مهدی قزلی

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
مهدی قزلی
Mahdi ghezeli1.jpg
زمینهٔ کاری نویسندگی
زادروز ۲۳فروردین۱۳۵۹
تهران[۱]
محل زندگی تهران
پیشه مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان
کتاب‌ها جای پای جلال، پنجره‌های تشنه، روزی روزگاری جنگی و...
همسر(ها) دارد
فرزندان دو دختر
مدرک تحصیلی مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید
کارشناسی ارشد تاریخ اسلام گرایش تشیع
دانشگاه روزانهٔ امیرکبیر
پیام نور
امضا
کودکی‌ها
عاشقِ سفر
همراهی با کاروانِ ضریح
مدرّسِ داستان‌نویسی
حاشیه‌نویسِ سفرِ کرمانشاهِ رهبر در زلزلهٔ سال۱۳۹۷

مهدی قِزِلّی نویسنده، مستندنگار، روزنامه‌نگار و مدیر فرهنگی است. مسئولیت‌هایی همچون مدیریت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و دبیری اجرایی جشنواره‌ و جایزه‌های ملی بر عهدهٔ اوست.[۲]

* * * * *

مهدی قزلی جزو نویسنده‌های مستندنویس شناخته می‌شود. برخی قزلی را روزنامه‌نگاری می‌دانند که با فعالیت در ماهنامه‌های «داستان» و «آیه» از گروه مجلات همشهری و «نگارستان» در ژورنالیسم ادبی پیشینه دارد.[۲]
مهدی قزلی فروردین‌ماهِ آخرین سال از دههٔ۵۰ در شهرک ولیعصر تهران زاده شد و از تبار ایلیات‌های شاهسون است. کلاس‌های اول و دوم ابتدایی را در یک سال خواند و از همان کودکی به مطالعه علاقه داشت. به‌سبب شغل پدر که نظامی بود، مدتی را در شهر بهبهان، مدتی را نیز در بابلسر اقامت داشت و دوباره به پایتخت بازگشت. او در دبیرستان نمونه‌دولتی امام صادق(ع) در سه‌راه آذری رشتهٔ ریاضی‌فیزیک را خواند و در دانشگاه امیرکبیر در رشتهٔ مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید پذیرفته شد. مقطع کارشناسی ارشد را نیز با فاصله‌ای اندک در رشتهٔ تاریخ تشیعِ دانشگاه پیام نور گذراند.
وی از همان جوانی کلاس‌های نویسندگی برگزار می‌کرد و به‌سفارش اتحادیهٔ انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی کتابی با عنوان داستان‌نویسی از صفر را نوشت.[۳]
او برندهٔ بخش جنبی جایزهٔ ادبی اصفهان و به‌عنوان جوان نمونهٔ سال در حوزهٔ ادبیات برگزیده شده است.


محتویات

از میان یادها

ماجرای کتاب داستان‌نویسی از صفر

مجمع کانون‌های ادبی در دانشگاه امیرکبیر می‌خواست جزوه‌ای دربارهٔ داستان‌نویسی بنویسد. آن‌ها از قزلی خواستند تا این جزوه را بنویسد. قزلی پذیرفت. زبان نوشتاری این جزوه ساده و قابلِ‌فهم بود و توجه کانون را به‌سوی خود جلب کرد. بعدها این جزوه به کتاب داستان‌نویسی از صفر تبدیل و منتشر شد و با تیراژ ده‌هزار نسخه در مدت کوتاهی به‌فروش رفت.[۴]

نُه روز مشهد تا قصه‌ٔ کربلا

قزلی وقتی می‌خواست کتاب قصه‌ٔ کربلا را بنویسد، تحقیقاتی انجام داده، اطلاعاتش را کامل کرده و آمادهٔ نوشتن بود. ولی کار شروع نمی‌شد و او کلافه شده بود. به مشهد رفت و نه روز در جوار امام رضا(ع) اقامت کرد. چهارپنج روز اول را از هتل بیرون نرفت، شروع نوشته‌ها در ذهنش نشست و روی کاغذ آورد و کار روی سراشیبی افتاد. در همان مدتی که مشهد بود قسمت زیادی از کار را پیش بُرد.[۴]

حال‌وهوای پنجره‌های تشنه

روایت «مرد تعمیرکار» از پنجره‌های تشنه: [۵]
اطراف ضریح کاملاً خلوت بود. مرد تعمیرکاری، که مغازهٔ مکانیکی‌اش همان‌جا بود، با تعجب بیرون آمد و مات‌مات کمی نگاه کرد و وقتی فهمید ماجرا چیست، دوید توی خیابان. صورتش را شش‌تیغه کرده بود و تمام لباس‌هایش روغنی بود. خواست دست‌هایش را بگذارد روی شیشه‌های جلوی ضریح که خودش هم متوجه سیاهی و روغن روی دست‌هایش شد. دست‌هایش را پشت کمرش بُرد و صورت خیسش را گذاشت روی شیشه. آن‌طرف‌تر، دو آشپز از رستوران کنار خیابان بیرون آمده بودند، با لباس‌های سفیدِ کار و یکی‌شان فرصت نکرده بود کلاهش را هم بردارد. کم‌کم مردم جمع شدند. تعمیرکار برای این‌که مردم به لباس‌هایش برخورد نکنند و روغنی نشوند، عقب‌تر ایستاده بود. حال خوبی پیدا کرده بود. روزیِ تعمیرکار از خیلی‌ها مثل من بیشتر بود آن روز.

پاییز بود و هوا کمی سرد. تلفنِ قزلی زنگ خورد، جواب داد، رضا امیرخانی بود. بعد از سلام و احوال‌پرسی به قزلی گفت: «در قم گروهی برای انتقال ضریح امام حسین تشکیل شده که می‌خواهند یک نویسنده همراهشون باشه و ماجراها رو بنویسه. تو بیا و بالای سر این کار باش. با مسئول‌های انتقال ضریح تماس بگیر.» قزلی تماس گرفت و در دیدارشان قرار بر این شد که قزلی نویسندهٔ این سفر باشد. آغاز سفر روز عاشورا و پایانش یکم ماه صفر بود. قزلی در این سفر دفترچه یادداشتی دستش بود و تُندوتُند می‌نوشت. او سه دفترچه پُر کرد که حاصلش پنجره‌های تشنه شد.[۴]

به‌دنبال جای پای جلال

فرشاد مهدی‌پور در خبرگزاری مهر به قزلی پیشنهاد داد به جاهایی از ایران برود که جلال حدود پنجاه تا هفتاد سال پیش رفته و سفرنامه‌اش را نوشته بود و دوباره دربارهٔ آن مکان‌ها بنویسد. حاصلْ‌ کتاب جای پای جلال بود.[۴][۳]

یک کرسی گرم با انار قندهار

هوا سرد بود، قزلی قدم‌زنان در کابل ویترین مغازه‌ها را دید می‌زد، به یک کتاب‌فروشی رسید و کتاب خودش را در مغازه دید. ذوق کرده بود و در پوست خودش نمی‌گنجید، کتاب‌فروش هم همین‌طور. فروشنده با مهربانی، قزلی را به یک کرسی گرم و کاسه‌ای انار قندهار دعوت کرد. [۱]

چند خطی از حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان:[۶]
...بچه‌های کوچک‌تر با ذوق خودشان از دشت شقایق چیده بودند و دسته‌گل درست کرده بودند. وقتی مینی‌بوس رهبر نزدیک می‌شد، دسته‌گل را پرت می‌کردند سمت ماشین و اگر دسته‌گل می‌خورد به شیشهٔ جلوی مینی‌بوس، گلبرگ‌های قرمز پخش می‌شد در هوا. دختر نوجوانی کار بامزه‌ای کرد. دسته‌گل را نشان رهبر داد و کمی مانده که مینی‌بوس برسد به او، دسته‌گل را جلوی چرخ ماشین گذاشت.

رفت‌وآمد به حوزهٔ هنری

روزهایی که قزلی در دانشگاه امیرکبیر درس می‌خواند، به‌دلیل نزدیک بودن دانشگاه به حوزهٔ هنری، وقت‌هایی که کلاس نداشت به آنجا می‌رفت و در جلسات داستان‌خوانی شرکت می‌کرد.[۳]

ماجرایی دلخواه از کتاب روزگاری جنگی بود

در بندرعباس جلسه‌ای بود و شخصی در سخنانش بخشی از کتاب روزگاری جنگی بود را استفاده کرد. موقع شام، قزلی بدون این‌که خود را معرفی کند کنار آن شخص نشست و پرسید: «اون حرف‌هایی رو که توی جلسه گفتی از کجا آورده بودی؟» شخص جواب داد: «کتابی خواندم به اسم روزگاری جنگی بود. این کتاب معروف نیست؛ ولی مطالب خوبی دارد.» [۴]

بُرشی از حاشیهٔ مهمانی افطاری نیمهٔ رمضان:[۷]


هنوز حدود دو ساعت مانده بود به افطار. من در راه بودم و تهران طوفان شده بود. باد، باران را به رقص گرفته و درخت‌ها را پریشان‌احوال کرده بود...
اصرار داشته‌ام همیشه سفرهٔ افطار آقا را بکاوم و بنویسم چگونه بود: سبزی، نان، پنیر، خرما، حلوا، چای، آب، پلو و مرغ. در این ده سالی که توانسته‌ام افطار بروم بیت رهبری، همین بوده. فقط یک سال مرغ گران شده بود و جای مرغ را خورشت سیب گرفت. یک زمانی هم دوغ سر سفره بود که دیگر نیست.

...فاضل نظری که شعرش را خواند، آقا به عرفان‌پور رو کرد و گفت: «میلاد دو تا رباعی بخوان برای ما!» آقا امشب خیلی به میلاد عرفان‌پور توجه کرد. تنها کسی بود که آقا چند بار با اسم کوچک صدایش زد. میلاد پنج رباعی خواند که لااقل سه تایش تکراری بود. و البته میلاد آخرین نفر بود.

آقای قَزَلی!

در یکی از جلسه‌های دیدار همیشگی رهبر با شاعران در ماه رمضان که مهدی قزلی هم حضور داشته، سر سفرهٔ افطار به آقا سلام کرده و او هم برخلاف همیشه که سلامی می‌داده و رد می‌شده، این‌بار اسمش را هم گفته: «سلام آقای قَزَلی.» قزلی هم جواب داده: «قِزِلی هستم آقا، مخلصیم.» رهبر گفته: «من این کتاب شما را خواندم، الحمدلله کتاب خوبی شده است.» قزلی هول شده بوده: «خیلی لطف کردید آقا، به‌زحمت افتادید.» او گفته: «کتاب‌خواندن زحمت نیست.»
آقا بعد از افطار به قزلی اشاره کرد که نزدش برود. او پرسید: «شما اهل کجایید؟ فامیلی شما که به تُرک‌ها می‌خورد.» قزلی هم جواب داد: «بله، من تُرک هستم.» سپس نکاتی دربارهٔ کتاب به قزلی گفت که نشان می‌داد کتاب را بادقت خوانده است.
وقت خداحافظی قزلی به او گفت: «آقا ما را هم دعا کنید.» آقا گفت: «بله آقای قِزِلی، حتماً.» وقتی که او گفت «آقای قِزِلی» قزلی متوجه شد آقا فامیلی‌اش را بلد بوده و به شوخی گفته «آقای قَزَلی» و درحقیقت به یکی از شخصیت‌های کتاب پنجره‌های تشنه اشاره می‌کرده است که «قِزِلی» را «قَزَلی» صدا می‌کرده است و قزلی در اواخر کتاب نوشته «سفر تمام شد اما حاج‌محمود هنوز من را «قَزَلی» صدا می‌کند.»[۸]

نقدِ راست و درست با چاشنی فلفل

قزلی، دانشجوی رشتهٔ مهندسی مکانیک، آن روزها با پسری هم‌رشتهٔ خودش در دانشگاه آشنا شده بود. آن‌ها در گروه تئاتر نیز یکدیگر را می‌دیدند. اسمش حسین بهدوج بود و از نظر قزلی چیزهای خوبی دربارهٔ داستان می‌دانست. قزلی یکی از داستان‌هایش را که بر اساس خوابش در برگه‌های یک تقویم قدیمی با حاشیهٔ بُریده‌بُریده نوشته بود به او داد تا برایش نقد کند. چند هفته‌ای گذشت و خبری از نقد نشد و هر بار که حسین را می‌دید، احوال داستانش را می‌پرسید، ولی جوابی نمی‌گرفت. یک روز قزلی در راه‌پلهٔ دانشکده جلوی حسین را گرفت، بادی توی گلویش انداخت و گفت: «حسین‌آقا چی شد این داستان ما، اصلاً نخواستیم، داستانم رو پس بده. فکر می‌کنی چون توی گروه تئاتر قدیمی‌تری و استادت اصغر فرهادی هست و من تازه‌واردم و استادم مهدی مُکاری هست؛ می‌تونی من رو بکشونی دنبال خودت برای داستان سه‌چهار صفحه‌ای. نمی‌خوام، نه راهنماییت رو و نه کم‌محلیت رو. داستان رو بده.» لبخند حسین گوشه‌های سبیلش را که برای نقشِ جدیدِ تئاتر بلند کرده بود، کمی بالا برد. کیفش را باز کرد، سه‌چهار برگهٔ تقویم با حاشیهٔ بریده‌بریده را به‌همراه چند کاغذ آ۴ تایپ‌شده درآورد و مقابل مهدی نگه‌‌داشت و گفت: «همون روزی که داستان رو دادی نقدش رو نوشتم، به‌حرمت سلام‌وعلیکِ بینمون نقدِ راست و درست نوشتم، فلفلی شد و من نگران این گرمی سلام بودم که سرد نشود. حالا که سلام از کلامت رفت، دیگه نگران نیستم. بفرما این هم داستانت.» قزلی کاغذها را گرفت و بی‌آنکه چیزی بگوید رفت. نقد را خواند و فهید داستانش با داستان‌شدن فاصله‌ها دارد. دانست که او کجاست و داستان کجا و البته خیلی هم از داستان دور نیست و می‌تواند نوشته‌هایش را به داستان برساند. فردای همان روز روی پله‌های دانشکده منتظر حسین نشست، وقتی حسین آمد، بلند شد و گفت: «سلام حسین‌آقا.» ویرایش جدید داستان را جلویش گرفت و گفت: «ببین بهتر شده.» قزلی نگران بود که حسین ناراحتی کند و پس بزند؛ ولی حسین کاغذها را گرفت، گوشه‌های سبیلش بالا آمد و لبخندش پیدا شد. کتابی را از کیفش درآورد، «من، بانو و آقای نویسنده»، جلوی مهدی گرفت و گفت:«دیروز این کتاب رو خریدم، به‌خاطر گرمای سلام‌وعلیک بینمون گفتم اگر برگشتی تُندی نقد رو با این کتاب برایت شیرین کنم.»[۹]

دعوت از نویسنده

عماد افروغ، نویسندهٔ کتاب روزنگاشت تنهایی فریادهای خاموش با قزلی تماس گرفت و از او خواست تا برای رونمایی از کتابش حاضر شود و صحبت کند. قزلی جواب داد: «من نسبتی با کتاب ندارم و ربطی با خودم در آن نمی‌بینم.» افروغ گفت: «رونمایی از روزنگاشت بنده است و من در این اثر از کتاب جای پای جلال شما یاد کردم.» نویسندهٔ جای پای جلال خوش‌حال شد؛ چون در این روزگار که کسی کتاب نمی‌خواند یک نفر پیدا شده و کتابش را مطالعه کرده بود و او این اتفاق را مهم و مبارک تلقی می‌کرد. قزلی همان‌جا فوراً گفت: «خدمت شما می‌رسم.»[۱۰]

راستهٔ کتاب‌فروش‌ها در ده‌افغانان

قزلی در سفری که به افغانستان داشته؛ در ده‌افغانانِ کابل، مغازهٔ کتاب‌فروشی ندیده است و فروشنده‌ها کتاب‌هایشان را در راستهٔ کتاب‌فروش‌ها کنارِ خیابان می‌فروختند و شب‌ها هم کتاب‌ها را همان‌جا در کُمد نگه می‌داشتند. او دلش می‌خواهد در تهران هم در پیاده‌روها راستهٔ کتاب‌فروشی باشد.[۱۱]

داستان‌هایی که فیلم شدند

قزلی داستانی با عنوان «یک فانوس روشن» دارد. این داستان در مسابقهٔ مهر هشتم برگزیده شد و به‌همراه چند داستان برگزیدهٔ دیگر در کتابی با نام همین داستان چاپ شد.[۱۲] روح‌الله حجازی تله‌فیلمی از این داستان ساخت. در نوزدهمین جشنوارهٔ بین‌المللی قصه‌گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز بانویی این اثر را اجرا کرد.[۱۳]
نامه‌ای به یک دوست عنوان فیلم کوتاهی است که قزلی فیلم‌نامه‌اش را نوشت و مسعود اطیابی آن را کارگردانی کرد. همچنین داستان «آخرین نامه» او به فیلم کوتاهی تبدیل شد که فیلم‌نامه را خودش نوشت.

حاشیه‌نویس شدنش

در سال۱۳۸۸ سیدعلی خامنه‌ای رهسپار کردستان بود. یکی از افراد مجموعهٔ حفظ و نشر آثار رهبری از پیش با قزلی و نوشته‌هایش آشنا بود و او را برای نوشتنِ این سفر دعوت کرد. قزلی که ذهنیتش به این کار مثبت بود و می‌دانست این نوشتار می‌تواند برای افراد جامعه و مجموعهٔ حفظ آثار مفید باشد و سفر با رهبر تجربهٔ جذابی خواهد بود، کار را پذیرفت. حاصل کار هنوز منتشر نشده است.

بلیطی که هنوز مانده است

زمانی‌که قزلی مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود به رئیس سازمان و فدراسیون فوتبال پیشنهاد داد درباره جام جهانی که اتفاق مهمی است، کتابی بنویسند تا از جزئیات این رفت‌وآمدها چیزی بیشتر از چند عکس و خبر باقی بماند. آن‌ها نیز پذیرفتند. نامه‌نگاری‌ها با فدراسیون و ارگان‌های مربوطه انجام شد. ویزا و بلیط پرواز را هم گرفتند. سفر به برزیل برای جام جهانی با معارفهٔ قزلی برای مدیریت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان هم‌زمان شد، او برای این‌که حاشیه‌ای پیش نیاید از رفتن به این سفر صرفِ‌نظر کرد و بلیطش هنوز در کشوی میزش باقی مانده است.


قزلی می‌گوید[۱۴]:
نویسنده باید هنر خوب‌زندگی‌کردن و خوب‌تجربه‌کردن داشته باشد.




زندگی و یادگار

بسیارعلاقه‌مند به کتاب‌خواندن

زمان‌نگارِ زندگی

  • ۱۳۵۹ زادهٔ نخستین ماهِ نخستین فصلِ سال در تهران
  • ۱۳۶۶ کوچ به بهبهانِ خوزستان و اقامت به‌مدت دو سال[۱۵]
  • ۱۳۶۸ نقلِ مکان به بابلسر و زیستن به‌مدت دو سال
  • ۱۳۷۶ آغاز تحصیل در دانشگاه امیرکبیر با رشتهٔ مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید
  • ۱۳۸۸ نگارش نخستین حاشیه از سفر رهبر به کردستان
  • ۱۳۹۲ انتشار کتاب پنجره‌های تشنه
  • ۱۳۹۳ انتخاب به‌عنوان مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان؛ انتشار کتاب جای پای جلال

گریزی بر زندگی

کودکی‌ها: علاقهٔ قزلی در کودکی برای خواندن و نوشتن در کنار مادربزرگش ننه‌شاهسون شکل گرفت. همان روزهایی که با ننه به نهضت سوادآموزی می‌رفت. ننه و پدر و مادرش به‌عنوان جایزه برایش مداد، پاک‌کن و تراش می‌خریدند و او توانست سال اول و دوم ابتدایی را در یک سال بخواند.[۱۶] وقتی کلاس سوم ابتدایی بود، کتاب سیمون بولیوار آزادی‌بخش آمریکای جنوبی را با پول‌توجیبی خودش خرید. علاقهٔ بسیاری به کتاب‌خواندن داشت، به‌همین‌سبب موردتوجه والدین و معلمانش قرار گرفته بود و آن‌ها کتاب‌ها و مجله‌های زیادی را برایش تهیه می‌کردند.[۳] سال‌های سوم و چهارم ابتدایی که در شهر بهبهان ساکن بودند، مجله‌های «سورهٔ بچه‌های مسجد» و «کیهان بچه‌ها» را می‌خواند.
نوجوانی‌ها: مهدی از همان نوجوانی به داستان‌نویسی علاقه داشت. او داستانی نوشت و به یک مسابقهٔ داستان‌نویسی در بابلسر فرستاد و برنده شد.[۴]
جوانی‌ها: مهدی زمانی‌که دانشجو بود در همان مدرسه‌ای که تحصیل کرده بود، هندسه تدریس می‌کرد.[۳] او در نشریهٔ دانشجویی «مجال» و نشریهٔ «نقطه‌سرخط» قلم می‌زد، در مجموعهٔ «کفا» نویسنده و بعدتر عضو شورای سردبیری مجلهٔ «نگارستان» بود. وی «همشهری داستان» را راه انداخت و به‌عنوان سردبیر در «همشهری آیه» فعالیت می‌کرد.[۱۷] مدتی هم در سایت لوح داستان کوتاه می‌نوشت.[۳]

قزلی در دوازدهمین جشنواره شعر فجر در قم

تکاپوی ادبی

مهدی قزلی که مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان است، دبیر اجرایی جایزه‌های ادبی جلال آل‌احمد[۱۸]، پروین اعتصامی[۱۹]، ملک‌الشعرای بهار[۲۰] و جشنوارهٔ شعر فجر[۲۱] را نیز در دوره‌های متوالی از سال۱۳۹۳ تا کنون بر عهده داشته است.
در چهل سالگی انقلاب، قزلی بخشی به‌عنوان «آتیهٔ داستان ایرانی» را در حاشیهٔ جایزهٔ جلال قرار داد، در این بخش به‌انتخاب مردم از نویسندگانی که بعد از انقلاب زاده شده‌اند و در حوزهٔ انقلاب کتابی نوشته‌اند تجلیل شد.[۲۲]
قزلی برای ارتقای سطح نویسندگان جوان کشور، «دوره‌های متمرکز آموزش داستان‌نویسی آل‌جلال» را برگزار کرد. این دوره‌ها به‌منظور تمرکززدایی غیر از تهران در شهرهای دیگر ازجمله اندیمشک، مشهد مقدس و پارس‌آبادِ مُغان برگزار شده است.[۲۳] او به‌نمایندگی از طرف معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد با هدف همراهی طرح «عید و داستان»، داستان‌خوانی جایگزین تکالیف نوروزی، بیست‌وپنج‌هزار عنوان کتاب برای فرستادن به مناطق محروم در اختیار آموزش و پرورش قرار داده است.[۲۴]
قزلی که رئیس کارگروه اجرای آیین‌نامهٔ امور انجمن‌های ادبی است. در دوره مدیریت قزلی بیش از هزار انجمن ادبی از سراسر کشور با بنیاد مرتبط شده‌اند و سه دو دوره جایزه ملی بهار ویژه انجمن‌های برتر ادبی و دو دروه مجمع انجمن‌های ادبی برگزار شده است.[۲۵] به‌منظور پرورش شاعران و نویسندگان مستعد جوان سراسر کشور، ‌ده‌ها بار دوره‌های آموزشی «کلک خیال» و «آل جلال » هر بار با حضور صدها ادب‌جو برگزار شده است. در دوره مدیریت قزلی صدها شاعر و نویسنده جوان از راهنمایی‌های اختصاصی و دوره‌های پیشرفته و پیوسته در بنیاد استفاده کرده‌اند.[۲۱]
وی پیش از منسوب‌شدن به مدیریت بنیاد ادبیات ایرانیان، مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و پیش از آن موسس و سردبیر هفت شمارهٔ مجلهٔ «داستان» و چند شماره از ماه‌نامهٔ «آیه» از گروه مجلات همشهری بود.[۲۶]
قزلی که از مدرسان دورهٔ آموزشی مستندنگاریِ بنیاد ادبیات ایرانیان است[۲۷]، حاشیهٔ دیدارها و بازدیدهای سیدعلی خامنه‌ای را از سال۱۳۸۸تا۱۳۹۷ قلم زده است.[۲۸]
قزلی محافل جشنوارهٔ شعر فجر را در سراسر ایران ازجمله کاشان، البرز، مشهد، تهران، ری، هرمزگان، جزیرهٔ هرمز و... برگزار کرده است.[۲۹]
قزلی به گستره ایران فرهنگی معتقد است و بر این باور است مرزهای فرهنگی ایران پنهاورتر از مرزهای سیاسی‌اش است و باید آن را به رسمیت شناخت و آن را توسعه بخشید. او برای تحقق این هدف، بخش ویژهٔ افغانستان را در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد گُنجاند و در یازدهمین دورهٔ جشنوارهٔ شعر فجر نیز محمدکاظم کاظمی شاعر افغانستانی را برای سِمت دبیری جشنواره به وزیر ارشاد پیشنهاد کرد.[۳۰]
ترجمهٔ کتاب‌های برگزیدهٔ جایزهٔ جلال به زبان روسی، از فعالیت‌های قزلی است.[۳۱]
او ده هزار جلد کتاب با محوریت ادبیات از سوی بنیاد ادبیات ایرانیان به کتاب‌خانهٔ خلیل عمرانی هدیه کرد.[۳۲]
تارنماهای اینترنتی «پایگاه نقد داستان» و «پایگاه نقد شعر» ازسوی قزلی برای کمک به هزاران نویسنده و شاعر جوان راه‌اندازی شده است. این پایگاه‌ها با چندین هزار عضو به دبیری یزدان سلحشور و احسان رضایی در داستان و غلامرضا طریقی در شعر، بیش از ده هزار شعر و داستان را منتشر و نقد کرده است. قزلی همین طور به منظور دسترسی درست و معتبر به اطلاعات ادبیات معاصر ایران، پایگاه ویکی‌ادبیات را راه‌اندازی کرده است. این پایگاه با بیش از دویست مدخل در یک سال نخست کار خود را پیش می‌برد و بیش از یک میلیون واژه درباره شعر و ادبیات معاصر، داد‌ه‌های دانش‌نامه‌ای در استاندارهای ویکی منتشر کرده است.

تقدیرها و تجلیل‌ها

مدیر کل کتاب‌خانه‌های عمومی استان فارس در مجتمع شهر کاغذی در شهر شیراز به‌هنگام نقد کتاب پنجره‌های تشنه از مهدی قزلی تجلیل و تقدیر کرد.[۳۳] در همایش فرهنگی «روایت همدلی» که به‌ابتکار خانهٔ ادبیات افغانستان در حوزهٔ هنری برگزار شد، از مهدی قزلی به‌عنوان چهرهٔ خادم فرهنگی تجلیل به‌عمل آمد.[۳۰]

خودش و آرزوهایش را می‌گوید

YesYقزلی توجه فراوان و صرف انرژی زیاد برای برگزاری سه جایزهٔ ادبی شعر فجر، جلال و پروین را چنین بیان می‌کند:[۳۴]

اهدای کتاب به کودکان سیل‌زدهٔ استان گلستان

YesYقزلی آرزوهای کتابی دارد[۳۵]:

دربابِ آثارش می‌گوید

پنجره‌های تشنه‌


قصه‌ٔ کربلا


جای پای جلال


حاشیه‌هایی که نوشته است


نگاه او به دیگران

جلال آل‌احمد

سیمین دانشور

احمد محمود

حسین منزوی

میرزاحسین کریمی مراغه‌ای

نامه‌ها

نامه‌ای با موضوع درخواست نام‌گذاری خیابانی به نام ابوالفضل زرویی نصرآباد .[۴۱]

خلق‌وخو

حرف‌هایش صریح، بی‌پرده و تند است و صادقانه انتقاد می‌کند. شور و هیجانی بر کلامش حاکم است که گفت‌وگو را جذاب می‌کند.[۴۲] او به کتاب‌خواندن علاقهٔ بسیار دارد و عاشق سفر، کوه و بیرون‌زدن از شهر است.[۱]
او در روز دو یا سه ساعت می‌نویسد و بیشتر از این انرژی ندارد. خودش می‌گوید: «بعدش باید بروم کله‌معلق بزنم تا حالم برای نوشتن فرداش خوب بشود.»[۳]

سفرها

قزلی در میان ادیبان افغان در کابل
بازدید از موزهٔ جنگ مسکو در سال۱۳۹۸

قزلی به سفر بسیار علاقه دارد و به هر بهانه‌ای از شهر بیرون می‌زند. این علاقه به جابه‌جایی بخشی از شخصیت او و از حس ماجراجویانه‌ای که در وجود اوست سرچشمه گرفته. به تعبیر خودش: «حس ماجراجویی به‌کمک داستان‌نویس می‌آید و حسّ مشترکی بین بیشتر نویسندگان است؛ حتی اگر امکان سفر‌کردن نباشد نویسنده می‌کوشد تا با خلق دنیای جدید، حس ماجراجویی خود را کنترل کند.»
مهدی قزلی تعدادی از شاعران را به شهر بصرهٔ عراق برای شرکت در جلسهٔ شعرخوانی بُرد.
او برای نشست‌های ادبی به آستراخان روسیه، افغانستان و باکو سفر کرده است.[۳۴] وی در آستراخان که از سوی وزیر فرهنگ و گردشگری استان آستراخان دعوت شده بود؛ در نشست «چالش‌های ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر کودکان و نوجوانان» شرکت کرد. در این نشست نمایندگانی از ایران، اُکراین، بلاروس، آذربایجان، قزاقستان و روسیه حضور داشتند و قزلی دربابِ ادبیات و مسئولیت‌های نویسندگان سخنرانی کرد.[۴۳]
قزلی به‌همراه ده نفر از نویسندگان و شاعران به کشور بوسنی و هرزه‌گوین سفر کرده و در راهپیمایی «مارش‌میرا»، مراسم یادبود قربانیان نسل‌کشی سربرنیتسا، شرکت کرده است.[۴۴]
قزلی به‌همراه رایزن فرهنگی ایران در سفر به مسکو، با الکساندر اشکولنیک دیدار کرده و پیشنهاد ایجاد یک پل ادبی به‌معنای ترجمهٔ سالانهٔ آثار روسی و ایرانی با موضوع جنگ و وطن‌دوستی را داده است. او در این سفر از موزهٔ جنگ روسیه نیز بازدید کرد.[۴۵]
در دانشگاه دولتی زبان‌شناسی مسکو جلسه‌ای با حضور الکساندر پالیشوک، رئیس بخش زبان فارسی دانشگاه، ماریا گِن، فارغ‌التحصیل دکترای ادبیاتِ دانشگاه تهران و استادِ دانشگاه زبان‌شناسی به‌همراه دانشجویانش برگزار شد و مهدی قزلی دربارهٔ اعتبار و غنای زبان فارسی صحبت کرد.[۴۶] قزلی ردّپای جلال را گرفته و به همهٔ شهرهایی که او سر زده بود، سفر کرده که حاصلش کتاب جای پای جلال شده است.
او با کاروان جابه‌جایی ضریح امام حسین(ع) از قم تا کربلا همراه شده و شیوهٔ برخورد مردم را با ضریح دیده و در کتاب پنجره‌های تشنه به‌قلم آورده است. [۱]

برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است

قزلی در کارگاه نویسندگی «الرسالات» شهر بیروت در لبنان جزو جوان‌ترین استادها بوده است.[۴۷]

بنیان‌گذاری‌

قزلی در گروه مجلات همشهری، «همشهری داستان» را راه‌اندازی کرد.[۳]
او برای کمک به نویسندگان و شاعران جوان «پایگاه نقد داستان» و «پایگاه نقد شعر» را پِی‌ریزی کرده است.[۲۲]

علت شهرت

مهدی قزلی داستان‌نویس، اهل مطبوعات، سفرنامه‌نویس و تک‌نگار است.[۳] او در حوزۀ تألیفات فعالیت‌های چشمگیری دارد، با ادبیات آشناست و در کارنامۀ خود تجربه‌های مدیریتی دارد.[۴۸] وی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، دبیر اجرایی جشنواره‌های بزرگ ادبی و فعال در امور اجرایی ادبیات خلّاقه است.[۲]

قزلی در جعبهٔ جادویی

حضور در برنامهٔ «چهل‌چراغ»
حضور در برنامهٔ «با کاروان»

مهدی قزلی با حضور در برنامهٔ «چهل‌چراغ» از شبکهٔ سه سیما دربابِ ترویج کتاب و کتاب‌خوانی صحبت کرده است.[۴۹]
یک قسمت از مجموعهٔ مستند «فیروزه» به زندگی و آثار قزلی از زبان خودش اختصاص دارد.[۴]
در برنامهٔ «با کاروان» که در ایام اربعینِ امام حسین(ع) در شهر کربلا ضبط و از شبکهٔ یک سیما پخش شده؛ از تقریظ سیدعلی خامنه‌ای بر کتاب پنجره‌های تشنه با حضور قزلی رونمایی شده است. [۵۰]
قزلی در برنامهٔ «کتاب‌باز» که از شبکهٔ نسیم پخش می‌شود، حضور پیدا کرده است.[۵۱]
او با حضور در برنامه «هفت» با سایر کارشناسان دو مستند درباره جلال آل‌احمد که سازنده یکی مصطفی آل‌احمد، برادرزاده جلال، به نام «نویسنده‌بودن» و سازنده دیگری بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و بر اساس سفرنامه اسالم قزلی با نام «جلال در اسالم» است را بررسی کرده‌اند. قزلی در برنامه شب روایت نیز شرکت کرد و پرسش‌ها دربارهٔ جایزه جلال در دوره دوازدهم پاسخ داد.

آثار و منبع‌شناسی

پنجره‌های تشنه
تقریظ سیدعلی خامنه‌ای بر «پنجره‌های تشنه»
متن تقریظ سیدعلی خامنه‌ای:

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جان‌ها همه پروانه اوست
ای شعلهٔ فروزان، ای فروغ تابان، ای گرمابخش دل‌های خلایق! تو کیستی با این شکوه و جلال، با این شیرینی و دل‌نشینی، با این هیبت و اقتدار، با این‌همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغلهٔ فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت می‌کنند؟ تو کیستی ای نورِ خدا، ای ندای حقیقت، ای فرقان و ای سفینة‌النجاة؟ چه کرده‌ای در راه خدایت که پاداشِ آن خدایی‌شدنِ هر آن چیزی است که به تو نسبت می‌رساند؟ بنفسی انت، بروحی انت، بِمُهجَةِ قلبی انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخراً و مَفخَراً. ۱۳۹۳/۲/۲۹

بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا ۱۳۹۳/۲/۲۸

کارنامه و فهرست آثار

  • آخرین امتحان، ۱۳۸۲
  • اصول داستان‌نویسی، ۱۳۸۲
  • پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، ۱۳۸۲
  • امتحان نهایی، ۱۳۸۲
  • یادش، ۱۳۸۴، خاطرات زندگی حجة‌الاسلام دکتر اسکندری
  • روزگاری جنگی بود، ۱۳۸۴
  • آفتاب آخرین، ۱۳۸۵، روایت داستانی زندگی پیامبر(ص)
  • یک جرعه تا زیارت، ۱۳۸۶
  • کتاب نوجوانان، ۱۳۸۶
  • کتاب یادها، ۱۳۸۶
  • کتاب آسمانی‌ها، ۱۳۸۶
  • کتاب دانش‌آموزان، ۱۳۸۶
  • محمد آفتاب آخرین، ۱۳۸۶، نگاهی به زندگی پیامبر اعظم(ص)
  • علی‌اکبر پیامبر حسین بود، ۱۳۸۶، گذری بر زندگی حضرت علی‌اکبر(ع)
  • آخرین پیامبر خدا، ۱۳۸۸، کوتاهه‌هایی از زندگانی رسول اکرم(ص)
  • فصل اسارت، ۱۳۸۸
  • فصل امام، ۱۳۸۸
  • فصل انتقام، ۱۳۸۸
  • فصل پیام‌بر دوباره، ۱۳۸۸
  • فصل دشمنان، ۱۳۸۸
  • فصل صبر، ۱۳۸۸
  • فصل عاشقی، ۱۳۸۸
  • فصل علمدار، ۱۳۸۸
  • فصل کوفه، ۱۳۸۸
  • فصل باران، ۱۳۸۸
  • سکاندار بر کرانه خلیج فارس، ۱۳۸۸، بیانات فرماندهی کل قوا در خلیج فارس
  • بهانه خلقت، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی حضرت زهرا(ع)
  • تنهاتر از تنها، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام مجتبی(ع)
  • طلایه‌دار ولایت، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام علی(ع)
  • خون خدا، ۱۳۸۹، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام حسین(ع)
  • غریب قریب، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام رضا(ع)
  • کتاب دانش‌آموز، ۱۳۹۰
  • کتاب نوجوان، ۱۳۹۰
  • ماه در محاق، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام کاظم(ع)
  • مکتب‌دار، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام صادق(ع)
  • نگین حلقه بندگی، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام سجاد(ع)
  • تیری به جان عالم، ۱۳۹۰، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام باقر(ع)
  • هادی امت، ۱۳۹۱، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام هادی(ع)
  • بخشنده غریب، ۱۳۹۱، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام جواد(ع)
  • پنجره‌های تشنه، ۱۳۹۲، روزنوشت‌های انتقال ضریح امام حسین(ع) از قم به کربلا
  • ماه در میان نیزه‌ها، ۱۳۹۲، کوتاهه‌هایی در زندگانی امام حسن عسکری(ع)
  • امام امروز، ۱۳۹۲، کوتاهه‌هایی از زندگانی امام مهدی(عج)
  • جای پای جلال، ۱۳۹۳
  • روزی روزگاری جنگی، ۱۳۹۶
  • اصول داستان‌نویسی از صفر، ۱۳۹۷، ویراست جدیدی از اصول داستان‌نویسی

سبک، لحن و ویژگی آثار

مهدی قزلی بیش از سی اثر دارد. قلمش زیبا، روان و جذاب است و اغلب آثار وی در حوزۀ مستندنویسی است.[۵۲] منتقدی بر این باور است که شاید قزلی نخستین کسی باشد که در زمینهٔ جنگ مینی‌مال نوشته است. او حدود بیست‌وپنج کتاب در رابطه با اهل بیت را به‌شکل مینی‌مال نوشته و در این نوع نوشتن تبحّر پیدا کرده است.[۵۳]
قزلی که مجموعه‌مینی‌مال‌های خوبی دارد، با نوشتن کتاب پنجره‌های تشنه نشان داد که روایت‌نویس ماهری است و قلم روایت‌هایش گیراتر از قلم داستان‌نویسی‌اش است.[۵۴]

جوایز و افتخارات

مهدی قزلی زمانی‌که نوجوان بود در مسابقۀ داستان‌نویسی شهر بابلسر شرکت کرد و برنده شد. در یک دوره نیز جایزهٔ جنبی ادبی اصفهان را از آنِ خود کرد و یک سال نیز به‌عنوان جوان نمونهٔ سال در حوزهٔ ادبیات شناخته شد. کتاب پنجره‌های تشنه از وی در یک دوره نامزد جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد شد؛ ولی به‌دلیل مسئولیت‌های اجرایی در آن روزگار، از این جایزه انصراف داد.

منتقدان آثارش را این‌چنین می‌بینند

پنجره‌های تشنه

این کتاب انتقال ضریح امام حسین(ع) را از شهر قم تا کربلا روایت می‌کند و ارادت مردم ایران را به سرور و سالار شهیدان نشان می‌دهد. پنجره‌های تشنه در یک صفحه صحنهٔ روبه‌رو شدن یک پیرمرد و پیرزن روستایی را با ضریح به‌تصویر می‌کشد و در صفحه‌ای دیگر احساسات مردم را به خادمان و بانیان ساخت ضریح نمایان می‌کند و در صفحه‌های دیگر نیز... .[۵۵]
عنوان کتاب پیشنهاد یکی از دوستان نویسنده بوده است و نویسنده وجه‌تسمیه آن را این‌گونه بیان می‌کند:[۵۶]

مخاطب از همان ابتدا متوجه می‌شود نویسنده این اثر را با درخواست دیگران و به‌صورت قراردادی نوشته؛ ولی با مهارت زیادی وجه سفارشی‌بودن کتاب را کم‌رنگ کرده است و تبلیغ در کتاب دیده نمی‌شود. البته در برخی قسمت‌ها سفارشی و ساختگی بودن کتاب کمی نمایان می‌شود. نویسنده ماجرای حمل یک شیء مقدس یعنی ضریح ساخته‌شده را نه به‌صورت گزارش بلکه به‌شکل روایی نوشته و داستان خود را از زمانی‌که پذیرفته تا به‌عنوان نویسنده ضریح را همراهی کند به‌زیبایی در دلِ روایت نشانده است. قزلی در نوشتن پنجره‌های تشنه از مؤلفه‌های داستانی مثل شخصیت‌پردازی و کنش‌گری بهره گرفته و داستان را با نثری ساده همراه با خرده‌روایت‌هایی به‌جا نوشته است. نویسنده به‌اندازهٔ کتاب‌های سفرنامه به توصیف مکان‌ها و شیوهٔ زندگی مردم نپرداخته و در توصیف مکانی و زیستی صرف‌جویی کرده است.[۳۳]
کتاب زبانی شیوا دارد، صادقانه و شفاف روایت شده، به‌سادگی فضای معنوی حاکم بر ایران را نشان داده و نویسنده با استفاده از ابزار نویسندگی، اطلاعات را برطبق رویدادهای روز عاشورا نوشته است.[۵۶]

جای پای جلال

جای پای جلال فقط یک سفرنامۀ شخصی نیست؛ بلکه سفرنامه‌ای است که گویا بر مسیر واژه‌های مسافری دیگر گام می‌نهد. مسافری که همین مکان‌ها را در سال‌های دور سیر کرده و آنچه را دیده نوشته است و اکنون مسافر دیگری نیز همین مکان‌ها را بار دیگر مشاهده می‌کند و می‌نویسد. نویسنده رهسپار شهرهایی که جلال آل‌احمد به آن جاها سفر کرده بود شده و تفاوت‌های چهرهٔ شهرها، جغرافیا و مردمان را در زمان جلال با امروز به‌قلم درآورده است. البته قزلی مکان‌های دیگری را نیز علاوه‌بر جاهایی که جلال رفته، به سفر خود افزوده است؛ به‌عنوان مثال قزلی دو روز روی سکوی نفتی در خارگ خوابیده است.[۵۷] او برای نوشتن این سفرنامه بیش از پنجاه‌هزار کیلومتر سفر کرده و نگارش آن بیش از یک سال طول کشیده است.[۵۲] بنا به گفتهٔ منتقدی یکی از ضعف‌های این اثر، نقد نشدنِ رویکردِ جلال است و نقد تنها در جاهایی صورت گرفته که جلال ندیده است.[۵۸]

روزی روزگاری جنگی

این کتاب حاوی خاطرات واقعی از جنگ است که قزلی آن‌ها را مطالعه کرده، بخش‌های اضافی را تراش داده و به‌صورت مینی‌مال نوشته است. برخی از خاطرات این کتاب مدتی در سایت لوح منتشر می‌شد و بازدید خوبی هم داشت.[۵۳]


ناشرانی که با او کار کرده‌اند

انتشارات سورهٔ مهر، امیرکبیر، آینده‌سازان، فراندیش، مرکز نشر انقلاب اسلامی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران؛ مؤسسهٔ نشر شهر، کتاب یوسف، عماد فردا، قدس رضوی، سپیدهٔ باوران، شهید کاظمی و... .

چاپ‌ها و تجدید چاپ‌ها

از مجموعهٔ ده جلدی فصل‌های کربلا که توسط خانم یوریانو به زبان روسی ترجمه شده؛ فصل صبر که دربارهٔ حضرت زینب(س) است در سیصد نسخه چاپ شده است.[۵۱]

نوا، نما و نگاه

فعالیت‌های ادبی داخل ایران:

فعالیت‌های ادبی در سفرهای خارجه:





پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ «گفت‌وگو با مهدی قزلی». 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ «دربارهٔ جایزهٔ جلال آل‌احمد». 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ۳٫۷ ۳٫۸ ۳٫۹ «مدیون کسی نیستم؛ اما مدهوش جلالم». 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ ۴٫۶ «مستند فیروزه؛ مهدی قزلی». 
  5. قزلی، پنجره‌های تشنه، ۱۰۵.
  6. «حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان». 
  7. «دوست داریم شعر بخوانند». 
  8. «یک کاروان موفق». 
  9. «حالا خیالم راحت است». 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ «افروغ رزمایش زهد و تجمل نمی‌دهد». 
  11. «زندگی اهالی فرهنگ در «جمعه‌های مجازی» شمارهٔ سه». 
  12. «یک فانوس روشن: داستان‌های برگزیدهٔ مسابقهٔ مهر هشتم». 
  13. «یک فانوس روشن». 
  14. «کبوتر حرم؛ ماندگارترین جشنواره‌های ادبی کشور». 
  15. قزلی، جای پای جلال، ۲۱۷.
  16. «قزلی در پارس‌آبادِ مُغان». 
  17. «محفل شاعران رسانه». 
  18. «قزلی دبیر اجرایی جایزهٔ جلال آل‌احمد شد». 
  19. «دبیر اجرایی دهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد». 
  20. «همراهیِ انجمن‌های ادبی». 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ «محفل فارسی‌زبانان غیرایرانی». 
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ «کسانی که در جوایز بنیاد دبیر شدند». 
  23. «برگزاری دوازدهمین دورهٔ داستان‌نویسی آل‌جلال». 
  24. «نخستین گام برای همراهی طرح «عید و داستان»». 
  25. «ثبت انجمن‌های ادبی در سامانهٔ جامع». 
  26. «قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی شد». 
  27. «دورهٔ مستندنگاری با تدریس قزلی». 
  28. «قزلی همچنان مدیرعامل بنیاد ادبیات ماند». 
  29. «ششمین محفل شعرخوانی جشنوارهٔ شعر فجر». 
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ «تجلیل از مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی». 
  31. «ترجمهٔ آثار برگزیده به زبان روسی». 
  32. «اهدای کتاب به کتاب‌خانهٔ خلیل عمرانی». 
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ««پنجره‌های تشنه» نقد شد». 
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ «مقدرات ادبیات». 
  35. «خواندن قرآن با تدبر». 
  36. ««پنجره‌های تشنه» مرا دنبال خود می‌کشاند». 
  37. «نقد «پنجره‌های تشنه» در قم». 
  38. «دیدار با احمد محمود». 
  39. «جایزهٔ ادبی منزوی». 
  40. «نکوداشت استاد کریمی مراغه‌ای». 
  41. «درخواست نام‌گذاری خیابان». 
  42. «سفارش آگاهانه و حرفه‌ای». 
  43. «نشست چالش‌های ادبیات در روسیه». 
  44. «نویسندگان در بوسنی». 
  45. «هفتهٔ هنر و ادبیاتِ جنگ ایران و روسیه». 
  46. «آموزش زبان فارسی برابر با عشق». 
  47. «کارگاه داستان در بیروت». 
  48. «توصیۀ رحمان‌دوست به قزلی». 
  49. «قزلی در برنامهٔ چهل‌چراغ». 
  50. «گزارشی از رونمایی تقریظ کتاب». 
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ «کتاب‌باز، فصل دوم، مهدی قزلی». 
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ «رونماییِ «جای پای جلال»». 
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ «داستان‌های واقعیِ «روزی روزگاری جنگی»». 
  54. «روایتی از زبان «پنجره‌های تشنه»». 
  55. «پویش مطالعاتی روشنا با «پنجره‌های تشنه»». 
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ «نشست نقد کتاب «پنجره‌های تشنه». 
  57. «معرفی کتاب: جای پای جلال». 
  58. «نقدنشدنِ جلال ضعف کتاب است». 



منابع

  • قزلی، مهدی (۱۳۹۲). پنجره‌های تشنه. تهران: سوره مهر. شابک ۹۷۸۶۰۰۱۷۵۲۱۹۳.
  • قزلی، مهدی (۱۳۹۳). جای پای جلال. تهران: سوره مهر. شابک ۹۷۸۶۰۰۱۷۵۶۹۲۴.


پیوند به بیرون

  • «گفت‌وگو با مهدی قزلی». تارنمای مؤسسهٔ فرهنگی مطبوعاتی جامِ‌جم، ۷تیر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۷مهر۱۳۹۸ (۹اکتبر۲۰۱۹). 
  • «حاشیه‌نگاری سفر رهبر به کردستان». تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، ۲۴اردیبهشت۱۳۸۸. بازبینی‌شده در ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹). 
  • «دوست داریم شعر بخوانند». تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، ۱۲خرداد۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۴مهر۱۳۹۸ (۱۶اکتبر۲۰۱۹). 
  • «یک کاروان موفق». تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، ۱۸آذر۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲۱مهر۱۳۹۸ (۱۳اکتبر۲۰۱۹). 
  • «حالا خیالم راحت است». تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، ۱مهر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹). 
  • «مقدرات ادبیات». خبرگزاری مهر، ۱۸شهریور۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹). 
  • «یک فانوس روشن». تارنمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. بازبینی‌شده در ۲۰آبان۱۳۹۸ (۱۱نوامبر۲۰۱۹). 
  • «محفل شاعران رسانه». تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، ۱۹دی۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹). 
  • «همراهیِ انجمن‌های ادبی». تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، ۱۹اردیبهشت۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۸مهر۱۳۹۸ (۳۰سپتامبر۲۰۱۹). 
  • «دیدار با احمد محمود». تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، ۱۲مهر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۴مهر۱۳۹۸ (۲۶سپتامبر۲۰۱۹). 
  • «جایزهٔ ادبی منزوی». تارنمای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، ۲۸بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۰مهر۱۳۹۸ (۲اکتبر۲۰۱۹). 
  • «گزارشی از رونمایی تقریظ کتاب». تارنمای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، ۱۸آذر۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲۴مهر۱۳۹۸ (۱۶اکتبر۲۰۱۹).