مجتبی مینوی

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
مجتبی مینوی
Minovi.jpg
حافظ کل قرآن قبل از ۸سالگی
زمینهٔ کاری نویسندگی، ترجمه، تصحیح، تاریخ‌نگاری و...
زادروز ۱۹بهمن۱۲۸۱
تهران
پدر و مادر شیخ عیسی شریعت‌مداری
مرگ ۶بهمن۱۳۵۵[۱][۲]
تهران
پیشه استاد دانشگاه تهران
رایزن فرهنگی ایران در ترکیه
رئیس تعلیمات عالیهٔ وزارت فرهنگ
سرپرستی علمی بنیاد شاهنامهٔ فردوسی
در کنار قمر آریان و عبدالحسین زرین‌کوب
لندن

مجتبی مینوی پژوهشگر، ایران‌شناس، شاهنامه‌پژوه، نسخه‌شناسِ برجستهٔ‌ معاصر، مترجم و شاعر است. شاگر خَلف محمد قزوینی است که تصحیح متون قدیمی مهم ایران و تهیه میکروفیلم‌ از نسخ‌ خطی ارزشمندِ کتابخانه‌های ترکیه برای کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، از برجسته‌ترین خدمات علمی او در عرصه زبان، ادبیات، فرهنگ فارسی به‌شمار می‌رود.

* * * * *

مجتبی مینوی طهرانی ادیب، نویسنده، مصحّح، مورخ و مترجم بزرگ ایرانی از دانش‌آموختگان دارالفنون بود و در همین مدرسه با چهره‌هایی همچون صادق هدایت دوستی و مراوده داشت. او در کنار مسعود فرزاد، بزرگ علوی و صادق هدایت گروه ربعه را تشکیل داد. مینوی در نوجوانی با چهره‌های سرشناسی چون محمدعلی فروغی و محمد قزوینی آشنا شد و روش نقد تحقیقی متون را از علامه قزوینی فراگرفت و با فروغی نیز در تهیهٔ خلاصهٔ شاهنامه همکاری کرد. مینوی سال۱۳۲۸ و در دورهٔ اوج‌گرفتن نهضت ملی‌شدن صنعت نفت پس از ۱۵ سال، از انگلستان به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس در دانشکدهٔ ادبیات پرداخت. سال۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت تا با سفر به ترکیه، ضمن جست‌و‌جو در کتابخانه‌های این کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکس‌برداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. او گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقاله‌هایی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجلهٔ دانشکده ادبیات تهران طی سه شماره متوالی در سال۱۳۳۵ منتشر کرد. همان دوران موفق شد بیش از ده هزار نسخه خطی را به‌صورت میکروفیلم بایگانی کند که اکنون در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.

* * * * *

محتویات

از میان یادها

داستانک عشق

نیش قلمش اشک استاد را درآورد

عباس اقبال استاد مینوی و یغمایی بود. روزی یغمایی، اقبال را اشک درچشم‌، می‌بیند. استاد که از نقدی تند که درباره‌اش در مجله یغما چاپ‌ شده بود، ناراحت بود، می‌گوید: من با تو و مینوی که هر دو شاگردم بوده‌اید چه کرده‌ام؟ یغمایی می‌گوید: مینوی نوشته نه من. پاسخ می‌شود: او نوشت تو چرا باید چاپ کنی![۱]

از کلاس اخراج شدم

هنگام تحصیل در دارالمعلمین، به کلاس درس «صدیق‌اعلم» می‌رود که انگلیسی درس می‌داد. وارد کلاس می‌شود. معلم شروع می‌کند به انگلیسی حرف‌زدن؛ اما مینوی چیزی نمی‌فهمد. وقتی اعلم می‌بیند او چیزی متوجه نمی‌شود، به‌فارسی می‌پرسد: چرا دیر سر کلاس آمده‌ای. مینوی از برگزاری کلاس اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. «صدیق‌اعلم» می‌گوید ما در این کلاس انگلیسی حرف می‌زنیم، تو هم باید انگلیسی یاد بگیری. بعد، مینوی می‌رود و گوشه‌ای از کلاس می‌نشیند و گوش می‌دهد. می‌گوید: «دیدم آقای «صدیق‌اعلم» می‌گویند sundy و mondy و من که گمان کرده بودم «ماندی» مهمل «ساندی» است، خنده‌ام گرفت و همین باعث شد که آقای «صدیق‌اعلم» مرا از کلاس بیرون کرد و بنده هم انگلیسی یاد نگرفتم.»[۳]

این، اولین شغلم بود

در آن زمان اعلام کرده بودند که هرکس تصدیق ششم ابتدایی داشته باشد، می‌تواند معلم شود. مینوی که این تصدیق را داشت، داوطلب معلمی می‌شود. به او می‌گویند: تو به این کوچولویی چطور می‌خواهی معلم بشوی؟ می‌گوید: کسانی که من به آن‌ها درس خواهم داد، از من کوچک‌ترند. این نخستین شغل مینوی بود.[۳]

با مادرم انگلیسی حرف می‌زدم

مینوی علاقه‌ زیادی به یادگیری انگلیسی داشت. زمانی که به لندن رفته بود، علاوه‌بر کلاس‌ زبانی که سپری می‌کرد، شبی پنجاه‌شصت و گاه هفتاد صفحه کتاب انگلیسی می‌خواند. به آثار «چارلز دیکنز» رمان‌نویس انگلیسی علاقهٔ وافر داشت. به‌گفتهٔ خود، بیش از هزار کتاب انگلیسی خوانده است. چنان شوری به یادگیری این زبان داشت که گاهی در خواب با مادرش انگلیسی صحبت می‌کرد و مادرش هم انگلیسی جوابش را می‌داد؛ درحالی‌که مادرش اصلاً انگلیسی نمی‌دانست![۳]


زندگی و یادگار

سال‌شمار

  • ۱۲۸۲: تولد در تهران، نوزدهم بهمن
  • ۱۲۸۶: تحصیل در مکتب‌خانه به‌اصرار خودش و ختم قرآن‌ قبل از ۵سالگی
  • ۱۲۸۷: تحصیل در مدرسهٔ شهر سامرا در سن ۵سالگی.
  • ۱۲۹۰: بازگشت به ایران و حفظ کامل قرآن کریم در ۸سالگی
  • ۱۲۹۱: ادامه تحصیل در مدارس «امانت» و «افتخاریه»
  • ۱۲۹۸: عزیمت به‌ رشت به‌همراه خانواده درپی انتصاب پدر به ریاست عدلیهٔ رشت؛ منشیگری در عدلیه
  • ۱۲۹۹: شروع به تحصیل در دارالمعلمین
  • ۱۳۰۲: بازگشت به تهران درپی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی؛ تندنویس مجلس شورای ملی به‌مدت ۲ سال
  • ۱۳۰۷: تصحیح و چاپ دیوان ناصرخسرو؛ عزیمت به فرانسه به‌منظور تأسیس دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران و انتصاب در پست معاونت آن دفتر؛ بازگشت به ایران پس از چند ماه درپی اختلاف وی و رئیس آن دفتر؛ ریاست کتابخانه معارف همان کتابخانه ملی فعلی؛ آشنایی با علامه قزوینی و فراگیری روش نقد تحقیقی نزد وی
  • ۱۳۰۸: سرپرستی محصلین ایرانی در لندن؛ فراگیری کامل زبان‌های انگلیسی و فرانسوی؛ حشرونشر با مستشرقان مطرح اروپایی طی مدت اقامتش در اروپا؛ شکایت حسودان و بدطینتان از کتاب مینوی نزد رضاشاه و دستور توقیف و جمع‌آوری آن توسط شاه؛ قطع حقوق وی از وزارت معارف به دستور شاه؛ ادامه اقامت اجباری در اروپا به‌مدت ۱۵ سال
  • ۱۳۱۰: تصحیح «سیاست‌نامه» با همکاری خلخالی
  • ۱۳۱۱: تصحیح کتاب «نامهٔ تنسر»
  • ۱۳۱۳: حضور در کنگره بین‌المللی هزارهٔ فردوسی در تهران؛ ترجمه و چاپ کتاب «وضع ملت، دولت و دربار ایران در دورهٔ ساسانی» نوشتهٔ پرفسور «آرتور کریستین»؛ سفر به انگلیس
  • ۱۳۱۴: تصحیح داستان «ویس‌ورامین فخرالدین اسعد گرگانی»
  • ۱۳۱۸: ریاست دبستان ایرانیان در ترکیه
  • ۱۳۱۹: سفر به انگلیس
  • ۱۳۲۰: رفع توقیف کتاب «وضع ملت، دولت و دربار ایران در دوره ساسانی»؛ تصحیح «رساله در امر مالیات»، تألیف خواجه نصیرالدین طوسی با همکاری «ولادیمیر مینورسکی»
  • ۱۳۲۸: بازگشت به ایران درپی دعوت به تدریس از سوی دانشگاه تهران؛ تدریس «تاریخ ایران بعد از اسلام» در دو دانشکده‌ٔ ادبیات و الهیات
  • ۱۳۳۰: رایزن فرهنگی ایران در ترکیه به‌مدت ۴ سال؛ شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی خاورشناسان استانبول؛ شروع به یادداشت‌برداری از دوازده‌هزار جلد کتاب خطیِ کتابخانه‌های ترکیه؛ عکس‌برداری و تهیه میکرو فیلم از آن کتاب‌ها و ارسال آن برای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
  • ۱۳۳۱: تصحیح کتاب «منصفات» اثر افضل‌الدین کاشانی
  • ۱۳۳۲: شرکت در سمینار بررسی فرهنگ اسلامی در پرینستون؛ ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ
  • ۱۳۳۳: تصحیح «عیون‌الحکمه » تألیف ابوعلی سینا با همکاری یحیی مهدوی
  • ۱۳۳۵: شرکت در سمینار «تمدن غرب از نظر مشرق زمین» در شهر ونیز؛ تألیف کتاب «پانزده گفتار» درباب ادبیات اروپایی و تطبیق آن‌ها با ادب فارسی؛ چاپ ره‌آوردِ سفرهایش به ترکیه در مجموعه‌مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات تهران طی سه شمارهٔ متوالی؛ تصحیح کتاب «تحریمه‌القلم» اثر سنایی غزنوی
  • ۱۳۳۸: حضور فعال در سمینار «مورخان خاورمیانه» در لندن
  • ۱۳۳۹: شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی هنر و معماری ایران در نیویورک؛ حضور در کنگرهٔ بین‌المللی خاورشناسان در مسکو؛ تهیه فهرست برای نسخه‌های خطی فارسی کتابخانه «چستر بیتی»
  • ۱۳۴۳: تصحیح کتاب «کلیله‌ودمنه» ترجمه و انشای نصرالله منشی
  • ۱۳۴۴: تصحیح سیرت جلال‌الدین منکبرتی
  • ۱۳۴۵: رد دعوت محمدرضاشاه برای حضور در ضیافت دربار
  • ۱۳۴۶: شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی خاورشناسان در شهر ان‌آربر؛ چاپ کتاب «‌فردوسی و شعر او»
  • ۱۳۵۰: تصحیح کتاب «وقف‌نامه ربع رشیدی» تألیف رشیدالدین فضل‌الله همدانی با همکاری ایرج افشار
  • ۱۳۵۲: حضور در کنگرهٔ بین‌المللی «خاورشناسان پاریس»؛ انتشار کتاب «تاریخ و فرهنگ»
  • ۱۳۵۴: تصحیح کتاب «احوال و اقوال شیخ‌ابوالحسن خرقانی»
  • ۱۳۵۵: بستری‌شدن در بیمارستان در اثر زمین‌خوردن و شکستگی دنده
  • ۱۳۵۵: پیوستن به ملکوت، ششم بهمن‌ماه

مختصری از شرح زندگی

سال۱۲۸۲ش مینوی در خانواده‌ای روحانی متولد می‌شود. کودکی‌اش بین سه‌ تا هشت‌سالگی در سامره می‌گذرد. پنج‌ساله است که شروع به خواندن قرآن، گلستان و دیوان حافظ می‌کند. پس از بازگشت به ایران، تحصیلات متوسطه‌اش را در مدرسه‌های «امانت»، «اسلام» و دارالفنون سپری می‌کند. در این ایام مدتی هم پیش‌نماز مدرسه می‌شود. با «نصرت‌الله باستان»، صادق هدایت و مسعود فرزاد هم‌دوره است. سال۱۳۰۹ همراه «حسن تقی‌زاده» عازم لندن می‌شود. در آنجا سرپرستیِ محصلین ایرانی می‌شود و سرگرم یادگرفتن زبان انگلیسی در کینگزکالج و مدرسه پلی‌تنیک. پس از بازگشت به ایران در وزارت معارف (وزارت فرهنگ و ارشاد کنونی) مشغول‌به‌کار می‌شود.[۳]

گروه ربعه

در همان دوران تحصیل در دارالفنون است که دوستی‌اش با صادق هدایت، بزرگ علوی، عبدالحسین نوشین، مسعود فرزاد و یکی دو سال بعد، پرویز ناتل خانلری، به تشکیل گروهی به نام «ربعه» منتهی می‌شود. در آن روزها اغلب در کافه‌ها دور هم جمع می‌شدند و شطرنج‌بازی می‌کردند و سعی می‌کردند در سیاست دخالتی نکنند. مینوی این پنج‌سال را دوره «کمال کاروری و کاربری» این گروه می‌داند. در همین دوران است که سه تابلو از شاهنامه را برای «هزاره فردوسی» آماده می‌کنند. مینوی «نامه تنسر»، «نوروزنامه» و «اطلال شهر پارسه» را چاپ می‌کند. با صادق هدایت کتاب «مازیار» را می‌نویسد؛ مینوی قسمت تاریخی‌ آن را و هدایت قسمت نمایشی‌اش را. «ویس و رامین» و جلد اول شاهنامه را هم چاپ می‌کند. خلاصهٔ شاهنامه را با مرحوم محمدعلی فروغی درست می‌کند و «شاهنشاهی ساسانیان» اثر «کریستین سن» ایران‌شناس دانمارکی را ترجمه می‌کند. پس از آن راهی لندن می‌شود.[۳]

مینوی و کتاب‌خانه‌های ترکیه

مدت اقامتش در انگلیس هم تحصیل می‌کرد هم تدریس. نزد «والتر هنینگ» ایران‌شناس آلمانی و انگلیسی، پهلوی می‌خواند، در دانشگاه آکسفورد نیز تدریس می‌کند. مینوی بیش از ده سال در انگلستان می‌ماند و سال‌ها به تحقیق و پژوهش و نوشتن مشغول می‌شود. می‌خواهد به وطن بازگردد؛ اما کینه‌ای که وزارت معارف و سایرین از او بابت چاپ کتابش داشتند، کار را برایش دشوار کرده بود. درنهایت ابلاغیه‌ای صادر می‌شود و به او در سمت رئیس دبستان ایرانیان در استانبول عازم ترکیه می‌شود. در آنجاست که به عظمت کتابخانه‌های ترکیه پی می‌برد و زمینه را برای عکس‌برداری از کتابخانه موجود در آن فراهم می‌کند. پس از بازگشت به ایران، از طرف دانشگاه مأمور عکس‌برداری از کتاب‌های کتابخانه ترکیه می‌شود. پس از آن، رایزن فرهنگی در ترکیه شد که چهار سال ادامه یافت. در این مدت بیش از ده‌دوازه‌هزار جلد از کتاب‌های خطی موجود در کتابخانه‌های ترکیه را بررسی و یادداشت‌هایی از آن‌ها تهیه می‌کند.[۳]

میراث استاد مینوی
حاصل یک‌عمر پویندگی مینوی

کتابخانه شخصی‌ مینوی

هر کتابی که می‌خرید،‌ تاریخ خرید و نامش بر روی آن نقش می‌بست. در پایان عمر، کتابخانه‌‌ای کم‌نظیر و غنی افزون‌بر بیست‌وپنج‌هزار جلد کتاب داشت که حاصل یک‌ عمر تکاپوی خود را یکجا به ملت ایران تقدیم کرد.[۲] پس از درگذشت استاد، مدتی کتابخانه تعطیل بود و بعد از آن در اواخر دههٔ۶۰، کتابخانه با چند مجموعه دیگر نظیر «انجمن حکمت و فلسفه ایران» و «مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی» ادغام شد. درحال‌حاضر کتابخانه وابسته به «مرکز مطالعات فرهنگی» است.

کتاب‌های این مجموعه به‌زبان‌های فارسی، عربی، اردو، انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، روسی و دیگر زبان‌هاست. این کتابخانه همچنین دارای نسخه‌های خطی و عکسی در زمینه‌های ایران‌شناسی، اسلام‌شناسی، تاریخ، ادبیات و جغرافیاست.


شخصیت و اندیشه

شیفتگی مینوی به فردوسی و شاهنامه

مینوی با شاهنامه زندگی می‌کرد. علاقه‌اش به این اثر وصف‌نشدنی بود. فردوسی را جولانگه حس غرور ملی می‌دانست. معتقد بود که این اثر در دوام فرهنگ ایران نقش اساسی داشته است. از اینکه می‌دید شاهنامه در سده‌های پیشین توسط ایران‌شناسان خارجی تصحیح و چاپ شده،‌ رنج می‌برد. به نوشته محمدامین ریاحی مینوی به شاهنامه عشق می‌ورزید و این تعلق‌ خاطر از عشق او به ایران و عشق به کمال سرچشمه می‌گرفت.[۴]}}

معتقد بود که شاعران زیادی طی هزار سال گذشته، اشعار سست و رکیک خود را به شاهنامه فردوسی اضافه کردند که اصلاً با سبک و نوع شعر فردوسی تناسب ندارد. اشعار شاهنامه را پس‌و‌پیش کرده و گاه تغییر داده‌اند و گاه کم‌وزیاد کرده‌اند. به‌عقیدهٔ او هرکسی هر کاری که دلش خواسته با این کتاب کرده؛ به‌طوری‌که اگر خود فردوسی هم زنده بشود نخواهد توانست ابیات خودش را از این میان دربیاورد؛ بنابرین معتقد بود که شاهنامه باید تصحیح شود و آنچه فردوسی گفته، به دست مردم برسد. به عقیده مینوی «کسی حق ندارد در آثار ملی ما دست ببرد و آن را به هر شکلی دلش می‌خواهد دربیاورد.»[۳]

عاشق وطن بود

مینوی عاشق ادب و فرهنگ فارسی بود. این عشق با وجود او آمیخته شده بود. در ۲۸سپتامبر۱۹۴۷ از لندن به یحیی مهدوی نامه‌ای ‌می‌نویسد: عشق من و قلب من و جان من همواره مصروف ایران و متوجه ایرانیان و اسیر زبان و ادبیات فارسی است. دلم می خواهد به هم‌وطنان خود ادبیات و حکم و زبان خودشان را بشناسانم و ادبیات و حکم عالم را معرفی کنم و آنها را به راه معرفت و حکمت بکشم؛ البته به قدری که از عهده مرد کم‌تربیتی مثل من برمی‌آید.[۵]

سخت‌گیری‌ها و تندی‌های استاد

درباره هر چیزی که به زبان و ادبیات فارسی مربوط می‌شد، سخت‌گیر بود و تندمزاج. با کسی خصومت شخصی و درباره مسائل دنیوی نزاعی نداشت. دوستی‌ها و دشمنی‌هایش بر گِرد زبان و ادبیات فارسی و هرچیز مرتبط به تحقیق و پژوهش می‌چرخید. به‌بیان عباس زریاب خویی، هدف حملات او کسانی بودند که به زعم او با نداشتن صلاحیت، با لغت‌سازی و اشتقاق بازی می‌کردند یا متون قدیم را با بی‌دقتی به‌چاپ می‌رساندند یا فلان کلمه را در جای خود به‌کار نمی‌بردند... او فارسی و ادب آن را تا حد عشق ستایش می‌کرد و کدام عاشق است که ننگ حمله و بی‌احترامی به معشوق را تحمل کند.[۵]

ظرایف علمی مینوی

محمد قزوینی دقت و توجه عمیق و هنرمندانه مینوی را در غلط‌گیری و تصحیح مقالات و نوشته‌ها یکی از صفات بارز او برمی‌شمرد.[۶] یوسفی نیز فروتنی علمی و از همه‌کس پرسیدن و پرسش‌های خود را به‌صورت یادداشت به دوستان سپردان و هر پاسخ صحیح را به‌نام ایشان در آثار خود آوردن را از دیگر فضایل مینوی بیان می‌کند.

شکل‌گیری بنیاد شاهنامه

شکل‌گیری این بنیاد با نام مینوی گره خورده است. فردوسی‌پژوهی و جست‌وجوگری در شاهنامه از دغدغه‌های مهم علمی او بود؛ ازاین‌رو می‌خواست با گردآوری کهن‌ترین نسخه‌های شاهنامه، تصحیح انتقادی از این اثر در اختیار اهل تحقیق بگذارد. با تأسیس «بنیاد شاهنامه» نخستین کسی بود که سرپرسی آن را به‌عهده گرفت. با تصحیح بخش‌هایی از شاهنامه مثل «بیژن و منیژه»،‌ «رستم و اسفندیار» و «رستم و سهراب»،‌ بنیان تصحیحِ انتقادیِ شاهنامه را پی‌ریزی کرد و با این کار «نهضت ادبی تحقیقی» را در ایران بنیان نهاد.[۷]

یادی منظوم از مجتبی مینوی

شعر از حبیب یغمایی که در مراسم معرفی خدمات علمی مینوی در ۲۲اردیبهشت۱۳۵۶ در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران خوانده شد:

کنون گویم به جمع دوستدارانحکایت از گذشته روزگاران
سخن از پنجه‌وشش‌سال پیش استدلم زین پنجه‌وشش‌ سال ریش است
جوان بودم جوانی بیست‌سالهکه در ری شد مرا روزی حواله
ز مهر یار و یاران دست شستمبه دارالعلم طهران راه جستم
در آن مکتب رفیقم، مجتبی بودمحصل بود؛ اما اوستا بود
چه دانشور، چه دانشجو، جوانیز هر گون دانشی بسیار دانی
«منوچهری» به وصفش گفته نی منکه در هر فن بُد او استاد آن فن
یگانه گشته از اهل زمانهبه الفاظ متین و رأی مُتقن[۸]

زمینهٔ فعالیت

فعالیت‌های اداری و فرهنگی مینوی

  • تندنویسی در مجلس شورای ملی از ۱۳۰۵تا۱۳۰۷
  • ریاست کتابخانه ملی،‌ سال۱۳۰۷
  • عضویت در دفتر فرهنگی سفارت ایران در لندن سال۱۳۰۹ و در پاریس سال۱۳۱۳
  • ریاست تعلیمات عالیه وزرات فرهنگ از ۱۳۳۱تا۱۳۳۳
  • رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ترکیه از ۱۳۳۶تا۱۳۴۰
  • استادی دانشگاه تهران از ۱۳۲۹تا۱۳۴۸
  • عضویت پیوسته فرهنگستان ادب و هنر از ۱۳۵۲ به‌بعد
  • مسئولیت علمی بنیاد شاهنامه فردوسی تا آخر عمر تا آخر عمر

یادمان و بزرگداشت‌ها

از نظرگاه دیگران

محمدتقی دانش‌پژوه

محمدرضا نصیری

به‌عقیده نصیری، استاد مینوی دلی به‌پاکی دریا داشت. با همه تندی و گاه ستیهندگی که به او نسبت می‌دادند بسیار مهربان و گرم بود. به‌هیچ‌وجه از کسی کینه‌ای به دل نمی‌گرفت. آنچه را در دل داشت بسیار زود آشکار می‌کرد و همین‌ نکته سبب شده بود که برخی گمانِ تندی بر او برند.[۹]

عباس زریاب خویی

خویی می‌گفت: «بالاترین فضیلت مجتبی مینوی شیفتگی او به حقیقت بود. او محقق به‌معنی واقعیِ کلمه بود. عشق به حققت و تعهد ذاتی به‌اینکه جز حقیقت چیزی نگوید و ننویسد در او به‌حد وسواس بود. ازاین‌رو از مشاهدهٔ‌ نادرستی‌ها و نارواها رنج می‌برد و خشم و نفرت او به‌حد غلیان و طغیان می‌رسید.»[۴]

پرویز ناتل خانلری

بدبختانه نظیرش را نداریم. مینوی در ادبیات فارسی و عربی متبحر بود. شاید عده‌ای دیگر باشند که با او هم‌شأن باشند؛ اما مینوی علاوه‌براین، به چند زبان مهم اروپایی عمیقا آشنا بود و با ادبیات مغرب‌زمین از همان آغاز جوانی آشنایی پیدا کرده بود؛ بنابرین علاوه‌بر تبحر در ادبیات خودمان، روش علمی و جدید تحقیق ادبی را می‌دانست و از این جهت، آثارش برای پژوهندگان جوان سرمشق بود.[۱۰] این نگاه خانلری به مینوی است.

غلام‌حسین یوسفی

یوسفی زندگی مجتبی مینوی را در این چند کلمه خلاصه کرده است: «یک‌عمر یاد گرفتنن، مطالعه و پژوهش از روزگار جوانی تا آخرین روزهای حیات و ثمره زندگی خود را بی‌دریغ نثار همگان کردن»[۶]

عبدالحسین زرین‌کوب

زرین‌کوب درباره مینوی معتقد است: «در بین پژوهشگران و منقدان عصر ما، مینوی از جمله رجال معدودی بود که می‌توانست جامع بین فرهنگ شرقی و غربی، بین فرهنگ قدیم و جدید، شمرده شود و درحقیقت، در محافل علمی دنیا و در تمام دانشگاه‌های مشهور دنیا هم، کسانی که با ادبیات ایران سروکار داشتند‌اند او را به‌همین عنوان می‌شناختند.»[۱۱]


نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش

تفسیر خود از آثارش

موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران

همراهی‌های سیاسی

مخالفت‌های سیاسی

نامه‌های سرگشاده

نام‌های دسته‌جمعی

بیانیه‌ها

جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش

جمله‌ای از ایشان

نحوهٔ پوشش

تکیه‌کلام‌ها

خلقیات

به بیان حبیب یغمایی، مینوی دلی پاک و بی‌کینه داشت؛ اما گاهی تند و تلخ می‌شد و دوستان را می‌رنجاند. این خشونت در مقالاتش نیز نمود داشت.[۱]

همچنین او از بخل و خست به دور بود. اگر اهلی می‌دید، از نثار و حتی ایثار داشته‌ها و دانسته‌هایش دریغ نمی‌ورزید.[۱۲] به‌ بیان افشار، هرچه می‌دانست می‌گفت و همیشه خبرآور تازه‌های علمی بود. اما آنچه را نمی‌دانست، پوشیده نمی‌کرد. صریح می‌گفت: «نمی‌دانم.» از گفتن این واژه خجالت نمی‌کشید، لذت هم می‌برد.[۱۳]

منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)

گزارش جامعی از سفرها

مینوی در عمرش برای کسب دانش و یادگیری شیوه‌های نوین تحقیق و پژوهش سفرهای متعددی به کشورهای اروپایی و آسیای‌غربی از جمله فرانسه و انگلیس، آمریکا و ترکیه داشت. شرکت در مجامع علمی و سمینارها از دیگر برنامه‌های او برای سفر به این کشورها بود.

برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

بنیان‌گذاری

تأثیرپذیری‌ها

استادان و شاگردان

اساتید مینوی

مینوی از محضر بسیاری از بزرگان و محققان عصر خود بهره‌ها برد که به تنی‌چند از آن‌ها اشاره می‌شود:

علت شهرت

شهرت مینوی به‌دلیل تسلط وی بر ادبیات عرب، فارسی، فرانسه، انگلیسی، متون کهن فارسی و متون جدید بود.

فیلم ساخته شده براساس

حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود

توقیف اثر

ترجمهٔ کتاب «شاهنشاهی ساسانیان» مینوی مدتی بعد از چاپ، توقیف می‌‌شود. در این دوران مینوی در لندن به‌سر می‌برد. هم خود او هم «کریستین سن» نویسنده کتاب، به وزارت معارف و دیگران در ایران نامه می‌زنند و دلیل توقیف کتاب را جویا می‌شوند. جوابی که می‌شنوند این است: «چون کتاب شما (مینوی)اغلاط زیادی داشت، وزارت معارف آن را توقیف کرد!» مینوی در پاسخ می‌نویسد: «این اغلاط را به بنده اطلاع دهید تا تصحیح کنم.» اما دیگر جوابی دریافت نمی‌کند. همین موضوع شرایط مینوی را در لندن دشوار می‌کند. اجازه فرستادن پول به او داده نمی‌شود و او روزگار سختی را در انگلیس سپری می‌کند.[۳]

نام جاهایی که به اسم این فرد است

کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند

مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند

ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره

برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد

آثار و کتاب‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار

کارنامه و فهرست آثار

کتاب‌ها

جوایز و افتخارات

بررسی چند اثر

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

منبع‌شناسی

نوا، نما، نگاه

پانویس

منابع

  1. اتحاد، هوشنگ (۱۳۸۵). پژوهشگران معاصر ایران. تهران: فرهنگ معاصر. شابک ۹۶۴-۸۶۳۷-۲۰-۲.
  2. افشار، ایرج (۱۳۵۶). پانزده گفتار دربارهٔ مجتبی مینوی. تهران: چاپخانه گوهر. ص. ۲۲۵.
  3. حبیب یغمایی. استاد مجتبی مینوی. . یغما، ش. ۳۴۲ (۱۳۵۵): ۷۴۶تا۷۵۱. 
  4. زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد مجتبی مینوی. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. ۱۳۸۵. ص. ۱۱۲. شابک ۹۶۴-۵۲۸-۰۶۷-۲. پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)
  5. مجتبی مینوی و نجف دریابندری. مجتبی مینوی: پژوهشگر ستیهنده. . کتابِ امروز، ش. ۶ (۱۳۵۲). 

پیوند به بیرون