محسن ابوالقاسمی

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
محسن ابوالقاسمی
Mohsen abolghasmi1.jpg
کوشای زبان و ادبیات فارسی
زمینهٔ کاری پژوهش و تدریس و تألیف
زادروز ۱۳۱۵
ملایر
مرگ ۱۷بهمن۱۳۹۷
تهران
علت مرگ آمبلی پا و زمین‌خوردن
جایگاه خاکسپاری بهشت‌الزهرا
بنیانگذار آموزش نوین در زبان اوستایی
پیشه استاد دانشگاه و مؤلف و پژوهشگر زبان‌های باسانی ایران، مدیر آموزشی و دبیر هئیت تحریریه
کتاب‌ها «ریشه‌شناسی(اتیمولوژی)»، «زبان‌ فارسی و سرگذشت‌ آن»، «راهنمای زبان‌های باستانی ایران(۲جلد)» و...
مدرک تحصیلی دکتری زبان و ادبیات فارسی
دانشگاه تهران
استاد دکتر والتر برونو هنینگ و پروفسور مری بویس
دلیل سرشناسی پژوهشگر زبان‌های فارسی باستان
تا پایان عمر ملعمی کرد!
محبوبیت استاد نزد دانشجویانش
استقبال شفیعی کدکنی از
محسن ابوالقاسمی
پرونده:Aboalghasemi.sokhnrani.jpg
در جلسات پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی
خاطرگویی در شب محمد پروین گنابادی
پرونده:Yadbood abolghsmi.jpg
اول دل‌ماه۱۳۹۵، دویست‌وهفتادودومین
شب بخارا
شفیعی کدکنی و
درگذشت استادی دیگر
پرونده:Aboalghasemi.addab.jpg
شهرستان ادب
یک هفته بعد از پرواز ابوالقاسمی

محسن ابوالقاسمی استاد مسلم فرهنگ و زبان‌های فارسی نو و باستان و مسلط به ۵ زبان زندهٔ دنیا: فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و روسی، پس از بازنشستگی، همچنان به‌عنوان استاد مدعو پژوهشگاه علوم‌انسانی به تدریس ادامه داد.

* * * * *

ابوالقاسمی در ۱۳۳۷ رشتۀ زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران به‌پایان برد و برای تحصیل در رشتۀ فرهنگ و زبان‌های باستانی عازم لندن شد. پس از ۶ سال تحصیل مجدانه در همان رشته، فوق‌لیسانس گرفت. دکتر والتر برونو هنینگ و پروفسور مری بویس از استادان او و بهمن سرکاراتی و احمد تفضّلی از هم‌دوره‌ای‌هایش بودند. در سا‌ل‌های ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کرد و پس از آن در بنیاد فرهنگ ایران مشغول به‌کار شد و چندی بعد مدیریت پژوهشکدۀ فرهنگ ایران را به‌عهده گرفت. وی از ۱۳۴۱ به‌مدت چهل سال با سمت استادیار، دانشیار و استاد در دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. او ۲۰ کتاب در زمینۀ دستور، تاریخ زبان فارسی و زبان‌شناسی تدوین کرده که «دستور تاریخی زبان فارسی»، «شعر در ایران پیش از اسلام» و «تاریخ زبان فارسی»، در شمار آثار بسیار مهم اوست.
ابوالقاسمی در دانشگاه تهران از استادان نسل دوم گروه زبان‎های باستانی به‌شمار می‌رفت؛ اما در برخی از دروس نظیر زبان اوستایی، آموزش جدید را پایه‌گذاری کرد و نخستین کسی است که اسباب آشنایی شاگردانش با پژوهش‎های جدید و استادان صاحب‌نام اوستاشناس را فراهم می‌آورد. طی ۵ سالِ ۱۳۴۵تا۱۳۵۰ که دو گرایش زبان‎شناسی همگانی و زبان‎های باستانی هنوز ادغام نشده بود، غالب درس‎های مربوط به زبان‎های باستانی را یک‌تنه تدریس می‎کرد. به‌گواه محمدتقی راشدمحصل یکی از شاگردان پیشینش: «تمام دروس فرهنگ ایران باستان، کتیبه‎های پارتی و پهلوی، دستور تاریخی زبان فارسی، فارسی میانۀ ترکانی و واحدهای اوستایی را هم در دورهٔ کارشناسی ارشد و هم دکتری را با محسن ابوالقاسمی گذرانده‎‎ است.»[۱]

جنبۀ دیگر فعالیت‎های ابوالقاسمی در کارهای اداری و اجرایی بخش‎های آموزش دانشگاه‎هاست. او به‌عنوان قائم‌مقام روانشاد پرویز ناتل خانلری در پژوهشکده فرهنگ ایران، با نظارت و دقت کامل امور این پژوهشکده را زیر نظر داشت. مستبدی بسیار نرم‌خو و نرم‌خویی بسیار مستبد بود. به قانون و مقررات تا آنجا عمل می‌کرد که فایده دارد و دست‌و‌پا‌گیر نیست. در صورت لزوم باکی نداشت که فوق‌لیسانسی را سر کلاس فوق‌لیسانس‌ها و حتی دکترها بفرستد یا مثلاً تصمیم‌هایی بگیرد و عمل کند که با مقررات حسابداری و اداری جور درنمی‌آمد. ابوالقاسمی از باب قدرت پیش‎بینی و شناخت نیازهای علمی کشور، در مدت زمان مسئولیتش اقدام‌های ارزنده‌ای انجام داد:

  • تعیین بورسیه‎ای با مبلغ کافی برای زندگی دانشجوییِ شماری از دانش‎آموختگان دورۀ کارشناسی ارشد رشتهٔ فرهنگ و زبان‎های باستانی جهت اعزام به اروپا با هدف تکمیل آگاهی‎های مربوط به زبان‎های کهن.
  • دعوت از استادان صاحب‌نام همچون پروفسور ماتسوخ سامی‎شناس و پروفسور هومباخ اوستاشناس به این منظور که هریک، نیم‌سال تحصیلی را درس‎های تخصصی تدریس کنند.
  • ترتیب مسافرت‎های علمی دانشجویی و بازدید از آثار باستانی که منجر شد دانشجویان پژوهشکده سنگ‌نبشتهٔ داریوش در بیستون را از نزدیک بر فراز داربستی که در روبه‌روی آن تعبیه شده بود مشاهده کنند و عکس‎هایی از آن بگیرند.[۱]

یادی‌های ماندنی

قصه‌های تألیف

پورنامداریانکه از سال ۱۳۵۱ با استادش همراه است، او را چنین شناخته است:

«استاد به‌شدت از نمایش و خودنمایی بیزار بود. با همه فضلی که داشت به کتاب نوشتن چندان علاقه‌ای نداشت. آثار او که نوشتنش با نوعی خواهش و تحمیل همراه بوده است، گرچه از عمق دانش و تخصص او حکایت دارد، به نسبت میزان فضل و دانش او نمونه‌ای اندک از بسیار است. گویی که تألیف و تصنیف هم برای او نمایش بود که از آن پرهیز می‌کرد.»[۱]

داستانک شاگردش تقی پورنامداریان

«تجربه تدریس در مقام یک استاد فاضل و محبوب، تشخیص درست او را تضمین می‌کرد.» این نتیجه را پورنامداریان وقتی می‌گیرد که به‌دلیل ترس از قبول‌نشدن در مقطع دکتری و آبروریزی در پژوهشکده، وقتی جملهٔ صریح و تلویحاً تحکمی ابوالقاسمی یعنی: «برو دوره دکتری دانشگاه تهران شرکت کن!» را می‌شنود بهانه می‌آورد که:

اگر اجازه بدهید رساله‌ام را بنویسم و بعد شرکت کنم؛ چون بعد ممکن است وقت نشود و ایراد بگیرند.

[استاد] که فهمیده بهانه‌اش چیست، تکرار می‌کند:

«عیب ندارد. برو شرکت کن، بعد می‌نویسی.»

بعد از قبول‌شدن آن‌هم با نمره خیلی‌خوب، نیز جای شنیدن کلماتی تشویق‌آمیز که انتظارش را داشته، [دکتر] با چهره و کلماتی خنثی می‌گوید:

«بگو درس‌هایت را بگذارند صبح، بعدازظهرها بیا!»[۱]

از جوشی‌بودن صفا تا آرامش خانلری

زمانی که ابتدای خیابان سی‌تیر، ساختمانی به خانلری داده بودند، من تازه از خارج آمده بودم و مرحوم محمد مقدم تدریس دستور تاریخی در رشتهٔ فرهنگ و زبان‌های باستانی برایم گذاشته بود. دکتر خانلری هم روزی گفت که دیگر نمی‌خواهد سر کلاس دستور زبان فارسی برود و گفت که من به‌جاش بروم.
وقتی برای حضور و غیاب آمدند به‌خیال اینکه من کلاس دیگری را به اینجا منتقل کردم، برای دکتر خانلری غیبت گذاشتند. چند روز بعد هم کتبی، به دکتر غیبتش را اعلام کردند. دکتر در پاسخ نوشته بود که نمی‌خواهد سر آن کلاس برود و مرا جای خودش گذاشته؛ اما دفعه بعد که رفتم دانشگاه، دیدم دکتر صفا به خانلری نامه‌ زده و رونوشت آن هم بین کارمندان دست‌به‌دست می‌چرخد: «شما باید خودتان سر کلاس‌تان بروید. برای آقای ابوالقاسمی هم زود است که این درس را بدهد!»
خلاصه به‌اتفاق رفتیم دفتر رئیس دانشکده. خانلری به صفا گفت: این آقا را می‌شناسی؟ دکتر صفا گفت: بله، ایشان آقای ابوالقاسمی است. من قبلاً چند جلد کتاب برای صفا کتابت کرده بودم؛ مثل داراب‌نامه.
خانلری گفت: پس این نامه را چرا نوشتید؟ دکتر صفا هم گفت: من آن‌وقت عصبانی بودم، یک چیزی نوشتم. ایشان بروند درس بدهند. مشکلی نیست!
دکتر صفا سید بود، از آن سیدهای جوشی! اما دکتر خانلری خیلی متین و آرامی بود. هیچ‌‌ وقت خیلی عصبانی نمی‌شد. همیشه لبخند گوشه لبش بود.[۱]

مهرداد بهار از یاری هم‌قطاریش می‌گوید

وقتی ساواک به من گفت که خوش‌حال می‌شویم بروید دانشگاه فقط چیزی بنویسید که «هر اطلاعی راجع به فعالیت‌های ضدحکومت داشته باشم برای شما خواهم نوشت»، می‌دانست که دستم خالی است و دردبه‌در و گدا و گرسنه‌ام. باصراحت پاسخ دادم که این کاره نیستم و آن‌ها هم بی‌معطلی گفتند: «پس متأسفیم». بعد از تحقیرهای بسیار از سوی سازمان‌های دولتی و غیردولتی فرهنگی، بالاخر بنیاد فرهنگ ایران تأسیس شد و محسن ابوالقاسمی همسفر تحصیلی و شاگرد عزیز قدیمِ خانلری، به یاریم آمد.[۲]

توصیف پورنامداریان از دلیل ترک مجلس

«خشم و خنده‌اش را غالباً مهار نمی‌کرد. هر دو در حضور و بروز آزاد بودند. به‌ندرت پیش می‌آمد که زمان و مکان و موقعیت، مانع ظهور احساسات عریان و خودمختار او شود. اگر مجبور می‌شد خویشتن‌داری کند چنان کلافه می‌شد که تاب تحمل از دست می‌داد و جلسه را ترک می‌کرد.»[۱]

نقل‌قول از همسر و انعکاس عمومی یک خطا

وقتی همسر مرحوم ابوالقاسمی اعلام کرد که محسن ابوالقاسمی در اثر زمین‌خوردن و آمبلی پا درگذشت، روز چهارشنبه را ۱۸بهمن۱۳۹۷ بیان کرد و به‌نقل از وی تمام رسانه‌های خبری، چهارشنبه را ۱۸بهمن یاد کردند.[۳][۴][۵][۶][۷] این درحالی است که ۱۸بهمن، در سال ۱۳۹۶ روز چهارشنبه بود. درواقع گویی خبر فوت، یک سال پس از رخ‌دادن آن اعلام می‌شد. همگی آن رسانه‌های خبری، نوشتند که مراسم تشیع پیکر ابوالقاسمی یک‌شنبه ۲۱بهمن۱۳۹۷ است. در این میان فقط یکی‌دو منبع خبری نظیر مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، تاریخ فوت را درست درج کردند که البته هم بعد از مراسم تشییع بود و هم نقل‌قول همسر ابوالقاسمی نبود.[۸]
جالب‌تر آنکه وبگاه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران سه‌شنبه ۱۶بهمن۱۳۹۷ را روز درگذشت این استاد اسبق خود اعلام کرد.[۹] و روابط‌عمومی دانشگاه تهران اساساً تاریخ فوت را اعلام نکرد.[۱۰] وبگاه فرهنگستان زبان وادب فارسی نیز درخصوص خبر درگذشت این استاد دانشگاه، حرفی از تاریخ فوت، نزد.[۱۱]

زندگی و تراث

کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری

شخصیت و اندیشه

زمینهٔ فعالیت

یادمان و بزرگداشت‌ها

نکوداشت محسن ابوالقاسمی از سوی بیناد موقوفات دکتر محمود افشار، عصر روز چهارشنبه اول‌ دی‌ماه ۱۳۹۵ برگزار شد که دویست‌وهفتادودومین شب مجله بخارا می‌شد. به‌گفتهٔ علی دهباشی، مهدی علیایی‌مقدم، پیشنهاددهندهٔ این جلسه بود.[۱]

در گذر از نگاه‌ها

ژاله آموزگار

آموزگار معتقد است، از ابوالقاسمی سه بعد شخصیتی دریافته‌ که شایسته است دیگران نیز بدان‌ها پی‌ببرند: «دکتر ابوالقاسمی به‌عنوان معلم
دکتر ابوالقاسمی به‌عنوان یک دانشمند و پژوهشگر
دکتر ابوالقاسمی به‌عنوان فردی عاشق ایران و زبان فارسی»[۱]

محمدتقی راشدمحصل

راشدمحصل که آشنایی خود با ابوالقاسمی را به پنجاه سال پیش یعنی مهر۱۳۴۶ برمی‌گرداند و با افتخار خود را در گروه شاگردان دور اول می‌داند، دانش گستردهٔ استادش در زبان‎های ایران باستان، فارسی کهن، عربی، فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و حتی روسی را در یک طبق می‌گذارد و حافظۀ قوی، منظم و مثال‌زدنی او را در طبقی دیگر:

«هنوز علاقۀ نخستین خدمت را دارد. هریک از شاگردانش را به صفتی یا رفتاری و کلامی خاص می‎شناسد. هنوز روزهای آغازین آشنایی خود را با شاگردانش فراموش نکرده و از حال و کار هریک نیز به‌خوبی باخبر است.»[۱]

تقی پورنامداریان

استاد چندان پروای شأن و مقام را نداشت و هیچ آداب و ترتیبی را رعایت نمی‌کرد. تابستان وقتی هوای بنیاد گرم می‌شد گاهی از عباس، قیچی می‌خواست. عباس که هرچه استاد می‌خواست از زیر سنگ هم شده پیدا می‌کرد و می‌آورد، قیچی به دستش می‌رساند. استاد با قیچی آستین پیراهنش را تا نزدیک بازو می‌برید و پیرهن آستین ‌بلندش را آستین‌کوتاه می‌کرد. معمولاً کج‌ومعوج از آب درمی‌آمد؛ اما بالاخره آستین‌ کوتاه، آستین‌ کوتاه بود. گاهی هم که عملی منافی با اقتضای اخلاق غالب عصر از بنده سر می‌زند، بی‌ارتباط با اخلاق و رفتار عجیب این مرد بسیاردان آزاده یکسره تهی از ریا و تظاهر نیست.[۱]

احمد قائم‌مقامی

جان کلام را درباره‌ٔ او باید در این چند سطر از شاگردش، خواند: «این چند کتاب و مقاله نماینده‌ٔ علم و فضل مردی گریزان از نوشتن و مشتاق آموختن نیست. ابوالقاسمی متعلق به نسلی است که آموختن را مهم‌تر از جلوه‎فروشی و نوشته‎سازی می‎دانست. سال‌ها اندوخته و اندکی از آن اندوخته خود را در کتاب‌هایش گذاشت، نه از برای فروختن. آن‌ها را سرمایه‌ٔ کار معلمی خود کرد. با این‌همه معلومات که او داشته و با آن قوه‌ٔ استدلال و تیزهوشی که در او بوده، اگر می‎خواست، امروز آثاری بسیار و متعدد از او در دست بود؛ ولی او خود را وقف معلمی کرده و به نظر بعضی مدعیان خود را در معلمی حرام کرده است. اما برای مردی ملامتی چون او شاید مطلوب‌تر همین بوده که به قول این مدعیان در این معلمی حرام شود.» [۱۲]

تصویر مجسم شاگرد از نحوهٔ پوشش استادش

همواره دربارهٔ سر و وضع ظاهرش سخت بی‌اعتنا بود. رفتارش با دانشجویان خیلی ساده و صمیمانه و درعین‌حال پیش‌بینی‌پذیر نبود. رفتارش مثل لباسش یک‌دست نبود. در آن سال‌ها که در پژوهشکده فرهنگ ایران بخشی زیاد از روز را با ایشان در زیرزمین کتابخانه بودم، هیچ وقت یادم نمی‌آید کت‌وشلوار تازه، یک‌دست یا اتوکشیده پوشیده باشد. بعدها یکی‌دو بار هم او را با کراوات دیدم؛ اما گویی کراوات را به قصدبردن آبروی کراوات زده بود.
این روزها با تمام بی‌توجهی، به نظرم کمی بیشتر به سر و وضع خودش می‌رسد. همین‌قدر هم شک ندارم که تحمیل زن و فرزند است.[۱]

خلقیات

محمدتقی راشدمحصل

ابوالقاسمی انسانی است خروشان، اما نه سوزان: راشدمحصل بیان می‌دارد که با آن‌همه نیکی‎، استاد ما زودخشم است؛ اما به‌همان زودی که برافروخته می‎شود آتش درونش فرومی‎کاهد و با رفتاری مهرآمیز دل طرف را به‌دست می‎آورد. با دانشجویان جدی است. آن‌گونه که دانشجو نمی‎تواند بازتاب استاد را در سخنان خویش پیش‎بینی کند و از این رو دانشجویان غالباً مایل‌اند خواسته خود را به‌واسطۀ دیگران از وی درخواست کنند. با‌همه‌این اوصاف، یاران و همکاران و دانشجویان بر قهر و لطفش به جد عاشق‌اند.[۱]

تقی پورنامداریان

آهسته و باقاطعیت حرف می‌زد و با دانشجویان به‌سرعت ایاق می‌شد. وقتی از خاطرات و اتفاقات گذشته حرف می‌زد، خودش زودتر و بیشتر از همه می‌خندید. حافظه‌اش همه چیز را با دقت ضبط کرده بود. تاریخ مجسم شفاهی بود. دربارهٔ هر چیزی چنان قطعی و دقیق اظهارنظر می‌کرد که تردیدی دربارهٔ صحت آن باقی نمی‌ماند. غم و شادیش بی‌اختیار بر چهره‌اش نمودار می‌شد. باآنکه با دانشجویان چون رفیقی صمیمی می‌نمود؛ اما همه از او به‌نوعی واهمه داشتند تاآنجاکه اگر تقاضایی داشتند مطرح‌کردن آن را استاد، به یکدیگر حواله می‌کردند.[۱]


آثار و کتاب‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار

کارنامه و فهرست آثار

کتاب

  1. زبان آسی
  2. فعل آغازی
  3. تحول معنی واژه در زبان فارسی
  4. پنج گفتار در دستور تاریخی زبان فارسی
  5. تاریخ زبان فارسی
  6. تاریخ مختصر زبان فارسی
  7. دستور تاریخی زبان فارسی
  8. جشن‌نامه محمد پروین گنابادی با همکاری محمد روشن
  9. ماده‌های فعل زبان فارسی دری
  10. ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)
  11. راهنمای زبان‌های باستانی ایران (۲ جلد)
  12. زبان فارسی و سرگذشت آن
  13. هذا ما یذکره المجوس فی مبدأ الخلق
  14. واژ‌گان فارسی دری
  15. فرهنگ تاریخی زبان فارسی، ج۱: آ-ب، با مشارکت دیگران
  16. قاموس، ج۱: آ-آپونیس با مشارکت دیگران
  17. شعر در ایران پیش از اسلام
  18. یسن۵۳
  19. مانی به‌روایت ابن‌الندیم
  20. دین‌ها و کیش‌های ایران پیش از اسلام به‌روایت ملل و نحل شهرستانی
  21. زبان فارسی و سرگذشت آن

مقاله

  1. بررسی تأثیر زبان عربی بر طبقات الصوفیه انصاری، دوماهنامهٔ جستارهای زبانی، دوره۵، شماره۱، سال۱۳۹۳.[۱۳]
  2. کاربرد ضمایر شخصی در طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری و گویش کهن هرات، دوماهنامهٔ جستارهای زبانی، دوره۵، شماره۳، سال۱۳۹۳.[۱۴]
  3. مقایسهٔ رویین‌تنی و چشم آسیب‌پذیر اسفندیار در متن‌های فارسی میانه (پهلوی) و شاهنامه فردوسی، فصلنامه جستارهای نوین ادبی، دوره۴۵، شماره۲، سال۱۳۹۱.[۱۵]


بررسی چند اثر

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

  • سمت سازمان‌ مطالعه ‌و تدوین‌ کتب‌ علوم‌انسانی ‌دانشگاه‌ها برای چاپ دستور تاریخی زبان فارسی و دستور تاریخی مختصر زبان فارسی هرکدام بیش از ۱۵ نوبت چاپ
  • طهوری «برای چاپ شعر در ایران پیش از اسلام» و «زبان فارسی و سرگذشت آن» و...
  • کتاب‌سراس بابل در چاپ «پنج گفتار در دستور تاریخی زبان فارسی» و...

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

منبع‌شناسی

  • یشت فرزانگی جشن‌نامه دکتر محسن ابوالقاسمی، به‌کوشش سیروس نصرالله‌زاده که نخستین بار ۱۳۸۴ در هزار نسخه چاپ شد.
  • چگونگی آموزش فارسی به دانشجویان خارجی مصاحبه‌ای با محسن ابوالقاسمی، محسن به‌همت عسکر بهرامی در تابستان۱۳۷۶ که در شمارهٔ ۵ مجلهٔ نامه پارسی طی ۴ صفحه چاپ شد.


نوا، نما، نگاه

پانویس

منابع

  • اتحاد، هوشنگ (۱۳۸۷). پژوهشگران معاصر ایران. ۱۱. تهران: فرهنگ معاصر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۴۳-۴.

پیوند به بیرون

  1. «آشنایی با محسن ابوالقاسمی در مراسم پاسداشتنش». وبگاه بخارا، ۲دی۱۳۹۵ (تکمیل‌شده: ۲۰بهمن۱۳۹۷). بازبینی‌شده در ۲۱بهمن۱۳۹۷. 
  2. «مقالهٔ مشترک۱». وبگاه مرجع دانش (civilica). بازبینی‌شده در ۲۱بهمن۱۳۹۷. 
  3. «مقالهٔ مشترک۲». وبگاه مرجع دانش (civilica). بازبینی‌شده در ۲۱بهمن۱۳۹۷. 
  4. «مقالهٔ مشترک۳». وبگاه مرجع دانش (civilica). بازبینی‌شده در ۲۱بهمن۱۳۹۷. 
  5. «یادداشت‌های ایران‌شناسی میلاد عظیمی». 
  6. ««محسن ابوالقاسمی» استاد زبان‌های باستانی درگذشت». خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)، ۱۹بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۰بهمن۱۳۹۷. 
  7. «محسن ابوالقاسمی درگذشت». خبرآن‌لاین، ۱۹بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۰بهمن۱۳۹۷. 
  8. «محسن ابوالقاسمی درگذشت+علت فوت». سیمرغ (به‌نقل از ایرنا). 
  9. «محسن ابوالقاسمی درگذشت». سرپوش فرهنگی، ۱۹بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۰بهمن۱۳۹۷. 
  10. «محسن ابوالقاسمی درگذشت». بوشکان‌نیوز، ۲۳بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۵بهمن۱۳۹۷. 
  11. «یادبودی برای دکتر محسن ابوالقاسمی». مرکز پژوهش‌های اسلامی و ایرانی، ۲۳بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۵بهمن۱۳۹۷. 
  12. «درگذشت دکتر محسن ابوالقاسمی». دانشکده علوم وادبیات انسانی دانشگاه تهران، ۲۳بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۵بهمن۱۳۹۷. 
  13. «پیکر دکتر محسن ابوالقاسمی در دانشگاه تهران تشیع شد.». دانشگاه تهران، ۲۱بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۲بهمن۱۳۹۷. 
  14. «دکتر محسن ابوالقاسمی درگذشت». فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۹بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۱بهمن۱۳۹۷.