سیمین دانشور

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
سیمین دانشور
Simin Daneshvar Cc0be0e4.jpg
لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری.
زمینهٔ کاری نویسندگی، پژوهش، ترجمه و تدریس
زادروز ۸اردیبهشت۱۳۰۰
شیراز
پدر و مادر محمدعلی دانشور و قمرالسلطنه حکمت
مرگ ۱۸اسفند۱۳۹۰[۱]
تهران
محل زندگی شیراز، تهران و کالیفرنیا
تهران، تجریش، خیابان دزاشیب، کوچهٔ رهبری، بن‌بست ارض
علت مرگ بیماری آنفولانزا و کهولت سن
جایگاه خاکسپاری بهشت‌زهرا، قطعه هنرمندان (۸۸)، ردیف۱۵۰، شماره۳۱
نام(های)
دیگر
شیرازیِ بی‌نام و شاخه‌نبات
پیشه رمان‌نویس، مترجم، مدرس و پژوهشگر
کتاب‌ها سَووشون، «آتش خاموش»، «به کی سلام کنم؟» و...
همسر(ها) جلال آل‌احمد
مدرک تحصیلی دکترای ادبیات فارسی
دانشگاه روزانه تهران و استنفورد آمریکا
استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدتقی بهار، صادق هدایت و...
اثرپذیرفته از جلال آل‌احمد، صادق هدایت، نیما یوشیج و...
امضا
دخترک ۴سالهٔ سبزه‌رو
انشانویس خوب کلاس هشتم
با جلال، خانلری و دیگر دوستان
دماوند، ۱۳۳۱
سیمین و جلالِ زندگی‌اش
سیمین در میان‌سالی
سیمین در بستر بیماری
مراسم تشییع سیمین
مزار سیمین

سیمین دانشور نخستین زن داستان‌نویس و نیز منتقد، مترجم، مدرس و همسر جلال آل‌احمد بود.

* * * * *

سیمین دانشور را رمان‌نویس دورهٔ چهارم ادبیات معاصر، بین سال‌های ۱۳۴۰تا۱۳۵۰ می‌شناسند. در این دوره بود که قلمروهای گوناگون ادبی کشف و دستاوردهای فنی در ادبیات به‌کار گرفته شد، رمان‌نویسی و نقد ادبی پیشرفت کرد، شعر نو روی کار آمد و ادبیات کودکان گسترش یافت. رسالهٔ غرب‌زدگی آل‌احمد نیز در اوایل همین دهه به جامعهٔ ادبی عرضه شد.
غلام‌حسین ساعدی، بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری، احمد محمود، جمال میرصادقی، ابراهیم گلستان، جلال آل‌احمد، محمود دولت‌آبادی، نادر ابراهیمی، ناصر ایرانی و مهشید امیرشاهی از داستان‌نویسان و علی نصیریان، بهرام بیضایی، بهمن فرسی، اکبر رادی و اسماعیل خلج از نمایشنامه‌نویسان هم‌دورهٔ سیمین بودند.[۲]
برخی دانشگاهیان سیمین دانشور را شهرزاد پسامدرن می‌نامند و دلیل این وجه تسمیه را در آن می‌دانند که هنر داستان‌گویی شهرزاد در داستان‌های «هزارویک‌ شب» به‌کارگیریِ عنصر تعلیق در قصه‌هایش بود. تعلیق یا کشش مهارتی است که نویسنده با آن مخاطب را به خواندن داستان علاقه‌مند می‌کند و پرسش «سرانجام داستان چه خواهد بود؟» را همواره در ذهن او نگه می‌دارد. دانشور نیز همچون شهرزاد، البته شهرزادی پسامدرن، پرسش‌هایی دربارهٔ ماهیت جهان هستی و پرسش‌های زیباشناسانه دربارهٔ تفاوت داستان و واقعیت را در ذهن مخاطب می‌ساخت. در دنیای رمان‌های دانشور نه‌تنها رویدادها و عاقبت شخصیت‌ها بلکه میل به کشف جنبهٔ ناپیدای واقعیت‌ها خواننده را به ادامهٔ ماجرا علاقه‌مند می‌کند. از این نظر دانشور، شهرزاد زمانهٔ ماست و در داستان‌هایش اضطراب‌ها و ابهام‌های دوران ما را به قلم می‌کشد.[۳]
او نخستین زنِ گام‌نهاده در داستان‌نویسیِ کوتاه است که اولین مجموعهٔ خود با نام آتش خاموش را در سال۱۳۲۷خورشیدی به‌چاپ رساند.[۱]
دانشور در سال۱۳۲۸ مدرک دکتری ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت. سه سال بعد بورس تحصیلی از مؤسسهٔ فولبرایت دریافت کرد و به دانشگاه «استنفورد» آمریکا راه یافت و در رشتهٔ زیبایی‌شناسی درس خواند.[۱] پس از بازگشت به ایران تدریس در هنرستان «هنرهای زیبا» را آغاز کرد و سال۱۳۳۸ در دانشگاه تهران به تدریس در دو رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر پرداخت.[۱]
سیمین دانشور بعد از تحمل بیست‌ سال بیماری آنفولانزا سرانجام غروب ۱۸اسفند۱۳۹۰ در خانه‌اش به مرگ باخت و به جلال پیوست.[۱]
سَووشون[۴] اثر ماندگار سیمین دانشور، پرفروش‌ترین و پرخواننده‌ترین رمانِ[۱] وی به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه و تا سال۱۳۹۷، ۲۴ نوبت چاپ شده است.[۵]

محتویات

از میان یادها

پاسخ پرسش پدر را زندگی کرد

سیمین در مدرسهٔ انگلیسی‌ها اخلاقِ انجیل می‌خواند. دو بار انجیل مقدس را مرور کرد. پدرش کتابخانهٔ بزرگی داشت. کتاب‌های انگلیسی را از خارج و روزنامه‌ها را از تهران و مصر برایش می‌فرستادند. سیمین باهوش بود و درس‌ها را در مدرسه یاد می‌گرفت. در خانه هم کتابخانهٔ پدر را زیرورو می‌کرد. پدربزرگ سیمین، اعتمادالدوله حکمت، کتابخانهٔ مجهزی را نگه‌داری می‌کرد که هفت صندوق داشت و سیصد تا چهارصد کتاب کمیاب در آن صندوق‌ها نگهدای می‌کرد که بعدها به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هدیه دادند. آن روزها مادربزرگ برایش شمس قهقهه، بوسهٔ عذرا و کنت مونت کریستو را می‌خواند. سیمین هم از صمیم قلبش آرزو می‌کرد که روزی قصه‌نویس شود. پدر از او می‌پرسید: «حالا که قصد داری نویسنده شوی، می‌خواهی از قشر خودت دفاع کنی یا قشر محروم؟» سیمین بیماران محروم پدر را می‌دید که حتی پول برای دواودرمان نداشتند. تفاوت‌ها را درک می‌کرد و بزرگ‌تر که شد استعمار را لمس کرد.[۶]

معلم سرخانه

آن زمان که سیمین در مدرسهٔ «مهرآیین» دوران ابتدایی را می‌گذراند پدر برایش معلم سرخانهٔ فارسی گرفته بود. آقای فالی که معلم توانایی بود به سیمین گفت باید داستان رستم و سهراب «شاهنامه» را از بَر کند و بعد نیز نوبتِ شیخ صنعان عطار است. در آن دوران سیمین بیشترِ غزلیات حافظ را نیز حفظ کرد.[۷]

انشایی که چاپ شد

کلاس هشتم دبیرستان محمدجواد تربتی معلم انشا موضوعی داد که سیمین را به‌وجد آورد. آقای معلم از انشای سیمین خوشش آمد و آن را با نام «زمستان بی‌شباهت به زندگی ما نیست» در روزنامهٔ محلی شیراز به‌چاپ رساند.[۸]

اشتیاقِ مطالعه

وقت‌های آزادِ سیمین بیشتر صرفِ مطالعهٔ قصه، رمان ‌یا هر کتاب دیگر می‌شد. مدیر کتاب‌فروشی شیراز که از بیماران پدر بود هر کتاب تازه‌چاپی را برای دکتر می‌آورد. وقتی سیمین کلاس نهم را می‌گذراند یکی از شب‌های امتحان تا ساعت دو شب بیدار ماند تا کتاب «ورتر» گوته با ترجمهٔ نصرالله فلسفی را بخواند.[۹]

ازدست‌دادن پدر

سال۱۳۲۰ سیمین در تهران برای امتحانات پایان‌ترم درس می‌خواند که پدرش در شیراز از دنیا رفت و خانواده این موضوع را از سیمین پنهان کردند تا به درسش لطمه‌ای وارد نشود. سیمین خبر درگذشت پدری را در روزنامه خواند که همیشه پشت‌وپناهش بود.[۱۰]

اولین داستان[۱۱]

آتش خاموش صدای همه را درآورد!

سیمین ۲۷ساله بود که مرتضی کیوان مشوقِ او شد تا اولین مجموعه‌داستان خود را چاپ کند. کیوان رئیس دفتر وزارت راه بود. سیمین به‌تشویق او داستان‌های پراکنده‌اش را که در روزنامه‌ها و مجلات دیگر منتشر کرده بود در مجموعه‌ای گرد آورد. او خوب می‌دانست که آتش خاموش به‌پایِ داستان‌های جلال و صادق چوبک نمی‌‌رسد و شاهکار نخواهد شد. به خودش امید داشت و می‌گفت: «بگذار اولی باشم.» همان‌طورکه می‌خواست، شد. چون خالق این اثر زن بود در مطبوعات و محافل ادبی و روشن‌فکری بازخورد خوبی داشت و بالاخره در روزی در اخبار صبحگاهی رادیو چنین متنی خوانند: «کتابی از نویسندهٔ جوانی درآمده. او اولین زنی است که قصهٔ کوتاه نوشته است.» انتقادهای شدیدی به این مجموعه وارد شد که البته سیمین از انتقادها پند گرفت و امید خود را حفظ کرد.[۱۲]

دیدارِ اول

عشقِ اتوبوسی

سیمین همراهِ خانواده در نوروز۱۳۲۷ به اصفهان و خانهٔ خواهرش هما سفر کرد. برای بازگشت بلیط پیدا نمی‌شد. گویی خدا خواست و شش نفر بلیط‌هایشان را پس داده بودند و آن شش بلیط از آنِ خانوادهٔ سیمین شد. در اتوبوس، پسر جوانی صندلی کناری‌اش را به سیمین تعارف کرد و آن‌ها کنارهم نشستند. او کسی نبود جز جلال آل‌احمد که سیمین را به‌سبب مقاله‌ها و مجموعه‌داستان آتش خاموش می‌شناخت. سیمین و جلال تا تهران دربارهٔ ادبیات و نویسندگی صحبت کردند. آن روزها مادر سیمین، ناخوش و در بیمارستان بستری بود. صبح روز بعد ویکتوریا خواهر سیمین که از پرستاریِ شبانهٔ مادر در بیمارستان به خانه برگشت مقابل در جلال را دید و بو بُرد که خبرهایی است. آن‌ها در روز نهم آشنایی‌شان عقد کردند. در جشن عروسی آن دو رمان‌نویسانی چون صادق هدایت، صادق چوبک، انور خامه‌ای و... حضور داشتند.[۱۳]

غرق در معنا یا مسحورِ عشق

روزی که سیمین از رسالهٔ دکتریِ خود دفاع کرد علی‌اکبر کسمایی هم حضور داشت و دید که جلال با چهره‌ای شاداب و خندان در صف نخست، سرتاپا گوش‌وچشم به تماشای سیمین نشسته است. کسمایی متعجب بود که جلال غرق در مفهوم رساله است یا مسحورِ سخنوری بانو! بعد از ازدواج این دو بود که پی به احوالِ آن‌ روزِ جلال برد.[۱۴]

استادیِ رسالهٔ دکتری دونیم شد

سیمین رسالهٔ دکتری‌اش با نام «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» را به‌کمک فاطمه سیاح می‌نوشت. هفته‌ای دو بار به خانهٔ استاد می‌رفت و مقاله‌اش را به‌کمک او تصحیح می‌کرد. رساله در نیمه‌های راه بود که سیاح درگذشت و سیمین و همهٔ دیگر دانشجویان را در حسرت گذاشت. استادی که منتقدی پیشرو بود، معیارهای نقد ادبی را به‌صورت کامل می‌شناخت و دلسوز دانشجویان بود. سیمین ادامهٔ رساله‌اش را زیرِنظر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین مولوی‌شناس ایران گذراند.[۱۵]

نویسنده‌ای که آشپزی نمی‌کند

چند روزی از ازدواج جلال و سیمین می‌گذشت که جلال پرسید: «غذا چه داریم؟» سیمین جواب داد: «نیمرو.» فردا دوباره جلال پرسید: «امروز چه می‌پزی؟» سیمین گفت: «تخم‌مرغ آب‌پز.» از آن پس غذا را از بیرون سفارش می‌دادند. چند وقتی به‌همین منوال گذشت و پولشان ته کشید. یک شب به خانهٔ ویکتوریا رفتند و به او گفتند: «ما پول نداریم غذا بخوریم.» ویکتوریا به آن‌ها پول قرض داد تا برای خودشان کارگر بگیرند که برایشان غذا بپزد.[۱۶]

سترون‌بودن جلال

سیمین بعد از ازدواج با جلال متوجه شد که بچه‌دار نمی‌شوند. مادرش حدود سی‌هزار تومان به آن‌ها داد تا برای درمان به اروپا بروند. آن دو در اروپا متوجه شدند که جلال بچه‌دار نمی‌شود. دست از درمان برداشتند و با همان پول زمان را به تفریح و گردش گذراندند. بچه‌دارنشدن برای سیمین دردناک بود؛ ولی زندگی‌اش را با جلال حفظ کرد. زمانی‌ که هما ریاحی خواهر سیمین خودکشی کرد سیمین سرپرستی لیلی دختر خواهرش را برعهده گرفت.[۱۵]

ترجمهٔ یک‌شبه

سیمین و جلال نوشته‌های همدیگر را می‌خواندند بر هم انتقاد می‌کردند و نظر اصلاحی می‌دادند. البته دربارهٔ ترجمه‌ها این‌طور نبود. سیمین متون انگلیسی را و جلال متون فرانسه را برمی‌گرداند و چون ترجمهْ تخصص است دست در ترجمه‌های یکدیگر نمی‌بردند. توان ترجمهٔ سیمین به‌اندازه‌ای بود که نمایشنامهٔ «سرباز شکلاتی» جرج برناردشاو را در یک شب به‌اتمام رساند.[۱۷]

قهرِمان فقط یک بار و فقط یک هفته بود

سیمین کل بیست سالْ زندگی با جلال را توأم با آرامش و همراهی و همدلی وصف می‌کند. در تمام پیچ‌وخم این جادهٔ مشترک، فقط یک قهر را به یاد دارد: «فقط یک بار باهم قهر کردیم که یک هفته طول کشید و آن‌هم در فرنگ بود. هیلدا برای جلال دلربایی می‌کرد و... .»[۱۸]

قصه‌نویسی‌های کوچه‌پس‌کوچه‌ای

سیمین و جلال به یکدیگر قول داده بودند وقتی برای قدم‌زدن می‌روند قصهٔ آدم‌هایی را که می‌بینند و به‌نظرشان جالب می‌آید بنویسند. در این قصه‌نویسی‌های کوچه‌پس‌کوچه‌ای سیمین همیشه بُعد عاطفی و اجتماعی را بیان می‌کرد و جلال به بُعد سیاسی می‌پرداخت.[۱۹]

تقدیم به دوست

وقتی جلال در اسالمِ رشت بود درد قفسهٔ سینه‌ آزارش می‌داد. هرچه قرص مسکن می‌خورد آرام نمی‌گرفت. عاقبت این درد کاری شد و جلال را از سیمین گرفت. سیمین در غم ازدست‌دادن جلال تقدیمیهٔ رمان سَووشون را چنین نوشته است:[۲۰]

به‌یاد دوست
که جلال زندگی‌ام بود و در سوگش
به‌سَووشون نشسته‌ام.

لیلی تسلای نبودِ جلال شد[۲۱]

سیمین با رفتن همدم و همراهش کاملاً تنها شد. او تا لحظهٔ آخر حلقهٔ عشق را از دستش درنیاورد. بااینکه تمام‌وقت تدریس می‌کرد و زمانش را با کارهای مختلف پر کرده بود دختر خواهرش، لیلی ریاحی را نزد خود آورد و ادامهٔ زندگی را با او گذراند. لیلی شادابی و جوانی را به خانهٔ سیمین هدیه کرد. سیمین دربارهٔ عشقش به لیلی می‌گوید: «اگر هم خودم بچه داشتم، به‌اندازهٔ لیلی دوستش نداشتم.[۲۲]»

مادر نویسندگان ایران

سیمین حوالی دههٔ پنجاه حامی نویسندگان و شاعران بود. جواد مجابی او را مادر نویسندگان ایران خطاب می‌کند و بر این باور است دانشور همیشه حامی و جویای احوال نویسندگان و شاعران ایرانی هم‌نسل خویش و جوان‌ترها بود. وقتی مشکلی پیش می‌آمد چه در زمینهٔ کتاب و چه زندان، برای کمک پیش‌دستی می‌کرد و چون مادری دلسوز، نگران بچه‌هایش بود.[۲۳]

دختر دانشور را همه‌جا راه می‌دهند

بیست سال‌های سیمین

سیمین در زندگی‌اش چند دورهٔ بیست‌ساله داشت. سایهٔ پدر بیست سال بالای سرش بود و او در آغاز جوانی پدرش را از دست داد.[۱۰] حدود بیست سال شانه‌به‌شانهٔ جلال زندگی کرد.[۱۸] به‌مدت بیست سال دانشیارِ دانشگاه تهران بود.[۲۴] از سال۱۳۶۹ بیماری به سراغش آمده بود، به‌همین‌دلیل دعوت فرهنگستان زبان و ادب فارسی را برای عضویت پیوسته نپذیرفت و این بیماری تا نودسالگی یعنی بیست سال در تنش جا خوش کرده بود. روایت رمان سووشون نیز در بحبوحهٔ پیشامدهای نیمهٔ اول دههٔ بیست در جنوب ایران می‌گذرد.[۱]

شنلِ هدایت

وقتی هوشنگ گلشیری شازده احتجاب را نزد سیمین دانشور برد تا بخواند، سیمین به او گفت: «خیلی از هدایت استفاده کرده‌ای.» گلشیری تأیید کرد و گفت: «ما همه از زیر شنلِ هدایت بیرون آمده‌ایم.»[۱۱]

آزادی غلام‌حسین ساعدی

سال۱۳۵۳ که ساعدی برای نوشتن تک‌نگاری به اطراف سمنان رفت و تصمیم گرفت دربارهٔ شهرک‌های نوبنیاد، تحقیق کند ساواک دستگیرش کرد و ساعدی به زندان قلعه افتاد. پس از آن، یک سال در زندان اوین شکنجه دید و درنهایت با تلاش‌های سیمین دانشور آزاد شد.[۲۵]

گرانیگاه همدلی

علی دهباشی سیمین را گرانیگاه آدم‌هایی می‌داند که با امیدواری نزدش می‌آمدند و او هم مادرانه و همدلانه آن‌ها را یاور بود و این ویژگی‌ از استعدادهای سیمین بود.[۲۳]

هدایت فلنگ را بست

روزی هدایت به خانهٔ سیمین و جلال سر می‌زند که البته خانه نبودند. یادداشتی می‌گذارد با این مضمون: «آمدیم، نبودید و ما هم فلنگ را بستیم و رفتیم.» سیمین بعد از خواندن آن یادداشت شستش خبردار می‌شود که هدایت قصد خودکشی دارد.[۲۶]

خاطرهٔ لیلی از مادری سیمین

لیلی ریاحی، خواهرزادهٔ سیمین، در «نامه‌ای به مادر بازیافته‌ام سیمین دانشور»، در وصف مادریِ خاله سیمینش چنین برایش نوشت:

تلفن در راهرو زنگ زد و من صدایت را به‌راحتی می‌شنیدم که با خشونت گفتی: «جناب سرهنگ من دیروز به‌زبان فارسی به شما گفتم تا دانشجوی من آزاد نشود نخواهم آمد. گفتم که استاد راهنمایش بودم. تمام مسئولیت‌ها را به‌عهده می‌گیرم. این رساله ربطی به شاه ندارد و اگر به جلال آل‌احمد به‌عنوان مردی مبارز تقدیم شده، چنین عملی مستوجب زندان نیست.» بعد از چند لحظه سکوت: «چند بار بگویم به پای خودم نمی‌آیم؛ مگر بفرستید جلبم کنند.» آن دانشجو آزاد شد و نزد تو آمد و جای شلاق‌ها را بر کف پاها و ساعدش نشانمان داد.[۲۳]

نقش مادرانهٔ سیمین

نگاهش به مذهب

نوع و عمق نگاه سیمین مصداق جملهٔ آندره ژید در مائده‌های زمینی بود: «زیبایی در نگاه توست، نه در چیزی که به آن می‌نگری.» دانشور دربارهٔ مذهب تشیع چنین می‌گوید:

زیبایی مذهب شیعه، امام زمان و موعود آن است. حضرت مهدی و معنای ظهور او فوق‌العاده است. امیدوارم ایشان ظهور کنند و دنیای ما را نجات دهند. من خیلی درانتظار امام زمان و ظهور ایشان هستم و تنها راه‌ِحل را در این دنیای وانفسا ظهور ایشان می‌دانم.[۲۷]

بوسیدنِ عبا

دانشور در دیداری با روح‌الله موسوی خمینی آن‌قدر تحتِ‌تأثیر محبت و لطف او قرار گرفت که عبای او را بوسید. خودش می‌گوید: «وقتی امام را دیدم، تحت‌تأثیر او قرار گرفتم. آن‌قدر که این پیرمرد باشکوه، آرام و لطیف بود نمی‌توانستم در برابر اشتیاقی که پیدا کردم مقاومتی کنم. خم شدم و عبای ایشان را بوسیدم.»[۲۸]

غروب سیمین

سیمین در دوران کهولت دو پرستار داشت. خواهر کوچکش ویکتوریا و همسر او هر روز صبح برای سیمین خرید می‌کردند و در انجام کارها کمک‌حالش بودند. صبحی، سیمین حوصله نداشت از تختش بیرون بیاید. ویکتوریا کمی کنار تختش نشست و گفت: «من به‌خاطر تو آمده‌ام اینجا. نمی‌خواهی بیدار شوی و کنارم بنشینی؟» سیمین بالبخند جواب داد: «ویکی سربه‌سرم نگذار. می‌خواهم بخوابم.» ویکتوریا رفت؛ دلش شور سیمین را می‌زد. سرِظهر به همسایهٔ سیمین تلفن زد تا احوالی از خواهرش بپرسد. همسایه گفته بود که حالش خوب است. نزدیک غروب پرستار به ویکتوریا تلفن کرد و گفت: «زود بیایید؛ سیمین حالش بد است.» وقتی ویکتوریا رسید همسایه به سیمین آب زمزم خورانده بود و او خیلی آرام و زیبا به‌سوی پروردگارش رفته بود.[۱۳]

Daneshvar...siminbano.jpg

زندگی و یادگار

زمان‌نگار زندگی

  • ۱۳۰۰: زادروز در ۸اردیبهشت برابر با آوریل۱۹۲۱ در شیراز، سومین فرزند محمدعلی دانشور و قمرالسلطنه حکمت
  • ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۷: تحصیل ابتدایی و متوسطه در مدرسهٔ انگلیسی «مهرآیین» شیراز
  • ۱۳۱۶: آغاز نویسندگی، چاپ نخستین نوشتهٔ او با عنوان زمستان بی‌شباهت به زندگی ما نیست در روزنامه‌ای محلی
  • ۱۳۱۷: رتبهٔ شاگرد اول سراسر کشور در امتحانات نهایی؛ ورود به دانشگاه تهران و آغاز دانشجویی در دانشکدهٔ ادبیات
  • ۱۳۲۰: فوت پدر؛ شروع همکاری با رادیوتهران در سِمت معاون ادارهٔ تبلیغات خارجی
  • ۱۳۲۱: مقاله‌نویسی در رادیو
  • ۱۳۲۲: کناره‌گیری از کار رادیو و شروع همکاری با روزنامهٔ ایران
  • ۱۳۲۴: نگارش و ترجمهٔ مقاله برای نشریات مختلف
  • ۱۳۲۷: انتشار چاپ اول کتاب «آتش خاموش»، اولین مجموعهٔ داستانی از زنی ایرانی؛ آشنایی با جلال آل‌احمد
  • ۱۳۲۸: تدوین رسالهٔ دکتری با نام «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم هجری» با راهنمایی فاطمه سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر؛ دریافت مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران؛ ترجمهٔ کتاب سرباز شکلاتی اثرِ جرج برنارد شاو؛ چاپ مقاله‌ها و داستان‌های کوتاه در روزنامهٔ کیهان و مجلهٔ‌ بانو و امید
  • ۱۳۲۹: ازدواج با جلال
  • ۱۳۳۱: سفر به آمریکا با استفاده از بورس تحصیلی «فولبرایت»؛ اقامت در آمریکا و تحصیلِ رشتهٔ زیبایی‌شناسی در دانشگاه استنفورد؛ انتشار اولین داستان‌کوتاه در نشریات ادبی آمریکا؛ چاپ دو داستان‌کوتاه در مجلهٔ ادبی «اسپکتاتور» و کتاب «داستان‌های کوتاه استنفورد»؛ ترجمهٔ باغ آلبالو و دشمنان نوشتهٔ آنتون چخوف
  • ۱۳۳۲: ترجمهٔ بئاتریس اثرِ شیلر و رمز موفق زیستن نوشتهٔ دیل کارنگی
  • ۱۳۳۳: بازگشت به ایران و تدریس در هنرستان هنرهای زیبای دختران و پسران؛ ترجمهٔ کمدی انسانی اثرِ ویلیام سارویان و داغ ننگ اثرِ ناتانیل هاثورن
  • ۱۳۳۴: مدیریت مجلهٔ «نقش‌ونگار»
  • ۱۳۳۶: سفر به اروپا با همراهیِ جلال
  • ۱۳۳۷: ترجمهٔ همراه آفتاب با ویراستاری هارولد کورلند
  • ۱۳۳۸: دانشیار کلنل علی‌نقی وزیری در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دانشگاه تهران به‌مدت بیست سال
  • ۱۳۴۰: چاپ اول «شهری چون بهشت»
  • ۱۳۴۸: درگذشت جلال؛ انتشار رمان «سَووشون»
  • ۱۳۴۹: چاپ دوم و سوم «سووشون» در خرداد و دی‌؛ انتشار نقد پرتو نوری‌علا بر رمان «سووشون» در نشریهٔ «فردوسی»
  • ۱۳۵۱تا۱۳۵۳: ترجمهٔ بنال وطن اثرِ آلن پیتون؛ انتشار «چهل طوطی» کار مشترک با جلال؛ چاپ چهارم، پنجم و ششم «سووشون» هرکدام با اختلاف یک سال
  • ۱۳۵۴: انتشار «چشم خفته» در جلد ششم مجلهٔ الفبا به‌سردبیریِ غلام‌حسین ساعدی
  • ۱۳۵۵: چاپ هفتم «سووشون»
  • ۱۳۵۶تا۱۳۵۷: مصاحبه با مریم مافی؛ چاپ هشتم و نهم «سووشون»
  • ۱۳۵۸: درخواست بازنشستگی از دانشگاه تهران؛ گفت‌وگو با فرزانه میلانی و انتشار آن در سال۱۳۶۲
  • ۱۳۵۹: انتشار مجموعه‌داستان «به کی سلام کنم؟»؛ انتشار «شاهکارهای فرش ایران» با همکاری خانم نای در دو جلد به‌فارسی و انگلیسی؛ انتشار جزوهٔ «راهنمای صنایع ایران»؛ انتشار مجموعه‌شعر سهمی از سال‌ها به‌قلمِ پرتو نوری‌علا و اهدای آن به سیمین دانشور
  • ۱۳۶۰: انتشار «غروب جلال» در زمستان؛ چاپ دهم «سووشون»
  • ۱۳۶۲: ترجمهٔ ماه عسل آفتابی داستان‌های ملل مختلف؛ انتشار پای صحبت سیمین دانشور، گفت‌وگوی فرزانه میلانی با سیمین دانشور در نشریهٔ الفبای غلام‌حسین ساعدی در پاریس؛ چاپ سوم «به کی سلام کنم؟»؛ انتشار متن انگلیسی کتاب «غروب جلال» با ترجمهٔ فرزانه میلانی
  • ۱۳۶۳: انتشار نوشتهٔ هوشنگ گلشیری بر کارهای سیمین دانشور با عنوان جدال نقش با نقاش در مجموعهٔ «نقد آگاه»؛ چاپ یازدهم «سووشون»
  • ۱۳۶۵: انتشار شمارهٔ پنجِ مجلهٔ نیمهٔ دیگر ویژهٔ سیمین دانشور با نظر فرزانه میلانی
  • ۱۳۶۶: چاپ گفت‌وگوی هوشنگ گلشیری با سیمین دانشور در دو شمارهٔ ماهنامهٔ مفید؛ انتشار هنر و ادبیات امروز: گفت‌وشنودی با سیمین دانشور به‌کوشش ناصر حریری
  • ۱۳۶۸: انتشار مجموعه‌داستان «صورت‌خانه» به‌انگلیسی با ترجمهٔ مریم مافی. چاپ دوازدهم «سووشون»
  • ۱۳۷۱: انتشار حجب و حجاب از فرزانه میلانی با اختصاص بخشی به سیمین دانشور؛ چاپ سیزدهم «سووشون»
  • ۱۳۷۲: انتشار رمان «جزیرهٔ سرگردانی»
  • ۱۳۷۳: گفت‌وگوی نشریهٔ گردون با سیمین دانشور در دو شماره‌۳۷و۳۸، فروردین۱۳۷۳؛ انتشار بخشی ویژه برای کتاب «جزیرهٔ سرگردانی» در نشریهٔ تکاپو
  • ۱۳۷۴: انتشار ویژه‌نامهٔ دفتر هنر، سال دوم، شمارهٔ چهارم دربارهٔ سیمین دانشور به‌مدیریت و سردبیری بیژن اسدی‌پور در نیوجرسی آمریکا همراه‌‌با مقاله‌ها و عکس‌ها
  • ۱۳۷۵: انتشار «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه‌مقالات سیمین دانشور)
  • ۱۳۷۶: انتشار مجموعه‌داستان «از پرنده‌های مهاجر بپرس»
  • ۱۳۷۸: انتشار یاد جلال آل‌احمد در گفت‌وگو با سیمین دانشور در یادنامهٔ جلال به‌کوشش علی دهباشی
  • ۱۳۸۰: انتشار رمان «ساربان سرگردان»، جلد دوم تریلوژی «جزیرهٔ سرگردانی»
  • ۱۳۸۸: چاپ شانزدهم «سووشون»[۲۴]
  • ۱۳۹۰: خاموشی چراغِ عمر در ۱۸اسفند

گریزی بر زندگی

کودکی‌ها

سیمین دانشور در شهر شیراز چشم به جهان باز کرد. پدرش محمدعلی دانشور و مادرش قمرالسلطنه حکمت نام داشت. پیشهٔ پدر پزشکی و مادر مدیر هنرستان دخترانه بود. محمدعلی دانشور برای تحصیل در علم طب به فرانسه و آلمان سفر کرده بود.او دوستدارِ ادبیات، مردی بافرهنگ و پزشکی مردمی بود. او را احیاء‌السلطنه می‌گفتند. قمرالسلطنه حکمت‌ زنی هنرمند و از خانواده‌های اشرافی شیراز بود. شعر می‌سرود و نقاشی را خوب می‌دانست، خانه‌اش میعادگاه نقاشان زمانه بود و هنر را در روح‌وجان فرزندانش پرورش می‌داد.[۲۹]
سیمین الفبای نوشتن را در مدرسهٔ انگلیسی‌های مقیمِ شیراز به نامِ «مهرآیین» آموخت و دیپلم خود را با کسب رتبهٔ شاگرد اول سراسر کشور دریافت کرد. وی تحصیلات دانشگاهی را در رشتهٔ ادبیات فارسی در دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاه تهران ادامه داد.[۱]

جوانِ کوشا

وقتی که سیمین به‌تازگی مدرک کارشناسی خود را دریافت کرده بود؛ پدرش را از دست داد. با اینکه خانواده در رفاه به‌سرمی‌بُرد؛ ولی سیمین که دختری تحصیل‌کرده و کوشا بود، به امرارِمعاش اقدام کرد. او معاونت ادارهٔ تبلیغات خارجی را بر عهده گرفت، مدت کوتاهی از نویسندگان رادیوتهران بود و برای روزنامهٔ ایران با نام مستعار «شیرازی بی‌نام» و «شاخه‌نبات[۱]» مقاله می‌نوشت.[۳۰]
او پیش از ازدواج برای گذراندن دورهٔ فوق‌دکترا تصمیم داشت به آمریکا برود؛ اما جلال نپذیرفت؛ حرفش این بود که ابتدا عقد کنند، سپس سیمین به آمریکا برود و جلال خانهٔ مشترک را بسازد. سیمین هم قبول کرد. پدرِ جلال به این وصلت راضی نبود، روزی که آن‌ها خطبهٔ عقد را جاری کردند؛ پدر حضور نداشت، از تهران به قم رفته بود و به‌مدت ده سال به خانهٔ پسر و عروسش نیامد.
سال۱۳۳۱ که سیمین در دانشگاه استنفورد آمریکا تحصیل می‌کرد، داستان‌نویسی را نزد والاس استنگر[۱] و نمایش‌نامه‌نویسی را زیر نظر فیل پریک آموخت و دو داستان کوتاه از او به انگلیسی در مجلهٔ ادبی پاسیفیک اسپکتاتور[۱] و کتاب داستان‌های استنفورد به‌چاپ رسید. در این مدت این تازه‌عروس و داماد ارتباط خود را با نامه‌نگاری حفظ کردند، این نامه‌های عاشقانه در کتابی چهارجلدی نگاشته شده است. او هنگام بازگشت از آمریکا واردِ خانهٔ تازه شد؛ خانه‌ای که جلال هزینه‌اش را با کمک‌های مالی مادرزن، فروش جهیزیهٔ سیمین و گروگذاشتن نقره‌ها و ترمه‌های او در بانک کارگشایی، فروش ارثیهٔ پدری سیمین و کمک‌های پدر خودش بنا کرده بود. ۲۸مردادماه۱۳۳۲ بود که سیمین بازگشت؛ آن روز حکومت مردمی مصدق سقوط کرد، جلال نیز به‌جرم فعالیت‌های گذشته‌اش بازداشت شد و دیری نپایید که با نفوذ خانوادهٔ سیمین آزاد شد. در ابتدای زندگی مشترک، آن دو چیزی نداشتند؛ کفِ خانه‌شان زیلو پهن کرده بودند، برق نداشتند و آب‌انبارشان را با زحمت پُرمی‌کردند. سیمین برای گذرانِ زندگی شروع به ترجمه نمود و درآمد خوبی کسب می‌کرد.[۳۱]
زمانی‌ که سیمین از آمریکا به ایران بازگشت، شهری چون بهشت را نوشت. او در آمریکا تکنیک‌های داستانی و فضاسازی را آموخت و با شیوه‌های روایی مدرن در داستان آشنا شد، به‌همین‌سبب پیشرفتِ قلم او در شهری چون بهشت بسیار محسوس است.

میان‌سالِ تنها

سیمین در سال۱۳۴۸ که استادِ دو رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران بود رمان پرفروش سَووشون را منتشر کرد. در همان سال بود که جلال، چهره در نقاب خاک کشید و بانویش را تنها گذاشت.[۱] سیمین بیست سالْ آرامش را با جلال تجربه کرده بود. آن دو همیشه دست همدیگر را می‌گرفتند و نه‌تنها مانعی برای پیشرفتِ هم نمی‌شدند؛ بلکه در راه ترقی شانه‌به‌شانهٔ یکدیگر حرکت می‌کردند. سیمین و جلال همیشه هوای همدیگر را داشتند. وقت‌هایی که جلال از فشارهای فرهنگی و سیاسی به‌تنگ می‌آمد و حوصلهٔ هیچ‌کس را نداشت سیمین بهانه دستش نمی‌داد و آن وقت‌هایی که نمک غذا کم‌وزیاد می‌شد یا اتوی شلوار جلال پس‌وپیش می‌شد او هوای سیمینش را داشت. آن دو هم‌پایِ هم مسائل و مشکلات زندگی را پشت‌سر می‌گذاشتند.[۱۸] بعد از مرگ جلال، سیمین تنها شد و برای اینکه نبودِ جلال کمتر آزارش دهد خودش را با کار سرگرم کرد. دانشیارِ تمام‌وقت دانشگاه شد. بی‌وقفه درس می‌داد. یاور زندانی‌های سیاسی شد و با نفوذ خانواده کارهای آن‌ها را پیش می‌بُرد. مصاحبه می‌کرد و از مطبوعات غافل نبود. به‌سبب وضع مالی نامناسب، خدمتکار را مرخص کرد و کارهای خانه را خودش انجام می‌داد.[۳۲] بااین‌همه ده سال بعد به‌درخواست خود، با رتبهٔ دانشیاری از دانشگاه تهران بازنشسته شد.[۱]

پیرِ زنده‌دل

مشکلات حاد تنفسی در تیرماه۱۳۸۶ گریبان سیمین را گرفت و منجر به بستری او در بیمارستان پارس شد. در همین سال، پیش از نوروز، قسمت سومِ رمان جزیرهٔ سرگردانی به نام کوه سرگردان را به‌پایان رساند و تصمیم داشت به متون مذهبی و داستان‌هایی دربارهٔ حضرت علی(ع) بپردازد. در اردیبهشت‌ماه۱۳۸۷ نیز بارِ دیگر بیماری به سراغش آمد و یک روز در بیمارستان بستری شد.[۳۳]

شخصیت و اندیشه

سیمین دانشور در روزهایی زاده شد که بعد از کودتای۱۲۹۹، سلسلهٔ پهلوی روی کار آمد. او در دامان آرمان‌های انقلاب مشروطه رشد کرد. روزگاری که فضای مناسبی برای ورود زنان به جامعه پیش آمده و زندگی زن ایرانی متحول شده بود. سیمینِ جوان در دهه۱۳۲۰ شاهد اشغال کشورش توسط نیروهای متفقین، شکست نهضت ملی و استعفای رضاشاه و جانشینی محمدرضا پهلوی و فضای باز سیاسی بود. او در کلاس‌های درس دانشگاه بی‌پروا سخن می‌گفت؛ ولی حرفی نمی‌زد و مطلبی نمی‌نوشت که سبب اخراجش شود؛ اما تأثیر خود را می‌گذاشت. او گیس‌سفیدِ اهل ادب و سرگردان جست‌وجوی حقیقت بود.[۳۴]

زمینه‌های فعالیت و سمت‌ها[۳۵][۳۶][۱]

  • رمان‌نویس
  • منتقد ادبی
  • مترجم
  • نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
  • مدیر مجلهٔ «نقش‌ونگار»
  • دانشیارِ دانشگاه تهران
  • استاد دانشگاه در رشتهٔ باستان‌شناسی و زیبایی‌شناسی
  • عضو هیئت نویسندگان مجلهٔ «علم و زندگی»
  • مدرس هنرستان «هنرهای زیبا»
  • نویسندگی برای رادیو و روزنامه
  • معاون ادارهٔ تبلیغات خارجی
بندانگشتی
بندانگشتی

یادمان و بزرگداشت‌ها

همایش بررسی نقش و جایگاه سیمین دانشور در ادبیات معاصر بهمن۱۳۹۶ برگزار شده است.[۳۷]
مراسم بزرگداشت سیمین دانشور با عنوان «با سیمین: ۱۳۰۰تا۱۳۹۰» از سوی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در خانهٔ هنرمندان برگزار شده است.[۳۸]
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مراسم بزرگداشت سیمین دانشور را در تیر۱۳۹۷ برگزار کرده است.[۳۹]
موزهٔ ملی ایران با همراهی پژوهشگاه میراث فرهنگی، پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی و کمیتهٔ ملی موزه‌های ایران (ایکوم) مراسم نکوداشتی برای سیمین دانشور به‌پاس فعالیت‌های او در عرصهٔ میراث فرهنگی در اردیبهشت۱۳۹۶ برگزار کرده است. سیمین دانشور پیش از سال۱۳۳۸ یک دورهٔ زیبایی‌شناسی در دانشگاه استنفورد آمریکا گذرانده بود و پس از ورودش به ایران، جانشین کلنل علی‌نقی وزیری و استاد گروه باستان‌شناسی دانشگاه تهران شد.[۴۰]

تأثیرپذیری‌ها

دوران کودکی

مطالعه‌ها

زبانِ سعدی در نثرِ بوستان و همین‌طور اشعار حافظ بر قلم سیمین تأثیر داشته است. او نثر بیهقی و ناصرخسرو را مطالعه کرده و مدت کوتاهی هم مانندِ زبان بریده‌بریدهٔ ناصرخسرو نوشته است؛ ولی آن زبان را رها کرده و می‌گوید: «من به خودم برمی‌گردم و اصلاً کاری به بیهقی ندارم. می‌خواهم خودم باشم.»

کمال هم‌نشینی

نیما یوشیج که خانه‌اش در همسایگی خانهٔ جلال بود، تأثیرات بسیاری بر سیمین گذاشت. نیما بیشتر شعرهایش را در حضور سیمین می‌سرود. رفت‌و‌آمد نویسندگان و شاعرانی چون: رضا براهنی، غلام‌حسین ساعدی، احمد شاملو، شاهرودی، مهدی اخوان‌ثالث و... به خانهٔ جلال و سیمین نیز در قلمِ وی اثر گذاشت. صادق هدایت از دیگر همسایگان نزدیک جلال بود. سیمین قلم او را شناخته و درک کرده بود. نشست‌وبرخاست‌های داستانیِ آن دو باهم بسیار بود.[۱۱]

از دریچهٔ دیگران

جلال آل‌احمد

حسین منزوی

والاس استنگر

جمال میرصادقی

سیمین بهبهانی

علی دهباشی

انور خامه‌ای

سیدمحمد بهشتی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری

غلام‌رضا امامی

سیمین قبل از هرچیز یک بانو و یک مادر و بعد یک همسر بود. او اولین بود در همه‌چیز. از نخستین گروه دختران دیپلمه در کشور بود و اولین زنی بود که قصهٔ فارسی را نوشت. او اولین زنی بود که دکترای زبان ادبیات فارسی گرفت و اولین زنی بود که رمان فارسی نوشت و نخستین رئیس کانون نویسندگان بود. او در هرچیز اول بود و در ذهن من یک بانوی هنرمند است که خالق قصه‌های ماندگار شد.[۲۶]

صدیق تعریف

امین بنانی

لیلی ریاحی

سیمین خودش را می‌گوید

امیدوار بودنش:


انگیزهٔ ازدواجش با جلال:


اهل سیاست نبودنش:


دلیل مترجم شدنش:

نظر سیمین دربارهٔ آثارش:

به‌خاطر علاقه‌ام به فقرا در ایران هرگز کمبود مطلب نداشته‌ام. طبقهٔ محروم، مردمی عامی، انسان‌های واقعی همه‌جا هستند.
من هم ثروت را تجربه کرده‌ام، هم فقر را. می‌دانم اولی به چه سهولتی می‌تواند آدم را فاسد کند و دومی چه وحشت‌زاست. می‌دانم چه آسان فقر سرچشمهٔ نبوغ را خشک می‌کند.[۴۸]


گویی همهٔ تاریخ یک ۲۹مردادی دارد که از پس یک کودتای ۲۸مردادی، سر رسیده است و یوسف‌یوسف، آرزوهای عاشقانهٔ زنان این دیار را لگدمال کرده و زنان این سرزمین را در حسرت یک زندگی عاشقانهٔ سادهٔ طولانی گذاشته است.[۲۷]

اظهارنظر سیمین دربارهٔ دیگران

صادق هدایت

سیمین و سیاست

دانشور عضو هیچ حزبی نبود. او پیشنهادهای فراوانی برای عضویت در گروه‌ها داشت؛ ولی قبول نمی‌کرد. حزب توده به او چراغِ سبز نشان می‌داد؛ اما دانشور توجهی نمی‌کرد. خلیل ملکی اصرار می‌کرد که وارد نیروی سوم بشود؛ ولی نپذیرفت. وقتی که جلال عضو حزب زحمت‌کشان علم شده بود،‌ سیمین برایش نامه نوشته بود که پیوستن به حزب زحمت‌کشان درست نیست. آن زمان که جامعهٔ سوسیالیست‌ها در ایران شکل گرفت، خلیل ملکی به دانشور پیشنهاد عضویت داد، ولی او این پیشنهاد را رد کرد، فقط یک یا دو مقاله به‌زبان انگلیسی برای سوسیالیست‌ها نوشت که در خارج منتشر شد و ترجمهٔ یکی از آن‌ها در مجلهٔ فردوسی چاپ شد. سیمین به‌دلیل اینکه همسر جلال بود و به‌سبب فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی‌اش چندین بار از جانب ساواک احضار شد؛ ارتشبُد نصیری، رئیس وقت ساواک به دکتر نگهبان، رئیس وقت دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران نامه‌ای نوشت که: «سیمین دانشور صلاحیت تدریس در دانشگاه تهران را ندارد، ایشان را به‌تدریج کنار بگذارید.» ولی دکتر نگهبان که انسان آگاه و باوجدانی بود، فتوکپی نامه را به دانشور نشان داد و هیچ تلاشی برای کنارگذاشتن دانشور نکرد. دکتر نگهبان از جمله کسانی بود که نخستین رأی مثبت برای ریاست دانشور در گروه باستان‌شناسی و تاریخ هنر را ارائه داد. این سرپیچی از رئیس ساواک می‌توانست عواقب بسیار بدی را برای دکتر نگهبان داشته باشد؛ ولی او مردی راستین و جوانمرد بود.[۴۹]

نامه‌ای به جلالِ عزیزش

متن وصیت‌نامه

وصیت‌نامه

لقبی شیرین که استاد بر وی نهاد

بدیع‌الزمان فروزانفر که یکی از اساتید سیمین بود، به‌سبب پوست آفتاب‌خوردهٔ سیمین، او را دوشیزه مشکین شیرازی صدا می‌زد.[۵۱]

ظاهرِ سیمین

او بانوی نجیبی بود.[۵۲] ظاهری آراسته داشت و در عینِ آراستگی، متین و موقر بود و از مُدهای زنانه پیروی نمی‌کرد.[۵۳]

تکیه‌کلام‌ِ سیمین

تکیه‌کلامش در کلاس درس دانشگاه «بچه جان» بود.[۴۲]

منشِ سیمین

حسین منزوی سیمین را چنین توصیف می‌کند:


سیمین دانشور زنی فروتن و متواضع بود و حسادت در ذاتش نبود، به همین خاطر نویسندگان به‌راحتی داستان‌های داغِ تازه‌ازتنوردرآمده‌شان را برای او می‌خواندند و او هم منتقد منصفی برای نوشته‌هایشان بود، آن‌ها را راهنمایی و تشویق می‌کرد. به‌قول خودشان وقتی به‌سراغ او می‌روند، شارژ می‌شوند.[۵۲]
سیمین اندرونی و بیرونی نداشت. اهل دروغ نبود و آن‌چنان که می‌نوشت، زندگی می‌کرد. هوشمند و دانشمند بود. او زیبا زیست و جهان را زیبا دید. زیبایی جهان را برای همه می‌خواست. همیشه زیبا سخن می‌گفت و شادی آرمان او بود.[۲۶]

کلبهٔ فقرا

خانه‌ای آجری با ورودیِ سبزرنگ

در تجریش خیابان دزاشیب از پیچ کوچهٔ رهبری که عبور می‌کنی، یک خانهٔ آجری دونَبشی جلوی چشم‌هایت نمایان می‌شود که دری چوبی و سبزرنگ دارد. مقابل در سبز که می‌ایستی روی زنگ خانه نوشته شده است: سیمین دانشور. این خانه بین بن‌بست ارض و سما، یعنی بین زمین و آسمان ساخته شده و جلال اسم این خانه را گذاشته بود کلبهٔ فقرا[۲۶].
به‌قول لیلی ریاحی وقتی کسی وارد این خانه با دیوارهای قرمزش می‌شود دیگر دلش نمی‌خواهد بیرون برود، جلال با دست‌های خودش آجر روی آجر گذاشت و این خانه را ساخت. بر سر درخت‌های خانه همیشه خرمالوهایی مانده‌اند برای گنجشک‌ها و بر ایوان خانه‌اش همیشه یک پاکت ارزن سهم کبوترهاست.
جواد مجابی بر این باور است که جلال دو وجه متفاوت داشت، هم با گروه‌های سیاسی نشست‌وبرخاست داشت و هم با نویسندگان هم‌دوره جلسه‌هایی برگزار می‌کردند، به همین دلیل این خانه مرکز تبادل نظر سیاسی‌ها و فرهنگی‌ها بود. از دستهٔ سیاسی‌ها همچون خلیل ملکی و از دستهٔ نویسندگان همچون نیما، شاملو، رضا براهنی، صمد بهرنگی و... به این خانه رفت‌و‌آمد داشتند و این خانه مرکز اصلی تشکیل کانون نویسندگان ایران بود.
علی دهباشی می‌گوید: بعد از مرگ جلال نیز خانهٔ سیمین که استاد، نویسنده و بیوهٔ آل‌احمد بود، مرکز رفت‌وآمد بزرگان ماند و حفظ شد.
عبدالله انوار اظهار می‌کند سیمین به‌اندازهٔ جلال در جریان سیاست بود؛ ولی تندوتیزی جلال را نداشت. نویسندگان و شاگردان به خانه‌اش می‌آمدند و به کمک او مقاله‌هایشان را می‌نوشتند.[۲۳]

سفرها

سیمین با استفاده از بورس فولبرایت رهسپارِ آمریکا شد و به‌مدت یک سال در دانشگاه استنفورد در زمینهٔ داستان‌نویسی و زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. در این سفر که از شهریور۱۳۳۱ (سپتامبر۱۹۵۲) آغاز شد و تا تیر۱۳۳۲ (ژوئن۱۹۵۳) به‌طول انجامید؛ سیمین و جلال این زوج جوان از دریچهٔ نامه‌های عاشقانه احوال یکدیگر را جویا می‌شدند. این نامه‌ها در کتابی با عنوان نامه‌های سیمین دانشور و جلال آل‌احمد در سه جلد جمع‌آوری شده‌اند.
جلد اول شامل نامه‌های سیمین به جلال در سفر آمریکای سیمین سال۱۳۳۱تا۱۳۳۲ است. جلد دوم حاوی نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکای سیمین است. جلد سوم شامل نامه‌های دانشور و آل‌احمد به یکدیگر در چند سفر مختلف در سال‌های نیمهٔ اول دههٔ۴۰ است. توصیف‌های دقیق، ذکر جزئیات و بیان واقعیت‌ها و ماجراها نامه‌ها را به یک سند تبدیل کرده است. همچنین جزئی‌نگری در بازگویی زندگی خصوصی نویسنده مثل غذاپختن، چای خوردن، خصوصیات صاحب‌خانه، نظافت شخصی و همین‌طور نظرات آل‌احمد دربارهٔ حوادث سیاسی و اجتماعی آن روزگار همراه با برداشت‌های خودش ارزش نامه‌ها را دوچندان کرده است.
در سال۱۳۳۶ دانشور به‌همراه آل‌احمد به اروپا سفر کردند و دانشور در دانشگاه آمریکایی بیروت سخنرانی کرد. پس از آن به ایتالیا و فرانسه رفتند و با نقاشی جدید و سینمای فرانسه آشنا شدند.[۱].
در سال۱۳۴۲ دانشور با دعوت دانشگاه هاروارد مسافر آمریکا شد و در سمینار تابستانی این دانشگاه شرکت کرد.[۱]

استادان و شاگردان

اساتید

بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدتقی بهار، فاطمه سیاح، بهمنیار، نصرالله فلسفی، محمدحسین تونی (فاضل تونی)[۱]، پرویز ناتل‌ خانلری و صادق هدایت.

دانشجویانِ سیمین دانشور در رشتهٔ باستان‌شناسی و زیبایی‌شناسی

یوسف مجیدزاده، محمدصادق ملک‌شه‌میرزادی، حمیده چوبک، آرمان شیشه‌گر، احسان یغمایی، میرعابدین کابلی.[۴۰]
زهره نامدار که از دانشجویان دانشور در سال۱۳۴۴ درس تاریخ هنر را در دانشگاه تهران با وی گذرانده است؛ می‌گوید:

سخنرانی در خارج از کشور

سیمین دانشور در سمینار فرهنگی دانشگاه کالیفرنیای آمریکا سخنرانی کرده است که سرفصل‌هایش از این قرار است: نظری کلی به هنر ایران به‌ویژه ادبیات، درخشش زنان در هنر معاصر ایران، اُفت و خیزهای هنر ایران در معماری و حجاری، روبه‌تکامل‌نهادن خط و سینما در دههٔ اخیر و مشکل موسیقی ایران.[۳۶]

شهرتِ سیمین

می‌توان گفت سیمین از بزرگان صاحب‌قلم ایران است. یکی از ویژگی‌های شاهکارهای ادبی این است که از حیث ارزش تاریخی بر نسل‌های آینده تأثیر بگذارد و ارزش ادبی بالایی نیز داشته باشد. آثار سیمین این ویژگی را دارند و جزو شاهکارهای ادبی محسوب می‌شوند. بسیاری از آثار دانشور در دستهٔ بهترین آثار داستانی قرار گرفته‌اند.[۵۵]

فیلم‌های مستند دربارهٔ سیمین

فیلمِ مستندِ سیمین، ساکن جزیرهٔ سرگردانی به‌کارگردانی حسن صلح‌جو در اسفند۱۳۹۴ از شبکهٔ بی‌بی‌سی نمایش داده شده است.[۲۸]

جاهایی به نام سیمین

شهرداری تهران خانه‌ای را که سیمین و جلال در آن زندگی می‌کرده‌اند و در سال۱۳۸۳ توسط سازمان میراث فرهنگی به‌عنوان اثر ملی به ثبت رسیده بود[۲۳] را خریده و آن را مرمت و بازسازی کرده و نامش را خانه‌موزهٔ جلال آل‌احمد و سیمین دانشور گذاشته است. این خانهٔ دو طبقه قدمتی شصت‌ساله دارد و زیربنای آن دویست‌وپنجاه مترمربع است. هدف شهرداری از بازسازی این خانهٔ قدیمی، مرمت و سرپا نگه‌داشتن این بنا، مطالعه و تحقیق در زندگی جلال آل‌احمد و سیمین دانشور است.[۵۶] این خانه‌موزه هم‌زمان با سالروز تولد سیمین دانشور در ۸اردیبهشت۱۳۹۷ افتتاح شده است.[۵۷]


مجسمهٔ مومی سیمین و جلال در برج میلاد تهران
مجسمهٔ مومی سیمین در ایوانِ خانه‌اش

آثار و منبع‌شناسی

کارنامه و فهرست آثار

مجموعه‌داستان‌ها

آتش خاموش
  • آتش خاموش، ۱۳۲۷
  • شهری چون بهشت، ۱۳۴۰
  • به کی سلام کنم؟، ۱۳۵۹
  • از پرنده‌های مهاجر بپرس، ۱۳۷۶

رمان‌ها

جزیرهٔ سرگردانی
  • جزیره سرگردانی، ۱۳۷۲
  • ساربان سرگردان، ۱۳۸۰
  • کوه سرگردان

ترجمه‌ها

  1. سرباز شکلاتی به‌قلمِ جرج برنارد شاو، ۱۳۲۸
  2. دشمنان نوشتهٔ آنتون چخوف، ۱۳۲۸
  3. بنال وطن، عنوان دیگر این ترجمه: مویه کن سرزمین محبوب، به‌قلمِ آلن استوارت پیتون، ۱۳۵۱
  4. داغ ننگ نوشتهٔ ناتانیل هاثورن
  5. باغ آلبالو به‌قلمِ آنتون چخوف، ۱۳۸۱
  6. ماه عسل آفتابی نوشتهٔ ریونوسوکه آکوتاگاوا
  7. کمدی انسانی یا پیک مرگ و زندگی به‌قلمِ ویلیام سارویان، ۱۳۳۳
  8. اعتقادی خلاف عقاید همگان دربارهٔ کافکا، ۱۳۳۱
  9. تاریخ اجتماعی هنر، ۱۳۴۷
  10. بهترین داستان‌های چخوف، ۱۳۳۰
  11. تیفوس تهران به‌قلمِ آنتون چخوف
  12. دشمنان تهران نوشتهٔ آنتون چخوف، ۱۳۵۱، ۱۳۴۱ و ۱۳۷۶
  13. داستان‌هایی از آلوتاگاوا، ۱۳۴۱
  14. بارهای آدمی، ۱۳۲۷
  15. چهل طوطی، سیمین دانشور به‌همراه جلال آل‌احمد، ۱۳۵۱، ۱۳۴۴ و ۱۳۷۳
  16. وجدان گم شده بود...،‌ ۱۳۲۷
  17. رائو، راجه، آکای‌یا، ۱۳۴۱
  18. بئاتریس به‌قلمِ آرتور شیلر، ۱۳۳۳ و ۱۳۵۴
  19. رمز موفق زیستن، عنوان دیگر این ترجمه: شرح حال‌های پنج‌دقیقه‌ای، نوشتهٔ دیل کارنگی، ۱۳۷۲
  20. تاریخ اجتماعی هنر به‌قلمِ آرنولد هاوزر، ۱۳۴۷

مقالات

  • شناخت و تحسین هنر، عنوان دیگر «مجموعه مقالات شناخت و تحسین هنر»
  • آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت روشن‌فکران ۱۳۷۵
  • اعتصامی، پروین، دیوان پروین اعتصامی ۱۳۷۳
  • شوهر من جلال


...[۵۸]

آثار دیگر

  • غروب جلال ۱۳۶۰
  • شاهکارهای فرش ایران
  • راهنمای صنایع ایران
  • ذن‌بودیسم
  • صورت‌خانه

سبک، لحن و ویژگی آثار

YesY دانشور به اصول رئالیسم در داستان اهمیت می‌داد و روایت‌های انتزاعی پسندش نبود و بر واقع‌گرایی در داستان تأکید می‌کرد. او در آثار خود جایگاه زن ایرانی را که در تحول اجتماعی قرار گرفته بررسی می‌کرد.

YesY سیمین در آثارش جلوه‌های تازه‌ای از باورها و اعتقادات مذهبی عمدهٔ مردم، وضعیت کارگران و کشاورزان و رنج‌های طبقات محروم را نشان می‌دهد.

YesY شخصیت‌های زنی که در آثار سیمین دانشور حضور دارند؛ به‌سبب عدم آگاهی و جهالت و عدم امکانات، توانایی ایستادگی در مقابل مردان و جامعهٔ مردسالار را ندارند.

YesY قلم دانشور در سال‌های آخر عمرش از تعهدگرایی و آرمان‌گرایی فاصله می‌گیرد و به درون کشیده می‌شود. او با نگاهی تاریخی به بازخوانی تحولات اجتماعی می‌پردازد.

YesY دانشور به‌سبب زندگی در طبقهٔ بالای اجتماعی، در رمان‌هایش طبقهٔ اشراف و بالای جامعه را بهتر توصیف کرده است. دربارهٔ زندگی پدر سیمین می‌دانیم که آن‌ها خانواده‌ای روشن‌فکر و اهل تفکر بودند و کتابخانه‌های اختصاصی داشتند.

YesY سیمین در نگارش رمان‌هایش از سووشون به‌بعد می‌کوشد تا دربارهٔ زندگی خود، جلال و ذهنیت او بنویسد. به‌گونه‌ای می‌توان گفت سووشون، جزیرهٔ سرگردانی و سابان سرگردان اشاراتی به زندگی‌نامهٔ نویسنده است.[۴۸]

جوایز و افتخارات

افتخارات

آنا وانزن، ایران‌شناس و مؤلف و مترجم ایتالیایی، رمان سووشون را در عرض شش ماه به ایتالیایی برگردانده است. این رمان در نمایشگاه کتاب شهر میلان در ماه مارس رونمایی شده بود.[۵۹]
نخستین داستان سیمین دانشور که «اشک‌ها» نام دارد و در مجموعهٔ «آتش خاموش» به‌چاپ رسیده است در برنامهٔ «کتاب شب» رادیوتهران در مرداد۱۳۹۷ بازخوانی شده است. دانشور این داستان را در بیست‌و‌یک‌سالگی نوشته است.[۶۰]

نگاهی کوتاه به چند اثر سیمین

سووشون

این رمان که چاپِ نخستش مربوط به سال۱۳۴۸ است، ساختار کاملی دارد و می‌تواند یک معیار قابل‌اعتماد برای سنجیدن رمان‌های دیگر از لحاظ استحکامِ ساختار باشد.[۶۱] نام این رمان پیشینه‌ای تاریخی دارد، بر طبق روایات ملی و افسانه‌ای در ایران برای یادکرد قتل سیاووش که از شخصیت‌های شاهنامه است مراسمی به نام سیاووشان یا سووشون برپا می‌شده است.[۶۲]
این کتاب روایتِ زندگی مشترک زری و یوسف است که در زمان جنگ جهانی دوم در شیراز زندگی می‌کردند و روزگار رقت‌بار تسلط انگلیسی‌ها بر جنوب کشور را درک کرده‌اند. سووشون تاکنون به چندین زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است. سووشون ترکیبی از واقعیت و تخیل است. نثر ساده، روان و دل‌نشینی دارد.[۶۳] داستان در شهر شیراز حوالی سال‌های۱۳۲۲ روایت می‌شود که انگلیسی‌ها شهر را تحت سلطهٔ خود درآورده بودند و به همین علت قحطی و بیماری گریبان مردم را گرفته بود. روایتگر این داستان زری است که حوادث را با نگاه خود برای مخاطب بازگو می‌کند. تفکر اصلی که در رمان موج می‌زند پرداختن به انسان مبارز است، به همین دلیل قهرمان رمان یعنی یوسف در جای‌جای داستان در حال ستیز با انسان‌های فرومایه است و در راه همین مبارزات جان خود را فدا می‌کند. زری همسر یوسف نیز که شخصیت اصلی رمان است، با شهادت شوهرش متحول می‌شود و دیگر آن زری محافظه‌کار نیست، بلکه جانشین یوسف می‌شود و راه او را ادامه می‌دهد.[۶۴]
در زمان جنگ جهانی دوم مردم جنوب ایران با نیروهای متفقین و دست‌نشانده‌های آنان درگیر بودند. در این بین یوسف بر خلاف خواسته‌های متفقین آذوقه‌های خود را به آنان نفروخت، بلکه آذوقه‌ها را در اختیار اهالی شهر و کشاورزان قرار داد و از هشدارهای نیروهای اشغال‌گر و پیامدهای این تصمیم بیم نداشت. زری می‌کوشید تا همسرش یوسف را از این مخالفت‌ها بازدارد تا جان خود و فرزندان و همسرش در امان بماند؛ ولی یوسف به هدفش ایمان داشت و بدون هیچ تزلزلی در راهی که انتخاب کرده بود، قدم برمی‌داشت. سرانجام یوسف جانش را فدا کرد و تحولی شگرف بر روح‌وجان زری پدیدار شد. همهٔ ترس او به شجاعت تبدیل شد و تصمیم گرفت راه یوسف را دنبال کند و شهر شیراز نیز یک‌تنه با او همراه شد. حاکم وقت اجازهٔ تشییع جنازهٔ یوسف را نداد. خانوادهٔ یوسف شبانه پیکر او را به خاک سپردند و مهر او برای همیشه در دل مردم باقی ماند.[۶۵]

آتش خاموش

این مجموعه داستان که در سال۱۳۲۷ به‌چاپ رسید، شامل شانزده داستان کوتاه است. نویسنده اظهار کرده هفت داستان پایانی این مجموعه را با اقتباس از او.هنری و یکی از آن‌ها را با اقتباس از یک داستان انگلیسی به‌رشتهٔ‌تحریر درآورده است.[۶۶] برخی از این داستان‌ها در روزنامهٔ کیهان، مجلهٔ بانو و مجلهٔ امید چاپ شده بودند.[۶۷]
عنوان داستان‌های این مجموعه بر این قرار است: اشک‌ها، مهر۱۳۲۱؛ آتش خاموش، آذر۱۳۲۳؛ یادداشت‌های یک دوست آلمانی، تاریخ ندارد؛ کلید سُل، بهمن۱۳۲۳؛ سایه، خرداد۱۳۲۴؛ آن شب عروسی، دی۱۳۲۴؛ مردها عوض نمی‌شوند، بهمن۱۳۲۴؛ ناشناس،اسفند۱۳۲۴؛ عطر یاس،اسفند۱۳۲۴؛ عشق استاد دانشگاه، فروردین۱۳۲۵؛ شب عیدی، اردیبهشت۱۳۲۵؛ گذشته، خرداد۱۳۲۵؛ جامهٔ ارغوانی، مرداد۱۳۲۵؛ عشق پیری، تاریخ ندارد؛ یخ‌فروش، تاریخ ندارد؛ کلاغ کور، بهمن۱۳۲۶.
هوشنگ گلشیری داستان «کلاغ کور» را بهترین داستانِ این مجموعه معرفی می‌کند.[۶۸] این مجموعه داستان در مقایسه با آثار صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک، مانند یک سیاه‌مشق است[۶۶]، سیمین دانشور نیز رضایت چندانی از «آتش خاموش» ندارد و اجازهٔ چاپِ مجدد نداده است.[۶۹] او در جایی می‌گوید: «من می‌توانم آتش خاموش را بردارم و با کمی بازسازی آن را به اثری زیبا تبدیل کنم؛ اما این مجموعه جزو کارنامهٔ هنری من است و من آن را در آغاز جوانی نوشتم و نخستین اثر همیشه نمی‌تواند بهترین اثر باشد. من می‌خواستم اولین زن داستان‌نویس باشم و شدم.»[۷۰]
حسن میرعابدینی اظهار می‌کند: «اولین کتاب دانشور؛ یعنی آتش خاموش در سال۱۳۲۷ نوشته شد و نشانگر بی‌تجربگی او از زندگی و بی‌اطّلاعی‌اش از فنون داستان‌نویسی است. او در شانزده داستان این مجموعه با نثری کُلّی‌باف که قدرت توصیف حالت‌های گوناگون آدم‌ها در برخورد با حوادث مختلف را ندارند، به مفاهیمی ابدی و ازلی همچون عشق، مرگ و وجدان می‌پردازد. نویسنده که ضرورت جست‌وجوی مضمون‌های جدید زندگی پرتحرک جامعه را احساس نمی‌کند، نیمی دیگر از داستان‌هایش را از لطیفه‌های داستان‌وارهٔ او.هنری اقتباس می‌کند و نیم دیگر را به‌شیوهٔ نامه‌های عاشقانهٔ جواد فاضل می‌نویسد؛ اما آنچه در همهٔ آن‌ها دیده می‌شود، احساسات زنانه‌ای است که در داستان‌نویسی ایران تازگی دارد. در این داستان‌های او دختران جوان، تحصیل‌کرده، فضل‌فروش و احساساتی‌اند که می‌توانند همچون قهرمانان دشتی در باب عشق‌های قالبی چندین صفحه از فلاسفه و ادبا نقل‌قول بیاورند و مثل باران اشک‌های رمانتیک بریزند. دانشور از دید این دوشیزهٔ برخاسته از خانواده‌ای مرفه، عقب‌ماندگی‌های ایران را با پیشرفت‌های غرب مقایسه می‌کند و در این دوره به‌جز آتش خاموش مجموعهٔ دیگری را به چاپ نمی‌رساند و بیشترین فعالیت خود را صرف ترجمه می‌کند.»[۷۱]

شهری چون بهشت

این مجموعه که چاپ نخست آن دی‌ماه۱۳۴۰ و چاپ دوم آن در سال۱۳۵۲ بود ده داستان کوتاه دارد: شهری چون بهشت، عید ایرانی‌ها، سرگذشت کوچه، بی‌بی شهربانو، زایمان، مدل، یک زن با مردها، در بازار وکیل، مردی که برنگشت، صورت‌خانه.[۷۲] نویسندگان و منتقدان بر این باورند که داستان «شهری چون بهشت» و در نظر برخی داستان «صورت‌خانه» از سایر داستان‌های این مجموعه موفق‌تر بوده‌اند.[۷۳] در نظر هوشنگ گلشیری پیشرفتِ مجموعه‌داستان «شهری چون بهشت» نسبت به مجموعه‌داستان «آتش خاموش» چشمگیر است و سیمین دانشور در نویسندگی به قدرتی نسبی رسیده است. او دیگر از او.هنری تقلید نمی‌کند و نگاهش به‌سوی نویسندگانی چون: فاکنر، ارنست همینگوی و آنتون چخوف کشیده شده است؛ ولی با همهٔ این دگرگونی و پیشرفت در نوع نوشتن، ذهنیتِ اصلی دانشور همچنان بر جاست و آن چیزی نیست جز همان قالب‌های نقش زن.[۷۲] جمال میر‌صادقی می‌گوید: «در مجموعهٔ شهری چون بهشت تنوع و گوناگونی موضوع‌ها و شخصیت‌های داستانی قابل‌توجه است؛ اما این تنوع و گوناگونی با پرورش و تکوین کافی آن‌ها همراه نیست و نویسنده فقط به شرح ماجراهای گوناگون زندگی آن‌ها اکتفا می‌کند و خواننده با آن‌ها ارتباط عاطفی و احساسی برقرار نمی‌کند و آن‌ها را تنها از دور می‌شناسد. از میان داستان‌های مجموعهٔ شهری چون بهشت که عنوان کتاب نیز هست تا حدودی از این قاعده برکنار است و یکی از بهترین داستان‌های این مجموعه به‌شمار می‌رود. داستانی مؤثر و خواندنی است و ترکیب و ساخت آن از جنبه‌های فنی مناسب برخوردار است.»[۷۴]
حسن میرعابدینی می‌نویسد: «مجموعه‌داستان شهری چون بهشت از چنان اهمیتی برخوردار نیست که بتوان نام او را در ردیف داستان‌نویسانی چون جلال آل‌احمد و صادق هدایت قرار داد؛ با وجود این، پرداختن به دنیای ذهنی و عینی زنان، بانو دانشور را از نویسندگان هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند.»[۷۱]

به کی سلام کنم؟

این مجموعه‌داستان که در سال۱۳۵۹ منتشر شد، حاویِ ده داستان کوتاه است. داستان به کی سلام کنم، سوترا و کیدالخائنین از بهترین‌های داستان کوتاهِ معاصر هستند.
داستان‌های این مجموعه بر این قرار است: تیله شکسته، تصادف، به کی سلام کنم؟، چشم خفته، مار و مرد، انیس، درد همه‌جا هست، یک سر و یک بالین، کیدالخائنین، سوترا.[۷۵]

از پرنده‌های مهاجر بپرس

این مجموعه ده داستان کوتاه دارد و در سال۱۳۷۶ به چاپ رسید. در داستان‌های این مجموعه گرایش و فضای سیاسی زمانه موج می‌زند.
داستان‌های این مجموعه عبارت‌اند از: برهون، میز گرد، مرز و نقاب، روزگار اگری، از خاک به خاکستر، باغ سنگ، دو نوع لبخند، روبوت سخن‌گو از پرنده‌های مهاجر بپرس، متبرک باد خلیفه بودن انسان بر زمین، متبرک باد[۷۵]

جزیرهٔ سرگردانی

دانشور در سال۱۳۶۲ این رمان را نگاشته و در سال۱۳۷۲ به‌چاپ رسانده است. این کتاب جلد اول از تریلوژی سیمین دانشور است. داستان در رابطه با وقایع قبل از انقلاب اسلامی است.[۶۱] به‌گفتهٔ یکی از منتقدان این رمان چند لایه دارد، یک لایه مربوط به روابط انسان‌هاست، یک لایه فرازونشیبِ شخصیت‌ها در موقعیت اجتماعی و تاریخی آن‌ها را نشان می‌دهد و لایهٔ دیگر هم داستان را از دیدگاه جهان‌شناختی می‌نگرد.[۷۶]
شخصیت اصلی رمان، هستی ذهنش درگیر تعیین سرنوشت آیندهٔ خویش است. او دو مورد برای ازدواج دارد که یکی از آن‌ها مراد است و دیگری سلیم نام دارد. مراد از لحاظ طرز تفکر به هستی نزدیک است و سلیم از نظر عاطفی. هستی مراد را دوست دارد ولی مراد به‌دلیل مشغله‌های سیاسی تمایلی به ازدواج ندارد. در نتیجه هستی به سلیم نزدیک می‌شود و با او ازدواج می‌کند.[۷۷]

ساربان سرگردان

این رمان که در سال۱۳۸۰ چاپ شده است وقایع ایران را از زمان انقلاب تا وارد شدن ایران به جنگ به‌نمایش می‌گذارد و جلد دوم از سه‌گانهٔ دانشور است.[۷۸]

کوه سرگردان

این رمان سومین جلد از سه‌گانهٔ سیمین دانشور است که نگارش آن در سال۱۳۸۶ به پایان رسید و نویسنده آن را به نشر خوارزمی برای چاپ سپرد. علی‌رضا حیدری، مدیر نشر خوارزمی اصلاحات لازم را روی کتاب انجام داد و آن را به دانشور بازگرداند. سیمین بر اثر بیماری به بیمارستان رفت و بعد از آن هم، قدرت شناخت و تشخیصش کم شده بود. مدتی بعد علی‌رضا حیدری نیز از دنیا رفت و کوشش اطرافیان برای پیداکردن رمان نتیجه‌ای در بر نداشت. ویکتوریا، خواهر کوچک سیمین که در سال‌های پایان عمر سیمین از او نگه‌داری می‌کرد، می‌گوید که دربارهٔ این رمان اطلاعی ندارد. لیلی ریاحی، خواهرزاده و دخترخواندهٔ سیمین، اظهار می‌کند زمانی که سیمین این کتاب را نوشته، آن را برای من خوانده است. این رمان پنجاه‌وهشت صفحه دارد و تکلیف شخصیت‌های قبلی در آن مشخص شده است؛ ولی اکنون مفقود شده است. دفتر یادداشت و داستان‌های چاپ‌نشده‌ای از وی نیز گم شده است.[۷۹]

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

رمان پرفروش سووشون تا سال۱۳۹۷ به چاپ بیست‌وچهارم رسیده است.[۸۰]

منابعی دربارهٔ آثار دانشور

  1. جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور: از آتش خاموش تا سووشون به‌قلمِ هوشنگ گلشیری، ۱۳۷۷
  2. بررسی آثار سیمین دانشور نوشتهٔ هوشنگ گلشیری،‌ ۱۳۶۳
  3. بگومگوی نافرجام (به‌بهانهٔ چاپ کتاب: جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور تألیف هوشنگ گلشیری) به‌قلمِ محمود معتقدی،‌ ۱۳۷۷
  4. یادگار خشک‌سالی‌های باغ نوشتهٔ تورج رهنما، ۱۳۷۶
  5. چهار سرو افسانه به‌قلمِ عیسی اربابی، ۱۳۷۸
  6. سووشون، نوشتهٔ دانشور نوشتهٔ پال اسپراکمن، ۱۳۷۰
  7. نیمه دیگر: ویژهٔ سیمین دانشور به‌قلمِ هاله اسفندیاری، ۱۳۶۸
  8. تصویر خالی بین دو پرانتز، نقد و بررسی کتاب «شهری چون بهشت» به‌قلمِ میانه اکبری، ۱۳۷۹
  9. قطار خالی سیاست... نگاهی بر جایگاه سیاست در زمانه‌های سیمین دانشور به بهانهٔ هفتادونهمین سالروز تولد نویسنده، میترا الباقی، ۱۳۷۹
  10. سیمین دانشور، در یاد بعضی نفرات به‌قلمِ سیمین بهبهانی
  11. داستان کوتاه و بلند در این سرزمین نوشتهٔ محمود تهرانی، ۱۳۴۲
  12. کمدی انسانی اثر ویلیام سارویان، ترجمهٔ سیمین دانشور به‌قلمِ زهرا خانلری، ۱۳۳۳
  13. «شهری چون بهشت»، سیمین دانشور نوشتهٔ جلیل دوستخواه
  14. مگر قول نداده بودید، زود نروید! به‌قلمِ لیلی ریاحی، ۱۳۷۸
  15. سیمین دانشور، تصویر نوشتهٔ مریم زندی، ۱۳۷۲
  16. سیمین دانشور در لوح و قلم به‌قلمِ کیوان سپهر، ۱۳۷۰
  17. سطرهایی از کتاب سووشون، ۱۳۴۹
  18. دانشور، ۱۳۰۰ه.ش در دایرة‌المعارف نو به‌قلمِ عبدالحسین سعیدیان، ۱۳۷۸
  19. سیمین دانشور در اثرآفرینان، ۱۳۷۸
  20. ترجمهٔ داستان‌های سیمین دانشور نوشتهٔ احمد فاضلی
  21. صورت‌خانه دانشور به‌قلمٔ احمد فاضلی، ۱۳۶۸
  22. دانشور سیمین در دانشنامهٔ زنان فرهنگ‌ساز ایران نوشتهٔ پوران فرخ‌زاد، ۱۳۷۸
  23. بانو سیمین دانشور، نویسندهٔ پرارج و گران‌مایه در کارنامهٔ زنان مشهور ایران به‌قلمِ فخری قویمی، ۱۳۵۲
  24. سووشون: نوشتهٔ سیمین دانشور، ترجمه م.ر.قانون‌پرور به‌قلمِ م.ر.قانون‌پرور، ۱۳۷۰
  25. سیمین دانشور و سووشون نوشتهٔ کمیساروف.د ترجمهٔ پرویز نصیری، ۱۳۵۴
  26. مرغ حق: زندگی و اندیشه جلال آل‌احمد، مطالب مختلفی دربارهٔ سیمین دانشور آمده است. ۱۳۷۶
  27. صورت‌خانهٔ دانشور به‌قلمِ فرزین یزذانفر،‌ ۱۳۷۱
  28. جزیره سرگردانی (نوار)/ نوشته سیمین دانشور، گویندگان: پروین دارایی و فهیمه صفایی. ۱۳۷۵، کتاب مربوط به این نوار در سال۱۳۷۲ برای نابینایان منتشر شده است.[۵۸]

نوا و نما و نگاه[۸۱]

  • ‌ نگارخانه خانوادگی سیمین دانشور:
  • ‌ یادگارهای دوران جوانی:


پانویس

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ «دانشور سیمین». 
  2. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۷۰.
  3. «سیمین دانشور؛ شهرزادی پسامدرن». متن‌پژوهی ادبی، ش. ۱۵. 
  4. گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۷۷.
  5. «سووشون؛ رمان پرفروش». 
  6. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۲.
  7. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۳.
  8. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۵۷.
  9. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۴.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۰.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ «مادر داستان‌نویسی ایران». 
  12. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۰.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ «یک لیوان آب زمزم سرکشید و تمام». جام‌جم، ش. ۵۳۴۰. 
  14. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۷.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۱.
  16. «روزگار «سیمین دانشور» از کودکی تا مرگ، به‌روایت خواهرش». 
  17. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۴.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۳.
  19. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۷.
  20. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۲.
  21. «سیمین دانشور، برون یا درون سایهٔ جلال». 
  22. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۶.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ ۲۳٫۴ ۲۳٫۵ «مستند خانهٔ سیمین و جلال». 
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ «سال‌شمار سیمین دانشور». بخارا، ش. ۷۵. 
  25. «غلام‌حسین ساعدی». 
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ «جشن تولد سیمین دانشور». 
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ «سیمین، شهرزادِ داستان فارسی، یادداشتی از محمد شمس‌الدینی». 
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ «چرا سیمین دانشور عبای امام خمینی را بوسید؟». ماهنامهٔ عصر اندیشه. 
  29. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۲۷.
  30. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۱۵۵.
  31. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۳۹.
  32. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۶.
  33. «سیمین دانشور در بستر بیماری». روزنامهٔ دنیای اقتصاد، ش. ۱۵۲۶. 
  34. «سیمین، ساکن جزیرهٔ سرگردانی». 
  35. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ «از داستان تا...؛ نشستی کوتاه با سیمین دانشور». کتاب صبح، ش. ۷. 
  37. «بررسی جایگاه سیمین دانشور در ادبیات معاصر». 
  38. «بزرگداشت سیمین دانشور برگزار می‌شود». 
  39. «بزرگداشت سیمین دانشور در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی». 
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ «نکوداشت باستان‌شناسی برای سیمین دانشور». 
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ «گفت‌وشنودی با سیمین دانشور و پرویز ناتل خانلری». مجلهٔ هنر و ادبیات امروز، ش. ۲. 
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ ۴۲٫۳ ۴۲٫۴ ۴۲٫۵ ۴۲٫۶ ۴۲٫۷ ۴۲٫۸ «سیمین دانشور از نگاه دیگران». بخارا، ش. ۷۵. 
  43. «واکنش سیمین بهبهانی به فوت سیمین دانشور». 
  44. «دهباشی: سیمین دانشور از استثناهای تاریخ ادبیات معاصر ایران بود». 
  45. «سیمین دانشور فصل مشترک میان ادبیات و میراث فرهنگی». 
  46. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۸.
  47. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۵۶.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ «تحلیل جامعه‌شناختی آثار سیمین دانشور». جامعه‌پژوهی فرهنگی، ش. ۴ (پیاپی ۲۲). 
  49. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۸و۴۹.
  50. «متن وصیت‌نامهٔ سیمین دانشور». 
  51. حدّادی، زندگی و زمانهٔ پروین اعتصامی، ۱۶۷.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ اربابی، چهار سرو افسانه.
  53. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۴۴.
  54. «روایتی تازه از مرگ سیمین دانشور». 
  55. «سوم شخص مفرد، مروری بر آثار داستانی سیمین دانشور». 
  56. «مرمت و بازسازی منزل جلال آل‌احمد و سیمین دانشور با حفظ هویت بنا صورت می‌گیرد». 
  57. «خانه موزه سیمین و جلال افتتاح شد». 
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ «کتاب‌شناسی سیمین دانشور». بخارا، ش. ۷۵. 
  59. «رونمایی از ترجمهٔ سووشون در میلان». 
  60. ««اشک‌ها»ی سیمین دانشور در رادیو». 
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۵۴.
  62. یاحقی، جویبار لحظه‌ها (جریان‌های ادبیات معاصر نظم و نثر)، ۱۷۱.
  63. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۱۳۶.
  64. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش.
  65. تأثیرپذیری سیمین دانشور در نگارش داستان سووشون از داستان سیاوش در شاهنامه. 
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۱۶.
  67. گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۱۵۵.
  68. گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۳۳.
  69. گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۱۵.
  70. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۲۲۳.
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ میرعابدینی، صد سال داستان‌نویسی ایران.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ گلشیری، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور، ۳۷.
  73. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۲۳۷.
  74. میرصادقی، ادبیات داستانی...، ۶۴۶.
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۵۳.
  76. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۱۶۹.
  77. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۱۶۸.
  78. پناهی‌فرد، سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش، ۵۵.
  79. «رمان سیمین دانشور گُم شده؟». 
  80. «سووشون؛ رمان پرفروش». 
  81. «یادنمایی از دوران دور». 

منابع

  1. پاینده. «سیمین دانشور؛ شهرزادی پسامدرن». متن‌پژوهی ادبی، ش. ۱۵ (۱۳۸۱). 
  2. کائینی. «یک لیوان آب زمزم سر کشید و تمام». جام‌جم، ش. ۵۳۴۰ (۱۳۹۷). 
  3. پناهی‌فرد، سیمین (۱۳۹۰). سیمین دانشور در آیینهٔ آثارش. تهران: سمیر. شابک ۹۷۸۹۶۴۲۲۰۰۸۷۰.
  4. «چرا سیمین دانشور عبای امام خمینی را بوسید؟». ماهنامهٔ عصر اندیشه. 
  5. عبداللهی. «سال‌شمار سیمین دانشور». بخارا، ش. ۷۵ (۱۳۸۹). 
  6. «سیمین دانشور در بستر بیماری». روزنامهٔ دنیای اقتصاد، ش. ۱۵۲۶ (۱۳۸۷). 
  7. «گفت‌وشنودی با سیمین دانشور و پرویز ناتل خانلری». مجلهٔ هنر و ادبیات امروز، ش. ۲ (۱۳۶۶). 
  8. گلشیری، هوشنگ (۱۳۷۶). جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور. تهران: نیلوفر. شابک ۹۶۴۴۴۸۰۳۵X.
  9. اربابی، عیسی (۱۳۷۸). چهار سرو افسانه. تهران: اوحدی.
  10. حبیبی‌آزاد. «کتاب‌شناسی سیمین دانشور». بخارا، ش. ۷۵ (۱۳۸۹). 
  11. میرعابدینی، حسن (۱۳۸۸). صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱و۲. تهران: چشمه.
  12. میرصادقی، جمال (۱۳۷۰). ادبیات‌ داستانی: قصه‌، داستان‌کوتاه‌، رمان‌: با نگاهی‌ به‌ داستان‌نویسی‌ معاصر ایران. تهران: مؤسسهٔ‌ فرهنگی هنری ‌ماهور.
  13. یاحقی، محمدجعفر (۱۳۸۰). جویبار لحظه‌ها (جریان‌های ادبیات معاصر نظم و نثر). تهران: جامی.
  14. حدّادی، نصرالله (۱۳۹۳). زندگی و زمانهٔ پروین اعتصامی. تهران: نامک. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۶۷۲۱-۲۸-۶.
  15. قنبری و دایی‌زاده جلوه‌دار. «تحلیل جامعه‌شناختی آثار سیمین دانشور». جامعه‌پژوهی فرهنگی (تهران) ۷، ش. ۴(پیاپی ۲۲) (۱۳۹۵). 
  16. صدفی. «از داستان تا...؛ نشستی کوتاه با سیمین دانشور». کتاب صبح (تهران)، ش. ۷ (۱۳۶۹). 
  17. عرفانی بیضایی و جوادی. «تأثیرپذیری سیمین دانشور در نگارش داستان سووشون از داستان سیاوش در شاهنامه». مطالعات ادبیات، عرفان و فلسفه ۳، ش. ۴ (۱۳۹۶). 

پیوند به بیرون

  1. «شناخت سیمین دانشور». دانشنامهٔ جهان اسلام. بازبینی‌شده در ۳۰تیر۱۳۹۸. 
  2. «سووشون؛ رمان پرفروش». شهر کتاب. بازبینی‌شده در ۱۲تیر۱۳۹۸. 
  3. «پروندهٔ پرترهٔ سیمین دانشور». شهرستان ادب، ۸اردیبهشت۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ۱۲تیر۱۳۹۸. 
  4. «گردشگری ادبی: سیمین دانشور مادر داستان‌نویسی ایران». کجارو، ۱۸مهر۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۳۰تیر۱۳۹۸. 
  5. «روزگار «سیمین دانشور» از کودکی تا مرگ، به‌روایت خواهرش». سیمرغ، ۱۶اسفند۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۳۰تیر۱۳۹۸. 
  6. «وصیت‌نامهٔ سیمین دانشور». ایسنا، ۲۵اردیبهشت۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۲۲فروردین۱۳۹۸. 
  7. «مرمت و بازسازی منزل جلال آل‌احمد و سیمین دانشور با حفظ هویت بنا صورت می‌گیرد». ایسنا، ۱۲مرداد۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  8. «خانه موزه سیمین و جلال افتتاح شد». ایسنا، ۸اردیبهشت۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  9. «نکوداشت باستان‌شناسی برای سیمین دانشور». ایسنا، ۹اردیبهشت۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  10. «واکنش سیمین بهبهانی به فوت سیمین دانشور». خبرگزاری انتخاب، ۲اسفند۱۳۹۰. بازبینی‌شده در ۳۰تیر۱۳۹۸. 
  11. «دهباشی: سیمین دانشور از استثناهای تاریخ ادبیات معاصر ایران بود». آفتاب، ۱۹اسفند۱۳۹۰. بازبینی‌شده در ۳۰تیر۱۳۹۸. 
  12. «سیمین دانشور فصل مشترک میان ادبیات و میراث فرهنگی». ایسنا، ۱۰اردیبهشت۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  13. «مستند خانهٔ سیمین و جلال». آپارات. بازبینی‌شده در ۱۳اسفند۱۳۹۸. 
  14. «غلام‌حسین ساعدی». تارنمای انسان‌شناسی و فرهنگ، ۲۳آذر۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۱۳اسفند۱۳۹۸. 
  15. «سیمین، ساکن جزیرهٔ سرگردانی». یوتیوب، ۳۰مارس۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۱۴اسفند۱۳۹۸. 
  16. «بررسی جایگاه سیمین دانشور در ادبیات معاصر». ایسنا، ۲۳بهمن۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  17. «رونمایی از ترجمهٔ سووشون در میلان». ایسنا، ۲۲اسفند۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  18. ««اشک‌ها»ی سیمین دانشور در رادیو». ایسنا، ۱۳مرداد۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  19. «بزرگداشت سیمین دانشور برگزار می‌شود». ایرنا، ۶اسفند۱۳۹۲. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  20. «بزرگداشت سیمین دانشور در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی». ایبنا، ۲۹خرداد۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۳اردیبهشت۱۳۹۸. 
  21. «رمان سیمین دانشور گُم شده؟». ایسنا، ۷اردیبهشت۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۱۴تیر۱۳۹۸. 
  22. «یادنمایی از دوران دور». دانشورفامیلی. بازبینی‌شده در ۱۷اسفند۱۳۹۸.