فرزانه طاهری

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
فرزانه طاهری
FARZANE.jpg
زمینهٔ کاری ترجمه
زادروز ۱۶آبان۱۳۳۷
تهران
محل زندگی تهران
بنیانگذار جایزهٔ گلشیری
پیشه مترجم
همسر(ها) هوشنگ گلشیری[۱]
فرزندان غزل و باربد[۱]
نشست شهر کتاب اصفهان، ۲۲آبان‌۱۳۹۷
هشتادمین شمارهٔ کتاب‌هفته، ویژه‌نامهٔ فرزانه طاهری
دیدار با مترجمِ «خانم دلوی»
با گلشیری روزهای سختی را گذراندیم

فرزانه طاهری مترجم زبان انگلیسی و مدیر بنیاد گلشیری است که پس از درگذشت همسرش مدیریت جایزهٔ گلشیری را نیز به‌دست گرفت.

* * * * *

از میان یادها

وقتی کتاب‌، تنها پناهت باشد

فرزانه طاهری چهارساله بود که مادرش را از دست داد و دورماندن از خانوادهٔ مادری این غم را برای فرزانه سخت‌تر می‌نمود. تابستان‌ها که برای دیدن اقوام مادری به شمال می‌رفت با خواندن کتاب‌هایشان خود را تسکین می‌داد. آنجا همه کتاب‌خوان بودند و کافی بود دست دراز کند و از قفسه کتابی بردارد و بخواند تا هم غمش سبک شود هم ذهنش پربار. تااینکه به دبیرستان رفت و حالا می‌توانست خودش کتاب انتخاب کند.[۲]

به اقیانوس رسیده بود!

با پول‌توجیبی‌هایش کتاب می‌خرید و می‌خواند. دلش قرص بود که کتابخانه‌ای دارد و می‌خواند و می‌خواند. وقتی زندگی با گلشیری را شروع کرد و کتاب‌هایش را به خانهٔ مشترک برد دید که اندوخته‌اش قطره‌ای بود در برابر دریا و اصلاً اقیانوس. این بار مثل تشنه‌ای که به سرچشمه برسد بی‌محابا شروع به خواندن کرد. فضای خانه و آدم‌هایی که می‌دید، تبادل خوانده‌ها و همه‌وهمه در ساختنِ فرزانهٔ مترجم بسیار مؤثر بود.[۲]

کتاب آشپزی پیامش بود!

طی سال‌های بسیار آثار فراوانی البته گاه به‌ضرورت نان ترجمه کرده است. کارهای ارزشمندی که البته ربطی به او و علایقش نداشت. برای‌اینکه پیامی به وزرات ارشاد بفرستد دست به ترجمهٔ کتاب آشپزی برد. می‌خواست به آن‌ها بگوید حرفشان را می‌فهمد و می‌داند که شاید به نظرشان بهتر است امثال فرزانه‌ها کنج مطبخ بنشینند! اما او نه‌تنها کنج مطبخ ننشست که ترجمهٔ حرفه‌ای و تخصصی را با همهٔ سختی‌ها و فرازونشیب‌هایش ادامه داد.[۳]

از من جوان‌تر بود!

سال سوم دانشگاه بود که با گلشیری آشنا شد و این آشنایی سال‌های پس از آن را به یغما برد. در خانهٔ استادش شگفت‌انگیزترین ملاقاتش را تجربه کرد و عشق رخ داد و به ازدواج در ۲۱سالگی با مردی ۴۲ساله انجامید. دختری عاشق خواندن، جرقهٔ عشقی عظیم را در نویسنده‌ای دیده که شاهکارش را در ۳۰سالگی خلق کرده بود. خودش هنوز هم بی‌محابا می‌گوید:

«تأثیری که من از همسرم گرفتم به‌دلیل اختلاف سنی نبود؛ بلکه به‌دلیل دانش و پویایی‌اش بود. او جاهایی خیلی جوان‌تر از من بود؛ به این معنی که مدام جست‌وجو می‌کرد،‌ در حوزه‌های مختلف می‌خواند و روحیهٔ جوانی داشت. او از من جوان‌تر و مثبت‌اندیش‌تر بود.»[۲]

«داوران» استاد واقعیِ طاهری بود

علاقهٔ بی‌اندازه به ادبیات به‌طورجدی از دوران دانشجویی در طاهری شکل گرفت. البته دانشجوبودن تنها مسبب عشق به ترجمه نبود؛ بلکه استادی در آن دوران، آتش این عشق را شعله‌ور کرد. داوران، استاد دانشگاه تهران، چشم طاهری را به ادبیات جدی گشود و باعث شد طاهری به‌جای تحصیل در رشتهٔ زبان انگلیسی به‌سمت خواندن ادبیات انگلیسی برود و این آغاز راه ادامه‌دار زندگی حرفه‌ای شد.[۲]

دو واحد، هم جرقه شد و هم ضربه

نتیحهٔ تغییرات خُرد در بدنه‌ای فربه

تابستان۱۳۸۳ بود که خبر آمد: «کارگاه داستان و کلاس‌های ادبی بنیاد گلشیریبه‌علت نبود محلی برای برگزاری کلاس‌ها به‌کل تعطیل می‌شود.» فرزانه طاهری این کلاس‌ها را از تابستان سال پیش در فرهنگ‌سرای دانشجو (شفق) آغاز کرده بود. کارگاه ویرایش‌ونگارش و مکتب‌ها و سبک‌های ادبی با تدریس احمد سمیعی گیلانی، ‌حسین سناپور و فرهاد فیروزی که بعد از دو دوره، دیگر برگزار نشد. طاهری با علم به این که تغییرات به‌وجودآمده در سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری تهران، مانع فعالیت بیناد است، دست از تلاش نکشید و پیگیر برگزاری کلاس‌ها در فرهنگ‌سراهای وزارت ارشاد شد.[۴]

پوستم کنده شد تا این خانه را خریدم

زندگی زیر سایهٔ آفتاب

زندگی مشترک با گلشیری نه ساده است نه بی‌حاصل و اگر فرزانه طاهری باشی هرگز در سایه نمی‌مانی؛ بلکه در آفتابی از جنس گلشیری می‌درخشی:

«من در تجربهٔ ۲۱سالهٔ زندگی مشترک با گلشیری هرگز در سایه نبودم؛ همه‌وقت در زیر آفتاب او بودم. او بر زندگی من تابید و من در آفتاب حضور او چون گیاهی بالیدم. در تمام این سال‌ها ما باهم کتاب می‌خواندیم و متون ادبی دوره می‌کردیم و من اولین خوانندهٔ داستان‌هایش بودم.»[۶]
گلشیری سایه‌انداز نبود

تجدیدچاپی که ۵ سال درانتظار مجوز بود

«راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟» سال۱۳۸۰ درآمده بود و چاپ دوم آن سال‌ها درانتظار مجوز دوباره، مانده بود در ارشاد تا اینکه سال۱۳۸۵ با ویرایش جدید و تغییراتی اساسی مجوز گرفت. این موضوع برای طاهری مترجم بیشتر از این جهت مسئله است که اعتقاد دارد وقتی در هر حوزه‌ای از فرهنگ مجوزی می‌دهند لازم است پشتش بایستند. برای همین دلش می‌خواهد مسئولیت ممیزی به اهل قلم سپرده شود تا نه ناشر درگیر باشد و نه ارشاد و اهل قلم با تشخیص خودشان کارهایشان را منتشر کنند.[۷]

در جلسات داستان‌خوانی بنیاد گلشیری

زندگی و یادگار

از تولد تا مدیریت

فرزانه طاهری اولین روز نیمهٔ دوم آبان۱۳۳۷ در تهران زاده شد. پدرش پرویز طاهری افسر شهربانی و مادرش اقدس خیرالدین از اهالی کتاب و ادبیات بود. اهالی خانهٔ پدریِ فرزانه بیشتر سمت‌وسوی تحصیلات بودند تا کتاب. در بچگی کتاب‌ «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» و کتاب‌های طلایی و بعد بالزاک را می‌خواند؛ اما چندان موقعیت استثنایی یا خاصی از باب کتاب و کتاب‌خوانی نداشت. تااینکه به سنی رسید که خودش به دنبال کتاب رفت. خانوادهٔ مادری‌ که در چهارسالگی از دستش داد به‌واقع در کتاب‌خوان‌شدن او نقش بسزایی داشتند.
طاهری پس از پایان مدرسه، تحصیل را تا اتمام لیسانس ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران ادامه داد. هوشنگ گلشسیری را در سخنرانی‌های شب‌های شعر گوته دیده بود و همواره دنبال می‌کرد تااینکه به‌واسطهٔ یکی از استادانش با با گلشیری بیشتر آشنا شد و دو سال بعد، با او ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های ««باربد» و «غزل» است.[۲] پسرش باربد در ایران است و در زمینهٔ هنرهای تجسمی، پرفورمنس، اینستالیشن و... فعالیت می‌کند. دخترش غزل دکتری شیمی گرفته و در فرانسه، روزنامه‌نگار است.[۲]
طاهری از زمان تحصیل به کار ترجمه می‌پرداخت. پس از آن نیز مدتی در حوزهٔ علوم مرکز نشر دانشگاهی به ویراستاری مشغول شد و مدتی نیز در مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی‌معماری ایران هم ویراستار بود و هم مترجم. اما حرفهٔ ترجمه را به‌طور جدی و تخصصی درپیش گرفت و خیلی زود در محافل فرهنگی، مترجمی دقیق و آگاه شناخته شد. او اکنون هم داستان ترجمه می‌کند و هم متون روان‌شناسی، سیاسی، شهرسازی و معماری. طاهری پس از درگذشت همسرش در سال۱۳۷۹، مدیریت بنیاد گلشیری و نیز سرپرستیِ جایزهٔ گلشیری را برعهده گرفت.[۸]

شخصیت و اندیشه

فرزانه طاهری کتاب‌هایش را با وسواس انتخاب می‌کند و برای زود رسیدن به بازار عجله‌ای به‌خرج نمی‌دهد. به‌گفته‌ٔ خودش از اولین سال‌های دانشگاه، شوقِ این را داشته تا آثاری که خودش به‌زبانی دیگر می‌خواند دیگران نیز بتوانند بخوانند و همین شوق بود که او را به‌سمت کارِ ترجمه سوق داد.[۳]

از نگاه دیگران

نظرات فرد دربارهٔ خودش

نمی‌توانم ادعا کنم که برنامه مدونی برای ترجمه‌هایم دارم یا داشته‌ام. هرگز. بعضی وقت‌ها یک تصادف بوده است؛ منتها اینکه تصمیم بگیرم که کاری را ترجمه کنم شاید مسائلی خودآگاه یا ناخودآگاه تأثیر داشته است.[۱۰]

تفسیر خود از آثارش

هرگز در ترجمه به‌دنبال کتابی که نویسنده آن فرد شاخصی باشد نبوده‌ام؛ بلکه شاخص‌های من برای انتخاب کتاب بیشتر وضعیت زمانی و کشش موضوع آن کتاب برای خواننده است و صادقانه بگویم تا کتابی را خودم دوست نداشته باشم ترجمه نمی‌کنم.[۶]
درواقع اگر نتوانم با کتابی ارتباط برقرار کنم آن کتاب را ترجمه نمی‌کنم و بدون اغراق بگویم که عاشقانه کتاب‌هایم را ترجمه کرده‌ام. مترجم نباید به بهانه نیافتن واژهٔ فارسی معادل با واژه‌ای از زبان دیگر طفره برود و باید دامنهٔ لغات خود را گسترش دهد.[۶]
من بیشتر به‌سمت ترجمهٔ نظریه و نقد رفته‌ام؛ چون خیالم راحت است که کار منتشر می‌شود بی‌آنکه بخواهد تکه‌پاره شود.[۱۰]

جمله‌ای از ایشان

من کتاب خودم هم چاپ می‌شود معمولاَ نمی‌خوانم؛ چون کتاب را که باز می‌کنم، می‌گویم اینجا باید این را می‌گذاشتم و آنجا باید این کار را می‌کردم. بااینکه معمولاً اشتباه مهلکی نداشته‌ام. اشتباه لپی ممکن است بوده باشد. سال‌های اخیر که دیگر گمان نکنم اشتباهی مهلک داشته‌ام؛ ولی همیشه می‌شود کار را بهتر کرد.[۵]

منزلی که در آن زندگی می‌کند

طاهری اکنون در خانه‌اش واقع در شهرک اکباتان زندگی می‌کند. همان خانه‌ای که سال‌ها با هوشنگ گلشیری در آن زندگی کرده و خاطرات زیادی را از او می‌توان بر در و دیوار خانه یافت.[۹]

بنیان‌گذاری

فرزانه طاهری پس از درگذشت هوشنگ گلشیری، سرپرستی بنیاد گلشیری را عهده‌دار شد و جایزه‌ای به نام او پایه‌گذاری کرد تا به‌این‌ترتیب به یکی از آخرین خواسته‌های عمرِ پرثمر و سرشار از خلق و تلاش و تکاپوی گلشیری برای اعتلای ادبیات داستانی ایران را جامه‌ٔ عمل بپوشاند.[۳]

گروتسک
مسخ فرانتس کافکا
مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران

آثار و کتاب‌شناسی

کارنامهٔ طاهری[۱۱]

  1. «مسخ فرانتس کافکا»: دربارهٔ مسخ ولادیمیر ناباکوف (۱۳۹۷)
  2. «مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران» (۱۳۹۷)
  3. «سیلویا بیچ و نسل سرگشته»: تاریخچه‌ای از حیات ادبی پاریس در ده‌های ۲۰ و ۳۰ میلادی (۱۳۹۷)
  4. «سرود کریسمس» (۱۳۹۵)
  5. «داستان‌کوتاه، مجموعه مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری» (۱۳۹۵)
  6. «مرد صدساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» (۱۳۹۵)رمان
  7. «خانم دلوی»، اثر ویرجینیا وولف (۱۳۹۵)
  8. «هنر و جهانی‌شدن»: دورنمایه‌های هنر معاصر/۷ (۱۳۹۴)
  9. «استعاره، مجموعه مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری» (۱۳۹۴)
  10. «درس‌گفتارهای ادبیات روس»، نابوکف (۱۳۹۳)
  11. «درس‌گفتارهای ادبیات اروپا»، ناباکوف (۱۳۹۳)
  12. «عناصر داستان» (۱۳۹۳)
  13. «داستان‌های شکسپیر» (۱۳۹۴)
  14. «کلیسای جامع»، نوشتهٔ ریموند کارور (۱۳۹۳)
  15. «نظریه‌های ادبی» (۱۳۹۳)
  16. «مردی برای تمام فصول»: نمایشنامه خارجی/۴۱ (۱۳۹۳)
  17. «درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات» (۱۳۹۳)
  18. «مبانی نقد ادبی» (۱۳۹۱)
  19. «طراحی شهرها»: تحول شکل شهر از آتن باستانی تا برازیلیای مدرن (۱۳۹۱)
  20. «اکسپرسیونیسم»: مجموعه مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری (۱۳۹۰)
  21. «گروتسک»: از مجموعه مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری(۱۳۹۰)
  22. «ژانر (نوع ادبی) (۱۳۸۹)
  23. «مسخ کافکا»؛ نسخه انتقادی نورتن، پیشینه و زمینه نقد (۱۳۸۹)
  24. «پیکارسک» مجموعه مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری (۱۳۸۹)
  25. «سن ژون پرس»: نویسندگان قرن بیستم فرانسه/۳۱ (۱۳۸۵)
  26. «در دل گردباد» (۱۳۸۵)
  27. «راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟»، نوشته بلیک ماریسن (۱۳۸۵)
  28. «کلود سیمون»: نویسندگان قرن بیستم فرانسه/۲۹ (۱۳۸۴)
  29. «زنان، جنون و پزشکی» (۱۳۷۵)
  30. «ایوان تورگنیف»، نوشتهٔ ولادیمیر ناباکوف (۱۳۷۱)
  31. «مردی دیگر»: مصاحبه با گراهام گرین، نوشته ماری فرانسواز آلن (۱۳۶۹)
  32. «عطش آمریکایی»، نوشته ریچارد رایت (۱۳۶۴)

پانویس

منابع

  • ولی‌زاده، محمد. «پروندهٔ فرزانه طاهری در کتاب هفته». هفته‌نامهٔ کتاب هفته. 

پیوند به بیرون

  1. «آشناییِ مختصر با هوشنگ گلشیری». سیتی‌تومپ. بازبینی‌شده در ۲۰خرداد۱۳۹۸. 
  2. «گلشیری از من جوان‌تر بود». ایسنا، ۱۶آبان۱۳۹۲. بازبینی‌شده در ۲۰خرداد۱۳۹۸. 
  3. «آشپزی ترجمه کردم تا با ارشاد حرف بزنم». ایلنا، ۲۶مهر۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۲۰خرداد۱۳۹۸. 
  4. «شهرداری تهران نگذاشت کلاس برگزار کنیم». گویا، ۲۸مرداد۱۳۸۳. بازبینی‌شده در ۲۵خرداد۱۳۹۸. 
  5. «سلبریتی نیستم و کشته‌مرده ندارم». ایران‌آرت، ۱۶فروردین۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ۲۵خرداد۱۳۹۸. 
  6. «در زندگی با گلشیری هیچ‌وقت در سایه نبودم». همشهری‌آن‌لاین، ۲۴آبان۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۵خرداد۱۳۹۸. 
  7. «اینجا ادبیات جدی گرفته نمی‌شود». دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۴تیر۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۲۵خرداد۱۳۹۸. 
  8. «جهان برای نویسندگان ما واقعاً کوچک شده است». سایت آفتاب، ۷اردیبهشت۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۲۸خرداد۱۳۹۸. 
  9. «ترجمه در ایران آشفته‌بازار غریبی است». ایرنا(گیلان)، ۲۷مهر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۲۷خراداد۱۳۹۸. 
  10. «کتاب‌شناسی آثار طاهری». روزآهنگ. بازبینی‌شده در ۲۰خرداد۱۳۹۷.