<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA"/>
	<updated>2026-07-01T09:55:17Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=40532</id>
		<title>محمدابراهیم باستانی پاریزی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=40532"/>
		<updated>2020-01-25T03:09:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدابراهیم باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = جوانی استاد.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = صیاد لحظه‌های تاریخ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= یادگارنامه باستانی پاریزی: مردی از تبار تاریخ و فرهنگ|ژورنال= بخارا|تاریخ= ۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۱۵تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = تاریخ، شعر، ترجمه، تصحیح و تدریس&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۳دی‌ماه۱۳۰۴&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد               = روستای پاریز در کرمان&lt;br /&gt;
|والدین                 = حاج‌ آخوند پاریزی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۵فروردین‌۱۳۹۳&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = بیماری کبد&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = پاریز، سیرجان، تهران و تورنتو&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = تاریخ‌نگار، شاعر، مترجم و مصصح&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[از پاریز تا پاریس]]، [[از سیر تا پیاز]]، [[اژدهای هفت‌سر]]، [[آسیای هفت‌سنگ]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = [[یادبو من]]&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = حبیبه حائری&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = حمید و حمیده&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری رشته تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = ارائهٔ سبکی جدید در تاریخ‌نگاری&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                = &lt;br /&gt;
|امضا                   = Emzabastani.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Parizi.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در جوانی در چهارسوق اصفهان در کنار دانش‌پژوه،‌ محیط طباطبایی، [[ایرج افشار]]،‌ [[حبیب یغمایی]] و بسیاری دیگر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pedare ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نفر وسط: حاج‌آخوند باستانی پاریزی مدیر مدرسه پاریز با آموزگارانش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bastani.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با [[محمدعلی جمال‌زاده]] و منوچهر ستوده در ژنو&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dar koh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست [[عباس زریاب خوئی]]، باستانی پاریزی و بزرگمهر ریاحی در کوه‌های شهرستانک&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Galery.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست:‌ [[منوچهر ستوده]]، [[ادیب برومند]]، [[ایرج افشار]] و [[داریوش شایگان]] در گالری فرش حسین‌جانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Friends.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در کنار [[ایرج افشار]] و [[محمدعلی جمال‌زاده]]&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In Lehman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراه‌با [[منوچهر ستوده]] کنار دریاچه لِمان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; تاریخ‌دان، پژوهشگر، شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، موسیقی‌پژوه و استاد برجستهٔ دانشگاه تهران است. او تاریخ را با شعر و عناصر داستانی، نکات طنزآمیز و ضرب‌المثل درهم آمیخت و شیوهٔ بدیعی را در تاریخ‌نگاری پی‌انداخت که آثارش را خواندنی کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌اعتقادِ تاریخ‌پژوهان و محققان، پاریزی سبک تازه‌ای را در تاریخ‌نویسی بنیان نهاد. او را مورخی ادیب می‌دانند که با استفادهٔ فراوان از عناصر داستانی، شعر، حکایت، اصطلاحات و باورهای عامیانهٔ کرمان و پاریز، به آثارش رنگ‌وبوی محلی بخشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی اهل پاریز بود؛ روستایی در سیرجانِ کرمان. زیر سایهٔ پدری اهل علم و شاعر رشد کرد. چیزی که در خانه‌ٔ «حاج‌آخوند» فراوان بود، دیوان شاعران بود و کتاب‌های تاریخ. کودکِ دلبند حاج‌آخوند تحت‌تأثیر محیط خانه و پدر به تاریخ و ادبیات علاقمند شده و این علاقه و دلبستگی او را به تحصیل در رشته تاریخ کشاند. در کنار تاریخ‌پژوهی‌، قریحهٔ سرشارش را با مطالعهٔ دیوان شاعران بارور کرد تا جایی که اکنون منتقدان و اهل ادب او را یکی از شاعران توانای معاصر می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همان دوران نوجوانی با مجله‌های [[آینده]]، [[مهر]] و [[شرق]] آشنا شد. خواندن «بینوایان» اثر ویکتور هوگو در خانهٔ پدری نیز او را با دنیای بزرگتری آشنا کرد. شوق به خواندن مجله‌ها و کتاب‌ها، او را به عالم نویسندگی کشاند. اولین نوشته‌اش با عنوان &#039;&#039;&#039;«تقصیر با مردان است، نه زن‌ها»&#039;&#039;&#039; در سال۱۳۲۱ در مجلهٔ «بیداری کرمان» منتشر شد. نخستین کتابش هم «پیغمبر دزدان» نام داشت که در سال۱۳۲۴ به‌چاپ رسید، زمانی که هنوز دانش‌آموز دانشسرای مقدماتی کرمان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸و۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ «تاریخ» در سال۱۳۲۶ به تهران آمد. در این ایام، اشعار و مقالاتش گاه با نام «باستانی پاریزی» و گاه بدون‌ نام در مجله‌هایی چون [[یغما]]، راهنمای کتاب، کیهان و اطلاعات چاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی از دریچهٔ دیگری به تاریخ نگریست؛ از دریچهٔ ادبیات، شعر و داستان. می‌خواست وقایع سرد تاریخی را با چاشنی حکایت، شعر، نکات طنزآمیز، کنایه و... بیاراید تا مردم به خواندن تاریخ علاقه‌مند شوند. نثر کتاب‌هایش روان، خودمانی و طنزآگین است. شیرینی کلام و نزدیکی‌اش به زبان عامه، آثارش را خواندنی و جذاب کرده است. می‌گوید: &#039;&#039;&#039;«تاریخ چون قهوه تلخ است که باید با شیر و شکر آمیخته شود و پَس در حلق عموم ریخته شود»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی مدتی بعد از پذیرفته شدن در دوره دکتری دانشگاه تهران، از سال۱۳۳۸ مدیریت مجلهٔ داخلی «دانشکدهٔ ادبیات» را به‌عهده گرفت و همکاری‌اش  با دانشگاه آغاز شد. او بیش از ۶۰سال در دانشگاه تهران هم درس خواند و هم درس داد. پس از اخذ مدرک دکتری و شروع تدریس در دانشکده ادبیات، تا سال۱۳۸۸ استادِ تمام‌وقت این دانشکده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبک باستانی در تاریخ‌نگاری البته موافقان و مخالفانی دارد. موافقان معتقدند که او با بهره‌گیری از ادبیات و طنز و شعر و ضرب‌المثل به زبان توده نزدیک شده و مردم را با تاریخ آشنا کرده است. مخالفان اما، تاریخ‌نگاری او را «غیرعلمی» و «عوامانه» می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۴۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او بیش از ۶۰ کتاب و صدها مقاله دربارهٔ جنبه‌های مختلف تاریخ ایران به‌ویژه «تاریخ جغرافیای کرمان» به‌جا مانده است. آثار «هفت‌گانهٔ» او که همگی دارای نام هفت هستند، مشهورتر است: «خاتون هفت‌قلعه»، «آسیای هفت‌سنگ»، «نای هفت‌بند»، «اژدهای هفت‌سر»، «زیر این هفت آسمان»، «سنگ هفت قلم». البته کتاب هشتمی هم به آن اضافه شد که به‌پیشنهاد [[ایرج افشار]] «هشت‌‌الهفت» نام ‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
آخرین کتاب باستانی به‌نام «کوه‌ها باهم‌اند» نیز بعد از مرگ او منتشر شد. بیشتر آثار او بارها تجدیدچاپ شده است. «پیغمبر دزدان» در سال۱۳۹۵ به چاپ بیست‌ودوم، «یعقوب لیث» در سال۱۳۹۳ به چاپ دهم و «تلاش آزادی» در سال۱۳۹۱ به چاپ نهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی قریحه و ذوق سرشاری نیز داشت. سروده‌های او مانند تاریخش، با چاشنی طنز و شوخ‌طبعی همراه است. اولین مجموعهٔ شعری‌‌اش با نام &#039;&#039;&#039;«یادبود من»&#039;&#039;&#039; با مقدمهٔ [[سعید نفیسی]] در سال۱۳۲۶ چاپ شد. پس از ۱۲سال در ۱۳۴۰، کتاب «یاد و یادبود» او منتشر شد.&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===پسر پیمغبر دزدان آمد!===&lt;br /&gt;
در دوران تحصیل با بزرگانی که از سیرجان،‌ رفسنجان یا کرمان به پاریز می‌آمدند، ارتباط داشت. آن‌ها رونوشت‌هایی از نامه‌های پیغمبر دزدان به‌ همراه داشتند. محمدابراهیم آن‌ها را می‌گرفت و رونویسی می‌کرد و پس می‌داد تااینکه یک روز آن‌ها را تبدیل به یک جزوه کرد. وقتی در دانشسرای کرمان مشغول تحصیل بود نامه‌ها را به‌صورت مجموعه‌ای مرتب کرد و راهی بازار «وکیل کرمان» شد. به یک کتاب‌فروشی به‌نام «گل‌بهار» رسید. به مدیرش سلام کرد و گفت جزوه‌ای برای چاپ دارد. مدیر کتاب‌فروشی از این جوان کم‌سن‌وسال استقبال کرد و گفت: ان‌شاالله چاپ می‌شود. خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«هرگز فراموش نمی‌کنم نگاه مدیر را که چگونه کنجکاوانه در چهرهٔ این محصل که می‌خواست خود را جزء مؤلفان قالب بزند، دوخته شده بود.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
چاپ کتاب آغاز شد. برای تصحیح نمونه‌ها هر روز به چاپخانه می‌رفت. این رفت‌وآمدها به‌قدری زیاد شد که گویی دیگر همراه و دوست کارگران آنجا شده بود. یک روز که وارد محوطهٔ چاپخانه شد و شنید کارگری به کارگر دیگر گفت، نگاه کن دوباره «پسرِ پیغمبر دزدان آمد!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیمغبر دزدان|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌هایش هَووی همسرش بودند===&lt;br /&gt;
باستانی از لطف و حمایت همسرش در تألیف کتاب‌‌هایش می‌گوید: «من در بیش از ۴۰سالی که با همسرم زندگی کرده‌ام، با خیال راحت زندگی کردم. حداقلش این بود که من می‌رفتم و به کرمان و یزد فکر می‌کردم و وقتی برمی‌گشتم، شام و ناهارم در منزل آماده بود تا بتوانم «خاتون هفت‌قلعه» یا کتاب «از گذار تاریخ» را بنویسم. کتاب‌هایی که در واقع هَووی همسرم حساب می‌شدند.» «حبیبه حائری» همسر باستانی به‌شوخی به او می‌گفت: &lt;br /&gt;
:«باستانی! اگر بنا باشد شبی بمیری، باید شب یلدا بمیری، چون این شب طولانی است و شاید بتوانی جواب این حرف‌هایی را که در مدتِ عمرت گفته‌ای، پس بدهی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مردود شد===&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در دورهٔ لیسانس در دانشکدهٔ ادبیات به‌علت غیبت زیادی از یک درس محروم شد. در آن زمان اگر دانشجویی مردود می‌شد، او را از کوی «امیرآباد» بیرون می‌کردند و اتاقش را می‌گرفتند و به دانشجویی دیگر می‌دادند. محمدابراهیم بی‌دلیل مردود شده بود و عامل آن، تنها غیبت زیادی بود نه تنبلی و کم‌کاری. به‌همین جهت نامه‌ای برای [[سعید نفیسی]] استادش می‌نویسد تا مانع اخراج او از کوی شود. این‌گونه نوشت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اوستادا! شرمم آید زین همه خواهش‌گری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که می‌دانم دل استاد سنگ‌ خاره نیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بی‌جهت یا باجهت مردود گشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لیک گویند از امیرآباد هم بیرون روم...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
استاد نفیسی موضوع را با مدیر کوی دانشگاه مطرح کرد و درنهایت استثنائاً موافقت شد که: چون این دانشجو، دانشجوی بدی نیست و وضع خوبی هم ندارد و شهرستانی است، یک سال دیگر هم در کوی بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۵۸و۷۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌ای از زندان===&lt;br /&gt;
«موسی اسفندیاری» در گوشهٔ زندان به کتاب‌های باستانی دل‌ بست. خود را با آن مشغول می‌کرد تا شاید از این رهگذر رنج زندان تحمل‌پذیر شود. در نامه‌ای به باستانی  می‌نویسد: « استاد گرامی جناب آقای باستانی پاریزی، ادیبِ محبوب! با نهایتِ احترام.... من یک زندانی محروم هستم که مدت پنج سال در گوشهٔ زندان زنده‌به‌گور شدم. در زندان تنها سرگرمی من کتاب است، آن‌هم اگر کتابی به‌ قلم شیرین شما باشد. من تمامِ نوشته‌های شما را دوست دارم و اغلب آن‌ها را با دقت و اشتیاق خوانده‌ام... چند روزِ قبل، با زحمت زیاد آخرین کتاب شما را به‌نام &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس&#039;&#039;&#039;» به‌دست آوردم. با زحمتِ زیاد، درست است: چون من یک فرد زندانی بدون ملاقات هستم. استاد! باور کنید کفش‌هایم را فروختم و ۳۱۰ ریال درست کردم و کتاب &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; را خریدم و خودم و دوستان زندانی‌ام کتاب شما را خواندیم.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
جای دیگر «حمیدی شیرازی» می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«چون چشم من درست کار نمی‌کرد یک جوان زندانی مقالهٔ &#039;&#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039;&#039; را از «نای هفت‌بند» از اول تا آخر برای من در زندان خواند.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
باستانی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«اگر جایزهٔ نوبل را هم به من می‌دادند آن‌قدر اهمیت نداشت که بدانم در یک گوشهٔ‌ تنهایی و نومیدی، کتاب من خواب به چشمان کسی آورده بوده است که چشم امید از همه قطع کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;/&amp;gt;»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟===&lt;br /&gt;
روزی کتابِ &#039;&#039;&#039;«مشاعره»&#039;&#039;&#039; چاپ یکی از نشریاتِ مسکو به دستش می‌رسد. باستانی خود را جزء شعرای پاکستانی و به‌ دنبال نام «اقبال لاهوری» می‌بیند و تعجب می‌کند؛ اما از اینکه می‌بیند نامش در این کتاب چاپ شده، خوشحال می‌شود.اشعارش با عنوان «آلبوم» از ماورای تپه‌های کوهستانِ پاریز و دشت کرمان عبور کرده و به شوروی رسیده و بالاخره جای خود را در یک «جُنگ شعر» باز کرده بود. برخی از رسانه‌ها از جمله «کیهان‌»، «رادیو ایران» و «مجلهٔ [[راهنمای کتاب]]» به این موضوع انتقاد کردند. اما باستانی که کلامش همواره آکنده از طنز است، می‌گوید:‌«مهیا شدم که بله، باید توپ‌ها را متوجه مسکو و لنینگراد و تاجیکستان کرد و آمادهٔ حمله شد... زیرا این تجاوز دیگر قابل تحمل نبود!» اما واقعا اگر دویست سال بعد کسی بخواهد تاریخ ادبیات را مطالعه کند و دربارهٔ آن بنویسد باید دنبال اسم‌ورسم باستانی پاریزی در کجا بگردد؟! از کجا بداند که او اهل پاریز و کرمان است، نه پاکستان!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۱۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===کورش کبیر را هدیه داد===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۲۹ بود که «مسعود برزین» کارمند سفارت هند، نزد باستانی رفت و از او خواست کتابی درباره کورش کبیر ترجمه کند. قرار بود «ابوکلام آزاد» شاعر و مفسر هندی در شهریور۱۳۳۰ مهمان «محمد مصدق» و «آیت‌الله كاشانی» در تهران باشد. آزاد تفسیری بر قرآن داشت و فصلِ مربوط‌ به ذوالقرنین را از زبان اردو به‌ عربی ترجمه كرده بود و این فصل در مجله‌ای به‌ چاپ رسیده بود. برزین به باستانی گفت: اگر حالش را دارید آن را ترجمه كنید تا به ابوكلام هدیه دهیم. باستانی که دستی در ترجمهٔ متون عربی داشت، کتاب را ترجمه کرد و با آمدن آزاد به ایران، به او هدیه داده داد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کوروش کبیر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85|عنوان= همایش کوروش هخامنشی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل بزرگداشت نبود===&lt;br /&gt;
هر وقت می‌خواستند برای باستانی بزرگداشتی بگیرند، اجازه نمی‌داد و به‌طنز می‌گفت: «من می‌خواهم چند صباحی زنده بمانم، بگذارید سرم را بر زمین بگذارم آن وقت برایم بزرگداشت بگیرید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;طنز استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رَود لادا ولی با هرچه بادا===&lt;br /&gt;
باستانی ارتباط نزدیکی با [[فریدون مشیری]] داشت. مشیری هم همسایهٔ دیواربه‌دیوار [[محمدامین ریاحی]] بود. وقتی پاریزی به خانهٔ ریاحی می‌‌رفت، مشیری هم می‌آمد و باهم صحبت می‌کردند و او از شعرهایش می‌خواند. یک‌شب باستانی طبق‌ معمول به خانهٔ ریاحی می‌رود. اما هنگام برگشت تا سوار ماشینش که «لادا»ی روسی بود، می‌شود؛ می‌بیند روشن نمی‌شود. مجبور می‌شود ماشین را جلوی درِ خانهٔ ریاحی پارک کند و برود. به ریاحی خبر می‌دهد که ماشینش خراب است و فردا می‌آید تا فکری به حالش کند. چون ماشین مشترکاً جلوی خانهٔ ریاحی و مشیری پارک شده بود، ریاحی این موضوع را به مشیری می‌گوید تا او هم در جریان باشد. فریدون با شنیدن این داستان، شعر قشنگی درباره ماشین باستانی می‌سراید. نوشته است: برای لادای باستانی‌ پاریزی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نباشد اعتباری چون به لادا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تو، با لادا مَیا در این بِلادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سفر در نیمه‌شب تا شهرک غرب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رَود لادا- ولی با هر چه بادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر لادا وفادار است از چیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که آن را یاد اربابش نَدادا؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نخواندی گر مرا در جمع یاران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مخوان! دوری کن از ما بیسوادا!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ولی از بهر تعمیر قُراضه‌ت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به دردت می‌خوردم روز مَبادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۲و۷۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
===مقالاتش بوی نفت می‌دهد===&lt;br /&gt;
مادر محمدابراهیم بچه دوست داشت اما تا سال‌ها صاحب بچه نمی‌شد. انواع داروها را استفاده کرده بوده، اما تاثیری‌ نداشت. یک نفر به مادرش گفته بود:‌ «اگر تو کمی نفت بخوری، برایت خوب است.» مادرِ جوان هم که در آرزوی داشتن بچه بود، می‌پذیرد و مقداری نفت می‌خورد. بعد از آن، باردار می‌شود و تصور می‌کند این اتفاق، در نتیجهٔ همین خوردن نفت بوده است. نخستین فرزندش که محمدابراهیم باشد به‌دنیا می‌آید. پاریزی دراین‌باره می‌گوید‌: &#039;&#039;&#039;«اینکه می‌بینید مقالاتِ من بوی نفت می‌دهد، به این علت است!»&#039;&#039;&#039;. مادرش بعدها صاحب هشت بچه می‌شود که البته اغلب در کودکی از دنیا می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۰۴و۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دو چیز را به دو نفر نباید داد===&lt;br /&gt;
از باستانی پاریزی سؤال کردند متولد چه سالی است؟ گفت: همسنِ [[ایرج افشار]]م و دربارهٔ همین سن‌وسال داستانی تعریف می‌کند. «سادات ناصری» استاد و محققِ پژوهشگر ادبیات فارسی برای شرکت در سمیناری به افغانستان می‌رود. در آنجا متأسفانه در سر میز شام سکته می‌کند و از دنیا می‌رود. پیکر او را به تهران می‌آورند. در این گیرودار شخصی از باستانی می‌پرسد: «سادات ناصری» چند سال داشت؟ می‌گوید: او هم‌سن‌و‌سال ایرج افشار بود! آن شخص می‌گوید: من می‌خواستم بدانم «سادات ناصری» متولد چه سالی بود. با این جواب شما، مشکل دو تا شد. حالا ایرج افشار متولد چه سالی است؟ پاریزی در جواب با طنزی شیرین می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حقیقت این است که دو چیز را به دو نفر نباید داد: یکی انسان شماره‌ٔ تلفنش را نباید به خبرنگار روزنامه‌ها بدهد. دیگر اینکه تاریخ تولدش را نباید به عزرائیل خبر بدهد. آدم عاقل این دو کار را نمی‌کند. بعد می‌گوید: شما حالا چه کار داری که «سادات ناصری» متولد ۱۳۰۴ بوده است و همسن منِ باستانی پاریزی و ایرج افشار؟ عزرائیل فعلاً مشغول آدم‌های قبل از ۱۲۹۹ باشد تا ببینیم چه می‌شود!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظامیه بغداد می‌سازد===&lt;br /&gt;
«میرزا هادی‌خان حایری» مدیر کل وزارت فرهنگ وقت بود. روزی به کرمان رفت و برای بازرسی به پاریز هم سری زد. با حاج‌آخوند پدر باستانی رابطهٔ خوبی داشت. بیش از یک هفته در پاریز ماند و در جوار حاج‌آخوند شعرهای مولانا را با هم می‌خواندند. موقع رفتن گفت: «باید مدرسه‌ای در پاریز بسازی که در خور عصر پهلوی باشد». حاج‌آخوند جوابی تأمل‌برانگیز داد که حایری هم خوشش آمد. : «آقای هادی‌خان حایری! اعتبارِ ساخت مدرسهٔ جدیدی را به من بدهید، ‌من در اینجا یک &#039;&#039;&#039;نظامیهٔ بغداد&#039;&#039;&#039; برای شما می‌سازم!».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وداع با پیکر استاد در دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht1.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در سوگِ باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===وداع با باستانی ===&lt;br /&gt;
باستانی پس از نود سال زندگی پرثمرِ علمی به‌علت بیماری کبدی صبح سه‌شنبه ۵فروردین۱۳۹۳ چشم فروبست. او را طبق وصیت‌نامه‌اش در قطعهٔ۲۵۰ بهشت‌زهرا در کنار همسرش به‌خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم تشییع‌ پیکر پاریزی از دانشکدهٔ ادبیات،  «اسحاق جهانگیری» معاون اول رئیس‌جمهوری، «فرجی دانا» وزیر علوم، [[محمدرضا شفیعی‌کدکنی]] و بسیاری از چهره‌های فرهنگی‌وهنری دیگر حضور داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت باستانی، شخصیت‌های سیاسی کشور از جمله‌ حسن‌ روحانی رئیس‌جمهوری، علی‌ لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد خاتمی رئیس‌جمهوری پیشین کشورمان در پیام‌های جداگانه درگذشت وی را تسلیت گفتند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khomeyni.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدحسن خمینی در منزل باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
در بخشی از پیام روحانی آمده است: «این استاد فرزانه بیشتر عمر گرانمایه خود را با نگاه ستایش‌آمیز به تاریخ و تمدن ایرانی صرف تبیین ارزش‌های انسانی فرهنگ کشورمان کرد و ده‌ها اثر ارزشمند از خود به‌یادگار گذاشت که همچنان پربار و روشنگر خواهد بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیام تسلیت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی نیز از دیگر شخصیت‌هایی بود که با حضور در منزل استاد باستانی پاریزی با خانوادهٔ او ابراز همدردی کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;در خانهٔ‌استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= تسلیت سیدحسن خمینی به خانوادهٔ باستانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آتش‌پاره===&lt;br /&gt;
پاریزی که دستی در شعر و شاعری داشت، در ایام جوانی غزل‌ها و قطعه‌های دلنشینی سرود که نکات‌طنزآمیز و نمکین در آن فراوان است. در باب سرودن قطعه‌ای می‌نویسد:&lt;br /&gt;
:آن‌ روزها که در مجلهٔ [[خواندنی‌ها]] بودم، دخترکی با عصبانیت به بایگانی [[خواندنی‌ها]] آمد تا یک شمارهٔ [[آتش]] بگیرد. بدین‌‌مناسبت، چنین سرودم:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تو آتشپاره اندر «خواندنی‌ها»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زدی آتش که یک «آتش» بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز آتش‌گیری‌ات آتش گرفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;الهی دخترک آتش بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص= ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javani , peri.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از آغاز تا انجام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===از آغاز تا انجام===&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۴: تولد در پاریز، سوم دی&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۹: گذراندن دورهٔ ابتدایی در مدرسهٔ پاریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸و۱۳۱۹: ترک تحصیل و انتشار روزنامه‌ای به‌نام «باستان» و مجله‌ای به‌نام «ندای پاریز»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۱: چاپ نخستین مقاله باعنوان «تقصیر با مردان است نه زن‌ها» در روزنامهٔ «بیداری کرمان»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: انتشار نخستن کتابش تحت‌عنوان «آثار پیغمبر دزدان» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۵: شاگرد دومِ دانشسرای مقدماتی کرمان شد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: عزیمت به تهران و قبولی در رشتهٔ تاریخِ &lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: چاپ نخستین مجموعهٔ شعری باعنوان «مجموعه شعر یادبودِ من»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۰: فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، بازگشت به کرمان و ازدواج با «حبیبه حائری»؛ ترجمهٔ کتاب «کوروش کبیر: ذوالقرنین»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: عهده‌داری مدیریت دبستان و مدیریت نشریهٔ «نامه هفتواد» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: پذیرفته شدن در مقطع دکتری رشتهٔ تاریخ دانشگاه تهران  &lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: عهده‌داری مدیریت مجلهٔ داخلی دانشکدهٔ ادبیات &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار کتاب «خاتون هفت‌قلعه»&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: عزیمت به پاریس برای استفاده از فرصت مطالعاتی و شرکت در کنگرهٔ باستان‌شناسی کنستانتزا در رومانی&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار کتاب «از پاریز تا پاریس» که شامل دیده‌ها و شنیده‌های او در چند سفر خارجی و داخلی است. &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: انتشار کتاب «هشت‌الهفت»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: بازنشستگی از دانشگاه تهران با رتبهٔ استادی تمام &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: ۵فروردین، چشم از جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دور پرتکاپوی زندگی باستانی===&lt;br /&gt;
۳دی۱۳۰۴ش (۱۹۲۵م) در پاریزِ کرمان به‌دنیا آمد. کودکی‌اش در روستا و محیطِ ساده و بی‌آلایش آن سپری شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt; «حاج آخوند پاریزی» پدرش که فردی بافضل و باسواد بود، بر سر منبرها تاریخ می‌گفت و با فرهنگ و ادبیات فارسی هم آشنا بود. به‌زبان عربی مسلّط بود و صرف‌ونحو را خوب می‌دانست. شعر هم می‌سرود و در آن از حوادث و اوضاع اجتماعی زمانهٔ خود می‌گفت. او در جنوب ایران شخصیت شناخته‌شده‌ای بود تاحدی که باستانی می‌گوید: «تمام اشخاص و رجالی که در سیرجانِ آن زمان بودند، از اهل معرفت و کتاب تا معلم‌ها و دبیرها و دیگران، اغلب تابستان‌ها به پاریز می‌آمدند، فقط برای‌اینکه پدرم را ببیند و با او صحبت کنند، تاریخ بشنوند و شعر بخوانند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; محمدابراهیم در سایهٔ چنین پدری بالید. از او شعرهای زیادی آموخت و تاریخ فراگرفت تااینکه دلبستهٔ این، هر دو شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدابراهیم عربی را هم از پدر آموخت و از این رهگذر چند کتاب عربی به فارسی هم ترجمه کرد؛ از جملهٔ آن کتاب «ذوالقرنین» یا «کوروش کبیر» بود که مورد توجه شخصی [[علامه طباطبایی]] قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ابتدایی را در مدرسهٔ پاریز گذراند====&lt;br /&gt;
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌ٔ پاریز گذراند که پدرش حاج‌آخوند مدیر آن بود. دبستانِ روستا در خانه‌ای بود که از «شیخ محمدحسن زیدآبادی» معروف‌به «نبی‌السارقین» بر‌جای مانده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این شخصیت کسی بود که باستانی نخستین کتابش به‌نام «پیغمبر دزدان» را دربارهٔ او نوشت. تا کلاس پنجم را در پاریز سپری کرد؛ اما چون پاریز کلاس ششم نداشت در دوازده‌سالگی برای ادامهٔ تحصیلات دبیرستانی به سیرجان و بعد در سال۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شوق باستانی به خواندن و نوشتن====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم از همان دوران کودکی با مجله‌های [[مهر]] و [[آینده]] و «حبل‌المتین» که برای پدرش می‌آوردند، آشنا شد. علاوه‌برآن،‌ از طریق قرائت‌خانه‌ای که در پاریز وجود داشت، ‌مجله‌هایی چون [[کاوه]]، «گلستان»، «بهارستان»، «استخر شیراز» و «عالم نسوان» را شناخت. همین‌ها شوق نوشتن را در او شعله‌ور کرد. پدرش هم او را به‌سبب‌ علاقه‌اش به علم‌آموزی و فراگیری دانش &amp;quot;ولیعهد&amp;quot; خطاب کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجلات «باستان» و «ندای پاریز» و «نامهٔ هفتواد»====&lt;br /&gt;
علاقه‌اش به نویسندگی او را به‌سمت نوشتن در مجله‌ها کشاند. در سال‌های۱۳۱۸و۱۳۱۹ و با امکاناتِ‌ ناچپز پاریز، مجله‌‌ای به‌نام «باستان» و بعدتر «ندای پاریز» را منتشر کرد. «ندای پاریز» تنها سه مشتری داشت که مهم‌ترینش آموزگار دوران کودکی محمدابراهیم بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال۱۳۲۵ در دانشسرای مقدماتی کرمان شاگرد دوم شد و در سال۱۳۲۶ با قبولی در رشتهٔ تاریخ دانشگاه عازم تهران شد تا تحصیلاتش را ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فارغ‌التحصیلی در سال۱۳۳۰ از دانشسرای عالی (دانشگاه تربیت معلم فعلی)، برای معلمی به کرمان برگشت و در همین ایام که با «حبییه سائری» ازدواج کرد. سال۱۳۳۳ هم مدیر دبستانی در کرمان شد و هم مدیریت نشریهٔ «نامهٔ هفتواد» را به‌عهده گرفت.&lt;br /&gt;
====موسیقی‌پژوهی باسانی====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم،‌ پدری موسیقی‌دان داشت که موسیقی و مقام‌های آن را خوب می‌شناخت. او هم در کنار پدر با دستگاه‌های موسیقی آشنا شد و به‌سبب علاقه‌ای که به آن داشت در دوران تحصیلش در دبیرستان، ویولونی خرید و مدتی با آن تمرین کرد؛ اگرچه پی آن را نگرفت و بعدها نواختن ویولون را رها کرد اما فعالیتش‌ در حوزهٔ موسیقی‌پژوهی را همچنان ادامه داد .&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دورهٔ دکتری در دانشگاه تهران====&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۳۷ در دورهٔ دکتری دانشگاه تهران پذیرفته و دوباره راهی پایتخت شد. در این ایام، همکاری‌ حرفه‌ای‌اش با مجله‌هایی چون [[یغما]]، «راهنمای کتاب»، «وحید»، «گوهر» و ... شروع شد و مقالاتش در این مجله‌ها به‌چاپ رسید. در ادارهٔ باستان‌شناسی نیز مشغول به‌کار‌ شد و در آنجا مجله‌ٔ «باستان‌شناسی» را منتشر کرد. یک سال بعد، مدیر داخلی مجلهٔ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه شد و بسیاری از نوشته‌هایش هم در این مجله به‌طبع رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذراندن رسالهٔ دکتری باعنوان «تاریخ ایرانِ قدیم از نظر ابن‌اثیر» زیر نظر [[سعید نفیسی]]، تدریس در گروه تاریخِ دانشگاه تهران را آغاز کرد. هم‌زمان در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک هم تاریخ اجتماعی درس داد. پس از بازگشت از سفر علمی‌اش به پاریس، به فعالیت‌های علمی‌اش ادامه داد و به‌درجهٔ دانشیاری رسید. او در زمان ریاست پروفسور «فضل‌الله رضا» بر دانشگاه تهران، درجهٔ استادی دریافت کرد و تا سال۱۳۸۸ که بازنشسته شد، استاد تمام‌وقتِ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه تهران بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:His daughter.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پاریزی در کنار حمیده دخترش در کانادا&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Grandson.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پدربزرگ در کنار نوه‌اش اندیشه دانایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۴۹ برای بهره‌گیری از یک فرصت مطالعاتی عازم پاریس شد. در این سفر به‌خواست معلم دوران دبستانش آقای «هدایت‌زاده»، سری هم به مزار «ویکتورهوگو» زد و از سوی معلمش فاتحه‌ای برایش خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====خانوادهٔ باستانی====&lt;br /&gt;
او یک پسر به‌نام حمید و یک دختر به‌‌نام حمیده دارد. پس از درگذشت همسرش، تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کرد. فرزندان باستانی پس از درگذشت او، مجموعه‌مقالات استادان و بزرگان درباره پاریزی را گردآوری کردند. این کتاب تحت‌عنوان «شاعرِ تاریخ»  توسط حمید و حمیده باستانی تدوین و در سال۱۳۹۴از سوی نشر «علم» راهی بازار شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shaere tarekh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; کتاب «شاعرِ تاریخ»&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طبع شعری سرشار باستانی پاریزی====&lt;br /&gt;
باستانی طبعی لطیف و موزون داشت. به‌گفتهٔ‌ خودش، پدر نقش مهمی در علاقمندی او به شعر ایفا کرد. «پدرم اصولاً نامه‌هایی را که به اشخاص می‌نوشت، به‌صورت شعر می‌نوشت».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;باستانی اولین شعرش را در ده‌سالگی در طلب باران سرود، آن‌هم در سال‌های خشک‌سالی پاریز. آن زمان که می‌دید دخترکان را به گورستان‌ها می‌فرستند تا بر سر قبرها آب بریزند و دعا بخوانند. چنین سروده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا ای برف و بارانِ خداوند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که تا خلق جهان باشند خرسند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا کشت‌ورزان شاد باشند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ز هر بند غمی آزاد باشند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا گل بروید از چمن‌ها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همه پُر گل شود دشت و دمن‌ها&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا باستانی شاد باشد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نه اینکه صورتش پُر باد باشد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شعر پاریزی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در بهار۱۳۲۴ شعری دربارهٔ «باد صبا» سرود. این قطعه بعدها توسط «غلامحسین بنان» در مرگ «ابوالحسن خان صبا» خوانده شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یاد آن شب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;یادِ آن شب كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر سر ما ز دَر و بام و هوا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}     &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سر بدامان من‌ات بود و ز شاخ بادام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر رخِ چون گل‌ات، آرام صبا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خاطرت هست كه آن‌شب همه شب تا دم صبح&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گل جدا، شاخه جدا، باد جدا، گل می‌ریخت؟&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نسترن خم شده لعلِ تو می‌بویید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خضر، گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}  &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زلف تو غَرقه به گل بود و هر آنگاه كه من&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون عروس چمن‌ات بر سر و پا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گیتی آن‌شب اگر از شادی ما شاد نبود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;راستی تا سحر از شاخ چرا گل می‌ریخت!&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شادی عشرت ما باغ گل‌افشان شده بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كه بپای من و تو از همه جا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
پاریزی رباعی‌های خواندنی هم دارد که آکنده از طنز و شوخ‌طبعی است. از آن جمله است:&lt;br /&gt;
[[پرونده:In home.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی و دل‌مشغولی‌هایش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In his books.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حاصل یک‌عمر نوشتن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولتیماتوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا گذارم شِکوه در شورای اَمنِ چشمِ تو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا دلی کز ما ربودی با «تجاوز»، پس بده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آتش جُور تو بگذشت از مَدارِ اعتدال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نازنینا رحم کن فرمانِ «آتش‌بس» بده!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیوان شعری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاشنه بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بر پاشنهٔ بلندِ کفشِ تو، بُتا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خواهم که بِناگهان شِکستی برسد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تا در اثرِ بلندپروازیِ وهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باشد که بدامانِ تو دستی برسد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اشعار ناب&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اَرمنِ از مَن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم ز کدام فُرقه‌ای؟ گفت:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با لهجهٔ دلربایش: اَرمَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم که: بیا و رویش امشب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یک نقطه گذار و باش از مَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شیفتهٔ پاریز است====&lt;br /&gt;
باستانی، عاشق زادگاهش بود. در نظر او کرمان و پاریز «مرکز ثقلِ تمام اتفاقات عالم» بود. هیچ کتابی ننوشته و هیچ سخنرانی‌ای نکرده مگر آنکه نامی از پاریز در آن برده شده باشد. در کتاب «هواخوری باغ» می‌نویسد: من سوگند یاد‌ کرده‌ام که نباشد سمیناری یا محفلی که من در آن شرکت کنم و در آنجا به‌تقریبی یا به‌تحقیقی یاد کرمان به‌میان نیاید».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۸۵|ک=هواخوری باغ|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; «سرزمینی که آدمی جوانی خود را در آن گذرانده، مانند خود ایامِ جوانی زیباست». همین عشق و علاقه باعث شد که او چهارده اثر مستقل درباره تاریخ کرمان بنویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای پای خدا را در تاریخ می‌بینم====&lt;br /&gt;
معتقد بود که &#039;&#039;&#039;«جای پای خداوند»&#039;&#039;&#039; در تاریخ وجود دارد: «بااینکه خداوند مجسم نیست و من هم جزو مجسمه نیستم و چیزی که مجسم نیست، نمی‌تواند جای پا داشته باشد، بااین‌حال‌، من جای پای خداوند را در حوادث تاریخی می‌بینم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پاریزی همیشه به‌دنبال یافتن علت‌ها بود. عقیده داشت که گاهی‌، برخی از علت‌ها از حد عادی خارج هستند. نیز برخی از حوادث تاریخی به‌گونه‌ای هستند که یا ما آن‌ها را درک نمی‌کنیم یا از مسائل علمی خارج هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او معتقد است که رابطه ما با خداوند «یک‌طرفه» است: «خداوند حسابی با ما ندارد و ما هم که به او ارادت داریم. او هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته است و گرفتارمان نکرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کارِ مورخ، ترمیم است====&lt;br /&gt;
مورخ را یک ترمیم‌گر می‌دانست. معتقد بود که &#039;&#039;«کارِ مورخ، ترمیم و پر کردن جای بریدگی‌ها و التیام و جبرِ جراحاتِ تاریخ است»&#039;&#039;. به‌اعتقاد او «در گوشه‌وکنار تاریخ جاهای تاریک زیاد است، این جاها را باید روشن ساخت. افرادی که، خوب یا بد، در بازی‌های پیدایش این وقایع دست داشته‌اند، نمی‌شود از نقش آن‌ها در تایخ چشم پوشید». می‌گفت: «من رازِ بقا و حفظ یک جامعه را در گیرودارِ حملات گرگ‌ها جست‌وجو می‌کنم، مقصود من حمایتِ آتیلا و چنگیز و آقا محمدخان نیست، اگر یک قانون کلی، ناچار جوامع را به‌طرف شمشیر این‌ها بکشاند، تقصیر من چیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یک پیشنهاد====&lt;br /&gt;
باستانی یک توصیه و پیشنهاد داشت. می‌گفت به‌هنگام تحصیلش آرزو داشت که یک دوره «ایران باستان» داشته باشد. اما کجا ممکن بود؟ یکصدوهشتاد تومان قیمت یک‌دوره ایران باستان (در آن زمان)، مخارج سه‌ماههٔ او در حجرهٔ مدرسهٔ شیخ عبدالحسین (مسجد تُرک‌ها) بود. پیشنهادی کرد:{{گفتاورد تزیینی| تمام کتاب‌هایی که به دردِ کار دانشگاه و جوانان می‌خورد در ایران باید یک چاپ جیبی داشته باشد که محصلین بتوانند بخرند و بخوانند.}}&lt;br /&gt;
====پاسخ به خرده‌گیران====&lt;br /&gt;
عده‌ای به روش و سبک نویسندگی باستانی خرده می‌گیرند و می‌گویند که او از داستان‌ها و افسانه‌ها به‌وفور در آثارش استفاده کرده است. پاریزی در کتاب «خودمشت‌ومالی» خود ضمن این‌که، حق را به آن‌ها داده، می‌نویسد: {{جعبه گفتاورد|نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ افسانه‌ای نیست که بخشی از حقیقت را دربرنداشته باشد. این افسانه‌ها یک واکنشِ تدافعیِ آدمی در برابر هرگونه ناتوانی است، و اغلب نمایشِ احساسات و عواطف متضادِ ضعف و عجز و تیره‌روزیِ بشر است. این افسانه‌ها گاهی کمبودِ تاریخ را از جهت دخالت مردم در سرنوشت‌شان، جبران می‌کند. جوامع محروم و اقوام مغلوب را، همین افسانه‌ها گاهگاه، دستگیری روحی و عاطفی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۵%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های علمی و فرهنگی باستانی===&lt;br /&gt;
* عضویت در هیأت تحریریهٔ تاریخِ آسیای مرکزی در یونسکو&lt;br /&gt;
* عضویت افتخاری در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ayene dare tarekh.png|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آینه‌دار دوران؛ باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====آینه‌دار دوران====&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت پاریزی در ۳دی۱۳۹۷ هم‌زمان با سالروز تولد وی در «باغ‌موزهٔ نگارستان». در این مراسم از نشان جایزهٔ «آینه‌دار دوران» رونمایی شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم نکوداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری بزرگداشت پاریزی در ۷مهر۱۳۹۳ در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. [[مهدی محقق]]، سید حسن شهرستانی،احسان اشراقی، محمدتقی امامی از جمله کسانی بودند که درباره مقام علمی و شخصیت پاریزی سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بزرگداشت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم بزرگداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت نودودومین زادروز باستانی پاریزی در ۹دی‌۱۳۹۵ در فرهنگ‌سرای نیاوران. پروفسور سیدحسن امین، دعایی، محمد سلمانی و سامان احتشامی در این مراسم دربارهٔ او سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقام استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/3864437/باستانی-پاریزی-سبک-خاص-خود-را-در-تاریخ-نگاری-داشت|عنوان= نکوداشت باستانی پاریزی در فرهنگسرای نیاوران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* افتتاح نمایشگاه تصاویرِ نوشته‌های باستانی پاریزی باعنوان «آینه‌دار دوران» در شهر سرچشمه رفسنجان در ۱۱دی۱۳۹۵. در این نمایشگاه، ۴۴ اثر از ۲۴ هنرمندِ تصویرساز در نگارخانهٔ مس شهر سرچشمه رفسنجان به‌نمایش گذاشته شد. این هنرمندان دانش‌آموختهٔ ممتاز کارشناسی‌ارشد رشته تصویرسازی  بوده که در گروهی به نام «آمیدا» فعالیت می‌کردند‌.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نمایشگاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/kerman-45781/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%B4%D8%AF|عنوان=افتتاح نمایشگاه آینه‌دار‌ دوران در سرچشمه رفسنجان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی در قاب نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====رودی متّی: پاریزی نقالی به‌شیوهٔ سنتی ایران بود====&lt;br /&gt;
رودی متّی ایران‌شناس آمریکایی و استاد دانشگاه «دلور» درباره باستانی می‌گوید: «باستانی پاریزی نقّالی به‌شیوهٔ سنتی ایران بود؛ یعنی شیوه‌ای از داستان‌گویی که ریشه در این خاک دارد. بنابرین داستان‌ها و افسانه‌های کهن را با سنت‌های محلی وفق می‌داد. کودکی و نوجوانی او در محیطی گذشت که هنوز دور از دسترس تحولات دنیای مدرن بود. از این‌رو آگاهی او از زمین، زندگی روستایی، کشاورزان و باورها و عقاید آنان، آگاهی همدلانه و وابستگی‌اش به این مقولات عمیق بود... تاریخ برای او به‌منزلهٔ وجدان و هوشیاری مورد نیاز جامعه بود و مورخ را طبیبی می‌دانست در جست‌وجوی بیماری‌های جوامع انسانی، کاملاً آگاه بود که درمان‌های مورخ لزوماً مصون از خطا نیست».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=متّی|مقاله=او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی |ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ=۱۳۹۴|شماره= ۶۱|صفحات= ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب‌ خویی]]: با لطایف‌الحیل خواننده را در دل تاریخ رها می‌کند====&lt;br /&gt;
زریاب‌ خویی دربارهٔ قلم جذاب و متفاوت باستانی در تاریخ‌نگاری می‌گوید: «اگر تاریخ برای عده‌ایی از افراد مملکت ما امری مَلال‌انگیز و بی‌فایده باشد، باستانی پاریزی توانسته است این زنگ مَلال را از چهرهٔ تاریخ بزداید. خوانندگان آثار او هر چند از تاریخ گریزان باشند، ناخودآگاه به‌سوی تاریخ کشانده می‌شوند؛ و ناگهان متوجه می‌شوند که چگونه این نویسندهٔ‌ بزرگ، با لطایف‌الحیل و زرنگی‌های خاص خود، او را در میان معرکهٔ‌ تاریخ رها کرده است و چه‌طور نام‌های نامأنوس تاریخی و اسامی دور از ذهن جغرافیای تاریخ بی‌آن‌که خود توانسته باشد، ناگهان در مغز او جای گرفته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است |ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۸۵و۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]: قلمش شبیه &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چسب «اهو»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; است====&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ افشار،{{گفتاورد تزیینی| قلم باستانی مورخ و تازه‌یاب، چیزی است شبیه به چسب «اُهو»؛ زیرا توانایی فوق‌العاده دارد که صد مطلب را در یک مقاله خواندنی و دلچسب جا بدهد همچون «چل تکه‌دوزی». همین طرفه‌اندیشی است که خوانندگان کتاب‌هایش در هر شهر و روستا و ده‌کوره به تحسین واداشته شده‌اند و شاید من بیش از هر کس این مطلب را دریافته‌ام که دوستداران کتب او با چه ولعی نوشته‌های او را به هر گوشهٔ وطن که بروید می‌خوانند و در مجلس‌های شبانه نقل می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۳|ک= بخارا|ص=۴۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احسان اشراقی: تاریخ را با شعر می‌آراید====&lt;br /&gt;
اشراقی استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران معتقد است: «دکتر باستانی در آراستن تاریخ با شعر و اسطوره و حماسه و جغرافیا و مضامین شیرینی که موردپسند است، مهارت دارد. غالب حواشی کتاب‌هایش خواندنی است و اگر این حواشی را جدا کنند، خود کتابی جداگانه به‌وجود خواهد آمد. پای‌بندی دکتر باستانی را به اصول تاریخ‌نگاری از گریزی که در لابه‌لای آثارش زده است به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شیرین بیانی]]: استاد میان پاریز تا پاریس پل کشید====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|دکتر باستانی کسی بود که بر اثر استعداد خاص، پلی میان پاریس و پاریز، میان تاریخ و ادبیات، میان جدی و شوخی، میان کرمان و دنیای خارج؛ و میان واقعیت و افسانه برقرار کرد. نوشته‌های فراوانی از او بر جای مانده و اغلب بر گردِ «هفت»‌ می‌شود. و باب تازه‌ای در امر تاریخ‌نگاری می‌گشاید. با وی تاریخ وارد فضای باز می‌شود؛ از عناصر گوناگون کمک می‌گیرد و خواننده را با خود به سیروسیاحت وامی‌دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]: غزلیاتش از دلنشین‌ترین غزلیات روزگار معاصر است====&lt;br /&gt;
ریاحی غزلیات باستانی را از لطیف‌ترین و دل‌نشین‌ترین غزل‌های روزگار معاصر می‌داند و معتقد است که تمام آن‌ها سوزوگداز و لطافت خاصی دارند. غزل‌های «دستبرد شب»، «آن شب در باغ»، «فتانه می‌خواند»، «خمار باده‌پیمای»، «ناله‌های نومیدی» و... از آن‌دست غزل‌ها هستند که معرف طبع لطیف و خداداد و بیان آتشین و شورانگیز اوست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۳۳و۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احمدرضا خضری: باستانی، شاعر تاریخ‌نگار اعصار است====&lt;br /&gt;
سیداحمدرضا خضری استاد گروه تاریخ که شاگرد و همکار باستانی پاریزی در دانشگاه تهران بوده، وی را مورخ، ادیب، سخنور، طنزپرداز، حکیم و متفکر توصیف می‌کند و می‌گوید: «نوآوری و نوآفرینی در فکر و اندیشه استاد پاریزی، به‌ویژه در عرصهٔ تاریخ، یکی از ویژگی‌های بارز ایشان است. ایشان تاریخ را از وقایع‌نگاری صِفر به تاریخ اجتماعی تبدیل کرد و با لحن طنز، به کام مردم شیرین ساخت. او تاریخ را با شعر درآمیخت و به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ‌نگار اعصار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«صیّاد لحظه‌ها»&#039;&#039;&#039; شایستهٔ وی است».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حجت‌الله جودکی: هنر باستانی، آشتی مردم با کتاب است====&lt;br /&gt;
جودکی پژوهشگر متون تاریخی و دینی درباره آثار باستانی می‌گوید: «در کویر مطالعاتی ایران‌زمین در دوران معاصر که بسیاری به‌دلایل مختلف با کتاب قهر کرده‌اند، هنر استاد باستانی عرصه را برای آشتی مجدد مردم با کتاب فراهم می‌کند، کافی است خواننده به یکی از این آثار دست یابد و ب بسم‌الله را بگوید، آن‌گاه باید تا تای تمّت کتاب را همراهی نماید و این را می‌توان &#039;&#039;&#039;معجزهٔ استاد باستانی&#039;&#039;&#039; لقب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹|صفحه= ۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی اشعار خود را «گناه ایام طفولیت»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند و در جایی می‌نویسد: این شعرهای ما که دو روز پس از مرگ ما فراموش می‌شود برای سنگ قبر خودمان خوبند، ما مثل آن مگس بر بَولِ خر بادبان کشتی افراشته‌ایم و گمان می‌کنیم مردم کشتی‌بان و اهل فن و نوح زمان هستیم. دیگران هزاران کتاب و رساله و شعر گفتند و رفتند و حتی نامی از آن‌ها نماند، این رَطبُ و یابِس‌ها و لاطائلات، ما را چنان در خود فرو برده که گمان می‌کنیم فتح خیبر کرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khezr.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طنّازی باستانی برای خِضرِ نبی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
====رگ طنزی در خود دارم====&lt;br /&gt;
از همان اول که دست‌به‌قلم برد، «رگ طنزی» در خود دید. می‌گوید شاید این مسئله ارثیه «پیغمبر دزدان» باشد که در پاریز یادداشت‌هایش را جمع می‌کردم. نخستین شعرهایش لحن شوخی و طنز داشت که برخی از آن‌ها در روزنامهٔ تفریحی «یویو» در تهران چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۴۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی که تاریخ را عین زندگی می‌دید و سال‌های عمرش را صرف نوشتن کتاب‌های تاریخی کرد، در جایی می‌نویسد: «من خوب می‌دانم که کاری که در سی چهل سال نویسندگی کرده‌ام ارزشی ندارد، من خود واقف هستم که از همهٔ این بیست‌سی جلد کتاب و دویست‌تاسیصد مقاله، بوی خودخواهی و شهرت‌طلبی و جاه‌پرستی می‌آید. من خیلی خوب آگاهم که «حُسن شهرت» با «باطنِ امر» دوتاست، بیشتر خلق عالم دوشخصیتی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
باستانی در مقدمهٔ کتاب «هشت‌الهفت» خود می‌نویسد: «من مورخ نبودم، چیزهایی نوشته‌ام که نه ادبیات بود، نه باستان‌شناسی، نه جامعه‌شناسی بود؛ ولی بالاخره چیزی از همهٔ این‌ها بود، خوانندگان لطف کردند و در طبقه‌بندی خود، آن‌ها را جزء تاریخ حساب کردند! مثل بعضی کتاب‌دارها که در تقسیم‌بندی دیوئی، وقتی کتابی جایی نتوانست داشته باشد، آن را در قفسهٔ تاریخ می‌گذارند!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۰|ک=هشت‌الهفت|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقد باستانی  پاریزی به‌قلم باستانی پاریسی====&lt;br /&gt;
نویسندگی را از پاریز آغاز کرد، پس از سال‌ها تجربه و نوشتن ده‌ها کتاب، در سفری به پاریس تصمیم به نقد خود گرفت و کتاب «خودمشت‌ومالی» را نوشت. مؤلف در بخشی از این کتابِ خودانتقادی به تصحیح اشتباه‌های تاریخی، جغرافیایی، ادبی، زبان‌شناسی و باستان‌شناسی خود در آثارش پرداخته و در بخش دیگری از آن دربارهٔ «روش تحقیق تاریخ» سخن گفته است. در جایی از این  کتاب می‌نویسد: «چه سهوها و اشتباه‌های عجیب‌وغریب داشته‌ام و گاهی چقدر تحقیقاتم بی‌پایه و بی‌اساس و خنده‌آور بوده است. از این نظر بد ندانستم بعضی از این کتاب‌ها را به بادِ انتقاد بگیرم! چه مطمئنم یک روز دیگران خواهند گفت و سخت دُرشت هم خواهند گفت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;خُرده‌ بینانند در عالم بسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آگهند از کار و بارِ هر کسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
====نان مورخی می‌خوریم====&lt;br /&gt;
باستانی خود و اهالی تاریخ را &amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ریزه‌خوارِ خوانِ مورخان قبل از خود»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font/&amp;gt; می‌داند و می‌نویسد: ما چیزهایی از آنان می‌گیریم و دوباره‌سازی می‌کنیم و در واقع در پرتو آثار آنان &#039;&#039;&#039;«نانِ مورخی»&#039;&#039;&#039; را می‌خوریم و آثاری چند پدید می‌آوریم و همین آثار، خوب یا بد، باز وسیلهٔ نان‌خوردن تنی چند در سال‌های بعد از ما می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص=۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی و نگاهش به بزرگان===&lt;br /&gt;
====قوام‌السلطنه====&lt;br /&gt;
باستانی در مورد قوام‌السلطنه می‌نویسد: «اقدامات قوام همیشه و در همه جهت‌ها مثبت بوده و در جهت حفظ هویت و حیثیت ایران بوده است. او در مسئلهٔ آذربایجان، کردستان و چند مورد دیگر از مشکلات دورهٔ پهلوی، از جمله مسئلهٔ نفت شمال و بلوچستان وارد شد و در هیچ‌کدام هم، کار منفی و اشتباهی انجام نداد. کارهای او همیشه همراه با هوش و سیاست و کیاست بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
«زرین‌کوب مرد بی‌نظیری بود و کتاب‌های وی از منابع عمدهٔ اهل تحقیق در مورد تاریخ است. استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] در جمع‌کردن استادان نامدار در دانشکدهٔ الهیات بسیار موفق بود و یکی از استادهای خوب آن دانشکده، مرحوم زرین‌کوب است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدعلی مجتهدی====&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد پاریزی، مجتهدی مدیر مدرسهٔ «البرز»، یکی از بزرگترین خدمت‌گزاران فرهنگ ایران است که با کوشش وقفه‌ناپذیر و بی‌امانش، پایهٰ تحصیلات دبیرستانی را در ایران محکم کرد. باستانی معتقد است که شهرت مدرسهٔ «البرز» به شهرت مدرسه‌های قدیم پاریس مثل «سن‌لوئی» می‌رسد. نیز مجتهدی در ایجاد دانشگاه شریف هم بسیار مؤثر بود. بی‌شک او حق زیادی به گردن فرهنگ ایران دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۹۰و۶۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
پاریزی، سایه را «شاعر بزرگ» و «استاد قوی‌دست غزل» می‌داند و عقیده دارد که غزل‌هایش «قوی» و «لطیف» است. می‌گوید: ابتهاج غزل را از ابتدا خوب می‌گفته است. غزل او در حدّ استادان زبان ادب فارسی است و تأثیر حافظ بر شعرش مشهود است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامهٔ سرگشاده به محمد مصدّق===&lt;br /&gt;
پدر باستانی بازنشست شده بود؛ اما حقوق بازنشستگی نمی‌گرفت. البته او را زود بازنشست کرده بودند؛ به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی. آن‌سال‌ها وضع اقتصادی مردم خوب نبود و پولی از بابت فروش نفت به ایران نمی‌رسید؛ یعنی دولت درآمدی نداشت. به‌همین‌دلیل حقو‌ق‌های حقوق‌بگیران و کارمندان و معلمان هم مرتب نمی‌رسید. آن زمان پدر در پاریز بود و محمدابراهیم در کرمان. باستانی تصمیم می‌گیرد به  «محمد مصدق» تلگرافی بزند.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«جنابت آقای دکتر مصدّق، پدر پیر ملت ایران! پدر پیر ۷۰ ساله‌ام چند سال است که بازنشست شده است؛ ولی حقوق او را هنوز نپرداخته‌اند. این حقوق بازنشستگی ،اگر برای ادامهٔ زندگی اوست، که باید زودتر پرداخت شود، و اگر هم برای مخارج کفن و دفن اوست، که این قدرها محل احتیاج نیست! شما که مزهٔ ۷۰سالگی را چشیده‌اید، خواهشمندم کاری بکنید که حقوق پدرم را پرداخت کنند.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان زمان «مهندس رضوی» وکیل کرمان که هم باستانی و هم پدرش را می‌شناخت نزد مصدّق بود. تعجب می‌کند و می‌گوید چطور ممکن است که حقوق این مرد محترم را پرداخت نکرده باشند؟ او نزدیک به ۳۰ سال خدمت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق همان‌جا می‌گوید که: پس، بنویسد که حقوق او را پرداخت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ طلب پدر پرداخت می‌شود. محمدابراهیم شب عید همهٔ پول‌ها را نزد پدر می‌برد و به او می‌دهد. «تو گویی پیرمرد چشم‌هایش روشن شد و از دیدن آن‌همه پول سرِ حال آمد». رو می‌کند به پسرش و می‌پرسد: چه کار کردی؟ محمدابراهیم هم داستان تلگراف را تعریف می‌کند. پدر می‌خندد و می‌گوید: «بابا خیر از قلمت ببینی». نیز می‌گوید: «تو هیچ وقت محتاج نمی‌شوی».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۸تا۷۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خطاب به علی‌اکبر ولایتی===&lt;br /&gt;
باستانی همکار و دوست [[عبدالحسین زرین‌کوب]] بود. در دانشگاه تهران اغلب همدیگر را می‌دیدند. زرین‌کوب پیش از انقلاب مشکل قلبی پیدا می‌کند و چون آن‌روزها عمل قلب در ایران انجام نمی‌شد، راهی فرانسه می‌شود. برای همین اسباب‌واثاث خانه را می‌فروشد و تبدیل به پول می‌کند و در بانک می‌گذارد. به‌دلیل ادامهٔ معاینات و معالجاتش، اقامتش در پاریس طولانی می‌شود. به باستانی که در آن‌ روزها در پاریس بود، می‌گوید: دکترها گفته‌اند باید قلبم را جراحی کنم و هزینه‌اش ۱۰هزار دلار است. همه‌چیز را فروخته‌ام؛ اما پولش در بانک ایران است و باید به پاریس منتقل شود. اما مشکل این بود که زمانهٔ‌ «جنگ ایران و عراق» بود و دولت به‌هیچ‌عنوان اجازهٔ خروج ارز از ایران را نمی‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی می‌ماند که چه بکند. بعد از بازگشت به تهران، روزی مقاله‌ای از دکتر ولایتی دربارهٔ مشروطه در «روزنامهّ کیهان» می‌خواند که در آن نظری از زرین‌کوب هم راجع‌به بخشی از تاریخ مشروطه نقل شده بود. دست‌به‌کار می‌شود و نامه‌ای به «علی‌اکبر ولایتی» وزیر امور خارجه وقت ایران می‌نویسد که البته مقداری هم تند است:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«شما که این مطلب (در مقاله) را از زرین‌کوب نقل می‌کنید و از او با احترام و با عنوان «استاد» یاد می‌کنید، آیا می‌دانید که او الان چه وضعی دارد و در چه حالی است و در فرانسه چگونه زندگی می‌کند و نمی‌داند که چه باید بکند و قلبش نیاز به عمل جراحی فوری دارد؟ و...»}}&lt;br /&gt;
باستانی پس از نوشتن این نامه، احساس پشیمانی می‌کند که چرا نامه‌ای به این تندی را به وزیر خارجه که اصلاً نمی‌شناسدش، نوشته است؛ اما پس از چند روز، از مسئولان وزارت خارجه به خانه باستانی تلفن می‌کنند و می‌گویند وزیر خارجه به ما گفت: «من، هم مقالات دکتر باستانی پاریزی را می‌خوانم و به ایشان علاقمندم و هم به زرین‌کوب احترام دارم». آنگاه دستور داد که هر کاری که از دست ما ساخته است، برای این مرد دانشمند انجام دهیم. باستانی حضوری به وزارتخانه می‌رود تا داستان مشکل زرین‌کوب را تعریف کند. پس از پیگیری‌ها در نهایت قرار می‌شود که ۲هزار دلار به حسابی ریخته شود تا به‌دست زرین‌کوب برسد. پس از ۱۵ روز پول در پاریس به دست زرین‌کوب می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۵۶۰تا۵۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
از عباراتی که بارها گفته است: متأسفانه، پادشاهان را از مملکت‌ها می‌شود بیرون  کرد؛ ولی از تاریخ نمی‌شود بیرون کرد. به‌هرحال، خوب یا بد، در تاریخ حضور دارند و در حکمِ هاونِ سنگی خانهٔ تاریخ محسوب می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص= ۳۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
باستانی در کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»،‌ می‌نویسد: &amp;lt;font color=#FF0090&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدایی هست و بزرگ هم هست و من همه‌جا دنبال جای پای خدای بزرگ در تاریخ هستم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز می‌نویسد:‌ همهٔ ما سنگ‌تراشانی هستیم که سنگ خوبی هم اگر تراشیدیم، در اثر خودخواهی و عُجب باید سنگ مزار خودمان بشود!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
او همواره با هیئتی بی‌تکلّف و آن کلاه و عصای جدایی‌ناپذیر در همه مجامع حضور می‌یافت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
او را به «بی‌پیرایگی» و «خاکی‌بودن» می‌شناسند. «رودی متّی» ایران‌شناس آمریکایی دربارهٔ او می‌گوید: او به‌دلیل طبیعت نرم و ملایمی که داشت محبوب بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخوردهای رسمی و خصوصی مردم بسیار محجوب بود. آن‌قدر خجالتی و کم‌رو که گاهی مصاحبتش تحمل‌ناپذیر می‌نمود. در عوض لودگی‌ها، رِندی‌ها و شیطنت‌هایش در شعر به‌وضوح تجلّی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وفا» و «صمیمیت» و «فضلیت» از صفاتی است که دربارهٔ باستانی می‌گویند. [[محمدامین ریاحی]] دربارهٔ او در یادداشتی می‌نویسد: باستانی قیافه‌ای خون‌سرد و آرام و خاموش دارد که طوفانی از احساسات آتشین پشت آن نهفته است. این روح به‌ظاهر آرام و بردبار هرگز مغلوب محیط نمی‌شود؛ بلکه همواره محیط را تحت‌ تأثیر خود قرار می‌دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
باستانی زمانی که دانشجوی دانشگاه تهران بود، ساکن کوی دانشگاه واقع در امیرآباد شمالی بود. به‌گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه بوده است. به‌همین مناسبت شعری دارد که نخستین بیتش چنین است:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساکن ساده‌دل کوی امیرآبادم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
او پس از ازدواج برای تحصیل و کار به تهران می‌آید. در همان سال‌ها خانه‌ای در خیابان گرگان رهن می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی سال‌ها بعد، ساکن خانه‌ای در شهرک غرب می‌شود. خود در جایی می‌گوید:‌ هر موقع ماشینم را از شهرک غرب ول می‌کنم، خودش یک راست می‌رود جلوی دانشگاه تهران می‌ایستد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیروسیاحت‌های باستانی===&lt;br /&gt;
باستانی اهل سیروسفر بود و علاوه‌ بر شهرهای ایران، به شماری از کشورهای اروپایی نیز سفر کرد و دیده‌ها و شنیده‌هایش را در کتابی به نام «از پاریز تا پاریس» گرد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاکستان، ترکیه، قزاقستان، فرانسه، اتریش، ایتالیا، دانمارک، سوئد، سوئیس و انگلستان کشورهایی هستند که استاد سفری به آن‌ها داشته و ضمن شرکت در سمینارها و مراسم‌های فرهنگی و ادبی، از دانشگاه‌ها و امکان تاریخی و هنری و ادبی آن‌ها دیدن کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
* حضور در ششمین کنگرهٔ جهانی «تاریخ هنر و باستان‌شناسی ایران» در آکسفورد، در شهریور سال ۱۳۵۷.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اکسفورد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۵۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* شرکت در کنگرهٔ تاریخ تمدن آسیای مرکزی به دعوت از یونسکو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
* وحیدالملک شیبانی، مدرس تاریخ اروپا&lt;br /&gt;
[[پرونده:Karekator ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در قاب نقاشی اثر علی نجمی‌نژاد&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[عباس اقبال]]، تدریس (تاریخ و جغرافیا)&lt;br /&gt;
* محمدحسن گنجی، مدرس جغرافیا&lt;br /&gt;
* ابراهیم پورداود، مدرس تاریخ ایران پیش از اسلام&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tanz.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شوخی با استاد باستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghashi.jpg |180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تصویر استاد اثر هنرمندِ‌ روس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[سعید نفیسی]]، مدرس تاریخ اسلام&lt;br /&gt;
* علی‌اصغر شمیم، مدرس تاریخ دورهٔ قاجار&lt;br /&gt;
* خان‌بابا بیانی، مدرس تاریخ دوران مغول&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tandid.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تندیس استاد باستانی اثر شهریار رضایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mojasame.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مجسمه هایپر رئال پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاگردان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
محسن جعفری‌مذهب، حسن حضرتی و ایرج تنهاتن ناصری از شاگردان باستانی پاریزی هستند که اکنون هر کدام از آن‌ها در حوزهٔ تخصصی خود در عرصهٔ تاریخ، دارای جایگاهی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌دار دوران در آینهٔ دو فیلم===&lt;br /&gt;
* ساخت فیلمِ مستند &#039;&#039;&#039;«یک عمر در گهواره»&#039;&#039;&#039;. پژوهش و تصویربرداری این فیلم به‌مدت پنج سال در شهرهای تهران، کرمان، سیرجان و پاریز به‌طول انجامید. فیلم یادشده به‌کارگردانی «سیدحمید میرحسینی» و تهیه‌کنندگی «علی درویشی» ساخته شد. این مستند ۴۰دقیقه‌ای روایت‌گر زندگی پر فراز و نشیب باستانی پاریزی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مستند&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی باستانی پاریزی تحت‌عنوان «یک عمر در گهواره»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* تولید مستند «از پاریز تا پاریس». این فیلم ساختهٔ «سیدجواد میرهاشمی» است که در ۱۸اسفند۱۳۹۳ در تالار حکمت پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی به‌نمایش در‌آمد. این مستند، نگاهی به زندگی و عمری فعالیت باستانی پاریزی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گهواره&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://ana.ir/fa/news/57/7299/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF&lt;br /&gt;
|عنوان= مستند «از پاریز تا پاریس»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاق‌های بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
«گل‌ می‌ریخت» یکی از غزلیات معروف باستانی است که آن را در مجموعه‌ای از شعرهایش در سال۱۳۲۷ به‌چاپ رساند. این شعر کم‌کم مورد توجه قرار گرفت و بر سر زبان‌ها افتاد. یک‌روز صبح که وارد مدرسه شد، دید که دخترها پشت‌ سرش می‌آیند و می‌گویند: آقا! آقا‌!‌ دیشب رادیو شعر شما را خواند. شما شنیدید؟ تعجب کرد که چه شده است؟ اما از قضا آن‌شب برق محلهٔ باستانی رفته بود و نتوانسته بود رادیو را بگیرد. فکر کرده بود کسی اتفاقی شعرش را خوانده است. اما بعد متوجه شد که در برنامهٔ «گل‌های جاویدان» که «داود پیرنیا» تدارک دیده بود و هنرمندان بزرگ در آن شرکت می‌کردند، برای اوّل‌بار، «ابوالحسن‌خان صبا» ویولن زده و خانمی هم شعر «گل می‌ریخت» را به‌ مناسبت خاصی خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۰۵و۶۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نام‌گذاری‌های شهری و پاریزی===&lt;br /&gt;
* خیابانی در شهر کرمان.&lt;br /&gt;
* کتابخانه‌ای در منطقه هشت تهران افتتاح‌شده در فروردین۱۳۹۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی http://iqna.ir/fa/news/3703510/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= کتابخانه باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* اثری از «علی نجمی‌نژاد».&lt;br /&gt;
* نقشی از هنرمندی روسی. باستانی به دعوت یونسکو و برای ارائهٔ یک سخنرانی در کنگرهٔ «تاریخ تمدن آسیای مرکزی» شرکت کرد. بعد از سخنرانی، هنرمندی از روس، ظرف چنددقیقه با قلمِ خودکار، شمایل باستانی را کشد، امضا کرد و به او هدیه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* تندیس باستانی پاریزی توسط «شهریار رضایی» مجسمه‌ساز کرمانی ساخته شد. این تندیس در فروردین۱۳۹۵ در پارک ریاضیات و جنب کتابخانهٔ ملی کرمان نصب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تندیس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://area1.kermancity.ir/index.php/48-uncategorised/551-2016-03-28-05-48-43|عنوان= تندیس باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مجسمهٔ هایپررئال باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
* «کریم فیضی» در کتاب «باستانی‌پاریزی و هزاران سال انسان» به مصاحبه و گفت‌وگوی مفصل با باستانی پرداخته است. این کتاب ۷۸۷ صفحه دارد که نخستین‌بار ۱۳۹۰ «اطلاعات» آن را منتشر کرد. در ۱۳۹۴ این کتاب برای سومین‌ بار تجدیدچاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ پراثر===&lt;br /&gt;
====کارنامهٔ مربوط به کرمان====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: &#039;&#039;[[آثار پیغمبر دزدان]]&#039;&#039; نخستین کتاب باستانی پاریزی است که چاپ اول آن در کرمان منتشر می‌شود. چ.اول۱۳۲۴، چ.نهم۱۳۵۴، چ.هفدهم۱۳۸۲ و چ. بیست‌ودوم،۱۳۹۵، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌ چاپ‌ها:‌ افزون‌بر ۷۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: &#039;&#039;نشریهٔ فرهنگ کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: &#039;&#039;راهنمای آثار تاریخی کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷: &#039;&#039;[[دوره مجله هفتواد]]&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarekhe kerman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تاریخ کرمان از آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰: &#039;&#039;تاریخ کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیهٔ تاریخ وزیری، چ.چهارم۱۳۷۴)؛ &#039;&#039;منابع و مآخذ تاریخ کرمان&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: &#039;&#039;سلجوقیان و غز در کرمان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;فرماندهان کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیهٔ تاریخ شیخ یحیی، چ.سوم۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aseyaye haft sangh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آسیای هفت‌سنگ&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: &#039;&#039;جغرافیای کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیهٔ جغرافی وزیری، چ.پنجم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;گنجعلی خان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hasht halaft.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشت الهفت از آثار برجسته شاعر تاریخ‌نگاری اعصار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;وادی هفتواد&#039;&#039;؛ &#039;&#039;تاریخ شاهی قراختائیان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;تذکرهٔ صفویهٔ کرمان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;صحیهةالارشاد&#039;&#039; (پایان صفویه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعهٔ هفتی (سبعه ثمانیه)====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: &#039;&#039;خاتون هفت قلعه&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;آسیای هفت‌ سنگ&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Korosh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کوروش کبیر ترجمهٔ استاد پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;نای هفت‌ بند&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;اژدهای هفت‌ سر&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کوچهٔ هفت‌ پنچ&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: &#039;&#039;زیر این هفت آسمان&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۶۸)؛ &#039;&#039;سنگ هفت قلم&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳:&#039;&#039;هشت الهفت&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر کتب====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: &#039;&#039;مجموعه شعر یادبود من&#039;&#039; &lt;br /&gt;
*۱۳۳۰ &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمه باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰شمارگان، چ.هفتم،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰شمارگان، چ.سیزدهم، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰شمارگان، چ.پانزدهم، نشر علم.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;مجموعه شعر یاد و یادبود&#039;&#039; (چ.دوم ۱۳۶۴)؛ &#039;&#039;محیط سیاسی و زندگی مشیرالدوله&#039;&#039; (چ.دوم، جیبی، ۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;اصول حکومت آتن&#039;&#039;، ترجمه از ارسطو (با مقدمهٔ غلام‌حسین صدیقی، چ.چهارم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039; (چ.هشتم۱۳۸۲) این کتاب  به زبان عربی ترجمه و در قاهره به‌سال۱۹۷۶ چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: &#039;&#039;تلاش آزادی&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳، برندهٔ جایزهٔ مسکو) &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: &#039;&#039;شاه منصور&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۷)؛ &#039;&#039;سیاست و اقتصاد عصر صفوی&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: &#039;&#039;اخبار ایران از ابن‌اثیر&#039;&#039; (ترجمهٔ الکامل، چ.دوم۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: &#039;&#039;[[از پاریز تا پاریس]]&#039;&#039; چاپ نخست این کتاب توسط نشر «امیرکبیر» صورت گرفت. چ.هشتم۱۳۸۱، چ.سیزدهم۱۳۹۸، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌چاپ‌ها: افزون‌بر ۳۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: &#039;&#039;حماسهٔ کویر&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: &#039;&#039;تن آدمی شریف است&#039;&#039;؛ &#039;&#039;نون جو و دوغ‌گو&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: &#039;&#039;جامع‌المقدمات&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۴:&#039;&#039;فرمانفرمای عالم&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: &#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۷۹)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: &#039;&#039;مار در بتکدهٔ کهنه&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;کلاه گوشه‌ نوشین‌روان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)؛ &#039;&#039;حضورستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: &#039;&#039;هزارستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۲)؛ ماه و خورشید فلک (چ.دوم۱۳۷۶)؛ &#039;&#039;سایه‌های کنگره&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: &#039;&#039;بازیگران کاخ سبز&#039;&#039; (چ.دوم،۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;پیر سبزپوشان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۹)؛ &#039;&#039;آفتابهٔ زرین فرشتگان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: &#039;&#039;نوح هزار طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: &#039;&#039;در شهر نی‌سواران&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: &#039;&#039;شمعی در طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)؛ &#039;&#039;[[خودمشت‌ومالی]]&#039;&#039;؛ &#039;&#039;محبوب سیاه و طوطی سبز&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: &#039;&#039;درخت جواهر&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: &#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کاسه‌کوزهٔ تمدن&#039;&#039;؛ &#039;&#039;پوست پلنگ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: &#039;&#039;حصیرستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;بارگاه خانقاه&#039;&#039;؛ &#039;&#039;هواخوری در باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====آثار تاریخی====&lt;br /&gt;
{{بلی}} بهره‌گیری از طنز از ویژگی‌های مهم آثار باستانی به‌شمار می‌رود که نشانهٔ روحیه طنزگرایانهٔ اوست. او از انواع قالب‌های طنزآمیز مانند تحکّم و ریشخند، کودن‌نمایی، کنایه‌زدن، نیشخند، خاطرات طنزآمیز‌، تمثیل و... بهره گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نثر آثار باستانی روان و ساده و عامه‌فهم است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} داستان، ضرب‌المثل، حکایت و شعر از جمله عناصری است که به‌وفور در کتاب‌های او دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} پانویس‌های طولانی و مفصل که گاه از خود متن اصلی مفصل‌تر می‌شود، در اغلب آثار مؤلف به‌چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ محققان، «سبک نویسندگی و تاریخ‌نویسی باستانی پاریزی بر خلاف نثر بیشتر مورخان معاصر و کتاب‌های آن‌ها که نثری سنگین و سرد دارند، روان‌تر و لذت‌بخش است. دو عامل عمده را در کنار دیگر عوامل باید در خلق این سبک و توفیق آن سهیم دانست. نخست ادیب بودن باستانی در کنار مورخ بودن وی است؛ زیرا شیوهٔ تاریخ‌نویسی او همچون تاریخ‌نویسی و روایتگری مورخان قدیم فارسی است و نوشته‌هایش پر از شعر، داستان، ضرب‌المثل و حکایت است؛ دومین عامل، پانویس‌های کتاب‌های اوست. این پانویس‌ها از شگردهای فنی باستانی و به زبان دیگر بخشی از سبک شخصی اوست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده۱= شیخ|نویسنده۲= فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶|صفحه=۱۵۶و۱۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رودی متّی نیز لحن «کنایه‌آمیز»، «فروتنانه»، «غیرجانبدارانه» و «انسانی» باستانی را از ویژگی‌های رویکرد تاریخی او  می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشعار====&lt;br /&gt;
{{بلی}} اشعارش روان و ساده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} طنز از اصلی‌ترین مؤلفه‌های شعر باستانی است. قطعات شعری‌اش نیز همانند نثر او آکنده از اصطلاحات و تعابیر طنزآمیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}مضامین شعری او اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} از دیگر مختصات شعری او به‌کارگیری فراوانِ اصطلاحات فرنگی است. به‌عقیده «سعیدی سیرجانی» باستانی در این راه افراط کرده اما گاهی مضمون شعر او آنقدر لطیف و قوی است که خواننده متوجه کلمات شاخ‌دار فرنگی نمی‌شود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بُتی ز محبت فیزیک خواست تا گوید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دقیقه اَتم و رادیوگرافی را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گشود تا دَهن تنگ، گفتمش کافی است &#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که من معاینه دیدم اَتم شکافی را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سیرجانی» معتقد است که اشعار او گذشته از استواری و روانی، «نمک آمیخته به شیطنتی» و به‌تعبیر دیگر «شیطنت نمکینی» دارد. ازین روست که دوبیتی‌ها و قطعات کوتاه و لوند باستانی در ادبیات فارسی کم‌نظیر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
* فراخوان تصویرگری از آثار مکتوب باستانی پاریزی باعنوان &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان موضوع نخستین دورهٔ جایزه «آینه‌دار دوران» در مردادماه۱۳۹۸ منتشر شد. قرار است سه هنرمند برگزیده به پاریس اعزام شوند. بنا به‌گفته «سید عباس دعایی» مدیر [[جایزه آینه‌دار دوران]] علاقمندان تا دوشنبه ٢٩مهر۱۳۹۸ فرصت داشتند با ارائه آثار خود در این رویداد ملی شرکت کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فراخوان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار مکتوب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aynehdaran.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86/|عنوان= آینه‌دار دوران|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مراسم رونمایی از فراخوان &#039;&#039;&#039;«جایزه جهانی استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، ۳دی‌۱۳۹۴ همزمان با سال‌روز تولد او در «دانشگاه آزاد واحد کرمان» برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ut.ac.ir/fa/news/2780/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ جهانی استاد باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مراسم اعطای &#039;&#039;&#039;«جایزهٔ باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039; در دی۱۳۹۵ در «دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان» برگزار شد و ۱۵ اثر برگزیده در حوزه‌های تاریخی، مردم‌شناسی و ادب و فرهنگ‌عامه موفق به کسب این جایزه شدند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;استاد تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مرتبط با باستانی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دبستان باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، احسان میرپاریزی، نشر ماه‌باران، چ.اول، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌ویراستای امید قنبری،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۲۵۶ص. چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ: یادگارنامه محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌اهتمامِ حمیده و حمید باستانی‌پاریزی، نشر علم، چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، علی جهان‌شاهی‌افشار، نشر یادگاران همایون، ۸۴ص، چ.اول، ۱۳۹۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«واکاوی طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، خشایار احمدی، نشر بید، چ.اول، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات=== &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«بررسی برخی لغات و اصطلاحات محلی کرمان و پاریز در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدرضا معصومی و محسن محجوبی؛ مجله:ادبیات و زبان‌های محلی ایران زمین، بهار۱۳۹۸، س ۹، ش ۱، ص۱۰۹تا۱۴۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طبقه‌بندی قصه‌های عامه در مجموعهٔ هفتِ باستانی پاریزی و تاریخ کرمانِ محمود همت»&#039;&#039;&#039;، فاطمه امینی‌زاده و زهره زرشناس، مجله مطالعات ایرانی،  تابستان۱۳۹۷، س ۷، ش ۳۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«پارادایم‌شناسی تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدعلی رنجبر، مجله: پژوهش‌های علوم تاریخی، بهار و تابستان۱۳۹۵، ش۱۳، ص۳۷تا۵۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«هویت و انسان ایرانی در تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، رضا شاه‌ملکی، مجله‌ جندی‌شاپور، تابستان ۱۳۹۴، س ۱، ش ۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، حسین شول، مجله رودکی، اردیبهشت و خرداد۱۳۸۷، ش ۲۳، ص۲۶تا۳۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نیم‌نگاهی به طنز در آثار استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، مصطفی خلعت‌بری لیماکی، مجلهٔ فرهنگ مردم، زمستان۱۳۸۴، ش ۱۶،‏ص۱۵۵تا۱۵۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نقد و نظر دربارهٔ تاریخ‌نگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، عبدالرسوال خیراندیش، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲، ش ۷۵ و۷۶، ص۳۷تا۴۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دکتر باستانی پاریزی و کتاب «کاسه‌کوزهٔ تمدن»&#039;&#039;&#039;، احمدرضا اکبری، مجلهٔ کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲،  ش ۷۵ و ۷۶، ص۴۴تا۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پایان‌نامه‌ها===&lt;br /&gt;
برخی از پایان‌های کارشده به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شاهنامه و متون حماسی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، احمد آین،‌ ۱۳۹۶،‌ کارشناسی ارشد،‌ دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; (با تکیه بر مجموعهٔ هفتی) اعظم رنجبر زینلی، ۱۳۹۴،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اشارات ادبی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;،‌ سودابه صادقی‌ بهنویه،‌ ۱۳۹۳،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بررسی نقش زبان طنز در آثار تاریخ‌نگاری دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، حسین شول، ۱۳۸۷، کارشناسی ارشد، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به برخی پدیده‌هایش===&lt;br /&gt;
====پیغمبر دزدان====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Peyghambar dozdan.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این کتاب به عصر &#039;&#039;&#039;قاجار&#039;&#039;&#039; مربوط می‌شود. «پیغمبر دزدان» لقبی است که «شیخ محمدحسن  سیرجانی» ملقب به قارانی، روحانی اهل رفسنجانِ کرمان برای خود برگزیده است. آثار و نامه‌های او که به اواخر عصر فتحعلی‌شاه تا اواخر عصر ناصرالدین‌شاه مربوط می‌شود در این کتاب‌ جمع‌آوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در ابتدای این کتاب که بارها تجدیدچاپ شده، شرح مفصلی از اوضاع سیاسی و اجتماعی کرمان می‌آورد. سپس به داستان زندگی پیمغبر دزدان یا نبی‌السارقین می‌پردازد. در نهایت نامه‌ها و مکاتبه‌هایی وی را خطاب به پیروانش بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر، از یک‌سو با حکام مستبد زمان طرف بود و از ظلم آن‌ها انتقاد می‌کرد . از سوی دیگر می‌خواست عشایر و قبایل را به راه درست بیاورد. نیز از روحانی‌نماها و از عالِم‌نماهای حامی ظلم و تعدی به‌تنگ آمده و در لباس خودشان، آن‌ها را به باد انتقاد گرفت و طریق آن‌ها را خلاف حکم خداوندی و نظر پیامبر برشمرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص= ۷و۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دوره‌‌ای ناامن و آشوب‌زده می‌زیست، خود را پیغمبر دزدان گردنه‌گیر و مسلح معرفی کرد تا بتواند با زبان خودشان با آن‌ها گفت‌وگو کند. نامه‌های او به پیروانش سلیس و روان آمیخته با طنز و شعر است. او برای مقابله با ناهنجاری‌های زمانه‌اش این راه را انتخاب کرد و گاه حتی توانست اموال مال‌باختگان را از دزدان یا حکومت‌گران باز پس‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی خود در مقدمهٔ کتاب «آثار پیغمبر دزدان» نوشته که شیخ محمدحسن که در یکی از آشفته‌ترین ایام حکومت کرمان می‌زیست، پیامبر دزدها بود تا بتواند از طریق مکاتبه‌ها، مناسبت‌ها و مراوده‌ها، تا حدی مردم را از خشونت افراد ظالمی مانند «فرهاد میرزا» که هفتصد دست را در چهار سال حکومت خود در فارس قطع کرد، نجات دهد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از پاریز تا پاریس====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Az pariz.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]از پاریز تا پاریس شرح سفرهای گوناگون باستانی‌پاریزی به شرق و غرب این عالم خاکی است. او که بنا به‌گفتهق خود روزگارش بیشتر در سفر طی شده، شرح هفت سفرنامه خود را در کتابی باعنوان از «پاریز تا پاریس» یا «هفت‌شهر هفت‌جوش هفت‌رنگ» جمع‌آوری کرده است. نام اصلی کتاب نیز برگرفته از سفرنامهٔ اروپا است. عناوین این هفت سفرنامه به‌این ترتیب است: در کنار فرات (سفرنامهٔ عراق)، جشن هنر (سفرنامهٔ شیراز)، در خاک پاک (سفرنامهٔ پاکستان)، شهر تبریز است و کوی گلستان (سفرنامهٔ تبریز)، پرده‌هایی از میان پرده (سفرنامهٔ رومانی)، هزارهٔ بیهقی (سفرنامهٔ مشهد) و از پاریز تا پاریس (سفرنامهٔ اروپا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد در بخشی از سفرنامهٔ پاکستان خود این‌چنین آورده است: در پاکستان نام‌های خیابان‌ها و محلات اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابان‌های بزرگ دو طرفه را &#039;&#039;&#039;شاه‌راه&#039;&#039;&#039; می‌نامند، همان که ما امروز &#039;&#039;&#039;اتوبان&#039;&#039;&#039; می‌گوییم!... نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه‌ها می‌بینید تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره‌ی راهنمایی‌و‌رانندگی بر سر کوچه‌ای که نباید از آن اتومبیل بگذرد می‌نویسد: &#039;&#039;&#039;عبور ممنوع&#039;&#039;&#039; و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می‌کنید تابلو چه باشد؟ &#039;&#039;&#039;راه‌بند&#039;&#039;&#039;! فارسی سره‌ٔ سره و مختصر و مفید، حداکثر سرعت را در آنجا &#039;&#039;&#039;حداکثر رفتار&#039;&#039;&#039; تابلو زده‌اند! و توقف ممنوع را &#039;&#039;&#039;پارکینگ‌بند&#039;&#039;&#039; اعلام کرده‌اند...این مغازه‌هایی را که ما &#039;&#039;&#039;قنادی&#039;&#039;&#039; می‌گوییم و معلوم نیست چگونه کلمه‌ٔ قند صیغه‌ٔ مبالغه و صفت شغلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته‌اند؟ آری این دکان‌ها را در آنجا &#039;&#039;&#039;شیرین‌کده&#039;&#039;&#039; نامند!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۱۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف می‌نویسد: تاکسی که مرا به قونسل‌گری ایران در کراچی می‌بُرد کمی از قونسل‌گری گذشت، خواست به عقب برگردد، یکی از پشت‌سر به او فرمان می‌داد، در چنین مواقعی ما می‌گوییم: &#039;&#039;&#039;عقب، عقب، عقب خوب!&#039;&#039;&#039; اما آن پاکستانی می‌گفت: &#039;&#039;&#039;واپس، واپس، بس!&#039;&#039;&#039; و این حرف‌ها در خیابانی زده شد که به &#039;&#039;&#039;شاهراه‌ایران&#039;&#039;&#039; موسوم است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی در همین فصل درباره قبر [[صادق هدایت]] می‌نویسد: روزی به‌همراه «اسماعیل کبیر» همسایهٔ مقیم خانهٔ ایران، به قبرستان یا به‌قول زردشتیان به خاموش‌خانه «پرلاشز» رفتیم، دربان قبرستان عظیم فورا شناخت که اولاً ایرانی هستیم، ثانیاً دنبال قبر صادق هدایت می‌گردیم. این مساله برای مزاربان «پرلاشز» امری عادی شده است. نقشه‌ای به دست ما داد که اگر به دست آدم کور هم می‌دادی یک‌سر می‌رفت و از میان هزاران قبر گوناگون، قبر هدایت را پیدا می‌کرد. قبر هدایت در محوطه‌ای نسبه کوچک، در میان دیوارکی از شمشاد سبز، قرار دارد و بر سنگ قبر او تصویری از «بوف» (به مناسبت بوف کور، کتاب او) نقش شده و تنها این عبارت کوتاه را دارد: &#039;&#039;&#039;[[صادق هدایت]] از آسیبِ خزان و زمستان در امان و همیشه بهار است&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صادق هدایت&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۴۸۹ و۴۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;&#039;یاد و یادبود&#039;&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Yado yadbod.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این مجموعه که چهارمین چاپ آن توسط حمید و حمیده باستانی پاریزی و به‌همت نشر علم در سال ۱۳۹۶ راهی بازار شد، شامل ۱۳۹ قطعه شعری است. این کتاب ۳۱۳صفحه‌ای دربردارنده‌ٔ‌ یادداشت‌های [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اکبر سعیدی سیرجانی دربارهٔ شعر پاریزی؛ قطعاتی که در جوانی سروده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل عاطفی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی و رویدادهای دورهٔ دانشجویی از مضامین شعرهای پاریزی است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیاههٔ عمر: آلبوم&#039;&#039;&#039;؛ &#039;&#039;&#039;به فرزند خردسالم حمید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کشف جدید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;رأی اعتماد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;لاله‌زار&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هدف از تعلیم و تربیت چیست؟&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باج هنر&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;به وزیر راه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟&#039;&#039;&#039; و ... از جمله عناوین قطعات شعری او هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادبود&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۵تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او اشعاری نیز دربارهٔ &#039;&#039;&#039;مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هزاره‌ٔ ابن‌سینا&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;جنگ&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;ترمیم کابینه&#039;&#039;&#039; و... دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید: «روزی که فاطمی مدیر باختر امروز به‌ضرب کارد مجروح شد، این دو بیت را گفتم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دکتر فاطمی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۲۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|صبا بر گو به روشنگر این مُلک| ببین رفتار چرخ آدمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{ب|چه بندی دل در آن آب و زمینی|که بی‌مُخ‌پرور است و فاطمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌عقیده «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» روح تجدّد به‌صراحت در اشعار باستانی جلوه‌گر است. غزل‌سرایی می‌کند؛ ولی غزل‌هایش همه رنگ‌وحال و نشئه خاصی دارد. مضمون و ترکیب کلمات و تعبیرات همه از خود اوست. در دیوان باستانی غزل‌های «تقلیدی»، «انجمنی»‌ و «استقبالی» پیدا نمی‌شود؛ نه اهل استقبال کردن است و نه اهل بدرقه، غزلش احساس خاصّ‌وخلّص روح خودش است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
باستانی برای انتشار کتاب‌هایش با نشرهای بسیاری چون «نگاه»، «سازمان اسناد ملی»، «اطلاعات»، «میرماه»، «علم»، «چکامه»، «مرکز کرمان‌شناسی» و «به‌نگار» همکاری داشت؛ اما طبق داده‌های «سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران» نشر «علم» طی سال‌های اخیر، مسئولیت تجدیدچاپ‌های کتاب‌های باستانی را به‌عهده داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
آثار پاریزی بارها به چاپ‌‌های متعدد رسیده است. شماری از آن‌ها براساس داده‌های خانه‌ٔ کتاب آورده می‌شود:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار پیغمبر دزدان&#039;&#039;&#039; سال۱۳۸۰، ۴۴۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ شانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۲، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۶، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هجدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۵، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ بیست و دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آسیای هفت سنگ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱، ۳۰۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، کتاب درنا؛ ۱۳۹۳، ۱۶۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هشتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از پاریز تا پاریس پاریز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۲، ۲۲۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۶، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دوازدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب اصول حکمت آتن&#039;&#039;&#039;، ترجمه پاریزی، ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۷، ۲۲۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوچه هفت پنج&#039;&#039;&#039; (مجموعه مقالات)، ۱۳۶۷، ۲۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه؛ ۱۳۹۱، ۱۶۵۰، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمهٔ باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ سیزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هواخوری باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ سوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نای هفت‌بند&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹، ۴۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات عطایی؛ ۱۳۹۵، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ چهارم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= از پاریز تا پاریس|سال= ۱۳۶۷|ناشر= چاپخانه آسمان|مکان= تهران|شابک=|چاپ= پنجم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هشت‌الهفت|سال= ۱۳۷۰|ناشر= رخ|مکان= تهران|چاپ= سوم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= خودمشت و مالی|سال= ۱۳۷۸|ناشر= نامک|مکان= تهران| شابک=۹۶۴-۹۰۵۰۳-۹-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هواخوری باغ|سال= ۱۳۸۵|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۶۴-۴۰۵-۶۱۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= حماسه کویر|سال= ۱۳۹۳|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۰۵-۲۶۴-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= پیغمبر دزدان|سال= ۱۳۵۴|ناشر= امیرکبیر|مکان= تهران|شابک=|چاپ= نهم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= زندیه|نام= حسن|عنوان= از پاریز تا پردیس|سال= ۱۳۹۳|ناشر= دانشگاه تهران|مکان= تهران|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|سال= ۱۳۹۰|ناشر= اطلاعات|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۸۳۲-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =دهباشی|نام= علی|عنوان= یادنامهٔ باستانی پاریزی|سال= ۱۳۹۳|ناشر= بخارا|شابک =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۴۰|ناشر= |مکان= تهران}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۹۶|ناشر= انتشارات علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۲۲۴-۸۲۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده= عباس زریاب‌خوئی|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است|ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد|نویسنده= رودی مته|مقاله= او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی|ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ= ۱۳۹۴|شماره= ۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=محمد شیخ|نویسنده۲=یعقوب فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی |ترجمه=|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=|نویسنده۲=|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= خانه کتاب|تاریخ بازدید= ۳۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|ناشر= ایرنا|تاریخ انتشار= ۲۲مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= رونمایی از جایزه جهانی باستانی پاریزی|ناشر= دانشگاه تهران|تاریخ انتشار= ۶دی۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://aynehdaran.com/|عنوان= آینه‌دار دوران|ناشر= آینه‌دار دوران|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153922/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت خاتمی به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فرودین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۶فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;amp;basicscope=1|عنوان= پایان‌نامه‌های مرتبط با آثار باستانی پاریزی|ناشر= گنج، پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do;jsessionid=94B58A9DBD1E0E21ECC50B59A231E8FC|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی استاد باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85&lt;br /&gt;
|عنوان= همایش کوروش هخامنشی|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۶خرداد۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= سید حسن‌خمینی در منزل باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=40303</id>
		<title>محمدابراهیم باستانی پاریزی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=40303"/>
		<updated>2020-01-16T04:16:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدابراهیم باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = جوانی استاد.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = صیاد لحظه‌های تاریخ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= یادگارنامه باستانی پاریزی: مردی از تبار تاریخ و فرهنگ|ژورنال= بخارا|تاریخ= ۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۱۵تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = تاریخ، شعر، ترجمه، تصحیح و تدریس&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۳دی‌ماه۱۳۰۴&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد               = روستای پاریز در کرمان&lt;br /&gt;
|والدین                 = حاج‌ آخوند پاریزی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۵فروردین‌۱۳۹۳&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = بیماری کبد&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = پاریز، سیرجان، تهران و تورنتو&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = تاریخ‌نگار، شاعر، مترجم و مصصح&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[از پاریز تا پاریس]]، [[از سیر تا پیاز]]، [[اژدهای هفت‌سر]]، [[آسیای هفت‌سنگ]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = [[یادبو من]]&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = حبیبه حائری&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = حمید و حمیده&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری رشته تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = ارائهٔ سبکی جدید در تاریخ‌نگاری&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                = &lt;br /&gt;
|امضا                   = Emzabastani.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Parizi.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در جوانی در چهارسوق اصفهان در کنار دانش‌پژوه،‌ محیط طباطبایی، [[ایرج افشار]]،‌ [[حبیب یغمایی]] و بسیاری دیگر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pedare ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نفر وسط: حاج‌آخوند باستانی پاریزی مدیر مدرسه پاریز با آموزگارانش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bastani.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با [[محمدعلی جمال‌زاده]] و منوچهر ستوده در ژنو&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dar koh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست [[عباس زریاب خوئی]]، باستانی پاریزی و بزرگمهر ریاحی در کوه‌های شهرستانک&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Galery.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست:‌ [[منوچهر ستوده]]، [[ادیب برومند]]، [[ایرج افشار]] و [[داریوش شایگان]] در گالری فرش حسین‌جانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Friends.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در کنار [[ایرج افشار]] و [[محمدعلی جمال‌زاده]]&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In Lehman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراه‌با [[منوچهر ستوده]] کنار دریاچه لِمان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; تاریخ‌دان، پژوهشگر، شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، موسیقی‌پژوه و استاد برجستهٔ دانشگاه تهران است. او تاریخ را با شعر و عناصر داستانی، نکات طنزآمیز و ضرب‌المثل درهم آمیخت و شیوهٔ بدیعی را در تاریخ‌نگاری پی‌انداخت که آثارش را خواندنی کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌اعتقادِ تاریخ‌پژوهان و محققان، پاریزی سبک تازه‌ای را در تاریخ‌نویسی بنیان نهاد. او را مورخی ادیب می‌دانند که با استفادهٔ فراوان از عناصر داستانی، شعر، حکایت، اصطلاحات و باورهای عامیانهٔ کرمان و پاریز، به آثارش رنگ‌وبوی محلی بخشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی اهل پاریز بود؛ روستایی در سیرجانِ کرمان. زیر سایهٔ پدری اهل علم و شاعر رشد کرد. چیزی که در خانه‌ٔ «حاج‌آخوند» فراوان بود، دیوان شاعران بود و کتاب‌های تاریخ. کودکِ دلبند حاج‌آخوند تحت‌تأثیر محیط خانه و پدر به تاریخ و ادبیات علاقمند شده و این علاقه و دلبستگی او را به تحصیل در رشته تاریخ کشاند. در کنار تاریخ‌پژوهی‌، قریحهٔ سرشارش را با مطالعهٔ دیوان شاعران بارور کرد تا جایی که اکنون منتقدان و اهل ادب او را یکی از شاعران توانای معاصر می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همان دوران نوجوانی با مجله‌های [[آینده]]، [[مهر]] و [[شرق]] آشنا شد. خواندن «بینوایان» اثر ویکتور هوگو در خانهٔ پدری نیز او را با دنیای بزرگتری آشنا کرد. شوق به خواندن مجله‌ها و کتاب‌ها، او را به عالم نویسندگی کشاند. اولین نوشته‌اش با عنوان &#039;&#039;&#039;«تقصیر با مردان است، نه زن‌ها»&#039;&#039;&#039; در سال۱۳۲۱ در مجلهٔ «بیداری کرمان» منتشر شد. نخستین کتابش هم «پیغمبر دزدان» نام داشت که در سال۱۳۲۴ به‌چاپ رسید، زمانی که هنوز دانش‌آموز دانشسرای مقدماتی کرمان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸و۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ «تاریخ» در سال۱۳۲۶ به تهران آمد. در این ایام، اشعار و مقالاتش گاه با نام «باستانی پاریزی» و گاه بدون‌ نام در مجله‌هایی چون [[یغما]]، راهنمای کتاب، کیهان و اطلاعات چاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی از دریچهٔ دیگری به تاریخ نگریست؛ از دریچهٔ ادبیات، شعر و داستان. می‌خواست وقایع سرد تاریخی را با چاشنی حکایت، شعر، نکات طنزآمیز، کنایه و... بیاراید تا مردم به خواندن تاریخ علاقه‌مند شوند. نثر کتاب‌هایش روان، خودمانی و طنزآگین است. شیرینی کلام و نزدیکی‌اش به زبان عامه، آثارش را خواندنی و جذاب کرده است. می‌گوید: &#039;&#039;&#039;«تاریخ چون قهوه تلخ است که باید با شیر و شکر آمیخته شود و پَس در حلق عموم ریخته شود»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی مدتی بعد از پذیرفته شدن در دوره دکتری دانشگاه تهران، از سال۱۳۳۸ مدیریت مجلهٔ داخلی «دانشکدهٔ ادبیات» را به‌عهده گرفت و همکاری‌اش  با دانشگاه آغاز شد. او بیش از ۶۰سال در دانشگاه تهران هم درس خواند و هم درس داد. پس از اخذ مدرک دکتری و شروع تدریس در دانشکده ادبیات، تا سال۱۳۸۸ استادِ تمام‌وقت این دانشکده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبک باستانی در تاریخ‌نگاری البته موافقان و مخالفانی دارد. موافقان معتقدند که او با بهره‌گیری از ادبیات و طنز و شعر و ضرب‌المثل به زبان توده نزدیک شده و مردم را با تاریخ آشنا کرده است. مخالفان اما، تاریخ‌نگاری او را «غیرعلمی» و «عوامانه» می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۴۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او بیش از ۶۰ کتاب و صدها مقاله دربارهٔ جنبه‌های مختلف تاریخ ایران به‌ویژه «تاریخ جغرافیای کرمان» به‌جا مانده است. آثار «هفت‌گانهٔ» او که همگی دارای نام هفت هستند، مشهورتر است: «خاتون هفت‌قلعه»، «آسیای هفت‌سنگ»، «نای هفت‌بند»، «اژدهای هفت‌سر»، «زیر این هفت آسمان»، «سنگ هفت قلم». البته کتاب هشتمی هم به آن اضافه شد که به‌پیشنهاد [[ایرج افشار]] «هشت‌‌الهفت» نام ‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
آخرین کتاب باستانی به‌نام «کوه‌ها باهم‌اند» نیز بعد از مرگ او منتشر شد. بیشتر آثار او بارها تجدیدچاپ شده است. «پیغمبر دزدان» در سال۱۳۹۵ به چاپ بیست‌ودوم، «یعقوب لیث» در سال۱۳۹۳ به چاپ دهم و «تلاش آزادی» در سال۱۳۹۱ به چاپ نهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی قریحه و ذوق سرشاری نیز داشت. سروده‌های او مانند تاریخش، با چاشنی طنز و شوخ‌طبعی همراه است. اولین مجموعهٔ شعری‌‌اش با نام &#039;&#039;&#039;«یادبود من»&#039;&#039;&#039; با مقدمهٔ [[سعید نفیسی]] در سال۱۳۲۶ چاپ شد. پس از ۱۲سال در ۱۳۴۰، کتاب «یاد و یادبود» او منتشر شد.&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===پسر پیمغبر دزدان آمد!===&lt;br /&gt;
در دوران تحصیل با بزرگانی که از سیرجان،‌ رفسنجان یا کرمان به پاریز می‌آمدند، ارتباط داشت. آن‌ها رونوشت‌هایی از نامه‌های پیغمبر دزدان به‌ همراه داشتند. محمدابراهیم آن‌ها را می‌گرفت و رونویسی می‌کرد و پس می‌داد تااینکه یک روز آن‌ها را تبدیل به یک جزوه کرد. وقتی در دانشسرای کرمان مشغول تحصیل بود نامه‌ها را به‌صورت مجموعه‌ای مرتب کرد و راهی بازار «وکیل کرمان» شد. به یک کتاب‌فروشی به‌نام «گل‌بهار» رسید. به مدیرش سلام کرد و گفت جزوه‌ای برای چاپ دارد. مدیر کتاب‌فروشی از این جوان کم‌سن‌وسال استقبال کرد و گفت: ان‌شاالله چاپ می‌شود. خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«هرگز فراموش نمی‌کنم نگاه مدیر را که چگونه کنجکاوانه در چهرهٔ این محصل که می‌خواست خود را جزء مؤلفان قالب بزند، دوخته شده بود.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
چاپ کتاب آغاز شد. برای تصحیح نمونه‌ها هر روز به چاپخانه می‌رفت. این رفت‌وآمدها به‌قدری زیاد شد که گویی دیگر همراه و دوست کارگران آنجا شده بود. یک روز که وارد محوطهٔ چاپخانه شد و شنید کارگری به کارگر دیگر گفت، نگاه کن دوباره «پسرِ پیغمبر دزدان آمد!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیمغبر دزدان|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌هایش هَووی همسرش بودند===&lt;br /&gt;
باستانی از لطف و حمایت همسرش در تألیف کتاب‌‌هایش می‌گوید: «من در بیش از ۴۰سالی که با همسرم زندگی کرده‌ام، با خیال راحت زندگی کردم. حداقلش این بود که من می‌رفتم و به کرمان و یزد فکر می‌کردم و وقتی برمی‌گشتم، شام و ناهارم در منزل آماده بود تا بتوانم «خاتون هفت‌قلعه» یا کتاب «از گذار تاریخ» را بنویسم. کتاب‌هایی که در واقع هَووی همسرم حساب می‌شدند.» «حبیبه حائری» همسر باستانی به‌شوخی به او می‌گفت: &lt;br /&gt;
:«باستانی! اگر بنا باشد شبی بمیری، باید شب یلدا بمیری، چون این شب طولانی است و شاید بتوانی جواب این حرف‌هایی را که در مدتِ عمرت گفته‌ای، پس بدهی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مردود شد===&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در دورهٔ لیسانس در دانشکدهٔ ادبیات به‌علت غیبت زیادی از یک درس محروم شد. در آن زمان اگر دانشجویی مردود می‌شد، او را از کوی «امیرآباد» بیرون می‌کردند و اتاقش را می‌گرفتند و به دانشجویی دیگر می‌دادند. محمدابراهیم بی‌دلیل مردود شده بود و عامل آن، تنها غیبت زیادی بود نه تنبلی و کم‌کاری. به‌همین جهت نامه‌ای برای [[سعید نفیسی]] استادش می‌نویسد تا مانع اخراج او از کوی شود. این‌گونه نوشت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اوستادا! شرمم آید زین همه خواهش‌گری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که می‌دانم دل استاد سنگ‌ خاره نیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بی‌جهت یا باجهت مردود گشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لیک گویند از امیرآباد هم بیرون روم...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
استاد نفیسی موضوع را با مدیر کوی دانشگاه مطرح کرد و درنهایت استثنائاً موافقت شد که: چون این دانشجو، دانشجوی بدی نیست و وضع خوبی هم ندارد و شهرستانی است، یک سال دیگر هم در کوی بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۵۸و۷۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌ای از زندان===&lt;br /&gt;
«موسی اسفندیاری» در گوشهٔ زندان به کتاب‌های باستانی دل‌ بست. خود را با آن مشغول می‌کرد تا شاید از این رهگذر رنج زندان تحمل‌پذیر شود. در نامه‌ای به باستانی  می‌نویسد: « استاد گرامی جناب آقای باستانی پاریزی، ادیبِ محبوب! با نهایتِ احترام.... من یک زندانی محروم هستم که مدت پنج سال در گوشهٔ زندان زنده‌به‌گور شدم. در زندان تنها سرگرمی من کتاب است، آن‌هم اگر کتابی به‌ قلم شیرین شما باشد. من تمامِ نوشته‌های شما را دوست دارم و اغلب آن‌ها را با دقت و اشتیاق خوانده‌ام... چند روزِ قبل، با زحمت زیاد آخرین کتاب شما را به‌نام &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس&#039;&#039;&#039;» به‌دست آوردم. با زحمتِ زیاد، درست است: چون من یک فرد زندانی بدون ملاقات هستم. استاد! باور کنید کفش‌هایم را فروختم و ۳۱۰ ریال درست کردم و کتاب &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; را خریدم و خودم و دوستان زندانی‌ام کتاب شما را خواندیم.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
جای دیگر «حمیدی شیرازی» می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«چون چشم من درست کار نمی‌کرد یک جوان زندانی مقالهٔ &#039;&#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039;&#039; را از «نای هفت‌بند» از اول تا آخر برای من در زندان خواند.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
باستانی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«اگر جایزهٔ نوبل را هم به من می‌دادند آن‌قدر اهمیت نداشت که بدانم در یک گوشهٔ‌ تنهایی و نومیدی، کتاب من خواب به چشمان کسی آورده بوده است که چشم امید از همه قطع کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;/&amp;gt;»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟===&lt;br /&gt;
روزی کتابِ &#039;&#039;&#039;«مشاعره»&#039;&#039;&#039; چاپ یکی از نشریاتِ مسکو به دستش می‌رسد. باستانی خود را جزء شعرای پاکستانی و به‌ دنبال نام «اقبال لاهوری» می‌بیند و تعجب می‌کند؛ اما از اینکه می‌بیند نامش در این کتاب چاپ شده، خوشحال می‌شود.اشعارش با عنوان «آلبوم» از ماورای تپه‌های کوهستانِ پاریز و دشت کرمان عبور کرده و به شوروی رسیده و بالاخره جای خود را در یک «جُنگ شعر» باز کرده بود. برخی از رسانه‌ها از جمله «کیهان‌»، «رادیو ایران» و «مجلهٔ [[راهنمای کتاب]]» به این موضوع انتقاد کردند. اما باستانی که کلامش همواره آکنده از طنز است، می‌گوید:‌«مهیا شدم که بله، باید توپ‌ها را متوجه مسکو و لنینگراد و تاجیکستان کرد و آمادهٔ حمله شد... زیرا این تجاوز دیگر قابل تحمل نبود!» اما واقعا اگر دویست سال بعد کسی بخواهد تاریخ ادبیات را مطالعه کند و دربارهٔ آن بنویسد باید دنبال اسم‌ورسم باستانی پاریزی در کجا بگردد؟! از کجا بداند که او اهل پاریز و کرمان است، نه پاکستان!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۱۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===کورش کبیر را هدیه داد===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۲۹ بود که «مسعود برزین» کارمند سفارت هند، نزد باستانی رفت و از او خواست کتابی درباره کورش کبیر ترجمه کند. قرار بود «ابوکلام آزاد» شاعر و مفسر هندی در شهریور۱۳۳۰ مهمان «محمد مصدق» و «آیت‌الله كاشانی» در تهران باشد. آزاد تفسیری بر قرآن داشت و فصلِ مربوط‌ به ذوالقرنین را از زبان اردو به‌ عربی ترجمه كرده بود و این فصل در مجله‌ای به‌ چاپ رسیده بود. برزین به باستانی گفت: اگر حالش را دارید آن را ترجمه كنید تا به ابوكلام هدیه دهیم. باستانی که دستی در ترجمهٔ متون عربی داشت، کتاب را ترجمه کرد و با آمدن آزاد به ایران، به او هدیه داده داد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کوروش کبیر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85|عنوان= همایش کوروش هخامنشی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل بزرگداشت نبود===&lt;br /&gt;
هر وقت می‌خواستند برای باستانی بزرگداشتی بگیرند، اجازه نمی‌داد و به‌طنز می‌گفت: «من می‌خواهم چند صباحی زنده بمانم، بگذارید سرم را بر زمین بگذارم آن وقت برایم بزرگداشت بگیرید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;طنز استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رَود لادا ولی با هرچه بادا===&lt;br /&gt;
باستانی ارتباط نزدیکی با [[فریدون مشیری]] داشت. مشیری هم همسایهٔ دیواربه‌دیوار [[محمدامین ریاحی]] بود. وقتی پاریزی به خانهٔ ریاحی می‌‌رفت، مشیری هم می‌آمد و باهم صحبت می‌کردند و او از شعرهایش می‌خواند. یک‌شب باستانی طبق‌ معمول به خانهٔ ریاحی می‌رود. اما هنگام برگشت تا سوار ماشینش که «لادا»ی روسی بود، می‌شود؛ می‌بیند روشن نمی‌شود. مجبور می‌شود ماشین را جلوی درِ خانهٔ ریاحی پارک کند و برود. به ریاحی خبر می‌دهد که ماشینش خراب است و فردا می‌آید تا فکری به حالش کند. چون ماشین مشترکاً جلوی خانهٔ ریاحی و مشیری پارک شده بود، ریاحی این موضوع را به مشیری می‌گوید تا او هم در جریان باشد. فریدون با شنیدن این داستان، شعر قشنگی درباره ماشین باستانی می‌سراید. نوشته است: برای لادای باستانی‌ پاریزی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نباشد اعتباری چون به لادا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تو، با لادا مَیا در این بِلادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سفر در نیمه‌شب تا شهرک غرب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رَود لادا- ولی با هر چه بادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر لادا وفادار است از چیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که آن را یاد اربابش نَدادا؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نخواندی گر مرا در جمع یاران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مخوان! دوری کن از ما بیسوادا!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ولی از بهر تعمیر قُراضه‌ت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به دردت می‌خوردم روز مَبادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۲و۷۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
===مقالاتش بوی نفت می‌دهد===&lt;br /&gt;
مادر محمدابراهیم بچه دوست داشت اما تا سال‌ها صاحب بچه نمی‌شد. انواع داروها را استفاده کرده بوده، اما تاثیری‌ نداشت. یک نفر به مادرش گفته بود:‌ «اگر تو کمی نفت بخوری، برایت خوب است.» مادرِ جوان هم که در آرزوی داشتن بچه بود، می‌پذیرد و مقداری نفت می‌خورد. بعد از آن، باردار می‌شود و تصور می‌کند این اتفاق، در نتیجهٔ همین خوردن نفت بوده است. نخستین فرزندش که محمدابراهیم باشد به‌دنیا می‌آید. پاریزی دراین‌باره می‌گوید‌: &#039;&#039;&#039;«اینکه می‌بینید مقالاتِ من بوی نفت می‌دهد، به این علت است!»&#039;&#039;&#039;. مادرش بعدها صاحب هشت بچه می‌شود که البته اغلب در کودکی از دنیا می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۰۴و۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دو چیز را به دو نفر نباید داد===&lt;br /&gt;
از باستانی پاریزی سؤال کردند متولد چه سالی است؟ گفت: همسنِ [[ایرج افشار]]م و دربارهٔ همین سن‌وسال داستانی تعریف می‌کند. «سادات ناصری» استاد و محققِ پژوهشگر ادبیات فارسی برای شرکت در سمیناری به افغانستان می‌رود. در آنجا متأسفانه در سر میز شام سکته می‌کند و از دنیا می‌رود. پیکر او را به تهران می‌آورند. در این گیرودار شخصی از باستانی می‌پرسد: «سادات ناصری» چند سال داشت؟ می‌گوید: او هم‌سن‌و‌سال ایرج افشار بود! آن شخص می‌گوید: من می‌خواستم بدانم «سادات ناصری» متولد چه سالی بود. با این جواب شما، مشکل دو تا شد. حالا ایرج افشار متولد چه سالی است؟ پاریزی در جواب با طنزی شیرین می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حقیقت این است که دو چیز را به دو نفر نباید داد: یکی انسان شماره‌ٔ تلفنش را نباید به خبرنگار روزنامه‌ها بدهد. دیگر اینکه تاریخ تولدش را نباید به عزرائیل خبر بدهد. آدم عاقل این دو کار را نمی‌کند. بعد می‌گوید: شما حالا چه کار داری که «سادات ناصری» متولد ۱۳۰۴ بوده است و همسن منِ باستانی پاریزی و ایرج افشار؟ عزرائیل فعلاً مشغول آدم‌های قبل از ۱۲۹۹ باشد تا ببینیم چه می‌شود!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظامیه بغداد می‌سازد===&lt;br /&gt;
«میرزا هادی‌خان حایری» مدیر کل وزارت فرهنگ وقت بود. روزی به کرمان رفت و برای بازرسی به پاریز هم سری زد. با حاج‌آخوند پدر باستانی رابطهٔ خوبی داشت. بیش از یک هفته در پاریز ماند و در جوار حاج‌آخوند شعرهای مولانا را با هم می‌خواندند. موقع رفتن گفت: «باید مدرسه‌ای در پاریز بسازی که در خور عصر پهلوی باشد». حاج‌آخوند جوابی تأمل‌برانگیز داد که حایری هم خوشش آمد. : «آقای هادی‌خان حایری! اعتبارِ ساخت مدرسهٔ جدیدی را به من بدهید، ‌من در اینجا یک &#039;&#039;&#039;نظامیهٔ بغداد&#039;&#039;&#039; برای شما می‌سازم!».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وداع با پیکر استاد در دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht1.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در سوگِ باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===وداع با باستانی ===&lt;br /&gt;
باستانی پس از نود سال زندگی پرثمرِ علمی به‌علت بیماری کبدی صبح سه‌شنبه ۵فروردین۱۳۹۳ چشم فروبست. او را طبق وصیت‌نامه‌اش در قطعهٔ۲۵۰ بهشت‌زهرا در کنار همسرش به‌خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم تشییع‌ پیکر پاریزی از دانشکدهٔ ادبیات،  «اسحاق جهانگیری» معاون اول رئیس‌جمهوری، «فرجی دانا» وزیر علوم، [[محمدرضا شفیعی‌کدکنی]] و بسیاری از چهره‌های فرهنگی‌وهنری دیگر حضور داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت باستانی، شخصیت‌های سیاسی کشور از جمله‌ حسن‌ روحانی رئیس‌جمهوری، علی‌ لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد خاتمی رئیس‌جمهوری پیشین کشورمان در پیام‌های جداگانه درگذشت وی را تسلیت گفتند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khomeyni.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدحسن خمینی در منزل باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
در بخشی از پیام روحانی آمده است: «این استاد فرزانه بیشتر عمر گرانمایه خود را با نگاه ستایش‌آمیز به تاریخ و تمدن ایرانی صرف تبیین ارزش‌های انسانی فرهنگ کشورمان کرد و ده‌ها اثر ارزشمند از خود به‌یادگار گذاشت که همچنان پربار و روشنگر خواهد بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیام تسلیت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی نیز از دیگر شخصیت‌هایی بود که با حضور در منزل استاد باستانی پاریزی با خانوادهٔ او ابراز همدردی کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;در خانهٔ‌استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= تسلیت سیدحسن خمینی به خانوادهٔ باستانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آتش‌پاره===&lt;br /&gt;
پاریزی که دستی در شعر و شاعری داشت، در ایام جوانی غزل‌ها و قطعه‌های دلنشینی سرود که نکات‌طنزآمیز و نمکین در آن فراوان است. در باب سرودن قطعه‌ای می‌نویسد:&lt;br /&gt;
:آن‌ روزها که در مجلهٔ [[خواندنی‌ها]] بودم، دخترکی با عصبانیت به بایگانی [[خواندنی‌ها]] آمد تا یک شمارهٔ [[آتش]] بگیرد. بدین‌‌مناسبت، چنین سرودم:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تو آتشپاره اندر «خواندنی‌ها»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زدی آتش که یک «آتش» بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز آتش‌گیری‌ات آتش گرفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;الهی دخترک آتش بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص= ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javani , peri.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از آغاز تا انجام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===از آغاز تا انجام===&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۴: تولد در پاریز، سوم دی&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۹: گذراندن دورهٔ ابتدایی در مدرسهٔ پاریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸و۱۳۱۹: ترک تحصیل و انتشار روزنامه‌ای به‌نام «باستان» و مجله‌ای به‌نام «ندای پاریز»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۱: چاپ نخستین مقاله باعنوان «تقصیر با مردان است نه زن‌ها» در روزنامهٔ «بیداری کرمان»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: انتشار نخستن کتابش تحت‌عنوان «آثار پیغمبر دزدان» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۵: شاگرد دومِ دانشسرای مقدماتی کرمان شد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: عزیمت به تهران و قبولی در رشتهٔ تاریخِ &lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: چاپ نخستین مجموعهٔ شعری باعنوان «مجموعه شعر یادبودِ من»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۰: فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، بازگشت به کرمان و ازدواج با «حبیبه حائری»؛ ترجمهٔ کتاب «کوروش کبیر: ذوالقرنین»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: عهده‌داری مدیریت دبستان و مدیریت نشریهٔ «نامه هفتواد» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: پذیرفته شدن در مقطع دکتری رشتهٔ تاریخ دانشگاه تهران  &lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: عهده‌داری مدیریت مجلهٔ داخلی دانشکدهٔ ادبیات &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار کتاب «خاتون هفت‌قلعه»&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: عزیمت به پاریس برای استفاده از فرصت مطالعاتی و شرکت در کنگرهٔ باستان‌شناسی کنستانتزا در رومانی&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار کتاب «از پاریز تا پاریس» که شامل دیده‌ها و شنیده‌های او در چند سفر خارجی و داخلی است. &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: انتشار کتاب «هشت‌الهفت»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: بازنشستگی از دانشگاه تهران با رتبهٔ استادی تمام &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: ۵فروردین، چشم از جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دور پرتکاپوی زندگی باستانی===&lt;br /&gt;
۳دی۱۳۰۴ش (۱۹۲۵م) در پاریزِ کرمان به‌دنیا آمد. کودکی‌اش در روستا و محیطِ ساده و بی‌آلایش آن سپری شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt; «حاج آخوند پاریزی» پدرش که فردی بافضل و باسواد بود، بر سر منبرها تاریخ می‌گفت و با فرهنگ و ادبیات فارسی هم آشنا بود. به‌زبان عربی مسلّط بود و صرف‌ونحو را خوب می‌دانست. شعر هم می‌سرود و در آن از حوادث و اوضاع اجتماعی زمانهٔ خود می‌گفت. او در جنوب ایران شخصیت شناخته‌شده‌ای بود تاحدی که باستانی می‌گوید: «تمام اشخاص و رجالی که در سیرجانِ آن زمان بودند، از اهل معرفت و کتاب تا معلم‌ها و دبیرها و دیگران، اغلب تابستان‌ها به پاریز می‌آمدند، فقط برای‌اینکه پدرم را ببیند و با او صحبت کنند، تاریخ بشنوند و شعر بخوانند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; محمدابراهیم در سایهٔ چنین پدری بالید. از او شعرهای زیادی آموخت و تاریخ فراگرفت تااینکه دلبستهٔ این، هر دو شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدابراهیم عربی را هم از پدر آموخت و از این رهگذر چند کتاب عربی به فارسی هم ترجمه کرد؛ از جملهٔ آن کتاب «ذوالقرنین» یا «کوروش کبیر» بود که مورد توجه شخصی [[علامه طباطبایی]] قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ابتدایی را در مدرسهٔ پاریز گذراند====&lt;br /&gt;
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌ٔ پاریز گذراند که پدرش حاج‌آخوند مدیر آن بود. دبستانِ روستا در خانه‌ای بود که از «شیخ محمدحسن زیدآبادی» معروف‌به «نبی‌السارقین» بر‌جای مانده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این شخصیت کسی بود که باستانی نخستین کتابش به‌نام «پیغمبر دزدان» را دربارهٔ او نوشت. تا کلاس پنجم را در پاریز سپری کرد؛ اما چون پاریز کلاس ششم نداشت در دوازده‌سالگی برای ادامهٔ تحصیلات دبیرستانی به سیرجان و بعد در سال۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شوق باستانی به خواندن و نوشتن====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم از همان دوران کودکی با مجله‌های [[مهر]] و [[آینده]] و «حبل‌المتین» که برای پدرش می‌آوردند، آشنا شد. علاوه‌برآن،‌ از طریق قرائت‌خانه‌ای که در پاریز وجود داشت، ‌مجله‌هایی چون [[کاوه]]، «گلستان»، «بهارستان»، «استخر شیراز» و «عالم نسوان» را شناخت. همین‌ها شوق نوشتن را در او شعله‌ور کرد. پدرش هم او را به‌سبب‌ علاقه‌اش به علم‌آموزی و فراگیری دانش &amp;quot;ولیعهد&amp;quot; خطاب کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجلات «باستان» و «ندای پاریز» و «نامهٔ هفتواد»====&lt;br /&gt;
علاقه‌اش به نویسندگی او را به‌سمت نوشتن در مجله‌ها کشاند. در سال‌های۱۳۱۸و۱۳۱۹ و با امکاناتِ‌ ناچپز پاریز، مجله‌‌ای به‌نام «باستان» و بعدتر «ندای پاریز» را منتشر کرد. «ندای پاریز» تنها سه مشتری داشت که مهم‌ترینش آموزگار دوران کودکی محمدابراهیم بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال۱۳۲۵ در دانشسرای مقدماتی کرمان شاگرد دوم شد و در سال۱۳۲۶ با قبولی در رشتهٔ تاریخ دانشگاه عازم تهران شد تا تحصیلاتش را ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فارغ‌التحصیلی در سال۱۳۳۰ از دانشسرای عالی (دانشگاه تربیت معلم فعلی)، برای معلمی به کرمان برگشت و در همین ایام که با «حبییه سائری» ازدواج کرد. سال۱۳۳۳ هم مدیر دبستانی در کرمان شد و هم مدیریت نشریهٔ «نامهٔ هفتواد» را به‌عهده گرفت.&lt;br /&gt;
====موسیقی‌پژوهی باسانی====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم،‌ پدری موسیقی‌دان داشت که موسیقی و مقام‌های آن را خوب می‌شناخت. او هم در کنار پدر با دستگاه‌های موسیقی آشنا شد و به‌سبب علاقه‌ای که به آن داشت در دوران تحصیلش در دبیرستان، ویولونی خرید و مدتی با آن تمرین کرد؛ اگرچه پی آن را نگرفت و بعدها نواختن ویولون را رها کرد اما فعالیتش‌ در حوزهٔ موسیقی‌پژوهی را همچنان ادامه داد .&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دورهٔ دکتری در دانشگاه تهران====&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۳۷ در دورهٔ دکتری دانشگاه تهران پذیرفته و دوباره راهی پایتخت شد. در این ایام، همکاری‌ حرفه‌ای‌اش با مجله‌هایی چون [[یغما]]، «راهنمای کتاب»، «وحید»، «گوهر» و ... شروع شد و مقالاتش در این مجله‌ها به‌چاپ رسید. در ادارهٔ باستان‌شناسی نیز مشغول به‌کار‌ شد و در آنجا مجله‌ٔ «باستان‌شناسی» را منتشر کرد. یک سال بعد، مدیر داخلی مجلهٔ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه شد و بسیاری از نوشته‌هایش هم در این مجله به‌طبع رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذراندن رسالهٔ دکتری باعنوان «تاریخ ایرانِ قدیم از نظر ابن‌اثیر» زیر نظر [[سعید نفیسی]]، تدریس در گروه تاریخِ دانشگاه تهران را آغاز کرد. هم‌زمان در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک هم تاریخ اجتماعی درس داد. پس از بازگشت از سفر علمی‌اش به پاریس، به فعالیت‌های علمی‌اش ادامه داد و به‌درجهٔ دانشیاری رسید. او در زمان ریاست پروفسور «فضل‌الله رضا» بر دانشگاه تهران، درجهٔ استادی دریافت کرد و تا سال۱۳۸۸ که بازنشسته شد، استاد تمام‌وقتِ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه تهران بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:His daughter.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پاریزی در کنار حمیده دخترش در کانادا&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Grandson.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پدربزرگ در کنار نوه‌اش اندیشه دانایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۴۹ برای بهره‌گیری از یک فرصت مطالعاتی عازم پاریس شد. در این سفر به‌خواست معلم دوران دبستانش آقای «هدایت‌زاده»، سری هم به مزار «ویکتورهوگو» زد و از سوی معلمش فاتحه‌ای برایش خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====خانوادهٔ باستانی====&lt;br /&gt;
او یک پسر به‌نام حمید و یک دختر به‌‌نام حمیده دارد. پس از درگذشت همسرش، تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کرد. فرزندان باستانی پس از درگذشت او، مجموعه‌مقالات استادان و بزرگان درباره پاریزی را گردآوری کردند. این کتاب تحت‌عنوان «شاعرِ تاریخ»  توسط حمید و حمیده باستانی تدوین و در سال۱۳۹۴از سوی نشر «علم» راهی بازار شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shaere tarekh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; کتاب «شاعرِ تاریخ»&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طبع شعری سرشار باستانی پاریزی====&lt;br /&gt;
باستانی طبعی لطیف و موزون داشت. به‌گفتهٔ‌ خودش، پدر نقش مهمی در علاقمندی او به شعر ایفا کرد. «پدرم اصولاً نامه‌هایی را که به اشخاص می‌نوشت، به‌صورت شعر می‌نوشت».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;باستانی اولین شعرش را در ده‌سالگی در طلب باران سرود، آن‌هم در سال‌های خشک‌سالی پاریز. آن زمان که می‌دید دخترکان را به گورستان‌ها می‌فرستند تا بر سر قبرها آب بریزند و دعا بخوانند. چنین سروده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا ای برف و بارانِ خداوند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که تا خلق جهان باشند خرسند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا کشت‌ورزان شاد باشند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ز هر بند غمی آزاد باشند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا گل بروید از چمن‌ها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همه پُر گل شود دشت و دمن‌ها&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا باستانی شاد باشد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نه اینکه صورتش پُر باد باشد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شعر پاریزی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در بهار۱۳۲۴ شعری دربارهٔ «باد صبا» سرود. این قطعه بعدها توسط «غلامحسین بنان» در مرگ «ابوالحسن خان صبا» خوانده شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یاد آن شب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;یادِ آن شب كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر سر ما ز دَر و بام و هوا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}     &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سر بدامان من‌ات بود و ز شاخ بادام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر رخِ چون گل‌ات، آرام صبا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خاطرت هست كه آن‌شب همه شب تا دم صبح&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گل جدا، شاخه جدا، باد جدا، گل می‌ریخت؟&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نسترن خم شده لعلِ تو می‌بویید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خضر، گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}  &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زلف تو غَرقه به گل بود و هر آنگاه كه من&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون عروس چمن‌ات بر سر و پا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گیتی آن‌شب اگر از شادی ما شاد نبود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;راستی تا سحر از شاخ چرا گل می‌ریخت!&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شادی عشرت ما باغ گل‌افشان شده بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كه بپای من و تو از همه جا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
پاریزی رباعی‌های خواندنی هم دارد که آکنده از طنز و شوخ‌طبعی است. از آن جمله است:&lt;br /&gt;
[[پرونده:In home.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی و دل‌مشغولی‌هایش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In his books.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حاصل یک‌عمر نوشتن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولتیماتوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا گذارم شِکوه در شورای اَمنِ چشمِ تو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا دلی کز ما ربودی با «تجاوز»، پس بده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آتش جُور تو بگذشت از مَدارِ اعتدال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نازنینا رحم کن فرمانِ «آتش‌بس» بده!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیوان شعری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاشنه بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بر پاشنهٔ بلندِ کفشِ تو، بُتا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خواهم که بِناگهان شِکستی برسد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تا در اثرِ بلندپروازیِ وهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باشد که بدامانِ تو دستی برسد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اشعار ناب&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اَرمنِ از مَن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم ز کدام فُرقه‌ای؟ گفت:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با لهجهٔ دلربایش: اَرمَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم که: بیا و رویش امشب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یک نقطه گذار و باش از مَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شیفتهٔ پاریز است====&lt;br /&gt;
باستانی، عاشق زادگاهش بود. در نظر او کرمان و پاریز «مرکز ثقلِ تمام اتفاقات عالم» بود. هیچ کتابی ننوشته و هیچ سخنرانی‌ای نکرده مگر آنکه نامی از پاریز در آن برده شده باشد. در کتاب «هواخوری باغ» می‌نویسد: من سوگند یاد‌ کرده‌ام که نباشد سمیناری یا محفلی که من در آن شرکت کنم و در آنجا به‌تقریبی یا به‌تحقیقی یاد کرمان به‌میان نیاید».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۸۵|ک=هواخوری باغ|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; «سرزمینی که آدمی جوانی خود را در آن گذرانده، مانند خود ایامِ جوانی زیباست». همین عشق و علاقه باعث شد که او چهارده اثر مستقل درباره تاریخ کرمان بنویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای پای خدا را در تاریخ می‌بینم====&lt;br /&gt;
معتقد بود که &#039;&#039;&#039;«جای پای خداوند»&#039;&#039;&#039; در تاریخ وجود دارد: «بااینکه خداوند مجسم نیست و من هم جزو مجسمه نیستم و چیزی که مجسم نیست، نمی‌تواند جای پا داشته باشد، بااین‌حال‌، من جای پای خداوند را در حوادث تاریخی می‌بینم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پاریزی همیشه به‌دنبال یافتن علت‌ها بود. عقیده داشت که گاهی‌، برخی از علت‌ها از حد عادی خارج هستند. نیز برخی از حوادث تاریخی به‌گونه‌ای هستند که یا ما آن‌ها را درک نمی‌کنیم یا از مسائل علمی خارج هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او معتقد است که رابطه ما با خداوند «یک‌طرفه» است: «خداوند حسابی با ما ندارد و ما هم که به او ارادت داریم. او هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته است و گرفتارمان نکرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کارِ مورخ، ترمیم است====&lt;br /&gt;
مورخ را یک ترمیم‌گر می‌دانست. معتقد بود که &#039;&#039;«کارِ مورخ، ترمیم و پر کردن جای بریدگی‌ها و التیام و جبرِ جراحاتِ تاریخ است»&#039;&#039;. به‌اعتقاد او «در گوشه‌وکنار تاریخ جاهای تاریک زیاد است، این جاها را باید روشن ساخت. افرادی که، خوب یا بد، در بازی‌های پیدایش این وقایع دست داشته‌اند، نمی‌شود از نقش آن‌ها در تایخ چشم پوشید». می‌گفت: «من رازِ بقا و حفظ یک جامعه را در گیرودارِ حملات گرگ‌ها جست‌وجو می‌کنم، مقصود من حمایتِ آتیلا و چنگیز و آقا محمدخان نیست، اگر یک قانون کلی، ناچار جوامع را به‌طرف شمشیر این‌ها بکشاند، تقصیر من چیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یک پیشنهاد====&lt;br /&gt;
باستانی یک توصیه و پیشنهاد داشت. می‌گفت به‌هنگام تحصیلش آرزو داشت که یک دوره «ایران باستان» داشته باشد. اما کجا ممکن بود؟ یکصدوهشتاد تومان قیمت یک‌دوره ایران باستان (در آن زمان)، مخارج سه‌ماههٔ او در حجرهٔ مدرسهٔ شیخ عبدالحسین (مسجد تُرک‌ها) بود. پیشنهادی کرد:{{گفتاورد تزیینی| تمام کتاب‌هایی که به دردِ کار دانشگاه و جوانان می‌خورد در ایران باید یک چاپ جیبی داشته باشد که محصلین بتوانند بخرند و بخوانند.}}&lt;br /&gt;
====پاسخ به خرده‌گیران====&lt;br /&gt;
عده‌ای به روش و سبک نویسندگی باستانی خرده می‌گیرند و می‌گویند که او از داستان‌ها و افسانه‌ها به‌وفور در آثارش استفاده کرده است. پاریزی در کتاب «خودمشت‌ومالی» خود ضمن این‌که، حق را به آن‌ها داده، می‌نویسد: {{جعبه گفتاورد|نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ افسانه‌ای نیست که بخشی از حقیقت را دربرنداشته باشد. این افسانه‌ها یک واکنشِ تدافعیِ آدمی در برابر هرگونه ناتوانی است، و اغلب نمایشِ احساسات و عواطف متضادِ ضعف و عجز و تیره‌روزیِ بشر است. این افسانه‌ها گاهی کمبودِ تاریخ را از جهت دخالت مردم در سرنوشت‌شان، جبران می‌کند. جوامع محروم و اقوام مغلوب را، همین افسانه‌ها گاهگاه، دستگیری روحی و عاطفی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۵%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های علمی و فرهنگی باستانی===&lt;br /&gt;
* عضویت در هیأت تحریریهٔ تاریخِ آسیای مرکزی در یونسکو&lt;br /&gt;
* عضویت افتخاری در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ayene dare tarekh.png|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آینه‌دار دوران؛ باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====آینه‌دار دوران====&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت پاریزی در ۳دی۱۳۹۷ هم‌زمان با سالروز تولد وی در «باغ‌موزهٔ نگارستان». در این مراسم از نشان جایزهٔ «آینه‌دار دوران» رونمایی شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم نکوداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری بزرگداشت پاریزی در ۷مهر۱۳۹۳ در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. [[مهدی محقق]]، سید حسن شهرستانی،احسان اشراقی، محمدتقی امامی از جمله کسانی بودند که درباره مقام علمی و شخصیت پاریزی سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بزرگداشت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم بزرگداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت نودودومین زادروز باستانی پاریزی در ۹دی‌۱۳۹۵ در فرهنگ‌سرای نیاوران. پروفسور سیدحسن امین، دعایی، محمد سلمانی و سامان احتشامی در این مراسم دربارهٔ او سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقام استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/3864437/باستانی-پاریزی-سبک-خاص-خود-را-در-تاریخ-نگاری-داشت|عنوان= نکوداشت باستانی پاریزی در فرهنگسرای نیاوران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* افتتاح نمایشگاه تصاویرِ نوشته‌های باستانی پاریزی باعنوان «آینه‌دار دوران» در شهر سرچشمه رفسنجان در ۱۱دی۱۳۹۵. در این نمایشگاه، ۴۴ اثر از ۲۴ هنرمندِ تصویرساز در نگارخانهٔ مس شهر سرچشمه رفسنجان به‌نمایش گذاشته شد. این هنرمندان دانش‌آموختهٔ ممتاز کارشناسی‌ارشد رشته تصویرسازی  بوده که در گروهی به نام «آمیدا» فعالیت می‌کردند‌.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نمایشگاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/kerman-45781/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%B4%D8%AF|عنوان=افتتاح نمایشگاه آینه‌دار‌ دوران در سرچشمه رفسنجان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی در قاب نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====رودی متّی: پاریزی نقالی به‌شیوهٔ سنتی ایران بود====&lt;br /&gt;
رودی متّی ایران‌شناس آمریکایی و استاد دانشگاه «دلور» درباره باستانی می‌گوید: «باستانی پاریزی نقّالی به‌شیوهٔ سنتی ایران بود؛ یعنی شیوه‌ای از داستان‌گویی که ریشه در این خاک دارد. بنابرین داستان‌ها و افسانه‌های کهن را با سنت‌های محلی وفق می‌داد. کودکی و نوجوانی او در محیطی گذشت که هنوز دور از دسترس تحولات دنیای مدرن بود. از این‌رو آگاهی او از زمین، زندگی روستایی، کشاورزان و باورها و عقاید آنان، آگاهی همدلانه و وابستگی‌اش به این مقولات عمیق بود... تاریخ برای او به‌منزلهٔ وجدان و هوشیاری مورد نیاز جامعه بود و مورخ را طبیبی می‌دانست در جست‌وجوی بیماری‌های جوامع انسانی، کاملاً آگاه بود که درمان‌های مورخ لزوماً مصون از خطا نیست».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=متّی|مقاله=او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی |ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ=۱۳۹۴|شماره= ۶۱|صفحات= ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب‌ خویی]]: با لطایف‌الحیل خواننده را در دل تاریخ رها می‌کند====&lt;br /&gt;
زریاب‌ خویی دربارهٔ قلم جذاب و متفاوت باستانی در تاریخ‌نگاری می‌گوید: «اگر تاریخ برای عده‌ایی از افراد مملکت ما امری مَلال‌انگیز و بی‌فایده باشد، باستانی پاریزی توانسته است این زنگ مَلال را از چهرهٔ تاریخ بزداید. خوانندگان آثار او هر چند از تاریخ گریزان باشند، ناخودآگاه به‌سوی تاریخ کشانده می‌شوند؛ و ناگهان متوجه می‌شوند که چگونه این نویسندهٔ‌ بزرگ، با لطایف‌الحیل و زرنگی‌های خاص خود، او را در میان معرکهٔ‌ تاریخ رها کرده است و چه‌طور نام‌های نامأنوس تاریخی و اسامی دور از ذهن جغرافیای تاریخ بی‌آن‌که خود توانسته باشد، ناگهان در مغز او جای گرفته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است |ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۸۵و۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]: قلمش شبیه &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چسب «اهو»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; است====&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ افشار،{{گفتاورد تزیینی| قلم باستانی مورخ و تازه‌یاب، چیزی است شبیه به چسب «اُهو»؛ زیرا توانایی فوق‌العاده دارد که صد مطلب را در یک مقاله خواندنی و دلچسب جا بدهد همچون «چل تکه‌دوزی». همین طرفه‌اندیشی است که خوانندگان کتاب‌هایش در هر شهر و روستا و ده‌کوره به تحسین واداشته شده‌اند و شاید من بیش از هر کس این مطلب را دریافته‌ام که دوستداران کتب او با چه ولعی نوشته‌های او را به هر گوشه وطن که بروید می‌خوانند و در مجلس‌های شبانه نقل می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۳|ک= بخارا|ص=۴۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احسان اشراقی: تاریخ را با شعر می‌آراید====&lt;br /&gt;
اشراقی استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران معتقد است: «دکتر باستانی در آراستن تاریخ با شعر و اسطوره و حماسه و جغرافیا و مضامین شیرینی که موردپسند است، مهارت دارد. غالب حواشی کتاب‌هایش خواندنی است و اگر این حواشی را جدا کنند، خود کتابی جداگانه به‌وجود خواهد آمد. پای‌بندی دکتر باستانی را به اصول تاریخ‌نگاری از گریزی که در لابه‌لای آثارش زده است به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شیرین بیانی]]: استاد میان پاریز تا پاریس پل کشید====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|دکتر باستانی کسی بود که بر اثر استعداد خاص، پلی میان پاریس و پاریز، میان تاریخ و ادبیات، میان جدی و شوخی، میان کرمان و دنیای خارج؛ و میان واقعیت و افسانه برقرار کرد. نوشته‌های فراوانی از او بر جای مانده و اغلب بر گردِ «هفت»‌ می‌شود. و باب تازه‌ای در امر تاریخ‌نگاری می‌گشاید. با وی تاریخ وارد فضای باز می‌شود؛ از عناصر گوناگون کمک می‌گیرد و خواننده را با خود به سیروسیاحت وامی‌دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]: غزلیاتش از دلنشین‌ترین غزلیات روزگار معاصر است====&lt;br /&gt;
ریاحی غزلیات باستانی را از لطیف‌ترین و دل‌نشین‌ترین غزل‌های روزگار معاصر می‌داند و معتقد است که تمام آن‌ها سوزوگذار و لطافت خاصی دارند. غزل‌های «دستبرد شب»، «آن شب در باغ»، «فتانه می‌خواند»، «خمار باده‌پیمای»، «ناله‌های نومیدی» و... از آن‌دست غزل‌ها هستند که معرف طبع لطیف و خداداد و بیان آتشین و شورانگیز اوست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۳۳و۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احمدرضا خضری: باستانی، شاعر تاریخ‌نگار اعصار است====&lt;br /&gt;
سیداحمدرضا خضری استاد گروه تاریخ که شاگرد و همکار باستانی پاریزی در دانشگاه تهران بوده، وی را مورخ، ادیب، سخنور، طنزپرداز، حکیم و متفکر توصیف می‌کند و می‌گوید: «نوآوری و نوآفرینی در فکر و اندیشه استاد پاریزی، به‌ویژه در عرصهٔ تاریخ، یکی از ویژگی‌های بارز ایشان است. ایشان تاریخ را از وقایع‌نگاری صِفر به تاریخ اجتماعی تبدیل کرد و با لحن طنز، به کام مردم شیرین ساخت. او تاریخ را با شعر درآمیخت و به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ‌نگار اعصار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«صیاد لحظه‌ها»&#039;&#039;&#039; شایسته وی است».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حجت‌الله جودکی: هنر باستانی، آشتی مردم با کتاب است====&lt;br /&gt;
جودکی پژوهشگر متون تاریخی و دینی درباره آثار باستانی می‌گوید: «در کویر مطالعاتی ایران‌زمین در دوران معاصر که بسیاری به‌دلایل مختلف با کتاب قهر کرده‌اند، هنر استاد باستانی عرصه را برای آشتی مجدد مردم با کتاب فراهم می‌کند، کافی است خواننده به یکی از این آثار دست یابد و ب بسم‌الله را بگوید، آن‌گاه باید تا تای تمت کتاب را همراهی نماید و این را می‌توان &#039;&#039;&#039;معجزهٔ استاد باستانی&#039;&#039;&#039; لقب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹|صفحه= ۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی اشعار خود را «گناه ایام طفولیت»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند و در جایی می‌نویسد: این شعرهای ما که دو روز پس از مرگ ما فراموش می‌شود برای سنگ قبر خودمان خوبند، ما مثل آن مگس بر بَولِ خر بادبان کشتی افراشته‌ایم و گمان می‌کنیم مردم کشتی‌بان و اهل فن و نوح زمان هستیم. دیگران هزاران کتاب و رساله و شعر گفتند و رفتند و حتی نامی از آن‌ها نماند، این رَطبُ و یابِس‌ها و لاطائلات، ما را چنان در خود فرو برده که گمان می‌کنیم فتح خیبر کرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khezr.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طنّازی باستانی برای خِضرِ نبی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
====رگ طنزی در خود دارم====&lt;br /&gt;
از همان اول که دست‌به‌قلم برد، «رگ طنزی» در خود دید. می‌گوید شاید این مسئله ارثیه «پیغمبر دزدان» باشد که در پاریز یادداشت‌هایش را جمع می‌کردم. نخستین شعرهایش لحن شوخی و طنز داشت که برخی از آن‌ها در روزنامهٔ تفریحی «یویو» در تهران چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۴۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی که تاریخ را عین زندگی می‌دید و سال‌های عمرش را صرف نوشتن کتاب‌های تاریخی کرد، در جایی می‌نویسد: «من خوب می‌دانم که کاری که در سی چهل سال نویسندگی کرده‌ام ارزشی ندارد، من خود واقف هستم که از همهٔ این بیست‌سی جلد کتاب و دویست‌تاسیصد مقاله، بوی خودخواهی و شهرت‌طلبی و جاه‌پرستی می‌آید. من خیلی خوب آگاهم که «حُسن شهرت» با «باطنِ امر» دوتاست، بیشتر خلق عالم دوشخصیتی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
باستانی در مقدمهٔ کتاب «هشت‌الهفت» خود می‌نویسد: «من مورخ نبودم، چیزهایی نوشته‌ام که نه ادبیات بود، نه باستان‌شناسی، نه جامعه‌شناسی بود؛ ولی بالاخره چیزی از همهٔ این‌ها بود، خوانندگان لطف کردند و در طبقه‌بندی خود، آن‌ها را جزء تاریخ حساب کردند! مثل بعضی کتاب‌دارها که در تقسیم‌بندی دیوئی، وقتی کتابی جایی نتوانست داشته باشد، آن را در قفسهٔ تاریخ می‌گذارند!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۰|ک=هشت‌الهفت|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقد باستانی  پاریزی به‌قلم باستانی پاریسی====&lt;br /&gt;
نویسندگی را از پاریز آغاز کرد، پس از سال‌ها تجربه و نوشتن ده‌ها کتاب، در سفری به پاریس تصمیم به نقد خود گرفت و کتاب «خودمشت‌ومالی» را نوشت. مؤلف در بخشی از این کتابِ خودانتقادی به تصحیح اشتباه‌های تاریخی، جغرافیایی، ادبی، زبان‌شناسی و باستان‌شناسی خود در آثارش پرداخته و در بخش دیگری از آن درباره «روش تحقیق تاریخ» سخن گفته است. در جایی از این  کتاب می‌نویسد: «چه سهوها و اشتباه‌های عجیب‌وغریب داشته‌ام و گاهی چقدر تحقیقاتم بی‌پایه و بی‌اساس و خنده‌آور بوده است. از این نظر بد ندانستم بعضی از این کتاب‌ها را به بادِ انتقاد بگیرم! چه مطمئنم یک روز دیگران خواهند گفت و سخت دُرشت هم خواهند گفت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;خُرده‌ بینانند در عالم بسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آگهند از کار و بارِ هر کسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
====نان مورخیِ می‌خوریم====&lt;br /&gt;
باستانی خود و اهالی تاریخ را &amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ریزه‌خوارِ خوانِ مورخان قبل از خود»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font/&amp;gt; می‌داند و می‌نویسد: ما چیزهایی از آنان می‌گیریم و دوباره‌سازی می‌کنیم و در واقع در پرتو آثار آنان &#039;&#039;&#039;«نانِ مورخی»&#039;&#039;&#039; را می‌خوریم و آثاری چند پدید می‌آوریم و همین آثار، خوب یا بد، باز وسیله نان‌خوردن تنی چند در سال‌های بعد از ما می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص=۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی و نگاهش به بزرگان===&lt;br /&gt;
====قوام‌السلطنه====&lt;br /&gt;
«اقدامات قوام همیشه و در همه جهت‌ها مثبت بوده و در جهت حفظ هویت و حیثیت ایران بوده است. او در مسئله آذربایجان، کردستان و چند مورد دیگر از مشکلات دورهٔ پهلوی، از جمله مسئلهٔ نفت شمال و بلوچستان وارد شد و در هیچ‌کدام هم، کار منفی و اشتباهی انجام نداد. کارهای او همیشه همراه با هوش و سیاست و کیاست بود.» این‌ نظر باستانی درباره قوام‌السلطنه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
«زرین‌کوب مرد بی‌نظیری بود و کتاب‌های وی از منابع عمدهٔ اهل تحقیق در مورد تاریخ است. استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] در جمع‌کردن استادان نامدار در دانشکدهٔ الهیات بسیار موفق بود و یکی از استادهای خوب آن دانشکده، مرحوم زرین‌کوب است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدعلی مجتهدی====&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد پاریزی، مجتهدی مدیر مدرسهٔ «البرز»، یکی از بزرگترین خدمت‌گزاران فرهنگ ایران است که با کوشش وقفه‌ناپذیر و بی‌امانش، پایهٰ تحصیلات دبیرستانی را در ایران محکم کرد. باستانی معتقد است که شهرت مدرسهٔ «البرز» به شهرت مدرسه‌های قدیم پاریس مثل «سن‌لوئی» می‌رسد. نیز مجتهدی در ایجاد دانشگاه شریف هم بسیار مؤثر بود. بی‌شک او حق زیادی به گردن فرهنگ ایران دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۹۰و۶۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
پاریزی، سایه را «شاعر بزرگ» و «استاد قوی‌دست غزل» می‌داند و عقیده دارد که غزل‌هایش «قوی» و «لطیف» است. می‌گوید: ابتهاج غزل را از ابتدا خوب می‌گفته است. غزل او در حد استادان زبان ادب فارسی است و تأثیر حافظ بر شعرش مشهود است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه سرگشاده به محمد مصدق===&lt;br /&gt;
پدر باستانی بازنشست شده بود؛ اما حقوق بازنشستگی نمی‌گرفت. البته او را زود بازنشست کرده بودند؛ به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی. آن‌سال‌ها وضع اقتصادی مردم خوب نبود و پولی از بابت فروش نفت به ایران نمی‌رسید؛ یعنی دولت درآمدی نداشت. به‌همین‌دلیل حقو‌ق‌های حقوق‌بگیران و کارمندان و معلمان هم مرتب نمی‌رسید. آن زمان پدر در پاریز بود و محمدابراهیم در کرمان. باستانی تصمیم می‌گیرد به  «محمد مصدق» تلگرافی بزند.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«جنابت آقای دکتر مصدق، پدر پیر ملت ایران! پدر پیر ۷۰ ساله‌ام چند سال است که بازنشست شده است؛ ولی حقوق او را هنوز نپرداخته‌اند. این حقوق بازنشستگی ،اگر برای ادامهٔ زندگی اوست، که باید زودتر پرداخت شود، و اگر هم برای مخارج کفن و دفن اوست، که این قدرها محل احتیاج نیست! شما که مزهٔ ۷۰سالگی را چشیده‌اید، خواهشمندم کاری بکنید که حقوق پدرم را پرداخت کنند.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان زمان «مهندس رضوی» وکیل کرمان که هم باستانی و هم پدرش را می‌شناخت نزد مصدق بود. تعجب می‌کند و می‌گوید چطور ممکن است که حقوق این مرد محترم را پرداخت نکرده باشند؟ او نزدیک به ۳۰ سال خدمت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق همان‌جا می‌گوید که: پس، بنویسد که حقوق او را پرداخت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ طلب پدر پرداخت می‌شود. محمدابراهیم شب عید همهٔ پول‌ها را نزد پدر می‌برد و به او می‌دهد. «تو گویی پیرمرد چشم‌هایش روشن شد و از دیدن آن‌همه پول سرِ حال آمد». رو می‌کند به پسرش و می‌پرسد: چه کار کردی؟ محمدابراهیم هم داستان تلگراف را تعریف می‌کند. پدر می‌خندد و می‌گوید: «بابا خیر از قلمت ببینی». نیز می‌گوید: «تو هیچ وقت محتاج نمی‌شوی».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۸تا۷۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خطاب به علی‌اکبر ولایتی===&lt;br /&gt;
باستانی همکار و دوست [[عبدالحسین زرین‌کوب]] بود. در دانشگاه تهران اغلب همدیگر را می‌دیدند. زرین‌کوب پیش از انقلاب مشکل قلبی پیدا می‌کند و چون آن‌روزها عمل قلب در ایران انجام نمی‌شد، راهی فرانسه می‌شود. برای همین اسباب‌واثاث خانه را می‌فروشد و تبدیل به پول می‌کند و در بانک می‌گذارد. به‌دلیل ادامهٔ معاینات و معالجاتش، اقامتش در پاریس طولانی می‌شود. به باستانی که در آن‌ روزها در پاریس بود، می‌گوید: دکترها گفته‌اند باید قلبم را جراحی کنم و هزینه‌اش ۱۰هزار دلار است. همه‌چیز را فروخته‌ام؛ اما پولش در بانک ایران است و باید به پاریس منتقل شود. اما مشکل این بود که زمانهٔ‌ «جنگ ایران و عراق» بود و دولت به‌هیچ‌عنوان اجازهٔ خروج ارز از ایران را نمی‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی می‌ماند که چه بکند. بعد از بازگشت به تهران، روزی مقاله‌ای از دکتر ولایتی دربارهٔ مشروطه در «روزنامه کیهان» می‌خواند که در آن نظری از زرین‌کوب هم راجع‌به بخشی از تاریخ مشروطه نقل شده بود. دست‌به‌کار می‌شود و نامه‌ای به «علی‌اکبر ولایتی» وزیر امور خارجه وقت ایران می‌نویسد که البته مقداری هم تند است:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«شما که این مطلب (در مقاله) را از زرین‌کوب نقل می‌کنید و از او با احترام و با عنوان «استاد» یاد می‌کنید، آیا می‌دانید که او الان چه وضعی دارد و در چه حالی است و در فرانسه چگونه زندگی می‌کند و نمی‌داند که چه باید بکند و قلبش نیاز به عمل جراحی فوری دارد؟ و...»}}&lt;br /&gt;
باستانی پس از نوشتن این نامه، احساس پشیمانی می‌کند که چرا نامه‌ای به این تندی را به وزیر خارجه که اصلاً نمی‌شناسدش، نوشته است؛ اما پس از چند روز، از مسئولان وزارت خارجه به خانه باستانی تلفن می‌کنند و می‌گویند وزیر خارجه به ما گفت: «من، هم مقالات دکتر باستانی پاریزی را می‌خوانم و به ایشان علاقمندم و هم به زرین‌کوب احترام دارم». آنگاه دستور داد که هر کاری که از دست ما ساخته است، برای این مرد دانشمند انجام دهیم. باستانی حضوری به وزارتخانه می‌رود تا داستان مشکل زرین‌کوب را تعریف کند. پس از پیگیری‌ها در نهایت قرار می‌شود که ۲هزار دلار به حسابی ریخته شود تا به‌دست زرین‌کوب برسد. پس از ۱۵ روز پول در پاریس به دست زرین‌کوب می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۵۶۰تا۵۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
از عباراتی که بارها گفته است: متأسفانه، پادشاهان را از مملکت‌ها می‌شود بیرون  کرد؛ ولی از تاریخ نمی‌شود بیرون کرد. به‌هرحال، خوب یا بد، در تاریخ حضور دارند و در حکمِ هاونِ سنگی خانهٔ تاریخ محسوب می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص= ۳۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
باستانی در کتاب «شاهنامه آخرش خوش» است،‌ می‌نویسد: &amp;lt;font color=#FF0090&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدایی هست و بزرگ هم هست و من همه‌جا دنبال جای پای خدای بزرگ در تاریخ هستم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز می‌نویسد:‌ همه ما سنگ‌تراشانی هستیم که سنگ خوبی هم اگر تراشیدیم، در اثر خودخواهی و عُجب باید سنگ مزار خودمان بشود!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
او همواره با هیئتی بی‌تکلف و آن کلاه و عصای جدایی‌ناپذیر در همه مجامع حضور می‌یافت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
او را به «بی‌پیرایگی» و «خاکی‌بودن» می‌شناسند. «رودی متّی» ایرانشناس آمریکایی دربارهٔ او می‌گوید: او به‌دلیل طبیعت نرم و ملایمی که داشت محبوب بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخوردهای رسمی و خصوصی مردم بسیار محجوب بود. آن‌قدر خجالتی و کم‌رو که گاهی مصاحبتش تحمل‌ناپذیر می‌نمود. در عوض لودگی‌ها، رِندی‌ها و شیطنت‌هایش در شعر به‌وضوح تجلی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وفا» و «صمیمیت» و «فضلیت» از صفاتی است که درباره باستانی می‌گویند. [[محمدامین ریاحی]] درباره او در یادداشتی می‌نویسد: باستانی قیافه‌ای خونسرد و آرام و خاموش دارد که طوفانی از احساسات آتشین پشت آن نهفته است. این روح به‌ظاهر آرام و بردبار هرگز مغلوب محیط نمی‌شود؛ بلکه همواره محیط را تحت‌ تأثیر خود قرار می‌دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
باستانی زمانی که دانشجوی دانشگاه تهران بود، ساکنان کوی دانشگاه واقع در امیرآباد شمالی بود. به‌گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه بوده به‌همین مناسبت شعری دارد که نخستین بیتش چنین است:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساکن ساده‌دل کوی امیرآبادم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
او پس از ازدواج برای تحصیل و کار به تهران می‌آید. در همان سال‌ها خانه‌ای در خیابان گرگان رهن می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی سال‌ها بعد، ساکن خانه‌ای در شهرک غرب می‌شود. خود در جایی می‌گوید:‌ هر موقع ماشینم را از شهرک غرب ول می‌کنم، خودش یک راست می‌رود جلوی دانشگاه تهران می‌ایستد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیروسیاحت‌های باستانی===&lt;br /&gt;
باستانی اهل سیروسفر بود و علاوه‌بر شهرهای ایران، به شماری از کشورهای اروپایی نیز سفر کرد و دیده‌ها و شنیده‌هایش را در کتابی به نام «از پاریز تا پاریس» گرد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاکستان، ترکیه، قزاقستان، فرانسه، اتریش، ایتالیا، دانمارک، سوئد، سوئیس و انگلستان کشورهایی هستند که استاد سفری به آن‌ها داشته و ضمن شرکت در سمینارها و مراسم‌های فرهنگی و ادبی، از دانشگاه‌ها و امکان تاریخی و هنری و ادبی آن‌ها دیدن کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
* حضور در ششمین کنگره جهانی «تاریخ هنر و باستانشناسی ایران» در اکسفورد، در شهریور سال ۱۳۵۷.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اکسفورد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۵۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* شرکت در کنگرهٔ تاریخ تمدن آسیای مرکزی به دعوت از یونسکو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
* وحیدالملک شیبانی، مدرس تاریخ اروپا&lt;br /&gt;
[[پرونده:Karekator ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در قاب نقاشی اثر علی نجمی‌نژاد&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[عباس اقبال]] تدریس (تاریخ و جغرافیا)&lt;br /&gt;
* محمدحسن گنجی، مدرس جغرافیا&lt;br /&gt;
* استاد پورداود، مدرس تاریخ ایران پیش از اسلام&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tanz.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شوخی با استاد باستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghashi.jpg |180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تصویر استاد اثر هنرمندِ‌ روس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[سعید نفیسی]]، مدرس تاریخ اسلام&lt;br /&gt;
* علی‌اصغر شمیم، مدرس تاریخ دورهٔ قاجار&lt;br /&gt;
* خان‌بابا بیانی، مدرس تاریخ دوران مغول&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tandid.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تندیس استاد باستانی اثر شهریار رضایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mojasame.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مجسمه هایپر رئال پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاگردان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
محسن جعفری‌مذهب، حسن حضرتی و ایرج تنهاتن ناصری از شاگردان باستانی پاریزی هستند که اکنون هر کدام از آن‌ها در حوزهٔ تخصصی خود در عرصهٔ تاریخ، دارای جایگاهی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
* ساخت فیلمِ مستند &#039;&#039;&#039;«یک عمر در گهواره»&#039;&#039;&#039;. پژوهش و تصویربرداری این فیلم به‌مدت پنج سال در شهرهای تهران، کرمان، سیرجان و پاریز به‌طول انجامید. فیلم یادشده به‌کارگردانی «سیدحمید میرحسینی» و تهیه‌کنندگی «علی درویشی» ساخته شد. این مستند ۴۰دقیقه‌ای روایت‌گر زندگی پر فراز و نشیب باستانی پاریزی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مستند&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی باستانی پاریزی تحت‌عنوان «یک عمر در گهواره»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* تولید مستند «از پاریز تا پاریس». این فیلم ساختهٔ «سیدجواد میرهاشمی» است که در ۱۸اسفند۱۳۹۳ در تالار حکمت پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی به‌نمایش در‌آمد. این مستند، نگاهی به زندگی و عمری فعالیت باستانی پاریزی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گهواره&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://ana.ir/fa/news/57/7299/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF&lt;br /&gt;
|عنوان= مستند «از پاریز تا پاریس»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاق‌های بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
«گل‌ می‌ریخت» یکی از غزلیات معروف باستانی است که آن را در مجموعه‌ای از شعرهایش در سال۱۳۲۷ به‌چاپ رساند. این شعر کم‌کم مورد توجه قرار گرفت و بر سر زبان‌ها افتاد. یک‌روز صبح که وارد مدرسه شد، دید که دخترها پشت‌سرش می‌آیند و می‌گویند: آقا! آقا‌!‌ دیشب رادیو شعر شما را خواند. شما شنیدید؟ تعجب کرد که چه شده است؟ اما از قضا آن‌شب برق محلهٔ باستانی رفته بود و نتوانسته بود رادیو را بگیرد. فکر کرده بود کسی اتفاقی شعرش را خوانده است. اما بعد متوجه شد که در برنامهٔ «گل‌های جاویدان» که «داود پیرنیا» تدارک دیده بود و هنرمندان بزرگ در آن شرکت می‌کردند، برای اول‌بار، «ابوالحسن‌خان صبا» ویولن زده و خانمی هم شعر «گل می‌ریخت» را به‌ مناسبت خاصی خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۰۵و۶۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نام‌گذاری‌های شهری و پاریزی===&lt;br /&gt;
* خیابانی در شهر کرمان.&lt;br /&gt;
* کتابخانه‌ای در منطقه هشت تهران افتتاح‌شده در فروردین۱۳۹۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی http://iqna.ir/fa/news/3703510/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= کتابخانه باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* اثری از «علی نجمی‌نژاد».&lt;br /&gt;
* نقشی از هنرمندی روسی. باستانی به دعوت یونسکو و برای ارائهٔ یک سخنرانی در کنگرهٔ «تاریخ تمدن آسیای مرکزی» شرکت کرد. بعد از سخنرانی، هنرمندی از روس، ظرف چنددقیقه با قلمِ خودکار، شمایل باستانی را کشد، امضا کرد و به او هدیه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* تندیس باستانی پاریزی توسط «شهریار رضایی» مجسمه‌ساز کرمانی ساخته شد. این تندیس در فروردین۱۳۹۵ در پارک ریاضیات و جنب کتابخانه ملی کرمان نصب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تندیس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://area1.kermancity.ir/index.php/48-uncategorised/551-2016-03-28-05-48-43|عنوان= تندیس باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مجسمه هایپررئال باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
* «کریم فیضی» در کتاب «باستانی‌پاریزی و هزاران سال انسان» به مصاحبه و گفت‌وگوی مفصل با باستانی پرداخته است. این کتاب ۷۸۷ صفحه دارد که نخستین‌بار ۱۳۹۰ «اطلاعات» آن را منتشر کرد. در ۱۳۹۴ این کتاب برای سومین‌ بار تجدیدچاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ پراثر===&lt;br /&gt;
====کارنامهٔ مربوط به کرمان====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: &#039;&#039;[[آثار پیغمبر دزدان]]&#039;&#039; نخستین کتاب باستانی پاریزی است که چاپ اول آن در کرمان منتشر می‌شود. چ.اول۱۳۲۴، چ.نهم۱۳۵۴، چ.هفدهم۱۳۸۲ و چ. بیست‌ودوم،۱۳۹۵، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌ چاپ‌ها:‌ افزون‌بر ۷۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: &#039;&#039;نشریه فرهنگ کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: &#039;&#039;راهنمای آثار تاریخی کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷: &#039;&#039;[[دوره مجله هفتواد]]&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarekhe kerman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تاریخ کرمان از آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰: &#039;&#039;تاریخ کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه تاریخ وزیری، چ.چهارم۱۳۷۴)؛ &#039;&#039;منابع و مآخذ تاریخ کرمان&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: &#039;&#039;سلجوقیان و غز در کرمان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;فرماندهان کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه تاریخ شیخ یحیی، چ.سوم۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aseyaye haft sangh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آسیای هفت‌سنگ&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: &#039;&#039;جغرافیای کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه جغرافی وزیری، چ.پنجم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;گنجعلی خان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hasht halaft.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشت الهفت از آثار برجسته شاعر تاریخ‌نگاری اعصار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;وادی هفت‌واد&#039;&#039;؛ &#039;&#039;تاریخ شاهی قراختائیان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;تذکره صفویه کرمان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;صحیه‌الارشاد&#039;&#039; (پایان صفویه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعه هفتی (سبعه ثمانیه)====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: &#039;&#039;خاتون هفت قلعه&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;آسیای هفت‌ سنگ&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Korosh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کوروش کبیر ترجمهٔ استاد پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;نای هفت‌ بند&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;اژدهای هفت‌ سر&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کوچهٔ هفت‌ پنچ&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: &#039;&#039;زیر این هفت آسمان&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۶۸)؛ &#039;&#039;سنگ هفت قلم&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳:&#039;&#039;هشت الهفت&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر کتب====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: &#039;&#039;مجموعه شعر یادبود من&#039;&#039; &lt;br /&gt;
*۱۳۳۰ &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمه باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰شمارگان، چ.هفتم،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰شمارگان، چ.سیزدهم، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰شمارگان، چ.پانزدهم، نشر علم.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;مجموعهٔ شعر یاد و یادبود&#039;&#039; (چ.دوم ۱۳۶۴)؛ &#039;&#039;محیط سیاسی و زندگی مشیرالدوله&#039;&#039; (چ.دوم، جیبی، ۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;اصول حکومت آتن&#039;&#039;، ترجمه از ارسطو (با مقدمهٔ غلام‌حسین صدیقی، چ.چهارم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039; (چ.هشتم۱۳۸۲) این کتاب به‌زبان عربی ترجمه و در قاهره به‌سال۱۹۷۶ چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: &#039;&#039;تلاش آزادی&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳، برندهٔ جایزه مسکو) &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: &#039;&#039;شاه منصور&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۷)؛ &#039;&#039;سیاست و اقتصاد عصر صفوی&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: &#039;&#039;اخبار ایران از ابن‌اثیر&#039;&#039; (ترجمهٔ الکامل، چ.دوم۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: &#039;&#039;[[از پاریز تا پاریس]]&#039;&#039; چاپ نخست این کتاب توسط نشر «امیرکبیر» صورت گرفت. چ.هشتم۱۳۸۱، چ.سیزدهم۱۳۹۸، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌چاپ‌ها: افزون‌بر ۳۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: &#039;&#039;حماسهٔ کویر&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: &#039;&#039;تن آدمی شریف است&#039;&#039;؛ &#039;&#039;نون جو و دوغ‌گو&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: &#039;&#039;جامع‌المقدمات&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۴:&#039;&#039;فرمانفرمای عالم&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: &#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۷۹)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: &#039;&#039;مار در بتکدهٔ کهنه&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;کلاه گوشه‌ نوشین‌روان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)؛ &#039;&#039;حضورستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: &#039;&#039;هزارستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۲)؛ ماه و خورشید فلک (چ.دوم۱۳۷۶)؛ &#039;&#039;سایه‌های کنگره&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: &#039;&#039;بازیگران کاخ سبز&#039;&#039; (چ.دوم،۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;پیر سبزپوشان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۹)؛ &#039;&#039;آفتابهٔ زرین فرشتگان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: &#039;&#039;نوح هزار طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: &#039;&#039;در شهر نی‌سواران&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: &#039;&#039;شمعی در طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)؛ &#039;&#039;[[خودمشت‌ومالی]]&#039;&#039;؛ &#039;&#039;محبوب سیاه و طوطی سبز&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: &#039;&#039;درخت جواهر&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: &#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کاسه‌کوزهٔ تمدن&#039;&#039;؛ &#039;&#039;پوست پلنگ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: &#039;&#039;حصیرستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;بارگاه خانقاه&#039;&#039;؛ &#039;&#039;هواخوری در باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====آثار تاریخی====&lt;br /&gt;
{{بلی}} بهره‌گیری از طنز از ویژگی‌های مهم آثار باستانی به‌شمار می‌رود که نشانهٔ روحیه طنزگرایانهٔ اوست. او از انواع قالب‌های طنزآمیز مانند تحکّم و ریشخند، کودن‌نمایی، کنایه‌زدن، نیشخند، خاطرات طنزآمیز‌، تمثیل و... بهره گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نثر آثار باستانی روان و ساده و عامه‌فهم است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} داستان، ضرب‌المثل، حکایت و شعر از جمله عناصری است که به‌وفور در کتاب‌های او دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} پانویس‌های طولانی و مفصل که گاه از خود متن اصلی مفصل‌تر می‌شود، در اغلب آثار مؤلف به‌چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ محققان، «سبک نویسندگی و تاریخ‌نویسی باستانی پاریزی بر خلاف نثر بیشتر مورخان معاصر و کتاب‌های آن‌ها که نثری سنگین و سرد دارند، روان‌تر و لذت‌بخش است. دو عامل عمده را در کنار دیگر عوامل باید در خلق این سبک و توفیق آن سهیم دانست. نخست ادیب بودن باستانی در کنار مورخ بودن وی است؛ زیرا شیوهٔ تاریخ‌نویسی او همچون تاریخ‌نویسی و روایتگری مورخان قدیم فارسی است و نوشته‌هایش پر از شعر، داستان، ضرب‌المثل و حکایت است؛ دومین عامل، پانویس‌های کتاب‌های اوست. این پانویس‌ها از شگردهای فنی باستانی و به زبان دیگر بخشی از سبک شخصی اوست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده۱= شیخ|نویسنده۲= فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶|صفحه=۱۵۶و۱۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رودی متّی نیز لحن «کنایه‌آمیز»، «فروتنانه»، «غیرجانبدارانه» و «انسانی» باستانی را از ویژگی‌های رویکرد تاریخی او  می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشعار====&lt;br /&gt;
{{بلی}} اشعارش روان و ساده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} طنز از اصلی‌ترین مؤلفه‌های شعر باستانی است. قطعات شعری‌اش نیز همانند نثر او آکنده از اصطلاحات و تعابیر طنزآمیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}مضامین شعری او اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} از دیگر مختصات شعری او به‌کارگیری فراوانِ اصطلاحات فرنگی است. به‌عقیده «سعیدی سیرجانی» باستانی در این راه افراط کرده اما گاهی مضمون شعر او آنقدر لطیف و قوی است که خواننده متوجه کلمات شاخ‌دار فرنگی نمی‌شود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بُتی ز محبت فیزیک خواست تا گوید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دقیقه اَتم و رادیوگرافی را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گشود تا دَهن تنگ، گفتمش کافی است &#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که من معاینه دیدم اَتم شکافی را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سیرجانی» معتقد است که اشعار او گذشته از استواری و روانی، «نمک آمیخته به شیطنتی» و به‌تعبیر دیگر «شیطنت نمکینی» دارد. ازین روست که دوبیتی‌ها و قطعات کوتاه و لوند باستانی در ادبیات فارسی کم‌نظیر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
* فراخوان تصویرگری از آثار مکتوب باستانی پاریزی باعنوان &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان موضوع نخستین دورهٔ جایزه «آینه‌دار دوران» در مردادماه۱۳۹۸ منتشر شد. قرار است سه هنرمند برگزیده به پاریس اعزام شوند. بنا به‌گفته «سید عباس دعایی» مدیر [[جایزه آینه‌دار دوران]] علاقمندان تا دوشنبه ٢٩مهر۱۳۹۸ فرصت داشتند با ارائه آثار خود در این رویداد ملی شرکت کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فراخوان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار مکتوب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aynehdaran.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86/|عنوان= آینه‌دار دوران|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مراسم رونمایی از فراخوان &#039;&#039;&#039;«جایزه جهانی استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، ۳دی‌۱۳۹۴ همزمان با سال‌روز تولد او در «دانشگاه آزاد واحد کرمان» برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ut.ac.ir/fa/news/2780/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ جهانی استاد باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مراسم اعطای &#039;&#039;&#039;«جایزهٔ باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039; در دی۱۳۹۵ در «دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان» برگزار شد و ۱۵ اثر برگزیده در حوزه‌های تاریخی، مردم‌شناسی و ادب و فرهنگ‌عامه موفق به کسب این جایزه شدند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;استاد تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مرتبط با باستانی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دبستان باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، احسان میرپاریزی، نشر ماه‌باران، چ.اول، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌ویراستای امید قنبری،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۲۵۶ص. چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ: یادگارنامه محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌اهتمامِ حمیده و حمید باستانی‌پاریزی، نشر علم، چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، علی جهان‌شاهی‌افشار، نشر یادگاران همایون، ۸۴ص، چ.اول، ۱۳۹۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«واکاوی طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، خشایار احمدی، نشر بید، چ.اول، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات=== &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«بررسی برخی لغات و اصطلاحات محلی کرمان و پاریز در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدرضا معصومی و محسن محجوبی؛ مجله:ادبیات و زبان‌های محلی ایران زمین، بهار۱۳۹۸، س ۹، ش ۱، ص۱۰۹تا۱۴۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طبقه‌بندی قصه‌های عامه در مجموعهٔ هفتِ باستانی پاریزی و تاریخ کرمانِ محمود همت»&#039;&#039;&#039;، فاطمه امینی‌زاده و زهره زرشناس، مجله مطالعات ایرانی،  تابستان۱۳۹۷، س ۷، ش ۳۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«پارادایم‌شناسی تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدعلی رنجبر، مجله: پژوهش‌های علوم تاریخی، بهار و تابستان۱۳۹۵، ش۱۳، ص۳۷تا۵۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«هویت و انسان ایرانی در تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، رضا شاه‌ملکی، مجله‌ جندی‌شاپور، تابستان ۱۳۹۴، س ۱، ش ۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، حسین شول، مجله رودکی، اردیبهشت و خرداد۱۳۸۷، ش ۲۳، ص۲۶تا۳۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نیم‌نگاهی به طنز در آثار استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، مصطفی خلعت‌بری لیماکی، مجلهٔ فرهنگ مردم، زمستان۱۳۸۴، ش ۱۶،‏ص۱۵۵تا۱۵۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نقد و نظر دربارهٔ تاریخ‌نگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، عبدالرسوال خیراندیش، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲، ش ۷۵ و۷۶، ص۳۷تا۴۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دکتر باستانی پاریزی و کتاب «کاسه‌کوزهٔ تمدن»&#039;&#039;&#039;، احمدرضا اکبری، مجلهٔ کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲،  ش ۷۵ و ۷۶، ص۴۴تا۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پایان‌نامه‌ها===&lt;br /&gt;
برخی از پایان‌های کارشده به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شاهنامه و متون حماسی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، احمد آین،‌ ۱۳۹۶،‌ کارشناسی ارشد،‌ دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; (با تکیه بر مجموعهٔ هفتی) اعظم رنجبر زینلی، ۱۳۹۴،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اشارات ادبی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;،‌ سودابه صادقی‌ بهنویه،‌ ۱۳۹۳،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بررسی نقش زبان طنز در آثار تاریخ‌نگاری دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، حسین شول، ۱۳۸۷، کارشناسی ارشد، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به برخی پدیده‌هایش===&lt;br /&gt;
====پیغمبر دزدان====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Peyghambar dozdan.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این کتاب به عصر &#039;&#039;&#039;قاجار&#039;&#039;&#039; مربوط می‌شود. «پیغمبر دزدان» لقبی است که «شیخ محمدحسن  سیرجانی» ملقب به قارانی، روحانی اهل رفسنجانِ کرمان برای خود برگزیده است. آثار و نامه‌های او که به اواخر عصر فتحعلی‌شاه تا اواخر عصر ناصرالدین‌شاه مربوط می‌شود در این کتاب‌ جمع‌آوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در ابتدای این کتاب که بارها تجدیدچاپ شده، شرح مفصلی از اوضاع سیاسی و اجتماعی کرمان می‌آورد. سپس به داستان زندگی پیمغبر دزدان یا نبی‌السارقین می‌پردازد. در نهایت نامه‌ها و مکاتبه‌هایی وی را خطاب به پیروانش بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر، از یک‌سو با حکام مستبد زمان طرف بود و از ظلم آن‌ها انتقاد می‌کرد . از سوی دیگر می‌خواست عشایر و قبایل را به راه درست بیاورد. نیز از روحانی‌نماها و از عالِم‌نماهای حامی ظلم و تعدی به‌تنگ آمده و در لباس خودشان، آن‌ها را به باد انتقاد گرفت و طریق آن‌ها را خلاف حکم خداوندی و نظر پیامبر برشمرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص= ۷و۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دوره‌‌ای ناامن و آشوب‌زده می‌زیست، خود را پیغمبر دزدان گردنه‌گیر و مسلح معرفی کرد تا بتواند با زبان خودشان با آن‌ها گفت‌وگو کند. نامه‌های او به پیروانش سلیس و روان آمیخته با طنز و شعر است. او برای مقابله با ناهنجاری‌های زمانه‌اش این راه را انتخاب کرد و گاه حتی توانست اموال مال‌باختگان را از دزدان یا حکومت‌گران باز پس‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی خود در مقدمهٔ کتاب «آثار پیغمبر دزدان» نوشته که شیخ محمدحسن که در یکی از آشفته‌ترین ایام حکومت کرمان می‌زیست، پیامبر دزدها بود تا بتواند از طریق مکاتبه‌ها، مناسبت‌ها و مراوده‌ها، تا حدی مردم را از خشونت افراد ظالمی مانند «فرهاد میرزا» که هفتصد دست را در چهار سال حکومت خود در فارس قطع کرد، نجات دهد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از پاریز تا پاریس====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Az pariz.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]از پاریز تا پاریس شرح سفرهای گوناگون باستانی‌پاریزی به شرق و غرب این عالم خاکی است. او که بنا به‌گفتهق خود روزگارش بیشتر در سفر طی شده، شرح هفت سفرنامه خود را در کتابی باعنوان از «پاریز تا پاریس» یا «هفت‌شهر هفت‌جوش هفت‌رنگ» جمع‌آوری کرده است. نام اصلی کتاب نیز برگرفته از سفرنامهٔ اروپا است. عناوین این هفت سفرنامه به‌این ترتیب است: در کنار فرات (سفرنامهٔ عراق)، جشن هنر (سفرنامهٔ شیراز)، در خاک پاک (سفرنامهٔ پاکستان)، شهر تبریز است و کوی گلستان (سفرنامهٔ تبریز)، پرده‌هایی از میان پرده (سفرنامهٔ رومانی)، هزارهٔ بیهقی (سفرنامهٔ مشهد) و از پاریز تا پاریس (سفرنامهٔ اروپا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد در بخشی از سفرنامهٔ پاکستان خود این‌چنین آورده است: در پاکستان نام‌های خیابان‌ها و محلات اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابان‌های بزرگ دو طرفه را &#039;&#039;&#039;شاه‌راه&#039;&#039;&#039; می‌نامند، همان که ما امروز &#039;&#039;&#039;اتوبان&#039;&#039;&#039; می‌گوییم!... نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه‌ها می‌بینید تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره‌ی راهنمایی‌و‌رانندگی بر سر کوچه‌ای که نباید از آن اتومبیل بگذرد می‌نویسد: &#039;&#039;&#039;عبور ممنوع&#039;&#039;&#039; و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می‌کنید تابلو چه باشد؟ &#039;&#039;&#039;راه‌بند&#039;&#039;&#039;! فارسی سره‌ٔ سره و مختصر و مفید، حداکثر سرعت را در آنجا &#039;&#039;&#039;حداکثر رفتار&#039;&#039;&#039; تابلو زده‌اند! و توقف ممنوع را &#039;&#039;&#039;پارکینگ‌بند&#039;&#039;&#039; اعلام کرده‌اند...این مغازه‌هایی را که ما &#039;&#039;&#039;قنادی&#039;&#039;&#039; می‌گوییم و معلوم نیست چگونه کلمه‌ٔ قند صیغه‌ٔ مبالغه و صفت شغلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته‌اند؟ آری این دکان‌ها را در آنجا &#039;&#039;&#039;شیرین‌کده&#039;&#039;&#039; نامند!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۱۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف می‌نویسد: تاکسی که مرا به قونسل‌گری ایران در کراچی می‌بُرد کمی از قونسل‌گری گذشت، خواست به عقب برگردد، یکی از پشت‌سر به او فرمان می‌داد، در چنین مواقعی ما می‌گوییم: &#039;&#039;&#039;عقب، عقب، عقب خوب!&#039;&#039;&#039; اما آن پاکستانی می‌گفت: &#039;&#039;&#039;واپس، واپس، بس!&#039;&#039;&#039; و این حرف‌ها در خیابانی زده شد که به &#039;&#039;&#039;شاهراه‌ایران&#039;&#039;&#039; موسوم است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی در همین فصل درباره قبر [[صادق هدایت]] می‌نویسد: روزی به‌همراه «اسماعیل کبیر» همسایهٔ مقیم خانهٔ ایران، به قبرستان یا به‌قول زردشتیان به خاموش‌خانه «پرلاشز» رفتیم، دربان قبرستان عظیم فورا شناخت که اولاً ایرانی هستیم، ثانیاً دنبال قبر صادق هدایت می‌گردیم. این مساله برای مزاربان «پرلاشز» امری عادی شده است. نقشه‌ای به دست ما داد که اگر به دست آدم کور هم می‌دادی یک‌سر می‌رفت و از میان هزاران قبر گوناگون، قبر هدایت را پیدا می‌کرد. قبر هدایت در محوطه‌ای نسبه کوچک، در میان دیوارکی از شمشاد سبز، قرار دارد و بر سنگ قبر او تصویری از «بوف» (به مناسبت بوف کور، کتاب او) نقش شده و تنها این عبارت کوتاه را دارد: &#039;&#039;&#039;[[صادق هدایت]] از آسیبِ خزان و زمستان در امان و همیشه بهار است&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صادق هدایت&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۴۸۹ و۴۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;&#039;یاد و یادبود&#039;&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Yado yadbod.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این مجموعه که چهارمین چاپ آن توسط حمید و حمیده باستانی پاریزی و به‌همت نشر علم در سال ۱۳۹۶ راهی بازار شد، شامل ۱۳۹ قطعه شعری است. این کتاب ۳۱۳صفحه‌ای دربردارنده‌ٔ‌ یادداشت‌های [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اکبر سعیدی سیرجانی دربارهٔ شعر پاریزی؛ قطعاتی که در جوانی سروده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل عاطفی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی و رویدادهای دورهٔ دانشجویی از مضامین شعرهای پاریزی است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیاههٔ عمر: آلبوم&#039;&#039;&#039;؛ &#039;&#039;&#039;به فرزند خردسالم حمید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کشف جدید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;رأی اعتماد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;لاله‌زار&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هدف از تعلیم و تربیت چیست؟&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باج هنر&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;به وزیر راه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟&#039;&#039;&#039; و ... از جمله عناوین قطعات شعری او هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادبود&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۵تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او اشعاری نیز دربارهٔ &#039;&#039;&#039;مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هزاره‌ٔ ابن‌سینا&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;جنگ&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;ترمیم کابینه&#039;&#039;&#039; و... دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید: «روزی که فاطمی مدیر باختر امروز به‌ضرب کارد مجروح شد، این دو بیت را گفتم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دکتر فاطمی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۲۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|صبا بر گو به روشنگر این مُلک| ببین رفتار چرخ آدمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{ب|چه بندی دل در آن آب و زمینی|که بی‌مُخ‌پرور است و فاطمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌عقیده «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» روح تجدّد به‌صراحت در اشعار باستانی جلوه‌گر است. غزل‌سرایی می‌کند؛ ولی غزل‌هایش همه رنگ‌وحال و نشئه خاصی دارد. مضمون و ترکیب کلمات و تعبیرات همه از خود اوست. در دیوان باستانی غزل‌های «تقلیدی»، «انجمنی»‌ و «استقبالی» پیدا نمی‌شود؛ نه اهل استقبال کردن است و نه اهل بدرقه، غزلش احساس خاصّ‌وخلّص روح خودش است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
باستانی برای انتشار کتاب‌هایش با نشرهای بسیاری چون «نگاه»، «سازمان اسناد ملی»، «اطلاعات»، «میرماه»، «علم»، «چکامه»، «مرکز کرمان‌شناسی» و «به‌نگار» همکاری داشت؛ اما طبق داده‌های «سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران» نشر «علم» طی سال‌های اخیر، مسئولیت تجدیدچاپ‌های کتاب‌های باستانی را به‌عهده داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
آثار پاریزی بارها به چاپ‌‌های متعدد رسیده است. شماری از آن‌ها براساس داده‌های خانه‌ٔ کتاب آورده می‌شود:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار پیغمبر دزدان&#039;&#039;&#039; سال۱۳۸۰، ۴۴۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ شانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۲، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۶، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هجدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۵، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ بیست و دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آسیای هفت سنگ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱، ۳۰۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، کتاب درنا؛ ۱۳۹۳، ۱۶۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هشتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از پاریز تا پاریس پاریز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۲، ۲۲۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۶، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دوازدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب اصول حکمت آتن&#039;&#039;&#039;، ترجمه پاریزی، ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۷، ۲۲۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوچه هفت پنج&#039;&#039;&#039; (مجموعه مقالات)، ۱۳۶۷، ۲۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه؛ ۱۳۹۱، ۱۶۵۰، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمهٔ باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ سیزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هواخوری باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ سوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نای هفت‌بند&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹، ۴۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات عطایی؛ ۱۳۹۵، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ چهارم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= از پاریز تا پاریس|سال= ۱۳۶۷|ناشر= چاپخانه آسمان|مکان= تهران|شابک=|چاپ= پنجم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هشت‌الهفت|سال= ۱۳۷۰|ناشر= رخ|مکان= تهران|چاپ= سوم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= خودمشت و مالی|سال= ۱۳۷۸|ناشر= نامک|مکان= تهران| شابک=۹۶۴-۹۰۵۰۳-۹-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هواخوری باغ|سال= ۱۳۸۵|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۶۴-۴۰۵-۶۱۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= حماسه کویر|سال= ۱۳۹۳|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۰۵-۲۶۴-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= پیغمبر دزدان|سال= ۱۳۵۴|ناشر= امیرکبیر|مکان= تهران|شابک=|چاپ= نهم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= زندیه|نام= حسن|عنوان= از پاریز تا پردیس|سال= ۱۳۹۳|ناشر= دانشگاه تهران|مکان= تهران|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|سال= ۱۳۹۰|ناشر= اطلاعات|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۸۳۲-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =دهباشی|نام= علی|عنوان= یادنامهٔ باستانی پاریزی|سال= ۱۳۹۳|ناشر= بخارا|شابک =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۴۰|ناشر= |مکان= تهران}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۹۶|ناشر= انتشارات علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۲۲۴-۸۲۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده= عباس زریاب‌خوئی|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است|ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد|نویسنده= رودی مته|مقاله= او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی|ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ= ۱۳۹۴|شماره= ۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=محمد شیخ|نویسنده۲=یعقوب فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی |ترجمه=|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=|نویسنده۲=|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= خانه کتاب|تاریخ بازدید= ۳۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|ناشر= ایرنا|تاریخ انتشار= ۲۲مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= رونمایی از جایزه جهانی باستانی پاریزی|ناشر= دانشگاه تهران|تاریخ انتشار= ۶دی۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://aynehdaran.com/|عنوان= آینه‌دار دوران|ناشر= آینه‌دار دوران|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153922/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت خاتمی به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فرودین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۶فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;amp;basicscope=1|عنوان= پایان‌نامه‌های مرتبط با آثار باستانی پاریزی|ناشر= گنج، پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do;jsessionid=94B58A9DBD1E0E21ECC50B59A231E8FC|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی استاد باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85&lt;br /&gt;
|عنوان= همایش کوروش هخامنشی|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۶خرداد۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= سید حسن‌خمینی در منزل باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=39960</id>
		<title>محمدابراهیم باستانی پاریزی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;diff=39960"/>
		<updated>2020-01-04T20:22:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدابراهیم باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = جوانی استاد.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = صیاد لحظه‌های تاریخ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= یادگارنامه باستانی پاریزی: مردی از تبار تاریخ و فرهنگ|ژورنال= بخارا|تاریخ= ۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۱۵تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = تاریخ، شعر، ترجمه، تصحیح و تدریس&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۳دی‌ماه۱۳۰۴&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد               = روستای پاریز در کرمان&lt;br /&gt;
|والدین                 = حاج‌ آخوند پاریزی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۵فروردین‌۱۳۹۳&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = بیماری کبد&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = پاریز، سیرجان، تهران و تورنتو&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = تاریخ‌نگار، شاعر، مترجم و مصصح&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[از پاریز تا پاریس]]، [[از سیر تا پیاز]]، [[اژدهای هفت‌سر]]، [[آسیای هفت‌سنگ]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = [[یادبو من]]&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = حبیبه حائری&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = حمید و حمیده&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری رشته تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = ارائهٔ سبکی جدید در تاریخ‌نگاری&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                = &lt;br /&gt;
|امضا                   = Emzabastani.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Parizi.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در جوانی در چهارسوق اصفهان در کنار دانش‌پژوه،‌ محیط طباطبایی، [[ایرج افشار]]،‌ [[حبیب یغمایی]] و بسیاری دیگر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pedare ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نفر وسط: حاج‌آخوند باستانی پاریزی مدیر مدرسه پاریز با آموزگارانش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bastani.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با [[محمدعلی جمال‌زاده]] و منوچهر ستوده در ژنو&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dar koh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست [[عباس زریاب خوئی]]، باستانی پاریزی و بزرگمهر ریاحی در کوه‌های شهرستانک&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Galery.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست:‌ [[منوچهر ستوده]]، [[ادیب برومند]]، [[ایرج افشار]] و [[داریوش شایگان]] در گالری فرش حسین‌جانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Friends.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در کنار [[ایرج افشار]] و [[محمدعلی جمال‌زاده]]&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In Lehman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراه‌با [[منوچهر ستوده]] کنار دریاچه لِمان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; تاریخ‌دان، پژوهشگر، شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، موسیقی‌پژوه و استاد برجستهٔ دانشگاه تهران است. او تاریخ را با شعر و عناصر داستانی، نکات طنزآمیز و ضرب‌المثل درهم آمیخت و شیوهٔ بدیعی را در تاریخ‌نگاری پی‌انداخت که آثارش را خواندنی کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌اعتقادِ تاریخ‌پژوهان و محققان، پاریزی سبک تازه‌ای را در تاریخ‌نویسی بنیان نهاد. او را مورخی ادیب می‌دانند که با استفادهٔ فراوان از عناصر داستانی، شعر، حکایت، اصطلاحات و باورهای عامیانهٔ کرمان و پاریز، به آثارش رنگ‌وبوی محلی بخشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی اهل پاریز بود؛ روستایی در سیرجانِ کرمان. زیر سایهٔ پدری اهل علم و شاعر رشد کرد. چیزی که در خانه‌ٔ «حاج‌آخوند» فراوان بود، دیوان شاعران بود و کتاب‌های تاریخ. کودکِ دلبند حاج‌آخوند تحت‌تأثیر محیط خانه و پدر به تاریخ و ادبیات علاقمند شده و این علاقه و دلبستگی او را به تحصیل در رشته تاریخ کشاند. در کنار تاریخ‌پژوهی‌، قریحهٔ سرشارش را با مطالعهٔ دیوان شاعران بارور کرد تا جایی که اکنون منتقدان و اهل ادب او را یکی از شاعران توانای معاصر می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همان دوران نوجوانی با مجله‌های [[آینده]]، [[مهر]] و [[شرق]] آشنا شد. خواندن «بینوایان» اثر ویکتور هوگو در خانهٔ پدری نیز او را با دنیای بزرگتری آشنا کرد. شوق به خواندن مجله‌ها و کتاب‌ها، او را به عالم نویسندگی کشاند. اولین نوشته‌اش با عنوان &#039;&#039;&#039;«تقصیر با مردان است، نه زن‌ها»&#039;&#039;&#039; در سال۱۳۲۱ در مجلهٔ «بیداری کرمان» منتشر شد. نخستین کتابش هم «پیغمبر دزدان» نام داشت که در سال۱۳۲۴ به‌چاپ رسید، زمانی که هنوز دانش‌آموز دانشسرای مقدماتی کرمان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸و۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ «تاریخ» در سال۱۳۲۶ به تهران آمد. در این ایام، اشعار و مقالاتش گاه با نام «باستانی پاریزی» و گاه بدون‌ نام در مجله‌هایی چون [[یغما]]، راهنمای کتاب، کیهان و اطلاعات چاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی از دریچهٔ دیگری به تاریخ نگریست؛ از دریچهٔ ادبیات، شعر و داستان. می‌خواست وقایع سرد تاریخی را با چاشنی حکایت، شعر، نکات طنزآمیز، کنایه و... بیاراید تا مردم به خواندن تاریخ علاقه‌مند شوند. نثر کتاب‌هایش روان، خودمانی و طنزآگین است. شیرینی کلام و نزدیکی‌اش به زبان عامه، آثارش را خواندنی و جذاب کرده است. می‌گوید: &#039;&#039;&#039;«تاریخ چون قهوه تلخ است که باید با شیر و شکر آمیخته شود و پَس در حلق عموم ریخته شود»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی مدتی بعد از پذیرفته شدن در دوره دکتری دانشگاه تهران، از سال۱۳۳۸ مدیریت مجلهٔ داخلی «دانشکدهٔ ادبیات» را به‌عهده گرفت و همکاری‌اش  با دانشگاه آغاز شد. او بیش از ۶۰سال در دانشگاه تهران هم درس خواند و هم درس داد. پس از اخذ مدرک دکتری و شروع تدریس در دانشکده ادبیات، تا سال۱۳۸۸ استادِ تمام‌وقت این دانشکده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبک باستانی در تاریخ‌نگاری البته موافقان و مخالفانی دارد. موافقان معتقدند که او با بهره‌گیری از ادبیات و طنز و شعر و ضرب‌المثل به زبان توده نزدیک شده و مردم را با تاریخ آشنا کرده است. مخالفان اما، تاریخ‌نگاری او را «غیرعلمی» و «عوامانه» می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۴۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او بیش از ۶۰ کتاب و صدها مقاله دربارهٔ جنبه‌های مختلف تاریخ ایران به‌ویژه «تاریخ جغرافیای کرمان» به‌جا مانده است. آثار «هفت‌گانهٔ» او که همگی دارای نام هفت هستند، مشهورتر است: «خاتون هفت‌قلعه»، «آسیای هفت‌سنگ»، «نای هفت‌بند»، «اژدهای هفت‌سر»، «زیر این هفت آسمان»، «سنگ هفت قلم». البته کتاب هشتمی هم به آن اضافه شد که به‌پیشنهاد [[ایرج افشار]] «هشت‌‌الهفت» نام ‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
آخرین کتاب باستانی به‌نام «کوه‌ها باهم‌اند» نیز بعد از مرگ او منتشر شد. بیشتر آثار او بارها تجدیدچاپ شده است. «پیغمبر دزدان» در سال۱۳۹۵ به چاپ بیست‌ودوم، «یعقوب لیث» در سال۱۳۹۳ به چاپ دهم و «تلاش آزادی» در سال۱۳۹۱ به چاپ نهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی قریحه و ذوق سرشاری نیز داشت. سروده‌های او مانند تاریخش، با چاشنی طنز و شوخ‌طبعی همراه است. اولین مجموعهٔ شعری‌‌اش با نام &#039;&#039;&#039;«یادبود من»&#039;&#039;&#039; با مقدمهٔ [[سعید نفیسی]] در سال۱۳۲۶ چاپ شد. پس از ۱۲سال در ۱۳۴۰، کتاب «یاد و یادبود» او منتشر شد.&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===پسر پیمغبر دزدان آمد!===&lt;br /&gt;
در دوران تحصیل با بزرگانی که از سیرجان،‌ رفسنجان یا کرمان به پاریز می‌آمدند، ارتباط داشت. آن‌ها رونوشت‌هایی از نامه‌های پیغمبر دزدان به‌ همراه داشتند. محمدابراهیم آن‌ها را می‌گرفت و رونویسی می‌کرد و پس می‌داد تااینکه یک روز آن‌ها را تبدیل به یک جزوه کرد. وقتی در دانشسرای کرمان مشغول تحصیل بود نامه‌ها را به‌صورت مجموعه‌ای مرتب کرد و راهی بازار «وکیل کرمان» شد. به یک کتاب‌فروشی به‌نام «گل‌بهار» رسید. به مدیرش سلام کرد و گفت جزوه‌ای برای چاپ دارد. مدیر کتاب‌فروشی از این جوان کم‌سن‌وسال استقبال کرد و گفت: ان‌شاالله چاپ می‌شود. خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«هرگز فراموش نمی‌کنم نگاه مدیر را که چگونه کنجکاوانه در چهرهٔ این محصل که می‌خواست خود را جزء مؤلفان قالب بزند، دوخته شده بود.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
چاپ کتاب آغاز شد. برای تصحیح نمونه‌ها هر روز به چاپخانه می‌رفت. این رفت‌وآمدها به‌قدری زیاد شد که گویی دیگر همراه و دوست کارگران آنجا شده بود. یک روز که وارد محوطهٔ چاپخانه شد و شنید کارگری به کارگر دیگر گفت، نگاه کن دوباره «پسرِ پیغمبر دزدان آمد!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیمغبر دزدان|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌هایش هَووی همسرش بودند===&lt;br /&gt;
باستانی از لطف و حمایت همسرش در تألیف کتاب‌‌هایش می‌گوید: «من در بیش از ۴۰سالی که با همسرم زندگی کرده‌ام، با خیال راحت زندگی کردم. حداقلش این بود که من می‌رفتم و به کرمان و یزد فکر می‌کردم و وقتی برمی‌گشتم، شام و ناهارم در منزل آماده بود تا بتوانم «خاتون هفت‌قلعه» یا کتاب «از گذار تاریخ» را بنویسم. کتاب‌هایی که در واقع هَووی همسرم حساب می‌شدند.» «حبیبه حائری» همسر باستانی به‌شوخی به او می‌گفت: &lt;br /&gt;
:«باستانی! اگر بنا باشد شبی بمیری، باید شب یلدا بمیری، چون این شب طولانی است و شاید بتوانی جواب این حرف‌هایی را که در مدتِ عمرت گفته‌ای، پس بدهی.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مردود شد===&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در دورهٔ لیسانس در دانشکدهٔ ادبیات به‌علت غیبت زیادی از یک درس محروم شد. در آن زمان اگر دانشجویی مردود می‌شد، او را از کوی «امیرآباد» بیرون می‌کردند و اتاقش را می‌گرفتند و به دانشجویی دیگر می‌دادند. محمدابراهیم بی‌دلیل مردود شده بود و عامل آن، تنها غیبت زیادی بود نه تنبلی و کم‌کاری. به‌همین جهت نامه‌ای برای [[سعید نفیسی]] استادش می‌نویسد تا مانع اخراج او از کوی شود. این‌گونه نوشت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اوستادا! شرمم آید زین همه خواهش‌گری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که می‌دانم دل استاد سنگ‌ خاره نیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بی‌جهت یا باجهت مردود گشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لیک گویند از امیرآباد هم بیرون روم...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
استاد نفیسی موضوع را با مدیر کوی دانشگاه مطرح کرد و درنهایت استثنائاً موافقت شد که: چون این دانشجو، دانشجوی بدی نیست و وضع خوبی هم ندارد و شهرستانی است، یک سال دیگر هم در کوی بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۵۸و۷۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌ای از زندان===&lt;br /&gt;
«موسی اسفندیاری» در گوشهٔ زندان به کتاب‌های باستانی دل‌ بست. خود را با آن مشغول می‌کرد تا شاید از این رهگذر رنج زندان تحمل‌پذیر شود. در نامه‌ای به باستانی  می‌نویسد: « استاد گرامی جناب آقای باستانی پاریزی، ادیبِ محبوب! با نهایتِ احترام.... من یک زندانی محروم هستم که مدت پنج سال در گوشهٔ زندان زنده‌به‌گور شدم. در زندان تنها سرگرمی من کتاب است، آن‌هم اگر کتابی به‌ قلم شیرین شما باشد. من تمامِ نوشته‌های شما را دوست دارم و اغلب آن‌ها را با دقت و اشتیاق خوانده‌ام... چند روزِ قبل، با زحمت زیاد آخرین کتاب شما را به‌نام &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس&#039;&#039;&#039;» به‌دست آوردم. با زحمتِ زیاد، درست است: چون من یک فرد زندانی بدون ملاقات هستم. استاد! باور کنید کفش‌هایم را فروختم و ۳۱۰ ریال درست کردم و کتاب &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; را خریدم و خودم و دوستان زندانی‌ام کتاب شما را خواندیم.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
جای دیگر «حمیدی شیرازی» می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«چون چشم من درست کار نمی‌کرد یک جوان زندانی مقالهٔ &#039;&#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039;&#039; را از «نای هفت‌بند» از اول تا آخر برای من در زندان خواند.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
باستانی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«اگر جایزهٔ نوبل را هم به من می‌دادند آن‌قدر اهمیت نداشت که بدانم در یک گوشهٔ‌ تنهایی و نومیدی، کتاب من خواب به چشمان کسی آورده بوده است که چشم امید از همه قطع کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندانی&#039;&#039;/&amp;gt;»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟===&lt;br /&gt;
روزی کتابِ &#039;&#039;&#039;«مشاعره»&#039;&#039;&#039; چاپ یکی از نشریاتِ مسکو به دستش می‌رسد. باستانی خود را جزء شعرای پاکستانی و به‌ دنبال نام «اقبال لاهوری» می‌بیند و تعجب می‌کند؛ اما از اینکه می‌بیند نامش در این کتاب چاپ شده، خوشحال می‌شود.اشعارش با عنوان «آلبوم» از ماورای تپه‌های کوهستانِ پاریز و دشت کرمان عبور کرده و به شوروی رسیده و بالاخره جای خود را در یک «جُنگ شعر» باز کرده بود. برخی از رسانه‌ها از جمله «کیهان‌»، «رادیو ایران» و «مجلهٔ [[راهنمای کتاب]]» به این موضوع انتقاد کردند. اما باستانی که کلامش همواره آکنده از طنز است، می‌گوید:‌«مهیا شدم که بله، باید توپ‌ها را متوجه مسکو و لنینگراد و تاجیکستان کرد و آمادهٔ حمله شد... زیرا این تجاوز دیگر قابل تحمل نبود!» اما واقعا اگر دویست سال بعد کسی بخواهد تاریخ ادبیات را مطالعه کند و دربارهٔ آن بنویسد باید دنبال اسم‌ورسم باستانی پاریزی در کجا بگردد؟! از کجا بداند که او اهل پاریز و کرمان است، نه پاکستان!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۱۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===کورش کبیر را هدیه داد===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۲۹ بود که «مسعود برزین» کارمند سفارت هند، نزد باستانی رفت و از او خواست کتابی درباره کورش کبیر ترجمه کند. قرار بود «ابوکلام آزاد» شاعر و مفسر هندی در شهریور۱۳۳۰ مهمان «محمد مصدق» و «آیت‌الله كاشانی» در تهران باشد. آزاد تفسیری بر قرآن داشت و فصلِ مربوط‌ به ذوالقرنین را از زبان اردو به‌ عربی ترجمه كرده بود و این فصل در مجله‌ای به‌ چاپ رسیده بود. برزین به باستانی گفت: اگر حالش را دارید آن را ترجمه كنید تا به ابوكلام هدیه دهیم. باستانی که دستی در ترجمهٔ متون عربی داشت، کتاب را ترجمه کرد و با آمدن آزاد به ایران، به او هدیه داده داد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کوروش کبیر&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85|عنوان= همایش کوروش هخامنشی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل بزرگداشت نبود===&lt;br /&gt;
هر وقت می‌خواستند برای باستانی بزرگداشتی بگیرند، اجازه نمی‌داد و به‌طنز می‌گفت: «من می‌خواهم چند صباحی زنده بمانم، بگذارید سرم را بر زمین بگذارم آن وقت برایم بزرگداشت بگیرید».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;طنز استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رَود لادا ولی با هرچه بادا===&lt;br /&gt;
باستانی ارتباط نزدیکی با [[فریدون مشیری]] داشت. مشیری هم همسایهٔ دیواربه‌دیوار [[محمدامین ریاحی]] بود. وقتی پاریزی به خانهٔ ریاحی می‌‌رفت، مشیری هم می‌آمد و باهم صحبت می‌کردند و او از شعرهایش می‌خواند. یک‌شب باستانی طبق‌ معمول به خانهٔ ریاحی می‌رود. اما هنگام برگشت تا سوار ماشینش که «لادا»ی روسی بود، می‌شود؛ می‌بیند روشن نمی‌شود. مجبور می‌شود ماشین را جلوی درِ خانهٔ ریاحی پارک کند و برود. به ریاحی خبر می‌دهد که ماشینش خراب است و فردا می‌آید تا فکری به حالش کند. چون ماشین مشترکاً جلوی خانهٔ ریاحی و مشیری پارک شده بود، ریاحی این موضوع را به مشیری می‌گوید تا او هم در جریان باشد. فریدون با شنیدن این داستان، شعر قشنگی درباره ماشین باستانی می‌سراید. نوشته است: برای لادای باستانی‌ پاریزی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نباشد اعتباری چون به لادا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تو، با لادا مَیا در این بِلادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سفر در نیمه‌شب تا شهرک غرب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رَود لادا- ولی با هر چه بادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر لادا وفادار است از چیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که آن را یاد اربابش نَدادا؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نخواندی گر مرا در جمع یاران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مخوان! دوری کن از ما بیسوادا!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ولی از بهر تعمیر قُراضه‌ت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به دردت می‌خوردم روز مَبادا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۲و۷۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
===مقالاتش بوی نفت می‌دهد===&lt;br /&gt;
مادر محمدابراهیم بچه دوست داشت اما تا سال‌ها صاحب بچه نمی‌شد. انواع داروها را استفاده کرده بوده، اما تاثیری‌ نداشت. یک نفر به مادرش گفته بود:‌ «اگر تو کمی نفت بخوری، برایت خوب است.» مادرِ جوان هم که در آرزوی داشتن بچه بود، می‌پذیرد و مقداری نفت می‌خورد. بعد از آن، باردار می‌شود و تصور می‌کند این اتفاق، در نتیجهٔ همین خوردن نفت بوده است. نخستین فرزندش که محمدابراهیم باشد به‌دنیا می‌آید. پاریزی دراین‌باره می‌گوید‌: &#039;&#039;&#039;«اینکه می‌بینید مقالاتِ من بوی نفت می‌دهد، به این علت است!»&#039;&#039;&#039;. مادرش بعدها صاحب هشت بچه می‌شود که البته اغلب در کودکی از دنیا می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۰۴و۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دو چیز را به دو نفر نباید داد===&lt;br /&gt;
از باستانی پاریزی سؤال کردند متولد چه سالی است؟ گفت: همسنِ [[ایرج افشار]]م و دربارهٔ همین سن‌وسال داستانی تعریف می‌کند. «سادات ناصری» استاد و محققِ پژوهشگر ادبیات فارسی برای شرکت در سمیناری به افغانستان می‌رود. در آنجا متأسفانه در سر میز شام سکته می‌کند و از دنیا می‌رود. پیکر او را به تهران می‌آورند. در این گیرودار شخصی از باستانی می‌پرسد: «سادات ناصری» چند سال داشت؟ می‌گوید: او هم‌سن‌و‌سال ایرج افشار بود! آن شخص می‌گوید: من می‌خواستم بدانم «سادات ناصری» متولد چه سالی بود. با این جواب شما، مشکل دو تا شد. حالا ایرج افشار متولد چه سالی است؟ پاریزی در جواب با طنزی شیرین می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حقیقت این است که دو چیز را به دو نفر نباید داد: یکی انسان شماره‌ٔ تلفنش را نباید به خبرنگار روزنامه‌ها بدهد. دیگر اینکه تاریخ تولدش را نباید به عزرائیل خبر بدهد. آدم عاقل این دو کار را نمی‌کند. بعد می‌گوید: شما حالا چه کار داری که «سادات ناصری» متولد ۱۳۰۴ بوده است و همسن منِ باستانی پاریزی و ایرج افشار؟ عزرائیل فعلاً مشغول آدم‌های قبل از ۱۲۹۹ باشد تا ببینیم چه می‌شود!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظامیه بغداد می‌سازد===&lt;br /&gt;
«میرزا هادی‌خان حایری» مدیر کل وزارت فرهنگ وقت بود. روزی به کرمان رفت و برای بازرسی به پاریز هم سری زد. با حاج‌آخوند پدر باستانی رابطهٔ خوبی داشت. بیش از یک هفته در پاریز ماند و در جوار حاج‌آخوند شعرهای مولانا را با هم می‌خواندند. موقع رفتن گفت: «باید مدرسه‌ای در پاریز بسازی که در خور عصر پهلوی باشد». حاج‌آخوند جوابی تأمل‌برانگیز داد که حایری هم خوشش آمد. : «آقای هادی‌خان حایری! اعتبارِ ساخت مدرسهٔ جدیدی را به من بدهید، ‌من در اینجا یک &#039;&#039;&#039;نظامیهٔ بغداد&#039;&#039;&#039; برای شما می‌سازم!».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وداع با پیکر استاد در دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dargozasht1.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در سوگِ باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===وداع با باستانی ===&lt;br /&gt;
باستانی پس از نود سال زندگی پرثمرِ علمی به‌علت بیماری کبدی صبح سه‌شنبه ۵فروردین۱۳۹۳ چشم فروبست. او را طبق وصیت‌نامه‌اش در قطعهٔ۲۵۰ بهشت‌زهرا در کنار همسرش به‌خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم تشییع‌ پیکر پاریزی از دانشکدهٔ ادبیات،  «اسحاق جهانگیری» معاون اول رئیس‌جمهوری، «فرجی دانا» وزیر علوم، [[محمدرضا شفیعی‌کدکنی]] و بسیاری از چهره‌های فرهنگی‌وهنری دیگر حضور داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت باستانی، شخصیت‌های سیاسی کشور از جمله‌ حسن‌ روحانی رئیس‌جمهوری، علی‌ لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد خاتمی رئیس‌جمهوری پیشین کشورمان در پیام‌های جداگانه درگذشت وی را تسلیت گفتند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khomeyni.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدحسن خمینی در منزل باستانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
در بخشی از پیام روحانی آمده است: «این استاد فرزانه بیشتر عمر گرانمایه خود را با نگاه ستایش‌آمیز به تاریخ و تمدن ایرانی صرف تبیین ارزش‌های انسانی فرهنگ کشورمان کرد و ده‌ها اثر ارزشمند از خود به‌یادگار گذاشت که همچنان پربار و روشنگر خواهد بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیام تسلیت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی نیز از دیگر شخصیت‌هایی بود که با حضور در منزل استاد باستانی پاریزی با خانوادهٔ او ابراز همدردی کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;در خانهٔ‌استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= تسلیت سیدحسن خمینی به خانوادهٔ باستانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آتش‌پاره===&lt;br /&gt;
پاریزی که دستی در شعر و شاعری داشت، در ایام جوانی غزل‌ها و قطعه‌های دلنشینی سرود که نکات‌طنزآمیز و نمکین در آن فراوان است. در باب سرودن قطعه‌ای می‌نویسد:&lt;br /&gt;
:آن‌ روزها که در مجلهٔ [[خواندنی‌ها]] بودم، دخترکی با عصبانیت به بایگانی [[خواندنی‌ها]] آمد تا یک شمارهٔ [[آتش]] بگیرد. بدین‌‌مناسبت، چنین سرودم:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تو آتشپاره اندر «خواندنی‌ها»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زدی آتش که یک «آتش» بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز آتش‌گیری‌ات آتش گرفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;   &lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font blak=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;الهی دخترک آتش بگیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص= ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javani , peri.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از آغاز تا انجام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===از آغاز تا انجام===&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۴: تولد در پاریز، سوم دی&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۹: گذراندن دورهٔ ابتدایی در مدرسهٔ پاریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸و۱۳۱۹: ترک تحصیل و انتشار روزنامه‌ای به‌نام «باستان» و مجله‌ای به‌نام «ندای پاریز»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۱: چاپ نخستین مقاله باعنوان «تقصیر با مردان است نه زن‌ها» در روزنامهٔ «بیداری کرمان»&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: انتشار نخستن کتابش تحت‌عنوان «آثار پیغمبر دزدان» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۵: شاگرد دومِ دانشسرای مقدماتی کرمان شد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: عزیمت به تهران و قبولی در رشته تاریخِ &lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: چاپ نخستین مجموعهٔ شعری باعنوان «مجموعه شعر یادبودِ من»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۰: فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، بازگشت به کرمان و ازدواج با «حبیبه حائری»؛ ترجمهٔ کتاب «کوروش کبیر: ذوالقرنین»&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: عهده‌داری مدیریت دبستان و مدیریت نشریهٔ «نامه هفتواد» در کرمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: پذیرفته شدن در مقطع دکتری رشتهٔ تاریخ دانشگاه تهران  &lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: عهده‌داری مدیریت مجلهٔ داخلی دانشکدهٔ ادبیات &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار کتاب «خاتون هفت‌قلعه»&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: عزیمت به پاریس برای استفاده از فرصت مطالعاتی و شرکت در کنگرهٔ باستان‌شناسی کنستانتزا در رومانی&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار کتاب «از پاریز تا پاریس» که شامل دیده‌ها و شنیده‌های او در چند سفر خارجی و داخلی است. &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: انتشار کتاب «هشت‌الهفت»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: بازنشستگی از دانشگاه تهران با رتبهٔ استادی تمام &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: ۵فروردین، چشم از جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دور پرتکاپوی زندگی باستانی===&lt;br /&gt;
۳دی۱۳۰۴ش (۱۹۲۵م) در پاریزِ کرمان به‌دنیا آمد. کودکی‌اش در روستا و محیطِ ساده و بی‌آلایش آن سپری شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مصاحبه بااستاد&#039;&#039;/&amp;gt; «حاج آخوند پاریزی» پدرش که فردی بافضل و باسواد بود، بر سر منبرها تاریخ می‌گفت و با فرهنگ و ادبیات فارسی هم آشنا بود. به‌زبان عربی مسلط بود و صرف‌ونحو را خوب می‌دانست. شعر هم می‌سرود و در آن از حوادث و اوضاع اجتماعی زمانهٔ خود می‌گفت. او در جنوب ایران شخصیت شناخته‌شده‌ای بود تاحدی که باستانی می‌گوید: «تمام اشخاص و رجالی که در سیرجانِ آن زمان بودند، از اهل معرفت و کتاب تا معلم‌ها و دبیرها و دیگران، اغلب تابستان‌ها به پاریز می‌آمدند، فقط برای‌اینکه پدرم را ببیند و با او صحبت کنند، تاریخ بشنوند و شعر بخوانند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; محمدابراهیم در سایهٔ چنین پدری بالید. از او شعرهای زیادی آموخت و تاریخ فراگرفت تااینکه دلبستهٔ این، هر دو شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدابراهیم عربی را هم از پدر آموخت و از این رهگذر چند کتاب عربی به فارسی هم ترجمه کرد؛ از جملهٔ آن کتاب «ذوالقرنین» یا «کوروش کبیر» بود که مورد توجه شخصی [[علامه طباطبایی]] قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ابتدایی را در مدرسه پاریز گذراند====&lt;br /&gt;
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌ پاریز گذراند که پدرش حاج‌آخوند مدیر آن بود. دبستانِ روستا در خانه‌ای بود که از «شیخ محمدحسن زیدآبادی» معروف‌به «نبی‌السارقین» بر‌جای مانده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این شخصیت کسی بود که باستانی نخستین کتابش به‌نام «پیغمبر دزدان» را دربارهٔ او نوشت. تا کلاس پنجم را در پاریز سپری کرد؛ اما چون پاریز کلاس ششم نداشت در دوازده‌سالگی برای ادامهٔ تحصیلات دبیرستانی به سیرجان و بعد در سال۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شوق باستانی به خواندن و نوشتن====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم از همان دوران کودکی با مجله‌های [[مهر]] و [[آینده]] و «حبل‌المتین» که برای پدرش می‌آوردند، آشنا شد. علاوه‌برآن،‌ از طریق قرائت‌خانه‌ای که در پاریز وجود داشت، ‌مجله‌هایی چون [[کاوه]]، «گلستان»، «بهارستان»، «استخر شیراز» و «عالم نسوان» را شناخت. همین‌ها شوق نوشتن را در او شعله‌ور کرد. پدرش هم او را به‌سبب‌ علاقه‌اش به علم‌آموزی و فراگیری دانش &amp;quot;ولیعهد&amp;quot; خطاب کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجلات «باستان» و «ندای پاریز» و «نامه هفتواد»====&lt;br /&gt;
علاقه‌اش به نویسندگی او را به‌سمت نوشتن در مجله‌ها کشاند. در سال‌های۱۳۱۸و۱۳۱۹ و با امکاناتِ‌ ناچپز پاریز، مجله‌‌ای به‌نام «باستان» و بعدتر «ندای پاریز» را منتشر کرد. «ندای پاریز» تنها سه مشتری داشت که مهم‌ترینش آموزگار دوران کودکی محمدابراهیم بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوران کودکی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال۱۳۲۵ در دانشسرای مقدماتی کرمان شاگرد دوم شد و در سال۱۳۲۶ با قبولی در رشتهٔ تاریخ دانشگاه عازم تهران شد تا تحصیلاتش را ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فارغ‌التحصیلی در سال۱۳۳۰ از دانشسرای عالی (دانشگاه تربیت معلم فعلی)، برای معلمی به کرمان برگشت و در همین ایام که با «حبییه سائری» ازدواج کرد. سال۱۳۳۳ هم مدیر دبستانی در کرمان شد و هم مدیریت نشریهٔ «نامهٔ هفتواد» را به‌عهده گرفت.&lt;br /&gt;
====موسیقی‌پژوهی باسانی====&lt;br /&gt;
محمدابراهیم،‌ پدری موسیقی‌دان داشت که موسیقی و مقام‌های آن را خوب می‌شناخت. او هم در کنار پدر با دستگاه‌های موسیقی آشنا شد و به‌سبب علاقه‌ای که به آن داشت در دوران تحصیلش در دبیرستان، ویولونی خرید و مدتی با آن تمرین کرد؛ اگرچه پی آن را نگرفت و بعدها نواختن ویولون را رها کرد اما فعالیتش‌ در حوزهٔ موسیقی‌پژوهی را همچنان ادامه داد .&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دوره دکتری در دانشگاه تهران====&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۳۷ در دوره دکتری دانشگاه تهران پذیرفته و دوباره راهی پایتخت شد. در این ایام، همکاری‌ حرفه‌اش با مجله‌هایی چون [[یغما]]، «راهنمای کتاب»، «وحید»، «گوهر» و ... شروع شد و مقالاتش در این مجله‌ها به‌چاپ رسید. در ادارهٔ باستان‌شناسی نیز مشغول به‌کار‌ شد و در آنجا مجله‌ٔ «باستان‌شناسی» را منتشر کرد. یک سال بعد، مدیر داخلی مجلهٔ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه شد و بسیاری از نوشته‌هایش هم در این مجله به‌طبع رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذراندن رسالهٔ دکتری باعنوان «تاریخ ایرانِ قدیم از نظر ابن‌اثیر» زیر نظر [[سعید نفیسی]]، تدریس در گروه تاریخِ دانشگاه تهران را آغاز کرد. هم‌زمان در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک هم تاریخ اجتماعی درس داد. پس از بازگشت از سفر علمی‌اش به پاریس، به فعالیت‌های علمی‌اش ادامه داد و به‌درجهٔ دانشیاری رسید. او در زمان ریاست پروفسور «فضل‌الله رضا» بر دانشگاه تهران، درجهٔ استادی دریافت کرد و تا سال۱۳۸۸ که بازنشسته شد، استاد تمام‌وقتِ «دانشکدهٔ ادبیات» دانشگاه تهران بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:His daughter.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پاریزی در کنار حمیده دخترش در کانادا&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:His Grandson.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پدربزرگ در کنار نوه‌اش اندیشه دانایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
باستانی در سال۱۳۴۹ برای بهره‌گیری از یک فرصت مطالعاتی عازم پاریس شد. در این سفر به‌خواست معلم دوران دبستانش آقای «هدایت‌زاده»، سری هم به مزار «ویکتورهوگو» زد و از سوی معلمش فاتحه‌ای برایش خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====خانوادهٔ باستانی====&lt;br /&gt;
او یک پسر به‌نام حمید و یک دختر به‌‌نام حمیده دارد. پس از درگذشت همسرش، تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کرد. فرزندان باستانی پس از درگذشت او، مجموعه‌مقالات استادان و بزرگان درباره پاریزی را گردآوری کردند. این کتاب تحت‌عنوان «شاعرِ تاریخ»  توسط حمید و حمیده باستانی تدوین و در سال۱۳۹۴از سوی نشر «علم» راهی بازار شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shaere tarekh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; کتاب «شاعرِ تاریخ»&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طبع شعری سرشار باستانی پاریزی====&lt;br /&gt;
باستانی طبعی لطیف و موزون داشت. به‌گفتهٔ‌ خودش، پدر نقش مهمی در علاقمندی او به شعر ایفا کرد. «پدرم اصولاً نامه‌هایی را که به اشخاص می‌نوشت، به‌صورت شعر می‌نوشت».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اولین شعرش را در ده‌سالگی در طلب باران سرود، آن‌هم در سال‌های خشک‌سالی پاریز. آن زمان که می‌دید دخترکان را به گورستان‌ها می‌فرستند تا بر سر قبرها آب بریزند و دعا بخوانند. چنین سروده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا ای برف و بارانِ خداوند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که تا خلق جهان باشند خرسند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا کشت‌ورزان شاد باشند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ز هر بند غمی آزاد باشند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا گل بروید از چمن‌ها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همه پُر گل شود دشت و دمن‌ها&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیا تا باستانی شاد باشد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نه اینکه صورتش پُر باد باشد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شعر پاریزی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
محمدابراهیم در بهار۱۳۲۴ شعری دربارهٔ «باد صبا» سرود. این قطعه بعدها توسط «غلامحسین بنان» در مرگ «ابوالحسن خان صبا» خوانده شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یاد آن شب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;یادِ آن شب كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر سر ما ز دَر و بام و هوا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}     &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سر بدامان من‌ات بود و ز شاخ بادام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر رخِ چون گل‌ات، آرام صبا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خاطرت هست كه آن‌شب همه شب تا دم صبح&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گل جدا، شاخه جدا، باد جدا، گل می‌ریخت؟&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نسترن خم شده لعلِ تو می‌بویید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خضر، گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}  &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زلف تو غَرقه به گل بود و هر آنگاه كه من&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون عروس چمن‌ات بر سر و پا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گیتی آن‌شب اگر از شادی ما شاد نبود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;راستی تا سحر از شاخ چرا گل می‌ریخت!&#039;&#039;&#039;}}   &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شادی عشرت ما باغ گل‌افشان شده بود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كه بپای من و تو از همه جا گل می‌ریخت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
پاریزی رباعی‌های خواندنی هم دارد که آکنده از طنز و شوخ‌طبعی است. از آن جمله است:&lt;br /&gt;
[[پرونده:In home.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی و دل‌مشغولی‌هایش&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:In his books.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حاصل یک‌عمر نوشتن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولتیماتوم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا گذارم شِکوه در شورای اَمنِ چشمِ تو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یا دلی کز ما ربودی با «تجاوز»، پس بده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آتش جُور تو بگذشت از مَدارِ اعتدال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نازنینا رحم کن فرمانِ «آتش‌بس» بده!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دیوان شعری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پاشنه بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بر پاشنهٔ بلندِ کفشِ تو، بُتا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خواهم که بِناگهان شِکستی برسد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تا در اثرِ بلندپروازیِ وهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باشد که بدامانِ تو دستی برسد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اشعار ناب&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک=یاد و یادبود|ص=۱۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اَرمنِ از مَن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم ز کدام فُرقه‌ای؟ گفت:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با لهجهٔ دلربایش: اَرمَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گفتم که: بیا و رویش امشب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یک نقطه گذار و باش از مَن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شیفته پاریز است====&lt;br /&gt;
باستانی، عاشق زادگاهش بود. در نظر او کرمان و پاریز «مرکز ثقلِ تمام اتفاقات عالم» بود. هیچ کتابی ننوشته و هیچ سخنرانی نکرده مگر آنکه نامی از پاریز در آن برده شده است. در کتاب «هواخوری باغ» می‌نویسد: من سوگند یاد‌ کرده‌ام که نباشد سمیناری یا محفلی که من در آن شرکت کنم و در آنجا به‌تقریبی یا به‌تحقیقی یاد کرمان به‌میان نیاید».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۸۵|ک=هواخوری باغ|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; «سرزمینی که آدمی جوانی خود را در آن گذرانده، مانند خود ایامِ جوانی زیباست». همین عشق و علاقه باعث شد که او تنها چهارده اثر مستقل درباره تاریخ کرمان بنویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شیفته پاریز&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای پای خدا را در تاریخ می‌بینم====&lt;br /&gt;
معتقد بود که &#039;&#039;&#039;«جای پای خداوند»&#039;&#039;&#039; در تاریخ وجود دارد: «بااینکه خداوند مجسم نیست و من هم جزو مجسمه نیستم و چیزی که مجسم نیست، نمی‌تواند جای پا داشته باشد، بااین‌حال‌، من جای پای خداوند را در حوادث تاریخی می‌بینم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; پاریزی همیشه به‌دنبال یافتن علت‌ها بود. عقیده داشت که گاهی‌، برخی از علت‌ها از حد عادی خارج هستند. نیز برخی از حوادث تاریخی به‌گونه‌ای هستند که یا ما آن‌ها را درک نمی‌کنیم یا از مسائل علمی خارج هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او معتقد است که رابطه ما با خداوند «یک‌طرفه» است: «خداوند حسابی با ما ندارد و ما هم که به او ارادت داریم. او هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته است و گرفتارمان نکرده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کارِ مورخ، ترمیم است====&lt;br /&gt;
مورخ را یک ترمیم‌گر می‌دانست. معتقد بود که &#039;&#039;«کارِ مورخ، ترمیم و پر کردن جای بریدگی‌ها و التیام و جبرِ جراحاتِ تاریخ است»&#039;&#039;. به‌اعتقاد او «در گوشه‌وکنار تاریخ جاهای تاریک زیاد است، این جاها را باید روشن ساخت. افرادی که، خوب یا بد، در بازی‌های پیدایش این وقایع دست داشته‌اند، نمی‌شود از نقش آن‌ها در تایخ چشم پوشید». می‌گفت: «من رازِ بقا و حفظ یک جامعه را در گیرودارِ حملات گرگ‌ها جست‌وجو می‌کنم، مقصود من حمایتِ آتیلا و چنگیز و آقا محمدخان نیست، اگر یک قانون کلی، ناچار جوامع را به‌طرف شمشیر این‌ها بکشاند، تقصیر من چیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یک پیشنهاد====&lt;br /&gt;
باستانی یک توصیه و پیشنهاد داشت. می‌گفت به‌هنگام تحصیلش آرزو داشت که یک دوره «ایران باستان» داشته باشد. اما کجا ممکن بود؟ یکصدوهشتاد تومان قیمت یک‌دوره ایران باستان (در آن زمان)، مخارج سه‌ماههٔ او در حجرهٔ مدرسه شیخ عبدالحسین (مسجد تُرک‌ها) بود. پیشنهادی کرد:{{گفتاورد تزیینی| تمام کتاب‌هایی که به دردِ کار دانشگاه و جوانان می‌خورد در ایران باید یک چاپ جیبی داشته باشد که محصلین بتوانند بخرند و بخوانند.}}&lt;br /&gt;
====پاسخ به خرده‌گیران====&lt;br /&gt;
عده‌ای به روش و سبک نویسندگی باستانی خرده می‌گیرند و می‌گویند که او از داستان‌ها و افسانه‌ها به‌وفور در آثارش استفاده کرده است. پاریزی در کتاب «خودمشت‌ومالی» خود ضمن این‌که، حق را به آن‌ها داده، می‌نویسد: {{جعبه گفتاورد|نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ افسانه‌ای نیست که بخشی از حقیقت را دربرنداشته باشد. این افسانه‌ها یک واکنشِ تدافعیِ آدمی در برابر هرگونه ناتوانی است، و اغلب نمایشِ احساسات و عواطف متضادِ ضعف و عجز و تیره‌روزیِ بشر است. این افسانه‌ها گاهی کمبودِ تاریخ را از جهت دخالت مردم در سرنوشت‌شان، جبران می‌کند. جوامع محروم و اقوام مغلوب را، همین افسانه‌ها گاهگاه، دستگیری روحی و عاطفی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۵%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های علمی و فرهنگی باستانی===&lt;br /&gt;
* عضویت در هیأت تحریریه تاریخِ آسیای مرکزی در یونسکو&lt;br /&gt;
* عضویت افتخاری در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ayene dare tarekh.png|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آینه‌دار دوران؛ باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====آینه‌دار دوران====&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت پاریزی در ۳دی۱۳۹۷ هم‌زمان با سالروز تولد وی در «باغ‌موزه نگارستان». در این مراسم از نشان جایزه «آینه‌دار دوران» رونمایی شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نگارستان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم نکوداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری بزرگداشت پاریزی در ۷مهر۱۳۹۳ در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. مهدی محقق، سید حسن شهرستانی،احسان اشراقی، محمدتقی امامی از جمله کسانی بودند که درباره مقام علمی و شخصیت پاریزی سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بزرگداشت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://negarestan.ut.ac.ir/blog/2256/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF/|عنوان= برگزاری مراسم بزرگداشت پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* برگزاری نکوداشت نودودومین زادروز باستانی پاریزی در ۹دی‌۱۳۹۵ در فرهنگ‌سرای نیاوران. پروفسور سیدحسن امین، دعایی، محمد سلمانی و سامان احتشامی در این مراسم درباره او سخنرانی کردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مقام استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/3864437/باستانی-پاریزی-سبک-خاص-خود-را-در-تاریخ-نگاری-داشت|عنوان= نکوداشت باستانی پاریزی در فرهنگسرای نیاوران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* افتتاح نمایشگاه تصاویرِ نوشته‌های باستانی پاریزی باعنوان «آینه‌دار دوران» در شهر سرچشمه رفسنجان در ۱۱دی۱۳۹۵. در این نمایشگاه، ۴۴ اثر از ۲۴ هنرمندِ تصویرساز در نگارخانهٔ مس شهر سرچشمه رفسنجان به‌نمایش گذاشته شد. این هنرمندان دانش‌آموخته ممتاز کارشناسی‌ارشد رشته تصویرسازی هستند که در گروهی به نام «آمیدا» فعالیت می‌کنند‌.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نمایشگاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.isna.ir/news/kerman-45781/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%B4%D8%AF|عنوان=افتتاح نمایشگاه آینه‌دار‌ دوران در سرچشمه رفسنجان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی در قاب نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====رودی متّی: پاریزی نقالی به‌شیوهٔ سنتی ایران بود====&lt;br /&gt;
«باستانی پاریزی نقالی به‌شیوه سنتی ایران بود؛ یعنی شیوه‌ای از داستان‌گویی که ریشه در این خاک دارد. بنابرین داستان‌ها و افسانه‌های کهن را با سنت‌های محلی وفق می‌داد. کودکی و نوجوانی او در محیطی گذشت که هنوز دور از دسترس تحولات دنیای مدرن بود. از این‌رو آگاهی او از زمین، زندگی روستایی، کشاورزان و باورها و عقاید آنان، آگاهی همدلانه و وابستگی‌اش به این مقولات عمیق بود... تاریخ برای او به‌منزلهٔ وجدان و هوشیاری مورد نیاز جامعه بود و مورخ را طبیبی می‌دانست در جست‌وجوی بیماری‌های جوامع انسانی، کاملا آگاه بود که درمان‌های مورخ لزوما مصون از خطا نیست». این گفته‌های رودی متّی ایران‌شناس آمریکایی و استاد دانشگاه «دلور» درباره باستانی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=متّی|مقاله=او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی |ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ=۱۳۹۴|شماره= ۶۱|صفحات= ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب‌خویی]]: با لطایف‌الحیل خواننده را در دل تاریخ رها می‌کند====&lt;br /&gt;
زریاب‌خویی درباره باستانی معتقد است: اگر تاریخ برای عده‌ایی از افراد مملکت ما امری مَلال‌انگیز و بی‌فایده باشد، باستانی پاریزی توانسته است این زنگ مَلال را از چهرهٔ تاریخ بزداید. خوانندگان آثار او هر چند از تاریخ گریزان باشند، ناخودآگاه به‌سوی تاریخ کشانده می‌شوند؛ و ناگهان متوجه می‌شوند که چگونه این نویسندهٔ‌ بزرگ، با لطایف‌الحیل و زرنگی‌های خاص خود، او را در میان معرکهٔ‌ تاریخ رها کرده است؟ و چه‌طور نام‌های نامأنوس تاریخی و اسامی دور از ذهن جغرافیای تاریخ بی‌آن‌که خود توانسته باشد، ناگهان در مغز او جای گرفته است؟».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده=|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است |ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶|صفحه= ۸۵و۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]: قلمش شبیه &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چسب «اهو»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; است====&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ افشار،{{گفتاورد تزیینی| قلم باستانی مورخ و تازه‌یاب، چیزی است شبیه به چسب «اُهو»؛ زیرا توانایی فوق‌العاده دارد که صد مطلب را در یک مقاله خواندنی و دلچسب جا بدهد همچون «چل تکه‌دوزی». همین طرفه‌اندیشی است که خوانندگان کتاب‌هایش در هر شهر و روستا و ده‌کوره به تحسین واداشته شده‌اند و شاید من بیش از هر کس این مطلب را دریافته‌ام که دوستداران کتب او با چه ولعی نوشته‌های او را به هر گوشه وطن که بروید می‌خوانند و در مجلس‌های شبانه نقل می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دهباشی|۱۳۹۳|ک= بخارا|ص=۴۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احسان اشراقی: تاریخ را با شعر می‌آراید====&lt;br /&gt;
اشراقی استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران معتقد است: «دکتر باستانی در آراستن تاریخ با شعر و اسطوره و حماسه و جغرافیا و مضامین شیرینی که موردپسند است، مهارت دارد. غالب حواشی کتاب‌هایش خواندنی است و اگر این حواشی را جدا کنند، خود کتابی جداگانه به‌وجود خواهد آمد. پای‌بندی دکتر باستانی را به اصول تاریخ‌نگاری از گریزی که در لابه‌لای آثارش زده است به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شیرین بیانی]]: استاد میان پاریز تا پاریس پل کشید====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|دکتر باستانی کسی بود که بر اثر استعداد خاص، پلی میان پاریس و پاریز، میان تاریخ و ادبیات، میان جدی و شوخی، میان کرمان و دنیای خارج؛ و میان واقعیت و افسانه برقرار کرد. نوشته‌های فراوانی از او بر جای مانده و اغلب بر گردِ «هفت»‌ می‌شود. و باب تازه‌ای در امر تاریخ‌نگاری می‌گشاید. با وی تاریخ وارد فضای باز می‌شود؛ از عناصر گوناگون کمک می‌گیرد و خواننده را با خود به سیروسیاحت وامی‌دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|زندیه|۱۳۹۳|ک=از پاریز تا پردیس|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]: غزلیاتش از دلنشین‌ترین غزلیات روزگار معاصر است====&lt;br /&gt;
ریاحی غزلیات باستانی را از لطیف‌ترین و دل‌نشین‌ترین غزل‌های روزگار معاصر می‌داند و معتقد است که تمام آن‌ها سوزوگذار و لطافت خاصی دارند. غزل‌های «دستبرد شب»، «آن شب در باغ»، «فتانه می‌خواند»، «خمار باده‌پیمای»، «ناله‌های نومیدی» و... از آن‌دست غزل‌ها هستند که معرف طبع لطیف و خداداد و بیان آتشین و شورانگیز اوست.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۳۳و۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====احمدرضا خضری: باستانی، شاعر تاریخ‌نگار اعصار است====&lt;br /&gt;
سیداحمدرضا خضری استاد گروه تاریخ که شاگرد و همکار باستانی پاریزی در دانشگاه تهران بوده، وی را مورخ، ادیب، سخنور، طنزپرداز، حکیم و متفکر توصیف می‌کند و می‌گوید: «نوآوری و نوآفرینی در فکر و اندیشه استاد پاریزی، به‌ویژه در عرصهٔ تاریخ، یکی از ویژگی‌های بارز ایشان است. ایشان تاریخ را از وقایع‌نگاری صِفر به تاریخ اجتماعی تبدیل کرد و با لحن طنز، به کام مردم شیرین ساخت. او تاریخ را با شعر درآمیخت و به‌حق لقب &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ‌نگار اعصار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«صیاد لحظه‌ها»&#039;&#039;&#039; شایسته وی است».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حجت‌الله جودکی: هنر باستانی، آشتی مردم با کتاب است====&lt;br /&gt;
جودکی پژوهشگر متون تاریخی و دینی درباره آثار باستانی می‌گوید: «در کویر مطالعاتی ایران‌زمین در دوران معاصر که بسیاری به‌دلایل مختلف با کتاب قهر کرده‌اند، هنر استاد باستانی عرصه را برای آشتی مجدد مردم با کتاب فراهم می‌کند، کافی است خواننده به یکی از این آثار دست یابد و ب بسم‌الله را بگوید، آن‌گاه باید تا تای تمت کتاب را همراهی نماید و این را می‌توان &#039;&#039;&#039;معجزهٔ استاد باستانی&#039;&#039;&#039; لقب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹|صفحه= ۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی اشعار خود را «گناه ایام طفولیت»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند و در جایی می‌نویسد: این شعرهای ما که دو روز پس از مرگ ما فراموش می‌شود برای سنگ قبر خودمان خوبند، ما مثل آن مگس بر بَولِ خر بادبان کشتی افراشته‌ایم و گمان می‌کنیم مردم کشتی‌بان و اهل فن و نوح زمان هستیم. دیگران هزاران کتاب و رساله و شعر گفتند و رفتند و حتی نامی از آن‌ها نماند، این رَطبُ و یابِس‌ها و لاطائلات، ما را چنان در خود فرو برده که گمان می‌کنیم فتح خیبر کرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۴۰|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khezr.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طنّازی باستانی برای خِضرِ نبی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
====رگ طنزی در خود دارم====&lt;br /&gt;
از همان اول که دست‌به‌قلم برد، «رگ طنزی» در خود دید. می‌گوید شاید این مسئله ارثیه «پیغمبر دزدان» باشد که در پاریز یادداشت‌هایش را جمع می‌کردم. نخستین شعرهایش لحن شوخی و طنز داشت که برخی از آن‌ها در روزنامهٔ تفریحی «یویو» در تهران چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۴۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
باستانی که تاریخ را عین زندگی می‌دید و سال‌های عمرش را صرف نوشتن کتاب‌های تاریخی کرد، در جایی می‌نویسد: «من خوب می‌دانم که کاری که در سی چهل سال نویسندگی کرده‌ام ارزشی ندارد، من خود واقف هستم که از همهٔ این بیست‌سی جلد کتاب و دویست‌تاسیصد مقاله، بوی خودخواهی و شهرت‌طلبی و جاه‌پرستی می‌آید. من خیلی خوب آگاهم که «حُسن شهرت» با «باطنِ امر» دوتاست، بیشتر خلق عالم دوشخصیتی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
باستانی در مقدمهٔ کتاب «هشت‌الهفت» خود می‌نویسد: «من مورخ نبودم، چیزهایی نوشته‌ام که نه ادبیات بود، نه باستان‌شناسی، نه جامعه‌شناسی بود؛ ولی بالاخره چیزی از همهٔ این‌ها بود، خوانندگان لطف کردند و در طبقه‌بندی خود، آن‌ها را جزء تاریخ حساب کردند! مثل بعضی کتاب‌دارها که در تقسیم‌بندی دیوئی، وقتی کتابی جایی نتوانست داشته باشد، آن را در قفسهٔ تاریخ می‌گذارند!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۰|ک=هشت‌الهفت|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقد باستانی  پاریزی به‌قلم باستانی پاریسی====&lt;br /&gt;
نویسندگی را از پاریز آغاز کرد، پس از سال‌ها تجربه و نوشتن ده‌ها کتاب، در سفری به پاریس تصمیم به نقد خود گرفت و کتاب «خودمشت‌ومالی» را نوشت. مؤلف در بخشی از این کتابِ خودانتقادی به تصحیح اشتباه‌های تاریخی، جغرافیایی، ادبی، زبان‌شناسی و باستان‌شناسی خود در آثارش پرداخته و در بخش دیگری از آن درباره «روش تحقیق تاریخ» سخن گفته است. در جایی از این  کتاب می‌نویسد: «چه سهوها و اشتباه‌های عجیب‌وغریب داشته‌ام و گاهی چقدر تحقیقاتم بی‌پایه و بی‌اساس و خنده‌آور بوده است. از این نظر بد ندانستم بعضی از این کتاب‌ها را به بادِ انتقاد بگیرم! چه مطمئنم یک روز دیگران خواهند گفت و سخت دُرشت هم خواهند گفت:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;خُرده‌ بینانند در عالم بسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آگهند از کار و بارِ هر کسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
====نان مورخیِ می‌خوریم====&lt;br /&gt;
باستانی خود و اهالی تاریخ را &amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ریزه‌خوارِ خوانِ مورخان قبل از خود»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font/&amp;gt; می‌داند و می‌نویسد: ما چیزهایی از آنان می‌گیریم و دوباره‌سازی می‌کنیم و در واقع در پرتو آثار آنان &#039;&#039;&#039;«نانِ مورخی»&#039;&#039;&#039; را می‌خوریم و آثاری چند پدید می‌آوریم و همین آثار، خوب یا بد، باز وسیله نان‌خوردن تنی چند در سال‌های بعد از ما می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص=۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاریزی و نگاهش به بزرگان===&lt;br /&gt;
====قوام‌السلطنه====&lt;br /&gt;
«اقدامات قوام همیشه و در همه جهت‌ها مثبت بوده و در جهت حفظ هویت و حیثیت ایران بوده است. او در مسئله آذربایجان، کردستان و چند مورد دیگر از مشکلات دورهٔ پهلوی، از جمله مسئلهٔ نفت شمال و بلوچستان وارد شد و در هیچ‌کدام هم، کار منفی و اشتباهی انجام نداد. کارهای او همیشه همراه با هوش و سیاست و کیاست بود.» این‌ نظر باستانی درباره قوام‌السلطنه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
«زرین‌کوب مرد بی‌نظیری بود و کتاب‌های وی از منابع عمدهٔ اهل تحقیق در مورد تاریخ است. استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] در جمع‌کردن استادان نامدار در دانشکدهٔ الهیات بسیار موفق بود و یکی از استادهای خوب آن دانشکده، مرحوم زرین‌کوب است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۵۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدعلی مجتهدی====&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد پاریزی، مجتهدی مدیر مدرسهٔ «البرز»، یکی از بزرگترین خدمت‌گزاران فرهنگ ایران است که با کوشش وقفه‌ناپذیر و بی‌امانش، پایهٰ تحصیلات دبیرستانی را در ایران محکم کرد. باستانی معتقد است که شهرت مدرسهٔ «البرز» به شهرت مدرسه‌های قدیم پاریس مثل «سن‌لوئی» می‌رسد. نیز مجتهدی در ایجاد دانشگاه شریف هم بسیار مؤثر بود. بی‌شک او حق زیادی به گردن فرهنگ ایران دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۹۰و۶۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
پاریزی، سایه را «شاعر بزرگ» و «استاد قوی‌دست غزل» می‌داند و عقیده دارد که غزل‌هایش «قوی» و «لطیف» است. می‌گوید: ابتهاج غزل را از ابتدا خوب می‌گفته است. غزل او در حد استادان زبان ادب فارسی است و تأثیر حافظ بر شعرش مشهود است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۴۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه سرگشاده به محمد مصدق===&lt;br /&gt;
پدر باستانی بازنشست شده بود؛ اما حقوق بازنشستگی نمی‌گرفت. البته او را زود بازنشست کرده بودند؛ به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی. آن‌سال‌ها وضع اقتصادی مردم خوب نبود و پولی از بابت فروش نفت به ایران نمی‌رسید؛ یعنی دولت درآمدی نداشت. به‌همین‌دلیل حقو‌ق‌های حقوق‌بگیران و کارمندان و معلمان هم مرتب نمی‌رسید. آن زمان پدر در پاریز بود و محمدابراهیم در کرمان. باستانی تصمیم می‌گیرد به  «محمد مصدق» تلگرافی بزند.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«جنابت آقای دکتر مصدق، پدر پیر ملت ایران! پدر پیر ۷۰ ساله‌ام چند سال است که بازنشست شده است؛ ولی حقوق او را هنوز نپرداخته‌اند. این حقوق بازنشستگی ،اگر برای ادامهٔ زندگی اوست، که باید زودتر پرداخت شود، و اگر هم برای مخارج کفن و دفن اوست، که این قدرها محل احتیاج نیست! شما که مزهٔ ۷۰سالگی را چشیده‌اید، خواهشمندم کاری بکنید که حقوق پدرم را پرداخت کنند.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان زمان «مهندس رضوی» وکیل کرمان که هم باستانی و هم پدرش را می‌شناخت نزد مصدق بود. تعجب می‌کند و می‌گوید چطور ممکن است که حقوق این مرد محترم را پرداخت نکرده باشند؟ او نزدیک به ۳۰ سال خدمت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق همان‌جا می‌گوید که: پس، بنویسد که حقوق او را پرداخت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ طلب پدر پرداخت می‌شود. محمدابراهیم شب عید همهٔ پول‌ها را نزد پدر می‌برد و به او می‌دهد. «تو گویی پیرمرد چشم‌هایش روشن شد و از دیدن آن‌همه پول سرِ حال آمد». رو می‌کند به پسرش و می‌پرسد: چه کار کردی؟ محمدابراهیم هم داستان تلگراف را تعریف می‌کند. پدر می‌خندد و می‌گوید: «بابا خیر از قلمت ببینی». نیز می‌گوید: «تو هیچ وقت محتاج نمی‌شوی».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۷۱۸تا۷۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خطاب به علی‌اکبر ولایتی===&lt;br /&gt;
باستانی همکار و دوست [[عبدالحسین زرین‌کوب]] بود. در دانشگاه تهران اغلب همدیگر را می‌دیدند. زرین‌کوب پیش از انقلاب مشکل قلبی پیدا می‌کند و چون آن‌روزها عمل قلب در ایران انجام نمی‌شد، راهی فرانسه می‌شود. برای همین اسباب‌واثاث خانه را می‌فروشد و تبدیل به پول می‌کند و در بانک می‌گذارد. به‌دلیل ادامهٔ معاینات و معالجاتش، اقامتش در پاریس طولانی می‌شود. به باستانی که در آن‌ روزها در پاریس بود، می‌گوید: دکترها گفته‌اند باید قلبم را جراحی کنم و هزینه‌اش ۱۰هزار دلار است. همه‌چیز را فروخته‌ام؛ اما پولش در بانک ایران است و باید به پاریس منتقل شود. اما مشکل این بود که زمانهٔ‌ «جنگ ایران و عراق» بود و دولت به‌هیچ‌عنوان اجازهٔ خروج ارز از ایران را نمی‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی می‌ماند که چه بکند. بعد از بازگشت به تهران، روزی مقاله‌ای از دکتر ولایتی دربارهٔ مشروطه در «روزنامه کیهان» می‌خواند که در آن نظری از زرین‌کوب هم راجع‌به بخشی از تاریخ مشروطه نقل شده بود. دست‌به‌کار می‌شود و نامه‌ای به «علی‌اکبر ولایتی» وزیر امور خارجه وقت ایران می‌نویسد که البته مقداری هم تند است:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«شما که این مطلب (در مقاله) را از زرین‌کوب نقل می‌کنید و از او با احترام و با عنوان «استاد» یاد می‌کنید، آیا می‌دانید که او الان چه وضعی دارد و در چه حالی است و در فرانسه چگونه زندگی می‌کند و نمی‌داند که چه باید بکند و قلبش نیاز به عمل جراحی فوری دارد؟ و...»}}&lt;br /&gt;
باستانی پس از نوشتن این نامه، احساس پشیمانی می‌کند که چرا نامه‌ای به این تندی را به وزیر خارجه که اصلاً نمی‌شناسدش، نوشته است؛ اما پس از چند روز، از مسئولان وزارت خارجه به خانه باستانی تلفن می‌کنند و می‌گویند وزیر خارجه به ما گفت: «من، هم مقالات دکتر باستانی پاریزی را می‌خوانم و به ایشان علاقمندم و هم به زرین‌کوب احترام دارم». آنگاه دستور داد که هر کاری که از دست ما ساخته است، برای این مرد دانشمند انجام دهیم. باستانی حضوری به وزارتخانه می‌رود تا داستان مشکل زرین‌کوب را تعریف کند. پس از پیگیری‌ها در نهایت قرار می‌شود که ۲هزار دلار به حسابی ریخته شود تا به‌دست زرین‌کوب برسد. پس از ۱۵ روز پول در پاریس به دست زرین‌کوب می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص= ۵۶۰تا۵۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
از عباراتی که بارها گفته است: متأسفانه، پادشاهان را از مملکت‌ها می‌شود بیرون  کرد؛ ولی از تاریخ نمی‌شود بیرون کرد. به‌هرحال، خوب یا بد، در تاریخ حضور دارند و در حکمِ هاونِ سنگی خانهٔ تاریخ محسوب می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک= خودمشت‌ومالی|ص= ۳۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
باستانی در کتاب «شاهنامه آخرش خوش» است،‌ می‌نویسد: &amp;lt;font color=#FF0090&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدایی هست و بزرگ هم هست و من همه‌جا دنبال جای پای خدای بزرگ در تاریخ هستم.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز می‌نویسد:‌ همه ما سنگ‌تراشانی هستیم که سنگ خوبی هم اگر تراشیدیم، در اثر خودخواهی و عُجب باید سنگ مزار خودمان بشود!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۱۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
او همواره با هیئتی بی‌تکلف و آن کلاه و عصای جدایی‌ناپذیر در همه مجامع حضور می‌یافت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;درباره استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
او را به «بی‌پیرایگی» و «خاکی‌بودن» می‌شناسند. «رودی متّی» ایرانشناس آمریکایی دربارهٔ او می‌گوید: او به‌دلیل طبیعت نرم و ملایمی که داشت محبوب بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخوردهای رسمی و خصوصی مردم بسیار محجوب بود. آن‌قدر خجالتی و کم‌رو که گاهی مصاحبتش تحمل‌ناپذیر می‌نمود. در عوض لودگی‌ها، رِندی‌ها و شیطنت‌هایش در شعر به‌وضوح تجلی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وفا» و «صمیمیت» و «فضلیت» از صفاتی است که درباره باستانی می‌گویند. [[محمدامین ریاحی]] درباره او در یادداشتی می‌نویسد: باستانی قیافه‌ای خونسرد و آرام و خاموش دارد که طوفانی از احساسات آتشین پشت آن نهفته است. این روح به‌ظاهر آرام و بردبار هرگز مغلوب محیط نمی‌شود؛ بلکه همواره محیط را تحت‌ تأثیر خود قرار می‌دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;منش استاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
باستانی زمانی که دانشجوی دانشگاه تهران بود، ساکنان کوی دانشگاه واقع در امیرآباد شمالی بود. به‌گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه بوده به‌همین مناسبت شعری دارد که نخستین بیتش چنین است:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساکن ساده‌دل کوی امیرآبادم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
او پس از ازدواج برای تحصیل و کار به تهران می‌آید. در همان سال‌ها خانه‌ای در خیابان گرگان رهن می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی سال‌ها بعد، ساکن خانه‌ای در شهرک غرب می‌شود. خود در جایی می‌گوید:‌ هر موقع ماشینم را از شهرک غرب ول می‌کنم، خودش یک راست می‌رود جلوی دانشگاه تهران می‌ایستد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیروسیاحت‌های باستانی===&lt;br /&gt;
باستانی اهل سیروسفر بود و علاوه‌بر شهرهای ایران، به شماری از کشورهای اروپایی نیز سفر کرد و دیده‌ها و شنیده‌هایش را در کتابی به نام «از پاریز تا پاریس» گرد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاکستان، ترکیه، قزاقستان، فرانسه، اتریش، ایتالیا، دانمارک، سوئد، سوئیس و انگلستان کشورهایی هستند که استاد سفری به آن‌ها داشته و ضمن شرکت در سمینارها و مراسم‌های فرهنگی و ادبی، از دانشگاه‌ها و امکان تاریخی و هنری و ادبی آن‌ها دیدن کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
* حضور در ششمین کنگره جهانی «تاریخ هنر و باستانشناسی ایران» در اکسفورد، در شهریور سال ۱۳۵۷.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اکسفورد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۵۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* شرکت در کنگرهٔ تاریخ تمدن آسیای مرکزی به دعوت از یونسکو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
* وحیدالملک شیبانی، مدرس تاریخ اروپا&lt;br /&gt;
[[پرونده:Karekator ostad.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;باستانی پاریزی در قاب نقاشی اثر علی نجمی‌نژاد&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[عباس اقبال]] تدریس (تاریخ و جغرافیا)&lt;br /&gt;
* محمدحسن گنجی، مدرس جغرافیا&lt;br /&gt;
* استاد پورداود، مدرس تاریخ ایران پیش از اسلام&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tanz.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شوخی با استاد باستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۷۶|ک=خودمشت‌ومالی|ص=۲۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghashi.jpg |180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تصویر استاد اثر هنرمندِ‌ روس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* [[سعید نفیسی]]، مدرس تاریخ اسلام&lt;br /&gt;
* علی‌اصغر شمیم، مدرس تاریخ دورهٔ قاجار&lt;br /&gt;
* خان‌بابا بیانی، مدرس تاریخ دوران مغول&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tandid.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تندیس استاد باستانی اثر شهریار رضایی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mojasame.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مجسمه هایپر رئال پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاگردان باستانی پاریزی===&lt;br /&gt;
محسن جعفری‌مذهب، حسن حضرتی و ایرج تنهاتن ناصری از شاگردان باستانی پاریزی هستند که اکنون هر کدام از آن‌ها در حوزهٔ تخصصی خود در عرصهٔ تاریخ، دارای جایگاهی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
* ساخت فیلمِ مستند &#039;&#039;&#039;«یک عمر در گهواره»&#039;&#039;&#039;. پژوهش و تصویربرداری این فیلم به‌مدت پنج سال در شهرهای تهران، کرمان، سیرجان و پاریز به‌طول انجامید. فیلم یادشده به‌کارگردانی «سیدحمید میرحسینی» و تهیه‌کنندگی «علی درویشی» ساخته شد. این مستند ۴۰دقیقه‌ای روایت‌گر زندگی پر فراز و نشیب باستانی پاریزی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مستند&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی باستانی پاریزی تحت‌عنوان «یک عمر در گهواره»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* تولید مستند «از پاریز تا پاریس». این فیلم ساختهٔ «سیدجواد میرهاشمی» است که در ۱۸اسفند۱۳۹۳ در تالار حکمت پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی به‌نمایش در‌آمد. این مستند، نگاهی به زندگی و عمری فعالیت باستانی پاریزی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گهواره&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی https://ana.ir/fa/news/57/7299/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF&lt;br /&gt;
|عنوان= مستند «از پاریز تا پاریس»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاق‌های بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
«گل‌ می‌ریخت» یکی از غزلیات معروف باستانی است که آن را در مجموعه‌ای از شعرهایش در سال۱۳۲۷ به‌چاپ رساند. این شعر کم‌کم مورد توجه قرار گرفت و بر سر زبان‌ها افتاد. یک‌روز صبح که وارد مدرسه شد، دید که دخترها پشت‌سرش می‌آیند و می‌گویند: آقا! آقا‌!‌ دیشب رادیو شعر شما را خواند. شما شنیدید؟ تعجب کرد که چه شده است؟ اما از قضا آن‌شب برق محلهٔ باستانی رفته بود و نتوانسته بود رادیو را بگیرد. فکر کرده بود کسی اتفاقی شعرش را خوانده است. اما بعد متوجه شد که در برنامهٔ «گل‌های جاویدان» که «داود پیرنیا» تدارک دیده بود و هنرمندان بزرگ در آن شرکت می‌کردند، برای اول‌بار، «ابوالحسن‌خان صبا» ویولن زده و خانمی هم شعر «گل می‌ریخت» را به‌ مناسبت خاصی خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۹۰|ک=باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|ص=۶۰۵و۶۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نام‌گذاری‌های شهری و پاریزی===&lt;br /&gt;
* خیابانی در شهر کرمان.&lt;br /&gt;
* کتابخانه‌ای در منطقه هشت تهران افتتاح‌شده در فروردین۱۳۹۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی http://iqna.ir/fa/news/3703510/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= کتابخانه باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* اثری از «علی نجمی‌نژاد».&lt;br /&gt;
* نقشی از هنرمندی روسی. باستانی به دعوت یونسکو و برای ارائهٔ یک سخنرانی در کنگرهٔ «تاریخ تمدن آسیای مرکزی» شرکت کرد. بعد از سخنرانی، هنرمندی از روس، ظرف چنددقیقه با قلمِ خودکار، شمایل باستانی را کشد، امضا کرد و به او هدیه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
* تندیس باستانی پاریزی توسط «شهریار رضایی» مجسمه‌ساز کرمانی ساخته شد. این تندیس در فروردین۱۳۹۵ در پارک ریاضیات و جنب کتابخانه ملی کرمان نصب شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تندیس&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://area1.kermancity.ir/index.php/48-uncategorised/551-2016-03-28-05-48-43|عنوان= تندیس باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مجسمه هایپررئال باستانی پاریزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
* «کریم فیضی» در کتاب «باستانی‌پاریزی و هزاران سال انسان» به مصاحبه و گفت‌وگوی مفصل با باستانی پرداخته است. این کتاب ۷۸۷ صفحه دارد که نخستین‌بار ۱۳۹۰ «اطلاعات» آن را منتشر کرد. در ۱۳۹۴ این کتاب برای سومین‌ بار تجدیدچاپ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ پراثر===&lt;br /&gt;
====کارنامهٔ مربوط به کرمان====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: &#039;&#039;[[آثار پیغمبر دزدان]]&#039;&#039; نخستین کتاب باستانی پاریزی است که چاپ اول آن در کرمان منتشر می‌شود. چ.اول۱۳۲۴، چ.نهم۱۳۵۴، چ.هفدهم۱۳۸۲ و چ. بیست‌ودوم،۱۳۹۵، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌ چاپ‌ها:‌ افزون‌بر ۷۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: &#039;&#039;نشریه فرهنگ کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: &#039;&#039;راهنمای آثار تاریخی کرمان&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷: &#039;&#039;[[دوره مجله هفتواد]]&#039;&#039; (چاپ کرمان)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarekhe kerman.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تاریخ کرمان از آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰: &#039;&#039;تاریخ کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه تاریخ وزیری، چ.چهارم۱۳۷۴)؛ &#039;&#039;منابع و مآخذ تاریخ کرمان&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: &#039;&#039;سلجوقیان و غز در کرمان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;فرماندهان کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه تاریخ شیخ یحیی، چ.سوم۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aseyaye haft sangh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آسیای هفت‌سنگ&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: &#039;&#039;جغرافیای کرمان&#039;&#039; (تصحیح و تحشیه جغرافی وزیری، چ.پنجم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;گنجعلی خان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hasht halaft.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشت الهفت از آثار برجسته شاعر تاریخ‌نگاری اعصار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;وادی هفت‌واد&#039;&#039;؛ &#039;&#039;تاریخ شاهی قراختائیان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;تذکره صفویه کرمان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;صحیه‌الارشاد&#039;&#039; (پایان صفویه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعه هفتی (سبعه ثمانیه)====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: &#039;&#039;خاتون هفت قلعه&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;آسیای هفت‌ سنگ&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
[[پرونده:Korosh.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کوروش کبیر ترجمهٔ استاد پاریزی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: &#039;&#039;نای هفت‌ بند&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: &#039;&#039;اژدهای هفت‌ سر&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کوچهٔ هفت‌ پنچ&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: &#039;&#039;زیر این هفت آسمان&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۶۸)؛ &#039;&#039;سنگ هفت قلم&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳:&#039;&#039;هشت الهفت&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایر کتب====&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: &#039;&#039;مجموعه شعر یادبود من&#039;&#039; &lt;br /&gt;
*۱۳۳۰ &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمه باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰شمارگان، چ.هفتم،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰شمارگان، چ.سیزدهم، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰شمارگان، چ.پانزدهم، نشر علم.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;مجموعهٔ شعر یاد و یادبود&#039;&#039; (چ.دوم ۱۳۶۴)؛ &#039;&#039;محیط سیاسی و زندگی مشیرالدوله&#039;&#039; (چ.دوم، جیبی، ۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: &#039;&#039;اصول حکومت آتن&#039;&#039;، ترجمه از ارسطو (با مقدمهٔ غلام‌حسین صدیقی، چ.چهارم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: &#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039; (چ.هشتم۱۳۸۲) این کتاب به‌زبان عربی ترجمه و در قاهره به‌سال۱۹۷۶ چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: &#039;&#039;تلاش آزادی&#039;&#039; (چ.هفتم۱۳۸۳، برندهٔ جایزه مسکو) &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: &#039;&#039;شاه منصور&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۷۷)؛ &#039;&#039;سیاست و اقتصاد عصر صفوی&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: &#039;&#039;اخبار ایران از ابن‌اثیر&#039;&#039; (ترجمهٔ الکامل، چ.دوم۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: &#039;&#039;شاهنامه آخرش خوش است&#039;&#039; (چ.ششم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: &#039;&#039;[[از پاریز تا پاریس]]&#039;&#039; چاپ نخست این کتاب توسط نشر «امیرکبیر» صورت گرفت. چ.هشتم۱۳۸۱، چ.سیزدهم۱۳۹۸، نشر علم؛ جمعِ تیراژ این‌چاپ‌ها: افزون‌بر ۳۰هزار نسخه.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: &#039;&#039;حماسهٔ کویر&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: &#039;&#039;تن آدمی شریف است&#039;&#039;؛ &#039;&#039;نون جو و دوغ‌گو&#039;&#039; (چ.پنجم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: &#039;&#039;جامع‌المقدمات&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۴:&#039;&#039;فرمانفرمای عالم&#039;&#039; (چ.چهارم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: &#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۷۹)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: &#039;&#039;مار در بتکدهٔ کهنه&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: &#039;&#039;کلاه گوشه‌ نوشین‌روان&#039;&#039; (چ.سوم۱۳۸۰)؛ &#039;&#039;حضورستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: &#039;&#039;هزارستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۲)؛ ماه و خورشید فلک (چ.دوم۱۳۷۶)؛ &#039;&#039;سایه‌های کنگره&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: &#039;&#039;بازیگران کاخ سبز&#039;&#039; (چ.دوم،۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;پیر سبزپوشان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۹)؛ &#039;&#039;آفتابهٔ زرین فرشتگان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: &#039;&#039;نوح هزار طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: &#039;&#039;در شهر نی‌سواران&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: &#039;&#039;شمعی در طوفان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)؛ &#039;&#039;[[خودمشت‌ومالی]]&#039;&#039;؛ &#039;&#039;محبوب سیاه و طوطی سبز&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: &#039;&#039;درخت جواهر&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۳)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: &#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)؛ &#039;&#039;کاسه‌کوزهٔ تمدن&#039;&#039;؛ &#039;&#039;پوست پلنگ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: &#039;&#039;حصیرستان&#039;&#039; (چ.دوم۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: &#039;&#039;بارگاه خانقاه&#039;&#039;؛ &#039;&#039;هواخوری در باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====آثار تاریخی====&lt;br /&gt;
{{بلی}} بهره‌گیری از طنز از ویژگی‌های مهم آثار باستانی به‌شمار می‌رود که نشانهٔ روحیه طنزگرایانهٔ اوست. او از انواع قالب‌های طنزآمیز مانند تحکّم و ریشخند، کودن‌نمایی، کنایه‌زدن، نیشخند، خاطرات طنزآمیز‌، تمثیل و... بهره گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نثر آثار باستانی روان و ساده و عامه‌فهم است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} داستان، ضرب‌المثل، حکایت و شعر از جمله عناصری است که به‌وفور در کتاب‌های او دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} پانویس‌های طولانی و مفصل که گاه از خود متن اصلی مفصل‌تر می‌شود، در اغلب آثار مؤلف به‌چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ محققان، «سبک نویسندگی و تاریخ‌نویسی باستانی پاریزی بر خلاف نثر بیشتر مورخان معاصر و کتاب‌های آن‌ها که نثری سنگین و سرد دارند، روان‌تر و لذت‌بخش است. دو عامل عمده را در کنار دیگر عوامل باید در خلق این سبک و توفیق آن سهیم دانست. نخست ادیب بودن باستانی در کنار مورخ بودن وی است؛ زیرا شیوهٔ تاریخ‌نویسی او همچون تاریخ‌نویسی و روایتگری مورخان قدیم فارسی است و نوشته‌هایش پر از شعر، داستان، ضرب‌المثل و حکایت است؛ دومین عامل، پانویس‌های کتاب‌های اوست. این پانویس‌ها از شگردهای فنی باستانی و به زبان دیگر بخشی از سبک شخصی اوست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|نویسنده۱= شیخ|نویسنده۲= فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶|صفحه=۱۵۶و۱۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رودی متّی نیز لحن «کنایه‌آمیز»، «فروتنانه»، «غیرجانبدارانه» و «انسانی» باستانی را از ویژگی‌های رویکرد تاریخی او  می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رودی متّی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشعار====&lt;br /&gt;
{{بلی}} اشعارش روان و ساده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} طنز از اصلی‌ترین مؤلفه‌های شعر باستانی است. قطعات شعری‌اش نیز همانند نثر او آکنده از اصطلاحات و تعابیر طنزآمیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}مضامین شعری او اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} از دیگر مختصات شعری او به‌کارگیری فراوانِ اصطلاحات فرنگی است. به‌عقیده «سعیدی سیرجانی» باستانی در این راه افراط کرده اما گاهی مضمون شعر او آنقدر لطیف و قوی است که خواننده متوجه کلمات شاخ‌دار فرنگی نمی‌شود:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بُتی ز محبت فیزیک خواست تا گوید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دقیقه اَتم و رادیوگرافی را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;گشود تا دَهن تنگ، گفتمش کافی است &#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که من معاینه دیدم اَتم شکافی را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سیرجانی» معتقد است که اشعار او گذشته از استواری و روانی، «نمک آمیخته به شیطنتی» و به‌تعبیر دیگر «شیطنت نمکینی» دارد. ازین روست که دوبیتی‌ها و قطعات کوتاه و لوند باستانی در ادبیات فارسی کم‌نظیر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رندی باستانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
* فراخوان تصویرگری از آثار مکتوب باستانی پاریزی باعنوان &#039;&#039;&#039;«از پاریز تا پاریس»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان موضوع نخستین دورهٔ جایزه «آینه‌دار دوران» در مردادماه۱۳۹۸ منتشر شد. قرار است سه هنرمند برگزیده به پاریس اعزام شوند. بنا به‌گفته «سید عباس دعایی» مدیر [[جایزه آینه‌دار دوران]] علاقمندان تا دوشنبه ٢٩مهر۱۳۹۸ فرصت داشتند با ارائه آثار خود در این رویداد ملی شرکت کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فراخوان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آثار مکتوب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://aynehdaran.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86/|عنوان= آینه‌دار دوران|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مراسم رونمایی از فراخوان &#039;&#039;&#039;«جایزه جهانی استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، ۳دی‌۱۳۹۴ همزمان با سال‌روز تولد او در «دانشگاه آزاد واحد کرمان» برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جایزه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://ut.ac.ir/fa/news/2780/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ جهانی استاد باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مراسم اعطای &#039;&#039;&#039;«جایزهٔ باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039; در دی۱۳۹۵ در «دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان» برگزار شد و ۱۵ اثر برگزیده در حوزه‌های تاریخی، مردم‌شناسی و ادب و فرهنگ‌عامه موفق به کسب این جایزه شدند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;استاد تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مرتبط با باستانی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دبستان باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، احسان میرپاریزی، نشر ماه‌باران، چ.اول، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌ویراستای امید قنبری،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۲۵۶ص. چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«شاعر تاریخ: یادگارنامه محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، به‌اهتمامِ حمیده و حمید باستانی‌پاریزی، نشر علم، چ.اول، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، علی جهان‌شاهی‌افشار، نشر یادگاران همایون، ۸۴ص، چ.اول، ۱۳۹۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«واکاوی طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، خشایار احمدی، نشر بید، چ.اول، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات=== &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«بررسی برخی لغات و اصطلاحات محلی کرمان و پاریز در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدرضا معصومی و محسن محجوبی؛ مجله:ادبیات و زبان‌های محلی ایران زمین، بهار۱۳۹۸، س ۹، ش ۱، ص۱۰۹تا۱۴۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طبقه‌بندی قصه‌های عامه در مجموعهٔ هفتِ باستانی پاریزی و تاریخ کرمانِ محمود همت»&#039;&#039;&#039;، فاطمه امینی‌زاده و زهره زرشناس، مجله مطالعات ایرانی،  تابستان۱۳۹۷، س ۷، ش ۳۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«پارادایم‌شناسی تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، محمدعلی رنجبر، مجله: پژوهش‌های علوم تاریخی، بهار و تابستان۱۳۹۵، ش۱۳، ص۳۷تا۵۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«هویت و انسان ایرانی در تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، رضا شاه‌ملکی، مجله‌ جندی‌شاپور، تابستان ۱۳۹۴، س ۱، ش ۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«طنز در آثار باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، حسین شول، مجله رودکی، اردیبهشت و خرداد۱۳۸۷، ش ۲۳، ص۲۶تا۳۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نیم‌نگاهی به طنز در آثار استاد باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، مصطفی خلعت‌بری لیماکی، مجلهٔ فرهنگ مردم، زمستان۱۳۸۴، ش ۱۶،‏ص۱۵۵تا۱۵۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«نقد و نظر دربارهٔ تاریخ‌نگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی»&#039;&#039;&#039;، عبدالرسوال خیراندیش، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲، ش ۷۵ و۷۶، ص۳۷تا۴۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;«دکتر باستانی پاریزی و کتاب «کاسه‌کوزهٔ تمدن»&#039;&#039;&#039;، احمدرضا اکبری، مجلهٔ کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی‌وبهمن۱۳۸۲،  ش ۷۵ و ۷۶، ص۴۴تا۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پایان‌نامه‌ها===&lt;br /&gt;
برخی از پایان‌های کارشده به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شاهنامه و متون حماسی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، احمد آین،‌ ۱۳۹۶،‌ کارشناسی ارشد،‌ دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039; (با تکیه بر مجموعهٔ هفتی) اعظم رنجبر زینلی، ۱۳۹۴،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،‌ دانشگاه ولی‌عصر(عج) رفسنجان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اشارات ادبی در آثار باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;،‌ سودابه صادقی‌ بهنویه،‌ ۱۳۹۳،‌ کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بررسی نقش زبان طنز در آثار تاریخ‌نگاری دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی&#039;&#039;&#039;، حسین شول، ۱۳۸۷، کارشناسی ارشد، دانشگاه یزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به برخی پدیده‌هایش===&lt;br /&gt;
====پیغمبر دزدان====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Peyghambar dozdan.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این کتاب به عصر &#039;&#039;&#039;قاجار&#039;&#039;&#039; مربوط می‌شود. «پیغمبر دزدان» لقبی است که «شیخ محمدحسن  سیرجانی» ملقب به قارانی، روحانی اهل رفسنجانِ کرمان برای خود برگزیده است. آثار و نامه‌های او که به اواخر عصر فتحعلی‌شاه تا اواخر عصر ناصرالدین‌شاه مربوط می‌شود در این کتاب‌ جمع‌آوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در ابتدای این کتاب که بارها تجدیدچاپ شده، شرح مفصلی از اوضاع سیاسی و اجتماعی کرمان می‌آورد. سپس به داستان زندگی پیمغبر دزدان یا نبی‌السارقین می‌پردازد. در نهایت نامه‌ها و مکاتبه‌هایی وی را خطاب به پیروانش بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر، از یک‌سو با حکام مستبد زمان طرف بود و از ظلم آن‌ها انتقاد می‌کرد . از سوی دیگر می‌خواست عشایر و قبایل را به راه درست بیاورد. نیز از روحانی‌نماها و از عالِم‌نماهای حامی ظلم و تعدی به‌تنگ آمده و در لباس خودشان، آن‌ها را به باد انتقاد گرفت و طریق آن‌ها را خلاف حکم خداوندی و نظر پیامبر برشمرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۵۴|ک=پیغمبر دزدان|ص= ۷و۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دوره‌‌ای ناامن و آشوب‌زده می‌زیست، خود را پیغمبر دزدان گردنه‌گیر و مسلح معرفی کرد تا بتواند با زبان خودشان با آن‌ها گفت‌وگو کند. نامه‌های او به پیروانش سلیس و روان آمیخته با طنز و شعر است. او برای مقابله با ناهنجاری‌های زمانه‌اش این راه را انتخاب کرد و گاه حتی توانست اموال مال‌باختگان را از دزدان یا حکومت‌گران باز پس‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باستانی خود در مقدمهٔ کتاب «آثار پیغمبر دزدان» نوشته که شیخ محمدحسن که در یکی از آشفته‌ترین ایام حکومت کرمان می‌زیست، پیامبر دزدها بود تا بتواند از طریق مکاتبه‌ها، مناسبت‌ها و مراوده‌ها، تا حدی مردم را از خشونت افراد ظالمی مانند «فرهاد میرزا» که هفتصد دست را در چهار سال حکومت خود در فارس قطع کرد، نجات دهد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیامبر دزدها&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از پاریز تا پاریس====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Az pariz.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]از پاریز تا پاریس شرح سفرهای گوناگون باستانی‌پاریزی به شرق و غرب این عالم خاکی است. او که بنا به‌گفتهق خود روزگارش بیشتر در سفر طی شده، شرح هفت سفرنامه خود را در کتابی باعنوان از «پاریز تا پاریس» یا «هفت‌شهر هفت‌جوش هفت‌رنگ» جمع‌آوری کرده است. نام اصلی کتاب نیز برگرفته از سفرنامهٔ اروپا است. عناوین این هفت سفرنامه به‌این ترتیب است: در کنار فرات (سفرنامهٔ عراق)، جشن هنر (سفرنامهٔ شیراز)، در خاک پاک (سفرنامهٔ پاکستان)، شهر تبریز است و کوی گلستان (سفرنامهٔ تبریز)، پرده‌هایی از میان پرده (سفرنامهٔ رومانی)، هزارهٔ بیهقی (سفرنامهٔ مشهد) و از پاریز تا پاریس (سفرنامهٔ اروپا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد در بخشی از سفرنامهٔ پاکستان خود این‌چنین آورده است: در پاکستان نام‌های خیابان‌ها و محلات اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابان‌های بزرگ دو طرفه را &#039;&#039;&#039;شاه‌راه&#039;&#039;&#039; می‌نامند، همان که ما امروز &#039;&#039;&#039;اتوبان&#039;&#039;&#039; می‌گوییم!... نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه‌ها می‌بینید تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره‌ی راهنمایی‌و‌رانندگی بر سر کوچه‌ای که نباید از آن اتومبیل بگذرد می‌نویسد: &#039;&#039;&#039;عبور ممنوع&#039;&#039;&#039; و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می‌کنید تابلو چه باشد؟ &#039;&#039;&#039;راه‌بند&#039;&#039;&#039;! فارسی سره‌ٔ سره و مختصر و مفید، حداکثر سرعت را در آنجا &#039;&#039;&#039;حداکثر رفتار&#039;&#039;&#039; تابلو زده‌اند! و توقف ممنوع را &#039;&#039;&#039;پارکینگ‌بند&#039;&#039;&#039; اعلام کرده‌اند...این مغازه‌هایی را که ما &#039;&#039;&#039;قنادی&#039;&#039;&#039; می‌گوییم و معلوم نیست چگونه کلمه‌ٔ قند صیغه‌ٔ مبالغه و صفت شغلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته‌اند؟ آری این دکان‌ها را در آنجا &#039;&#039;&#039;شیرین‌کده&#039;&#039;&#039; نامند!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۱۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف می‌نویسد: تاکسی که مرا به قونسل‌گری ایران در کراچی می‌بُرد کمی از قونسل‌گری گذشت، خواست به عقب برگردد، یکی از پشت‌سر به او فرمان می‌داد، در چنین مواقعی ما می‌گوییم: &#039;&#039;&#039;عقب، عقب، عقب خوب!&#039;&#039;&#039; اما آن پاکستانی می‌گفت: &#039;&#039;&#039;واپس، واپس، بس!&#039;&#039;&#039; و این حرف‌ها در خیابانی زده شد که به &#039;&#039;&#039;شاهراه‌ایران&#039;&#039;&#039; موسوم است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سفرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاریزی در همین فصل درباره قبر [[صادق هدایت]] می‌نویسد: روزی به‌همراه «اسماعیل کبیر» همسایهٔ مقیم خانهٔ ایران، به قبرستان یا به‌قول زردشتیان به خاموش‌خانه «پرلاشز» رفتیم، دربان قبرستان عظیم فورا شناخت که اولاً ایرانی هستیم، ثانیاً دنبال قبر صادق هدایت می‌گردیم. این مساله برای مزاربان «پرلاشز» امری عادی شده است. نقشه‌ای به دست ما داد که اگر به دست آدم کور هم می‌دادی یک‌سر می‌رفت و از میان هزاران قبر گوناگون، قبر هدایت را پیدا می‌کرد. قبر هدایت در محوطه‌ای نسبه کوچک، در میان دیوارکی از شمشاد سبز، قرار دارد و بر سنگ قبر او تصویری از «بوف» (به مناسبت بوف کور، کتاب او) نقش شده و تنها این عبارت کوتاه را دارد: &#039;&#039;&#039;[[صادق هدایت]] از آسیبِ خزان و زمستان در امان و همیشه بهار است&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;صادق هدایت&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۶۷|ک=از پاریز تا پاریس|ص=۴۸۹ و۴۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;&#039;یاد و یادبود&#039;&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Yado yadbod.jpg|40px|بی‌قاب|راست|هیچ]]این مجموعه که چهارمین چاپ آن توسط حمید و حمیده باستانی پاریزی و به‌همت نشر علم در سال ۱۳۹۶ راهی بازار شد، شامل ۱۳۹ قطعه شعری است. این کتاب ۳۱۳صفحه‌ای دربردارنده‌ٔ‌ یادداشت‌های [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اکبر سعیدی سیرجانی دربارهٔ شعر پاریزی؛ قطعاتی که در جوانی سروده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل عاطفی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی و رویدادهای دورهٔ دانشجویی از مضامین شعرهای پاریزی است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیاههٔ عمر: آلبوم&#039;&#039;&#039;؛ &#039;&#039;&#039;به فرزند خردسالم حمید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کشف جدید&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;رأی اعتماد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;لاله‌زار&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هدف از تعلیم و تربیت چیست؟&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باج هنر&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;به وزیر راه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;باستانی؟ پاکستانی؟ پاریزی؟&#039;&#039;&#039; و ... از جمله عناوین قطعات شعری او هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یادبود&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک=یاد و یادبود|ص=۵تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او اشعاری نیز دربارهٔ &#039;&#039;&#039;مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;هزاره‌ٔ ابن‌سینا&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;جنگ&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;ترمیم کابینه&#039;&#039;&#039; و... دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید: «روزی که فاطمی مدیر باختر امروز به‌ضرب کارد مجروح شد، این دو بیت را گفتم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دکتر فاطمی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۲۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در مرگ دکتر فاطمی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:green}}{{ب|صبا بر گو به روشنگر این مُلک| ببین رفتار چرخ آدمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{ب|چه بندی دل در آن آب و زمینی|که بی‌مُخ‌پرور است و فاطمی‌کُش}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌عقیده «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» روح تجدّد به‌صراحت در اشعار باستانی جلوه‌گر است. غزل‌سرایی می‌کند؛ ولی غزل‌هایش همه رنگ‌وحال و نشئه خاصی دارد. مضمون و ترکیب کلمات و تعبیرات همه از خود اوست. در دیوان باستانی غزل‌های «تقلیدی»، «انجمنی»‌ و «استقبالی» پیدا نمی‌شود؛ نه اهل استقبال کردن است و نه اهل بدرقه، غزلش احساس خاصّ‌وخلّص روح خودش است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;غزل‌های باستانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|باستانی پاریزی|۱۳۹۶|ک= یاد و یادبود|ص=۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
باستانی برای انتشار کتاب‌هایش با نشرهای بسیاری چون «نگاه»، «سازمان اسناد ملی»، «اطلاعات»، «میرماه»، «علم»، «چکامه»، «مرکز کرمان‌شناسی» و «به‌نگار» همکاری داشت؛ اما طبق داده‌های «سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران» نشر «علم» طی سال‌های اخیر، مسئولیت تجدیدچاپ‌های کتاب‌های باستانی را به‌عهده داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
آثار پاریزی بارها به چاپ‌‌های متعدد رسیده است. شماری از آن‌ها براساس داده‌های خانه‌ٔ کتاب آورده می‌شود:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار پیغمبر دزدان&#039;&#039;&#039; سال۱۳۸۰، ۴۴۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ شانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۲، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۸۶، ۳۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هجدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۵، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ بیست و دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آسیای هفت سنگ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۷۱، ۳۰۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، کتاب درنا؛ ۱۳۹۳، ۱۶۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هشتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از پاریز تا پاریس پاریز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۲، ۲۲۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۶، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ دوازدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از سیر تا پیاز&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۸، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب اصول حکمت آتن&#039;&#039;&#039;، ترجمه پاریزی، ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یعقوب لیث&#039;&#039;&#039;، ۱۳۸۷، ۲۲۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۳، ۱۱۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ دهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوچه هفت پنج&#039;&#039;&#039; (مجموعه مقالات)، ۱۳۶۷، ۲۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه؛ ۱۳۹۱، ۱۶۵۰، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کوروش کبیر: ذوالقرنین&#039;&#039;&#039;، ترجمهٔ باستانی پاریزی، ۱۳۸۰، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;،‌ نشر علم؛ ۱۳۸۸، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ سیزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم؛ ۱۳۹۲، ۳۳۰۰ شمارگان، &#039;&#039;&#039;چاپ پانزدهم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هواخوری باغ با گوهر شب‌چراغ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ سوم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نای هفت‌بند&#039;&#039;&#039;، ۱۳۶۹، ۴۳۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ پنجم&#039;&#039;&#039;، مؤسسه انتشارات عطایی؛ ۱۳۹۵، ۵۵۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ هفتم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گذار زن از گدار تاریخ&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۴، ۱۱۰۰ نسخه، &#039;&#039;&#039;چاپ چهارم&#039;&#039;&#039;، نشر علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= از پاریز تا پاریس|سال= ۱۳۶۷|ناشر= چاپخانه آسمان|مکان= تهران|شابک=|چاپ= پنجم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هشت‌الهفت|سال= ۱۳۷۰|ناشر= رخ|مکان= تهران|چاپ= سوم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= خودمشت و مالی|سال= ۱۳۷۸|ناشر= نامک|مکان= تهران| شابک=۹۶۴-۹۰۵۰۳-۹-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= هواخوری باغ|سال= ۱۳۸۵|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۶۴-۴۰۵-۶۱۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= حماسه کویر|سال= ۱۳۹۳|ناشر= علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۰۵-۲۶۴-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= پیغمبر دزدان|سال= ۱۳۵۴|ناشر= امیرکبیر|مکان= تهران|شابک=|چاپ= نهم}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= زندیه|نام= حسن|عنوان= از پاریز تا پردیس|سال= ۱۳۹۳|ناشر= دانشگاه تهران|مکان= تهران|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= باستانی پاریزی و هزاران سال انسان|سال= ۱۳۹۰|ناشر= اطلاعات|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۸۳۲-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی =دهباشی|نام= علی|عنوان= یادنامهٔ باستانی پاریزی|سال= ۱۳۹۳|ناشر= بخارا|شابک =}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۴۰|ناشر= |مکان= تهران}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= باستانی پاریزی|نام= محمدابراهیم|عنوان= یاد و یادبود|سال= ۱۳۹۶|ناشر= انتشارات علم|مکان= تهران|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۲۲۴-۸۲۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده= عباس زریاب‌خوئی|مقاله= گذشته مقدمهٔ حال است|ژورنال= بخارا|تاریخ=۱۳۸۴|شماره= ۴۶}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد|نویسنده= رودی مته|مقاله= او فراموش نخواهد شد؛ به یاد محمدابراهیم باستانی پاریزی|ژورنال= مجله رشد آموزش تاریخ|تاریخ= ۱۳۹۴|شماره= ۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=محمد شیخ|نویسنده۲=یعقوب فولادی|مقاله= تحلیلی بر سبک نگارش باستانی پاریزی در پانویس‌هایش سبک شناسی نظام و نثر فارسی |ترجمه=|ژورنال= بهار ادب|تاریخ=۱۳۹۶|دوره=|شماره= ۳۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد|نویسنده۱=|نویسنده۲=|مقاله= نگاهی اجمالی به زندگی محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ شعری به بلندای تاریخ |ژورنال= نامه اتاق بازرگانی|تاریخ=۱۳۹۲|دوره= ۸۵|شماره= ۷۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= خانه کتاب|تاریخ بازدید= ۳۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/83435270/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ از پاریز تا پاریس|ناشر= ایرنا|تاریخ انتشار= ۲۲مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= جایزهٔ باستانی پاریزی|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5908743/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-15-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= رونمایی از جایزه جهانی باستانی پاریزی|ناشر= دانشگاه تهران|تاریخ انتشار= ۶دی۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://aynehdaran.com/|عنوان= آینه‌دار دوران|ناشر= آینه‌دار دوران|تاریخ انتشار =|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153922/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت خاتمی به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فرودین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/06/322173/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= پیام تسلیت رئیس جمهوری به‌مناسبت درگذشت باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۶فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?keywords=%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C&amp;amp;basicscope=1|عنوان= پایان‌نامه‌های مرتبط با آثار باستانی پاریزی|ناشر= گنج، پایگاه اطلاعات علمی ایران|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do;jsessionid=94B58A9DBD1E0E21ECC50B59A231E8FC|عنوان= آثار باستانی پاریزی|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازدید= ۹مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/29/341768/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= مستند زندگی استاد باستانی پاریزی|ناشر= وبگاه تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۹فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8903-04079/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%83%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%8A-%D9%88-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B2%D9%8A-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85&lt;br /&gt;
|عنوان= همایش کوروش هخامنشی|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۶خرداد۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.entekhab.ir/fa/news/153928/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C|عنوان= سید حسن‌خمینی در منزل باستانی پاریزی|ناشر= انتخاب|تاریخ انتشار= ۸فروردین۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۴مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39822</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39822"/>
		<updated>2019-12-30T22:19:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ [[سید روح‌الله خمینی]] و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با [[دائرةالمعارف تشیّع]]،[[ بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abbas zaryab.jpeg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:A zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;  ما چه دانیم که از ما چه سعادت بکذشت...&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khate zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بخشی از دستنویس زریاب: ترجمه دایره المعارف اسلامی &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و [[ایرج افشار]] و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد [[سیدحسن تقی‌زاده]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، [[احمد مستوفی]] و [[حسین نصر]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی بیست و دوم تیر ماه 1290 در خانواد‌‌‌ه‌ای که تنها دایی وی در آن سواد داشت دیده به جهان گشود. سال‌های تولد و کودکی زریاب سال‌های پرآشوبی در تاریخ ایران و به ویژه شهر خوی است. دوره‌ای که سربازان روس کاروان‌سراها و بازار را آتش زده‌‌بودند و آندرانیک ارمنی با شش هزار سپاهی به خوی حمله نموده بود. در چنین سال‌هایی عباس زریاب به مدرسه می‌رود و علاوه بر آن در حلقه‌های علمی که در مسجد شفیعیه‌ی خوی تشکیل می‌شد شرکت می‌کرد.۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; زریاب در سال ۱۳۱۶ به توصیه‌ی یکی از طلاب خویی به نام شیخ صادق فراحی به حوزه‌ی علمیه‌ی قم رفت. پس از مرگ پدر در سال ۱۳۲۲ به خوی بازگشت و تکفل مادر، برادران و خواهرانش را به عهده گرفت. زریاب در سال ۱۳۲۸ به پیشنهاد حسن تقی‌زاده ریاست کتابخانه‌ٔ ملی سنا را پذیرفت و در سال ۱۳۳۴ با معرفی تقی‌زاده بورس مطالعاتی اوقاف هومبولدت آلمان غربی در اختیار او قرار گرفت و حدود پنج سال در ماینس و فرانکفورت و مونیخ به تحصیل و مطالعه پرداخت. وی در سال ۱۳۳۹ به ایران بازگشت و بار دیگر در کتابخانه‌ٔ سنا مشغول به کار شد. زریاب در سال ۱۳۴۱ برای تدریس فارسی در دانشگاه برکلی (کالیفرنیا) به آمریکا رفت و تا سال ۱۳۴۳ در آن دانشگاه به تدریس پرداخت. عباس زریاب از سال ۱۳۴۵ به صورت پاره‌وقت و از سال ۱۳۴۸ به صورت تمام‌وقت در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. وی پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را ناگزیر ترک کرد و مدتی دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. زریاب در ۱۴ بهمن ۱۳۷۴ بدرود حیات گفت و در قطعه‌ٔ نام‌آوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در [[بنیاد شاهنامه]] زیر نظر استاد [[مجتبی مینوی]] بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ [[دائره‌المعارف اسلامی]]، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی [[ایرج افشار]] در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون [[محمدعلی موحد]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ژاله آموزگار]]، [[داریوش شایگان]] و [[سید مصطفی محقق داماد]] برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، [[محمدعلی موحد]]، کامران فانی، [[میلاد عظیمیِ‌]]،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab111.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; زریاب، جاودان در تاریخ و فرهنگ ایران&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر [[فتح‌الله مجتبایی]]، دکتر [[جلیل تجلیل]]، [[سید محمود انوار]]، [[احمد سمیعی]]،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[احمد مهدوی دامغانی]]====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سیدحسن تقی‌زاده]]====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
«زریاب از دانشمندان کمال‌طلب بود. هرگاه نکته‌ای می‌شنید و از وجود کتابی باخبر می‌شد که ممکن بود از آن بهره‌ای در مطالعات خود ببرد از پای نمی‌نشست که بدان مطلب دست بیابد و آن کتاب را ملاحظه کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در دوستی ثابت‌قدم بود و از مصاحبت دوستان هم‌درس و یاران خود،‌ از جمله حسن صالحی،‌ مهدی آقاسی،‌ مهدی ریاضی،‌ فتح‌علی بنی‌ریاح،‌ علی‌قلی جوان‌شیر،‌ رسول پورنکی،‌ [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اصغر سعیدی لذت بسیار می‌برد. در سفر یاری موافق و همراه بود. من که شاید بیست سفر دراز بیش با او بوده‌ام، گزاف نیست،‌ اگر بگویم که ذره‌ای و موردی ناهمواری و ناملایمی از او دیده نمی‌شد. هیچ‌گاه رو ترش نمی‌کرد. متحمل، ژرف‌نگر و باوقار،‌ و چون در زندگی نابه‌سامانی زیاد دیده بود،‌ رنج‌شناس بود و دردآشنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله بزرگانی که سال‌ها با زریاب دوست و همکار بوده،‌ فتح‌الله مجتبایی است که به تفصیل از خصوصیات اخلاقی عباس زریاب سخن گفته است: «در طول این مدت دراز بیش از چهل سال، هرگز از او گفتاری یا کرداری نادرست و نابه‌جا یا رنجش آور و گلایه‌آمیز ندیدم و نشنیدم. زریاب نمونهٔ کامل حسن سلوک و حسن اخلاق بود. هرگز ندیدم و نشنیدم که از کسی به بدی یاد کند،‌ بخل، حسد و ضعف در وجود او نبود. در هرکس حسن یا فضیلتی می‌دید،‌ بی‌دریغ و با اخلاص آن را می‌ستود. در مجالس دوستانه همه مجذوب نکته‌سنجی‌های او بودند. او به کمک حافظهٔ قوی و پرمایهٔ خود حکایت و لطیفه نقل می‌کرد و از دیده و شنیده‌های خود سخن می‌گفت،‌ اما هرگز گفته و لطیفه‌های او از نوعی نبود که به غیبت و عیب‌جویی آمیخته باشد. فروتن، مهربان،‌ وفادار و حق‌شناس بود. صفا، صمیمیت،‌ قناعت و وارستگی، گذشت و ایثار از خصوصیات ذاتی او بود»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[احمد تفضلی]] دربارهٔ افتادگی و شوخ‌طبعی وی می‌گوید: «مردی با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوش‌خوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست «آفتابی در میان سایه‌ای». هر کس از او سوالی می‌کرد جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر دیده نمی‌شد. یک بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و نشنیده داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;«زریاب به لحاظ اخلاقی به‌راستی بردبار، متواضع، کم‌توقع و خوش‌محضر بود و این ویژگی‌های والای اخلاقی به‌علاوهٔ هوش سرشار و کم‌نظیر و جامعیّت او در عین وسعت و عمق معلوماتش سبب می‌شد که دانشجویان و پژوهشگران برای یافتن پاسخ‌های خود به او مراجعه کنند و او بی‌هیچ منّتی اطلاعات ارزندهٔ خود را در اختیار آنان قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری===&lt;br /&gt;
گذشته از معلمانی که چندان هم با زریاب ارتباط خوبی نداشته‌اند وی از مرحوم شیخ قاسم مهاجر ایروانی به نیکی یاد می‌کند و بر این باور است که در روح جوانی‌اش بسیار اثر گذاشته و با رفتار و گفتار خود زریاب را تحت تاثیر قرار می‌داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در خصوص اولین کتبی که وی را شیفتهٔ تاریخ و ادبیات نمود می‌گوید: کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت، یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب احوال و آثار رودکی تالیف مرحوم [[سعید نفیسی]] بود. کتاب سخن و سخنوران [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] نیز در همان ایام به دستم افتاد و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت مجلات کاوه، ایران‌شهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نخستین استاد زریاب در قم همان شیخ صادق فراحی بود که نزد او بخشی از شرح لمعه را خواند. سپس رسائل و قسمتی از مکاسب را در محضر آقا سیدمحمد یزدی معروف به محقق داماد خواند. استاد دیگر او در اصول آقا شیخ محمدعلی کرمانی بود. کفایه را نزد آقا سیداحمد خسروشاهی خواند. زریاب در فلسفه شاگرد امام خمینی (ره) بود و قسمتی از شرح منظومهٔ ملاهادی را نزد ایشان فراگرفت. در درس خارج فقه و اصول و حکمت از محضر سید صدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری و سید حجت کوه‌کمری بهره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از اینکه [[سیدحسن تقی‌زاده]] زریاب را به عنوان رئیس کتابخانه‌ٔ سنا برگزید، زریاب زیر نظر تیزبین و دقیق تقی‌زاده به کار پرداخت و شاگردسان بر اطلاعات کتاب‌شناسی خود افزود. شرکت در کنگرهٔ بزرگ خاورشناسان در مونیخ،‌ نخستین تجربه بود برای او که با مشاهیر ایران‌شناسان از ملل دیگر، مانند ولادیمیر مینورسکی، هنینگ،‌ یان ریپکا، زکی ولیدی‌طوغان و نظایر آنان نشست و خاست پیدا کند. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ، دستیارش شوارتز و ماخ بود فرصتی استثنایی یافت که از گنجینهٔ دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای دربارهٔ ایران پیش از اسلام فراگیرد. زریاب رسالهٔ دکتری خود را نیز دربارهٔ اوضاع سیاسی-اجتماعی روزگار تیمور به راهنمایی رویمر که از اساتید دانشگاه ماینتز بود گذرانید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ زرین زریاب===&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب،‌ تهران: ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
*تاریخ ساسانیان،‌ تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
*آئینهٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)، تهران: علمی،‌ ۱۳۶۸. (تجدید چاپ: ۱۳۹۵).&lt;br /&gt;
*بزم‌آورد،‌ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ،‌ فرهنگ و فلسفه،‌ تهران: انتشارات علمی،‌ ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
*سیرهٔ رسول‌الله (ص)،‌ بخش اول: از آغاز هجرت، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*کتاب الصیدنه فی‌الطب، ابوریحان بیرونی،‌ تصحیح، تحشیه و مقدمهٔ عباس زریاب،‌ تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*روضه‌الصفا،‌ محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، ۲ مجلد،‌ تهران: علمی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخ ایران، حسین مونس، گروه مترجمان زیر نظر آذرتاش آذرنوش، بازخوانی و ویرایش عباس زریاب، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
ترجمه‌ها:&lt;br /&gt;
*تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه، تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی،‌ ۱۳۳۵. (تجدید چاپ: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: ۱۳۵۷. دانش: ۱۳۶۲).&lt;br /&gt;
*لذات فلسفه،‌ ویل دورانت، ترجمه،‌تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۴۴. (تهران: اندیشه: ۱۳۵۷، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷). &lt;br /&gt;
*تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان،‌ تئودور نولدکه،‌ ترجمه، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸. (تجدید نشر: کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
*دریای جان، هلموت ریتر، با همکاری مهر آفاق بایبوردی، تهران: اتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۴. (تجدید چاپ: ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
آثار چاپ نشده:&lt;br /&gt;
*Zaryab, Abbas, Der Bericht uber Nachfolger Timurs aus dem Tarih-I Kabir des Gafari ibn Mohammad al-Husaini, Mainz, 1960&lt;br /&gt;
*ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه، ترجمه (این ترجمه در فهرست آثار دکتر زریاب آمده،‌ ولی از آن اطلاعی در دست نیست)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نثر دل‌نشین زریاب===&lt;br /&gt;
زریاب ادیبی گران‌مایه به شمار می‌رود که نثری خوش، روان و استوار دارد و با وجود سادگی،‌ نغز و با حلاوت به نظر می‌رسد. کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش علاوه بر ارزش علمی و فکری حاوی ارزش ادبی هم می‌باشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در ذیل نمونه‌ای از نثر احساسی و نمونه‌ای از نثر پژوهشی این استاد فقید می‌آید:&lt;br /&gt;
====نثری احساسی در سوگ [[مهدی اخوان ثالث|م. امید]]====&lt;br /&gt;
[[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] چون برجسته بود با خود در تضاد بود. یک تضاد او میان شعر و وجودش بود. دنیایی که او ترسیم و تصویر می‌کرد با وجود او در تضاد بود. او به گواهی بهترین اشعارش جهان را تیره و تار می‌دید. جهانی فرو رفته در تاریکی یک شب سرد زمستانی طولانی. در نظر او «زمستان» حاکم مطلق بر جهان است. همه جا لغزان و تاریک است. سرها همه در گریبان است و کسی جواب سلام تو را نخواهد داد. نفس که از درون سینه برمی‌آید ابری تاریک می‌شود و سد می‌شود در برابر دیدگانت تا جایی را نبینی. هوا ناجوانمرد است و ناجوانمردی بر همه‌جا حاکم است. حتی آن ارمنی مسیحی جوانمرد که انبارش از مایهٔ گرمی و نشاط پر است در بر روی تو نمی‌گشاید و نمی‌خواهد حساب گذشته‌ات را تصفیه کند. سرما به جای آن‌که همه را به هم نزدیک کند، همه را از هم دور می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نثری پژوهشی دربارهٔ محمدبن جریر طبری====&lt;br /&gt;
طبری به‌حق در میان همهٔ مورخان اسلام ممتاز است و سزاوار است که او را پدر تاریخ‌نگاری در اسلام بخوانند،‌ همچنان که هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند. او در وسعت نظر و احاطهٔ به اخبار گذشتگان و بی‌طرفی در میان همهٔ نویسندگان عالم اسلام بی‌نظیر است و هرچه پس از او تاریخ عمومی و جهانی در ایران و دیگر ممالک اسلامی نوشته شده است، اقتباس از اوست. او تاریخ را تاریخ یک قوم نمی‌داند، بلکه تاریخ را به‌طور کلی تاریخ بشر و بالاتر از آن تاریخ آفرینش می‌داند و به‌همین‌ جهت در آغاز کتاب از مساله‌ٔ زمان و ماهیت آن بحث می‌کند. روش او در تاریخ‌نگاری روش خاصی است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان====&lt;br /&gt;
ارج‌آورترین کار زریاب در زمینهٔ ترجمه و پرمشقت‌ترین آن‌ها بود. علاوه بر ترجمهٔ متن و تعلیقات آلمانی که کاری شگرف و دشوار به نظر می‌رسید، زریاب در متن ترجمهٔ آلمانی از اصل عربی طبری هم با دقت نظر و تامل نگریسته بود و تعدادی اشتباهات را که از سوءفهم یا کژخوانی نولدکه در نقل کتاب طبری در کتاب راه یافته بود، اصلاح یا خاطرنشان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====روضه‌الصفا====&lt;br /&gt;
آخرین کار عمده‌ای که در زمینهٔ تاریخ از زریاب انتشار یافت و در واقع آخرین کار او بود،‌ تحریر جدیدی از متن روضه‌الصفای میرخواند بود که متاسفانه از تحقیقات عالمانهٔ او خالی بود. این کار را زریاب از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما وقتی مجال انتشار یافت که وی در گیرودار کارهای دیگر خسته و تا حدی بی‌حوصله شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سیرهٔ رسول الله (ص)====&lt;br /&gt;
همانند سایر کارهای علمی او این کتاب هم یک اثر ممتاز تحقیقی،‌ مبتنی بر نقد و بررسی مآخذ و معلومات موجود عصر بود. زریاب قبل از اقدام به تالیف آن سال‌ها در کتاب‌های مغازی، انساب و سیره مطالعه کرده بود و در باب آثار مولفان این‌گونه اثرها و اکثر مورخان معتبر قدیم مثل ابن اسحاق، طبری،‌ بلاذری، یعقوبی، ابن اثیر و دیگران بررسی‌های دقیقی داشت. این اثر تاریخ محض است. نویسنده خود را از متن کنار کشیده و به شیوهٔ یک محقق اروپایی به وقایع نگریسته است. بدون تفسیر، بدون تحلیل و تقریبا بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۲و۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
*پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*شط شیرین پر شوکت، منتخبی از آثار استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام میلاد عظیمی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، تهران: ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*زندگانی من، عباس زریاب خویی، تحقیقات اسلامی شماره ۱و۲: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی، ایرج افشار، کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39821</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39821"/>
		<updated>2019-12-30T21:08:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ [[سید روح‌الله خمینی]] و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با [[دائرةالمعارف تشیّع]]،[[ بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abbas zaryab.jpeg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:A zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;  ما چه دانیم که از ما چه سعادت بکذشت...&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khate zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بخشی از دستنویس زریاب: ترجمه دایره المعارف اسلامی &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و [[ایرج افشار]] و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد [[سیدحسن تقی‌زاده]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، [[احمد مستوفی]] و [[حسین نصر]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در [[بنیاد شاهنامه]] زیر نظر استاد [[مجتبی مینوی]] بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ [[دائره‌المعارف اسلامی]]، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی [[ایرج افشار]] در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون [[محمدعلی موحد]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ژاله آموزگار]]، [[داریوش شایگان]] و [[سید مصطفی محقق داماد]] برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، [[محمدعلی موحد]]، کامران فانی، [[میلاد عظیمیِ‌]]،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab111.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; زریاب، جاودان در تاریخ و فرهنگ ایران&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر [[فتح‌الله مجتبایی]]، دکتر [[جلیل تجلیل]]، [[سید محمود انوار]]، [[احمد سمیعی]]،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[احمد مهدوی دامغانی]]====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سیدحسن تقی‌زاده]]====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
«زریاب از دانشمندان کمال‌طلب بود. هرگاه نکته‌ای می‌شنید و از وجود کتابی باخبر می‌شد که ممکن بود از آن بهره‌ای در مطالعات خود ببرد از پای نمی‌نشست که بدان مطلب دست بیابد و آن کتاب را ملاحظه کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در دوستی ثابت‌قدم بود و از مصاحبت دوستان هم‌درس و یاران خود،‌ از جمله حسن صالحی،‌ مهدی آقاسی،‌ مهدی ریاضی،‌ فتح‌علی بنی‌ریاح،‌ علی‌قلی جوان‌شیر،‌ رسول پورنکی،‌ [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اصغر سعیدی لذت بسیار می‌برد. در سفر یاری موافق و همراه بود. من که شاید بیست سفر دراز بیش با او بوده‌ام، گزاف نیست،‌ اگر بگویم که ذره‌ای و موردی ناهمواری و ناملایمی از او دیده نمی‌شد. هیچ‌گاه رو ترش نمی‌کرد. متحمل، ژرف‌نگر و باوقار،‌ و چون در زندگی نابه‌سامانی زیاد دیده بود،‌ رنج‌شناس بود و دردآشنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله بزرگانی که سال‌ها با زریاب دوست و همکار بوده،‌ فتح‌الله مجتبایی است که به تفصیل از خصوصیات اخلاقی عباس زریاب سخن گفته است: «در طول این مدت دراز بیش از چهل سال، هرگز از او گفتاری یا کرداری نادرست و نابه‌جا یا رنجش آور و گلایه‌آمیز ندیدم و نشنیدم. زریاب نمونهٔ کامل حسن سلوک و حسن اخلاق بود. هرگز ندیدم و نشنیدم که از کسی به بدی یاد کند،‌ بخل، حسد و ضعف در وجود او نبود. در هرکس حسن یا فضیلتی می‌دید،‌ بی‌دریغ و با اخلاص آن را می‌ستود. در مجالس دوستانه همه مجذوب نکته‌سنجی‌های او بودند. او به کمک حافظهٔ قوی و پرمایهٔ خود حکایت و لطیفه نقل می‌کرد و از دیده و شنیده‌های خود سخن می‌گفت،‌ اما هرگز گفته و لطیفه‌های او از نوعی نبود که به غیبت و عیب‌جویی آمیخته باشد. فروتن، مهربان،‌ وفادار و حق‌شناس بود. صفا، صمیمیت،‌ قناعت و وارستگی، گذشت و ایثار از خصوصیات ذاتی او بود»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[احمد تفضلی]] دربارهٔ افتادگی و شوخ‌طبعی وی می‌گوید: «مردی با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوش‌خوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست «آفتابی در میان سایه‌ای». هر کس از او سوالی می‌کرد جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر دیده نمی‌شد. یک بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و نشنیده داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;«زریاب به لحاظ اخلاقی به‌راستی بردبار، متواضع، کم‌توقع و خوش‌محضر بود و این ویژگی‌های والای اخلاقی به‌علاوهٔ هوش سرشار و کم‌نظیر و جامعیّت او در عین وسعت و عمق معلوماتش سبب می‌شد که دانشجویان و پژوهشگران برای یافتن پاسخ‌های خود به او مراجعه کنند و او بی‌هیچ منّتی اطلاعات ارزندهٔ خود را در اختیار آنان قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری===&lt;br /&gt;
گذشته از معلمانی که چندان هم با زریاب ارتباط خوبی نداشته‌اند وی از مرحوم شیخ قاسم مهاجر ایروانی به نیکی یاد می‌کند و بر این باور است که در روح جوانی‌اش بسیار اثر گذاشته و با رفتار و گفتار خود زریاب را تحت تاثیر قرار می‌داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در خصوص اولین کتبی که وی را شیفتهٔ تاریخ و ادبیات نمود می‌گوید: کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت، یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب احوال و آثار رودکی تالیف مرحوم [[سعید نفیسی]] بود. کتاب سخن و سخنوران [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] نیز در همان ایام به دستم افتاد و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت مجلات کاوه، ایران‌شهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نخستین استاد زریاب در قم همان شیخ صادق فراحی بود که نزد او بخشی از شرح لمعه را خواند. سپس رسائل و قسمتی از مکاسب را در محضر آقا سیدمحمد یزدی معروف به محقق داماد خواند. استاد دیگر او در اصول آقا شیخ محمدعلی کرمانی بود. کفایه را نزد آقا سیداحمد خسروشاهی خواند. زریاب در فلسفه شاگرد امام خمینی (ره) بود و قسمتی از شرح منظومهٔ ملاهادی را نزد ایشان فراگرفت. در درس خارج فقه و اصول و حکمت از محضر سید صدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری و سید حجت کوه‌کمری بهره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از اینکه [[سیدحسن تقی‌زاده]] زریاب را به عنوان رئیس کتابخانه‌ٔ سنا برگزید، زریاب زیر نظر تیزبین و دقیق تقی‌زاده به کار پرداخت و شاگردسان بر اطلاعات کتاب‌شناسی خود افزود. شرکت در کنگرهٔ بزرگ خاورشناسان در مونیخ،‌ نخستین تجربه بود برای او که با مشاهیر ایران‌شناسان از ملل دیگر، مانند ولادیمیر مینورسکی، هنینگ،‌ یان ریپکا، زکی ولیدی‌طوغان و نظایر آنان نشست و خاست پیدا کند. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ، دستیارش شوارتز و ماخ بود فرصتی استثنایی یافت که از گنجینهٔ دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای دربارهٔ ایران پیش از اسلام فراگیرد. زریاب رسالهٔ دکتری خود را نیز دربارهٔ اوضاع سیاسی-اجتماعی روزگار تیمور به راهنمایی رویمر که از اساتید دانشگاه ماینتز بود گذرانید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ زرین زریاب===&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب،‌ تهران: ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
*تاریخ ساسانیان،‌ تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
*آئینهٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)، تهران: علمی،‌ ۱۳۶۸. (تجدید چاپ: ۱۳۹۵).&lt;br /&gt;
*بزم‌آورد،‌ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ،‌ فرهنگ و فلسفه،‌ تهران: انتشارات علمی،‌ ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
*سیرهٔ رسول‌الله (ص)،‌ بخش اول: از آغاز هجرت، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*کتاب الصیدنه فی‌الطب، ابوریحان بیرونی،‌ تصحیح، تحشیه و مقدمهٔ عباس زریاب،‌ تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*روضه‌الصفا،‌ محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، ۲ مجلد،‌ تهران: علمی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخ ایران، حسین مونس، گروه مترجمان زیر نظر آذرتاش آذرنوش، بازخوانی و ویرایش عباس زریاب، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
ترجمه‌ها:&lt;br /&gt;
*تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه، تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی،‌ ۱۳۳۵. (تجدید چاپ: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: ۱۳۵۷. دانش: ۱۳۶۲).&lt;br /&gt;
*لذات فلسفه،‌ ویل دورانت، ترجمه،‌تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۴۴. (تهران: اندیشه: ۱۳۵۷، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷). &lt;br /&gt;
*تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان،‌ تئودور نولدکه،‌ ترجمه، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸. (تجدید نشر: کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
*دریای جان، هلموت ریتر، با همکاری مهر آفاق بایبوردی، تهران: اتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۴. (تجدید چاپ: ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
آثار چاپ نشده:&lt;br /&gt;
*Zaryab, Abbas, Der Bericht uber Nachfolger Timurs aus dem Tarih-I Kabir des Gafari ibn Mohammad al-Husaini, Mainz, 1960&lt;br /&gt;
*ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه، ترجمه (این ترجمه در فهرست آثار دکتر زریاب آمده،‌ ولی از آن اطلاعی در دست نیست)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نثر دل‌نشین زریاب===&lt;br /&gt;
زریاب ادیبی گران‌مایه به شمار می‌رود که نثری خوش، روان و استوار دارد و با وجود سادگی،‌ نغز و با حلاوت به نظر می‌رسد. کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش علاوه بر ارزش علمی و فکری حاوی ارزش ادبی هم می‌باشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در ذیل نمونه‌ای از نثر احساسی و نمونه‌ای از نثر پژوهشی این استاد فقید می‌آید:&lt;br /&gt;
====نثری احساسی در سوگ [[مهدی اخوان ثالث|م. امید]]====&lt;br /&gt;
[[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] چون برجسته بود با خود در تضاد بود. یک تضاد او میان شعر و وجودش بود. دنیایی که او ترسیم و تصویر می‌کرد با وجود او در تضاد بود. او به گواهی بهترین اشعارش جهان را تیره و تار می‌دید. جهانی فرو رفته در تاریکی یک شب سرد زمستانی طولانی. در نظر او «زمستان» حاکم مطلق بر جهان است. همه جا لغزان و تاریک است. سرها همه در گریبان است و کسی جواب سلام تو را نخواهد داد. نفس که از درون سینه برمی‌آید ابری تاریک می‌شود و سد می‌شود در برابر دیدگانت تا جایی را نبینی. هوا ناجوانمرد است و ناجوانمردی بر همه‌جا حاکم است. حتی آن ارمنی مسیحی جوانمرد که انبارش از مایهٔ گرمی و نشاط پر است در بر روی تو نمی‌گشاید و نمی‌خواهد حساب گذشته‌ات را تصفیه کند. سرما به جای آن‌که همه را به هم نزدیک کند، همه را از هم دور می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نثری پژوهشی دربارهٔ محمدبن جریر طبری====&lt;br /&gt;
طبری به‌حق در میان همهٔ مورخان اسلام ممتاز است و سزاوار است که او را پدر تاریخ‌نگاری در اسلام بخوانند،‌ همچنان که هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند. او در وسعت نظر و احاطهٔ به اخبار گذشتگان و بی‌طرفی در میان همهٔ نویسندگان عالم اسلام بی‌نظیر است و هرچه پس از او تاریخ عمومی و جهانی در ایران و دیگر ممالک اسلامی نوشته شده است، اقتباس از اوست. او تاریخ را تاریخ یک قوم نمی‌داند، بلکه تاریخ را به‌طور کلی تاریخ بشر و بالاتر از آن تاریخ آفرینش می‌داند و به‌همین‌ جهت در آغاز کتاب از مساله‌ٔ زمان و ماهیت آن بحث می‌کند. روش او در تاریخ‌نگاری روش خاصی است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان====&lt;br /&gt;
ارج‌آورترین کار زریاب در زمینهٔ ترجمه و پرمشقت‌ترین آن‌ها بود. علاوه بر ترجمهٔ متن و تعلیقات آلمانی که کاری شگرف و دشوار به نظر می‌رسید، زریاب در متن ترجمهٔ آلمانی از اصل عربی طبری هم با دقت نظر و تامل نگریسته بود و تعدادی اشتباهات را که از سوءفهم یا کژخوانی نولدکه در نقل کتاب طبری در کتاب راه یافته بود، اصلاح یا خاطرنشان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====روضه‌الصفا====&lt;br /&gt;
آخرین کار عمده‌ای که در زمینهٔ تاریخ از زریاب انتشار یافت و در واقع آخرین کار او بود،‌ تحریر جدیدی از متن روضه‌الصفای میرخواند بود که متاسفانه از تحقیقات عالمانهٔ او خالی بود. این کار را زریاب از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما وقتی مجال انتشار یافت که وی در گیرودار کارهای دیگر خسته و تا حدی بی‌حوصله شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سیرهٔ رسول الله (ص)====&lt;br /&gt;
همانند سایر کارهای علمی او این کتاب هم یک اثر ممتاز تحقیقی،‌ مبتنی بر نقد و بررسی مآخذ و معلومات موجود عصر بود. زریاب قبل از اقدام به تالیف آن سال‌ها در کتاب‌های مغازی، انساب و سیره مطالعه کرده بود و در باب آثار مولفان این‌گونه اثرها و اکثر مورخان معتبر قدیم مثل ابن اسحاق، طبری،‌ بلاذری، یعقوبی، ابن اثیر و دیگران بررسی‌های دقیقی داشت. این اثر تاریخ محض است. نویسنده خود را از متن کنار کشیده و به شیوهٔ یک محقق اروپایی به وقایع نگریسته است. بدون تفسیر، بدون تحلیل و تقریبا بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۲و۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
*پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*شط شیرین پر شوکت، منتخبی از آثار استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام میلاد عظیمی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، تهران: ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*زندگانی من، عباس زریاب خویی، تحقیقات اسلامی شماره ۱و۲: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی، ایرج افشار، کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39382</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39382"/>
		<updated>2019-12-13T16:09:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ [[سید روح‌الله خمینی]] و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با [[دائرةالمعارف تشیّع]]،[[ بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abbas zaryab.jpeg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:A zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;  شفیعی کدکنی:{{سخ}}دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایران...&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khate zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بخشی از دستنویس زریاب: ترجمه دایره المعارف اسلامی &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و [[ایرج افشار]] و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد [[سیدحسن تقی‌زاده]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، [[احمد مستوفی]] و [[حسین نصر]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در [[بنیاد شاهنامه]] زیر نظر استاد [[مجتبی مینوی]] بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ [[دائره‌المعارف اسلامی]]، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی [[ایرج افشار]] در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون [[محمدعلی موحد]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ژاله آموزگار]]، [[داریوش شایگان]] و [[سید مصطفی محقق داماد]] برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، [[محمدعلی موحد]]، کامران فانی، [[میلاد عظیمیِ‌]]،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab111.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; شب عباس زریاب: مجلهٔ بخارا&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر [[فتح‌الله مجتبایی]]، دکتر [[جلیل تجلیل]]، [[سید محمود انوار]]، [[احمد سمیعی]]،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[احمد مهدوی دامغانی]]====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سیدحسن تقی‌زاده]]====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
«زریاب از دانشمندان کمال‌طلب بود. هرگاه نکته‌ای می‌شنید و از وجود کتابی باخبر می‌شد که ممکن بود از آن بهره‌ای در مطالعات خود ببرد از پای نمی‌نشست که بدان مطلب دست بیابد و آن کتاب را ملاحظه کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در دوستی ثابت‌قدم بود و از مصاحبت دوستان هم‌درس و یاران خود،‌ از جمله حسن صالحی،‌ مهدی آقاسی،‌ مهدی ریاضی،‌ فتح‌علی بنی‌ریاح،‌ علی‌قلی جوان‌شیر،‌ رسول پورنکی،‌ [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اصغر سعیدی لذت بسیار می‌برد. در سفر یاری موافق و همراه بود. من که شاید بیست سفر دراز بیش با او بوده‌ام، گزاف نیست،‌ اگر بگویم که ذره‌ای و موردی ناهمواری و ناملایمی از او دیده نمی‌شد. هیچ‌گاه رو ترش نمی‌کرد. متحمل، ژرف‌نگر و باوقار،‌ و چون در زندگی نابه‌سامانی زیاد دیده بود،‌ رنج‌شناس بود و دردآشنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله بزرگانی که سال‌ها با زریاب دوست و همکار بوده،‌ فتح‌الله مجتبایی است که به تفصیل از خصوصیات اخلاقی عباس زریاب سخن گفته است: «در طول این مدت دراز بیش از چهل سال، هرگز از او گفتاری یا کرداری نادرست و نابه‌جا یا رنجش آور و گلایه‌آمیز ندیدم و نشنیدم. زریاب نمونهٔ کامل حسن سلوک و حسن اخلاق بود. هرگز ندیدم و نشنیدم که از کسی به بدی یاد کند،‌ بخل، حسد و ضعف در وجود او نبود. در هرکس حسن یا فضیلتی می‌دید،‌ بی‌دریغ و با اخلاص آن را می‌ستود. در مجالس دوستانه همه مجذوب نکته‌سنجی‌های او بودند. او به کمک حافظهٔ قوی و پرمایهٔ خود حکایت و لطیفه نقل می‌کرد و از دیده و شنیده‌های خود سخن می‌گفت،‌ اما هرگز گفته و لطیفه‌های او از نوعی نبود که به غیبت و عیب‌جویی آمیخته باشد. فروتن، مهربان،‌ وفادار و حق‌شناس بود. صفا، صمیمیت،‌ قناعت و وارستگی، گذشت و ایثار از خصوصیات ذاتی او بود»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[احمد تفضلی]] دربارهٔ افتادگی و شوخ‌طبعی وی می‌گوید: «مردی با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوش‌خوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست «آفتابی در میان سایه‌ای». هر کس از او سوالی می‌کرد جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر دیده نمی‌شد. یک بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و نشنیده داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;«زریاب به لحاظ اخلاقی به‌راستی بردبار، متواضع، کم‌توقع و خوش‌محضر بود و این ویژگی‌های والای اخلاقی به‌علاوهٔ هوش سرشار و کم‌نظیر و جامعیّت او در عین وسعت و عمق معلوماتش سبب می‌شد که دانشجویان و پژوهشگران برای یافتن پاسخ‌های خود به او مراجعه کنند و او بی‌هیچ منّتی اطلاعات ارزندهٔ خود را در اختیار آنان قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری===&lt;br /&gt;
گذشته از معلمانی که چندان هم با زریاب ارتباط خوبی نداشته‌اند وی از مرحوم شیخ قاسم مهاجر ایروانی به نیکی یاد می‌کند و بر این باور است که در روح جوانی‌اش بسیار اثر گذاشته و با رفتار و گفتار خود زریاب را تحت تاثیر قرار می‌داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در خصوص اولین کتبی که وی را شیفتهٔ تاریخ و ادبیات نمود می‌گوید: کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت، یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب احوال و آثار رودکی تالیف مرحوم [[سعید نفیسی]] بود. کتاب سخن و سخنوران [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] نیز در همان ایام به دستم افتاد و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت مجلات کاوه، ایران‌شهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نخستین استاد زریاب در قم همان شیخ صادق فراحی بود که نزد او بخشی از شرح لمعه را خواند. سپس رسائل و قسمتی از مکاسب را در محضر آقا سیدمحمد یزدی معروف به محقق داماد خواند. استاد دیگر او در اصول آقا شیخ محمدعلی کرمانی بود. کفایه را نزد آقا سیداحمد خسروشاهی خواند. زریاب در فلسفه شاگرد امام خمینی (ره) بود و قسمتی از شرح منظومهٔ ملاهادی را نزد ایشان فراگرفت. در درس خارج فقه و اصول و حکمت از محضر سید صدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری و سید حجت کوه‌کمری بهره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از اینکه [[سیدحسن تقی‌زاده]] زریاب را به عنوان رئیس کتابخانه‌ٔ سنا برگزید، زریاب زیر نظر تیزبین و دقیق تقی‌زاده به کار پرداخت و شاگردسان بر اطلاعات کتاب‌شناسی خود افزود. شرکت در کنگرهٔ بزرگ خاورشناسان در مونیخ،‌ نخستین تجربه بود برای او که با مشاهیر ایران‌شناسان از ملل دیگر، مانند ولادیمیر مینورسکی، هنینگ،‌ یان ریپکا، زکی ولیدی‌طوغان و نظایر آنان نشست و خاست پیدا کند. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ، دستیارش شوارتز و ماخ بود فرصتی استثنایی یافت که از گنجینهٔ دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای دربارهٔ ایران پیش از اسلام فراگیرد. زریاب رسالهٔ دکتری خود را نیز دربارهٔ اوضاع سیاسی-اجتماعی روزگار تیمور به راهنمایی رویمر که از اساتید دانشگاه ماینتز بود گذرانید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نثر دل‌نشین زریاب===&lt;br /&gt;
زریاب ادیبی گران‌مایه به شمار می‌رود که نثری خوش، روان و استوار دارد و با وجود سادگی،‌ نغز و با حلاوت به نظر می‌رسد. کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش علاوه بر ارزش علمی و فکری حاوی ارزش ادبی هم می‌باشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در ذیل نمونه‌ای از نثر احساسی و نمونه‌ای از نثر پژوهشی این استاد فقید می‌آید:&lt;br /&gt;
====نثری احساسی در سوگ [[مهدی اخوان ثالث|م. امید]]====&lt;br /&gt;
[[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] چون برجسته بود با خود در تضاد بود. یک تضاد او میان شعر و وجودش بود. دنیایی که او ترسیم و تصویر می‌کرد با وجود او در تضاد بود. او به گواهی بهترین اشعارش جهان را تیره و تار می‌دید. جهانی فرو رفته در تاریکی یک شب سرد زمستانی طولانی. در نظر او «زمستان» حاکم مطلق بر جهان است. همه جا لغزان و تاریک است. سرها همه در گریبان است و کسی جواب سلام تو را نخواهد داد. نفس که از درون سینه برمی‌آید ابری تاریک می‌شود و سد می‌شود در برابر دیدگانت تا جایی را نبینی. هوا ناجوانمرد است و ناجوانمردی بر همه‌جا حاکم است. حتی آن ارمنی مسیحی جوانمرد که انبارش از مایهٔ گرمی و نشاط پر است در بر روی تو نمی‌گشاید و نمی‌خواهد حساب گذشته‌ات را تصفیه کند. سرما به جای آن‌که همه را به هم نزدیک کند، همه را از هم دور می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نثری پژوهشی دربارهٔ محمدبن جریر طبری====&lt;br /&gt;
طبری به‌حق در میان همهٔ مورخان اسلام ممتاز است و سزاوار است که او را پدر تاریخ‌نگاری در اسلام بخوانند،‌ همچنان که هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند. او در وسعت نظر و احاطهٔ به اخبار گذشتگان و بی‌طرفی در میان همهٔ نویسندگان عالم اسلام بی‌نظیر است و هرچه پس از او تاریخ عمومی و جهانی در ایران و دیگر ممالک اسلامی نوشته شده است، اقتباس از اوست. او تاریخ را تاریخ یک قوم نمی‌داند، بلکه تاریخ را به‌طور کلی تاریخ بشر و بالاتر از آن تاریخ آفرینش می‌داند و به‌همین‌ جهت در آغاز کتاب از مساله‌ٔ زمان و ماهیت آن بحث می‌کند. روش او در تاریخ‌نگاری روش خاصی است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ زرین زریاب===&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب،‌ تهران: ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
*تاریخ ساسانیان،‌ تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
*آئینهٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)، تهران: علمی،‌ ۱۳۶۸. (تجدید چاپ: ۱۳۹۵).&lt;br /&gt;
*بزم‌آورد،‌ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ،‌ فرهنگ و فلسفه،‌ تهران: انتشارات علمی،‌ ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
*سیرهٔ رسول‌الله (ص)،‌ بخش اول: از آغاز هجرت، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*کتاب الصیدنه فی‌الطب، ابوریحان بیرونی،‌ تصحیح، تحشیه و مقدمهٔ عباس زریاب،‌ تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*روضه‌الصفا،‌ محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، ۲ مجلد،‌ تهران: علمی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخ ایران، حسین مونس، گروه مترجمان زیر نظر آذرتاش آذرنوش، بازخوانی و ویرایش عباس زریاب، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
ترجمه‌ها:&lt;br /&gt;
*تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه، تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی،‌ ۱۳۳۵. (تجدید چاپ: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: ۱۳۵۷. دانش: ۱۳۶۲).&lt;br /&gt;
*لذات فلسفه،‌ ویل دورانت، ترجمه،‌تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۴۴. (تهران: اندیشه: ۱۳۵۷، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷). &lt;br /&gt;
*تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان،‌ تئودور نولدکه،‌ ترجمه، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸. (تجدید نشر: کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
*دریای جان، هلموت ریتر، با همکاری مهر آفاق بایبوردی، تهران: اتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۴. (تجدید چاپ: ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
آثار چاپ نشده:&lt;br /&gt;
*Zaryab, Abbas, Der Bericht uber Nachfolger Timurs aus dem Tarih-I Kabir des Gafari ibn Mohammad al-Husaini, Mainz, 1960&lt;br /&gt;
*ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه، ترجمه (این ترجمه در فهرست آثار دکتر زریاب آمده،‌ ولی از آن اطلاعی در دست نیست)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===منابعی برای آشنایی بیشتر با عباس زریاب خویی===&lt;br /&gt;
*پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*شط شیرین پر شوکت، منتخبی از آثار استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام میلاد عظیمی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، تهران: ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*زندگانی من، عباس زریاب خویی، تحقیقات اسلامی شماره ۱و۲: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی، ایرج افشار، کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان====&lt;br /&gt;
ارج‌آورترین کار زریاب در زمینهٔ ترجمه و پرمشقت‌ترین آن‌ها بود. علاوه بر ترجمهٔ متن و تعلیقات آلمانی که کاری شگرف و دشوار به نظر می‌رسید، زریاب در متن ترجمهٔ آلمانی از اصل عربی طبری هم با دقت نظر و تامل نگریسته بود و تعدادی اشتباهات را که از سوءفهم یا کژخوانی نولدکه در نقل کتاب طبری در کتاب راه یافته بود، اصلاح یا خاطرنشان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====روضه‌الصفا====&lt;br /&gt;
آخرین کار عمده‌ای که در زمینهٔ تاریخ از زریاب انتشار یافت و در واقع آخرین کار او بود،‌ تحریر جدیدی از متن روضه‌الصفای میرخواند بود که متاسفانه از تحقیقات عالمانهٔ او خالی بود. این کار را زریاب از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما وقتی مجال انتشار یافت که وی در گیرودار کارهای دیگر خسته و تا حدی بی‌حوصله شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سیرهٔ رسول الله (ص)====&lt;br /&gt;
همانند سایر کارهای علمی او این کتاب هم یک اثر ممتاز تحقیقی،‌ مبتنی بر نقد و بررسی مآخذ و معلومات موجود عصر بود. زریاب قبل از اقدام به تالیف آن سال‌ها در کتاب‌های مغازی، انساب و سیره مطالعه کرده بود و در باب آثار مولفان این‌گونه اثرها و اکثر مورخان معتبر قدیم مثل ابن اسحاق، طبری،‌ بلاذری، یعقوبی، ابن اثیر و دیگران بررسی‌های دقیقی داشت. این اثر تاریخ محض است. نویسنده خود را از متن کنار کشیده و به شیوهٔ یک محقق اروپایی به وقایع نگریسته است. بدون تفسیر، بدون تحلیل و تقریبا بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۲و۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39381</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39381"/>
		<updated>2019-12-13T16:00:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ [[سید روح‌الله خمینی]] و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با [[دائرةالمعارف تشیّع]]،[[ بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abbas zaryab.jpeg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:A zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و [[ایرج افشار]] و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد [[سیدحسن تقی‌زاده]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، [[احمد مستوفی]] و [[حسین نصر]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در [[بنیاد شاهنامه]] زیر نظر استاد [[مجتبی مینوی]] بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ [[دائره‌المعارف اسلامی]]، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی [[ایرج افشار]] در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون [[محمدعلی موحد]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ژاله آموزگار]]، [[داریوش شایگان]] و [[سید مصطفی محقق داماد]] برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، [[محمدعلی موحد]]، کامران فانی، [[میلاد عظیمیِ‌]]،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab111.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; شب عباس زریاب: مجلهٔ بخارا&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر [[فتح‌الله مجتبایی]]، دکتر [[جلیل تجلیل]]، [[سید محمود انوار]]، [[احمد سمیعی]]،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[احمد مهدوی دامغانی]]====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سیدحسن تقی‌زاده]]====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
«زریاب از دانشمندان کمال‌طلب بود. هرگاه نکته‌ای می‌شنید و از وجود کتابی باخبر می‌شد که ممکن بود از آن بهره‌ای در مطالعات خود ببرد از پای نمی‌نشست که بدان مطلب دست بیابد و آن کتاب را ملاحظه کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در دوستی ثابت‌قدم بود و از مصاحبت دوستان هم‌درس و یاران خود،‌ از جمله حسن صالحی،‌ مهدی آقاسی،‌ مهدی ریاضی،‌ فتح‌علی بنی‌ریاح،‌ علی‌قلی جوان‌شیر،‌ رسول پورنکی،‌ [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اصغر سعیدی لذت بسیار می‌برد. در سفر یاری موافق و همراه بود. من که شاید بیست سفر دراز بیش با او بوده‌ام، گزاف نیست،‌ اگر بگویم که ذره‌ای و موردی ناهمواری و ناملایمی از او دیده نمی‌شد. هیچ‌گاه رو ترش نمی‌کرد. متحمل، ژرف‌نگر و باوقار،‌ و چون در زندگی نابه‌سامانی زیاد دیده بود،‌ رنج‌شناس بود و دردآشنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله بزرگانی که سال‌ها با زریاب دوست و همکار بوده،‌ فتح‌الله مجتبایی است که به تفصیل از خصوصیات اخلاقی عباس زریاب سخن گفته است: «در طول این مدت دراز بیش از چهل سال، هرگز از او گفتاری یا کرداری نادرست و نابه‌جا یا رنجش آور و گلایه‌آمیز ندیدم و نشنیدم. زریاب نمونهٔ کامل حسن سلوک و حسن اخلاق بود. هرگز ندیدم و نشنیدم که از کسی به بدی یاد کند،‌ بخل، حسد و ضعف در وجود او نبود. در هرکس حسن یا فضیلتی می‌دید،‌ بی‌دریغ و با اخلاص آن را می‌ستود. در مجالس دوستانه همه مجذوب نکته‌سنجی‌های او بودند. او به کمک حافظهٔ قوی و پرمایهٔ خود حکایت و لطیفه نقل می‌کرد و از دیده و شنیده‌های خود سخن می‌گفت،‌ اما هرگز گفته و لطیفه‌های او از نوعی نبود که به غیبت و عیب‌جویی آمیخته باشد. فروتن، مهربان،‌ وفادار و حق‌شناس بود. صفا، صمیمیت،‌ قناعت و وارستگی، گذشت و ایثار از خصوصیات ذاتی او بود»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[احمد تفضلی]] دربارهٔ افتادگی و شوخ‌طبعی وی می‌گوید: «مردی با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوش‌خوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست «آفتابی در میان سایه‌ای». هر کس از او سوالی می‌کرد جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر دیده نمی‌شد. یک بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و نشنیده داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;«زریاب به لحاظ اخلاقی به‌راستی بردبار، متواضع، کم‌توقع و خوش‌محضر بود و این ویژگی‌های والای اخلاقی به‌علاوهٔ هوش سرشار و کم‌نظیر و جامعیّت او در عین وسعت و عمق معلوماتش سبب می‌شد که دانشجویان و پژوهشگران برای یافتن پاسخ‌های خود به او مراجعه کنند و او بی‌هیچ منّتی اطلاعات ارزندهٔ خود را در اختیار آنان قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری===&lt;br /&gt;
گذشته از معلمانی که چندان هم با زریاب ارتباط خوبی نداشته‌اند وی از مرحوم شیخ قاسم مهاجر ایروانی به نیکی یاد می‌کند و بر این باور است که در روح جوانی‌اش بسیار اثر گذاشته و با رفتار و گفتار خود زریاب را تحت تاثیر قرار می‌داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در خصوص اولین کتبی که وی را شیفتهٔ تاریخ و ادبیات نمود می‌گوید: کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت، یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب احوال و آثار رودکی تالیف مرحوم [[سعید نفیسی]] بود. کتاب سخن و سخنوران [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] نیز در همان ایام به دستم افتاد و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت مجلات کاوه، ایران‌شهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نخستین استاد زریاب در قم همان شیخ صادق فراحی بود که نزد او بخشی از شرح لمعه را خواند. سپس رسائل و قسمتی از مکاسب را در محضر آقا سیدمحمد یزدی معروف به محقق داماد خواند. استاد دیگر او در اصول آقا شیخ محمدعلی کرمانی بود. کفایه را نزد آقا سیداحمد خسروشاهی خواند. زریاب در فلسفه شاگرد امام خمینی (ره) بود و قسمتی از شرح منظومهٔ ملاهادی را نزد ایشان فراگرفت. در درس خارج فقه و اصول و حکمت از محضر سید صدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری و سید حجت کوه‌کمری بهره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از اینکه [[سیدحسن تقی‌زاده]] زریاب را به عنوان رئیس کتابخانه‌ٔ سنا برگزید، زریاب زیر نظر تیزبین و دقیق تقی‌زاده به کار پرداخت و شاگردسان بر اطلاعات کتاب‌شناسی خود افزود. شرکت در کنگرهٔ بزرگ خاورشناسان در مونیخ،‌ نخستین تجربه بود برای او که با مشاهیر ایران‌شناسان از ملل دیگر، مانند ولادیمیر مینورسکی، هنینگ،‌ یان ریپکا، زکی ولیدی‌طوغان و نظایر آنان نشست و خاست پیدا کند. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ، دستیارش شوارتز و ماخ بود فرصتی استثنایی یافت که از گنجینهٔ دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای دربارهٔ ایران پیش از اسلام فراگیرد. زریاب رسالهٔ دکتری خود را نیز دربارهٔ اوضاع سیاسی-اجتماعی روزگار تیمور به راهنمایی رویمر که از اساتید دانشگاه ماینتز بود گذرانید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نثر دل‌نشین زریاب===&lt;br /&gt;
زریاب ادیبی گران‌مایه به شمار می‌رود که نثری خوش، روان و استوار دارد و با وجود سادگی،‌ نغز و با حلاوت به نظر می‌رسد. کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش علاوه بر ارزش علمی و فکری حاوی ارزش ادبی هم می‌باشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در ذیل نمونه‌ای از نثر احساسی و نمونه‌ای از نثر پژوهشی این استاد فقید می‌آید:&lt;br /&gt;
====نثری احساسی در سوگ [[مهدی اخوان ثالث|م. امید]]====&lt;br /&gt;
[[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] چون برجسته بود با خود در تضاد بود. یک تضاد او میان شعر و وجودش بود. دنیایی که او ترسیم و تصویر می‌کرد با وجود او در تضاد بود. او به گواهی بهترین اشعارش جهان را تیره و تار می‌دید. جهانی فرو رفته در تاریکی یک شب سرد زمستانی طولانی. در نظر او «زمستان» حاکم مطلق بر جهان است. همه جا لغزان و تاریک است. سرها همه در گریبان است و کسی جواب سلام تو را نخواهد داد. نفس که از درون سینه برمی‌آید ابری تاریک می‌شود و سد می‌شود در برابر دیدگانت تا جایی را نبینی. هوا ناجوانمرد است و ناجوانمردی بر همه‌جا حاکم است. حتی آن ارمنی مسیحی جوانمرد که انبارش از مایهٔ گرمی و نشاط پر است در بر روی تو نمی‌گشاید و نمی‌خواهد حساب گذشته‌ات را تصفیه کند. سرما به جای آن‌که همه را به هم نزدیک کند، همه را از هم دور می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نثری پژوهشی دربارهٔ محمدبن جریر طبری====&lt;br /&gt;
طبری به‌حق در میان همهٔ مورخان اسلام ممتاز است و سزاوار است که او را پدر تاریخ‌نگاری در اسلام بخوانند،‌ همچنان که هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند. او در وسعت نظر و احاطهٔ به اخبار گذشتگان و بی‌طرفی در میان همهٔ نویسندگان عالم اسلام بی‌نظیر است و هرچه پس از او تاریخ عمومی و جهانی در ایران و دیگر ممالک اسلامی نوشته شده است، اقتباس از اوست. او تاریخ را تاریخ یک قوم نمی‌داند، بلکه تاریخ را به‌طور کلی تاریخ بشر و بالاتر از آن تاریخ آفرینش می‌داند و به‌همین‌ جهت در آغاز کتاب از مساله‌ٔ زمان و ماهیت آن بحث می‌کند. روش او در تاریخ‌نگاری روش خاصی است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ زرین زریاب===&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب،‌ تهران: ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
*تاریخ ساسانیان،‌ تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
*آئینهٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)، تهران: علمی،‌ ۱۳۶۸. (تجدید چاپ: ۱۳۹۵).&lt;br /&gt;
*بزم‌آورد،‌ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ،‌ فرهنگ و فلسفه،‌ تهران: انتشارات علمی،‌ ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
*سیرهٔ رسول‌الله (ص)،‌ بخش اول: از آغاز هجرت، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*کتاب الصیدنه فی‌الطب، ابوریحان بیرونی،‌ تصحیح، تحشیه و مقدمهٔ عباس زریاب،‌ تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*روضه‌الصفا،‌ محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، ۲ مجلد،‌ تهران: علمی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخ ایران، حسین مونس، گروه مترجمان زیر نظر آذرتاش آذرنوش، بازخوانی و ویرایش عباس زریاب، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
ترجمه‌ها:&lt;br /&gt;
*تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه، تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی،‌ ۱۳۳۵. (تجدید چاپ: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: ۱۳۵۷. دانش: ۱۳۶۲).&lt;br /&gt;
*لذات فلسفه،‌ ویل دورانت، ترجمه،‌تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۴۴. (تهران: اندیشه: ۱۳۵۷، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷). &lt;br /&gt;
*تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان،‌ تئودور نولدکه،‌ ترجمه، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸. (تجدید نشر: کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
*دریای جان، هلموت ریتر، با همکاری مهر آفاق بایبوردی، تهران: اتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۴. (تجدید چاپ: ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
آثار چاپ نشده:&lt;br /&gt;
*Zaryab, Abbas, Der Bericht uber Nachfolger Timurs aus dem Tarih-I Kabir des Gafari ibn Mohammad al-Husaini, Mainz, 1960&lt;br /&gt;
*ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه، ترجمه (این ترجمه در فهرست آثار دکتر زریاب آمده،‌ ولی از آن اطلاعی در دست نیست)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===منابعی برای آشنایی بیشتر با عباس زریاب خویی===&lt;br /&gt;
*پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*شط شیرین پر شوکت، منتخبی از آثار استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام میلاد عظیمی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، تهران: ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*زندگانی من، عباس زریاب خویی، تحقیقات اسلامی شماره ۱و۲: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی، ایرج افشار، کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان====&lt;br /&gt;
ارج‌آورترین کار زریاب در زمینهٔ ترجمه و پرمشقت‌ترین آن‌ها بود. علاوه بر ترجمهٔ متن و تعلیقات آلمانی که کاری شگرف و دشوار به نظر می‌رسید، زریاب در متن ترجمهٔ آلمانی از اصل عربی طبری هم با دقت نظر و تامل نگریسته بود و تعدادی اشتباهات را که از سوءفهم یا کژخوانی نولدکه در نقل کتاب طبری در کتاب راه یافته بود، اصلاح یا خاطرنشان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====روضه‌الصفا====&lt;br /&gt;
آخرین کار عمده‌ای که در زمینهٔ تاریخ از زریاب انتشار یافت و در واقع آخرین کار او بود،‌ تحریر جدیدی از متن روضه‌الصفای میرخواند بود که متاسفانه از تحقیقات عالمانهٔ او خالی بود. این کار را زریاب از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما وقتی مجال انتشار یافت که وی در گیرودار کارهای دیگر خسته و تا حدی بی‌حوصله شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سیرهٔ رسول الله (ص)====&lt;br /&gt;
همانند سایر کارهای علمی او این کتاب هم یک اثر ممتاز تحقیقی،‌ مبتنی بر نقد و بررسی مآخذ و معلومات موجود عصر بود. زریاب قبل از اقدام به تالیف آن سال‌ها در کتاب‌های مغازی، انساب و سیره مطالعه کرده بود و در باب آثار مولفان این‌گونه اثرها و اکثر مورخان معتبر قدیم مثل ابن اسحاق، طبری،‌ بلاذری، یعقوبی، ابن اثیر و دیگران بررسی‌های دقیقی داشت. این اثر تاریخ محض است. نویسنده خود را از متن کنار کشیده و به شیوهٔ یک محقق اروپایی به وقایع نگریسته است. بدون تفسیر، بدون تحلیل و تقریبا بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۲و۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khate zaryaab.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بخشی از دستنویس زریاب: ترجمه دایره المعارف اسلامی &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Zaryab111.jpg&amp;diff=39380</id>
		<title>پرونده:Zaryab111.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Zaryab111.jpg&amp;diff=39380"/>
		<updated>2019-12-13T15:55:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khate_zaryaab.jpg&amp;diff=39379</id>
		<title>پرونده:Khate zaryaab.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khate_zaryaab.jpg&amp;diff=39379"/>
		<updated>2019-12-13T15:42:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:A_zaryaab.jpg&amp;diff=39378</id>
		<title>پرونده:A zaryaab.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:A_zaryaab.jpg&amp;diff=39378"/>
		<updated>2019-12-13T15:40:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abbas_zaryab.jpeg&amp;diff=39377</id>
		<title>پرونده:Abbas zaryab.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abbas_zaryab.jpeg&amp;diff=39377"/>
		<updated>2019-12-13T15:35:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39376</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39376"/>
		<updated>2019-12-13T14:27:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ [[سید روح‌الله خمینی]] و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با [[دائرةالمعارف تشیّع]]،[[ بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
[[باستانی پاریزی]] خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و [[ایرج افشار]] و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد [[سیدحسن تقی‌زاده]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، [[احمد مستوفی]] و [[حسین نصر]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در [[بنیاد شاهنامه]] زیر نظر استاد [[مجتبی مینوی]] بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ [[دائره‌المعارف اسلامی]]، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی [[ایرج افشار]] در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون [[محمدعلی موحد]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ژاله آموزگار]]، [[داریوش شایگان]] و [[سید مصطفی محقق داماد]] برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، [[محمدعلی موحد]]، کامران فانی، [[میلاد عظیمیِ‌]]،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر [[فتح‌الله مجتبایی]]، دکتر [[جلیل تجلیل]]، [[سید محمود انوار]]، [[احمد سمیعی]]،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[احمد مهدوی دامغانی]]====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدامین ریاحی]]====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سید حسن تقی‌زاده]]====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
«زریاب از دانشمندان کمال‌طلب بود. هرگاه نکته‌ای می‌شنید و از وجود کتابی باخبر می‌شد که ممکن بود از آن بهره‌ای در مطالعات خود ببرد از پای نمی‌نشست که بدان مطلب دست بیابد و آن کتاب را ملاحظه کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در دوستی ثابت‌قدم بود و از مصاحبت دوستان هم‌درس و یاران خود،‌ از جمله حسن صالحی،‌ مهدی آقاسی،‌ مهدی ریاضی،‌ فتح‌علی بنی‌ریاح،‌ علی‌قلی جوان‌شیر،‌ رسول پورنکی،‌ [[محمدامین ریاحی]] و علی‌اصغر سعیدی لذت بسیار می‌برد. در سفر یاری موافق و همراه بود. من که شاید بیست سفر دراز بیش با او بوده‌ام، گزاف نیست،‌ اگر بگویم که ذره‌ای و موردی ناهمواری و ناملایمی از او دیده نمی‌شد. هیچ‌گاه رو ترش نمی‌کرد. متحمل، ژرف‌نگر و باوقار،‌ و چون در زندگی نابه‌سامانی زیاد دیده بود،‌ رنج‌شناس بود و دردآشنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله بزرگانی که سال‌ها با زریاب دوست و همکار بوده،‌ فتح‌الله مجتبایی است که به تفصیل از خصوصیات اخلاقی عباس زریاب سخن گفته است: «در طول این مدت دراز بیش از چهل سال، هرگز از او گفتاری یا کرداری نادرست و نابه‌جا یا رنجش آور و گلایه‌آمیز ندیدم و نشنیدم. زریاب نمونهٔ کامل حسن سلوک و حسن اخلاق بود. هرگز ندیدم و نشنیدم که از کسی به بدی یاد کند،‌ بخل، حسد و ضعف در وجود او نبود. در هرکس حسن یا فضیلتی می‌دید،‌ بی‌دریغ و با اخلاص آن را می‌ستود. در مجالس دوستانه همه مجذوب نکته‌سنجی‌های او بودند. او به کمک حافظهٔ قوی و پرمایهٔ خود حکایت و لطیفه نقل می‌کرد و از دیده و شنیده‌های خود سخن می‌گفت،‌ اما هرگز گفته و لطیفه‌های او از نوعی نبود که به غیبت و عیب‌جویی آمیخته باشد. فروتن، مهربان،‌ وفادار و حق‌شناس بود. صفا، صمیمیت،‌ قناعت و وارستگی، گذشت و ایثار از خصوصیات ذاتی او بود»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[احمد تفضلی]] دربارهٔ افتادگی و شوخ‌طبعی وی می‌گوید: «مردی با اندامی موزون و خوش‌سیما و خوش‌خوی که در اتاق گروه تاریخ می‌نشست «آفتابی در میان سایه‌ای». هر کس از او سوالی می‌کرد جواب می‌داد. در پاسخ‌هایش هیچ‌گونه فضل‌فروشی و تفاخر دیده نمی‌شد. یک بار دیدن او کافی بود که هرکس شیفته‌اش شود. گفته‌هایش همیشه چاشنی لطیفه‌ای به‌جا و نشنیده داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;«زریاب به لحاظ اخلاقی به‌راستی بردبار، متواضع، کم‌توقع و خوش‌محضر بود و این ویژگی‌های والای اخلاقی به‌علاوهٔ هوش سرشار و کم‌نظیر و جامعیّت او در عین وسعت و عمق معلوماتش سبب می‌شد که دانشجویان و پژوهشگران برای یافتن پاسخ‌های خود به او مراجعه کنند و او بی‌هیچ منّتی اطلاعات ارزندهٔ خود را در اختیار آنان قرار می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری===&lt;br /&gt;
گذشته از معلمانی که چندان هم با زریاب ارتباط خوبی نداشته‌اند وی از مرحوم شیخ قاسم مهاجر ایروانی به نیکی یاد می‌کند و بر این باور است که در روح جوانی‌اش بسیار اثر گذاشته و با رفتار و گفتار خود زریاب را تحت تاثیر قرار می‌داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;زریاب در خصوص اولین کتبی که وی را شیفتهٔ تاریخ و ادبیات نمود می‌گوید: کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت، یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب احوال و آثار رودکی تالیف مرحوم [[سعید نفیسی]] بود. کتاب سخن و سخنوران [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] نیز در همان ایام به دستم افتاد و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت مجلات کاوه، ایران‌شهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
نخستین استاد زریاب در قم همان شیخ صادق فراحی بود که نزد او بخشی از شرح لمعه را خواند. سپس رسائل و قسمتی از مکاسب را در محضر آقا سیدمحمد یزدی معروف به محقق داماد خواند. استاد دیگر او در اصول آقا شیخ محمدعلی کرمانی بود. کفایه را نزد آقا سیداحمد خسروشاهی خواند. زریاب در فلسفه شاگرد امام خمینی (ره) بود و قسمتی از شرح منظومهٔ ملاهادی را نزد ایشان فراگرفت. در درس خارج فقه و اصول و حکمت از محضر سید صدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری و سید حجت کوه‌کمری بهره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از اینکه [[سیدحسن تقی‌زاده]] زریاب را به عنوان رئیس کتابخانه‌ٔ سنا برگزید، زریاب زیر نظر تیزبین و دقیق تقی‌زاده به کار پرداخت و شاگردسان بر اطلاعات کتاب‌شناسی خود افزود. شرکت در کنگرهٔ بزرگ خاورشناسان در مونیخ،‌ نخستین تجربه بود برای او که با مشاهیر ایران‌شناسان از ملل دیگر، مانند ولادیمیر مینورسکی، هنینگ،‌ یان ریپکا، زکی ولیدی‌طوغان و نظایر آنان نشست و خاست پیدا کند. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ، دستیارش شوارتز و ماخ بود فرصتی استثنایی یافت که از گنجینهٔ دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای دربارهٔ ایران پیش از اسلام فراگیرد. زریاب رسالهٔ دکتری خود را نیز دربارهٔ اوضاع سیاسی-اجتماعی روزگار تیمور به راهنمایی رویمر که از اساتید دانشگاه ماینتز بود گذرانید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نثر دل‌نشین زریاب===&lt;br /&gt;
زریاب ادیبی گران‌مایه به شمار می‌رود که نثری خوش، روان و استوار دارد و با وجود سادگی،‌ نغز و با حلاوت به نظر می‌رسد. کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش علاوه بر ارزش علمی و فکری حاوی ارزش ادبی هم می‌باشد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در ذیل نمونه‌ای از نثر احساسی و نمونه‌ای از نثر پژوهشی این استاد فقید می‌آید:&lt;br /&gt;
====نثری احساسی در سوگ [[م امید]]====&lt;br /&gt;
[[اخوان ثالث]] چون برجسته بود با خود در تضاد بود. یک تضاد او میان شعر و وجودش بود. دنیایی که او ترسیم و تصویر می‌کرد با وجود او در تضاد بود. او به گواهی بهترین اشعارش جهان را تیره و تار می‌دید. جهانی فرو رفته در تاریکی یک شب سرد زمستانی طولانی. در نظر او «زمستان» حاکم مطلق بر جهان است. همه جا لغزان و تاریک است. سرها همه در گریبان است و کسی جواب سلام تو را نخواهد داد. نفس که از درون سینه برمی‌آید ابری تاریک می‌شود و سد می‌شود در برابر دیدگانت تا جایی را نبینی. هوا ناجوانمرد است و ناجوانمردی بر همه‌جا حاکم است. حتی آن ارمنی مسیحی جوانمرد که انبارش از مایهٔ گرمی و نشاط پر است در بر روی تو نمی‌گشاید و نمی‌خواهد حساب گذشته‌ات را تصفیه کند. سرما به جای آن‌که همه را به هم نزدیک کند، همه را از هم دور می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نثری پژوهشی دربارهٔ محمدبن جریر طبری====&lt;br /&gt;
طبری به‌حق در میان همهٔ مورخان اسلام ممتاز است و سزاوار است که او را پدر تاریخ‌نگاری در اسلام بخوانند،‌ همچنان که هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند. او در وسعت نظر و احاطهٔ به اخبار گذشتگان و بی‌طرفی در میان همهٔ نویسندگان عالم اسلام بی‌نظیر است و هرچه پس از او تاریخ عمومی و جهانی در ایران و دیگر ممالک اسلامی نوشته شده است، اقتباس از اوست. او تاریخ را تاریخ یک قوم نمی‌داند، بلکه تاریخ را به‌طور کلی تاریخ بشر و بالاتر از آن تاریخ آفرینش می‌داند و به‌همین‌ جهت در آغاز کتاب از مساله‌ٔ زمان و ماهیت آن بحث می‌کند. روش او در تاریخ‌نگاری روش خاصی است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ زرین زریاب===&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخی ایران، زیر نظر سیدحسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب،‌ تهران: ۱۳۵۰.&lt;br /&gt;
*تاریخ ساسانیان،‌ تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
*آئینهٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)، تهران: علمی،‌ ۱۳۶۸. (تجدید چاپ: ۱۳۹۵).&lt;br /&gt;
*بزم‌آورد،‌ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ،‌ فرهنگ و فلسفه،‌ تهران: انتشارات علمی،‌ ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
*سیرهٔ رسول‌الله (ص)،‌ بخش اول: از آغاز هجرت، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*کتاب الصیدنه فی‌الطب، ابوریحان بیرونی،‌ تصحیح، تحشیه و مقدمهٔ عباس زریاب،‌ تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*روضه‌الصفا،‌ محمدبن خاوندشاه بلخی، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، ۲ مجلد،‌ تهران: علمی، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
*اطلس تاریخ ایران، حسین مونس، گروه مترجمان زیر نظر آذرتاش آذرنوش، بازخوانی و ویرایش عباس زریاب، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
ترجمه‌ها:&lt;br /&gt;
*تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه، تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی،‌ ۱۳۳۵. (تجدید چاپ: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. امیرکبیر، کتاب‌های جیبی: ۱۳۵۷. دانش: ۱۳۶۲).&lt;br /&gt;
*لذات فلسفه،‌ ویل دورانت، ترجمه،‌تهران:‌ انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۴۴. (تهران: اندیشه: ۱۳۵۷، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی: ۱۳۶۹. کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷). &lt;br /&gt;
*تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان،‌ تئودور نولدکه،‌ ترجمه، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸. (تجدید نشر: کتاب گویا، مرکز امور توان‌بخشی نابینایان کشور رودکی: ۱۳۸۷).&lt;br /&gt;
*دریای جان، هلموت ریتر، با همکاری مهر آفاق بایبوردی، تهران: اتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۴. (تجدید چاپ: ۱۳۸۸).&lt;br /&gt;
آثار چاپ نشده:&lt;br /&gt;
*Zaryab, Abbas, Der Bericht uber Nachfolger Timurs aus dem Tarih-I Kabir des Gafari ibn Mohammad al-Husaini, Mainz, 1960&lt;br /&gt;
*ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه، ترجمه (این ترجمه در فهرست آثار دکتر زریاب آمده،‌ ولی از آن اطلاعی در دست نیست)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===منابعی برای آشنایی بیشتر با عباس زریاب خویی===&lt;br /&gt;
*پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*شط شیرین پر شوکت، منتخبی از آثار استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام میلاد عظیمی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، تهران: ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
*زندگانی من، عباس زریاب خویی، تحقیقات اسلامی شماره ۱و۲: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی، ایرج افشار، کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان====&lt;br /&gt;
ارج‌آورترین کار زریاب در زمینهٔ ترجمه و پرمشقت‌ترین آن‌ها بود. علاوه بر ترجمهٔ متن و تعلیقات آلمانی که کاری شگرف و دشوار به نظر می‌رسید، زریاب در متن ترجمهٔ آلمانی از اصل عربی طبری هم با دقت نظر و تامل نگریسته بود و تعدادی اشتباهات را که از سوءفهم یا کژخوانی نولدکه در نقل کتاب طبری در کتاب راه یافته بود، اصلاح یا خاطرنشان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====روضه‌الصفا====&lt;br /&gt;
آخرین کار عمده‌ای که در زمینهٔ تاریخ از زریاب انتشار یافت و در واقع آخرین کار او بود،‌ تحریر جدیدی از متن روضه‌الصفای میرخواند بود که متاسفانه از تحقیقات عالمانهٔ او خالی بود. این کار را زریاب از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما وقتی مجال انتشار یافت که وی در گیرودار کارهای دیگر خسته و تا حدی بی‌حوصله شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سیرهٔ رسول الله (ص)====&lt;br /&gt;
همانند سایر کارهای علمی او این کتاب هم یک اثر ممتاز تحقیقی،‌ مبتنی بر نقد و بررسی مآخذ و معلومات موجود عصر بود. زریاب قبل از اقدام به تالیف آن سال‌ها در کتاب‌های مغازی، انساب و سیره مطالعه کرده بود و در باب آثار مولفان این‌گونه اثرها و اکثر مورخان معتبر قدیم مثل ابن اسحاق، طبری،‌ بلاذری، یعقوبی، ابن اثیر و دیگران بررسی‌های دقیقی داشت. این اثر تاریخ محض است. نویسنده خود را از متن کنار کشیده و به شیوهٔ یک محقق اروپایی به وقایع نگریسته است. بدون تفسیر، بدون تحلیل و تقریبا بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۲و۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39369</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=39369"/>
		<updated>2019-12-12T19:37:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ امام خمینی(ره) و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. استاد زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با دائرةالمعارف تشیّع، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
استاد باستانی پاریزی داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
ایرج افشار درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
باستانی پاریزی خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و ایرج افشار و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد سیدحسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، احمد مستوفی و حسین نصر&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
تعبیرات و اصطلاحات پیچیده و مشکل فلسفی در ترجمه‌های زریاب صورتی مانوس و مقبول یافته بود. وی آثار فلسفی همانند لذات فلسفه و همچنین تاریخ فلسفه را چنان زیبا و دلپسند ترجمه نمود که مثل اصل اثر هواداران جدی بسیار یافت و در مدت اندک چندین بار به چاپ رسیدند. زریاب ترجمه‌ٔ کتب تاریخی و ادبی را نیز با دقت نظر خاصی انجام می‌داد و غالبا سلیقه و قریحهٔ عالمانهٔ خود را هم به صورت تعلیقات و توضیحات بر متن می‌افزود و به آن‌چه ترجمه می‌کرد لطف و طراوت ویژه می‌بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۰و۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====تصحیح متون====&lt;br /&gt;
اثر شاخص عباس زریاب تصحیح کتاب الصیدنه ابوریحان بیرونی است که توفیق در آن زریاب را در طراز محققان بزرگ عصر قرار داد. در این اثر به‌جهت اشتمال بر لغات و اصطلاحات یونانی، سریانی، عربی، فارسی و خوارزمی و هچنین به این دلیل که بیرونی آن‌ها را تنظیم و بازنگری نکرده بود، آشفتگی بسیار راه یافته بود و تصحیح آن را به کاری بس دشوار تبدیل کرده بود. زریاب کتاب را با توضیحات و لغت‌نامه و فهرست به نحوی عرضه نمود که می‌توان ادعا کرد حتی یک متخصص داروشناسی آن را بهتر از این نمی‌توانست نقد و تصحیح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تاریخ‌نگاری====&lt;br /&gt;
تاریخ تخصص اصلی زریاب بود. وی رسالهٔ دکتری خود را با عنوان «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور،‌ برگرفته از تاریخ کبیر جعفری، تالیف ابن محمد‌الحسینی» زیر نظر شِل و رویمر در دانشگاه ماینس به رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  تاریخ در نظر او به خاطر خود تاریخ اهمیت داشت. می‌کوشید در کار تاریخ‌نگاری در حد نقد و بررسی روایات باقی بماند و به تحلیل و تفسیر اصل رویدادها نپردازد. زریاب کتاب کوچکش در سیرهٔ رسول خدا را نیز بدون تفسیر، بدون تحلیل و بدون نشان دادن احساسات و گرایش‌های شخصی نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاهنامه‌پژوهی====&lt;br /&gt;
ارتباط زریاب با فردوسی و شاهنامه، علاوه بر پژوهش‌های شاهنامه‌شناختی ایشان به حضور علمی و اجرایی وی در بنیاد شاهنامه زیر نظر استاد مجتبی مینوی بازمی‌گردد. منتخب نظر سخت‌گزین و وسواس مینوی بودن،‌ شاهد راستینی بر گستردگی معلومات ایشان در ادب پارسی به ویژه شاهنامه‌پژوهی است، خصوصا کار تصحیح متن شاهنامه که که نیازمند آگاهی‌هایی خاص است. دکتر باستانی پاریزی نوشته‌اند: «همه اذعان دارند که حرف دکتر زریاب خویی در باب مشکلات شاهنامه در حکم برهان قاطع بوده است»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شاهنامه پژوهی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =آیدنلو| نام = سجاد|عنوان =زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی| ژورنال = کتاب ماه ادبیات و فلسفه| شماره =۶۲ |صفحات=۴۶تا۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
====شب عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
شب عباس زریاب خویی عنوان صدوپنجاه‌وچهارمین شب از شب‌های مجله‌ٔ بخارا است که عصر چهارشنبه ۱۴اسفند ۱۳۹۲ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت،‌ دائره‌المعارف اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینهٔ پژوهشی ایرج افشار در محل کانون زبان فارسی برگزار شد. شب عباس زریاب با حضور بزرگانی چون محمدعلی موحد، محمدرضا شفیعی کدکنی، ژاله آموزگار، داریوش شایگان و سید مصطفی محقق داماد برگزار شد. کاظم موسوی بجنوردیِ‌، محمدعلی موحد، کامران فانی، میلاد عظیمیِ‌،‌ صادق سجادی و حسین زریاب خویی نیز سخن‌رانان این برنامه بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C |عنوان= شب زریاب خویی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====همایش بزرگ‌داشت استاد دکتر عباس زریاب خویی====&lt;br /&gt;
ٰاین همایش در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۲ به همت ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ انجمن آثار و مفاخر استان آذربایجان غربی،‌ فرمانداری،‌ شهرداری و شورای شهر خوی در زادگاه آن زنده‌یاد برگزار شد. دکتر فتح‌الله مجتبایی، دکتر جلیل تجلیل، سید محمود انوار، احمد سمیعی،‌ علی‌محمد موذنی، سجاد آیدنلو و... از جمله سخن‌رانان این همایش بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همایش خوی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =| نام =|عنوان =همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی| ژورنال = بخارا| شماره =۳۱ |صفحات=۲۵۷و۲۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زریاب در نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====عبدالحسین زرین‌کوب====&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی جزء معدود دانشیان برجسته‌ٔ عصر ما بود که قدر وقت را به واقع شناختند و دور از چشم قاطعان طریق، از عمری که بهره‌شان بود تمتع حاصل کردند و به اهل عصر هم فواید آن را رساندن. وقتی به عنوان یک تازه‌وارد سرزده به عرصهٔ تحقیق قدم نهاد، درخشندگی و تابش ذوق و دانش او حریفانش را غرق اعجاب و تحسین کرد. او با آشنایی با زبان‌های فرانسه انگلیسی و آلمانی از جوانان دانشمند و مبرز عصر به شمار می‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====احمد مهدوی دامغانی====&lt;br /&gt;
دامغانی، زریاب را مردی منحصر در نوع خود می‌داند و در مورد وی می‌نویسد: «او حتی در فقه و اصول،‌ کلام و فلسفهٔ اسلامی به برکت تلمذ نزد استادان نامدار حوزهٔ علمیهٔ قم به مرتبهٔ والایی رسیده بود. پس از عزیمت به فرنگ و تسلط بر فلسفهٔ غرب در فن تاریخ و تمدن بشری،‌ به اجتهادی نایل آمده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====محمدامین ریاحی====&lt;br /&gt;
ریاحی جامعیت زریاب در علوم مختلف را منحصربه‌فرد می‌داند و او را مسلط بر علوم ادب قدیم و جدید، فلسفه، تاریخ، چند زبان خارجی و دارای ذوق لطیف و قدرت استنباط معرفی می‌کند. ریاحی معتقد است که خداوند دو موهبت فطری هوش سرشار و حافظه‌ٔ فوق‌العاده به او داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ایرج افشار====&lt;br /&gt;
ایرج افشار در خصوص توانمندی‌های متعدد زریاب خویی می‌گوید: دانشمند بود، در فلسفه و کلام اسلامی صاحب‌نظر بود، ادیب و شعرشناس و سخن‌سنج بود، حافظ کم‌مثال اشعار خوب و ماندگار بود، تاریخ‌دان و نکته‌یاب بود، جست‌وجوگری همیشگی و پژوهنده‌ای منطقی بود،‌ جامع‌الاطراف بود، لغوی بود و به مفردات طبی علاقه‌مندی داشت. خوش‌سخنی و لطیفه‌پردازی و مناسب‌گویی‌هایش او را محفل‌آرای جمع ما کرده بود. کتاب‌شناس درجهٔ اول و دل‌باختهٔ نسخه‌های خطی بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایرج افشار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افشار| نام = ایرج|عنوان =تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی | ژورنال = کلک| شماره =۷۱و۷۲ |صفحات=۲۳۳تا۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سید حسن تقی‌زاده====&lt;br /&gt;
«در وحلهٔ نخست یک انسان بود و بعد یک ادیب. انسان بود چون نجابت، اصالت و خیر و برکت داشت. نشاط می‌پراکند. صمیمی و فروتن بود و کسی را نمی‌شناختیم که اندک‌رنجشی از او داشته باشد. آرام، باگذشت، بلندهمت و مومن بود. دروغ نمی‌گفت، لاف نمی‌زد و پایبند راستی و درستی بود. پرنشاط، شوخ‌طبع و شیرین‌کلام بود. بسیار هوشمند بود و به هر مناسبتی که پیش می‌آمد، ذهنش جرقه می‌زد و شعری یا خاطره‌ای به آن مناسبت نقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۲و۳۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آیدنلو|نام =سجاد|عنوان= زریاب خویی در قلمرو شاهنامه پژوهی |ژورنال= کتاب ماه ادبیات و فلسفه|شماره= ۶۲|سال = آذر ۱۳۸۱| تاریخ بازبینی = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= |نام =|عنوان= همایش بزرگ‌داشت زنده‌یاد استاد دکتر عباس زریاب خویی |ژورنال= بخارا|شماره= ۳۱|سال = آذر ۱۳۸۲| تاریخ بازبینی = ۱۵ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افشار|نام =ایرج|عنوان= تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی |ژورنال= کلک|شماره= ۷۱و۷۲|سال = بهمن و اسفند ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۹ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/tags/%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C|عنوان= شب زریاب خویی|ناشر = بخارا|تاریخ بازدید = ۷مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38938</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38938"/>
		<updated>2019-11-28T23:55:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= تاریخ‌نگاری، تصحیح متون، نسخه‌شناسی، ترجمه، پژوهش ادبی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شهر خوی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= استاد دانشگاه تهران، مدیر کتابخانه‌ٔ سنا&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = دههٔ ۳۰ تا آخرین روزهای حیات&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= ترجمهٔ تاریخ فلسفه، ترجمهٔ لذات فلسفه، ترجمهٔ تاریخ ساسانیان، تالیف سیرت رسول‌الله، تالیف آینهٔ جام و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = مجموعهٔ مقالاتش تحت عنوان بزم‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۳|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۴۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = دکترای تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        = دانشگاه یوهان گوتنبرگ ماینتز آلمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ امام خمینی(ره) و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. استاد زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با دائرةالمعارف تشیّع، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۴تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
استاد باستانی پاریزی داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مواجهه زریاب با امام&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA |عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
ایرج افشار درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای از کنگرهٔ باستان‌شناسی که در مونیخ از زریاب خویی داشته و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی از زریاب شنیده را روایت می‌کند «آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۶۸و۳۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
باستانی پاریزی خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و ایرج افشار و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص= ۳۴۶و۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگانی من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =زریاب خویی| نام = عباس|عنوان =زندگانی من| ژورنال = تحقیقات اسلامی| شماره =۱و۲ |صفحات=۱۹تا۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: استخدام شدن در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس شورای ملی و تحصیل در دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه تهران&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمد تفضلی|۱۳۷۰|ک= یکی قطره باران، جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|ص= ۱تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: پذیرفتن مدیریت کتابخانهٔ مجلس سنا به پیشنهاد سیدحسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: استفاده از بورس تحصیلی هون بوپ آلمان و اعزام به این کشور جهت تحصیل&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: انتشار ترجمهٔ کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: سفر به آمریکا و تدریس فارسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و ادامهٔ کار در کتابخانهٔ مجلس سنا&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار ترجمهٔ کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: استخدام رسمی در دانشگاه تهران و تدریس و پژوهش در این دانشگاه به مدت ۱۲ سال&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار اطلس تاریخی ایران به نظارت وی، احمد مستوفی و حسین نصر&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ کتاب تاریخ ساسانیان&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: انتشار کتاب نامه‌های ادوارد براون به سید حسن تقی‌زاده&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: چاپ ترجمهٔ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان اثر تئودور نولدکه&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: پایان کار در دانشگاه تهران و آغاز فعالیت در سازمان‌های علمی&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار آئینه‌‌ٔ جام (شرح مشکلات دیوان حافظ)&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار بخش اول سیره‌ی رسول‌الله&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب ابوریحان بیرونی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: چاپ ۲جلدی تهذیب و تلخیص روضه‌الصفای محمد بن خداوندشاه بلخی&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: وفات و خاک‌سپاری در بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار ترجمه‌ٔ دریای جان اثر هلموت ریتر&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مدیر کتابخانه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی =افراسیابی| نام = هما|عنوان =مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه| ژورنال = پیام بهارستان | شماره =۱۹و۲۰ |صفحات=۸تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
عباس زریاب، صفا و صمیمیت ویژه‌ای داشت و ساده‌زیستی، قناعت، کرم و مروتش زبان‌زد همه بود. آرام، شمرده، سنجیده و باحلاوت سخن می‌گفت. اگر نظرش را برنمی‌تابیدند،‌ بر آن اصرار نمی‌کرد. اگرچه زریاب در علوم متعدد و ادبیات و عرفان آگاهی‌های گسترده و نظری صائب داشت و روح تحقیق و انتقاد را از سنین جوانی در خود شکوفا ساخته بود،‌ اما نسبت به معلومات خویش کمتر می‌نگاشت و بسیاردانی کم‌نویس بود. با جهانی از معلومات و احاطه به پنج زبان زندهٔ دنیا یک‌دهم آن‌چه را بر آن مسلط بود بر روی کاغذ نمی‌آورد. زریاب اجازه نمی‌داد لحظه‌ای از عمرش عبث تلف گردد،‌ اوقات زندگی را برای فراگرفتن،‌ آموزش دادن،‌ تحقیق و نگارش شکار کرده بود. با همت خستگی‌ناپذیر لحظه‌ای از آموختن نیاسود و از یاددادن به دیگران دریغ نورزید. در بذل دانش گشاده‌دست و در اخلاق گشاده‌رو بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عبدالله اصفهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = اصفهانی| نام = عبدالله|عنوان =عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف و تحقیق| ژورنال = آینهٔ پژوهش | شماره =۹۶ |صفحات=۲۴تا۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زریاب خویی|نام =عباس|عنوان= زندگانی من |ژورنال= تحقیقات اسلامی|شماره= ۱و۲|سال = ۱۳۷۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =تفضلی | نام =احمد|عنوان = جشن‌نامهٔ استاد دکتر عباس زریاب خویی|سال = ۱۳۷۰| ناشر = تهران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= افراسیابی|نام= هما|تاریخ= دی و بهمن ۱۳۸۰|عنوان= مختصری از زندگی‌نامهء دکتر عباس زریاب خویی، اولین مدیر کتابخانه|ژورنال= پیام بهارستان|شماره= ۱۹و۲۰|صفحات= ۸تا۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۸ضهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اصفهانی|نام =عبدالله|عنوان= عباس زریاب خویی نیم‌قرن نسخه‌شناسی، تالیف، و تحقیق |ژورنال= آینهء پژوهش|شماره= ۹۶|سال = بهمن و اسفند ۱۳۸۴| تاریخ بازبینی = ۱۰ شهریور ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ghatreh.com/news/nn22422814/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA|عنوان= مواجهه زریاب با امام خمینی|ناشر = قطره|تاریخ بازدید = ۷شهریور۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38793</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38793"/>
		<updated>2019-11-26T09:54:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جهان را چو باران به بایستگی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;روان را چو دانش به شایستگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= &lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		    = ۲۲تیر۱۲۹۸&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|محل تولد		= &lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = &lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ امام خمینی(ره) و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. استاد زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با دائرةالمعارف تشیّع، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zaryab&amp;amp;dostan.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;در یکی از جلسات پژوهشی [[مجتبی مینوی]]&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
استاد باستانی پاریزی داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
ایرج افشار درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای را چنین روایت می‌کند: «بشنوید از آن‌چه به هنگام کنگرهٔ باستان‌شناسی در مونیخ میانمان رفت و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی گفت. آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===لطیفه‌های گره‌گشا===&lt;br /&gt;
«هنگامی که به خواست مینوی بنیاد شاهنامهٔ فردوسی تاسیس شد و مقرر گشت که شاهنامه بر اساس نسخ خطی معتبر، زیر نظر آن استاد علامه تصحیح و منتشر شود. از زریاب دعوت شد که در این کار، مشاور علمی مینوی باشد... جلسات در محل بنیاد شاهنامه در پشت مجلس شورای ملی در اول خیابان ژاله تشکیل می‌شد. مینوی همان‌طور که می‌دانیم در کار تحقیق سخت‌گیر بود. کوچک‌ترین خطایی را بر نزدیک‌ترین و عزیزترین دوستانش نمی‌بخشید. برای رسیدن به حقیقت به بحث و جدل می‌پرداخت و تا قانع نمی‌شد هیچ سخنی را از هیچ‌کس نمی‌پذیرفت. گاه مباحثات این جلسات به تلخی می‌گرایید، در این‌جا بود که لطیفه‌گویی و ظرافت طبع زریاب مددکار بود و لبخند بر لبان مینوی می‌آورد و چهرهٔ غالبا گرفتهٔ او را می‌گشود و به زریاب به مزاح می‌گفت: من از دست تو چه کنم؟» &lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.» &lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند. &lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
باستانی پاریزی خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و ایرج افشار و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.» &lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.» &lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خطیبی|نام= ابوالفضل|تاریخ= بهمن‌واسفند۱۳۹۵|عنوان= زریاب باران‌کردار (نگاهی به زندگی و آثار استاد دکتر عباس زریاب خویی)|ژورنال= اوحدی|شماره= ۲و۳|صفحات= ۳۶|تاریخ بازبینی= ۱۸مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اتحاد|نام= هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران (ج.دهم)|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Zaryab%26dostan.jpg&amp;diff=38780</id>
		<title>پرونده:Zaryab&amp;dostan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Zaryab%26dostan.jpg&amp;diff=38780"/>
		<updated>2019-11-26T06:39:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38635</id>
		<title>عباس زریاب خویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C&amp;diff=38635"/>
		<updated>2019-11-24T08:07:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده |نام			= عباس زریاب خویی |تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg |...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= عباس زریاب خویی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Abbas zaryab khoee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= جهان را چو باران به بایستگی{{سخ}}روان را چو دانش به شایستگی &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= &lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۲۲تیر۱۲۹۸ &lt;br /&gt;
|محل تولد		= &lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ	          = ۱۴بهمن‌۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = قطعهٔ نام‌آوران بهشت زهرای تهران&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان	        = &lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = &lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عباس زریاب خویی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، مترجم، مصحّح و منتقد است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عباس زریاب خویی در زمینه‌های گوناگون علوم‌انسانی نظیر تاریخ، فلسفه، کلام، ادبیات فارسی، تألیفات و ترجمه‌های عالمانه‌ای از او به یادگار مانده‌است. از کودکی سخت شیفتهٔ خواندن کتاب و مجله بود. در نوجوانی عربی را در حد شرح جامی بر کافیه و المغنی ابن هشام آموخت. علوم حوزوی را در حوزهٔ علمیهٔ قم آموخت و در آنجا از محضر درس استادانی چون سیدمحمد یزدی،‌ شیخ صادق فراحی،‌ امام خمینی(ره) و... بهره برد. پس از اخذ لیسانس در دانشگاه تهران به آلمان رفت و رسالهٔ دکتری خود را با موضوع تاریخ تیموریان زیر نظر شل و رویمر در دانشگاه ماینتز به تحریر درآورد. پس از مدتی کار در کتاب‌خانه‌ٔ مجلس سنا به مقام استادی دانشگاه تهران نایل آمد و افزون بر رشتهٔ تاریخ در رشته‌های دیگری چون ادبیات فارسی،‌ ادبیات عرب، فلسفه و زبان‌شناسی به تدریس می‌پرداخت و در همان دوران با [[غلام‌حسین مصاحب|مصاحب]] در تالیف دائره‌المعارف فارسی همکاری داشت. استاد زریاب پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ کار در دانشگاه تهران را به ناگزیر ترک کرد و به دور از مشاغل دولتی به تحقیق پرداخت. پس از آن با دائرةالمعارف تشیّع، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به همکاری پرداخت و برای هریک از آنان مقاله‌های عالمانه‌ای در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی به ویژه تاریخ، فلسفه، کلام و فقه نوشت و در ۱۴بهمن۱۳۷۴ بدرود حیات گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===دیدار با امام خمینی (ره)===&lt;br /&gt;
استاد باستانی پاریزی داستان جلسهٔ دیدار زریاب با امام خمینی را چنین روایت می‌کند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم. امام خمینی چون کسی را در آن‌جا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: «میرزا عباس خویی!» دکتر زریاب خویی استادها را معرفی کرد و گفت: «شما استاد ما بوده‌اید و ما برای دست‌بوس به خدمت شما آمده‌ایم».&#039;&#039;&lt;br /&gt;
امام گفت:&lt;br /&gt;
:«آقامیرزا عباس! خود شما استاد هستید،‌ اگر آقایان مطلبی دارند بگویند.». صحبت‌های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی‌ها کسی بود که می‌گفت: «مطلب زیاد شد» و اشاره می‌کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او گفت: «اگر مطلب من زیاد است اجازه بدهید کوتاهش کنم» امام گفت: «نه! هرچه دارید بگویید و هرچه نوشته‌اید بخوانید». زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسئلهٔ علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و ادارهٔ رصدخانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرد؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک‌وقت با اهل حکومت خوش‌وبشی کرده است، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسئلهٔ خواجه‌نصیر مقداری زیاد بود. امام خمینی در صحبت‌های خودش که به همه مسائل اشاره کرد،‌ به این مسئله همه جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد؛ ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید. این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و درعین‌حال دل‌گرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه تمام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهم موسیقی فرنگی===&lt;br /&gt;
ایرج افشار درباره‌‌ٔ سفری مشترک با زریاب خاطره‌ای را چنین روایت می‌کند: «بشنوید از آن‌چه به هنگام کنگرهٔ باستان‌شناسی در مونیخ میانمان رفت و سخنی که با تواضع و دور از خودبینی گفت. آن صحنه به مناسبت آن پیش آمد که شهردار آن شهر دل‌ربا برنامهٔ موسیقی کلاسیک ترتیب داده بود. می‌بایست لباس شبانه‌پسند پوشید و به یکی از تالارهای بزرگ و زیبای شهر رفت. غروب با زریاب،‌ باستانی و اقتداری و یکی‌دو تن دیگر از ایرانیان در حاشیه‌ٔ خیابان قدم می‌زدیم،‌ صحبت از برنامهٔ شب شد. من گفتم: نه لباس مناسب شب دارم نه قابلیت شنیدن ساعتی موسیقی عالی فرنگی، چیزی از آن نمی‌دانم و درنمی‌یابم. یکی‌دو تن از همراهان گفتند: خلاف ادب است،‌ باید رفت. مُصر بودند که جملگی برویم. زریاب با همان حوصلهٔ خدادادی و تیزبینی فطری جانب مرا گرفت. گفت: بهتر است به گوشه‌ای برویم، بنشینیم و حرف‌های خودمان را که دل‌پذیرترمان است بزنیم. فهم موسیقی فرنگی مقدماتی لازم دارد که در امثال ما نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===لطیفه‌های گره‌گشا===&lt;br /&gt;
«هنگامی که به خواست مینوی بنیاد شاهنامهٔ فردوسی تاسیس شد و مقرر گشت که شاهنامه بر اساس نسخ خطی معتبر، زیر نظر آن استاد علامه تصحیح و منتشر شود. از زریاب دعوت شد که در این کار، مشاور علمی مینوی باشد... جلسات در محل بنیاد شاهنامه در پشت مجلس شورای ملی در اول خیابان ژاله تشکیل می‌شد. مینوی همان‌طور که می‌دانیم در کار تحقیق سخت‌گیر بود. کوچک‌ترین خطایی را بر نزدیک‌ترین و عزیزترین دوستانش نمی‌بخشید. برای رسیدن به حقیقت به بحث و جدل می‌پرداخت و تا قانع نمی‌شد هیچ سخنی را از هیچ‌کس نمی‌پذیرفت. گاه مباحثات این جلسات به تلخی می‌گرایید، در این‌جا بود که لطیفه‌گویی و ظرافت طبع زریاب مددکار بود و لبخند بر لبان مینوی می‌آورد و چهرهٔ غالبا گرفتهٔ او را می‌گشود و به زریاب به مزاح می‌گفت: من از دست تو چه کنم؟» &lt;br /&gt;
===محضر درس امام===&lt;br /&gt;
«او درس را به جای آن‌که از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود. روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود، یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد،‌ بلکه پس از آن‌که یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان شور و قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسهٔ درس به جلسهٔ خطابه و تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی، به مسائل اخلاقی و اجتماعی-دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی-اخلاقی او جدا بداند و این امر تاثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به‌‌جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسهٔ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشهٔ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید تا یکی‌دو ساعت دوام داشت.» &lt;br /&gt;
===همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد===&lt;br /&gt;
رسول پورنکی (یار دبستانی زریاب) ماجرای اولین روز رفتن زریاب به مدرسه را چنین روایت می‌کند: «روز اول که مدرسه در شهر خوی افتتاح شد،‌ ما دو یار و دوست صمیمی از مسجد به دبستان رفتیم. در آن سال‌ها، کتاب سال اول دبستان فرائدالادب بود. روز اول همه در حیاط مدرسه جمع شده و محو تماشای نیمکت‌ها که نخستین بار بود می‌دیدیم- بودیم که عباس با دست خالی وارد مدرسه شد. از او سوال کردیم: مگر پدرت برایت کتاب نخریده است؟ جواب داد: چرا. گفتیم: چرا نیاوردی؟ مگر نمی‌بینی که همهٔ شاگردها کتاب زیر بغل گرفته‌اند؟ جواب داد: در عرض چند روز همهٔ کتاب‌ها را خواندم و تمام شد. بچه‌ها خندیدند، ولی عباس گفت: اگر باور نمی‌کنید،‌ کتابتان را باز کنید و از هر شعری بیت اول را بخوانید تا من بگویم از کدام شاعر است. کتاب‌ها را باز کردیم و هر یک از شاگردان بیت اول یکی از اشعار را خواند و عباس بلافاصله جواب داد که از کدام شاعر است. کلیهٔ جواب‌ها بی‌کم‌وکاست درست بود و همه تعجب کردند. &lt;br /&gt;
===دزدی از صندوق پدر===&lt;br /&gt;
«از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به‌حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هرچه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم و علاوه بر آن از صندوق پول پدرم بدون اجازهٔ او پول برمی‌داشتم و کتاب می‌خریدم. این‌کار مزاحمت‌ها، شکنجه‌ها و سرزنش‌های زیادی برای من تولید کرد. این کار در شهر کوچک ما بی‌سابقه بود. ممکن بود کودکانی از جیب و کیسهٔ باباهای خود پول بردارند،‌ اما آن پول را صرف خرید شیرینی،‌ بستنی و گاهی اوقات قمار می‌کردند. هرگز دیده نشده بود که کسی پول پدرش را بردارد و کتاب بخرد!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بدانست یک یک زبان همه===&lt;br /&gt;
باستانی پاریزی خاطره‌ای دارد درباره‌ٔ اشراف زریاب بر زبان‌های مختلف دنیا: «کنگره‌ای بین‌المللی از خاورشناسان عالم تشکیل شده بود. یک روز ما را بردند به دیدار سد کرج. در کنار دریاچه من و ایرج افشار و زریاب ایستاده بودیم. در همین وقت یک پروفسور آلمانی سر رسید که قبلا استاد زریاب بود و شروع کرد با زریاب به آلمانی حرف زدن. دوتا فرانسوی هم رسیدند. زریاب با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت کرد. حسین‌علی محفوظ استاد عراقی سررسید: اهلاً و سهلاً. عربی فصیح زریاب گره‌گشای کارش شد.&lt;br /&gt;
برون از میان‌جی و از ترجمه / بدانست یک یک زبان همه&lt;br /&gt;
من ضمن حسرت، کمی حسد بردم که گنگ بودم. چهار پنج تا از استادان روسی سررسیدند. من خوشحال شدم و بلند گفتم: دکتر زریاب، دیگر زنگ تو کر شد. من مطمئنم که زبان روسی نمی‌دانی. اما هنوز آن‌ها دست نداده بودند که زریاب با صدای بلند به زبان ترکی شروع کرد به خوش‌گلدی صفا گتیردی (خوش‌آمدی، صفا آوردی). آخر آن‌ها اهل آذربایجان شوروی بودند. ترک‌ها وقتی صحبت ترکی شنیدند، به تعصب کمتر به ما پیوستند. در واقع او شش‌مرده کار انجام می‌داد.» &lt;br /&gt;
===عنصر نامطلوب===&lt;br /&gt;
«کتاب‌های ترکی آذری چاپ باکو در خوی به فراوانی دیده می‌شد و این کتاب‌ها نگاه مرا به دنیای دیگری معطوف ساخت. ادارهٔ نشریات برادران اوروج‌اف در باکو صدها کتاب در جغرافیا، تاریخ،‌ داستان و ترجمه‌های ادبیات روس منتشر ساخته‌بود. من به این کتاب‌ها دل‌بستگی سختی پیدا کردم و دید و نظر من با دید هم‌کلاسانم به کلی فرق کرد. من خود را نه تنها در میان خانواده و مدرسه بلکه در میان مردم شهر نیز غریب حس کردم. همه به من به نظر بیماری روانی و کودکی شیدا نگاه می‌کردند، پدر و مادرم از سعادت من مایوس شده بودند. بچه‌های هم‌سال من کتاب‌های مرا –که همیشه بغل و جیب‌های من از آن پر بود- می‌گرفتند و پاره می‌کردند و به جوی آب می‌انداختند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کرد،‌ حتی معلمان من نیز مرا مسخره می‌کردند. من در مسائل تاریخی، ادبی و اجتماعی اطلاعاتی بیشتر از آموزگاران پیدا کرده‌ بودم و سر کلاس به‌اصطلاح مچ ایشان را می‌گرفتم و این بر کینه و بغض ایشان می‌افزود.» &lt;br /&gt;
===نخستین و آخرین صفر===&lt;br /&gt;
یکی از هم‌کلاسی‌های زریاب می‌گفت: «در ایامی که در خوی تحصیل می‌کردم و زریاب هنوز خردسال بود، یک روز در نوشتن انشا تنبلی کرده بود به حساب این‌که نوبت به او نخواهد رسید. اتفاقا معلم نفر اول همین زریاب را انتخاب کرد و گفت: انشایت را بخوان. زریاب بلند شد و صفحه‌ای کاغذ به دست گرفت و شروع کرد به خواندن. انشایی سلیس و روان در اهمیت علم بر ثروت. معلم بسیار خوشش آمد. یک نمرهٔ هجده برای او گذاشت و خواست دیگری را صدا بزند. بچه‌ها می‌دانستند که زریاب انشا ننوشته. یکی از بچه‌ها به معلم گفت: آقا ایشان از روی کاغذ سفید می‌خوانند. معلم تعجب کرد و وقتی کاغذ سفید را دید فوراً یک صفر برای زریاب گذاشت و سپس رو به آن شاگرد که چغلی کرده بود کرد و گفت: تو هم یک صفر داری. بعد رو به زریاب گفت: پسرجان،‌ آدمی که این‌همه بداند و از تنبلی یک کلمهٔ آن را روی کاغذ نیاورد،‌ البته باید به او صفر داد. فرزند، گمان می‌کنم این نخستین و آخرین صفر باشد که تو در درس خواهی گرفت. معلم راست می‌گفت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۲۹۸: تولد در خوی از شهرهای آذربایجان غربی (۲۲تیر مصادف با ۱۵ذیقعدهٔ۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۳: رفتن به مکتب‌خانه و آموزش قرآن از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنج تا هفت سالگی نزد آموزگار قرآن محل خود&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۴: ترک تحصیل پس از به‌اتمام رساندن دوره‌ٔ اول دبیرستان به دلیل وجود نداشتن دورهٔ دوم دبیرستان در خوی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۶: سفر به قم و آموختن علوم حوزوی&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: بازگشت به خوی و تدریس در دبیرستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: رفتن به تهران و دو سال زندگی در آن‌جا به سختی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abbas_zaryab_khoee.jpg&amp;diff=38626</id>
		<title>پرونده:Abbas zaryab khoee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abbas_zaryab_khoee.jpg&amp;diff=38626"/>
		<updated>2019-11-24T07:52:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صداقت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>صداقت</name></author>
	</entry>
</feed>