amp;quot;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/3171/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%8A-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%87%D9%81%D8%AA|عنوان=معرفي کتاب «حافظ هفت» - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست مطالب کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ اول&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 شام آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 هشتی‌ِ دست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 کافه‌هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 دیده‌بان مسیح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 اندوه عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عاشق عطرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 بوی عطر روشنایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 به همین سادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 گُل سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 تخت‌جمشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 مردان عشایر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کوه کفش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 اتاق 403&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ذهن مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 خوبان شهر من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16 خواب دیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ دوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 22 لامپ شمعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 دلتنگی کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 زمان را دریاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 آنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مصاحبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 پنج حس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 الهۀ ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 جشن رنگ‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 تو باید آخوند می‌شدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ  سوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 صورتگر نقاش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 برزخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نویسنده را می‌کشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 خودم دفن کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 مجنون و دو عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دلم تنگ شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 اول‌شخص نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 لکۀ قرمز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 من زندانی‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیالۀ چهارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 پیربُناب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خون‌نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 بوی تاریکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 واکنش خورشید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 دلگشا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دم عیسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 مردان اکسیژنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 حادثۀ ماندگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 خانۀ توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ پنجم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تنگۀ بوالحیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 خط طلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 گلابی‌های وحشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 بهشت نابود نگردیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ریسه‌های رنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جعفر‌اروپایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ ششم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 نور‌بالا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 عقب‌نشینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 سنگر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 متولد 1318&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 راز خواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 عمو‌یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 یکی برای همه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 کوی امام علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 پنج آفتاب‌گردان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 اشتراک خواب‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 حافظِ هفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 کاش اصرار کرده بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 خاکستری، مثل چشم‌های تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هفتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 تپۀ کله‌قندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 مرد عجیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 نصرالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 داستان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ساعت گُل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 آپارتمان دوازده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 شریک حیرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 صندلی آشنا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 حلقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ هشتم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 این به آن در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 کوه سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 نقبی از مستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 چُپق رفاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 جای بوسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیالۀ نهم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 مُهر زبیدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ایراهستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 آخرین سفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 قلعۀ اژدهاپیکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 زبان حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 دنیای دیگر&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/%EF%BE%9A%EF%BD%A9%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%A8-%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%AD%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B8-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%83%BB%EF%BD%AA-%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B1-%EF%BE%99%E3%83%BB%E3%81%BA%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%B9%EF%BE%98%EF%BD%B8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A8%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%9B%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A8%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B3%EF%BE%98%EF%BD%AA%EF%BE%98%EF%BD%A7%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BE%99%E3%83%BB%EF%BD%A7%EF%BE%98%EF%BD%B1%EF%BE%98%EF%BD%B3/book/18708 |عنوان=معرفی و دانلود رمان حافظ هفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس | اکبر صحرایی | کتابراه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46703</id>
		<title>خانهٔ کوچک ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46703"/>
		<updated>2022-04-15T22:50:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خانهٔ کوچک ما&lt;br /&gt;
|تصویر	       = خانه کوچک ما.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[داریوش احمدی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= خط مقدم&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«خانه‌ی کوچک ما»&#039;&#039;&#039; مجموعه ۱۲ داستان کوتاه به قلم نویسنده معاصر ایرانی، [[داریوش احمدی]] است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://taaghche.com/book/28903/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D8%A7 |عنوان=دانلود و خرید کتاب خانه کوچک ما | داریوش احمدی | طاقچه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستان های مجموعه ی خانه ی کوچک ما، حال و هوایی خاطره گون را با درونمایه هایی بیمارگونه بازنمایی می کنند که هریک ریشه در دوران کودکی و نوجوانی راوی دارند. نگرش و ذهنیتی که بیشتر شخصی و عینیت گراست و خاستگاهی طبقاتی را با رگه هایی سوررئالیستی به تصویر می کشد که در نتیجه ی آن، حس را در تصویرهایی وهم آلود انعکاس می دهد. شیوه های روایی و ارائه ی داستان ها در این مجموعه بسیار منسجم و باورپذیر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشمکش مدام بین وهم و خیال و نشانه‌های پُررنگ دنیای واقعی، جوهره اصلی بسیاری از داستان‌های مجموعه خانه‌ی کوچک ما است. رویکرد نویسنده، توجه جدی به عنصر قصه‌گویی در داستان است که باعث شده معمولاً روایت‌های خطی با توالی زمانی مشخص برای پیرنگ داستان‌ها انتخاب شود. مکان وقوع داستان‌ها، بیشتر، شهرهای جنوبی کشور در استان خوزستان است که با زندگی و هویت اهالی این ناحیه به ویژه با آداب و باورهای پیشینیان که به مرور به نسل‌های جدید هم منتقل شده‌است ارتباط تنگاتنگی دارد. کارگران و روشنفکران دو دسته از شخصیت‌های تکرار شونده داستان‌های خانه‌ی کوچک ما هستند. اغلب داستان‌ها گرچه از منظر نگاه روشنفکری اهل مطالعه و علاقه‌مند به ادبیات نوشته شده‌اند، حکایت از دلبستگی نویسنده به مردم زحمت‌کش و به ویژه کارگران دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده اند. «به داری بگو خیلی نامردی»، «در غروبی رنگ پریده»، «تمرین در شبی تاریک»، «اجنه ها»، «جانی گیتار»، «چه دنیایی بود»، «کابوس های بیداری»، «پروانه ها»، «خانه کوچک ما»، «طلسم» عنوان های برخی از داستان های این کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ketabika.com/book/126896/|عنوان=فروش کتاب خانه ی کوچک ما|داریوش احمدی,سعید شریفی|انتشارات نیماژ | فروشگاه کتابیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این مجموعه داستان در بخش داستان کوتاه دهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] تجلیل به عمل آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
متولد ۱۳۳۵ مسجدسلیمان، دانش آموخته ی زبان و ادبیات انگلیسی هستم که از ۱۵ سالگی به ادبیات، بخصوص به شعر علاقه مند شدم. در آن زمان مسجدسلیمان به خاطر آشنایی با تمدن غرب و جغرافیای خاصی که داشت و فقری که از تمام در و دیوارهایش می بارید، خاستگاهِ شاعران و نویسندگانی بسیاری مانندِ علی مقیمی، هوشنگ چالنگی، مجید فروتن، بهرام حیدری، علیمراد فدایی نیا و بسیاری از شاعران موج ناب مانند، سیروس رادمنش، حمید کریم پور، هرمز علی پور ، سیدعلی صالحی و دیگران بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/18353-our-little-house |عنوان=کتاب خانه ی کوچک ما اثر داریوش احمدی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بخش کوتاهی از داستان «چه دنیایی بود!» را می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
«چه دنیایی بود! چه روزهایی! چه آدم‌هایی!» از همان روزها باید می‌فهمیدیم، همان روزهایی که می‌رفت توی باغچه، کنار شمشادها یا زیر درختان تاریک می‌نشست و به یک جایی خیره می‌شد. گاهی با خودش حرف می‌زد و همین‌ها را می‌گفت. اوایل فکر می‌کردیم شاید به‌خاطر بازنشستگی‌اش باشد. چون همیشه می‌گفت: «آدم که بازنشسته شد، دیگه کارش تمومه. خیلی زود می‌میره. یا اگه هم نخواد بمیره، کاری بهش می‌کنند که زودتر بمیره. باید همیشه آماده‌ی رفتن باشه. همان پولی هم که هر ماه بهش می‌دن، به‌خاطر اسباب و وسایل مرگشه.» بعد دیدیم نه، انگار چیزهای دیگری هم توی سرش بود که همیشه آزارش می‌داد و به‌شکل کلمات و جملات کوتاه، از دهانش بیرون می‌آمد. وقتی می‌گفت: «پس کی می‌آید؟» ما که نمی‌دانستیم منظورش چیست و از چه کسی حرف می‌زند. هروقت هم ازش می‌پرسیدیم، هاج‌وواج نگاه‌مان می‌کرد. انگار یادش می‌رفت که چه گفته است. گاهی‌وقت‌ها، ساعت‌ها زیر آفتاب داغِ پنجاه شصت درجه می‌نشست و تکان نمی‌خورد. عرق از سر و رویش راه می‌افتاد. چشم‌هاش خون می‌شد. صورت و تمام گردنش می‌سوخت..&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46702</id>
		<title>خانهٔ کوچک ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46702"/>
		<updated>2022-04-15T22:46:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خانهٔ کوچک ما&lt;br /&gt;
|تصویر	       = خانه کوچک ما.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[داریوش احمدی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= خط مقدم&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«خانه‌ی کوچک ما»&#039;&#039;&#039; مجموعه ۱۲ داستان کوتاه به قلم نویسنده معاصر ایرانی، [[داریوش احمدی]] است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://taaghche.com/book/28903/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D8%A7 |عنوان=دانلود و خرید کتاب خانه کوچک ما | داریوش احمدی | طاقچه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستان های مجموعه ی خانه ی کوچک ما، حال و هوایی خاطره گون را با درونمایه هایی بیمارگونه بازنمایی می کنند که هریک ریشه در دوران کودکی و نوجوانی راوی دارند. نگرش و ذهنیتی که بیشتر شخصی و عینیت گراست و خاستگاهی طبقاتی را با رگه هایی سوررئالیستی به تصویر می کشد که در نتیجه ی آن، حس را در تصویرهایی وهم آلود انعکاس می دهد. شیوه های روایی و ارائه ی داستان ها در این مجموعه بسیار منسجم و باورپذیر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشمکش مدام بین وهم و خیال و نشانه‌های پُررنگ دنیای واقعی، جوهره اصلی بسیاری از داستان‌های مجموعه خانه‌ی کوچک ما است. رویکرد نویسنده، توجه جدی به عنصر قصه‌گویی در داستان است که باعث شده معمولاً روایت‌های خطی با توالی زمانی مشخص برای پیرنگ داستان‌ها انتخاب شود. مکان وقوع داستان‌ها، بیشتر، شهرهای جنوبی کشور در استان خوزستان است که با زندگی و هویت اهالی این ناحیه به ویژه با آداب و باورهای پیشینیان که به مرور به نسل‌های جدید هم منتقل شده‌است ارتباط تنگاتنگی دارد. کارگران و روشنفکران دو دسته از شخصیت‌های تکرار شونده داستان‌های خانه‌ی کوچک ما هستند. اغلب داستان‌ها گرچه از منظر نگاه روشنفکری اهل مطالعه و علاقه‌مند به ادبیات نوشته شده‌اند، حکایت از دلبستگی نویسنده به مردم زحمت‌کش و به ویژه کارگران دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده اند. «به داری بگو خیلی نامردی»، «در غروبی رنگ پریده»، «تمرین در شبی تاریک»، «اجنه ها»، «جانی گیتار»، «چه دنیایی بود»، «کابوس های بیداری»، «پروانه ها»، «خانه کوچک ما»، «طلسم» عنوان های برخی از داستان های این کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ketabika.com/book/126896/|عنوان=فروش کتاب خانه ی کوچک ما|داریوش احمدی,سعید شریفی|انتشارات نیماژ | فروشگاه کتابیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
متولد ۱۳۳۵ مسجدسلیمان، دانش آموخته ی زبان و ادبیات انگلیسی هستم که از ۱۵ سالگی به ادبیات، بخصوص به شعر علاقه مند شدم. در آن زمان مسجدسلیمان به خاطر آشنایی با تمدن غرب و جغرافیای خاصی که داشت و فقری که از تمام در و دیوارهایش می بارید، خاستگاهِ شاعران و نویسندگانی بسیاری مانندِ علی مقیمی، هوشنگ چالنگی، مجید فروتن، بهرام حیدری، علیمراد فدایی نیا و بسیاری از شاعران موج ناب مانند، سیروس رادمنش، حمید کریم پور، هرمز علی پور ، سیدعلی صالحی و دیگران بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/18353-our-little-house |عنوان=کتاب خانه ی کوچک ما اثر داریوش احمدی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بخش کوتاهی از داستان «چه دنیایی بود!» را می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
«چه دنیایی بود! چه روزهایی! چه آدم‌هایی!» از همان روزها باید می‌فهمیدیم، همان روزهایی که می‌رفت توی باغچه، کنار شمشادها یا زیر درختان تاریک می‌نشست و به یک جایی خیره می‌شد. گاهی با خودش حرف می‌زد و همین‌ها را می‌گفت. اوایل فکر می‌کردیم شاید به‌خاطر بازنشستگی‌اش باشد. چون همیشه می‌گفت: «آدم که بازنشسته شد، دیگه کارش تمومه. خیلی زود می‌میره. یا اگه هم نخواد بمیره، کاری بهش می‌کنند که زودتر بمیره. باید همیشه آماده‌ی رفتن باشه. همان پولی هم که هر ماه بهش می‌دن، به‌خاطر اسباب و وسایل مرگشه.» بعد دیدیم نه، انگار چیزهای دیگری هم توی سرش بود که همیشه آزارش می‌داد و به‌شکل کلمات و جملات کوتاه، از دهانش بیرون می‌آمد. وقتی می‌گفت: «پس کی می‌آید؟» ما که نمی‌دانستیم منظورش چیست و از چه کسی حرف می‌زند. هروقت هم ازش می‌پرسیدیم، هاج‌وواج نگاه‌مان می‌کرد. انگار یادش می‌رفت که چه گفته است. گاهی‌وقت‌ها، ساعت‌ها زیر آفتاب داغِ پنجاه شصت درجه می‌نشست و تکان نمی‌خورد. عرق از سر و رویش راه می‌افتاد. چشم‌هاش خون می‌شد. صورت و تمام گردنش می‌سوخت..&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7.jpg&amp;diff=46701</id>
		<title>پرونده:خانه کوچک ما.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7.jpg&amp;diff=46701"/>
		<updated>2022-04-15T22:45:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46700</id>
		<title>خانهٔ کوچک ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46700"/>
		<updated>2022-04-15T22:45:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خانهٔ کوچک ما&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[داریوش احمدی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= خط مقدم&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«خانه‌ی کوچک ما»&#039;&#039;&#039; مجموعه ۱۲ داستان کوتاه به قلم نویسنده معاصر ایرانی، داریوش احمدی (-۱۳۶۰) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://taaghche.com/book/28903/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D8%A7 |عنوان=دانلود و خرید کتاب خانه کوچک ما | داریوش احمدی | طاقچه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستان های مجموعه ی خانه ی کوچک ما، حال و هوایی خاطره گون را با درونمایه هایی بیمارگونه بازنمایی می کنند که هریک ریشه در دوران کودکی و نوجوانی راوی دارند. نگرش و ذهنیتی که بیشتر شخصی و عینیت گراست و خاستگاهی طبقاتی را با رگه هایی سوررئالیستی به تصویر می کشد که در نتیجه ی آن، حس را در تصویرهایی وهم آلود انعکاس می دهد. شیوه های روایی و ارائه ی داستان ها در این مجموعه بسیار منسجم و باورپذیر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشمکش مدام بین وهم و خیال و نشانه‌های پُررنگ دنیای واقعی، جوهره اصلی بسیاری از داستان‌های مجموعه خانه‌ی کوچک ما است. رویکرد نویسنده، توجه جدی به عنصر قصه‌گویی در داستان است که باعث شده معمولاً روایت‌های خطی با توالی زمانی مشخص برای پیرنگ داستان‌ها انتخاب شود. مکان وقوع داستان‌ها، بیشتر، شهرهای جنوبی کشور در استان خوزستان است که با زندگی و هویت اهالی این ناحیه به ویژه با آداب و باورهای پیشینیان که به مرور به نسل‌های جدید هم منتقل شده‌است ارتباط تنگاتنگی دارد. کارگران و روشنفکران دو دسته از شخصیت‌های تکرار شونده داستان‌های خانه‌ی کوچک ما هستند. اغلب داستان‌ها گرچه از منظر نگاه روشنفکری اهل مطالعه و علاقه‌مند به ادبیات نوشته شده‌اند، حکایت از دلبستگی نویسنده به مردم زحمت‌کش و به ویژه کارگران دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده اند. «به داری بگو خیلی نامردی»، «در غروبی رنگ پریده»، «تمرین در شبی تاریک»، «اجنه ها»، «جانی گیتار»، «چه دنیایی بود»، «کابوس های بیداری»، «پروانه ها»، «خانه کوچک ما»، «طلسم» عنوان های برخی از داستان های این کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ketabika.com/book/126896/|عنوان=فروش کتاب خانه ی کوچک ما|داریوش احمدی,سعید شریفی|انتشارات نیماژ | فروشگاه کتابیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
متولد ۱۳۳۵ مسجدسلیمان، دانش آموخته ی زبان و ادبیات انگلیسی هستم که از ۱۵ سالگی به ادبیات، بخصوص به شعر علاقه مند شدم. در آن زمان مسجدسلیمان به خاطر آشنایی با تمدن غرب و جغرافیای خاصی که داشت و فقری که از تمام در و دیوارهایش می بارید، خاستگاهِ شاعران و نویسندگانی بسیاری مانندِ علی مقیمی، هوشنگ چالنگی، مجید فروتن، بهرام حیدری، علیمراد فدایی نیا و بسیاری از شاعران موج ناب مانند، سیروس رادمنش، حمید کریم پور، هرمز علی پور ، سیدعلی صالحی و دیگران بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایران&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/18353-our-little-house |عنوان=کتاب خانه ی کوچک ما اثر داریوش احمدی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بخش کوتاهی از داستان «چه دنیایی بود!» را می‌خوانیم:===&lt;br /&gt;
«چه دنیایی بود! چه روزهایی! چه آدم‌هایی!» از همان روزها باید می‌فهمیدیم، همان روزهایی که می‌رفت توی باغچه، کنار شمشادها یا زیر درختان تاریک می‌نشست و به یک جایی خیره می‌شد. گاهی با خودش حرف می‌زد و همین‌ها را می‌گفت. اوایل فکر می‌کردیم شاید به‌خاطر بازنشستگی‌اش باشد. چون همیشه می‌گفت: «آدم که بازنشسته شد، دیگه کارش تمومه. خیلی زود می‌میره. یا اگه هم نخواد بمیره، کاری بهش می‌کنند که زودتر بمیره. باید همیشه آماده‌ی رفتن باشه. همان پولی هم که هر ماه بهش می‌دن، به‌خاطر اسباب و وسایل مرگشه.» بعد دیدیم نه، انگار چیزهای دیگری هم توی سرش بود که همیشه آزارش می‌داد و به‌شکل کلمات و جملات کوتاه، از دهانش بیرون می‌آمد. وقتی می‌گفت: «پس کی می‌آید؟» ما که نمی‌دانستیم منظورش چیست و از چه کسی حرف می‌زند. هروقت هم ازش می‌پرسیدیم، هاج‌وواج نگاه‌مان می‌کرد. انگار یادش می‌رفت که چه گفته است. گاهی‌وقت‌ها، ساعت‌ها زیر آفتاب داغِ پنجاه شصت درجه می‌نشست و تکان نمی‌خورد. عرق از سر و رویش راه می‌افتاد. چشم‌هاش خون می‌شد. صورت و تمام گردنش می‌سوخت..&amp;lt;ref name=&amp;quot;طاقچه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46699</id>
		<title>خروسان باغ بابر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46699"/>
		<updated>2022-04-15T22:36:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خروسان باغ بابر&lt;br /&gt;
|تصویر	       = خروسان.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= حسین فخری&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی  &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= انتشارات آمو&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۱۲۸&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۹۹۶۴۴۴۴&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;&#039;خروسان باغ بابر&#039;&#039;&#039; نوشتۀ [[حسین فخری]] است. مجموعه داستان خروسان باغ بابر شامل پنج داستان کوتاه است. محوریت تمام داستان‌های این مجموعه بر مدار زندگی سنتی مردم افغانستان می‌چرخد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://taaghche.com/book/114504/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1|عنوان=دانلود و خرید کتاب خروسان باغ بابر | حسین فخری | طاقچه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین فخری از معدود نویسندگان افغانستانی است که بیشتر سوژه‌هایش را از متن جامعه سنتی کشور خود انتخاب می‌کند، سپس با پرداختن به زوایایی که کمتر به چشم می‌آید، سوژه‌های داستانی خود را به مخاطبان آثارش معرفی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های این کتاب نه‌تنها از منظر ادبی و لذت ادبی برای مخاطبان طعم خوش‌آیندی دارد، بلکه تصور فضای بومی داستان‌های این مجموعه بر هر خواننده زبان فارسی لذت دو چندانی هم از نگاه ادبی و هم از منظر جامعه‌شناسی فرهنگی مردم افغانستان خواهد داشت. خواندن این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های سنتی افغانستان می‌تواند جالب باشد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ مجموعه داستان خروسان باغ بابر (کابل/ ۱۳۸۸) به‌عنوان برندۀ [[جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] در بخش ادبیات افغانستان معرفی شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===درباره حسین فخری===&lt;br /&gt;
[[حسین فخری]]، متولد ۱۳۲۸،از دوران نوجوانی داستان می‌نویسد و آثارش از سال ۱۳۵۷ منتشر می شود و به‌عنوان یکی از نویسندگان پرکار افغانستان مطرح است. مجموعه داستان‌های ملاقات در چاه آهو، اشک کلثوم، گرگ‌ها و دهکده، مصیبت کلنگان، و رمان تلاش  همه در کابل و مجموعه در انتظار ابابیل، رمان شوکران در ساتگین سرخ و اهل قصور و مجموعه نقدهایش بر داستان‌های معاصر افغانستان، داستان‌ها و دیدگاه‌ها (۱۳۷۴) نخست در شهر پیشاور منتشر شدند و پس از آن در کابل.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از کتاب خروسان باغ بابر===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک هفته بعد، خبر می‌شویم که پدر زمینش را فروخته است و فردای آن چوچه کلنگی را به خانه می‌آورد. به‌به، چه چو چویی! چه نول و گردنی. چشم‌ها بزرگ و آبی و عقاب صولت. مثل الماس برق می‌زنند. چشم‌ها زنده‌ترین قسمت وجودش‌اند و پدر را اول چشمان کلنگی مسحور می‌کند. بعد نولش که از منقار عقاب کم‌وکسری ندارد و چه صولت شاهانه‌ای به چوچه بخشیده. پدر همه چیز خروس را دوست دارد و از همه چیزش خوشش می‌آید و ساعت‌ها پیش قفس می‌نشیند و به رنگ پروبال، نول چنگ و چشمه‌ای گرد آبی خروس خیره‌خیره می‌نگرد و دلش باغ، باغ می‌شود. پدر گلویش را صاف می‌کند و با غرور خاصی می‌گوید: «بهترین مرغ است. سخت‌جان است. جنس نو است. کجا یافت میشه.» خروس گرداگرد قفس چوبی گنبدی شکل دور می‌زند. راه‌رفتنش آرام و سنگین است. صدایش هم همین‌طور. یک‌لحظه آرام ندارد. قدقدا می‌کند. پروبال می‌کوبد. بانگ می‌دهد. بانگش کوتاه و غور و خراشیده است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدر از همین روز اول عاشق قد و اندام چوچه کلنگی شده است و می‌گوید: «بابه امیر شاه یک تخم ماکیانش را به پنج هزار نداد. خدا و رسول لطف کرد که راضی شد و چوچه را به سال هزار افغانی داد.» پدر چوچه کلنگی را به قفس می‌اندازد. از جیبش یک‌مشت جواری را می‌کشد، در قوطی دانه خوره می‌اندازد و می‌گوید: «باید تا یک سال مرغه جواری بدهم تا استخوانش قوی شود.» گه گاهی یک شکمبه را زیر خاک گور می‌کند. هفته بعد زمین را بیل می‌زند. کرم‌ها هر سو می‌لولند و چوچه همه را پیدا کرده، نوش جان می‌کند. ماه چند بار گندم و باقلا و تخم هم می‌دهیم و خاک‌بازی هم قضا نمی‌شود. پدر از روزی که چوچه را خریده است، حالش بهبودیافته است. چشمانش برق می‌زنند. رنگ رخش بهتر شده و از سرفه و پای دردی هم خبری نیست. زمستان قفس کلنگی جایش در خانه است. زیر پایش کاه و بوجی می‌اندازیم. پدر شبانه سر قفس را با پتو می‌پوشاند. روزهایی که آفتابی است یک ساعت و دو ساعت مرغ را آفتاب می‌دهیم و گهگاهی که از قفس رهایش می‌کنم، قدقداکنان به‌سوی من می‌دود و چیزی نمی‌ماند که با نول عقاب مانندش مرا غار غار کند.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46698</id>
		<title>خروسان باغ بابر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46698"/>
		<updated>2022-04-15T22:35:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خروسان باغ بابر&lt;br /&gt;
|تصویر	       = خروسان.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= حسین فخری&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی  &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۱۲۸&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۹۹۶۴۴۴۴&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;&#039;خروسان باغ بابر&#039;&#039;&#039; نوشتۀ [[حسین فخری]] است. مجموعه داستان خروسان باغ بابر شامل پنج داستان کوتاه است. محوریت تمام داستان‌های این مجموعه بر مدار زندگی سنتی مردم افغانستان می‌چرخد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://taaghche.com/book/114504/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1|عنوان=دانلود و خرید کتاب خروسان باغ بابر | حسین فخری | طاقچه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین فخری از معدود نویسندگان افغانستانی است که بیشتر سوژه‌هایش را از متن جامعه سنتی کشور خود انتخاب می‌کند، سپس با پرداختن به زوایایی که کمتر به چشم می‌آید، سوژه‌های داستانی خود را به مخاطبان آثارش معرفی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های این کتاب نه‌تنها از منظر ادبی و لذت ادبی برای مخاطبان طعم خوش‌آیندی دارد، بلکه تصور فضای بومی داستان‌های این مجموعه بر هر خواننده زبان فارسی لذت دو چندانی هم از نگاه ادبی و هم از منظر جامعه‌شناسی فرهنگی مردم افغانستان خواهد داشت. خواندن این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های سنتی افغانستان می‌تواند جالب باشد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ مجموعه داستان خروسان باغ بابر (کابل/ ۱۳۸۸) به‌عنوان برندۀ [[جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] در بخش ادبیات افغانستان معرفی شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===درباره حسین فخری===&lt;br /&gt;
[[حسین فخری]]، متولد ۱۳۲۸،از دوران نوجوانی داستان می‌نویسد و آثارش از سال ۱۳۵۷ منتشر می شود و به‌عنوان یکی از نویسندگان پرکار افغانستان مطرح است. مجموعه داستان‌های ملاقات در چاه آهو، اشک کلثوم، گرگ‌ها و دهکده، مصیبت کلنگان، و رمان تلاش  همه در کابل و مجموعه در انتظار ابابیل، رمان شوکران در ساتگین سرخ و اهل قصور و مجموعه نقدهایش بر داستان‌های معاصر افغانستان، داستان‌ها و دیدگاه‌ها (۱۳۷۴) نخست در شهر پیشاور منتشر شدند و پس از آن در کابل.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از کتاب خروسان باغ بابر===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک هفته بعد، خبر می‌شویم که پدر زمینش را فروخته است و فردای آن چوچه کلنگی را به خانه می‌آورد. به‌به، چه چو چویی! چه نول و گردنی. چشم‌ها بزرگ و آبی و عقاب صولت. مثل الماس برق می‌زنند. چشم‌ها زنده‌ترین قسمت وجودش‌اند و پدر را اول چشمان کلنگی مسحور می‌کند. بعد نولش که از منقار عقاب کم‌وکسری ندارد و چه صولت شاهانه‌ای به چوچه بخشیده. پدر همه چیز خروس را دوست دارد و از همه چیزش خوشش می‌آید و ساعت‌ها پیش قفس می‌نشیند و به رنگ پروبال، نول چنگ و چشمه‌ای گرد آبی خروس خیره‌خیره می‌نگرد و دلش باغ، باغ می‌شود. پدر گلویش را صاف می‌کند و با غرور خاصی می‌گوید: «بهترین مرغ است. سخت‌جان است. جنس نو است. کجا یافت میشه.» خروس گرداگرد قفس چوبی گنبدی شکل دور می‌زند. راه‌رفتنش آرام و سنگین است. صدایش هم همین‌طور. یک‌لحظه آرام ندارد. قدقدا می‌کند. پروبال می‌کوبد. بانگ می‌دهد. بانگش کوتاه و غور و خراشیده است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پدر از همین روز اول عاشق قد و اندام چوچه کلنگی شده است و می‌گوید: «بابه امیر شاه یک تخم ماکیانش را به پنج هزار نداد. خدا و رسول لطف کرد که راضی شد و چوچه را به سال هزار افغانی داد.» پدر چوچه کلنگی را به قفس می‌اندازد. از جیبش یک‌مشت جواری را می‌کشد، در قوطی دانه خوره می‌اندازد و می‌گوید: «باید تا یک سال مرغه جواری بدهم تا استخوانش قوی شود.» گه گاهی یک شکمبه را زیر خاک گور می‌کند. هفته بعد زمین را بیل می‌زند. کرم‌ها هر سو می‌لولند و چوچه همه را پیدا کرده، نوش جان می‌کند. ماه چند بار گندم و باقلا و تخم هم می‌دهیم و خاک‌بازی هم قضا نمی‌شود. پدر از روزی که چوچه را خریده است، حالش بهبودیافته است. چشمانش برق می‌زنند. رنگ رخش بهتر شده و از سرفه و پای دردی هم خبری نیست. زمستان قفس کلنگی جایش در خانه است. زیر پایش کاه و بوجی می‌اندازیم. پدر شبانه سر قفس را با پتو می‌پوشاند. روزهایی که آفتابی است یک ساعت و دو ساعت مرغ را آفتاب می‌دهیم و گهگاهی که از قفس رهایش می‌کنم، قدقداکنان به‌سوی من می‌دود و چیزی نمی‌ماند که با نول عقاب مانندش مرا غار غار کند.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;خروس&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46697</id>
		<title>دا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46697"/>
		<updated>2022-04-15T22:28:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = دا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = دا.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= سیده‌اعظم حسینی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دا&#039;&#039;&#039; روایت خاطرات سیده زهرا حسینی است، در مورد جنگ ایران و عراق و به اهتمام اعظم حسینی در قالب کتاب نگاشته شده و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
این کتاب، خاطرات سیده زهرا حسینی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال های محاصرهٔ خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می دهد. حسینی در آن زمان دختر هفده ساله ای بوده و گوشه ای از تاریخ جنگ را بازگو می کند که غالبا به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می شود. خاطرات بکر و شنیدنی ای که سیده زهرا حسینی در روزهای تیر و ترکش دیده است به زبانی شیوا و بیانی گیرا در این کتاب روایت شده اند تا روزهای جنگ را جلوی چشمان مخاطب زنده نگه دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه دا، در زبان لری، لکی و کردی به معنی مادر است و حسینی که خود یکی از کردهای پهله زرین آباد استان ایلام است، با انتخاب این عنوان سعی کرده به موضوع مقاومت مادران ایرانی در طول جنگ ایران و عراق بپردازد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، این کتاب مهم‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب در زمینهٔ خاطره‌نگاری جنگ هشت سالهٔ ایران و عراق محسوب می‌شود. بنابر ادعای رسانه‌های داخلی، کتاب دا پرمخاطب‌ترین کتاب سال ۱۳۸۸ در ایران بود. انتشار این کتاب، اعتراض تکاوران نیروی دریایی ارتش را نسبت به تصویری که از ارتش در این کتاب ترسیم می‌شود، در پی داشت. این کتاب اواخر شهریور ۱۳۸۷ برای نخستین بار منتشر شده و رونمایی از این کتاب ششم آبان‌ماه ۸۷ انجام شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
خاطرات ذکر شده در این کتاب در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال‌های محاصره خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می‌دهد. حسینی در آن زمان دختر ۱۷ ساله‌ای بوده و گوشه‌ای از تاریخ جنگ را بازگو می‌کند که غالباً به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می‌شود. تبلیغات گسترده‌ای برای این کتاب انجام شد، از جمله پوسترهایی با حضور هنرپیشه‌های معروف طراحی شده بود که به معرفی این کتاب می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب شامل سه قسمت است. قسمت نخست کتاب سال‌های ابتدایی زندگی حسینی در عراق و مهاجرت اجباری خانواده وی تحت فشار حکومت عراق را روایت می‌کند. قسمت دوم کتاب به شرح فعالیت‌های حسینی در جریان جنگ ایران و عراق پرداخته‌ است. قسمت سوم کتاب هم در مورد زندگی شخصی حسینی و ماجرای ازدواج وی است. سیده زهرا حسینی این اثر را به زینب دختر فاطمه زهرا تقدیم نموده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7 |عنوان=دا - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
این کتاب توسط پال اسپراکمن، به زبان انگلیسی ترجمه شده و توسط انتشارات مزدا در آمریکا به چاپ رسید و با حضور مترجم آن در محل نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد (نیویورک) رونمایی شد. همچنین این کتاب به زبان ترکی استانبولی و اردو و به زبان‌های اسپانیایی  و عربی نیز ترجمه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نویسنده ی کتاب دا می گوید:===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جنگ که تمام شد، گفتیم خیالمان راحت شده و می رویم پی زندگی مان، اما دیدیم ارزشها دارند رنگ می بازند و ضد ارزش ها پیدا می شوند. وقتی کار به اینجا کشید، دیدم اگر من حالا سکوت کنم، خیانت کرده ام به آن هشت سال دفاع مقدس، که در آن، بهترین جوانان را از دست دادیم. تصمیم گرفتم برای دفاع از آن دفاع، خاطراتم را بگویم&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
سیده زهرا حسینی (زاده ۱۳۴۲، بصره)، راوی کتاب دا است که خاطرات او از مقاومت خرمشهر توسط سیده اعظم حسینی نوشته و در قالب این کتاب منتشر شده ‌است. همچنین در سال ۱۳۹۳ به وی نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر اهدا شد.نام اصلی او سیده زهراست ولی به گفتهٔ خودش، در شناسنامه به اشتباه سیده زهره عنوان شده ‌است. سیده زهرا در سال ۱۳۴۲ در شهر بندری بصره در جنوب عراق به دنیا آمد. پدر و مادرش از اقوام کرد ایرانی بودند که در سال ۱۳۳۰ از روستای کردنشین زرین آباد دهلران در استان ایلام به شهر بندری بصره مهاجر کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایت در صدا و سیما===&lt;br /&gt;
در بیست و نهمین سالگرد آزادسازی خرمشهر، برنامهٔ قصه دا به کارگردانی سینا عطاییان و تهیه‌کنندگی علی‌تقی پور، از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. این برنامه که به صورت انیمیشن روتوسکوپی شده، با روایت کتاب دا توسط هنرپیشگان زن ایرانی در ۱۲۰ قسمت آماده شد. لعیا زنگنه، افسانه بایگان، شقایق فراهانی، شبنم قلی خانی، پردیس افکاری، نیوشا ضیغمی، پریوش نظریه، بهناز جعفری، مهتاب کرامتی، نسرین مقانلو، اکرم محمدی، رؤیا تیموریان، آزاده نامداری، سحر دولتشاهی و … از جمله راویان بودند. همچنین در شهریور ۱۳۹۲، اقتباسی آزاد از این کتاب در یک مجموعه ۳۰ قسمتی با عنوان خبر آن روزها از رادیو ایران پخش شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* دومین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] برگزیده و شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
*‌این کتاب در سیزدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس به عنوان اثر برگزیده در بخش خاطرات دیگرنوشت انتخاب شد.&lt;br /&gt;
* کتاب سال ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* جشنواره کتاب سال شهید غنی‌پور&lt;br /&gt;
* شایسته تقدیر در نخستین دوره جشنواره لوح و قلم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====پال اسپراکمن مترجم کتاب به زبان انگلیسی معتقد است:====&lt;br /&gt;
با خواندن این کتاب به تفاوتهای جنگ ایران و عراق با دیگر جنگ‌ها پی‌بردم. جنگ ایران، جنگ متعارف همراه با خشونت و تجاوز نیست بلکه این جنگ همان‌طور که ایرانیان می‌گویند دفاع مقدس و سرشار از معنویت و ارزش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی‌رضا قزوه]]====&lt;br /&gt;
این کتاب، کتابی است که جهانیان را به گریه واخواهد داشت. این وجود ادبیات است که منجر به این تأثیر می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتشار این کتاب اعتراض افسران و تکاوران نیروی دریایی ارتش نسبت به تصویری که از ارتش در این کتاب ترسیم می‌شود را در پی داشت؛====&lt;br /&gt;
با انتشار کتاب «دا» و روایت‌هایی که راوی این کتاب از افسران و تکاوران ارتشی داشت، انتقادات و اعتراضاتی نجیبانه از ارتش و نیروی دریایی برخاست که واقعیت ماجرا آنگونه هم نیست که خانم سیده زهرا حسینی در «دا» روایت کرده‌است. معترضان می‌گویند که حسینی، تکاوران نیروی دریایی را در روزهای مقاومت در خرمشهر به گونه‌ای به تصویر کشیده بود که گویی در شهر اشغال‌شده کاری جز استراحت ندارند در حالی که بنا بر ادعای مسوولان نیروی دریایی، خط درگیری این افراد با دشمن در بیرون از شهر بوده و این نیروها صرفاً برای تجدید قوا و استراحت وارد شهر می‌شدند و نقطه برخورد و ارتباط راوی کتاب با نیروهای ارتشی دقیقاً در این مواقع بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به ویژگی‌های ادبی این کتاب===&lt;br /&gt;
فراوانی ابزارها و عناصر رمان کلاسیک مانند حجم کتاب، شخصیت پردازی، توصیف، فلاش بک، گفتگو، روایت، و... این کتاب را از دیگر کتاب های خاطره متمایز کرده، تا جایی که برخی آن را رمان، قلمداد کرده اند.&lt;br /&gt;
این کتاب اگرچه به دلیل آشنایی تدوین گر آن به مهارت نویسندگی و بکارگیری عناصر داستانی در مقیاسی وسیع، در سطح بالایی از روایت قرار دارد؛ اما در مجموع، وجود برخی شاخصه های اساسی خاطره نویسی موجب شده که &amp;quot;دا&amp;quot; در ردیف کتاب های خاطرات قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  مقدمه&lt;br /&gt;
تجاوز رژیم بعث عراق به خاک ایران و مقاومت و ایستادگی ملت در طی هشت سال دفاع مقدس، مهمترین واقعه تاریخ معاصر ایران است که حداقل یک نسل از مردم کشورمان به شدت از آن واقعه متأثر بوده اند. در این میان، روایت حوادث دوران جنگ، برای نسل های بعدی به شکل گیری جریان های ادبی، سینما، تئاتر و... با پسوند دفاع مقدس منجر شد. این عرصه ی هنری جدید که بعد از جنگ برای انعکاس ایثار و جان فشانی های مردان و زنان ملت ایران، در دفاع از میهن به وجود آمد، تاکنون آثار ارزنده ای را خلق کرده است.&lt;br /&gt;
نهضت خاطره نویسی جنگ، در ایران، یکی از گسترده ترین رویدادهای فرهنگی پس از انقلاب اسلامی به شمار می آید. حرکتی که همگام با اولین روزهای درگیری در مرزهای جنوب غربی کشورمان در سال 1359، توسط مدافعان مردمی خرمشهر به عنوان عام ترین شکل تاریخ نگاری و روایتگری به صورت کاملا خودجوش به وجود آمد، در طول هشت سال جنگ تحمیلی و سال های پس از جنگ تا به امروز ادامه یافت.&lt;br /&gt;
«خاطرات جبهه و جنگ دو دسته اند: آن ها که در گیرودار جنگ نوشته شده اند، هم به دلیل شرایط بحرانی جنگ و مجال اندک برای پردازش ادبی و هم به دلیل ضعف نگارشی نویسندگان آن، با خاطراتی که پس از جنگ به نگارش درآمده اند، متفاوت اند؛ اما نزدیکی زمان نگارش خاطره و زمان وقوع آن و یکی شدن نویسنده با موضوع خاطره و زمان آن، قابل توجه است؛ اما خاطره نگاری پس از جنگ، به دلیل ثبات وضعیت نویسنده، فرصت درنگ و تأمل بر گذشته و در بعضی موارد تحت تاثیر آگاهی از نقد و تحلیل هایی که درباره ی ادبیات جنگ صورت گرفته و در مجوع، اهمیت سویه ی ادبی آن، خاطره نگاشته های دیگری معمول می شود که می توان آن را داستان - خاطره نامید».&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; یکی از نمونه های عالی در این زمینه می باشد. از آن جا که در این کتاب، نه خود خاطره گو بلکه یک نویسنده ی آشنا به فنون نویسندگی، کار تدوین و تنظیم خاطرات را به عهده گرفته است، شاهد این هستیم که که در بخش هایی از کتاب تدوین گر خاطرات آگاهانه به روایت داستانی نیز نظر داشته است که همین، موجب به وجود آمدن خلط های از روایت داستانی - خاطره ای شده است. این مسأله، به طور جدی سبب طرح سؤال هایی در باب چیستی نوع ادبی این کتاب شده است؛ تا جایی که حتی مشاهده می شود مقالاتی در نقد و بررسی این کتاب با عنوان های متعدد رمان خاطره و ... به چاپ می رسد.&lt;br /&gt;
در این مقاله ضمن مشخص نمودن وجوه اشتراک و افتراق خاطره و داستان به بررسی عناصر داستان در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; می پردازیم. روش کار در این مقاله، نقد تحلیلی - تطبیقی می باشد. به طوری که در هر بخش با معرفی هر کدام از عناصر برجسته ی داستانی و مؤلفه های خاطره نویسی، با آوردن نمونه هایی از روایت &amp;quot;دا&amp;quot;، به بررسی چگونگی به کارگیری آن عناصر در این کتاب پرداخته ایم.&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; عنوان مجموعه خاطراتی است به روایت سیده زهرا حسینی، که توسط سیده اعظم حسینی تدوین و تنظیم شده است. واژه ی «دا» در زبان کردی و لری به معنای «مادر» است که روای در مورد انتخاب این نام برای کتاب خود چنین گفته است:&lt;br /&gt;
«نام این کتاب را به رسم قدرشناسی و سپاس از فدارکاری مادران شهدا، خصوصا مادر رنج دیده و صبورم که همه ی عشق و هستی زندگی اش را خالصانه تقدیم پروردگار کرد، &amp;quot;دا&amp;quot; گذاشتم».&lt;br /&gt;
کتاب مذکور «۸۱۲» صفحه دارد که در پنج فصل و چهل بخش تدوین شده است. در بخش ضمایم کتاب، چهار گفت و گو با عبدالله سعادت، احمدرضا پرویزپور، زهره فرهادی و ایران خضراوی و دو نقل قول از افسانه ی قاضی زاده و مریم امجدی آورده شده است. همچنین اسنادی از کتاب &amp;quot;خرمشهر در جنگ طولانی&amp;quot; در این بخش مشاهده می شود. «۵۳» عکس نیز ضمیمه ی کتاب شده است، که همه ی آن ها به عنوان بخشی از اسناد و مدارکی آورده شده است که مطالب کتاب را تأیید می کند.&lt;br /&gt;
* شباهت ها و تفاوت های خاطره و داستان&lt;br /&gt;
در بین همه ی شبه داستان ها، و خاطره از همه به داستان نزدیک تر است. به همین دلیل، نویسنده های تازه کار معمولا به جای داستان به نوشتن خاطره می پردازند. بعضی از داستان های معروف، برخاسته از خاطره ها هستند. خاطره هایی که در زندگی افراد اتفاق افتاده اند و بعدها با پراخت هنری نویسند، تبدیل به داستان شده اند؛ مانند بعضی از داستان های کوتاه / احمد محمود و حتی رمان &amp;quot;همسایه ها&amp;quot;ی او یا داستان های اولیه جمالزاده به گفته ی خودش، مثل داستان های &amp;quot;دوستی خاله خرسه&amp;quot;. حتی &amp;quot;کلیدر&amp;quot; محمود دولت آبادی براساس خاطرات او شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
اما در عین حال باید گفت، خاطره با این که می تواند الهام بخش و مواد خام بسیاری از داستان ها قرار بگیرد، به هیچ وجه داستان نیست. چون واقعیت های زندگی خاطره نویس بدون خیال پردازی نقل می شود. «داستان می تواند تخیلی محض و یا ترکیبی از واقعیت و خیال و یا حتی تعمیم یک سلیسه از واقعیات باشد؛ ولی خاطره، پرتو و تصویری از واقعیت به شمار می رود؛ هر چند که آن عکس و تصویر، رنگ ذهن و ضمیر عکاس را به خود گرفته باشد«&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار نوشته هایی مانند خاطره و زندگی نامه مبتنی بر اسناد و مدارکی است که نویسندگان آن ها سعی دارند نوشته های خود را با آن مطابقت دهند؛ در حالی که «نویسنده ی یک متن تخیلی برای آن چه که در متن به آن تاکید یا تکیه می شود، مسئولیتی ندراد؛ نویسنده جمله هایی را تولید می کند که به لحاظ زبانی واقعی هستند؛ ولی با جهان واقعی این همانی ندارند؛ بنابراین نباید آن را به عنوان تأکید بر امری واقعی از سوی نویسنده فهمید. اگر هم تأکید در درون متن وجود دارد، این تأکید، تنها در چارچوب موقعیت ارتباطی تصویری درک پذیر است».&lt;br /&gt;
در داستان، با انتخاب حوادث روربرو هستیم؛ ولی در خاطره نمی توانیم حوادث را گلچین کنیم؛ زیرا اساس به وجود آمدن خاطره، خاص بودن حادثه ای است که روی داده و اگر انتخاب به معنای حذف و اضافه باشد، جایگاهی در خاطره ندارد.&lt;br /&gt;
ساختمان داستان پیچیده و معماوار است؛ یعنی گرهی در ابتدای داستان افکنده می شود و طی مراحل بعدی و با بهره گیری از شگردها و فنون داستانی گشوده می شود؛ در حالی که خاطره لازم نیست پیچیده و معماگونه باشد و خاطره نویس حرفی یا نکته ای را نگفته بگذارد و در پایان نوشته رو کند تا خواننده را دچار شگفتی سازد و یا به او نشان ببخشد.&lt;br /&gt;
با این تفاسیر می توان جنبه های مشترک کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; و داستان را وجود عنصر روایت (Narrative)و حضور پیدا و پنهان «عناصر داستان» دانست. که برخی از منتقدان، تنها با عنایت به همین وجوه مشترک، و شاید با نیت تجلیل و اکرام، کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را به عنوان رمان معرفی کرده اند. عنصر روایت، تنها اختصاص به داستان ندارد و در موارد بسیاری در خاطره و تاریخ نگاری نیز از روایت استفاده می شود. «آشکار است که داستان و روایت وجوه مشترگ زیادی دارند؛ اما یکسان نیستند. بسیاری از روایت ها داستانی اند و بنابراین تاریخی نیستند؛ بسیاری از تواریخ مدعی راست بودن هستند؛ اما داستان نیستند». از عناصر داستان در خاطره نویسی نیز استفاده می شود؛ البته خاطره نویس در به کارگیری عناصر داستان تا جایی مجاز است که به اصل خاطره خدشه ای وارد نشود و اصول و مؤلفه های اساسی خاطره نویسی قربانی بکارگیری عناصر داستان نشود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که، &amp;quot;دا&amp;quot; باوجود داشتن این دو ویژگی (وجود روایت و عناصر داستان)، جنبه های بسیار پر رنگ تری از خاطره را داراست که به طور کلی، آن را از نوع ادبی داستان جدا می سازد. یکی از آن ها واقعی بودن تمام وقایع و اشخاص کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; است که ناقض اصل مهم داستان نویسی است؛ چنان که در همه ی تعاریف داستان، آن را اثر منثور مصنوعی می دانند که ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده است؛ اما همان طور که می بینیم تخیل و آفرینش شخصیت و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; جایگاهی ندارد و اتفاقا راوی خاطرات نیز با انواع روشها سعی در اثبات واقعی یودن گفته های خویش دارد؛ راه هایی چون: آوردن عکس تمام شخصیت های اصلی کتاب، نقشه ی شهرها و مکان ها مورد بحث روایت، مصاحبه های تعدادی از افرادی که در روایت نقش داشته اند، ذکر اکثر تاریخ اتفاقات به سال، روز و حتی به ساعت و مطابقت همه ی آنها با منابع موجود دیگر و ... که هیچ کدام از این کارها در یک کتاب داستان دیده نمی شود. «استناد» رکن مهم و اساسی خاطره است. هر خاطره، باید مستند باشد و خواننده بتواند این نکته را در اثر تشخیص بدهد. در داستان و رمان، اسامی افراد و مکان و زمان وقوع آن تخیلی است؛ به همین دلیل می تواند اسامی یا مکان وقوع داستان غیر واقعی باشد؛ اما در خاطره، اسامی افراد دخیل در رویداد کامل می آید؛ همچنین تمام مطالبی که می تواند به شناسایی فرد کمک کند». بر این اساس در این مقاله سعی می شود تا با بررسی عناصر داستان کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; روشن گردد که این کتاب تا چه حد به داستان و تا چه میزان به خاطره نزدیک شده است و در این گیرودار از چه موفقیت ها و چه محدودیت هایی برخوردار بوده است.&lt;br /&gt;
* پیرنگ&lt;br /&gt;
حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; طوری پشت سر هم آمده است که خواننده در حین خواندن کتاب، بیشتر از آن که به دنبال چرایی و علت اتفاقات باشد در پی آن است که اتفاق بعدی کدام است؟&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; در مجموع، سلسله خاطرات دختری است که بعد از گذراندن مراحلی از زندگی خود در شهر بصره ی عراق، بنا به دلایلی به همراه خانواده ی خود عازم خرمشهر ایرن می شوند که تا این بخش، حدود دوازده سال از زندگی او را شامل می شود و حالت مقدمه را برای ادامه ی روایت دارد (وضعیت اولیه). با شروع حوادث جنگ (حادثه ی محرک)، همچون دیگر اعضای خانواده و بسیاری از همشهری های غیور خود، در قالب دفاع مردمی به مقابله با دشمن متجاوز می پردازد و در راستای این هدف مقدس به هر کاری دست می زند. در غسالخانه به کفن و دفن شهدا می پردازد، در درمانگاه و در سطح شهر امدادگری می کند و به پانسمان زخم مجروحان می پردازد، به رزمندگان در حال جنگ غذا می رساند، در میانه ی این حوادث، پدر و برادر بزرگترش شهید می شود (بحران). او در نهایت بعد از تقلای بسیار برای رفتن به خط، اسلحه به دست گرفته و به خط مقدم درگیری ها می رود. در همان روز مجروح شده (اوج یا بحران) و به بیمارستانی در خرمشهر و ماهشهر انتقال می یابد؛ اما بعد از مدتی که به بهبودی نسبی می رسد؛ در حالی که ترکش هنوز در بدن وی مانده است دوباره می خواهد به منطقه برگردد؛ اما این بار دشمن مسافت زیادی در خاک کشور پیشروی کرده و ورود افراد غیر نظامی به خرمشهر ممنوع شده است. در نهایت، به علت جراحت از ناحیه ی کمر برای ادامه ی مداوا به بیمارستانی در تهران انتقال می یابد. او بعد از مدتی با دوست برادر خود که یک رزمنده است، ازدواج کرده و بقیه زندگی خود را در همان جا ادامه می دهد (وضعیت پایانی).&lt;br /&gt;
همان طور که مشاهده می شود روایت &amp;quot;دا&amp;quot; عاری از «گره افکنی» و پیچیدگی خاص هر پیرنگی است. عنصری که در داستان ها عامل ایجاد ابهام و تعلیق می شود و کوشش خواننده برای یافتن کلید این ابهامات نوعی لذت و کشش در متن ایجاد می کند. آن چه در &amp;quot;دا&amp;quot; خواننده را به ادامه ی متن می کشاند و به نوعی ایجاد تعلیق می کند از عوامل دیگری همچون حساسیت موضوع جنگ و مناطق پرمخاطره ای که راوی در آن جا حضور دارد ناشی می شود. خواننده کنجکاو است که بداند عکس العمل یک دختر هفده ساله با اتفاقات بی رحمانه ی جنگ به چه صورت خواهد بود؟ بعلاوه، شخصیت پردازی و صحنه پردازی بسیار قوی بر کشش تدوین گر، موجب ایجاد همذات پنداری خواننده با شخصیت های کتاب، به خصوص شخصیت راوی شده است.&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; مجموعه خاطراتی است که با موضوع و محوریت جنگ. خاطراتی که علی رغم بحران های فراوانش، فاقد حادثه ی اصلی و نقطه ی اوچ داستانی است و شاید دارای نقطه ی اوجی بسیار کم رنگ است. «تشخیص بین حادثه ی اصلی و بحران داستان حائز اهمیت است. حادثه ی اصلی، لازمه ی طرح داستان و نشان دهنده ی یک گام پیشرفتی است که در آکسیون داستان حاصل آمده است؛ حال آنکه بحران داستان، نه تنها لازمه ی طرح؛ بلکه نقطه ای است که در آن سرنوشت بخشی از آکسیون تعیین می شود: نقطه یا لحظه یا مدت زمان معینی است که تغییر قطعی داستان در آن صورت می گیرد».&lt;br /&gt;
بنابراین، از مشخصه هایی که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را از گونه ی ادبی رمان متمایز می کند، پریشانی و فقدان محوریت داستانی است. «یک رمان بر حسب طرح اولیه اش پی ریزی می شود و گام به گام جلو می رود تا با اجرای نهایی طرح منتهی شود. در این میان، ممکن است با حوادث و ماجراهای متعدد و گوناگونی هم روبه‌رو شویم؛ اما تمام این ماجراهای فرعی دست به دست هم داده و به اجرای هدف اصلی طرح کمک می کنند. مثلا در رمان &amp;quot;سفر به گرای ۲۷۰ درجه&amp;quot; / احمد دهقان، تمام ماجراها و شخصیت ها پشت سر هم ردیف می شوند تا عملیات کربای پنج به تصویر کشیده شده و مقصود برآورده شود؛ یعین نوک پیکان همه ی وقایع به سمتی نشانه رفته است که کلیت متن رو به آن سمت حرکت می کند؛ اما این سمت و سو در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; پیدا نیست. آیا هدف نهایی، رزوهای اشغال خرمشهر است؟ خیر، چون متن پس از آن هم ادامه می یابد و به فضای پس از اوج نمی رسد؛ اما، شاید گفته شود که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; در مقام یک رمان، جنگ را مورد هدف قرار داده است؛ البته، واضح است که جنگ در این کتاب موضوع را تشکیل می دهد و موضوع با محور روایی فرق دارد. اگر چنین باشد، می بایست تاریخ ادبیات در ایران، نوشته ی ذبیح الله صفا را هم رمان به حساب بیاوریم، چون موضوع واحدی دارد».&lt;br /&gt;
یکی دیگر از ویژگی های مهم پیرنگ، گزیرناپذیری تسلسل حوادث است. یعنی از اولین حادثه تا آخرین حادثه، همگی باید با یکدیگر سخت مرتبط و متصل باشد؛ در حالی که در &amp;quot;دا&amp;quot; خاطراتی وجود دارد کاملا مجزا از دیگر حوادث آمده است و حذف چنین خاطراتی - که عموما حوادثی شخصی و معمولی می باشد - هم از نگاه نوع ادبی خاطره و هم از دید رمان، موجب تنقیح هر چه بیشتر کتاب می شود.&lt;br /&gt;
وجود کشمکش های فراوان در &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل داشتن موضوع جنگی کاملا طبیعی به نظر می رسد؛ اما ویژگی خاص این کشمکش ها نسبت به سایر روایت ها از جنگ، درونی بودن غالب این کشمش ها می باشد که موجب شده است خواننده همچنین با بعد درونی و ذهنی جنگ بیشتر آشنا شود.&lt;br /&gt;
کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; را می توان به سه گروه تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
۱- جدال راوی با خود ۲- جدال راوی با دیگران ۳- جدال راوی با طبیعت&lt;br /&gt;
اولین گروه کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; مربوط به جدال های عاطفی و ذهنی راوی می شود که به صورت تک گویی درونی در سراسر کتاب مشاهده می شود راوی که در زمان شروع جنگ دختر هفده ساله ای با احساسات ظریف زنانه می باشد ناگهان خود را میان شهری می بیند که آماج بمباران هوایی دشمن قرار گرفته است. از یک سو احساس مسؤلیت راوی نسبت به همشهریان جنگ زده ی خود موجب می شود که او مانند قهرمان هر کتابی به واقعیت های هولناک جنگ خو بگیرد و به هر کاری دست بزند، از سویی دیگر آن احساسات شکننده ی زنانه، او را به عقب می کشد و یا حداقل وی را با چالش بزرگ عاطفی رو به رو می سازد. راوی در موقعیت های زیادی از کتاب با چنین کشمکش های درونی مواجه می شود.&lt;br /&gt;
دومین گروه کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; جدال قهرمان خاطرات با دیگر شخصیت های کتاب می باشد. از جمله: 1- منافقان و عوامل نفوذی دشمن یا ستون پنجمی ها: این گروه، کسانی بودند که با اشکال مختلف، از جمله با در آمدن به شکل نیروهای خودیو ریختن طرح دوستی با رزمندگان، به جمع آوری اطلاعات راهبردی برای دشمن می پرداختند. گاهی هم با دادن گرای دقیق مخفیگاه و سنگرهای مبارزان ایرانی به دشمن، آن ها را به شهادت می رساندند.راوی (قهرمان روایت) به عنوان یک بانوی امدادگر و مبارز ایرانی همیشه از این افراد در هراس و تشویش است و در چند مورد نیز با آن ها رو به رو و درگیر می شود.&lt;br /&gt;
2- جدال با تعدادی از تکاورهای ارتشی:راوی که آن ها را فقط یک گروه محدود از کل تکاورها می داند در چند نوبت، درگیری لفظی شدیدی با آن ها پیدا می کند تا جایی که در یک مورد، راوی و دوستانش تا نزدیکی های محاکمه در دادگاه صحرایی و اعدام پیش می روند؛ اما با وساطت فرمانده همین تکاورها، ماجرا فیصله پیدا می کند.&lt;br /&gt;
از نمونه های دیگر جدال قهرامان دا با شخصیت ها، می توان به کشمکش راوی با مادر خود در بی تابی او پس از شهادت برادر و جدال با ساکنان خرمشهر به دلیل لجاجت آن ها در خروج از شهر و همچنین جدال با تعدادی از ساکنان ساختمان کوشک در تهران بر سر مسائلی همچون تربیت اعضای خانواده و نظافت ساختمان و... اشاره کرد.&lt;br /&gt;
سومین گروه، کشمکش راوی با سرنوشت محتوم است و جنگ را می توان بخشی از طبیعت و تقدیر گریز ناپذیر انسان ها به شمار آورد و هنگامی که روی می دهد برخی از ملت ها ناخواسته با آن درگیر می شوند. جنگ بین ایران و عراق کشمکش کلی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را تشکیل می دهد که بر بخش اعظم روایت سایه انداخته است. جنگی که شخصیت های مقابل آن، فقط به صورت جنگنده های هوایی و یا به واسطه ی آثار عملکردشان یعنی بمباران هوایی و ویرانی شهرها نمایان می شوند:&lt;br /&gt;
«در عرض چند ثانیه بین مردم همهمه و ولوله ی عجیبی افتاد. سرنشین های ماشین ها با دست پاچگی از وسیله هایشان پیاده می شدند و ماشین هایشان را با در باز رها می کردند. زن ها و بچه ها از ترس جیغ می کشیدند و به هر طرف می دویدند. هر کس به دنبال جایی برای پناه گرفتن و در امان ماندن از حمله ی هواپیماها بود. فریاد خدا خدا، یا اباالفضل و یا حسین از هر طرف به گوش می رسید. بعضی زن ها را می دیدم که بچه هایشان را به سینه چسبانده و دست بچه ی دیگرشان را محکم گرفته بودند و مظطر و ترسان به دنبال جان پناهی می گشتند» (حسینی، 1388: 182).&lt;br /&gt;
2-4- شخصیت&lt;br /&gt;
1-2-4- تحلیل کلی شخصیت ها:&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; خاطره نامیده شده است. خاطره ای شخصی از جنگ ایران و عراق؛ البته تا آن اندازه که راوی در آن حضور داشته است. اثر پر است از شخصیتهای گوناگون. تعداد آن ها به قدری زیاد است که گاه در خواندن کتاب فقط شخصیت است که معرفی می شود. شخصیت ها اکثرا مثبت هستند. شخصیت هایی کاملا واقعی و نه ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده. «بی تردید شهیدان یا قهرمانان زنده ی دفاع مقدس، بیش از آنکه شخصیت داستانی باشند؛ شخصیت های حقیقی و تاریخی هستند. در داستان های معمولی، نویسنده شخصیت ها را می آفریند؛ اما در ادبیات دفاع مقدس، شخصیت ها وجود دارند، با تمام خصوصیات هایشان» (صرفی، 1387: 296). خواننده با خواندن اثر و با آشنا شدن محیط (Setting) کلی آن درمی یابد که محوریت توصیف و معرفی شخصیت ها، مردم خرمشهر است.&lt;br /&gt;
شخصیت های کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بسیار متنوع هستند. و به غیر از چهار یا پنج نفر که عراقی هستند، تمامی اشخاص ملیت ایرانی دارند.&lt;br /&gt;
روایت، با معرفی غیر مستقیم و بسیار فنی شخصیت «بابا» شروع می شود:&lt;br /&gt;
«چند ماه بود که از بابا خبری نداشتیم. او به خاطر فعالیت های سیاسی اش به ندرت به خانه می آمد. طوری که ما به نبودش عادت کرده بودیم ... مادرم می گفت: پدرت از وقتی که کار در آسباب پاپا را رها کرده و توی بازار گونی فروش ها مشغول شده، وارد فعالیت های سیاسی شده و باآدم های سری رفت و آمد می کند»(حسینی، 1388: 17).&lt;br /&gt;
در ادامه، راوی بعد از تصویف کوتاهی از محل زندگی خود به معرفی صریح اعضای دیگر خانواده می پردازد:&lt;br /&gt;
«پدر و مادر چند سال قبل از ازدواجشان اوخر دهه ی 1330 از روستایی کردنشین زرین آباد دهلران به بصره مهاجرت کرده بودند؛ به همین خاطر، من و چهار تا از خواهر و برادرهایم در بصره به دنیا آمدیم. سید علی، متولد 1340 و بعد سید محسن، و من و لیلا که به ترتی بین هر کدام مان یک سال فاصله بود. آخری هم سید منصور که با لیلا سه سال تفاوت سنی داشت» (همان : 18).&lt;br /&gt;
راوی با اختصاص دادن حجم قابل توجه صفحات کتاب به یک شخصیت خاص، و نیز نوع توصیف و واژگانی که در معرفی او به کار می برد، مقدار اهمیت آن شخصیت را در روایت به خواننده نشان می دهد. با توجه به این مسأله می توان گفت، بعد از خود راوی که تا پایان کتاب در رأس همه ی اتفاقات قرار دارد، شخصیت های «پدر» و «علی» و در &amp;quot;دا&amp;quot; از بالاترین اهمیت برخوردارند. راوی، زیباترین و احساسی ترن توصیف ها را در کتاب نثار این افراد کرده است؛ تنها شخصیت های &amp;quot;دا&amp;quot; که به طور مطلق خوب هستند و هیچ سهو و لغوی در رفتار، گفتار و تصمیم های آن ها دیده نمی شود، همیشه شسته و رفته شعارگونه حرف می زنند؛ تا جای که گاهی به حقیقت نمایی این شخصیت ها آسیب وارد کرده است.&lt;br /&gt;
با این که شخصیت های کتاب، تا قبل از جنگ یک زندگی عادی و و معمولی را سپری می کردند و با شروع جنگ، رفتار متفاوتی از خود نشان می دهند، با این حال نمی توان آن ها را جزو شخصیت های پویا به شمار آورد؛ زیرا رفتار شخصیت ها در موقعیت های مختلف (جنگ/صلح) به معنای تغییر نقش کنش گری آن هاست که در این اثر تحت تأثیر تغییر وضعیت است و تغییر نقش کنش گری به معنای تغییر شخصیت نیست؛ حال آن که «شخصیت پویا، شخصیتی است که مدام در داستان، دستخوش تغییر و تحول باشد و جنبه ای از شخصیت او، عقاید و جهان بینی او یا خصلت و خصوصیت شخصیتی او دگرگون شود» (میر صادقی، 1385: 94). با توجه بهاین نظر، می توان گفت اکثر شخصیت های &amp;quot;دا&amp;quot; ایستا هستند.&lt;br /&gt;
2-2-4- شیوه های شخصیت پردازی:&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; از آنجا که حاوی خاطرات کاملا واقعی روایتگر آن می باشد تمامی شخصیت های آن نیز در تاریخ، ما به ازای بیرونی دارند و تدوین گر، هیچ گونه اختیاری در به حرکت واداشتن شخصیت ها نداشته است؛ بنابراین اصطلاح شخصیت پردازی،شاید آنچنان مناسب این کتاب نباشد؛ زیرا همان طور که پیشتر گفته شد شخصیت در داستان، مخلوق ذهن نویسنده ی آن می باشد. مارتین ترنل معتقد است: «هر شخصیتی، یک ساختمان کلامی است که بیرون از محدوده ی کتاب هیج موجودیتی ندارد. محلی است که حالات و احساسات رمان نویس در آن متجلی می شود و اعتبار و ارزش آن در روابطی است که با دیگر ساختمان های کلامی نویسنده برقرار می کند.» (عبداللهیان، 1381: 53)؛ ولی از این نظر که راوی همان شخصیت های واقعی را از نگاه خود برای خواننده بازسازی و معرفی می کند می تواند نوعی پردازش شخصیت به حساب آید؛ به عبارت دیگر، شخصیت پردازی در &amp;quot;دا&amp;quot; به معنای معرفی و بازسازی شخصیت های واقعی می باشند.&lt;br /&gt;
در &amp;quot;دا&amp;quot; خواننده با راوی اول شخص رو به رو است؛ راوی ای که خود نیز یکی از شخصیت های اثر می باشد. شخصیت های دیگر، نیز از صافی ذهن او به خواننده معرفی می شود. او با شرح و توضیح رفتار، افکار و گفتار شخصیت ها، ویژگی های آن ها را بیان می کند.&lt;br /&gt;
«شخصیت و زندگی اش را می توان به سه صورت نمایش داد: نمایش بیرونی، نمایش درونی، و نمایش بیرونی-درونی. در نمایش بیرونی، از بیرون وجود شخصیت به او، به زندگی اش، و به پیرامونش نگریسته می شود و اطلاعاتی که از این رهگذر به دست می آید، به خواننده انتقال می یابد. در نمایش درونی، از درون وجود شخصیت به او، به زندگی اش، و به پیرامونش نگریسته می شود... و در نمایش بیرونی-درونی، چنان که از نامش پیداست، هم از بیرون و هم از درون وجود شخصیت ... » (ایرانی، 1380: 480). با توجه به این تقسیم بندی، تمامی شخصیت ها در &amp;quot;دا&amp;quot; طبق نمایش بیرونی صورت گرفته است؛ به استثنای شخصیت زهرا، که به لطلف آن که خودش، هم راوی است و هم از شخصیت ها، اطلاعاتی از خود، از زندگی اش، و از پیرامونش هم از بیرون و هم از درون خودش به مخاطب ارائه می دهد. او، همه ی شخصیت ها را از بیرون می بیند و به دلیل محدودیت زاویه ی دید اول شخص، چون نمی تواند به درون شخصیت ها نفوذ کند، تنها از طریق نمایش بیرونی است که به امر شخصیت پردازی می پردازد.&lt;br /&gt;
آن چه سبب می شود که &amp;quot;دا&amp;quot; از شکل یک گزارش و بازگویی ساده ی خاطرات فاصله بگیرد و به ساختار داستانی نزدیک شود، این است که راوی، و در سطحی بالاتر تدوین گر خاطرات، شخصیت ها را به هنگام عمل و در برخورد با حوادث و نیز در گفتگو با اشخاص دیگر نشان می دهد؛ بدین گونه خواننده به ماهیت اشخاص پی می برد.&lt;br /&gt;
«سر تکان دادم و رفتم طرف دختر. فکر می کردم با حرف زدن می توانم آرامش کنم. همین که گفتم: بیا بریم مسجد. به طرفم حمله کرد و صورتم را چنگ انداخت.&lt;br /&gt;
خودم را عقب کشیدم و گفتم: چرا این طوری می کنی؟ دارم باهات حرف می زنم.&lt;br /&gt;
از دادم ترسید و گفت: انا خومو وایاچ. من که با تو نبودم.&lt;br /&gt;
گفتم: پس با کی بودی؟&lt;br /&gt;
گفت: اینا. با دست مردها را نشان داد.&lt;br /&gt;
گفتم: اونا که اینجا نیستن. اون طرفن.&lt;br /&gt;
دوباره گفت: نه با تو نبودم.&lt;br /&gt;
اسمش را از زبان مردها شنیده بودم. به همان اسم صدایش کردم و گفتم: گنوا چرا اینطوری می کنی، چرا می خوای از اینجا بری؟&lt;br /&gt;
گفت: اینا می خوان منو اذیت کنن.&lt;br /&gt;
گفتم: نه اینا آدم های خوبی اند. خیابون خطرناکه که بهت میگن بیا تو مسجد. خمسه خمسه بهت می خوره ها» (حسینی، 1388: 167).&lt;br /&gt;
از طرف دیگر، راوی آن قدر به مستند و واقعی بودن گفته هایش در روایت خاطرات تأکید دارد که حتی عکس و تصاویر اشخاصی را که به خواننده معرفی می کند، در صفحات پایانی کتاب آورده است. هر چند این کار در دنیای داستان و رمان جایگاهی ندارد و بیشتر در کتاب های خاطرات و تاریخ سابقه دارد، به هر حال در تصویر کردن هر چه دقیق تر اشخاص معرفی شده در ذهن خواننده، نقشی بسزا داشته است.&lt;br /&gt;
علاوه بر گفت و گو و توصیف مستقیم شخصیت، یکی از روش هایی که تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; بارها از آن برای شخصیت پردازی اشخاص روایت بهره برده است، رجوع به گذشته ی شخصیت، از طریق تداعی خاطره است:&lt;br /&gt;
«یادم افتاد وقتی به این خانه آمدیم، هوا سرد بود. برای گرم کردن خانه، اول منقل را توی حیاط روشن می کردیم و وقتی گاز و دودش می رفت، آن را توی خانه می آوردیم همه دورش می نشستیم تا گرم شویم، گاهی بابا در بین نصیحت هایش حرف هایی به من می زد: ببین بابا، من از بچگی، پدر و مادر بالا سرم نبوده. خودم، خیلی تلاش کردم خدا، هم خیلی کمکم کرد، من راه خطا نرفتم و مسیر درست رو تو زندگیم انتخاب کردم. خیلی سخت بود تا به اینجا رسیدم. شما هم باید تلاش کنید و به خدا توکل کنید. نباید از کسی انتظار کمک داشته باشید؛ ولی تا می تونید به بقیه کمک کنید و دست دیگران را بگیرید» (همان: 240).&lt;br /&gt;
3-4- درون مایه&lt;br /&gt;
«درون مایه، فکر اصلی و مسلط در هر اثری است، خط یا رشته ای که در خلال اثر کشیده می شود و وضعیت و موقعیت های داستان را به هم پیوند می دهد (میرصادقی، 1385: 174).&lt;br /&gt;
درون مایه کل روایت &amp;quot;دا&amp;quot;، به وضوح در این جمله از پدر راوی نمایان است:&lt;br /&gt;
«آره، امروز همه باید کمک کنند. دیگه مرد و زن معنا نداره، همه باید دست به دست هم بدیم و دفاع کنیم. نباید اجازه بدیم اجنبی وارد مملکتمون بشه و به خاک، ناموس و شرفمون دست درازی کنه. زن و مرد باید جلوشون وایسیم» (حسینی، 1388: 88).&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot;، یک اثر جنگی است که راوی آن قصد دارد «حقانیت و مظلومیت مردم جنگ زده ی» کشورش را نشان دهد؛ با این حال، اطلاق یک درون مایه ی واحد بر کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل ضعف پیرنگ و حوادث متعدد، دشوار است. به خصوص اینکه در قسمت اول کتاب تا صفحه ی سی و چهار به شرح زندگی راوی در بصره و اخراج از عراق می پردازد و تا شروع تحرکات مرزی یعنی تا صفحه ی شصت، حوادث مختلفی از جمله درگیری با ساواک، اسکان در خانه ی جدید را در بر می گیرد.&lt;br /&gt;
در داستان های امروزی، نویسندگان سعی دارند مضمون و درون مایه ی اثر را به صورت غیر مستقیم بیان کند؛ مثلا از طریق اعمال و رفتار شخصیت ها، در یک گفتگوی ساده که بین دو شخصیت انجام می گیرد، و یا «در افکار و عواطف و تخیلات شخصیت های داستان می گنجانند و خواننده از طریق تفسیر این افکار و تخیلات و برآیند موضوع داستان، به دورن مایه ی داستان پی می برد.» (میر صادقی، 1385: 182) و این شگرد موجب افزایش تأثیر گذاری و جدابیت اثر می شود؛ اما &amp;quot;دا&amp;quot; از این روش پی روی نکرده است. این امر، شاید ناشی از نوع ادبی خاطره ای این کتاب باشد.&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; پر است از مستقیم گویی اندیشه و پیام راوی، تا جایی که بعضی از جملات به صورت شعار درآمده اند. نقل قول اخیر، نیز از پدر راوی، خود یک شعار است؛ دعوت مردم به دفاع از کشور، که به طور صریح و آشکار بیان شده است. در جای دیگر خود راوی در مقدمه ی کتاب می گوید:&lt;br /&gt;
«آموخته بودم که آسودگی عدم است و زندگی در ذلت، عین فنا و نیست.» (حسینی، 1388: 11).&lt;br /&gt;
در این جمله، دلیل کل رفتار، اعمال و جان فشانی های راوی و تمام شخصیت های مثبت کتاب بیان شده است و راوی در یک حکم کلی وظیفه ی تمام مردم یک کشور را در برابر دشمن متجاوز بیان می کند. «اندیشه ی اصلی در یک اثر، به صورت پیام آن زندگی می کند؛ با این حال، پیام نباید عریان و پندآمیز باشد، یا به صورت درس اخلاق در بین شخصیت ها رد و بدل شود. پیام، برای خود حیات مستقلی ندارد، زندگی آن به موازات ایماژها، و یا به مثابه تفسیر گوینده ی داستان هم نیست؛ بلکه این حیات در ساختار ایماژی اثر ادغام می شود و به طور طبیعی از آن نشأت می کند. به قول انگلس :اندیشه ی اصلی در یک اثر هنری، نباید به طور تصنعی برجسته شود. هنرمند با خواننده، بیننده و شنونده چنان حرف می زند که گویی می گوید: این، بخشی از زندگی است، منطق حرکتش را دنبال کن و سپس برای خودت نتیجه بگیر» (زیس، 1360: 130-129).&lt;br /&gt;
درون مایه ی هر اثری، جهت فکری و ادراکی نویسنده اش را نشان می دهد. محمد حنیف، در کتاب &amp;quot;جنگ از سه دیدگاه&amp;quot; در یک تقسیم بندی کلی نویسندگانی را که از جنگ نوشته اند، براساس نوع نگاهشان به جنگ، به سه دسته تقسیم می کند:&lt;br /&gt;
1- نگاه منفی نگر: نویسندگانی هستند که بیشتر تلخی های جنگ را نشان داده اند و نگاه ناخوشایندی به مقوله جنگ ایران و عراق دارند. شخصیت های اصلی در داستان های منفی نگر، عمدتا روشنفکرانی هستند که ریشه ی جنگ را در بی خردی مسئولین مملکتی می دانند. این شخصیت ها، حضوری فعال در جنگ ندارند، یا خود قربانی جنگ اند و یا برای قربانیان جنگ دل می سوزانند. مانند: تقی مدرسی در رمان &amp;quot;زیارت&amp;quot;.&lt;br /&gt;
2- نگاه مثبت نگر: نویسندگانی هستند که از تلخی یاد نکرده و جنگ را نعمتی قلمداد نموده اند که بروز آن، امکان ابراز رشادتهایی را در راه خدا فراهم آورده است. شخصیت های اصلی در داستان های مثبت نگر، یا خود رزمنده اند یا عزیرانشان. این شخصیت ها، جنگ را نعمت دانسته و آن را میدانی برای آزمایش الهی یافته اند، بدین جهت، برای پیروزی فداکاری می کنند. مانند: ناصر ایرانی در رمان &amp;quot;عروج&amp;quot;.&lt;br /&gt;
3- نگاه بینابین: در داستان های نوع نگاه بینابین، مرگ در جنگ، شهادت است و شهادت، حق؛ اما بایست که به حال بازماندگان شهداء تعمق بیشتری کرد. سؤالی که پس از مطالعه ی این آثار معمولا به ذهن خواننده خطور می کند، این است: چرا یکی بمیرد و دیگری در سایه ی آرامش حاصل از شهادتش، خوش بگذراند. مانند: محسن مخملباف در رمان &amp;quot;باغ بلور&amp;quot;، احمد محمود در &amp;quot;زمین سوخته&amp;quot; (حنیف، 1386: 24-20).&lt;br /&gt;
در ادامه، برای تبیین جایگاه &amp;quot;دا&amp;quot; در بین این تقسیم بندی ها، به تأثیر جنگ در زندگی راوی &amp;quot;دا&amp;quot; نگاهی می کنیم؛ خانم زهرا حسینی، که خود از اهای خرمشهر و یک مجروح جنگی است، از نزدیک شاهد جنگ و صحنه های وحشتناک و دلخراش شهید شدن مردم عادی از زن و مرد و کودک و حتی جنین داخل رحم بوده است. جنگ باعث آوارگی او و خانواده اش شده است. پدر و برادرش شهید شده اند. برادر کوچکترش (منصور) مجروح شده و همسرش نیز از پاسداران انقلاب اسلامی است که چندین سال در جبهه و بعد از جنگ به کشورش خدمت کرده است. تمامی این ها به عنوان آتش زیر خاکستر، چندین سال در ذهن و قلب ایشان وجود داشته و در نهایت، پس از گذشت سال ها، و مشاهده بعضی نسبت های ناروا در جامعه، نسبت به رزمندگان و مدافعان حقیقی کشور مصمم می شود تا از &amp;quot;دفاع مقدس&amp;quot; و از حقانیت مردمی که جان و مال خود را فدای دفاع از کشور کردند، دفاع کند. نگاه او در این کتاب، نگاه یک ایرانی است که می خواهد از میهن خود دفاع کند و طبعا با جنگ سرسازگاری ندارد. به همین دلیل کتاب، پر است از تصویرهایی که ویران گری جنگ را نشان می دهد. اما در برابر خبرهای تلخ تسخیر شهرها و روستاهای میهن و کشته و مجروح شدن هم وطنان بی گناه خود، بی اعتنا نمی نشیند.&lt;br /&gt;
4-4- زاویه ی دید&lt;br /&gt;
خاطره، جنبه ی شخصی دارد؛ تجربیاتی است که فقط برای شخص صاحب خاطره رخ داده است و هر ماجرایی که در خاطره گفته می شود، او یا در بطن آن ماجرا حضور داشته و یا از نزدیک شاهد و ناظر آن اتفاقات بوده است؛ بنابراین اگر بخواهیم خاطرات خود را روایت کنیم، واضح است که حوادث و اتفاق ها را از زبان خودمان و از زاویه ی دید «اول شخص مفرد»، «من» بازگو می کنیم.&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; در ردیف کتاب های «خاطرات دیگر نوشت» شمرده می شود. در این نوع خاطره نویسی، به دلیل اینکه فرد دیگری خاطرات شخص صاحب خاطره را به صورت مکتوب در می آورد، به طور طبیعی باید از زاویه دید سوم شخص استفاده شود؛ اما نویسنده و تدوین گر خاطرات &amp;quot;دا&amp;quot; با انتخاب زاویه ی دید اول شخص؛ «من» یک بار دیگر توانسته تجربیات و ابزارهای نویسندگی را در جهت تدوین هنری و ادبی خاطرات سیده زهرا حسینی به خوبی به کار بگیرد و با پیدا کردن امکان بیان، عمیق ترین و درونی ترین احساسات راوی خاطرات نسبت به حوادث جنگ، کتاب را هر چه بیشتر از حالت یک متن صرفا تاریخی متمایز ساخته و از طرف دیگر سبب بهبود حقیقت نمایی متن و احساس نزدیکی و همذات پنداری خواننده با شخصیت اصلی کتاب شده است.&lt;br /&gt;
کل کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; از طریق یک نفر؛ سیده زهرا حسینی، از زاویه ی دید اول شخص مفرد و از نوع راوی - قهرمان روایت می شود و این روال در هیچ کدام از بخش های کتاب تغییر نمی کند. راوی، از شخصیت های اصلی و به زبانی دیگر اصلی ترین شخصیت اثر است و همان طور که ذکر شد به این نوع زاویه ی دید، زاویه ی درونی گفته می شود:&lt;br /&gt;
«از فلکه اردیبهشت هر چه به فلکه فرمانداری نزدیک تر می شدم، تردد ماشین ها و آمبولانس هایی که به سرعت به سمت بیمارستان می رفتند، بیشتر می شد. آنهایی را هم که می دیدم وحشت زده بودند. فلکه ی فرمانداری را رد کردم ازدحام جمعیت را در پشت بیمارستان مصدق دیدم. تجمع این همه آدم آن جا برایم عجیب بود. هرچه نزدیک تر می شدم صدای گریه و زاری و جیغ و فریادها را بلندتر می شنیدم و مردم عزادار را می دیدم که به سر و سینه می زدند و اسم عزیزانشان را می آوردند» (حسینی 1388: 74).&lt;br /&gt;
همان گونه که مشاهده می کنیم، راوی در این متن فقط آنچه را که می بیند گزارش می دهد و خواننده ی کتاب را همان قدر که دید و احساس خودش اجازه می دهد، در جریان حوادث قرار می دهد؛ به بیانی دیگر، مخاطب، بیرون از وسعت دید و اطلاعات راوی چیزی نمی داند؛ از طرفی، راوی، خود تعیین می کند که مخاطب تا چه اندازه از زندگی شخصی و روابط خانوادگی او بداند.&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم از جنبه ی مثبت انتخاب زاویه ی دید اول شخص در &amp;quot;دا&amp;quot; صحبت کنیم، باید گفت که در این کتاب، استفاده از این زاویه ی دید باعث باورپذیری هر چه بیشتر متن و احساس همدردی وهمذات پنداری خواننده با راوی شده است، و خواننده با وجود مواجه با صحنه ها و کارهای کم نظیر از سوی راوی که یک دختر نوجوان هفده ساله می باشد، کمتر دچار تردید نسبت به امکان بروز چنین حوادثی می شود. همان طور که سامرست موام نویسنده ی انگلیسی، بیشتر داستان هایش را به چنین زاویه ی دیدی می نوشت تا «حقیقت مانندی» داستان را بیشتر جلوه دهد، چنان که خود او به این موضوع معترف است:&lt;br /&gt;
«خواننده مشاهده می کند که داستان های بسیاری از من به شیوه ی اول شخص مفرد نوشته شده است که این شیوه یک قرارداد ادبی است به قدمت تپه ها. توسط پترونیوس آربیتر [طنز نویس ایتالیایی، سال وفات 66 بعد از میلاد] در «ساتیریکون» و قصه گویان بسیاری از هزار و یکشب به کار برده شده؛ البته، مراد آن است که مورد قبول واقع شود، برای اینکه وقتی یکی به شما بگوید که آنچه اظهار می کند برای خودش اتفاق افتاده، احتمال بیشتری دارد که شما باور کنید راست می گوید تا بگوید برای کس دیگری روی داده است» (میرصادقی، 1385: 388-389).&lt;br /&gt;
و اما، گذشته از مزیت زاویه ی دید اول شخص که پیشتر به آن اشاره کردیم، انتخاب «من» در روایت داستان ها، معایب و محدودیت هایی دارد که &amp;quot;دا&amp;quot; نیز از آن ها مستثنی نبوده است؛ از جمله اینکه شخصیت اصلی &amp;quot;دا&amp;quot; فقط امکان گفتن از عقاید خود را دارد و از تشریح حالات درونی شخصیت های دیگر کتاب، عاجز است. دیگر اینکه، راوی خاطره در شخصیت پردازی شخصیت خودش با محدودیت توصیف مواجه است؛ یعنی راوی خاطره نمی تواند از خصوصیات مثبت خود مستقیماً صحبت کند، مثلاً بگوید: «چه دختر خوبی هستم»؛ بلکه باید با اعمال و افکارش، خواننده را متقاعد کند که دختر خوبی است؛ بنابراین، شخصیت راوی خاطره به طور غیر مستقیم در طول روایت خاطره در ذهن خواننده تصویر می شود.&lt;br /&gt;
همچنین، از خاطرات روایت اول شخص گفته اند: «اصولا خطرناک است که نویسنده از دیدگاه «من» داستان بنویسد، چون از این رهگذر ناآگاهانه به خواننده این احساس را القا می کند که نویسنده گویی دارد خود را بزرگ جلوه می دهد و پیداست که خواننده، در برابر این خودستایی، خواه ناخواه عصیان می کند» (آلوت، 1368: 426). «یا در غیر این صورت، آن «من» که نویسنده به کار می برد، به طرز پرافاده ای متواضع است؛ لذا خواننده را، درست از نقطه نظر مخالف، می رماند و می رنجاند.» (ایرانی، 1380: 399) و این مسأله در جای جای کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به وضوح قابل مشاهده است که دلیل آن هم شاید علاقه ی تدوین گر خاطرات به راوی باشد و نه تعریف راوی از کارهای خود.&lt;br /&gt;
اگر در این کتاب، «دیدگاه شاهد» یا «راوی-ناظر» بکار گرفته می شد، این نقص برطرف می شد؛ زیرا «در دیدگاه شاهد، کار روایت به یکی از شخصیت های فرعی داستان واگذار می شود و این شخصیت که نقش عمده ای در داستان ندارد و بیشتر شاهد ماجراست تا عامل اصلی آنها، رویدادهای جهان داستان را البته تا آن اندازه که می تواند اطلاعات کسب کند از دیدگاه و زبان و صدای خود به خواننده گزارش می کند» (همان: 40).&lt;br /&gt;
«زن ها پرسیدند: دختر سید، جنت آباد چه خبر؟&lt;br /&gt;
گفتم: هیچی. همه اش گریه و زاری. همه اش مصیبت و غم. راه به راه شهید میارن.&lt;br /&gt;
زن عمو غلامی گفت: من که یه دقیقه طاقت نمی یارم. اگر پام رو بذارم اونجا در جا سکته می کنم. والله خوبه تو با این سن و سالت طاقت آوردی! ننه رضا هم گفت: تو باعث افتخار مایی. رو سفیدمون کردی» (حسینی، 1388: 121).&lt;br /&gt;
«دایی گفت: زهرا من حیرونم. این تویی؟! دختر تو چه صبری داری؟!» (همان: 351).&lt;br /&gt;
«گفت: شما ببخشید، دست خودم نبود. مونده بودم واقعا شماها آدم اید. این همه صبر شما از کجاست؟!» (همان: 364).&lt;br /&gt;
و در اینجا، تحسین راوی را از زبان دا، مادر وی مشاهده می کنیم:&lt;br /&gt;
«(دا) بارها بلند بلند می گفت: چرا من نمردم و داغ سید علی و سید حسین را دیدم. بعد مرا نوازش می کرد و سرم را می بوسید و می گفت: دختر تو چه دلی داشتی! چطور این بار گران را تحمل کردی؟! شیرزنی تو، شیرزن. افتخار می کنیم به وجودت، ما را سربلند کردی» (همان: 632).&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; نیز از خطر بزرگ و قهرمان جلوه دادن راوی آن به دور نمانده است و اینکه نویسنده در کل اثر سعی دارد از راوی یک «ابر انسان» بسازد و در مقایسه با دیگران سرتر باشد. راوی، نه تنها بارها از زبان خود، خودستایی کرده؛ بلکه به وسیله نقل قول از دیگران، از هیچ جمله ای دال بر قهرمان نشان دادن خود، فروگذار نکرده است.&lt;br /&gt;
5-4- صحنه پردازی&lt;br /&gt;
خواننده در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; با گوشه ای از تاریخ دفاع مقدس رو به رو است که بسیاری از اتفاقات شروع جنگ، عکس العمل های مردم خرمشهر و تلخ ترین صحنه های واقعی را که بر مردم آن دیار گذشته، در خود گنجانده است و عنصر صحنه، وظیفه ی انتقال تمام و کمال ابعاد زمانی و مکانی این انفاقات را به خواننده در این روایت، به خوبی بر عهده گرفته است.&lt;br /&gt;
صحنه پردازی در &amp;quot;دا&amp;quot; از بارزترین عناصر داستانی است که تدین گر کتاب در به کار گیری آن بسیار موفق عمل کرده است؛ به طوری که می توان یکی از عوامل موفقیت &amp;quot;دا&amp;quot; را، تصویر آفرینی های بکر و پر کشش این کتاب دانست. تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در توصیف سوژهای روایت، اعم از شخصیت، مکان یا حادثه بسیار دقیق عمل کرده است. او، هنر توصیف خود را از همان صفحات نخست کتاب نشان می دهد و خواننده با خواندن چن صفحه ی اول کتاب متوجه می شود که با یک نویسنده ی آشنا به فن نویسندگی سرو کار دارد. وی، با تأکید بر صحنه هایی خاص و انتخاب شده، به خوبی از این هنر خود، به نفع درون مایه ی اثر بهره برده و فضا و احساسی با معنی به روایت بخشیده است. در واقع، ابزار توصیف برای تدوین گر کتاب، به عنوا زبان دوم روایت، به خوبی توانسته در انتقال معانی و مفاهیم از پیش تعیین شده به خوانندگان کتاب ایفای نقش بکند.&lt;br /&gt;
زمان و مکان در &amp;quot;دا&amp;quot; واضح و روشن آمده است؛ به طوری که راوی، اسم هر مکانی را که به آن وارد می شود، با جزئیات کامل ذکر می کند. وی همچنین با استفاده از شوه ی توصیف مستقیم و صریح، همانند یک دوربین تصویر برداری، محیط پیرامون خود را به خواننده انتقال می دهد. این نوع صحنه پردازی به همراه دو ِویژگی برجسته ی نوشتار زنانه، یعنی توصیف اکسپرسیونیستی (Experssionistic) و پرداخت دقیق به جزئیات وقایع از نگاه ریزبینانه ی یک زن، باعث تقویت هر چه بیشتر حس همذات پنداری در خواننده شده است و سبب شده خواننده خود را بیشتر در فضای روایت حس کند:&lt;br /&gt;
«به بازار نگاه کردم. دود غلیظی که آسمان شهر را پوشانده بود، فضای مسقف آنجا را تاریک تر نشان می داد. کرکره ی مغازه ها پایین بود و بعضی هایشان قفل داشتند. از خودم پرسیدم الان صاحبان این مغازه ها کجا هستند؟ چه کار می کنند؟ خرجی زن و بچه هایشان را از کجا می آورند؟ مغازه نوار فروشی کنار چایخانه ی عمو ناصر را دیدم، یاد روزهایی افتام که با دا می آمدم بازار صفا. همیشه از این مغازه صدای نوار سعدون جابر، خواننده ی عراقی بلند بود. فروشنده صدای ضبط را آن قدر زیاد می کرد که تا وسط های بازار این صدا به گوش می رسید.&lt;br /&gt;
در حالی که نگاهم به در بسته ی مغازه مانده بود، شعرهای سعدون جابر به خاطرم آمد:&lt;br /&gt;
«اَحا یا دیرَت هَلی یا عینی یا طیبَت هَلی مُشتاگ یا جَنَّت هَلی.&lt;br /&gt;
مُو بِعیدیِن الیِحِب یِندِل دَرُبهُم مُوبعدین» (حسینی 1388: 261).&lt;br /&gt;
با وجود تمام شگردهایی که تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در صحنه پردازی این کتاب به کار برده است، اما وجود برخی مؤلفه های اساسی موجب شده تا صحنه پردازی این کتاب از نوع ادبی داستان فاصله بگیرد و هرچه بیشتر به ژانر خاطره نزدیک شود. از جمله این که منظور از صحنه پردازی در داستان یعنی خلق و آفرینش صحنه است که از ذهن خلاق نویسنده به صورت کلمات به روی کاغذ می آید؛ اما در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; با نشانه هایی از قبیل ذکر عنوان خاطرات بر روی جلد کتاب، و طبق مستندات و ارجاع هایی که خود متن &amp;quot;دا&amp;quot; درجای جای روایت ارائه می دهد، معلوم می شود که در این کتاب تمامی صحنه ها، حوادث و شخصیت ها واقعی بوده و در زمانی نه چندان دور از تاریخ کشورمان به همان صورتی که روایت شده وجود داشته است؛ به همین دلیل است که راوی بااشاره های مکرر به روز، ساعت و جزئیات مکان حادثه، سعی در مستند نشان دادن تک تک وقایع داشته است؛ زیرا عنصر &amp;quot;استناد&amp;quot; یکی از ارکان اساس خاطره نویسی به شمار می آید.&lt;br /&gt;
طبق نوع ادبی نوشتار &amp;quot;دا&amp;quot;، تدوین گر خاطرات، هیچ گونه اراده و اختیاری در انتخاب زمان و مکان را نداشته است و او تنها می بایست مطابق گفته های راوی خاطرات و متناسب با برجسته بودن حادثه ای که برای روای رخ داده است، به توصیف چگونگی حادثه در زمان و مکان خاص خود می پرداخت. با توجه به این مسأله، تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot;، هیچ دخالتی در جابجایی صحنه ها و در انتخاب اینکه توصیف صحنه روایت واقع گرایانه باشد یا خیالی و وهم آلود، زمان حادثه شب باشد یا روز نداشته است و صرفاً امکان این را داشته است که از هنر نویسندگی خود در چگونگی بازسازی صحنه ی حوادث، جهت هر چه بهتر و ملموس نشان دادن آن بهره ببرد.&lt;br /&gt;
«در داستان های امروز، صحنه، تلویحی و غیر صریح به کار برده می شود و اغلب صحنه با کیفیت و حال و هوای روحی شخصیت و «لحن» داستان آمیخته است و به نوعی با آن هماهنیگ دارد. خواننده در طی گفت و گویی، یا از طریق راوی داستان، به طور غیر صریح، پی به محل و زمان وقوع داستان می برد.» (میرصادقی، 1385: 455)؛ اما به دلیل ر وایت حوادث کالا واقعی و طبیعی در &amp;quot;دا&amp;quot;، توصیف صحنه ها به صورت مستقیم و صریح به کار برده شده است که به معنی واحدی اشاره می کند و اگر در جایی هم به طور اتفاقی بین محیط روایت با روحیات شخصیت ها هماهنگی دیده می شود، به شکل آگاهانه و با یک چیدمان داستانی صورت نگرفته است.&lt;br /&gt;
بخشی از ضعف صحنه پردازی روایت &amp;quot;دا&amp;quot; به کمرنگ بودن عنصر پیرنگ در این کتاب مربوط می شود و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; همانند یک داستان، نظام مند و منسجم چیده نشده است؛ چنان که اکثر منتقدان ادبی معتقدند که این کتاب با آن حجم وسیع خود تا آن قسمتی از روایت که راوی خبر مرگ برادرش را به دا (مادر راوی) می دهد، حرفی برای گفتن دارد؛ اما پس از آن، تنها ذکر کارهای روزمره ی زندگی راوی می باشد. چنین زوایدی که هر کدام توصیف طولانی از صحنه های تکراری و بعضا کم اهمیت را در پی دارد، در بخش های مختلفی از کتاب قابل مشاهده است:&lt;br /&gt;
«خانه ی مهندس بهروزی، خانه بزرگ و قشنگی بود که در محدوده ی میدان راه آهن قرار داشت و به سبک ویلایی ساخته شده بود و ساختمان دو تا در داشت. ما از در حیاط که به کوچه باز می شد، رفت و آمد می کردیم و خانواده ی بهروزی از در اصلی که به خیابان سیزده دستگاه شهرداری راه داشت.&lt;br /&gt;
در این محله کارمندان نیروی دریایی و مهندسین شهرداری زندگی می کردند. خانه ها طوری کنار هم بودند که بین شان کوچه ی بن بستی شکل می گرفت و از آن به عنوان پارکینگ استفاده می کردند. در حیاط خانه ها هم به این کوچه باز می شد. داخل حیاط، باغچه هی مستطیل شکلی قرار داشت که پر بود از درخت. راهروهای باریک سنگ فرش شده، باغچه ها را از هم جدا می کرد، غیر از این ها یک استخر بزرگ با دیواره های آبی هم بود. آخر حیاط، پشت درخت ها، یک مرغداری بود که خانم بهروزی مرغ و جوجه هایش را در آن نگه داری می کرد و یک لانه کنار آن، که برای سگ نگهبان ساخته شده بود...» (حسینی، 1388: 47).&lt;br /&gt;
همان طور که می بینیم، راوی سعی دارد برای خواننده خانه ای را ترسیم کند تا او بتواند آن را به راحتی در ذهن خود مجسم کند، جمله هایی که نقل شد تقریبا نصف آن چه که در کتاب آمده است، می باشد؛ و توصیف خانه ی بهروزی ادامه دارد تا جایی که راوی از توصیف کردن داخل اتاق ها، آشپزخانه و راهرو هم فروگذار نکرده است.&lt;br /&gt;
6-4- فضا و رنگ&lt;br /&gt;
«زمینه (صحنه) سطح عین زمان و مکان است؛ محیط (فضا) تأثیراتی است که به شخصیت هنگام گردش، هنگام جدال، و یا هنگام وقوع حوادث، بر روی زمینه دست می دهد. زمینه (صحنه)، عینی و سخت تجربی است و حتی تا حدی می شود گفت واقعی است؛ محیط یا فضا برداشت ذهنی و یا عاطفی شخصیت ها و یا نویسنده و حتی گاهی خواننده از زمینه است» (براهنی، 1363: 31).&lt;br /&gt;
عنصر فضا و رنگ در &amp;quot;دا&amp;quot; به خوبی به کار گرفته شده است. شاهر این ادعا نیز، تأثیر گذاری عاطفی فوق العاده ی آن بر خوانندگان کتاب می باشد. عواملی چون توانایی تدوین گر کتاب در توصیف صحنه ها، مناظر و حالات درونی راوی، حافظه ی دقیق راوی در به یاد آوردن جزئیات حوادث، حاکم بودن عواطف ظریف زنانه در کل روایت در فضاسازی موفق &amp;quot;دا&amp;quot; نقش مهمی داشته است.&lt;br /&gt;
البته به کارگیری فضا و رنگ در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; تفاوت هایی نیز با طرز استفاده ی آن در داستان دارد. در این کتاب، به دلیل اینکه راوی در میانه ی تمام وقایعی که روایت می کند بوده است و از نزدیک همه ی آنها را تجربه کرده است، بدون توجه به سیر داستانی روایت، از هر آن چه که می گوید سعی می کند آن را با گزارش احساسات درونی خود همراه سازد. به عبارت دیگر، میزان استفاده از فضاسازی در &amp;quot;دا&amp;quot; به میزان تأثیر بستگی دارد که یک واقعه بر روح و جان راوی داشته است؛ اما در داستان، این پیرنگ و اوج و فرود داستان است که موقعیت و مقدار به کارگیری از فضاسازی را تعیین می کند. برای مثال، می توان به توصیف غم بار و اندوهناک تعداد زیادی از جنازه هایی اشاره کرد که راوی به دفعات در غسالخانه و یا در خیابان های شهر با آن مواجه شده است. این کار، هر چند در ابتدا خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد؛ اما در ادامه با تکرار خسته کننده ی این توصیف ها و فضاسازی ها رو‌به‌رو می شود و این در منطق داستان های امروزی، هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد.&lt;br /&gt;
دیگر، اینکه، تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در مقایسه با یک داستان نویس در به کارگیری از بسیاری از ابزارهای فضاسازی با محدودیت هایی روبه‌رو بوده است؛ از جمله اینکه وی در خلص فضاهای متناسب با حالات درونی شخصیت ها و در تغییر عوامل طبیعی همچون شرایط جوی و شب و روز، به اقتضای فضای مناسب هر صحنه ای محدودیت داشته است.&lt;br /&gt;
فضای کلی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بسیار غم ناک است، تا جایی که برخی از منتقدین مطالعه ی آن را به کسانی که از نظر روحی ضعیف هستند، توصیه نمی کنند، و قید نشدن این مطلب بر روی جلد کتاب را یکی از ایرادهای آن دانسته اند. حال و هوای پرتنش صحنه ی کوچ اجباری ساکنان خرمشهر از دیارشان، وصف اندوهناک بدن های پاره پاره شده ی کودکان و زنان و مردان، و همچنین ناله و شیون های سوزناک بازماندگان برای فرزندان و نزدیکان خود، در سرتاسر روایت، &amp;quot;دا&amp;quot; را به غم نامه ای برای خرمشهر تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
«توصیف هم ممکن است عینی (Objective) باشد و تنها چیزها و اشخاصی را که موضوع توصیف هستند، تصویر کند؛ و هم ممکن است اکسپرسونیستی باشد چیزها و اشخاص را چنان که در ذهن تماشاگر باز تابانیده اند و با احساسات او در آمیخته اند تصویر کند» (ایرانی، 1380: 254). &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل نوع نوشتار خاطره ای خود، از توصیف واکنش های احساسی و عاطفی راوی نسبت به حوادث بیرونی پر است.&lt;br /&gt;
عاطفه را در داستان و آثاری که شکل داستانی دارند (ماند تاریخ و خاطره) به دو گونه می توان بررسی کرد:&lt;br /&gt;
«1- عواطف افراد و شخصیت های داستان که در جریان داستان از حوادث و جریانات داستان متأثر می شوند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند و واکنش هایی بروز می دهند.&lt;br /&gt;
2- عواطف راوی یا نویسنده که خود در قبال شخصیت ها و حوادث، عکس العمل نشان می دهد و ما را در جریان حالات عاطفی خود قرار می دهد.» (عبداللهیان، 1381: 40).&lt;br /&gt;
از آنجایی که زاویه ی دید در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; اول شخص مفرد است؛ راوی به خاطر اشراف به حالات درونی خود، هنگامی که می خواهد از عواطف و احساسات خودش بگوید، آن را با تمام جزئیات بیان می کند؛ اما چون به طور دقیق از افکار و احساسات دیگر شخصیت ها - همچون زاویه ی دید دانای کل نامحدود - آگاهی ندارد، حالات درونی افراد را بیشتر از روی ظواهر شخصیت ها و موقعیت های مکانی آن ها بیان می کند.&lt;br /&gt;
تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در جای جای اثر، برای تراژیک کردن هر چه بیشتر صحنه های دلخراش جنگ و گاهی نیز دمیدن فضای معنویت به این صحنه ها و شهدای دفاع مقدس، با استفاده از عناصر و عاشورایی، توانسته است بر تأثیر گذاری اثر بیفزاید. برای مثال، راوی در شرحی مرثیه وار و سوزناک از خاک سپاری پدر خود، برای بالا بردن فضای غمناک و تأثیر گذاری بیشتر، بارها بین آن صحنه ها و عناصر عاشورایی تشابه ایجاد کرده است:&lt;br /&gt;
«دلم گواهی خبر بدی می داد. مطمئن بودم کسی از ما به شهادت رسیده و من الان به صحنه ی دلخراشی روبه‌رو خواهم شد. صحنه ی قتلگاه و جریانات عاشورا در ذهنم زنده شد» (حسینی، 1388: 195).&lt;br /&gt;
«شخصیت حضرت زینب برایم شخصیت بزرگ و بی نظیری می آمد. وقتی علویه خانم می گفت: حضرت زینب داغ عزیزانش را دید. مصائب دوران اسارت را به جان خرید و دست آخر در مقابل در مقابل نماد ظلم ایستاد و گفت: جز زیبایی دیدم... به بچه ها گفتم: گریه نکنید بابا راه امام حسین رو رفته» (همان: 196).&lt;br /&gt;
«همیشه یکی از اقوام که فوت می کرد، همه فامیل از دور و نزدیک خودشان را برای مراسم کفن و دفن می رساندند اما امروز از آن فامیل بزرگ هیچ کس برای دفن بابا نبود. هیچ کس حتی پاپا. خیلی دلم گرفت. یاد غریبی سیدالشهداء افتادم و پیکرهایی که روی زمین مانده بود. حضرت را نه تنها تشییع نکردند، روی بدن های مطهرشان هم تاختند و خانواده اش را هم به اسیری بردند. پس غریبی بابا در مقابل آن غربت و مظلومیت چیزی نبود. یاد غریبی حضرت زینب افتادم و از او کمک خواستم. به فریادم برسد» (همان: 207-208).&lt;br /&gt;
«به دا گفتم: مگه قول ندادی بی تابی نکنی. ببین این همه آدم دور و بر ما هستن. اینا هم مثل فامیل های ما. چه فرقی می کنه. الان اینا دارن با ما همدردی می کنن. به یاد حضرت زینب باش که کسی نبود اون رو دلداری بده. به بچه های امام حسین فکر کن که بهشون سیلی زدن. الان همه با بچه های تو با مهربونی برخورد می کنن. دارن نوازششون می کنن» (همان: 209).&lt;br /&gt;
5- نتیجه گیری&lt;br /&gt;
این پژوهش نشان می دهد که گونه ی ادبی خاطره در سطح روایی بالاتر، قرابت بسیار نزدیکی با داستان دارد تا جایی که در مواردی تشخیص و تکفیک این دو گونه ی ادبی از هم بسیار دشوار می نماید؛ اما اصول و ساختار خاطره نویسی نیز مؤلفه هایی دارد که می توان از آن ها به عنوان وجوه تمایز خاطره با داستان یاد کرد. یکی از آن مؤلفه ها، مجاز نبودن خاطره نویس در بکار گیری افراطی از عناصر داستان است به طوری که در آن، ویژگی های اساسی خاطره نادیده گرفته شود.&lt;br /&gt;
همچنین، در این تحقیق مشخص شد که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; فاقد ساختار نظام مند و انداموار یک رمان است و بر خلاف اصل اساسی داستان نویسی، تمام حوادث و اشخاص روایت، واقعی اند و مابه ازای بیرونی دارند و حتی تدوین گر کتاب از راه های گوناگون سعی در مستند نشان دادن آن ها داشته است، از جمله: آوردن عکس و نقشه از تمام اشخاص و مکان های مهم روایت در پایان کتاب، آوردن اسناد معتبر و مصاحبه های متعدد با افرادی که بخشی از مطالب کتاب را تأیید می کنند، ارجاعات مکرر متن کتاب به واقعیات بیرونی و... .&lt;br /&gt;
بنابراین، باید گفت کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به رعم بعضی از ادعاها، رمان نیست و تنها، خاطره ای است که به دلیل آشنا بودن تدوین گر کتاب بر فنون نویسندگی در سطح بالایی از روایت قرار دارد؛ با این حال میل تدوین گر خاطرات به داستان نویسی، رد بخش های مختلف کتاب به روشنی قابل مشاهده است. او با به کارگیری قابل توجه عناصر و شگردهای داستان نویسی، سعی کرده است کتابی با این حجم وسیع را تا پایان، برای خواننده جذاب و خواندنی نماید.&lt;br /&gt;
با اینکه تمام شخصیت ها و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; واقعی هستند؛ اما تدوین گر کتاب در پردازش و ارائه ی آن ها در مقیاس وسیع به شیوه ی داستان نویسی عمل کرده است؛ اگر چه این کار موجب جذابیت هر چه بیشتر خاطرات شده است؛ اما از طرفی نیز باعث شده است که &amp;quot;دا&amp;quot; در بخش هایی، با نوع ادبی رمان، خلط پیدا کند و در مواقعی سندیت روایت در سایه قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
البته، نباید از این نکته غافل شد که هر اثری باید متناسی با معیارهای خاص نوع ادبی آن اثر در بوته نقد قرار بگیرد و مقصود این نوشتار، صرفا بررسی و تبیین نوع ادبی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بوده است؛ کما اینکه &amp;quot;دا&amp;quot; در جایگاه خاطره، طبق اذعان بسیاری از منتقدان ادبی و اقبال عمومی گسترده از سوی خوانندگان، خود یکی از موفق ترین و کامل ترین کتاب های خاطرات جنگ به شمار می آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://rasekhoon.net/article/show/1258130/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86|عنوان=کتاب &amp;quot;دا&amp;quot;، خاطره یا رمان؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از کتاب دا===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنچه به چشمم می خورد غیر قابل باور بود. من شهری نمی دیدم. همه جا صاف شده بود. سر در نمی آوردم کجا هستیم. هرجا می رفتیم حبیب توضیح می داد اینجا قبلا چه بوده است. هرجا را نگاه می کردم نمی توانستم تشخیص بدهم کجاست، نه خیابانی بود نه فلکه ای و نه خانه ای. همه جا را تخریب و صاف کرده بودند. همه جا بیابان شده بود و از خانه ها جز تلی از خاک و آهن پاره چیزی به چشم نمی خورد. فقط میدان های وسیع مین ما را محاصره کرده بودند آنها آنقدر غافلگیر شده بودند که حتی فرصت جمع کردن این تابلوها را که برای نیروهای خودشان زده بودند ، نکرده بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;همان طور که بین شهدا چرخ می زدم، یکهو احساس کردم پایم در چیزی فرو رفت. موهای تنم سیخ شد. جرأت نداشتم تکان بخورم یا دستم را به طرف پایم ببرم. لیزی و رطوبتی توی پایم حس می کردم که لحظه به لحظه بیشتر می شد. یک دفعه یخ کردم. با این حال دانه های عرق از پیشانی ام می ریخت. آرام دستم را پایین بردم و به پایم کشیدم. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده است، تیره پشتم تا سرم تیر کشید و چهار ستون بدنم لرزید. پایم در شکم جنازه ایی که امعاء و احشایش بیرون ریخته بود، فرو رفته بود. به زحمت پایم را بالا آوردم. سنگین و کرخت شده بود. انگار مال خودم نبود. کشان کشان تا دم تکه زمین خاکی آمدم. پایم را از کفش درآوردم و روی زمین کشیدم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/20984-da |عنوان=کتاب دا اثر زهرا حسینی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
دکتر لتیشیا نانکت از دانشگاه نیوساوت ولز استرالیا نیز مقاله‌ای با موضوعیت نشر و استقبال عمومی این کتاب می‌نویسد و در آن به علل استقبال گسترده از این اثر در مقایسه با با سایر روایت‌های جنگ می‌پردازد. یک مقاله پژوهشی در مورد کتاب در نشریه Sociological Journal of Art and Literature در سال ۲۰۱۳ منتشر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%A7.jpg&amp;diff=46696</id>
		<title>پرونده:دا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%A7.jpg&amp;diff=46696"/>
		<updated>2022-04-15T22:27:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46695</id>
		<title>دا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46695"/>
		<updated>2022-04-15T22:23:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = دا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= سیده‌اعظم حسینی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دا&#039;&#039;&#039; روایت خاطرات سیده زهرا حسینی است، در مورد جنگ ایران و عراق و به اهتمام اعظم حسینی در قالب کتاب نگاشته شده و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
این کتاب، خاطرات سیده زهرا حسینی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال های محاصرهٔ خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می دهد. حسینی در آن زمان دختر هفده ساله ای بوده و گوشه ای از تاریخ جنگ را بازگو می کند که غالبا به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می شود. خاطرات بکر و شنیدنی ای که سیده زهرا حسینی در روزهای تیر و ترکش دیده است به زبانی شیوا و بیانی گیرا در این کتاب روایت شده اند تا روزهای جنگ را جلوی چشمان مخاطب زنده نگه دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه دا، در زبان لری، لکی و کردی به معنی مادر است و حسینی که خود یکی از کردهای پهله زرین آباد استان ایلام است، با انتخاب این عنوان سعی کرده به موضوع مقاومت مادران ایرانی در طول جنگ ایران و عراق بپردازد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، این کتاب مهم‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب در زمینهٔ خاطره‌نگاری جنگ هشت سالهٔ ایران و عراق محسوب می‌شود. بنابر ادعای رسانه‌های داخلی، کتاب دا پرمخاطب‌ترین کتاب سال ۱۳۸۸ در ایران بود. انتشار این کتاب، اعتراض تکاوران نیروی دریایی ارتش را نسبت به تصویری که از ارتش در این کتاب ترسیم می‌شود، در پی داشت. این کتاب اواخر شهریور ۱۳۸۷ برای نخستین بار منتشر شده و رونمایی از این کتاب ششم آبان‌ماه ۸۷ انجام شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
خاطرات ذکر شده در این کتاب در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال‌های محاصره خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می‌دهد. حسینی در آن زمان دختر ۱۷ ساله‌ای بوده و گوشه‌ای از تاریخ جنگ را بازگو می‌کند که غالباً به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می‌شود. تبلیغات گسترده‌ای برای این کتاب انجام شد، از جمله پوسترهایی با حضور هنرپیشه‌های معروف طراحی شده بود که به معرفی این کتاب می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب شامل سه قسمت است. قسمت نخست کتاب سال‌های ابتدایی زندگی حسینی در عراق و مهاجرت اجباری خانواده وی تحت فشار حکومت عراق را روایت می‌کند. قسمت دوم کتاب به شرح فعالیت‌های حسینی در جریان جنگ ایران و عراق پرداخته‌ است. قسمت سوم کتاب هم در مورد زندگی شخصی حسینی و ماجرای ازدواج وی است. سیده زهرا حسینی این اثر را به زینب دختر فاطمه زهرا تقدیم نموده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7 |عنوان=دا - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
این کتاب توسط پال اسپراکمن، به زبان انگلیسی ترجمه شده و توسط انتشارات مزدا در آمریکا به چاپ رسید و با حضور مترجم آن در محل نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد (نیویورک) رونمایی شد. همچنین این کتاب به زبان ترکی استانبولی و اردو و به زبان‌های اسپانیایی  و عربی نیز ترجمه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نویسنده ی کتاب دا می گوید:===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جنگ که تمام شد، گفتیم خیالمان راحت شده و می رویم پی زندگی مان، اما دیدیم ارزشها دارند رنگ می بازند و ضد ارزش ها پیدا می شوند. وقتی کار به اینجا کشید، دیدم اگر من حالا سکوت کنم، خیانت کرده ام به آن هشت سال دفاع مقدس، که در آن، بهترین جوانان را از دست دادیم. تصمیم گرفتم برای دفاع از آن دفاع، خاطراتم را بگویم&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
سیده زهرا حسینی (زاده ۱۳۴۲، بصره)، راوی کتاب دا است که خاطرات او از مقاومت خرمشهر توسط سیده اعظم حسینی نوشته و در قالب این کتاب منتشر شده ‌است. همچنین در سال ۱۳۹۳ به وی نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر اهدا شد.نام اصلی او سیده زهراست ولی به گفتهٔ خودش، در شناسنامه به اشتباه سیده زهره عنوان شده ‌است. سیده زهرا در سال ۱۳۴۲ در شهر بندری بصره در جنوب عراق به دنیا آمد. پدر و مادرش از اقوام کرد ایرانی بودند که در سال ۱۳۳۰ از روستای کردنشین زرین آباد دهلران در استان ایلام به شهر بندری بصره مهاجر کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایت در صدا و سیما===&lt;br /&gt;
در بیست و نهمین سالگرد آزادسازی خرمشهر، برنامهٔ قصه دا به کارگردانی سینا عطاییان و تهیه‌کنندگی علی‌تقی پور، از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. این برنامه که به صورت انیمیشن روتوسکوپی شده، با روایت کتاب دا توسط هنرپیشگان زن ایرانی در ۱۲۰ قسمت آماده شد. لعیا زنگنه، افسانه بایگان، شقایق فراهانی، شبنم قلی خانی، پردیس افکاری، نیوشا ضیغمی، پریوش نظریه، بهناز جعفری، مهتاب کرامتی، نسرین مقانلو، اکرم محمدی، رؤیا تیموریان، آزاده نامداری، سحر دولتشاهی و … از جمله راویان بودند. همچنین در شهریور ۱۳۹۲، اقتباسی آزاد از این کتاب در یک مجموعه ۳۰ قسمتی با عنوان خبر آن روزها از رادیو ایران پخش شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* دومین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] برگزیده و شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
*‌این کتاب در سیزدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس به عنوان اثر برگزیده در بخش خاطرات دیگرنوشت انتخاب شد.&lt;br /&gt;
* کتاب سال ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* جشنواره کتاب سال شهید غنی‌پور&lt;br /&gt;
* شایسته تقدیر در نخستین دوره جشنواره لوح و قلم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====پال اسپراکمن مترجم کتاب به زبان انگلیسی معتقد است:====&lt;br /&gt;
با خواندن این کتاب به تفاوتهای جنگ ایران و عراق با دیگر جنگ‌ها پی‌بردم. جنگ ایران، جنگ متعارف همراه با خشونت و تجاوز نیست بلکه این جنگ همان‌طور که ایرانیان می‌گویند دفاع مقدس و سرشار از معنویت و ارزش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی‌رضا قزوه]]====&lt;br /&gt;
این کتاب، کتابی است که جهانیان را به گریه واخواهد داشت. این وجود ادبیات است که منجر به این تأثیر می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتشار این کتاب اعتراض افسران و تکاوران نیروی دریایی ارتش نسبت به تصویری که از ارتش در این کتاب ترسیم می‌شود را در پی داشت؛====&lt;br /&gt;
با انتشار کتاب «دا» و روایت‌هایی که راوی این کتاب از افسران و تکاوران ارتشی داشت، انتقادات و اعتراضاتی نجیبانه از ارتش و نیروی دریایی برخاست که واقعیت ماجرا آنگونه هم نیست که خانم سیده زهرا حسینی در «دا» روایت کرده‌است. معترضان می‌گویند که حسینی، تکاوران نیروی دریایی را در روزهای مقاومت در خرمشهر به گونه‌ای به تصویر کشیده بود که گویی در شهر اشغال‌شده کاری جز استراحت ندارند در حالی که بنا بر ادعای مسوولان نیروی دریایی، خط درگیری این افراد با دشمن در بیرون از شهر بوده و این نیروها صرفاً برای تجدید قوا و استراحت وارد شهر می‌شدند و نقطه برخورد و ارتباط راوی کتاب با نیروهای ارتشی دقیقاً در این مواقع بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به ویژگی‌های ادبی این کتاب===&lt;br /&gt;
فراوانی ابزارها و عناصر رمان کلاسیک مانند حجم کتاب، شخصیت پردازی، توصیف، فلاش بک، گفتگو، روایت، و... این کتاب را از دیگر کتاب های خاطره متمایز کرده، تا جایی که برخی آن را رمان، قلمداد کرده اند.&lt;br /&gt;
این کتاب اگرچه به دلیل آشنایی تدوین گر آن به مهارت نویسندگی و بکارگیری عناصر داستانی در مقیاسی وسیع، در سطح بالایی از روایت قرار دارد؛ اما در مجموع، وجود برخی شاخصه های اساسی خاطره نویسی موجب شده که &amp;quot;دا&amp;quot; در ردیف کتاب های خاطرات قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*  مقدمه&lt;br /&gt;
تجاوز رژیم بعث عراق به خاک ایران و مقاومت و ایستادگی ملت در طی هشت سال دفاع مقدس، مهمترین واقعه تاریخ معاصر ایران است که حداقل یک نسل از مردم کشورمان به شدت از آن واقعه متأثر بوده اند. در این میان، روایت حوادث دوران جنگ، برای نسل های بعدی به شکل گیری جریان های ادبی، سینما، تئاتر و... با پسوند دفاع مقدس منجر شد. این عرصه ی هنری جدید که بعد از جنگ برای انعکاس ایثار و جان فشانی های مردان و زنان ملت ایران، در دفاع از میهن به وجود آمد، تاکنون آثار ارزنده ای را خلق کرده است.&lt;br /&gt;
نهضت خاطره نویسی جنگ، در ایران، یکی از گسترده ترین رویدادهای فرهنگی پس از انقلاب اسلامی به شمار می آید. حرکتی که همگام با اولین روزهای درگیری در مرزهای جنوب غربی کشورمان در سال 1359، توسط مدافعان مردمی خرمشهر به عنوان عام ترین شکل تاریخ نگاری و روایتگری به صورت کاملا خودجوش به وجود آمد، در طول هشت سال جنگ تحمیلی و سال های پس از جنگ تا به امروز ادامه یافت.&lt;br /&gt;
«خاطرات جبهه و جنگ دو دسته اند: آن ها که در گیرودار جنگ نوشته شده اند، هم به دلیل شرایط بحرانی جنگ و مجال اندک برای پردازش ادبی و هم به دلیل ضعف نگارشی نویسندگان آن، با خاطراتی که پس از جنگ به نگارش درآمده اند، متفاوت اند؛ اما نزدیکی زمان نگارش خاطره و زمان وقوع آن و یکی شدن نویسنده با موضوع خاطره و زمان آن، قابل توجه است؛ اما خاطره نگاری پس از جنگ، به دلیل ثبات وضعیت نویسنده، فرصت درنگ و تأمل بر گذشته و در بعضی موارد تحت تاثیر آگاهی از نقد و تحلیل هایی که درباره ی ادبیات جنگ صورت گرفته و در مجوع، اهمیت سویه ی ادبی آن، خاطره نگاشته های دیگری معمول می شود که می توان آن را داستان - خاطره نامید».&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; یکی از نمونه های عالی در این زمینه می باشد. از آن جا که در این کتاب، نه خود خاطره گو بلکه یک نویسنده ی آشنا به فنون نویسندگی، کار تدوین و تنظیم خاطرات را به عهده گرفته است، شاهد این هستیم که که در بخش هایی از کتاب تدوین گر خاطرات آگاهانه به روایت داستانی نیز نظر داشته است که همین، موجب به وجود آمدن خلط های از روایت داستانی - خاطره ای شده است. این مسأله، به طور جدی سبب طرح سؤال هایی در باب چیستی نوع ادبی این کتاب شده است؛ تا جایی که حتی مشاهده می شود مقالاتی در نقد و بررسی این کتاب با عنوان های متعدد رمان خاطره و ... به چاپ می رسد.&lt;br /&gt;
در این مقاله ضمن مشخص نمودن وجوه اشتراک و افتراق خاطره و داستان به بررسی عناصر داستان در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; می پردازیم. روش کار در این مقاله، نقد تحلیلی - تطبیقی می باشد. به طوری که در هر بخش با معرفی هر کدام از عناصر برجسته ی داستانی و مؤلفه های خاطره نویسی، با آوردن نمونه هایی از روایت &amp;quot;دا&amp;quot;، به بررسی چگونگی به کارگیری آن عناصر در این کتاب پرداخته ایم.&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; عنوان مجموعه خاطراتی است به روایت سیده زهرا حسینی، که توسط سیده اعظم حسینی تدوین و تنظیم شده است. واژه ی «دا» در زبان کردی و لری به معنای «مادر» است که روای در مورد انتخاب این نام برای کتاب خود چنین گفته است:&lt;br /&gt;
«نام این کتاب را به رسم قدرشناسی و سپاس از فدارکاری مادران شهدا، خصوصا مادر رنج دیده و صبورم که همه ی عشق و هستی زندگی اش را خالصانه تقدیم پروردگار کرد، &amp;quot;دا&amp;quot; گذاشتم».&lt;br /&gt;
کتاب مذکور «۸۱۲» صفحه دارد که در پنج فصل و چهل بخش تدوین شده است. در بخش ضمایم کتاب، چهار گفت و گو با عبدالله سعادت، احمدرضا پرویزپور، زهره فرهادی و ایران خضراوی و دو نقل قول از افسانه ی قاضی زاده و مریم امجدی آورده شده است. همچنین اسنادی از کتاب &amp;quot;خرمشهر در جنگ طولانی&amp;quot; در این بخش مشاهده می شود. «۵۳» عکس نیز ضمیمه ی کتاب شده است، که همه ی آن ها به عنوان بخشی از اسناد و مدارکی آورده شده است که مطالب کتاب را تأیید می کند.&lt;br /&gt;
* شباهت ها و تفاوت های خاطره و داستان&lt;br /&gt;
در بین همه ی شبه داستان ها، و خاطره از همه به داستان نزدیک تر است. به همین دلیل، نویسنده های تازه کار معمولا به جای داستان به نوشتن خاطره می پردازند. بعضی از داستان های معروف، برخاسته از خاطره ها هستند. خاطره هایی که در زندگی افراد اتفاق افتاده اند و بعدها با پراخت هنری نویسند، تبدیل به داستان شده اند؛ مانند بعضی از داستان های کوتاه / احمد محمود و حتی رمان &amp;quot;همسایه ها&amp;quot;ی او یا داستان های اولیه جمالزاده به گفته ی خودش، مثل داستان های &amp;quot;دوستی خاله خرسه&amp;quot;. حتی &amp;quot;کلیدر&amp;quot; محمود دولت آبادی براساس خاطرات او شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
اما در عین حال باید گفت، خاطره با این که می تواند الهام بخش و مواد خام بسیاری از داستان ها قرار بگیرد، به هیچ وجه داستان نیست. چون واقعیت های زندگی خاطره نویس بدون خیال پردازی نقل می شود. «داستان می تواند تخیلی محض و یا ترکیبی از واقعیت و خیال و یا حتی تعمیم یک سلیسه از واقعیات باشد؛ ولی خاطره، پرتو و تصویری از واقعیت به شمار می رود؛ هر چند که آن عکس و تصویر، رنگ ذهن و ضمیر عکاس را به خود گرفته باشد«&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار نوشته هایی مانند خاطره و زندگی نامه مبتنی بر اسناد و مدارکی است که نویسندگان آن ها سعی دارند نوشته های خود را با آن مطابقت دهند؛ در حالی که «نویسنده ی یک متن تخیلی برای آن چه که در متن به آن تاکید یا تکیه می شود، مسئولیتی ندراد؛ نویسنده جمله هایی را تولید می کند که به لحاظ زبانی واقعی هستند؛ ولی با جهان واقعی این همانی ندارند؛ بنابراین نباید آن را به عنوان تأکید بر امری واقعی از سوی نویسنده فهمید. اگر هم تأکید در درون متن وجود دارد، این تأکید، تنها در چارچوب موقعیت ارتباطی تصویری درک پذیر است».&lt;br /&gt;
در داستان، با انتخاب حوادث روربرو هستیم؛ ولی در خاطره نمی توانیم حوادث را گلچین کنیم؛ زیرا اساس به وجود آمدن خاطره، خاص بودن حادثه ای است که روی داده و اگر انتخاب به معنای حذف و اضافه باشد، جایگاهی در خاطره ندارد.&lt;br /&gt;
ساختمان داستان پیچیده و معماوار است؛ یعنی گرهی در ابتدای داستان افکنده می شود و طی مراحل بعدی و با بهره گیری از شگردها و فنون داستانی گشوده می شود؛ در حالی که خاطره لازم نیست پیچیده و معماگونه باشد و خاطره نویس حرفی یا نکته ای را نگفته بگذارد و در پایان نوشته رو کند تا خواننده را دچار شگفتی سازد و یا به او نشان ببخشد.&lt;br /&gt;
با این تفاسیر می توان جنبه های مشترک کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; و داستان را وجود عنصر روایت (Narrative)و حضور پیدا و پنهان «عناصر داستان» دانست. که برخی از منتقدان، تنها با عنایت به همین وجوه مشترک، و شاید با نیت تجلیل و اکرام، کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را به عنوان رمان معرفی کرده اند. عنصر روایت، تنها اختصاص به داستان ندارد و در موارد بسیاری در خاطره و تاریخ نگاری نیز از روایت استفاده می شود. «آشکار است که داستان و روایت وجوه مشترگ زیادی دارند؛ اما یکسان نیستند. بسیاری از روایت ها داستانی اند و بنابراین تاریخی نیستند؛ بسیاری از تواریخ مدعی راست بودن هستند؛ اما داستان نیستند». از عناصر داستان در خاطره نویسی نیز استفاده می شود؛ البته خاطره نویس در به کارگیری عناصر داستان تا جایی مجاز است که به اصل خاطره خدشه ای وارد نشود و اصول و مؤلفه های اساسی خاطره نویسی قربانی بکارگیری عناصر داستان نشود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که، &amp;quot;دا&amp;quot; باوجود داشتن این دو ویژگی (وجود روایت و عناصر داستان)، جنبه های بسیار پر رنگ تری از خاطره را داراست که به طور کلی، آن را از نوع ادبی داستان جدا می سازد. یکی از آن ها واقعی بودن تمام وقایع و اشخاص کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; است که ناقض اصل مهم داستان نویسی است؛ چنان که در همه ی تعاریف داستان، آن را اثر منثور مصنوعی می دانند که ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده است؛ اما همان طور که می بینیم تخیل و آفرینش شخصیت و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; جایگاهی ندارد و اتفاقا راوی خاطرات نیز با انواع روشها سعی در اثبات واقعی یودن گفته های خویش دارد؛ راه هایی چون: آوردن عکس تمام شخصیت های اصلی کتاب، نقشه ی شهرها و مکان ها مورد بحث روایت، مصاحبه های تعدادی از افرادی که در روایت نقش داشته اند، ذکر اکثر تاریخ اتفاقات به سال، روز و حتی به ساعت و مطابقت همه ی آنها با منابع موجود دیگر و ... که هیچ کدام از این کارها در یک کتاب داستان دیده نمی شود. «استناد» رکن مهم و اساسی خاطره است. هر خاطره، باید مستند باشد و خواننده بتواند این نکته را در اثر تشخیص بدهد. در داستان و رمان، اسامی افراد و مکان و زمان وقوع آن تخیلی است؛ به همین دلیل می تواند اسامی یا مکان وقوع داستان غیر واقعی باشد؛ اما در خاطره، اسامی افراد دخیل در رویداد کامل می آید؛ همچنین تمام مطالبی که می تواند به شناسایی فرد کمک کند». بر این اساس در این مقاله سعی می شود تا با بررسی عناصر داستان کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; روشن گردد که این کتاب تا چه حد به داستان و تا چه میزان به خاطره نزدیک شده است و در این گیرودار از چه موفقیت ها و چه محدودیت هایی برخوردار بوده است.&lt;br /&gt;
* پیرنگ&lt;br /&gt;
حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; طوری پشت سر هم آمده است که خواننده در حین خواندن کتاب، بیشتر از آن که به دنبال چرایی و علت اتفاقات باشد در پی آن است که اتفاق بعدی کدام است؟&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; در مجموع، سلسله خاطرات دختری است که بعد از گذراندن مراحلی از زندگی خود در شهر بصره ی عراق، بنا به دلایلی به همراه خانواده ی خود عازم خرمشهر ایرن می شوند که تا این بخش، حدود دوازده سال از زندگی او را شامل می شود و حالت مقدمه را برای ادامه ی روایت دارد (وضعیت اولیه). با شروع حوادث جنگ (حادثه ی محرک)، همچون دیگر اعضای خانواده و بسیاری از همشهری های غیور خود، در قالب دفاع مردمی به مقابله با دشمن متجاوز می پردازد و در راستای این هدف مقدس به هر کاری دست می زند. در غسالخانه به کفن و دفن شهدا می پردازد، در درمانگاه و در سطح شهر امدادگری می کند و به پانسمان زخم مجروحان می پردازد، به رزمندگان در حال جنگ غذا می رساند، در میانه ی این حوادث، پدر و برادر بزرگترش شهید می شود (بحران). او در نهایت بعد از تقلای بسیار برای رفتن به خط، اسلحه به دست گرفته و به خط مقدم درگیری ها می رود. در همان روز مجروح شده (اوج یا بحران) و به بیمارستانی در خرمشهر و ماهشهر انتقال می یابد؛ اما بعد از مدتی که به بهبودی نسبی می رسد؛ در حالی که ترکش هنوز در بدن وی مانده است دوباره می خواهد به منطقه برگردد؛ اما این بار دشمن مسافت زیادی در خاک کشور پیشروی کرده و ورود افراد غیر نظامی به خرمشهر ممنوع شده است. در نهایت، به علت جراحت از ناحیه ی کمر برای ادامه ی مداوا به بیمارستانی در تهران انتقال می یابد. او بعد از مدتی با دوست برادر خود که یک رزمنده است، ازدواج کرده و بقیه زندگی خود را در همان جا ادامه می دهد (وضعیت پایانی).&lt;br /&gt;
همان طور که مشاهده می شود روایت &amp;quot;دا&amp;quot; عاری از «گره افکنی» و پیچیدگی خاص هر پیرنگی است. عنصری که در داستان ها عامل ایجاد ابهام و تعلیق می شود و کوشش خواننده برای یافتن کلید این ابهامات نوعی لذت و کشش در متن ایجاد می کند. آن چه در &amp;quot;دا&amp;quot; خواننده را به ادامه ی متن می کشاند و به نوعی ایجاد تعلیق می کند از عوامل دیگری همچون حساسیت موضوع جنگ و مناطق پرمخاطره ای که راوی در آن جا حضور دارد ناشی می شود. خواننده کنجکاو است که بداند عکس العمل یک دختر هفده ساله با اتفاقات بی رحمانه ی جنگ به چه صورت خواهد بود؟ بعلاوه، شخصیت پردازی و صحنه پردازی بسیار قوی بر کشش تدوین گر، موجب ایجاد همذات پنداری خواننده با شخصیت های کتاب، به خصوص شخصیت راوی شده است.&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot; مجموعه خاطراتی است که با موضوع و محوریت جنگ. خاطراتی که علی رغم بحران های فراوانش، فاقد حادثه ی اصلی و نقطه ی اوچ داستانی است و شاید دارای نقطه ی اوجی بسیار کم رنگ است. «تشخیص بین حادثه ی اصلی و بحران داستان حائز اهمیت است. حادثه ی اصلی، لازمه ی طرح داستان و نشان دهنده ی یک گام پیشرفتی است که در آکسیون داستان حاصل آمده است؛ حال آنکه بحران داستان، نه تنها لازمه ی طرح؛ بلکه نقطه ای است که در آن سرنوشت بخشی از آکسیون تعیین می شود: نقطه یا لحظه یا مدت زمان معینی است که تغییر قطعی داستان در آن صورت می گیرد».&lt;br /&gt;
بنابراین، از مشخصه هایی که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را از گونه ی ادبی رمان متمایز می کند، پریشانی و فقدان محوریت داستانی است. «یک رمان بر حسب طرح اولیه اش پی ریزی می شود و گام به گام جلو می رود تا با اجرای نهایی طرح منتهی شود. در این میان، ممکن است با حوادث و ماجراهای متعدد و گوناگونی هم روبه‌رو شویم؛ اما تمام این ماجراهای فرعی دست به دست هم داده و به اجرای هدف اصلی طرح کمک می کنند. مثلا در رمان &amp;quot;سفر به گرای ۲۷۰ درجه&amp;quot; / احمد دهقان، تمام ماجراها و شخصیت ها پشت سر هم ردیف می شوند تا عملیات کربای پنج به تصویر کشیده شده و مقصود برآورده شود؛ یعین نوک پیکان همه ی وقایع به سمتی نشانه رفته است که کلیت متن رو به آن سمت حرکت می کند؛ اما این سمت و سو در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; پیدا نیست. آیا هدف نهایی، رزوهای اشغال خرمشهر است؟ خیر، چون متن پس از آن هم ادامه می یابد و به فضای پس از اوج نمی رسد؛ اما، شاید گفته شود که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; در مقام یک رمان، جنگ را مورد هدف قرار داده است؛ البته، واضح است که جنگ در این کتاب موضوع را تشکیل می دهد و موضوع با محور روایی فرق دارد. اگر چنین باشد، می بایست تاریخ ادبیات در ایران، نوشته ی ذبیح الله صفا را هم رمان به حساب بیاوریم، چون موضوع واحدی دارد».&lt;br /&gt;
یکی دیگر از ویژگی های مهم پیرنگ، گزیرناپذیری تسلسل حوادث است. یعنی از اولین حادثه تا آخرین حادثه، همگی باید با یکدیگر سخت مرتبط و متصل باشد؛ در حالی که در &amp;quot;دا&amp;quot; خاطراتی وجود دارد کاملا مجزا از دیگر حوادث آمده است و حذف چنین خاطراتی - که عموما حوادثی شخصی و معمولی می باشد - هم از نگاه نوع ادبی خاطره و هم از دید رمان، موجب تنقیح هر چه بیشتر کتاب می شود.&lt;br /&gt;
وجود کشمکش های فراوان در &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل داشتن موضوع جنگی کاملا طبیعی به نظر می رسد؛ اما ویژگی خاص این کشمکش ها نسبت به سایر روایت ها از جنگ، درونی بودن غالب این کشمش ها می باشد که موجب شده است خواننده همچنین با بعد درونی و ذهنی جنگ بیشتر آشنا شود.&lt;br /&gt;
کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; را می توان به سه گروه تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
۱- جدال راوی با خود ۲- جدال راوی با دیگران ۳- جدال راوی با طبیعت&lt;br /&gt;
اولین گروه کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; مربوط به جدال های عاطفی و ذهنی راوی می شود که به صورت تک گویی درونی در سراسر کتاب مشاهده می شود راوی که در زمان شروع جنگ دختر هفده ساله ای با احساسات ظریف زنانه می باشد ناگهان خود را میان شهری می بیند که آماج بمباران هوایی دشمن قرار گرفته است. از یک سو احساس مسؤلیت راوی نسبت به همشهریان جنگ زده ی خود موجب می شود که او مانند قهرمان هر کتابی به واقعیت های هولناک جنگ خو بگیرد و به هر کاری دست بزند، از سویی دیگر آن احساسات شکننده ی زنانه، او را به عقب می کشد و یا حداقل وی را با چالش بزرگ عاطفی رو به رو می سازد. راوی در موقعیت های زیادی از کتاب با چنین کشمکش های درونی مواجه می شود.&lt;br /&gt;
دومین گروه کشمکش در &amp;quot;دا&amp;quot; جدال قهرمان خاطرات با دیگر شخصیت های کتاب می باشد. از جمله: 1- منافقان و عوامل نفوذی دشمن یا ستون پنجمی ها: این گروه، کسانی بودند که با اشکال مختلف، از جمله با در آمدن به شکل نیروهای خودیو ریختن طرح دوستی با رزمندگان، به جمع آوری اطلاعات راهبردی برای دشمن می پرداختند. گاهی هم با دادن گرای دقیق مخفیگاه و سنگرهای مبارزان ایرانی به دشمن، آن ها را به شهادت می رساندند.راوی (قهرمان روایت) به عنوان یک بانوی امدادگر و مبارز ایرانی همیشه از این افراد در هراس و تشویش است و در چند مورد نیز با آن ها رو به رو و درگیر می شود.&lt;br /&gt;
2- جدال با تعدادی از تکاورهای ارتشی:راوی که آن ها را فقط یک گروه محدود از کل تکاورها می داند در چند نوبت، درگیری لفظی شدیدی با آن ها پیدا می کند تا جایی که در یک مورد، راوی و دوستانش تا نزدیکی های محاکمه در دادگاه صحرایی و اعدام پیش می روند؛ اما با وساطت فرمانده همین تکاورها، ماجرا فیصله پیدا می کند.&lt;br /&gt;
از نمونه های دیگر جدال قهرامان دا با شخصیت ها، می توان به کشمکش راوی با مادر خود در بی تابی او پس از شهادت برادر و جدال با ساکنان خرمشهر به دلیل لجاجت آن ها در خروج از شهر و همچنین جدال با تعدادی از ساکنان ساختمان کوشک در تهران بر سر مسائلی همچون تربیت اعضای خانواده و نظافت ساختمان و... اشاره کرد.&lt;br /&gt;
سومین گروه، کشمکش راوی با سرنوشت محتوم است و جنگ را می توان بخشی از طبیعت و تقدیر گریز ناپذیر انسان ها به شمار آورد و هنگامی که روی می دهد برخی از ملت ها ناخواسته با آن درگیر می شوند. جنگ بین ایران و عراق کشمکش کلی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; را تشکیل می دهد که بر بخش اعظم روایت سایه انداخته است. جنگی که شخصیت های مقابل آن، فقط به صورت جنگنده های هوایی و یا به واسطه ی آثار عملکردشان یعنی بمباران هوایی و ویرانی شهرها نمایان می شوند:&lt;br /&gt;
«در عرض چند ثانیه بین مردم همهمه و ولوله ی عجیبی افتاد. سرنشین های ماشین ها با دست پاچگی از وسیله هایشان پیاده می شدند و ماشین هایشان را با در باز رها می کردند. زن ها و بچه ها از ترس جیغ می کشیدند و به هر طرف می دویدند. هر کس به دنبال جایی برای پناه گرفتن و در امان ماندن از حمله ی هواپیماها بود. فریاد خدا خدا، یا اباالفضل و یا حسین از هر طرف به گوش می رسید. بعضی زن ها را می دیدم که بچه هایشان را به سینه چسبانده و دست بچه ی دیگرشان را محکم گرفته بودند و مظطر و ترسان به دنبال جان پناهی می گشتند» (حسینی، 1388: 182).&lt;br /&gt;
2-4- شخصیت&lt;br /&gt;
1-2-4- تحلیل کلی شخصیت ها:&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; خاطره نامیده شده است. خاطره ای شخصی از جنگ ایران و عراق؛ البته تا آن اندازه که راوی در آن حضور داشته است. اثر پر است از شخصیتهای گوناگون. تعداد آن ها به قدری زیاد است که گاه در خواندن کتاب فقط شخصیت است که معرفی می شود. شخصیت ها اکثرا مثبت هستند. شخصیت هایی کاملا واقعی و نه ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده. «بی تردید شهیدان یا قهرمانان زنده ی دفاع مقدس، بیش از آنکه شخصیت داستانی باشند؛ شخصیت های حقیقی و تاریخی هستند. در داستان های معمولی، نویسنده شخصیت ها را می آفریند؛ اما در ادبیات دفاع مقدس، شخصیت ها وجود دارند، با تمام خصوصیات هایشان» (صرفی، 1387: 296). خواننده با خواندن اثر و با آشنا شدن محیط (Setting) کلی آن درمی یابد که محوریت توصیف و معرفی شخصیت ها، مردم خرمشهر است.&lt;br /&gt;
شخصیت های کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بسیار متنوع هستند. و به غیر از چهار یا پنج نفر که عراقی هستند، تمامی اشخاص ملیت ایرانی دارند.&lt;br /&gt;
روایت، با معرفی غیر مستقیم و بسیار فنی شخصیت «بابا» شروع می شود:&lt;br /&gt;
«چند ماه بود که از بابا خبری نداشتیم. او به خاطر فعالیت های سیاسی اش به ندرت به خانه می آمد. طوری که ما به نبودش عادت کرده بودیم ... مادرم می گفت: پدرت از وقتی که کار در آسباب پاپا را رها کرده و توی بازار گونی فروش ها مشغول شده، وارد فعالیت های سیاسی شده و باآدم های سری رفت و آمد می کند»(حسینی، 1388: 17).&lt;br /&gt;
در ادامه، راوی بعد از تصویف کوتاهی از محل زندگی خود به معرفی صریح اعضای دیگر خانواده می پردازد:&lt;br /&gt;
«پدر و مادر چند سال قبل از ازدواجشان اوخر دهه ی 1330 از روستایی کردنشین زرین آباد دهلران به بصره مهاجرت کرده بودند؛ به همین خاطر، من و چهار تا از خواهر و برادرهایم در بصره به دنیا آمدیم. سید علی، متولد 1340 و بعد سید محسن، و من و لیلا که به ترتی بین هر کدام مان یک سال فاصله بود. آخری هم سید منصور که با لیلا سه سال تفاوت سنی داشت» (همان : 18).&lt;br /&gt;
راوی با اختصاص دادن حجم قابل توجه صفحات کتاب به یک شخصیت خاص، و نیز نوع توصیف و واژگانی که در معرفی او به کار می برد، مقدار اهمیت آن شخصیت را در روایت به خواننده نشان می دهد. با توجه به این مسأله می توان گفت، بعد از خود راوی که تا پایان کتاب در رأس همه ی اتفاقات قرار دارد، شخصیت های «پدر» و «علی» و در &amp;quot;دا&amp;quot; از بالاترین اهمیت برخوردارند. راوی، زیباترین و احساسی ترن توصیف ها را در کتاب نثار این افراد کرده است؛ تنها شخصیت های &amp;quot;دا&amp;quot; که به طور مطلق خوب هستند و هیچ سهو و لغوی در رفتار، گفتار و تصمیم های آن ها دیده نمی شود، همیشه شسته و رفته شعارگونه حرف می زنند؛ تا جای که گاهی به حقیقت نمایی این شخصیت ها آسیب وارد کرده است.&lt;br /&gt;
با این که شخصیت های کتاب، تا قبل از جنگ یک زندگی عادی و و معمولی را سپری می کردند و با شروع جنگ، رفتار متفاوتی از خود نشان می دهند، با این حال نمی توان آن ها را جزو شخصیت های پویا به شمار آورد؛ زیرا رفتار شخصیت ها در موقعیت های مختلف (جنگ/صلح) به معنای تغییر نقش کنش گری آن هاست که در این اثر تحت تأثیر تغییر وضعیت است و تغییر نقش کنش گری به معنای تغییر شخصیت نیست؛ حال آن که «شخصیت پویا، شخصیتی است که مدام در داستان، دستخوش تغییر و تحول باشد و جنبه ای از شخصیت او، عقاید و جهان بینی او یا خصلت و خصوصیت شخصیتی او دگرگون شود» (میر صادقی، 1385: 94). با توجه بهاین نظر، می توان گفت اکثر شخصیت های &amp;quot;دا&amp;quot; ایستا هستند.&lt;br /&gt;
2-2-4- شیوه های شخصیت پردازی:&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; از آنجا که حاوی خاطرات کاملا واقعی روایتگر آن می باشد تمامی شخصیت های آن نیز در تاریخ، ما به ازای بیرونی دارند و تدوین گر، هیچ گونه اختیاری در به حرکت واداشتن شخصیت ها نداشته است؛ بنابراین اصطلاح شخصیت پردازی،شاید آنچنان مناسب این کتاب نباشد؛ زیرا همان طور که پیشتر گفته شد شخصیت در داستان، مخلوق ذهن نویسنده ی آن می باشد. مارتین ترنل معتقد است: «هر شخصیتی، یک ساختمان کلامی است که بیرون از محدوده ی کتاب هیج موجودیتی ندارد. محلی است که حالات و احساسات رمان نویس در آن متجلی می شود و اعتبار و ارزش آن در روابطی است که با دیگر ساختمان های کلامی نویسنده برقرار می کند.» (عبداللهیان، 1381: 53)؛ ولی از این نظر که راوی همان شخصیت های واقعی را از نگاه خود برای خواننده بازسازی و معرفی می کند می تواند نوعی پردازش شخصیت به حساب آید؛ به عبارت دیگر، شخصیت پردازی در &amp;quot;دا&amp;quot; به معنای معرفی و بازسازی شخصیت های واقعی می باشند.&lt;br /&gt;
در &amp;quot;دا&amp;quot; خواننده با راوی اول شخص رو به رو است؛ راوی ای که خود نیز یکی از شخصیت های اثر می باشد. شخصیت های دیگر، نیز از صافی ذهن او به خواننده معرفی می شود. او با شرح و توضیح رفتار، افکار و گفتار شخصیت ها، ویژگی های آن ها را بیان می کند.&lt;br /&gt;
«شخصیت و زندگی اش را می توان به سه صورت نمایش داد: نمایش بیرونی، نمایش درونی، و نمایش بیرونی-درونی. در نمایش بیرونی، از بیرون وجود شخصیت به او، به زندگی اش، و به پیرامونش نگریسته می شود و اطلاعاتی که از این رهگذر به دست می آید، به خواننده انتقال می یابد. در نمایش درونی، از درون وجود شخصیت به او، به زندگی اش، و به پیرامونش نگریسته می شود... و در نمایش بیرونی-درونی، چنان که از نامش پیداست، هم از بیرون و هم از درون وجود شخصیت ... » (ایرانی، 1380: 480). با توجه به این تقسیم بندی، تمامی شخصیت ها در &amp;quot;دا&amp;quot; طبق نمایش بیرونی صورت گرفته است؛ به استثنای شخصیت زهرا، که به لطلف آن که خودش، هم راوی است و هم از شخصیت ها، اطلاعاتی از خود، از زندگی اش، و از پیرامونش هم از بیرون و هم از درون خودش به مخاطب ارائه می دهد. او، همه ی شخصیت ها را از بیرون می بیند و به دلیل محدودیت زاویه ی دید اول شخص، چون نمی تواند به درون شخصیت ها نفوذ کند، تنها از طریق نمایش بیرونی است که به امر شخصیت پردازی می پردازد.&lt;br /&gt;
آن چه سبب می شود که &amp;quot;دا&amp;quot; از شکل یک گزارش و بازگویی ساده ی خاطرات فاصله بگیرد و به ساختار داستانی نزدیک شود، این است که راوی، و در سطحی بالاتر تدوین گر خاطرات، شخصیت ها را به هنگام عمل و در برخورد با حوادث و نیز در گفتگو با اشخاص دیگر نشان می دهد؛ بدین گونه خواننده به ماهیت اشخاص پی می برد.&lt;br /&gt;
«سر تکان دادم و رفتم طرف دختر. فکر می کردم با حرف زدن می توانم آرامش کنم. همین که گفتم: بیا بریم مسجد. به طرفم حمله کرد و صورتم را چنگ انداخت.&lt;br /&gt;
خودم را عقب کشیدم و گفتم: چرا این طوری می کنی؟ دارم باهات حرف می زنم.&lt;br /&gt;
از دادم ترسید و گفت: انا خومو وایاچ. من که با تو نبودم.&lt;br /&gt;
گفتم: پس با کی بودی؟&lt;br /&gt;
گفت: اینا. با دست مردها را نشان داد.&lt;br /&gt;
گفتم: اونا که اینجا نیستن. اون طرفن.&lt;br /&gt;
دوباره گفت: نه با تو نبودم.&lt;br /&gt;
اسمش را از زبان مردها شنیده بودم. به همان اسم صدایش کردم و گفتم: گنوا چرا اینطوری می کنی، چرا می خوای از اینجا بری؟&lt;br /&gt;
گفت: اینا می خوان منو اذیت کنن.&lt;br /&gt;
گفتم: نه اینا آدم های خوبی اند. خیابون خطرناکه که بهت میگن بیا تو مسجد. خمسه خمسه بهت می خوره ها» (حسینی، 1388: 167).&lt;br /&gt;
از طرف دیگر، راوی آن قدر به مستند و واقعی بودن گفته هایش در روایت خاطرات تأکید دارد که حتی عکس و تصاویر اشخاصی را که به خواننده معرفی می کند، در صفحات پایانی کتاب آورده است. هر چند این کار در دنیای داستان و رمان جایگاهی ندارد و بیشتر در کتاب های خاطرات و تاریخ سابقه دارد، به هر حال در تصویر کردن هر چه دقیق تر اشخاص معرفی شده در ذهن خواننده، نقشی بسزا داشته است.&lt;br /&gt;
علاوه بر گفت و گو و توصیف مستقیم شخصیت، یکی از روش هایی که تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; بارها از آن برای شخصیت پردازی اشخاص روایت بهره برده است، رجوع به گذشته ی شخصیت، از طریق تداعی خاطره است:&lt;br /&gt;
«یادم افتاد وقتی به این خانه آمدیم، هوا سرد بود. برای گرم کردن خانه، اول منقل را توی حیاط روشن می کردیم و وقتی گاز و دودش می رفت، آن را توی خانه می آوردیم همه دورش می نشستیم تا گرم شویم، گاهی بابا در بین نصیحت هایش حرف هایی به من می زد: ببین بابا، من از بچگی، پدر و مادر بالا سرم نبوده. خودم، خیلی تلاش کردم خدا، هم خیلی کمکم کرد، من راه خطا نرفتم و مسیر درست رو تو زندگیم انتخاب کردم. خیلی سخت بود تا به اینجا رسیدم. شما هم باید تلاش کنید و به خدا توکل کنید. نباید از کسی انتظار کمک داشته باشید؛ ولی تا می تونید به بقیه کمک کنید و دست دیگران را بگیرید» (همان: 240).&lt;br /&gt;
3-4- درون مایه&lt;br /&gt;
«درون مایه، فکر اصلی و مسلط در هر اثری است، خط یا رشته ای که در خلال اثر کشیده می شود و وضعیت و موقعیت های داستان را به هم پیوند می دهد (میرصادقی، 1385: 174).&lt;br /&gt;
درون مایه کل روایت &amp;quot;دا&amp;quot;، به وضوح در این جمله از پدر راوی نمایان است:&lt;br /&gt;
«آره، امروز همه باید کمک کنند. دیگه مرد و زن معنا نداره، همه باید دست به دست هم بدیم و دفاع کنیم. نباید اجازه بدیم اجنبی وارد مملکتمون بشه و به خاک، ناموس و شرفمون دست درازی کنه. زن و مرد باید جلوشون وایسیم» (حسینی، 1388: 88).&lt;br /&gt;
&amp;quot;دا&amp;quot;، یک اثر جنگی است که راوی آن قصد دارد «حقانیت و مظلومیت مردم جنگ زده ی» کشورش را نشان دهد؛ با این حال، اطلاق یک درون مایه ی واحد بر کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل ضعف پیرنگ و حوادث متعدد، دشوار است. به خصوص اینکه در قسمت اول کتاب تا صفحه ی سی و چهار به شرح زندگی راوی در بصره و اخراج از عراق می پردازد و تا شروع تحرکات مرزی یعنی تا صفحه ی شصت، حوادث مختلفی از جمله درگیری با ساواک، اسکان در خانه ی جدید را در بر می گیرد.&lt;br /&gt;
در داستان های امروزی، نویسندگان سعی دارند مضمون و درون مایه ی اثر را به صورت غیر مستقیم بیان کند؛ مثلا از طریق اعمال و رفتار شخصیت ها، در یک گفتگوی ساده که بین دو شخصیت انجام می گیرد، و یا «در افکار و عواطف و تخیلات شخصیت های داستان می گنجانند و خواننده از طریق تفسیر این افکار و تخیلات و برآیند موضوع داستان، به دورن مایه ی داستان پی می برد.» (میر صادقی، 1385: 182) و این شگرد موجب افزایش تأثیر گذاری و جدابیت اثر می شود؛ اما &amp;quot;دا&amp;quot; از این روش پی روی نکرده است. این امر، شاید ناشی از نوع ادبی خاطره ای این کتاب باشد.&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; پر است از مستقیم گویی اندیشه و پیام راوی، تا جایی که بعضی از جملات به صورت شعار درآمده اند. نقل قول اخیر، نیز از پدر راوی، خود یک شعار است؛ دعوت مردم به دفاع از کشور، که به طور صریح و آشکار بیان شده است. در جای دیگر خود راوی در مقدمه ی کتاب می گوید:&lt;br /&gt;
«آموخته بودم که آسودگی عدم است و زندگی در ذلت، عین فنا و نیست.» (حسینی، 1388: 11).&lt;br /&gt;
در این جمله، دلیل کل رفتار، اعمال و جان فشانی های راوی و تمام شخصیت های مثبت کتاب بیان شده است و راوی در یک حکم کلی وظیفه ی تمام مردم یک کشور را در برابر دشمن متجاوز بیان می کند. «اندیشه ی اصلی در یک اثر، به صورت پیام آن زندگی می کند؛ با این حال، پیام نباید عریان و پندآمیز باشد، یا به صورت درس اخلاق در بین شخصیت ها رد و بدل شود. پیام، برای خود حیات مستقلی ندارد، زندگی آن به موازات ایماژها، و یا به مثابه تفسیر گوینده ی داستان هم نیست؛ بلکه این حیات در ساختار ایماژی اثر ادغام می شود و به طور طبیعی از آن نشأت می کند. به قول انگلس :اندیشه ی اصلی در یک اثر هنری، نباید به طور تصنعی برجسته شود. هنرمند با خواننده، بیننده و شنونده چنان حرف می زند که گویی می گوید: این، بخشی از زندگی است، منطق حرکتش را دنبال کن و سپس برای خودت نتیجه بگیر» (زیس، 1360: 130-129).&lt;br /&gt;
درون مایه ی هر اثری، جهت فکری و ادراکی نویسنده اش را نشان می دهد. محمد حنیف، در کتاب &amp;quot;جنگ از سه دیدگاه&amp;quot; در یک تقسیم بندی کلی نویسندگانی را که از جنگ نوشته اند، براساس نوع نگاهشان به جنگ، به سه دسته تقسیم می کند:&lt;br /&gt;
1- نگاه منفی نگر: نویسندگانی هستند که بیشتر تلخی های جنگ را نشان داده اند و نگاه ناخوشایندی به مقوله جنگ ایران و عراق دارند. شخصیت های اصلی در داستان های منفی نگر، عمدتا روشنفکرانی هستند که ریشه ی جنگ را در بی خردی مسئولین مملکتی می دانند. این شخصیت ها، حضوری فعال در جنگ ندارند، یا خود قربانی جنگ اند و یا برای قربانیان جنگ دل می سوزانند. مانند: تقی مدرسی در رمان &amp;quot;زیارت&amp;quot;.&lt;br /&gt;
2- نگاه مثبت نگر: نویسندگانی هستند که از تلخی یاد نکرده و جنگ را نعمتی قلمداد نموده اند که بروز آن، امکان ابراز رشادتهایی را در راه خدا فراهم آورده است. شخصیت های اصلی در داستان های مثبت نگر، یا خود رزمنده اند یا عزیرانشان. این شخصیت ها، جنگ را نعمت دانسته و آن را میدانی برای آزمایش الهی یافته اند، بدین جهت، برای پیروزی فداکاری می کنند. مانند: ناصر ایرانی در رمان &amp;quot;عروج&amp;quot;.&lt;br /&gt;
3- نگاه بینابین: در داستان های نوع نگاه بینابین، مرگ در جنگ، شهادت است و شهادت، حق؛ اما بایست که به حال بازماندگان شهداء تعمق بیشتری کرد. سؤالی که پس از مطالعه ی این آثار معمولا به ذهن خواننده خطور می کند، این است: چرا یکی بمیرد و دیگری در سایه ی آرامش حاصل از شهادتش، خوش بگذراند. مانند: محسن مخملباف در رمان &amp;quot;باغ بلور&amp;quot;، احمد محمود در &amp;quot;زمین سوخته&amp;quot; (حنیف، 1386: 24-20).&lt;br /&gt;
در ادامه، برای تبیین جایگاه &amp;quot;دا&amp;quot; در بین این تقسیم بندی ها، به تأثیر جنگ در زندگی راوی &amp;quot;دا&amp;quot; نگاهی می کنیم؛ خانم زهرا حسینی، که خود از اهای خرمشهر و یک مجروح جنگی است، از نزدیک شاهد جنگ و صحنه های وحشتناک و دلخراش شهید شدن مردم عادی از زن و مرد و کودک و حتی جنین داخل رحم بوده است. جنگ باعث آوارگی او و خانواده اش شده است. پدر و برادرش شهید شده اند. برادر کوچکترش (منصور) مجروح شده و همسرش نیز از پاسداران انقلاب اسلامی است که چندین سال در جبهه و بعد از جنگ به کشورش خدمت کرده است. تمامی این ها به عنوان آتش زیر خاکستر، چندین سال در ذهن و قلب ایشان وجود داشته و در نهایت، پس از گذشت سال ها، و مشاهده بعضی نسبت های ناروا در جامعه، نسبت به رزمندگان و مدافعان حقیقی کشور مصمم می شود تا از &amp;quot;دفاع مقدس&amp;quot; و از حقانیت مردمی که جان و مال خود را فدای دفاع از کشور کردند، دفاع کند. نگاه او در این کتاب، نگاه یک ایرانی است که می خواهد از میهن خود دفاع کند و طبعا با جنگ سرسازگاری ندارد. به همین دلیل کتاب، پر است از تصویرهایی که ویران گری جنگ را نشان می دهد. اما در برابر خبرهای تلخ تسخیر شهرها و روستاهای میهن و کشته و مجروح شدن هم وطنان بی گناه خود، بی اعتنا نمی نشیند.&lt;br /&gt;
4-4- زاویه ی دید&lt;br /&gt;
خاطره، جنبه ی شخصی دارد؛ تجربیاتی است که فقط برای شخص صاحب خاطره رخ داده است و هر ماجرایی که در خاطره گفته می شود، او یا در بطن آن ماجرا حضور داشته و یا از نزدیک شاهد و ناظر آن اتفاقات بوده است؛ بنابراین اگر بخواهیم خاطرات خود را روایت کنیم، واضح است که حوادث و اتفاق ها را از زبان خودمان و از زاویه ی دید «اول شخص مفرد»، «من» بازگو می کنیم.&lt;br /&gt;
کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; در ردیف کتاب های «خاطرات دیگر نوشت» شمرده می شود. در این نوع خاطره نویسی، به دلیل اینکه فرد دیگری خاطرات شخص صاحب خاطره را به صورت مکتوب در می آورد، به طور طبیعی باید از زاویه دید سوم شخص استفاده شود؛ اما نویسنده و تدوین گر خاطرات &amp;quot;دا&amp;quot; با انتخاب زاویه ی دید اول شخص؛ «من» یک بار دیگر توانسته تجربیات و ابزارهای نویسندگی را در جهت تدوین هنری و ادبی خاطرات سیده زهرا حسینی به خوبی به کار بگیرد و با پیدا کردن امکان بیان، عمیق ترین و درونی ترین احساسات راوی خاطرات نسبت به حوادث جنگ، کتاب را هر چه بیشتر از حالت یک متن صرفا تاریخی متمایز ساخته و از طرف دیگر سبب بهبود حقیقت نمایی متن و احساس نزدیکی و همذات پنداری خواننده با شخصیت اصلی کتاب شده است.&lt;br /&gt;
کل کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; از طریق یک نفر؛ سیده زهرا حسینی، از زاویه ی دید اول شخص مفرد و از نوع راوی - قهرمان روایت می شود و این روال در هیچ کدام از بخش های کتاب تغییر نمی کند. راوی، از شخصیت های اصلی و به زبانی دیگر اصلی ترین شخصیت اثر است و همان طور که ذکر شد به این نوع زاویه ی دید، زاویه ی درونی گفته می شود:&lt;br /&gt;
«از فلکه اردیبهشت هر چه به فلکه فرمانداری نزدیک تر می شدم، تردد ماشین ها و آمبولانس هایی که به سرعت به سمت بیمارستان می رفتند، بیشتر می شد. آنهایی را هم که می دیدم وحشت زده بودند. فلکه ی فرمانداری را رد کردم ازدحام جمعیت را در پشت بیمارستان مصدق دیدم. تجمع این همه آدم آن جا برایم عجیب بود. هرچه نزدیک تر می شدم صدای گریه و زاری و جیغ و فریادها را بلندتر می شنیدم و مردم عزادار را می دیدم که به سر و سینه می زدند و اسم عزیزانشان را می آوردند» (حسینی 1388: 74).&lt;br /&gt;
همان گونه که مشاهده می کنیم، راوی در این متن فقط آنچه را که می بیند گزارش می دهد و خواننده ی کتاب را همان قدر که دید و احساس خودش اجازه می دهد، در جریان حوادث قرار می دهد؛ به بیانی دیگر، مخاطب، بیرون از وسعت دید و اطلاعات راوی چیزی نمی داند؛ از طرفی، راوی، خود تعیین می کند که مخاطب تا چه اندازه از زندگی شخصی و روابط خانوادگی او بداند.&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم از جنبه ی مثبت انتخاب زاویه ی دید اول شخص در &amp;quot;دا&amp;quot; صحبت کنیم، باید گفت که در این کتاب، استفاده از این زاویه ی دید باعث باورپذیری هر چه بیشتر متن و احساس همدردی وهمذات پنداری خواننده با راوی شده است، و خواننده با وجود مواجه با صحنه ها و کارهای کم نظیر از سوی راوی که یک دختر نوجوان هفده ساله می باشد، کمتر دچار تردید نسبت به امکان بروز چنین حوادثی می شود. همان طور که سامرست موام نویسنده ی انگلیسی، بیشتر داستان هایش را به چنین زاویه ی دیدی می نوشت تا «حقیقت مانندی» داستان را بیشتر جلوه دهد، چنان که خود او به این موضوع معترف است:&lt;br /&gt;
«خواننده مشاهده می کند که داستان های بسیاری از من به شیوه ی اول شخص مفرد نوشته شده است که این شیوه یک قرارداد ادبی است به قدمت تپه ها. توسط پترونیوس آربیتر [طنز نویس ایتالیایی، سال وفات 66 بعد از میلاد] در «ساتیریکون» و قصه گویان بسیاری از هزار و یکشب به کار برده شده؛ البته، مراد آن است که مورد قبول واقع شود، برای اینکه وقتی یکی به شما بگوید که آنچه اظهار می کند برای خودش اتفاق افتاده، احتمال بیشتری دارد که شما باور کنید راست می گوید تا بگوید برای کس دیگری روی داده است» (میرصادقی، 1385: 388-389).&lt;br /&gt;
و اما، گذشته از مزیت زاویه ی دید اول شخص که پیشتر به آن اشاره کردیم، انتخاب «من» در روایت داستان ها، معایب و محدودیت هایی دارد که &amp;quot;دا&amp;quot; نیز از آن ها مستثنی نبوده است؛ از جمله اینکه شخصیت اصلی &amp;quot;دا&amp;quot; فقط امکان گفتن از عقاید خود را دارد و از تشریح حالات درونی شخصیت های دیگر کتاب، عاجز است. دیگر اینکه، راوی خاطره در شخصیت پردازی شخصیت خودش با محدودیت توصیف مواجه است؛ یعنی راوی خاطره نمی تواند از خصوصیات مثبت خود مستقیماً صحبت کند، مثلاً بگوید: «چه دختر خوبی هستم»؛ بلکه باید با اعمال و افکارش، خواننده را متقاعد کند که دختر خوبی است؛ بنابراین، شخصیت راوی خاطره به طور غیر مستقیم در طول روایت خاطره در ذهن خواننده تصویر می شود.&lt;br /&gt;
همچنین، از خاطرات روایت اول شخص گفته اند: «اصولا خطرناک است که نویسنده از دیدگاه «من» داستان بنویسد، چون از این رهگذر ناآگاهانه به خواننده این احساس را القا می کند که نویسنده گویی دارد خود را بزرگ جلوه می دهد و پیداست که خواننده، در برابر این خودستایی، خواه ناخواه عصیان می کند» (آلوت، 1368: 426). «یا در غیر این صورت، آن «من» که نویسنده به کار می برد، به طرز پرافاده ای متواضع است؛ لذا خواننده را، درست از نقطه نظر مخالف، می رماند و می رنجاند.» (ایرانی، 1380: 399) و این مسأله در جای جای کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به وضوح قابل مشاهده است که دلیل آن هم شاید علاقه ی تدوین گر خاطرات به راوی باشد و نه تعریف راوی از کارهای خود.&lt;br /&gt;
اگر در این کتاب، «دیدگاه شاهد» یا «راوی-ناظر» بکار گرفته می شد، این نقص برطرف می شد؛ زیرا «در دیدگاه شاهد، کار روایت به یکی از شخصیت های فرعی داستان واگذار می شود و این شخصیت که نقش عمده ای در داستان ندارد و بیشتر شاهد ماجراست تا عامل اصلی آنها، رویدادهای جهان داستان را البته تا آن اندازه که می تواند اطلاعات کسب کند از دیدگاه و زبان و صدای خود به خواننده گزارش می کند» (همان: 40).&lt;br /&gt;
«زن ها پرسیدند: دختر سید، جنت آباد چه خبر؟&lt;br /&gt;
گفتم: هیچی. همه اش گریه و زاری. همه اش مصیبت و غم. راه به راه شهید میارن.&lt;br /&gt;
زن عمو غلامی گفت: من که یه دقیقه طاقت نمی یارم. اگر پام رو بذارم اونجا در جا سکته می کنم. والله خوبه تو با این سن و سالت طاقت آوردی! ننه رضا هم گفت: تو باعث افتخار مایی. رو سفیدمون کردی» (حسینی، 1388: 121).&lt;br /&gt;
«دایی گفت: زهرا من حیرونم. این تویی؟! دختر تو چه صبری داری؟!» (همان: 351).&lt;br /&gt;
«گفت: شما ببخشید، دست خودم نبود. مونده بودم واقعا شماها آدم اید. این همه صبر شما از کجاست؟!» (همان: 364).&lt;br /&gt;
و در اینجا، تحسین راوی را از زبان دا، مادر وی مشاهده می کنیم:&lt;br /&gt;
«(دا) بارها بلند بلند می گفت: چرا من نمردم و داغ سید علی و سید حسین را دیدم. بعد مرا نوازش می کرد و سرم را می بوسید و می گفت: دختر تو چه دلی داشتی! چطور این بار گران را تحمل کردی؟! شیرزنی تو، شیرزن. افتخار می کنیم به وجودت، ما را سربلند کردی» (همان: 632).&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; نیز از خطر بزرگ و قهرمان جلوه دادن راوی آن به دور نمانده است و اینکه نویسنده در کل اثر سعی دارد از راوی یک «ابر انسان» بسازد و در مقایسه با دیگران سرتر باشد. راوی، نه تنها بارها از زبان خود، خودستایی کرده؛ بلکه به وسیله نقل قول از دیگران، از هیچ جمله ای دال بر قهرمان نشان دادن خود، فروگذار نکرده است.&lt;br /&gt;
5-4- صحنه پردازی&lt;br /&gt;
خواننده در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; با گوشه ای از تاریخ دفاع مقدس رو به رو است که بسیاری از اتفاقات شروع جنگ، عکس العمل های مردم خرمشهر و تلخ ترین صحنه های واقعی را که بر مردم آن دیار گذشته، در خود گنجانده است و عنصر صحنه، وظیفه ی انتقال تمام و کمال ابعاد زمانی و مکانی این انفاقات را به خواننده در این روایت، به خوبی بر عهده گرفته است.&lt;br /&gt;
صحنه پردازی در &amp;quot;دا&amp;quot; از بارزترین عناصر داستانی است که تدین گر کتاب در به کار گیری آن بسیار موفق عمل کرده است؛ به طوری که می توان یکی از عوامل موفقیت &amp;quot;دا&amp;quot; را، تصویر آفرینی های بکر و پر کشش این کتاب دانست. تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در توصیف سوژهای روایت، اعم از شخصیت، مکان یا حادثه بسیار دقیق عمل کرده است. او، هنر توصیف خود را از همان صفحات نخست کتاب نشان می دهد و خواننده با خواندن چن صفحه ی اول کتاب متوجه می شود که با یک نویسنده ی آشنا به فن نویسندگی سرو کار دارد. وی، با تأکید بر صحنه هایی خاص و انتخاب شده، به خوبی از این هنر خود، به نفع درون مایه ی اثر بهره برده و فضا و احساسی با معنی به روایت بخشیده است. در واقع، ابزار توصیف برای تدوین گر کتاب، به عنوا زبان دوم روایت، به خوبی توانسته در انتقال معانی و مفاهیم از پیش تعیین شده به خوانندگان کتاب ایفای نقش بکند.&lt;br /&gt;
زمان و مکان در &amp;quot;دا&amp;quot; واضح و روشن آمده است؛ به طوری که راوی، اسم هر مکانی را که به آن وارد می شود، با جزئیات کامل ذکر می کند. وی همچنین با استفاده از شوه ی توصیف مستقیم و صریح، همانند یک دوربین تصویر برداری، محیط پیرامون خود را به خواننده انتقال می دهد. این نوع صحنه پردازی به همراه دو ِویژگی برجسته ی نوشتار زنانه، یعنی توصیف اکسپرسیونیستی (Experssionistic) و پرداخت دقیق به جزئیات وقایع از نگاه ریزبینانه ی یک زن، باعث تقویت هر چه بیشتر حس همذات پنداری در خواننده شده است و سبب شده خواننده خود را بیشتر در فضای روایت حس کند:&lt;br /&gt;
«به بازار نگاه کردم. دود غلیظی که آسمان شهر را پوشانده بود، فضای مسقف آنجا را تاریک تر نشان می داد. کرکره ی مغازه ها پایین بود و بعضی هایشان قفل داشتند. از خودم پرسیدم الان صاحبان این مغازه ها کجا هستند؟ چه کار می کنند؟ خرجی زن و بچه هایشان را از کجا می آورند؟ مغازه نوار فروشی کنار چایخانه ی عمو ناصر را دیدم، یاد روزهایی افتام که با دا می آمدم بازار صفا. همیشه از این مغازه صدای نوار سعدون جابر، خواننده ی عراقی بلند بود. فروشنده صدای ضبط را آن قدر زیاد می کرد که تا وسط های بازار این صدا به گوش می رسید.&lt;br /&gt;
در حالی که نگاهم به در بسته ی مغازه مانده بود، شعرهای سعدون جابر به خاطرم آمد:&lt;br /&gt;
«اَحا یا دیرَت هَلی یا عینی یا طیبَت هَلی مُشتاگ یا جَنَّت هَلی.&lt;br /&gt;
مُو بِعیدیِن الیِحِب یِندِل دَرُبهُم مُوبعدین» (حسینی 1388: 261).&lt;br /&gt;
با وجود تمام شگردهایی که تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در صحنه پردازی این کتاب به کار برده است، اما وجود برخی مؤلفه های اساسی موجب شده تا صحنه پردازی این کتاب از نوع ادبی داستان فاصله بگیرد و هرچه بیشتر به ژانر خاطره نزدیک شود. از جمله این که منظور از صحنه پردازی در داستان یعنی خلق و آفرینش صحنه است که از ذهن خلاق نویسنده به صورت کلمات به روی کاغذ می آید؛ اما در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; با نشانه هایی از قبیل ذکر عنوان خاطرات بر روی جلد کتاب، و طبق مستندات و ارجاع هایی که خود متن &amp;quot;دا&amp;quot; درجای جای روایت ارائه می دهد، معلوم می شود که در این کتاب تمامی صحنه ها، حوادث و شخصیت ها واقعی بوده و در زمانی نه چندان دور از تاریخ کشورمان به همان صورتی که روایت شده وجود داشته است؛ به همین دلیل است که راوی بااشاره های مکرر به روز، ساعت و جزئیات مکان حادثه، سعی در مستند نشان دادن تک تک وقایع داشته است؛ زیرا عنصر &amp;quot;استناد&amp;quot; یکی از ارکان اساس خاطره نویسی به شمار می آید.&lt;br /&gt;
طبق نوع ادبی نوشتار &amp;quot;دا&amp;quot;، تدوین گر خاطرات، هیچ گونه اراده و اختیاری در انتخاب زمان و مکان را نداشته است و او تنها می بایست مطابق گفته های راوی خاطرات و متناسب با برجسته بودن حادثه ای که برای روای رخ داده است، به توصیف چگونگی حادثه در زمان و مکان خاص خود می پرداخت. با توجه به این مسأله، تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot;، هیچ دخالتی در جابجایی صحنه ها و در انتخاب اینکه توصیف صحنه روایت واقع گرایانه باشد یا خیالی و وهم آلود، زمان حادثه شب باشد یا روز نداشته است و صرفاً امکان این را داشته است که از هنر نویسندگی خود در چگونگی بازسازی صحنه ی حوادث، جهت هر چه بهتر و ملموس نشان دادن آن بهره ببرد.&lt;br /&gt;
«در داستان های امروز، صحنه، تلویحی و غیر صریح به کار برده می شود و اغلب صحنه با کیفیت و حال و هوای روحی شخصیت و «لحن» داستان آمیخته است و به نوعی با آن هماهنیگ دارد. خواننده در طی گفت و گویی، یا از طریق راوی داستان، به طور غیر صریح، پی به محل و زمان وقوع داستان می برد.» (میرصادقی، 1385: 455)؛ اما به دلیل ر وایت حوادث کالا واقعی و طبیعی در &amp;quot;دا&amp;quot;، توصیف صحنه ها به صورت مستقیم و صریح به کار برده شده است که به معنی واحدی اشاره می کند و اگر در جایی هم به طور اتفاقی بین محیط روایت با روحیات شخصیت ها هماهنگی دیده می شود، به شکل آگاهانه و با یک چیدمان داستانی صورت نگرفته است.&lt;br /&gt;
بخشی از ضعف صحنه پردازی روایت &amp;quot;دا&amp;quot; به کمرنگ بودن عنصر پیرنگ در این کتاب مربوط می شود و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; همانند یک داستان، نظام مند و منسجم چیده نشده است؛ چنان که اکثر منتقدان ادبی معتقدند که این کتاب با آن حجم وسیع خود تا آن قسمتی از روایت که راوی خبر مرگ برادرش را به دا (مادر راوی) می دهد، حرفی برای گفتن دارد؛ اما پس از آن، تنها ذکر کارهای روزمره ی زندگی راوی می باشد. چنین زوایدی که هر کدام توصیف طولانی از صحنه های تکراری و بعضا کم اهمیت را در پی دارد، در بخش های مختلفی از کتاب قابل مشاهده است:&lt;br /&gt;
«خانه ی مهندس بهروزی، خانه بزرگ و قشنگی بود که در محدوده ی میدان راه آهن قرار داشت و به سبک ویلایی ساخته شده بود و ساختمان دو تا در داشت. ما از در حیاط که به کوچه باز می شد، رفت و آمد می کردیم و خانواده ی بهروزی از در اصلی که به خیابان سیزده دستگاه شهرداری راه داشت.&lt;br /&gt;
در این محله کارمندان نیروی دریایی و مهندسین شهرداری زندگی می کردند. خانه ها طوری کنار هم بودند که بین شان کوچه ی بن بستی شکل می گرفت و از آن به عنوان پارکینگ استفاده می کردند. در حیاط خانه ها هم به این کوچه باز می شد. داخل حیاط، باغچه هی مستطیل شکلی قرار داشت که پر بود از درخت. راهروهای باریک سنگ فرش شده، باغچه ها را از هم جدا می کرد، غیر از این ها یک استخر بزرگ با دیواره های آبی هم بود. آخر حیاط، پشت درخت ها، یک مرغداری بود که خانم بهروزی مرغ و جوجه هایش را در آن نگه داری می کرد و یک لانه کنار آن، که برای سگ نگهبان ساخته شده بود...» (حسینی، 1388: 47).&lt;br /&gt;
همان طور که می بینیم، راوی سعی دارد برای خواننده خانه ای را ترسیم کند تا او بتواند آن را به راحتی در ذهن خود مجسم کند، جمله هایی که نقل شد تقریبا نصف آن چه که در کتاب آمده است، می باشد؛ و توصیف خانه ی بهروزی ادامه دارد تا جایی که راوی از توصیف کردن داخل اتاق ها، آشپزخانه و راهرو هم فروگذار نکرده است.&lt;br /&gt;
6-4- فضا و رنگ&lt;br /&gt;
«زمینه (صحنه) سطح عین زمان و مکان است؛ محیط (فضا) تأثیراتی است که به شخصیت هنگام گردش، هنگام جدال، و یا هنگام وقوع حوادث، بر روی زمینه دست می دهد. زمینه (صحنه)، عینی و سخت تجربی است و حتی تا حدی می شود گفت واقعی است؛ محیط یا فضا برداشت ذهنی و یا عاطفی شخصیت ها و یا نویسنده و حتی گاهی خواننده از زمینه است» (براهنی، 1363: 31).&lt;br /&gt;
عنصر فضا و رنگ در &amp;quot;دا&amp;quot; به خوبی به کار گرفته شده است. شاهر این ادعا نیز، تأثیر گذاری عاطفی فوق العاده ی آن بر خوانندگان کتاب می باشد. عواملی چون توانایی تدوین گر کتاب در توصیف صحنه ها، مناظر و حالات درونی راوی، حافظه ی دقیق راوی در به یاد آوردن جزئیات حوادث، حاکم بودن عواطف ظریف زنانه در کل روایت در فضاسازی موفق &amp;quot;دا&amp;quot; نقش مهمی داشته است.&lt;br /&gt;
البته به کارگیری فضا و رنگ در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; تفاوت هایی نیز با طرز استفاده ی آن در داستان دارد. در این کتاب، به دلیل اینکه راوی در میانه ی تمام وقایعی که روایت می کند بوده است و از نزدیک همه ی آنها را تجربه کرده است، بدون توجه به سیر داستانی روایت، از هر آن چه که می گوید سعی می کند آن را با گزارش احساسات درونی خود همراه سازد. به عبارت دیگر، میزان استفاده از فضاسازی در &amp;quot;دا&amp;quot; به میزان تأثیر بستگی دارد که یک واقعه بر روح و جان راوی داشته است؛ اما در داستان، این پیرنگ و اوج و فرود داستان است که موقعیت و مقدار به کارگیری از فضاسازی را تعیین می کند. برای مثال، می توان به توصیف غم بار و اندوهناک تعداد زیادی از جنازه هایی اشاره کرد که راوی به دفعات در غسالخانه و یا در خیابان های شهر با آن مواجه شده است. این کار، هر چند در ابتدا خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد؛ اما در ادامه با تکرار خسته کننده ی این توصیف ها و فضاسازی ها رو‌به‌رو می شود و این در منطق داستان های امروزی، هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد.&lt;br /&gt;
دیگر، اینکه، تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در مقایسه با یک داستان نویس در به کارگیری از بسیاری از ابزارهای فضاسازی با محدودیت هایی روبه‌رو بوده است؛ از جمله اینکه وی در خلص فضاهای متناسب با حالات درونی شخصیت ها و در تغییر عوامل طبیعی همچون شرایط جوی و شب و روز، به اقتضای فضای مناسب هر صحنه ای محدودیت داشته است.&lt;br /&gt;
فضای کلی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بسیار غم ناک است، تا جایی که برخی از منتقدین مطالعه ی آن را به کسانی که از نظر روحی ضعیف هستند، توصیه نمی کنند، و قید نشدن این مطلب بر روی جلد کتاب را یکی از ایرادهای آن دانسته اند. حال و هوای پرتنش صحنه ی کوچ اجباری ساکنان خرمشهر از دیارشان، وصف اندوهناک بدن های پاره پاره شده ی کودکان و زنان و مردان، و همچنین ناله و شیون های سوزناک بازماندگان برای فرزندان و نزدیکان خود، در سرتاسر روایت، &amp;quot;دا&amp;quot; را به غم نامه ای برای خرمشهر تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
«توصیف هم ممکن است عینی (Objective) باشد و تنها چیزها و اشخاصی را که موضوع توصیف هستند، تصویر کند؛ و هم ممکن است اکسپرسونیستی باشد چیزها و اشخاص را چنان که در ذهن تماشاگر باز تابانیده اند و با احساسات او در آمیخته اند تصویر کند» (ایرانی، 1380: 254). &amp;quot;دا&amp;quot; به دلیل نوع نوشتار خاطره ای خود، از توصیف واکنش های احساسی و عاطفی راوی نسبت به حوادث بیرونی پر است.&lt;br /&gt;
عاطفه را در داستان و آثاری که شکل داستانی دارند (ماند تاریخ و خاطره) به دو گونه می توان بررسی کرد:&lt;br /&gt;
«1- عواطف افراد و شخصیت های داستان که در جریان داستان از حوادث و جریانات داستان متأثر می شوند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند و واکنش هایی بروز می دهند.&lt;br /&gt;
2- عواطف راوی یا نویسنده که خود در قبال شخصیت ها و حوادث، عکس العمل نشان می دهد و ما را در جریان حالات عاطفی خود قرار می دهد.» (عبداللهیان، 1381: 40).&lt;br /&gt;
از آنجایی که زاویه ی دید در کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; اول شخص مفرد است؛ راوی به خاطر اشراف به حالات درونی خود، هنگامی که می خواهد از عواطف و احساسات خودش بگوید، آن را با تمام جزئیات بیان می کند؛ اما چون به طور دقیق از افکار و احساسات دیگر شخصیت ها - همچون زاویه ی دید دانای کل نامحدود - آگاهی ندارد، حالات درونی افراد را بیشتر از روی ظواهر شخصیت ها و موقعیت های مکانی آن ها بیان می کند.&lt;br /&gt;
تدوین گر &amp;quot;دا&amp;quot; در جای جای اثر، برای تراژیک کردن هر چه بیشتر صحنه های دلخراش جنگ و گاهی نیز دمیدن فضای معنویت به این صحنه ها و شهدای دفاع مقدس، با استفاده از عناصر و عاشورایی، توانسته است بر تأثیر گذاری اثر بیفزاید. برای مثال، راوی در شرحی مرثیه وار و سوزناک از خاک سپاری پدر خود، برای بالا بردن فضای غمناک و تأثیر گذاری بیشتر، بارها بین آن صحنه ها و عناصر عاشورایی تشابه ایجاد کرده است:&lt;br /&gt;
«دلم گواهی خبر بدی می داد. مطمئن بودم کسی از ما به شهادت رسیده و من الان به صحنه ی دلخراشی روبه‌رو خواهم شد. صحنه ی قتلگاه و جریانات عاشورا در ذهنم زنده شد» (حسینی، 1388: 195).&lt;br /&gt;
«شخصیت حضرت زینب برایم شخصیت بزرگ و بی نظیری می آمد. وقتی علویه خانم می گفت: حضرت زینب داغ عزیزانش را دید. مصائب دوران اسارت را به جان خرید و دست آخر در مقابل در مقابل نماد ظلم ایستاد و گفت: جز زیبایی دیدم... به بچه ها گفتم: گریه نکنید بابا راه امام حسین رو رفته» (همان: 196).&lt;br /&gt;
«همیشه یکی از اقوام که فوت می کرد، همه فامیل از دور و نزدیک خودشان را برای مراسم کفن و دفن می رساندند اما امروز از آن فامیل بزرگ هیچ کس برای دفن بابا نبود. هیچ کس حتی پاپا. خیلی دلم گرفت. یاد غریبی سیدالشهداء افتادم و پیکرهایی که روی زمین مانده بود. حضرت را نه تنها تشییع نکردند، روی بدن های مطهرشان هم تاختند و خانواده اش را هم به اسیری بردند. پس غریبی بابا در مقابل آن غربت و مظلومیت چیزی نبود. یاد غریبی حضرت زینب افتادم و از او کمک خواستم. به فریادم برسد» (همان: 207-208).&lt;br /&gt;
«به دا گفتم: مگه قول ندادی بی تابی نکنی. ببین این همه آدم دور و بر ما هستن. اینا هم مثل فامیل های ما. چه فرقی می کنه. الان اینا دارن با ما همدردی می کنن. به یاد حضرت زینب باش که کسی نبود اون رو دلداری بده. به بچه های امام حسین فکر کن که بهشون سیلی زدن. الان همه با بچه های تو با مهربونی برخورد می کنن. دارن نوازششون می کنن» (همان: 209).&lt;br /&gt;
5- نتیجه گیری&lt;br /&gt;
این پژوهش نشان می دهد که گونه ی ادبی خاطره در سطح روایی بالاتر، قرابت بسیار نزدیکی با داستان دارد تا جایی که در مواردی تشخیص و تکفیک این دو گونه ی ادبی از هم بسیار دشوار می نماید؛ اما اصول و ساختار خاطره نویسی نیز مؤلفه هایی دارد که می توان از آن ها به عنوان وجوه تمایز خاطره با داستان یاد کرد. یکی از آن مؤلفه ها، مجاز نبودن خاطره نویس در بکار گیری افراطی از عناصر داستان است به طوری که در آن، ویژگی های اساسی خاطره نادیده گرفته شود.&lt;br /&gt;
همچنین، در این تحقیق مشخص شد که کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; فاقد ساختار نظام مند و انداموار یک رمان است و بر خلاف اصل اساسی داستان نویسی، تمام حوادث و اشخاص روایت، واقعی اند و مابه ازای بیرونی دارند و حتی تدوین گر کتاب از راه های گوناگون سعی در مستند نشان دادن آن ها داشته است، از جمله: آوردن عکس و نقشه از تمام اشخاص و مکان های مهم روایت در پایان کتاب، آوردن اسناد معتبر و مصاحبه های متعدد با افرادی که بخشی از مطالب کتاب را تأیید می کنند، ارجاعات مکرر متن کتاب به واقعیات بیرونی و... .&lt;br /&gt;
بنابراین، باید گفت کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; به رعم بعضی از ادعاها، رمان نیست و تنها، خاطره ای است که به دلیل آشنا بودن تدوین گر کتاب بر فنون نویسندگی در سطح بالایی از روایت قرار دارد؛ با این حال میل تدوین گر خاطرات به داستان نویسی، رد بخش های مختلف کتاب به روشنی قابل مشاهده است. او با به کارگیری قابل توجه عناصر و شگردهای داستان نویسی، سعی کرده است کتابی با این حجم وسیع را تا پایان، برای خواننده جذاب و خواندنی نماید.&lt;br /&gt;
با اینکه تمام شخصیت ها و حوادث در &amp;quot;دا&amp;quot; واقعی هستند؛ اما تدوین گر کتاب در پردازش و ارائه ی آن ها در مقیاس وسیع به شیوه ی داستان نویسی عمل کرده است؛ اگر چه این کار موجب جذابیت هر چه بیشتر خاطرات شده است؛ اما از طرفی نیز باعث شده است که &amp;quot;دا&amp;quot; در بخش هایی، با نوع ادبی رمان، خلط پیدا کند و در مواقعی سندیت روایت در سایه قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
البته، نباید از این نکته غافل شد که هر اثری باید متناسی با معیارهای خاص نوع ادبی آن اثر در بوته نقد قرار بگیرد و مقصود این نوشتار، صرفا بررسی و تبیین نوع ادبی کتاب &amp;quot;دا&amp;quot; بوده است؛ کما اینکه &amp;quot;دا&amp;quot; در جایگاه خاطره، طبق اذعان بسیاری از منتقدان ادبی و اقبال عمومی گسترده از سوی خوانندگان، خود یکی از موفق ترین و کامل ترین کتاب های خاطرات جنگ به شمار می آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://rasekhoon.net/article/show/1258130/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86|عنوان=کتاب &amp;quot;دا&amp;quot;، خاطره یا رمان؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از کتاب دا===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنچه به چشمم می خورد غیر قابل باور بود. من شهری نمی دیدم. همه جا صاف شده بود. سر در نمی آوردم کجا هستیم. هرجا می رفتیم حبیب توضیح می داد اینجا قبلا چه بوده است. هرجا را نگاه می کردم نمی توانستم تشخیص بدهم کجاست، نه خیابانی بود نه فلکه ای و نه خانه ای. همه جا را تخریب و صاف کرده بودند. همه جا بیابان شده بود و از خانه ها جز تلی از خاک و آهن پاره چیزی به چشم نمی خورد. فقط میدان های وسیع مین ما را محاصره کرده بودند آنها آنقدر غافلگیر شده بودند که حتی فرصت جمع کردن این تابلوها را که برای نیروهای خودشان زده بودند ، نکرده بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;همان طور که بین شهدا چرخ می زدم، یکهو احساس کردم پایم در چیزی فرو رفت. موهای تنم سیخ شد. جرأت نداشتم تکان بخورم یا دستم را به طرف پایم ببرم. لیزی و رطوبتی توی پایم حس می کردم که لحظه به لحظه بیشتر می شد. یک دفعه یخ کردم. با این حال دانه های عرق از پیشانی ام می ریخت. آرام دستم را پایین بردم و به پایم کشیدم. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده است، تیره پشتم تا سرم تیر کشید و چهار ستون بدنم لرزید. پایم در شکم جنازه ایی که امعاء و احشایش بیرون ریخته بود، فرو رفته بود. به زحمت پایم را بالا آوردم. سنگین و کرخت شده بود. انگار مال خودم نبود. کشان کشان تا دم تکه زمین خاکی آمدم. پایم را از کفش درآوردم و روی زمین کشیدم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/20984-da |عنوان=کتاب دا اثر زهرا حسینی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
دکتر لتیشیا نانکت از دانشگاه نیوساوت ولز استرالیا نیز مقاله‌ای با موضوعیت نشر و استقبال عمومی این کتاب می‌نویسد و در آن به علل استقبال گسترده از این اثر در مقایسه با با سایر روایت‌های جنگ می‌پردازد. یک مقاله پژوهشی در مورد کتاب در نشریه Sociological Journal of Art and Literature در سال ۲۰۱۳ منتشر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46694</id>
		<title>دا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46694"/>
		<updated>2022-04-15T21:55:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = دا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= سیده‌اعظم حسینی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= سوره مهر&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دا&#039;&#039;&#039; روایت خاطرات سیده زهرا حسینی است، در مورد جنگ ایران و عراق و به اهتمام اعظم حسینی در قالب کتاب نگاشته شده و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
این کتاب، خاطرات سیده زهرا حسینی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال های محاصرهٔ خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می دهد. حسینی در آن زمان دختر هفده ساله ای بوده و گوشه ای از تاریخ جنگ را بازگو می کند که غالبا به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می شود. خاطرات بکر و شنیدنی ای که سیده زهرا حسینی در روزهای تیر و ترکش دیده است به زبانی شیوا و بیانی گیرا در این کتاب روایت شده اند تا روزهای جنگ را جلوی چشمان مخاطب زنده نگه دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه دا، در زبان لری، لکی و کردی به معنی مادر است و حسینی که خود یکی از کردهای پهله زرین آباد استان ایلام است، با انتخاب این عنوان سعی کرده به موضوع مقاومت مادران ایرانی در طول جنگ ایران و عراق بپردازد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، این کتاب مهم‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب در زمینهٔ خاطره‌نگاری جنگ هشت سالهٔ ایران و عراق محسوب می‌شود. بنابر ادعای رسانه‌های داخلی، کتاب دا پرمخاطب‌ترین کتاب سال ۱۳۸۸ در ایران بود. انتشار این کتاب، اعتراض تکاوران نیروی دریایی ارتش را نسبت به تصویری که از ارتش در این کتاب ترسیم می‌شود، در پی داشت. این کتاب اواخر شهریور ۱۳۸۷ برای نخستین بار منتشر شده و رونمایی از این کتاب ششم آبان‌ماه ۸۷ انجام شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
خاطرات ذکر شده در این کتاب در دو شهر بصره و خرمشهر است و سال‌های محاصره خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل می‌دهد. حسینی در آن زمان دختر ۱۷ ساله‌ای بوده و گوشه‌ای از تاریخ جنگ را بازگو می‌کند که غالباً به اشغال و فتح خرمشهر مربوط می‌شود. تبلیغات گسترده‌ای برای این کتاب انجام شد، از جمله پوسترهایی با حضور هنرپیشه‌های معروف طراحی شده بود که به معرفی این کتاب می‌پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب شامل سه قسمت است. قسمت نخست کتاب سال‌های ابتدایی زندگی حسینی در عراق و مهاجرت اجباری خانواده وی تحت فشار حکومت عراق را روایت می‌کند. قسمت دوم کتاب به شرح فعالیت‌های حسینی در جریان جنگ ایران و عراق پرداخته‌ است. قسمت سوم کتاب هم در مورد زندگی شخصی حسینی و ماجرای ازدواج وی است. سیده زهرا حسینی این اثر را به زینب دختر فاطمه زهرا تقدیم نموده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7 |عنوان=دا - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
این کتاب توسط پال اسپراکمن، به زبان انگلیسی ترجمه شده و توسط انتشارات مزدا در آمریکا به چاپ رسید و با حضور مترجم آن در محل نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد (نیویورک) رونمایی شد. همچنین این کتاب به زبان ترکی استانبولی و اردو و به زبان‌های اسپانیایی  و عربی نیز ترجمه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نویسنده ی کتاب دا می گوید:===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جنگ که تمام شد، گفتیم خیالمان راحت شده و می رویم پی زندگی مان، اما دیدیم ارزشها دارند رنگ می بازند و ضد ارزش ها پیدا می شوند. وقتی کار به اینجا کشید، دیدم اگر من حالا سکوت کنم، خیانت کرده ام به آن هشت سال دفاع مقدس، که در آن، بهترین جوانان را از دست دادیم. تصمیم گرفتم برای دفاع از آن دفاع، خاطراتم را بگویم&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
سیده زهرا حسینی (زاده ۱۳۴۲، بصره)، راوی کتاب دا است که خاطرات او از مقاومت خرمشهر توسط سیده اعظم حسینی نوشته و در قالب این کتاب منتشر شده ‌است. همچنین در سال ۱۳۹۳ به وی نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر اهدا شد.نام اصلی او سیده زهراست ولی به گفتهٔ خودش، در شناسنامه به اشتباه سیده زهره عنوان شده ‌است. سیده زهرا در سال ۱۳۴۲ در شهر بندری بصره در جنوب عراق به دنیا آمد. پدر و مادرش از اقوام کرد ایرانی بودند که در سال ۱۳۳۰ از روستای کردنشین زرین آباد دهلران در استان ایلام به شهر بندری بصره مهاجر کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایت در صدا و سیما===&lt;br /&gt;
در بیست و نهمین سالگرد آزادسازی خرمشهر، برنامهٔ قصه دا به کارگردانی سینا عطاییان و تهیه‌کنندگی علی‌تقی پور، از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. این برنامه که به صورت انیمیشن روتوسکوپی شده، با روایت کتاب دا توسط هنرپیشگان زن ایرانی در ۱۲۰ قسمت آماده شد. لعیا زنگنه، افسانه بایگان، شقایق فراهانی، شبنم قلی خانی، پردیس افکاری، نیوشا ضیغمی، پریوش نظریه، بهناز جعفری، مهتاب کرامتی، نسرین مقانلو، اکرم محمدی، رؤیا تیموریان، آزاده نامداری، سحر دولتشاهی و … از جمله راویان بودند. همچنین در شهریور ۱۳۹۲، اقتباسی آزاد از این کتاب در یک مجموعه ۳۰ قسمتی با عنوان خبر آن روزها از رادیو ایران پخش شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* دومین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] برگزیده و شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
*‌این کتاب در سیزدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس به عنوان اثر برگزیده در بخش خاطرات دیگرنوشت انتخاب شد.&lt;br /&gt;
* کتاب سال ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* جشنواره کتاب سال شهید غنی‌پور&lt;br /&gt;
* شایسته تقدیر در نخستین دوره جشنواره لوح و قلم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از کتاب دا===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آنچه به چشمم می خورد غیر قابل باور بود. من شهری نمی دیدم. همه جا صاف شده بود. سر در نمی آوردم کجا هستیم. هرجا می رفتیم حبیب توضیح می داد اینجا قبلا چه بوده است. هرجا را نگاه می کردم نمی توانستم تشخیص بدهم کجاست، نه خیابانی بود نه فلکه ای و نه خانه ای. همه جا را تخریب و صاف کرده بودند. همه جا بیابان شده بود و از خانه ها جز تلی از خاک و آهن پاره چیزی به چشم نمی خورد. فقط میدان های وسیع مین ما را محاصره کرده بودند آنها آنقدر غافلگیر شده بودند که حتی فرصت جمع کردن این تابلوها را که برای نیروهای خودشان زده بودند ، نکرده بودند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;همان طور که بین شهدا چرخ می زدم، یکهو احساس کردم پایم در چیزی فرو رفت. موهای تنم سیخ شد. جرأت نداشتم تکان بخورم یا دستم را به طرف پایم ببرم. لیزی و رطوبتی توی پایم حس می کردم که لحظه به لحظه بیشتر می شد. یک دفعه یخ کردم. با این حال دانه های عرق از پیشانی ام می ریخت. آرام دستم را پایین بردم و به پایم کشیدم. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده است، تیره پشتم تا سرم تیر کشید و چهار ستون بدنم لرزید. پایم در شکم جنازه ایی که امعاء و احشایش بیرون ریخته بود، فرو رفته بود. به زحمت پایم را بالا آوردم. سنگین و کرخت شده بود. انگار مال خودم نبود. کشان کشان تا دم تکه زمین خاکی آمدم. پایم را از کفش درآوردم و روی زمین کشیدم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/20984-da |عنوان=کتاب دا اثر زهرا حسینی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46693</id>
		<title>داغ دلربا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46693"/>
		<updated>2022-04-15T21:30:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = داغ دلربا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = Daq delroba.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[میثم امیری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= انتشارات خط مقدم &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;&#039;داغ دلربا&#039;&#039;&#039; نوشته [[میثم امیری]] توسط انتشارات خط مقدم منتشر شده است. این کتاب به تشییع پیکر سپهبد شهید قاسم سلیمانی در دی ماه ۹۸ در شهرهای مختلف کشور می‌پردازد و مخاطب را با خود در این سفرها همراه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;/&amp;gt; روایت حضور پرشور مردم فارغ از هرگونه رنگ و بوی سیاسی و مذهبی و از همه طیف‌های جامعه درروز تشییع شهید سردار حاج قاسم سلیمانی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رنگ&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روایت کلی «داغ دلربا» درباره تشییع ‌پیکر حاج قاسم سلیمانی در کشور، از اهواز تا کرمان است. نویسنده این اثر سعی کرده خط سیر ورود پیکر حاج قاسم در کشور و شروع تشییع از اهواز تا مشهد و تهران و قم و کرمان را روایت و حس و حال مردم در همه شهرهایی که رفت را بازگو کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میثم امیری با قلمی روان در این کتاب سعی کرده است تا همه مخاطبان را با خود تا پایان کتاب نگه دارد و انگار که مخاطب  در آن لحظات حضور دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب داغ دلربا برگزیده چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در بخش مستندنگاری می باشد. «داغ دلربا» خلاف آمد عادت است، یعنی لزوما آن چیزی که مخاطب پیش‌بینی می‌کند، نیست و همه آن اتفاقاتی که در یک هفته تلخ بعد از سیزدهم دی‌ماه ۹۸ در کشور اتفاق افتاد، یعنی هم ماجرای تشییع ‌پیکر حاج قاسم، هم ماجرای کرمان و هم هواپیمای اوکراینی با هم تلفیق و در اثر گنجانده شده است. میثم امیری تلاش کرده تا با قلمی داستانی روایتی جذاب از یکی از بزرگترین حرکت‌های مردمی تاریخ ایران ارائه دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.faraketab.ir/book/30327 |عنوان=خرید و دانلود کتاب داغ دلربا | میثم امیری | محمدمهدی عقابی | فروشگاه اینترنتی فراکتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===داغ دلربا از زبان نویسنده===&lt;br /&gt;
وقتی سردار را زدند من هم مثل ایرانی‌ها زدم بیرون. چون حس کردم دارد اتفاقی می‌افتد. توی مقدمه کتاب هم توضیح داده‌ام. خواستم ببینم مردم چه می‌گویند و چه حسی دارند. کتاب هم از همان لحظه‌ها فراهم آمده است.&lt;br /&gt;
منهای مشهد من در همهٔ صحنه‌ها و در شهرهای مختلف حاضر بوده‌ام. کتاب یک روایت موازی هم دارد. یکی از رفقای راوی به اسم دل‌ربا هم در صحنه تشییع حاضر بوده است. او بعدا مسافر پرواز اوکراین می‌شود. این روایت موازی هم در کتاب هست. یعنی کتاب روی مرز واقعیت و خیال راه می‌رود تا روایتی تازه از تشییع سردار ارائه بدهد.&lt;br /&gt;
فصل ممد‌مماس را خیلی دوست دارم. فکر کنم فصل هشتم است. روایت راننده‌ای است که راوی را از قم به کرمان می‌رساند.&lt;br /&gt;
من باقی کتاب‌هایی را که دربارهٔ سردار نوشته شده‌‌اند نخوانده‌ام. ولی فکر می‌کنم آن یک هفتهٔ ویژه باید در تاریخ ایران مرتب خوانده شود و ده‌ها کتاب و روایت و تحلیل درباره‌اش نوشته شود. فشرده‌ای از تاریخ بعد از انقلاب در یک هفته اتفاق افتاد. هم مهم‌ترین آدم نظامی ما و منطقه شهید شد. هم جمعی از پاسدار‌های جان بر کف همراه او به آسمان رفتند. هم در اثر اشتباهات انسانی مردم ما صدمه دیدند... این یک هفته همه چیز داشت. هم رهبر ما پیام داد، هم ترامپ خبیث توییت فارسی کرد... همه چیز داشت خلاصه.&lt;br /&gt;
در این ژانر نویسنده باید مماس با واقعیت جلو برود. نویسنده نباید آدم‌ها و رویداد‌ها را تحریف کند. می‌تواند در مرز بین خیال و واقعیت راه برود. باید زاویهٔ دید خودش را ایجاد کند. ولی نباید نامردی کند. مثلا اگر کسی از تشییع می‌نویسد حتما باید به فاجعه کرمان و حادثه هواپیما نشانی بدهد. اگر کسی می‌خواهد از هواپیما بنویسید باید از حاج قاسم هم بگوید. ما شهید مدافع حرم داریم که دوست دختر داشت. ما شهید مدافع حرم داریم که توی هشتاد و هشت توی خیابان بود و با اغتشاش‌گران مبارزه خیابانی می‌کرد. هیچ کدامش نباید تحریف شود. نحوهٔ گفتنش هم می‌شود کار نویسنده. می‌شود ادبیات. حذف نباید کرد، ولی حتما باید منحصر به فرد روایت کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تحریف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://snn.ir/fa/news/918171/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان=روایتی از بزرگترین بدرقه جهان؛ داغ دلربا از تشییع تا هواپیمای اوکراینی / امیری: نویسنده نباید آدم‌ها و رویداد‌ها را تحریف کند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آثار مرتبط با شهید سلیمانی باید مستند و متقن باشند====&lt;br /&gt;
از چگونگی امکان حجم بالای شور و شکوه تشییع حاج قاسم اطلاعی ندارم، چراکه این اتفاق با معیار‌های رسانه‌ای موجود هم که مطالعه کردم، هم‌خوانی ندارد. آن هم برای فردی که حضور رسانه‌ای در مشی اش نبود.&lt;br /&gt;
اتفاقات پس از شهادت سردار سلیمانی و فضای حاکم در روز‌های پس از شهادت او غریب بود با وجود حضور شخصی در صحنه و تلاش برای ثبت تمام لحظات به میزان وسع خود، همچنان در تحلیل شرایط درمانده‌ بودم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رنگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.diba.today/%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/news/culture/|عنوان=قدر شناسی فارغ از رنگ و بوی سیاسی-مذهبی – مجله خبری دیباتودی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در مدت بیش از دو سالی که از شهادت سردار سلیمانی می گذرد، کتاب های زیادی درباره حاج قاسم منتشر شده که هرچند برخی از این آثار شاید مستقیم درباره حاج قاسم نباشند، اما روح حاج قاسم در آن ها وجود دارد. کتاب «داغ دلربا» نیز درباره نسبت مردم و جامعه با حاج قاسم و نشان دهنده زاویه دید مردم در مواجهه با شهادت سردار سلیمانی است.&lt;br /&gt;
درباره زندگی و شخصیت حاج قاسم نیز مانند بسیاری موارد دیگر، روایت های دروغ و نادرست وجود دارد که برخی از آن ها ممکن است حتی حاصل خواب یا احساسات روحی مردم باشد. وقتی روایت دروغ از سوی جمعی صورت می گیرد، باورپذیر هم می شود. شاید برخی از روایت های این کتاب نیز مانند بسیاری از روایت های دیگر درباره سردار واقعی نباشند، ولی از این جهت که این روایت ها وجود دارند باید به آن ها توجه کرد.&lt;br /&gt;
وقتی در مراسم تشییع پیکر حاج قاسم از میدان فردوسی برمی گشتم، در میدان امام حسین (ع) با پلاکاردی با مضمون تسلیت شهادت حاج قاسم و انتقام از مسببان این ماجرا، مواجه شدم که امضاکنندگان آن بساطی های میدان امام حسین (ع) بودند؛ یک جمع و تشکل به شدت خودجوش. این موارد بسیار جذاب است.&lt;br /&gt;
درعین حال که معتقدم مردم می توانند احساسات خود را درباره حاج قاسم در قالب دل نوشته و کتاب بروز دهند، ولی این موضوع آسیب هایی نیز دارد. در مواردی نیز برخی نویسندگان چندین کتاب درباره حاج قاسم نوشته اند که این مسأله نشان از نگاه بازاری به این موضوع دارد. در کنار آثار برآمده از احساسات مردم و جو موجود در جامعه، باید کتاب های مستند و پژوهشی که ما را به حاج قاسم نزدیک تر کنند، تولید شوند.&lt;br /&gt;
آثار مرتبط با شهید سلیمانی باید مستند و متقن باشند تا جامعه با یک تصویر واقعی از حاج قاسم با همه ویژگی های انسانی اش آشنا شود. در این صورت چهره قهرمان برای ما واقعی تر خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;متقن&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1400c67286 |عنوان=جامعه باید با یک تصویر واقعی از حاج قاسم با همه ویژگی‌های انسانی‌اش آشنا شود (شهید،سلیمانی) پایگاه خبری قدیری نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوشحال از گرفتن جایزه====&lt;br /&gt;
جایزه جلال معتبرترین جایزه ادبی کشور است و جایگاه ویژه‌ای دارد، بنابراین از برگزیده شدن اثرم در این جایزه خیلی خوشحال شدم.&lt;br /&gt;
انتخاب این کار از حسن نظر داوران بود و فکر می‌کنم باید دلیل انتخاب این اثر را جویا شد، اما فکر می‌کنم چون روایت این اثر یک مقدار خلاف آمد عادت دارد، مورد توجه داوران قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای از عوامل روی دیده شدن اثر تاثیر دارند که مطمئنا جایزه هم جزو این عوامل است، یعنی  مردم نسبت به اینکه چه کتاب‌هایی چه جوایز ادبی دریافت کرده‌اند، کنجکاو هستند و حتی اگر آن را خریداری نکنند، حداقل آن را می‌بینند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://iqna.ir/fa/news/4033417/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7 |عنوان=توجه داوران جایزه جلال به روایت متفاوت «داغ دلربا»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رخداد شهادت حاج قاسم لحظه‌ای تراژیک و حماسی بود====&lt;br /&gt;
به نظرم زمانی که حاج قاسم را زدند، حسی در همه مردم ایران بوجود آمد که به هرحال اتفاقی افتاده و در لحظه‌ای از تاریخ معاصر هستیم که رخدادی به معنای واقعی کلمه اتفاق افتاده است. نسل ما که انقلاب و دوران دفاع مقدس را درک نکرد بزرگترین کنش سیاسی که دید رویدادهای ۱۳۸۸ بود که شیرین نبود، اما رخداد شهادت حاج قاسم لحظه‌ای تراژیک و حماسی بود که همه ما حس کردیم با آن تاریخ کشور ما دارد ورق می‌خورد.&lt;br /&gt;
جلال آل احمد می‌گوید که اگر نویسنده راه نرود آمبولی می‌کند. با این رویداد من هم راه افتادم تا ببینم که چه خبر است و خود را به اهواز رساندم. نکته مهم این است که نوشتن دلیل نمی‌خواهد و همه می‌نویسند، این چاپ کردن است که دلیل می‌خواهد. من حس کردم که باید خود را به مردم بسپارم و حتی نخستین جایی که گریه‌ام گرفت از گریه مردم بود. خودم با شنیدن این اتفاق حس بهت داشتم. به همه این دلایل سعی کردم تا در صفحات کتاب از مردم صحبت کنم، اینکه مردم چه حرفی می‌زنند و چه نتیجه‌ای می‌گیرند و البته سعی کردم تا هیچگونه داوری هم نسبت به حرف‌های مردم نداشته باشم.&lt;br /&gt;
در مواجهه با رخداد ترور و شهادت حاج قاسم ما هنوز در حجاب معاصریت هستیم و حتی به وضوح نمی‌دانیم که چه رخ داد و چرا مردم احترام بی‌سابقه‌ای برای حاج قاسم قائل شدند. در بخش قم این کتاب نوشته‌ام که مردم آمده‌اند تا دوام بیاورند و این از معدود اظهارنظرهایم در کتاب است. ما در تنگنا قرار داریم و کشور در وضعیت بغرنجی به سر می‌برد و همین وضعیت فضا را به شدت غبارآلود و تشخیص راه را دشوار کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما از یک طرف با بحران ناکارآمدی در داخل مواجه هستیم. همه کسانی که می‌خواهند در اینجا بر جمهور ریاست کنند، شعار می‌دهند که می‌خواهیم با بحران و فساد مبارزه کنیم، کما اینکه رئیس فعلی هم در دو دوره پیش همین را می‌گفت. این واقعیت امروز ماست و ما باید کلیت آن را بپذیریم. از طرف دیگر هم یک هجمه وحشتناک رسانه‌ای روی ایران وجود دارد و این هجمه علیه کلیت مملکت است و نه صرفاً ساختار جمهوری اسلامی ایران. در این تنگنا اتفاقات بسیاری رخ داد.&lt;br /&gt;
عجیب بودن این هجمه بر کسی پوشیده نیست. تنها ۴۰ درصد تحریم‌های ایران روی ونزوئلا اعمال شد، اما همین باعث شد تا آن کشور با خاک یکسان شود. این دو جنبه را به عینه شاهد هستیم. فکر می‌کنم شهادت حاج قاسم فرصتی پیش آورد تا ما خود را در این تنگنا ابراز کنیم و فریاد بزنیم که در چه وضعیتی قرار داریم؟ این چیزی بود که من از صحنه شهادت حاج قاسم درک کردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حجاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست نقد و بررسی کتاب===&lt;br /&gt;
نشست نقد و بررسی کتاب «داغ دلربا؛ روایتی از تشییع پیکر سپهبدشهید قاسم سلیمانی در ایران» پیش از ظهر یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰ با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری، نفیسه سادات موسوی، مصطفی وثوق کیا و نویسنده کتاب در خبرگزاری مهر برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حجاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[نفیسه سادات موسوی]]==== &lt;br /&gt;
اگه عنوان فرعی روی جلد کتاب باعث شده است تا کتاب را برای مطالعه انتخاب کنیم،باید در انتخابتان تجدیدنظر کنید. کتاب برخلاف عنوان فرعی‌اش، روایتی از تشییع پیکر حاج‌قاسم نیست؛ در بهترین حالت روایتی از حال‌و‌هوای نویسنده و دوستانش در روزهای تشییع پیکر حاج‌قاسم در ایران است. یعنی بیشتر از آنکه توصیف فضای شهرها و حس و حال مردم و حال و هوای کشور باشد، به بلند فکرکردن نویسنده درباره یک‌سری سوال بی‌جواب و باجواب یا توضیحات نویسنده درباره یک سری مسائلی که به صورت گذرا به آن‌ها اشاره شده است، می‌پردازد. البته این شیوه روایت نه تنها باعث ضعف کار نشده، بلکه به نوعی، مخاطب را با خودش همراه می‌کند.&lt;br /&gt;
نویسنده در قالب نوشتن روایتی از مشاهداتش در بازه زمانی و مکانی خاص، شروع به بیان بیانیه‌ها و تحلیل‌ها و نظرات و نگاه‌هایش درباره مسائل مختلف و غالبا حول محور اصلی ماجرا می‌کند. &lt;br /&gt;
قلم نویسنده قوت و یک‌دستی خوبی دارد و مخاطب را هم می‌تواند با خودش همراه کند با  ولی از وارد شدن جزئیات زیاد زندگی شخصی و دانشجویی نویسنده در سال‌های دور و نزدیک به کتاب حس خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود. چه اینکه مخاطب انتظار دارد روایتی از تشییع پیکر سردار بخواند  ولی این خاطرات و فلش‌بک‌ها ریتم کار را عوض می‌کرد و یکباره میدیدم کلی از اصل ماجرا دور شدیم بدون اینکه قرار باشد از آن نقطه به نکته جدیدی درباره موضوع اصلی کتاب برسیم.&lt;br /&gt;
پاورقی‌های کتاب برخلاف بیشتر کتاب‌ها، ساده، صمیمی، حتی گاهی طنز و کنایی و در کل مفید و کاربردی بودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;من&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-qvmziicmotnq |عنوان=داغ &amp;quot;سردار&amp;quot; دلربا - من + کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مصطفی وثوق‌کیا]]====&lt;br /&gt;
«داغ دلربا» نخستین اثر مکتوب و شاید تنها کتاب از حماسه تشییع پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی باشد. روایت این تشییع بسیار مهم بود، اما کسی آن را به صورت مکتوب ارائه نمی‌داد و از این جهت انتشار این کتاب جای یک تشکر اساسی را دارد. نویسنده برای ارائه این روایت به چند شهر سفر کرد و ایده‌ها را نوشت. نکته عجیب این است که شهادت حاج قاسم به هر حال اتفاق مهم و رویدادی دهشتناک برای کشور و ملت ایران بود، اما از این اتفاق و حتی دیگر رخدادها روایتی ارائه نشده و این برای جامعه ما امری منفی به حساب می‌آید. البته بهتر این بود که چند نویسنده این اتفاق را روایت می‌کردند، اما به هر حال تاکنون «داغ دلربا» تنها روایت مکتوب است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حجاب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام والمسلمین [[محمدرضا زائری]]====&lt;br /&gt;
ضرورت دارد که ما روایت‌های خودمان از رخدادها را داشته باشیم. در تاریخ معاصر ایران سه ماهه تیر تا شهریور اوج جنایت‌های منافقین در کشور است. ما چون روایت‌های خودمان را ارائه نکرده‌ایم، گاهی فرزندان ما که حس خود ما را ندارند، می‌گویند که آنها یک اپوزیسیون ساده بودند و چرا آن داستان‌ها پیش آمد؟ این تازه برای یک نسل بعد از ماست. ما آن زمان روایت نکردیم که منافقان چه جنایت‌هایی را در حق ملت مرتکب شدند. شاید تنها کتاب و تنها روایت موجود «عملیات مهندسی» باشد و همین متن هم آنقدر آزاردهنده است که نمی‌توان آن را به کسی هدیه داد و خواندنش را توصیه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون رخدادها را خودمان روایت نکرده‌ایم، روایت دیگران جایگزین آنها شده است. وقتی روایت دقیقی بیان نمی‌شود، به ناچار شاهد سلطه روایت‌های دیگران خواهیم بود. یکی از حسرت‌های همیشگی من این است که کاش کسی حضور داشت و آن فضایی را که مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی در شهرری درگیرش بود، روایت می‌کرد. حسرت داشتن روایت‌های مستند و نقل قول‌ها از لحظات تاریخ اسلام و تاریخ ایران همیشه با ما وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک نکته مهم تاریخی هم نمی‌توان غفلت کرد و آن این است که اتفاقاً جلوگیری از ثبت این نقل‌ها یک امر تئوریزه شده بوده و هست. در تاریخ اسلام و ایران، کتاب‌سوزی‌ها، روایت‌سوزی‌ها و شکنجه کردن و کشتن کسانی که کارشان ثبت وقایع بود، به کرات وجود داشته و این یک حرکت هوشمندانه و حساب شده سیاسی برای حذف روایت‌ها و نقل‌ها بوده است. امروزه نیز شکل این امر تغییر پیدا کرده و جهان به این هوشمندی رسیده که سانسور دیگر به ضرورت حذف جواب نمی‌دهد. سانسور امروز در تکثر روایت‌هاست و آنقدر روایت‌های فرعی و غلط زیاد می‌شود که روایت شما در آن گم خواهد شد. از این جهت کتاب «داغ دلربا» اهمیت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند به نظر من موضوع اصلی کتاب «داغ دلربا» روایت تشییع پیکر سردار است، اما بهتر این است که عنوان فرعی کتاب از روی جلد حذف شود تا از پیش‌داوری جلوگیری کند. واقعیت را بخواهید روزی که کتاب را دست گرفتم علاقه‌ای به مطالعه‌اش نداشتم. فضای لوس تبلیغاتی که در ایران پس از این رخداد هولناک درست شد، من را بسیار از این موضوع منزجر کرد. مدام سوءاستفاده‌های شرم‌آوری از سردار سلیمانی شد و حتی کار به جایی رسید که کاندیداهای شوراهای شهر نیز تلاش کردند تا از سردار بهره‌برداری تبلیغاتی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیش‌زمینه باعث شد تا با حس ناخوشایندی به سراغ کتاب «داغ دلربا» بروم هرچند که نویسنده آن دوست من است. به نظرم اگر عنوان فرعی کتاب را برداریم مخاطب هم بدون پیش‌زمینه و پیش‌داوری به سراغ کتاب خواهد رفت. شاید اگر از زمان خودمان دور شویم این عنوان فرعی کارکرد خود را پیدا خواهد کرد.&lt;br /&gt;
کتاب روایت تشییع سردار است و نقطه قوتش در این است که روایتی از جامعه و تاب آوری مردم در این روزها را ارائه می‌دهد. خاطراتی که نویسنده از دوران دانشجویی‌اش ارائه می‌دهد به نظرم حساب شده است و اگر آن خاطرات نبودند، روایت افتادن هواپیمای اکراینی در کتاب به این میزان تکان دهنده نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما متون مختلفی داریم از گزارش اداری و مطبوعاتی گرفته تا مستند نگاری و در نهایت نثر دراماتیک و داستان. مستندنگاری نقطه وسط این متون است. مرزی است بین گزارش زمخت و بی‌روح با متن داستانی و تخیلی. مستندنگار واقعیت را می‌گیرد اما عیناً آن را نقل نمی‌کند، بلکه روایت خودش را ارائه می‌دهد. مستندنگاری یک اثر هنری جدید است و جذاب است و شیرین. در «داغ دلربا» ما در متن حوادث و احوالات مردم هستیم. یکی از نقاط اوج کتاب ماجرای شیرین «ممد مماس» در اهواز است که کاملاً واقعی است. متن حواشی و چیزهایی را به مخاطب ارائه می‌دهد که خود نتوانسته آنها را ببیند و نقطه قوت «داغ دلربا» در همین است. نکاتی را که من نتوانستم در حضور خودم در آئین تشییع ببینم در این کتاب وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب «تقاطع انقلاب» بخش دیگری از سخنان خود را به صراحت نویسنده و تعهد او به حقیقت اختصاص داد و اشاره کرد: نویسنده کتاب را با صراحت و صداقت پیش برده است. زمانی که مطالعه آن را شروع کردم به هیچ عنوان فکر نمی‌کردم که نویسنده به هواپیمای اوکراینی هم بپردازد و ناشر جرأت چاپ آن را داشته باشد. اما برایم مهم بود که به مسئله کشته شدگان کرمانی آئین تشییع حاج قاسم بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداقت نویسنده حتی در نقل حس مردم، فحش و ناسزا دادن‌ها، کلافگی‌شان، احساسی که از تحقیر و توهین داشتند و… هم به چشم می‌خورد. نویسنده در نقل حسی که همه ما آن را تجربه کردیم، خیانت نکرده و به حذف آن نپرداخته است. به نظرم کسانی که به حذف این موارد می‌پردازند، خیانت می‌کنند و همین باعث می‌شود که صداقت ما خدشه‌دار شده و مردم و مخاطبان درست‌های ما را نیز نادرست بپندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب را با صراحت و صداقت پیش برده است. زمانی که مطالعه آن را شروع کردم به هیچ عنوان فکر نمی‌کردم که نویسنده به هواپیمای اوکراینی هم بپردازد و ناشر جرأت چاپ آن را داشته باشد زائری صداقت در روایت را اصلی مهم در نوشتن خواند و ادامه داد: روایت ما از رژیم صدام و ارتشش این بود که می‌شد آنها را با یک آفتابه اسیرشان کرد. این‌گونه روایت کردیم که پاسخی برای این سوال که «پس چرا دفاع مقدس هشت سال طول کشید؟» نداشتیم. وقتی صادقانه با رویدادها برخورد نمی‌کنیم و فقط به روایت بخش‌هایی می‌پردازیم، مخاطب ما را باور نخواهد کرد. نویسنده «داغ دلربا» اما چیزی را پنهان نمی‌کند و به همین دلیل آوردن قصه هواپیمای اوکراینی من را غافلگیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع‌بندی کتاب «داغ دلربا» برای من حسرت بود. حسرت اینکه می‌شد با جریان حاج قاسم چه کارهایی و چه فرهنگسازی‌هایی انجام بدهیم که ندادیم. با این خون مقدس و پاک می‌شد صد سال کار کرد، اما ما آن را برای چیزهای بی‌خود خرجش کردیم و این سرمایه عظیم را به باد دادیم.&lt;br /&gt;
هرکس که حتی همدلی هم با نظام نداشته باشد، این حس را پیدا می‌کند که ما ظرفیت خون حاج قاسم را از دست داده‌ایم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حجاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khuz24.com/1400/04/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1.html |عنوان=در مواجهه با ترور حاج قاسم در حجاب معاصریت هستیم - خوز24 - khuz24}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در گروه تاریخ و جغرافیای سی ونهمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران.&lt;br /&gt;
* برگزیده چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] در بخش مستندنگاری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از متن کتاب===&lt;br /&gt;
«بامداد جمعه، سیزده دی ۱۳۹۸، سردار را زدند. صبحش، مردم کرمان ریختند بیرون. دو دست روی پیشانی گذاشتند و روی جدول کنار خیابان نشستند و گریستند. صدای عبدالباسط، با سوز بامدادی کویر آمیخته می‌شد. خانه‌ها، درد و تحیّر کرمانی‌ها را تاب نداشت. آسمان شهر، سکوت کویر را نمی‌خواست؛ سرمایش را می‌خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، وقتی بود که قوم ایرانی در کالبد کرمانی، «چیزی» حس کرد. این، همان لحظه‌ای بود که ایرانی می‌خواست تاریخش را ورق بزند. راوی دوست داشت این لحظه را ببیند و حس کند. دوست داشت وقتی چشمه‌ای تازه می‌جوشد، همان نزدیکی باشد و لمسش کند. سال‌ها بود که بر دامنه ما چشمه‌ای نمی‌جوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار، پنج روز از اهواز تا کرمان، روی دست ایرانیان بود؛ دست‌های گرم و پینه‌بسته؛ دست‌های ظریف و ورزیده؛ دست‌های پرچروک و کودکانه. این دست‌ها ـ دست‌های همه ی ملت ایران ـ حلقه و پروانه شد. سردار، در کانون این حلقه بود. حلقه، مهر دید و مهر ریخت؛ غم دید و گریه کرد؛ شعر خواند و دندان سایید؛ لبخند زد و حماسه سرود؛ داغ دید... و داغ دید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://navideshahed.com/fa/news/496590/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86 |عنوان=روایت «داغ دلربا» از بزرگترین بدرقه جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46692</id>
		<title>داغ دلربا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46692"/>
		<updated>2022-04-15T21:09:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = داغ دلربا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = Daq delroba.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[میثم امیری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= انتشارات خط مقدم &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;&#039;داغ دلربا&#039;&#039;&#039; نوشته [[میثم امیری]] توسط انتشارات خط مقدم منتشر شده است. این کتاب به تشییع پیکر سپهبد شهید قاسم سلیمانی در دی ماه ۹۸ در شهرهای مختلف کشور می‌پردازد و مخاطب را با خود در این سفرها همراه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;/&amp;gt; روایت حضور پرشور مردم فارغ از هرگونه رنگ و بوی سیاسی و مذهبی و از همه طیف‌های جامعه درروز تشییع شهید سردار حاج قاسم سلیمانی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رنگ&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
میثم امیری با قلمی روان در این کتاب سعی کرده است تا همه مخاطبان را با خود تا پایان کتاب نگه دارد و انگار که مخاطب  در آن لحظات حضور دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب داغ دلربا برگزیده چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در بخش مستندنگاری می باشد. «داغ دلربا» خلاف آمد عادت است، یعنی لزوما آن چیزی که مخاطب پیش‌بینی می‌کند، نیست و همه آن اتفاقاتی که در یک هفته تلخ بعد از سیزدهم دی‌ماه ۹۸ در کشور اتفاق افتاد، یعنی هم ماجرای تشییع ‌پیکر حاج قاسم، هم ماجرای کرمان و هم هواپیمای اوکراینی با هم تلفیق و در اثر گنجانده شده است. میثم امیری تلاش کرده تا با قلمی داستانی روایتی جذاب از یکی از بزرگترین حرکت‌های مردمی تاریخ ایران ارائه دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.faraketab.ir/book/30327 |عنوان=خرید و دانلود کتاب داغ دلربا | میثم امیری | محمدمهدی عقابی | فروشگاه اینترنتی فراکتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===داغ دلربا از زبان نویسنده===&lt;br /&gt;
وقتی سردار را زدند من هم مثل ایرانی‌ها زدم بیرون. چون حس کردم دارد اتفاقی می‌افتد. توی مقدمه کتاب هم توضیح داده‌ام. خواستم ببینم مردم چه می‌گویند و چه حسی دارند. کتاب هم از همان لحظه‌ها فراهم آمده است.&lt;br /&gt;
منهای مشهد من در همهٔ صحنه‌ها و در شهرهای مختلف حاضر بوده‌ام. کتاب یک روایت موازی هم دارد. یکی از رفقای راوی به اسم دل‌ربا هم در صحنه تشییع حاضر بوده است. او بعدا مسافر پرواز اوکراین می‌شود. این روایت موازی هم در کتاب هست. یعنی کتاب روی مرز واقعیت و خیال راه می‌رود تا روایتی تازه از تشییع سردار ارائه بدهد.&lt;br /&gt;
فصل ممد‌مماس را خیلی دوست دارم. فکر کنم فصل هشتم است. روایت راننده‌ای است که راوی را از قم به کرمان می‌رساند.&lt;br /&gt;
من باقی کتاب‌هایی را که دربارهٔ سردار نوشته شده‌‌اند نخوانده‌ام. ولی فکر می‌کنم آن یک هفتهٔ ویژه باید در تاریخ ایران مرتب خوانده شود و ده‌ها کتاب و روایت و تحلیل درباره‌اش نوشته شود. فشرده‌ای از تاریخ بعد از انقلاب در یک هفته اتفاق افتاد. هم مهم‌ترین آدم نظامی ما و منطقه شهید شد. هم جمعی از پاسدار‌های جان بر کف همراه او به آسمان رفتند. هم در اثر اشتباهات انسانی مردم ما صدمه دیدند... این یک هفته همه چیز داشت. هم رهبر ما پیام داد، هم ترامپ خبیث توییت فارسی کرد... همه چیز داشت خلاصه.&lt;br /&gt;
در این ژانر نویسنده باید مماس با واقعیت جلو برود. نویسنده نباید آدم‌ها و رویداد‌ها را تحریف کند. می‌تواند در مرز بین خیال و واقعیت راه برود. باید زاویهٔ دید خودش را ایجاد کند. ولی نباید نامردی کند. مثلا اگر کسی از تشییع می‌نویسد حتما باید به فاجعه کرمان و حادثه هواپیما نشانی بدهد. اگر کسی می‌خواهد از هواپیما بنویسید باید از حاج قاسم هم بگوید. ما شهید مدافع حرم داریم که دوست دختر داشت. ما شهید مدافع حرم داریم که توی هشتاد و هشت توی خیابان بود و با اغتشاش‌گران مبارزه خیابانی می‌کرد. هیچ کدامش نباید تحریف شود. نحوهٔ گفتنش هم می‌شود کار نویسنده. می‌شود ادبیات. حذف نباید کرد، ولی حتما باید منحصر به فرد روایت کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تحریف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://snn.ir/fa/news/918171/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان=روایتی از بزرگترین بدرقه جهان؛ داغ دلربا از تشییع تا هواپیمای اوکراینی / امیری: نویسنده نباید آدم‌ها و رویداد‌ها را تحریف کند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آثار مرتبط با شهید سلیمانی باید مستند و متقن باشند====&lt;br /&gt;
از چگونگی امکان حجم بالای شور و شکوه تشییع حاج قاسم اطلاعی ندارم، چراکه این اتفاق با معیار‌های رسانه‌ای موجود هم که مطالعه کردم، هم‌خوانی ندارد. آن هم برای فردی که حضور رسانه‌ای در مشی اش نبود.&lt;br /&gt;
اتفاقات پس از شهادت سردار سلیمانی و فضای حاکم در روز‌های پس از شهادت او غریب بود با وجود حضور شخصی در صحنه و تلاش برای ثبت تمام لحظات به میزان وسع خود، همچنان در تحلیل شرایط درمانده‌ بودم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رنگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.diba.today/%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/news/culture/|عنوان=قدر شناسی فارغ از رنگ و بوی سیاسی-مذهبی – مجله خبری دیباتودی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در مدت بیش از دو سالی که از شهادت سردار سلیمانی می گذرد، کتاب های زیادی درباره حاج قاسم منتشر شده که هرچند برخی از این آثار شاید مستقیم درباره حاج قاسم نباشند، اما روح حاج قاسم در آن ها وجود دارد. کتاب «داغ دلربا» نیز درباره نسبت مردم و جامعه با حاج قاسم و نشان دهنده زاویه دید مردم در مواجهه با شهادت سردار سلیمانی است.&lt;br /&gt;
درباره زندگی و شخصیت حاج قاسم نیز مانند بسیاری موارد دیگر، روایت های دروغ و نادرست وجود دارد که برخی از آن ها ممکن است حتی حاصل خواب یا احساسات روحی مردم باشد. وقتی روایت دروغ از سوی جمعی صورت می گیرد، باورپذیر هم می شود. شاید برخی از روایت های این کتاب نیز مانند بسیاری از روایت های دیگر درباره سردار واقعی نباشند، ولی از این جهت که این روایت ها وجود دارند باید به آن ها توجه کرد.&lt;br /&gt;
وقتی در مراسم تشییع پیکر حاج قاسم از میدان فردوسی برمی گشتم، در میدان امام حسین (ع) با پلاکاردی با مضمون تسلیت شهادت حاج قاسم و انتقام از مسببان این ماجرا، مواجه شدم که امضاکنندگان آن بساطی های میدان امام حسین (ع) بودند؛ یک جمع و تشکل به شدت خودجوش. این موارد بسیار جذاب است.&lt;br /&gt;
درعین حال که معتقدم مردم می توانند احساسات خود را درباره حاج قاسم در قالب دل نوشته و کتاب بروز دهند، ولی این موضوع آسیب هایی نیز دارد. در مواردی نیز برخی نویسندگان چندین کتاب درباره حاج قاسم نوشته اند که این مسأله نشان از نگاه بازاری به این موضوع دارد. در کنار آثار برآمده از احساسات مردم و جو موجود در جامعه، باید کتاب های مستند و پژوهشی که ما را به حاج قاسم نزدیک تر کنند، تولید شوند.&lt;br /&gt;
آثار مرتبط با شهید سلیمانی باید مستند و متقن باشند تا جامعه با یک تصویر واقعی از حاج قاسم با همه ویژگی های انسانی اش آشنا شود. در این صورت چهره قهرمان برای ما واقعی تر خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;متقن&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1400c67286 |عنوان=جامعه باید با یک تصویر واقعی از حاج قاسم با همه ویژگی‌های انسانی‌اش آشنا شود (شهید،سلیمانی) پایگاه خبری قدیری نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[نفیسه سادات موسوی]]==== &lt;br /&gt;
اگه عنوان فرعی روی جلد کتاب باعث شده است تا کتاب را برای مطالعه انتخاب کنیم،باید در انتخابتان تجدیدنظر کنید. کتاب برخلاف عنوان فرعی‌اش، روایتی از تشییع پیکر حاج‌قاسم نیست؛ در بهترین حالت روایتی از حال‌و‌هوای نویسنده و دوستانش در روزهای تشییع پیکر حاج‌قاسم در ایران است. یعنی بیشتر از آنکه توصیف فضای شهرها و حس و حال مردم و حال و هوای کشور باشد، به بلند فکرکردن نویسنده درباره یک‌سری سوال بی‌جواب و باجواب یا توضیحات نویسنده درباره یک سری مسائلی که به صورت گذرا به آن‌ها اشاره شده است، می‌پردازد. البته این شیوه روایت نه تنها باعث ضعف کار نشده، بلکه به نوعی، مخاطب را با خودش همراه می‌کند.&lt;br /&gt;
نویسنده در قالب نوشتن روایتی از مشاهداتش در بازه زمانی و مکانی خاص، شروع به بیان بیانیه‌ها و تحلیل‌ها و نظرات و نگاه‌هایش درباره مسائل مختلف و غالبا حول محور اصلی ماجرا می‌کند. &lt;br /&gt;
قلم نویسنده قوت و یک‌دستی خوبی دارد و مخاطب را هم می‌تواند با خودش همراه کند با  ولی از وارد شدن جزئیات زیاد زندگی شخصی و دانشجویی نویسنده در سال‌های دور و نزدیک به کتاب حس خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود. چه اینکه مخاطب انتظار دارد روایتی از تشییع پیکر سردار بخواند  ولی این خاطرات و فلش‌بک‌ها ریتم کار را عوض می‌کرد و یکباره میدیدم کلی از اصل ماجرا دور شدیم بدون اینکه قرار باشد از آن نقطه به نکته جدیدی درباره موضوع اصلی کتاب برسیم.&lt;br /&gt;
پاورقی‌های کتاب برخلاف بیشتر کتاب‌ها، ساده، صمیمی، حتی گاهی طنز و کنایی و در کل مفید و کاربردی بودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;من&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-qvmziicmotnq |عنوان=داغ &amp;quot;سردار&amp;quot; دلربا - من + کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در گروه تاریخ و جغرافیای سی ونهمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از متن کتاب===&lt;br /&gt;
«بامداد جمعه، سیزده دی ۱۳۹۸، سردار را زدند. صبحش، مردم کرمان ریختند بیرون. دو دست روی پیشانی گذاشتند و روی جدول کنار خیابان نشستند و گریستند. صدای عبدالباسط، با سوز بامدادی کویر آمیخته می‌شد. خانه‌ها، درد و تحیّر کرمانی‌ها را تاب نداشت. آسمان شهر، سکوت کویر را نمی‌خواست؛ سرمایش را می‌خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، وقتی بود که قوم ایرانی در کالبد کرمانی، «چیزی» حس کرد. این، همان لحظه‌ای بود که ایرانی می‌خواست تاریخش را ورق بزند. راوی دوست داشت این لحظه را ببیند و حس کند. دوست داشت وقتی چشمه‌ای تازه می‌جوشد، همان نزدیکی باشد و لمسش کند. سال‌ها بود که بر دامنه ما چشمه‌ای نمی‌جوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار، پنج روز از اهواز تا کرمان، روی دست ایرانیان بود؛ دست‌های گرم و پینه‌بسته؛ دست‌های ظریف و ورزیده؛ دست‌های پرچروک و کودکانه. این دست‌ها ـ دست‌های همه ی ملت ایران ـ حلقه و پروانه شد. سردار، در کانون این حلقه بود. حلقه، مهر دید و مهر ریخت؛ غم دید و گریه کرد؛ شعر خواند و دندان سایید؛ لبخند زد و حماسه سرود؛ داغ دید... و داغ دید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://navideshahed.com/fa/news/496590/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86 |عنوان=روایت «داغ دلربا» از بزرگترین بدرقه جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46691</id>
		<title>داغ دلربا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46691"/>
		<updated>2022-04-13T20:57:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = داغ دلربا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = Daq delroba.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[میثم امیری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= انتشارات خط مقدم &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;&#039;داغ دلربا&#039;&#039;&#039; نوشته [[میثم امیری]] توسط انتشارات خط مقدم منتشر شده است. این کتاب به تشییع پیکر سپهبد شهید قاسم سلیمانی در دی ماه ۹۸ در شهرهای مختلف کشور می‌پردازد و مخاطب را با خود در این سفرها همراه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
میثم امیری با قلمی روان در این کتاب سعی کرده است تا همه مخاطبان را با خود تا پایان کتاب نگه دارد و انگار که مخاطب  در آن لحظات حضور دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب داغ دلربا برگزیده چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در بخش مستندنگاری می باشد. «داغ دلربا» خلاف آمد عادت است، یعنی لزوما آن چیزی که مخاطب پیش‌بینی می‌کند، نیست و همه آن اتفاقاتی که در یک هفته تلخ بعد از سیزدهم دی‌ماه ۹۸ در کشور اتفاق افتاد، یعنی هم ماجرای تشییع ‌پیکر حاج قاسم، هم ماجرای کرمان و هم هواپیمای اوکراینی با هم تلفیق و در اثر گنجانده شده است. میثم امیری تلاش کرده تا با قلمی داستانی روایتی جذاب از یکی از بزرگترین حرکت‌های مردمی تاریخ ایران ارائه دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خرید&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.faraketab.ir/book/30327 |عنوان=خرید و دانلود کتاب داغ دلربا | میثم امیری | محمدمهدی عقابی | فروشگاه اینترنتی فراکتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[نفیسه سادات موسوی]]==== &lt;br /&gt;
اگه عنوان فرعی روی جلد کتاب باعث شده است تا کتاب را برای مطالعه انتخاب کنیم،باید در انتخابتان تجدیدنظر کنید. کتاب برخلاف عنوان فرعی‌اش، روایتی از تشییع پیکر حاج‌قاسم نیست؛ در بهترین حالت روایتی از حال‌و‌هوای نویسنده و دوستانش در روزهای تشییع پیکر حاج‌قاسم در ایران است. یعنی بیشتر از آنکه توصیف فضای شهرها و حس و حال مردم و حال و هوای کشور باشد، به بلند فکرکردن نویسنده درباره یک‌سری سوال بی‌جواب و باجواب یا توضیحات نویسنده درباره یک سری مسائلی که به صورت گذرا به آن‌ها اشاره شده است، می‌پردازد. البته این شیوه روایت نه تنها باعث ضعف کار نشده، بلکه به نوعی، مخاطب را با خودش همراه می‌کند.&lt;br /&gt;
نویسنده در قالب نوشتن روایتی از مشاهداتش در بازه زمانی و مکانی خاص، شروع به بیان بیانیه‌ها و تحلیل‌ها و نظرات و نگاه‌هایش درباره مسائل مختلف و غالبا حول محور اصلی ماجرا می‌کند. &lt;br /&gt;
قلم نویسنده قوت و یک‌دستی خوبی دارد و مخاطب را هم می‌تواند با خودش همراه کند با  ولی از وارد شدن جزئیات زیاد زندگی شخصی و دانشجویی نویسنده در سال‌های دور و نزدیک به کتاب حس خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود. چه اینکه مخاطب انتظار دارد روایتی از تشییع پیکر سردار بخواند  ولی این خاطرات و فلش‌بک‌ها ریتم کار را عوض می‌کرد و یکباره میدیدم کلی از اصل ماجرا دور شدیم بدون اینکه قرار باشد از آن نقطه به نکته جدیدی درباره موضوع اصلی کتاب برسیم.&lt;br /&gt;
پاورقی‌های کتاب برخلاف بیشتر کتاب‌ها، ساده، صمیمی، حتی گاهی طنز و کنایی و در کل مفید و کاربردی بودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;من&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-qvmziicmotnq |عنوان=داغ &amp;quot;سردار&amp;quot; دلربا - من + کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از متن کتاب===&lt;br /&gt;
«بامداد جمعه، سیزده دی ۱۳۹۸، سردار را زدند. صبحش، مردم کرمان ریختند بیرون. دو دست روی پیشانی گذاشتند و روی جدول کنار خیابان نشستند و گریستند. صدای عبدالباسط، با سوز بامدادی کویر آمیخته می‌شد. خانه‌ها، درد و تحیّر کرمانی‌ها را تاب نداشت. آسمان شهر، سکوت کویر را نمی‌خواست؛ سرمایش را می‌خواست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این، وقتی بود که قوم ایرانی در کالبد کرمانی، «چیزی» حس کرد. این، همان لحظه‌ای بود که ایرانی می‌خواست تاریخش را ورق بزند. راوی دوست داشت این لحظه را ببیند و حس کند. دوست داشت وقتی چشمه‌ای تازه می‌جوشد، همان نزدیکی باشد و لمسش کند. سال‌ها بود که بر دامنه ما چشمه‌ای نمی‌جوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار، پنج روز از اهواز تا کرمان، روی دست ایرانیان بود؛ دست‌های گرم و پینه‌بسته؛ دست‌های ظریف و ورزیده؛ دست‌های پرچروک و کودکانه. این دست‌ها ـ دست‌های همه ی ملت ایران ـ حلقه و پروانه شد. سردار، در کانون این حلقه بود. حلقه، مهر دید و مهر ریخت؛ غم دید و گریه کرد؛ شعر خواند و دندان سایید؛ لبخند زد و حماسه سرود؛ داغ دید... و داغ دید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بدرقه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://navideshahed.com/fa/news/496590/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86 |عنوان=روایت «داغ دلربا» از بزرگترین بدرقه جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46690</id>
		<title>داغ دلربا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46690"/>
		<updated>2022-04-13T13:53:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = داغ دلربا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = Daq delroba.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[میثم امیری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daq_delroba.jpg&amp;diff=46689</id>
		<title>پرونده:Daq delroba.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daq_delroba.jpg&amp;diff=46689"/>
		<updated>2022-04-13T13:52:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46688</id>
		<title>خروسان باغ بابر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46688"/>
		<updated>2022-04-13T13:52:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خروسان باغ بابر&lt;br /&gt;
|تصویر	       = خروسان.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۱۲۸&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۹۹۶۴۴۴۴&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46687</id>
		<title>پرونده:خروسان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46687"/>
		<updated>2022-04-13T13:51:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46686</id>
		<title>خروسان باغ بابر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46686"/>
		<updated>2022-04-13T13:37:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خروسان باغ بابر&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۱۲۸&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۹۹۶۴۴۴۴&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46685</id>
		<title>خانهٔ کوچک ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46685"/>
		<updated>2022-04-13T12:36:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خانهٔ کوچک ما&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[داریوش احمدی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= خط مقدم&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46684</id>
		<title>خانهٔ کوچک ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D9%85%D8%A7&amp;diff=46684"/>
		<updated>2022-04-13T12:11:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = خانهٔ کوچک ما |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |زی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خانهٔ کوچک ما&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[داریوش احمدی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46683</id>
		<title>خروسان باغ بابر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%B1&amp;diff=46683"/>
		<updated>2022-04-13T12:07:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = خروسان باغ بابر |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = خروسان باغ بابر&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46682</id>
		<title>دا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7&amp;diff=46682"/>
		<updated>2022-04-13T12:06:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = دا |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |زیرنویس تصوی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = دا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= سیده‌اعظم حسینی&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46681</id>
		<title>داغ دلربا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%AF%D9%84%D8%B1%D8%A8%D8%A7&amp;diff=46681"/>
		<updated>2022-04-13T12:05:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = داغ دلربا |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =  |زیرنو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = داغ دلربا&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[میثم امیری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46680</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46680"/>
		<updated>2022-04-13T10:43:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: /* برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = رضانام تا رضاخان.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= زندگی رضاشاه پهلوی&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۵۷۸۶۵۹۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;رضانام تا رضاخان&#039;&#039;&#039;» اثر [[هدایت‌الله بهبودی]] به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در کتاب ۳۹۶ صفحه‌ای خود کوشیده است شخص رضاخان را با نگاه به 3 دایره متحدالمرکز، «انگلیس، قزاق‌خانه و رضا» بنویسد. دایره اول با شعاع بزرگ‌تر، دولت انگلیس است. انگلیس پیروز جنگ برای استقرار نفوذ و تامین منافع سیاسی اقتصادی خود در شمال آفریقا و غرب آسیا به تناسب شرایط هر کشور سیاستی پیش گرفت. این شرایط در ایران با جلوگیری از نفوذ کمونیسم همراه شد. دایره دوم با شعاع بزرگ، قزاق‌خانه، محل کار رضاخان است. او از ۱۲ سالگی وارد این سازمان نظامی شد و در فراز و فرود آن نقش پذیرفت. قزاق‌خانه محل توجه دولت انگلیس برای پیاده کردن راهبرد اصلی‌اش در ایران، تاسیس قشون متحد‌الشکل، بود. دایره سوم با شعاع کوچک‌تر، رضانامه و در دو دهه بعد رضاخان است. اگر زندگی رضاشاه پهلوی به ۳ دوره اصلی، الف - تولد تا کودتای ۱۲۹۹، ب- کودتا تا پادشاهی، پ- پادشاهی تا سقوط بخش‌پذیر باشد، این کتاب شامل دوره اول یعنی ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹ش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فاضلی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabnews.com/fa/news/9845/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d9%81%d8%a7%d8%b6%d9%84%db%8c |عنوان=کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - درباره رضانام تا رضاخان | محمود فاضلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب در بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشترک با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]] به عنوان اثر برگزیده معرفی شدند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:بررسی رضانام تا رضاخان.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزد جایزه جلال.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:رونمایی از رضانام.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب «رضا نام تا رضا خان»- چنان که از عنوان کتاب هم برمی‌آید- در واقع شرحی است از زندگی و زمانه مؤسس سلسله پهلوی. نویسنده در این کتاب، زندگی رضا شاه را از سال ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹ مورد بررسی قرار داده و نکته‌های جدیدی را عنوان می‌کند؛ نکاتی که حاصل و چکیده سال‌ها تحقیق و پژوهش او در این حوزه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب از همان صفحات نخست مخاطب را مطمئن می‌کند که بر پایه پژوهش و بدون داشتن حب و بغض- که عموماً در منابع تاریخی معاصر به چشم می‌خورد، به ویژه آنکه درباره شخص خاصی باشد- نوشته شده است. استفاده نویسنده از منابع مختلف و بررسی نکات تاریخی هر کدام از آنها و مقایسه این اطلاعات با دیگر منابع، به مخاطب این اطمینان را می‌دهد که «رضا نام تا رضاخان» یک کتاب پژوهشی و بی‌طرف است که تلاش دارد بخشی از تاریخ مغفول و پنهان معاصر را بررسی کند. این اثر که با تلفیقی از زندگی‌نامه و تاریخ نوشته شده است، نثری ساده و شیرین دارد که بدون ابهام مسائل را گام به گام بررسی می‌کند. &lt;br /&gt;
بخش ابتدایی این اثر به تاریخ تولد و نسب رضا شاه اشاره شده است. بهبودی ضمن ارائه نقل قول‌های مختلف، روایتی ساده و بی‌ابهام از این موضوع ارائه می‌دهد که خواندنی است. در قسمت‌هایی از این بخش می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر همان «اظهارنامه ولادت اداره سجل احوال» مادر رضا شاه، «نوش‌آفرین خانم» نام داشت و حدود ۱۲۷۹ هجری قمری به دنیا آمده بود. پیشینیان او در شمار مهاجرانی بودند که پس از قرارداد ترکمانچای از قفقاز به ایران آمدند. او در  ۱۶ سالگی، به عقد داداش‌بیک سالخورده و بیمار، با حدود ۶۰ سال سن، درآمد. آنچه روشن است، نوش‌آفرین خانم، دومین یا چندمین همسر داداش بیک بود؛ و این ازدواج نه با معیارهای اینک، بلکه با ضوابط همان زمان، عجیب به نظر می‌رسد. پاسخ این پرسش در دست نیست: وابستگان نوش آفرین خانم، بر چه مبنایی دختر نوجوان خانواده را به عقد «پیرمردی که اهل و عیال» داشت درآوردند و او را از دارالخلافه تهران به روستایی در دل کوه‌های شروین فرستادند؟&lt;br /&gt;
روایت بی‌قرینه‌ای که درباره آشنایی این زوج وجود دارد، چنین است: «عباسعلی خان(داداش بیک) در سال‌های آخر عمر بیمار شد. او دوستی داشت به نام علی خان حکیم که با مادرش نسبت داشت. علی خان در دستگاه کامران میرزا طبابت می‌کرد و درجه او معادل سرهنگ بود. عباسعلی خان برای معالجه نزد علی خان حکیم رفت. علی خان حکیم عباسعلی را در منزل خود بستری کرد و خواهرش نوش‌آفرین را مأمور پرستاری از او کرد. عباسعلی خان به تدریج از آن بیماری نجات یافت ولی بیمار عشق نوش‌آفرین شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دکتر علی خان به عنوان یکی از دایی‌های رضا و سرپرست او در منابع معاصر با رضا شاه و حتی در زندگی‌نامه‌های رسمی دیده نمی‌شود. در زندگی‌نامه‌ای که در سال ۱۳۱۷ به وسلیه دولت وقت تهیه شد و در اختیار وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت، سرپرست رضا پس از درگذشت پدر، عمویش دانسته شده است. او را سرهنگ نصرالله خان، فرمانده پادگان تهران و فوج سوادکوه، معرفی کردند. ملک‌الشعرای بهار، سرپرست او را، دایی‌اش، ابوالقاسم بیک، خیاط قزاق‌خانه، دانسته است. نام ابوالقاسم بیک در منابع دیگر نیز تکرار شده است، اما اسم دکتر علی خان، شاید برای نخستین‌بار، در داستان‌واره‌ای که محمدحسین میمندی‌نژاد در مجله رنگین کمان نو با عنوان «زندگی پر ماجرای رضا شاه کبیر» منتشر کرد، آورده شده است. ...&lt;br /&gt;
میمندی‌نژاد در پردازش داستان خود از داداش‌بیک، می‌نویسد که او پس از درگیری با دو پلنگ در آلاشت آنها را از پا درمی‌آورد، اما خودش نیز بی‌هوش و از ناحیه قلب بیمار می‌شود و علت مراجعه او به دکتر علی خان نیز همین بوده است.&lt;br /&gt;
در بخش دیگری از این کتاب به سرنوشت رضا شاه پس از درگذشت پدرش اشاره شده و آمده است: نوش‌آفرین روزهای سختی را در آلاشت گذراند. اطرافیان و خویشان داداش‌بیک روزگار را بر او تنگ کرده بودند. ... داداش‌بیک گویا برای درمان بیماری عود کرده خود به تهران رفته بود که همان جا می‌میرد و در زاویه مقدسه شاه عبدالعظیم دفن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوش‌آفرین خانم بهار سال ۱۲۹۵ با نوزادش راهی تهران شد. رضا شاه ماجرای بازگشت مادرش از آلاشت به تهران را بارها برای افراد بازگفته است. کسانی که این بخش از زندگی او را نقل کرده‌اند، کم نیستند. کلیات ماجرا یکسان است، اما جزئیات آن چندسان است. برخی راه بازگشت مادر را از کوره‌راه‌های منتهی به هراز و امامزاده هاشم نوشته‌اند و برخی از گردنه گدوک و فیروزکوه. رضا در راه از شدت سرما، سیاه و بی جان می‌شود. گمان می‌رود که مرده است. برخی از به جا گذاشتن تن بی جان او در امامزاده گفته‌اند و بعضی در کاروانسرا. اینکه گفته‌های رضا شاه چندگونه بوده یا نقل قول‌های کم و زیاد شده، روشن نیست. محمدتقی بهار از خود شاه چنین شنیده است: «من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سوادکوه به تهران روانه شده بودیم. در سر گردنه گدوک فیروزکوه من از سرما و برف سیاه شدم و مادرم به خیال آنکه من مرده‌ام، مرا به چاروادار سپرد که مرا دفن کند و حرکت کنند. چاروادار مرا در آخور یکی از طویله‌ها با قنداق برجا گذاشت و خود قافله به راه افتاده به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافله دیگر می‌رسند و در قهوه‌خانه گدوک منزل می‌گیرند. یکی از آنها آواز گریه طفلی را می‌شنود. می‌رود و کودکی را در آخور می‌بیند. او را برده گرم می‌کنند و شیر می‌دهند و جانی می‌گیرد و در فیروزکوه به مادرش تسلیم می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... نکته شایان اشاره، بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش است. برخلاف آنچه که فرج‌الله بهرامی/ دبیر اعظم هنگام نگارش سفرنامه مازندران، از نگاه رضا شاه، پردازش کرده، او در بزرگداشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به‌دست کرد. البته از اقدامات دیگرانی که می‌خواستند در این‌باره کاری انجام دهند، جلوگیری نمود. ... رضا رفیع/ قائم‌مقام الملک از دوستان نزدیک رضا شاه می‌گوید: قبر آن مرحوم(داداش بیک) را پس از تجسس زیاد توانستم پیدا نمایم. روی سنگ قبر نوشته شده بود «هو الحق». چون سنگ ساییده شده بود، از رضا شاه تقاضا کردم اجازه داده شود آن را تعویض نمایم؛ ولی شاه اجازه نداد... محل قبر مادر رضا شاه هم معلوم و معین بود و در چهار راه حسن‌آباد محل فعلی اداره کل آتش‌نشانی قرار داشت». می‌توان گفت که رضا شاه هر روز از کنار این قبرستان کوچک در شمال محله سنگلج رد می‌شد و البته همو نیز دستور ویرانی آن را داد. وی آشکارا گفته بود که محبت پدر و مادر را درک نکرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/12/10/2460892/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF |عنوان=زندگی پر ماجرای رضاشاه به روایت هدایت‌الله بهبودی/ رضاخان دستور تخریب آرامگاهی را داد که مادرش در آن مدفون بود- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم | Tasnim}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله بهبودی کلهری در ۲۹اردیبهشت۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۳ همراه خانواده از تبریز راهی تهران شد. او علاوه بر مستندنگاری در حوزۀ انقلاب و دفاع مقدس، نویسندهٔ دو زندگی‌نامهٔ مهم رهبران انقلاب اسلامی ایران، به نام‌های شرح اسم و الف لام خمینی است.&lt;br /&gt;
بهبودی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تاریخ از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های تاریخی را از همان دوران دانشجویی با نگارش کتاب‌های «ادبیات در جنگ‌های ایران و روس» و «ادبیات نوین پیش از نهضت مشروطه» آغاز کرد و بعدها دامنهٔ آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی کشاند. بیست و پنج جلد «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» حاصل تلاش یازده سالهٔ او در دهه‌های هفتاد و هشتاد است. بهبودی از سال ۱۳۷۲ سرپرستی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در حوزهٔ هنری را به عهده گرفت و در سازماندهی تولید کتاب‌هایی در قالب دایره‌المعارف، روزشمار و خاطرات انقلاب اسلامی مشارکت داشت از جمله کتاب‌های او «روزشمار تاریخ معاصر ایران در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۱» در چهار جلد است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۲ سردبیر فصلنامهٔ مطالعات تاریخی شد و تا ۱۳۸۹ سردبیری این فصلنامه را برعهده داشت. در دورهٔ حضور او در مؤسسهّ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی او به سمت تدوین روزشمار تاریخ معاصر ایران رفت. جلد نخست این روزشمار را حسن فراهانی تدوین کرده،امّا جلد دوم و سوم زیرنظر و اشراف او منتشر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب بهبودی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/360000/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9|عنوان=زندگینامهٔ هدایت‌الله بهبودی|ناشر=وبگاه همشهری آنلاین |تاریخ بازدید=۲۹اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده روایت نسبتا جامع و کاملی است.&lt;br /&gt;
پیش از نوشتن کتاب، در بخش تحقیق و بررسی برای دریافت اسناد، به اغلب مراکز اسنادی داخلی مراجعه کردیم تا سندهای مرتبط با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را بگیریم. از جمله بایگانی اسناد وزارت خارجه، سازمان اسناد ملی ایران و اسناد وزارت جنگ وقت تا هر نوع سندی که بتوانیم دریافت کنیم. ضمن این‌که به برخی مراکز همچون اسناد ریاست جمهوری مراجعه کردیم، اما از آن‌جا پاسخی دریافت نکردیم. برای همین نمی‌توانیم بگوییم در این بخش سندها را دیده‌ایم. البته سراغ بایگانی ارتش نیز رفتیم اندکی از اسناد را توانستیم بگیریم. نمی‌دانیم هنوز در ارتش درباره کودتا اسناد دیگری وجود دارد یا خیر؟ در مجموع تا جایی که می‌توانستیم از مراکز داخلی پرس‌وجو کردیم. به نظرم پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند. اگرچه نمی‌توانم به صراحت بگویم چه تعداد از اسناد اما به طور مشخص دسترسی به بخشی از آنها ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی زمانی که به صورت مجازی به آرشیو وزارت خارجه بریتانیا دسترسی پیدا کردیم متوجه شدیم که در برخی از اسناد بخش‌هایی از متن سند با رنگ سیاه حذف شده است! به عبارتی قابل رویت نیست. بنابراین باید بگویم کسی نمی‌تواند ادعا کند که به همه اسناد انگلیسی کودتا دسترسی پیدا کرده است. نکته دیگر، هر پژوهشگری که &lt;br /&gt;
پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند&lt;br /&gt;
بخواهد اسناد مربوط به رضاخان، سردارسپه و رضاشاه را در هر دوره‌ای مطالعه، و کودتا را از لابه‌لای این اسناد روایت کند به یک نتیجه واحد می‌رسد. بنابراین متوجه می‌شوید همان حرفی را که سیروس غنی در کتاب «برآمد رضاخان: برافتادن قاجارها و نقش انگلیسی‌ها» مطرح کرده است همان حرف را صادق زیباکلام نیز در کتاب «رضاشاه» می‌زند. علتش این است که سراغ اسناد و مدارک دیگر درباره کودتا نرفتند. همان موقع سفارت آمریکا در ایران دائما گزارش به وزارت خارجه‌اش ‌فرستاد. از طرفی روسیه، درست است که درگیر انقلاب است، اما گزارش‌های قابل اعتنایی در این دوره دارد که باید آنها را دید. در عین حال سفارت فرانسه هم گزارش‌های جالبی دارد. اخیرا خاطرات ژرژ دوکرو، وابسته نظامی فرانسه با عنوان «نگاه فرانسوی به کودتای سوم اسفند» منتشر شده که بخشی از آن به وقایع زمان کودتا ارتباط دارد. به نظرم همه این روایات و اسناد باید دیده شود تا بعد از آن بتوانیم درباره جزئیات کودتا سخن بگوییم. مدارکی وجود دارد که از سال‌ها پیش به آن استناد می‌شود، یکی وصیت‌نامه اردشیر جی که پس از انقلاب به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری خاطرات آیرونساید است که تا حدی می‌تواند پاسخگوی باشد و به اصطلاح تشنگی محقق را تا اندازه‌ای برطرف کند، اما برای دستیابی به روایتی با جزئیات بیشتر کودتا ناچار هستیم اسناد سفارت‌خانه‌های دیگر را هم ببینیم. هر چند به نظرم روایت‌های داخلی بسیار مهم است که شامل روزنوشت‌ها و خودنگار‌هایی است که توسط عده‌ا‌ی از رجال دولتی یا ناظر و شاهد وقایع آن زمان به نگارش درآمده است که حتما باید به آنها مراجعه کرد. در این میان روزنامه‌های آن دوره، هر چند نمی‌توانستند به همه جزئیات دسترسی پیدا بکنند، اما باز هم منابع قابل اعتنایی به شمار می‌آیند که باید دیده شوند. علاوه بر این‌ها همان‌طور که ابتدا اشاره کردم به اسناد مراکز آرشیوی و مرتبط با موضوع نیز باید دسترسی پیدا کنیم تا بتوانیم گزارشی صحیح از کودتای سوم اسفند ارائه دهیم که این مهم نیز بدون دیدن همه اسناد و مدارکی که مرور کردیم، امکان‌پذیر نخواهد بود. من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» با کمک ناشر و گروه محققی که به من یاری دادند توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده است روایت نسبتا جامع و کاملی است، اگرچه شاید در این میان سندی هم باشد که ما آن را ندیدیم و امروز، فردا یا سال دیگر چاپ شود و روایت کتاب ما را نقد کند. این موضوع طبیعی و اصلا کار تاریخ همین است. همیشه منتظر رو شدن اسناد و مدارک تاریخی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وجه تسمیه کتاب====&lt;br /&gt;
در اصطلاح آن زمان به اشخاص ناشناس پسوند نام می‌دادند مانند حسین‌نام یا محمدنام. در واقع کسانی که چندان شناخته نشده بودند؛ رضانام به دلیل این‌که شخصیت ناشناسی بود و از همان زمانی که وارد قزاق‌خانه شد تا زمانی که لقب خانی گرفت و تا وقتی که مدارج را طی کرد، هر چند افراد شبیه به او خیلی سریع‌تر ارتقای درجه در قزاق‌خانه پیدا کردند اما او چون مدرسه نرفته و دوره ندیده بود، خیلی دیر و طی بیست سال توانست به رتبه میرپنجی برسد. در این سیر که یک فرد گمنام به لقب خان یا میرپنجی می‌رسد که نام کتاب برگرفته از همین سیر است یعنی روایتی از زندگی او از ناشناخته بودن تا کودتا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/longint/318752/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2|عنوان=«رضانام تا رضاخان» روایت جامع و کاملی از کودتاست پرونده اسناد درباره کودتای سوم اسفند همچنان باز است | ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارنامه و فهرست آثار====&lt;br /&gt;
* سفر به قلٔه‌ها، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*‌ خرمشهر کو جهان‌آرا، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پا به پای باران، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* سفر بر مدار مهتاب، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* سفر به روسیه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* سفر به حلبچه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* خرمشهر خانهٔ رو به آفتاب، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* مدال و مرخصی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* دربارهٔ ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروط، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به قبله، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به جزیرهٔ سوخته: یادداشت‌های سفر به هیروشیما، ایران فرهنگ، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* شرح اسم، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* انواط و اجازه: مذاکرات اسیر عراقی، م‍ن‍ظم‍ه‌ الاع‍لام‌ الاس‍لام‍ی‌، ق‍س‍م‌ ال‍ف‍ن‍ون‌،۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* تبریز در انقلاب، م‍وس‍س‍ه‌ چ‍اپ‌ و ن‍ش‍ر ع‍روج‌، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
* شهید صدوقی، مدرسه، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ی‍اران‌ آس‍م‍ان‍ی‌: خ‍اطرات‌ ف‍رم‍ان‍ده‍ی‌ از ل‍ش‍گ‍ر ۳۱ ع‍اش‍ورا، س‍ازم‍ان‌ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* کتاب مقاومت، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز و افتخارات====&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، اثر برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
* «رضانام تا رضاخان» برگزیده بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشتر با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلسه نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
کتاب «رضانام تا رضاخان؛ زندگی‌نامه رضاشاه پهلوی از ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹» یک‌شنبه (۳ اسفند ماه) با حضور هدایت‌الله بهبودی «مولف کتاب»، سید مصطفی تقوی «منتقد»، رضا مختاری اصفهانی «منتقد»، حجت الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد «منتقد»، علی اکبر رنجبر کرمانی «سرویراستار» و محمد مهدی اسلامی «دبیر جلسه» در خانه کتاب و ادبیات ایران نقد و بررسی شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443488/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان=«رضانام تا رضاخان» بررسی می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46679</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46679"/>
		<updated>2022-04-13T10:43:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = رضانام تا رضاخان.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= زندگی رضاشاه پهلوی&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۵۷۸۶۵۹۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;رضانام تا رضاخان&#039;&#039;&#039;» اثر [[هدایت‌الله بهبودی]] به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در کتاب ۳۹۶ صفحه‌ای خود کوشیده است شخص رضاخان را با نگاه به 3 دایره متحدالمرکز، «انگلیس، قزاق‌خانه و رضا» بنویسد. دایره اول با شعاع بزرگ‌تر، دولت انگلیس است. انگلیس پیروز جنگ برای استقرار نفوذ و تامین منافع سیاسی اقتصادی خود در شمال آفریقا و غرب آسیا به تناسب شرایط هر کشور سیاستی پیش گرفت. این شرایط در ایران با جلوگیری از نفوذ کمونیسم همراه شد. دایره دوم با شعاع بزرگ، قزاق‌خانه، محل کار رضاخان است. او از ۱۲ سالگی وارد این سازمان نظامی شد و در فراز و فرود آن نقش پذیرفت. قزاق‌خانه محل توجه دولت انگلیس برای پیاده کردن راهبرد اصلی‌اش در ایران، تاسیس قشون متحد‌الشکل، بود. دایره سوم با شعاع کوچک‌تر، رضانامه و در دو دهه بعد رضاخان است. اگر زندگی رضاشاه پهلوی به ۳ دوره اصلی، الف - تولد تا کودتای ۱۲۹۹، ب- کودتا تا پادشاهی، پ- پادشاهی تا سقوط بخش‌پذیر باشد، این کتاب شامل دوره اول یعنی ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹ش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فاضلی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabnews.com/fa/news/9845/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d9%81%d8%a7%d8%b6%d9%84%db%8c |عنوان=کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - درباره رضانام تا رضاخان | محمود فاضلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب در بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشترک با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]] به عنوان اثر برگزیده معرفی شدند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:بررسی رضانام تا رضاخان.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزد جایزه جلال.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:رونمایی از رضانام.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب «رضا نام تا رضا خان»- چنان که از عنوان کتاب هم برمی‌آید- در واقع شرحی است از زندگی و زمانه مؤسس سلسله پهلوی. نویسنده در این کتاب، زندگی رضا شاه را از سال ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹ مورد بررسی قرار داده و نکته‌های جدیدی را عنوان می‌کند؛ نکاتی که حاصل و چکیده سال‌ها تحقیق و پژوهش او در این حوزه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب از همان صفحات نخست مخاطب را مطمئن می‌کند که بر پایه پژوهش و بدون داشتن حب و بغض- که عموماً در منابع تاریخی معاصر به چشم می‌خورد، به ویژه آنکه درباره شخص خاصی باشد- نوشته شده است. استفاده نویسنده از منابع مختلف و بررسی نکات تاریخی هر کدام از آنها و مقایسه این اطلاعات با دیگر منابع، به مخاطب این اطمینان را می‌دهد که «رضا نام تا رضاخان» یک کتاب پژوهشی و بی‌طرف است که تلاش دارد بخشی از تاریخ مغفول و پنهان معاصر را بررسی کند. این اثر که با تلفیقی از زندگی‌نامه و تاریخ نوشته شده است، نثری ساده و شیرین دارد که بدون ابهام مسائل را گام به گام بررسی می‌کند. &lt;br /&gt;
بخش ابتدایی این اثر به تاریخ تولد و نسب رضا شاه اشاره شده است. بهبودی ضمن ارائه نقل قول‌های مختلف، روایتی ساده و بی‌ابهام از این موضوع ارائه می‌دهد که خواندنی است. در قسمت‌هایی از این بخش می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بنا بر همان «اظهارنامه ولادت اداره سجل احوال» مادر رضا شاه، «نوش‌آفرین خانم» نام داشت و حدود ۱۲۷۹ هجری قمری به دنیا آمده بود. پیشینیان او در شمار مهاجرانی بودند که پس از قرارداد ترکمانچای از قفقاز به ایران آمدند. او در  ۱۶ سالگی، به عقد داداش‌بیک سالخورده و بیمار، با حدود ۶۰ سال سن، درآمد. آنچه روشن است، نوش‌آفرین خانم، دومین یا چندمین همسر داداش بیک بود؛ و این ازدواج نه با معیارهای اینک، بلکه با ضوابط همان زمان، عجیب به نظر می‌رسد. پاسخ این پرسش در دست نیست: وابستگان نوش آفرین خانم، بر چه مبنایی دختر نوجوان خانواده را به عقد «پیرمردی که اهل و عیال» داشت درآوردند و او را از دارالخلافه تهران به روستایی در دل کوه‌های شروین فرستادند؟&lt;br /&gt;
روایت بی‌قرینه‌ای که درباره آشنایی این زوج وجود دارد، چنین است: «عباسعلی خان(داداش بیک) در سال‌های آخر عمر بیمار شد. او دوستی داشت به نام علی خان حکیم که با مادرش نسبت داشت. علی خان در دستگاه کامران میرزا طبابت می‌کرد و درجه او معادل سرهنگ بود. عباسعلی خان برای معالجه نزد علی خان حکیم رفت. علی خان حکیم عباسعلی را در منزل خود بستری کرد و خواهرش نوش‌آفرین را مأمور پرستاری از او کرد. عباسعلی خان به تدریج از آن بیماری نجات یافت ولی بیمار عشق نوش‌آفرین شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دکتر علی خان به عنوان یکی از دایی‌های رضا و سرپرست او در منابع معاصر با رضا شاه و حتی در زندگی‌نامه‌های رسمی دیده نمی‌شود. در زندگی‌نامه‌ای که در سال ۱۳۱۷ به وسلیه دولت وقت تهیه شد و در اختیار وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت، سرپرست رضا پس از درگذشت پدر، عمویش دانسته شده است. او را سرهنگ نصرالله خان، فرمانده پادگان تهران و فوج سوادکوه، معرفی کردند. ملک‌الشعرای بهار، سرپرست او را، دایی‌اش، ابوالقاسم بیک، خیاط قزاق‌خانه، دانسته است. نام ابوالقاسم بیک در منابع دیگر نیز تکرار شده است، اما اسم دکتر علی خان، شاید برای نخستین‌بار، در داستان‌واره‌ای که محمدحسین میمندی‌نژاد در مجله رنگین کمان نو با عنوان «زندگی پر ماجرای رضا شاه کبیر» منتشر کرد، آورده شده است. ...&lt;br /&gt;
میمندی‌نژاد در پردازش داستان خود از داداش‌بیک، می‌نویسد که او پس از درگیری با دو پلنگ در آلاشت آنها را از پا درمی‌آورد، اما خودش نیز بی‌هوش و از ناحیه قلب بیمار می‌شود و علت مراجعه او به دکتر علی خان نیز همین بوده است.&lt;br /&gt;
در بخش دیگری از این کتاب به سرنوشت رضا شاه پس از درگذشت پدرش اشاره شده و آمده است: نوش‌آفرین روزهای سختی را در آلاشت گذراند. اطرافیان و خویشان داداش‌بیک روزگار را بر او تنگ کرده بودند. ... داداش‌بیک گویا برای درمان بیماری عود کرده خود به تهران رفته بود که همان جا می‌میرد و در زاویه مقدسه شاه عبدالعظیم دفن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوش‌آفرین خانم بهار سال ۱۲۹۵ با نوزادش راهی تهران شد. رضا شاه ماجرای بازگشت مادرش از آلاشت به تهران را بارها برای افراد بازگفته است. کسانی که این بخش از زندگی او را نقل کرده‌اند، کم نیستند. کلیات ماجرا یکسان است، اما جزئیات آن چندسان است. برخی راه بازگشت مادر را از کوره‌راه‌های منتهی به هراز و امامزاده هاشم نوشته‌اند و برخی از گردنه گدوک و فیروزکوه. رضا در راه از شدت سرما، سیاه و بی جان می‌شود. گمان می‌رود که مرده است. برخی از به جا گذاشتن تن بی جان او در امامزاده گفته‌اند و بعضی در کاروانسرا. اینکه گفته‌های رضا شاه چندگونه بوده یا نقل قول‌های کم و زیاد شده، روشن نیست. محمدتقی بهار از خود شاه چنین شنیده است: «من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سوادکوه به تهران روانه شده بودیم. در سر گردنه گدوک فیروزکوه من از سرما و برف سیاه شدم و مادرم به خیال آنکه من مرده‌ام، مرا به چاروادار سپرد که مرا دفن کند و حرکت کنند. چاروادار مرا در آخور یکی از طویله‌ها با قنداق برجا گذاشت و خود قافله به راه افتاده به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافله دیگر می‌رسند و در قهوه‌خانه گدوک منزل می‌گیرند. یکی از آنها آواز گریه طفلی را می‌شنود. می‌رود و کودکی را در آخور می‌بیند. او را برده گرم می‌کنند و شیر می‌دهند و جانی می‌گیرد و در فیروزکوه به مادرش تسلیم می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... نکته شایان اشاره، بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش است. برخلاف آنچه که فرج‌الله بهرامی/ دبیر اعظم هنگام نگارش سفرنامه مازندران، از نگاه رضا شاه، پردازش کرده، او در بزرگداشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به‌دست کرد. البته از اقدامات دیگرانی که می‌خواستند در این‌باره کاری انجام دهند، جلوگیری نمود. ... رضا رفیع/ قائم‌مقام الملک از دوستان نزدیک رضا شاه می‌گوید: قبر آن مرحوم(داداش بیک) را پس از تجسس زیاد توانستم پیدا نمایم. روی سنگ قبر نوشته شده بود «هو الحق». چون سنگ ساییده شده بود، از رضا شاه تقاضا کردم اجازه داده شود آن را تعویض نمایم؛ ولی شاه اجازه نداد... محل قبر مادر رضا شاه هم معلوم و معین بود و در چهار راه حسن‌آباد محل فعلی اداره کل آتش‌نشانی قرار داشت». می‌توان گفت که رضا شاه هر روز از کنار این قبرستان کوچک در شمال محله سنگلج رد می‌شد و البته همو نیز دستور ویرانی آن را داد. وی آشکارا گفته بود که محبت پدر و مادر را درک نکرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/12/10/2460892/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF |عنوان=زندگی پر ماجرای رضاشاه به روایت هدایت‌الله بهبودی/ رضاخان دستور تخریب آرامگاهی را داد که مادرش در آن مدفون بود- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم | Tasnim}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله بهبودی کلهری در ۲۹اردیبهشت۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۳ همراه خانواده از تبریز راهی تهران شد. او علاوه بر مستندنگاری در حوزۀ انقلاب و دفاع مقدس، نویسندهٔ دو زندگی‌نامهٔ مهم رهبران انقلاب اسلامی ایران، به نام‌های شرح اسم و الف لام خمینی است.&lt;br /&gt;
بهبودی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تاریخ از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های تاریخی را از همان دوران دانشجویی با نگارش کتاب‌های «ادبیات در جنگ‌های ایران و روس» و «ادبیات نوین پیش از نهضت مشروطه» آغاز کرد و بعدها دامنهٔ آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی کشاند. بیست و پنج جلد «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» حاصل تلاش یازده سالهٔ او در دهه‌های هفتاد و هشتاد است. بهبودی از سال ۱۳۷۲ سرپرستی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در حوزهٔ هنری را به عهده گرفت و در سازماندهی تولید کتاب‌هایی در قالب دایره‌المعارف، روزشمار و خاطرات انقلاب اسلامی مشارکت داشت از جمله کتاب‌های او «روزشمار تاریخ معاصر ایران در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۱» در چهار جلد است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۲ سردبیر فصلنامهٔ مطالعات تاریخی شد و تا ۱۳۸۹ سردبیری این فصلنامه را برعهده داشت. در دورهٔ حضور او در مؤسسهّ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی او به سمت تدوین روزشمار تاریخ معاصر ایران رفت. جلد نخست این روزشمار را حسن فراهانی تدوین کرده،امّا جلد دوم و سوم زیرنظر و اشراف او منتشر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب بهبودی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/360000/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9|عنوان=زندگینامهٔ هدایت‌الله بهبودی|ناشر=وبگاه همشهری آنلاین |تاریخ بازدید=۲۹اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده روایت نسبتا جامع و کاملی است.&lt;br /&gt;
پیش از نوشتن کتاب، در بخش تحقیق و بررسی برای دریافت اسناد، به اغلب مراکز اسنادی داخلی مراجعه کردیم تا سندهای مرتبط با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را بگیریم. از جمله بایگانی اسناد وزارت خارجه، سازمان اسناد ملی ایران و اسناد وزارت جنگ وقت تا هر نوع سندی که بتوانیم دریافت کنیم. ضمن این‌که به برخی مراکز همچون اسناد ریاست جمهوری مراجعه کردیم، اما از آن‌جا پاسخی دریافت نکردیم. برای همین نمی‌توانیم بگوییم در این بخش سندها را دیده‌ایم. البته سراغ بایگانی ارتش نیز رفتیم اندکی از اسناد را توانستیم بگیریم. نمی‌دانیم هنوز در ارتش درباره کودتا اسناد دیگری وجود دارد یا خیر؟ در مجموع تا جایی که می‌توانستیم از مراکز داخلی پرس‌وجو کردیم. به نظرم پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند. اگرچه نمی‌توانم به صراحت بگویم چه تعداد از اسناد اما به طور مشخص دسترسی به بخشی از آنها ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی زمانی که به صورت مجازی به آرشیو وزارت خارجه بریتانیا دسترسی پیدا کردیم متوجه شدیم که در برخی از اسناد بخش‌هایی از متن سند با رنگ سیاه حذف شده است! به عبارتی قابل رویت نیست. بنابراین باید بگویم کسی نمی‌تواند ادعا کند که به همه اسناد انگلیسی کودتا دسترسی پیدا کرده است. نکته دیگر، هر پژوهشگری که &lt;br /&gt;
پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند&lt;br /&gt;
بخواهد اسناد مربوط به رضاخان، سردارسپه و رضاشاه را در هر دوره‌ای مطالعه، و کودتا را از لابه‌لای این اسناد روایت کند به یک نتیجه واحد می‌رسد. بنابراین متوجه می‌شوید همان حرفی را که سیروس غنی در کتاب «برآمد رضاخان: برافتادن قاجارها و نقش انگلیسی‌ها» مطرح کرده است همان حرف را صادق زیباکلام نیز در کتاب «رضاشاه» می‌زند. علتش این است که سراغ اسناد و مدارک دیگر درباره کودتا نرفتند. همان موقع سفارت آمریکا در ایران دائما گزارش به وزارت خارجه‌اش ‌فرستاد. از طرفی روسیه، درست است که درگیر انقلاب است، اما گزارش‌های قابل اعتنایی در این دوره دارد که باید آنها را دید. در عین حال سفارت فرانسه هم گزارش‌های جالبی دارد. اخیرا خاطرات ژرژ دوکرو، وابسته نظامی فرانسه با عنوان «نگاه فرانسوی به کودتای سوم اسفند» منتشر شده که بخشی از آن به وقایع زمان کودتا ارتباط دارد. به نظرم همه این روایات و اسناد باید دیده شود تا بعد از آن بتوانیم درباره جزئیات کودتا سخن بگوییم. مدارکی وجود دارد که از سال‌ها پیش به آن استناد می‌شود، یکی وصیت‌نامه اردشیر جی که پس از انقلاب به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری خاطرات آیرونساید است که تا حدی می‌تواند پاسخگوی باشد و به اصطلاح تشنگی محقق را تا اندازه‌ای برطرف کند، اما برای دستیابی به روایتی با جزئیات بیشتر کودتا ناچار هستیم اسناد سفارت‌خانه‌های دیگر را هم ببینیم. هر چند به نظرم روایت‌های داخلی بسیار مهم است که شامل روزنوشت‌ها و خودنگار‌هایی است که توسط عده‌ا‌ی از رجال دولتی یا ناظر و شاهد وقایع آن زمان به نگارش درآمده است که حتما باید به آنها مراجعه کرد. در این میان روزنامه‌های آن دوره، هر چند نمی‌توانستند به همه جزئیات دسترسی پیدا بکنند، اما باز هم منابع قابل اعتنایی به شمار می‌آیند که باید دیده شوند. علاوه بر این‌ها همان‌طور که ابتدا اشاره کردم به اسناد مراکز آرشیوی و مرتبط با موضوع نیز باید دسترسی پیدا کنیم تا بتوانیم گزارشی صحیح از کودتای سوم اسفند ارائه دهیم که این مهم نیز بدون دیدن همه اسناد و مدارکی که مرور کردیم، امکان‌پذیر نخواهد بود. من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» با کمک ناشر و گروه محققی که به من یاری دادند توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده است روایت نسبتا جامع و کاملی است، اگرچه شاید در این میان سندی هم باشد که ما آن را ندیدیم و امروز، فردا یا سال دیگر چاپ شود و روایت کتاب ما را نقد کند. این موضوع طبیعی و اصلا کار تاریخ همین است. همیشه منتظر رو شدن اسناد و مدارک تاریخی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وجه تسمیه کتاب====&lt;br /&gt;
در اصطلاح آن زمان به اشخاص ناشناس پسوند نام می‌دادند مانند حسین‌نام یا محمدنام. در واقع کسانی که چندان شناخته نشده بودند؛ رضانام به دلیل این‌که شخصیت ناشناسی بود و از همان زمانی که وارد قزاق‌خانه شد تا زمانی که لقب خانی گرفت و تا وقتی که مدارج را طی کرد، هر چند افراد شبیه به او خیلی سریع‌تر ارتقای درجه در قزاق‌خانه پیدا کردند اما او چون مدرسه نرفته و دوره ندیده بود، خیلی دیر و طی بیست سال توانست به رتبه میرپنجی برسد. در این سیر که یک فرد گمنام به لقب خان یا میرپنجی می‌رسد که نام کتاب برگرفته از همین سیر است یعنی روایتی از زندگی او از ناشناخته بودن تا کودتا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/longint/318752/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2|عنوان=«رضانام تا رضاخان» روایت جامع و کاملی از کودتاست پرونده اسناد درباره کودتای سوم اسفند همچنان باز است | ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارنامه و فهرست آثار====&lt;br /&gt;
* سفر به قلٔه‌ها، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*‌ خرمشهر کو جهان‌آرا، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پا به پای باران، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* سفر بر مدار مهتاب، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* سفر به روسیه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* سفر به حلبچه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* خرمشهر خانهٔ رو به آفتاب، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* مدال و مرخصی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* دربارهٔ ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروط، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به قبله، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به جزیرهٔ سوخته: یادداشت‌های سفر به هیروشیما، ایران فرهنگ، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* شرح اسم، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* انواط و اجازه: مذاکرات اسیر عراقی، م‍ن‍ظم‍ه‌ الاع‍لام‌ الاس‍لام‍ی‌، ق‍س‍م‌ ال‍ف‍ن‍ون‌،۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* تبریز در انقلاب، م‍وس‍س‍ه‌ چ‍اپ‌ و ن‍ش‍ر ع‍روج‌، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
* شهید صدوقی، مدرسه، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ی‍اران‌ آس‍م‍ان‍ی‌: خ‍اطرات‌ ف‍رم‍ان‍ده‍ی‌ از ل‍ش‍گ‍ر ۳۱ ع‍اش‍ورا، س‍ازم‍ان‌ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* کتاب مقاومت، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز و افتخارات====&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، اثر برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
* «رضانام تا رضاخان» برگزیده بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشتر با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلسه نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
کتاب «رضانام تا رضاخان؛ زندگی‌نامه رضاشاه پهلوی از ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹» یک‌شنبه (۳ اسفند ماه) با حضور هدایت‌الله بهبودی «مولف کتاب»، سید مصطفی تقوی «منتقد»، رضا مختاری اصفهانی «منتقد»، حجت الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد «منتقد»، علی اکبر رنجبر کرمانی «سرویراستار» و محمد مهدی اسلامی «دبیر جلسه» در خانه کتاب و ادبیات ایران نقد و بررسی شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443488/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان=«رضانام تا رضاخان» بررسی می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF_%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.jpg&amp;diff=46678</id>
		<title>پرونده:نامزد جایزه جلال.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF_%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84.jpg&amp;diff=46678"/>
		<updated>2022-04-13T10:41:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85.jpg&amp;diff=46677</id>
		<title>پرونده:رونمایی از رضانام.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85.jpg&amp;diff=46677"/>
		<updated>2022-04-13T10:40:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46676</id>
		<title>پرونده:بررسی رضانام تا رضاخان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46676"/>
		<updated>2022-04-13T10:40:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46675</id>
		<title>پرونده:رضانام تا رضاخان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=46675"/>
		<updated>2022-04-13T10:39:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46674</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46674"/>
		<updated>2022-04-13T10:39:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= زندگی رضاشاه پهلوی&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۵۷۸۶۵۹۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;رضانام تا رضاخان&#039;&#039;&#039;» اثر [[هدایت‌الله بهبودی]] به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در کتاب ۳۹۶ صفحه‌ای خود کوشیده است شخص رضاخان را با نگاه به 3 دایره متحدالمرکز، «انگلیس، قزاق‌خانه و رضا» بنویسد. دایره اول با شعاع بزرگ‌تر، دولت انگلیس است. انگلیس پیروز جنگ برای استقرار نفوذ و تامین منافع سیاسی اقتصادی خود در شمال آفریقا و غرب آسیا به تناسب شرایط هر کشور سیاستی پیش گرفت. این شرایط در ایران با جلوگیری از نفوذ کمونیسم همراه شد. دایره دوم با شعاع بزرگ، قزاق‌خانه، محل کار رضاخان است. او از ۱۲ سالگی وارد این سازمان نظامی شد و در فراز و فرود آن نقش پذیرفت. قزاق‌خانه محل توجه دولت انگلیس برای پیاده کردن راهبرد اصلی‌اش در ایران، تاسیس قشون متحد‌الشکل، بود. دایره سوم با شعاع کوچک‌تر، رضانامه و در دو دهه بعد رضاخان است. اگر زندگی رضاشاه پهلوی به ۳ دوره اصلی، الف - تولد تا کودتای ۱۲۹۹، ب- کودتا تا پادشاهی، پ- پادشاهی تا سقوط بخش‌پذیر باشد، این کتاب شامل دوره اول یعنی ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹ش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فاضلی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabnews.com/fa/news/9845/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d9%81%d8%a7%d8%b6%d9%84%db%8c |عنوان=کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - درباره رضانام تا رضاخان | محمود فاضلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب در بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشترک با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]] به عنوان اثر برگزیده معرفی شدند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب «رضا نام تا رضا خان»- چنان که از عنوان کتاب هم برمی‌آید- در واقع شرحی است از زندگی و زمانه مؤسس سلسله پهلوی. نویسنده در این کتاب، زندگی رضا شاه را از سال ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹ مورد بررسی قرار داده و نکته‌های جدیدی را عنوان می‌کند؛ نکاتی که حاصل و چکیده سال‌ها تحقیق و پژوهش او در این حوزه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب از همان صفحات نخست مخاطب را مطمئن می‌کند که بر پایه پژوهش و بدون داشتن حب و بغض- که عموماً در منابع تاریخی معاصر به چشم می‌خورد، به ویژه آنکه درباره شخص خاصی باشد- نوشته شده است. استفاده نویسنده از منابع مختلف و بررسی نکات تاریخی هر کدام از آنها و مقایسه این اطلاعات با دیگر منابع، به مخاطب این اطمینان را می‌دهد که «رضا نام تا رضاخان» یک کتاب پژوهشی و بی‌طرف است که تلاش دارد بخشی از تاریخ مغفول و پنهان معاصر را بررسی کند. این اثر که با تلفیقی از زندگی‌نامه و تاریخ نوشته شده است، نثری ساده و شیرین دارد که بدون ابهام مسائل را گام به گام بررسی می‌کند. &lt;br /&gt;
بخش ابتدایی این اثر به تاریخ تولد و نسب رضا شاه اشاره شده است. بهبودی ضمن ارائه نقل قول‌های مختلف، روایتی ساده و بی‌ابهام از این موضوع ارائه می‌دهد که خواندنی است. در قسمت‌هایی از این بخش می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بنا بر همان «اظهارنامه ولادت اداره سجل احوال» مادر رضا شاه، «نوش‌آفرین خانم» نام داشت و حدود ۱۲۷۹ هجری قمری به دنیا آمده بود. پیشینیان او در شمار مهاجرانی بودند که پس از قرارداد ترکمانچای از قفقاز به ایران آمدند. او در  ۱۶ سالگی، به عقد داداش‌بیک سالخورده و بیمار، با حدود ۶۰ سال سن، درآمد. آنچه روشن است، نوش‌آفرین خانم، دومین یا چندمین همسر داداش بیک بود؛ و این ازدواج نه با معیارهای اینک، بلکه با ضوابط همان زمان، عجیب به نظر می‌رسد. پاسخ این پرسش در دست نیست: وابستگان نوش آفرین خانم، بر چه مبنایی دختر نوجوان خانواده را به عقد «پیرمردی که اهل و عیال» داشت درآوردند و او را از دارالخلافه تهران به روستایی در دل کوه‌های شروین فرستادند؟&lt;br /&gt;
روایت بی‌قرینه‌ای که درباره آشنایی این زوج وجود دارد، چنین است: «عباسعلی خان(داداش بیک) در سال‌های آخر عمر بیمار شد. او دوستی داشت به نام علی خان حکیم که با مادرش نسبت داشت. علی خان در دستگاه کامران میرزا طبابت می‌کرد و درجه او معادل سرهنگ بود. عباسعلی خان برای معالجه نزد علی خان حکیم رفت. علی خان حکیم عباسعلی را در منزل خود بستری کرد و خواهرش نوش‌آفرین را مأمور پرستاری از او کرد. عباسعلی خان به تدریج از آن بیماری نجات یافت ولی بیمار عشق نوش‌آفرین شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دکتر علی خان به عنوان یکی از دایی‌های رضا و سرپرست او در منابع معاصر با رضا شاه و حتی در زندگی‌نامه‌های رسمی دیده نمی‌شود. در زندگی‌نامه‌ای که در سال ۱۳۱۷ به وسلیه دولت وقت تهیه شد و در اختیار وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت، سرپرست رضا پس از درگذشت پدر، عمویش دانسته شده است. او را سرهنگ نصرالله خان، فرمانده پادگان تهران و فوج سوادکوه، معرفی کردند. ملک‌الشعرای بهار، سرپرست او را، دایی‌اش، ابوالقاسم بیک، خیاط قزاق‌خانه، دانسته است. نام ابوالقاسم بیک در منابع دیگر نیز تکرار شده است، اما اسم دکتر علی خان، شاید برای نخستین‌بار، در داستان‌واره‌ای که محمدحسین میمندی‌نژاد در مجله رنگین کمان نو با عنوان «زندگی پر ماجرای رضا شاه کبیر» منتشر کرد، آورده شده است. ...&lt;br /&gt;
میمندی‌نژاد در پردازش داستان خود از داداش‌بیک، می‌نویسد که او پس از درگیری با دو پلنگ در آلاشت آنها را از پا درمی‌آورد، اما خودش نیز بی‌هوش و از ناحیه قلب بیمار می‌شود و علت مراجعه او به دکتر علی خان نیز همین بوده است.&lt;br /&gt;
در بخش دیگری از این کتاب به سرنوشت رضا شاه پس از درگذشت پدرش اشاره شده و آمده است: نوش‌آفرین روزهای سختی را در آلاشت گذراند. اطرافیان و خویشان داداش‌بیک روزگار را بر او تنگ کرده بودند. ... داداش‌بیک گویا برای درمان بیماری عود کرده خود به تهران رفته بود که همان جا می‌میرد و در زاویه مقدسه شاه عبدالعظیم دفن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوش‌آفرین خانم بهار سال ۱۲۹۵ با نوزادش راهی تهران شد. رضا شاه ماجرای بازگشت مادرش از آلاشت به تهران را بارها برای افراد بازگفته است. کسانی که این بخش از زندگی او را نقل کرده‌اند، کم نیستند. کلیات ماجرا یکسان است، اما جزئیات آن چندسان است. برخی راه بازگشت مادر را از کوره‌راه‌های منتهی به هراز و امامزاده هاشم نوشته‌اند و برخی از گردنه گدوک و فیروزکوه. رضا در راه از شدت سرما، سیاه و بی جان می‌شود. گمان می‌رود که مرده است. برخی از به جا گذاشتن تن بی جان او در امامزاده گفته‌اند و بعضی در کاروانسرا. اینکه گفته‌های رضا شاه چندگونه بوده یا نقل قول‌های کم و زیاد شده، روشن نیست. محمدتقی بهار از خود شاه چنین شنیده است: «من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سوادکوه به تهران روانه شده بودیم. در سر گردنه گدوک فیروزکوه من از سرما و برف سیاه شدم و مادرم به خیال آنکه من مرده‌ام، مرا به چاروادار سپرد که مرا دفن کند و حرکت کنند. چاروادار مرا در آخور یکی از طویله‌ها با قنداق برجا گذاشت و خود قافله به راه افتاده به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافله دیگر می‌رسند و در قهوه‌خانه گدوک منزل می‌گیرند. یکی از آنها آواز گریه طفلی را می‌شنود. می‌رود و کودکی را در آخور می‌بیند. او را برده گرم می‌کنند و شیر می‌دهند و جانی می‌گیرد و در فیروزکوه به مادرش تسلیم می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... نکته شایان اشاره، بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش است. برخلاف آنچه که فرج‌الله بهرامی/ دبیر اعظم هنگام نگارش سفرنامه مازندران، از نگاه رضا شاه، پردازش کرده، او در بزرگداشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به‌دست کرد. البته از اقدامات دیگرانی که می‌خواستند در این‌باره کاری انجام دهند، جلوگیری نمود. ... رضا رفیع/ قائم‌مقام الملک از دوستان نزدیک رضا شاه می‌گوید: قبر آن مرحوم(داداش بیک) را پس از تجسس زیاد توانستم پیدا نمایم. روی سنگ قبر نوشته شده بود «هو الحق». چون سنگ ساییده شده بود، از رضا شاه تقاضا کردم اجازه داده شود آن را تعویض نمایم؛ ولی شاه اجازه نداد... محل قبر مادر رضا شاه هم معلوم و معین بود و در چهار راه حسن‌آباد محل فعلی اداره کل آتش‌نشانی قرار داشت». می‌توان گفت که رضا شاه هر روز از کنار این قبرستان کوچک در شمال محله سنگلج رد می‌شد و البته همو نیز دستور ویرانی آن را داد. وی آشکارا گفته بود که محبت پدر و مادر را درک نکرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/12/10/2460892/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF |عنوان=زندگی پر ماجرای رضاشاه به روایت هدایت‌الله بهبودی/ رضاخان دستور تخریب آرامگاهی را داد که مادرش در آن مدفون بود- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم | Tasnim}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله بهبودی کلهری در ۲۹اردیبهشت۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۳ همراه خانواده از تبریز راهی تهران شد. او علاوه بر مستندنگاری در حوزۀ انقلاب و دفاع مقدس، نویسندهٔ دو زندگی‌نامهٔ مهم رهبران انقلاب اسلامی ایران، به نام‌های شرح اسم و الف لام خمینی است.&lt;br /&gt;
بهبودی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تاریخ از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های تاریخی را از همان دوران دانشجویی با نگارش کتاب‌های «ادبیات در جنگ‌های ایران و روس» و «ادبیات نوین پیش از نهضت مشروطه» آغاز کرد و بعدها دامنهٔ آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی کشاند. بیست و پنج جلد «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» حاصل تلاش یازده سالهٔ او در دهه‌های هفتاد و هشتاد است. بهبودی از سال ۱۳۷۲ سرپرستی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در حوزهٔ هنری را به عهده گرفت و در سازماندهی تولید کتاب‌هایی در قالب دایره‌المعارف، روزشمار و خاطرات انقلاب اسلامی مشارکت داشت از جمله کتاب‌های او «روزشمار تاریخ معاصر ایران در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۱» در چهار جلد است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۲ سردبیر فصلنامهٔ مطالعات تاریخی شد و تا ۱۳۸۹ سردبیری این فصلنامه را برعهده داشت. در دورهٔ حضور او در مؤسسهّ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی او به سمت تدوین روزشمار تاریخ معاصر ایران رفت. جلد نخست این روزشمار را حسن فراهانی تدوین کرده،امّا جلد دوم و سوم زیرنظر و اشراف او منتشر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب بهبودی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/360000/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9|عنوان=زندگینامهٔ هدایت‌الله بهبودی|ناشر=وبگاه همشهری آنلاین |تاریخ بازدید=۲۹اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده روایت نسبتا جامع و کاملی است.&lt;br /&gt;
پیش از نوشتن کتاب، در بخش تحقیق و بررسی برای دریافت اسناد، به اغلب مراکز اسنادی داخلی مراجعه کردیم تا سندهای مرتبط با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را بگیریم. از جمله بایگانی اسناد وزارت خارجه، سازمان اسناد ملی ایران و اسناد وزارت جنگ وقت تا هر نوع سندی که بتوانیم دریافت کنیم. ضمن این‌که به برخی مراکز همچون اسناد ریاست جمهوری مراجعه کردیم، اما از آن‌جا پاسخی دریافت نکردیم. برای همین نمی‌توانیم بگوییم در این بخش سندها را دیده‌ایم. البته سراغ بایگانی ارتش نیز رفتیم اندکی از اسناد را توانستیم بگیریم. نمی‌دانیم هنوز در ارتش درباره کودتا اسناد دیگری وجود دارد یا خیر؟ در مجموع تا جایی که می‌توانستیم از مراکز داخلی پرس‌وجو کردیم. به نظرم پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند. اگرچه نمی‌توانم به صراحت بگویم چه تعداد از اسناد اما به طور مشخص دسترسی به بخشی از آنها ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی زمانی که به صورت مجازی به آرشیو وزارت خارجه بریتانیا دسترسی پیدا کردیم متوجه شدیم که در برخی از اسناد بخش‌هایی از متن سند با رنگ سیاه حذف شده است! به عبارتی قابل رویت نیست. بنابراین باید بگویم کسی نمی‌تواند ادعا کند که به همه اسناد انگلیسی کودتا دسترسی پیدا کرده است. نکته دیگر، هر پژوهشگری که &lt;br /&gt;
پژوهش‌هایی که درباره شخص رضاخان، بعدا سردارسپه و در نهایت رضاشاه صورت گرفته، عمدتا مبتنی بر اسناد وزارت خارجه انگلیس است. به هر حال دو مساله درباره اسناد انگلیسی کودتا وجود دارد؛ نخست هر فردی که این اسناد را مطالعه و بررسی کند، متوجه می‌شود بخشی از آنها را در معرض نگاه پژوهشگران قرار ندادند&lt;br /&gt;
بخواهد اسناد مربوط به رضاخان، سردارسپه و رضاشاه را در هر دوره‌ای مطالعه، و کودتا را از لابه‌لای این اسناد روایت کند به یک نتیجه واحد می‌رسد. بنابراین متوجه می‌شوید همان حرفی را که سیروس غنی در کتاب «برآمد رضاخان: برافتادن قاجارها و نقش انگلیسی‌ها» مطرح کرده است همان حرف را صادق زیباکلام نیز در کتاب «رضاشاه» می‌زند. علتش این است که سراغ اسناد و مدارک دیگر درباره کودتا نرفتند. همان موقع سفارت آمریکا در ایران دائما گزارش به وزارت خارجه‌اش ‌فرستاد. از طرفی روسیه، درست است که درگیر انقلاب است، اما گزارش‌های قابل اعتنایی در این دوره دارد که باید آنها را دید. در عین حال سفارت فرانسه هم گزارش‌های جالبی دارد. اخیرا خاطرات ژرژ دوکرو، وابسته نظامی فرانسه با عنوان «نگاه فرانسوی به کودتای سوم اسفند» منتشر شده که بخشی از آن به وقایع زمان کودتا ارتباط دارد. به نظرم همه این روایات و اسناد باید دیده شود تا بعد از آن بتوانیم درباره جزئیات کودتا سخن بگوییم. مدارکی وجود دارد که از سال‌ها پیش به آن استناد می‌شود، یکی وصیت‌نامه اردشیر جی که پس از انقلاب به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگری خاطرات آیرونساید است که تا حدی می‌تواند پاسخگوی باشد و به اصطلاح تشنگی محقق را تا اندازه‌ای برطرف کند، اما برای دستیابی به روایتی با جزئیات بیشتر کودتا ناچار هستیم اسناد سفارت‌خانه‌های دیگر را هم ببینیم. هر چند به نظرم روایت‌های داخلی بسیار مهم است که شامل روزنوشت‌ها و خودنگار‌هایی است که توسط عده‌ا‌ی از رجال دولتی یا ناظر و شاهد وقایع آن زمان به نگارش درآمده است که حتما باید به آنها مراجعه کرد. در این میان روزنامه‌های آن دوره، هر چند نمی‌توانستند به همه جزئیات دسترسی پیدا بکنند، اما باز هم منابع قابل اعتنایی به شمار می‌آیند که باید دیده شوند. علاوه بر این‌ها همان‌طور که ابتدا اشاره کردم به اسناد مراکز آرشیوی و مرتبط با موضوع نیز باید دسترسی پیدا کنیم تا بتوانیم گزارشی صحیح از کودتای سوم اسفند ارائه دهیم که این مهم نیز بدون دیدن همه اسناد و مدارکی که مرور کردیم، امکان‌پذیر نخواهد بود. من تا اندازه‌ای مدعی هستم در تحقیق و تالیف کتاب «رضانام تا رضاخان» با کمک ناشر و گروه محققی که به من یاری دادند توانستیم به بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک دست پیدا کنیم. قصد ندارم بگویم حرف تازه‌ای داریم اما حداقل خیال‌مان راحت است تا جایی که توان داشتیم اسناد و مدارک را دیدیم و روایتی که در کتاب از کودتای سوم اسفند آمده است روایت نسبتا جامع و کاملی است، اگرچه شاید در این میان سندی هم باشد که ما آن را ندیدیم و امروز، فردا یا سال دیگر چاپ شود و روایت کتاب ما را نقد کند. این موضوع طبیعی و اصلا کار تاریخ همین است. همیشه منتظر رو شدن اسناد و مدارک تاریخی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وجه تسمیه کتاب====&lt;br /&gt;
در اصطلاح آن زمان به اشخاص ناشناس پسوند نام می‌دادند مانند حسین‌نام یا محمدنام. در واقع کسانی که چندان شناخته نشده بودند؛ رضانام به دلیل این‌که شخصیت ناشناسی بود و از همان زمانی که وارد قزاق‌خانه شد تا زمانی که لقب خانی گرفت و تا وقتی که مدارج را طی کرد، هر چند افراد شبیه به او خیلی سریع‌تر ارتقای درجه در قزاق‌خانه پیدا کردند اما او چون مدرسه نرفته و دوره ندیده بود، خیلی دیر و طی بیست سال توانست به رتبه میرپنجی برسد. در این سیر که یک فرد گمنام به لقب خان یا میرپنجی می‌رسد که نام کتاب برگرفته از همین سیر است یعنی روایتی از زندگی او از ناشناخته بودن تا کودتا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جامع&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/longint/318752/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2|عنوان=«رضانام تا رضاخان» روایت جامع و کاملی از کودتاست پرونده اسناد درباره کودتای سوم اسفند همچنان باز است | ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارنامه و فهرست آثار====&lt;br /&gt;
* سفر به قلٔه‌ها، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*‌ خرمشهر کو جهان‌آرا، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پا به پای باران، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* سفر بر مدار مهتاب، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* سفر به روسیه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* سفر به حلبچه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* خرمشهر خانهٔ رو به آفتاب، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* مدال و مرخصی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* دربارهٔ ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروط، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به قبله، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به جزیرهٔ سوخته: یادداشت‌های سفر به هیروشیما، ایران فرهنگ، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* شرح اسم، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* انواط و اجازه: مذاکرات اسیر عراقی، م‍ن‍ظم‍ه‌ الاع‍لام‌ الاس‍لام‍ی‌، ق‍س‍م‌ ال‍ف‍ن‍ون‌،۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* تبریز در انقلاب، م‍وس‍س‍ه‌ چ‍اپ‌ و ن‍ش‍ر ع‍روج‌، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
* شهید صدوقی، مدرسه، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ی‍اران‌ آس‍م‍ان‍ی‌: خ‍اطرات‌ ف‍رم‍ان‍ده‍ی‌ از ل‍ش‍گ‍ر ۳۱ ع‍اش‍ورا، س‍ازم‍ان‌ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* کتاب مقاومت، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز و افتخارات====&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، اثر برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
* «رضانام تا رضاخان» برگزیده بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] به صورت مشتر با [[داغ دلربا]] اثر [[میثم امیری]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلسه نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
کتاب «رضانام تا رضاخان؛ زندگی‌نامه رضاشاه پهلوی از ۱۲۵۶ تا ۱۲۹۹» یک‌شنبه (۳ اسفند ماه) با حضور هدایت‌الله بهبودی «مولف کتاب»، سید مصطفی تقوی «منتقد»، رضا مختاری اصفهانی «منتقد»، حجت الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد «منتقد»، علی اکبر رنجبر کرمانی «سرویراستار» و محمد مهدی اسلامی «دبیر جلسه» در خانه کتاب و ادبیات ایران نقد و بررسی شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/443488/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان=«رضانام تا رضاخان» بررسی می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46673</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46673"/>
		<updated>2022-04-13T10:26:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۵۷۸۶۵۹۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;رضانام تا رضاخان&#039;&#039;&#039;» اثر [[هدایت‌الله بهبودی]] به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
کتاب «رضا نام تا رضا خان»- چنان که از عنوان کتاب هم برمی‌آید- در واقع شرحی است از زندگی و زمانه مؤسس سلسله پهلوی. نویسنده در این کتاب، زندگی رضا شاه را از سال ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹ مورد بررسی قرار داده و نکته‌های جدیدی را عنوان می‌کند؛ نکاتی که حاصل و چکیده سال‌ها تحقیق و پژوهش او در این حوزه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب از همان صفحات نخست مخاطب را مطمئن می‌کند که بر پایه پژوهش و بدون داشتن حب و بغض- که عموماً در منابع تاریخی معاصر به چشم می‌خورد، به ویژه آنکه درباره شخص خاصی باشد- نوشته شده است. استفاده نویسنده از منابع مختلف و بررسی نکات تاریخی هر کدام از آنها و مقایسه این اطلاعات با دیگر منابع، به مخاطب این اطمینان را می‌دهد که «رضا نام تا رضاخان» یک کتاب پژوهشی و بی‌طرف است که تلاش دارد بخشی از تاریخ مغفول و پنهان معاصر را بررسی کند. این اثر که با تلفیقی از زندگی‌نامه و تاریخ نوشته شده است، نثری ساده و شیرین دارد که بدون ابهام مسائل را گام به گام بررسی می‌کند. &lt;br /&gt;
بخش ابتدایی این اثر به تاریخ تولد و نسب رضا شاه اشاره شده است. بهبودی ضمن ارائه نقل قول‌های مختلف، روایتی ساده و بی‌ابهام از این موضوع ارائه می‌دهد که خواندنی است. در قسمت‌هایی از این بخش می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بنا بر همان «اظهارنامه ولادت اداره سجل احوال» مادر رضا شاه، «نوش‌آفرین خانم» نام داشت و حدود ۱۲۷۹ هجری قمری به دنیا آمده بود. پیشینیان او در شمار مهاجرانی بودند که پس از قرارداد ترکمانچای از قفقاز به ایران آمدند. او در  ۱۶ سالگی، به عقد داداش‌بیک سالخورده و بیمار، با حدود ۶۰ سال سن، درآمد. آنچه روشن است، نوش‌آفرین خانم، دومین یا چندمین همسر داداش بیک بود؛ و این ازدواج نه با معیارهای اینک، بلکه با ضوابط همان زمان، عجیب به نظر می‌رسد. پاسخ این پرسش در دست نیست: وابستگان نوش آفرین خانم، بر چه مبنایی دختر نوجوان خانواده را به عقد «پیرمردی که اهل و عیال» داشت درآوردند و او را از دارالخلافه تهران به روستایی در دل کوه‌های شروین فرستادند؟&lt;br /&gt;
روایت بی‌قرینه‌ای که درباره آشنایی این زوج وجود دارد، چنین است: «عباسعلی خان(داداش بیک) در سال‌های آخر عمر بیمار شد. او دوستی داشت به نام علی خان حکیم که با مادرش نسبت داشت. علی خان در دستگاه کامران میرزا طبابت می‌کرد و درجه او معادل سرهنگ بود. عباسعلی خان برای معالجه نزد علی خان حکیم رفت. علی خان حکیم عباسعلی را در منزل خود بستری کرد و خواهرش نوش‌آفرین را مأمور پرستاری از او کرد. عباسعلی خان به تدریج از آن بیماری نجات یافت ولی بیمار عشق نوش‌آفرین شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دکتر علی خان به عنوان یکی از دایی‌های رضا و سرپرست او در منابع معاصر با رضا شاه و حتی در زندگی‌نامه‌های رسمی دیده نمی‌شود. در زندگی‌نامه‌ای که در سال ۱۳۱۷ به وسلیه دولت وقت تهیه شد و در اختیار وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت، سرپرست رضا پس از درگذشت پدر، عمویش دانسته شده است. او را سرهنگ نصرالله خان، فرمانده پادگان تهران و فوج سوادکوه، معرفی کردند. ملک‌الشعرای بهار، سرپرست او را، دایی‌اش، ابوالقاسم بیک، خیاط قزاق‌خانه، دانسته است. نام ابوالقاسم بیک در منابع دیگر نیز تکرار شده است، اما اسم دکتر علی خان، شاید برای نخستین‌بار، در داستان‌واره‌ای که محمدحسین میمندی‌نژاد در مجله رنگین کمان نو با عنوان «زندگی پر ماجرای رضا شاه کبیر» منتشر کرد، آورده شده است. ...&lt;br /&gt;
میمندی‌نژاد در پردازش داستان خود از داداش‌بیک، می‌نویسد که او پس از درگیری با دو پلنگ در آلاشت آنها را از پا درمی‌آورد، اما خودش نیز بی‌هوش و از ناحیه قلب بیمار می‌شود و علت مراجعه او به دکتر علی خان نیز همین بوده است.&lt;br /&gt;
در بخش دیگری از این کتاب به سرنوشت رضا شاه پس از درگذشت پدرش اشاره شده و آمده است: نوش‌آفرین روزهای سختی را در آلاشت گذراند. اطرافیان و خویشان داداش‌بیک روزگار را بر او تنگ کرده بودند. ... داداش‌بیک گویا برای درمان بیماری عود کرده خود به تهران رفته بود که همان جا می‌میرد و در زاویه مقدسه شاه عبدالعظیم دفن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوش‌آفرین خانم بهار سال ۱۲۹۵ با نوزادش راهی تهران شد. رضا شاه ماجرای بازگشت مادرش از آلاشت به تهران را بارها برای افراد بازگفته است. کسانی که این بخش از زندگی او را نقل کرده‌اند، کم نیستند. کلیات ماجرا یکسان است، اما جزئیات آن چندسان است. برخی راه بازگشت مادر را از کوره‌راه‌های منتهی به هراز و امامزاده هاشم نوشته‌اند و برخی از گردنه گدوک و فیروزکوه. رضا در راه از شدت سرما، سیاه و بی جان می‌شود. گمان می‌رود که مرده است. برخی از به جا گذاشتن تن بی جان او در امامزاده گفته‌اند و بعضی در کاروانسرا. اینکه گفته‌های رضا شاه چندگونه بوده یا نقل قول‌های کم و زیاد شده، روشن نیست. محمدتقی بهار از خود شاه چنین شنیده است: «من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سوادکوه به تهران روانه شده بودیم. در سر گردنه گدوک فیروزکوه من از سرما و برف سیاه شدم و مادرم به خیال آنکه من مرده‌ام، مرا به چاروادار سپرد که مرا دفن کند و حرکت کنند. چاروادار مرا در آخور یکی از طویله‌ها با قنداق برجا گذاشت و خود قافله به راه افتاده به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافله دیگر می‌رسند و در قهوه‌خانه گدوک منزل می‌گیرند. یکی از آنها آواز گریه طفلی را می‌شنود. می‌رود و کودکی را در آخور می‌بیند. او را برده گرم می‌کنند و شیر می‌دهند و جانی می‌گیرد و در فیروزکوه به مادرش تسلیم می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... نکته شایان اشاره، بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش است. برخلاف آنچه که فرج‌الله بهرامی/ دبیر اعظم هنگام نگارش سفرنامه مازندران، از نگاه رضا شاه، پردازش کرده، او در بزرگداشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به‌دست کرد. البته از اقدامات دیگرانی که می‌خواستند در این‌باره کاری انجام دهند، جلوگیری نمود. ... رضا رفیع/ قائم‌مقام الملک از دوستان نزدیک رضا شاه می‌گوید: قبر آن مرحوم(داداش بیک) را پس از تجسس زیاد توانستم پیدا نمایم. روی سنگ قبر نوشته شده بود «هو الحق». چون سنگ ساییده شده بود، از رضا شاه تقاضا کردم اجازه داده شود آن را تعویض نمایم؛ ولی شاه اجازه نداد... محل قبر مادر رضا شاه هم معلوم و معین بود و در چهار راه حسن‌آباد محل فعلی اداره کل آتش‌نشانی قرار داشت». می‌توان گفت که رضا شاه هر روز از کنار این قبرستان کوچک در شمال محله سنگلج رد می‌شد و البته همو نیز دستور ویرانی آن را داد. وی آشکارا گفته بود که محبت پدر و مادر را درک نکرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/12/10/2460892/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF |عنوان=زندگی پر ماجرای رضاشاه به روایت هدایت‌الله بهبودی/ رضاخان دستور تخریب آرامگاهی را داد که مادرش در آن مدفون بود- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم | Tasnim}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله بهبودی کلهری در ۲۹اردیبهشت۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۳ همراه خانواده از تبریز راهی تهران شد. او علاوه بر مستندنگاری در حوزۀ انقلاب و دفاع مقدس، نویسندهٔ دو زندگی‌نامهٔ مهم رهبران انقلاب اسلامی ایران، به نام‌های شرح اسم و الف لام خمینی است.&lt;br /&gt;
بهبودی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تاریخ از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های تاریخی را از همان دوران دانشجویی با نگارش کتاب‌های «ادبیات در جنگ‌های ایران و روس» و «ادبیات نوین پیش از نهضت مشروطه» آغاز کرد و بعدها دامنهٔ آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی کشاند. بیست و پنج جلد «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» حاصل تلاش یازده سالهٔ او در دهه‌های هفتاد و هشتاد است. بهبودی از سال ۱۳۷۲ سرپرستی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در حوزهٔ هنری را به عهده گرفت و در سازماندهی تولید کتاب‌هایی در قالب دایره‌المعارف، روزشمار و خاطرات انقلاب اسلامی مشارکت داشت از جمله کتاب‌های او «روزشمار تاریخ معاصر ایران در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۱» در چهار جلد است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۲ سردبیر فصلنامهٔ مطالعات تاریخی شد و تا ۱۳۸۹ سردبیری این فصلنامه را برعهده داشت. در دورهٔ حضور او در مؤسسهّ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی او به سمت تدوین روزشمار تاریخ معاصر ایران رفت. جلد نخست این روزشمار را حسن فراهانی تدوین کرده،امّا جلد دوم و سوم زیرنظر و اشراف او منتشر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب بهبودی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/360000/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9|عنوان=زندگینامهٔ هدایت‌الله بهبودی|ناشر=وبگاه همشهری آنلاین |تاریخ بازدید=۲۹اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارنامه و فهرست آثار====&lt;br /&gt;
* سفر به قلٔه‌ها، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*‌ خرمشهر کو جهان‌آرا، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پا به پای باران، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* سفر بر مدار مهتاب، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* سفر به روسیه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* سفر به حلبچه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* خرمشهر خانهٔ رو به آفتاب، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* مدال و مرخصی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* دربارهٔ ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروط، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به قبله، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به جزیرهٔ سوخته: یادداشت‌های سفر به هیروشیما، ایران فرهنگ، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* شرح اسم، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* انواط و اجازه: مذاکرات اسیر عراقی، م‍ن‍ظم‍ه‌ الاع‍لام‌ الاس‍لام‍ی‌، ق‍س‍م‌ ال‍ف‍ن‍ون‌،۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* تبریز در انقلاب، م‍وس‍س‍ه‌ چ‍اپ‌ و ن‍ش‍ر ع‍روج‌، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
* شهید صدوقی، مدرسه، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ی‍اران‌ آس‍م‍ان‍ی‌: خ‍اطرات‌ ف‍رم‍ان‍ده‍ی‌ از ل‍ش‍گ‍ر ۳۱ ع‍اش‍ورا، س‍ازم‍ان‌ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* کتاب مقاومت، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز و افتخارات====&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، اثر برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
* «رضانام تا رضاخان» برگزیده بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46672</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46672"/>
		<updated>2022-04-13T10:19:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۴۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۵۷۸۶۵۹۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «&#039;&#039;&#039;رضانام تا رضاخان&#039;&#039;&#039;» اثر [[هدایت‌الله بهبودی]] به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
هدایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله بهبودی کلهری در ۲۹اردیبهشت۱۳۳۹ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۳ همراه خانواده از تبریز راهی تهران شد. او علاوه بر مستندنگاری در حوزۀ انقلاب و دفاع مقدس، نویسندهٔ دو زندگی‌نامهٔ مهم رهبران انقلاب اسلامی ایران، به نام‌های شرح اسم و الف لام خمینی است.&lt;br /&gt;
بهبودی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تاریخ از دانشگاه تهران است. پژوهش‌های تاریخی را از همان دوران دانشجویی با نگارش کتاب‌های «ادبیات در جنگ‌های ایران و روس» و «ادبیات نوین پیش از نهضت مشروطه» آغاز کرد و بعدها دامنهٔ آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی کشاند. بیست و پنج جلد «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» حاصل تلاش یازده سالهٔ او در دهه‌های هفتاد و هشتاد است. بهبودی از سال ۱۳۷۲ سرپرستی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در حوزهٔ هنری را به عهده گرفت و در سازماندهی تولید کتاب‌هایی در قالب دایره‌المعارف، روزشمار و خاطرات انقلاب اسلامی مشارکت داشت از جمله کتاب‌های او «روزشمار تاریخ معاصر ایران در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۱» در چهار جلد است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۲ سردبیر فصلنامهٔ مطالعات تاریخی شد و تا ۱۳۸۹ سردبیری این فصلنامه را برعهده داشت. در دورهٔ حضور او در مؤسسهّ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی او به سمت تدوین روزشمار تاریخ معاصر ایران رفت. جلد نخست این روزشمار را حسن فراهانی تدوین کرده،امّا جلد دوم و سوم زیرنظر و اشراف او منتشر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب بهبودی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/360000/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9|عنوان=زندگینامهٔ هدایت‌الله بهبودی|ناشر=وبگاه همشهری آنلاین |تاریخ بازدید=۲۹اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ =}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارنامه و فهرست آثار====&lt;br /&gt;
* سفر به قلٔه‌ها، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
*‌ خرمشهر کو جهان‌آرا، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* پا به پای باران، ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
* سفر بر مدار مهتاب، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* سفر به روسیه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* سفر به حلبچه، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* خرمشهر خانهٔ رو به آفتاب، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* مدال و مرخصی، ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* دربارهٔ ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروط، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به قبله، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ادبیات در جنگ‌های ایران و روس، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* سفر به جزیرهٔ سوخته: یادداشت‌های سفر به هیروشیما، ایران فرهنگ، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* شرح اسم، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* انواط و اجازه: مذاکرات اسیر عراقی، م‍ن‍ظم‍ه‌ الاع‍لام‌ الاس‍لام‍ی‌، ق‍س‍م‌ ال‍ف‍ن‍ون‌،۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* تبریز در انقلاب، م‍وس‍س‍ه‌ چ‍اپ‌ و ن‍ش‍ر ع‍روج‌، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
* شهید صدوقی، مدرسه، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ی‍اران‌ آس‍م‍ان‍ی‌: خ‍اطرات‌ ف‍رم‍ان‍ده‍ی‌ از ل‍ش‍گ‍ر ۳۱ ع‍اش‍ورا، س‍ازم‍ان‌ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات‌ اس‍لام‍ی‌، ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
* کتاب مقاومت، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز و افتخارات====&lt;br /&gt;
* [[الف لام خمینی]]، اثر برگزیدهٔ بخش مستندنگاری در یازدهمین [[جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
* «رضانام تا رضاخان» برگزیده بخش مستندنگاری چهاردهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46671</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46671"/>
		<updated>2022-04-13T09:54:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب «رضانام تا رضاخان» به زاویه کمتر شناخته شده زندگی پهلوی اول یعنی سال‌های قبل از قدرت او پرداخته و پس از بررسی چگونگی آن، با وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پایان می‌یابد. در این کتاب، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت===&lt;br /&gt;
====حجت‌الاسلام احمد خزایی، رئیس موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی====&lt;br /&gt;
به این نتیجه رسیدیم که باید کاری در مورد رضاخان نوشته شود و این کار باید به آقای بهبودی سپرده شود. در حقیقت ایشان پس از نوشتن دو کتاب ماندگار «الف لام خمینی» و «شرح اسم»  درباره امام خمینی و مقام معظم رهبری باید سراغ آدم بدها هم می‌رفتند و در مورد آنان می‌نوشتند. باید اشاره کنم که ایشان به همراه تیم پژوهشی که در اختیار داشتند نزدیک به ۲ سال و نیم زحمت کشیدند تا منابع لازم برای این کتاب بیرون کشیده شود.&lt;br /&gt;
برای نگارش این کتاب، صد‌ها سند به زبان انگلیسی و آثار و کتاب‌های مهجوری مثل کتابی از یک فرمانده روس ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
این کتاب با قلم جذاب استاد بهبودی، نیشتری بر دُمل چرکین تاریخ گذشته ماست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?id=3xh8t7yr |عنوان=کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید هدایت الله بهبودی رونمایی شد-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رونمایی===&lt;br /&gt;
خانه شعر و ادبیات با مشارکت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی روز دوشنبه ۲۰بهمن ماه ۱۳۹۹ مراسم رونمایی از کتاب «رضانام تا رضاخان» اثر جدید آقای هدایت الله بهبودی را برگزار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رونمایی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46670</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46670"/>
		<updated>2022-04-13T09:18:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[هدایت‌الله بهبودی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ معاصر ایران مشحون از رخدادها و تحولاتی است که روندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جنگ‌های ایران و روس، انقلاب مشروطه، کودتای مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب اسلامی شماری از این تحولات تاریخ‌ساز است که روندهای پیش از خود را دستخوش دگرگونی کرده است. در میان این تحولات اما کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ موسوم به کودتای سیاه نقشی کلیدی در آینده ایران برجای گذاشت. مقدمات تغییر سلطنت از همین واقعه رقم خورد، دولت دست‌نشانده برای نخستین بار در تاریخ ایران ظهور یافت و روند اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران به‌کلی متحول شد. به همین سبب است که رضاخان پهلوی به‌طور عام و واقعه کودتای سوم اسفند به‌طور خاص، حائز اهمیت فراوانی است و باید مورد مداقه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین منظور موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در آستانه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، دست به خوانشی تازه از زندگی مهره نظامی کودتا و سرسلسله دودمان سلطنتی بعدی، رضا پهلوی، زده است. «رضانام تا رضاخان: زندگی‌نامه رضا شاه پهلوی از ۱۲۵۶تا ۱۲۹۹» عنوان کتابی به قلم هدایت‌الله بهبودی است که به حیات سیاسی و اجتماعی رضا پهلوی از بدو تولد تا کودتای سوم حوت می‌پردازد. در کتاب حاضر، علاوه بر زندگی رضانام -رضاخان بعدی- تا حدی زمانه او هم مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد: آثار انقلاب اکتبر روسیه بر ایران، پایان جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، ارتقای بریگاد قزاق به دیویزیون، سرازیری مستشاران نظامی و مالی بریتانیا به ایران، استحاله قزاقخانه روسی به انگلیسی و سیاست انگلستان در ایران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موسسه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://psri.ir/?page=books&amp;amp;id=136 |عنوان=مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46669</id>
		<title>رضانام تا رضاخان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;diff=46669"/>
		<updated>2022-04-13T09:11:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان	        = رضانام تا رضاخان |تصویر	       =  |اندازه تصویر   =...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رضانام تا رضاخان&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = &lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46668</id>
		<title>رهش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46668"/>
		<updated>2022-04-13T09:07:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رهش&lt;br /&gt;
|تصویر	       = رهش.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[رضا امیرخانی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= افق&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۲۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۳۵۳۳۹۵۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رهش&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ توسط [[رضا امیرخانی]] تالیف شده و در انتشارات افق به چاپ رسید. این کتاب ۲۰۰صفحه‌ای که برگزیده یازدهمین جشنواره رمان و داستان بلند [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] است  پیرامون شهرسازی و ادبیات نوشته شده است؛ اینکه ما با تهران خود چه کرده‌ایم و چه راه حلی برایش وجود دارد از نظر معماری و ادبیات به خوبی بررسی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
رهش رمانی در وصف این روز‌های تهران است، تهرانی که بیشتر خانه‌های قدیمی آن تبدیل به برج‌های سر به فلک کشیده شده و به قول لیا وقتی از بالا به شهر نگاه کنی برج‌هایی نصفه می‌بینی که معلوم نیست کجا به زمین رسیده‌اند. این کتاب به روند تغییر در پایتخت پرداخته است که یکی از مشکلات بزرگ آن آلودگی هوا و بروز بیماری‌های تنفسی در نسل جدید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیر‌خانی در مصاحبه‌ای، کاری که ما با خود و شهرمان می‌کنیم را به «خودبس» تشبیه کرده که روشی قدیمی برای شکنجه بوده است، روشی که در آن وقتی شخصی محکوم به گناه میشد، اعضای بدنش را می‌بریدند و به خوردش می‌دادند تا با رنج و عذاب به زندگی ادامه دهد.&lt;br /&gt;
امیرخانی با قصهٔ رهش، داستان زندگی انسان هایی را بیان می کند که با شهرسازی و عواقب آن در تنش‌اند. مادری که شهر آلوده را مسبب رنج و عذاب فرزندش می داند و با همسر خود علا، که منصبی در شهرداری دارد درگیر است. لیا متنفر است از برج های بلند شهر که همچون زندانی نفس کشیدن را برای کودک آسمی اش ایلیا مختل کرده اند و از اینکه می بیند خانه ی پدری او جز معدود خانه های باقی مانده به سبک قدیمی است، عصبانی و افسرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده ی این کتاب معتقد است شهرسازی های بی رویه و از بین بردن بافت های قدیمی به مثابه ی شکنجه ای است دیرین که در آن اعضای بدن فرد محکوم را به خورد او می دادند. حال ما محکومانی هستیم به شکنجه و بناهای قدیمی، تکه های بدن هویتمان هستند که یک به یک آن ها را می بلعیم و ساختمان های بی روح و بی اصالت را در شهر قی می کنیم. رهش، بانگ رهایی انسان از بند شهرسازی و مدرنیته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی نویسنده ی کتاب رهش، این غریو دردمندانه و معترضانه را سر می دهد و از مخاطب می خواهد تا قصه ی لیا و علا را جدا از داستان زندگی خود نبیند و چشم بر عواقب جبران ناپدیر و مخرب این پدیده شوم اجتماعی نبندد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/7464-rahesh |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او با نوشتن کتاب رهش انتقادات تند خود را نسبت به تغییرات شهر بیان کرده است و با صراحت تهران را شهری نا‌امن معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی شروع به خواندن رهش می‌کنید کمی طول می‌کشد با ادبیات خاص نویسنده آشنایی پیدا کنید ولی بعد از آن شاید حتی دلتان نخواهد کتاب را زمین بگذارید و خوشحال باشید از این‌که با الفاظ جدیدی آشنا می‌شوید. کتاب رهش در جشنواره‌ی جلال‌آل‌احمد برای بخش رمان و داستان بلند به‌عنوان اثر برگزیده انتخاب شد و پس از آن در سال ۱۳۹۷جایزه‌ی سی و ششمین جشنواره‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی را از آن خود کرد. این کتاب تا‌کنون ۱۶ بار تجدید چاپ شده است و نشر افق آن‌را منتشر کرده است و استقبال زیادی از آن شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fidibo.com/book/81520-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%B4|عنوان=دانلود کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - فیدیبو}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش پس از انتشارش باعث صف کشیدن بسیاری از علاقمندان به کتابخوانی و نویسنده برای تهیه این کتاب گردید که یکی از نکات مثبت برای فرهنگ این مرز و بوم به شمار می رود. رضا امیرخانی این کتاب را پس از آخرین اثرش منتشر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم به ذکر است که رمان رهش نیز علاوه بر بافت شهری و پیچیده اش در محمل روستا زاییده می شود. روابط ساده ی روستایی برای رمان نویس یک فضای به مراتب ساده تری است به نسبت روابط پیچیده ی شهری، البته این پیچیدگی بخاطر اتومبیل و یا ساختمان های بلند و یا انواع امکانات آن نیست بلکه بیشتر به جهت روابط انسانی است که موضوعات را در هم آمیخته است. رمان رهش رضا امیرخانی بر عکس دیگر رمان های او از زبان یک زن روایت شده است. زنی به نام لیا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رمان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranbook-shop.com/book/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c.html|عنوان=کتاب رهش | رمان رهش اثر رضا امیر خانی | خرید کتاب رهش | ر ه ش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضا امیرخانی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صفحه‌ای از کتاب رهش.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
درون مایه کتاب رهش راجع به معماری شهری است که از دیدگاه خانمی به نام لیا بیان می‌شود که ایشان با همسرش بر سر مدیریت شهر نامتقارن به چالش‌هایی برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان کتاب رهش را یک زن روایت می‌کند در حالی‌که نویسنده مرد است؛ نکته‌ی قابل توجه در رهش همین است. شاید در ابتدای کتاب این امر اشتیاق را برای خواندن زیاد کند و خواننده به دنبال کشف نکته‌ای تازه باشد، که دلش بخواهد بداند چطور یک مرد خودش را به جای زنی گذاشته و شروع به نوشتن کرده، چطور احساسات زنانه را در خود به‌وجود آورده است، یا این‌که اصلا درک درستی از عواطف زنان دارد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش در مورد وصف حال تهران است. در واقع کتاب به صورت رمانی است در مورد چالش‌های زندگی یک خانواده معمار از زبان خانم لیا و همسرش علا و فرزند کوچکشان ایلیا. لیا و همسرش بر روی خانه‌های قدیمی تهران برج می‌ساختند و حال دیگر لیا کار برج سازی نمی‌کند. چرا که فرزندشان ایلیا به بیماری مبتلا شده است که حاصل همین برج سازی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیا، مادری که برج‌ساز بوده و حالا از سبک معماری شهر بی‌زار است و با همسرش علا که در شهرداری کار می‌کند مدام در جنگ است. آن‌ها پسری به نام ایلیا دارند که از بیماری آسم رنج می‌برد. لیا شهر تهران را باعث و بانی بیماری پسرش می‌داند. آن‌ها در خانه‌ی پدری لیا زندگی می‌کنند، خانه‌ای در محله‌ی دارآباد که دست نخورده باقی مانده و همراه یک خانه‌ی دیگر تنها خانه‌های محله‌اند که شکل قدیمی خود را حفظ کرده‌اند. لیا در قسمتی از کتاب کودکی‌اش را اینطور توصیف می‌کند: «من و مادر دو صندلی تاشو ارج داشتیم که باز می کردیم و می‌نشستیم زیر درخت بید‌مجنون. می‌نشستیم و وسط صبحانه زل می‌زدیم به مسیر کلک چال. پدر صبح زود می‌رفت برای کوه نوردی. نمی‌شد پدر را دید. سر صبحانه‌ی ما، پدر که آینه‌ی کوچکِ آرایش مادر را برداشته بود از داخلِ جعبه ی منجوق دوزی شده، می‌نشست روی سنگی در مسیر و آینه‌ی بلژیکی را می‌گرفت سمتِ خورشید صبح. بعد نور شرق را می‌انداخت سمتِ خانه‌ی ما.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحن کتاب رهش بسیار ساده و خودمانی است. این کتاب با بیانی شیوا و رسا قابل درک برای تمامی سنین است. در کتاب رهش از واژه‌های معماری نیز استفاده شده است مانند واژهٔ تاور کرن، که منظور همان جرثقیل‌های بزرگ است. اما جای نگرانی نیست واژگان تخصصی به زیبایی معادل سازی شده است. چرا که اغلب افراد بتوانند آن را درک کنند و از مشکلات پیرامون بیشتر آگاهی یابند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعِ کتاب رهش تنها در باب آلودگی هوای تهران نیست، به طورِ کلی روندِ تغییر در پایتخت است که از تبعاتِ آن آلودگیِ وحشتناکِ هوا، بروز بیماری های تنفسی در نسل جدید، از بین رفتن صمیمیتِ میان اهالیِ شهر نشین و به ویژه همسایه ها، خیانت میانِ زوج ها که مثل آب روان شده است و از آلودگی هوا هم جلو زده!، تظاهر و دو روییِ کارمندان که به منظور حفظ سِمَت و جایگاه در محل کار صورت می گیرد و…که خیلی خوب به همدیگر وصل شده اند و کتاب رهش را پدید آورده اند تا ما بخوانیم و آگاه باشیم!&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرمانیه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://farmaniyeh.salamsch.com/hschool/learn/books/post/5126/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4 |عنوان=معرفی کتاب رهش - دبیرستان سلام فرمانیه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارتباطات عاطفی و صمیمانه‌ی هم‌محله ای‌ها و همسایه‌ها که این روزها از بین می‌رود و دود و آلودگی که شهر را در خود می‌بلعد و صدماتی که به نسل جدید وارد می‌کند، همه از موضوعاتی هستند که از میان سطرهای کتاب رهش در یک داستان بیان شده است. درواقع نویسنده در داستان کتاب رهش مدام به مخاطب نهیب می‌زند. گویی می‌خواهد او را نسبت به وضع کنونی‌ که در زیر پرده‌ای از شهرنشینی جذاب ولی بی‌اصول پنهان شده، آگاهش کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، مدرس، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. آثار او از پرمخاطب‌ترین آثار ادبی امروز ایران به شمار می‌رود و در شمارِ برندگان جایزهٔ ادبی جلال قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی‌ شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنوارهٔ خوارزمی بود. در سال۱۳۶۹؛ آن‌هم برای اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپیمای یک نفرهٔ غدیر۲۴ در چهارمین جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به‌تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترین فایدهٔ آن پروژه بود.»&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهرهٔ جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات، حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمانِ «منِ او» به‌سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به‌تعبیر امیرحسین فردی از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد.&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردِ آن، دو کتاب به نام‌های «نشتِ نشا» و «بیوتن» به‌همراه نشر مقاله‌هایی در «وبگاه ادبی لوح» بود. مسئولیت انجمن قلم ایران را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با «هابیل» خود را «آنارشیست» و «آرمان‌گرا» نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با جلال آل‌احمد مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبوده و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال ۱۳۸۸ قهر و غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفارهرندی او را از «رویش‌های انقلاب اسلامی» نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریزازمرکز ریزشگری دور بدارد. در «جانستان کابلستان» تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامهٔ سیدعلی خامنه‌ای به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات اکبر هاشمی‌رفسنجانی از او به‌نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچهٔ فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان «ارمیا» جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس را دریافت کرد. بعدها در جایزه ادبی شهیدحبیب غنی‌پور قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن «نفحات نفت»، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزهٔ بخش رمان را تصاحب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://wikiadabiat.net/index.php/|عنوان=رضا امیرخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی شخصیت های کتاب رهش===&lt;br /&gt;
کاراکترهای اصلی و شخصیت‌های اول کتاب، لیا و همسرش هستند. لیا یک زن میان‌سال معمار است که مادر کودکی بیمار است. علا همسر لیا هم معمار است و در شهرداری سمت معاونت دارد. او تقریبا به لیا و فرزند خود بی‌توجه است و تمام حواس خود را به کارش معطوف کرده است. ایلیا فرزند لیا و علا، پسر کوچکی است که دچار بیماری آسم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این خانواده‌ی سه نفره در خانه‌ی پدری لیا که یک خانه قدیمی و ویلایی در محله‌ی دارآباد تهران است، زندگی می‌کنند. جایی که جز دو خانه‌ی ویلایی بقیه‌ی محله تبدیل به برج‌ها و آپارتمان‌های سر به فلک کشیده شده‌اند که مثل قارچ از زمین سر برآورده‌اند. در این میان، این خانواده یک همسایه هم دارند که آقای فروزان نام دارد و ملک موقوفی عموی لیا را که آن هم یک خانه ویلایی درست کنار خانه لیا است، خریده و سودای ساخت یک برج بلند در آن زمین را در سر می‌پروراند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی می‌گوید بیشتر دارم به این فکر می‌کنم با دیدگاهی واکاوانه پی شهر بروم و ببینم چه چیزهایی در شهر در حال رخ دادن است. به نظر من کلان شهرها در جهان الگوهای توسعه متفاوتی دارند. توسعه کلان شهرها به صورت عبرت بزرگ یادآور می‌شود. چنانکه در خصوص شهر لس انجلس آمریکا شهر توسعه یافته و اما از دست رفته یاد می‌شود و همه شهردارها در ایالات مختلف آمریکا می‌دانند که نباید سایر شهرها مانند لس انجلس شود. اما در ایران ما کلان شهر تهران توسعه می‌یابد و دچار آلودگی هوا می‌شود و سایر شهرها نیز سعی دارند مانند تهران بشوند. و در نهایت چنین ذکر می‌کند که من برای تهران راه حلی ندارم اما مشهد و تبریز و اصفهان نباید مانند تهران می‌شدند و همچنین شهر کاشان نباید از الگوهای توسعه تهران پیروی می‌نمود که در نهایت شبیه تهران بشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره‌ش» دربارهٔ تهران حرف می‌زند. به‌معنای رهیدن است و اگر دقیق‌تر به آن نگاه کنیم به‌معنای شهر برعکس است. شهری که عالی و سافلش عوض و آن طرفی شده است. این کتاب در فضای توسعهٔ شهری است که هم دوستش دارم و هم از آن می‌ترسم. این کتاب درباره یک زن و شوهر معمار است که با هم زندگی می‌کنند. خانم معمار در شرکت‌ها مشغول است و آقای معمار مجبور است در شهرداری کار کند. بنابراین کارشان قدری با هم تعارض دارد. از آن طرف فرزندی دارند که گرفتار آلودگی هوا است و به این دلیل دچار بیماری شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سلاح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.mashreghnews.ir/news/807848/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85- %D8%B4%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86|عنوان= انتقادات صریح رضا امیرخانی به وضعیت کپی‌رایت در «چشم شب روشن»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انگیزه نویسنده از نوشتن رهش===&lt;br /&gt;
در اصل دنبال مساله توسعه شهری بودم. به‌عنوان کسی که محل زندگی‌ام در حال تغییر بود و آسیب‌های «توسعه شهری بی‌حساب» را در زندگی خودم حس می‌کردم، حتما توسعه شهری برایم موضوع مهم و درجه یکی بود. دفتر کار قبلی‌ای که داشتم، فاصله‌اش تا منزل ما کوتاه بود و هروقت به خانه می‌رسیدم، می‌دیدم چای آماده است! بعدا فهمیدم وقتی چراغ دفترم خاموش می‌شد، همسرم از داخل خانه، می‌دید و چای را حاضر می‌کرد ولی بعدتر این اتفاق دیگر نمی‌افتاد چون ساختمان‌های بلندتری ساخته می‌شد و او دیگر نمی‌توانست ببیند که من چه وقت به خانه می‌آیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع را حس می‌کردم و افق دید من در کوچه‌های‌مان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد و قسمت‌های آفتاب‌گیر خانه‌مان آفتابش کمتر و کمتر می‌شد و این موضوع همه آدم‌هایی است که در این فضای توسعه شهری زندگی می‌کنند. از طرف دیگر مساله آلودگی هوا مساله بسیار مهمی بود که حتی بچه‌های ما تحت تاثیر آن قرار گرفته‌اند. الان همه بچه‌های ما دچار مشکل ریوی هستند، چه بدانیم و چه ندانیم. به‌راحتی می‌توانیم به سراغ سایت متوفیان بهشت‌زهرا(س) برویم و آمار تدفین را در روزهای آلوده بررسی کنیم و ببینیم آیا این مرگ‌ومیرها نسبتی با روزهای آلوده دارد یا نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متاسفانه نسبت دارد و در روزهای آلوده آمار ایست قلبی تهران بالاتر می‌رود. موضوع توسعه شهری از اینجا برای من مهم شد. البته که موضوعات دیگری هم هستند مثل مسائل حوزه آموزش‌وپرورش، ولی موضوع کتاب من نشد. توسعه شهری تهران به‌شدت برای من مساله شده بود چون به‌عنوان الگوی توسعه به سایر شهرستان‌ها هم تسری پیدا می‌کرد. شهرها و شهرستان‌های ما گرفتار الگوی مدیریتی تهران بودند و به نظرم می‌آمد که این موضوع خیلی مهمی بود و لازم بود به آن پرداخته شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;توسعه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.alef.ir/news/3970619141.html |عنوان=در «رهش» به دنبال آسیب‌های توسعه شهری بودم/ «رهش» نمایشگر بن‌بست کنونی ماست/ سفرنامه کره‌شمالی را می‌نویسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عنوان کتاب===&lt;br /&gt;
عنوان کتاب (ره‌ش) هم به معنای رهیدن و هم عکس واژهٔ شهر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پذیرش و بازتاب===&lt;br /&gt;
کتاب رهش رضا امیرخانی با استقبال فراوانی روبه‌رو شد. جشن امضای کتاب رهش که در ۱۹ بهمن ماه ۹۶ برگزار شده و با استقبال بی نظیری روبه‌رو شد. برای مثال، صفی طولانی در پیاده‌روی شرقی خیابان انقلاب برای امضای کتاب رهش توسط رضا امیرخانی تشکیل شده بود. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد کشور، عباس صالحی به این اتفاق واکنشی مثبت نشان داد. او در حساب توییتری خود از کتاب رهش به عنوان یک اتفاق خوب یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/blog/1501/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa |عنوان=کتاب رهش رضا امیرخانی روایت تازه‌ای از توسعه‌ی شهری - مجله کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضاهای مجازی مرتبط با کتاب، قلم و فرهنگ، اعم از گروه‌ها و کانال‌های اجتماعی نیز به یک‌باره مبدل شدند به رهش‌نامه و همگی شدند صحنه‌ی تبادل نظر و نقد و کامنت‌گذاری درباره‌ی رهش. دقیقا چیزی شبیه خبر انتقال کریستیانو رونالدو از رئال مادرید به یوونتوس برای علاقمندان به CR7 !&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.lisna.ir/%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF/36073-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%8E%D9%87%D9%90%D8%B4|عنوان=[36073] معرفی کتاب رَهِش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* رهش در سال ۱۳۹۷ جایزهٔ اثر برگزیده بخش رمان و داستان بلند یازدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] &lt;br /&gt;
* برگزیده بخش ادبیات سی‌وششمین کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به ویژگی‌های رهش===&lt;br /&gt;
اما «ره‌ش» اثری است مابین مقاله و داستان! این چیزی است که خود امیرخانی هم بر آن تأکید می‌کند و از گفتنش ابایی ندارد؛ حال آن که منتقدان، این ویژگی را قدحی بر اثر امیرخانی دانسته‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر امیرخانی، آشکارا اعلام می‌کند که تهران، شهری ناامن است. &lt;br /&gt;
امیرخانی توسعه به سبک تهران را به باد انتقاد می‌گیرد. او جایی یادآوری کرده است که «از توسعه شهرهای بزرگ معمولا به عنوان عبرت بزرگ یا عبرت منفی یاد می‌کنند.» نقد امیرخانی بر وضعیت آشفته تهران و مناسبات میان آدم‌ها در آن، آمیزه‌ای از جسارت و ریزبینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نقدهایی که منتقدان بر رهش وارد کرده‌اند، آن است که محدوده زمانی اختصاص داده‌شده به رخدادی که نویسنده روایتش می‌کند بسیار کوتاه است و شاید به همین علت باشد که داستان جا نمی‌افتد! رهش، اتفاقا در زمان چرخ می‌زند و از قضا آن‌چه که در حال و در زمانی محدود اتفاق می‌افتد، آن‌قدر معنادار است که به ماجرا عمق ببخشد تا نگران محدوده زمانی‌اش نباشیم؛ شاید اغراق‌آمیز باشد و هست اما رهش مثل یک هایکوی طولانی است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشر رهش به لحاظ سیاسی هم پیامدهای فراوانی را به دنبال داشت. امیرخانی در مواضع گوناگونی کوشید به برخی از نقدهای سیاسی پاسخ بدهد اما وقتی بی‌نتیجه بودن تخاطب آرام با منتقدان قانع‌نشونده(!) را دریافت، زبان خود را به تندی به انتقاد گشود. او با عباراتی تند، مجمع ناشران و سایت‌هایی نظیر رجانیوز را نواخت. در طول سال‌های پیش از رهش، این نهادها از حامیان امیرخانی بودند اما با بگومگوهای سیاسی پیش‌آمده، امیرخانی آشکارا در مقابل آن‌ها ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چرا نقد امیرخانی پذیرفتنی است؟ چون او در این سال‌ها، زیر علم کسی، سینه نزده است! مستقل بوده، حتی از حزب‌اللهی‌ها! او خودش یک حزب‌اللهی مستقل است که به این و آن باج نمی‌دهد!&lt;br /&gt;
بسیاری از منتقدان، رهش را یکی از ضعیف‌ترین آثار امیرخانی می‌دانند. حتی وقتی رهش برنده جایزه جلال شد – جایزه‌ای که امیرخانی آن را به یک موسسه آموزشی بخشید- انتقادها از گوشه و کنار شدت گرفت که چرا این اثر؟! اما به قول رکنی، نویسنده باید نوری بر مردمان بتاباند، و رضاخانی و رهش این کار را کرده بودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.dana.ir/news/1550441.html/-%D8%B1%D9%87%D8%B4---%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA- |عنوان=&amp;quot;رهش&amp;quot;؛ اثری میان رمان و یادداشت!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[علی‌الله سلیمی]]، روزنامه‌نگار و منتقد رمان و داستان====&lt;br /&gt;
جایگاه رضا امیرخانی در رمان«رهش»، بیشتر در مقام یک منتقد اجتماعی در حوزه شهری است و او خود را موظف می داند در مقابل طرح ها و برنامه های مدیران شهری به ویژه در بخش های شمالی پایتخت واکنش نشان دهد.&lt;br /&gt;
امیرخانی در این رمان، منتقد جدی تقریبا همه برنامه ها و رویکردهای مدیریت شهری است. طرح های توسعه ای مدیران شهرداری را به منزله از بین بردن هویت پیشین شهر می داند که پیش از این متکی به آیین های کهن بوده و آسایش و آرامش شهروندان را در پی داشته است، اما شرایطی فعلی را مانند سم خطرناکی برای حیات شهروندان و مضر می داند.&lt;br /&gt;
شخصیت های داستانی امیرخانی در رمان رهش، بیشتر کارکرد ابزاری دارند تا هویت باورپذیر که برخاسته از بطن جامعه باشند. آنها تیپ های آشنایی در جامعه امروز شهری در تهران هستند که هر کدام نماینده قشری هستند.&lt;br /&gt;
لیا و علا، زوج معمار، شخصیت های اصلی داستان هستند که مرد روحیه نسبتا منفعلی دارد و فقط به حفظ موقعیت کاری خود به عنوان معاون شهردار می اندیشد اما زن، به عنوان راوی داستان، رویکرد آرمانخواهانه دارد و معتقد است برنامه های مدیریت شهری اشتباه است. او در مقابل بسیاری از ارزش های هویتی و اجتماعی خود موضع می گیرد و سعی می کند تصویر تازه ای از خود و جهان بینی اش نشان دهد. هر چند گذشته اش متعلق به نگاهی در جامعه امروز است که او حالا از آن گریزان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ابزار&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/17324575/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D9%87%D8%B4_%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF |عنوان=امیرخانی | شخصیت های داستانی امیرخانی در رمان رهش، بیشتر کارکرد ابزاری دارند تا هویت باورپذیر که برخاسته از بطن جامعه باشند / #امیرخانی#شهری#رهش#کتاب#جامعه#بیشتر#رمان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در بخشی از کتاب رهش می‌خوانیم===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا قبل از ظهر ما می‌نشستیم زیر درخت همسایه و بعد از ظهرها همسایه ها می‌نشستند زیر درخت ما. صبح‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی آن‌ها و بعد‌از ظهر‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی ما. آقای همسایه صبح زود می‌رفت سر کار و بعدازظهرها چای را با خانم‌اش زیر سایه‌ی درخت بید خانه‌ی ما می‌نوشیدند و ما که دیرتر صبحانه می‌خوردیم، میز را کمی می‌کشیدیم آن سمت و صبحانه را زیر سایه‌ی درخت بید آن‌ها می‌خوردیم. صبحانه زیر سایه‌ی آن‌ها بود و عصرانه زیر سایه‌ی ما.  همسایه بودیم دیگر چه فرقی دارد فرزند من با جان‌باز شیمیایی که در جنگ آسیب دیده است؟ حالا گیرم با رزمنده‌ی داوطلب یکی نباشد، چه تفاوتی دارد با کودک حلب چه‌ای؟ علا که می‌رود و در سمینار آسیب‌های شیمیایی چفیه گردن می‌اندازد و به جانبازان، روی سن سالن شهرداری گل می‌دهد، نباید به ایلیا هم گل بدهد؟&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تازه از کار استعفا داده بودم. کارم شده بود، مهد و دکتر و آزمایش و بیمارستان بردنِ ایلیا، ایلیای بیمار، بیماری که هیچ وقت خوب نمی‌شد. شاید اگر بیماری ایلیا نبود، یک مهد مرتب می‌توانست درد سرم را کم کند و حتی می‌توانستم یکی دو ساعت اتود هم برای شرکت‌ها بزنم. ذهنم درگیر ایلیا بود.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولین بار که مریضیش را فهمیدم، همه‌ی پنجره‌های جنوبی آفتاب گیر اولین نقشه را کوچک گرفتم. بعد ها وقتی مجبور بودم در ژوژمان شرکت حاضر شوم، فهمیدم در ناخودآگاه تلاش کرده‌ام تا ارتباط فرزندان ساکنان را با هوا قطع کنم! نورگیر غرب را که زیر شش متر فاصله داشت با دیوار روبرو و قانوناً باید با شیشه‌ی مشجر طرح می‌زدم، پنجره‌ی عریض می‌گرفتم که فرزندان ساکنان، باد غرب را حس کنند.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/product/9412/%D8%B1%D9%87%D8%B4 |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%87%D8%B4.jpg&amp;diff=46667</id>
		<title>پرونده:صفحه‌ای از کتاب رهش.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%87%D8%B4.jpg&amp;diff=46667"/>
		<updated>2022-04-13T09:03:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=46666</id>
		<title>پرونده:رضا امیرخانی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=46666"/>
		<updated>2022-04-13T09:03:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46665</id>
		<title>رهش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46665"/>
		<updated>2022-04-13T09:02:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رهش&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[رضا امیرخانی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= افق&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۲۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۳۵۳۳۹۵۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رهش&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ توسط [[رضا امیرخانی]] تالیف شده و در انتشارات افق به چاپ رسید. این کتاب ۲۰۰صفحه‌ای که برگزیده یازدهمین جشنواره رمان و داستان بلند [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] است  پیرامون شهرسازی و ادبیات نوشته شده است؛ اینکه ما با تهران خود چه کرده‌ایم و چه راه حلی برایش وجود دارد از نظر معماری و ادبیات به خوبی بررسی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
رهش رمانی در وصف این روز‌های تهران است، تهرانی که بیشتر خانه‌های قدیمی آن تبدیل به برج‌های سر به فلک کشیده شده و به قول لیا وقتی از بالا به شهر نگاه کنی برج‌هایی نصفه می‌بینی که معلوم نیست کجا به زمین رسیده‌اند. این کتاب به روند تغییر در پایتخت پرداخته است که یکی از مشکلات بزرگ آن آلودگی هوا و بروز بیماری‌های تنفسی در نسل جدید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیر‌خانی در مصاحبه‌ای، کاری که ما با خود و شهرمان می‌کنیم را به «خودبس» تشبیه کرده که روشی قدیمی برای شکنجه بوده است، روشی که در آن وقتی شخصی محکوم به گناه میشد، اعضای بدنش را می‌بریدند و به خوردش می‌دادند تا با رنج و عذاب به زندگی ادامه دهد.&lt;br /&gt;
امیرخانی با قصهٔ رهش، داستان زندگی انسان هایی را بیان می کند که با شهرسازی و عواقب آن در تنش‌اند. مادری که شهر آلوده را مسبب رنج و عذاب فرزندش می داند و با همسر خود علا، که منصبی در شهرداری دارد درگیر است. لیا متنفر است از برج های بلند شهر که همچون زندانی نفس کشیدن را برای کودک آسمی اش ایلیا مختل کرده اند و از اینکه می بیند خانه ی پدری او جز معدود خانه های باقی مانده به سبک قدیمی است، عصبانی و افسرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده ی این کتاب معتقد است شهرسازی های بی رویه و از بین بردن بافت های قدیمی به مثابه ی شکنجه ای است دیرین که در آن اعضای بدن فرد محکوم را به خورد او می دادند. حال ما محکومانی هستیم به شکنجه و بناهای قدیمی، تکه های بدن هویتمان هستند که یک به یک آن ها را می بلعیم و ساختمان های بی روح و بی اصالت را در شهر قی می کنیم. رهش، بانگ رهایی انسان از بند شهرسازی و مدرنیته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی نویسنده ی کتاب رهش، این غریو دردمندانه و معترضانه را سر می دهد و از مخاطب می خواهد تا قصه ی لیا و علا را جدا از داستان زندگی خود نبیند و چشم بر عواقب جبران ناپدیر و مخرب این پدیده شوم اجتماعی نبندد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/7464-rahesh |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او با نوشتن کتاب رهش انتقادات تند خود را نسبت به تغییرات شهر بیان کرده است و با صراحت تهران را شهری نا‌امن معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی شروع به خواندن رهش می‌کنید کمی طول می‌کشد با ادبیات خاص نویسنده آشنایی پیدا کنید ولی بعد از آن شاید حتی دلتان نخواهد کتاب را زمین بگذارید و خوشحال باشید از این‌که با الفاظ جدیدی آشنا می‌شوید. کتاب رهش در جشنواره‌ی جلال‌آل‌احمد برای بخش رمان و داستان بلند به‌عنوان اثر برگزیده انتخاب شد و پس از آن در سال ۱۳۹۷جایزه‌ی سی و ششمین جشنواره‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی را از آن خود کرد. این کتاب تا‌کنون ۱۶ بار تجدید چاپ شده است و نشر افق آن‌را منتشر کرده است و استقبال زیادی از آن شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fidibo.com/book/81520-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%B4|عنوان=دانلود کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - فیدیبو}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش پس از انتشارش باعث صف کشیدن بسیاری از علاقمندان به کتابخوانی و نویسنده برای تهیه این کتاب گردید که یکی از نکات مثبت برای فرهنگ این مرز و بوم به شمار می رود. رضا امیرخانی این کتاب را پس از آخرین اثرش منتشر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم به ذکر است که رمان رهش نیز علاوه بر بافت شهری و پیچیده اش در محمل روستا زاییده می شود. روابط ساده ی روستایی برای رمان نویس یک فضای به مراتب ساده تری است به نسبت روابط پیچیده ی شهری، البته این پیچیدگی بخاطر اتومبیل و یا ساختمان های بلند و یا انواع امکانات آن نیست بلکه بیشتر به جهت روابط انسانی است که موضوعات را در هم آمیخته است. رمان رهش رضا امیرخانی بر عکس دیگر رمان های او از زبان یک زن روایت شده است. زنی به نام لیا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رمان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranbook-shop.com/book/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c.html|عنوان=کتاب رهش | رمان رهش اثر رضا امیر خانی | خرید کتاب رهش | ر ه ش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
درون مایه کتاب رهش راجع به معماری شهری است که از دیدگاه خانمی به نام لیا بیان می‌شود که ایشان با همسرش بر سر مدیریت شهر نامتقارن به چالش‌هایی برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان کتاب رهش را یک زن روایت می‌کند در حالی‌که نویسنده مرد است؛ نکته‌ی قابل توجه در رهش همین است. شاید در ابتدای کتاب این امر اشتیاق را برای خواندن زیاد کند و خواننده به دنبال کشف نکته‌ای تازه باشد، که دلش بخواهد بداند چطور یک مرد خودش را به جای زنی گذاشته و شروع به نوشتن کرده، چطور احساسات زنانه را در خود به‌وجود آورده است، یا این‌که اصلا درک درستی از عواطف زنان دارد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش در مورد وصف حال تهران است. در واقع کتاب به صورت رمانی است در مورد چالش‌های زندگی یک خانواده معمار از زبان خانم لیا و همسرش علا و فرزند کوچکشان ایلیا. لیا و همسرش بر روی خانه‌های قدیمی تهران برج می‌ساختند و حال دیگر لیا کار برج سازی نمی‌کند. چرا که فرزندشان ایلیا به بیماری مبتلا شده است که حاصل همین برج سازی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیا، مادری که برج‌ساز بوده و حالا از سبک معماری شهر بی‌زار است و با همسرش علا که در شهرداری کار می‌کند مدام در جنگ است. آن‌ها پسری به نام ایلیا دارند که از بیماری آسم رنج می‌برد. لیا شهر تهران را باعث و بانی بیماری پسرش می‌داند. آن‌ها در خانه‌ی پدری لیا زندگی می‌کنند، خانه‌ای در محله‌ی دارآباد که دست نخورده باقی مانده و همراه یک خانه‌ی دیگر تنها خانه‌های محله‌اند که شکل قدیمی خود را حفظ کرده‌اند. لیا در قسمتی از کتاب کودکی‌اش را اینطور توصیف می‌کند: «من و مادر دو صندلی تاشو ارج داشتیم که باز می کردیم و می‌نشستیم زیر درخت بید‌مجنون. می‌نشستیم و وسط صبحانه زل می‌زدیم به مسیر کلک چال. پدر صبح زود می‌رفت برای کوه نوردی. نمی‌شد پدر را دید. سر صبحانه‌ی ما، پدر که آینه‌ی کوچکِ آرایش مادر را برداشته بود از داخلِ جعبه ی منجوق دوزی شده، می‌نشست روی سنگی در مسیر و آینه‌ی بلژیکی را می‌گرفت سمتِ خورشید صبح. بعد نور شرق را می‌انداخت سمتِ خانه‌ی ما.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحن کتاب رهش بسیار ساده و خودمانی است. این کتاب با بیانی شیوا و رسا قابل درک برای تمامی سنین است. در کتاب رهش از واژه‌های معماری نیز استفاده شده است مانند واژهٔ تاور کرن، که منظور همان جرثقیل‌های بزرگ است. اما جای نگرانی نیست واژگان تخصصی به زیبایی معادل سازی شده است. چرا که اغلب افراد بتوانند آن را درک کنند و از مشکلات پیرامون بیشتر آگاهی یابند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعِ کتاب رهش تنها در باب آلودگی هوای تهران نیست، به طورِ کلی روندِ تغییر در پایتخت است که از تبعاتِ آن آلودگیِ وحشتناکِ هوا، بروز بیماری های تنفسی در نسل جدید، از بین رفتن صمیمیتِ میان اهالیِ شهر نشین و به ویژه همسایه ها، خیانت میانِ زوج ها که مثل آب روان شده است و از آلودگی هوا هم جلو زده!، تظاهر و دو روییِ کارمندان که به منظور حفظ سِمَت و جایگاه در محل کار صورت می گیرد و…که خیلی خوب به همدیگر وصل شده اند و کتاب رهش را پدید آورده اند تا ما بخوانیم و آگاه باشیم!&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرمانیه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://farmaniyeh.salamsch.com/hschool/learn/books/post/5126/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4 |عنوان=معرفی کتاب رهش - دبیرستان سلام فرمانیه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارتباطات عاطفی و صمیمانه‌ی هم‌محله ای‌ها و همسایه‌ها که این روزها از بین می‌رود و دود و آلودگی که شهر را در خود می‌بلعد و صدماتی که به نسل جدید وارد می‌کند، همه از موضوعاتی هستند که از میان سطرهای کتاب رهش در یک داستان بیان شده است. درواقع نویسنده در داستان کتاب رهش مدام به مخاطب نهیب می‌زند. گویی می‌خواهد او را نسبت به وضع کنونی‌ که در زیر پرده‌ای از شهرنشینی جذاب ولی بی‌اصول پنهان شده، آگاهش کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، مدرس، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. آثار او از پرمخاطب‌ترین آثار ادبی امروز ایران به شمار می‌رود و در شمارِ برندگان جایزهٔ ادبی جلال قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی‌ شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنوارهٔ خوارزمی بود. در سال۱۳۶۹؛ آن‌هم برای اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپیمای یک نفرهٔ غدیر۲۴ در چهارمین جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به‌تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترین فایدهٔ آن پروژه بود.»&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهرهٔ جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات، حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمانِ «منِ او» به‌سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به‌تعبیر امیرحسین فردی از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد.&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردِ آن، دو کتاب به نام‌های «نشتِ نشا» و «بیوتن» به‌همراه نشر مقاله‌هایی در «وبگاه ادبی لوح» بود. مسئولیت انجمن قلم ایران را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با «هابیل» خود را «آنارشیست» و «آرمان‌گرا» نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با جلال آل‌احمد مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبوده و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال ۱۳۸۸ قهر و غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفارهرندی او را از «رویش‌های انقلاب اسلامی» نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریزازمرکز ریزشگری دور بدارد. در «جانستان کابلستان» تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامهٔ سیدعلی خامنه‌ای به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات اکبر هاشمی‌رفسنجانی از او به‌نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچهٔ فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان «ارمیا» جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس را دریافت کرد. بعدها در جایزه ادبی شهیدحبیب غنی‌پور قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن «نفحات نفت»، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزهٔ بخش رمان را تصاحب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://wikiadabiat.net/index.php/|عنوان=رضا امیرخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی شخصیت های کتاب رهش===&lt;br /&gt;
کاراکترهای اصلی و شخصیت‌های اول کتاب، لیا و همسرش هستند. لیا یک زن میان‌سال معمار است که مادر کودکی بیمار است. علا همسر لیا هم معمار است و در شهرداری سمت معاونت دارد. او تقریبا به لیا و فرزند خود بی‌توجه است و تمام حواس خود را به کارش معطوف کرده است. ایلیا فرزند لیا و علا، پسر کوچکی است که دچار بیماری آسم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این خانواده‌ی سه نفره در خانه‌ی پدری لیا که یک خانه قدیمی و ویلایی در محله‌ی دارآباد تهران است، زندگی می‌کنند. جایی که جز دو خانه‌ی ویلایی بقیه‌ی محله تبدیل به برج‌ها و آپارتمان‌های سر به فلک کشیده شده‌اند که مثل قارچ از زمین سر برآورده‌اند. در این میان، این خانواده یک همسایه هم دارند که آقای فروزان نام دارد و ملک موقوفی عموی لیا را که آن هم یک خانه ویلایی درست کنار خانه لیا است، خریده و سودای ساخت یک برج بلند در آن زمین را در سر می‌پروراند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی می‌گوید بیشتر دارم به این فکر می‌کنم با دیدگاهی واکاوانه پی شهر بروم و ببینم چه چیزهایی در شهر در حال رخ دادن است. به نظر من کلان شهرها در جهان الگوهای توسعه متفاوتی دارند. توسعه کلان شهرها به صورت عبرت بزرگ یادآور می‌شود. چنانکه در خصوص شهر لس انجلس آمریکا شهر توسعه یافته و اما از دست رفته یاد می‌شود و همه شهردارها در ایالات مختلف آمریکا می‌دانند که نباید سایر شهرها مانند لس انجلس شود. اما در ایران ما کلان شهر تهران توسعه می‌یابد و دچار آلودگی هوا می‌شود و سایر شهرها نیز سعی دارند مانند تهران بشوند. و در نهایت چنین ذکر می‌کند که من برای تهران راه حلی ندارم اما مشهد و تبریز و اصفهان نباید مانند تهران می‌شدند و همچنین شهر کاشان نباید از الگوهای توسعه تهران پیروی می‌نمود که در نهایت شبیه تهران بشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره‌ش» دربارهٔ تهران حرف می‌زند. به‌معنای رهیدن است و اگر دقیق‌تر به آن نگاه کنیم به‌معنای شهر برعکس است. شهری که عالی و سافلش عوض و آن طرفی شده است. این کتاب در فضای توسعهٔ شهری است که هم دوستش دارم و هم از آن می‌ترسم. این کتاب درباره یک زن و شوهر معمار است که با هم زندگی می‌کنند. خانم معمار در شرکت‌ها مشغول است و آقای معمار مجبور است در شهرداری کار کند. بنابراین کارشان قدری با هم تعارض دارد. از آن طرف فرزندی دارند که گرفتار آلودگی هوا است و به این دلیل دچار بیماری شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سلاح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.mashreghnews.ir/news/807848/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85- %D8%B4%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86|عنوان= انتقادات صریح رضا امیرخانی به وضعیت کپی‌رایت در «چشم شب روشن»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انگیزه نویسنده از نوشتن رهش===&lt;br /&gt;
در اصل دنبال مساله توسعه شهری بودم. به‌عنوان کسی که محل زندگی‌ام در حال تغییر بود و آسیب‌های «توسعه شهری بی‌حساب» را در زندگی خودم حس می‌کردم، حتما توسعه شهری برایم موضوع مهم و درجه یکی بود. دفتر کار قبلی‌ای که داشتم، فاصله‌اش تا منزل ما کوتاه بود و هروقت به خانه می‌رسیدم، می‌دیدم چای آماده است! بعدا فهمیدم وقتی چراغ دفترم خاموش می‌شد، همسرم از داخل خانه، می‌دید و چای را حاضر می‌کرد ولی بعدتر این اتفاق دیگر نمی‌افتاد چون ساختمان‌های بلندتری ساخته می‌شد و او دیگر نمی‌توانست ببیند که من چه وقت به خانه می‌آیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع را حس می‌کردم و افق دید من در کوچه‌های‌مان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد و قسمت‌های آفتاب‌گیر خانه‌مان آفتابش کمتر و کمتر می‌شد و این موضوع همه آدم‌هایی است که در این فضای توسعه شهری زندگی می‌کنند. از طرف دیگر مساله آلودگی هوا مساله بسیار مهمی بود که حتی بچه‌های ما تحت تاثیر آن قرار گرفته‌اند. الان همه بچه‌های ما دچار مشکل ریوی هستند، چه بدانیم و چه ندانیم. به‌راحتی می‌توانیم به سراغ سایت متوفیان بهشت‌زهرا(س) برویم و آمار تدفین را در روزهای آلوده بررسی کنیم و ببینیم آیا این مرگ‌ومیرها نسبتی با روزهای آلوده دارد یا نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متاسفانه نسبت دارد و در روزهای آلوده آمار ایست قلبی تهران بالاتر می‌رود. موضوع توسعه شهری از اینجا برای من مهم شد. البته که موضوعات دیگری هم هستند مثل مسائل حوزه آموزش‌وپرورش، ولی موضوع کتاب من نشد. توسعه شهری تهران به‌شدت برای من مساله شده بود چون به‌عنوان الگوی توسعه به سایر شهرستان‌ها هم تسری پیدا می‌کرد. شهرها و شهرستان‌های ما گرفتار الگوی مدیریتی تهران بودند و به نظرم می‌آمد که این موضوع خیلی مهمی بود و لازم بود به آن پرداخته شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;توسعه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.alef.ir/news/3970619141.html |عنوان=در «رهش» به دنبال آسیب‌های توسعه شهری بودم/ «رهش» نمایشگر بن‌بست کنونی ماست/ سفرنامه کره‌شمالی را می‌نویسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عنوان کتاب===&lt;br /&gt;
عنوان کتاب (ره‌ش) هم به معنای رهیدن و هم عکس واژهٔ شهر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پذیرش و بازتاب===&lt;br /&gt;
کتاب رهش رضا امیرخانی با استقبال فراوانی روبه‌رو شد. جشن امضای کتاب رهش که در ۱۹ بهمن ماه ۹۶ برگزار شده و با استقبال بی نظیری روبه‌رو شد. برای مثال، صفی طولانی در پیاده‌روی شرقی خیابان انقلاب برای امضای کتاب رهش توسط رضا امیرخانی تشکیل شده بود. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد کشور، عباس صالحی به این اتفاق واکنشی مثبت نشان داد. او در حساب توییتری خود از کتاب رهش به عنوان یک اتفاق خوب یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/blog/1501/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa |عنوان=کتاب رهش رضا امیرخانی روایت تازه‌ای از توسعه‌ی شهری - مجله کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضاهای مجازی مرتبط با کتاب، قلم و فرهنگ، اعم از گروه‌ها و کانال‌های اجتماعی نیز به یک‌باره مبدل شدند به رهش‌نامه و همگی شدند صحنه‌ی تبادل نظر و نقد و کامنت‌گذاری درباره‌ی رهش. دقیقا چیزی شبیه خبر انتقال کریستیانو رونالدو از رئال مادرید به یوونتوس برای علاقمندان به CR7 !&amp;lt;ref name=&amp;quot;معرفی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.lisna.ir/%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF/36073-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%8E%D9%87%D9%90%D8%B4|عنوان=[36073] معرفی کتاب رَهِش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* رهش در سال ۱۳۹۷ جایزهٔ اثر برگزیده بخش رمان و داستان بلند یازدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] &lt;br /&gt;
* برگزیده بخش ادبیات سی‌وششمین کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به ویژگی‌های رهش===&lt;br /&gt;
اما «ره‌ش» اثری است مابین مقاله و داستان! این چیزی است که خود امیرخانی هم بر آن تأکید می‌کند و از گفتنش ابایی ندارد؛ حال آن که منتقدان، این ویژگی را قدحی بر اثر امیرخانی دانسته‌اند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر امیرخانی، آشکارا اعلام می‌کند که تهران، شهری ناامن است. &lt;br /&gt;
امیرخانی توسعه به سبک تهران را به باد انتقاد می‌گیرد. او جایی یادآوری کرده است که «از توسعه شهرهای بزرگ معمولا به عنوان عبرت بزرگ یا عبرت منفی یاد می‌کنند.» نقد امیرخانی بر وضعیت آشفته تهران و مناسبات میان آدم‌ها در آن، آمیزه‌ای از جسارت و ریزبینی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نقدهایی که منتقدان بر رهش وارد کرده‌اند، آن است که محدوده زمانی اختصاص داده‌شده به رخدادی که نویسنده روایتش می‌کند بسیار کوتاه است و شاید به همین علت باشد که داستان جا نمی‌افتد! رهش، اتفاقا در زمان چرخ می‌زند و از قضا آن‌چه که در حال و در زمانی محدود اتفاق می‌افتد، آن‌قدر معنادار است که به ماجرا عمق ببخشد تا نگران محدوده زمانی‌اش نباشیم؛ شاید اغراق‌آمیز باشد و هست اما رهش مثل یک هایکوی طولانی است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشر رهش به لحاظ سیاسی هم پیامدهای فراوانی را به دنبال داشت. امیرخانی در مواضع گوناگونی کوشید به برخی از نقدهای سیاسی پاسخ بدهد اما وقتی بی‌نتیجه بودن تخاطب آرام با منتقدان قانع‌نشونده(!) را دریافت، زبان خود را به تندی به انتقاد گشود. او با عباراتی تند، مجمع ناشران و سایت‌هایی نظیر رجانیوز را نواخت. در طول سال‌های پیش از رهش، این نهادها از حامیان امیرخانی بودند اما با بگومگوهای سیاسی پیش‌آمده، امیرخانی آشکارا در مقابل آن‌ها ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چرا نقد امیرخانی پذیرفتنی است؟ چون او در این سال‌ها، زیر علم کسی، سینه نزده است! مستقل بوده، حتی از حزب‌اللهی‌ها! او خودش یک حزب‌اللهی مستقل است که به این و آن باج نمی‌دهد!&lt;br /&gt;
بسیاری از منتقدان، رهش را یکی از ضعیف‌ترین آثار امیرخانی می‌دانند. حتی وقتی رهش برنده جایزه جلال شد – جایزه‌ای که امیرخانی آن را به یک موسسه آموزشی بخشید- انتقادها از گوشه و کنار شدت گرفت که چرا این اثر؟! اما به قول رکنی، نویسنده باید نوری بر مردمان بتاباند، و رضاخانی و رهش این کار را کرده بودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.dana.ir/news/1550441.html/-%D8%B1%D9%87%D8%B4---%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA- |عنوان=&amp;quot;رهش&amp;quot;؛ اثری میان رمان و یادداشت!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقدهای مثبت و منفی===&lt;br /&gt;
====[[علی‌الله سلیمی]]، روزنامه‌نگار و منتقد رمان و داستان====&lt;br /&gt;
جایگاه رضا امیرخانی در رمان«رهش»، بیشتر در مقام یک منتقد اجتماعی در حوزه شهری است و او خود را موظف می داند در مقابل طرح ها و برنامه های مدیران شهری به ویژه در بخش های شمالی پایتخت واکنش نشان دهد.&lt;br /&gt;
امیرخانی در این رمان، منتقد جدی تقریبا همه برنامه ها و رویکردهای مدیریت شهری است. طرح های توسعه ای مدیران شهرداری را به منزله از بین بردن هویت پیشین شهر می داند که پیش از این متکی به آیین های کهن بوده و آسایش و آرامش شهروندان را در پی داشته است، اما شرایطی فعلی را مانند سم خطرناکی برای حیات شهروندان و مضر می داند.&lt;br /&gt;
شخصیت های داستانی امیرخانی در رمان رهش، بیشتر کارکرد ابزاری دارند تا هویت باورپذیر که برخاسته از بطن جامعه باشند. آنها تیپ های آشنایی در جامعه امروز شهری در تهران هستند که هر کدام نماینده قشری هستند.&lt;br /&gt;
لیا و علا، زوج معمار، شخصیت های اصلی داستان هستند که مرد روحیه نسبتا منفعلی دارد و فقط به حفظ موقعیت کاری خود به عنوان معاون شهردار می اندیشد اما زن، به عنوان راوی داستان، رویکرد آرمانخواهانه دارد و معتقد است برنامه های مدیریت شهری اشتباه است. او در مقابل بسیاری از ارزش های هویتی و اجتماعی خود موضع می گیرد و سعی می کند تصویر تازه ای از خود و جهان بینی اش نشان دهد. هر چند گذشته اش متعلق به نگاهی در جامعه امروز است که او حالا از آن گریزان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ابزار&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/17324575/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D9%87%D8%B4_%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF |عنوان=امیرخانی | شخصیت های داستانی امیرخانی در رمان رهش، بیشتر کارکرد ابزاری دارند تا هویت باورپذیر که برخاسته از بطن جامعه باشند / #امیرخانی#شهری#رهش#کتاب#جامعه#بیشتر#رمان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در بخشی از کتاب رهش می‌خوانیم===&lt;br /&gt;
تا قبل از ظهر ما می‌نشستیم زیر درخت همسایه و بعد از ظهرها همسایه ها می‌نشستند زیر درخت ما. صبح‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی آن‌ها و بعد‌از ظهر‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی ما. آقای همسایه صبح زود می‌رفت سر کار و بعدازظهرها چای را با خانم‌اش زیر سایه‌ی درخت بید خانه‌ی ما می‌نوشیدند و ما که دیرتر صبحانه می‌خوردیم، میز را کمی می‌کشیدیم آن سمت و صبحانه را زیر سایه‌ی درخت بید آن‌ها می‌خوردیم. صبحانه زیر سایه‌ی آن‌ها بود و عصرانه زیر سایه‌ی ما.  همسایه بودیم دیگر چه فرقی دارد فرزند من با جان‌باز شیمیایی که در جنگ آسیب دیده است؟ حالا گیرم با رزمنده‌ی داوطلب یکی نباشد، چه تفاوتی دارد با کودک حلب چه‌ای؟ علا که می‌رود و در سمینار آسیب‌های شیمیایی چفیه گردن می‌اندازد و به جانبازان، روی سن سالن شهرداری گل می‌دهد، نباید به ایلیا هم گل بدهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه از کار استعفا داده بودم. کارم شده بود، مهد و دکتر و آزمایش و بیمارستان بردنِ ایلیا، ایلیای بیمار، بیماری که هیچ وقت خوب نمی‌شد. شاید اگر بیماری ایلیا نبود، یک مهد مرتب می‌توانست درد سرم را کم کند و حتی می‌توانستم یکی دو ساعت اتود هم برای شرکت‌ها بزنم. ذهنم درگیر ایلیا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین بار که مریضیش را فهمیدم، همه‌ی پنجره‌های جنوبی آفتاب گیر اولین نقشه را کوچک گرفتم. بعد ها وقتی مجبور بودم در ژوژمان شرکت حاضر شوم، فهمیدم در ناخودآگاه تلاش کرده‌ام تا ارتباط فرزندان ساکنان را با هوا قطع کنم! نورگیر غرب را که زیر شش متر فاصله داشت با دیوار روبرو و قانوناً باید با شیشه‌ی مشجر طرح می‌زدم، پنجره‌ی عریض می‌گرفتم که فرزندان ساکنان، باد غرب را حس کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/product/9412/%D8%B1%D9%87%D8%B4 |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46664</id>
		<title>رهش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B1%D9%87%D8%B4&amp;diff=46664"/>
		<updated>2022-04-13T07:49:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هوای تازه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان	        = رهش&lt;br /&gt;
|تصویر	       = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[رضا امیرخانی]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه  	=&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= &lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۸&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|تعداد صفحات    = ۲۰۰&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک 	  = ۹۷۸۶۰۰۳۵۳۳۹۵۰&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رهش&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ توسط [[رضا امیرخانی]] تالیف شده و در انتشارات افق به چاپ رسید. این کتاب ۲۰۰صفحه‌ای که برگزیده یازدهمین جشنواره رمان و داستان بلند [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] است  پیرامون شهرسازی و ادبیات نوشته شده است؛ اینکه ما با تهران خود چه کرده‌ایم و چه راه حلی برایش وجود دارد از نظر معماری و ادبیات به خوبی بررسی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
رهش رمانی در وصف این روز‌های تهران است، تهرانی که بیشتر خانه‌های قدیمی آن تبدیل به برج‌های سر به فلک کشیده شده و به قول لیا وقتی از بالا به شهر نگاه کنی برج‌هایی نصفه می‌بینی که معلوم نیست کجا به زمین رسیده‌اند. این کتاب به روند تغییر در پایتخت پرداخته است که یکی از مشکلات بزرگ آن آلودگی هوا و بروز بیماری‌های تنفسی در نسل جدید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیر‌خانی در مصاحبه‌ای، کاری که ما با خود و شهرمان می‌کنیم را به «خودبس» تشبیه کرده که روشی قدیمی برای شکنجه بوده است، روشی که در آن وقتی شخصی محکوم به گناه میشد، اعضای بدنش را می‌بریدند و به خوردش می‌دادند تا با رنج و عذاب به زندگی ادامه دهد.&lt;br /&gt;
امیرخانی با قصهٔ رهش، داستان زندگی انسان هایی را بیان می کند که با شهرسازی و عواقب آن در تنش‌اند. مادری که شهر آلوده را مسبب رنج و عذاب فرزندش می داند و با همسر خود علا، که منصبی در شهرداری دارد درگیر است. لیا متنفر است از برج های بلند شهر که همچون زندانی نفس کشیدن را برای کودک آسمی اش ایلیا مختل کرده اند و از اینکه می بیند خانه ی پدری او جز معدود خانه های باقی مانده به سبک قدیمی است، عصبانی و افسرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده ی این کتاب معتقد است شهرسازی های بی رویه و از بین بردن بافت های قدیمی به مثابه ی شکنجه ای است دیرین که در آن اعضای بدن فرد محکوم را به خورد او می دادند. حال ما محکومانی هستیم به شکنجه و بناهای قدیمی، تکه های بدن هویتمان هستند که یک به یک آن ها را می بلعیم و ساختمان های بی روح و بی اصالت را در شهر قی می کنیم. رهش، بانگ رهایی انسان از بند شهرسازی و مدرنیته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی نویسنده ی کتاب رهش، این غریو دردمندانه و معترضانه را سر می دهد و از مخاطب می خواهد تا قصه ی لیا و علا را جدا از داستان زندگی خود نبیند و چشم بر عواقب جبران ناپدیر و مخرب این پدیده شوم اجتماعی نبندد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.iranketab.ir/book/7464-rahesh |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی | ایران کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او با نوشتن کتاب رهش انتقادات تند خود را نسبت به تغییرات شهر بیان کرده است و با صراحت تهران را شهری نا‌امن معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی شروع به خواندن رهش می‌کنید کمی طول می‌کشد با ادبیات خاص نویسنده آشنایی پیدا کنید ولی بعد از آن شاید حتی دلتان نخواهد کتاب را زمین بگذارید و خوشحال باشید از این‌که با الفاظ جدیدی آشنا می‌شوید. کتاب رهش در جشنواره‌ی جلال‌آل‌احمد برای بخش رمان و داستان بلند به‌عنوان اثر برگزیده انتخاب شد و پس از آن در سال ۱۳۹۷جایزه‌ی سی و ششمین جشنواره‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی را از آن خود کرد. این کتاب تا‌کنون ۱۶ بار تجدید چاپ شده است و نشر افق آن‌را منتشر کرده است و استقبال زیادی از آن شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fidibo.com/book/81520-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%B4|عنوان=دانلود کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - فیدیبو}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش پس از انتشارش باعث صف کشیدن بسیاری از علاقمندان به کتابخوانی و نویسنده برای تهیه این کتاب گردید که یکی از نکات مثبت برای فرهنگ این مرز و بوم به شمار می رود. رضا امیرخانی این کتاب را پس از آخرین اثرش منتشر نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم به ذکر است که رمان رهش نیز علاوه بر بافت شهری و پیچیده اش در محمل روستا زاییده می شود. روابط ساده ی روستایی برای رمان نویس یک فضای به مراتب ساده تری است به نسبت روابط پیچیده ی شهری، البته این پیچیدگی بخاطر اتومبیل و یا ساختمان های بلند و یا انواع امکانات آن نیست بلکه بیشتر به جهت روابط انسانی است که موضوعات را در هم آمیخته است. رمان رهش رضا امیرخانی بر عکس دیگر رمان های او از زبان یک زن روایت شده است. زنی به نام لیا.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رمان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranbook-shop.com/book/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c.html|عنوان=کتاب رهش | رمان رهش اثر رضا امیر خانی | خرید کتاب رهش | ر ه ش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه کتاب===&lt;br /&gt;
درون مایه کتاب رهش راجع به معماری شهری است که از دیدگاه خانمی به نام لیا بیان می‌شود که ایشان با همسرش بر سر مدیریت شهر نامتقارن به چالش‌هایی برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان کتاب رهش را یک زن روایت می‌کند در حالی‌که نویسنده مرد است؛ نکته‌ی قابل توجه در رهش همین است. شاید در ابتدای کتاب این امر اشتیاق را برای خواندن زیاد کند و خواننده به دنبال کشف نکته‌ای تازه باشد، که دلش بخواهد بداند چطور یک مرد خودش را به جای زنی گذاشته و شروع به نوشتن کرده، چطور احساسات زنانه را در خود به‌وجود آورده است، یا این‌که اصلا درک درستی از عواطف زنان دارد یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب رهش در مورد وصف حال تهران است. در واقع کتاب به صورت رمانی است در مورد چالش‌های زندگی یک خانواده معمار از زبان خانم لیا و همسرش علا و فرزند کوچکشان ایلیا. لیا و همسرش بر روی خانه‌های قدیمی تهران برج می‌ساختند و حال دیگر لیا کار برج سازی نمی‌کند. چرا که فرزندشان ایلیا به بیماری مبتلا شده است که حاصل همین برج سازی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیا، مادری که برج‌ساز بوده و حالا از سبک معماری شهر بی‌زار است و با همسرش علا که در شهرداری کار می‌کند مدام در جنگ است. آن‌ها پسری به نام ایلیا دارند که از بیماری آسم رنج می‌برد. لیا شهر تهران را باعث و بانی بیماری پسرش می‌داند. آن‌ها در خانه‌ی پدری لیا زندگی می‌کنند، خانه‌ای در محله‌ی دارآباد که دست نخورده باقی مانده و همراه یک خانه‌ی دیگر تنها خانه‌های محله‌اند که شکل قدیمی خود را حفظ کرده‌اند. لیا در قسمتی از کتاب کودکی‌اش را اینطور توصیف می‌کند: «من و مادر دو صندلی تاشو ارج داشتیم که باز می کردیم و می‌نشستیم زیر درخت بید‌مجنون. می‌نشستیم و وسط صبحانه زل می‌زدیم به مسیر کلک چال. پدر صبح زود می‌رفت برای کوه نوردی. نمی‌شد پدر را دید. سر صبحانه‌ی ما، پدر که آینه‌ی کوچکِ آرایش مادر را برداشته بود از داخلِ جعبه ی منجوق دوزی شده، می‌نشست روی سنگی در مسیر و آینه‌ی بلژیکی را می‌گرفت سمتِ خورشید صبح. بعد نور شرق را می‌انداخت سمتِ خانه‌ی ما.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحن کتاب رهش بسیار ساده و خودمانی است. این کتاب با بیانی شیوا و رسا قابل درک برای تمامی سنین است. در کتاب رهش از واژه‌های معماری نیز استفاده شده است مانند واژهٔ تاور کرن، که منظور همان جرثقیل‌های بزرگ است. اما جای نگرانی نیست واژگان تخصصی به زیبایی معادل سازی شده است. چرا که اغلب افراد بتوانند آن را درک کنند و از مشکلات پیرامون بیشتر آگاهی یابند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعِ کتاب رهش تنها در باب آلودگی هوای تهران نیست، به طورِ کلی روندِ تغییر در پایتخت است که از تبعاتِ آن آلودگیِ وحشتناکِ هوا، بروز بیماری های تنفسی در نسل جدید، از بین رفتن صمیمیتِ میان اهالیِ شهر نشین و به ویژه همسایه ها، خیانت میانِ زوج ها که مثل آب روان شده است و از آلودگی هوا هم جلو زده!، تظاهر و دو روییِ کارمندان که به منظور حفظ سِمَت و جایگاه در محل کار صورت می گیرد و…که خیلی خوب به همدیگر وصل شده اند و کتاب رهش را پدید آورده اند تا ما بخوانیم و آگاه باشیم!&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرمانیه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://farmaniyeh.salamsch.com/hschool/learn/books/post/5126/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4 |عنوان=معرفی کتاب رهش - دبیرستان سلام فرمانیه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارتباطات عاطفی و صمیمانه‌ی هم‌محله ای‌ها و همسایه‌ها که این روزها از بین می‌رود و دود و آلودگی که شهر را در خود می‌بلعد و صدماتی که به نسل جدید وارد می‌کند، همه از موضوعاتی هستند که از میان سطرهای کتاب رهش در یک داستان بیان شده است. درواقع نویسنده در داستان کتاب رهش مدام به مخاطب نهیب می‌زند. گویی می‌خواهد او را نسبت به وضع کنونی‌ که در زیر پرده‌ای از شهرنشینی جذاب ولی بی‌اصول پنهان شده، آگاهش کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی نویسنده===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی داستان‌نویس، مستندنگار، جستارنویس، روزنامه‌نگار، مدرس، خلبان، مدیر فرهنگی، کارآفرین و مدیر اجرایی است. آثار او از پرمخاطب‌ترین آثار ادبی امروز ایران به شمار می‌رود و در شمارِ برندگان جایزهٔ ادبی جلال قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر چهره‌های تیزهوش و موفق مملکت به دانشگاه صنعتی‌ شریف یا دانشگاه تهران یا دیگر مراکز آموزش عالی برگزیده نسبت داده می‌شوند. با این‌همه، از دانش‌آموختگان دو دبیرستان در تهران کمتر سخنی به‌میان آورده می‌شود: علامه حلّی و فرزانگان. تالار افتخارات این دو دبیرستان دیده‌ها را به خود جلب می‌کند؛ میرزاخانی ریاضی‌دان، مرادی شطرنج‌باز، فشنگ‌چی فوتبالیست، شریعتی سیاست‌مدار، پورنادرِ ویکی‌نویس و شخص ویژه‌ٔ دیگر: رضا امیرخانیِ نویسنده.&lt;br /&gt;
نخستین موفقیت امیرخانی نه در جذب مخاطبان ادبیات داستانی که در تصاحب رتبهٔ نخست جشنوارهٔ خوارزمی بود. در سال۱۳۶۹؛ آن‌هم برای اجرای برنامهٔ پژوهشی «طراحی و ساختنِ هواپیمای یک نفرهٔ غدیر۲۴ در چهارمین جشنوارهٔ اختراعات و ابتکاراتِ خوارزمی» که به‌تعبیر امیرخانی «اول شدنِ در آن کمترین فایدهٔ آن پروژه بود.»&lt;br /&gt;
سال بعد در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد؛ اما خاک ادبیات برایش «کَش» داشت و این چهرهٔ جوان علمی را به‌همراه خود برد. از میانهٔ دههٔ هفتاد، اندک‌اندک ادبیات، حرفهٔ امیرخانی شد و بعد از انتشار رمانِ «منِ او» به‌سال ۱۳۷۸ در ادبیات داستانی نام یافت و به‌تعبیر امیرحسین فردی از آینده‌داران ادبیات داستانی مملکت خوانده شد.&lt;br /&gt;
در انتهای دههٔ هفتاد به آمریکا سفر کرد؛ رهاوردِ آن، دو کتاب به نام‌های «نشتِ نشا» و «بیوتن» به‌همراه نشر مقاله‌هایی در «وبگاه ادبی لوح» بود. مسئولیت انجمن قلم ایران را تجربه کرد و از چهره‌های مؤثر جریان ادبی موسوم به جریان متعهد شد. در گفت‌وگو با «هابیل» خود را «آنارشیست» و «آرمان‌گرا» نامید و به نقد جریان‌های فرهنگی حاکمیت پرداخت. جستار نوشت و با جلال آل‌احمد مقایسه شد؛ به ستایش یا به طعن.&lt;br /&gt;
هرگز چهره‌ای سیاسی نبوده و نیست؛ اما از سیاست برکنار هم. مواضعش در سال ۱۳۸۸ قهر و غضب دید. در آشفته‌بازار آن سال، صفارهرندی او را از «رویش‌های انقلاب اسلامی» نامید؛ این اظهارِنظر هم نمی‌توانست او را از میدان گریزازمرکز ریزشگری دور بدارد. در «جانستان کابلستان» تحلیلی از وقایع آن سال ارائه کرد. او همچنان از منتقدان محمود احمدی‌نژاد است؛ سفرنامهٔ سیدعلی خامنه‌ای به سیستان‌وبلوچستان را نوشته و در حیات و ممات اکبر هاشمی‌رفسنجانی از او به‌نیکویی نام برده است. به بیشتر دولت‌های بعد از انقلاب، نقد وارد و تأکید می‌کند از دریچهٔ فرهنگ به سیاست می‌نگرد که «فرهنگ مادر سیاست است» و مباد «فرزندی مادرش را بزاید.»&lt;br /&gt;
در سال‌های میانی دههٔ هفتاد به‌دلیل نوشتن رمان «ارمیا» جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس را دریافت کرد. بعدها در جایزه ادبی شهیدحبیب غنی‌پور قدر دید و در سال‌های میانی دههٔ نود، پس از دو دهه حضور فعال و مستمر و مؤثر در دنیای ادبیات، دوباره از سوی کارگزاران فرهنگی دولت به جایگاه جایزه و تجلیل فراخوانده شد. نشان درجهٔ یک هنری گرفت. برای نوشتن «نفحات نفت»، منتخب ده سال ادبیات اقتصادی در دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال شد. در دورهٔ یازدهم جایزهٔ ادبی جلال، جایزهٔ بخش رمان را تصاحب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://wikiadabiat.net/index.php/|عنوان=رضا امیرخانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی شخصیت های کتاب رهش===&lt;br /&gt;
کاراکترهای اصلی و شخصیت‌های اول کتاب، لیا و همسرش هستند. لیا یک زن میان‌سال معمار است که مادر کودکی بیمار است. علا همسر لیا هم معمار است و در شهرداری سمت معاونت دارد. او تقریبا به لیا و فرزند خود بی‌توجه است و تمام حواس خود را به کارش معطوف کرده است. ایلیا فرزند لیا و علا، پسر کوچکی است که دچار بیماری آسم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این خانواده‌ی سه نفره در خانه‌ی پدری لیا که یک خانه قدیمی و ویلایی در محله‌ی دارآباد تهران است، زندگی می‌کنند. جایی که جز دو خانه‌ی ویلایی بقیه‌ی محله تبدیل به برج‌ها و آپارتمان‌های سر به فلک کشیده شده‌اند که مثل قارچ از زمین سر برآورده‌اند. در این میان، این خانواده یک همسایه هم دارند که آقای فروزان نام دارد و ملک موقوفی عموی لیا را که آن هم یک خانه ویلایی درست کنار خانه لیا است، خریده و سودای ساخت یک برج بلند در آن زمین را در سر می‌پروراند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده درباره اثرش===&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی می‌گوید بیشتر دارم به این فکر می‌کنم با دیدگاهی واکاوانه پی شهر بروم و ببینم چه چیزهایی در شهر در حال رخ دادن است. به نظر من کلان شهرها در جهان الگوهای توسعه متفاوتی دارند. توسعه کلان شهرها به صورت عبرت بزرگ یادآور می‌شود. چنانکه در خصوص شهر لس انجلس آمریکا شهر توسعه یافته و اما از دست رفته یاد می‌شود و همه شهردارها در ایالات مختلف آمریکا می‌دانند که نباید سایر شهرها مانند لس انجلس شود. اما در ایران ما کلان شهر تهران توسعه می‌یابد و دچار آلودگی هوا می‌شود و سایر شهرها نیز سعی دارند مانند تهران بشوند. و در نهایت چنین ذکر می‌کند که من برای تهران راه حلی ندارم اما مشهد و تبریز و اصفهان نباید مانند تهران می‌شدند و همچنین شهر کاشان نباید از الگوهای توسعه تهران پیروی می‌نمود که در نهایت شبیه تهران بشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره‌ش» دربارهٔ تهران حرف می‌زند. به‌معنای رهیدن است و اگر دقیق‌تر به آن نگاه کنیم به‌معنای شهر برعکس است. شهری که عالی و سافلش عوض و آن طرفی شده است. این کتاب در فضای توسعهٔ شهری است که هم دوستش دارم و هم از آن می‌ترسم. این کتاب درباره یک زن و شوهر معمار است که با هم زندگی می‌کنند. خانم معمار در شرکت‌ها مشغول است و آقای معمار مجبور است در شهرداری کار کند. بنابراین کارشان قدری با هم تعارض دارد. از آن طرف فرزندی دارند که گرفتار آلودگی هوا است و به این دلیل دچار بیماری شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سلاح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.mashreghnews.ir/news/807848/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85- %D8%B4%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86|عنوان= انتقادات صریح رضا امیرخانی به وضعیت کپی‌رایت در «چشم شب روشن»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عنوان کتاب===&lt;br /&gt;
عنوان کتاب (ره‌ش) هم به معنای رهیدن و هم عکس واژهٔ شهر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پذیرش و بازتاب===&lt;br /&gt;
کتاب رهش رضا امیرخانی با استقبال فراوانی روبه‌رو شد. جشن امضای کتاب رهش که در ۱۹ بهمن ماه ۹۶ برگزار شده و با استقبال بی نظیری روبه‌رو شد. برای مثال، صفی طولانی در پیاده‌روی شرقی خیابان انقلاب برای امضای کتاب رهش توسط رضا امیرخانی تشکیل شده بود. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد کشور، عباس صالحی به این اتفاق واکنشی مثبت نشان داد. او در حساب توییتری خود از کتاب رهش به عنوان یک اتفاق خوب یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتابچی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/blog/1501/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa |عنوان=کتاب رهش رضا امیرخانی روایت تازه‌ای از توسعه‌ی شهری - مجله کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* رهش در سال ۱۳۹۷ جایزهٔ اثر برگزیده بخش رمان و داستان بلند یازدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] &lt;br /&gt;
* برگزیده بخش ادبیات سی‌وششمین کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
===در بخشی از کتاب رهش می‌خوانیم===&lt;br /&gt;
تا قبل از ظهر ما می‌نشستیم زیر درخت همسایه و بعد از ظهرها همسایه ها می‌نشستند زیر درخت ما. صبح‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی آن‌ها و بعد‌از ظهر‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی ما. آقای همسایه صبح زود می‌رفت سر کار و بعدازظهرها چای را با خانم‌اش زیر سایه‌ی درخت بید خانه‌ی ما می‌نوشیدند و ما که دیرتر صبحانه می‌خوردیم، میز را کمی می‌کشیدیم آن سمت و صبحانه را زیر سایه‌ی درخت بید آن‌ها می‌خوردیم. صبحانه زیر سایه‌ی آن‌ها بود و عصرانه زیر سایه‌ی ما.  همسایه بودیم دیگر چه فرقی دارد فرزند من با جان‌باز شیمیایی که در جنگ آسیب دیده است؟ حالا گیرم با رزمنده‌ی داوطلب یکی نباشد، چه تفاوتی دارد با کودک حلب چه‌ای؟ علا که می‌رود و در سمینار آسیب‌های شیمیایی چفیه گردن می‌اندازد و به جانبازان، روی سن سالن شهرداری گل می‌دهد، نباید به ایلیا هم گل بدهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه از کار استعفا داده بودم. کارم شده بود، مهد و دکتر و آزمایش و بیمارستان بردنِ ایلیا، ایلیای بیمار، بیماری که هیچ وقت خوب نمی‌شد. شاید اگر بیماری ایلیا نبود، یک مهد مرتب می‌توانست درد سرم را کم کند و حتی می‌توانستم یکی دو ساعت اتود هم برای شرکت‌ها بزنم. ذهنم درگیر ایلیا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین بار که مریضیش را فهمیدم، همه‌ی پنجره‌های جنوبی آفتاب گیر اولین نقشه را کوچک گرفتم. بعد ها وقتی مجبور بودم در ژوژمان شرکت حاضر شوم، فهمیدم در ناخودآگاه تلاش کرده‌ام تا ارتباط فرزندان ساکنان را با هوا قطع کنم! نورگیر غرب را که زیر شش متر فاصله داشت با دیوار روبرو و قانوناً باید با شیشه‌ی مشجر طرح می‌زدم، پنجره‌ی عریض می‌گرفتم که فرزندان ساکنان، باد غرب را حس کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;رهش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://ketabchi.com/product/9412/%D8%B1%D9%87%D8%B4 |عنوان=کتاب رهش اثر رضا امیرخانی - کتابچی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= |عنوان=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هوای تازه</name></author>
	</entry>
</feed>